گفتگو با محسن طنابنده:

گفت و گو با محسن تنابنده بازیگر فیلم سینمایی «هفت دقیقه تا پاییز»

محسن تنابنده
کار جذاب و عجیب و غریبی بود و بعد از اتمام این صحنه‌ها خیلی لذت بردم و به اصطلاح کلی حال کردم! نیما در سکانس ابتدایی و شروع فیلم معلق در آسمان دیده می‌شود و این تمثیلی از...

 
تماشاگر ایرانی عاشق قصه دیدن است
تنابنده علاوه بر طنز نویسی و فیلم نامه نویسی در مجموعه‌هایی نظیر «زندگی به شرط خنده»، «چند می‌گیری گریه کنی» و... یک بازیگر توانا، مسلط با رویکرد به ایفای نقش‌های گوناگون است. کارگر معدن تک و تنها در «دانه‌های ریز برف» کارگر پمپ بنزین عاشق پیشه در ناکجا آبادی در «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین»، روحانی مردمی و زبر و زرنگ «استشهادی برای خدا»، کلاهبردار خوش قلب «مامور بدرقه»، جوان جویای نام «سن پترزبورگ» و... ما حصل این کارنامه هفت، هشت ساله تنابنده در عرصه بازیگری است. محسن تنابنده در «هفت دقیقه تا پاییز» باز هم نقش متفاوتی را تجربه می‌کند، یک کارگر شیشه پاک کنی برج‌های بلند که انگاری یک پایش روی زمین و پای دیگرش روی آسمان است. به قول تنابنده برای حضور در این فیلم بسیاری از پیشنهادی‌های خوب تئاتری را که این روز‌ها در حال اجرا است نپذیرفته است. به هر حال تنابنده این پتانسیل را دارد که به عنوان یک بازیگر متفاوت خودش را در سینمای ایران تثبیت کند.
 
 این توجه و رویکرد شما به تجربه و حضور در انواع و اقسام نقش‌های متفاوت از کجا نشات می‌گیرد؟
اولین تجربه بازیگری ام را با علی رضا امینی در «دانه‌های ریز برف» انجام دادم. در هر کاری حضور پیدا می‌کنم نکته مهم و اساسی کیفیت و جنس کاراکتری است که برای بازی به من پیشنهادی می‌شود . این که شخصیت جذابیت داشته باشد تا در من بازیگر ایجاد انگیزه کند تا نقش را جلوی دوربین به منصه ظهور در بیاورم و چالشی را برای من به وجود بیاورد که با تنش و جدل درونی نقش کامل و پیراسته جلوی دوربین شکل بگیرد.
 
خودتان را بیشتر بازیگر می‌دانید یا فیلم نامه نویس؟
خب من فارغ التحصیل رشته بازیگری ام اما علاقه ای ندارم هر نوع پیشنهادی را بپذیرم. بنابراین گزیده کار می‌کنم و دوست ندارم مخاطب هر شبکه تلویزیونی را که انتخاب می‌کند من را در سریال و یا فیلمی ببیند. این نوع حضور‌ها قدرت و اثر کار بازیگری بازیگر را برای مخاطب کم رنگ می‌کند.
 
بعد از حضور در مجموعه مناسبتی «مامور بدرقه» در ماه مبارک رمضان سال گذشته این انتظار می‌رفت که تبدیل به یک بازیگر پر کار طنز تلویزیونی شوید؟
آگاهانه به این سمت و سو نرفتم. ده‌ها پیشنهاد نقش مشابه در سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های تجاری داشتم اما چون برایم جذابیت نداشت آن‌ها را قبول نکردم.

 الان پشیمان نیستید؟
نه، اصلا احساس پشیمانی ندارم.
 
حتی به خاطر موقعیت مالی خوب احساس پشیمانی ندارید؟
باز هم نه، حقیقت ماجرا این است که به راحتی از راه نوشتن فیلم نامه در آمد خوبی دارم و اموراتم می‌گذرد. ترجیح می‌دهم در کارنامه کاری ام 10 فیلم خوب داشته با شم تا چهل، پنجاه تا کار که در میان آن‌ها 6- 5 کار خوب بیشتر دیده نشود. هیچ وقت به بازیگری به چشم یک کار اداری و روتین نگاه نکرده ام.
 
برسیم به نوشتن و بازی «هفت دقیقه تا پاییز»
در وهله اول از سید جمال ساداتیان تشکر می‌کنم چون کار کردن با این شیوه برای تهیه کنندگان حرفه‌ای بسیار دشوار است و برای این که در لحظه فیلم نامه همزمان با ساخته شدن فیلم در حال نوشتن است و از نگاهی هم شاید شیوه چندان درستی نباشد؛ اگر چه تجربه‌های خوب و متفاوتی با علی رضا امینی در دو، سه تا فیلم داشتیم. «هفت دقیقه تا پاییز» و شرایط تولیدش ناگهانی پیش آمد، علیر ضا امینی با کیوان نخعی فیلم نامه فیلمی را کامل کرده بودند. در هنگام پروسه کاری سعی و تلاشم را کردم که فیلم نامه، اتفاقات و ماجراهای درون آن سر و شکل جدیدی به خودش بگیرد.
 
فیلم نامه بر اساس ایجاد حادثه ای در زندگی این دو زوج شکل می‌گیرد؟
ماجرا این است که دو تا زوج که هر کدامشان هم فرزندی دارند طی حادثه ای روابطشان دوباره مورد بازنگری قرار می‌گیرد.
 
این بازنگری توسط دانای کل در فیلم نامه صورت می‌گیرد؟
نه، توسط نیما انجام می‌شود و یک حادثه را از این زاویه دیدبه دو شیوه به جلو می‌بریم. بار نخست با نجات جان بچه ای ماجرا شکل متفاوتی به خودش می‌گیرد و بار دوم هم با نجات جان کودک دیگری ماجراهای متفاوت دیگری رخ می‌دهد.
 
چهار تا شخصیت اصلی فیلم چه خاستگاه اجتماعی دارند؟
نیما یک آدم ساده و معمولی است که شیشه پاک کن برج‌های مرتفع مسکونی و تجاری است.
 
خودتان این صحنه‌ها را بازی می‌کنید؟
بله، با کلی ترس و لرز و احتیاط، این شیشه پاک کنی را در برج صدرا انجام می‌دادم. البته لانگ شات‌ها را از بدل استفاده می‌کردیم و بقیه موقعیت‌ها را خودم بازی کردم که کار جذاب و عجیب و غریبی بود و بعد از اتمام این صحنه‌ها خیلی لذت بردم و به اصطلاح کلی حال کردم! نیما در سکانس ابتدایی و شروع فیلم معلق در آسمان دیده می‌شود و این تمثیلی از استیصال و عجز همه آدم‌های دیگر فیلم نامه است. میترا (هدیه تهرانی) همسر نیما است که در مجالس عروسی فیلم برداری می‌کند، حامد بهداد (فرهاد) هم آدمی است که همیشه مترصد داشتن سرمایه کلان برای آغاز یک شغل پر درآمد است و طی ماجراهایی پایش به زندان باز می‌شود و همین زندان رفتن ماجراهایی را برای او به وجود می‌آورد و در نهایت رابطه اش با همسرش تیره و تار می‌شود. مریم (خاطره اسدی) یک زن معمولی خانه دار است که خواهر میتراست.

شخصیت نیما می‌تواند موقعیت‌های بازیگری و بردن سیمرغ مجدد را برای شما نظیر «استشهادی برای خدا» به وجود بیاورد؟
هر چهار تا نقش «هفت دقیقه تا پاییز» تقریبا هم وزن و یکسان هستند.
 
یعنی محسن تنابنده نویسنده تلاش نکرد شخصیت نیما را که در فیلم نامه بازی می‌کند پر رنگ‌تر ترسیم کند؟
نه، این کار احمقانه ای است و من هیچ گاه سراغ این نوع کار‌های مبتدی نمی‌روم و این چهار تا کاراکتر داستان را جلو می‌برند و کنش و واکنش‌های آن‌ها نسبت به یکدیگر است که درام قصه را شکل می‌دهد.

در فیلم نامه نویسی این فیلم رویکردی به این نوع آثار که در سینمای اروپا معمولا نمونه بارز آن فیلم‌های آنتونیونی است نداشتید؟
شکل روایتی فیلم‌های اروپایی این نوع خیلی تکنیکال است. اما تماشاگر ایرانی فیلم‌های تکنیکال را بر نمی‌تابد. تماشاگر ایرانی عاشق قصه دیدن روی پرده سینما است و البته این قصه هم باید ساده، روان و بدون پیچ و خم‌های گمراه کننده باشد و یک کار تر و تمیز و شسته رفته را بر پرده سینما ببیند. این که کارگردان بیاید نوع روایت را غیر فصلی کند و تکنیک‌های کمتر استفاده شده در سینمای ایران را در فیلمش مورد استفاده قرار بدهد، نمی‌تواند در گیشه موفق باشد.
 

گفتگو با امین حیایی و همسرش:

قبلا هم با یکدیگر هم بازی بوده اید مثلا در دایره زنگی . چقدر زن و شوهر این فیلم به خودتان شبیه است ؟

هر دوبا هم : اصلا !

امین : ان دو شخصیت رابطه زن و شوهری شان اصلا شبیه ما نبود . بیشتر شبیه پدرم بود . در اصل من در ان فیلم خیلی نزدیک به شخصیت پدرم بازی کردم . پدر من ادم ارام و مثبتی است و بر عکس مادرم همان کسی است که نظم را برقرار می کند و جدی است .

نیلوفر : البته مادرش خیلی ماه است . هر دویشان خیلی دوست داشتنی هستند .

- این روحیه را از پدرت گرفتی ای ؟ این همراهی و مثبت ادیشی و ...

امین : بله بله . پدرم هم همین طور است یک دقیقه نمی نشیند . همیشه فعال است . پدر و مادرم همیشه مکمل هم بوده اند . نمی شد که هم مادرم ما را لوس کند و هم پدر . بالاخره یکی شان باید با ما قاطعانه برخورد می کرد .

- و ان ادم مادرت بود ؟

امین : مادرم همیشه نظم را برقرار می کرد . ناظم مدرسه هم بوده و این کار را خوب بلد است . بچه که بودیم فکر می کردیم زور می گوید .اما برزگ شدیم فهمیدیم که چقدر شیوه تربیتی اش منطقی بوده است . فکر کنم ما اگر الان بخواهیم بچه بزرگ کنیم دچار مشکل شویم .

بین شما دو تا کدام تان قرار است بچه را لوس نکند ؟

هر دو با هم : واقعا نمی دانیم .

امین : نه من و نه نیلوفر هیچ کدام اهل جدی بودن و دعوا کردن با بچه نیستیم . احتمالا بچه مان خیلی لوس می شود . البته بهتر است که بچه ما را مادرم تربیت کند تا بچه خوبی از اب دراید .

بعد ۲۰۱۲ بچه دار می شویم !

- در افق زندگی تان هیچ بچه ای هست ؟

نیلوفر : چرا هست . اتفاقا پدرم ۲-۳ روز قبل از فوتش به من گفت می شود من بچه دخترم راببینم ؟ تا ان روز اصلا فکرش را نمی کردم اما بعد از ان موضوع برایم جدی شده است .

امین : می گویند بعد از ۲۰۱۲ قرار است اتفاقی در دنیا بیفتد . بعدش انشالله .

- شاید اتفاق ۲۰۱۲ همین باشد ها ...

امین : (بلند می خندد) والا پیش بینی ها شده است . تا ببینیم چه می شود .

- پروزه بلند مدت است یا کوتاه مدت ؟

نیلوفر : ما مدل زندگی مان جوری است که به مسائل اینقدر جدی و پیچیده زندگی نمی کنیم . اگر قرار باشد بچه دار شویم می شویم ! یکهو دیدی همین فردا یا یک سال یا چند سال بعد .

- دیر نشود ؟

امین : نه بابا ! هیچ وقت برای هیچ چیزی دیر نیست .

رویای دو نفره

- الان پاییز ۸۹ است . ایا می توانید چشم اندازی از زندگی پیش رویتان به ما بدهید ؟ مثلا بگویید تا ۲ سال اینده می خواهیم در فلان نقطه ایستاده باشیم و فلان کار را کرده باشیم و ...

نیلوفر : یکی از چشم اندازهای مان این است که بتوانیم دو تایی برویم یک جایی و با هم در یک مزرعه زندگی کنیم چون هر دو یمان واقعا عاشق حیوانات و طبیعت هستیم . چنین چشم اندازی برایمان رویایی است و دوست داریم به ان برسیم .

مثلا دوست دارید کجا مزرعه داشته باشید ؟

نیلوفر : هر جا که وسع مان برسد . همین لواسانی که حالا داریم در ان زندگی می کنیم خوب است . شمال را هم دوست داریم . ما دوست داریم دو تایی با هم بی سر و صدا زندگی کنیم .

امین : فقط می خواهیم از با هم بودن و از لحظه ای که در ان هستیم لذت ببریم .

- گویا هنوز خانه هم نخربده اید ؟

نیلوفر : بله ! ما اصلا اینجوری نیستیم که مثلا پول جمع کنیم خانه بخریم یا زمین و ...که البته ای کاش بودیم .

در این طور مسائل اصولا می گویند زن خانه باید سیاست داشته باشد ؟

نیلوفر : متاسفانه من در این زمینه ها کمی ضعیفم ! والا نمی دانم چاره امین چیه ! (چشمک می زند)

سرعت زندگی ما

فکر نمی کنید سرعت زندگی تان خیلی بالاست ؟ از دور که می بینیم فکر می کنیم که این دو نفر کی وقت می کنند با هم خلوت کنند ؟

نیلوفر : راست می گویید ها ! سرعت زندگی مان خیلی بالاست . ما خیلی وقت ها زمان کم می اوریم . اما باورتان می شود که ما خودمان هم نمی دانیم جریان چیه ؟ همین که زنده ایم و سالم خدا را شکر .

- نیلوفر تو در چه چیزی و در چه زمان هایی بیشتر به امین تکیه می کنی و حس می کنی به وجودش نیاز داری ؟

نیلوفر : همیشه . در شادی و غم . واقعا بعد از خدا فقط امین است .

- این قدر که به هم وابسته هستید از دیگران مثلا خانواده دور نمی شوید ؟

نیلوفر : نه . اتفاقا ما با خانواده های مان خیلی در ارتباط هستیم . من با خواهر و بردارم - امین با پدر و مادرش . خیلی هم با هم خوب هستیم . راستش دوست داریم این انرزی که داریم به بقیه هم منتقل کنیم .

دو تا کار انجام بدهیم تمام است انشالله !

- امین تو خیلی پر کاری همیشه سر کاری و چند تا فیلم روی پرده داری . نمی ترسی که مردم بگویند امین حیایی با همه پر کاری دنبال این است که پول بیشتری در بیاورد ؟

امین : نه . دیگر باید فهمیده باشند که من دنبال پول نیستم . خدا روزی رسان است . رزق همه ما دست خدا است . پولی هم که به دستم رسیده هیچ وقت فقط برای خودم نخواستم . همیشه هم تقسیمش کرده ام . من هیچ وقت تک خور نبوده ام (می خندد) قبول کن که اگر قرار بود دنبال پول باشم خیلی کارهای بهتری می توانستم انجام دهم و پول دربیاورم . مثلا می توانستم کار تبلیغاتی کنم . نه ؟ ولی دوست داشته ام که حرفه ام همین باشد .

- اصلا به کار جنبی دیگری فکر کرده اید ؟

نیلوفر : بله . ما همیشه یک هیجانی در زندگی داریم که ما را سرپا نگه داشته است . همیشه هم به فکر انجام دادن کاری هستیم که متفاوت باشد . اگر به کار جنبی هم فکر کنیم دنبال کاری می رویم که خسته مان نکند و خودمان هم انرزی بگیریم . مطمئن باشید کار تکراری نمی کنیم .

- به چه کار متفاوتی فکر کرده اید ؟

نیلوفر : فکر کرده ایم ! حالا انشالله که می شود ! امین تو هم بهشون نگو ! ( می خندد)

اهل زدن کافی شاپ راه انداختن فروشگاهی و ... نیستی ؟

امین : ببین من بر اساس نیاز جامعه پیش می روم . فعلا که جامعه نیاز دارد که ما در سینما باشیم . ما هم هستیم . تا وقتی که جوان ها بیایند و و سینما دیگر نیازی به ما نداشته باشد .

- چرا مثل فوتبالیست های در حال خداحافظی و و ادم های در استانه بازنشستگی حرف می زنی ؟

امین : بازنشستگی نیست . به هر حال دوره ای می رسد که دیگر باید برای خودت زندگی کنی . برای همه هم پیش می اید . ما هم دوست داریم که برویم و برای خودمان زندگی کنیم . البته در این زندگی برای خودم - ممکن است که راهم عوض شود چون قفل شدن در یک مسیر را دوست ندارم . باید کارهای تازه کرد .

فکر می کنی سینما بگذارد راهت عوض شود ؟

امین : والا که جلوی خودم را گرفتم که کار جدید قبول نکنم . دو تا کار دیگر مانده که انجام بدهم و دیگر تمام است به خدا .

خداحافظ سینما

- گفتی می خواهی دو تا کار دیگر انجام بدهی و تمام . بروی دنبال راه جدید - نه ؟

امین : بله .

- دو تا کار سینمایی باقی مانده چه هستند ؟

امین : یکی کار اقای بهمن گودرزی است و دیگری کار اقای مظلومی که هر دو هم کمدی هستند .

- حالا واقعا می خواهی دو تا کار دیگر را انجام بدهی و سینما کنار بگذاری ؟

امین : ببین من یک برنامه کاری خوب دارم که در رابطه با موسیقی است برای این نیاز به تمرین مداوم دارم . نیاز به دور هم جمع شدن و وقت و انرزی گذاشتن . کلیپ هم باید بسازیم و ... مطمئن هم هستیم که کار خیلی زیبا می شود .

- چه کاری است ؟

امین : در اصل ما از طریق یک کار موسیقایی می خواهیم پیام صلحی را ارائه بدهیم و در دنیا بچرخیم و این پیام را به گوش همه برسانیم . اولین کاری که کردیم صلح بین تمام افراد گروه است . می خواهیم این کار موسیقی را به تصویر هم بکشیم . برای این کار باید کاملا وقت و انرزی بگذارم . این دو تا کار را هم برای این قبول کردم که بچه های گروه هم کار داشتند . من تا دی ماه این دو تا کار سینمایی ام تمام می شود و دیگر کاملا در خدمت گروهم .

- حالا چرا پیام صلح ؟

امین : واقعا الان دغدغه من این است که ارامش برقرار شود . خدا به یک چشم به همه ما ادم ها نگاه می کند . خدا منبع نوری است که که یک نقطه از نورش درون همه ما هست . همه باید به صفات خداوندی برسیم . وقتی خدا به همه ما به یک چشم نگاه می کند چرا ما نکنیم ؟ متاسفانه همه ما چسبیدیم به زمین و دل نمی کنیم . در تلاشیم بیشتر پول دربیاوریم و سر یکدیگر کلاه بگذاریم . ادم ها از واقعیت ها دور شده اند ما کل را ول کرده ایم و جزئیات را چسبیده ایم . هدف من اگر خداوند باشد و با عشق زندگی کنم بقیه چیزها خودشان می اید من خدا را داشته باشم همه چیز را خواهم داشت .

- این پروزه چقدر طول می کشد ؟

امین : به احتمال زیاد ۳-۲ سالی با گروه کار داریم .

- یعنی تا دو سه سال اینده نباید منتظر امین حیایی و فیلم جدید باشیم ؟

امین : همین فیم هایی که بازی کرده ام احتمالا در در این مدت اکران خواهند شد . اما کار جدید نخواهم کرد .

- بچه های این گروه از اهالی موسیقی اند یا سینمایی ها هم هستند ؟

امین : هر دو . البته بچه های سینمایی در بخش فنی ما هستند و قرار است کارهای تدوین و ... را انجام دهند .

- نیلوفر هم در این کار هم هست ؟

امین : بله

نیلوفر : من مدتی است که اواز کلاسیک و اپرا کار می کنم . ما دو تا یکدیگر را جا نمی گذاریم .

- این پروزه یکی از ان هیجان هایی است که شما دنبالش هستید ؟

امین : این پروزه خط جدید زندگی است و یک امیدواری تازه یک هیجان دست داشتنی . راستش من دلم نمی خواهد در بازیگری به نقطه ای برسم که از کارم بدم بیاید . دوست دارم همیشه انگیزه و عشق به بازیگری برایم باقی بماند .

دور می شود اذیت می شم !

- نیلوفر همین چند دقیقه پیش گفتی قرار نیست به همدیگر گیر کنید و مانعی برای همدیگر بتراشید . تا به حال شده به هر دلیلی به همدیگر گیر کنید ؟ یعنی برنامه هایتان با همدیگر تداخل پیدا کند و مانع روال زندگی طرف مقابل شود ؟

نیلوفر : زندگی دو نفره سیاست های خاص خودش را دارد . به هر حال بعد از مدتی زندگی کردن قلق های همسرت دستت می اید . می فهمی که او چه زمانی نیاز دارد که تنها باشد و چه وقت دلش می خواهد با تو حرف بزند و ... ولی واقعا هیچ وقت پیش نیامده که ما در مقطعی احساس کنیم که اگر هم از دور باشیم - بهتر است . خدا را شکر که تا به حال چنین مسئله ای نداشته ایم و همیشه در کنار هم بودن مان را به تنهایی ترجیح دادیم .

- فکر نمی کنید بخشی از این حس تان به این دلیل است که به نسبت بقیه زن و شوهرها از همدیگر به واسطه نوع کارتان دور هستید ؟

نیلوفر : شاید واقعا همین باشد . چون واقعا به واسطه کار امین ما خیلی وقت ها از هم دور بوده ایم . پیش امده که مدت یک ماه امین شب کار بوده و صبح امده خانه و خوابیده و بعد بلند شده - دوش گرفته - لباس عوض کرده و باز رفته - طبیعی است که در چنین زمان هایی ما دور شویم .

- شده در خانه با هم در خانه نقش بازی کنید ؟

امین : بله زیاد . مثلا بچه می شویم . همه مدل بازی می کنیم . وقتی در خانه باشیم در هر نقشی فرو می رویم ! (می خندد) من دیگر در خانه - امین حیایی بازیگر نیستم - امین شوهر نیلوفرم .

- نیلوفر تو یازده سال پیش همین قدر هیجان طلب و پایه بودی ؟ زمانی که تازه با امین اشنا شده بودی ؟

نیلوفر : ببینید ما سعی می کنیم همدیگر را جا نگذاریم . بله جمله ی اصلی زندگی مان همین است . (سعی می کنیم همدیگر را جا نگذاریم) هر دو یمان تنوع طلبیم . بالاخره خردادی هستیم دیگر .

وقتی دعوا می کنیم !

- شده مثلا چند روز با هم حرف نزنید ؟

نیلوفر : اصلا !

- قهر چطور ؟

نیلوفر : تا به حال قهر نکرده ایم . اصلا صحبت اش را نکنید .

- کدامتان کوتاه می ایید ؟

نیلوفر : هر دفعه یکی مان .

البته اصولا اقایان کوتاه می ایند !

نیلوفر : بالاخره دو تایی کوتاه می اییم . وقتی یک اتفاق می افتد من همیشه با خودم می گویم - وای نیلوفر این چه کاری بود که کردی ؟ برای همین سعی می کنم سریع عذرخواهی کنم . چون لابد من پر اشتباه ترم .

- چرا فکر می کنی تو پر اشتباه تری ؟

نیلوفر : خب برای من که امین خیلی صبور تر است - خیلی .

- ته تهش کی کوتاه می اید ؟

امین : ته تهش ؟

- اره .

امین : من دیگر ! به خاطر نیلوفر کوتاه می ایم !

نیلوفر : امین دعوایمان می شود ها ! (می خندد) اما واقعا امین صبور تر است .

امین : می دانی ؟ من عاشق نیلوفرم . برای همین کوتاه می ایم .

- نکند می ترسی ؟

امین : اره دیگه ! هی دارم می گویم دیگه باید خودتان منظورم را بگیرید ! باید بفهمید که از نیلوفر می ترسم . (چشمک می زند ) زنم در خانه جذبه دارد! بعضی وقت ها مامانم می شود و دعوایم می کند - اساسی ! بعضی وقت ها هم من بابا می شوم و دعوایش می کنم .

محرمانه نیلوفر !

- وقتی به امین نگاه می کنی - وقتی دارد حرف می زند و نظراتش را می گوید در چشم هایت تحسین موج می زند . تو واقعا امین را تحسین می کنی ؟ حتی در خلوتت ؟

نیلوفر : می توانم من از تو یک سوال بپرسم ؟

- بپرس !

نیلوفر : شما در امین من چیزی غیر از حس برانگیختن تحسین می بینید ؟

- شاید نه ولی ما داریم از همسرش می پرسیم .

نیلوفر : حالا این سوال من را جواب دهید . تو فکر می کنی امین چه جور ادمی است ؟

- اوووووم به نظرم می رسد مهربان است . بی شیله و پیله است - بگو و بخند و خوش برخورد و ساده است . فکر می کنم به خیلی از نقش هایش شبیه است . یک مرد ارام و دوست داشتنی و بامزه .

نیلوفر : مهم تر از همه ی این ها می دانید چیست ؟

- چی ؟

نیلوفر : امین - صبور است . خیلی خیلی خیلی . صبرش واقعا تحسین برانگیز است و من از این صبر و از خود گذشتگی اش واقعا درس می گیرم . تا به حال هیچ انسان با گذشتی مثل امین ندیده ام . در ضمن امین یک هنرمند واقعی است . این را نه به این دلیل که زنش هستم - می گویم . بلکه به عنوان ادمی می گویم که بیرون گود نشسته است و واقعا این اعتقاد را هم دارم . امین بسیار به هنری که دارد احترام می گذارد . بسیار در راه هنرش گذشت می کند . به نظرم امین واقعا یک الگو است . تمام ان چیزهایی که باید یک هنرمند رعایت کند - امین رعایت می کند و این برای من بسیار با ارزش است .

محرمانه امین !

- این که نیلوفر می گوید خیلی صبور و با گذشتی درست است ؟ واقعا ادم صبوری هستی ؟ اصلا عصبانی نمی شوی ؟

امین : مگر می شود که نشوم . ولی خودم را کنترل می کنم . همه ادم ها چنین خصوصیاتی در وجودشان هست - ولی باید یاد بگیرند کنترلش کنند . من هم یاد گرفته ام که خودم را کنترل کنم .

بزرگترین متخصص ماکارونی در دنیا !

- با هم اشپزی می کنید ؟

هر دو با هم : ارررره ...

نیلوفر : ماکارونی مخصوص امین است . فقط امین درست می کند .

امین : نیلوفر ولی همه چیز درست می کند . من متخصص ماکارونی ام و البته سوسیس تخم مرغ و املت و تمامی غذاهای دانشجویی !

- مهمان هم دارید با هم غذا درست می کنید ؟

امین : نه دیگر . برای مهمان ها غذا از بیرون می گیریم . می خواهیم از حضور مهمان هایمان لذت ببریم . نمی خواهیم وقتی پیش ما امده اند در اشپزخانه باشیم .

- امین ظرف هم می شوید ؟

نیلوفر : بله .

امین : اره بابا یک ماشین ظرفشویی داریم و من مثل بنز ظرف می شویم ! ولی واقعا ظرف شستن را دوست دارم . اصلا من میانه ام با اب خوب است . دستم به اب می خورد - حالم خوب می شود . اتفاقا توی طالعم هم امده که خردادی های سال 49 خیلی رابطه شان با اب خوب است .

در روسیه غوغا می کنیم !

- قرار بود در سن پترزبورگ نقش فرشاد را تو بازی کنی . نه ؟

امین : بله - اما من در همان دوره سر فیلمبرداری (کلاه پهلوی) بودم و نرسیدم .

- فکر می کنی اگر به جای قاسم خانی تو بازی می کردی - زوج تان با محسن تنابنده همین قدر خوب می شد ؟

امین : والا نمی دانم . ولی به هر حال پیمان و محسن خیلی خوب بودند . حالا انشاالله در سن پترزبورگ 2 با همدیگر کار می کنیم ! فیلمبرداری اش هم در روسیه خواهد بود - البته پیمان فعلا جا زده . ولی داریم روی او هم کار می کنیم تا با ما بیاید . صبر کنید ببینید برای سن پترزبورگ 2 چه می کنیم !

- فیلم را که دیده اید خوشتان امد ؟

امین : بله - فیلم که روی هم رفته واقعا فیلم خوبی است - اما به نظرم باید یک مونتاز دیگر می شد . به نظرم جای مونتاز اقای افخمی خالی بود .

- در سن پترزبورگ 2 قرار است چه کار کنی ؟

امین : در سن پترزبورگ 1 که نتوانستم خیلی کمک کنم چون سر کار بودم . ولی در سن پترزبورگ 2 مطمئن باشید که حسابی هستم و بازی خواهم کرد . در فیلم بعدی سه تایی غوغا می کنیم .

من جاسوس دو جانبه ام !

- حالا که می گویی دو تا کار می کنی و بعد می روی سراغ پروزه موسیقی - قلب یخی چه می شود ؟

امین : فعلا که ضبط این سریال متوقف است - چون تیم کارگردانی برای کار دیگری به فرانسه رفته اند . اما اگر ضبط شروع شود سر این کار می روم .

- خودتان سریال را دیده اید ؟

امین : یکی - دو قسمت را دیده ام - اما دلم می خواهد وقت کنم و ببینم . ولی همه خیلی دوستش داشته اند .

نیلوفر : من هم خیلی تعریف اش را شنیده ام - به نظرم سریال خوبی از اب درامده است .

- در قلب یخی نقش تان کمی متفاوت بوده است . یا نه ؟

امین : بله - جاسوس دو جانبه ای هستم که حالا در روال سریال قرار است اتفاق های جالبی در ارتباط با او بیفتد .

 

منبع : مجله زندگی ایده ال

برداشت شده از کافه سینما

گفتگو با ارژنگ امیر فضلی:

 باشگاه خبرنگاران، بازیگر فیلم‌های سینمایی «اخراجی‌ها» ضمن فعالیت در ژانر کودک در آثار مختلف سینمایی و تلویزیونی چون «شارلاتان»، «شام عروسی»، «همخانه»، «دوخواهر» و سریال‌های «تبریز در مه»، «شمس‌العماره»، «چمدان» حضور پیدا کرد. جالب آنکه او در کارنامه‌اش همکاری با مسعود کیمیایی در «محاکمه در خیابان» را نیز دارد.

امیرفضلی را می‌توان یکی از چهره‌های شاخص طنز آیتمی در تلویزیون ایران دانست که یا نخواست و یا شرایط به گونه‌ای مهیا نشد تا ظرفیت‌های خود را در این عرصه ظریف و دشوار بیش از پیش عیان کند.

او که نوروز امسال را با سریال «همه خانواده من» داریوش فرهنگ پشت سر گذاشت سال گذشته پس از مدتی طولانی دوباره جلوی دوربین مهدی مظلومی رفت تا در مجموعه «تهران پلاک یک» که هم اکنون از شبکه پایتخت در حال پخش است ایفاگر نقش «کرم» باشد.

 کارگردان مجموعه طنز «قشقرق» در حالیکه مشغول بازی در تله‌فیلم «دزدی که برای شام آمد» بود با بانی فیلم گفتگویی داشته و از فعالیت‌های اخیرش در تلویزیون و خاطرات گذشته «ساعت خوش» صحبت کند بخش هایی از این گفتگو را می خوانید.

مشغول بازی در فیلم تلویزیونی «دزدی که برای شام آمد» هستی، با این هیبت و گریم جدید گویا نقش متفاوتی را در این کار بازی می‌کنی؟

ـ بله، این فیلم تلویزیونی را آقای سید محسن میرحسینی کارگردانی می‌کند و آقای جهانگیر تاج آن را تهیه کرده است. من نقش یک معتمد محل را بازی می‌کنم که آدمی خجالتی است و نمی‌تواند به کسی «نه» بگوید. به همین دلیل هر کسی هر جا می‌رود، خانه و هر چه دارد را به او می‌سپارد و... ریش من برای همین تله‌فیلم است چون معتمد محل است و باید یک آدم جا افتاده باشد.

رنگ و مدل موهایت هم احتمالاً برمی‌گردد به تست گریم سریال «همه خانواده من»؟

ـ بله... من همیشه به دنبال ایفای نقش‌های جدید هستم و مدام سعی کرده‌ام تا آنجا که می‌توانم خودم را تکرار نکنم. شاید کاری که کرده‌ام شاخص نبوده اما من از تکرار خودم فرار کردم. الان این فیلم تلویزیونی که مشغول بازی‌اش هستم هم یک کار خوب است، اما متأسفانه ما در کارهایمان اخیرا چه در سازمان و چه خارج از سازمان مشکل بودجه داریم. وقتی گروه به خاطر مشکلات اقتصادی مجبور هستند به سرعت کار را بگیرند و جمع کنند، شک نکنید به کیفیت کار لطمه می‌خورد.

اگر همین فیلم تلویزیونی با بودجه بیشتری ساخته می‌شد و بازگشت سرمایه بهتری برای تهیه‌کننده داشت تا او بتواند 10 روز زمان تولید را بالاتر ببرد، حتماً کار به لحاظ کیفی بهتر از آب در می‌آمد شما می‌توانستید یک روز تعطیل کنید و به گروه استراحت بدهید و ضعف‌های احتمالی کار را پوشش بدهید، از یکسری مسائل به سادگی عبور نکنید، فیلمنامه این کار بسیار خوب است و نقش هم خیلی خوب طراحی شده اما زمان کم به کلیت کار لطمه می‌زند...

جالب اینکه عوامل سریال «همه خانواده من» هم از این موضوع (زمان ناکافی) شاکی بودند؟

ـ بله، آنجا هم کمبود زمان مشکل اصلی ما بود. درحالیکه نقش بسیار خوب و جذاب بود. یکی از اتفاقات خوب سریال فرهنگ این بود که رفت در خانه‌های قدیمی کاشان و در سیستم سنتی کار کرد، آقای فرهنگ یک سلیقه خاص دارد و من از کار کردن با او بسیار لذت بردم.

آقای فرهنگ هم به همین درد دچار بود و می‌گفت اگر یک ماه دیگر به من فرصت می‌دادند، خیلی از مشکلات و ایرادات رفع می‌شد. آنجا هم مدام این فشار بالای سر کار بود که سریع بگیرید قرار است کار به نوروز برسد. آنجا هم نقش یک پسر شیرین عقل را بازی می‌کردم که تست گریم خوبی داشت و...

کاراکتری که در سریال «همه خانواده من»‌بازی کردی به نظرم خلق و طراحی درستی داشت اما خیلی زود رها شد و...

ـ موافقم...

گویا این پسر شیرین عقل در پس ذهنش حرف‌هایی بود که هرگز گفته نشد و ماند...

ـ آقای فرهنگ هم همین نظر را داشت. او می‌گفت این پسر چیزهایی را می‌فهمد که بقیه افراد آن خانه متوجه نمی‌شوند، مثلاً دیالوگی داشت و می‌گفت: من عاشق می‌شوم! آقای فرهنگ می‌گفت عشق یک اتفاق خوب است که هر کسی نمی‌تواند آن را به دست بیاورد ولی این پسر شیرین عقل، عاشق می‌شود. خیلی از فاکتورهای ریز ریز دیگر نیز در این شخصیت وجود داشت که او را متمایز می‌کرد. به نظرم یک قسمتی از مغز او شیرین کار می‌کرد و یک بخش دیگر از بقیه بهتر کار می‌کرد. خیلی جا داشت که این نقش پرورش بیشتری پیدا کند. ناراحتم که زمان نبود.

من در کنار خانم سپاه منصور که نقش مادرم را بازی می‌کرد، خیلی تکمیل شده بودیم. جالب اینکه یک عکس من و خانم سپاه منصور کنار هم داشتیم، نگاه کردم دیدم، وای! چقدر این دو نفر به هم شبیه شده‌اند. دوست داشتم کاری انجام می‌شد که این دو کاراکتر تنها در کنار هم دیده شوند، مثلاً آقای فرهنگ یک سینمایی بسازد که من و خانم سپاه منصور تنها بازیگران محوری آن باشیم ! (می‌خندد)

داریوش فرهنگ سبک خاصی را در هدایت تیم بازیگری‌اش دارد، حضور یک کارگردان ـ بازیگر پشت دوربین این سریال کار شما را راحت می‌کرد یا اینکه...

ـ درصد زیادی از تسلط آقای فرهنگ روی کارشان به این دلیل است که خودش بازیگر است. دیالوگ‌ها را ایشان به سبکی بازنویسی می‌کردند که برای بازیگر اولی آن راحت و درست باشد کاری که در کارگردانی این کار را انجام نمی‌دهد. اگر کارگردانی بازیگر خوبی باشد، قطعاً شرایط فرق می‌کند با اینکه آن کارگردان در بازیگری حرفی برای گفتن نداشته باشد و حالا به سمت کارگردانی رفته باشد، اگر بازیگر خوبی باشد آن کارگردان، قطعاً کمک حال بازیگر است، مثل آقای فرهنگ.

گفتگوی صمیمانه با رضاشفیعی جم:


رضا شفیعی جم ؛ هنوز هم خیلی ها او را با نام بامشاد می شناسند و علتش هم چیزی نیست جز محبوبیت این کاراکتر نزد مردم.

او در این ایام نوروزی با مجموعه ی طنز ترش و شیرین کاری از رضا عطاران هر شب لحظات شادی را برای خانواده ها رقم می زند.

وقتی او را به تبیان دعوت کردیم مشغول بازی در همین مجموعه بود. سعی کرد داستان مجموعه را مخفی نگه دارد اما تاکید داشت که کار خوبی از آب در آمده.

او را به طبقه ی پنجم ساختمان تبیان دعوت کردیم و به گفت و گو نشستیم . خاطره ی خوشی از مصاحبه با نشریات نداشت و می گفت بارها برایش از این بابت مشکل درست شده ؛ تاکید داشت نشریات بعضی مسایل را بزرگ نمایی می کنند. خیلی نگران کپی شدن مصاحبه اش در هفته نامه ها و مجلات بود اما ما اطمینان دادیم عین گفت هایش را در سایت تبیان خواهیم گذاشت و ....

فکر کنید که جایی هستید که کسی شما را نمی شناسد. خودتان را چطور معرفی می کنید؟

- من رضا شفیعی جم هستم. متولد 1350 تهران کار هنری را از نقاشی و کشیدن تابلو شروع کردم (بیشتر چهره). در مدرسه برای جشنها هم تقلید صدا می کردم و همین زمینه ی کار را فراهم کرد.

تقلید صدای چه کسانی رو انجام می دادید؟

- بیشتر کسانی که بقیه هم اونها رو بشناسند . اون موقع بیشتر شخصیتهای کارتونی، مثل بازرسِ پلنگ صورتی ، مورچه و مورچه خوار و .... . یا مثلا تقلید صدای معلمها و افراد ! من در هنرستان گرافیک خواندم. در مدرسه ی ما یک نکته خیلی جالب بود و آن اینکه با وجودی که رشته مان گرافیک بود ولی همه گرایش به نمایش داشتند. خیلی از بچه هایی که الان در صدا و سیما هستند از بچه های همان هنرستان هستند.

 ظرفیت طنز در جامعه بالاتر رفته


کدام هنرستان؟

- هنرستان طالقانی در حوالی پارک شهر. که بعدها آمدیم خیابان مالک اشتر. یک زمانی هست که شما رشته ای رو انتخاب کرده اید ولی مردم یا کلاً جمع دوروبری ها ، شما را به سمت دیگری هدایت می کنند. مثلاً می گویند : تو برای این کار بهتری و .. برای من هم همین طور بود. ما کم کم قلم و کاغذ و رنگ رو کنار گذاشتیم و به سراغ نمایش رفتیم . در زمان خدمت ابتدا در یک مهد کودک وابسته به سپاه خدمت می کردم ؛ آنجا نقاشی می کشیدم و معلم نقاشی بودم. کارهای نمایشی هم انجام می دادم . تا اینکه به علت پرکار بودن غده ی تیروئید از خدمت معاف شدم. دوران بیماری سختی را گذراندم .

در حدودهای سالهای 70 بود که تلویزیون یواش یواش طنزهایی رو شروع کرده بود و خیلی حمایت هم می شد. به خصوص از طرف رهبرانقلاب خیلی تأیید و تأکید می شد. خدارو شکر همکاران من در سازمان و شبکه 3 خیلی زحمت کشیدند و با تمام سختی های داخل جامعه و محدودیتهای مختلف و با حمایت های سازمان و ... توانستیم این کارها رو انجام بدهیم.


چه مشکلات و محدودیتهایی در آغاز کار وجود داشت ؟

- اون موقع حساسیتها خیلی بالا بود. مثلاً یکی از همکاران من روپوش سفیدی می پوشید و ما فردا می دیدیم که جامعه پزشکان نسبت به این که شخصیت طنز مثلا پزشک باشد موضع گرفته اند.

مشابه مشکلی که در رشته ی کاریکاتور هست و خیلی ها کاریکاتور را توهین می دانند. به همین دلیل حساسیت ها زیاد و کار ما خیلی سخت بود.

این اواخر ما در شبهای برره آمدیم و اسامی شخصیتها و .. را به کل خیالی گذاشتیم تا کسی ناراحت نشود . منظور ما این بود که بگوییم هدف ما فقط و فقط خنداندن است و انگیزه سیاسی، اجتماعی و ... پشت آن نیست. واقعا هدف فقط خندان مردم بود. اما الان خدارو شکراین قضیه روز به روز بهتر میشود.


ولی می گویند که مردم ایران خیلی با طنز غریبه نیستند. این موضوع را تا چه اندازه قبول دارید؟

- بله درسته. ولی طنز شاخه های مختلفی دارد. و مردم خیلی با شاخه های مختلف طنز آشنا نیستند. مثلاً جوک خیلی شناخته شده است بین مردم. در صورتی که ما به غیر از جوک شاخه های دیگر طنز را هم داریم. مثلاً طنز کودک، طنز اجتماعی، طنز سیاسی و... و حتی کاریکاتور. که همه زیرمجموعه های هنر هستند. البته این شناخت مردم از شاخه های طنز باید روز به روز از طرق مختلف بیشتر بشود که انشاءالله با کمک دوستان و سایتهایی مثل تبیان روز به روز بهتر خواهد شد .

 معلم نقاشی بودم


فکر می کنید چه عواملی باعث شده از سال 70 (که شما کار طنز را شروع کردید) تا امروز در سال 85 ، جنبه پذیرش طنز در بین مردم بیشتر بشود؟

- خب شاید یک دلیلش گذر زمان باشد. در اثر این گذر زمان عناوین جدیدی روبروی مردم قرار داده شده . نسل جدید ، ارتباطات بیشتر، اینترنت، ماهواره و خیلی مسایل دیگر. شاید اینها دخیل بودند و تأثیرگذار. یک زمانی درگذشته فیلم های سینما و تلویزیون ، دارای غم و تلخی بودند. شده بودند مثل سبک هندی. حتی موسیقی و آهنگ های ما هم اینطور بودند . قطعاً در چنین فضایی جا انداختن طنز خیلی سخت بود و حقیقتا بسیار کار برد.

البته موضوعی هم هست که خیلی ها طنز رو با تمسخر و لودگی اشتباه می گیرند. باید در نظر داشت که آن چیزی که در غالب لودگی و تمسخر می گنجد ، اصلا اسمش طنز نیست. من اعتقاد دارم در طنز یک شیرینی باید وجود داشته باشد. که همه بتونند از آن لذت ببرند. نه اینکه یک نفر بخندد و دیگری که مورد تمسخر قرار گرفته ناراحت باشد . این مدل کار طنز نیست .


اولین کار تلویزیونی که به شما پیشنهاد شد چه بود و اصولاً کسی که شما رو کشف کرد که بود؟

- من کارم را با تئاتر شروع کردم .از داخل تئاتر با مرحوم حسن حامد آشنا شدم. ایشان در اداره تئاتر، کار نمایش می کرد. یکی از دوستانم بنام آقای باروغ در اداره تئاتر گریمور بود. من به آنجا می رفتم و کارها را نگاه می کردم . بعد از مدتی قرار شد نقش کوچکی در تئاتر به من بدهند. آقای حامد از من خوششان آمد و من آنجا چند نقش را بازی کردم. تقریباً جزو نقشهای اصلی شده بودم. که البته ایشان فوت کردند و کار تعطیل شد . ولی من با بعضی ها مثل رضا عطاران آنجا آشنا شدم و درهمان دوران بود که فیلم دو همسفر آقای اصغر هاشمی را در سال 69 بازی کردم. سال 70-71 بود که برای گروه کودک برنامه تلویزیون کابلی را کار کردم و بعد از آن آقای عطاران من را برای ساعت خوش معرفی کرد . در ساعت خوش من هم می نوشتم و هم بازی می کردم. در واقع مجموعه دِرِک را خود من می نوشتم.


از ابتدا فقط کار طنز می کردید؟

- نه کار جدی هم بود. منتها دیگران ، بیشتر استعدادم رو در طنز می دیدند.


خودت هم قبول داشتی؟

من البته اعتقاد دارم در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم. به خاطر نگاه ساده ی بچه ها که غرض ورزی در آن نیست. در واقع کودکان بی شیله پیله تر هستند و این کار برای من لذت بخش تراست.


آن زمان که در خدمت معلم نقاشی بچه ها بودید به خاطر همین حس و علاقه بود؟

- شاید. چون ارتباطم با بچه ها خوب بود. من نقاشی رو با نمایش به بچه ها یاد می دادم. باور نمی کنید من به بچه های 8-7 ساله پرسپکتیو یاد می دادم. و با قصه این کار رو می کردم.


به نظر می رسد این نقشهایی که الان بازی می کنید همان حالت ارتباط با بچه ها رو حفظ کرده اند. مثلاً کاراکتر بامشاد پیش بچه ها خیلی محبوب بود.

- صد درصد! وقتی ما کودک بودیم در تلویزیون حرفهایی می زدند که من درک نمی کردم. به اصطلاح قلمبه سلمبه حرف می زدند. بعداً که بزرگتر شدم فهمیدم که بچه ها گناهی ندارند. اون سادگی بچه گانه در فیلم نبوده است . این است که این موضوع برای من درس شده و الان شاید مخاطبین من هم کوچکترها باشند.


چند سال است که برای تلویزیون کار می کنید؟

- 15 یا 16 سال است که برای تلویزیون کار می کنم. و 20 سال هم هست که تئاتر و سینما و تلویزیون کار می کنم.


خیلی ها می گویند در کار بازیگری طنز و بطور کلی مقوله بازیگری ، تحصیلات آکادمیک جزو شاخصه های لازم است و بعضی هم اعتقاد دارند که هنرمندی یک موضوع ذاتی است . به نظر شما کدام عقیده درست است؟

- من اعتقاد دارم مهمتر از همه چیز نیت است. الان شما اگر در سایت تبیان واقعاً نیت پیشرفت و خیر داشته باشید قطعاً خدا هم کمکتان می کند. در هنر هم همین است. اینکه بدانی چه کار می خواهی بکنی و اینکه نیت کنی و نیت شما هم خوب باشد . در این صورت خدا هم حتماً کمکتان می کند.

 در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم


تا به حال تلاش کرده اید که از منابعی استفاده کنید تا خودتان را ارتقاء بدهید ؟

- من همیشه اعتقاد داشته ام که در بازیگری یا نقاشی بزرگترین دانشگاه ، جامعه است . بین مردم این تحقیق را همیشه داشته ام. همیشه سعی می کردم خوب ببینم و بشنونم و اعتقاد داشتم که باید تحقیق کنم. و در این راه کتاب هم می خواندم. البته دربرخی موارد مطالب زیادی نیست که یک نفر بتواند آنها را بخواند . مثلا در رشته ی پانتومیم اطلاعات و منابع بسیار محدود است. من نیاز به اطلاعات زیادی در این مورد دارم ولی موجود نیست


یعنی در این زمینه ها کم کاری شده؟

- به نظرم اصلاً کار نشده. الان آنطور که باید ، نمایش در کشور شناخته شده نیست. خیلی جاها مردم بازیگری را این می دانند که هنرمند فقط خیلی خوش تیپ ، جلوی دوربین دیده شود. متاسفانه انگاربازیگری یک جورهوس نوجوانی شده . هدف فقط اعلام حضور است. چه دختر و چه پسر . در صورتی که بازیگری هنر بسیار گسترده ای است.


حالا چکار باید کرد؟ خیلی از نوجوانان و جوانان دوست دارند برای مطرح شدن به تلویزیون و سینما بروند . ولی معمولا پایه قوی و حتی معمولی در این کار ندارند و اطلاعات زیادی هم ندارند .

- من می گویم چون اکثراً می خواهند فقط حضور داشته باشند. اگرشما واقعا نیت و هدف بهتری داشته باشید ، قطعاً به یک جایی می رسید . موضوع دیگری هم هست و آن اینکه جوانانی که قصد دارند وارد این عرصه شوند توانایی های خودشان را ببینند و بسنجند . اکثراً بازیگری را خیلی رویایی می بینند. ولی آن چیزی که فکر می کنند نیست. جلوی دوربین همه اش تکنیک است. قصه نیست. مثلاً وقتی شما با کسی دعوا می کنید یا حرف می زنید و... این واقعی نیست بلکه همه اش تکنیک است. یعنی زمانی است که بازیگر روبروی من نیست و من به دیوار نگاه می کنم و حرف می زنم یا می خندم. تازه قبلش باید زاویه ام را با دوربین هماهنگ کنم و...

سینما تکنیک است و باید آدم عاشق این کار با همه سختی هایش باشد . حالا اگر واقعاً دوست داشته باشند به آن می رسند.

این در واقع پیشنهاد شما به علاقمندان بازیگری است؟

من می گویم که اولاً دنبال رابطه نباشند . شما یا واقعاً کاری را بلد هستید یا خیر. یا شما خلاقید یا نه. اگر آدم خلاق باشد ، نیازی هم نیست که کارگردان این شخص را بزرگش کند.

یک وقتی هم هست که کارگردان قصه ای را نوشته . می آید از بین 70 میلیون ، یک نفر را انتخاب می کند . اسم این طور انتخاب شدن شانس است . حالا این بازیگر یا تحصیل کرده است یا نه.


شما با چه هدفی وارد سینما شدید و الان که وارد شدید اهداف بعدی تان چیست ؟

- من بیشتر هدفم فیلم سازی بود. عرض کردم که وقتی در ساعت خوش بازی می کردم ، کار نویسندگی هم انجام می دادم . حتی ابزار و لباسهای کار را هم خودم ، براساس چیزی که می نوشتم ، می آورم . الان هم یکی از کارهایی که در نظر دارم این است که کارهایی که خودم نوشته ام را بسازم و بازی کنم.


آن بارانی معروف کارآگاه درک هم مال خودتان بود؟!

- مال خودم که نه مال پدرم بود. بعد ها در همان مجموعه گم شد ؛ هنوز هم بعد از گذشت سالها گاهی پدرم می گوید بارانی مرا بردی و گم کردی!


خیلی از بازیگرها در عرصه کارگردانی موفق نبوده اند.

- یک زمانی بود که بعضی ها سعی می کردند بشوند کارگردان. برای مقام بود و شهرت که مردم بگویند این آقا کارگردانه! در صورتی که کارگردانی خودش یک جور استعداد می خواهد و البته بینش کافی . مثلاً گاهی یک کارگردان از بچگی همه چیز را مثل فیلم می دیده. مثل یک آهنگساز که حتی صدای موتورسیکلت را بصورت موسیقی می شنود .

متأسفانه گاهی آدم احساس می کند یک چیزهایی یک دفعه مُد میشوند . مثل علاقه به گیتار در موسیقی یا علاقه به بازیگری و... و این اصلاً چیز خوبی نیست. بلکه آدم باید دنبال علاقه هایش باشد. آدم باید دقت کند که در چه چیزی مهارت دارد و بعد همان را ادامه بدهد...


خیلی از زوج های جوان شما را می شناسند و دوست دارند بدانند چه حرفی در مورد زندگی دارید . به عنوان یک چهره محبوب چه پیشنهادی برای زوج های جوان دارید؟

- من می گویم 90 درصد برای خودشان زندگی کنند و 10 درصد برای دیگران . متاسفانه الان خیلی ها نوع خانه ای که می خرند یا حتی چیدمان منزل و ... فقط برای دیدگاه مردم و طبق سلیقه آنها است. دنبال مُد و چشم و هم چشمی هستند که این چیز خوبی نیست. احتمالاً زمان پدران ما اینطور نبوده. الان خیلی غبطه به حال دیگران می خوریم. این ها قشنگ نیست.

اگر سوار اتوبوس شوم ، باید با همه سلام علیک کنم!


- منزل پدری تان چند متر بود؟

- 75 متر.


کدام محله؟

- ما اول قصرالدشت بودیم. بعد باقرخان، بعد شهرآرا بعد پاس فرهنگیان و بعد سعادت آباد. همه مدت را هم مستأجر بودیم . و البته پاس فرهنگیان به دلیل اینکه مادر مرحومم معلم بود، آنجا بودیم.


مادرتان چه سالی فوت کرد؟

- 5 سال پیش.


پدرتان کارمند بودند؟

- بله . پدرم بازنشسته ارتش است.


- پس در زندگی کارمندی بزرگ شده اید. و با مشکلات این نوع زندگی هم آشنا بوده اید. خاطره ای از آن دوران دارید؟

- خاطره زیاد است ... یادم است در دوران مدرسه من روزی 5 تومان پول توجیبی می گرفتم. با این 5 تومان 2 عدد بلیت 2 تومانی می گرفتم و یک تومان باقی می ماند. با این یک تومان در مدرسه با کلی جر و بحث با سرایدار مدرسه ، او را متقاعد می کردم که با این یک تومان یک ساندویچ برای من درست کن! (ساندویچ 3 تومان بود). او هم یک تکه نان، یک تکه خیارشور و گوجه و یک ذره اسانس کالباس (خنده) داخل نان می گذاشت و به من می داد . من به این جریان عادت کرده بودم . تا اینکه خدا بیامرز مادرم ، و پدرم برای من یک دسته بلیت آوردند که این بلیت ها رو بگیر و آن روزانه ی من قطع شد. البته از جهتی خوب شد و از جهتی بد. بدی آن این بود که آن یک تومان قطع شده بود. ولی گاهی که از بلیت اتوبوس استفاده نمی کردم، بلیت را می فروختم و با دو تومان حاصله ساندویچ بهتری می خریدم.(خنده)


از بین تمام نقشهایی که تا به حال ایفا کرده اید ، کدام نقش رو خیلی دوست داشتید؟

- همه این سؤال رو از من می پرسند. یکی نقش ابوالفضل در ارتفاع پست را دوست داشتم. بعد از آن بامشاد، یک نقش کوتاه در مرد عوضی بود که آنرا هم دوست داشتم و کامبیز باغی. البته این کار آخری ، قل مراد رو هم خیلی دوست داشتم. چند تا از این نقشها را که بازی کردم مربوط به قصه هایی بودند که من قبلاً نوشته بودم و اینجاها خرجشان کرده بودم. مثلاً قل مراد شخصیت یکی از نوشته های من بود با ویژگیهایی از قبیل سادگی، قوی، دارای شکل روستایی و... . منتها در این سریالها همه ی ویژگیها را نمی شد که جا بدهیم. محدودیت هایی وجود داشت از جمله محدودیت های لوکیشنی. انشاءالله بعداً آنطور که خودم دوست دارم از این شخصیت ها استفاده می کنم.


این شخصیت ها را با کمال رضایت در اختیار نویسندگان و ... قرار می دادید؟

- واقعیت این است که نه. چون آنجور که باید بها داده نمی شد و حمایت نشدم. از هر جهت عرض میکنم . چه از نظر امکاناتی مثل پوشاک و... چه از نظر میزان دیالوگ چه گریم و... اینها در یک کارخیلی تأثیر گذار هستند . در واقع همان طور که از بازیگر حمایت بشود ، او هم همان اندازه بازدهی دارد.


به خاطر همین است که معمولاً با گروههایی مثل رضا عطاران و مهران مدیری کار می کنید.

- با اینها نسبتاً راحتم چون از قدیم آنها را می شناسم و جنس کاریمان نزدیک به هم است.


اگر پیشنهاد همزمانی هم از طرف عطاران و هم از طرف مدیری بشود ، و بازدهی مالی یکسانی هم داشته باشند ، کدام کار را انتخاب می کنید؟

- اتفاقاً الان همین اتفاق افتاده- باغ مظفر، مهران مدیری و ترش و شیرین عطاران.


کار عطاران را توضیح می دهید؟

- کار نوروزی است که با لولایی، مجید صالحی، آناهیتا همتی، خانم امیرجمالی، خانم شهره سلطانی و آقای باقرصحرارودی انجام داده ایم .

 انگار بازیگری یک جور هوس نوجوانی شده


داستان و نقش چیست ؟

- اگه ببینید بهتراست . ولی به هر حال من نقش پسر آقای لولایی رو دارم که خانواده پولداری هستند. بعد عطاران و مجید صالحی از یک خانواده فقیرهستند و... قصه را ببینید بهتر است.


کار خوب در آمده ؟

- آره. کارهای عطاران همیشه خوب اند.


مدتی شایعاتی بود که از نقش تان در شبهای برره راضی نبودید . صحت داشت ؟

همان قضیه حمایت بود. لباسهای خوبی در اختیار من نگذاشتند. بچه های نویسنده و کل گروه کاررو شروع کرده بودند و من از وسط کارقرار بود اضافه شوم . این بود که من از قطار جا مانده بودم. و یک موارد دیگری هم بود. مثل اینکه تیپ من چی و چطورباشه . بعضی ها نظرهای متفاوتی دادند و این کار را خراب کرد. در صورتی که اگر در اختیار خودم می گذاشتند آن نقش را خیلی بهتر در می آوردم.


ولی گفته می شود بازیگر باید با هر شرایطی کنار بیاید .

- نه. موضوع این است که جنس کار بازیگر هم باید به بازیگر بخورد. مثلاً من نمی توانم نقش یک بَدمن حرفه ای را بازی کنم. چون فیزیک من به کمدی می خورد. در باور تماشاچی سخت است که شفیعی جم اون نقشها را بازی کند . گاهی نقشی به من پیشنهاد میشود که اصلاً به من نمی خورد .


نقشی بوده که وقتی کار کرده ای و بعداً ببینی ، خوشت نیامده باشد . مثلاً پیش خودت بگویی اشتباه کردم کار کردم؟

- بله.


مثال می زنی؟

- نه. چون کارگردان و تهیه کننده ناراحت می شوند.

حالا نقشی بوده که فکر کردی این بهتر هم در می آمده ؟

- بله. همه ی کارهایم.


یعنی تا به حال کار 100 درصد نداشته ای؟

- نه.


کار سینمایی چقدر داشتید؟

- حدود 10 تا.


کار آقای شیخ طادی چطور شد؟

- از سرنوشت آن اطلاعی ندارم.

مثل اینکه در آن کار چند نقش داشتید ؟

- بله. 8 نقش.

چی شد که پذیرفتید ؟

- خب تجربه ی تازه ای بود. به خصوص کار آقای شیخ طادی را می پسندیدم. خودش هم بسیار آدم دوست داشتنی است. ولی خب شرایط سختی داشت.

سخت ترین گریمی که تا به حال شدی کدام بوده؟

- یکی از همان شخصیت ها در فیلم آقای شیخ طادی. نقش یک پیرمرد که متهم بود.

در سریال های روتین چطور ؟

- البته روتین نبود ولی کار در چشم باد گریم سختی داشت. چون 2 سال باید سرم رو تیغ می انداختم و چسبهایی که روی سرم می زدند خیلی اذیت کننده بود. البته بعد به این نتیجه رسیدند که موهای خود من را سفید کنند. اینها مواد شیمیایی داشت و باعث اذیت پوست می شد. البته سر این کارمواد خوبی مورد استفاده قرار می گرفت ولی در خیلی جاها برای کم کردن هزینه از مواد درجه چندم و حتی تقلبی استفاده می کنند و این ، باعث مشکلاتی برای بازیگر میشود.

بیشتر کدام کاراکتر شما را ، مردم بیشتر می شناسند و به هم یادآوری می کنند؟

- بامشاد.

تا به حال شده کسی بیاید و کلافه ات بکند و بخواهد امضا بگیرد و...

- بله. البته قطعاً از روی محبت و دوست داشتن است ولی خب باید توجه داشت که به هر حال هر کسی ظرفیتی دارد . فکر کنید من در روز گنجایش این را دارم که با 500 نفر سلام و احوال پرسی کنم ولی ظرفیت 5000 نفر را ندارم. کارما مثل اپراتورهای 118 است که ظرفیتمان حدی دارد . من معمولاً اواخر روز دیگر توان ابتدای روز را ندارم و شاید خیلی سخت بتوانم با کسی سلام و احوال پرسی کنم و ارتباط برقرار کنم. اتفاقاً میخواهم از اینجا این موضوع را بگویم که اگر کسی شبی با من سلام و احوال پرسی کرده و دیده من گرم نیستم مطمئن باشد خیلی خسته بودم و در آن لحظه انرژی برایم نمانده بوده. و خلاصه اینکه از من نرنجند.

وقتی مادر می رود تازه آدم می فهمد چه جواهری بوده

الان چه ماشینی داری؟

- ماشین ندارم. کلاً تا به حال ماشین نداشته ام. گواهینامه هم ندارم. ( قابل توجه دوستانی که چشمشان ماشین شفیعی جم را در سریال ترش و شیرین گرفته!)

معمولاً بانکی ها برای نقد کردن چک از شما مدارک می گیرند ؟

- معمولاً نه ولی خب جاهایی هم چرا. موضوع این است که ما آنقدر تابلو و انگشت نما هستیم که دیگر تقلبی در ما وجود نخواهد داشت .

مشهور بودن خوب است ؟

- شهرت مسؤولیت آدم را بالا می برد . وظیفه ما سنگین تر میشود . و از طرفی هم چون همیشه در دید هستیم باید مراقب اعمال و رفتارمان هم باشیم. خیلی وقتها حرکت های یک فرد عادی را نمی توانیم انجام بدهیم.

اتوبوس هم سوار می شوید ؟

- متأسفانه امکانش نیست . چون در این صورت باید با کل اتوبوس سلام علیک کنم!

شده در یک رستوران رفته باشی و صاحب رستوران از شما پول نگیرد ؟

- البته خیلی لطف دارند و اینطور هست که اصرار کنند که نگیرند . ولی من به زورهم که شده سعی می کنم حساب کنم . و البته اگر طرف خیلی اصرار کند و لطف داشته باشد معمولا این مواقع این تکیه کلام را دارم که « حالا تعاونی با من حساب کن » . یعنی بگیر ولی کمتر بگیر.

البته درصد خیلی کمی هم هستند که فکر میکنند ما آدمهای پولداری هستیم و ...

چرا مردم فکر می کنند هنرمندها باید پولدار باشند ؟

- من فکر می کنم مردم خوشبختی را در بعضی صنوف می دانند. فکر می کنم آمال و رویاهای خودشان را در قالب شخصیتهایی مثل هنرمند می بینند. گاهی اوقات فکر می کنند ما آدمهای خیلی شادی هستیم. مثلا استنباط برخی از پشت صحنه هایی که تلویزیون نشان می دهد این است که اینها همیشه می خندند و... در صورتی که اینطور نیست. بلکه آنها اتفاقات نادری هستند که ما فیلم می کنیم و پخش میکنیم . اگر بخواهیم برعکس آن هم میشود پخش کرد . مثلاً جروبحث های پشت صحنه، آسیب هایی که بازیگران می بینند و... اینها برای اینکه مردم ناراحت نشوند پخش نمی شوند . به جای آن چند صحنه شاد نشان داده میشود. این نباید باعث این برداشت بشود که اینها چقدر خوشند و... البته الان دید مردم خیلی بهتر و جامع تر شده است .

بدترین خاطره ای که سرصحنه برای شما اتفاق افتاده چه بوده؟

- اتفاقات زیادی بوده. مثلاً دستم سوخته. پا یم پیچ خورده و...

موفق ترین کمدیدن از نظر شما کیست ؟

- من هارولدلوید و چاپلین و باسترکیتون رو خیلی دوست داشته و دارم. مثلاً هارولد لوید خیلی حرکاتش به حرکات آکروبات هم شبیه بوده و... اصولاً اینها آدمهای واقعا هنرمندی بودند.

آدمهایی بوده اند که شخصیت آنها را بگیرید و در نقش هایت استفاده کنید؟

- معمولاً این کار رو نمی کنم. چون شاید خود اون آدم ناراحت بشه. به نظرم این میشود ادا درآوردن و جالب نیست. متأسفانه خیلی ها فکر می کنند که تیپ سازی یعنی اینکه ادای شخصی رو دربیاری که باعث خنده بشه. در صورتی که این نیست. تیپ سازی یک کار علمی و مشکل است. مثل تبلیغات است که باید مخاطب را بشناسی و بدانی چه حرفهایی باید زد و چه حرفهایی را نباید زد و...

آخرین بار که گریه کردید کی بود؟

- فکر کنم پریروز. راستش یاد خاطراتی با مادرم افتادم.

یکی از خاطراتی که در کنار مادرتان داشتید را بگویید .

- وقتی طنز بازی می کردم در دوره ای که پرکاری تیروئید داشتم، چشمهایم ورم کرده بود و خیلی اذیتم می کرد. این برای مردم در نمایش ها جالب و خنده دار بود ولی برای مادرم نه. مادرم غصه ی من را می خورد. این وضعیت سختی بود که نگاه مادرم چه جوری بود ولی مردم که نمی دانستند خیلی راحت می خندیدند. خاطرات خیلی زیادی هستند که آدم تا وقتی مادرش هست خیلی چیزها رو درک نمی کند . ولی وقتی که مادر می رود تازه آدم می فهمد که او چه جواهری بوده و چقدر زندگی بدون او سخته. سعی می کنم خیلی یادآوری نکنم چون خیلی برایم سخته.

خواهر و برادر داری؟

- بله. یک برادر و یک خواهر کوچکتر.

به هم وابسته اید؟

- راستش خیلی زیاد نه. چون من خودم اصولاً آدم منزوی و جدایی هستم.

تعطیلات عید کجائید؟

- شاید سر ضبط باشیم. دقیقاً نمی دانم.

اگر سرضبط نباشید؟

- نمی دانم. مشخص نیست.

هنوز عیدی می گیرید ؟

- نه.

عیدی می دهید ؟

- بله. به برادرزاده ام. به یکسری از بچه های فامیل و خانواده و... بستگی شرایط و...هم دارد .

سال تحویل به چه چیز فکر می کنی؟

- به اینکه یک سال گذشت.

تحول و نو شدن روی شما تأثیری می گذارد ؟ و اصولاً چه برداشتی از این گذر زمان دارید ؟

- زمان شوخی نداره. خیلی سریع عبور می کنه و شامل همه چیز است. اعم از تلخی، زیبایی، شادی، شکست و...

ارتباطتان با خدا چطوراست ؟

-سعی می کنم بنده ی خوبی باشم.

؟محرم تازه گذشته. معمولاً روی این حادثه و فلسفه اش فکر می کنی و اصولاً به هیأت یا مسجدی هم می رفتید- راستش یک سری هیأت های خانگی می توانم بروم. چون در شلوغی یک مقدار سخت است . یک دایی داشتم که در کناراو این مراسم را با هم بودیم. الان فوت کرده اند. ما خیلی پیش آمده که به دلیل سرضبط بودن و... فرصت بعضی کارها را نداریم. خیلی پیش می اید در این جور مواقع با برنامه های ویژه تلویزیون ارتباط برقرار می کنم. و اون فضا رو داخل خانه می آورم.

یعنی در زمان بچگی درجریان هیأت ها و دسته ها و ... بودید؟

- مگه میشه نباشیم؟ ما بالاخره بچه مسلمان هستیم و این مسایل جزو آداب و رسوم و فرهنگ ماست. در نوجوانی من هم مثل همه در هیات های عزاداری پای ثابت بودم.من در کودکی در هیأت ها خیلی کمک می کردم. برای آماده کردن غذا و تدارکات و...

میانه ای با ورزش دارید ؟

- من سه چهار سال است که رباط زانویم پاره شده و خیلی مشکل می توانم حرکات ورزشی داشته باشم. رباط پایم هم در جریان والیبال پاره شد. و الان متأسفانه فرصت پرداختن به ورزش ندارم. ولی اصولاً ورزش الان کار ما است. مثلاً جمله ای می گوییم ، بعد یک مسیری را می دویم بعد... و شاید در روز این کار را 40 بار تکرار کنیم. این خودش ورزش ماست.

رویدادهای ورزشی رو دنبال می کنید؟

- از طریق مردم. و حرفهایی که می زنند.

با ورزشکارها هم ارتباط دارید؟

- می بینمشان. سرصحنه میایند و اینجاها با هم حرف می زنیم. ولی رابطه ای ندارم. چون اصولاً آنها در یک صنف دیگری هستند.

اولین تعریفی که بعد از شنیدن این کلمات به ذهنتان می رسد چیست:

عینک:

پدر – معلم

ایران:

خانه

ترافیک:

عذاب

تراول:

تقریباً خوب

شهدا:

خاطره

هات چاکلت:

گرمی و غلظت

سانسور:

مصلحت

آسانسور:

تنبلی

تنهایی

: سرنوشت

انتظار:

رویا

حق مسلم:

حق مسلم

قرمه سبزی:

به به

چه غذایی بیشتر دوست داری؟

- بادمجان

غرور:

غرور

دفاع مقدس:

دفاع

یک زمانی گفته شد که در مورد آهنگ بی وفایی پیشنهاد خوانندگی و تولید کاست به شما شده بود. صحت داشت؟

- بله. ولی رد کردم. چون چیزی نداشت. محتوا نداشت. شعر کاملی نداشت. مثلاً باید یک طرف نوار فقط می گفتم بی وفایی بی وفایی و طرف دیگه می گفتم وفاداری وفاداری! البته ظاهراً یک نفر آمده و تقلید صدای من را کرده و اتفاقاً کلی هم کاسبی کرده. کلا از این اتفاقات و سواستفاده ها هم زیاد می افتد.

اهل موسیقی هستید؟

- بله . دوست دارم و همه چیز هم گوش می دهم.

یک پیام نوروزی برای اهالی تبیان بفرمایید.

آرزوی موفقیت دارم برای همه ی شما امیدوارم سال خوبی داشته باشید. امیدوارم که سایت تبیان روز به روز مخاطبان بیشتری پیدا کند. آنقدر که دیگر تصمیم بگیرید از مخاطبانتان کم کنید!

گفتگو با اكبر عبدي از نوعي ديگر

این گفتگو ازنخستین گفتگو های من با هنرمندان بود...۱۳۸۴
‌هومن ظريف‌  

 
 
 

اكبر عبدي بعداز مدت‌ها و براي اولين بار به عنوان كارگردان روي صحنه سنگلج رفته است و انگار قصد ندارد به اين زودي‌ها صحنه كمدي تئاتر سنگلج را رها كند.

هرچند بعداز سنگلج، فرهنگسراي بهمن نيز قصد ميزباني نمايش "اكبرآقا آكتورتياتر" را دارد.‌

عبدي در نمايش اخير خود در حالي كارگرداني تئاتر را تجربه مي‌كند كه براي سومين بار در نقش زن روي صحنه تئاتر مي‌رود. كار همزمان در سه پروژه فيلم، سريال و تئاتر و اجراي سه نقش در روي صحنه تئاتر فقط ويژگي اين هنرمند مطرح است.

 در يكي از روزهاي تمرين تئاتر، روي يكي از صندلي‌هاي تالار سنگلج با اكبر عبدي به گفتگو نشسته‌ايم:

 

س - اهل كجا هستيد؟

ج - پدرم اردبيلي است و من و مادرم بچه تيردوقلوي تهران هستيم.

 

س - پس تشريف آورديد تهران؟

ج  - تشريف نياورديم، تهران بدنيا آمديم!

 

س - تعداد اعضاي خانواده چند نفر هستند؟

 ج  - يك دختر دارم، يك  دونه هم زن دارم.

 

س - چه شد كه هنرپيشه شديد؟

ج - چندين دوره دارد. جرقه اول از يك مهماني شروع شد. بعد در مدرسه و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ادامه پيدا كرد.

سپس اولين كار حرفه‌اي‌ام را اوائل انقلاب در تئاترشهر اجرا كردم. اسم آن نمايش "فيل در پرونده" اثر اوژن يونسكو بود. صادق هاتفي كارگردان، مرحوم رضا ژيان، مرحوم جهانگير سميعي فر، فيوضات و ديگران از همكاران آن نمايش بودند.

بعد سال 1359 با "مثل‌آباد" به تلويزيون راه پيدا كردم. و سال 1364 نيز با "اجاره نشين‌ها" وارد سينما شدم.

 

س - از چه زماني اكبر عبدي را همه مي‌شناختند؟

ج - شروع آن با مثل‌آباد و محله بروبيا بود و "اجاره‌نشين‌ها" و يكسال بعد از آن "اجاره‌نشين‌ها" و  "باز هم مدرسه‌ام دير شد" كه با نمايش اين آثار در خيابان مردم جلويم را مي‌گرفتند.

 

س - هميشه چنين پركاريد؟

ج - وقتي شروع به كار مي‌كنم، اينگونه مي‌شود. من چند سالي است كه كار نكرده‌ام بعداز فوت برادرم، 15 اسفند 1380 بعداز 15 سال مجروحيت، كار را رها كردم و به خارج از ايران رفتم و در آنجا تصميم گرفتم يك كار تئاتر را اجرا كنم.

 

س - و دومين بار نقش يك زن را اجرا كرديد؟

ج - بله. و بعداز آن كار موفق، برگشتم به ايران و الان يكسال و نيم است كه 3تا 4كار را همزمان انجام مي‌دهم. هم اكنون روزها سريال "درمسيرباد" جوزاني و "اخراجي‌ها" از ده نمكي را در برنامه‌ام دارم و شب‌ها هم مشغول تئاتر "اكبرآقا آكتور تياتر" هستم.

 

س - تعامل شما با مردم چگونه است؟

ج - مردم خيلي با محبت هستند و كارخوب را مي‌فهمند ولي برخي از مردم، بعضي اوقات يك خواسته‌هاي عجيبي دارند، مثلا در خيابان مي‌گويند، فلان قصه را اجرا كن- ! گويا شرايط و جاي كار را نمي‌سنجند. مثلا من وقتي در بهشت‌زهرا(س) قرار است آماده بشوم كه غسل ميت كنم، يكي درخواست مي‌كند كه "باز هم مدرسه‌ام دير شد" را براي بچه‌ام اجرا كن!

 

س - چه شد كارگرداني تئاتر را قبول كرديد؟

ج - هميشه فكر مي‌كردم كه وقتي سن‌آدم از 50سال و سي سال از عمر كاري‌ام بگذرد، كارگرداني كنم. و چون از تئاتر بازيگري را شروع كردم دوست داشتم كارگرداني را نيز با تئاتر شروع كنم.

 

س - كاري بوده است كه بعداز اجراي آن ناراضي باشيد؟

ج - تقريبا هيچ كاري ، چون هركاري كه كرده‌ام راغب به اجراي آن بوده‌ام ولي برخي از اوقات درگير كاري شده‌ام كه از اول معلوم نبوده است كه كار چگونه پيش مي رود. مي‌توانم بگويم بدترين كار، اثري است كه براي پول در آن نقش‌آفريني كرده‌ام البته سعي كرده‌ام در همان وضعيت هم، خود را نجات بدهم و به صورتي نسبت به ديگران متمايز باشم. اگر هم بخواهم از سريالي با اين ويژگي‌ها اسمي بياورم بايد به "زيرآسمان شهر" اشاره كنم.‌

من اولين كار تلويزيوني خود را مديون رضا ژيان هستم و چون ايشان در اين سريال بازي مي‌كردند وارد اين مجموعه شدم. البته قرار بود، تهيه‌كننده و كارگردان، بگذارند تا كار را پيش ببريم و نويسندگي برعهده سروش صحت باشد ولي بعد از مدتي، ورق برگشت و كساني ديگر براي اين سريال نوشتند و ما مجبور بوديم ادامه بدهيم ولي خوشبختانه 20 قسمت از آن را بازي نكردم و 13 رجب تولد حضرت امير(ع) در برنامه‌اي زنده تلويزيوني از همه مردم عذرخواهي كردم.

 من اولين و آخرين هنرپيشه‌اي هستم كه به خاطر بازي در يك كار ضعيف از همه عذرخواهي كردم.‌

 

س-‌ چه نوع موسيقي را گوش مي‌دهيد؟

موسيقي كلاسيك ايراني و نوعي از موسيقي كه هويت داشته باشد را مي‌پسندم.

 

س- از چه هنرمند ايراني و يا خارجي تاثير مي‌پذيريد؟

هميشه سعي كردم خودم باشم و از كسي تقليد نكنم. شايد تقليد يك تيپ اجتماعي انجام بدهم ولي از يك بازيگر تقليد نكرده‌ام.

 در واقع اگر اداي كسي را در ميا‌ورم، اداي بازيگري را درنياوردم كه خودش داشته اداي شخص ديگري را در مي‌آورده است.‌

 

س-‌ مضمون "اكبرآقا آكتور تئاتر" مي‌تواند به فيلم "هنرپيشه" مخملباف نزديك باشد؟

كار هنرپيشه مخملباف به خودم نزديك‌تر بود، در اين نمايش هنرپيشه معمولي تئاتر لاله‌زار است. هنرپيشه معروفي نيست. زندگي اين هنرپيشه بسيار معمولي است.

 

س-‌ چرا كمتر براي كودكان بازي كرده‌ايد؟

‌- اتفاقاً من از همه هنرپيشه‌ها بيشتر كار كودك كردم. حتي سرمايه‌گذاري شخصي كرده‌‌ام.

 

س-‌ مي‌شود نام ببريد؟

ج-‌ تارزن و تارزان و دزد عروسك‌ها و اخيراً استاد مرادي‌كرماني به نام "گوشواره" به كارگرداني موسائيان و تهيه‌كنندگي روح‌ا... برادري و گريم بسيار زيباي سعيد ملكان.

 

س‌-‌ چه زماني اكران مي‌شود؟

ج-‌ شايد در جشنواره بين‌المللي كودك در اصفهان شاهد اكران آن باشيد.

 

س-‌ هنر ديگر اكبر عبدي چيست؟

ج- ‌ سعي مي‌كنم با معرفت، راستگو، انسان و دل‌رحم باشم. حداقل اگر هنرش را ندارم، از انسان‌هايي كه اين چنين هستند تقليد كنم.

 

س-‌ اوقات فراغت خود را چگونه مي‌گذرانيد؟

ج-‌ فيلم‌ مي‌بينم، مسافرت مي‌روم. ديد و بازديد. صله رحم خيلي دوست دارم. مسافرت‌هاي دسته‌جمعي با اقوام مي‌رويم. شاه‌عبدالعظيم، كوي بي‌بي‌شهربانو، قم، جمكران.

 

س‌- سينماي ايران را چگونه مي‌بينيد؟

ج-‌ متاسفانه سينماي ايران به يك مثلث عشقي تبديل شده است. يشتر ديالوگ است تا سينما. انگار برنامه راديويي است.

به نظر من سخيف‌ترين ديالوگ در آن جريان دارد. متاسفانه 10 سال است كه سينماي ايران نسبت به دو دهه پيش بد شده است و تعداد فيلم‌هايي از اين قبيل روزبه‌روز زيادتر مي‌شود. چون كم‌خرج است و كم هزينه و زود ساخته مي‌شود و گيشه آن هم بد نيست.‌

 

س-‌ چه تئاتري را به تازگي ديده‌ايد؟

ج-‌ اخيراً در خاك و افلاك بازي كردم و متاسفانه چون مشغول دو سه تا كار بودم جديداً نمايشي را نديدم و البته كاري بود از آقاي دانشور كه موفق به ديدن آن نشدم.‌

در واقع تئاتر ما هم از لحاظ مادي و هم معنوي مظلوم است. متوليان آن بايد توجه بيشتري داشته باشند، مردم حمايت مي‌كنند. اگر كار خوب باشد مردم چنان تشنه تئاتر هستند كه حتي قهوه‌خانه زري‌خانم و كارهايي كه در بولينگ عبدل اجرا مي‌شود، را به عنوان تئاتر مي‌بينند.

 

س-‌ چه تئاتري را دوست داريد، روي صحنه ببريد؟

ج-‌ نمايش "مشتي عباد"، كاري فولكلوريك آذربايجاني است كه دوست دارم آن را با موزيك زنده و بسيار بزرگ روي صحنه ببرم و خودم نيز مشتي عباد را بازي كنم.

ان‌شاءا... نمايش "اكبرآقا آكتور تئاتر" شروع گروه تئاتر تهران است. با اجازه از روح شادروان رضا ژيان اسم گروه را "تئاتر تهران" نامگذاري كرده‌ام اميدوارم كارهاي بعدي را نيز با اين گروه اجرا كنيم.‌

 

س-‌ "مشتي عباد" را در تالار وحدت اجرا خواهيد كرد؟

ج- ‌ مي‌شود آنجا نيز اجرا كرد. ولي در تالار وحدت توقع تماشاچي خيلي بالا مي‌رود  و من چون خود را درآن حد نمي‌بينم كه كاري در خور آنجا روي صحنه ببرم، ترجيح مي‌دهم در سنگلج و يا جاي ديگري آن را اجرا كنم.‌

 

س-‌ ميانه شما با ورزش چگونه است؟

ج-‌ كشتي را خيلي دوست دارم.در نوجواني در رشته آزاد، فوق سنگين، زير 16 سال، مقام دوم شهر تهران را  كوهنوردي نيز انجام مي‌دهم.‌
 
 


مصاحبه با اکبر عبدی

اکبر عبدی ۴ شهریور سال ۱۳۳۹ از پدر و مادری اردبیلی در تهران به دنیا آمد. وی پس از دریافت مدرک دیپلم از سال ۱۳۵۸ با نمایش‌های آماتور فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۲ به تلویزیون رفت و در مجموعه «محله برو بیا» (۱۳۶۳) و «بازم مدرسه‌ام دیر شد» (۱۳۶۵) خود را به عنوان بازیگری مستعد و خلاق معرفی کرد.

عبدی با «جنجال بزرگ» خود را به عنوان بازیگر نقش‌های کمیک شناساند. «جنجال بزرگ» ۶ سال پس از تولید به نمایش عمومی درآمد و عبدی در آن فاصله، در فیلم‌های «مردی که موش شد»، «اجاره‌نشین‌ها»، «گراند سینما و «‌اي ایران» بازی کرد که نقش او در همه این فیلم‌ها کمدی بود.

او یكی از تاریخ‌سازان سینمای ایران شد و در نسل جدید بازیگران پس از انقلاب پیش‌قراول محبوبیت بود. محبوبیت این بازیگر خوب سینمای ایران تا جایی پیش رفت كه آوازه‌اش جهانی شد. فیزیك بدن و نوع گفتار او در نقش‌هایی كه ایفا مي‌كرد و همچنین حركات زیبایی كه به صورت و چهره خود در نقش‌هایش می‌داد، باعث شد كه خیلی زود در ذهن ایرانیان بنشیند و از خاطرشان محو نشود.

وی بیشتر در نقش‌های کمدی بازی می‌کند و فیزیک بدنی خاص و صورت وی امکان گریم و ساختن چهره‌‌های گوناگون مانند نوجوانان و زنان را به وی می‌دهد.

عبدی در «اجاره‌نشین‌ها»، «‌اي ایران»، «مادر»، «دلشدگان» (علی حاتمی) و «هنرپیشه» (محسن مخملباف ) قابلیت‌های خود را در ایفای نقش‌های متنوع کمدی اثبات کرد. همین قابلیت موجب شد که عبدی در «سفر جادویی» هم نقش کودکی خود را ایفا کند و هم نقش میانسالی‌اش را، همین‌طور در «آدم برفی» در دو نقش مردانه و زنانه توانایی‌هایش را نشان داد.

اکبر عبدی در سال ۱۳۶۸ برای بازی در فیلم مادر ساخته علی حاتمی برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

نوشتن درباره عبدی آسان نیست، چراكه باید مطلبی را به رشته تحریر درآورد كه لایق او باشد؛ لایق مردی كه خوشی‌هایش را با ایرانیان تقسیم كرده و سال‌های سال برای شادی آنها زحمت كشیده و عمر خود را در این راه صرف كرده است. مردی كه از هیچ آغاز كرد، از كارگری در آهن‌فروشی و كار در تراشكاری و قالب‌سازی و در نتيجه به قله هنر ایران رسيد... او نمونه‌ای از صبر و تلاش یك مرد ایرانی است كه فعل خواستن، توانستن است را به درستی صرف كرد.

 



بچه تهران، رگ اردبیلی

در چهارم شهریور ماه سال 1339 در محله صدرالاشراف، بین میدان شوش و خراسان به دنیا آمدم و دوران كودكی من در آن‌جا سپری شد تا اين‌كه به نازی آباد رفتیم. پدر و مادرم اصلیتی اردبیلی دارند. ما چهار برادر و یك خواهر هستیم كه یكی از برادرانم در سال 1380 شهید شد. من، اشرف، اصغر، علی و ناصر.

*عشق به هنر در وجود اکبر عبدی از کجا سرچشمه گرفت؟

-از كودكی عاشق بازیگری بودم. یک روز مادرم سادات خانم دست مرا گرفت و به كانون پرورشی فكری كودكان و نوجوانان در نازی‌آباد برد و در آن‌جا ثبت‌نامم كرد، تا با الفبای هنر آشنا شوم. مادرم آن سال چند تا از النگوهایش را فروخت و نام من را در آن كلاس‌ها نوشت. یادم هست آن زمان آقای دادشکر مرا دید و گفت جلوی اکبر عبدی را هیچ‌کس نگیرد و هرچه مي‌خواهد در اختیارش بگذارید، او زمانی بازیگر بزرگی خواهد شد. بعد از آن هم که برای تست بازی در فیلم «چه کسی رئیس را کشت» نزد استاد بیضایی رفتم، ايشان فرمودند 20 درصد توانایی‌های اکبر عبدی کشف شده است.

امیدوارم خداوند سلامتی و توانی بدهد تا بتوانم بیشتر از این کار کنم و اگر هم مجالی نبود بازهم خدواند را شاکرم كه تا این‌جا پیش آمده‌ام.

من در آن سال‌ها همزمان با تحصیل، در آهن‌فروشی پسر عمویم شاگرد بودم و همچنين در رشته تراشكاری و قالب‌سازی تحصیل می‌‌كردم. گرچه در همان زمان‌ها دوست داشتم استاد تراشكاری و قالب‌سازی شوم اما سرنوشت طور دیگری برایم رقم خورد و وارد دنیای بازیگری شدم.

*ورود رسمی به دنیای بازیگری برای شما چطور اتفاق افتاد؟

-در سال 1365 یك تله تئاتر تلویزیونی بازی كردم كه فعاليتم به طور جدي از همان‌جا آغاز شد و رو به دنیای بازیگری آوردم. كارگردانی آن برعهده آقای لیقوانی بود، اولین سریال تلویزیونی من هم، «مثل آباد» بود.

*در شروع کارتان حضور در ژانر کودک را تجربه کردید. این گرایش شما به دلیل شرایط سنی‌تان بود یا روحیات طنز و کودکانه‌اي كه داشتید؟

-من کارم را با تئاتر کودک شروع کردم که در همان زمان کارهای‌مان ضبط تلویزیونی مي‌شد. بعد هم که وارد عرصه نمایش‌های تلویزیونی شدم بازهم در ژانر کودک کار کردم. آثاری مثل «محله برو بیا» و «محله بهداشت» یا حتی در مجموعه «مثل آباد» که برای قشر سنی بالاتر ساخته شده بود، نقش یک کودک را بازی مي‌کردم و مرحوم داورفر نقش پدرم را بازی مي‌کردند.

می خواهم بگویم که من باید نقشم را زندگی کنم تا هم خودم ارضا شوم و هم مخاطب! شاید بیشتر مردم ندانند وقتی من در مثل آباد نقش یک بچه 12 – 10 ساله را بازی مي‌کردم، 27 ساله بودم. من حتی قبل از آن اجاره نشین‌ها و ماموریت را بازی کردم ولی مردم بچه بودنم را باور کرده بودند.

*هنوز هم حس کودکانه دارید؟

-درون اكبر عبدی یك كودك است كه هنوز بزرگ نشده و زمان‌هایی است كه از كنترل خارج مي‌شود اما با این حال من این كودك را كنترل مي‌كنم كه بزرگ نشود ولي برایش احترام زيادي قائلم.

*اکبر عبدی آن روزها مقابل دوربین بیشتر بازی مي‌کرد یا الان که سال‌ها بازیگری را تجربه کرده؟

-من نه الان و نه آن زمان جلوی دوربین بازی نمي‌کردم. زيرا نقشم را زندگی مي‌كنم. اگر بازی کنم خسته مي‌شوم و اگر خسته شوم خیلی زود مي‌میرم! بازیگری به طور ساده یعنی ادا درآوردن و تقلید کردن زندگی دیگران! مثلا در کاری قرار بود نقش یک قصاب را بازی کنم برای همین کار، رفتار و اخلاق یک قصاب را زیر نظر گرفتم و سعی کردم به بهترین شکل آن را تقلید کنم.

*اکبر عبدی چه مسیری را طی کرد تا به امروز رسید و شد اکبر عبدی؟

-من امروز نتیجه تلاش و کار مستمری را مي‌بینم که در عرصه هنر بازیگری در سینما و تلویزیون برایم اتفاق افتاده است. با خودم رك بودم و به خودم به شدت راست می‌گفتم. كاری كه به من نمی‌آمد، انجام نمی‌دادم و كاری كه می‌توانستم انجام دهم را امتحان می‌كردم تا بلكه موفق شوم و خوشحالم كه معمولا هم این چنین می‌شد.

*با اين‌كه در این سال‌ها شما را در نقش‌ها و چهره‌های مختلف دیده‌ایم، هنوز نقشی هست که بازی آن را تجربه نکرده باشید؟

-مردم همیشه به من لطف داشته‌اند و لقب مرد هزار چهره را به من داده‌اند. در دوران هنری‌ام در گریم‌های مختلفی ظاهر شده‌ام ولی چند تا رل است که همه بازیگرها با هر فرهنگی که دارند چینی، آفریقایی و کره‌اي عاشق بازی کردن آن هستند، نقش‌هایی مثل دیوانه، معتاد و یکی هم بازی‌‌های دو جنسی. جذابیت این نقش‌ها به آن دلیل است که هم برای بازیگر جای کار دارد و هم اين‌كه علامت سوالی برای مخاطب دربردارد که مي‌خواهد با داستان تا انتها پیش برود.

به تازگی‌ صحبت‌هایی با استاد داوودنژاد عزیز انجام داده‌ایم که قرار است مجموعه‌اي را با هم کار کنیم که من در آن نقش سه پیرزن را بازی مي‌کنم. البته داستان دو وجه دارد که در وجه اولش چهره واقعی من را مي‌بینید و در وجه دیگرش شاهد این خواهند بود که همزمان در نقش سه پیرزن ظاهر مي‌شوم.

*برای پذیرفتن یک نقش در سینما و تلویزیون چه معیارهایی دارید؟

-فضای کار، عوامل گروه و همچنین کارگردان خوب در انتخابم مؤثر است.

 

*شما طیف متنوع و پر تعدادی از نقش‌ها را بازی کرده‌اید، از کودک دبستانی تا نوجوان، پیرمرد و حتی زن، چگونه به چنین سطحی از توانایی رسیده‌اید؟

-این امر به دلیل ممارستی است که در کارهای هنری داشتم و دارم البته همه‌اش لطف خداوند است. خدا را شاکرم و سعی و تلاش مي‌کنم که موفق باشم.

*در كدام یك از كارهای‌تان، نقشی را كه ایفا می‌كردید، نزدیك به خود اكبر عبدی بود، یعنی در قالب خودتان فرو رفتید؟

-در بیشتر فیلم‌ها، بخشی از ذات من در آن وجود دارد، یعنی می‌خواهم بگویم در نود درصد فیلم‌هایم، اكبر عبدی واقعی وجود دارد. نه من بلكه تمامی هنرپیشه‌ها به همین شكل هستند اما این‌كه صددرصد اكبر عبدی در قالب تمام نقش‌هایم باشد چنین چیزی وجود ندارد.

*سطح کیفی آثار طنز و کمدی تولید شده در کشور را چطور ارزیابی مي‌کنید؟

-متاسفانه تلویزیون سطح سلیقه مردم را پایین آورده است. ساخت و پخش مجموعه‌های طنز هرشبی باعث شده تا فرهنگ نادرستی از طنز بین مردم رواج پیدا کند. البته توقعی هم نیست چراکه با فرصت کم نمي‌توان کار ماندگار انجام داد. این کارها با همان سرعت که بین مردم رواج پیدا مي‌کند با پایان پخش آن نيز خیلی زود از یاد مردم مي‌رود.

ولی هنوز که هنوز است مردم وقتی با من برخورد دارند «بازم مدرسه‌ام دیر شد» را یادآوری مي‌کنند. کار بزن برویی سطح سلیقه مخاطب را پایین مي‌آورد و این‌جاست که مردم نمي‌توانند فرق طنز و هجو و هزل را از هم تشخیص دهند. من خودم یک بار در چنین مجموعه‌هایی حضور داشتم و بعد از آن نيز در یک برنامه زنده تلویزیونی که در روز ولادت حضرت علی (ع) پخش ‌شد از مردم عذرخواهی کردم و اعتراف کردم که فقط به خاطر پول قبول کردم در آن مجموعه بازی کنم.

*از حضور در یک ژانر خاص احساس محدودیت نمي‌کنید؟

-شاید زماني که جوان‌تر بودم فکر مي‌کردم در ژانر طنز محدود شدم و فرصت رشد ندارم اما حالا که به این سن و سال و تجربه رسیده‌ام مي‌فهمم که راه را درست آمده‌ام و انتخاب درستی داشته‌ام. به نظرم ژانر طنز دنیایی بسیار وسیع و گسترده‌اي است که جای کار زیادی دارد.

علاقه من به این ژانر یک دلیل خیلی مهم نیز دارد و آن اين‌كه کار در این وادی اجازه نمي‌دهد کودک درونم رشد کند كه همیشه آن را کودک نگه مي‌دارد و این برای من نعمت بزرگی است.

*چرا در عصر حاضر آثار طنز بیش از پیش مورد توجه مردم قرار مي‌گیرد؟

-طنز در ایران تاریخ خاص خود را دارد. مثلا وقتی از 70 سال پیش پایه هنرهای نمایشی معاصر و سیاه بازی در ایران بنا نهاده شد، طنزهایی به مخاطب ارائه مي‌شد که حاوی مسائل اجتماعی و فرهنگی بود و با زبان و نیش و کنایه‌هاي خاصی حرف خود را مي‌زد. وقتی یک نوکر سیاه مقابل شاه یا وزیر قرار مي‌گرفت و حرف خود را با متلک مي‌زد، این حرف‌ها برای مردم جذابیت خاصی داشت چراکه مردم دوست دارند شاهد و ناظر حرف‌ها و رفتارهایی باشند که نمي‌توانند به راحتی آنها را بیان کنند. مردم کمدی سیب زمینی نمي‌خواهند.

*آیا اکبر عبدی از ابتدای بازیگری تاکنون به آنچه كه خواسته رسیده است یا خیر؟

-به نظر من هیچ هنرمندی نمی‌تواند بگوید من آخرش هستم، هنر بی‌نهایت است و تمامی ندارد. بزرگان این حرفه نيز نمی‌توانند بگویند كه ما رسیدیم به انتهای خط... برای مثال یك گریمور به اندازه كل انسان‌های روی زمین نمی‌تواند گریم كند. یك گریمور، هر چقدر هم كه پركار باشد، مگر چند نفر را می‌تواند گریم كند، نهايتا یك میلیارد نفر را، پس پنج میلیارد نفر دیگر می‌مانند.

اگر یك بازیگر، در طول عمر دوران كاری و زندگی‌اش برای مثال در هزار نقش بازی كند، چه ربطی به دیگر انسان‌ها دارد یا یك نویسنده هیچ‌وقت نمی‌تواند بگوید من تمام قصه‌ها را نوشتم. هر هنرمندی چه در رشته عكاسی، چه نقاشی، چه خطاطی و دیگر هنرها نمی‌تواند بگوید دیگر تمام شد بلكه باز هم ابتدای كار است. فكر مي‌كنم كه مردم مرا در این قالب پذیرفتند و به من عادت كرده‌اند، به هر حال خداوند این لطف را در حق ما كرد كه مردم را بخندانم و دل‌های‌شان را شاد كنم.

البته در حوزه کار هنری نمي‌شود نظری داد. به نظر من هنر هیچ وقت پایانی ندارد و تا زمانی که دنیا وجود دارد هنر نيز وجود دارد. فکر نمي‌کنم برای هنرمند پایانی نیز وجود داشته باشد. در گذشته بزرگان این حرفه يعني قدیمی‌ها آمدند، کار کردند، سپس ما آمدیم و راه‌شان را ادامه دادیم و بعد از ما هم عده‌اي مي‌آیند و راه‌مان را ادامه مي‌دهند. به نظرم هیچ هنرمند و بازیگری نمي‌تواند بگوید به آخر خط رسیده‌ام زیرا هنر بی نهایت است و تمامی ندارد.

*قابل دفاع‌ترين اثر خود را کدام کارتان مي‌دانید.

-نمی‌توان انتخاب کرد. هر فیلمی حرف خاص خودش را مي‌زند و پیام خودش را دارد. «آدم برفی» ، «مادر»،«اخراجی‌ها»، «هنرپیشه» و... همه آثاری هستند که من برای آنها زحمت کشیده‌ام. البته شاید خیلی از آنها برای مردم جنبه طنز داشته ولی من به همه این آثار کاملا جدی نگاه کرده‌ام چرا که با همه آنها زندگی کردم. حتی بدترین کارم که سطح کیفی بسیار پایینی داشته برایم جدی است چراکه بالاخره برایش زحمت کشیده‌ام.

برایم فرقی نمي‌کند دوربینی که مقابل آن بازی مي‌کنم ویدیو است یا نگاتیو، مهم این است که من کارم را درست انجام بدهم. همیشه سعی کرده‌ام جدا از بازی در انتخاب‌هایم دقت کنم، در مقابل دوربین فیلمبردارهای حرفه‌اي بازی کنم و خودم را به گریمورها و طراحان لباس کارکشته بسپارم.

 

* چرا بعد از فیلم «هنرپیشه» کار خوب نکردید، خیلی‌ها مي‌گفتند اگر برای حضور در این فیلم از جشنواره جایزه مي‌‌گرفتید مسیر کاری‌‌تان عوض مي‌شد؟!

- اگر مي‌‌گرفتم هم اتفاقی نمي‌‌افتاد...

* گرایش تهیه‌کنندگان سینما را به کسب درآمد و کم توجهی به بالا بردن کیفیت فیلم‌های تولیدی چطور ارزیابی مي‌کنید؟

- سینما در جهان نيز یک صنعت است، شما وقتی فیلمی دارید که با حداقل نیرو و امکانات جمع و جور ۴۰۰ میلیون هزینه دارد حتما باید این مبلغ را در بیاورید و برای همه عوامل فیلم باید سوددهی داشته باشد در غير اين صورت کار بعدی وجود نخواهد داشت، این هنر – صنعت با برنگشتن سرمایه نابود مي‌شود.

ما نمي‌‌توانیم فقط از دریچه هنر به سینما نگاه کنیم حتی اگر دولت بخواهد سوبسید بدهد تا از لحاظ معنوی مخاطب را حمايت کند کم مي‌‌آورد.

*راستی شما اخراجی‌ها را دوست دارید؟!

-اخراجی‌‌ها 1 را دوست دارم اما از دومی به بعد مسیر اخراجی‌ها تغییر پیدا کرد.

*اصلا چطور شد که تصمیم گرفتید با ده‌نمکی و گروهش کار کنید؟

-شروع کار من با اخراجی‌ها به واسطه آقای کاسه ساز، تهیه‌کننده کار بود. ایشان لطف کردند و فیلمنامه را پیشنهاد دادند و من نيز بازی کردم. همه چیز خوب بود و از حضورم در این گروه راضی بودم. برای همین در اخراجی‌های 2 هم حضور یافتم ولی از اواسط اخراجی‌های 2 همه چیز عوض شد و آقای ده‌نمکی تحت تاثیر يكي از بازيگران قرار گرفت. اتفاقات دیگری افتاد و همه چیز شد مافیا بازی که اصلا دوست ندارم راجع به آن صحبت کنم چون خاطرات خوبي را برایم یادآوری نمي‌کند.
در اخراجی‌های 3 نيز دیدم چه من باشم و چه نباشم از صحنه‌ها و اضافات اخراجی‌های 1 استفاده مي‌کنند و یک بایرام لودر مي‌سازند. من نيز گفتم مي‌روم تا چندرغاز گیرم بیاید. فقط به خاطر پول رفتم و در کل، طی 4 جلسه فیلمبرداری در این فیلم حضور داشتم.

* ولی همه مردم بر این باورند که محوریت طنز سه‌گانه اخراجی‌ها روی دوش اکبر عبدی بود و خیلی‌ها به خاطر وجود شما به تماشای این فیلم نشستند.

- البته این لطف مردم است ولی به نظرم من اخراجی‌ها به واسطه داشتن سوژه خاص و بکر حتما موفق مي‌شد چه من در آن بازی مي‌کردیم و چه کس دیگری در آن ایفای نقش مي‌کرد. درست است که اخراجی‌ها کار پرستاره‌اي بود ولی جذابیت آن بیشتر به دلیل داستان نو و تازه آن بود. شوخی با مسائل جدی که تا به حال به آن پرداخته نشده، همیشه مورد توجه مردم قرار مي‌گیرد. مثل «لیلی با من» است و «مارمولک».

برخی‌ها فکر مي‌کردند اخراجی‌ها به واسطه داشتن بازیگر زیاد توانست به موفقیت برسد برای همین دست به تقلید و کپی برداری زدند و این کار خیلی زشتی بود. اسم فیلم را مثل اخراجی‌ها گذاشتند افراطی‌ها و حتی لوگوی آن را تقلید کردند ولی دیديد که کار چقدر ضعیف از آب درآمد.

*فکر مي‌کنید جامعه ما ظرفیت دیدن فیلم‌های طنز با مضمون سیاسی را دارد؟

-مردم از یکنواختی و فیلم‌های آبدوغ خیاری خسته شده‌اند و مي‌خواهند حرف تازه بشنوند. حرف‌هایی درباره سوژه‌هایی که تا به حال در مورد آنها صحبت نشده است. الان دیگر سبزی فروش و بقالی‌های ما هم برای خودشان کارشناس سیاسی شده‌اند و مي‌توانند مسائل را تحلیل کنند. برای همین بود که اخراجی‌های 3 مخاطب خودش را پیدا کرد.

*اخراجی‌ها در 3 تمام مي‌شود یا این قصه هنوز سر دراز دارد؟

- ده نمکی با من در مورد اخراجی‌های 4 صحبت کرده و قرار است دوران پس از مرگ اخراجی‌ها به تصویر کشیده شود. بازهم معتقدم که اخراجی‌های 4 به موفقیت مي‌رسد و مخاطب خودش را جذب مي‌کند.

*پیشنهادی هم به ده‌نمکی داده‌اید تا کار جذابیت بیشتری پیدا کند؟

-در اخراجی‌های 2 وقتی فیلمنامه را با ده‌نمکی مرور مي‌کردیم به او پیشنهاد دادم که برای جذاب شدن داستان بخش خانوادگی آن را پررنگ کند و سوژه هواپیما ربایی را به او دادم ولی ايشان هیچ وقت به این موضوع اشاره نکرد و نگفت ایده از من بود و آن را به نام خودش تمام کرد اما در مورد کلیت کار صحبت‌هایی با هم کرده‌ایم.

*چرا هیچ وقت سه گانه اخراجی‌ها در جشنواره مورد توجه داوران قرار نگرفت؟

برای خودم من هم جای سوال است و من هم مثل شما دوست دارم بدانم چرا هیچ وقت اخراجی‌ها مورد توجه جشنواره‌ها قرار نگرفت. اگر با کارگردان مشکل دارند، دلیل نمي‌شود که بازی بازیگران، کار تصویربردار، گریمور، طراح و سایر عوامل را نادیده بگیرند. اخراجی‌های 2 بدترین فیلم از نظر داوران جشنواره شد اما فیلم منتخب مردم لقب گرفت و رکورد فروش فیلم را در تاریخ سینمای ایران شکست!

* جالب است ده‌ نمکی سر «آدم‌ برفی» عوامل فیلم را خیلی اذیت کرد اما بعد با شما در سه فیلم همکاری کرده است.

- آدم‌ها مجرم نیستند و تغییر هم نمي‌‌کنند! شاید اگر از ده ‌نمکی سوال کنید، خیلی کارها را قبول نداشته باشد و بگوید اصلا من نبودم یا اين‌كه بگوید اشتباه کردم.

*ده نمکی را چقدر مي‌شناختید؟

-من ده نمکی را از سال‌ها پیش مي‌شناختم و چند سال قبل از ساخت اخراجی‌ها در جریان فیلمنامه آن بودم.

*شما در آدم‌ برفی هم مي‌‌توانستید یکی از برندگان سیمرغ باشید اما این فیلم هم سرنوشت جالبی در جشنواره پیدا نکرد.

-آن فیلم را از بخش مسابقه خارج کردند و نه در مورد من بلکه درباره همه عوامل مثل بازی فوق‌‌العاده قشنگ پرویز پرستویی و استاد ارجمند، به آن ظلم شد.

*اما شما بعد از آدم ‌برفی سراغ نقش‌‌های این‌چنيني نرفتید؟!

-صبر کنید یک کار هست که آقای جیرانی نوشته و یک طرح هم خودم دارم که خیلی دوست دارم آن‌ را بازی کنم، مردی است که از بیست و چند سالگی به بعد تغییر جنسیت مي‌دهد كه آن ‌را بازی خواهم کرد.

*در چند سال اخیر همیشه از وضعیت مالی سینما و چرخه مالی آن گلایه داشته‌اید. موافق هستید که خیلی از اوقات مسائل مالی کیفیت آثار تولیدی را تحت تاثیر خود قرار مي‌دهد؟

-تهیه‌کننده‌ها همیشه به فکر بازگشت سرمایه خود هستند و این امر بسیار طبیعی است و مي‌خواهند که از کمترین سرمایه بیشترین سود را ببرند. در هر تجارتي هیچ کس به دنبال ضرر و زیان نیست، همه مي‌خواهند سود کنند. حالا اگر همین تهیه‌کننده، کارگردان باشد قطعا این مسائل مالی روی کارش تاثیر خواهد گذاشت. مثلا کارگردان در صحنه‌اي اصرار داشته که حتما باید اصل آفتابه ناصرالدین شاه در صحنه حاضر باشد ولی وقتی خودش در جای تهیه‌کننده قرار گرفته همان صحنه را با شلنگ معمولی فیلمبرداری کرده یا همه فکرش این بوده که به جای چلوکباب به عوامل، قیمه بدهد تا هزینه‌هایش را به حداقل برساند.

البته متاسفانه از این دست کارگردان‌هایی که هیچ وقت کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمي‌کنند بسیار کم داریم! مثلا استاد بیضایی، استاد تقوایی و استاد میرباقری حتی اگر خودشان تهیه‌کننده باشند کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمي‌کنند. چندبار خودم در مقام تهیه‌کننده یا شریک سرمایه‌گذاری کرده‌ام ولی همیشه به فکر کیفیت کارهایم بوده‌ام.

اخیرا یک کار سینمایی داشتم به نام «استخوان‌های بابام» که در سرمایه‌گذاری آن شریک بودم. تا همین الان یک بار هم زنگ نزده‌ام بپرسم بعد از اکران کار چقدر سود کرده و به چه درآمدی رسیده است.

 

*از تجربه کارگردانی خود در تئاتر به نام «اکبر آقا آکتور» تئاتر برای‌مان سخن بگویید.

-نمایش «اکبر آقا آکتور» تئاتر توسط خودم کارگردانی شد. این نمایش در تالار سنگلج تهران اجرا شد و طی ۱۸ ماه با ۱۲۷ اجرا و ۱۱۴ میلیون تومان تاکنون پر فروش‌ترين نمایش تاریخ تئاتر ایران بوده است. در این چند سال پیگیر فروش گیشه این تئاتر بودم ولی مرکز هنرهای نمایشی هنوز مبلغی به ما نداده است. آنها با این برخوردشان کاری مي‌کنند که دوستان بازیگر و هنرمند مي‌ترسند، تئاتر کار کنند.

*نشان دادید که مي‌توانید کارگردان قهاری هم باشید.

-من كارگردانی نكردم بلكه سعی كردم آن آدم‌هایی كه قرار است بازی كنند را دقیق‌تر انتخاب كنم. اگر بهرام بیضایی در تئاتر كارگردانی می‌كند و بگویم من هم كارگردانی می‌كنم، به عقیده خودم، كمی نامردی است و به نظر من به آقای بیضایی بی‌احترامی می‌شود. من سعی كردم تنها نقش‌ها را درست انتخاب كنم، بچه‌ها كار خودشان را می‌كردند و من تنها كار نظارتی انجام می‌دادم.

*الان فعالیتی هم در تئاتر دارید؟

-تئاتری را تمرین و آماده نمایش مي‌کنم به نام «سر پیری و معرکه گیری» که در آن نقش پیرمردی را بازی مي‌کنم که علی‌رغم داشتن 2 همسر چشمش به دنبال دخترخانمی است تا او را به عنوان زن سوم اختیار کند. در این نمایش یک خواهر و یک پسر دارم که نقش آنها را نيز خودم بازی مي‌کنم.

* در یک فیلم سینمایی به همراه دخترتان به ایفای نقش پرداخته‌اید. درباره آن توضيح دهيد.

-در فیلم سینمایی «سرخابی» که اولین کار آقای محمد آهنگرانی است به همراه دخترم المیرا حضور پیدا کرده‌ام و در فیلم هم در نقش دختر و پدر ظاهر شده‌ایم. در چند صحنه از فیلم با هم بازی داشتیم که وقتی کار المیرا را دیدم بسیار پسندیدم. حتی روزهایی که من سرصحنه نبودم کیفیت بازی او را از دستیار کارگردان و سایر عوامل جویا شدم که همگی از توانایی‌های او مي‌گفتند.

*از بازی دخترتان بيشتر برای‌مان بگویید.

-المیرا قبلا تئاتر دانشجویی کار کرده و ژانر طنز را و درام را خوب مي‌شناسد و درک مي‌کند. من چند بار کارهای دانشجویی را دیده‌ام و خودم نيز تعجب کردم که دخترم این‌قدر خوب پیشرفت کرده و توانایی‌های زیادی دارد.

من هیچ گاه نخواستم از جایگاه خودم برای ورود او به دنیای بازیگری استفاده کنم. هرچند قبل از این هم چند کار به او پیشنهاد شده بود ولی نخواست که کار کند. البته ما هیچ وقت مسائل کار را در فضای منزل دنبال نمي‌کنیم و در خانه فقط پدر و دختر هستیم.

*نظرتان درباره نسل سومی‌ها چیست؟

-هجوم ماهواره و پخش برنامه‌های غیر اخلاقی که از آن طرف آب مي‌آید، باعث شده که نسل سوم در خطر تهاجم فرهنگی قرار بگیرد و اگر به خود نجنبیم و جوانان این روند را طی کنند، ما در آینده دست خالی خواهیم شد.

*از برادر شهیدتان كمی برای‌مان صحبت كنید.

-اصغرآقا در تیپ 55 هوابرد شیراز در سال 1363 در منطقه فكه مجروح شد. یك تركش در نخاع و یكی در پای راست، همچنین موج انفجار او را گرفته بود و شیمیایی شده بود. او از من كوچك‌تر بود و زمانی كه در فكه به شدت مجروح شد، 18 سال بیشتر نداشت كه سرانجام در 15 اسفندماه سال 1380 شهید شد. در سال 1363 كه این حادثه برای او اتفاق افتاد، وی را همراه شهدا حساب كرده بودند چراكه فكر می‌كردند شهید شده اما راننده متوجه می‌شود كه اصغر زنده است، از این رو بلافاصله او را به بیمارستانی در اهواز و پس از سه روز او را به اصفهان منتقل می‌كنند و از آن‌جا هم منتقل می‌شود به بیمارستان نیروی هوایی.

برادرم وصیت كرده بود كه در مقبره خانوادگی، او را خاك كنیم. پس از شهید شدنش، بنیاد گفت كه نبش قبر كنیم و او را در مزار شهدا خاك نماییم، مادرم هم گفت: اصغر وصیت كرده كه از من افراد شایسته‌تری هستند كه در مزار شهدا به خاك سپرده شوند. از وی دو فرزند به یادگار مانده است كه این افتخار نصیب من شد تا از آنان نگهداری كنم. ادامه دادن راه شهیدان و آدم‌هایی مثل برادرم سخت است. آنها طی ۸ سال دفاع مقدس جنگیدند که کار سختی است و هر کسی نمي‌تواند راه آنها را ادامه دهد. امیدوارم روح برادرم شاد باشد و خانواده‌اش همیشه سالم و سلامت باشند.

*شخصیت بایرام لودر در اخراجی‌ها به شدت در بین مردم جا افتاد و با استقبال مخاطبان مواجه شد. بایرام لودر از کجا آمد؟

-من بزرگ شده جنوب شهر هستم. اگر دقت کنید در محله‌هایی مثل جوادیه، فلاح و نازی آباد بسیار بودند جوانانی که با مرام و لوتی‌گری خاص خود دل پاکی داشتند و مهم‌ترین شاخصه آنها شجاعت و وطن دوستی‌شان بود. بایرام لودرها جوانان بی‌شیله پیله‌اي بودند که هنوز کودک درون‌شان زنده بود و روحی آسمانی داشتند. این محله‌هایی که نام بردم بیشترین شهید را در زمان جنگ دادند و این حاکی از فضایی معنوی و پر از معرفت و لوتی‌گری در این محله‌ها بود.

*راستی چرا به کارگردانی روی نمي‌آورید؟

-وقتی روی صندلی کارگردانی بنشینی دیگر کمتر پیش مي‌آید که برای بازی سراغت بیایند و برای همین مي‌ترسم کم‌کم از یاد بروم. دوست دارم بیشتر بازی کنم.

*به عنوان یك بازیگر كه جامعه هنری او را قبول دارد، به جوانان علاقه‌مند به بازیگری چه نصیحتی دارید؟

-جوانان علاقه‌مند به بازیگری و آن جوانانی که دوست دارند وارد سینما شوند اگر واقعی، درست و دقیق همه چیز را ببینند بهتر مي‌توانند نقش انتخاب کنند و اگر به جایگاهی رسیدند بايد قدر آن را بدانند.

*گویا در نوجوانی اهل ورزش به خصوص كشتی بودید.

-بله و همیشه با بچه‌ها ارتباط خوبی داشتم و الان هم دارم. ماهانه یك‌بار با جمع كشتی‌گیران ناهار می‌خوریم، با دوستانی چون فریدون حبیبی، علیرضا دبیر، علیرضا رضایی، عباس جدیدی و...

*طرفدار فوتبال هم هستید؟

-فوتبال را دوست دارم و اخبار آن را دنبال می‌كنم، ضمنا استقلالی هستم. به نظرم در فوتبال ایران یک علی دایی وجود دارد که هیچ وقت تکرار نخواهد شد.

ترین‌های دنیا با اکبر عبدی

مهربان‌ترين آدم‌ها: مادرها

هیجان انگیزترین آدم‌ها: كساني که دوست‌شون داریم

خسیس‌ترين آدم‌ها: تهیه کننده‌ها

بی‌مزه‌ترين آدم‌ها: اکبر عبدی

خوش‌قول‌ترين آدم‌ها: من که نیستم ولی اونهایی که هستند دمشون گرم!

خوش حساب‌ترين آدم‌ها: آقای اسکندری

غیرقابل تحمل‌ترين آدم‌ها: اونهایی که فکر مي‌کنند خیلی خوشمزه هستند

شوخ‌ترين آدم‌ها: همه اصفهانی‌ها

محترم‌ترين آدم‌ها: پزشکان

پولدارترین آدم‌ها: فوتبالیست‌ها

قدیمی‌ترين آدم‌ها: استاد مشایخی، رشیدی، کشاورز و نصیریان

زیباترین آدم‌ها: همه مي‌گن دخترشون، منم مي‌گم المیرا

مدیون‌ترين آدم‌ها: فرزندان به پدر و مادر‌ها و شاگردها به معلمان و استادان

احمق‌ترين آدم‌ها: کسانی که عاشق نشوند و از دنیا بروند

سیاسی‌ترين آدم‌ها: زبل‌ترين و ناقلا‌ترين آدم‌ها

حاشیه‌دار‌ترين آدم‌ها: سیاسیون

ساده‌ترين آدم‌ها: کارگرها، رفتگرها

آثار اکبر عبدی به روایت کلمه

بازم مدرسه‌ام دیر شد: کودکی

محله برو بیا: بچه محل‌های قدیم

هنرپیشه: درون و بیرون اکبر عبدی

آدم برفی: عشق، دوست داشتن

مادر: همه‌اش راستی و حقیقت بود

سفر جادویی: سرگرم کننده

افراطی‌ها: هیچی، یک کار شرم آور!

اخراجی‌های 1 : پایه‌اي برای پولدار شدن بعضی‌ها

اخراجی‌های 2 :سوء استفاده از اخراجی‌های1

اخراجی‌های 3 : دیگه شد طمع و اين‌كه خواستند جیب‌شان را پر از پول کنند

اخراجی‌های 4: ادامه همان پولدار شدن

بایرام لودر: یه بچه ساده که هنوز بزرگ نشده!

 

زندگی نامه کامل شهید محسن وزوایی:

شهید محسن وزوایی
در پنجم مردادماه 1339 در خانواده اي متدين در تهران ديده به جهان گشود . او با احساسات پاك و بي آلايش مذهبي رشد يافت . شش ساله بود كه قدم  در راه تحصيل علم گذاشت ، دوره ابتدايي را با نمره هاي عالي به پايان رسانيد  و دوره دبيرستان را در مدرسه « دكتر هشترودي » به تحصيل  ادامه داد . محسن پيش از رسيدن به سن  بلوغ به فرايض ديني عمل مي كند .

محسن پس از دريافت مدرك ديپلم  با معدل بالا در سال 1335 در كنكور شركت كرده و شاگر اول كنكور مي شود  و در رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف به تحصيل مي پردازد  . پدرش از همرزمان آيت الله كاشاني بود ، از اين رو پسر را با الفباي مبارزات سياسي آشنا  مي كند .

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

شركت در جلسات آموزش معارف اسلامي و هياتهاي مذهبي تهران از جمله فعاليتهاي عمده محسن  در پيش از ورود به دانشگاه به شمار مي رود .

محسن در دانشگاه با شناخت صحيحي كه از مكتب اسلام داشت ، از طيف  گوناگون و منحرف سياسي پرهيز مي كند و به انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه مي پيوندد . وي همزمان با شركت در فعاليتهاي سياسي و عقيدتي ، از سال 1365 مسووليت هدايت مبارزات دانشجوي را در دانشگاه شريف عليه رژيم به عهده مي گيرد .

محسن در تابستان 1359 به عضويت سپاه پاسداران در مي آيد ومدتي به عنوان « فرمانده گردان مخابرات سپاه پاسداران » انجام وظيفه مي كند . سپس « سرپرستي اطلاعات عمليات » به او محول مي "گردد .

وي در عمليات سرنوشت ساز « پارتيزاني » به عنوان فرمانده گردان نهم مسووليت محور « تنگ كورك » تا حد فاصل « تنگ حاجيان » را به عهده مي "گيرد . در ارديبهشت ماه 1360 طرح آزادسازي ارتفاعات بازي دراز در دستور كار قرار مي گيرد . محسن در تمامي مراحل شناسايي اين حمله حضور مي يابد و در طراحي اين عمليات نقش فعالي ايفا مي كند . در همين مقطع رابطه صميمانه ميان محسن و خلبان شهيد « علي اكبرشيرودي » به وجود مي آيد . در اين عمليات فرماندهي محور چپ به وزوايي واگذار مي شود و فرماندهي محور سمت چپ نيز توسط « محسن حاجي بابا » صورت مي پذيرد . محسن در اين عمليات ايثاري جاودانه خلق مي كند و موفق

مي شود با تعداد اندك نيرو 350نفر از نيروهاي گردان كماندويي دشمن را به اسارت در آورد .

محسن در پايان عمليات از ناحيه فك و دست مجروح  مي شود و به بيمارستان منتقل مي گردد . موقع عمل جراحي اجازه نمي دهد كه او را بي هوش كنند و به دكتر مي "گويد : « من هرچه بيشتر درد مي كشم ، بيشتر لذت مي برم  حس مي كنم  از اين طريق به خدا نزديك مي شوم . »

او تاب نمي آورد كه درمانش كامل شود . دلتنگي دوري از جبهه به سراغش مي آيد و او هنوز بهبودي كامل نيافته به جبهه  « گيلانغرب » باز مي "گردد و فرماندهي عمليات  سپاه «سرپل ذهاب » را بر عهده مي گيرد .

وزوايي در 20 آذرماه 1360 در عمليات « مطلع الفجر » به عنوان عمليات شركت مي كند و در آن جا نيز همچون بازي دراز حماسه مي آفريند . بار ديگر در اين عمليات زخمي شده به تهران منتقل مي گردد .

وقتي از جبهه به مرخصي مي آمد به خانوا ده هاي شهدا  و بچه هاي گردان سركشي مي كرد و مشكلات آنان را مرتفع مي نمود .او با همه به احترام و ادب برخورد مي كرد ، بويژه به پدر و مادرش احترام قائل بود . به قرائت قرآن مداومت داشت . به حضرت امام خميني(ره) عشق مي ورزيد و اطاعت از معظم له را واجب مي دانست .

شهيد وزوايي اين عاشق وارسته و مجاهد آ"گاه پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرينهاي فراوان  سرانجام در روز 10 ارديبهشت 1360 در عمليات « بيت المقدس » هنگام هدايت نيروهاي تحت امر : بر اثر  اصابت  گلوله و تركش به فيض عظماي شهادت نايل آمد ، سر و جان در گرو محبوب و معشوق نهاد و به خيل عشاق ره يافت .

دست نوشته محسن وزوايي

اگر توانستيد جنازه ام را به دست بياوريد ، آن را به روي  مينهاي  دشمن بيندازيد تا جنازه من كمكي به حاكميت اسلام كرده باشد . ان شاءالله .

مناجاتنامه محسن وزوايي

خدايا : الان تمام مردم ايران چشم انتظارند . مادران و پدران شهداء در التهابند . قلب امام نگران اين حمله است . در اين حمله آبروي اسلام در ميان است . خدايا اگر مي داني كه نيتهاي  ما خالص و فقط براي تو است ، ياريمان كن . راه را نشانمان بده . خدايا  تو براي موسي(ع)  دريا را شكافتي و راهش دادي . تو براي محمد(ص)  غاري را قرار دادي و به امر تو عنكبوت  بر در آن تار تنيد . خدايا  ما كوچكتر از آنيم  كه درخواست كنيم براي ما كاري انجام بدهي . خداوندا تو را به حق  امام زمان(عج) ، تو را به حق  نايبش خميني ، ترا به حق حسين(ع) كه ما به خونخواهي او قيام  كرده ايم ، قسم ات مي دهم ما بندگان  حقير و  ضعيف را از اين درماندگي نجات ببخش .

1811037- محسن  وزوايى

وصيت نامه شهيد محسن وزوايى

بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه اول اين وصيت نامه بدست نيامده است

ما ترس از شهادت نداريم و اين تنها آرزوى ماست در اين جبهه ها  خداوند را مشاهده مى كنيم كه چگونه ملتمسانه به كمك رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آيه شريفه كه مى فرمايد كم من فئة قليله غلبت فئة كثيرة را مى بينيم  كه تعداد محدود لشكريان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نيروهاى مردمى بر تعداد كثيرى از نيروهاى دشمن غلبه مى نمايد بياد دارم  در عمليات بازى دراز در قسمتى از عمليات مقداد ما 6 نفر بوديم و بر 300 نفر غلبه پيدا نموديم .

در جبهه ها چنان روحيه ايمان و ايثار مفهوم پيدا ميكند كه گويى اصلا قابل تصور نيست  هنگاميكه در قسمتى از عمليات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بين برادران مى افتد اينها ارزشهايى است كه ملت ا. . . ارزانى بشريت داشته است حقير بزرگترين افتخار خودم را عبوديت به در گاه احديت مى دانم .

مى خواهم بگويم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله اى مخلصين اخلاق و اى كسانى كه مشغول رياضت كشيدن جهت نزديكى به درگاه خدا هستيد بياييد تا ببينيد در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزديكى به درگاه خداوند رسيده اند كه نوجوان تازه داماد پس از 3 ساعت كه از عروسيش ميگذرد در جبهه حاضر مى شود آخر در كدامين مكتب چنين ارزشهايى را سراغ داريد خدا را شاهد مى گيريم هنگامى كه در 14 شهريور 1360 در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانك زخمى شده بودم خون زيادى از بدنم رفته بود وقتى به كمك الهى نجات پيدا كردم در بيمارستان زجر زيادى مى بردم آنگونه كه شايد قابل تصور نباشد بطوريكه در يك شب ده عدد واليوم 10 به من تزريق شد تا كمى آرام گرفتم اما هنگامى كه درد مى كشيدم در عين زجر بدنى از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم حس مى كردم كه بار دوشم سبك مى شود و هنگامى كه  شخص پرستار مراقب من به مسخره مى گفت چرا اين كارها را كردى و خودت را به اين روز انداختى به خمينى بگو تا بيايد درستت كند به او گفتم خدا خودش درست مى كنه و همينطور هم شد . وا... قسم وقتى كمى از فشار كارم كم مى شود در خود احساس ضعف و كوچكى مى كنم . آخر ميدانيد اى امت شهيد پرور ايران امروز در شرايطى هستم كه لحظه اى غفلت خيانت به اسلام و قرآن است بايد با هم براى خدا تا آنجا كه در توان داريم كوشش كنيم امروز تمام مزدوران و طاغوتيان به مقابله با انقلاب عزيز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبير امام شيطان بزرگ آمريكا و به دنبال او تمامى وابستگان ديگرش پس از خدا غافل نشويد كه پشيمانى سودى ندارد و ما بايد به تعبير امام تكليف را عمل كنيم اگر توانستيم پيروز مى  شويم و اگر كشته هم بشويم شهيد هستيم و اين نيز خود پيروزى است . پس ما نبايد نگرانى داشته باشيم اين منافقان از خدا بى خبر بايد بدانند كه ملت آنها را شناخته است اكنون كه ملت در جبهه ها حاضر شده است شمابيشتر ملت بيگناه را ترور مى كنيد شما نامردان تاريخ هستيد كه روى تمامى جباران تاريخ را از يزيد بن معاويه گرفته تا به هيتلر سفيد كرده ايد شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى آخر چگونه حاضر مى شويد از كودكان شيرخوار گرفته تا روحانيون معظم و جان بر كف اين راهيان راه ا... را ترور نماييد . اين امت بايد بداند از بزرگترين خطراتى كه انقلاب را تهديد مى كند آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب يعنى همانا خط امام است پس خط امام را دنبال كنيد و امام را تنها نگذاريد كه نمى گذاريد شما  امت مسلمان ايران در تاريخ جهان نمونه هستيد شما فرزندانى تربيت نموده ايد كه شهادت را بالاترين سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى كنيد و شكست در راه چنين حركتى مفهومى ندارد خدا را شكر مى كنم كه نعمت زجر كشيدن در راهش را نصيبم نمود خدا را شكر مى كنم كه نعمت شركت در عمليات بمنظور روشن كردن سرزمينهاى سرد و بيروح گشته از وجود صداميان به نور خدايى نصيبم شد و از خدا مى خواهم كه شهادت در راهش را نصيبم فرمايد و آنگاه كه به مشيت الهى از اين دنياى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آيم و از خدا مى خواهم كه مرا به حال خود وا مگذارد كه بنده اى حقير و زبون هستم و به درگاه كسى غير از تو نميتوانم رو بياورم اللهم الرزقنا شهاده فى سبيلك 

و اما پدر و مادرم

از وجود داشتن چنين پدر و مادرى بر خود مى بالم كه افتخارش بر پايه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است . پدرم ! هنگامى كه بياد مى آورم در سنين كودكى صداى فرياد شما در سحر بمنظور نماز در گوشم مى پيچيد كه محسن نمازت قضا نشود . امروز هم همچون نوايى دلنشين در گوشم طنين مى افكند و شكر نعمت خداى را مى نمايم سفارش مى كنم همانگونه كه تا به حال عمل كرده ايد به يارى امام بشتابيد و او را تنها نگذاريد .

و در آخر برادران و خواهرانم

به اميد اينكه انقلاب حركتى است بمنظور اثبات حق و اين مسئوليت بر گردن همگى ماست دستورات الهى را فراگيريد و در عمل نيز آنها را بكارگيريد . بخصوص عبدالرضا و محمود و حميده شما فرزندان انقلاب هستيد من هر چه باشد مدت زيادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است اما شما امروز نعمت حكومت اسلامى بر خور داريد و اين بزرگترين موهبتى است كه خداوند به شما ارزانى داشته است قدر آنرا بدانيد و شكر نعمتش را بجا آوريد .

در آخر مى خواهم كه 14 روز روزه و سه ماه نماز قضا برايم بجا آوريد و راجع به آنچه كه دارايى من محسوب مى شود آنطور كه پدرم تصميم بگيرد اجرا شود منتهى سعى شود اين مقدار محدودى  كه دارم در جهت كمك به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شوددر ضمن  اگر نتوانستيد جنازه ام را به عقب بياوريد آنرا به روى مينهاى دشمن بيندازيد تا اقلا جنازه من كمكى به اسلام كرده باشد . انشاءالله

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

و من الله التوفيق

26/12/1360 ساعت يازده شب جبهه بلد - دزفول 

كتاب شهيد

پرچمداران خورشيد

كتاب «پرچمداران خورشيد» نوشته حسين بهزاد به يادواره سه علمدار شهيد دفاع مقدس اختصاص يافته كه در سال 1375 توسط نشر كتاب صبح به چاپ رسيده است اين اثر 78 صفحه اي  تلاش بر آن دارد كه موضوعات و مباحث فكري، سياسي، فرهنگي، تاريخي و … را با فراخور نياز روز انتخاب كرده و با نگرشي روان و مختصر در اختيار مخاطبان جوان خود قرار دهد. پس از مقدمه ناشر و نويسنده كتاب به سه فصل مجزا ميشود كه به سه شهيد والامقام اختصاص يافته و فصلهاي مهم آن عبارتند از :

* مسيح مسلح كردستان، بنيانگذار سپاه باني قرارگاه حمزه سيد الشهدا و تيپ ويژه شهدا، سردار كبير حاج محمد بروجردي از ولادت تا شهادت، كلامي كوتاه از شهيد آويني و سخني از شهيد بروجردي، از كودكي شهيد بروجردي و فعاليتهاي او در دوران قبل از انقلاب صحبتهاي همسر شهيد و در انتها نحوه شهادت و فرازهايي از وصيتنامه شهيد

* فاتح بلنداي بازي دراز: پرچمدار فتح لانه جاسوسي آمريكا، بنيانگذار لشگر ده سيدالشهدا(ع) سردار رشيد محسن وزوايي از ولايت تا شهادت اين بخش از كودكي شهيد وزوايي، دوران تحصيل و عرصه هاي مختلف در قبل و بعد از پيروزي انقلاب، سير رشد شهيد وزوايي و پذيرفتن فرماندهي بعضي مناطق و عملياتي، چگونگي شهادت.

* غضب همت، سوگند حسين: حماسه فرمانده دلاور گردان خط شكن سلمان سردار شهيد حسين قجه اي در نبرد « الي بيت المقدس » فتح خرمشهر كه توسط طاهر موذن روايت شده است، در اين قسمت چگونگي شهادت بچه هاي گردان سلمان و شهيد حسين قجه اي بيان شده است.

DSR     بهزاد، حسين، گردآورنده

1625            پرچمداران خورشيد : يادواره 3 علمدار شهيد دفاع مقدس حاج محمد بروجردي

4پ4ب   محسن وزوايي، حسين قجه اي / مولف حسين بهزاد . – تهران : كتاب صبح 1375

            78 ص . : عكس 18 × 10 س.م.

            بها : 1950 ريال ،

1. بروجردي، محمد، 1333 – 1362 – سرگذشتنامه .

2. وزوايي، محسن، 1339 – 1361 – سرگذشتنامه .

3. قجه اي، حسين، -- 1361 – سرگذشتنامه .

4. جنگ ايران و عراق، 1359 – 1367 – شهيدان

الف : عنوان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

            نويسنده: كتاب صبح

            نام كتاب: پرچمداران خورشيد

            مولف: حسين بهزاد

          

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

عقابان بازي دراز

كتاب عقابان بازي دراز كه بيست و يكمين شماره از مجموعه زندگينامه سرداران است كه توسط گلعلي بابايي نوشته و كنگره سرداران استان تهران آن را به چاپ رسانده است.

اين اثر به زندگينامه شهيدان سرافراز محسن وزوايي و غلامعلي پيچك اختصاص يافته است. آغاز سخن با مقدمه اي از ترويج فرهنگ شهيد و شهادت شروع ميشود و سپس مقدمه نويسنده اثر به چشم ميخورد.

كتاب به دو بخش تفكيك ميشود:

بخش اول: مهاجر؛ كه شامل زندگينامه زندگي محسن وزوايي از خروج تا عروج است. (تحصيلات شهيد وزوايي ‹ كسب رتبه اول رشته شيمي › - شركت در عرصه هاي پيروزي انقلاب بعنوان دانشجو پيرو خط امام و همكاري در تسخير لانه جاسوسي – سير رشد شهيد در پيشبرد جنگ تحميلي و عملياتهاي مختلف و مسئوليتهاي مهم نظامي – اشاره به همرزمان شهيد وزوايي مانند شهيد علي اكبر شيرودي – محسن حاجي بابا – حاج علي موحد – جاويداثر متوسليان – شهيد حاج همت – شهيد عمران(عبدا...) – مجيد رمشان – حاج عباس كريمي و ...) ديدگاههاي شهيد، خصوصيات اخلاقي و صحبتهاي ديگران در رابطه با شهيد در انتهاي نحوه شهادت و تعدادي عكس از شهيد در انتهاي بخش به چشم ميخورد.

بخش دوم: پيچك اين باغ؛ زندگينامه شهيد غلامعلي پيچك را بررسي ميكند كه ميتوان آن را به دو بخش زندگي فكري و زندگي معنوي همراه با عمل تقسيم كرد. همچنين فعاليتهاي شهيد پيچك در عرصه هاي پيروزي انقلاب - ديدگاههاي شهيد و خصوصيات اخلاقي شهيد - حضور شهيد پيچك در سركوب عناصر ناپاك و ضد انقلاب – آزادسازي و مسئوليت سپاه بانه توصيف شده است.

همچنين سخنان خواهر شهيد در رابطه با شهيد پيچك و علاقه بيشمار شهيد به حضرت امام خميني(ره) و جاري شدن عقد عروسي شهيد پيچك توسط حضرت امام(ره) – سخنان ديگر فرماندهان از جمله حاج احمد متوسليان و تيمسار قرني و اتفاقات جنگ تحميلي و در انتها نحوه شهادت و فرازهايي از وصيتنامه شهيد پيچك با تعدادي عكس به چشم ميخورد.

DSR     بابائي، گلعلي، گردآورنده

1625    عقابان بازي دراز‌: زندگينامه شهيدان سرافراز محسن وزوايي و غلامعلي پيچك

27م       گلعلي بابايي / . – [تهران] : كنگره بزرگداشت سرداران سپاه و 36000 شهيد

            استان تهران، كميته انتشارات، 1376

            109 ص .[5] ص . تصوير : مصور، عكس . – ( مجموعه زندگينامه سرداران

            شهيد؛ [جلد . 21] ) ( مجموعه سرداران شهيد سپاه استان تهران ؛ 86 )

1. جنگ ايران و عراق 1359 – 1367 – شهيدان – سرگذشتنامه .

2. وزوايي، محسن، 1339 – 1360 – سرگذشتنامه .

3. پيچك، غلامعلي، 1338 – 1360 – سرگذشتنامه .

الف . كنگره بزرگداشت سرداران سپاه و 36000 شهيد استان تهران، كميته

انتشارات، ب . عنوان . ج . فروست : مجموعه زندگينامه سرداران شهيد ، 21

زندگينامه سرداران ( 21 )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

            نويسنده: گلعلي بابايي

            ويراستار: دكتر حسن پرويز

            ناشر: كنگره سرداران استان تهران


عنوان : شهيدان شاعر

پديدآورنده : نصراله مرداني

موضوع : مجموعه شعر

معرفي كتاب :

شهيدان شاعر شعر شاعران شهيد است . لطافت طبع و ظرافت معني در اشعار شهداي دفاع مقدس در كنار صلابت و خروش آنها در جبهه ]اي نبرد شگفت ترين معناي عشق است .

آنجا كه با خدا و مردم مسلمان  و آزاده كشورمان نجوا مي كنند در اوج ظرافت و عاطفه و آنجا كه بر دشمن مي شورند در نهايت خشم و صلابت . 

عنوان : بي كرانه ها

پديدآورنده : عين اله كاوندي


ناشر : كنگره بزرگداشت سرداران شهيد سپاه و 36 نوار شهيد استان تهران

موضوع : زندگينامه

معرفي كتاب :

كتاب بي كرانه ها اشاره به نگاهي گذرا به زندگينامه رادمرداني مي كند كه در تاريخ خونين و پرفراز و نشيب انقلاب اسلامي دست از خويش شستند تا سرود بلندرهايي را فرياد كنند . سرداراني كه به دانستند شهادت مشعلي است كه خداوند در جان برگزيدگانش برمي افروزد تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد در بخش از كتاب مي خوانيم .

بهترين پيام اين سرداران براي جامعه غفلت زده امروز ما رسيدن به يك هويت مستقل ديني است و ما بايد ايمان بياوريم كه ارواح پاك اينان حاضر و ناظر براعمال ما هستند .



یک گفتگوی طنز با سعید آقاخانی!

یک گفتگوی طنز با سعید آقاخانی!

سعید آقاخانی
راستش باید بگویم اگر مهران‌غفوریان و علی‌صادقی نبودند من اصلا این كار را كارگردانی نمی‌كردم. مگر می‌شود من با بازی آنها مشكل داشته باشم؟ روزی كه اینها بازی داشتند همه ذوق‌و شوق داشتیم. من همیشه دوست دارم...


در حالی‌كه اوضاع كارهای ملودرام در تلویزیون و سینما روز به روز بدتر می‌شود، مجموعه‌ها و فیلم‌های كمدی و طنز با رونقی كه در 3-2‌سال اخیر پیدا كرده‌اند و تلاش و استمرار گروه معدودی كه این فرصت را غنیمت شمرده و در این عرصه تاخت‌وتاز می‌كنند رفته‌رفته به شكل متعادل‌تری می‌رسد
 نمونه‌اش مجموعه‌های اخیر مهران‌ مدیری در نوروزسال‌های 87 و88 كه بالاخره از آن شكل روتین جدا شد و وقت و حوصله‌ بیشتری خرج آن كردند. امسال نیز شاهد پخش 3‌مجموعه طنز از شبكه‌های مختلف تلویزیون بودیم كه در این میان مجموعه «زن‌بابا» از شبكه3 و «چاردیواری» از شبكه یك كارهای قابل قبولی بودند. نكته جالب اینكه سعیدآقاخانی در هر دو كار نقش مهم و موثری داشته و با برآمدن از پس وظیفه نویسندگی، بازیگری و بازیگردانی چاردیواری و كارگردانی زن‌بابا مهمترین چهره تلویزیون امسال بود، چنان كه بسیاری را به ناباوری و حتی شك و تردیدهایی دچار كرد! با او در این‌باره گفت‌وگوی طنزآمیزی داشتیم كه از نظر می‌گذرانید.

• ماشاءالله امسال 2تا كار همزمان در نوروز برعهده شما بود كه یكی را نویسندگی،‌ بازیگری و بازیگردانی كردید و در دیگری هم كارگردان بودید. چطور این اتفاق افتاد؟ دوپینگ كردید؟

مسئله این است كه اصلا این دو كار همزمان ساخته نشد. فیلمنامه «چاردیواری» 14ماه پیش نوشته شده بود؛ یعنی قبل از عیدسال پیش، اردیبهشت تا خرداد ادامه پیدا كرد و تابستان پیش تولید و مهر هم تصویربرداری آن تمام شد. اصلا  ابتدا قرار بود چاردیواری برای نوروز 88 ساخته شود، اما نمی‌رسید و ماند برای امسال. بعد از اتمام كار من 2ماهی هم مشغول كارهای دیگر بودم تا 15دی‌ماه كه پیشنهاد ساخت زن‌بابا به من داده شد و 11بهمن شروع كردیم.

• پس تداخلی نداشته و شایعاتی كه وجود داشت مخصوصا از جانب یكی از منتقدین را تكذیب می‌كنید؟
كدام شایعات.

• یكی اینكه بعید است زن‌بابا را سعیدآقاخانی كارگردانی كرده باشد و احتمالا كارگردان دیگری در پشت صحنه پشت صحنه مشغول كار بوده.

مثلا چه كسی؟

• فرض كنید رضا عطاران (از ما نشنیده بگیرید).

عجب! راستش حالا كه اینجور شك دارند از 200نفری بپرسند كه سرصحنه می‌آمدند، یا از مدیر شبكه كه به ما سر زد. مگر چنین چیزی ممكن است؟! ضمن اینكه آقای عطاران تمام آن روزها سركارهای دیگری بود،2تا فیلم بازی كرد، 2بار هم آمد سرصحنه به رسم دوستی به ما سرزد و رفت. در كل این حرف‌ها برای من اهمیتی ندارد، همین‌كه مردم كار را دوست داشتند جوابم را گرفتم.

• خب، شاید اگر یكی از این دوكار بد می‌شد این شك و تردیدها مطرح نبود، اما چون هر دو كار نسبتا موفق بود، ‌نتوانستند هضم كنند. ضمن اینكه اولین‌بار است كه در طول تاریخ سریال‌سازی مناسبتی، كاری چندماه قبل از پخش آماده شد. باوركردنش راحت نیست!
بله. اما یك چیز جالب‌تر بگویم: برای اینكه شك و تردید دوستان چند برابر شود، زن‌بابا را از متن تا تصویربرداری و موسیقی و تدوین در57روز انجام دادیم. اینطوری شاید فكر كنند نفر سومی هم بوده؛ اصلا ما 3نفر بودیم و 2نفری هم نمی‌توانستیم از عهده‌اش بربیاییم(باخنده). اما گذشته از شوخی، تهیه‌كنندگان كار و مدیران شبكه3 خیلی همراهی كردند، اگر نبودند كار ساخته نمی‌شد و من مدیو نشان هستم.

• چیزی كه در درجه اول در مورد زن‌بابا قابل توجه بود و باعث شد كه كار هم از جهاتی متفاوت از كار دربیاید نویسندگان مجموعه بودند كه پیش از این معمولا نویسندگی سریال‌های ملودرام تلویزیون را برعهده داشتند.

بله. می‌خواستیم كه كار قدری متفاوت باشد؛ البته وقتی قرار شد با این عزیزان كار كنیم، من خوشبین نبودم و گفتم شاید نشود، اما تهیه‌كنندگان كار خیلی به آنها ایمان داشتند كه می‌توانند كار طنز انجام دهند و همین‌طور هم شد. خوشبختانه خیلی با استعداد و خوش‌ذوق بودند و بعد از 2قسمت خیلی زود با ما هماهنگ شدند و آنچه می‌خواستیم در متن اتفاق افتاد و خیلی با هم مشورت می‌كردیم، نظر می‌دادیم و خیلی همراه بودند. تا یازدهم فروردین نویسنده‌ها هم با ما سركار بودند و متن را اصلاح می‌كردند.

• البته كار در پرداخت متفاوت بود و قصه هم روند درستی داشت. همین‌طور در چاردیواری كه شما و آقای طنابنده نوشتید. اما یك چیز‌هایی انگار جزو لاینفك مجموعه‌های طنز شده؛ اختلاف همیشگی بر سر ارث و میراث، بچه‌های بد، محمدكاسبی كه با كسی سرپول دعوا دارد، شوخی با لهجه تركی و...
اینها حواشی قصه اصلی است. خب، ما همیشه یك قصه اصلی تعریف می‌كنیم، مثلا چاردیواری قصه پسری است كه ازدواج صوری كرده، بدون اطلاع همه و حالا این باعث یك‌سری دردسرها می‌شود. اما حول‌وحوش آن ما12- 10كاراكتر داریم كه برای هركدام یك ماجرای ریز می‌چینیم كه در عرض قصه است. در زن‌بابا هم تنهایی یك پیرمرد كه قدری هم غرغرواست و بچه‌ها توان نگهداری از او را ندارند قصه اصلی است كه حالا تصمیم می‌گیرد ازدواج كند در حالی‌كه بچه‌ها طوری رفتار می‌كنند انگار او حق زندگی ندارد و... .  واقعا مسئله ارث و میراث قصه اصلی ما نبود و در حاشیه قرار داشت.

• منظور من هم همین جزئیات بود؛ همین موقعیت‌های تكراری. مثلا زندان رفتن را نشد ما در یك كار طنز نبینیم، یا دستشویی رفتن!

 خب. دستشویی یا خیلی مسائل از این قبیل اغلب چیزهایی است كه بداهه اتفاق می‌افتند و من اتفاقا خیلی هم از این موضوع استقبال می‌كنم!

• اما به نظرم در مورد بازی بازیگران در چاردیواری حساسیت و توجه خیلی بیشتر بود. بازی‌ها كاملا چارچوب داشتند.

همینطور است، اما این سلیقه آقای مقدم بود چون ایشان نمی‌خواستند كار به سمت طنزهای رایج برود و دوست داشتند سنگین‌تر باشد و فیلمنامه  هم این اجازه را می‌داد چون هر قسمت آن‌قدر ماجرا و اتفاق داشت كه نیازی به دلبری بازیگر كمدی نداشت و یك جریانی بود كه باید در آن می‌افتادند و می‌رفتند جلو.

• بالاخره شما در این كار بازیگردان بودید و این از 2جهت به نفع كار بود؛ یكی اینكه نویسنده متن بودید و دیگر اینكه آقای مقدم چندان تجربه‌ای در كار طنز نداشتند و پیامك از دیار باقی هم كار موفقی نبود. در چاردیواری ولی كاراكترها مخصوصا به واسطه بازی بازیگرها شیرین بودند.

من البته بازیگردان بودم اما خیلی كاری به بازی‌ها نداشتم. اتفاقا قبل از اینكه قرار باشد بازی كنم برای بازیگردانی رفتم اما چندان بازیگردانی نكردم یا خیلی كم و برای نقش‌های كوچك، چون فشار كار زیاد بود.

• چرا؟ بازیگران كار پذیرا نبودند؟

نه، بچه‌ها مخالفتی نداشتند و اتفاقا استقبال كردند. شاید به این دلیل كه تجربه من در كار طنز بیشتر بود و خیلی از بازیگران هم پیشنهاد من بودند برای نقش، ولی در بازی همه دخالت نداشتم چون نیازی نبود. مثلا آقای پسیانی خودشان استاد هستند.

• در این كار بازی خود شما هم متفاوت از همیشه بود.

نسبت به دیگر كارها شاید، اما عین همین شخصیت را قبلا با خود امیرجعفری در سریال «من یك مستاجرم»، كار خانم بخت‌آور بازی كرده بودم كه حتی به نظرم در آنجا ارتباط من با امیر شیرین‌تر و جذاب‌تر هم بود. در كل فیلمنامه چاردیواری شیرین بود كه بازی‌ها هم شیرین از آب درآمدند. من هم نه اینكه بازیگردان نبودم اما با سلیقه آقای مقدم كار كردم. آقای مقدم آن لوندی‌هایی كه بچه‌ها در كارهای دیگر می‌كنند را نمی‌پسندید و ما هم آنها را استفاده نمی‌كردیم و در نهایت شكل آن جور دیگری شد كه خوب و متفاوت بود.

• این ماجرای تشویق به ازدواج هم انگار امسال خیلی سفارش شده بود!

نه، واقعا اتفاقی بود. من خودم وقتی دیدم آخر كار ما هم عروسی شد برایم جالب بود كه اِ... این هم با عروسی تمام شد!

• گذشته از این، در سریال چاردیواری  با انسجامی كه قصه داشت و ترتیب اتفاقات و گره‌ها كه خیلی خوب بود، ازدواج مریم با نادر، قدری غیرمنطقی و حتی احمقانه بود. دختری كه به قیمت ازدواج صوری به خارج از كشور رفته كه ادامه تحصیل بدهد، حالا برگشته و آن‌قدر الكی به ازدواج با آشپز دست و پاچلفتی بی‌پول راضی می‌شود، فیلمفارسی نیست؟

نه، این دختری است كه رفته و سرخورده برگشته، دختری نبوده كه برود و جذب شود.

• سرخورده چرا؟ برای ادامه تحصیل رفته!
خب، جواب نگرفته و آمده كه بماند. حالا صداقت و صمیمیت نادر هم جذبش كرده و با هم ازدواج كردند. چیز عجیبی نیست!

• كه اینطور! یك شایعه خاله‌زنكی دیگر هم بود كه دلم نمی‌آید مطرح نكنم. می‌گفتند شما وسط كار از نافرمانی مهران‌غفوریان و علی صادقی و زیاده‌روی‌شان در بداهه عصبانی شده‌اید و قهر كرده‌اید.

وای(می‌خندد) این حرف‌ها نمی‌دانم چطور ساخته می‌شوند. راستش باید بگویم اگر مهران‌غفوریان و علی‌صادقی نبودند من اصلا این كار را كارگردانی نمی‌كردم. مگر می‌شود من با بازی آنها مشكل داشته باشم؟ روزی كه اینها بازی داشتند همه ذوق‌و شوق داشتیم. من همیشه دوست دارم با این دونفر كار كنم چون آن‌قدر خلاق و بانمك هستند كه نمی‌شود از آنها گذشت. ضمنا ما در این 57 روز كه با هم كار كردیم آن‌قدر گروه خوب و صمیمی‌ای  داشتیم كه حتی به هم «تو» هم نگفتیم.

نقد كتابخانه‌ای به درد نمی‌خورد
من می‌گویم مهران غفوریان و علی صادقی را مردم با این بازی و این دیالوگ‌ها پذیرفته‌اند و همین دیالوگ‌ها را اگر من یا كس دیگری بگوییم ممكن است فانتزی به نظر بیاید ولی اینها فانتزی‌ترین دیالوگ‌ها را چنان مال خود و رئال می‌كنند كه مردم می‌پذیرند و این مهم است. اما در مورد منتقدان و اهالی مطبوعات من حرف دارم. همیشه سرصحنه كارهای ما یك عده از خبرنگاران هستند كه خیلی سر می‌زنند و پیگیرند. ای كاش منتقدانی هم كه حالا به واسطه تجربه و سن و سال و... ترجیح می‌دهند در كتابخانه بنشینند و راجع به همه اظهارنظر كنند به خودشان زحمت بدهند بیایند سرصحنه، بعد بگویند آقاخانی بود یا نبود!
می‌خواهم بگویم نقد كتابخانه‌ای و بدون شناخت، به درد نمی‌خورد. من خودم بچه كوچه و خیابان هستم و فكر می‌كنم اگر حرفی دارم مال همین كوچه و خیابان و مردم آن است. خبرنگاری بود كه با زحمت و اصرار و گاهی سماجت می‌آمد سرصحنه و پابه‌پای ما در سرما پشت صحنه می‌ایستاد و این برای من ارزشمند است. 

گفتگو با هادی کاظمی:

http://www.afkarnews.ir/images/docs/000214/n00214994-b.jpg

هادی کاظمی در گپ صفحات «جنایات و مکافات» می‌گوید من احمق نیستم لطفا اشتباه نکنید!‌ شاید باورتان نشود، اما هادی کاظمی در یکی از کوچک‌ترین اعترافاتش می‌گوید که در دوران کودکی از جیب پدرش دزدی کرده‌!

بزرگ‌ترین خصیصه اخلاقی هادی کاظمی است و البته این ویژگی آنقدر در او بزرگ و بارز است که گاهی به قول خودش دیگران را آنچنان دچار سوء‌تفاهم می‌کند که بلافاصله اقدام به سوء‌‌استفاده می‌کنند. شاید دقیقا به همین دلیل است که هادی کاظمی در گپ صفحات «جنایات و مکافات» می‌گوید من احمق نیستم لطفا اشتباه نکنید!‌ ماجرا اما به مهربانی‌ها و خصوصیات مثبت اخلاقی او ختم نمی‌شود در جریان گفت‌و‌گو اعترافات شنیدنی هم مطرح شد که خواندن آن خالی از لطف نیست. شاید باورتان نشود، اما هادی کاظمی در یکی از کوچک‌ترین اعترافاتش می‌گوید که در دوران کودکی از جیب پدرش دزدی کرده‌!

اگر بتوانی یکی از خصوصیاتت را پاک کنی، کدام خصوصیت را پاک می‌کنی.
زودرنج بودنم را.

آخرین باری که دروغ گفتی کی بود؟
دروغ مصلحتی گفته‌ام، صلاح این بوده که دروغ بگویم. اما دروغی که بگویم و بعد بخواهم عذاب‌وجدان بگیرم ترجیح می‌دهم نگویم.

اهل قضاوت کردن هستی؟
اینکه بخواهم زندگی‌ام را تعطیل کنم و در مورد آدم‌ها حکم بدهم را قبول ندارم و این کار را انجام نمی‌دهم. اما چیزی که وجود دارد این است که همیشه دوستان و اطرافیانم برایم مهم هستند و در مورد یکسری از مسائل و رفتارهایشان می‌توانی یک برداشت کوچک داشته باشی و به آنها گوشزد کنی.

به صورت عمومی هرکدام از ما یکسری بدجنسی داریم، بدجنسی تو چیست؟
بله، همه ما یکسری بدجنسی داریم. معلوم است که پاک و منزه نمی‌توانیم باشیم. اعتراف می‌کنم من هم بدجنسی‌های خودم را دارم اما نه بدجنسی بی‌دلیل، درواقع بیخود و بی‌جهت بدجنسی نمی‌کنم اصلا حوصله این کارها را ندارم. واقعیت این است که من در زندگی‌ام به یک آرامشی رسیده‌ام که حوصله چالش و جنجال ندارم. تو وقتی شروع می‌کنی به بدجنسی کردن، آن شخص هم روزی نسبت به تو بدجنسی می‌کند و صفت جنگیدن به وجود می‌آید. من معتقدم جنگ به هیچ‌وجه نه پیروزی همراهش است و نه باخت. به نظرم هردو طرف جنگ، شکست است. تو اگر پیروز هم شوی در حقیقت شکست خورده‌ای چون طرف مقابلت آرام‌آرام شروع می‌کند به جمع کردن انرژی و به قدرت رسیدن که تو را زمین بزند پس در نهایت تو باز پیروزی شدی. همین‌طور برعکس. پس بدجنسی می‌تواند شروع یک دعوا و جنگ باشد و من حاضر نیستم وارد این بازی شوم.

وقتی مامورها دستگیرم کردند

همان روز یک اتفاق بد دیگر هم برایم افتاد صاحب کارم سه جین کاپشن به من داد که از جنوب پامنار تا باغ همایونی ببرم. خودتان تصور کنید با دست‌های ترک‌خورده و نیم وجب قد آن همه بار را باید جابه‌جا می‌کردم. به هزار دردسر کاپشن‌ها را رساندم. در راه برگشت که بودم یکدفعه دیدم چند تا پسربچه بدو بدو فرار می‌کنند و مامورها دنبال‌شان. یکی از مامورها از پشت به من حمله کرد و من را انداخت روی زمین می‌خواستند دستگیرم کنند. فکر می‌کردند من هم جزو پسربچه‌های بزهکار آن محله‌ام. یک نفر به دادم رسید و گفت این پسر کارگر است و فقط از این جا رد می‌شده. این‌طور بود که من را ول کردند.

یادم می‌آید وقتی مدرسه می‌رفتم، به پدرم می‌گفتم به من پول بده، می‌گفت: برو از جیبم ۵۰ تومان بردار. من نامردی نمی‌کردم و هرچه پول خرد هم در جیب پدرم بود برمی‌داشتم. پدرم می‌دانست که من پول خردها را هم کش می‌روم اما هیچ‌وقت به رویم نیاورد.

جواب‌های، هوی نیست

یک‌بار در کوچه با یکی از هم‌محلی‌هایمان دعوایم شد. حسابی کتک‌کاری کردیم، فحش و بدو بیراه هم دادم و با گریه و زاری به خانه برگشتم. با داد و فریاد اشک می‌ریختم. مادرم تر و خشکم کرد. پدرم پرسید چرا گریه می‌کنی؟ گفتم این پسر بچه من را کتک زد. سؤال کرد تو چه کار کردی، گفتم من هم زدمش. گفت برو بیرون. تو هم مثل همان پسربچه کوچه‌ای. وقتی فحش داده است تو هم فحش داده‌ای و او را کتک زده‌ای هیچ فرقی با آن پسر نداری. همان جا بود که یاد گرفتم جواب‌ های هوی نیست. جواب‌ های‌گاهی سکوت است و به خجالت افتادن طرف مقابل. در کل هر وقت دعوا شده کتک خورده‌ام.

وقتی کتک خوردم

وقتی ۱۴ سالم بود در خیابان پامنار پادو چرخکار بودم. یک نفر پاکستانی آنجا کار می‌کرد و هی به من زور می‌گفت. مرتبا می‌گفت زود باش، عجله کن تنبل. یک روز عصبانی شدم و گفتم برو بابا افغانی. شاکی شد و تا توانست من را کتک زد.

اصالتا کجایی هستی. مهم‌ترین ویژگی مردم آن منطقه چیست؟
آذری. مردم آذربایجان خیلی پشت هم هستند. مثلا در تبریز کمتر گدا دیده می‌شود و مردم از یکدیگر حمایت می‌کنند. هرقدر هم که با هم مشکل داشته باشند پشت هم هستند.

تا حالا پیش آمده نسبت به کسی حسادت کنی؟
بله، حسادت یکی از صفاتی است که واقعا عمل زشتی محسوب می‌شود. اما متاسفانه در بین ما ایرانی‌ها خیلی رایج است. ما ایرانی‌ها جزو کسانی هستیم که از صبح تا شب در حال نصیحت کردن آدم‌ها هستیم. فکر نمی‌کنم در هیچ جای دنیا آنقدر مردم به نصیحت کردن یکدیگر علاقه داشته باشند. از صبح زود که بیدار می‌شوی و رادیو را روشن می‌کنی، مرتب باید توجیه کردن و نصایح مجری برنامه رادیو که این کار خوب است،‌ آن کار بد را گوش بدهی تا زمانی که وارد یک گروه می‌شوی و می‌بینی که همه می‌گویند فلانی خوب است، فلانی بد. هرکس به زعم خودش بهترین و دانای کل است و درنهایت ما جزو پرچالش‌ترین آدم‌ها روی زمین هستیم. برایم عجیب است با اینکه در دین، فرهنگ‌ و تاریخ‌مان این همه به کارهای نیک صحه گذاشته و کارهای بد تقبیح شده است اما ما بیش از حد مرتکب اشتباه می‌شویم و تا این اندازه قانون‌گریز هستیم ما عادت نداریم به قانون کشور خودمان هم احترام بگذاریم در صورتی که قانون باید رعایت شود.

دوستم ماشینم را قرض گرفت و هرگز پس نداد

آنقدر دست و دلبازم که ماشینم را از دست دادم. یکی از دوستانم از دلسوزی من سوء‌استفاده کرد. ماشینم را به او قرض دادم و او کلاهبرداری کرد و ماشینم را برد که برد. متاسفانه به اطرافیانم هم از لحاظ عاطفی و هم از لحاظ مالی زیادی بها می‌دهم. یکی از چیزهایی که از پدرم سعی کردم یاد بگیرم انفاق و بخشیدن است. بخشیدن را نه فقط به لحاظ مادی دوست دارم، بلکه از لحاظ معنوی هم بخشش جزو خصایص اخلاقی‌ام است.
به قول جبران خلیل جبران «مهر ورزیدن» باید یکی از اصول زندگی‌مان باشد. شاید به نظر بعضی از دوستانم احمق و ساده به نظر بیایم؛ درست است ساده هستم اما احمق نه… آن روز که دوستم به ماشین احتیاج داشت یک لحظه دلم لرزید، اما با خودم گفتم مردانگی، انفاق و بخشیدن را رعایت کن. دوستت مشکل دارد باید به او کمک کنی اما او رفت که رفت. جالب اینجاست که چندوقت بعد به زندان افتاد. با من تماس گرفتند. رفتم او را دیدم، باز هم او را بخشیدم. حتی رئیس زندان به من گفت همین‌جا از او شکایت کن. من گفتم قول داده است، قسم خورده است که وقتی آزاد شد کارش را جبران کند. حتی به من گفت اول خدا، دوم تو، حواست به زن و بچه من باشد. باورتان نمی‌شود تمام مدتی که زندان بود به خانواده‌اش رسیدگی می‌کردم وقتی که آزاد شد، دوباره ناپدید شد. آدم سنگدل و کینه‌ایی نیستم. تا الان پیش نیامده بخواهم کسی را لعن و نفرین کنم. به خدا دلم نمی‌آید به هر حال ما آدم‌های معتقدی هستیم. دین ما می‌گوید هم دعا و هم لعن و نفرین اول به خودت برمی‌گردد.

اگر بخواهـــی از خصوصیات اخلاقی‌ات بگویی چه می‌گویی؟
متاسفانه اصلا زرنگ نیستم، تمام تلاشم را می‌کنم که صادق باشم، به شدت هم آدم رکی هستم، زبانی تلخ اما درون مهربانی دارم، البته این خصیصه متولدین آبان‌ماه است. آبانی‌ها ظاهر مهربانی ندارند اما درون‌شان رئوف است. به هیچ‌وجه خسیس نیستم. بی‌جهت به آدم‌ها اعتماد می‌کنم و همین مسئله باعث شده زیاد رودست بخورم.

بزرگ‌ترین دروغی که شنیدی و به‌هم ریختی چه دروغی بود؟
آنقدر دروغ می‌شنوی که دیگر فراموش می‌کنی، داری دروغ می‌شنوی. دروغ آنقدر در زندگی ما جا افتاده که فکر می‌کنی دروغ گفتن گناه نیست. انگار برای گذراندن زندگی باید دروغ بگویی، مردم هم دروغت را می‌پذیرند. البته نمی‌گویم به صورت مطلق همه آدم‌ها دروغ می‌گویند اما خب درصد دروغگوها روز به روز بیشتر می‌شود، بنابراین نمی‌توانم از بزرگ‌ترین دروغی که شنیده‌ام بگویم چون تعداد این بزرگ‌ترین‌ها خیلی زیاد است.

بهترین انسان برای من پدرم است. هیچ‌کس با این قدرت و میزان انرژی به من نزدیک نیست. وقتی در بدترین شرایط روحی هستم کافی است یک تلفن به پدرم بزنم و ۲ کلمه با او صحبت کنم.

مصاحبه به جواد عزتی و همسرش:

جواد عزتی را همه می شناسد، او این روزها مطرح شده و زمانی که جواد عزتی می آید تصویر یک پیرمرد در ذهن مردم نقش می بندد، چون این همان پیرمرد معروف و دوست داشتنی «قهوه تلخ» است...


 پرشین سی : گاهی وقت ها که شخصی را برای مصاحبه انتخاب می کنیم با این که شخص شناخته شده است اما باز هم تمایل داریم که معرفی هر چند کوتاه از او داشته باشیم و حتی ممکن است این معرفی روتین و تکراری باشد. جواد عزتی را همه می شناسد، او این روزها مطرح شده و زمانی که جواد عزتی می آید تصویر یک پیرمرد در ذهن مردم نقش می بندد، چون این همان پیرمرد معروف و دوست داشتنی «قهوه تلخ» است، با وجود این که این پیرمرد معروف قهوه تلخ اسمی برای خود ندارد اما هوادارانش او را با تکیه کلام (کیه) می شناسند. این روزها جواد عزتی جزو جوان های پرکار و محبوب در سینما و تلویزیون کشورمان است که با نقش ها و طنازی هایش انرژی بسیاری را به کسانی که دوستش دارند منتقل می کند. آخرین مجموعه تلویزیونی او سریال نوروزی «دست بالای دست» بود. با جواد عزتی و «مه لقا باقری» همسرش که هر دو را این روزها بیشتر در قهوه تلخ می بینیم، گفتگوی متفاوتی داشتیم، چون حرف های تازه ای از آنها شنیدیم، در ادامه صحبت های مان معرفی نسبتاً مفصلی از خانم باقری می خوانید چون خیلی از حرفهایشان تا به حال در جایی گفته نشده بود. همسر بازیگری که در سه سال اخیر بسیار پرکار ظاهر شده است.

 

 

برای مان از کودکی و حال و هوای آن دوران بگویید؟

جواد عزتی: دوران کودکی ام خیلی آرام تر از حالا بودم. به نظر می رسد حالا شیطنت هایم بیشتر شده، کودکی من به آرامی گذشت طوری که هیچ چیز را خراب نکردم. از بازی های کودکانه «هفت سنگ» راهم بیشتر بازی می کردم و هم بیشتر دوست داشتم یادم می آید، در یک زمانی تماشای تلویزیون بودند چون پخش برنامه ها به خصوص کارتون ها را تماشا می کردم، برنامه ای را که مدتی است با نام «بچه های دیروز» از شبکه پنج می شود، دوست دارم و دنبال می کنم و در تعجبم که چرا چند کارتون مورد علاقه بچگی من مثل (زمزمه گلاکن) هنوز پخش نشده است.

با این که دیگر بزرگ شده ام اما از سرگرمی های مورد علاقه ام هنوز هم تماشای کارتون است. هر کارتون و انیمیشن خوبی که بیاید حتما آن را تماشا می کنم، به خصوص شرکت والت دیسنی و پیکسار که کارهایشان کیفیت فوق العاده ای دارند.

 

بهترین خاطره کودکی تان چه بود؟

جواد عزتی: معمولاً خاطره ها شبیه به هم است و آن را در مصاحبه های قبلی ام گفتم ولی چون صحبت از تلویزیون و تماشای آن شد، باید بگویم زمان بچگی ام ما یک تلویزیون داشتیم که درب آن به حالت کشویی باز و بسته می شد و خیلی برایم عجیب و جذاب بود، اما حالا با وجود پیشرفت علم هیچ چیزی شاید برای کودکان عجیب و تازه نباشد.

 

در بین صحبت با جواد عزتی متوجه شدیم که:

همبازی بچگی هایش برادرهای او بودند که می گوید تقریبا هم سن و سال هستند.

در سریال «مثل هیچکس» نقش داداشی را خیلی دوست دارد و جالب است که وقتی با همسر جواد عزتی صحبت کردیم او هم نظرش این بود و این نقش را از بین کارهای همسرش بیشتر دوست داشت.

 

از جشنواره 90 بگوئید؟

جواد عزتی: در جشنواره سال 90 یک فیلم در جشنواره داشتم که موفق به تماشای آن نشدم. از آن جهت که انتظار نداشتم در جشنواره باشد و از اکرانش در جشنواره بی خبر بودم، چون فیلم برای سه سال پیش بود. اصولا گاهی در سینما فیلم های کمدی از تلویزیون ضعیف تر است. به نظرم تعاریف مشابهی از فیلم های کمدی در سینما داریم. البته از نظر دست اندرکاران. امیدوارم فیلمی که در جشنواره 90 از من اکران شد جزو کمدی های خوب باشد. باید بگویم در موارد معدودی گاهی در سینما، کمدی های سطحی می بینیم البته کمدی های خوب هم زیاد داریم مثل «ورود آقایان ممنوع» که فیلم بسیار خوبی بود.

 

کاراکتر پیرمرد و نقش تان را در قهوه تلخ بیشتر توصیف کنید. به خصوص از حس و حالی که در این نقش دارید؟

جواد عزتی: کاراکتر پیرمرد اصولا یک نقش ثابت شده در تلویزیون است و هر موقع مردم یک پیرمرد متفاوت تر از آن می بینند، عکس العمل های خوبی نشان می دهند، مثل بازی حمید لولایی با نقش «خشایار» در سریال «زیر آسمان شهر» که ساخته مهران غفوریان بود. نقش پیرمرد را به خوبی بازی کردندو مردم دوستش داشتند. در کل فکر می کنم کاراکترهای پیرمرد را در تلویزیون مردم دوست دارند و شاید علت آن متفاوت بودن پیرمردهایی است که در تصویر دیده اند. در قهوه تلخ تیکه کلام ها معمولا فی البداهه بوده و اصولا نویسنده های این مجموعه برای کاراکترها خوب می نویسند، برای این که آنها کاراکترها را خوب شناخته بودند، ما کاراکترها را خوب برای نویسنده ها توضیح می دادیم و آنها هم در این راستا می نوشتند از طرفی معمولا تیکه کلام ها در جریان بازی به وجود می آمدند.

 

کارهای مناسبتی از شما زیاد می بینیم چرا؟

جواد عزتی: جزو بازیگزانی هستم که کارهای مناسبتی کم ندارم، معمولا در عید و ماه رمضان اغلب اوقات بازی کرده ام و نوروز امسال هم در سریال «دست بالای دست» که از شبکه 3 پخش شد بازی کردم که درون مایه کمدی داشت، آن طور که بازتابش را در بین مردم دیدم عکس العمل ها خوب بود، در کل از بازی در ایام مناسبتی رضایت دارم.

 

از همسرتان و نوع آشنایی شما؟ اگر مایلید برای مان توضیح بدهید.

حدود چهار سال از زندگی مشترکمان می گذرد و من و مه لقا باقری در برخی پروژه ها با هم همبازی بودیم و درسری جدید قهوه تلخ هم قرار است همکاری کنیم، گاهی هم در نمایش های تئاتری هم بازی هستیم، البته او بیشتر از من در کار تئاتر فعالیت دارد و دوازده سال است که به طور مداوم در تئاتر بازی می کند، باب آشنایی ما هم از تئاتر شروع شد.

چگونه با آقا جواد آشنا شدید؟

مه لقا باقری: این آشنایی مربوط به پایان نامه لیسانس من است که برای اجرای نمایش پایان نامه ام، جواد لطف کرد، البته قبل از این موضوع ما در حد سلام و علیک و به عنوان همکار با هم آشنایی داشتیم، اما پایان نامه من مسبب آشنایی بیشتر شد و به این نتیجه رسیدیم که برای هم مناسب هستیم. پس یک دوره ای را برای شناخت هم گذاشتیم و بعد از کامل شدن این شناخت تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم که حدودا چهار سال از ازدوجمان می گذرد.

 

با شغل دوم به جز بازیگری موافقید؟

جواد عزتی: فرصت دیگری برای شغل دوم ندارم، در واقع این خواسته خودم بود که تمام انرژی ام را صرف بازیگری کنم و دوست دارم بازیگری را به بهترین وجه انجام دهم. چون مسئولیت کاری که بر عهده می گیرم برایم بسیار مهم است، نمی خواهم نقشم تنها گفتن یک دیالوگ باشد، بلکه هدفدار و تخصصی به حرفه ام نگاه می کنم. بازیگری ام را از تئاتر دارم چون سر آغاز کارم از آن بوده و هنوز هم تئاتر بازی می کنم، با این که سرم خیلی شلوغ است، اما حداقل سالی یک کار تئاتر خواهم داشت.

 

از فرصت های خالی که برایتان پیش می آید چطور استفاده می کنید؟

جواد عزتی: ورزش را دوست دارم و دنبال می کنم. اما یک ورزش خاص را دنبال نمی کنم، از علاقه های دیگر من مسافرت و تماشای فیلم است، اما متاسفانه گاهی به دلیل خستگی و کمبود وقت، آن طور که باید برای مطالعه وقت نمی گذارم. اگر فرصتی فراهم شود حتما به سینما می روم و یا در خانه برنامه های تلویزیونی را دنبال می کنم، گاهی در نمایش خانگی، فیلم های دوبله شده خارجی مثل «فرار از زندان» و «بیست و چهار» را هم دنبال می کنم.

 

و پدرتان چه نقشی در این روند و شکل گیری داشت؟

جواد عزتی: رابطه من و پدرم خیلی دوستانه است، همیشه به دلیل علاقه ام به او سعی کردم بهترین الگوی زندگی ام را پدرم قرار بدهم و از او یاد بگیرم و تجربه کسب کنم، خدا را شکر می کنم که الگوی خوبی مثل پدرم کسب کردم. پدرم در انتخاب علاقه ام (بازیگری) نقشی نداشت یا بهتر بگویم او بیشتر در ساختار شخصیتی من نقش داشت. چون هر کاری که تا به امروز انجام دادم از ساختار شخصیتی من نشأت گرفته و این موضوع رابطه مستقیمی با تربیت من داشته است، مخالفت پدرم برای انتخاب بازیگری فقط به یک دلیل بود و آن هم این که به صورت یک رویا به آن نگاه نکنم، چون یک زمانی خیلی رویایی به بازیگری فکر می کردم و سر همین جریان پدرم تمایل داشت برنامه ای برای زندگی ام داشته باشم، به همین دلیل جدی تر هدفم را دنبال کردم.

کلاه را دوست دارم و این علاقه ارتباط خاصی با شغلم ندارد، همیشه کلاه را دوست داشتم و یکی از دلایل استفاده از آن این است که به خاطر گریم گاهی اندازه موهای بازیگران دست خودشان نیست و از این رو گاهی مدل مویی که کارگردان یا گریمور برایم انتخاب می کنند شاید با سلیقه من سازگار نباشد آن وقت کلاه کم می کند تا این مشکل حل شود. کلاه زیاد دارم و شاید کلاه هایی که مردم روی سر من دیده اند یک دهم کلاه هایی که دارم هم نباشد. 

 

تاکنون خیلی کم مصاحبه از شما خوانده ایم، خیلی ها دوست دارند بدانند مه لقا خانم چگونه وارد این حرفه شده است؟

مه لقا باقری: فوق لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشگاه مدرس را دارم و برای یک دوره تحصیلی به کشور آلمان رفتم. در آن جا تئاتر خواندم و تخصص تئاتری گرفتم. باید یگویم 12 ساب است که به صورت حرفه ای مشغول بازیگری و کارگردانی تئاتر هستم، در طی این سال ها به عنوان دستیار کارگردان و طراح حرکات موزون تئاتر کار کردم و در این مدت جوایز بازیگری و کارگردانی نیز گرفته ام که از جمله آنها جایزه بازیگری زن در کشور مسکو بود برای نمایش (خواستگاری) نوشته «آنتوان چخوف» که توسط «اسماعیل شفیعی» کارگردانی شد و در آنجا اجرا کردیم در این جشنواره کشورهایی نظیر اسپانیا و فرانسه هم حضور داشتند .... از کارهای تصویری ام باید به حوض فیروزه ای، باغ مظفرريال راه در رو و چند کار تصویری دیگر اشاره کنم و در عید امسال هم «سیر و سرکه» بود و به تازگی هم که بازی در سریال قهوه تلخ را به سابقه بازیگری ام اضافه کردم.

 

از قهوه تلخ و همکاری با مهران مدیری بگویید.

مه لقا باقری: کارهای تصویری مشترک با آقای عزتی در چند مورد داشتم که یکی از آنها حوض فیروزه ای بود. به تازگی هم که به جمع قهوه تلخ پیوستم و از این موضوع خوشحالم، اما من تجربه همکاری را در سال های گذشته و در سریال باغ مظفر با آقای مدیری داشتم، در این سال ها فرصت همکاری با ایشان برایم پیش نیامد تا قهوه تلخ که از همکاری دوباره ام، با ایشان بسیار خوشحال هستم ... گفتنی است حدود 3 سال است که فیلمبرداری قهوه تلخ شروع شده و در آن زمان برای بورسیه تحصیلی به آنجا رفته بودم و اصلا ایران نبودم که آقای مدیریت مرا هم دعوت به همکاری کردند. متأسفانه آن زمان نتوانستم بپذیریم اما با توجه به لطفی که آقای مدیری داشتند بعد از بازگشتم نقشی را به من پیشنهاد دادند که من هم با کمال میل پذیرفتم جا دارد از ایشان تشکر کنم ....

 

با توجه به مشغله کاری فرصت رسیدن به کارهای خانه را دارید؟

مه لقا باقری: چون هر دو نفر ما شاغل هستیم سعی کردیم طوری برنامه ریزی کنیم که به فضای خانه و خانواده مان لطمه وارد نشود. اعتقاد دارم که یک خانم باید علاوه بر محیط کار در فضای خانه هم تمرکز و مدیریت داشته باشد، برای همین سعی می کنم در انتخاب کارهایم دقت کنم و زیاد سرم را شلوغ نکنم تا بتوانم به فضای خانه و کارهای آن هم برسم.

 

اگر فرصت داشته باشید خودتان را با چه کارهایی سرگرم می کنید؟

مه لقا باقری: عاشقانه سفر را دوست دارم و تجربه سفر به چند کشور خارجی را هم داشته ام آخرین سفرم برای اجرای تئاتر و شرکت در جشنواره ای بود که در مسکو برگزار شد البته هر دو نفر ما عاشق مسافرت هستیم و اگرزمان خالی حتی بین کارهایمان پیش ییاید برنامه ای برای سفر ترتیب می دهیم. ضمن این که مطالعه را خیلی دوست دارم، چون کارهای تحقیقاتی زیاد می کنم در حال حاضر روی یک کتاب کار می کنم چون قصد نوشتن کتابی را دارم. در کل سعی می کنم تنها بازیگری و کارگردانی نکنم، بلکه در شاخه های دیگر هم فعالیت داشته باشم هر چند اندک باشد مثل موسیقی که ساز می زنم. ورزش می کنم و همان طور که در صحبت های قبل هم گفتم طراح حرکات موزون تئاتر هم هستم.

 

چرا بیشتر در تئاتر فعالیت حرفه ای دارید؟

مه لقا باقری: به خاطر علاقه و عشقی که به کارگردانی و بازیگری تئاتر دارم، در این زمینه فعالیت می کنم. به شدت خودم را درگیر تئاتر کرده ام و تصمیم دارم زمان بیشتری را به این فعالیت ها اختصاص دهم. تعداد کارهای تصویری ام به سابقه کار حرفه ای ام در تئاتر نمی رسد و آن هم تنها یک دلیل دارد چون سعی می کنم به صورت گزیده کارها را انتخاب کنم، دوست دارم نقشی که انتخاب کردم، جای کار داشته باشد، چون برایم مهم است که تکنیک های بازیگری و تجربه ام را به کار ببندم. به نظرم فضای تئاتر با سینما بسیار متفاوت است به عنوان مثال من در تئاتر به عنوان کارگردان و بازیگر خودم فضای تجربه کردن را انتخاب می کنم.

 

اگر دوست دارید به نکته ای دیگر اشاره کنید در خدمت هستیم؟

مه لقا باقری: آنچه که فکر می کردم گفتنش برای من و خواندنش برای مردم عزیز لازم است بیان کردم و امیدوارم مانند نام خانواده سبز همه خانواده های ایرانی سبز باشند و همیشه با آرامش زیر سایه خداوند با هم به خوبی زندگی کنند و زندگی را به خودشان و اطرافیان سخت نگیرند.

دوست داریم به عنوان یک بازیگر شاخص نظرتان را درباره خانواده های امروزی بدانیم. متأسفانه ما بیشتر به جوامع بزرگ شهری مان توجه می کنیم و دغدغه های مان شهرنشینی شده. در واقع جامعه کوچک اما مهم تر یعنی «خانواده» را نادده می گیریم و باید در این فکر باشیم تا کانون خانواده ها از بین نرود. یادم می آید که سال ها پیش شروع به آموزش جملاتی شبیه به «شهرما خانه ما» و یا «آپارتمان نشینی» کردیم که این فرهنگ برایمان جا افتاد. به نظرم باید همتی شود و این را یادآوری کرد که «جامعه کوچک» یعنی همان «خانواده» نادیده گرفته نشود چون به عقیده من با پیشرفت تکنولوژی و ماشینی شدن زندگی، آدمها به سمت منزوی شدن می روند و زمان کمتری را به خانواده های شان اختصاص می دهند.


 

گفتگوبا جواد عزتی:

گفتگوی خراسان با جواد عزتی بازيگر سریال «سه دونگ سه دونگ»




سه دونگ سه دونگ

 

همان طور که تصور می شد و در فیلم ها و مجموعه ها دیده می شود، شخصیتی دوست داشتنی، مودب و مهربان دارد. در حین مصاحبه آن قدر شیرین زبان و خوش صحبت بود که نمی شد از خیر برخی سوال ها گذشت.«جواد عزتی» این روزها با «سه دونگ، سه دونگ» تنها مجموعه طنز ماه مبارک رمضان، میهمان خانه هاست تا لحظاتی خنده بر لبان بینندگان جاری کند.او ایفاگر نقش «مسعود» فرزند بزرگ خانواده «عشقی» است که در کنار برادرانش ...



در نانوایی پدر کار می کند. او تکیه کلام «تموم شد رفت» را به شیرینی بیان می کند.«عزتی» که در کارنامه بازیگری اش آثار متفاوتی همچون لطفا دور نزنیم، کمربندها را ببندیم، مثل هیچ کس، طلا و مس و آفریقا را دارد، در حال حاضر مشغول بازی در مجموعه «سرزمین کهن» به کارگردانی کمال تبریزی است.او در گفت وگو با خراسان از شخصیت «مسعود عشقی» و بازی مقابل دوربین «شاهد احمدلو» برایمان گفت.

* «شاهد احمدلو» از آن دست کارگردانان جوان سینما و تلویزیون است که تاکنون آثاری همچون «چند می گیری گریه کنی»، «موش» و «ماه عسل» را کارگردانی کرده است. چه شد که پذیرفتید با او در این مجموعه همکاری کنید؟

** دلیلی برای نپذیرفتن نقش نداشتم. البته مجموع عوامل همچون فیلم نامه، نقش و گروه خوب در انتخابم موثر بود. نویسنده این مجموعه نگارش فیلم نامه مجموعه «قرارگاه مسکونی» را بر عهده داشت. در گذشته با یکدیگر همکاری کرده بودیم. دعوت به همکاری ام برای بازی در مجموعه «سه دونگ، سه دونگ» خیلی سریع اتفاق افتاد. نتوانستم متن کامل را مطالعه کنم و تنها با مطالعه متن کلی، پذیرفتم نقش «مسعود» را بازی کنم. البته من در هر شرایطی، متن را به طور کامل مطالعه می کنم و سپس پیشنهادی را می پذیرم.

* به عنوان بازیگری خلاق هستید تاکنون نقش های متفاوت کمدی و جدی را، در آثاری همچون «کمربندها را ببندیم»، «لطفا دور نزنیم»، «مثل هیچ کس»، «طلا و مس» و «آفریقا» را تجربه کرده اید، «مسعود عشقی» با چه ویژگی های متفاوتی به شما معرفی شد؟

** به طور اصل ایفای نقش یک شخصیت جوان، شرایط را برایم به روزتر می کند یعنی غلو شده نیست، چون خیلی از جوان ها تمایلات شبیه یکدیگر دارند. «مسعود عشقی» جوان تحصیلکرده رشته مهندسی کشاورزی و بیکار است و در نانوایی پدرش کار می کند. این ویژگی او برایم جذاب بود. اگر جوانانی مانند مسعود افسرده نشوند، افراد خاصی می شوند. چون خیلی سخت است انسان تحصیل کند اما شغل مناسبی پیدا نکند.

* برای در آوردن نقش چه قدر تمرین داشتید؟

** ما بازیگران برای رسیدن به شخصیت ها آزمون های مختلفی می دادیم و بیشتر درباره شخصیت ها بحث و گفت وگو می کردیم. معتقدم گفتمان ها سبب می شود که در راستای آن چه سخن گفته ایم بازی کنیم.

* «شاهد احمدلو» به عنوان کارگردان مجموعه چه پیشنهادهایی برای شخصیت مسعود» به شما داد؟

** یکی از حسن های خوب کارگردان این است که او شنونده خوبی است. به طور اصل ما بازیگران آن چه را که در راستای شخصیت ها فکر می کردیم، با او در میان می گذاشتیم و می پذیرفت. از آن جا که شاید کارگردان نتواند اشراف کاملی روی هر شخصیت داشته باشد بنابراین بازیگران باید روی نقش ها کار کنند. من نیز این گونه بودم و خوشبختانه «شاهد احمدلو» از جمله کارگردانانی است که به سخن بازیگران گوش می داد و پیشنهادهایمان را می پذیرفت.

* شما یکی از بازیگران کمدی هستید. آیا در کار اجازه بداهه هم داشتید؟

** بله، ما بازیگران در کار بداهه زیاد می گفتیم. البته در راستای فیلم نامه پیش می رفتیم چون در غیر این صورت به بیراهه کشیده می شد و شکل بدی پیدا می کرد و مخاطب کار را پس می زد و حوصله اش سر می رفت. معتقدم همه چیز نباید در راستای بداهه باشد بلکه بداهه باید در راستای قصه پیش برود.

* مسعود، محمود، منصور و منصوره فرزندان خانواده «عشقی» در خانواده ای سنتی و مقید به آداب و رسوم بزرگ شده اند و احترام و حرمت بزرگ ترها را دارند نکته ای که در جامعه کنونی ما در میان نسل جوان کمتر دیده می  شود...

**  بله، همین طور است. البته در خانواده های سنتی که فرزندان نزد پدر کار می کنند و از او دور نشده اند و وابسته به شغل پدر هستند، به طور معمول این گونه رسم و رسومات وجود دارد و به آن پایبند هستند. طبیعی است که والدین دوست دارند که این سنت زنده بماند و ادامه پیدا کند. معتقدم مجموعه هایی مانند «سه دونگ، سه دونگ» در زنده نگه داشتن این آداب و رسوم موثر است.

* سریال «سه دونگ، سه دونگ» از جمله آثاری است که موقعیت ها در قالب طنز خلق می شوند و لودگی در آن وجود ندارد و قصد ندارد به هر نحوی بیننده را بخنداند و پای تلویزیون بکشاند ...

** همین طور است. البته می توانم به موقعیت طنز اشاره و این گونه هم تحلیل کنم که طنزهای ما در قالب موقعیت بیان می شود. کمدی ما کلامی و بزن و بکوب نیست بلکه کمدی موقعیت است. چون بیشتر نکاتی که در جامعه خود و در روابط اجتماعی شاهدش هستیم بازی می کنیم مخاطب آن را دوست دارد و با آن همذات پنداری می کند. زیرا با این موقعیت ها آشنایی دارد و برایش باورپذیر است. البته نوع گفتمان ما تغییر کرده و این مسئله مشمول سینمای جهان است. شاید نصیحت به شیوه سنتی زمان گذشته، در جامعه کنونی وجود ندارد به همین دلیل همه انسان ها به دنبال زبان جدید هستند، یعنی زبانی که بتواند با نسل جدید ارتباط برقرار کند. یکی از راه ها می تواند این قالب سخن گفتن باشد که ما به طور غیرمستقیم بتوانیم آن چه را که می خواهیم بگوییم. یعنی آموزش هایمان را به نسل جوان در قالب های مختلف بیان کنیم و یکی از راهکارهای آن گفتار طنزگونه است.

* «سه دونگ، سه دونگ» تنها مجموعه طنز ماه مبارک رمضان است که بدون استرس ساخته و جایگزین مجموعه «تکیه بر باد» شد. بازخورد آن را در میان مخاطبان چگونه دیدید؟

** خیلی خوشحال شدم مردم به این مجموعه علاقه دارند. مجموعه هایی از این دست چون یک خط قصه مشخص را دنبال می کنند، مشخص نیست که مخاطب هنگام پخش چه واکنشی نسبت به آن نشان دهد. هنگامی که بازخوردهای خوب مخاطبان را از این مجموعه می بینیم شاد می شویم و برایمان شیرین است. عوامل گروه تصور نمی کردیم که تا این اندازه مخاطب از مجموعه «سه دونگ، سه دونگ» راضی باشد.

* گویا شما و برخی عوامل این گروه از پخش مجموعه در ماه رمضان راضی نبودید؟

** خودم به شخصه دودل بودم که این مجموعه در ماه رمضان پخش شود و مورد قضاوت قرار بگیرد. «سه دونگ، سه  دونگ» مجموعه ای نیست که بخواهیم با سر و صدا و قصه های عجیب و غریب تماشاگر را جلب خود کنیم. بلکه قصه و بیان ساده ای دارد و علاقه داشتم مخاطب با خیال آسوده قصه را دنبال کند نه این که به دنبال قصه عجیب و غریبی باشد که ناگهان پس بزند. خدا را شکر بیننده باهوش ما به طور کامل به همه این نکات واقف است. جالب است به خاطر سادگی بیان مجموعه بیشتر دیده می شود و این نکته ای است که من به شخصه فکرش را نمی کردم. البته همه عواملی که در حال تولید مجموعه های ماه مبارک رمضان هستند برایم قابل احترام هستند.

* بده بستان های خوب بازیگران موفق طنز مجموعه چون شما و گرجستانی، صیادی و خانم گلچین در تمرین های قبل از فیلم برداری در آمده است؟

** بهترین شیوه ما برای خلق بده بستان های خوب رفاقت، دوست داشتن و پذیرفتن یکدیگر است. این شیوه هم همیشه جواب داده است. البته بازیگر مقابلم صد در صد برایم اهمیت دارد وقتی هم بازی هایم حرفه ای باشند از آن ها انرژی می گیرم. بازیگران مانند زنجیر به یکدیگر متصل می شوند.

* تیک عصبی که در این مجموعه بازی می کنید، بسیار با تیک عصبی «بابااتی» قهوه تلخ شباهت دارد. این به دلیل همزمانی تصویربرداری دو مجموعه بود؟

 ** شخصیت «بابااتی» که در «قهوه تلخ» بازی کردم عصبی نبود، در صورتی که عصبیت «مسعود عشقی» جزو خصوصیات ذاتی اوست. نمی توانم این دو شخصیت را با یکدیگر مقایسه کنم

گفت وگو با شهرام قائدی، بازیگر سریال «زمانه»

منوچهر در سریال زمانه یک نقش مکمل است، اما شما گاهی آنقدر پرحرارت آن را اجرا می کنید که بیننده احساس نمی کند شما نقش مکمل هستید. نظر خودتان در این باره چیست؟

از ابتدا خودم تصمیم گرفته ام نقش های مکمل را بازی کنم، چرا که به نظر من نقش های مکمل پررنگ ترند و تلاش بیشتری از بازیگر طلب می کنند. بسیاری از بازیگران به دنبال نقش هایی می گردند که تلاش کمتری از آنها بخواهد.

 مثلا نقش های اول، نقش های تثبیت شده و خیلی شسته رفته است. اما نقش های مکمل با تلاش بازیگر پر و بال می گیرد و بخش اعظم کار را بازیگر انجام می دهد. در نقش های اصلی، یک بازیگر امکان آزمون و خطای کمتری دارد. اما در نقش های مکمل جای کار بیشتری وجود دارد. در مورد سریال زمانه نیز قرار نبود نقش اصلی داشته باشیم. از همان ابتدا قصه ها اپیزودیک بود و هر اپیزود با یکی از شخصیت ها نامگذاری شده بود.

به طور مثال اپیزودی به نام منوچهر وجود داشت که داستان آن بیشتر حول محور من می گذشت یا به نام گلاب (عمه خانم) که بعدها به فاطمه تغییر نام داد. یعنی می خواهم بگویم داستان از ابتدا به این صورت نبود که یک نفر بار قصه سریال را به دوش بکشد، اما از جایی به بعد، هم نام سریال تغییر کرد و هم داستان از حالت اپیزودیک در آمد در نتیجه شما فکر می کنید این داستان شخصیت اصلی و فرعی دارد.

یعنی می خواهید بگویید منوچهر یکی از شخصیت های اصلی سریال است؟

زمانه قصه های مختلف از آدم های مختلف را روایت می کند؛ زندگی بهزاد، منوچهر و حسام هم در کنار سایر داستان های سریال روایت می شوند و شاید در نگاه اول این طور به نظر برسد که برخی شخصیت های داستان اصلی ترند، اما این طور نیست.

اما فکر می کنم میزان و کیفیت بازی شما در این سریال بیشتر از یک نقش مکمل است.

من ۱۸ سال تجربه بازیگری دارم و در کنار آن عشق فیلم هم هستم. دیگر حالا می دانم تا چقدر می توانم روح و جسم خودم را به عنوان بازیگر در اختیار کارگردان قرار دهم. من وقتی با حسن فتحی کار می کنم تمام اختیارات بازیگری ام را به او می سپارم.

حتی لحظه هایی در این سریال پیش آمد که من با زمزمه در گوش حمید گودرزی می گفتم، اگر کارگردان دیگری بود محال بود من کاری را که آقای فتحی از من می خواهد بپذیرم، ولی پذیرفتم چون تجربه نشان داد بعد از این که حرف ایشان را گوش می دادم نتیجه بهتر می شد و شهرام قائدی بیشتر می درخشید.

یعنی درخشیدن شهرام قائدی را مدیون کارگردان هستید؟

نمی خواهم بگویم برای نقش منوچهر تلاش نکردم و خودم را به حد و اندازه نقش در نیاوردم، اما اگر تلاش های کارگردان نبود شاید منوچهر به این شکلی که می بینید درنمی آمد. فتحی کارگردانی است که استعداد بازیگری آدم ها را ورز می دهد و به شکل درستی درمی آورد. منکر تلاش های خودم نیستم.

 شاید باور نکنید هر روز بالای۷۰ درصد از ذهنم درگیر شخصیت منوچهر است؛ موقع غذا خوردن، هنگام بحث کردن، خوابیدن و... همیشه خودم را جای منوچهر می گذارم.

خوشبختانه اتفاق مثبت دیگری هم که افتاده، همزمانی پخش و تصویربرداری است، چرا که به من این امکان را می دهد بازی خودم را از تلویزیون ببینم و اگر ضعفی باشد آن را اصلاح کنم.

بده بستان های شما و حمید گودرزی بسیار خوب اتفاق افتاده است. رابطه و همکاری شما به چه صورت بود؟

گودرزی آدم بزرگ و بامنشی است. او بشدت میدان را برای همبازی اش باز می کند و ذره ای نگران این نیست که من از او سبقت بگیرم. یک فضای دوست داشتنی به وجود می آورد که من هم به عنوان بازیگر مکمل دائم به این فکر می کنم چطور باشم که حمید راضی تر و بهتر باشد و بیشتر دیده شود.

حمید خیلی خالصانه بازی می کند و ذره ای نگرانی در بازیگر مقابلش ایجاد نمی کند. خود من هم که در فیلم های مختلف نقش های اصلی را به عهده داشتم این موضوع را در نظر می گرفتم که فضا را برای بقیه باز نگه دارم.

به نظر شما نقش منوچهر طنز است؟

من در سریال زمانه نقش کمدی بازی نکرده ام. من خودم را کمدین نمی دانم و تصمیم به طنازی نداشته ام. فیلمنامه زمانه را هم که خواندم این طور برداشت نکردم که این نقش طنز است. منوچهر قرار نبود خوشمزگی کند.

اما گاهی این کار را می کند و بیننده به کارها و دیالوگ های او می خندد.

منوچهر یک مرد شهرستانی است که مدرک دانشگاهی ندارد و به واسطه وصلت با زنش سعی می​کند از نظر مالی و اجتماعی جایگاهی پیدا کند. او بیکار و داماد سرخانه است. ما باید به اندازه ای که منوچهر رشد شخصیتی و اجتماعی دارد از او انتظار داشته باشیم. او تعریفی از تهران دارد و نسبت به آن تعریف عمل می کند. بزرگش حسام فروزانفر است و مهم ترین کاری که او در زندگی انجام می دهد تملق اوست. شاید این موضوع در جایی موقعیت های طنزی را به وجود بیاورد.

پس با این حساب منوچهر نقش منفی سریال به حساب می آید؟

منفی نیست. باید از هر فردی به اندازه شعور و دانش اش انتظار داشت. پیدا کردن پدر ارغوان و رودررو کردن آنها با بهزاد در نهایت به نفع اوست. خوشبختی بهزاد خوشبختی او هم است. او فقط می خواهد راحت زندگی کند.

اما به نظر من همین عکس العمل هاست که افراد را به گروه های مثبت و منفی تقسیم می کند.

بله. حرف شما درست است، اما منوچهر بد کسی را نمی خواهد. چیز زیادی هم نمی خواهد. می گوید کار را به دست من که بلدم بدهید. همه حرفش به حسام فروزانفر این است که من نوکری تو را کرده ام پس در حق من خوبی کن.

چقدر شهرام قائدی به منوچهر شبیه است؟

این اولین بار است که اعتراف می کنم بازی در نقش منوچهر خیلی مرا آزار داد. شخصیت منوچهر خیلی از من دور است. من در زندگی شخصی ام به خیلی چیزها پشت کرده ام، مال و منال، آرامش، پول و... که همه اینها شاید با یک عذرخواهی ساده حل می شد، اما زیر بار این کار نرفتم. یادم می آید سکانسی را که به پای آقای محجوب افتاده بودم و التماس می کردم.

بازی در این سکانس خیلی برایم سخت بود. این که فردی حاضر است برای یک لقمه نان اینقدر التماس کند. یادم می آید عمیقا دچار حس عجیبی شدم و نتوانستم بازی در آن سکانس را ادامه بدهم.

در کل نقش منوچهر را بسختی بازی کردم و از عشق به بازیگری برایش خرج کردم. منوچهر نقشی نبود که دلم برایش پر بکشد. یک داماد سرخانه که همه به او بی احترامی می کنند. به هر حال بازیگر قطره قطره خودش را خرج نقش می کند و به این نگاه نمی کند که اینها خلاف روحیه خودش است.

شما در سریال «معمای شاه» نیز قرار است نقش دکتر فاطمی را بازی کنید. چه برنامه هایی برای بازی در این نقش تاریخی دارید؟

بسیار در حال مطالعه پیرامون شخصیت او هستم. این که زندگی این آدم به چه صورت بوده و چقدر در تاریخ ایران تاثیر داشته است. من از بازی در یک نقش ساده هراس دارم و وسواس زیادی روی نقش هایم دارم، چه برسد به نقش حساسی چون این نقش. البته مطمئنم آقای ورزی می تواند بخوبی بازی مرا کنترل کند و مرا راهنمایی خواهد کرد.

شما در حوزه تله فیلم حضور فعالی دارید. این موضوع به وجهه بازیگری شما لطمه نمی زند؟

در بازیگری هر کسی به اندازه صبرش امتیاز می گیرد. لازمه صبوری این است که چند معیار داشته باشی؛ ابتدا این که بتوانی از لحاظ مالی خودت را سرپا نگه داری. بازیگرانی که به هر دلیلی بیشتر صبر کنند و قدرت خطرپذیری بیشتری داشته باشند، نتیجه بهتری هم خواهند گرفت.

دومین مسأله این است که من به خاطر عشق و علاقه بسیاری که به بازیگری دارم، نمی توانم مدت زیادی از این عرصه دور بمانم. چند وقت پیش یک تله فیلم از شبکه دو پخش شد. جواد عزتی در آن بازی می کرد که یک سکانس خیلی خوب داشت.

باورتان نمی شود که در آن لحظه دلم برای بازی در آن سکانس پر کشید. مادرم همیشه به من می گوید «تو گودی دلت خیلی کم است.» یعنی نمی توانی صبر کنی و تحمل داشته باشی. ضمن این که من تا به حال در تله فیلمی بازی نکرده ام که بعدها نتوانم از آن دفاع کنم. برای من مهم نیست که در یک تله فیلم بازی می کنم یا سریال، فقط این که انرژی زیادی روی نقش هایم می گذارم.

بیوگرافی و مصاحبه با شهرام قائدی : شاگـرد امین تـارخ

 

آن روزها که سر کلاس استاد سمندریان می نشست، گمان نمی کرد که به شهرت و محبوبیت اینچنینی دست پیدا کند، شب و روزش شده بود بازی و بازیگری، فوق دیپلمش را از هنرستان صدا و سیما اخذ کرد و تصمیم گرفت بازیگر بودن را تجربه کند، نصرا... رادش او را به محمد رحمانیان معرفی کرد، «هوای تازه» کلید خورد و یوسف تیموری اولین حضورش را در مقابل دوربین تجربه کرد با سیب خنده، چهره اش در ذهن ها ثبت شد، بعد از مدتی کوتاه عوام مردم او را با نام فولاد می شناختند، مجموعه زندگی به شرط خنده در دوران خودش سر و صدا کرد و یوسف این بار از مرز محبوبیت هم گذشته بود، کاراکتر جهان و بازی گیرای تیموری در آن دوران هنوز هم تکرار نشدنی است. متولد 6 دی ماه سال 58 در غرب تهران است، دو خواهر و یک برادر دارد و اکنون هم در محله آرژانتین ساکن است، شبکه سوم سیما در سریال ماه مبارک رمضان امسالش، یک برگ برنده داشت، این برگ برنده یوسف تیموری بود که دیگر سالهاست با گرمای پرژکتورهای فیلمبرداری انس گرفته است و پخته تر تصمیم می گیرد، «یک وجب خاک» را بهانه کردیم و از او خواستیم مهمان هنری ما باشد:

* چه شد به دنبال «یک وجب خاک» رفتید؟
همان «یک وجب خاک» کلی ارزش داشت که به دنبالش روم، اگر محسن می گذاشت چند میلیون گیرمان می آمد اما گذشته از شوخی با بهروز مفید و آقای الوند صحبت کردم و به توافق رسیدم و بالاخره ایاز یک وجب خاک شدم.

* شنیدیم بالاترین قرارداد این پروژه را شما بسته اید، این خبر صحت دارد؟
نه فکر نمی کنم البته از مبلغ قرارداد سایر عوامل بی خبر هستم، اما مبلغ قرارداد من هم معمولی بود.

* در قسمت های اول در تیتراژ اسم شما به عنوان چهارمین بازیگر نوشته شده بود ولی بعد از پخش چند قسمت اسم یوسف تیموری به هفتمین بازیگر سقوط کرد، دلیل خاصی باعث این جابه جایی شده بود!
یک روز شاهین باباپور (مجری طرح) با من تماس گرفت و گفت: یوسف جان اگر اجازه بدهید اسم شما را در تیتراژ به عنوان هفتمین بازیگر ثبت کنیم، گویا سایر بازیگران اعتراض کردند، قضیه اعتراض همکاران بود.

* شما در جواب باباپور چه گفتید؟
من گفتم: اصلاً شما اسم من را بزنید جزو سایر بازیگران، مهم خوب ایفا کردن نقش است که خوشبختانه ایاز آن طور که باید دیده می شود، البته به نظر من تیتراژ در سینما مهم است ولی در تلویزیون زیاد مورد توجه قرار نمی گیرد مردم خودشان بهترین قاضی هستند، به تیتراژ نیست.

* به نظر شما پربیننده ترین سریال ماه رمضان کدام مجموعه است؟
مجموعه ای که خلاقیت بیشتری داشته و کمتر از تکرار استفاده کند.

* برای نقش ایاز چقدر خلاقیت خرج کردید؟
برایش وقت گذاشتم با پارتنرهایم صحبت کردم و حتی با کارگردان برای چطور بیان کردن دیالوگ ها کمک می گرفتم. دوست داشتم حتی لباس و گریم ایاز با جهان و فولاد فرق داشته باشد چه برسد به بازی!

* سیاست خاصی در انتخاب پروژه ها دارید، چرا در بیشتر اوقات در کارهای مناسبتی دیده می شوید؟
من فقط سه کار روتین داشتم، زیر آسمان شهر، کوچه اقاقیا و زندگی به شرط خنده، دو مجموعه هم در ماه رمضان کار کردم. خوشبختانه در این مجموعه ها خوب دیده شدم و به خاطر همین شما فکر می کنید که من اکثراً در کارهای مناسبتی بازی می کنم.

* در بین این همه نقش کدام کاراکتر بیشتر به دلتان نشست؟
اپیزودهای قطار ابدی را که نوشته رضا عطاران بود، مخصوصاً اپیزود حسن کچل، عاشق حس کچل هستم.

* تازگی ها خیلی کم کار شدید، دلیلش چیست؟
چند ماهی ایران نبودم و درست بعد از اینکه به تهران رسیدم، به سر این کار آمدم، شاید دلیلش این بود.

* در این چند ماه مهمان کدام کشور بودید؟
چین.

* برای تجارت و کار رفته بودید یا تفریح؟
هم تجارت هم تفریح.

* پس جز بازیگری شغل دیگری هم دارید؟
بله، در کار صادرات و واردات لوسترهای مدرن هستم. زمانی که درگیر بازیگری نباشم در فروشگاه اسکار لوستر مشغول واردات و صادرات لوستر هستم.

* به کاراکتر تیموری نمی خورد که بی نظم باشد، پس قضیه بدقول بودنتان بین اهالی سینما و تلویزیون چیست؟
من منطق خاصی برای کارهایم دارم و برای هر ترک و یا انصرافی که دادم دلیل دارم. حتماً شما هم با این جمله که تیموری کار را نیمه رها کرد و رفت آشنا هستید، برای نیمه رها کردن کار هم دلیل داشتم.

* چرا در سری دوم مجموعه «زیر آسمان شهر 2» حاضر نشدید؟
من و حمید لولایی در زیر آسمان شهر توانسته بودیم در دل مردم جایی برای خود باز کنیم و موفق هم شدیم، هنوز هم خشایار مستوفی و فولاد را همه به یاد دارند. در سری دوم برای کاراکتر فولاد متن خوبی تدارک دیده نشده بود و کمی فولاد از خشایار جدا شده بود، بازی در این نقش با فیلمنامه نه چندان قوی به کارنامه کاری من لطمه می زد و ممکن بود فولاددیگر برای بیننده جذابیت سری اول را نداشته باشد، من هم دیدم که کار ضعیف است از بازی در سری دوم اجتناب کردم تازه بنا به دوستی و رفاقتی که با بعضی از عوامل داشتم در قسمت اول حضور پیدا کردم و جالب اینجا بود که گفتند: ما یوسف را نخواستیم.

* دلیلتان برای نیمه رها کردن مجموعه کوچه اقاقیا چه بود؟
سر کار کوچه اقاقیا قرارداد من 5 ماهه بود یعنی 90 قسمت، ولی 90 قسمت شد 110 قسمت. 5 ماه کار مداوم خسته ام کرده بود و از نظر روحی و جسمی نمی توانستم ادامه بدهم، به هر حال من پیرو قرارداد عمل کردم.

* به یاد دارم سر کار «مروارید سرخ» هم از ادامه کار انصراف دادید، کمی در این باره توضیح دهید؟
بعد از کوچه اقاقیا یک کار با وحیدزاده داشتم که به مشکلی بر نخوردم، سایه آفتاب را با آهنج کار کردم و خدا را شکر هیچ مشکلی پیش نیامد تا اینکه بازی در مروارید سرخ را قبول کردم، باور کنید دو ماه و نیم من و مرحوم پوپک گلدره در شرایط سختی بازی کردیم در موقعیتی که تا زانوهایمان در برف بودیم. مدیریت کاملاً ضعیف عمل می کرد، فکرش را بکنید دو ماه و نیم بدون دستمزد در آن سرما کار کردیم، من هم خیلی منطقی اعتراض کردم اما به حرفهایم رسیدگی نشد. من هم کار را ترک کردم، عوامل پشت صحنه گفتند بیا کار کن پولت را هم بگیر، من نرفتم اما آنها سه ماه و نیم کار کردند و چند ماه که گذشت برگه ای از طرف رئیس شبکه به در خانه ما آمد نگاهی به برگه کردم تمام عوامل «مروارید سرخ» به خاطر پرداخت نشدن حقوقشان شکایت کرده بودند اما من برگه را امضا نکردم و فقط نوشتم من از خیر انی چند میلیون گذشتم، چندین بار دیگر هم دستمزدم را بخشیدم ولی زیر بار حرف زور نرفتم.

* بعد از «مروارید سرخ» همه اهالی تلویزیون و سینما از اینکه شما را برای بازی به پروژه دعوت کنند ترس داشتند، با این ترس ها و حرف و حدیث ها چگون برخورد کردید؟
یک سال از بازیگری فاصله گرفتم اما بعد از یک سال پیشنهاد قاسم جعفری را برای بازی در مجموعه «برای آخرین بار» قبول کردم سر این مجموعه به مشکلی برنخوردیم. پیشنهاد بازی در «دختر میلیونر» را نیز بعد از بازی «برای آخرین بار» قبول کردم و در اصفهان جلوی دوربین رفتم شرایط سخت بود ولی مدیریت قوی بود پس اینبار هم نه حرفی از انصراف بود و نه ترک کار.

* در مجموعه «زندگی به شرط خنده» هم با جان و دل کار نکردید، اینبار قضیه چه بود؟
نقش جهان را دوست داشتم و از دل و جهان برای کاراکترم وقت گذاشتم هم عوامل 3 روز استراحت داشتند اما من نه، در صورتی که دستمزدم هم با سایرین فرقی نمی کرد، خوب به نظر شما این عادلانه بود که من نسبت به همه استراحت کمتری داشته باشم خب باید نیروی جسمی و روحی مرا هم در نظر می گرفتند. همین انتظارها و زیاد از حد کار کردن ها باعث می شد هر روز 10 دقیقه دیر سر صحنه حاضر شوم.

* جنجال و دعوای شما با جواد رضویان سوژه داغ نشریان در ایام عید بود، واقعاً از سر کار قرارگاه مسکونی اخراج شدید؟
اخراج! یادم است تیترهای نشریات در آن ایام مرا به خنده می انداخت. جواد رضویان کارگردان «قرارگاه مسکونی» بود و در متن فقط بعضی از کاراکترها را پر رنگ کرده بود از جمله نقش محوری را خودش به عهده گرفته بود. برای من کاراکتر یک سرباز تهرانی را در نظر گرفته بود ولی گریم من به گونه ای بود که باید بلوند و بور می شدم یک گریم کاملاً بی ربط به نقش، با جواد صحبت کردم نتیجه نگرفتم با عابدینی (طراح گریم) جلسه گذاشتم و با استدلال خاطر نشان کردم که این گریم با توجه به این نقش حتی دیالوگ ها کاملاً بی ربط است. ولی گویا مرغه یه پا داشت. تصورش سخت بود یوسف تیموری که گرمی چهره اش و چشم ابرو و مشکی بودنش می توانست در بهتر ایفا کردن نقش دخیل باشد باید با چهره ای بور جلوی دوربین می رفت. چهره من که کمدین هستم به نوعی یخ می شد، یک روز قبل از اینکه کار کلید بخورد، از بازی در این مجموعه انصراف دادم.

* پس چه شد که دوباره برگشتید؟
جواد با من تماس گرفت و به توافق رسیدیم. بعد از یک روز تمرین رضویان به من گفت: یوسف جان حاجی تخت کیشیان (تهیه کننده) گفت: اصلاً اگر یوسف نیاید بهتر است تا اینکه دیر بیاید. این هم سیاست خاصی بود که در برخورد با من داشتند تا بگویند ما یوسف را نخواستیم، البته باز هم خدا را شکر که آنقدر ارزش دارم که با من با سیاست خاصی برخورد شود.

* فکر نمی کنید دوستانتان بیشتر از دشمنانتان باشد؟
نه درست برعکس است دشمنانم بیشتر از دوستانم هستند، تا دلتان بخواهد دشمن دارم.

* در «یک وجب خاک» به مشکلی برنخوردید؟
خیر، جایی که ارزش کارت را درک کنند هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد، وجود بهروز مفید هم برای من پشتوانه ای بود تا به حرف و حدیث ها توجه نکنم و همه تلاشم را داشته باشم و ماه رمضان امسال هم خنده به لب های شما بیاورم.

* خانواده با شغل شما مشکلی ندارند؟
گاهی از اینکه تا دیر وقت سر کار هستم ناراحت می شوند اما همیشه مشوقم بودند، مخصوصاً پدرم.

* فرد دیگری در خانواده تیموری در عالم هنر فعالیت دارد؟
تقریباً، برادرم و خواهرم در رشته گریم فعالیت دارند ولی خواهرکوچکترم اصلاً به هنر علاقه ندارد.

* همه اعضای خانواده در کنار هم زندگی می کنید؟
خیر، هر دو خواهرم خارج از کشور هستند.

* تا حالا شده بدجوری به بی پولی بخورید؟
شده، مشکل مالی داشته باشم اما نه آنچنان.

* ورزش می کنید؟
بله، بوکس کار می کنم، گاهی هم به شنا می روم.

* چندی پیش یک عکس خانوادگی و خصوصی از شما در اینترنت و گوشی های همراه پخش شده بود، این موضوع برایتان مشکل ساز نشد؟
آن عکس مونتاژ بود، یادم است در آن روزها هر کسی به من می رسید، می گفت ازدواج کردی؟ باور کنید من مجردم، خیلی پیگیر این قضیه بودم تا منبع انتشارش را پیدا کنم و به شما اطمینان می دهم که از راه قانونی پیگیری کنم و تا آخر راه هم بروم تا دیگر فرد بی کاری پیدا نشود که با حیثیت مردم بازی کند.

* در کتابخانه یوسف بیشتر چه نوع کتاب هایی دیده می شود؟
کتاب های رمان، تاریخی و نمایشنامه.

* حتماً آرشیو فیلم خانگی هم دارید؟
بله، فیلم زیاد می بینم، مخصوصاً کارهای کلاسیک و کمدی از قدیمی تا جدیدترین فیلم ها در آرشیوم موجود است.

* به نظر شما بهترین کمدین جهان کیست؟
عاشق بازی جیم کری و وودی آلن هستم.

* بدترین زخم زبانی که تا امروز شنیدید چه بوده؟
یوسف کار را رها کرد و رفت شمال.

* ضرب المثلی که در بیشتر اوقات استفاده می کنید چیست؟
کبوتر با کبوتر باز با باز، من بالاتر از اینها کنم پرواز.

* آمدیم و قسمت تان نبود بازیگر شوید، به دنبال چه شغلی می رفتید؟
دروازه بانی.

* شما که زیاد اهل فوتبال نیستید!
از احمدرضا عابدزاده یاد گرفتم که دروازه بانی کار هر کسی نیست، اگر دروازه بان باشی یعنی در رأس هرمی، شاید وجود عابدزاده باعث شد عاشق دروازه بانی شوم.

* یک هفته تعطیلی اجباری دارید، چه برنامه ای برای تعطیلاتتان می ریزید؟
یک مسافرت به چین.

* با کدام هنرمند واقعاً صمیمی هستید؟
همه همکاران را دوست دارم و همانطور که در بیرون از محیط کار با شهاب حسینی صمیمی هستم در حین کار هم جواد رضویان را دوست دارم، ولی در این میان یک نفر وجود دارد که اگر یک روز نبینمش کلافه می شوم و او رضا شفیعی جم است.

* چرا رضا شفیعی جم؟
چون او بی حاشیه ترین فردی است که با علاقه کار می کند و معرفتی که در وجودش است را در دیگران ندیده ام.

* از ضبط ماشین یوسف تیموری صدای کدام خواننده به گوش می رسد؟
رضا صادقی
* برنامه آینده تان چیست؟
بعد از پایان کار «یک وجب خاک» یک مسافرت دیگر به چین خواهم داشت.

* و حرف آخر؟
کسی که ایمان داشته باشد هرگز دیگران را به زمین نمی زند تا خودش پله ای بالاتر برود. اگر کسی را به زمین زدی منتظر روزی باش که خودت هم به زمین بخوری.
خانواده ما

اولین گفتگوی یوسف تیموری و همسر تایلندی اش:

اولین گفتگوی یوسف تیموری و همسر تایلندی اش + عکس
یوسف تیموری در تازه ترین گفتگویش از سختیهای ازدواج با یک دختر ایرانی و همچنین از خاطره اولین باری می گوید که فرزندش را دید!

به گزارش شبکه ایران یوسف تیموری بازیگر طنزهای تلویزیونی که ازدواجش با یک دختر تایلندی بدجوری مورد توجه مخاطبان قرار گرفته در تازه ترین گفتگویش که به همراه همسرش صورت گرفته درباره دلایل ازدواج خود با یک غیرایرانی صحبت کرده است. در این گفتگو که با شهرام زمانی و هدی ایزدی در «نسل امروز» انجام شده علاوه بر یوسف تیموری و همسرش فرزند کوچک آنها آرمین هم حضور داشته است. بخشهایی از گفته های یوسف تیموری و همسرش را در ادامه می خوانید:

یوسف تیموری: ازدواج با یک دختر ایرانی سخت بود

--برای بازیگری مثل من، ازدواج با یک دختر ایرانی کمی سخت بود. به دلیل اینکه ناخودآگاه زمینه ذهنی نسبت به میزان جدیت حرف های من داشتند که شاید دروغ است و من در حال نقش بازی کردنم. واقعیت این است که به مسئله زندگی مشترک جدی نگاه نمی کردند یا کمتر این نگاه را داشتند.

--با توجه به رسم و رسومات کشور تایلند امکان داشتن همسر دوم وجود ندارد و زنان آنجا به هیچ وجه با همسر دوم کنار نمی آیند. وقتی من برایش توضیح دادم که در کشور ما میشود چند همسر داشت واقعا تعجب کرده بود و باورش نمی شد. چون اصلا در فرهنگ آنها چنین مسئله ای وجود ندارد.

--اولین باری که فرزندم آرمین را دیدم خیلی توی ذوقم خورد (می خندد). دیدم کاملا شبیه همسرم است. اما رفته رفته که بزرگتر شد به من هم شبیه شد. به آرمین یکی دو کار برای بازی پیشنهاد شد که من مخالفت کردم.

--آرمین هر صبح که از خواب بیدار می شود، اول از همه عکس من و مادرش را می بوسد.


خانم تیموری:  فکر میکردم یوسف دروغ گفته و بازیگر نیست

--اوایل فکر می کردم شاید یوسف به من دروغ گفته که بازیگری است که تا این حد شهرت دارد، شاید به خاطر اینکه در همه حال شوخی می کرد، می گفت و می خندید. جالب است بدانید روزهای اول فکر می کردم ممکن است با چند تا از دوستانش هماهنگ کرده که جلوی من از او امضاء و عکس بگیرند تا به نظر بیاید آدم معروفی است. اما بعد متوجه شدم که دروغ نگفته و واقعا یک بازیگر معروف و محبوب در ایران است.

--من فکر می کردم که ایران کشور خلوتی است و خیلی با کشورهای دیگر در ارتباط نیست. حتی فکر می کردم حال و هوای این کشور مثل کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان یا عراق است. اما بعد از آشنایی با یوسف کلا نظرم عوض شد. قبلا فکر می کردم این کشور، کاملا تاریخی و قدیمی است و چندان مدرن نشده اما بعد از آشنایی با یوسف و رفت وآمد به ایران فهمیدم که کاملا مدرن هم شده و روابط زیاد و خوبی با بقیه کشورها دارد.

--بار اول که یوسف را دیدم فکر می کردم اهل ترکیه یا کشورهای عربی باشد.

مصاحبه با سیامک انصاری

(مصاحبه با سیامک انصاری)

پوست موز را از روی زمین بردار!!(مصاحبه با سیامک انصاری)
شاید بخواهم آن را اجرا كنم ولی تا این حد هم خوب است چون ما مردمی داریم كه دوست ندارند دوربین روی آنها باشد و واردحریم خصوصی زندگی آنها شود. آنها وقتی رد می‌شوند و...
     
  گفتگو با سیامك انصاری به بهانه اجرای مسابقه «شهروند سالم»
   
   سیامك انصاری بازیگری كه با سریال‌های طنز شبانه‌ای چون شب‌های برره، نقطه‌چین و پاورچین می‌شناسیم دوباره به تلویزیون آمده است. او ایفاگر نقش‌های متفاوتی بوده است. مخاطب این سال‌های تلویزیون بیشتر او را در آثار مدیری دیده است با نوعی خاص از طنز در بازی‌اش كه او را از دیگران متمایز می‌كرد. اگرچه او بازی‌اش را در آثار جدی شروع كرده است. رسول ملاقلی‌پور او را با «سفر به چزابه» به دنیایی وارد كرد كه هنوز برای سیامك انصاری ادامه دارد. این روزها فیلم دعوت با بازی او بر پرده سینماهاست اگرچه خودش می‌گوید هنوز آن را ندیده است بجز این او این روزها در یك برنامه تلویزیونی در هیات یك مجری ظاهر شده است.«شهروند سالم» عنوان مسابقه‌ای است كه شبكه تهران به آنتن پخش سپرده است برنامه‌ای كه می‌كوشد نگاهی انتقادی آموزشی به رفتارهای اجتماعی داشته باشد به هر حال حضور هنرمندی مثل سیامك انصاری می‌تواند به هر برنامه‌ای سمت و سویی دیگر بدهد. شهروند سالم از پرمخاطب‌ترین برنامه‌های شبكه تهران است و بهانه این گفتگو هم حضور سیامك انصاری در این برنامه است.

* حالا كه برای شما تفاوتی نمی‌كند درباره دعوت صحبت كنیم یا شهروند سالم، بگذارید سوال اول را این‌طور شروع كنم. این روزها مردم آنقدر مشكلات فراوان دارند كه روی جنبه شهروند سالم بودن كمتر سرمایه‌گذاری می‌كنند. قبول دارید؟
▪ ولی این برنامه روی مردم تاثیر فراوان داشته و شما نمی‌توانید این تاثیر را نادیده بگیرید.

* تا چه میزان تاثیر داشته و از چه طریق؟
▪ خیلی زیاد تاثیر داشته، اتفاقا من این انعكاس‌ها را از میان مردم عادی شنیدم؛ البته جدای از نظر منتقدان، چون آنچه برای من اهمیت دارد نظر مردم كوچه و خیابان است. آنها می‌گفتند خیلی خوب بوده و آن‌طور كه می‌گفتند دائم فكر می‌كردند دوربین مخفی در حال تعقیب كردن آنهاست.

* از این نظر كه برنامه‌ای است برای تلویزیون نباید توقع داشت كه مردم با دید تخصصی برنامه‌سازی یا تاثیر رسانه‌ای به آن نگاه كنند. از این نظر شاید مسابقه موفق باشد.
▪ تاثیر مستقیم روی مردم هدف ما در این برنامه بود، حتی تاثیر بر تفكر مردم. تفكری كه راجع به زندگی شهری باشد و مخاطبان را مجاب كند قوانین شهروندی را رعایت كنند.

* فكر می‌كنید از این به بعد مخاطب برنامه اگر پوست موز در خیابان ببیند، بر می‌دارد؟
▪ اشتباه نكنید. ما نمی‌توانیم همه را عوض كنیم. ما اگر بتوانیم نیم‌درصد هم تاثیر بگذاریم كار مهمی انجام داده‌ایم.

* این درست است، اما مشكل مردم فقط برداشتن پوست موز از روی زمین نیست، قبول دارید؟
▪ نه، قبول ندارم، چون واقعا فكر می‌كنم مشكل مردم همین برنداشتن پوست موز از روی زمین است.

* برداشتن زباله از روی زمین هم یكی از مشكلات است و شاید جزیی‌ترین مشكلات شهروندی. اما مردم امروزه با ذهنیتی مشغول و كم‌حوصله هستند.
▪ اصلا چنین نیست، باید یاد بگیرند كه چنین كنند. شما نباید به عنوان یك فرد تحصیلكرده چنین حرفی بزنید. مشكل مردم ما همین مسائل است. اتفاقا چون به این مسائل توجه نمی‌كنیم، بی‌اهمیت جلوه می‌كنند.

* آخر این همه آنچه ما فرهنگ شهروندنشینی سالم و بی‌عیب و نقص می‌نامیم، نیست؟
▪ مشكل فرهنگی مردم ما دموكراسی نیست. مشكل مردم ما پوست موز روی زمین است.

* مسابقه شهروند سالم چگونه به مرحله اجرا رسید؟ چقدر تحقیق و پیگیری درباره آن صورت گرفت و تا چه میزان با مهدی مظلومی درباره آن به هماهنگی رسیدید؟
▪ طرحی بودكه به من پیشنهاد شد و احساس كردم خوب است این كار را انجام بدهم، بعد هم دیدم واقعا خوب است.

* از ابتدا هدفتان این بود كه یادآوری كنید چگونه می‌توان قوانین شهروندی را رعایت كرد؟
▪ بله. منضبط بودن یا انضباط داشتن مدنظر ما بود. ما در شهری زندگی می‌كنیم كه مردم آن هنوز بین خطوط رانندگی نمی‌كنند و اگر بین خطوط رانندگی كنند ۳۰ درصد ماشین دیگر می‌تواند به این حجم اضافه شود.

* من مخالف شما یا برنامه شما نیستم؛ اما این قبیل برنامه‌ها برای شهرهایی (مدینه فاضله‌ای)‌ است كه همه در تلاش برای بهتر زیستن هستند و‌آن را رعایت می‌كنند، ولی وقتی ذهن مخاطب درگیر مسائل مهم‌تری است مثل گرانی و...؟
▪ به نظر من ربطی به هم ندارد. باید اینها را تفكیك كرد، گرانی ربطی به خط عابر پیاده ندارد.

* اما من می‌گویم ربط دارد. وقتی ذهن مخاطب درگیر مسائل اجاره خانه و خوراك و پوشاك است، حوصله ایستادن پشت چراغ قرمز را ندارد یا این كه شما در مسابقه می‌گویید به همنوع خود كمك كنید.
▪ نه اتفاقا كمك نكنید، چون آن گداپروری است. مثل این كه شما كاملا برنامه را ندیده‌اید.

* اتفاقا دیدم. منظور من این است كه اگر هم می‌گویید كمك نكن، خب دارید به نوعی باز هم به مخاطب كمك می‌كنید. مثلا به نظر شما فرهنگ جمع‌كردن زباله از روی زمین كمك كردن به همنوع در شهر نیست؟ نكته من این است كه تا وقتی مسائل مهم‌تری گریبانگیر مردم است.
▪ پس ما هم نباید این مسائل را مطرح كنیم!

* ولی وقتی تاثیر نداشته باشد. خب این اولین بار نیست كه این‌گونه برنامه‌های به اصطلاح آموزشی درباره قوانین شهرنشینی و آپارتمان‌نشینی داشتیم. پس چرا تا حالا تاثیر نداشته است؟
▪ این برنامه روی خیلی‌ها تاثیر گذاشته. به من گفتند و من خودم دیدم. اگر تاثیر نمی‌گذاشت مجدد تقاضا نمی‌كردند ۵ قسمت آخرش پخش شود.

* چقدر برای این برنامه تحقیق و چقدر درباره شیوه اجرایتان صحبت شد؟
▪ چند كارشناس علوم اجتماعی جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی روی مسائل و موضوعات آن كار و پرسش‌ها را طرح كردند. حتی خیلی راجع به اجرای من صحبت شد و ما بشدت از طنز بودن آن جلوگیری كردیم. می‌شد طنز آن را بیشتر كرد، اما من موافق نبودم.

* اما این طنز كم و بیش وجود داشت؟
▪ من فقط نگاه كردم. هیچ حرفی نزدم فقط توجیهات شركت‌كنندگان را نگاه كردم، ضمن اینكه باید برنامه شیرین اجرا می‌شد و نمی‌خواستیم خشك باشد.

* اجرای این برنامه را به خاطر صحبتی كه از قبل درباره فرهنگسازی داشتید، پذیرفتید؟
▪ بله، چون دغدغه آن را داشتم.

* به عنوان یك هنرمند فكر می‌كنید از چه راه‌های دیگری هم می‌شود فرهنگسازی كرد؟ حالا جدای از بازیگری كه همه معتقدند هنر است و همه هم امروزه تلاش می‌كنند بازیگر باشند.
▪ البته بازیگر وظیفه‌اش فرهنگ‌سازی نیست. فرهنگ‌سازی وظیفه نهادها و سازمان‌های دیگر است؛ اما اگر بازیگری خودش دوست دارد و می‌خواهد در این زمینه پیشقدم شود، امری جداگانه است.

* خب به نوعی اگر به گفته شما وظیفه این مسابقه فرهنگ‌سازی باشد شما هم اجرا كننده فرهنگ آن برنامه هستید.
▪ اما خیلی‌های دیگر هم قبل از من آمدند و نخواستند این كار را انجام دهند، ولی من دوست داشتم و آن را انجام دادم.

* داشتم فكر می‌كردم اگر روی ارتباطات سالم شهروندی و شیوه برخورد مردم با هم و صحبت كردن آنها هم كار می‌شد خیلی خوب بود.
▪ من طرح‌های دیگری هم دارم. شاید بخواهم آن را اجرا كنم ولی تا این حد هم خوب است چون ما مردمی داریم كه دوست ندارند دوربین روی آنها باشد و واردحریم خصوصی زندگی آنها شود. آنها وقتی رد می‌شوند و پوست موزی را هم می‌بینند و بر نمی‌دارند آنجا را جزو حریم خصوصی خودشان به حساب می‌آورند، در حالی كه آنجا حریم خصوصی آنها نیست یا وقتی كسی سیگار می‌كشد اگر به او تذكر ندهید، هم به خودتان آسیب می‌زنید و هم به اجتماع. تفكیك این دو مقوله ابتدا باید صورت بگیرد كه كجا حریم خصوصی شماست و كجا نیست.

* من فكر می‌كنم همه می‌دانند، اما رعایت نمی‌كنند؟
▪ پس لازم است این برنامه‌ها وجود داشته باشد.

* اگر زیاد هم تكرار شود، مخاطب از آن فرار می‌كند؟!
▪ نه فرار نمی‌كند. اگر آدم‌هایی كه این كارها را انجام نمی‌دهند در اقلیت باشند، خوب است حتی اگر شده از راه تكرار به آن برسیم.

* درباره فیلم حاتمی‌كیا (دعوت)‌ بگوییم؟
▪ خانم چیستا یثربی تماس گرفتند. رفتیم و صحبت كردیم. بعد با كارگردان صحبت كردیم و بعد بازی كردیم.

* چه ویژگی نقش علی در دعوت جالب بود؟
▪ ببینید موضوع این اپیزود در میان همكاران ما قابل لمس بود.

* چقدر راجع به اپیزود اول یا نقش با كارگردان صحبت كردید؟
▪ خیلی زیاد.

* راجع به نقش علی از شما چه خواستند؟
▪ هیچی از من نخواستند.

* شما یا یك كلمه جواب می‌دهید یا دو كلمه؟! شما در دعوت از طنزهای موجود در بازیتان در كارهای مهران مدیری دور بودید...؟
كار خاصی انجام ندادم. بستگی به موقعیتی دارد كه شما در آن قرار می‌گیرید. عكس‌العمل آدم‌‌ها در زندگی معمولی هم همین‌طور است. شما نمی‌‌توانید شرایط من در سریال شب‌های برره را با دعوت مقایسه كنید.

* من مقایسه نكردم. گفتم از ‌آن فضا دور بودید؟
▪ این فیلم یك‌سری ری‌اكشن داشت و در شب‌های برره هم یك‌سری ری‌اكشن دیگر راجع به آدم‌های اطرافم، این خیلی ساده است.

* چرا با این كه بازیگری را از سفر به چزابه رسول ملاقلی‌پور آغاز كردید، وارد حیطه طنز شدید؟
▪ فكر كردم به روحیه‌ام نزدیك‌تر است. ضمن این‌كه من تیپ بازی نكردم. كاراكتر بوده. یك وقت‌هایی سركی به تیپ زدم. طنز من بیشتر ری‌اكشن‌هایی در موقعیت‌های مختلف آدم‌های مقابل من است.

* و این تضاد ری‌اكشن شما طنز را به وجود می‌آورد؟از شما یك سوال می‌پرسم. شما فرق سینما و تلویزیون را چه می‌دانید و فكر می‌كنید مردم این‌ها را تشخیص می‌دهند؟
▪ خب، قطعا.

* پس چطوری فیلمی با فرمت تلویزیون برای سینما اكران می‌شود كلی هم فروش می‌كند؟
▪ آن هم سلیقه‌ای است.

* فروش هر فیلمی هم دلیل خوب بودن آن فیلم نیست؟
چه سلیقه‌ای!‌ این به ساختار سینما و تلویزیون برمی‌گردد.

* خب مخاطب به ساختار سینما و تلویزیون توجه ندارد.
بحث من هم همین است و می‌خواستم پاسخ پرسش اول شما را بدهم. مثلا من به تنهایی چه می‌توانم بكنم. حاتمی‌كیا، مدیری و مظلومی ... چه می‌توانند انجام دهند. من تك نفره كاری كردم كه هفت‌هشت میلیون نفر برنامه را دیدند. بعد هم برایم جالب است ۹۹ درصد كسانی كه از خارج آمدند و برنامه‌های ما را دیدند تعریف كردند و همیشه قدردانی كردند. فكر می‌كنید علتش چیست؟
▪ دلشان برای فرهنگ ما نسوخته است.

* می‌خواهند برنامه‌ای ببینند و بخندند؟
▪ آنها كه معیار بهتری دارند سریال Friends یا lost را دارند، بنابراین بهتر می‌توانند ما را نقد كنند.

* بتازگی چه می‌كنید؟
▪ برنامه‌ای را برای موسسه رسانه‌های تصویری در ۳۰ قسمت آماده می‌كنم كه یك نوع آشپزی خاص را آموزش می‌دهد.

* ولی باز هم باورم نمی‌شود كه دعوت را ندیده باشید.
▪ نه به خدا ندیدم.
 
 

مصاحبه جالب با محمدرضا هدایتی

بازی کردن من در نقش پیرمردهای اغراق شده و فانتزی فقط مخصوص کارهای مهران مدیری است و فقط اگر روزی مهران مدیری بخواهد فیلم سینمایی بسازد من را با این گریم روی پرده سینما خواهید دید.
هفت صبح:زمانی که می خواستم با محمدرضا هدایتی قرار مصاحبه بگذاریم، تا دلتان بخواهد بهانه گفت و گو با او وجود داشت. از شروع مجدد تصویربرداری قهوه تلخ و صحبت کردن در مورد شکاهکاری به نام مجموعه کلاه قرمزی و پسرعمه زا تا تولید جدیدترین آلبومش «ماه می خنده». 

هدایتی که از سیستان و بلوچستان به تهران آمده است پس از 17 سال از شروع کارش در یک کتاب فروشی تبدیل به یکی از بازیگران ثابت کارهای مدیری شده است. 

طغرل (پاورچین)، یاور طغرل (شب های برره)، منصورخان (باغ مظفر) و جهانگیرشاه دلو (قهوه تلخ) معروف ترین نقش های هدایتی هستند که در همه آنها در نقش پیرمرد و با گریم سنگینی جلوی دوربین رفته است. 

هدایتی از آن دسته بازیگرانی است که به قول معروف برای سینما ساخته نشده اند و با اینکه بازیگری است که اکثر کارهایش کمدی است ولی اصولا کم می خندد. 

به قول خودش قیافه اش از دور دل آب می کند و از نزدیک زهله می برد! هدایتی در مصاحبه ای که در ادامه می خوانید حرف های جالبی درباره خودش و آن سه بهانه ای که به خاطر آنها به سراغش رفتیم زده است.

*محمدرضا هدایتی زمانی برای مخاطب محبوب شد که با چهره ای غیر از چهره اصلی خودش جلوی دوربین رفت (نقش طغرل در سریال پاورچین) و زمانی که دیگر کارهای موفق شما در تلویزیون را نگاه می کنیم هم می بینیم که در کمتر کاری شما با چهره اصلی خودتان و بدون گریم های سنگین موفق بوده اید. این علاقه شما به ایفای نقش هایی که به خود واقعی شما شباهت کمتری دارد از کجا ریشه می گیرد؟

دلیل اصلی این اتفاق این است که همیشه دوست دارم کارهایم متفاوت باشد و نقش هایی که بازی می کنم بیشترین فاصله ممکن را با شخصیت واقعی خودم داشته باشد. معتقدم اگر بتوانم در نقش هایی که هیچ شباهتی با خودم ندارند بازی کنم و موفق باشم، می توانم اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. در غیر این صورت خیلی ها می توانند با همان چهره اصلی خودشان و بدون کمترین زحمت یک سری دیالوگ را جلوی دوربین بگویند و بعد هم اسم بازیگر را روی خودشان بگذارند. البته کتمان نمی کنم که اکثر نقش هایی که در کارهای آقای مدیری با آن نوع گریم ها بازی کرده ام تیپ بوده اند، ولی تیپ هایی بوده اند که آرام آرام به شخصیت تبدیل شده اند. واقعا نمی دانم در همین نوع بازی هم چقدر موفق بودم چون نظر خود بازیگر در مورد خوب بودن بازی هایش ملاک معتبری برای قضاوت نیست، ولی شاید اگر با همین جنس سختی، چنین نقش هایی خارج از فضای کمدی و در یک بستر کاملا جدی به من پیشنهاد می شد الان می توانستم یک بازیگر قابل اعتناتر در عرصه سینما باشم. البته شاید هم موفق نمی شدم ولی کلا در اختیار گذاشتن چنین فضاهایی که در آن مجبورید برای درآوردن یک نقش کلی سختی بکشید و با نقشی دچار چالش های اساسی شوید را دوست دارم.

*اگر بخواهید 10 سال همکاری با مهران مدیری را مرور کنید و پنج شخصیت طغرل (پاورچین)، یاور طغرل (شب های برره)، ددی (نقطه چین)، منصورخان (باغ مظفر) و جهانگیرشاه دلو (قهوه تلخ) که موفق ترین و شناخته شده ترین کارهای شما در عرصه بازیگری برای مخاطب محسوب می شود را کنار هم بگذارید، کدام یک برای شما جذاب تر و دوست داشتنی تر هستند و چرا؟
طغرل و جهانگیرشاه میدان بیشتری برای ارایه تیپی که قرار بود نشان دهند داشتند، بنابراین نسبت به نقش هایی که میدان کمتری برای حضور پیدا می کردند پخته تر از کار درآمدند.



*این میدان کمتر یا بیشتر دقیقا به چه معنی است؟

وقتی در داستان کمتر دیده شوید یا شخصیت جانبی تری داشته باشید میدان کاری شما محدودتر و کوچک تر می شود و در نتیجه ممکن است نتوانید خیلی از ویژگی های تیپی که می سازید را نمایش دهید. «جهانگیر شاه» میدان زیادی برای دیده شدن داشت و این میدان زیاد باعث می شود تعادل خوبی در استفاده از انواع و اقسام ویژگی های تیپیکال به وجود بیاید. مثلا «بابا اتی» یا «بابا شاه» در «قهوه تلخ» تیپ هایی هستند که میزان کمدی بودنشان بسیار بالا است و تقریبا شبیه کاریکاتور هستند. خب اگر اینها زیاد به مخاطب نشان داده شوند باعث خستگی مخاطب و ایجاد حس تکراری بودن در او می شود به همین دلیل است که در هر قسمت قهوه تلخ در یک سری سکانس مشخص و محدود آنها را می بینید. این اتفاق باعث می شود تاثیر فضای کمدی که آنها خلق می کنند روی مخاطب چندین برابر شود. حالا اگر من هم قرار بود به اندازه این دو شخصیت حضور محدودتری داشته باشم باید دزد کمدی جهانگیرشاه را خیلی بالاتر از این می بردم ولی الان که این نقش حضور بیشتری دارد باید متعادل تر باشد و همین باعث می شود کمی بیشتر به یک شخصیت با خصوصیات رفتاری مشخص نزدیک شوم.


*تا به حال اتفاق افتاده که مهران مدیری از شما بخواهد شخصیتی را بازی کنید که گریم آنچنانی نداشته باشد و به چهره و سن و سال شما کمی نزدیک باشد؟

نه. چون دیگر به درد مهران مدیری و کارهایی که می سازد نمی خورم. شخصیت هایی که همیشه بازی می کنم کاملا فانتزی هستند و اگر قرار باشد مدیری بازیگری را برای یک نقش با چهره ای عادی پیدا کند مطمئنا به دنبال بازیگری می گردد که چهره واقعی اش برای مردم جذابیت بیشتری داشته باشد. مثلا یک بازیگر جدی و محبوب سینمایی که وقتی در یک نقش کمدی قرار می گیرد محبوبیت چهره واقعی اش می تواند به جذب مخاطب و ارتباط برقرار کردن آنها با نقش کمک کند. شاید عادی بودن چهره من برای مردم خیلی دوست داشتنی و جذاب نباشد و حتی اگر بازی خیلی خوبی هم ارایه دهم چون مردم با گریم های سنگین و نقش های کاملا متفاوت من را دوست دارند چنین نقشی را در یک کار کمدی از من نپذیرند.

*شما تجربه های موفق سینمایی در کارنامه کاری تان ندارید. فکر نمی کنید اگر فرصت ایفای نقش هایی مشابه آنچه در کارهای مهران مدیری بازی می کنید به شما داده می شد شما الان در سینما هم آدم خیلی موفقی بودید؟

شاید اگر فیلمی ساخته شود که به همین اندازه شخصیت های اغراق شده و فانتزی در آن وجود داشته باشد بازی من مثل تلویزیون به چشم بیاید و مورد قبول قرار گیرد ولی اگر همین مدل تیپ در فیلمی کمدی که شخصیت هایش شبیه آدم های واقعی و رئال هستند حضور داشته باشد بعید می دانم موفقیتی آن چنانی به دست آورم. مگر اینکه پیرمردی متفاوت از این نقش هایی که تا امروز بازی کرده ام باشد. البته اگر نگاه کنید من در سریال در «چشم باد» هم با گریم یک پیرمرد و در یک نقش دیدم ولی همان گونه که گفتم درهای سینما خیلی برای بازیگری مثل من باز نمی شود. 

البته این را هم بگویم که بازی کردن من در نقش پیرمردهای اغراق شده و فانتزی فقط مخصوص کارهای مهران مدیری است و فقط اگر روزی مهران مدیری بخواهد فیلم سینمایی بسازد و در آن چنین نقشی برای من وجود داشته (مثلا نسخه سینمایی شب های ببره) من را با این گریم روی پرده سینما خواهید دید.

*یکی از ویژگی ها و جذابیت های سریال های آقای مدیری پخش پشت صحنه های آن برای مخاطب است. از «پاورچین» پخش این پشت صحنه ها آغاز شد و الان که «قهوه تلخ» ساخته می شود هم ادامه دارد اما نکته جالب توجه این است که شما در پشت صحنه هایی که گاها خیلی از بازیگران و حتی مهران مدیری از شدت خنده حالشان بد می شود همیشه خیلی خونسرد هستید و کمتر دیدیم که شما بخندید. واقعا تا این اندازه آدم کم خنده و سفت و سختی هستید؟

نه واقعا این گونه نیست چون اگر من زمانی خنده ام بگیرد هیچ کس نمی تواند جلوی خندیدن من را بگیرد ولی وقتی نمی خندم واقعا موقعیتی پیش نیامده که بخواهد خنده آن چنانی از من بگیرد. اگر شما بازیگرانی مثل برزو ارجمند یا سیامک انصاری را می بینید که به شدت قهقهه می زنند به دلیل حساسیت هایی است که به بازیگر مقابلشان دارند. مثلا وقتی آنها در حالت عادی هم به جواد عزتی نگاه کنند نمی توانند جلوی خنده خود را بگیرند چه برسد به اینکه در آن گریم باشد و آن طنازی های مخصوص به خودش را هم انجام دهد. دلیل دیگرش هم این است که ذات کار کمدی برای من خیلی جدی است. من بیشتر نگران نخندیدن مردم هستم. اصولا ترجیح می دهم پشت صحنه کم خنده ای داشته باشیم ولی مخاطب با دیدن کار تا جایی که می تواند بخندد اگرچه شاید خیلی اوقات مردم پشت صحنه های ما را از خود داستان سریال هم بیشتر دوست داشته باشند.

*در بسیاری از سریال هایی که بازی کرده اید تکیه کلام هایی به زبان آورده اید که تا مدت ها پس از پخش سریال هم سر زبان مردم بوده است. چقدر از این تکیه کلام ها و دیالوگ ها حاصل ذهن شما و بداهه پردازی است و چقدر از وفاداری شما نسبت به متن نشات می گیرد؟

من به اصل متن کاملا وفادارم. فقط گاهی در حاشیه های متن یک سری بداهه پردازی هایی می کنم. همه بازیگران هم همین کار را می کنند فقط میزان بداهه پردازی هایشان در حاشیه متن با هم فرق می کند. به نظرم هیچ بازیگری وجود ندارد که بخواهد در یک کار خوب با بداهه پردازی چارچوب متنی را عوض کند.

*خب شما جزو کدام دسته از بازیگران هستید؟ آنها که بداهه بیشتری در حاشیه متن از خودشان بروز می دهند یا آنهایی که کمتر تن به این کار می دهند؟

زیاد و کم بودن بداهه پردازی کاملا بستگی به متن دارد. البته در یک سری از کارها مثل کلاه قرمزی همه چیز کاملا بر پایه بداهه پردازی جلو می رود، چون متنی برای کار وجود ندارد. در کلاه قرمز آقای طهماسب فقط به ما موضوع می داد و باقی کار روی بداهه پردازی ما جلو می رفت.

*خب کمی هم به سراغ کلاه قرمزی برویم. بدون شک ایرج طهماسب یکی از کودک شناس ترین آدم هایی است که در عرصه سینما و تلویزیون کار می کند. سوال من اینجاست که این طرز فکر و کودک شناسی ایرج طهماسب چگونه به محمدرضا هدایتی منتقل می شود تا شخصیت عروسکی پسرعمه زا به وجود بیاید و کاملا هم موفق شود؟

طهماسب در ابتدا می گذارد شما هرگونه که دوست دارید بداهه پردازی کنید تا از بین تمام بداهه پردازی های شما به شخصیتی که می خواهد برسد و چارچوب مشخصی برای شخصیتی مثل پسرعمه زا ترسیم کند. بعد از اینکه در تمرین های فراوان آن چارچوب برای ایرج طهماسب به وجود آمد کار را کاملا به عهده خود شما می گذارد تا آن شخصیت را پخته کنید. مثلا قبل از اینکه عروسک پسرعمه زا ساخته شود من با عروسک دیگری تمرین می کردم و طهماسب از من می خواست که با صدایی مشابه کلاه قرمزی آن را جلو ببرم. من کم کم در طول تمرینات به یک سری ویژگی ها رسیدم و وقتی تمرین ها تمام شد طهماسب به من گفت که فلان ویژگی و فلان ویژگی را در شخصیت نگه دار و پسرعمه زا را بر مبنای همین ویژگی ها جلو ببرد. اگر شما کلاه قرمزی 88 را ببینید و آن را با کلاه قرمزی 90 و 91 مقایسه کنید متوجه می شوید که چقدر این شخصیت چارچوبش مشخص تر و ویژگی هایش اختصاصی تر شده است. ضمن اینکه تمام بچه هایی که به جای عروسک های مختلف صحبت می کنند از بهترین های این عرصه هستند و انتخاب های ایرج طهماسب نشان داده چقدر خوب فضا و توانایی های آدم ها را می شناسد.

*باتوجه به اینکه می گویی همه چیز در کلاه قرمزی بر پایه بداهه پردازی شخصی صدا پیشگانش شکل می گیرد، پسرعمه زا دقیقا از کجای ذهن محمدرضا هدایتی به وجود آمده است؟ این همه دیالوگ و خلاقیت که هم برای مخاطب کودک و نوجوان جذاب است و هم برای مخاطب بزرگسال از کدام قسمت های زندگی محمدرضا هدایتی بیرون می آید؟

خیلی از این خلاقیت ها و دیالوگ های متفاوتی که می گویید ریشه در دوران کودکی من که در سیستان و بلوچستان گذشت، دارد. دورانی که من در یک روستا و با کمترین امکانات موجود زندگی می کردم و کودکی ام را می گذراندم. خیلی از شوخی ها و ساده دلی های آدم ها در آن محیط برای ساختن شخصیت پسرعمه زا به من کمک کرد اما شخصیت دیوانه وار پسرعمه زا مطمئنا تنها با  تکیه بر دوران کودکی من نمی توانست موفق باشد. 

به دلیل اغراق بالایی که در حرکات و طرز حرف زدن، وجود رسم و رسوماتی که در محل زندگی او وجود دارد، هیولاها و ترس های درون ذهنش و از همه مهم تر عادت ها و باورهایی که در پسرعمه زا وجود دارد مشابه این شخصیت را نمی توانستیم در هیچ ده و روستایی پیدا کنیم و از طریق الگوبرداری به آن برسیم. اینجاست که هنر ایرج طهماسب در زنده کردن بخش کودک درون ما باعث شد این شخصیت با این ویژگی هایی که می بینید خلق شود. 

تنها اصرار طهماسب این است که کودکی در درون ما زنده نگه داشته شود، به خیلی از مسائل از دید یک کودک نگاه کنیم و اتفاقات را با دلایل و توجیهات کودکانه تجزیه و تحیل و در نهایت بیان کنیم. تمام شخصیت ها در کلاه قرمزی باید وجهه کودکانه قدرتمندی داشته باشند. چه سن و سالی از آنها گذشته باشد مثل فامیل دور و آقای همساده و چه همچنان بچه باشند مثل کلاه قرمزی، پسرخاله یا پسرعمه زا.

*یک دوره ای حضور ستارگان سینما در مجموعه کلاه قرمزی خیلی پررنگ شد ولی امسال خبری از ستاره ها نبود و انگار مردم بیشتر دیدن همین عروسک ها را دوست دارند تا دیدن ستاره های پرطرفدار سینما را. فکر می کنید علت این اتفاق چیست؟

هدف از آوردن ستاره ها در کلاه قرمزی 88 غیر از آن چیزی بود که همه فکر می کنند. آمدن ستاره ها به کلاه قرمزی به نظرم لطفی بود که آن دوستان به خودشان کردند.

*چرا این یک لطف به خودشان بود؟

چون می توانستند به این وسیله به بچه ها بگویند که برایشان اهمیت دارند. ابراهیم حاتمی کیا، علیرضا خمسه، آتیلا پسیانی و خانواده اش یا امین حیایی با آمدن به کلاه قرمزی به بچه ها نشان دادند که در نظرشان بچه ها اهمیت زیادی دارند. آن زمان چون سال ها از حضور کلاه قرمزی در تلویزیون گذشته بود این آمدن ها باعث شد همه بدانند با اینکه 20 سال از عمر کلاه قرمزی می گذرد ولی همچنان یک شخصیت مهم و محبوب به شمار می رود. چرا هیچ عروسکی کلاه قرمزی نمی شود. مگر ظاهرا مثل خیلی از عروسک ها متشکل از چند تکه ابر نیست؟ فرق کلاه قرمزی با خیلی از همنوعانش این است که سازندگانش هیچ وقت کودک را یک موجود ابله یا کوچک فرض نکرده اند. هم کلام شدن ابراهیم حاتمی کیا با چند تکه ابر که نامش عروسک کلاه قرمزی است هم بزرگ منشی حاتمی کیا را نشان می دهد، هم محبوبیت کلاه قرمزی را و از همه مهم تر اهمیت داشتن بچه ها برای آدم بزرگ ها و ستاره ها را به تصویر می کشد.

*فکر می کنی علت موفقیت طهماسب و عروسک هایش در بیش از دو دهه فعالیتی که داشته چه بوده است؟

طهماسب به خوبی به این نکته پی برده که اگر آدم می خواهد ماندگار شود باید جای خود را در دل بچه ها باز کند و روی دوست داشته شدن توسط کودکان سرمایه گذاری کند. اگر شما خاطره خوب یک کودک باشید 20 سال بعد هم که آن کودک بزرگ شود شما هنوز بهترین خاطره اش هستید و آن کودک بزرگ شده هم کودک خود را به دوست داشتن کسی که خودش در کودکی دوست داشته تشویق می کند و این داستان سال های سال تکرار می شود. الان من هم خوشحالم چون فکر می کنم در بین کودکان طرفدارانی دارم که اگر روزی به سن پیری برسم همچنان دوستم داشته باشند و شاید همین برای من کافی باشد. البته من در آلبوم جدید موسیقی ام با کمی تفاوت در سن و سال با همین فکر جلو رفتم. هدفم از ساخت آلبوم ماه می خنده خواندن یکسری آهنگ هایی بود که اصطلاحا تین ایجرها دوستش داشته باشند و با آن ارتباط برقرار کنند.

*آیا محمدرضا هدایتی دوست دارد او را در بین خواننده های کشور در یک رتبه مشخص قرار دهند یا اینکه فقط چون به موسیقی علاقه دارید و از طرفی توانایی عرضه یک آلبوم موسیقی را دارید دوست دارید کار موسیقی هم انجام دهید؟
من دوست دارم مردم همان اندازه که در بازیگری من را پذیرفته اند، در خوانندگی هم من را قبول کنند. هرچند اول راهم و تا امروز دوتا آلبوم بیشتر به بازار نداده ام. قصد هم ندارم «ماه می خنده» آلبوم آخرم باشد چون کار ساخت آلبوم جدیدم را آغاز کرده ام. اگر مردم من را قبول کنند قول می دهم تمام تلاشم را به  کار بگیرم که آثار لذت بخشی به آنها ارایه دهم.

*این آثار لذت بخشی که می گویید، در ذهن محمدرضا هدایتی دارای چه ویژگی های خاصی است؟

یعنی اثری که وقتی می شنوند پس از چند لحظه از آن رد نشوند و قطعه دیگری را گوش کنند. در ذهن آنها تداعی کننده خاطرات خوبی باشد و 10، 20 یا 30 سال بعد هم به آن رجوع کنند.

*این وسط چقدر حس شما در آثارتان دخیل است و چقدر تکنیک های موسیقی؟

من بخش حسی قدرتمندتری دارم. به دلیل اینکه نه سواد موسیقی آنچنانی دارم و نه با تکنیک موسیقی آشنایی دارم. بخش تکنیکی قضیه را به دوستم رشید رفیعی سپرده ام و خودم کاملا در بحث درست درآوردن حس و حال آثارم کار می کنم. درست درآوردن حس درست در یک اثر بسیار مهم است. اینکه شما بتوانید یک ملودی گوش نواز را در کنار یک ترانه خهوب و شیرین قرار دهید اتفاق خیلی خوبی است که در عین حال بسیار سخت است. دوست ندارم قطعه های موسیقی ام صدها  نمونه مشابه دیگر هم داشته باشد. دوست دارم ملودی ها برای گوش مخاطب کاملا جدید و تازه باشند و برای رسیدن به این هدف در آلبوم «ماه می خنده» همه تلاشم را انجام دادم.

*سلیقه خیلی از مردم و خواننده ها به سمت آثاری رفته که در آنها از تلخی، جدایی، خیانت و کلا اتفاقات بد در زمینه عشق و احساس خوانده می شود. در  آلبوم ماه می خنده ما با این موضوع مواجه نیستیم. فکر نمی کنی این برخلاف مسیر آب حرکت کردن کمی در تعداد مخاطبانی که می توانید  داشته باشید اثر منفی بگذارد؟

اصلا اگر بخواهم به این سمت بروم هم نمی توانم چون این نوع شعرها و موسیقی ها به صدای من نمی آید. صدای من از جنسی است که باید با آن ترانه های مهربان بخوانم. اگر هم مشکل صدا را فاکتور بگیریم، باتوجه به شناختی که مردم از من دارند شاید خواندن این گونه آهنگ ها خیلی به مذاق شان خوش نیاید. دوست ندارم تصویر غلطی از من در ذهن مخاطب به وجود بیاید. شاید خیلی ها بگویند خب هدایتی نقش طغرش را بازی کرده که خیلی هم خشن است ولی طغرل با همه خشن بودنش در بین مخاطب منفور نیست.

*اگر روزی به این نتیجه برسید که مردم محمدرضا هدایتی را به عنوان خواننده قبول نکرده اند و همچنان او را صرفا به عنوان یک بازیگر دوست دارند از خواننده بودن کنار می کشید؟

امیدوارم این اتفاق نیفتد. ولی اگر هم روزی این مساله ای که شما می گویید را حس کنم پس قطعا کاری که انجام داده ام خوب نبوده که مردم با آن ارتباط برقرار نکرده اند. آن وقت اگر بخواهم ادامه دهم می شود آزاردادن مردم. در بازیگری هم همیشه سعی کرده ام تا جایی که می توانم از بازی کردن در کارهای بد پرهیز کنم. البته سعی خواهم کرد در موسیقی ام دو نکته را رعایت کنم تا دچار قهر مردم نشوم. اول اینکه موسیقی را تبدیل به یک کار روتین نکنم و اگر چند سال هم طول کشید که یک آلبوم خوب بیرون بدهم آن چند سال را صبر کنم چون آبرو و اعتبارم بین مردم از همه چیز مهم تر است و دوم اینکه در کارم تنوع داشته باشم تا همه سلیقه ها سهمی از کارهایم داشته باشند. کما اینکه در حال حاضر در این فکرم که آلبومی تلفیقی ارایه دهم که موسیقی اصلی اش کاملا مختص به موسیقی نواحل سیستان و بلوچستان است. با این کار هم ادای دینی به زادگاهم و مردم مهربان و خونگرمش کرده ام و هم شاید کاری جدید و خوبی در عرصه استفاده از موسیقی های محلی با تکنیک های روز کرده باشم.

*اینکه دوباره اعضای تیم قهوه تلخ پس از مشکلات و حاشیه های فراوان جمع شده اید تا این کار را بالاخره به پایان برسانید چه حسی دارد؟

خیلی خوشحالم چون ما هیچ وقت دوست نداشته ایم به مردم بی احترامی کنیم و کار ناقصی به آنها تحویل دهیم. اگر تا به حال هم این اتفاق برای بعضی کارهای آقای مدیری افتاده به دلیل عوامل و اتفاقاتی بوده که هیچ ارتباطی با تصمیم کارگردان و عوامل نداشته است و ناقص ماندن بعضی کارها واقعا تقصیر ما و به علت خواسته ما نبوده است.

*خیلی از مردم سی دی های شب های برره را در خانه هایشان دارند و هرچند وقت یکبار آن را نگاه می کنند. اتفاقی که شاید برای خیلی از سریال ها حتی سریال های خود مهران مدیری هم رخ نداده است. قهوه تلخ هم با آغاز کارش موج بزرگی از محبوبیت را به دنبال خودش راه انداخت. باتوجه به سابقه بلند مدتی که در همکاری با مهران مدیری داشته اید فکر می کنید قهوه تلخ سال های بعد چه جایگاهی در بین مردم خواهد داشت؟

مطمئنم 10 سال بعد یکی دیگر به جای شما رو به روی من خواهد نشست و همین نکته ای که درمورد شب های برره گفتید را در مورد قهوه تلخ خواهد گفت. مهران مدیری و تک تک عوامل برای جزئی ترین نکات بیشترین وقت ممکن را گذاشتند و برای ساخت این سریال واقعا زحمت بسیار زیادی کشیده شد. در دکوری که برای این مجموعه ساخته شد می توانید چند سریال تاریخی بسازید. بازیگران بهترین و هنرمندانه ترین بازی های خود را در این سریال به نمایش گذاشتند. به نظرم قهوه تلخ مثل شب های برره و شاید حتی بیشتر از آن در ذهن مردم ماندگار خواهد بود.

رضا عطاران، بازیگر و كارگردان خوش‌قریحه تلویزیون و سینما با نخستین فیلم سینمایی خود با عنوان «خوابم می‌آد» به تجربه جالبی در زمینه كمدی دست زده است. شخصیت‌ها و ارتباط آنها با یكدیگر در این فیلم از جذابیت‌های این نوع كمدی محسوب می‌شود و او به به عنوان بازیگر ـ كارگردان شروع امیدواركننده‌ای داشته است.



او  می گوید فیلم «خوابم می آد» یک تجربه اولیه بود که در آن تجربیات دیگری رقم خورد. 

عطاران که معتقداست سینما یعنی اجرا ، می گوید : برای من یك چیزی در قصه خیلی مهم بود. این كه یك انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این كه سالم بودن خیلی سخت است.

مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید.

تاكنون در حیطه طنز و كمدی در تلویزیون چند كار شاخص از شما دیده‌ایم. حالا هم در «خوابم می‌آد» كارگردانی سینما را با یك فیلم كمدی شروع كرده‌اید. این رویكرد عامدانه بوده؟ و آیا به این خاطر است كه در تجربیات قبلی حساب خود را پس دادید و دیگر نخواسته‌اید در كار اول سینمایی ریسك كنید و وارد حیطه‌های دیگر بشوید؟

من به خیلی از آن چیزهایی كه شما گفتید، فكر نكردم. معمولا اگر سوژه‌ای، فكری و متنی، انگیزه برای كاركردن به من بدهد، آن كار را انجام می‌دهم. حالا چنین شرایطی برای ساخت این فیلم سینمایی برایم به وجود آمد. احساس كردم در این فیلم به صورتی می‌توانم مانور بدهم كه هم شبیه به كارهایی كه در تلویزیون انجام دادم، باشد و هم نباشد. البته از نظر من این نكته خیلی خوب بود.



چطور؟

یعنی هم می‌شد ویژگی‌هایی كه در كارهای تلویزیونی از من دیده شده در این كار دیده بشود و هم نشود. یعنی از همان‌ها برای جلب تماشاگر استفاده یا سوءاستفاده كنم و در عین حال تجربیات جدیدی به آنها اضافه كنم. حالا دیگر می‌دانم در چه بخشی بهتر می‌توانم قصه را پرورش بدهم و چه نوع كاری بیشتر توجه مخاطب را جلب می‌كند.

 درواقع محك خوبی برای خودم بود. فهمیدم باید سعی كنم كارهایی را كه در تلویزیون كرده‌ام، تكرار نكنم و حرف‌هایم را با فرم تازه و قابل توجه بیان كنم. با این نگاه تا امروز معدل كارم خوب بوده است. یعنی جواب‌های خوبی از منتقدان و مردم گرفتم و فعلا از كارم راضی هستم.


برای دیدن بقیه به ادامه مطلب بروید
حتماً می‌دانید فیلم‌های كمدی خوش‌ساخت بعد از انقلاب چندان زیاد نیستند، از نمونه‌های خوبش می‌توانم به اجاره‌نشین‌ها، آدم‌برفی، لیلی با من است، خواب سفید، سن‌پترزبورگ و چند فیلم دیگر اشاره كنم كه با فاصله ساخته شدند. در این فیلم‌ها نقش بازیگر خیلی مهم بوده است. چون می‌دانید كه سینما هنر اجراست، مخصوصا در كار كمدی. حالا در این كار كه شما هم بازیگر و هم كارگردان بودید، فاصله كارگردان و بازیگر خیلی كم‌شده و همین موضوع باعث نزدیكی تماشاگر به فیلم شده است. نظرتان در این مورد چیست؟

این نتیجه كارهایی بود كه قبلا انجام دادم. یكی از چیزهای كه همیشه برایم مهم بوده و در نتیجه دراین فیلم هم اتفاق افتاد، نزدیك‌شدن به بازیگری است كه البته خیلی از كارگردان‌ها این كار را نمی‌كنند. یعنی سد محكمی میان كارگردان و بازیگر وجود دارد كه به این خاطر، ارتباط حسی و جزئی و دقیق میان متن و سایر عوامل مثل بازیگر و لباس و صحنه اتفاق نمی‌افتد و در نهایت چنین حسی میان بیننده و فیلم هم به‌وجود نمی‌آید. این از تجربه‌های كار‌های قبلی‌ام است كه متوجه شدم چیزی كه دیده می‌شود مهم است.

هیچ‌كس كار ندارد كه بازیگر امروز سر صحنه دیر می‌آید یا زود یا بر اثر تصادف سه روز موقع كار پایش توی گچ بوده یا خیلی خوب نمی‌تواند با كارگردانش ارتباط برقرار كند.

هیچ بیننده‌ای به این مسائل كار ندارد. او فقط كار را می‌بیند و بعد درباره خوب و بدبودنش نظر می‌دهد. البته سلیقه هم دخیل است. مثلا ممكن است كار من مطابق سلیقه بعضی‌ها نباشد. برخی‌ها هم خوش‌شان بیاید.



من به موردی كه شما اشاره كردید، حتی قبل از كارهای تلویزیونی‌ام و در مجموعه «ساعت خوش» رسیده بودم. یعنی دوره‌ای كه كارهای نمایشی می‌كردم، به این نتیجه رسیدم كه آن چیزی كه دیده می‌شود مهم‌تر است. حالا در خوابم می‌آد، این یك تجربه اولیه بود و در همین كار تجربیات دیگری هم اتفاق افتاد كه خیلی بیشتر به من كمك كرد.

اصلا سینما یعنی اجرا. نكته‌ای را آقای بیضایی به آن معتقدند كه من از آقای داوودنژاد شنیدم. ایشان نقل قول كردند كه اجرا مهم‌ترین ركن سینماست. مثلا نشستی كه من و شما داریم. اگر اجرای خوبی از آن بشود، امكان ندارد كسی آن را نبیند، با این كه قصه از پیش‌نوشته‌شده‌ای ندارد و اگر بیننده درون شما و من را از طریق اجرا بفهمد، امكان ندارد برایش جذابیت نداشته باشد، هر چند كه قصه و متن نوشته نشده باشد. چون اجرای خوب، آدم را نگه می‌دارد. وقتی احساس شود كه در آن اجرا زندگی جاری است، همه آن را می‌بینند.

البته امیدوارم منظورتان از جاری‌شدن زندگی در اجرا به‌معنای شلختگی و بی‌هدف بازی‌كردن بازیگر نباشد. چون معمولا رسم‌شده كه وقتی از كسی كه درست بازی نمی‌كند، می‌پرسیم خب چرا این جوری بازی كردید، پاسخ می‌دهد دارم زندگی می‌كنم! یا زندگی‌كردن واقعی را بازی می‌كنم! متاسفانه گاهی اوقات در این تفسیر، اصل هنر نمایش و دراماتیزه‌شدن متن نادیده گرفته می‌شود.

البته باید بگویم بازیگری من دارد به این نقطه نزدیك‌تر می‌شود كه اصلا متوجه نمی‌شوید دارم بازی می‌كنم.

به هر حال باید از فیلتر نمایش عبور كند یا نه؟

من متوجه منظورتان شدم. به نكته مهمی اشاره كردید ولی ارتباطی به حرف من پیدا نمی‌كند.

ولی ناخودآگاه چنین برداشتی از صحبت شما می‌شود.

بله. یعنی تجربیاتی كه من و شما داشته‌ایم و كارهایی از این نوع دیده‌ایم كه به نظر می‌آید در بخشی از كار از این مساله سوءاستفاده می‌شود. یعنی از اجرای رئال، منطقی، درست و بدون اضافات، برداشت اشتباه می‌شود و هیچ فكری هم پشت آن نیست. هیچ‌كس هم حوصله ندارد نقش را پرورش بدهد. بعد هم می‌گوید من دارم خودم را بازی می‌كنم و این هم سبك من است!

چرا مانوردادن روی بازیگر برایتان مهم است؟

من كلا به این ماجرا شهره هستم كه انتخاب بازیگر برایم خیلی مهم است. چون متعلق به بخشی است كه دیده می‌شود. الان فكر كنید كه به جای آقای عبدی، یك پیرزن بازی می‌كرد. حتما یك چیزی توی این فیلم كم می‌شد. پس در انتخاب بازیگر در مرحله پیش‌تولید اتفاق عجیبی افتاده است. به نظرم مهم بوده و اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شاید من اصلا كار را شروع نمی‌كردم.

من هم معتقدم كه كار خوبی بود. ولی دوست دارم دلیلش را از خود شما بپرسم. با توجه به این كه در ابتدا تهیه‌كننده با آن مخالف بود. خب چرا این كار را كردید؟

اصلا قبل از پیش‌تولید، این ماجرا شروع شد. وقتی فكر كردیم چه بازیگری را برای این نقش انتخاب كنم كه هم مناسب و هم شیرین باشد، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم. به خانم نادره فكر كردم ولی ایشان چند سال پیش فوت شده بودند! ناگهان این اتفاق به ذهنم افتاد كه سراغ آقای عبدی بروم.



بعد گفتم این خیلی خوب است. چون این كار در بخش‌های دیگر هم كمك حالم می‌شود و می‌تواند به اجرای ایده‌ها كمكم كند. یعنی با كمك شیرینی و حلاوت بازی او می‌توانیم یك خانواده خونگرم ایرانی را به تصویر بكشیم كه پیش از این كمتر دیده شده است.

منظورتان این است كه در نهایت فیلم دچار ممیزی هم نشود؟

بله، همین‌طور است. البته دوستان هم در فیلم خیلی رعایت كردند كه قضیه لوث نشود و خوشبختانه اتفاق ممیزی برای فیلم نیفتاد. چون سوءاستفاده و زیاده‌گویی در این ماجرا نكردیم و همه چیز در حد تعادل و منطقی پیش رفت و اتفاقا همین عدم سوءاستفاده به فیلم كمك كرد و جزو بخش‌هایی شد كه هیچ جای صحبت و اما و اگر برای نمایش عمومی باقی نگذاشت.

اتفاقا بازی‌های دو نفره اكبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه عالی شده است. مخصوصا صحنه تیراندازی دونفره كه جذابیت زیادی ایجاد كرد.

بله، خیلی‌ها چنین اعتقادی داشتند.

نظرتان درباره این نكته چیست كه شما در كارهایتان به تابو‌ها نزدیك می‌شوید ولی در نهایت هنجارشكنی نمی‌كنید؟ مثل كاری كه در سریال بزنگاه انجام دادید، هرچند مشكلاتی هم برایتان به‌وجود آمد.

با نظرتان موافقم. به نظرم بیشتر این قضیه به صورت مادرزادی ـ بخصوص از ناحیه مادر! ـ‌در من اتفاق افتاده كه سوءاستفاده نكنم. 

یعنی اگر ماجرایی هست كه من نمی‌توانم در قصه عنوانش كنم به همان اندازه كه لازم است نشانش می‌دهم. یعنی وقتی دیدم كه ماجرا یك مقدار حساس است دیگر زیاد پروارش نمی‌كنم تا اتفاق بدی از نظر بازخورد بیرونی بیفتد. 



فقط راهی برایش پیدا می‌كنم كه اگر قرار است به كسی كنایه بزند، به شكلی باشد كه شیرین جلوه كند و به طرف برنخورد. اتفاقاتی كه در مورد بزنگاه افتاد را هم حتما می‌دانید. آن اتفاق داشت مساله‌ساز می‌شد، ولی بالاخره تلویزیون كار را ادامه داد و پخش شد و بعد هم اتفاق خاصی نیفتاد. ولی بالاخره در جزئیات اتفاقاتی می‌افتد كه ممكن است در كلیات انعكاس زیادی پیدا نكند. از این مشكلات وجود دارد و معمولا در فیلمی كه ساخته می‌شود هر چقدر هم كه رعایت كنید باز هم به شخص یا گروهی برمی‌خورد.

این كه ما به خاطر كوچه اقاقیا كلانتری رفتیم یا به خاطر استفاده از یك اسم مواخذه شدیم و موارد دیگری از این دست در حالی كه سوءتفاهمی بیش نبود. 

حالا چطور شد یاد آقای گیتی‌جاه افتادید. سال‌ها بود كه در سینما خیلی فعال نبودند.

من یك‌سری بازیگر دارم كه اسامی‌شان را در جایی یادداشت كرده‌ام. خیلی دوستشان دارم و فكر می‌كنم هنوز از آنها خوب استفاده نشده است. غیر از آقای گیتی‌جاه، پنجاه ـ شصت نفر هستند كه اسامی‌شان را نوشته‌ام تا هر جا كه لازم باشد از آنها استفاده كنم. فكر می‌كنم اینها تا حالا در شرایطی قرار نگرفته‌اند كه انرژی نهایی‌شان را برای كاری بگذارند و بتوانند بیشترین اثر را روی كار بگذارند. 

فكر می‌كنم از این تعداد بازیگران زیاد هستند و آقای گیتی‌جاه جزو دوستانی بود كه من همیشه خاطرم بود و دوست داشتم از ایشان استفاده كنم و بهترین جایی كه فكر می‌كردم بشود از ایشان استفاده كرد نقش پدر خانواده بود و بقیه هم نظرشان همین بود. نقش پدر خانواده برایشان مناسب بود. خوب نقش را ایفا كردند و كاملا واقعی و درست بود. 


چرا در تمام كارهایتان به قشر غیرمرفه و پایین جامعه می‌پردازید؟

من آن چیزی را كه دیدم و می‌بینم به تصویر می‌كشم. چون بیشتر دركشان می‌كنم و می‌توانم بیشتر با آنها كار كنم. با جزئیات زندگی آنها آشناتر هستم. من كمك‌هایی كه به طراح صحنه یا نویسنده داستان در این فیلم كردم به خاطر آشنایی با این نوع سبك زندگی است. نمی‌دانم می‌دانید یانه كه من هنوز ماشین ندارم. 

اصلا خانه پدرم هنوز خانه قدیمی در مشهد است. در خانه ما هنوز مرغ و خروس وجود دارد. پدرم عوضش هم نمی‌كند. با این شرایط ساخته و همچنان می‌سازد. 



راستی یك سوال! بعضی نماها دلیل وجودشان مبهم است. مثلا درآوردن چشم عكس هنرپیشه توسط مادر، بعد از این كه پدر النگوهایش را فروخت چه لزومی داشت وجود داشته باشد؟

واقعیت این است كه اگر به فیلم درست نگاه كنید خواهید دید كه خیلی قصه مهم نیست. بیشتر، روابط و شخصیت‌پردازی‌ها پیش‌برنده است. اگر روابط درست دربیاید ماجرا كشش خواهد داشت. 

این هم بخشی از روابط و شخصیت‌پردازی‌های این خانواده بود. اینها همیشه دچار كشمكش هستند. خب من هم انتخابم این بود كه در این قصه این ارتباط وجود داشته باشد. یعنی از طریق این شخصیت پدر و مادر بیشتر نمایان می‌شد. 

حالا این ماجرا در فیلمنامه اولیه بود؟

نه. اصلا به طور كلی ماجراهای مربوط به دستشویی و اتفاقات مربوط به آن در بازنویسی نهایی توسط خودم بعدا وارد شد. 

چرا داستان این جوری تمام شد؟

منظورتان مردن رضاست؟

بله!

برای من یك چیزی در قصه خیلی مهم بود. این كه یك انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این كه سالم بودن خیلی سخت است. مثل رضا كه در ارتباطات در زندگی خیلی ساده لوح و آنقدر پاك است كه حتی برای این كه طرف را راضی كند می‌گوید من پول را از مغازه دزدیده‌ام. در واقع او هیچ دزدی نمی‌كند. آدم‌ربایی را هم آن یكی انجام می‌دهد. یك چنین آدم درستی با این عملكرد باید توی این قصه بمیرد. او نمی‌تواند دیگر در این جامعه زندگی كند. 

وقتی شخصیت اول فیلم نسبت به واقعیت بیرونی‌اش آنقدر منفعل است و دنباله‌رو دیگران و حوادث است آن وقت دچار یك نوع خوش‌بینی افراطی نشده كه چندان قابل باور نیست؟

شاید، ولی خودش از تدریس و زندگی كه دارد راضی است. تنها عشق برایش اتفاق نیفتاده بود كه توی این قصه برایش اتفاق می‌افتد. همین مساله دردسرها و ارتباطش را با جامعه زیاد می‌كند. در اصل پیش از این عشقش همان اتاقش بود كه من هم خیلی دوست داشتم. آن توری و پنجره و آفتاب كه روی صورتش می‌خورد. هر روز صبح با این آرامش بیدار می‌شود، بعد زنی هم بالای سرش نیست كه اینها همه شرایط خیلی خوبی هستند (می‌خندد). بنابراین به نظر من زندگی خیلی خوبی دارد و از زمانی كه عاشق می‌شود، تازه این دردسرهایش شروع می‌شود.



بعد به شكل ناجورش با جامعه درمی‌افتد. این اتفاق‌ها به همین شكل جلو می‌رود و بعد در نهایت مرگ به او كمك می‌كند تا همه مشكلاتش تمام شود. 

خب این پایان با آن نوع شروع در تضاد است. 

البته مرگ پایانی در قصه اولیه نبود و ایده خودم بود. در این مورد خیلی فكر كردم و به نظرم پایان درستی است. 

شما واقع‌گرایانه به قضیه نگاه كرده‌اید. آیا این آدم آنقدر ساده الان درجامعه شهری كنونی وجود دارد؟

بله، من خودم شدیدتر از اینها را دیده‌ام. در حدی كه آدم فكر می‌كند مشكل عقلی دارند. مگر اینقدر ساده وجود دارد؟ بعد می‌بینید كه واقعا این طوری هستند. 

چرا این نوع آدم‌ها برای شما مهمند؟

برای این كه با خودم فكر می‌كنم چقدر حیف است كه همه آدم‌ها این طوری نیستند. 

چرا اسم فیلم را گذاشتید خوابم می‌آد؟ چون اسم فیلم با شخصیت رضا جور در نمی‌آید. 

چون گفتند عوض شود. اسم اصلی‌اش «رضا هرگز نمی‌خوابد» بود و قبل از آن هم چیز دیگری بود. دو سه روز مانده به برپایی جشنواره فیلم فجر گفتند اسم را عوض كنید. ما هم با عجله عوض كردیم. 

ولی اسم رضا هرگز نمی‌خوابد را خیلی دوست داشتم كه نفهمیدیم چرا گفتند اسم را عوض كنیم. درست می‌گویید این اسم خوابم می‌آد عكس شخصیت رضا را نشان می‌دهد. 

البته با همان پلان اول فیلم كه دوربین چرخش 45 درجه دارد و از زاویه بالا رضا را كه روی تخت خوابیده نمایش می‌دهد. در واقع فرجام او را نشان دادید كه بالاخره خواهد مرد. 

كاملا درست می‌گویید. چون می‌خواستیم در آخر از آن پلان استفاده كنیم. 



تا حالا كسی به شما گفته كه در نقش‌های جدی مثل فیلم «صندلی خالی» ساخته سامان استركی خیلی جدی هستید و تماشاگر از شما فاصله می‌گیرد؟

نه، كسی نگفته است، ولی جدی می‌گویید؟ یعنی خیلی سنگین و ناراحت‌كننده می‌شوم؟ به این فكر نكرده بودم. 

بعضی‌ها می‌گویند در این فیلم مثل وودی آلن ایفای نقش كرده‌اید. نظرتان درباره او چیست؟ 

خیلی دوستش دارم. حتی شنیدم برخی گفتند كه جاهایی از فیلم شبیه «پول رو بردار و فراركن» و فیلم «آنی هال» وودی آلن است كه اولی را دیدم. ولی فیلم دومی را تا الان ندیده‌ام. 

دوست دارید باز هم در تلویزیون كار كنید؟

چراكه نه. حتما. ولی كی و چطور را نمی‌دانم. 

بیگانه آشنا 

شاید كمتر كسی باور كند رضا عطاران بازیگر 43 ساله سینما و تلویزیون، «بیگانه» آلبر كامو را دوست داشته باشد. 

این را نوشتم كه باور كنید یك بازیگر تمام‌عیار كمدی همچون عطاران در عین حال كه ‌توانایی جذب مخاطب عام را دارد، می‌تواند به دنیای سیاه و تلخ برخی نویسندگان علاقه داشته باشد. 



هر چند خیلی‌ها او را بازیگر خوش‌خلقی همچون نقش‌هایش نمی‌دانند، ولی در واقع یكی از مردم‌دارترین بازیگران شناخته‌شده محسوب می‌شود كه از متن جامعه آمده است. 

عطاران كه این روزها با انبوهی از پیشنهادهای بازیگری و شاید كارگردانی روبه‌روست، كارش را با اجرای تئاتر در مشهد شروع كرده است. 

بازیگر سینما كه نه مثل برخی سوپراستارها بینی عمل كرده و نه چشم‌های رنگی دارد و نه كسی در سینما معرفی‌اش كرده، پس از سال‌ها فعالیت در تلویزیون و مدتی هم بیكاری اجباری، حالا نخستین فیلم سینمایی‌اش را با عنوان «خوابم می‌آد» روی پرده سینماهای كشور دارد.

چه بپذیریم و چه نپذیریم، عطاران لبخند روی لب مردم می‌آورد، مردم دوستش دارند و راحتی كه با او حس می‌كنند، شاید با فامیل نزدیكشان نداشته باشند. 

این حسن همجواری از فضای كارهای او می‌آید، او از جنس خود مردم است، آن هم دقیقا از سال 73 وقتی با مجموعه ساعت خوش در تلویزیون ظاهر شد. 

او یكی از خونگرم‌ترین بازیگران این مجموعه محسوب می‌شد، به حدی كه همین محبوبیت باعث دردسرهایی هم برایش شد.

سیب خنده، مجید دلبندم، دنیای شیرین، ستاره‌ها و كوچه اقاقیا حضور او را تلویزیون تثبیت كرد و مخاطب علاوه بر چهره طنز ساعت خوشی از او یك كارگردانی طنز را هم دید. 



بعدها كارش را با سریال‌های مناسبتی پی گرفت و هر سال بالاخره سریالی از او از تلویزیون پخش می‌شد. این بازیگر كه كم‌كم عنوان كارگردان را هم یدك می‌كشید، كمتر سری به سینما می‌زد تا این‌كه حضور همزمانش در فیلم‌های هوو و تیغ زن، رضا عطاران را به سینما معرفی كرد و او به مرزی رسید كه حتی نقش‌های كوتاه، ولی تاثیرگذار را هم بازی كرد.

اگر چه نمی‌توان انتخاب‌های عطاران را در عرصه سینما هوشمندانه و بی‌نقص دانست، ولی این بازیگر همیشه و در همه حال از عهده بازی نقش‌هایش بر آمده و براستی آنها را با ویژگی‌های بازی‌اش همسو كرده است.

حالا بعد از بازی در 23 فیلم سینمایی، عطاران سراغ كارگردانی سینما رفته و اتفاقا هم دوباره سراغ كمدی را گرفته است؛ فیلمی كه در جشنواره فیلم فجر به خاطر برخی شوخی‌هایش مورد انتقاد قرار گرفت، به حدی كه عطاران در پاسخ آنها گفت حاضر است هر كاری كه مخاطب را می‌خنداند، انجام دهد.

این فیلم كه 3 روز ابتدایی اكرانش 135 میلیون تومان فروش كرده، علاوه بر بازی عطاران، نقطه قوتی چون بازی اكبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه دارد. 

این دو بازیگر كه نقش مادر و پدر رضا را بازی می‌كنند، با توجه به پشت سرگذاشتن برخی محدودیت‌ها، توانسته‌اند یكی از جذاب‌ترین زوج‌های سینما را به تصویر بكشند. 

هر چند اكبر عبدی پیش از این هم در نقش یك زن بازی كرده است، ولی هرگز تا این حد خاص و ماندنی نبوده است. 

هر چند او علاقه‌ای به مصاحبه درباره فیلم «خوابم می‌آد» ندارد و ترجیح می‌دهد در این باره صحبتی نكند، ولی به واسطه جسارت و خلاقیت رضا عطاران بار دیگر بازی‌اش دیده شد.

رضا عطاران كه بیگانه كامو را تاثیرگذارترین كتاب زندگی‌اش می‌داند، حتی وقتی در نقش مردی ساده‌لوح و شلخته‌ بازی می‌كند، این كتاب را در آغوش می‌گیرد. بازیگری كه بیگانه می‌خواند، ولی برای هیچ كدام از مخاطبان فیلم‌هایش بیگانه نیست.     


مصاحبه با سید جواد رضویان

مصاحبه با سید جواد رضویان (بازیگر نقش زینال)

ساختار مجموعه طنز باغچه مینو اصلاً پیچیده نیست. منوچهر مینو (فتحعلی اویسی ) صاحب باغچه مینو ، برگزار كننده ی مراسم  جشن و میهمانی و البته سوگواری است. برادر كوچكترش امید ( بیژن بنفشه خواه) همراه خواهرش مستانه( طبیه ابراهیم) و نادر ( رضا داوود نژاد) دیگر دست اندر كاران باغچه مینو هستند. شوهر خواهر آقای مینو یعنی دكتر خاموش (سیاوش چراغی پور) آخرین بازمانده ی گرود دیگری از بازیگران این مجموعه است كه سرانجام از فهرست بازیگران این مجموعه حذف شده اند. شاید یكی از حسن هایی كه مجموعه های این چنینی دارند( پخش شبانه)، این باشد كه كارگردان مجموعه پس از پخش چند قسمت به این نكته پی خواهد برد كه چه زوایدی در بدنه ی مجموعه وجود دارد كه او می تواند آنها را حذف كند. شاید اكنون بسیاری از بینندگان این  مجموعه با راقم ؟؟؟این مطلب موافق باشند كه باغچه مینو روی كاكل بازیگران اصلی اش یعنی جواد رضویان و فتحعلی اویسی می چرخد. بنابر این نكته باید در این میان مورد توجه قرار گیرد كه در باغچه مینو شاید كمترین بار  را متن های این مجموعه به عهده دارد . اگرچه این به معنای بی ارزش بودن متن مجموعه نیست  اما نباید این نكته را از نظر دور داشت كه بار اصلی این مجوعه بر دوش بازیگران آن است.

اگر  كسی جواد رضویان را نشناسد، حتماً داوود برره ای را می شناسد و می داند كه جواد رضویان همان بازیگر نمكی و با مزه ای است كه تا كنون در چندین سریال طنز بازی كرده و حالا برای خود بازیگر سرشناسی شده است. جواد رضویان هم مثل هر جوان دیگری دغدغه هایی دارد. گمشده هایی دارد و بالاخره آرزوهایی دارد كه آنها را در خنداندن دیگران یافته است ولی شاید روحیه تنوع طلبش چیزهای دیگری بخواهد. اصلاً ما چرا حرف بزنیم؟ خودتان گفتگو با او را بخوانید.

 لطفا خودتان را معرفی كنید؟

سید جواد رضویان هستم متولد مرداد ماه 53 و اصالتاً اهل یزد هستم. از سال 73 در عرصه بازیگری مشغول به كار شدم.

غالباً كارهای شما حول محور كمدی و طنز بوده و كار رئال ارائه ندادید. در این مورد برایمان صحبت كنید؟

این بر می گردد به باور تماشاچی، احساس ما این است كه تماشاچی ما را با كاراكتر طنز باور دارد. اما من هیچ وقت این جسارت و گستاخی را به خودم نمی دهم كه اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. اما  به این هنر علاقه مندم و در این زمینه مطالعه و تحقیق می كنم اما باور تماشاچی برایمان اهمیت دارد و ما سعی می كنیم در آن حیطه بیشتر كار كنیم. من گاهی پیش می آید كه می خواهم كار جدی انجام بدهم؛ اما تا الان كه  خدا نخواسته و جور نشده است ؛ حالا شاید این كار هم مصداق (ادخال سرورَ فی قلوب المؤمنین) می باشد .

در این برنامه تا چه حد دستتان برای بداهه گویی باز است؟

خوشبختانه از این نظر دست ما را نبسته اند. اما همانطور كه گفتم بداهه گویی خیلی خطرناك است. شاید اگر من و آقای اویسی را سه ساعت كنار هم بگذارند از این لحاظ به مشكل بر نخوریم و بتوانیم برنامه را اجرا كنیم، اما اصولش این نیست.

شما در امر بازیگری موفق هستید فكر می كنید چه عواملی در این امر مؤثر بوده ؟

قبلاً هم گفتم: من این جسارت را به خودم نمی دهم كه بگویم بازیگرهستم و بنابر تحقیق و علاقه مندی ام فعالیت هایی در این زمینه انجام می دهم. من در وهله ی اول هر چه دارم از توكل به خدا و بعداً از دعای پدر، مادر و همسرم دارم. توكل كه باشد راه پیشرفت باز می شود. با توكل، همت فزونی پیدا می كند. اما باید دانست خدا اگر بخواهد می بردت به عرش و اگر نخواهد می كوبدت به فرش. خدا دو جا به بندگانش می خندد. اول اینكه همه دورت جمع شدند كه ببرندت به عرش، آنجا نمی گذارد. دوم  آنجایی كه جمع شدند تا بكوبندت به فرش، باز نمی گذارد.

شما از طنز چه تعریفی دارید؟

به نظر من و یكی از عزیزان من، كه این حرفشان را باید با طلا نوشت،«بازی كردن یك موقعیت شوخی به صورت جدی.» یعنی شوخی رو جدی بازی كنید. متأسفانه در كارهای تلویزیونی ما اسم لودگی را گذاشته اند طنز. حالا اگر جواد رضویان لباس شندر پندر و كولی وار بپوشد و در جوی آب بیفتد خنده دار نیست، ولی اگر رضویان كت و شلوار پوشید، از ماشین آخرین سیستم پیاده شدو داخل جوی آب افتاد خنده دار است. این دو موقعیت، شاید از لحاظ زمان و مكان تفاوتی نداشته باشد ولی از لحاظ شخصیتی متفاوت است. اگر جواد رضویان كولی وار داخل جوب آب بیفتد برای اینكه بخنداند مجبور می شود چهار تا پشتك هم بزند شوخی را باید حدّی بازی كرد. من از لودگی متنفرم و سعی می كنم كارهایم به لودگی نكشد.

از متن ها راضی هستید؟ چقدر از بداهه گویی در این برنامه استفاده می كنید؟

من با آقای صحّت (نویسنده ی متن ها) هم كه صحبت كردم.  گاهی وقت ها متن ها آنقدر ضعیف و بی موقعیت است كه  مجبور به بداهه گویی می شویم بداهه هم لبه تیغ است بداهه باید در خدمت موقعیت باشد. چون اگر برای خنداندن از بداهه استفاده كنید به لودگی می انجامد. در مورد من تیتری چاپ شده بود كه «جنازه هم می تواند طنز بازی كند.» و به نظر من اگر متن قوی و پخته باشد حتی این حرف هم مصداق پیدا می كند. اما اگر متن ضعیف باشد اگر ما خودمان را «تكه، تكه» هم كنیم كسی نخواهد خندید، درد ما در این پروژه (باغچه مینو) متن ضعیف است. پیش می آید كه صبح به ما متنی را بدهند كه ما قبول نكنیم. متن را تغییر می دهند و در فرصت بسیار كم ما باید آن را آماده كنیم، شب هم كار را جمع كنیم تا برای پخش آماده باشد. در كل باید بگویم، بزرگترین مشكل ما «متن ضعیف» است و اگر روی این قضیه بیشتر كار شود، ما می توانیم كارهای خوبی را ارائه بدهیم.

نظر شما در مورد زمان پخش برنامه های طنزی كه در حال حاضر پشت سر هم بر روی آنتن می رود، چیست؟ آیا این رقابتی كه بین شبكه های تلویزیونی به وجود آمده

به كیفیت برنامه ها لطمه ای نمی زند؟این رقابت انشاءالله كه سالم است و همه ی ما با هم دوست هستیم. اما این مساله قابل توجه است كه تماشاچی هر شب سه داستان طنز می بیند و این امر ذهنش را چندگانه می كند. وقتی برنامه ی بانكی ها را نگاه می كند تا به ذهنش بیاید كه شب قبل چه اتفاقی افتاده برنامه تمام می شود وشبكه دیگر كوچه اقاقیا را نشان می دهد و از آن طرف برنامه ما (باغچه مینو) آغاز می شود. اما در این میان برنامه ی ضعیف، خوب و خوب تر از هم متمایز می شوند و حتی حق انتخاب را به بیننده می دهد. در عین حال شاید تماشاچی بخواهد هر سه برنامه را دنبال كند و این به راحتی امكان پذیر نیست چون خود من اگر بخواهم این را بكنم دیوانه می شوم. من  با این سیاست اصلاً موافق نیستم.

از مشكلاتی كه در حال حاضر با آن روبرو هستید بگویید. به نظر شما جامعه ی هنرمندان از چه رنج می برد؟

ما الان بزرگترها و پیشكسوت های این رشته را می بینیم كه با چه مشكلاتی روبرو هستند آنها نه بیمه دارند، نه بازنشستگی و هیچ حمایتی از آنها نمی شود. به طور مثال دیشب در همین جا آقای ورشوچی حضور داشتند با اون وضعیت بیماری و كهولت سن به كمك من به روی صحنه می رفت. ایشان بیماری قلبی دارند وقتی در كنار ایشان نشسته بودم به من  گفت كه دستم را روی قلبشان بگذارم و می گفت مثل اینكه یك بچه از داخل به قفسه سینه اش لگد می زند! ببینید در این سن و سال كسانی مثل آقای ورشوچی نباید كار كنند. از ایشان چه توقعی می توان داشت كه در میان چند جوان بخواهد هنرنمایی بكند و نقشی را ایفا كند. بعد از 40 سال كار مداوم چرا ایشان باید به سر كار بیاید. متأسفانه ما نه بیمه داریم . نه بازنشستگی و نه هیچ چیز دیگری كه حتی یك كارمند ساده از آن برخوردار است. ما در كارمان امنیت شغلی نداریم .

جواد رضویان اگر فردا از روی درخت بیفتد و از بین برود هیچ اتفاقی نمی افتد شاید بگویند خدا بیامرزدش ...

سال 79 من به دلیل بیماری 9 ماه در منزل بستری بودم و هنوز هم در حال مداوا هستم. ما توقعی نداریم كه فلان مسئول هر روز صبح نان سنگك برای ما بیاورد، نه فقط بگویند حالا كه فلانی نیست، كو! كجاست! چه بلایی به سرش آمده!

من فكر می كنم وقتی یك چوب لباسی می شكند آن را دور نمی اندازند چون هنوز دو تا دسته ی دیگر دارد و می شود چند لباس راروی آن آویزان كرد. اما فرق ما با چوب لباسی در این است كه ما اگر عیبی پیدا كنیم دیگر قادر به كار كردن نیستیم. به همین راحتی! من به جرأت پس از ده سال كاركردن در تلویزیون می گویم كه هیچ چیز ندارم.ما امكانات و مزایای یك كارمند جزء را هم نداریم. اصلاً در نظر می گیریم كه تمام مشكلاتی كه گفتم قابل حل باشد. اما بعد از همه اینها شما دوست دارید كه یك كسی زبان تشكر از شما را داشته باشد. اما متأسفانه این هم وجود ندارد. در عوض شكر خدا مردم خوبی كه در بیرون از اینجا می بینیم واقعا خستگی را از تن ما در می آوردند.

بیشترین نگرانی شما در كار از چیست ؟

متن بد، متن بدی كه برای كار به من می دهند، من را خیلی اذیت می كند. واقعاً نمی دانم كه چه طور با مردم روبرو بشوم و فقط شرمندگی برای من باقی می ماند.

به قول یكی از دوستانم كه می گفت: اگر یك روزی از خانه تا محل كار كسی به من توجه نكرد، آن روز، روز مرگ من است.

واقعاً متن بد و ضعیف تمام خستگی كار را در تن آدم باقی می گذارد. من خودم یك بار چهار روز از خانه بیرون نیامدم از خجالت این كه چه جواب مردم را بدهم.

كدام یك از فیلم های دفاع مقدس را دوست دارید؟

من اغلب كارهای آقای ملاقلی پور را دوست دارم ضمن این كه  ارادت خاصی خدمت ایشان دارم. یكی دو بار هم قرار بود كه در كارهایشان حضور داشته باشم كه به خاطر مشكلی كه سال 79 برایم پیش آمد نتوانستم و سعادت نداشتم .

مستند ساز بودن آقای ملاقلی پور در دوران دفاع مقدس باعث داشتن دید خوب و درایت بالای ایشان و مهمترین عامل موفقیت وی شده است. ایشان چون در جریان وقایع و اتفاقات جنگ بودند، خیلی راحت می توانند آنها را منعكس كنند.

در مورد نقش زینال در این مجموعه توضیح دهید؟

زینال یك آدم خانه زاد است  كه سر راهی بوده و آقای مینو او را بزرگ كرده ، به همین سبب شاخصه های اخلاقی آقای مینو در وی تأثیر داشته. از طرفی یكسری خصوصیات مختص خود زینال است مثل آشپزی و خوانندگی كه  جذابیت های خاص خودش را دارد.

خود من در این 38 قسمت كه تا به حال گرفته شده می توانم بگویم كه از ته دل نخندیده ام و از شخصیت زینال هنوز راضی نیستم ولی نمی دانم نظر مخاطب چیست. دیالوگ ضعیف باعث این اتفاق شده و دوست دارم مردم بدانند من برای بازی در این مجموعه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم.

البته من نمی خواهم زحمات دوستانم را در این مجموعه زیر سوال ببرم همه اینجا صادقانه و پرتلاش زحمت می كشند اما نمی توان انكار كرد كه  یك متن ضعیف می تواند زحمات همه را به باد بدهد. به قول یكی از عزیزان در كارهای روتین 90 قسمتی، فرق بین كار خوب و بد 12 ساعت است و در این بین فقط یك همت لازم است كه یكسری حذف و اضافه در متن و شخصیت ها انجام شود. شاید اگر من از این داستان بروم كار درست شود.

آیا در حال حاضر كاری را در نظر دارید كه خودتان انجام دهید؟

برای گروه كودك شبكه جام جم یك كار ارائه دادم  كه تصویب هم شده است. متن آن را خودم  نوشته ام.

چرا كار كودك؟

چون زبان بچه ها را خیلی دوست دارم. رنگ و لعاب بچگی برایم خیلی جالب است. به نظر من، ما بزرگترها زندگی را سیاه و سفید می بینیم ولی بچه ها رنگی و شفاف به زندگی نگاه می كنند.

كار دیگرم برای گروه جوان شبكه جام جم است كه طرح آن را به آقای قاسم خانی ارائه دادم و تصویب هم شده است.

دیگر اینكه برای سیزده روز عید نوروز هم كاری را در حال آماده سازی دارم و فكر می كنم كه درآن برنامه بتوانم خود را تخلیه كنم .فكر می كنم كار قشنگی از آب در بیاید.

بزرگترین تفریح شما چیست؟

بزرگترین تفریح من در زندگی این است كه با همسرم راه بیفتم در خیابان و با مردم صحبت كنم. دوست دارم بدانم مردم از جواد رضویان چه توقعی دارند – با راننده هایی كه از كنارم  رد می شود و بوقی هم برایم می زند، دوست دارم بیشتر رابطه برقرار كنم و با آنها صحبت كنم و به همین بوق و دست تكان دادن ختم نشود.

مهمترین نكته هم این است كه دوست دارم محاسن و معایب كار خودم را بدانم تا در آینده موفق تر عمل كنم؛ اگر هم تا الان توانسته ام ذره ای با مخاطب ارتباط برقرار كنم دلیلش فقط ارتباط با مردم است.

به نظر شما معایب كار روتین چیست؟

اول اینكه نمی توانیم نقش هایی كه بازی كرده ایم را ببینیم تا معایب خودمان را در قسمت بعدی رفع كنیم .

دوم اینكه فرصت مطالعه متن را نداریم  و اگر هم باشد خیلی كوتاه است بعضی موقع ها با برنامه زنده فرقی نمی كند.

پیامتان برای جوان ها چیست؟

 من ارادت خاصی خدمت جوان ها دارم و انشاءا... كه توانسته باشم خدمتی برای آنها انجام بدهم.

توكل به خدا و دعای خیر پدر و مادر ، آنهایی كه پدر و مادر دارند خدا برایشان حفظ كند و مطمئناً دعایشان می كنند و آنهایی هم كه از پدر و مادر خود را دست دادند اگر توكل به خدا داشته باشند، مطمئناً دعای خیر پدر و مادر در آن دنیا، شامل حالشان می شود.

مصاحبه با سید جواد رضویان

مصاحبه با سید جواد رضویان (بازیگر نقش زینال)

ساختار مجموعه طنز باغچه مینو اصلاً پیچیده نیست. منوچهر مینو (فتحعلی اویسی ) صاحب باغچه مینو ، برگزار كننده ی مراسم  جشن و میهمانی و البته سوگواری است. برادر كوچكترش امید ( بیژن بنفشه خواه) همراه خواهرش مستانه( طبیه ابراهیم) و نادر ( رضا داوود نژاد) دیگر دست اندر كاران باغچه مینو هستند. شوهر خواهر آقای مینو یعنی دكتر خاموش (سیاوش چراغی پور) آخرین بازمانده ی گرود دیگری از بازیگران این مجموعه است كه سرانجام از فهرست بازیگران این مجموعه حذف شده اند. شاید یكی از حسن هایی كه مجموعه های این چنینی دارند( پخش شبانه)، این باشد كه كارگردان مجموعه پس از پخش چند قسمت به این نكته پی خواهد برد كه چه زوایدی در بدنه ی مجموعه وجود دارد كه او می تواند آنها را حذف كند. شاید اكنون بسیاری از بینندگان این  مجموعه با راقم ؟؟؟این مطلب موافق باشند كه باغچه مینو روی كاكل بازیگران اصلی اش یعنی جواد رضویان و فتحعلی اویسی می چرخد. بنابر این نكته باید در این میان مورد توجه قرار گیرد كه در باغچه مینو شاید كمترین بار  را متن های این مجموعه به عهده دارد . اگرچه این به معنای بی ارزش بودن متن مجموعه نیست  اما نباید این نكته را از نظر دور داشت كه بار اصلی این مجوعه بر دوش بازیگران آن است.

اگر  كسی جواد رضویان را نشناسد، حتماً داوود برره ای را می شناسد و می داند كه جواد رضویان همان بازیگر نمكی و با مزه ای است كه تا كنون در چندین سریال طنز بازی كرده و حالا برای خود بازیگر سرشناسی شده است. جواد رضویان هم مثل هر جوان دیگری دغدغه هایی دارد. گمشده هایی دارد و بالاخره آرزوهایی دارد كه آنها را در خنداندن دیگران یافته است ولی شاید روحیه تنوع طلبش چیزهای دیگری بخواهد. اصلاً ما چرا حرف بزنیم؟ خودتان گفتگو با او را بخوانید.

 لطفا خودتان را معرفی كنید؟

سید جواد رضویان هستم متولد مرداد ماه 53 و اصالتاً اهل یزد هستم. از سال 73 در عرصه بازیگری مشغول به كار شدم.

غالباً كارهای شما حول محور كمدی و طنز بوده و كار رئال ارائه ندادید. در این مورد برایمان صحبت كنید؟

این بر می گردد به باور تماشاچی، احساس ما این است كه تماشاچی ما را با كاراكتر طنز باور دارد. اما من هیچ وقت این جسارت و گستاخی را به خودم نمی دهم كه اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. اما  به این هنر علاقه مندم و در این زمینه مطالعه و تحقیق می كنم اما باور تماشاچی برایمان اهمیت دارد و ما سعی می كنیم در آن حیطه بیشتر كار كنیم. من گاهی پیش می آید كه می خواهم كار جدی انجام بدهم؛ اما تا الان كه  خدا نخواسته و جور نشده است ؛ حالا شاید این كار هم مصداق (ادخال سرورَ فی قلوب المؤمنین) می باشد .

در این برنامه تا چه حد دستتان برای بداهه گویی باز است؟

خوشبختانه از این نظر دست ما را نبسته اند. اما همانطور كه گفتم بداهه گویی خیلی خطرناك است. شاید اگر من و آقای اویسی را سه ساعت كنار هم بگذارند از این لحاظ به مشكل بر نخوریم و بتوانیم برنامه را اجرا كنیم، اما اصولش این نیست.

شما در امر بازیگری موفق هستید فكر می كنید چه عواملی در این امر مؤثر بوده ؟

قبلاً هم گفتم: من این جسارت را به خودم نمی دهم كه بگویم بازیگرهستم و بنابر تحقیق و علاقه مندی ام فعالیت هایی در این زمینه انجام می دهم. من در وهله ی اول هر چه دارم از توكل به خدا و بعداً از دعای پدر، مادر و همسرم دارم. توكل كه باشد راه پیشرفت باز می شود. با توكل، همت فزونی پیدا می كند. اما باید دانست خدا اگر بخواهد می بردت به عرش و اگر نخواهد می كوبدت به فرش. خدا دو جا به بندگانش می خندد. اول اینكه همه دورت جمع شدند كه ببرندت به عرش، آنجا نمی گذارد. دوم  آنجایی كه جمع شدند تا بكوبندت به فرش، باز نمی گذارد.

شما از طنز چه تعریفی دارید؟

به نظر من و یكی از عزیزان من، كه این حرفشان را باید با طلا نوشت،«بازی كردن یك موقعیت شوخی به صورت جدی.» یعنی شوخی رو جدی بازی كنید. متأسفانه در كارهای تلویزیونی ما اسم لودگی را گذاشته اند طنز. حالا اگر جواد رضویان لباس شندر پندر و كولی وار بپوشد و در جوی آب بیفتد خنده دار نیست، ولی اگر رضویان كت و شلوار پوشید، از ماشین آخرین سیستم پیاده شدو داخل جوی آب افتاد خنده دار است. این دو موقعیت، شاید از لحاظ زمان و مكان تفاوتی نداشته باشد ولی از لحاظ شخصیتی متفاوت است. اگر جواد رضویان كولی وار داخل جوب آب بیفتد برای اینكه بخنداند مجبور می شود چهار تا پشتك هم بزند شوخی را باید حدّی بازی كرد. من از لودگی متنفرم و سعی می كنم كارهایم به لودگی نكشد.

از متن ها راضی هستید؟ چقدر از بداهه گویی در این برنامه استفاده می كنید؟

من با آقای صحّت (نویسنده ی متن ها) هم كه صحبت كردم.  گاهی وقت ها متن ها آنقدر ضعیف و بی موقعیت است كه  مجبور به بداهه گویی می شویم بداهه هم لبه تیغ است بداهه باید در خدمت موقعیت باشد. چون اگر برای خنداندن از بداهه استفاده كنید به لودگی می انجامد. در مورد من تیتری چاپ شده بود كه «جنازه هم می تواند طنز بازی كند.» و به نظر من اگر متن قوی و پخته باشد حتی این حرف هم مصداق پیدا می كند. اما اگر متن ضعیف باشد اگر ما خودمان را «تكه، تكه» هم كنیم كسی نخواهد خندید، درد ما در این پروژه (باغچه مینو) متن ضعیف است. پیش می آید كه صبح به ما متنی را بدهند كه ما قبول نكنیم. متن را تغییر می دهند و در فرصت بسیار كم ما باید آن را آماده كنیم، شب هم كار را جمع كنیم تا برای پخش آماده باشد. در كل باید بگویم، بزرگترین مشكل ما «متن ضعیف» است و اگر روی این قضیه بیشتر كار شود، ما می توانیم كارهای خوبی را ارائه بدهیم.

نظر شما در مورد زمان پخش برنامه های طنزی كه در حال حاضر پشت سر هم بر روی آنتن می رود، چیست؟ آیا این رقابتی كه بین شبكه های تلویزیونی به وجود آمده

به كیفیت برنامه ها لطمه ای نمی زند؟این رقابت انشاءالله كه سالم است و همه ی ما با هم دوست هستیم. اما این مساله قابل توجه است كه تماشاچی هر شب سه داستان طنز می بیند و این امر ذهنش را چندگانه می كند. وقتی برنامه ی بانكی ها را نگاه می كند تا به ذهنش بیاید كه شب قبل چه اتفاقی افتاده برنامه تمام می شود وشبكه دیگر كوچه اقاقیا را نشان می دهد و از آن طرف برنامه ما (باغچه مینو) آغاز می شود. اما در این میان برنامه ی ضعیف، خوب و خوب تر از هم متمایز می شوند و حتی حق انتخاب را به بیننده می دهد. در عین حال شاید تماشاچی بخواهد هر سه برنامه را دنبال كند و این به راحتی امكان پذیر نیست چون خود من اگر بخواهم این را بكنم دیوانه می شوم. من  با این سیاست اصلاً موافق نیستم.

از مشكلاتی كه در حال حاضر با آن روبرو هستید بگویید. به نظر شما جامعه ی هنرمندان از چه رنج می برد؟

ما الان بزرگترها و پیشكسوت های این رشته را می بینیم كه با چه مشكلاتی روبرو هستند آنها نه بیمه دارند، نه بازنشستگی و هیچ حمایتی از آنها نمی شود. به طور مثال دیشب در همین جا آقای ورشوچی حضور داشتند با اون وضعیت بیماری و كهولت سن به كمك من به روی صحنه می رفت. ایشان بیماری قلبی دارند وقتی در كنار ایشان نشسته بودم به من  گفت كه دستم را روی قلبشان بگذارم و می گفت مثل اینكه یك بچه از داخل به قفسه سینه اش لگد می زند! ببینید در این سن و سال كسانی مثل آقای ورشوچی نباید كار كنند. از ایشان چه توقعی می توان داشت كه در میان چند جوان بخواهد هنرنمایی بكند و نقشی را ایفا كند. بعد از 40 سال كار مداوم چرا ایشان باید به سر كار بیاید. متأسفانه ما نه بیمه داریم . نه بازنشستگی و نه هیچ چیز دیگری كه حتی یك كارمند ساده از آن برخوردار است. ما در كارمان امنیت شغلی نداریم .

جواد رضویان اگر فردا از روی درخت بیفتد و از بین برود هیچ اتفاقی نمی افتد شاید بگویند خدا بیامرزدش ...

سال 79 من به دلیل بیماری 9 ماه در منزل بستری بودم و هنوز هم در حال مداوا هستم. ما توقعی نداریم كه فلان مسئول هر روز صبح نان سنگك برای ما بیاورد، نه فقط بگویند حالا كه فلانی نیست، كو! كجاست! چه بلایی به سرش آمده!

من فكر می كنم وقتی یك چوب لباسی می شكند آن را دور نمی اندازند چون هنوز دو تا دسته ی دیگر دارد و می شود چند لباس راروی آن آویزان كرد. اما فرق ما با چوب لباسی در این است كه ما اگر عیبی پیدا كنیم دیگر قادر به كار كردن نیستیم. به همین راحتی! من به جرأت پس از ده سال كاركردن در تلویزیون می گویم كه هیچ چیز ندارم.ما امكانات و مزایای یك كارمند جزء را هم نداریم. اصلاً در نظر می گیریم كه تمام مشكلاتی كه گفتم قابل حل باشد. اما بعد از همه اینها شما دوست دارید كه یك كسی زبان تشكر از شما را داشته باشد. اما متأسفانه این هم وجود ندارد. در عوض شكر خدا مردم خوبی كه در بیرون از اینجا می بینیم واقعا خستگی را از تن ما در می آوردند.

بیشترین نگرانی شما در كار از چیست ؟

متن بد، متن بدی كه برای كار به من می دهند، من را خیلی اذیت می كند. واقعاً نمی دانم كه چه طور با مردم روبرو بشوم و فقط شرمندگی برای من باقی می ماند.

به قول یكی از دوستانم كه می گفت: اگر یك روزی از خانه تا محل كار كسی به من توجه نكرد، آن روز، روز مرگ من است.

واقعاً متن بد و ضعیف تمام خستگی كار را در تن آدم باقی می گذارد. من خودم یك بار چهار روز از خانه بیرون نیامدم از خجالت این كه چه جواب مردم را بدهم.

كدام یك از فیلم های دفاع مقدس را دوست دارید؟

من اغلب كارهای آقای ملاقلی پور را دوست دارم ضمن این كه  ارادت خاصی خدمت ایشان دارم. یكی دو بار هم قرار بود كه در كارهایشان حضور داشته باشم كه به خاطر مشكلی كه سال 79 برایم پیش آمد نتوانستم و سعادت نداشتم .

مستند ساز بودن آقای ملاقلی پور در دوران دفاع مقدس باعث داشتن دید خوب و درایت بالای ایشان و مهمترین عامل موفقیت وی شده است. ایشان چون در جریان وقایع و اتفاقات جنگ بودند، خیلی راحت می توانند آنها را منعكس كنند.

در مورد نقش زینال در این مجموعه توضیح دهید؟

زینال یك آدم خانه زاد است  كه سر راهی بوده و آقای مینو او را بزرگ كرده ، به همین سبب شاخصه های اخلاقی آقای مینو در وی تأثیر داشته. از طرفی یكسری خصوصیات مختص خود زینال است مثل آشپزی و خوانندگی كه  جذابیت های خاص خودش را دارد.

خود من در این 38 قسمت كه تا به حال گرفته شده می توانم بگویم كه از ته دل نخندیده ام و از شخصیت زینال هنوز راضی نیستم ولی نمی دانم نظر مخاطب چیست. دیالوگ ضعیف باعث این اتفاق شده و دوست دارم مردم بدانند من برای بازی در این مجموعه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم.

البته من نمی خواهم زحمات دوستانم را در این مجموعه زیر سوال ببرم همه اینجا صادقانه و پرتلاش زحمت می كشند اما نمی توان انكار كرد كه  یك متن ضعیف می تواند زحمات همه را به باد بدهد. به قول یكی از عزیزان در كارهای روتین 90 قسمتی، فرق بین كار خوب و بد 12 ساعت است و در این بین فقط یك همت لازم است كه یكسری حذف و اضافه در متن و شخصیت ها انجام شود. شاید اگر من از این داستان بروم كار درست شود.

آیا در حال حاضر كاری را در نظر دارید كه خودتان انجام دهید؟

برای گروه كودك شبكه جام جم یك كار ارائه دادم  كه تصویب هم شده است. متن آن را خودم  نوشته ام.

چرا كار كودك؟

چون زبان بچه ها را خیلی دوست دارم. رنگ و لعاب بچگی برایم خیلی جالب است. به نظر من، ما بزرگترها زندگی را سیاه و سفید می بینیم ولی بچه ها رنگی و شفاف به زندگی نگاه می كنند.

كار دیگرم برای گروه جوان شبكه جام جم است كه طرح آن را به آقای قاسم خانی ارائه دادم و تصویب هم شده است.

دیگر اینكه برای سیزده روز عید نوروز هم كاری را در حال آماده سازی دارم و فكر می كنم كه درآن برنامه بتوانم خود را تخلیه كنم .فكر می كنم كار قشنگی از آب در بیاید.

بزرگترین تفریح شما چیست؟

بزرگترین تفریح من در زندگی این است كه با همسرم راه بیفتم در خیابان و با مردم صحبت كنم. دوست دارم بدانم مردم از جواد رضویان چه توقعی دارند – با راننده هایی كه از كنارم  رد می شود و بوقی هم برایم می زند، دوست دارم بیشتر رابطه برقرار كنم و با آنها صحبت كنم و به همین بوق و دست تكان دادن ختم نشود.

مهمترین نكته هم این است كه دوست دارم محاسن و معایب كار خودم را بدانم تا در آینده موفق تر عمل كنم؛ اگر هم تا الان توانسته ام ذره ای با مخاطب ارتباط برقرار كنم دلیلش فقط ارتباط با مردم است.

به نظر شما معایب كار روتین چیست؟

اول اینكه نمی توانیم نقش هایی كه بازی كرده ایم را ببینیم تا معایب خودمان را در قسمت بعدی رفع كنیم .

دوم اینكه فرصت مطالعه متن را نداریم  و اگر هم باشد خیلی كوتاه است بعضی موقع ها با برنامه زنده فرقی نمی كند.

پیامتان برای جوان ها چیست؟

 من ارادت خاصی خدمت جوان ها دارم و انشاءا... كه توانسته باشم خدمتی برای آنها انجام بدهم.

توكل به خدا و دعای خیر پدر و مادر ، آنهایی كه پدر و مادر دارند خدا برایشان حفظ كند و مطمئناً دعایشان می كنند و آنهایی هم كه از پدر و مادر خود را دست دادند اگر توكل به خدا داشته باشند، مطمئناً دعای خیر پدر و مادر در آن دنیا، شامل حالشان می شود.

گفتگو با رضا عطاران، کارگردان فیلم خوابم میاد:

 

reza attaran گفتگو با رضا عطاران، کارگردان فیلم خوابم میاد

رضا عطاران، بازیگر و کارگردان خوش قریحه تلویزیون و سینما با نخستین فیلم سینمایی خود با عنوان «خوابم می‌آد» به تجربه جالبی در زمینه کمدی دست زده است. شخصیت ها و ارتباط آنها با یکدیگر در خوابم می آد از جذابیت های این نوع کمدی محسوب می شود و او به به عنوان بازیگر کارگردان شروع امیدوارکننده ای داشته است.
او می گوید فیلم «خوابم می آد» یک تجربه اولیه بود که در آن تجربیات دیگری رقم خورد. عطاران که معتقد است سینما یعنی اجرا، می گوید: برای من یک چیزی در قصه خیلی مهم بود. این که یک انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این که سالم بودن خیلی سخت است. مشروح این گفت و گو را در ادامه می خوانید.

تاکنون در حیطه طنز و کمدی در تلویزیون چند کار شاخص از شما دیده‌ایم. حالا هم در «خوابم می‌آد» کارگردانی سینما را با یک فیلم کمدی شروع کرده‌اید. این رویکرد عامدانه بوده؟ و آیا به این خاطر است که در تجربیات قبلی حساب خود را پس دادید و دیگر نخواسته‌اید در کار اول سینمایی ریسک کنید و وارد حیطه‌های دیگر بشوید؟

من به خیلی از آن چیزهایی که شما گفتید، فکر نکردم. معمولا اگر سوژه‌ای، فکری و متنی، انگیزه برای کارکردن به من بدهد، آن کار را انجام می‌دهم. حالا چنین شرایطی برای ساخت این فیلم سینمایی برایم به وجود آمد. احساس کردم در این فیلم به صورتی می‌توانم مانور بدهم که هم شبیه به کارهایی که در تلویزیون انجام دادم، باشد و هم نباشد. البته از نظر من این نکته خیلی خوب بود.

چطور؟

یعنی هم می‌شد ویژگی‌هایی که در کارهای تلویزیونی از من دیده شده در این کار دیده بشود و هم نشود. یعنی از همان‌ها برای جلب تماشاگر استفاده یا سوءاستفاده کنم و در عین حال تجربیات جدیدی به آنها اضافه کنم. حالا دیگر می‌دانم در چه بخشی بهتر می‌توانم قصه را پرورش بدهم و چه نوع کاری بیشتر توجه مخاطب را جلب می‌کند. درواقع محک خوبی برای خودم بود. فهمیدم باید سعی کنم کارهایی را که در تلویزیون کرده‌ام، تکرار نکنم و حرف‌هایم را با فرم تازه و قابل توجه بیان کنم. با این نگاه تا امروز معدل کارم خوب بوده است. یعنی جواب‌های خوبی از منتقدان و مردم گرفتم و فعلا از کارم راضی هستم.

حتماً می‌دانید فیلم‌های کمدی خوش‌ساخت بعد از انقلاب چندان زیاد نیستند، از نمونه‌های خوبش می‌توانم به اجاره‌نشین‌ها، آدم‌برفی، لیلی با من است، خواب سفید، سن‌پترزبورگ و چند فیلم دیگر اشاره کنم که با فاصله ساخته شدند. در این فیلم‌ها نقش بازیگر خیلی مهم بوده است. چون می‌دانید که سینما هنر اجراست، مخصوصا در کار کمدی. حالا در این کار که شما هم بازیگر و هم کارگردان بودید، فاصله کارگردان و بازیگر خیلی کم‌شده و همین موضوع باعث نزدیکی تماشاگر به فیلم شده است. نظرتان در این مورد چیست؟

این نتیجه کارهایی بود که قبلا انجام دادم. یکی از چیزهای که همیشه برایم مهم بوده و در نتیجه دراین فیلم هم اتفاق افتاد، نزدیک‌شدن به بازیگری است که البته خیلی از کارگردان‌ها این کار را نمی‌کنند. یعنی سد محکمی میان کارگردان و بازیگر وجود دارد که به این خاطر، ارتباط حسی و جزئی و دقیق میان متن و سایر عوامل مثل بازیگر و لباس و صحنه اتفاق نمی‌افتد و در نهایت چنین حسی میان بیننده و فیلم هم به‌وجود نمی‌آید. این از تجربه‌های کار‌های قبلی‌ام است که متوجه شدم چیزی که دیده می‌شود مهم است.

هیچ‌کس کار ندارد که بازیگر امروز سر صحنه دیر می‌آید یا زود یا بر اثر تصادف 3 روز موقع کار پایش توی گچ بوده یا خیلی خوب نمی‌تواند با کارگردانش ارتباط برقرار کند.

هیچ بیننده‌ای به این مسائل کار ندارد. او فقط کار را می‌بیند و بعد درباره خوب و بدبودنش نظر می‌دهد. البته سلیقه هم دخیل است. مثلا ممکن است کار من مطابق سلیقه بعضی‌ها نباشد. برخی‌ها هم خوش‌شان بیاید.

من به موردی که شما اشاره کردید، حتی قبل از کارهای تلویزیونی‌ام و در مجموعه «ساعت خوش» رسیده بودم. یعنی دوره‌ای که کارهای نمایشی می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که آن چیزی که دیده می‌شود مهم‌تر است. حالا در خوابم می‌آد، این یک تجربه اولیه بود و در همین کار تجربیات دیگری هم اتفاق افتاد که خیلی بیشتر به من کمک کرد.

اصلا سینما یعنی اجرا. نکته‌ای را آقای بیضایی به آن معتقدند که من از آقای داوودنژاد شنیدم. ایشان نقل قول کردند که اجرا مهم‌ترین رکن سینماست. مثلا نشستی که من و شما داریم. اگر اجرای خوبی از آن بشود، امکان ندارد کسی آن را نبیند، با این که قصه از پیش‌نوشته‌شده‌ای ندارد و اگر بیننده درون شما و من را از طریق اجرا بفهمد، امکان ندارد برایش جذابیت نداشته باشد، هر چند که قصه و متن نوشته نشده باشد. چون اجرای خوب، آدم را نگه می‌دارد. وقتی احساس شود که در آن اجرا زندگی جاری است، همه آن را می‌بینند.

البته امیدوارم منظورتان از جاری‌شدن زندگی در اجرا به‌معنای شلختگی و بی‌هدف بازی‌کردن بازیگر نباشد. چون معمولا رسم‌شده که وقتی از کسی که درست بازی نمی‌کند، می‌پرسیم خب چرا این جوری بازی کردید، پاسخ می‌دهد دارم زندگی می‌کنم! یا زندگی‌کردن واقعی را بازی می‌کنم! متاسفانه گاهی اوقات در این تفسیر، اصل هنر نمایش و دراماتیزه‌شدن متن نادیده گرفته می‌شود.

البته باید بگویم بازیگری من دارد به این نقطه نزدیک‌تر می‌شود که اصلا متوجه نمی‌شوید دارم بازی می‌کنم.

به هر حال باید از فیلتر نمایش عبور کند یا نه؟

من متوجه منظورتان شدم. به نکته مهمی اشاره کردید ولی ارتباطی به حرف من پیدا نمی‌کند.

ولی ناخودآگاه چنین برداشتی از صحبت شما می‌شود.

بله. یعنی تجربیاتی که من و شما داشته‌ایم و کارهایی از این نوع دیده‌ایم که به نظر می‌آید در بخشی از کار از این مساله سوءاستفاده می‌شود. یعنی از اجرای رئال، منطقی، درست و بدون اضافات، برداشت اشتباه می‌شود و هیچ فکری هم پشت آن نیست. هیچ‌کس هم حوصله ندارد نقش را پرورش بدهد. بعد هم می‌گوید من دارم خودم را بازی می‌کنم و این هم سبک من است!

چرا مانوردادن روی بازیگر برایتان مهم است؟

من کلا به این ماجرا شهره هستم که انتخاب بازیگر برایم خیلی مهم است. چون متعلق به بخشی است که دیده می‌شود. الان فکر کنید که به جای آقای عبدی، یک پیرزن بازی می‌کرد. حتما یک چیزی توی این فیلم کم می‌شد. پس در انتخاب بازیگر در مرحله پیش‌تولید اتفاق عجیبی افتاده است. به نظرم مهم بوده و اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شاید من اصلا کار را شروع نمی‌کردم.

من هم معتقدم که کار خوبی بود. ولی دوست دارم دلیلش را از خود شما بپرسم. با توجه به این که در ابتدا تهیه‌کننده با آن مخالف بود. خب چرا این کار را کردید؟

اصلا قبل از پیش‌تولید، این ماجرا شروع شد. وقتی فکر کردیم چه بازیگری را برای این نقش انتخاب کنم که هم مناسب و هم شیرین باشد، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم. به خانم نادره فکر کردم ولی ایشان چند سال پیش فوت شده بودند! ناگهان این اتفاق به ذهنم افتاد که سراغ آقای عبدی بروم.

بعد گفتم این خیلی خوب است. چون این کار در بخش‌های دیگر هم کمک حالم می‌شود و می‌تواند به اجرای ایده‌ها کمکم کند. یعنی با کمک شیرینی و حلاوت بازی او می‌توانیم یک خانواده خونگرم ایرانی را به تصویر بکشیم که پیش از این کمتر دیده شده است.

منظورتان این است که در نهایت فیلم دچار ممیزی هم نشود؟

بله، همین‌طور است. البته دوستان هم در فیلم خیلی رعایت کردند که قضیه لوث نشود و خوشبختانه اتفاق ممیزی برای فیلم نیفتاد. چون سوءاستفاده و زیاده‌گویی در این ماجرا نکردیم و همه چیز در حد تعادل و منطقی پیش رفت و اتفاقا همین عدم سوءاستفاده به فیلم کمک کرد و جزو بخش‌هایی شد که هیچ جای صحبت و اما و اگر برای نمایش عمومی باقی نگذاشت.

اتفاقا بازی‌های دو نفره اکبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه عالی شده است. مخصوصا صحنه تیراندازی دونفره که جذابیت زیادی ایجاد کرد.

بله، خیلی‌ها چنین اعتقادی داشتند.

نظرتان درباره این نکته چیست که شما در کارهایتان به تابو‌ها نزدیک می‌شوید ولی در نهایت هنجارشکنی نمی‌کنید؟ مثل کاری که در سریال بزنگاه انجام دادید، هرچند مشکلاتی هم برایتان به‌وجود آمد.

با نظرتان موافقم. به نظرم بیشتر این قضیه به صورت مادرزادی بخصوص از ناحیه مادر! ـ‌در من اتفاق افتاده که سوءاستفاده نکنم.

یعنی اگر ماجرایی هست که من نمی‌توانم در قصه عنوانش کنم به همان اندازه که لازم است نشانش می‌دهم. یعنی وقتی دیدم که ماجرا یک مقدار حساس است دیگر زیاد پروارش نمی‌کنم تا اتفاق بدی از نظر بازخورد بیرونی بیفتد.

فقط راهی برایش پیدا می‌کنم که اگر قرار است به کسی کنایه بزند، به شکلی باشد که شیرین جلوه کند و به طرف برنخورد. اتفاقاتی که در مورد بزنگاه افتاد را هم حتما می‌دانید. آن اتفاق داشت مساله‌ساز می‌شد، ولی بالاخره تلویزیون کار را ادامه داد و پخش شد و بعد هم اتفاق خاصی نیفتاد. ولی بالاخره در جزئیات اتفاقاتی می‌افتد که ممکن است در کلیات انعکاس زیادی پیدا نکند. از این مشکلات وجود دارد و معمولا در فیلمی که ساخته می‌شود هر چقدر هم که رعایت کنید باز هم به شخص یا گروهی برمی‌خورد.

این که ما به خاطر کوچه اقاقیا کلانتری رفتیم یا به خاطر استفاده از یک اسم مواخذه شدیم و موارد دیگری از این دست در حالی که سوءتفاهمی بیش نبود.

حالا چطور شد یاد آقای گیتی‌جاه افتادید. سال‌ها بود که در سینما خیلی فعال نبودند.

من یک‌سری بازیگر دارم که اسامی‌شان را در جایی یادداشت کرده‌ام. خیلی دوستشان دارم و فکر می‌کنم هنوز از آنها خوب استفاده نشده است. غیر از آقای گیتی‌جاه، پنجاه شصت نفر هستند که اسامی‌شان را نوشته‌ام تا هر جا که لازم باشد از آنها استفاده کنم. فکر می‌کنم اینها تا حالا در شرایطی قرار نگرفته‌اند که انرژی نهایی‌شان را برای کاری بگذارند و بتوانند بیشترین اثر را روی کار بگذارند. فکر می‌کنم از این تعداد بازیگران زیاد هستند و آقای گیتی‌جاه جزو دوستانی بود که من همیشه خاطرم بود و دوست داشتم از ایشان استفاده کنم و بهترین جایی که فکر می‌کردم بشود از ایشان استفاده کرد نقش پدر خانواده بود و بقیه هم نظرشان همین بود. نقش پدر خانواده برایشان مناسب بود. خوب نقش را ایفا کردند و کاملا واقعی و درست بود.

چرا در تمام کارهایتان به قشر غیرمرفه و پایین جامعه می‌پردازید؟

من آن چیزی را که دیدم و می‌بینم به تصویر می‌کشم. چون بیشتر درکشان می‌کنم و می‌توانم بیشتر با آنها کار کنم. با جزئیات زندگی آنها آشناتر هستم. من کمک‌هایی که به طراح صحنه یا نویسنده داستان در این فیلم کردم به خاطر آشنایی با این نوع سبک زندگی است. نمی‌دانم می‌دانید یانه که من هنوز ماشین ندارم.

اصلا خانه پدرم هنوز خانه قدیمی در مشهد است. در خانه ما هنوز مرغ و خروس وجود دارد. پدرم عوضش هم نمی‌کند. با این شرایط ساخته و همچنان می‌سازد.

راستی یک سوال! بعضی نماها دلیل وجودشان مبهم است. مثلا درآوردن چشم عکس هنرپیشه توسط مادر، بعد از این که پدر النگوهایش را فروخت چه لزومی داشت وجود داشته باشد؟

واقعیت این است که اگر به فیلم درست نگاه کنید خواهید دید که خیلی قصه مهم نیست. بیشتر، روابط و شخصیت‌پردازی‌ها پیش‌برنده است. اگر روابط درست دربیاید ماجرا کشش خواهد داشت.

این هم بخشی از روابط و شخصیت‌پردازی‌های این خانواده بود. اینها همیشه دچار کشمکش هستند. خب من هم انتخابم این بود که در این قصه این ارتباط وجود داشته باشد. یعنی از طریق این شخصیت پدر و مادر بیشتر نمایان می‌شد.

حالا این ماجرا در فیلمنامه اولیه بود؟

نه. اصلا به طور کلی ماجراهای مربوط به دستشویی و اتفاقات مربوط به آن در بازنویسی نهایی توسط خودم بعدا وارد شد.

چرا داستان این جوری تمام شد؟

منظورتان مردن رضاست؟

بله!

برای من یک چیزی در قصه خیلی مهم بود. این که یک انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این که سالم بودن خیلی سخت است. مثل رضا که در ارتباطات در زندگی خیلی ساده لوح و آنقدر پاک است که حتی برای این که طرف را راضی کند می‌گوید من پول را از مغازه دزدیده‌ام. در واقع او هیچ دزدی نمی‌کند. آدم‌ربایی را هم آن یکی انجام می‌دهد. یک چنین آدم درستی با این عملکرد باید توی این قصه بمیرد. او نمی‌تواند دیگر در این جامعه زندگی کند.

وقتی شخصیت اول فیلم نسبت به واقعیت بیرونی‌اش آنقدر منفعل است و دنباله‌رو دیگران و حوادث است آن وقت دچار یک نوع خوش‌بینی افراطی نشده که چندان قابل باور نیست؟

شاید، ولی خودش از تدریس و زندگی که دارد راضی است. تنها عشق برایش اتفاق نیفتاده بود که توی این قصه برایش اتفاق می‌افتد. همین مساله دردسرها و ارتباطش را با جامعه زیاد می‌کند. در اصل پیش از این عشقش همان اتاقش بود که من هم خیلی دوست داشتم. آن توری و پنجره و آفتاب که روی صورتش می‌خورد. هر روز صبح با این آرامش بیدار می‌شود، بعد زنی هم بالای سرش نیست که اینها همه شرایط خیلی خوبی هستند (می‌خندد). بنابراین به نظر من زندگی خیلی خوبی دارد و از زمانی که عاشق می‌شود، تازه این دردسرهایش شروع می‌شود.

بعد به شکل ناجورش با جامعه درمی‌افتد. این اتفاق‌ها به همین شکل جلو می‌رود و بعد در نهایت مرگ به او کمک می‌کند تا همه مشکلاتش تمام شود.

خب این پایان با آن نوع شروع در تضاد است.

البته مرگ پایانی در قصه اولیه نبود و ایده خودم بود. در این مورد خیلی فکر کردم و به نظرم پایان درستی است.

شما واقع‌گرایانه به قضیه نگاه کرده‌اید. آیا این آدم آنقدر ساده الان درجامعه شهری کنونی وجود دارد؟

بله، من خودم شدیدتر از اینها را دیده‌ام. در حدی که آدم فکر می‌کند مشکل عقلی دارند. مگر اینقدر ساده وجود دارد؟ بعد می‌بینید که واقعا این طوری هستند.

چرا این نوع آدم‌ها برای شما مهمند؟

برای این که با خودم فکر می‌کنم چقدر حیف است که همه آدم‌ها این طوری نیستند.

چرا اسم فیلم را گذاشتید خوابم می‌آد؟ چون اسم فیلم با شخصیت رضا جور در نمی‌آید.

چون گفتند عوض شود. اسم اصلی‌اش «رضا هرگز نمی‌خوابد» بود و قبل از آن هم چیز دیگری بود. دو سه روز مانده به برپایی جشنواره فیلم فجر گفتند اسم را عوض کنید. ما هم با عجله عوض کردیم.

ولی اسم رضا هرگز نمی‌خوابد را خیلی دوست داشتم که نفهمیدیم چرا گفتند اسم را عوض کنیم. درست می‌گویید این اسم خوابم می‌آد عکس شخصیت رضا را نشان می‌دهد.

البته با همان پلان اول فیلم که دوربین چرخش 45 درجه دارد و از زاویه بالا رضا را که روی تخت خوابیده نمایش می‌دهد. در واقع فرجام او را نشان دادید که بالاخره خواهد مرد.

کاملا درست می‌گویید. چون می‌خواستیم در آخر از آن پلان استفاده کنیم.

تا حالا کسی به شما گفته که در نقش‌های جدی مثل فیلم «صندلی خالی» ساخته سامان استرکی خیلی جدی هستید و تماشاگر از شما فاصله می‌گیرد؟

نه، کسی نگفته است، ولی جدی می‌گویید؟ یعنی خیلی سنگین و ناراحت‌کننده می‌شوم؟ به این فکر نکرده بودم.

بعضی‌ها می‌گویند در این فیلم مثل وودی آلن ایفای نقش کرده‌اید. نظرتان درباره او چیست؟

خیلی دوستش دارم. حتی شنیدم برخی گفتند که جاهایی از فیلم شبیه «پول رو بردار و فرارکن» و فیلم «آنی هال» وودی آلن است که اولی را دیدم. ولی فیلم دومی را تا الان ندیده‌ام.

دوست دارید باز هم در تلویزیون کار کنید؟

چراکه نه. حتما. ولی کی و چطور را نمی‌دانم.

بیگانه آشنا

شاید کمتر کسی باور کند رضا عطاران بازیگر 43 ساله سینما و تلویزیون، «بیگانه» آلبر کامو را دوست داشته باشد. این را نوشتم که باور کنید یک بازیگر تمام‌عیار کمدی همچون عطاران در عین حال که ‌توانایی جذب مخاطب عام را دارد، می‌تواند به دنیای سیاه و تلخ برخی نویسندگان علاقه داشته باشد. هر چند خیلی‌ها او را بازیگر خوش‌خلقی همچون نقش‌هایش نمی‌دانند، ولی در واقع یکی از مردم‌دارترین بازیگران شناخته‌شده محسوب می‌شود که از متن جامعه آمده است.

عطاران که این روزها با انبوهی از پیشنهادهای بازیگری و شاید کارگردانی روبه‌روست، کارش را با اجرای تئاتر در مشهد شروع کرده است. بازیگر سینما که نه مثل برخی سوپراستارها بینی عمل کرده و نه چشم‌های رنگی دارد و نه کسی در سینما معرفی‌اش کرده، پس از سال‌ها فعالیت در تلویزیون و مدتی هم بیکاری اجباری، حالا نخستین فیلم سینمایی‌اش را با عنوان «خوابم می‌آد» روی پرده سینماهای کشور دارد.

چه بپذیریم و چه نپذیریم، عطاران لبخند روی لب مردم می‌آورد، مردم دوستش دارند و راحتی که با او حس می‌کنند، شاید با فامیل نزدیکشان نداشته باشند. این حسن همجواری از فضای کارهای او می‌آید، او از جنس خود مردم است، آن هم دقیقا از سال 73 وقتی با مجموعه ساعت خوش در تلویزیون ظاهر شد. او یکی از خونگرم‌ترین بازیگران این مجموعه محسوب می‌شد، به حدی که همین محبوبیت باعث دردسرهایی هم برایش شد.

سیب خنده، مجید دلبندم، دنیای شیرین، ستاره‌ها و کوچه اقاقیا حضور او را تلویزیون تثبیت کرد و مخاطب علاوه بر چهره طنز ساعت خوشی از او یک کارگردانی طنز را هم دید.

بعدها کارش را با سریال‌های مناسبتی پی گرفت و هر سال بالاخره سریالی از او از تلویزیون پخش می‌شد. این بازیگر که کم‌کم عنوان کارگردان را هم یدک می‌کشید، کمتر سری به سینما می‌زد تا این‌که حضور همزمانش در فیلم‌های هوو و تیغ زن، رضا عطاران را به سینما معرفی کرد و او به مرزی رسید که حتی نقش‌های کوتاه، ولی تاثیرگذار را هم بازی کرد.

اگر چه نمی‌توان انتخاب‌های عطاران را در عرصه سینما هوشمندانه و بی‌نقص دانست، ولی این بازیگر همیشه و در همه حال از عهده بازی نقش‌هایش بر آمده و براستی آنها را با ویژگی‌های بازی‌اش همسو کرده است.

حالا بعد از بازی در 23 فیلم سینمایی، عطاران سراغ کارگردانی سینما رفته و اتفاقا هم دوباره سراغ کمدی را گرفته است؛ فیلمی که در جشنواره فیلم فجر به خاطر برخی شوخی‌هایش مورد انتقاد قرار گرفت، به حدی که عطاران در پاسخ آنها گفت حاضر است هر کاری که مخاطب را می‌خنداند، انجام دهد.

این فیلم که 3 روز ابتدایی اکرانش 135 میلیون تومان فروش کرده، علاوه بر بازی عطاران، نقطه قوتی چون بازی اکبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه دارد. این دو بازیگر که نقش مادر و پدر رضا را بازی می‌کنند، با توجه به پشت سرگذاشتن برخی محدودیت‌ها، توانسته‌اند یکی از جذاب‌ترین زوج‌های سینما را به تصویر بکشند. هر چند اکبر عبدی پیش از این هم در نقش یک زن بازی کرده است، ولی هرگز تا این حد خاص و ماندنی نبوده است. هر چند او علاقه‌ای به مصاحبه درباره فیلم «خوابم می‌آد» ندارد و ترجیح می‌دهد در این باره صحبتی نکند، ولی به واسطه جسارت و خلاقیت رضا عطاران بار دیگر بازی‌اش دیده شد.

رضا عطاران که بیگانه کامو را تاثیرگذارترین کتاب زندگی‌اش می‌داند، حتی وقتی در نقش مردی ساده‌لوح و شلخته‌ بازی می‌کند، این کتاب را در آغوش می‌گیرد. بازیگری که بیگانه می‌خواند، ولی برای هیچ کدام از مخاطبان فیلم‌هایش بیگانه نیست.

مصا حبه با مجید صالحی:

دوست ندارم دو شغله باشم
مجید صالحی
بازیگر خوش‌اخلاقی است. در چند برخوردی که با او داشتم متوجه شدم زود با همه صمیمی می‌شود. اما مصاحبه گرفتن با او انصافا کار طاقت‌فرسایی بود. در روزهایی به سراغش رفتم که فرصت سرخاراندن نداشت.
مجید صالحی در تب و تاب به پایان رساندن ساخت سریال نوروزی‌اش برای شبکه تهران بود و بجز سریالش به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کرد. برنامه کاری او این‌گونه بود که صبح‌ها در پشت و جلوی دوربین فعالیت می‌کرد. او یک تنه هم دکوپاژ می‌کرد و هم خودش جلوی دوربین ظاهر می‌شد. شب‌ها هم می‌رفت لوکیشن روز بعد را می‌دید. تنها فرصتی که برای مصاحبه داشتیم داخل سرویس بود.
البته او داخل سرویس هم فیلمنامه را ورق می‌زد. در فرصت کوتاهی که دست داد با مجید صالحی درباره سریال «موج ‌و صخره» که قرار است امسال نوروز از شبکه ۵ سیما پخش شود هم‌صحبت شدیم.
اگر موافقی درباره ترکیب بازیگران سریال جدیدت صحبت کنیم. خیلی از بازیگرانی که پای ثابت سریال‌های نوروزی هستند در سریال موج و صخره حضور ندارند. در عوض با بازیگرانی چون زیبا بروفه و نیما شاهرخ‌شاهی مواجهیم که کار نوروزی تلویزیونی نداشته‌اند. چطور به این ترکیب از بازیگران رسیدی؟
من شخصا به این ترکیب نرسیدم. همیشه برای انتخاب عواملم از افراد دور و برم مشورت می‌گیرم. کنار هم می‌نشینیم و با هم بحث می‌کنیم تا به یک نتیجه مشترک برسیم. خودم هم دوست داشتم سریالم قالب جدیدی داشته باشد. می‌خواستم گروه بازیگران جدیدی شکل بگیرد که برای بیننده تازگی داشته باشد.
دوست داشتم ساختارشکنی کنم. خودم یک نقش کلیشه‌ای را همیشه بازی کرده‌ام که دیگر نمی‌خواهم تکرارش کنم.
قصه ما کمدی مطلق نیست. قصه شیرینی است. من نمی‌خواستم یک کمدی مثل خانه به دوش، ترش و شیرین، زن بابا و سه در چار بسازم. در این سریال‌ها که اشاره کردم گفتم به عنوان بازیگر یا کارگردان حضور داشته‌ام. کمدی امسال من یک فضای دیگری دارد. جنس کمدی من با اینها فرق دارد. واکنش مردم به خانه به دوش خنده بود. در سریال‌های سه در چار و زن بابا جنس کمدی به گونه‌ای بود که در هر سکانس مخاطبش را می‌خنداند. اما در کمدی موج و صخره، من ادعا ندارم که می‌خواهم مردم را به قهقهه بیندازم. از الان اعتراف می‌کنم که این‌جور کمدی را دوست دارم. البته خودم تا به حال چنین تجربه‌ای نداشته‌‌ام.
درباره علی صادقی صحبت کن. تا به حال با هم چند کار مشترک داشته‌اید که آخرینش «بعدازظهر سگی سگی‌» بود. علی صادقی چطور انتخاب شد و هدفت از انتخاب او چه بود؟
علی بازیگر خوب و محبوبی است. با او در سریال سه در چار تجربه همکاری داشتم که اتفاق خوبی برای جفتمان بود. فیلمنامه سریال موج و صخره،‌ ۵ سال پیش نوشته شد. از همان زمان علی صادقی را در نظر گرفته بودم. این سریال قرار بود ۵ سال پیش ساخته شود. وقتی دوباره خواستیم آن را بسازیم دیدم متنش بیات شده. در ضمن توقعات مردم در این مدت عوض شده است، بنابراین دوباره بازنویسی‌اش کردیم.
البته از علی صادقی خواستم در این سریال جدی بازی کند. در عید خواهید دید که او خیلی نقش کمیک پررنگی ندارد.
چرا جزیره کیش را برای سریال‌سازی انتخاب کردی؟
قصه ما در کیش می‌گذرد. دلیل خاصی نداشت. تنها دلیلش همین بود. قصه ما درباره دختر و پسری است که برای ماه عسل به کیش می‌روند و برایشان اتفاقاتی می‌افتد.
در این سریال جذابیت‌های توریستی کیش را هم به تصویر می‌کشی؟
بله. می‌شود از این مزیت جزیره هم استفاده کرد. اما مساله این است که در شهر کیش مسوولان جزیره خیلی از ما حمایت نکردند؛ بنابراین ما خیلی روی این مساله انرژی نگذاشتیم. من هم بیشتر به خود قصه فکر می‌کنم. البته ناخودآگاه خود کیش هم در این کار دیده می‌شود. ولی قصد من این نبوده که بیایم یک سریال با هدف جذب توریست و این حرف‌ها بسازم.
تو در این سریال، هم کارگردانی را به‌عهده داری و هم خودت یکی از بازیگران هستی. این دوشغله بودن کارت را سخت نمی‌کند؟
چرا، خیلی سخت است. من خودم دوست ندارم به قول شما دوشغله باشم. برای سریال سه در چار، در پنج شش قسمت آخر جلوی دوربین رفتم. در تله‌فیلم «نیش» خودم حتی یک سکانس هم بازی نکردم. بازیگری و کارگردانی همزمان یک کار اشتباه است. من به دیگران کاری ندارم، اما درباره خودم چنین نظری دارم. بازیگری و کارگردانی هر کدام تمرکز خاص خودش را می‌خواهد. برای هر کدام باید جداگانه زمان گذاشت. من الان انرژی‌ام را روی بازی و کارگردانی تقسیم کرده‌ام. وقتی جلوی دوربین هستم از بچه‌های گروه نظرشان را می‌پرسم و کمک می‌گیرم. از اول قرار نبود من بازی کنم. چند نفر از دوستان نامزد بودند که درگیر بودند و نتوانستند بیایند. مجبور شدم خودم بازی کنم.
به نظر تو، سریالی که در عید روی آنتن می‌رود باید چه وی‍ژگی‌ای داشته باشد؟
ویژگی مشخصی تعریف نشده است که من بگویم سریال نوروزی حتما باید این چیزها را به ترتیب داشته باشد. عید نوروز ما ایرانیان گاهی همراه ماه رمضان است و یک موقع ماه محرم. در ایام عید «شب دهم» و کارهای دفاع مقدسی مثل «خوش رکاب» هم ساخته و پخش شده‌اند. سریال عید معمولا باید مفرح و سرگرم‌کننده باشد. من خودم به مفرح بودن اهمیت می‌دهم.
برای رساندن کار به آنتن فرصت محدودی دارید. این عجله و شتاب کارهای مناسبتی اذیتت نمی‌کند؟
من آدمی نیستم که مناسبتی کار کنم، در ناخودآگاه ذهنت باید به رسیدن کار به آنتن فکر کنی. معمولا کارهای عید در دقیقه ۹۰ کلید می‌خورند. البته در این سریال آقای معصوم‌زادگان، مدیر گروه فیلم و سریال شبکه تهران و دکتر احمدی، مدیر شبکه تهران خیلی کمک کردند و سنگ تمام گذاشتند. هر سریالی سختی‌های خودش را دارد. باید نیمه پر لیوان را هم ببینیم که از کار خیلی حمایت شده است.
اگر سریال خوب بشود به خاطر حمایت و همدلی دوستان بوده است. اگر این سریال ضعیف بشود به خود من برمی‌گردد.
با توجه به این که دومین کارگردانی‌ات را تجربه می‌کنی احتمالا اضطراب ضعیف شدن کار را هم داری. یعنی می‌ترسی که مخاطب سریالت را نپسندد. درست است؟
طبیعتا این استرس همیشه هست. البته موفقیت کار امسال من در این نیست که بیننده قهقهه بزند. ما آمده‌ایم تجربه‌ای کسب کنیم و یک جنس کمدی دیگر خلق کنیم. متن ما اجازه نمی‌دهد یک کمدی سطحی کار کنیم.
طی این چند روز که در جزیره کیش بودم دیدم خیلی با وسواس کار می‌کنی. معمولا برداشت‌هایت را مرتب تکرار می‌کنی و مراقبی که همه چیز سر جای خودش باشد. این وسواس و دقت از کجا ناشی می‌شود؟
من از تهیه‌کننده عذرخواهی می‌کنم که ممکن است به خاطر شیوه کار کردن من زمان تصویربرداری سریالش طولانی‌تر بشود. مساله این است که یک عده آدم به من اعتماد کرده‌اند و شرافتشان را جلوی دوربین گذاشته‌اند. من به اینها تعهد دارم. باید با دقت و ظرافت کار کنم که مبادا شرمنده‌شان شوم. این بازیگرها هر کدام جایگاه بالایی دارند. از رضا ناجی که خرس نقره‌ای دارد گرفته تا بقیه. امیدوارم این وسواسی که شما می‌گویید نتیجه مثبتی داشته باشد.
اگر موافقی درباره فعالیت‌هایت در سالی که گذشت، صحبت کنیم. تو در فیلم بعدازظهر سگی سگی‌ بازی کردی که واکنش مثبت بیشتر منتقدان را در پی داشت. درباره حضورت در این فیلم صحبت کن.
من یک سال و نیم بود که اصلا با مطبوعات گفت‌وگو نمی‌کردم. اما این فیلم باعث شد دوباره با رسانه‌ها صحبت کنم. من به جرات می‌گویم که ۹۰ درصد منتقدان فیلم را دوست داشتند. تماشاچی‌ها وقتی از سالن بیرون می‌آمدند از دیدن فیلم راضی بودند.
نکته جالب بازی‌ات این بود که یک نقش جدی را بازی می‌کردی. یعنی در قالب یک شخصیت خشک، جدی و عبوس فرورفته بودی که با بقیه نقش‌هایت فرق داشت. مجید صالحی نقش آدمی را بازی می‌کند که به هیچ وجه لبخند نمی‌زند. عجیب نیست؟
آقای کیایی از من خواسته بود بار کمدی بر دوش من نباشد. حتی می‌گفت حرکت‌هایی که در کمدی‌های دیگر انجام داده‌ای اینجا نباید از خودت نشان بدهی. یک جورهایی جلوی من را می‌گرفت. می‌گفت تو باید پیشبرنده قصه باشی. دیگران هم به من گفته‌اند که تو در این فیلم متفاوت بوده‌ای. اینها باعث می‌شود من انگیزه پیدا کنم و در کارهای دیگرم دقت بیشتری داشته باشم. در این فیلم رضا عطاران، علی صادقی و امیر نوری بیشتر نقش کمدی داشتند.
من این فیلم را دوست دارم. خیلی پیش آمده که نقش‌های متفاوت بازی کنم. اما همه شرایط با هم فراهم نشده.
اما فکر می‌کنم از آن طرف خیلی وقت‌ها شرایط فراهم شده که همان نقش کلیشه‌ات را تکرار کنی.
بله. خیلی‌ها از من می‌خواستند همان تکیه‌کلام‌های فیلم‌های دیگرم را تکرار کنم. می‌گفتند با همان لهجه فلان فیلمت بازی کن.
من خودم فیلم «شاخه گلی برای عروس» را تا به حال کامل ندیده‌ام. فیلم «هر چی تو بخوای» را از اولش هم می‌دانستم فروش خوبی ندارد. برای همین راجع به آن بحث نمی‌کردم. اما فیلم بعدازظهر سگی سگی را خیلی دوست داشتم.
من سی‌دی فیلم شاخه گلی برای عروس را دارم. اگر خواستی بدهم ببینی!
ممنون. سی‌دی‌اش را خودم دارم، اما سعی کردم نبینم.
فکر می‌کنی چرا سینمای ما چند سالی است که دیگر نمی‌تواند مخاطبان انبوه را به سالن‌های سینما بکشاند؟
من حس می‌کنم بین اتحادیه تهیه‌کنندگان و پخش‌کنندگان و دیگر سینماگران باید یک همدلی به وجود بیاید.
در خیابان شریعتی سینما فرهنگ و سینما جوان که چند متر با هم فاصله دارند هر ۲ چند فیلم مشترک را اکران می‌کنند و مردم همان محدوده از دیدن برخی فیلم‌ها محروم می‌شوند. این مساله روی فروش فیلم‌ها تاثیر می‌گذارد. هر فیلم پرفروشی قطعا به گیشه فیلم‌های دیگر کمک خواهد کرد. فرهنگ فیلم دیدن در سینما را باید جا بیندازیم. در آمریکا، هم اینترنت پرسرعت دارند و هم سریال‌های جذاب، ولی سالن سینمایشان همیشه بیننده دارد. کشورهای دیگر هم همین‌طورند. به قول آقای احمدرضا درویش، ما در جام جهانی نمی‌توانیم بگوییم امسال برزیل اول است یا فرانسه. اما در سینما همه پذیرفته‌اند که سینمای آمریکا با بقیه کشورها فاصله محسوس دارد. در آنجا فرهنگ فیلم دیدن در سالن برای مردم جاافتاده است.
در سینما فیلم دیدن لذت خاص خودش را دارد. صنعت سینما باید حفظ بشود. سینما و تلویزیون مکمل یکدیگر هستند. همه باید همدلی داشته باشند تا این سینما دوباره رونق بگیرد. الان بخشی از فرهنگ یک مملکت را از روی سینمایش می‌شناسند.
به نظر من سینما هم به اندازه فوتبال می‌تواند معرف یک کشور باشد. الان برزیل را در همه جای دنیا از روی فوتبالش می‌شناسند. من به یک کشور خارجی رفته بودم. یک ژاپنی وقتی نام ایران آمد اسم ابوالفضل جلیلی را آورد. یعنی ایران را از سینمایش می‌شناخت. در روسیه با یک فرانسوی صحبت می‌کردم. او با من درباره فیلم کیارستمی‌ بحث می‌کرد.
بهترین و بدترین خاطره مجید صالحی در سالی که گذشت چه بود؟
الان هیچ چیزی یادم نمی‌آید. با تو که دارم صحبت می‌کنم نمی‌دانم امروز چند شنبه است.
برای سال ۹۰ چه برنامه‌هایی داری؟
برنامه‌هایم در سال جدید بستگی به کیفیت سریال نوروزی‌ام دارد. باید ببینم مردم از این سریال استقبال می‌کنند یا نه. اگر کار من ضعیف از آب در بیاید تلویزیون کارهای خوب دیگری هم دارد.
از سریال‌های قبلی نوروز کدامیک را بیشتر پسندیدی؟
«چاردیواری» و «زن بابا» را دوست داشتم. این‌طور که شنیده‌ام امسال این دو بزرگوار هم برای عید سریال دارند. آقای مقدم و سعید آقاخانی جزو کارگردان‌های خوب ما هستند. آنها کارشان جواب داده است و موفق بوده‌اند. من خوشحالم که در جمع این بزرگان هستم.

مصا حبه با مجید صالحی:

مجيد صالحى از جمله بازيگران جوانى است كه با حضور در آثار تلويزيونى توانست خودش را به دنياى سينما معرفى كند. او با بازى در مجموعه هاى طنز كار خود را شروع كرد و با حضور در مجموعه «سيب خنده» به كارگردانى رضا عطاران به چهره اى شناخته شده تبديل شد و پس از آن در مجموعه هايى چون «قطار ابدى»، «خانه پدرى»، «روزهاى مهتابى»، «پليس جوان»، «خوش ركاب»، «اُ مثبت»، «كوچه اقاقيا» و... به ايفاى نقش پرداخت. آخرين مجموعه او «خوش غيرت» نام داشت كه نوروز امسال از شبكه اول سيما پخش شد. اين بازيگر در عرصه تلويزيون يك بار نيز در مقام كارگردان ظاهر شد كه حاصل آن مجموعه تلويزيونى «آشتى كنان» بود. وى به غير از اين كارگردانى چندين قسمت از مجموعه «كوچه اقاقيا» را هم انجام داد. «صالحى» براى اولين بار در فيلم سينمايى «يكى بود، يكى نبود» به كارگردانى ايرج طهماسب بازى در سينما را تجربه كرد. او در اين عرصه بازى در فيلم هايى چون «خوابگاه دختران»، «مجردها»، «شاخه گلى براى عروس» و... را در كارنامه دارد كه دو فيلم آخرى هم اكنون در سينماهاى تهران روى پرده هستند. با او گفت وگويى انجام داده ايم كه در پى مى خوانيد.
• • •
•سال خوبى را شروع كردى، نه؟
شكر خدا امسال شرايط به گونه اى شد كه در شروع سال يك مجموعه و دو فيلم را همزمان روى آ نتن و بر پرده سينما داشتم. اتفاقاً همگى اين آثار موفق شدند نظر مخاطبان را جلب كنند. در هر حال فكر كنم شروع خوبى برايم باشد و اميدوارم كه در آينده هم بتوانم اين روند را ادامه دهم.
•روند پركارى را؟
نه، منظورم موفقيت در كسب رضايت مردم است، ضمن اينكه همزمانى پخش و اكران اين آثار هم نمى تواند دليلى بر پركارى من باشد؛ چرا كه هر يك از اينها را در فاصله زمانى زيادى نسبت به هم بازى كردم، اما اكران و پخش آنها همزمان شد.
•الان چه حسى دارى؟
از چه بابت.
•از اينكه در كانون توجهات قرار گرفتى. الان فيلم هايت روى پرده است و عكس ها و مصاحبه هايت مرتب در نشريات مختلف چاپ مى شود، در واقع منظورم اين است از شهرت و محبوبيتى كه كسب كردى چه حسى دارى؟
خوشحال هستم، اما حس خارق العاده و عجيبى ندارم. فقط حس مى كنم مقدارى مسئوليتم بيشتر شده است. در واقع الان در وضعيتى هستم كه حس مى كنم مردم منتظر اين هستند كه كارهاى بعدى ام بهتر از كارهايى باشد كه تا به حال انجام داده ام. ولى اين را هم بگويم شهرت و... همه ظواهر كار است و گذرا.
•خيلى كليشه اى و شعارى جواب دادى.
باور كن اصلاً شعار ندادم. حسم را گفتم.
يعنى اصلاً برايت مهم نيست كه عكس هايت روى بيلبوردها و سردر سينماها است؟
گفتم، خوشحال هستم. اما بيش از اينها كار خوب برايم بيشتر اهميت دارد. مثلاً در فيلم «خوابگاه دختران» من يكى از شخصيت هاى اصلى فيلم بودم، اما عكس هايم نه در سردر سينماها بود و نه در پوسترهاى فيلم. ولى با اين حال فيلم «خوابگاه دختران» را خيلى دوست دارم. در عوض نسبت به فيلم «شاخه گلى براى عروس» كه اتفاقاً در آن عكس هايم روى سردر سينماها و پوسترهاى فيلم چاپ شد، تعلق خاطرى ندارم.
•يعنى اين فيلم را دوست ندارى؟
حس خاصى نسبت به آن ندارم.
•چرا؟
من معتقدم كه بازيگر بايد در هر كارى نكته جديدى را ارائه كند و متعاقباً نكته تازه اى هم بياموزد، اما اين اتفاق براى من در فيلم «شاخه گلى براى عروس» نيفتاد. شرايط در آنجا به گونه اى بود كه دوست داشتم هر چه زودتر كار تمام شود. در هر حال خيلى تمايل ندارم كه راجع به اين فيلم حرف بزنم.
•از حذف صحنه هايى كه در آنها نقش زن را بازى مى كردى، ناراحت هستى؟
از اين مسئله هم ناراحت هستم، ولى اين ربطى به كارگردان ندارد. ناراحتى من از جاى ديگرى است.
•دستمزدت را نداده اند؟
نه، اتفاقاً گروه بسيار محترمى بودند و از اين بابت هيچ مشكلى با آنها نداشتم و از تمامى شان هم ممنون هستم.
•پس ناراحتى ات از اين بابت است كه حس كردى كارگردان حرف تازه اى براى گفتن ندارد و تو نمى توانى چيز تازه اى از او ياد بگيرى؟
چرا جوسازى مى كنى، شوخى كردم، من ترجيح مى دهم راجع به اين فيلم حرفى نزنم. شما هم كوتاه بيا.
•حالا كه بحث به اينجا كشيد يك فلاش بك به گذشته مى زنيم. هر چند الان مدت زيادى از پخش مجموعه «خوش غيرت» گذشته، اما مى خواستم بدانم حضور در اين مجموعه نكته تازه اى به تو آموخت؟
انگار قصد كوتاه آمدن ندارى.
•نه، بحث كوتاه آمدن و نيامدن نيست. من اين سئوال را با توجه به حرف هايى كه زدى پرسيدم؟
من بازى در مجموعه «خوش غيرت» را بيش از هر چيزى به خاطر رفاقت با «على شاه حاتمى» قبول كردم. ضمن اينكه او كارگردانى است مسلط كه وقتى سر صحنه مى آيد بر همه عناصر صحنه اشراف دارد. «شاه حاتمى» از لحاظ زمانى در شرايط بسيار نامناسبى قرار داشت، اما توانست در اين مدت كم مجموعه را براى پخش آماده كند.
•اما كار قابل قبولى نبود؟
خب اين نظر شما است. ولى من معتقدم به خاطر اينكه توانسته با مخاطب ارتباط برقرار كند، كار موفقى بوده. در ضمن خيلى دوست دارم كه بدانم چرا مى گويى «خوش غيرت» كار قابل قبولى نبوده است.
•من دلايلم را به خود آقاى شاه حاتمى گفتم. اگر دوست داريد به شما هم مى گويم.
بفرماييد و اگر اجازه دهيد تا آنجايى كه مربوط به من باشد به آنها پاسخ دهم.
•«خوش غيرت» به نظر من يكى از شعارى ترين مجموعه هايى بود كه تا به حال ساخته شده، شخصيت ها به خصوص شخصيت «عزت» داراى يك دوگانگى و تضاد شخصيتى بودند و همه اينها در كنار هم باعث شده بود تا مجموعه فاقد استحكام لازم باشد؟
در صحبت هاى قبلى ام هم به شما گفتم يكى از دلايل بروز اين مسئله زمان كم براى توليد بود. ضمن اينكه بايد بگويم با نظرت نسبت به شخصيت خودم اصلاً موافق نيستم.
111486.jpg
•الان صحبت راجع به «خوش غيرت» به قول معروف يك جورايى «چوب به مرده زدن» است، اما اگر دوست دارى درباره آن با هم بحث مى كنيم؟
خوشحال مى شوم.
•از زمان پايان قصه مجموعه «خوش ركاب» تا زمان شروع قصه «خوش غيرت» نزديك به ۱۶ سال گذشته بود. يعنى شخصيت ها ۱۶ سال بزرگتر شده بودند، ما اصلاً در بازى تو نشانى از اين گذشت زمان را نمى ديديم. قاعدتاً «عزت» بايد از لحاظ اخلاقى كمى بزرگتر مى شد و در رفتارش نوعى پختگى را مى ديديم.
در هر حال خوشحالم از اينكه حداقل در ظواهر و گريم شخصيت «عزت» اين تغييرات را ديده اى.
•قرار نشد موضع بگيرى. گفتى بحث كنيم، من هم موضوع بحث را مطرح كردم.
نه به خدا موضع نمى گيرم، حقيقت را گفتم. اما مطلبى هم كه تو گفتى شايد درست باشد.
•چرا شايد؟
چون ممكن است نظر ديگران چيز ديگرى باشد. گذشته از اين من نمى خواهم با صحبت هايى كه مى كنم نوع بازى ام را توجيه كنم.
•پاسخت اگر منطقى باشد كه ديگر توجيه نيست.
دليل مسئله اى كه گفتى اولاً به زمان كم توليد برمى گشت. يعنى ما هيچ فرصتى نداشتيم كه روى نقش هايمان متمركز شويم. ضمن اينكه فيلمنامه هم خيلى مواقع سر صحنه نوشته مى شد و همان جا به ما مى رسيد.
•شما بخواهيد يا نخواهيد با جوابى كه داديد كارتان را با در پيش كشيدن مسئله كمبود وقت توجيه كرديد. چرا كه بيننده اصلاً نمى داند كه شما وقت داشتيد يا نداشتيد. فيلمنامه آماده بوده يا نبوده، او براساس آنچه كه بر صحنه تلويزيون مى بيند، قضاوت مى كند.
حرف شما منطقى است. جواب منطقى هم مى خواهد.
•پس بفرماييد؟
من معتقدم هر انسانى داراى يكسرى خصوصيات اخلاقى است كه اين خصوصيات در وجود او نهادينه شده. يعنى اگر سال ها هم از عمر او بگذرد باز هم آن خصوصيات در وجودش و در رفتارهايى كه از خودش بروز مى دهد، ديده مى شود. «سادگى» هم يكى از خصوصيات نهادينه شده در وجود «عزت» است. اگر ۶۰۰ سال هم از عمر او بگذرد، در رفتارش سادگى و بى آلايشى را مى بينيم. «عزت» ذاتاً آدمى است ساده كه روى رفتارهايى كه از خودش بروز مى دهد، تمركز چندانى نمى كند و در لحظه رفتارهايى از خود نشان مى دهد. در واقع «شاه حاتمى» هم شخصيت عزت را بر همين مبنا نوشت و من هم بر همين اساس آن را بازى كردم.
•حرف شما درست، اما «عزت» در زندگى اش يك دوره اى را پشت سر گذاشته كه سپرى كردن اين دوره مى بايست روى رفتارش تاثير گذاشته باشد؟
منظورت حضور «عزت» در جبهه است.
•دقيقاً.
اتفاقاً اين جزء نكات ظريف شخصيت «عزت» است. او در زمان حضورش در جبهه از نزديك مشاهده كرده كه چه جوان هايى براساس چه اهداف و آرمان هايى جان خود را از دست داده اند. اما وقتى او به درون جامعه مى آيد، مى بيند كه ديگر هيچ كسى براى آن آرمان ها و... ارزشى قائل نيست. همين باعث شده تا گوشه عزلت را انتخاب كند و خودش را يك جورايى به بى خيالى بزند، اما در برخى از سكانس ها مى بينيم وقتى پاى اين صحبت ها به ميان كشيده مى شود، بلافاصله تغيير شخصيت مى  دهد و خيلى جدى راجع به اين مسائل حرف مى زند.
•اين امر به شكل بطئى در بازى شما ديده نمى شود. يعنى بايد در رفتارهاى روزمره «عزت» حداقل رگه هايى از اين تحول ديده شود تا مخاطب در آن سكانس هاى بخصوص حرف هاى او را باور كند و طورى نباشد كه بيننده حس كند كه اين حرف ها در دهان «عزت» گذاشته شده است؟
من فكر مى كنم وجود عكس «حاج احمد» در خانه «عزت» و كنار قفس مرغ عشق هاى او نشان دهنده اين مسئله باشد، يعنى در واقع نويسنده و كارگردان با اين المان زمينه لازم را براى مخاطب ايجاد كرده تا اگر حرف از «حاج احمد» و... آمد، «عزت» از خودش واكنش نشان دهد.
•خب اگر شخصيت «عزت» تا اين اندازه با مطالعه نوشته شده و متعاقباً مجموعه «خوش غيرت» هم اثرى است عميق و غيرشعارى، پس چرا شما حضور در آن را فقط به واسطه دوستى ات با «على شاه حاتمى» پذيرفتى، به هر حال مجموعه اى با چنين پيچش ها و چالش هايى كه گفتيد، هر كسى را ترغيب مى كند تا در آن بازى كند.
اين سئوال پر از شيطنت ژورناليستى است. خب به هر حال من بايد از كارم دفاع كنم و نسبت به بازى و شخصيتى كه ارائه داده ام پاسخگو باشم، ضمن اين كه من منكر ضعف هاى سريال نمى شوم. اما من به شما مى گويم وقتى يك سريال توانست مخاطب را جذب كند، موفق بوده. گذشته از اينها من واقعاً به «شاه حاتمى» علاقه دارم و اين علاقه و دلبستگى من به او بيش از هر چيز ديگرى در پذيرش كار موثر بود.
•پس بگو به خاطر رفاقت كار را قبول كردم و اين قدر از آن دفاع نكن؟
اگر بخواهم صادقانه حرف بزنم، بايد بگويم كه خودم هم قبول دارم كه براى شخصيت «عزت» در مجموعه «خوش غيرت» كم مايه گذاشتم. خيالت راحت شد!
•رفاقت شما با «شاه حاتمى» از چه زمانى شروع شد، از «خوش ركاب» يا قبل از آن؟
شاه حاتمى يكى از كارگردان هايى بود كه خيلى دوست داشتم با او كار كنم.
•چه فيلمى از او ديده بودى كه اين حس در تو ايجاد شد؟
من در جريان جشنواره كودك و نوجوان اصفهان با «شاه حاتمى» آشنا شدم. او در اين جشنواره حضور داشت و اتفاقاً هم جايزه بهترين كارگردانى را گرفت. وقتى اين فيلم را ديدم، دوست داشتم كه فرصتى پيش بيايد تا با او كار كنم. اين اتفاق يك سال بعد برايم اتفاق افتاد و او مرا براى بازى در مجموعه «خوش ركاب» دعوت كرد.
•يعنى بازى در كارهاى «على شاه حاتمى» جزء آرزوهايت بود؟
يك جورايى جزء روياهايم بود، با توجه به سبكى كه او براى آثار سينمايى اش انتخاب كرده بود، فكر مى كردم كه هيچ وقت اين اتفاق نخواهد افتاد، اما به هر حال شكر خدا توانستم با او كار كنم.
•الان كه براى خودت موقعيت تازه اى به دست آوردى چطور، كار با كدام كارگردان جزء آرزوهايت است؟
خيلى ها. مثل مهرجويى، فرمان آرا و حاتمى كيا.
•چرا هر وقت من اين سئوال را از بازيگران مى پرسم، همه بدون استثنا نام «حاتمى كيا» را مى آورند؟
دليل روشنى دارد، به نظر من در آثار «حاتمى كيا» بازى بازيگر تحت هدايت او متبلور مى شود، يعنى تو مى توانى كاملترين بازى بازيگران را در كارهاى اين كارگردان ببينى، ضمن اين كه برخى از فيلم هاى او مثل «آژانس شيشه اى»، «از كرخه تا راين» و... يك نوع دلبستگى در وجود آدم نسبت به او به وجود مى آورد.
•در خصوص بازيگران چطور، اين حس را دارى، يعنى جزء آرزوهايت است كه با بازيگر خاصى همبازى شوى؟
بله، خيلى هستند مثلاً «محمدرضا فروتن» و «آتيلا پسيانى» از بازيگرانى بودند كه خيلى دوست داشتم با آنان همبازى شوم، رويايى كه با حضور در فيلم «مجردها» به حقيقت پيوست.
•فكر نمى كنى بعدها از گفتن اين آرزوها و روياها پشيمان شوى؟
نه، حقيقت را بايد گفت. من هميشه به اين فكر مى كردم كه آيا روزى مى شود با بازيگرانى مثل «فروتن» و «پسيانى» همبازى شوم. اراده كردم و اين اتفاق افتاد و خدا هم كمكم كرد. البته چون هميشه به اين مسئله فكر مى كردم، وقتى به آن رسيدم، قدرش را دانستم؛ يعنى وقتى همراه با اينها جلوى دوربين بودم به خودم مى گفتم: «اين همان فرصتى است كه سال ها به آن فكر مى كردى، پس راحت از دستش نده!»
•برخورد «فروتن» و ديگر بازيگران حرفه اى مثل «پسيانى» و «زارعى» با تو چطور بود، آنان طورى رفتار نمى كردند كه خودشان را نسبت به تو كه از تلويزيون به سينما آمده اى بالاتر بدانند؟
نه، اتفاقاً خيلى خوب و حرفه اى رفتار مى كردند، آنان حتى در برخى مواقع هم كمكم مى كردند و شرايطى را مهيا مى ساختند تا من جلوى دوربين احساس راحتى كنم. به عنوان مثال تكه كلام «اوكى» (OK) را «مريلا زارعى» به من پيشنهاد داد كه از آن استفاده كنم. كه خوشبختانه خوب هم از كار درآمد. در هر حال حضور در «مجردها» تجربه بسيار خوبى برايم بود و من از «اصغر هاشمى» به عنوان كارگردان، يدالله شهيدى تهيه كننده كار و بازيگرانى كه نام بردم چيزهاى بسيارى آموختم.
•چطور شد كه براى اين فيلم انتخاب شدى؟
اصغر هاشمى مرا انتخاب كرد. البته وقتى اين فيلم به من پيشنهاد شد، توليد كار چندين بار به تعويق افتاد، اما من به خاطر حضور در اين فيلم، منتظر ماندم و حتى چندين پيشنهاد سينمايى را هم رد كردم، در هر حال امروز نه تنها از اين كار خودم ناراحت نيستم، بلكه احساس خوبى هم دارم.
•در صحبت هايت به مسئله «رفاقت» و دوستى خيلى اشاره كردى، الان اگر «رضا عطاران» كه از دوستان صميمى ات است به تو پيشنهاد بازى در يك مجموعه طنز آيتمى را بدهد قبول مى كنى؟
من، «رضا» را خيلى دوست دارم و هر وقت كه او به من احتياج داشته باشد، كمكش مى كنم، البته يك بار در زمان توليد «كوچه اقاقيا» اين اتفاق افتاد. آن نقش را من اصلاً دوست نداشتم و حتى «رضا» هم علاقه اى به آن نداشت، ولى به هر حال به خاطر اين كه كار وارد مسير تازه اى شود، اين شخصيت وارد قصه شد. خاطرم هست كار تمام شد، رضا به بچه ها گفت: «ما مجيد را براى اين كار قربانى كرديم.»
•گويا چندين قسمت از مجموعه «كوچه اقاقيا» را هم كارگردانى كردى؟
رضا در چند جلسه به دليل خستگى كارگردانى چند قسمتى را به من واگذار كرد. البته او در زمان «قطار ابدى» اين كار را انجام داده بود و با توجه به اعتمادى كه به من داشت، كارگردانى چند قسمت از مجموعه «كوچه اقاقيا» را به من واگذار كرد.
•شما از تحصيلكردگان تئاتر هستى، اما اصلاً در اين عرصه حضور ندارى؟
آن چنان هم كه مى گويى دور نيستم، من هر وقت پيشنهاد خوبى در تئاتر داشتم آن را قبول كردم. سال ۱۳۸۰ از طرف «رحمان سيفى آزاد» براى بازى در نمايش «شب نشينى در جهنم» دعوت شدم و در آن بازى كردم. اين كار را خيلى دوست داشتم.
•بعد از «شب نشينى در جهنم» پيشنهاد ديگرى نداشتى؟
چرا، آخرين پيشنهاد همين امسال بعد از تعطيلات نوروز «مهرداد رايانى مخصوص» از من براى بازى در نمايش «خانم سرگرد باربارا» دعوت كرد. متاسفانه اجراى نمايش همزمان شده بود با سفر من به خارج از كشور و كار جديدم، به همين دليل نتوانستم در خدمت اين نمايش باشم.
•... و كار جديد
احتمالاً كارگردانى يك كار تلويزيونى را انجام خواهم داد.
•سريال يا فيلم؟
اجازه بدهيد قطعى بشود، بعداً جزئيات كار را مى گويم. خسته نباشيد.

علي صادقي

«علي صادقي» بازيگري است كه در ژانرهاي طنز بازي مي كند و سخن گفتن درباره معرفي اين بازيگر جوان كشورمان بيهوده است، زيرا هنرمنداني چون صادقي در اين عرصه براي مخاطبان هميشگي مجموعه ها و فيلم هاي طنز شناخته شده هستند.

صادقي در روزي پاييزي و در آذرماه سال (١٣٥٩) پا به عرصه هستي گذاشت. وي زماني كه به مدرسه مي رفت با انتخاب آقاي سماواتي علاقمند به بازيگري شد. او بازيگري است كه با دو سريال تلويزيوني «بهترين تابستان من» و «دردسر والدين» در تلويزيون گل كرد. صادقي بازي راحتي دارد و حتي گاهي اوقات بدون ديالوگ و تنها با يك نگاه تاثير خوبي بر بيننده مي گذارد و با حركات و ديالوگ هاي بداهه اي كه استفاده مي كند و قرار گرفتنش در موقعيت هاي مختلف سبب خنده مخاطب مي شود. وي كه فوق ديپلم كامپيوتر است در دو سريال مهم «رضا عطاران» با نام هاي «متهم گريخت» و «خانه به دوش» حضور داشته است. صادقي در كارنامه هنري خود، فيلم هايي چون «روايت سه گانه» (اپيزود دوم)، «پيك نيك در ميدان جنگ»، «هوو»، «چپ دست»، «اگه مي توني منو بگير»، «تيغ زن»، سريال هاي «قرارگاه مسكوني»، «كوچه اقاقيا»، «خانه به دوش»، «پشت كنكوري ها»، «دردسر والدين»، «بهترين تابستان من»، «زندگي به شرط خنده»، «سه در چهار» و... را به ثبت رسانده است. طي تماسي تلفني كه با اين هنرمند داشتيم قرار مصاحبه را به روز بعد موكول كرد. صادقي اين هنرمند نسل سومي علاوه بر اخلاق خوش، هنرمندي خوش قول است. زيرا سرساعت مقرر گوشي را برداشت و طبق قرار قبلي درباره ايفاي نقشش در مجموعه «سه در چهار» به كارگرداني «مجيد صالحي» به سئوالات ما پاسخ داد.

چه طور وارد سينما و تلويزيون شديد؟
فعاليت هنري ام را سال ١٣٧٠ با برنامه اي به نام «آفتاب عالم تاب» به كارگرداني آقاي «امير سماواتي» آغاز كردم.

چه طور به پروژه «سه در چهار» وارد شديد؟

آقاي مجيد صالحي با من تماس گرفته و مرا براي بازي در اين مجموعه دعوت كرد من نيز پذيرفتم.

اين طنز شيرين در بازي تان چه قدر باعث شد تا فيلمنامه تغيير كند؟
فيلمنامه اين مجموعه فيلمنامه خوبي بود و به همين دليل ايفاي نقشم در اين مجموعه تلويزيوني طنز موفق بود. صالحي به عنوان نويسنده و كارگردان زحمت زيادي براي ساخت اين مجموعه كشيدند. من نيز تا آن جايي كه در توانم بود براي ايفاي نقشم انرژي گذاشتم.

چه قدر از بداهه استفاده كرديد؟
در مجموع در بازي ام از بداهه استفاده مي كنم ولي خط و سر داستان خوب و جذاب بود كه توانستم بداهه صحبت كنم.

بازي شما در مجموعه تلويزيوني «سه در چهار» چه مدت به طول انجاميد؟
من از ابتدا تا انتهاي كار نقش آفريني مي كردم و بازي من حدود ٤ ماه در اين مجموعه به طول انجاميد.

فكر مي كنيد اين نقش از ابتدا براي شما نوشته شده بود؟ (البته باتوجه به بازي تان مي گويم)
بله- نويسنده باتوجه به شخصيت من، متن را نوشته بود.

آقاي صادقي «چي مي گي» از كجا آمده؟
خوب «چي مي گي» در واقع از زبان خيلي انسان ها شنيده ايم ولي شايد عنوان كردنش يك مقداري آن هم با طنزي كه چاشني بازي ام كرده ام براي تان تازگي داشته و جذاب است. در مجموع خود من «چي مي گي» را از زبان خيلي ها شنيده ام هم چنين چند سال پيش در تلويزيون در يك برنامه اي از اين واژه استفاده مي شد. به اين نوع سخن گفتن عشق مي ورزم. به هر حال ما دستمزد مي گيريم تا كار طنز انجام دهيم و مردم را شاد كنيم.

كار با آقايان «محمد كاسبي» و «مهران رجبي» چه طور بود؟
براي من عالي بود. با بازي در كنار اين دو عزيز به من خيلي خوش گذشت و همين جا از آن ها تشكر مي كنم و اميدوارم باز هم با يكديگر كار مشترك ديگري را داشته باشيم.

آقاي صالحي چگونه كارگرداني است؟
در مجموع من طنز ايشان را خيلي دوست دارم. مجيد صالحي انساني مهربان هستند.

در اين مجموعه دست من را در بازي و ايفاي نقشم باز گذاشتند و من نيز با تمام وجود كار كردم.

با اين محبوبيت و استقبال مردم از اين سريال، برخورد مردم در خيابان با شما چه طور است؟
مثل سابق، مردم برخوردشان هميشه خوب و گرم بود و اكنون بيشتر شده و خيلي ابراز علاقه مي كنند.

بازتاب اين مجموعه در ميان مردم چگونه است؟
خيلي خوب است. به نظر من يكي از موفق ترين سريال هايي است كه كار و ساخته شده است. همه گروه خيلي در ساخت اين مجموعه زحمت كشيدند. مردم استقبال خوبي مي كنند و مخاطبان زيادي دارد.

اسم «سه در چهار» از كجا آمده؟
از اول ساخت اين مجموعه همين نام روي اين مجموعه بود وتغيير هم نكرد.


نظر خودتان درباره «سه در چهار» چيست؟
اگر از نظر نامش مي پرسيد «سه در چهار» اسم جالب و خوبي است.

چه فيلم هايي تماشا مي كنيد؟
فيلم هاي هاليوودي، فيلم هاي مورد علاقه ام است و هر فيلم يك ويژگي خوبي دارد كه تماشا مي كنم به طور مثال يكي را براي تصويربرداري كه نامزد اسكار بوده است ديگري را براي طراحي صحنه و لباس هم چنين فيلم هايي كه بازيگران خوبي نقش آفريني مي كنند و بازي هاي خوبي دارند و يا از جلوه هاي ويژه استفاده مي كنند تماشا مي كنم به هر حال همه نوع فيلم مي بينم.

آقاي صادقي شنيده ام بازي تان در مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» به كارگرداني آقاي «رضا عطاران» آغاز شده است.
بله در مجموعه جديد آقاي «رضا عطاران» كه براي ايام ماه مبارك رمضان ساخته و آماده پخش مي شود ايفاي نقش مي كنم. د

ر اين مجموعه «بزنگاه» ايفاگر چه نقشي هستيد؟
نقش يك نانوا را بازي مي كنم.


هم بازي هاي تان كدام يك از بازيگران كشورمان هستند؟
«حميد لولايي»، «رضا عطاران»، «رضا نيك پور» و جمعي ديگر از بازيگران هنرآفريني مي كنند.

چرا به طور معمول در ژانرهاي طنز و كمدي حضور پيدا مي كنيد؟ دوست نداريد در ژانرهاي ديگر خود را محك بزنيد؟
قيافه ام به فيلم هاي غمگين نمي خورد. بعدش هم پيشنهادهايي كه به من مي شود در حال حاضر كارهاي طنز و اين جور كارهاست كار خاصي كه من در يك نقش خاص ايفاي نقش كنم تاكنون به من پيشنهاد نشده است.

كدام كارتان را از بقيه بيشتر دوست داريد؟
هم اكنون مجموعه تلويزيوني «سه در چهار» هم چنين فيلم سينمايي «حركت اول» و «پيك نيك در ميدان جنگ» را از بقيه كارهايم بيشتر دوست دارم. آقاي صادقي يك خاطره خوش براي مان بگوييد؟ (البته از دوران هنري خود)
خاطره خوش در كل كارهايم ندارم. متولد 14 آذر 59 هستم و در بیمارستان طرفه تهران. پدرم تراشکار و مادرم خانه دار است یه خواهر کوچکتر و یه برادر بزرگتر از خودم دارم.بیوگرافی هنری ات را می توانی به ترتیب اسم ببری؟
دیگه سوال سخت نداشتیم! بدون ترتیب هم شاید فقط نصفش یادم بیاد، مثلا آفتاب عالم تاب، فرزندان ایران، تابستانه پاییزه زمستانه، دردسر والدین، پشت کنکوری ها، کوچه اقاقیا، هوو، خانه به دوش، ترش و شیرین، تیغ زن، ...
سینمایی و تلویزیونی را هم قاطی کردی؟
کار، کاره دیگه! چه فرقی می کنه؟!
چی شد بازیگر شدی؟
همین طوری! از بیکاری که بهتره!
با کدام کار؟ چه جوری؟
اون زمان مثل حالا امکانات نبود! همین طور پارتی بازی و پول هم نبود! من کاملا شانسی وارد این کار شدم.
کدام مجموعه؟
آفتاب عالم تاب ساخته امیر سماواتی و مازیار حبیبی نیا.
پس کشف این دو نفر هستی!
نه من خودم را کشف کردم! یک روز آمده بودند مدرسه تا بازیگر انتخاب کنند. من دیدم پول هم میدن و خیلی خوبه آدم دستش تو جیب خودش باشه. اینه که رفتم تست دادم و خلاصه آمدم و قرق کردم.
تحصیلاتتون؟
من فوق دیپلم کامپیوتر دارم.
از بچگی فکر می کردین که یه زمانی بازیگر بشید؟
این فکر میومد توی سرم اما اونقدر هم توی مغزم نبود که حتما یه روزی من اینکاره می شم.
میونتون با ورزش چطوره؟
از 5 تا 18 سالگی ورزش شنا می کردم و 3-4 سال هم عضو تیم ملی شیرجه بودم اما دیگه ادامه ندادم.
در حال حاضر از موقعیت حرفه ای تون راضی هستید؟
نه اصلا!
علت؟
من الان 27 سالمه. کلی هم اکتیو هستم ولی شبانه روز توی خونه ام. الان حدود 6 ماهه که بیکارم و کار جدیدی هم ندارم، به فکر هیچ کار جدیدی هم نیستم چون کاری نیست.
یعنی توی این 6 ماه هیچ پیشنهاد کاری نداشتین؟
پیشنهاد نبوده بعد هم اینکه قیمت همه چی 2 برابر شده اما دستمزدها همونه. از سال 70 تا به حال که دارم کار می کنم قیمت همونه. فقط یه کار داشتم به اسم پیک نیک در میدان جنگ که آقای خاضعی تهیه کننده اش بود. ایشونم البته چون سر قیمت زدن اما من قیمت خودم را گفتم ولی بیشتر کارها یعنی هر کاری که می کنم همشون دم از نداری و بودجه می زنند. کار هم که می کنی دستمزدها رو سر وقت نمی دن. ما هم که یا باید ارث پدری داشته باشیم یا پول چاپ کنیم. وقتی حقوقتو سر وقت ندن مجبور می شی دروغ بگی واسه پول گرفتن. چه می دونم مثلا بگم زنم تصادف کرده یا مثلا مادرم سکته کرده. پولی هم که من بخوام این شکلی بگیرم برام ارزش نداره. تو خونمون بشینم و استراحت کنم بهم بیشتر خوش می گذره تا بخوام کاری کنم که نه پیشرفتی توش باشه نه پولی...
بعضی از کارگردان ها از دوستای صمیمی خودتون هستند با اونا چکار می کنید؟
بله، من رفاقت خوب بالاخره سرم میشه من دوستای خوبی مثل رضا عطاران، مجید صالحی و ... دارم که با این آدما کار می کنم و باهاشون راحتم چون اگه پولم رو هم نگیرم حداقل می دونم که سرم اونجا گرمه و پیشرفت می کنم اما بعضی کارها هستند که وقتی رفاقتی ندارم واقعا سر کار بهم سخت می گذره، بد سرویس می دن و آنجا دیگه فقط می خوام یه چیز عایدم بشه اونم دستمزده، دیگه اگه قرار باشه اونم گیرم نیاد که...
تا به حال فیلمنامه ای نوشتید یا قصد دارید در آینده اینکار را بکنید؟
من مغزم توی این فاز کار نمی کنه خودم هم علاقه ای به این کار ندارم.
برخورد مردم با شما وقتی شما رو مثلا توی خیابون می بینند چطوره؟
مردم خیلی لطف دارن من خودم هم وقتی یکی رو دوست دارم و اونو از نزدیک می بینم واکنش نشون می دم خوب برخوردها خیلی متفاوته بعضی ها خیلی مودبند بعضی ها عادی رفتار می کنند و بعضی ها هم واقعا بی تربیتند!
یعنی چی بی تربیت؟
بی تربیت که فقط فحش دادن نیست، طرف کلی چرک و عرق رو صورتشه و بوی ناجور می ده و تازه سرماخورده هم هست! بعد بغلت می کنه و حالا نبوس کی ببوس! یکی دیگه دستت رو می کشه و اون یکی از پیراهنت طوری آویزون میشه که پاره بشه!
فوتبالی هستی؟
اصلا! البته چند تا رفیق اینکاره دارم ولی خودم خوشم نمیاد.
تیم ملی چی؟ میریم جام جهانی؟
من مسیرم جام جمه! اگه می خوره بیا بالا!
بین سازها به کدام بیشتر علاقه داری؟
گیتار الکترونیکی
خواننده مورد علاقه؟
فقط خارجی، دوپ، دوپ، دیس، دیس!
از مجموعه سه در چهار راضی هستی؟
بله، معمولا این نوع کارها مدتی طول می کشد تا جا بیافتد و الان سه در چهار به اون نقطه رسیده.
بهترین کارت تا امروز؟
هنوز بازی نکردم!
اگه بازیگر نبودید چه کاره می شدید؟
راستش همین الانش هم می خوام برم دنبال کار موسیقی چون اگه بتونم اینکارو ادامه بدم یه جورایی بهتره چون حداقل توی خونمون هم که هستم می تونم یه تولید داشته باشم.
چه نوع موسیقی؟
الکترونیک
نظرتون راجع به وضعیت موسیقی در ایران چیه؟
اینجا یه مشکل اساسی وجود داره الان این همه خواننده پاپ واسه چی اومده، همشون هم ادعاشون میشه که موسیقی رو می دونن. موسیقی اصلا خوانندگی نیست. موسیقی بحثی جداست و خوانندگی هم یه بحث جداگانه. الان هر کی رو که می بینید کاکل زده اومده یه عکس گرفته یه آلبوم داده بیرون همشون هم میگن که توی کار موزیک هستیم.
بین هنرمندان با کدام یک رابطه بیشتری (خانوادگی) دارید؟
با کسی رابطه خانوادگی ندارم. البته میان خونمون ولی اینکه رفت و آمد همیشگی باشه نه! مثلا آقای عطاران، مجید صالحی و ... بیشتر باهاشون سفر می رم.
پس اهل سفر هستید؟
بله خیلی. در ایران کیش را دوست دارم و شیراز را.
بیشترین دستمزدی که گرفتین از کدوم کار بوده؟
الان حدود 4 ساله که تقریبا به قیمت می گیرم اما بیشترین دستمزدم در زندگی به شرط خنده بوده.
کدام کار خودتون رو بیشتر از بقیه دوست دارید؟
کوچه اقاقیا
شما پول درمی آورید که زندگی کنید یا زندگی می کنید که پول در بیاورید؟
من کار می کنم که پول دربیاورم. هر چیزی باید سر جای خودش باشه.
بین کار تلویزیونی و سینمایی کدوم رو بیشتر ترجیح می دید؟
هر کدوم بهم پیشنهاد بشه انرژیمو واسه اون کار می ذارم. چون به هر حال من نمی تونم برم سر یه فیلمی و بعد توش بد بازی کنم چون اگه بد بازی کنم دیگه منو بازی نمی دن و بعد هم دیگر نمی تونم پول دربیارم. این لجبازی نیست یه حقیقته، اما می دونید بیننده می نشینه و فقط فیلم رو می بینه ولی در داخل کار مشکلاتی هست که واقعا آدمو خسته می کنه چون یه سری از آدما سر یه جاهایی هستند که اصلا کارشون این نیست. خیلی از تهیه کننده ها هستند که اصلا کارشون تهیه کنندگی نبوده. نمی دونم روی چه حسابی اومدن و اینکاره شدن، نظر می دن، طرح میدن، نمی دونم واقعا... اما خوب به طور کلی کار سینمایی رو بیشتر دوست دارم چون کار کاری حرفه ای تره، عواملش حرفه ای ترند، تجربه آدم بیشتر می شه. کار تلویزیونی هم دوست دارم توی هر کاری که باشم فقط می خوام توش راحت باشم همه چیز نظم داشته باشه چون اگه توی یک کار تیمی یک نفر هم لنگ بزنه تاثیرش توی کل کاره.
ضرب المثل یا سخنی که مصداق بارز زندگیه؟
من اینو می دونم که زندگی، هم چیز خوبیه هم چیز بدیه. بستگی داره توی کدوم مسیر حرکت کنی. اگه اتفاق بدی واسه آدم بیفته اون همش تقصیر خود آدمه. خیلی از آدما هستند که خیلی کارارو می کنن و خیلی اتفاق های بد هم سراغشون میاد ولی خودشون نمی دونن آدم اگه خوب حرکت کنه و آرامش داشته باشه اتفاق های خوب براش می افته.
بزرگترین سوتی که توی زندگی دادی چی بوده؟
سوتی زیاد دادم ولی یکیشون که خیلی تابلو شده بود این بود که من بچه بودم قرار بود توی یه برنامه رادیویی زنده شرکت کنم دلیل اون سوتی هم این بود که اون موقع دم در صداو سیما با داخلش هماهنگی نداشتن. از داخل منو آفیش کرده بودن اما دم در راهم ندادن و با کلی بدبختی و مشکل بالاخره مارو آوردن تو و بعد فکر می کنم باید می رفتم طبقه 8 (اگه اشتباه نکنم آخه مربوط به 12 یا 13 سال پیشه) آسانسور پر بود و من چند طبقه رو با پله بدو بدو رفتم بالا آخه برنامه دیر شده بود توی برنامه زنده ازم پرسیدن چی شده بود منم که نفس نفس می زدم از روی بچگی گفتم منو دم در راه ندادن و یه سری حرف بد از دهنم پرید بعد اونا هم کات دادن و ... (خنده)
بزرگترین آرزوتون چیه؟
اینکه آخر و عاقبتم به خیر باشه
ایده تون توی زندگی چیه؟
اینکه یه مزرعه داشته باشم توی استرالیا با گاو
فکر می کنید مردم از کدوم کارتون بیشتر خوششون اومده؟

نمی دونم چون درباره کارهام از کسی سوال نمی کنم

بهترین و بدترین خصوصیت اخلاقی تون؟
خوبی اخلاقم اینه که دروغ تو کارم نیست. بدیبدی اخلاقم هم فکر می کنم اینه که خیلی رک هستم.
در کنار بازیگری به کار دیگه ای مشغول هستید؟
نه، البته یه سری کوپن اومده دستم فکر کنم برم کوپن فروشی کنم. (می خندد)
توی زندگی اهل ریسک کردن هستید؟
زندگی اصلا خودش نوعی ریسکه اما باید هر چیزی عاقلانه باشه.
توی زندگی بیشتر از چی لذت می برید؟
از موسیقی گوش دادن
کارتون مورد علاقه علی صادقی در دوران کودکی؟
یه کارتون عروسکی به نام ارگ و جیرجیر. بن و سباستین، گامبا (یه موش بود که خونه شود گم کرده بود) یونیکو اسب شاخدار.
الان بیشتر از همه دلتون واسه کی تنگ شده؟
یه جورایی هیچکس. دلتنگی اصلا از وابستگی میاد. منم سعی می کنم که وابسته نباشم که دلتنگ کسی نشم.
نظرتون راجع به مطالبی که درباره هنرمندان چاپ می شه چیه؟
به طور کلی نظری ندارم ولی فقط تنها چیزی که من با یه نگاه می بینم اینه که مجلات یه جایی شده واسه جوونا که ژل بزنن و تیپ بزنن و... و بیان عکس بگیرن. این نظر منه و وقتی مجلات رو می بینم با یه نگاه این چیزارو می فهمم. مثلا بغل ماشینشون می ایستند و عکس می گیرن، اشیا که شخصیت نمیاره اینایی که دارم میگم نه اینکه خودم چیزی باشم ولی خب خودم هم دوست ندارم و این عکس هایی که از من توی مجلات زدن اینا خیلی هاش دزدی بوده یا عکاس بهم گیر داده که اینجوری وایستا ولی بازم من زیر بار نمی رم ولی خب به هر حال همینه دیگه.
حرف دل؟
حرفی ندارم خسته نباشن همه
حرف آخر؟
حرف آخرم اینکه یه خورده جوونا با تربیت باشن فرهنگ و ادب به بچه بالا یا پایین بودن نیست. خیلی از جوونا بدجور صحبت می کنن. من خودم 25 سال خونمون دروازه شمرون بوده ولی خوب سعی کردم که پیشرفت ادبم درست باشه سعی ام بر این بوده. یه خواهش ازتون دارم.
بفرمایید؟
حتما اینو بنویسید که من با رضا صادقی هیچ گونه نسبتی ندارم.

مصاحبه +بیوگرافی سه بازیگر طنز ایران

مصاحبه +بیوگرافی سه بازیگر طنز ایران

حكايت جمع كردن اين سه طناز هنر ايران از آنجا آغاز شد كه در روزهاي محرم در هيات عزاداري دوست مشتركمان «اميرحسين سالاري» كه تا چندي ديگر آلبوم موسيقي‌اش روانه بازار خواهد شد به همراه علي صادقي و رضا داوودنژاد به آنجا مي‌آمدند، البته چند هنرمند ديگر هم به اين هيئت مي‌آمدند كه مي‌توانم از «محمدرضا آرين» همسر بهنوش بختياري ياد كنم، همانجا تصميم گرفتيم كه رضا داوودنژاد كه تا همين چندي پيش 180 كيلو بود و الان 104 كيلوگرم بيشتر وزن ندارد را به همراه علي صادقي و احمد پورمخبر در دفتر بابك ماني جمع كنيم و يك گزارش در مورد سينماي طنز ايران از آنان بگيريم كه البته گرد هم آمدن آنان بيشتر با خنده و شوخي گذشت، پنجشنبه دو هفته پيش قرارمان در دفتر بابك ماني بود، علي با دوست دوران بچگي‌اش؛ اميرحسين سالاري آمد، رضا دقايقي ديگر ملحق شد، ما هم به دنبال احمد پورمخبر كه اين روزها در منطقه ولنجك تهران زندگي مي‌كند، رفتيم و او را در يك روز باراني به همراه پسرش به دفتر بابك برديم.

گفتني است؛ در روزهاي محرم، رضا و علي براي عزاداري به هيئت خيابان گرگان، مي‌آمدند به خصوص رضا كه در تهيه غذاي نذري خيلي كمك كرد و البته تاسف مي‌خورد كه تصميم گرفته ديگر زياد غذا نخورد، عكس‌هايي هم از اين دو هنرمند در آن هيئت داشتيم، اما رضا و علي مي‌گفتند؛ دوست نداريم اين تصاوير به چاپ برسد تا جنبه تظاهر داشته باشد، از طرفي با «حامد» برادر علي در دفتر خانواده‌سبز قرار گذاشتيم او كه از دوستان قديمي ماست، به دفتر آمد تا از كودكي علي بيشتر برايمان بگويد، چرا كه حرف كشيدن از علي در نوع خود سخت و دشوار است. براي تمامي اين عزيزان آرزوي سلامتي داريم و از آنان تشكر مي‌كنيم كه دعوت خانواده‌سبز را پذيرفتند. در آن چند ساعتي كه در دفتر بابك بوديم به ما خيلي خوش گذشت، شوخي اين سه هنرمند به خصوص در زمان عكاسي، بارها باعث شد تا «بابك» بي‌خيال دوربين، لنز و فلاش شود و فقط بخندد.... و سرانجام عكاسي حدود يك ساعت طول كشيد. مصاحبه يك نتيجه كلي داشت و آن اين‌كه خنداندن مردم سخت است، به هر حال شرايط و زندگي‌هاي ماشيني و تكراري امروزي باعث شده كه مردم بيشتر به مشغله‌هاي خود فكر كنند و كمتر لبخند بزنند، حال اگر شما از طريق سينما و تلويزيون، خنده را بر روي لبان ايراني‌ها مي‌نشانيد، در نوع خود كاري است بس سخت و دشوار...

دعوا با رضا

صادقي مي‌گويد: من و اميرحسين از كودكي با هم آشنا شديم، بچه محل بوديم و در يك مدرسه تحصيل كرديم، البته من برعكس حسين اهل فوتبال نبودم، رضا مي‌گويد: توسط «علي» با حسين دوست شدم، حسين مي‌گويد: علي برخلاف الان خيلي بچه ساكتي بود، البته آن زمان شيطنت‌هاي خاص خودش را داشت، اما اين‌كه پرشر و شور باشد، نه...علي مي‌گويد: من و حسين با رضا سر يك مسئله‌اي دعوامون شد، عصباني رفتيم، دفتر رضا... پدر محترمشان آقاي «عليرضا داوودنژاد» كه بسيار مورد احترام ماست، آنقدر براي ما از اين در و آن در حرف زد كه اصلا يادمون رفت چي كار داشتيم(البته فكر كنم اين شيوه‌شون بود)... همه مي‌خندند.البته در اين بين علي و رضا آنقدر با يكديگر شوخي مي‌كنند كه چند دقيقه‌اي در گفتگويمان وقفه مي‌افتد... علي مي‌گويد: سر كلاس بوديم، آمدند بازيگر انتخاب كنند، همه دستشان را بلند كردند، من دستم در دهانم بود (مي‌خندد)... به هر حال جا دارد از آقاي سماواتي تشكر كنم كه اين استعداد را كشف كرد. البته اگر پول نمي‌دادند، شايد بازي نمي‌كردم، اما دلم مي‌خواست خيلي زود پول درآورم، از اين رو بازيگر شدم. داوودنژاد مي‌گويد: همه مي‌گويند، من با پارتي‌بازي بازيگر شدم، چون پدرم خودش بازيگر بود!(مي‌خندند)

انتظار مردم

علي و رضا در اين مورد با هم عقيده هستند، «مردمي كه ما را در خيابان مي‌بينند، انتظار دارند كه ما بايد آنان را بخندانيم، در صورتي كه ما هم مثل خيلي از مردم، گاهي اوقات حالمون خوبه، گاهي اوقات حالمون خوب نيست، ضمن اين‌كه بايد سوژه‌اي براي خنده نيز باشد تا ما آنها را بخندانيم، بي‌جهت كه نمي‌توانيم اين كار را انجام دهيم، به همين دليل بارها شده كه بعضي‌ها مي‌گويند؛ ما خودمان را مي‌گيريم يا مغرور هستيم، در صورتي كه به هيچ‌وجه اين‌گونه نيست، اما هميشه سعي كرديم در نهايت ادب و احترام با مردم برخورد كنيم، اما اين انتظار كه هميشه بايد آنها را بخندانيم، به خصوص در كوچه و خيابان انتظار درستي نيست، يا بارها ديده شده كه با موبايل‌هاي‌شان از ما عكس مي‌گيرند و بعد مي‌گويند؛ ببخشيد، اجازه است.»

قرارداد

صادقي مي‌گويد: من چند ساله كه اگر بخوام براي پدرم هم در سريال و سينما بازي كنم، قبل از آغاز كار تمام پولم را مي‌گيرم و همه تهيه‌كننده‌ها نيز اين موضوع را مي‌دانند، چون كار ما خدماتي است، اگر بيمار هم شوي نمي‌تواني گروه را معطل بگذاري، وقتي كه قرارداد مي‌نويسي يعني تام‌الاختيار در اختيار كارگردان هستي، از اين رو هر ساعت از شبانه‌روز بايد خودت را آماده كني تا به محل فيلمبرداري بروي... البته براي من پيش آمده كه قرارداد بستم تا در روز آخر كار پولم را بگيرم اما بعد هم چنين اتفاقاتي برايمان مي‌افتد كه گوشي همراه آنان خاموش مي‌شود يا مي‌گويند؛ بايد پول بگيريم و از اين جور حرف‌ها و قصه‌ها... اما چند سال است كه رويه كار من اين طوريه... حتي قسطي هم حاضر نيستم كار كنم، البته بگويم، بايد به آنها هم حق داد، اما من براي اين‌كه خيالم راحت باشد، رويه كارم اين‌گونه شده، تهيه‌كننده‌ها و كارگردان‌ها هم اين موضوع را مي‌دانند كه من به اين شكل كار مي‌كنم. گرچه شده كه 10 روز قبل از پايان كارم، كل دستمزدم را بگيرم.

آلبومم به زودي روانه بازار خواهد شد

اميرحسين سالاري كه از دوستان مشترك علي و رضاست و سابقه بچه محلي با «علي صادقي» دارد، مي‌گويد: به زودي آلبومم كه شامل هشت قطعه است را روانه بازار خواهم كرد. شش ترانه آن توسط ميلاد ترابي و دو ترانه هم توسط نيما نورمحمدي آهنگسازي و تنظيم شده است. ضمن اين‌كه اشعار ترانه‌هايم را دوستاني چون؛ محمد عليزاده، علي بحريني، ميلاد ترابي، محمد فراهاني و علي استيري سروده‌اند كه هم‌اكنون در مرحله ساخت است.

او مي‌گويد: سعي كردم اولين آلبوم خود را با آهنگسازان نامي كار كنم و عجله هم ندارم كه خيلي زود آن را روانه بازار كنم. دلم مي‌خواهد يك كار خوب و باوسواس زياد روانه بازار موسيقي شود. علي صادقي مي‌گويد: البته اميرحسين از كودكي هميشه عاشق خواندن بود و براي ما آواز مي‌خواند، او صداي خوبي دارد، ضمن اين‌كه چند ماه پيش كاري از او به عنوان «نااميد» پخش شد كه مخاطبان زيادي هم داشت، همچنين اول محرم، نيما نورمحمدي براي او ترانه‌اي ساخت كه در وصف حضرت ابوالفضل(ع) بود و «اميرحسين» خيلي خوب آن را اجرا كرد.

سالاري مي‌گويد: جا دارد از ديگر دوستانم كه در تهيه اين آلبوم مرا ياري دادند سپاسگزاري كنم، دوستاني از جمله؛ مهدي ذكي‌زاده، سعيد هاشمي، حميد لايق‌فرصت و محسن ابراهيمي... اميدوارم اين آلبوم مورد توجه علاقه‌مندان به موسيقي پاپ قرار گيرد.

اميرحسين به ما گفت: هزينه جمع‌آوري اين آلبوم شخصي بوده و خودم به تنهايي سرمايه‌گذاري كردم.

طنازهاي ايران

اكبر عبدي، مهران مديري، مهران غفوريان و رضا عطاران از جمله بازيگراني بودند كه در سال‌هاي اخير، طنز را دگرگون كردند. داوودنژاد مي‌گويد: اكبر عبدي استاد همه ماست، شما اگر «عبدي» را از اخراجي‌ها مي‌گرفتيد، ديدن اين فيلم به مذاق تماشاچي زياد جالب نمي‌آمد يا شاهكار او در فيلم سينمايي آدم برفي. علي صادقي مي‌گويد: كوچيك همه اساتيد هم هستيم، اما سبك «مهران غفوريان» را خيلي دوست دارم و اگر حواسش به كارش باشد، رو دست ندارد.

رضا مي‌گويد: «زير آسمان شهر» مهران عالي بود، ضمن اين‌كه غفوريان در يك فيلم، 40 دقيقه تنهايي بازي كرده بود و مردم را به خنده وا‌مي‌داشت، نام آن مجموعه يادم نمي‌آيد، ولي خيلي جالب بود. «علي و رضا» مي‌گويند؛ البته نبايد از نام مهران مديري و رضا عطاران هم به راحتي گذشت كه براي خودشان آدم‌هاي صاحب‌سبكي هستند.

سليقه مردم

صادقي مي‌گويد: سطح سليقه مردم به تازگي خيلي پايين آمده، يك سري از فيلم‌سازان مي‌خواهند كار را خيلي زود جمع كنند، ما هم ناچاريم كه اگر آن كار را دوست نداشته باشيم، ولي انجام دهيم، چون بايد امرار معاش كنيم، براي مثال من دوست ندارم با كارگرداني كه تجربه طنزسازي ندارد، كار كنم، اما چاره‌اي ندارم. رضا مي‌گويد: به نظر مي‌آيد سينما به سوي نزول پيش مي‌رود. البته مردم ما هم تفريح زيادي ندارند و دوست دارند فيلم‌هاي طنز ببينند، اما هر فيلم طنزي روي اصول ساخته نمي‌شود. علي مي‌گويد: در واقع فيلمنامه‌ها ضعيف است و اين بازيگران هستند كه با حركات و رفتار خود مردم را بايد بخندانند.

پورمخبر، داوودنژاد و صادقي هر سه بر اين عقيده‌اند كه اصولا خنداندن مردم بسيار سخت است و در بيشتر فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني، فشار اصلي كار روي بازيگر است.

داوودنژاد مي‌گويد: در دهه هشتاد فيلم‌ها نسبت به دهه هفتاد خيلي ضعيف‌تر شده است. الان فيلمسازان ياد گرفتند كه چند بازيگر مطرح را دور هم جمع مي‌كنند و به هر كدام چند سكانس مي‌دهند ضمن اين‌كه الان شما مي‌بينيد كه حدود 10 سال است، بازيگران طنز ثابت مانده‌اند، بايد قدرت ريسك‌پذيري‌ كارگردانان بالا باشد، مثل مهدي مظلومي كه در سريال جديدش از چند جوان تئاتري استفاده كرده كه دست آخر يكي از ميان آنان مطرح مي‌شود، درست مثل بدون شرح كه در آن مجموعه چند بازيگر مطرح به دنياي طنز شناخته شدند.

بچه پيچ شمرون تهران

علي صادقي در آذرماه سال 1359 در محله پيچ شمرون تهران به دنيا آمد، برخلاف شيطنت‌هايش، بچه آرامي بود، پدرش شغل آزاد و فني داشت و مادرش خانه‌دار بود، علي يك خواهر كوچك‌تر از خود و يك برادر بزرگ‌تر دارد، با مجموعه «آفتاب عالم‌تاب» ساخته امير سماواتي و مازيار حبيبي وارد عرصه سينما شد. چند سال پيش در مصاحبه‌اي گفته بود: «مردم ما زياد نمي‌خندند و اين خيلي غم‌انگيز است، توي خيابان اخم مي‌كنند، فكر مي‌كنم شايد اگر ياد بازي بعضي از بازيگران بيفتند حداقل يك لبخندي مي‌زنند.» زماني كه روبه‌رويش مي‌نشيني تا به سوالات تو پاسخ بدهد، نمي‌داني جوابي كه مي‌دهد جدي است يا شوخي، اصلا بايد آن پاسخ را بنويسي يا نه؟ علي صادقي رفتار و اخلاق جالبي دارد و در نوع خود خاص است.

بازيگري

كاملا شانسي وارد اين كار شدم، پارتي‌بازي و پول هم در كار نبود، من خودم، خودم را كشف كردم، مي‌دونيد چطوري؟ آقايان سماواتي و حبيبي يك روز به مدرسه آمده بودند تا بازيگر انتخاب كنند، گفتند؛ كي دوست داره بازيگر بشه، همه دستشون رو بلند كردن جز من... به من گفتند دوست نداري بازيگر بشي، گفتم: چرا، گفتند بيا تست بده، ديدم پول هم مي‌دهند. با خودم گفتم خيلي خوبه آدم دستش توجيب خودش باشه، اين بود كه رفتم تست دادم و وارد اين عرصه شدم.

موسيقي خاص

موسيقي كه من دوست دارم هنوز در ايران طرفدار ندارد، يك نوع موسيقي الكترونيك است، من دوست دارم وارد عرصه موسيقي شوم، در حال حاضر هم مي‌خواهم بروم دنبال كار موسيقي... اگر بتوانم اين كار را ادامه بدهم يه جورايي بهتره چون حداقل توي خونمون هم كه هستم، مي‌تونم يه توليد داشته باشم.

تصادفي شدم بازيگر

تو محل به او مي‌گفتند؛ «مش قربون»، اما نامش احمد پورمخبر است، بازيگر طنزپرداز سينماي ايران كه خيلي دير وارد اين حرفه شد، اما خيلي زود مطرح شد تا جايي كه الان در خيابان‌ها، مردم اطرافش جمع مي‌شوند، بارها با او گفتگو شد، اما او هنوز حرف‌هاي جديدي دارد، خيلي‌ها از او به عنوان كشف «رضا عطاران» ياد مي‌كنند، اما او پيش از آن‌كه توسط رضا عطاران به دنياي هنر معرفي شود به شكل تصادفي در فيلمي از «مجيد مجيدي» بازي كرد...

مي‌گويد: «كار بچه‌هاي آسمان در محله ما فيلمبرداري مي‌شد. من هم مثل خيلي‌ها براي تماشاي فيلمبرداري رفته بودم، يك روز زمان استراحت گروه شروع كردم به آواز و همين آواز خواندن به درد فيلم خورد. اين شد كه من نقش «مش رمضون» را بازي كردم. در آن فيلم مش رمضون نقش پيرمردي را بازي مي‌كرد كه همسرش بيمار بود. از پورمخبر بيشتر درباره گذشته‌ها پرسيديم و او هم برايمان گفت و...

بچه گلوبندك

در سال 1319 در محله گلوبندك تهران به دنيا آمدم و در همان محل رشد يافتم، آن زمان با بيشتر بچه‌هاي بازار تهران، مولوي، لاله‌زار، اميريه، حسن‌آباد و خيابان سپه رفيق بودم، دوران جواني از آنجا كه به صورت حرفه‌اي كشتي مي‌گرفتم، گاهي اوقات دعوا هم مي‌كردم، البته دعواي من با افرادي بود كه دنبال زن و بچه مردم مي‌افتادند، هميشه هم كتك مي‌زدم. در باشگاه پولاد، هم‌دوره محمدرضا طالقاني، ابراهيم سيف‌پور، محمود رفتاري و خادم پدر و برزگر بودم.

سيكل آن زمان، ديپلم حالا

مدرك تحصيلي من سيكل است، البته سيكل آن زمان، بالاتر از ديپلم حالاست با همين سيكل مي‌توانستيم به دانشكده افسري برويم. من در جاهاي مختلف فعاليت كردم، مثل معلمي البته به شكل روزمزدي، مدت هشت سال در دبستان جعفر اسلامي در محله خيام درس دادم، بعد ديدم امنيت شغلي ندارم. براي كسب درآمد بالاتر رفتم ميوه‌فروشي، مي‌رفتم ميدان شوش، پنج تن خربزه و هندونه مي‌آوردم، مي‌ريختم گوشه خيابان، آن زمان محله زندگي‌مون باقرآباد بود، بعد نصف قيمت مي‌فروختم، از همين راه تو آن محل معروف شدم و سرانجام توانستم از همين راه ميوه فروشي بخرم. البته اين را بگويم از كودكي در سينماها و صحنه‌هاي تئاتر بزرگ شدم، صبح با يك نون بربري مي‌رفتم ساعت 10 شب مي‌اومدم بيرون، تمام فيلم‌هاي ايراني را هم ديدم، از اولين فيلم تا آخرين فيلمي كه اين روزها اكران شده، فكر كنم نقش من در خروس جنگي خيلي به خودم نزديك بود، مردي كه از صبح تا شب فيلم مي‌بيند.

ازدواج

من دير ازدواج كردم، 47 ساله بودم كه تازه عاقل شدم و فهميدم كه بايد تشكيل خانواده و زندگي دهم. در سال 66 ازدواج كردم، دو پسر دارم و دو دختر... چون دير ازدواج كردم اختلاف سني من با اونا زياده... راستي تا يادم نرفته بگويم برادرم هم زمان‌هاي قديم بازي مي‌كرد، لقب هنري‌اش هم «فرزين» بود.

پورمخبر مي‌گويد: هميشه به بچه‌هايم مي‌گويم قدر جوانيشون رو بدونند و با دوستان ناباب رفاقت نكنند.

شعر و شاعري

شعر زياد مي‌خونم، بيشتر اين شعرها را هم نمي‌دانم كه از كدوم شاعرها هستند... در شهرهاي مختلفي كه مراسم جشن برگزار مي‌شه، دعوتم مي‌كنن براي آواز خواندن، آخرش هم، دستمزدم رو مي‌دن...

از او خواستيم، همان طور كه در فيلم‌ها و سريال‌ها، زياد ديالوگ‌هاي في‌البداهه مي‌گويد: براي ما يكي از شعرهايي را كه خودش سروده، بخواند و او هم براي ما خواند.

عصباني نشو غصه نخور، عوض غصه و غم پسته بخور

دو، سه مثقال چاي دم كن، رفع اندوه و غم و ماتم كن

بعد از اين با من غم ديده بگو، چاره غم زجوانمرد بجو و...

خنداندن مردم سخت است

خنداندن مردم كار سختي است، شما با كارهاي خيلي ساده مي‌توانيد گريه مردم را درآوريد، من دوستي دارم كه وضع مالي خيلي مناسبي دارد، اما آدم عبوسي است، يك روز رفتم پيش او و گفتم؛ تو آدم پولداري هستي، اما من هيچي ندارم، بخند ببينم چه كسي بهتر مي‌خندد؟ فقط نگاهم كرد اما من شروع كردم به خنديدن. اولش ظاهري مي‌خنديدم، اما بعد با ديدن قيافه دوستم خنده‌ام گرفت و او هم از خنديدن من خنده‌اش گرفت.

حرف‌هاي داداش بزرگه درباره داداش كوچيكه

حرف‌هاي «حامد صادقي» برادر بزرگ‌تر «علي» كه 13 ماه از او بزرگ‌تر است، در نوع خود جالب و شنيدني بود. خيلي از شماها دوست داريد بدانيد كه علي چگونه رشد كرد و پرورش يافت، در چه خانواده‌اي بزرگ شد و چگونه به اين وادي راه يافت، از اين رو با برادرش «حامد» كه برخلاف علي مجرد و مهندس مكانيك مي‌باشد به گفتگو نشستيم، از او تشكر مي‌كنيم كه عكس‌هاي كودكي خود و علي را در اختيار ما گذاشت، گزيده‌اي از حرف‌هاي «حامد صادقي» را بخوانيد...

هر دوي ما در محله پيچ‌شميران تهران به دنيا آمديم و چندي بعد به محله گرگان رفتيم و آنجا ساكن شديم.

پدرم 35 سال است در خيابان گرگان، مغازه تراشكاري دارد و هر روز به آنجا مي‌رود.

من و علي دوران دبستان را در مدرسه مكتب علي خيابان مازندران گذرانديم، لقب «علي»، «علي كوچولو» بود، او شيطون بود، اما شيطون باتربيت. آن سال‌ها مجموعه علي كوچولو از تلويزيون پخش مي‌شد و از آنجا كه علي ريزه ميزه و شيطون بود، نامش را در مدرسه «علي كوچولو» گذاشته بودند.

علي بچه شيريني بود، تا جايي كه مدير و معلمان او را بغل مي‌كردند و مي‌بوسيدند، كاسب‌هاي محل هم او را «علي كوچولو» صدا مي‌زدند.

من و علي، شنا را به شكل جدي دنبال مي‌كرديم، البته علي الان خيلي به پيست اسكي مي‌رود و در باشگاه استقلال هم ژيمناستيك كار مي‌كرديم، در خانه بالش‌ها را روي هم مي‌گذاشتيم و پارالل كار مي‌كرديم.

من و علي تابستان‌ها به پدر كمك مي‌كرديم. هر دو به طور كامل كار با دستگاه‌هاي تراشكاري را بلد هستيم.

مادرم ليسانس مددكاري اجتماعي دارد.

من از علي يك كلاس بالاتر بودم. راهنمايي هم در مدرسه شهيد منتظري بوديم، بعد من رفتم دبيرستان باهنر و علي رفت هنرستان...

علي فوق‌ديپلم كامپيوتر از دانشگاه ابهر دارد. خواهر كوچكمان در حال حاضر اول دبيرستان است.

علي يك روز در مدرسه راهنمايي شهيد منتظري سر كلاس آزمايشگاه، زماني كه معلم بچه‌ها را برده بود آنجا و همه در حال آزمايش بود، سالن پر از بخار شد، علي فكر كرد، آزمايشگاه آتش گرفته، كپسول را برداشت و به سمت همه پاشيد، كف كپسول، همه چيز را به هم ريخته بود، به همه گفت: فكر كردم آتيش گرفته، اما در واقع مي‌دانست آتيش نگرفته، اين هم يك خاطره از شيطوني‌هايش (برخلاف اين‌كه علي به ما گفت: من بچه آرامي بودم، گفتيم كه حرف‌هاي علي را نمي‌توني باور كني كه كدام شوخي است و كدام جدي)

بعضي موقع‌ها تو كوچه شوت يك ضرب بازي مي‌كرديم، اما بيشتر مواقع دوچرخه‌سواري مي‌كرديم...

شغل علي ايجاب مي‌كرد كه زودتر ازدواج كند تا كمتر در تيررس باشد.

علي پشتكار خوبي در كار دارد، از كودكي هم اين‌گونه بود.

پدرم يك روز كه علي داشت مي‌رفت سركار به او گفت؛ با اين شغل مخالف نيستم، اما سعي كن، طوري كار كني كه از تو به عنوان يك دستمال ابريشم ياد كنند، يعني وقتي كه كارت تمام شد، تو را بشويند و پهن كنند و از تو باز هم استفاده كنند.

اولين كار علي كه خيلي به چشم آمد، «بهترين تابستان من» بود كه در نقش يك نوجوان يزدي بازي كرد، بعد هم دردسروالدين با مهران مديري و از «كوچه اقاقيا»ي رضا عطاران و مرحوم منوچهر نوذري بود كه علي نام خود را در هنر طنز ايران جا انداخت.

از آنجا كه از كوچكي با علي بزرگ شدم، از اين رو زماني هم كه با شوخي با من صحبت مي‌كند، متوجه مي‌شوم كه جدي مي‌گويد يا شوخي؟

از كودكي هم علاقه شديدي به جوك گفتن داشت.

من و علي در سال 79، مغازه لوازم كامپيوتري باز كرديم و چند وقتي آنجا كار كرديم و كاسبي‌مان هم رونق گرفت، اما علي از زماني كه بازيگر شد، كمتر به مغازه مي‌آمد، از اين رو مغازه را بستيم و بعد هم فروختيم، مغازه‌مان سر خيابان سعدي بود.

در حال حاضر پروژه نفتي در عسلويه انجام مي‌دهم و يك كارخونه هم دارم كه عايق‌ بام درست مي‌كنيم به نام «پرگاس تيراژه» كه جايگزين ايزوگام است.

علي كه بازيگر شده بود، مغازه لوازم كامپيوتري ما هم خوب رونق گرفته بود، يك روز يادم مي‌آيد به خاطر علي به يك شركت، 80 مدل كامپيوتر فروختيم.

از آنجا كه هر دوي ما بچه شير به شير بوديم، دوران خردسالي، خيلي مامانمون را اذيت مي‌كرديم، دائما با هم بوديم و زياد دعوا مي‌كرديم.

من در بهمن 58 به دنيا آمدم، علي آذر 59، معمولا جشن تولدهايمان را در يك روز مي‌گرفتيم.

تولد در خانواده هنرمند

«رضا داوودنژاد» كه تا چندي پيش 180 كيلوگرم وزن داشت، اين روزها وزنش به 104 كيلوگرم رسيده، اين بازيگر كه اعتماد به نفس بسيار بالايي دارد و اين را مي‌شود از لاغر شدن او متوجه شد، در سال 1359 در خانواده‌اي هنرمند به دنيا آمد.

پدرش، عليرضا داوودنژاد از كارگردانان و بازيگران معتبر ايران است. عموي او محمدرضا بازيگر است و خواهرش زهرا، بازيگر و منشي صحنه مي‌باشد. آغاز فعاليت او با بازي در فيلم «بي‌پناه» ساخته پدرش در سال 65 و در شش سالگي‌اش رقم خورد. او در فيلم‌هاي زيادي از جمله؛ مصائب شيرين، بچه‌هاي بد، ملاقات با طوطي، هشت پا و هوو كه همه به كارگرداني داوودنژاد بود، بازي كرده وي در فيلم‌هاي چپ‌دست (آرش معيريان) و بانوي كوچك (مهدي صباغ‌زاده) و روزگار ما (رخشان بني‌اعتماد) بازي كرد. البته مجموعه‌هاي تلويزيوني او را هم نبايد ناديده گرفت كه از معروف‌ترين آنها مي‌توان به، پشت كنكوري‌ها، زندگي به شرط خنده، چراغ جادو و... اشاره كرد. براي او همه چيز از دوران كودكي شروع شد، از فيلم بي‌پناه در شش سالگي و بعد سال‌ها دوري از سينما و 12 سال بعد با مصائب شيرين و باز هم با پدر... در سال بعد عليرغم بازيگري با نگارش فيلمنامه اوليه «بچه‌هاي بد» به جرگه فيلمنامه‌نويسان هم پيوست، او ديگر زير چتر پدر نيست، چرا كه هنر خنداندن مردم كه آن هم مي‌دانيد چه سخت است را دارد و در تمام نقش‌هايي كه به او مي‌سپارند به خوبي ايفاي نقش مي‌كند.

دنياي بازيگري

اگر پدرم كارگردان نبود وارد اين حرفه نمي‌شدم، منكر اين قضيه نيستم، اما من از دوران كودكي در اين فضا و با اين افراد بزرگ شدم، اولين بار وقتي در فيلم «بي‌پناه» بازي كردم، همبازيانم؛ ابوالفضل پورعرب و فريماه فرجامي بودند، ستاره‌هاي آن روزهاي سينماي ايران... از طرفي پدرم هم بسيار سخت‌گير بود. اين موضوع را تمام كساني كه با وي از نزديك در ارتباط هستند، اذعان مي‌كنند. براي همين در سينما همه كار كردم، از دستيار كارگرداني، كار صحنه، مجري طرح، فيلمنامه‌نويسي تا بازيگري.

با رضا بيشتر آشنا شويد

آن زمان‌ها كه چاق بودم به خودم مي‌گفتم؛ اگر اراده كنم با چهل روز آب خوردن 30 كيلو وزن كم مي‌كنم، به طور مثال براي فيلم «مصائب شيرين» 120 كيلو شده بودم، بابا گفت؛ تا 90 كيلو نشوي نمي‌گذارم بازي كني، من هم مدتي گياهخواري به وزن مناسب رسيدم.

شده در طي 24 ساعت، پنج، شش تا فيلم ديده باشم. براي من هيچ تفريحي لذت‌بخش‌تر از ديدن فيلم نيست.

رضا، آدمي است بسيار خونسرد كه كمتر موضوعي عصباني‌اش مي‌كند و اين‌گونه افراد روحيه رومانتيكي دارند، اما مي‌گويد؛ در حين عصبانيت بسيار خشن خواهم شد.

12 شب 15 ارديبهشت ماه به دنيا آمدم.

در بين بازيگران با «علي صادقي» خيلي رفيق است.

استقلالي دوآتيشه است، اين موضوع را سه سال پيش در گفتگويي كه با او داشتيم، اعتراف كرده بود.

يك دوره ورزش كاراته را حرفه‌اي دنبال كرده بود و كمربند مشكي دارد.

تاكنون آدم چاقي نديدم كه مهربان نباشد.

بسيار شوخ‌طبع است، مي‌گويد: در اكثر ساعت‌هاي روز در حال خنديدن هستم.

پدرش در «لنگرود» استان گيلان به دنيا آمد.


مصاحبه با رضا شفیعی جم :

گفتگو صمیمانه با رضا شفیعی جم


رضا شفیعی جم ؛ هنوز هم خیلی ها او را با نام بامشاد می شناسند و علتش هم چیزی نیست جز محبوبیت این کاراکتر نزد مردم.

او در این ایام نوروزی با مجموعه ی طنز ترش و شیرین کاری از رضا عطاران هر شب لحظات شادی را برای خانواده ها رقم می زند.

وقتی او را به تبیان دعوت کردیم مشغول بازی در همین مجموعه بود. سعی کرد داستان مجموعه را مخفی نگه دارد اما تاکید داشت که کار خوبی از آب در آمده.

او را به طبقه ی پنجم ساختمان تبیان دعوت کردیم و به گفت و گو نشستیم . خاطره ی خوشی از مصاحبه با نشریات نداشت و می گفت بارها برایش از این بابت مشکل درست شده ؛ تاکید داشت نشریات بعضی مسایل را بزرگ نمایی می کنند. خیلی نگران کپی شدن مصاحبه اش در هفته نامه ها و مجلات بود اما ما اطمینان دادیم عین گفت هایش را در سایت تبیان خواهیم گذاشت و ....

فکر کنید که جایی هستید که کسی شما را نمی شناسد. خودتان را چطور معرفی می کنید؟

- من رضا شفیعی جم هستم. متولد 1350 تهران کار هنری را از نقاشی و کشیدن تابلو شروع کردم (بیشتر چهره). در مدرسه برای جشنها هم تقلید صدا می کردم و همین زمینه ی کار را فراهم کرد.

تقلید صدای چه کسانی رو انجام می دادید؟

- بیشتر کسانی که بقیه هم اونها رو بشناسند . اون موقع بیشتر شخصیتهای کارتونی، مثل بازرسِ پلنگ صورتی ، مورچه و مورچه خوار و .... . یا مثلا تقلید صدای معلمها و افراد ! من در هنرستان گرافیک خواندم. در مدرسه ی ما یک نکته خیلی جالب بود و آن اینکه با وجودی که رشته مان گرافیک بود ولی همه گرایش به نمایش داشتند. خیلی از بچه هایی که الان در صدا و سیما هستند از بچه های همان هنرستان هستند.

 ظرفیت طنز در جامعه بالاتر رفته


کدام هنرستان؟

- هنرستان طالقانی در حوالی پارک شهر. که بعدها آمدیم خیابان مالک اشتر. یک زمانی هست که شما رشته ای رو انتخاب کرده اید ولی مردم یا کلاً جمع دوروبری ها ، شما را به سمت دیگری هدایت می کنند. مثلاً می گویند : تو برای این کار بهتری و .. برای من هم همین طور بود. ما کم کم قلم و کاغذ و رنگ رو کنار گذاشتیم و به سراغ نمایش رفتیم . در زمان خدمت ابتدا در یک مهد کودک وابسته به سپاه خدمت می کردم ؛ آنجا نقاشی می کشیدم و معلم نقاشی بودم. کارهای نمایشی هم انجام می دادم . تا اینکه به علت پرکار بودن غده ی تیروئید از خدمت معاف شدم. دوران بیماری سختی را گذراندم .

در حدودهای سالهای 70 بود که تلویزیون یواش یواش طنزهایی رو شروع کرده بود و خیلی حمایت هم می شد. به خصوص از طرف رهبرانقلاب خیلی تأیید و تأکید می شد. خدارو شکر همکاران من در سازمان و شبکه 3 خیلی زحمت کشیدند و با تمام سختی های داخل جامعه و محدودیتهای مختلف و با حمایت های سازمان و ... توانستیم این کارها رو انجام بدهیم.


چه مشکلات و محدودیتهایی در آغاز کار وجود داشت ؟

- اون موقع حساسیتها خیلی بالا بود. مثلاً یکی از همکاران من روپوش سفیدی می پوشید و ما فردا می دیدیم که جامعه پزشکان نسبت به این که شخصیت طنز مثلا پزشک باشد موضع گرفته اند.

مشابه مشکلی که در رشته ی کاریکاتور هست و خیلی ها کاریکاتور را توهین می دانند. به همین دلیل حساسیت ها زیاد و کار ما خیلی سخت بود.

این اواخر ما در شبهای برره آمدیم و اسامی شخصیتها و .. را به کل خیالی گذاشتیم تا کسی ناراحت نشود . منظور ما این بود که بگوییم هدف ما فقط و فقط خنداندن است و انگیزه سیاسی، اجتماعی و ... پشت آن نیست. واقعا هدف فقط خندان مردم بود. اما الان خدارو شکراین قضیه روز به روز بهتر میشود.


ولی می گویند که مردم ایران خیلی با طنز غریبه نیستند. این موضوع را تا چه اندازه قبول دارید؟

- بله درسته. ولی طنز شاخه های مختلفی دارد. و مردم خیلی با شاخه های مختلف طنز آشنا نیستند. مثلاً جوک خیلی شناخته شده است بین مردم. در صورتی که ما به غیر از جوک شاخه های دیگر طنز را هم داریم. مثلاً طنز کودک، طنز اجتماعی، طنز سیاسی و... و حتی کاریکاتور. که همه زیرمجموعه های هنر هستند. البته این شناخت مردم از شاخه های طنز باید روز به روز از طرق مختلف بیشتر بشود که انشاءالله با کمک دوستان و سایتهایی مثل تبیان روز به روز بهتر خواهد شد .

 معلم نقاشی بودم


فکر می کنید چه عواملی باعث شده از سال 70 (که شما کار طنز را شروع کردید) تا امروز در سال 85 ، جنبه پذیرش طنز در بین مردم بیشتر بشود؟

- خب شاید یک دلیلش گذر زمان باشد. در اثر این گذر زمان عناوین جدیدی روبروی مردم قرار داده شده . نسل جدید ، ارتباطات بیشتر، اینترنت، ماهواره و خیلی مسایل دیگر. شاید اینها دخیل بودند و تأثیرگذار. یک زمانی درگذشته فیلم های سینما و تلویزیون ، دارای غم و تلخی بودند. شده بودند مثل سبک هندی. حتی موسیقی و آهنگ های ما هم اینطور بودند . قطعاً در چنین فضایی جا انداختن طنز خیلی سخت بود و حقیقتا بسیار کار برد.

البته موضوعی هم هست که خیلی ها طنز رو با تمسخر و لودگی اشتباه می گیرند. باید در نظر داشت که آن چیزی که در غالب لودگی و تمسخر می گنجد ، اصلا اسمش طنز نیست. من اعتقاد دارم در طنز یک شیرینی باید وجود داشته باشد. که همه بتونند از آن لذت ببرند. نه اینکه یک نفر بخندد و دیگری که مورد تمسخر قرار گرفته ناراحت باشد . این مدل کار طنز نیست .


اولین کار تلویزیونی که به شما پیشنهاد شد چه بود و اصولاً کسی که شما رو کشف کرد که بود؟

- من کارم را با تئاتر شروع کردم .از داخل تئاتر با مرحوم حسن حامد آشنا شدم. ایشان در اداره تئاتر، کار نمایش می کرد. یکی از دوستانم بنام آقای باروغ در اداره تئاتر گریمور بود. من به آنجا می رفتم و کارها را نگاه می کردم . بعد از مدتی قرار شد نقش کوچکی در تئاتر به من بدهند. آقای حامد از من خوششان آمد و من آنجا چند نقش را بازی کردم. تقریباً جزو نقشهای اصلی شده بودم. که البته ایشان فوت کردند و کار تعطیل شد . ولی من با بعضی ها مثل رضا عطاران آنجا آشنا شدم و درهمان دوران بود که فیلم دو همسفر آقای اصغر هاشمی را در سال 69 بازی کردم. سال 70-71 بود که برای گروه کودک برنامه تلویزیون کابلی را کار کردم و بعد از آن آقای عطاران من را برای ساعت خوش معرفی کرد . در ساعت خوش من هم می نوشتم و هم بازی می کردم. در واقع مجموعه دِرِک را خود من می نوشتم.


از ابتدا فقط کار طنز می کردید؟

- نه کار جدی هم بود. منتها دیگران ، بیشتر استعدادم رو در طنز می دیدند.


خودت هم قبول داشتی؟

من البته اعتقاد دارم در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم. به خاطر نگاه ساده ی بچه ها که غرض ورزی در آن نیست. در واقع کودکان بی شیله پیله تر هستند و این کار برای من لذت بخش تراست.


آن زمان که در خدمت معلم نقاشی بچه ها بودید به خاطر همین حس و علاقه بود؟

- شاید. چون ارتباطم با بچه ها خوب بود. من نقاشی رو با نمایش به بچه ها یاد می دادم. باور نمی کنید من به بچه های 8-7 ساله پرسپکتیو یاد می دادم. و با قصه این کار رو می کردم.


به نظر می رسد این نقشهایی که الان بازی می کنید همان حالت ارتباط با بچه ها رو حفظ کرده اند. مثلاً کاراکتر بامشاد پیش بچه ها خیلی محبوب بود.

- صد درصد! وقتی ما کودک بودیم در تلویزیون حرفهایی می زدند که من درک نمی کردم. به اصطلاح قلمبه سلمبه حرف می زدند. بعداً که بزرگتر شدم فهمیدم که بچه ها گناهی ندارند. اون سادگی بچه گانه در فیلم نبوده است . این است که این موضوع برای من درس شده و الان شاید مخاطبین من هم کوچکترها باشند.


چند سال است که برای تلویزیون کار می کنید؟

- 15 یا 16 سال است که برای تلویزیون کار می کنم. و 20 سال هم هست که تئاتر و سینما و تلویزیون کار می کنم.


خیلی ها می گویند در کار بازیگری طنز و بطور کلی مقوله بازیگری ، تحصیلات آکادمیک جزو شاخصه های لازم است و بعضی هم اعتقاد دارند که هنرمندی یک موضوع ذاتی است . به نظر شما کدام عقیده درست است؟

- من اعتقاد دارم مهمتر از همه چیز نیت است. الان شما اگر در سایت تبیان واقعاً نیت پیشرفت و خیر داشته باشید قطعاً خدا هم کمکتان می کند. در هنر هم همین است. اینکه بدانی چه کار می خواهی بکنی و اینکه نیت کنی و نیت شما هم خوب باشد . در این صورت خدا هم حتماً کمکتان می کند.

 در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم


تا به حال تلاش کرده اید که از منابعی استفاده کنید تا خودتان را ارتقاء بدهید ؟

- من همیشه اعتقاد داشته ام که در بازیگری یا نقاشی بزرگترین دانشگاه ، جامعه است . بین مردم این تحقیق را همیشه داشته ام. همیشه سعی می کردم خوب ببینم و بشنونم و اعتقاد داشتم که باید تحقیق کنم. و در این راه کتاب هم می خواندم. البته دربرخی موارد مطالب زیادی نیست که یک نفر بتواند آنها را بخواند . مثلا در رشته ی پانتومیم اطلاعات و منابع بسیار محدود است. من نیاز به اطلاعات زیادی در این مورد دارم ولی موجود نیست


یعنی در این زمینه ها کم کاری شده؟

- به نظرم اصلاً کار نشده. الان آنطور که باید ، نمایش در کشور شناخته شده نیست. خیلی جاها مردم بازیگری را این می دانند که هنرمند فقط خیلی خوش تیپ ، جلوی دوربین دیده شود. متاسفانه انگاربازیگری یک جورهوس نوجوانی شده . هدف فقط اعلام حضور است. چه دختر و چه پسر . در صورتی که بازیگری هنر بسیار گسترده ای است.


حالا چکار باید کرد؟ خیلی از نوجوانان و جوانان دوست دارند برای مطرح شدن به تلویزیون و سینما بروند . ولی معمولا پایه قوی و حتی معمولی در این کار ندارند و اطلاعات زیادی هم ندارند .

- من می گویم چون اکثراً می خواهند فقط حضور داشته باشند. اگرشما واقعا نیت و هدف بهتری داشته باشید ، قطعاً به یک جایی می رسید . موضوع دیگری هم هست و آن اینکه جوانانی که قصد دارند وارد این عرصه شوند توانایی های خودشان را ببینند و بسنجند . اکثراً بازیگری را خیلی رویایی می بینند. ولی آن چیزی که فکر می کنند نیست. جلوی دوربین همه اش تکنیک است. قصه نیست. مثلاً وقتی شما با کسی دعوا می کنید یا حرف می زنید و... این واقعی نیست بلکه همه اش تکنیک است. یعنی زمانی است که بازیگر روبروی من نیست و من به دیوار نگاه می کنم و حرف می زنم یا می خندم. تازه قبلش باید زاویه ام را با دوربین هماهنگ کنم و...

سینما تکنیک است و باید آدم عاشق این کار با همه سختی هایش باشد . حالا اگر واقعاً دوست داشته باشند به آن می رسند.

این در واقع پیشنهاد شما به علاقمندان بازیگری است؟

من می گویم که اولاً دنبال رابطه نباشند . شما یا واقعاً کاری را بلد هستید یا خیر. یا شما خلاقید یا نه. اگر آدم خلاق باشد ، نیازی هم نیست که کارگردان این شخص را بزرگش کند.

یک وقتی هم هست که کارگردان قصه ای را نوشته . می آید از بین 70 میلیون ، یک نفر را انتخاب می کند . اسم این طور انتخاب شدن شانس است . حالا این بازیگر یا تحصیل کرده است یا نه.


شما با چه هدفی وارد سینما شدید و الان که وارد شدید اهداف بعدی تان چیست ؟

- من بیشتر هدفم فیلم سازی بود. عرض کردم که وقتی در ساعت خوش بازی می کردم ، کار نویسندگی هم انجام می دادم . حتی ابزار و لباسهای کار را هم خودم ، براساس چیزی که می نوشتم ، می آورم . الان هم یکی از کارهایی که در نظر دارم این است که کارهایی که خودم نوشته ام را بسازم و بازی کنم.


آن بارانی معروف کارآگاه درک هم مال خودتان بود؟!

- مال خودم که نه مال پدرم بود. بعد ها در همان مجموعه گم شد ؛ هنوز هم بعد از گذشت سالها گاهی پدرم می گوید بارانی مرا بردی و گم کردی!


خیلی از بازیگرها در عرصه کارگردانی موفق نبوده اند.

- یک زمانی بود که بعضی ها سعی می کردند بشوند کارگردان. برای مقام بود و شهرت که مردم بگویند این آقا کارگردانه! در صورتی که کارگردانی خودش یک جور استعداد می خواهد و البته بینش کافی . مثلاً گاهی یک کارگردان از بچگی همه چیز را مثل فیلم می دیده. مثل یک آهنگساز که حتی صدای موتورسیکلت را بصورت موسیقی می شنود .

متأسفانه گاهی آدم احساس می کند یک چیزهایی یک دفعه مُد میشوند . مثل علاقه به گیتار در موسیقی یا علاقه به بازیگری و... و این اصلاً چیز خوبی نیست. بلکه آدم باید دنبال علاقه هایش باشد. آدم باید دقت کند که در چه چیزی مهارت دارد و بعد همان را ادامه بدهد...


خیلی از زوج های جوان شما را می شناسند و دوست دارند بدانند چه حرفی در مورد زندگی دارید . به عنوان یک چهره محبوب چه پیشنهادی برای زوج های جوان دارید؟

- من می گویم 90 درصد برای خودشان زندگی کنند و 10 درصد برای دیگران . متاسفانه الان خیلی ها نوع خانه ای که می خرند یا حتی چیدمان منزل و ... فقط برای دیدگاه مردم و طبق سلیقه آنها است. دنبال مُد و چشم و هم چشمی هستند که این چیز خوبی نیست. احتمالاً زمان پدران ما اینطور نبوده. الان خیلی غبطه به حال دیگران می خوریم. این ها قشنگ نیست.

اگر سوار اتوبوس شوم ، باید با همه سلام علیک کنم!


- منزل پدری تان چند متر بود؟

- 75 متر.


کدام محله؟

- ما اول قصرالدشت بودیم. بعد باقرخان، بعد شهرآرا بعد پاس فرهنگیان و بعد سعادت آباد. همه مدت را هم مستأجر بودیم . و البته پاس فرهنگیان به دلیل اینکه مادر مرحومم معلم بود، آنجا بودیم.


مادرتان چه سالی فوت کرد؟

- 5 سال پیش.


پدرتان کارمند بودند؟

- بله . پدرم بازنشسته ارتش است.


- پس در زندگی کارمندی بزرگ شده اید. و با مشکلات این نوع زندگی هم آشنا بوده اید. خاطره ای از آن دوران دارید؟

- خاطره زیاد است ... یادم است در دوران مدرسه من روزی 5 تومان پول توجیبی می گرفتم. با این 5 تومان 2 عدد بلیت 2 تومانی می گرفتم و یک تومان باقی می ماند. با این یک تومان در مدرسه با کلی جر و بحث با سرایدار مدرسه ، او را متقاعد می کردم که با این یک تومان یک ساندویچ برای من درست کن! (ساندویچ 3 تومان بود). او هم یک تکه نان، یک تکه خیارشور و گوجه و یک ذره اسانس کالباس (خنده) داخل نان می گذاشت و به من می داد . من به این جریان عادت کرده بودم . تا اینکه خدا بیامرز مادرم ، و پدرم برای من یک دسته بلیت آوردند که این بلیت ها رو بگیر و آن روزانه ی من قطع شد. البته از جهتی خوب شد و از جهتی بد. بدی آن این بود که آن یک تومان قطع شده بود. ولی گاهی که از بلیت اتوبوس استفاده نمی کردم، بلیت را می فروختم و با دو تومان حاصله ساندویچ بهتری می خریدم.(خنده)


از بین تمام نقشهایی که تا به حال ایفا کرده اید ، کدام نقش رو خیلی دوست داشتید؟

- همه این سؤال رو از من می پرسند. یکی نقش ابوالفضل در ارتفاع پست را دوست داشتم. بعد از آن بامشاد، یک نقش کوتاه در مرد عوضی بود که آنرا هم دوست داشتم و کامبیز باغی. البته این کار آخری ، قل مراد رو هم خیلی دوست داشتم. چند تا از این نقشها را که بازی کردم مربوط به قصه هایی بودند که من قبلاً نوشته بودم و اینجاها خرجشان کرده بودم. مثلاً قل مراد شخصیت یکی از نوشته های من بود با ویژگیهایی از قبیل سادگی، قوی، دارای شکل روستایی و... . منتها در این سریالها همه ی ویژگیها را نمی شد که جا بدهیم. محدودیت هایی وجود داشت از جمله محدودیت های لوکیشنی. انشاءالله بعداً آنطور که خودم دوست دارم از این شخصیت ها استفاده می کنم.


این شخصیت ها را با کمال رضایت در اختیار نویسندگان و ... قرار می دادید؟

- واقعیت این است که نه. چون آنجور که باید بها داده نمی شد و حمایت نشدم. از هر جهت عرض میکنم . چه از نظر امکاناتی مثل پوشاک و... چه از نظر میزان دیالوگ چه گریم و... اینها در یک کارخیلی تأثیر گذار هستند . در واقع همان طور که از بازیگر حمایت بشود ، او هم همان اندازه بازدهی دارد.


به خاطر همین است که معمولاً با گروههایی مثل رضا عطاران و مهران مدیری کار می کنید.

- با اینها نسبتاً راحتم چون از قدیم آنها را می شناسم و جنس کاریمان نزدیک به هم است.


اگر پیشنهاد همزمانی هم از طرف عطاران و هم از طرف مدیری بشود ، و بازدهی مالی یکسانی هم داشته باشند ، کدام کار را انتخاب می کنید؟

- اتفاقاً الان همین اتفاق افتاده- باغ مظفر، مهران مدیری و ترش و شیرین عطاران.


کار عطاران را توضیح می دهید؟

- کار نوروزی است که با لولایی، مجید صالحی، آناهیتا همتی، خانم امیرجمالی، خانم شهره سلطانی و آقای باقرصحرارودی انجام داده ایم .

 انگار بازیگری یک جور هوس نوجوانی شده


داستان و نقش چیست ؟

- اگه ببینید بهتراست . ولی به هر حال من نقش پسر آقای لولایی رو دارم که خانواده پولداری هستند. بعد عطاران و مجید صالحی از یک خانواده فقیرهستند و... قصه را ببینید بهتر است.


کار خوب در آمده ؟

- آره. کارهای عطاران همیشه خوب اند.


مدتی شایعاتی بود که از نقش تان در شبهای برره راضی نبودید . صحت داشت ؟

همان قضیه حمایت بود. لباسهای خوبی در اختیار من نگذاشتند. بچه های نویسنده و کل گروه کاررو شروع کرده بودند و من از وسط کارقرار بود اضافه شوم . این بود که من از قطار جا مانده بودم. و یک موارد دیگری هم بود. مثل اینکه تیپ من چی و چطورباشه . بعضی ها نظرهای متفاوتی دادند و این کار را خراب کرد. در صورتی که اگر در اختیار خودم می گذاشتند آن نقش را خیلی بهتر در می آوردم.


ولی گفته می شود بازیگر باید با هر شرایطی کنار بیاید .

- نه. موضوع این است که جنس کار بازیگر هم باید به بازیگر بخورد. مثلاً من نمی توانم نقش یک بَدمن حرفه ای را بازی کنم. چون فیزیک من به کمدی می خورد. در باور تماشاچی سخت است که شفیعی جم اون نقشها را بازی کند . گاهی نقشی به من پیشنهاد میشود که اصلاً به من نمی خورد .


نقشی بوده که وقتی کار کرده ای و بعداً ببینی ، خوشت نیامده باشد . مثلاً پیش خودت بگویی اشتباه کردم کار کردم؟

- بله.


مثال می زنی؟

- نه. چون کارگردان و تهیه کننده ناراحت می شوند.

حالا نقشی بوده که فکر کردی این بهتر هم در می آمده ؟

- بله. همه ی کارهایم.


یعنی تا به حال کار 100 درصد نداشته ای؟

- نه.


کار سینمایی چقدر داشتید؟

- حدود 10 تا.


کار آقای شیخ طادی چطور شد؟

- از سرنوشت آن اطلاعی ندارم.

مثل اینکه در آن کار چند نقش داشتید ؟

- بله. 8 نقش.

چی شد که پذیرفتید ؟

- خب تجربه ی تازه ای بود. به خصوص کار آقای شیخ طادی را می پسندیدم. خودش هم بسیار آدم دوست داشتنی است. ولی خب شرایط سختی داشت.

سخت ترین گریمی که تا به حال شدی کدام بوده؟

- یکی از همان شخصیت ها در فیلم آقای شیخ طادی. نقش یک پیرمرد که متهم بود.

در سریال های روتین چطور ؟

- البته روتین نبود ولی کار در چشم باد گریم سختی داشت. چون 2 سال باید سرم رو تیغ می انداختم و چسبهایی که روی سرم می زدند خیلی اذیت کننده بود. البته بعد به این نتیجه رسیدند که موهای خود من را سفید کنند. اینها مواد شیمیایی داشت و باعث اذیت پوست می شد. البته سر این کارمواد خوبی مورد استفاده قرار می گرفت ولی در خیلی جاها برای کم کردن هزینه از مواد درجه چندم و حتی تقلبی استفاده می کنند و این ، باعث مشکلاتی برای بازیگر میشود.

بیشتر کدام کاراکتر شما را ، مردم بیشتر می شناسند و به هم یادآوری می کنند؟

- بامشاد.

تا به حال شده کسی بیاید و کلافه ات بکند و بخواهد امضا بگیرد و...

- بله. البته قطعاً از روی محبت و دوست داشتن است ولی خب باید توجه داشت که به هر حال هر کسی ظرفیتی دارد . فکر کنید من در روز گنجایش این را دارم که با 500 نفر سلام و احوال پرسی کنم ولی ظرفیت 5000 نفر را ندارم. کارما مثل اپراتورهای 118 است که ظرفیتمان حدی دارد . من معمولاً اواخر روز دیگر توان ابتدای روز را ندارم و شاید خیلی سخت بتوانم با کسی سلام و احوال پرسی کنم و ارتباط برقرار کنم. اتفاقاً میخواهم از اینجا این موضوع را بگویم که اگر کسی شبی با من سلام و احوال پرسی کرده و دیده من گرم نیستم مطمئن باشد خیلی خسته بودم و در آن لحظه انرژی برایم نمانده بوده. و خلاصه اینکه از من نرنجند.

وقتی مادر می رود تازه آدم می فهمد چه جواهری بوده

الان چه ماشینی داری؟

- ماشین ندارم. کلاً تا به حال ماشین نداشته ام. گواهینامه هم ندارم. ( قابل توجه دوستانی که چشمشان ماشین شفیعی جم را در سریال ترش و شیرین گرفته!)

معمولاً بانکی ها برای نقد کردن چک از شما مدارک می گیرند ؟

- معمولاً نه ولی خب جاهایی هم چرا. موضوع این است که ما آنقدر تابلو و انگشت نما هستیم که دیگر تقلبی در ما وجود نخواهد داشت .

مشهور بودن خوب است ؟

- شهرت مسؤولیت آدم را بالا می برد . وظیفه ما سنگین تر میشود . و از طرفی هم چون همیشه در دید هستیم باید مراقب اعمال و رفتارمان هم باشیم. خیلی وقتها حرکت های یک فرد عادی را نمی توانیم انجام بدهیم.

اتوبوس هم سوار می شوید ؟

- متأسفانه امکانش نیست . چون در این صورت باید با کل اتوبوس سلام علیک کنم!

شده در یک رستوران رفته باشی و صاحب رستوران از شما پول نگیرد ؟

- البته خیلی لطف دارند و اینطور هست که اصرار کنند که نگیرند . ولی من به زورهم که شده سعی می کنم حساب کنم . و البته اگر طرف خیلی اصرار کند و لطف داشته باشد معمولا این مواقع این تکیه کلام را دارم که « حالا تعاونی با من حساب کن » . یعنی بگیر ولی کمتر بگیر.

البته درصد خیلی کمی هم هستند که فکر میکنند ما آدمهای پولداری هستیم و ...

چرا مردم فکر می کنند هنرمندها باید پولدار باشند ؟

- من فکر می کنم مردم خوشبختی را در بعضی صنوف می دانند. فکر می کنم آمال و رویاهای خودشان را در قالب شخصیتهایی مثل هنرمند می بینند. گاهی اوقات فکر می کنند ما آدمهای خیلی شادی هستیم. مثلا استنباط برخی از پشت صحنه هایی که تلویزیون نشان می دهد این است که اینها همیشه می خندند و... در صورتی که اینطور نیست. بلکه آنها اتفاقات نادری هستند که ما فیلم می کنیم و پخش میکنیم . اگر بخواهیم برعکس آن هم میشود پخش کرد . مثلاً جروبحث های پشت صحنه، آسیب هایی که بازیگران می بینند و... اینها برای اینکه مردم ناراحت نشوند پخش نمی شوند . به جای آن چند صحنه شاد نشان داده میشود. این نباید باعث این برداشت بشود که اینها چقدر خوشند و... البته الان دید مردم خیلی بهتر و جامع تر شده است .

بدترین خاطره ای که سرصحنه برای شما اتفاق افتاده چه بوده؟

- اتفاقات زیادی بوده. مثلاً دستم سوخته. پا یم پیچ خورده و...

موفق ترین کمدیدن از نظر شما کیست ؟

- من هارولدلوید و چاپلین و باسترکیتون رو خیلی دوست داشته و دارم. مثلاً هارولد لوید خیلی حرکاتش به حرکات آکروبات هم شبیه بوده و... اصولاً اینها آدمهای واقعا هنرمندی بودند.

آدمهایی بوده اند که شخصیت آنها را بگیرید و در نقش هایت استفاده کنید؟

- معمولاً این کار رو نمی کنم. چون شاید خود اون آدم ناراحت بشه. به نظرم این میشود ادا درآوردن و جالب نیست. متأسفانه خیلی ها فکر می کنند که تیپ سازی یعنی اینکه ادای شخصی رو دربیاری که باعث خنده بشه. در صورتی که این نیست. تیپ سازی یک کار علمی و مشکل است. مثل تبلیغات است که باید مخاطب را بشناسی و بدانی چه حرفهایی باید زد و چه حرفهایی را نباید زد و...

آخرین بار که گریه کردید کی بود؟

- فکر کنم پریروز. راستش یاد خاطراتی با مادرم افتادم.

یکی از خاطراتی که در کنار مادرتان داشتید را بگویید .

- وقتی طنز بازی می کردم در دوره ای که پرکاری تیروئید داشتم، چشمهایم ورم کرده بود و خیلی اذیتم می کرد. این برای مردم در نمایش ها جالب و خنده دار بود ولی برای مادرم نه. مادرم غصه ی من را می خورد. این وضعیت سختی بود که نگاه مادرم چه جوری بود ولی مردم که نمی دانستند خیلی راحت می خندیدند. خاطرات خیلی زیادی هستند که آدم تا وقتی مادرش هست خیلی چیزها رو درک نمی کند . ولی وقتی که مادر می رود تازه آدم می فهمد که او چه جواهری بوده و چقدر زندگی بدون او سخته. سعی می کنم خیلی یادآوری نکنم چون خیلی برایم سخته.

خواهر و برادر داری؟

- بله. یک برادر و یک خواهر کوچکتر.

به هم وابسته اید؟

- راستش خیلی زیاد نه. چون من خودم اصولاً آدم منزوی و جدایی هستم.

تعطیلات عید کجائید؟

- شاید سر ضبط باشیم. دقیقاً نمی دانم.

اگر سرضبط نباشید؟

- نمی دانم. مشخص نیست.

هنوز عیدی می گیرید ؟

- نه.

عیدی می دهید ؟

- بله. به برادرزاده ام. به یکسری از بچه های فامیل و خانواده و... بستگی شرایط و...هم دارد .

سال تحویل به چه چیز فکر می کنی؟

- به اینکه یک سال گذشت.

تحول و نو شدن روی شما تأثیری می گذارد ؟ و اصولاً چه برداشتی از این گذر زمان دارید ؟

- زمان شوخی نداره. خیلی سریع عبور می کنه و شامل همه چیز است. اعم از تلخی، زیبایی، شادی، شکست و...

ارتباطتان با خدا چطوراست ؟

-سعی می کنم بنده ی خوبی باشم.

محرم تازه گذشته. معمولاً روی این حادثه و فلسفه اش فکر می کنی و اصولاً به هیأت یا مسجدی هم می رفتید ؟

- راستش یک سری هیأت های خانگی می توانم بروم. چون در شلوغی یک مقدار سخت است . یک دایی داشتم که در کناراو این مراسم را با هم بودیم. الان فوت کرده اند. ما خیلی پیش آمده که به دلیل سرضبط بودن و... فرصت بعضی کارها را نداریم. خیلی پیش می اید در این جور مواقع با برنامه های ویژه تلویزیون ارتباط برقرار می کنم. و اون فضا رو داخل خانه می آورم.

یعنی در زمان بچگی درجریان هیأت ها و دسته ها و ... بودید؟

- مگه میشه نباشیم؟ ما بالاخره بچه مسلمان هستیم و این مسایل جزو آداب و رسوم و فرهنگ ماست. در نوجوانی من هم مثل همه در هیات های عزاداری پای ثابت بودم.من در کودکی در هیأت ها خیلی کمک می کردم. برای آماده کردن غذا و تدارکات و...

میانه ای با ورزش دارید ؟

- من سه چهار سال است که رباط زانویم پاره شده و خیلی مشکل می توانم حرکات ورزشی داشته باشم. رباط پایم هم در جریان والیبال پاره شد. و الان متأسفانه فرصت پرداختن به ورزش ندارم. ولی اصولاً ورزش الان کار ما است. مثلاً جمله ای می گوییم ، بعد یک مسیری را می دویم بعد... و شاید در روز این کار را 40 بار تکرار کنیم. این خودش ورزش ماست.

رویدادهای ورزشی رو دنبال می کنید؟

- از طریق مردم. و حرفهایی که می زنند.

با ورزشکارها هم ارتباط دارید؟

- می بینمشان. سرصحنه میایند و اینجاها با هم حرف می زنیم. ولی رابطه ای ندارم. چون اصولاً آنها در یک صنف دیگری هستند.

اولین تعریفی که بعد از شنیدن این کلمات به ذهنتان می رسد چیست:

عینک:

پدر – معلم

ایران:

خانه

ترافیک:

عذاب

تراول:

تقریباً خوب

شهدا:

خاطره

هات چاکلت:

گرمی و غلظت

سانسور:

مصلحت

آسانسور:

تنبلی

تنهایی

: سرنوشت

انتظار:

رویا

حق مسلم:

حق مسلم

قرمه سبزی:

به به

چه غذایی بیشتر دوست داری؟

- بادمجان

غرور:

غرور

دفاع مقدس:

دفاع

یک زمانی گفته شد که در مورد آهنگ بی وفایی پیشنهاد خوانندگی و تولید کاست به شما شده بود. صحت داشت؟

- بله. ولی رد کردم. چون چیزی نداشت. محتوا نداشت. شعر کاملی نداشت. مثلاً باید یک طرف نوار فقط می گفتم بی وفایی بی وفایی و طرف دیگه می گفتم وفاداری وفاداری! البته ظاهراً یک نفر آمده و تقلید صدای من را کرده و اتفاقاً کلی هم کاسبی کرده. کلا از این اتفاقات و سواستفاده ها هم زیاد می افتد.

اهل موسیقی هستید؟

- بله . دوست دارم و همه چیز هم گوش می دهم.

یک پیام نوروزی برای اهالی تبیان بفرمایید.

آرزوی موفقیت دارم برای همه ی شما امیدوارم سال خوبی داشته باشید. امیدوارم که سایت تبیان روز به روز مخاطبان بیشتری پیدا کند. آنقدر که دیگر تصمیم بگیرید از مخاطبانتان کم کنید!

به سایت تبیان سر می زنید؟ اصلاً چقدر به اینترنت سر می زنید؟

- به دلیل مشغله کاری فرصت چندانی ندارم . سالی یکبار اگر فرصت کنم به اینترنت می روم.

و پیام نهایی برای کاربران تبیان.

- دوستتون دارم. خسته نباشید. امیدوارم نقشهای خوبی رو بتونم بازی کنم که شما رو ارضاء کنه.

نظرتان در مورد تبیان چه بود با بازدیدی که از سایت کردید.

- شروع خیلی قشنگی داشتید، خیلی خوب بوده و سایتی است که روز به روز پیشرفت دارد و 100 درصد بهتر و بهتر میشود .

و اینکه دیدم همگی تان جوان هستید برایم خیلی جالب و قشنگ بود و مطمئن هستم پیشرفت خیلی خوبی خواهید داشت. چیزی که من دیدم یک حرکت رو به رشد است و جداً آرزوی موفقیت دارم.

مصاحبه با سید جواد رضویان :

مصاحبه با سید جواد رضویان (بازیگر نقش زینال)

ساختار مجموعه طنز باغچه مینو اصلاً پیچیده نیست. منوچهر مینو (فتحعلی اویسی ) صاحب باغچه مینو ، برگزار كننده ی مراسم  جشن و میهمانی و البته سوگواری است. برادر كوچكترش امید ( بیژن بنفشه خواه) همراه خواهرش مستانه( طبیه ابراهیم) و نادر ( رضا داوود نژاد) دیگر دست اندر كاران باغچه مینو هستند. شوهر خواهر آقای مینو یعنی دكتر خاموش (سیاوش چراغی پور) آخرین بازمانده ی گرود دیگری از بازیگران این مجموعه است كه سرانجام از فهرست بازیگران این مجموعه حذف شده اند. شاید یكی از حسن هایی كه مجموعه های این چنینی دارند( پخش شبانه)، این باشد كه كارگردان مجموعه پس از پخش چند قسمت به این نكته پی خواهد برد كه چه زوایدی در بدنه ی مجموعه وجود دارد كه او می تواند آنها را حذف كند. شاید اكنون بسیاری از بینندگان این  مجموعه با راقم ؟؟؟این مطلب موافق باشند كه باغچه مینو روی كاكل بازیگران اصلی اش یعنی جواد رضویان و فتحعلی اویسی می چرخد. بنابر این نكته باید در این میان مورد توجه قرار گیرد كه در باغچه مینو شاید كمترین بار  را متن های این مجموعه به عهده دارد . اگرچه این به معنای بی ارزش بودن متن مجموعه نیست  اما نباید این نكته را از نظر دور داشت كه بار اصلی این مجوعه بر دوش بازیگران آن است.

اگر  كسی جواد رضویان را نشناسد، حتماً داوود برره ای را می شناسد و می داند كه جواد رضویان همان بازیگر نمكی و با مزه ای است كه تا كنون در چندین سریال طنز بازی كرده و حالا برای خود بازیگر سرشناسی شده است. جواد رضویان هم مثل هر جوان دیگری دغدغه هایی دارد. گمشده هایی دارد و بالاخره آرزوهایی دارد كه آنها را در خنداندن دیگران یافته است ولی شاید روحیه تنوع طلبش چیزهای دیگری بخواهد. اصلاً ما چرا حرف بزنیم؟ خودتان گفتگو با او را بخوانید.

 لطفا خودتان را معرفی كنید؟

سید جواد رضویان هستم متولد مرداد ماه 53 و اصالتاً اهل یزد هستم. از سال 73 در عرصه بازیگری مشغول به كار شدم.

غالباً كارهای شما حول محور كمدی و طنز بوده و كار رئال ارائه ندادید. در این مورد برایمان صحبت كنید؟

این بر می گردد به باور تماشاچی، احساس ما این است كه تماشاچی ما را با كاراكتر طنز باور دارد. اما من هیچ وقت این جسارت و گستاخی را به خودم نمی دهم كه اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. اما  به این هنر علاقه مندم و در این زمینه مطالعه و تحقیق می كنم اما باور تماشاچی برایمان اهمیت دارد و ما سعی می كنیم در آن حیطه بیشتر كار كنیم. من گاهی پیش می آید كه می خواهم كار جدی انجام بدهم؛ اما تا الان كه  خدا نخواسته و جور نشده است ؛ حالا شاید این كار هم مصداق (ادخال سرورَ فی قلوب المؤمنین) می باشد .

در این برنامه تا چه حد دستتان برای بداهه گویی باز است؟

خوشبختانه از این نظر دست ما را نبسته اند. اما همانطور كه گفتم بداهه گویی خیلی خطرناك است. شاید اگر من و آقای اویسی را سه ساعت كنار هم بگذارند از این لحاظ به مشكل بر نخوریم و بتوانیم برنامه را اجرا كنیم، اما اصولش این نیست.

شما در امر بازیگری موفق هستید فكر می كنید چه عواملی در این امر مؤثر بوده ؟

قبلاً هم گفتم: من این جسارت را به خودم نمی دهم كه بگویم بازیگرهستم و بنابر تحقیق و علاقه مندی ام فعالیت هایی در این زمینه انجام می دهم. من در وهله ی اول هر چه دارم از توكل به خدا و بعداً از دعای پدر، مادر و همسرم دارم. توكل كه باشد راه پیشرفت باز می شود. با توكل، همت فزونی پیدا می كند. اما باید دانست خدا اگر بخواهد می بردت به عرش و اگر نخواهد می كوبدت به فرش. خدا دو جا به بندگانش می خندد. اول اینكه همه دورت جمع شدند كه ببرندت به عرش، آنجا نمی گذارد. دوم  آنجایی كه جمع شدند تا بكوبندت به فرش، باز نمی گذارد.

شما از طنز چه تعریفی دارید؟

به نظر من و یكی از عزیزان من، كه این حرفشان را باید با طلا نوشت،«بازی كردن یك موقعیت شوخی به صورت جدی.» یعنی شوخی رو جدی بازی كنید. متأسفانه در كارهای تلویزیونی ما اسم لودگی را گذاشته اند طنز. حالا اگر جواد رضویان لباس شندر پندر و كولی وار بپوشد و در جوی آب بیفتد خنده دار نیست، ولی اگر رضویان كت و شلوار پوشید، از ماشین آخرین سیستم پیاده شدو داخل جوی آب افتاد خنده دار است. این دو موقعیت، شاید از لحاظ زمان و مكان تفاوتی نداشته باشد ولی از لحاظ شخصیتی متفاوت است. اگر جواد رضویان كولی وار داخل جوب آب بیفتد برای اینكه بخنداند مجبور می شود چهار تا پشتك هم بزند شوخی را باید حدّی بازی كرد. من از لودگی متنفرم و سعی می كنم كارهایم به لودگی نكشد.

از متن ها راضی هستید؟ چقدر از بداهه گویی در این برنامه استفاده می كنید؟

من با آقای صحّت (نویسنده ی متن ها) هم كه صحبت كردم.  گاهی وقت ها متن ها آنقدر ضعیف و بی موقعیت است كه  مجبور به بداهه گویی می شویم بداهه هم لبه تیغ است بداهه باید در خدمت موقعیت باشد. چون اگر برای خنداندن از بداهه استفاده كنید به لودگی می انجامد. در مورد من تیتری چاپ شده بود كه «جنازه هم می تواند طنز بازی كند.» و به نظر من اگر متن قوی و پخته باشد حتی این حرف هم مصداق پیدا می كند. اما اگر متن ضعیف باشد اگر ما خودمان را «تكه، تكه» هم كنیم كسی نخواهد خندید، درد ما در این پروژه (باغچه مینو) متن ضعیف است. پیش می آید كه صبح به ما متنی را بدهند كه ما قبول نكنیم. متن را تغییر می دهند و در فرصت بسیار كم ما باید آن را آماده كنیم، شب هم كار را جمع كنیم تا برای پخش آماده باشد. در كل باید بگویم، بزرگترین مشكل ما «متن ضعیف» است و اگر روی این قضیه بیشتر كار شود، ما می توانیم كارهای خوبی را ارائه بدهیم.

نظر شما در مورد زمان پخش برنامه های طنزی كه در حال حاضر پشت سر هم بر روی آنتن می رود، چیست؟ آیا این رقابتی كه بین شبكه های تلویزیونی به وجود آمده به کیفیت برنامه

لطمه ای نمی زند؟این رقابت انشاءالله كه سالم است و همه ی ما با هم دوست هستیم. اما این مساله قابل توجه است كه تماشاچی هر شب سه داستان طنز می بیند و این امر ذهنش را چندگانه می كند. وقتی برنامه ی بانكی ها را نگاه می كند تا به ذهنش بیاید كه شب قبل چه اتفاقی افتاده برنامه تمام می شود وشبكه دیگر كوچه اقاقیا را نشان می دهد و از آن طرف برنامه ما (باغچه مینو) آغاز می شود. اما در این میان برنامه ی ضعیف، خوب و خوب تر از هم متمایز می شوند و حتی حق انتخاب را به بیننده می دهد. در عین حال شاید تماشاچی بخواهد هر سه برنامه را دنبال كند و این به راحتی امكان پذیر نیست چون خود من اگر بخواهم این را بكنم دیوانه می شوم. من  با این سیاست اصلاً موافق نیستم.

از مشكلاتی كه در حال حاضر با آن روبرو هستید بگویید. به نظر شما جامعه ی هنرمندان از چه رنج می برد؟

ما الان بزرگترها و پیشكسوت های این رشته را می بینیم كه با چه مشكلاتی روبرو هستند آنها نه بیمه دارند، نه بازنشستگی و هیچ حمایتی از آنها نمی شود. به طور مثال دیشب در همین جا آقای ورشوچی حضور داشتند با اون وضعیت بیماری و كهولت سن به كمك من به روی صحنه می رفت. ایشان بیماری قلبی دارند وقتی در كنار ایشان نشسته بودم به من  گفت كه دستم را روی قلبشان بگذارم و می گفت مثل اینكه یك بچه از داخل به قفسه سینه اش لگد می زند! ببینید در این سن و سال كسانی مثل آقای ورشوچی نباید كار كنند. از ایشان چه توقعی می توان داشت كه در میان چند جوان بخواهد هنرنمایی بكند و نقشی را ایفا كند. بعد از 40 سال كار مداوم چرا ایشان باید به سر كار بیاید. متأسفانه ما نه بیمه داریم . نه بازنشستگی و نه هیچ چیز دیگری كه حتی یك كارمند ساده از آن برخوردار است. ما در كارمان امنیت شغلی نداریم .

جواد رضویان اگر فردا از روی درخت بیفتد و از بین برود هیچ اتفاقی نمی افتد شاید بگویند خدا بیامرزدش ...

سال 79 من به دلیل بیماری 9 ماه در منزل بستری بودم و هنوز هم در حال مداوا هستم. ما توقعی نداریم كه فلان مسئول هر روز صبح نان سنگك برای ما بیاورد، نه فقط بگویند حالا كه فلانی نیست، كو! كجاست! چه بلایی به سرش آمده!

من فكر می كنم وقتی یك چوب لباسی می شكند آن را دور نمی اندازند چون هنوز دو تا دسته ی دیگر دارد و می شود چند لباس راروی آن آویزان كرد. اما فرق ما با چوب لباسی در این است كه ما اگر عیبی پیدا كنیم دیگر قادر به كار كردن نیستیم. به همین راحتی! من به جرأت پس از ده سال كاركردن در تلویزیون می گویم كه هیچ چیز ندارم.ما امكانات و مزایای یك كارمند جزء را هم نداریم. اصلاً در نظر می گیریم كه تمام مشكلاتی كه گفتم قابل حل باشد. اما بعد از همه اینها شما دوست دارید كه یك كسی زبان تشكر از شما را داشته باشد. اما متأسفانه این هم وجود ندارد. در عوض شكر خدا مردم خوبی كه در بیرون از اینجا می بینیم واقعا خستگی را از تن ما در می آوردند.

بیشترین نگرانی شما در كار از چیست ؟

متن بد، متن بدی كه برای كار به من می دهند، من را خیلی اذیت می كند. واقعاً نمی دانم كه چه طور با مردم روبرو بشوم و فقط شرمندگی برای من باقی می ماند.

به قول یكی از دوستانم كه می گفت: اگر یك روزی از خانه تا محل كار كسی به من توجه نكرد، آن روز، روز مرگ من است.

واقعاً متن بد و ضعیف تمام خستگی كار را در تن آدم باقی می گذارد. من خودم یك بار چهار روز از خانه بیرون نیامدم از خجالت این كه چه جواب مردم را بدهم.

كدام یك از فیلم های دفاع مقدس را دوست دارید؟

من اغلب كارهای آقای ملاقلی پور را دوست دارم ضمن این كه  ارادت خاصی خدمت ایشان دارم. یكی دو بار هم قرار بود كه در كارهایشان حضور داشته باشم كه به خاطر مشكلی كه سال 79 برایم پیش آمد نتوانستم و سعادت نداشتم .

مستند ساز بودن آقای ملاقلی پور در دوران دفاع مقدس باعث داشتن دید خوب و درایت بالای ایشان و مهمترین عامل موفقیت وی شده است. ایشان چون در جریان وقایع و اتفاقات جنگ بودند، خیلی راحت می توانند آنها را منعكس كنند.

در مورد نقش زینال در این مجموعه توضیح دهید؟

زینال یك آدم خانه زاد است  كه سر راهی بوده و آقای مینو او را بزرگ كرده ، به همین سبب شاخصه های اخلاقی آقای مینو در وی تأثیر داشته. از طرفی یكسری خصوصیات مختص خود زینال است مثل آشپزی و خوانندگی كه  جذابیت های خاص خودش را دارد.

خود من در این 38 قسمت كه تا به حال گرفته شده می توانم بگویم كه از ته دل نخندیده ام و از شخصیت زینال هنوز راضی نیستم ولی نمی دانم نظر مخاطب چیست. دیالوگ ضعیف باعث این اتفاق شده و دوست دارم مردم بدانند من برای بازی در این مجموعه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم.

البته من نمی خواهم زحمات دوستانم را در این مجموعه زیر سوال ببرم همه اینجا صادقانه و پرتلاش زحمت می كشند اما نمی توان انكار كرد كه  یك متن ضعیف می تواند زحمات همه را به باد بدهد. به قول یكی از عزیزان در كارهای روتین 90 قسمتی، فرق بین كار خوب و بد 12 ساعت است و در این بین فقط یك همت لازم است كه یكسری حذف و اضافه در متن و شخصیت ها انجام شود. شاید اگر من از این داستان بروم كار درست شود.

آیا در حال حاضر كاری را در نظر دارید كه خودتان انجام دهید؟

برای گروه كودك شبكه جام جم یك كار ارائه دادم  كه تصویب هم شده است. متن آن را خودم  نوشته ام.

چرا كار كودك؟

چون زبان بچه ها را خیلی دوست دارم. رنگ و لعاب بچگی برایم خیلی جالب است. به نظر من، ما بزرگترها زندگی را سیاه و سفید می بینیم ولی بچه ها رنگی و شفاف به زندگی نگاه می كنند.

كار دیگرم برای گروه جوان شبكه جام جم است كه طرح آن را به آقای قاسم خانی ارائه دادم و تصویب هم شده است.

دیگر اینكه برای سیزده روز عید نوروز هم كاری را در حال آماده سازی دارم و فكر می كنم كه درآن برنامه بتوانم خود را تخلیه كنم .فكر می كنم كار قشنگی از آب در بیاید.

بزرگترین تفریح شما چیست؟

بزرگترین تفریح من در زندگی این است كه با همسرم راه بیفتم در خیابان و با مردم صحبت كنم. دوست دارم بدانم مردم از جواد رضویان چه توقعی دارند – با راننده هایی كه از كنارم  رد می شود و بوقی هم برایم می زند، دوست دارم بیشتر رابطه برقرار كنم و با آنها صحبت كنم و به همین بوق و دست تكان دادن ختم نشود.

مهمترین نكته هم این است كه دوست دارم محاسن و معایب كار خودم را بدانم تا در آینده موفق تر عمل كنم؛ اگر هم تا الان توانسته ام ذره ای با مخاطب ارتباط برقرار كنم دلیلش فقط ارتباط با مردم است.

به نظر شما معایب كار روتین چیست؟

اول اینكه نمی توانیم نقش هایی كه بازی كرده ایم را ببینیم تا معایب خودمان را در قسمت بعدی رفع كنیم .

دوم اینكه فرصت مطالعه متن را نداریم  و اگر هم باشد خیلی كوتاه است بعضی موقع ها با برنامه زنده فرقی نمی كند.

پیامتان برای جوان ها چیست؟

 من ارادت خاصی خدمت جوان ها دارم و انشاءا... كه توانسته باشم خدمتی برای آنها انجام بدهم.

توكل به خدا و دعای خیر پدر و مادر ، آنهایی كه پدر و مادر دارند خدا برایشان حفظ كند و مطمئناً دعایشان می كنند و آنهایی هم كه از پدر و مادر خود را دست دادند اگر توكل به خدا داشته باشند، مطمئناً دعای خیر پدر و مادر در آن دنیا، شامل حالشان می شود.

گفتگو با ریما رامین فر:

  • خانم رامینفر آیین کی به دنیا آمد؟
آیین 6/6/۸۶ به دنیا آمد، درست روز نیمه شعبان كه روز بسيار خوش یمنی برای ما بود. جالب بود روزی که من برای به دنیا آمدن آیین به بیمارستان رفته بودم خیلی از مادرهایی هم که قرار بود بچهشان دیرتر یا زودتر از آن روز به دنیا بیایند، طوری تنظیم کرده بودند که بتوانند همان روز زایمان کنند، اما تاریخ زایمان من برحسب تصادف همان روز بود. البته امیر هم متولد شهریور است، او دهم شهریور به دنیا آمده و آیین ششم این ماه.


  • خودتان متولد چه ماهی هستید؟
من فروردین به دنیا آمدم.


  • خیلی از خانمهای بازیگر، بچهدار شدن را لطمهای به کار و فعالیت حرفهایشان میدانند و از این موضوع ترس دارند، اما این اتفاق در مورد شما نیفتاد و بچهدار شدید.
راستش من خیلی به این موضوع که من یک بازیگرم و حتما هم باید بازی کنم فکر نمیکنم. همیشه اینطور فکر میکنم که من اول، همسر امیر جعفری و مادر آیین هستم و بعد یک بازیگر که گاهی بازی میکند. من قبل از بچهدار شدنم هم به این موضوع فکر نمیکردم که ممکن است به دنیا آمدن فرزندم لطمهای به کارم بزند.


  • در واقع با اینکه به کارتان علاقه دارید، اولویت اول زندگیتان همسر و فرزندتان است بعد بازیگری و کار؟
بله، همینطور است. البته من فکر میکنم کار کردن حتی با وجود بچه هم غیرممکن نیست. ممکن است 2 سال اول یک مقدار دشوار باشد اما بعد از آن خیلی راحتتر میشود. اگر کسی بخواهد کار کند مشکلی پیش نمیآید. البته من نمیخواهم برای کسی نسخه بپیچم، اما به خاطر تجربهای که داشتم فکر میکنم میشود طوری برنامهریزی کرد که هم بتوان به فرزند و خانواده رسید و هم به کار. به نظرم ادامه دادن کار با وجود بچه ممکن است تا حدی سخت باشد اما غیر ممکن نیست و ميتوان موفق بود.


  • مسئولیت مادر بودن سخت است، چطور با آن کنار میآیید؟
این مسئولیت سخت هیچ وقت تمام نمیشود. مثلا به این فکر میکنم که حتی اگر پسرم ۴۰ ساله هم بشود، باز من مسئولیتی در قبال او دارم و حتی اگر خودم هم خیلی پیر شوم باز آن را احساس میکنم. اما به هر حال وقتی من پذیرفتم که مادر باشم همه مسئولیتهایش را هم، هر چند سخت، میپذیرم و سعی میکنم با همه آنها کناربیایم. من تمام سعیام را میکنم که بهترین باشم، اما همیشه این امکان وجود ندارد.


  • همیشه اینقدر قربان صدقه آیین میروید؟
این شیوه زندگی ماست. ما کلا عادت داریم احساساتمان را بروز دهیم و آدمهای خودداری نیستیم. من هم وقتی به بچهام علاقه دارم و به او عشق میورزم احساساتم را بروز میدهم، حالا با بغل کردن یا بوسیدن او، یا به قول شما قربان صدقه رفتن. نه فقط در مورد آیین در مورد خانواده و دوستانم هم همینطور هستم و احساساتم را نسبت به آنها نشان میدهم و فکر میکنم این موضوع در آینده آیین هم تاثیرگذار است. او از حالا که بچه است وقتی شیوه برخورد و ابراز محبت ما را در رابطه با اطرافیانمان میبیند، یاد میگیرد او هم احساسات و علاقهاش را نشان دهد. به هر حال یکسری ویژگیها ژنتیکی است و یکسری هم اکتسابی. ما تمام سعیمان را میکنیم تا آیین را پسری برونگرا بار بیاوریم. به نظرم کسانی که احساساتشان را بروز میدهند، آدمهای سالمتری هستند. امیدوارم او هم اینطور شود.

  • هیچ وقت نگران نبودید به خاطر آیین حضورتان در عرصه بازیگری کمرنگ شود؟
من قبل از به دنیا آمدن پسرم هم بازیگر پر کاری نبودم که بخواهم نگران باشم با بودن بچه نمیتوانم مثل سابق کار کنم. من بازیگر گزیده کاری هستم که هراز گاهی کار تصویر میکنم و هیچ وقت به صورت فشرده کار تصویر نکرده ام. البته هرسال تئاتر بازی میکردم که بعد از به دنیا آمدن پسرم وقفه کوتاهی در آن افتاد ولی خوشبختانه دوباره توانستم کار کنم.


ما دوست نداریم آیین هیچ وقت نبود یا مشغله کاری ما را احساس کند به خصوص اینکه او وابستگی بسیار زیادی به امیر دارد و وقتی او را کمتر میبیند من میفهمم که ناراحت است


  • مواقعی که سر کار هستید، چطور وقتتان را تنظیم میکنید که هم به کارتان برسید و هم بتوانید با آیین باشید؟
این موضوع به کاری هم که انتخاب میکنید وامکاناتی که آن کار برای من قائل است بستگی دارد. مثلا در مدت دو ماه و نیمی که سریال پایتخت را كار ميكردم، تقریبا هیچ زمانی نداشتم که بتوانم به آیین رسیدگی کنم. خودم هم در این مدت خیلی اذیت شدم البته نه اینکه عذاب وجدان داشته باشم اما به هر حال دوست داشتم وقت بیشتری را با پسرم بگذرانم. به هر حال من این مسئله را آموختم که وقتی من کار میکنم، فقط برای خودم نیست، به خاطر آیین هم کار میکنم که هم رفاه بیشتری داشته باشد و هم اینکه به من افتخار کند. به نظرم خیلی بد است که من سر کار بروم و بعد عذاب وجدان بگیرم که من چه مادر بدی هستم که مثلا الان کنار بچهام نیستم. سعی میکنم بقیه زمانی که با هم هستیم را به خوبی بگذرانیم و از کنار هم بودنمان نهایت لذت را ببریم. من هم در آن زمان، نبودنم را جبران کنم. البته این را هم باید بگویم زمانهایی که من نیستم امیر واقعا نبود من را جبران میکند و بیشتر به آیین میرسد. پرستارش هم کمک میکند. نمیدانم من این جمله را از چه کسی شنیدم، اما یک بار شنیدم که کسی میگفت مهم نیست که تو مادر ثروتمند یا تحصیلکردهای باشی یا سختگیر و بیخیال، هیچ کدام از اینها ملاک نیست، مهم این است که چقدر برای بچهات وقت میگذاری. این به نظرم خیلی مهم است و من هم واقعا سعی میکنم برای پسرم به درستی وقت بگذارم. امیر هم همینطور است. همیشه با او بازی میکنیم و وارد دنیای کودکانه او میشویم و به او اجازه میدهیم از حضور ما در دنیایش لذت ببرد. البته متاسفانه آیین آموزش ندیده که تنها بازی کند و همیشه دوست دارد کسی کنارش باشد. کلا هم طرفدار بازیهای پسرانه و ورزش است. فیلمهای مناسب سنش را هم با هم میبینیم.


  • رابطه آیین با پدر بزرگ و مادربزرگهایش چطور است؟
آیین خیلی خانه آنها میرود و دوستشان دارد. به خصوص خانواده امیر که پر جمعیت هستند.


  • آیین بیشتر به چه چیزهایی علاقه دارد؟
یکی از علاقهمندیهای آیین تئاتر کودک است که زیاد هم میبیند. من و امیر هم سعی میکنیم حتما او را برای دیدن کارها ببریم. حتی بعضی وقتها کارها را دو-سه بار میبیند. جالب است وقتی هم آنها را میبیند بعد که به خانه میآییم شخصیتها را با اسباببازیهایش بازی میکند.


  • هیچ وقت به خاطر بازیگر بودنتان و اینکه مردم شما را میشناسند برای تفریحاتی که میخواهید با آیین انجام دهيد، اذیت نشدهاید؟
به هر حال شرایطی است که ما باید آن را قبول کنیم و کردیم. نمیخواهیم به این خاطر که شاید مردم ما را نگاه کنند، از تفریح آیین بزنیم. گرچه احساس کردم این اواخر خود آیین از اینکه مردم خیلی به او توجه میکنند خوشش نمیآید و نگاهها یک مقدار آزارش میدهد به خصوص زمانی که میخواهند عکس و امضا بگیرند.


  • پيش آمده كه از مسئولیت مادر بودن خسته شده باشید؟
به هر حال ممکن است بعضی وقتها این اتفاق بیفتد، اما فکر میکنم طبیعی است. هر چقدر هم که همه چیز رو به راه باشد و هیچ مشکلی پیش نیاید، امکان دارد زماني از یکسری شرایط خسته شوید. به هر حال من هم ممکن است اشتباهاتی داشته باشم اما سعی میکنم آنها را به حداقل برسانم. بعد هم فکر میکنم یک ویژگی بسیار مهمی که بعد از مادر شدن در خانمها بیشتر میشود، آرامش و صبر است. مادر شدن کمک میکند آدم صبورتر از قبل شود و یاد بگیرد در شرایط مختلف بتواند آرامش خود را حفظ کند.


  • شیطنتهایش عصبانیتان هم کرده؟
خسته و عصبانی شدن به نظرم طبیعی است و برای هر مادری هم رخ میدهد. من باور نمیکنم مادری بگوید تا به حال از دست بچهام خسته یا عصبانی نشدهام. البته این مسئله بستگی به حال و روز مادر هم دارد. خیلی وقتها که مادر سر کار نميرود حال و حوصلهاش هم بیشتر است و اگر بچه اشتباهی بکند آرام گوشزد میکند، اما به هر حال پیش میآید که مادر هم شرایط مناسبی نداشته باشد و دادی هم بزند. البته تنبیه ما برای آیین این است که روی صندلی مخصوص تنبیه بنشیند. او یک صندلی دارد که اگر اشتباهی بکند باید برود و روی آن صندلی بنشیند. بالاترین تنبیه ما برای پسرمان این است. به هر حال بچه هر چه کوچکتر است کمتر متوجه اشتباهاتی که میکند میشود و نباید با تحکم و داد و بیداد او را متوجه کار خطایی که کرده بکنیم. آیین تازه الان 3 سال و نیمه شده و حتی اگر من خیلی هم به او بکن و نکن بگویم، متوجه نمیشود. من هم نباید از او انتظار برخورد و رفتار بزرگتر از سنش داشته باشم.


  • مهد کودک هم میرود؟
بله، تازه دو ماه است که میرود. خودم همیشه او را به مهد میبرم و میآورم.


  • رفتار مربیهای مهد به خاطر اینکه شما و آقای جعفری مادر و پدر آیین هستید، با او فرق میکند؟
نه اصلا، من هیچ وقت خودم چنین تفاوت رفتاری را حس نکردم. به هر حال آنها کارشان این است و من مطمئن هستم که راه و روش خودشان را اجرا میکنند و اصلا هم به این موضوع توجه ندارند. شک ندارم که آنها هیچ تفاوتی بین آیین با بقیه بچهها قائل نمیشوند.


 
  • تعامل شما و آقای جعفری باید درمورد رابطهتان با پسرتان زیاد باشد، حالا علاوه بر کمکی که ایشان در نبود شما برای نگهداری آیین میکند، باید در چگونگی روابط عاطفیتان هم به دلیل همان کمتر بودنها حساستر باشید.
دقیقا همینطور است. ما دوست نداریم آیین هیچ وقت نبود یا مشغله کاری ما را احساس کند به خصوص اینکه او وابستگی بسیار زیادی به امیر دارد و وقتی او را کمتر میبیند من میفهمم که ناراحت است. سال گذشته امیر برای بازی در کاری حدود 2 ماه رامسر بود. آیین واقعا دلش برای پدرش تنگ شده بود. در طول آن مدت من و آیین چند بار پیش امیر رفتیم تا آنها بتوانند همدیگر را ببینند. همان موقع خودم احساس میکردم این دلتنگی دوطرفه است، چون امیر هم به شدت دلتنگ آیین شده بود. در طول آن مدت هم من خیلی سعی کردم بیشتر پیش آیین باشم و اصلا تنهایش نگذارم. هرچند خودم هم در آن مدت سر فیلم سینمایی «یه حبه قند» رضا میر کریمی بودم، اما با این حال وقتم را طوری تنظیم کردم که آیین تنها نباشد.


  • هیچ وقت آقای جعفری به شما نگفته وقت بیشتری برای آیین بگذارید؟
نه اصلا، اما پیش آمده که من خودم کارهایی که پیشنهاد میشود را رد میکنم به خاطر اینکه فرصت بیشتری داشته باشم با آیین باشم. البته همان موقع امیر میگوید تو اگر همه کارها را به خاطر اینکه بچه داریم رد کنی و مدام نگران آیین باشی در ذهن همه اینطور جا میافتد که تو فقط یک مادر هستی و چون بچهداری، دلت نمیخواهد کار کنی. جالب است که خودم خیلی وقتها متوجه میشوم امیر است که من را به سمت کارها هل میدهد. دلیل این قضیه هم این است که خود امیر میداند اگر من کاری را هم قبول کنم با برنامهریزی که دارم سعی میکنم لطمهای به زندگی و آيين نخورد. البته اگر قرار باشد پشت سر هم و مدت زمان زیادي سر کار باشیم حتما لطمه ميخورد اما من هم واقعا بیشتر از سالی یکی-دو کار را قبول نمیکنم، البته نه صرفا فقط به خاطر آیین، من کلا دوست ندارم پر کار باشم.

مصاحبه با امیر جعفری:

اگر آسمان و زمین را به هم ببافم و هر کاری که فکرش را برای دیده شدن انجام بدهم، با این شرایط در همین سطح می‌مانم و دیده نمی‌شوم. در سینمای ما فقط در مورد چند بازیگر حرف زده می‌شود…

امیر جعفری قبل از اینکه سینما و تلویزیون را تجربه کند چهره شناخته شده ای در عرصه نمایش بود. به بهانه سریال زیر هشت و در نشست نقد و بررسی این فیلم که با حضور عوامل آن برگزار شد با او درباره تفاوت کارهای طنز و جدی در سینما و تلویزیون حرف زدیم.حضور در عرصه نمایش قبل از تجربه بازی در سینما و تلویزیون برای امیر جعفری اتفاق افتاد. او بازیگری را با فیلم تلخ و به یاد ماندنی “قارچ سمی” شروع کرد اما در ادامه با حضور در سریالهای طنز شبانه توانست به چهره محبوبی در عرصه طنز تبدیل شود. جعفری با وجود پشتکار و علاقه فراوان به بازیگری و حضور مستمر اما نه چندان زیاد در هر سه حوزه سینما، تلویزیون و تئاتر آن طور که شایسته است دیده نشد. او دلیل دیده نشدنش را نادیده گرفتن کارهای جدی کارنامه کاری اش می داند اما معتقد است کار طنز به مراتب دشوارتر از در آوردن شخصیتهای جدی است.

اتفاقی که در “زیر هشت” برای شما می افتد این است که شخصیت سرد و تلخی دارید و از ابتدا تا انتهای این تلخی همراه شماست. برای امیر جعفری که همیشه رگه هایی از بذله گویی در او بوده است، این اندازه تلخی سنگین نیست؟- امیر جعفری: من این بخش ماجرا که شما به آن اشاره کردید و با منتقدینی که روی این مساله زوم می کنند مشکل دارم. به نظرم وقتی قرار است در مورد یک بازیگر بنویسیم باید همه کارنامه کاری او را ارزیابی کنیم. بیشترین جوایزی که در تئاتر گرفتم اتفاقا برای نقش های جدی ام است. من سینما را با “قارچ سمی” رسول ملاقلی پور شروع کردم. بعد از آن هم اگر نگاهی به کارنامه کاری کنید می بینید که بیشترین نقش هایی که در آن بازی کردم نقش های جدی است.از “پستچی سه بار در نمی زند” و “کیفر” گرفته تا “نفوذی” احمد کاوری. همه کارهایم مربوط به نقش های جدی است. در میوه ممنوعه حسن فتحی هم علی رغم طنز پنهانی که در کلامم بود اما باز نمی توانیم بگوییم کار نقش طنز داشتم.

*اصلا مگر به کارهای طنز ایرادی وارد است؟- نه، اما چون طنزدر مملکت ما حقیر است همیشه این اتفاق می افتد که کسی این گونه کارها را جدی نمی گیرد.

*سختی کار طنز به مراتب بیشتر از کارهای جدی است و اگر فکر می کنید طنز در سینمای ایران تحقیر می شود باید کسانی که کار طنز کرده اند جلوی این ماجرا را بگیرند.- در مورد سختی کار باید بگویم در آوردن نقش جدی خیلی راحت تر از کار طنز است. کاری که من در “چاردیواری” کردم به مراتب سخت تر از “زیر هشت” بود. اساسا خندان مردم ایران کار سختی است. در بیشتر نقاط این کشور امثال عطا و شخصیت هایی که در سریال زیر هشت بازی می کنند، دیده می شوند. همه ما در زندگیمان با این آدم ها برخورد داشتیم و شخصیت هایشان برایم ملموس تر است و همذات پنداری بیشتری با این شخصیت ها می توانیم داشته باشیم اما در مورد طنز این اتفاق نمی افتد و همه هم می دانند کار طنز دشواراست.*عطا خان عمو همان شخصیتی است که سعید نعمت الله نوشته یا امیر جعفری هم چیزی از خودش به شخصیت اضافه کرده است؟- متنی مثل متن آقای نعمت الله جوری نوشته شده که بازیگر جسارت نمی کند چیزی را به آن اضافه کند.اگر هم بازیگری پیدا شود و بخواهد چیزی به آن اضافه کند کار را خراب می کند. متن ها نعمت الله مثل خانه ای می ماند که همه وسایلش سر جایش است و قرار نیست ما جا به جایی در آن انجام بدهیم. قرار نیست تغییری در شاکله آن به وجود بیاوریم چون ساختمان کار به هم می خورد.

*انتخاب سینما، تئاتر و تلویزیون برای شما مهم است یا کارگردان خوب؟ ظاهرا قائل به تفکیک این سه حوزه از هم نیستید.- ما کارگردان خوب در سینما زیاد داریم اما متاسفانه فقط اسمشان خوب است. کارهایشان خیلی چنگی به دل نمی زند. در همین تلویزیون هم خیلی ها آمدند که فیلم خوب بسازند و اسم و رسمی پیدا کنند، اما نتوانستند.

*پس به خاطر همین در فاصله کوتاهی دو سریال با سیروس مقدم کار کردید؟- صحبت از “چاردیوای” مربوط به سال گذشته بود. مدت ها بود می خواستم کار مناسبی برای تلویزیون انجام بدهم و بعد از “میوه ممنوعه” دنبال متن خوب بودم.زمانی که “چاردیواری” پیشنهاد شد، دیدم همه چیز اعم از متن و بازیگر و کارگردان برای اجرای یک نقش خوب در این کار مهیاست و به خاطر همین هم پذیرفتم. متن “زیر هشت” هم شهریور ماه همان سالی که چاردیواری را کار می کردیم شکل گرفت. صحبتش با آقای نعمت الله شد و من هم اتفاقا دنبال چنین نقشی بودم . از قدیم گفته اند کور از خدا چه می خواهد، دو چشم بینا.

*فکر می کنید اوضاع سینما در حال حاضر مطلوب نیست؟- من اعتقادم این بوده همیشه کار خوب کنم. ممکن است کار بد هم در کارنامه کاری ام باشد اما نوع رسانه خیلی برایم مهم نبوده است. خیلی از دوستانمان مدام سینما سینما می کنند ، می خواهم بدانم از کدام سینما حرف می زنند؟ بیشتر فیلمنامه ها در خانه من است. اگرمنظور دوستان از سینما همینی است که داریم می بینیم بیشتر ترجیح می دهم کارهای تلویزیون و تئاتر انجام دهم. کاری که دلی است.

*یعنی نمی خواهید سراغ سینما بروید؟- نه. اگر کار خوب پیشنهاد بشود و بتوانم با نقش ارتباط برقرار کنم قطعا سینما هم کار می کنم اما سعی می کنم در سینما بیشتر سراغ کارهایی که ماندگار باشند بروم تا بعدها شرمنده بچه ام نشوم.

*کارهای طنزی که برای سینما انجام دادید در کدام دسته بندی قرار می گیرد؟- برمی گردم به همان صحبتی که قبل تر شد و آن هم این است که اجر و قرب طنز پایین است و کسی اعتباری برای آن قائل نمی شود. از طرفی کارها طنز معمولا در ذهن ها می ماند . بله من یک وقت هایی مجبور می شوم سریالی مثل “بایرام” را کار کنم که برایم فاجعه بود اما مجبور بودم. مجبور بودم فیلم سینمایی “تردست” را کار کنم. فیلمی که هنوزهم بعد از هفت سال دستمزدم را برای بازی در آن نگرفتم و این واقعا تاسف بار است. تو کاری کنی که دوست نداری و بعد هم دستمزدی برای آن نگیری.

*در مورد “لج و لجبازی” هم این اتفاق افتاد؟- “لج و لجبازی” فیلم بدی نبود اما سینمای مورد علاقه من نیست. اما یک جایی من مجبور می شوم بین بد و بدتر این را انتخاب کنم.

*از کسی که فیلمی مثل “کیفر” را در کارنامه کاری خود دارد پذیرفتن این دلیل کمی غیرقابل توجیه است.- من خیلی دوست داشتم در “درباره الی” بازی کنم. خیلی دوست داشتم در فیلم “چهارشنبه سوری” بازی کنم. خیلی دلم می خواست در فیلم “سنتوری” باشم یا “اجاره نشین ها” را کار کنم اما نشد. بخشی دست من است که فیلمنامه های بد را رد کنم اما اینکه کارهای خوب به من پیشنهاد شود دست من نیست. هه این ها به شرایط حاکم بر کشور ما برمیگردد. دستگاه های اجرایی و مسئولان هیچ حمایتی نمی کنند. همه مسئولان حرف و درد دل همه اقشار جامعه را می شنوند اما زمانیکه نوبت به هنرمندان می رسد گوش شنوایی وجود ندارد. هنر در مملکت ما زنده نیست.

دیده نشدن شما در این سال ها در سینما فقط و فقط به اوضاع سینمای ایران بر می گردد؟- تا زمانی که سینمای ما سینمای مانکن و چشم رنگی و موهای افشون است اوضاع بازیگری همین است. قرار است من در مورد خودم حرف بزنم. پس همین جا به شما می گویم که اگر آسمان و زمین را به هم ببافم و هر کاری که فکرش را برای دیده شدن انجام بدهم، با این شرایط درهمین سطح می مانم و دیده نمی شوم . در سینمای ما فقط در مورد چند بازیگر حرف زده می شود. ما چهارمنتقد که بنشینند و بازی های بازیگران را بینند و در موردش حرف بزنند، نداریم.اصلا منتقدی نداریم که واقعا بازی بازیگران را تحلیل کنند. چنین کسانی احتمالا یا وجود ندارند یا نمی خواهند به معنای واقعی در مورد سینما صحبت کنند. نمیدانم اسم این کار را چه می شود گذاشت. در یک مصاحبه ای در مورد محسن تنابنده گفتم که سال ها این آدم کار کرده و خوب هم ظاهر شده است. اما یک دفعه بعد از این همه سابقه کاری “هفت دقیقه تا پاییز”ش دیده می شود. ممکن است کارهای بهتر از این هم کرده باشد. من نمی دانم چه سیاستی پشت این قضیه است.

*سیاستی است که بعضی از بازیگران دیده نشوند؟- شاید. شاید هم به خاطر این است که من خیلی در حاشیه نیستم. نه وقتم را برای مهمانی های آنچنانی می گذارم و نه در جشن های مختلفی که بازیگران دیگر شرکت می کنند حاضر می شوم. فرش قرمزهایی که پهن می شوند برای من چندان اهمیتی ندارد. شاید حرفی که می خواهم الان بزنم بیشتر کلیشه باشد اما بیشتر از هر چیز برایم مهم این است که شما به عنوان یک مخاطب نه به عنوان خبرنگار، کار من را می بینید و می گویید خوب است. برای من این خیلی ارزشمند است که آقای مقدم بعد از “چاردیواری” نقش عطا خان عمو را در “زیر هشت” به من می دهد. برایم این ارزشمند است که حسن فتحی بعد از”نسخه خطی”، نقشی در “میوه ممنوعه” به من می دهد. این ها آدم هایی اند که برای بازی بازیگرها ارزش قائلند نه چیز دیگری.

* چرا “کیفر” در جشنواره فیلم فجر دیده نشد؟

داوری ها در هر جشنواره ای کاری سلیقه ای است. من از اینکه این فیلم دیده نشد بسیار ناراضی ام اما چه کار می توانم بکنم؟ قطعا چشم رنگی بودن بازیگرها و ظاهر آنها روی داوری هم تاثیر می گذارد. من نمی دانم چطور می توانم جواب این سوال را بدهم. واقعا نمی دانم باید چه کار کنیم. فکر می کنم کاری هم نمی شود کرد.

*اعمال سلیقه در داوری ها که ربطی به اکران فیلم ندارد. دلیل اکران نامناسب “کیفر” چه بود؟

اکران این فیلم که خیلی فاجعه بود. می توانم بگویم اکران “کیفر” عین نامردی بود.

*با این وضع نسبت به بازیگری دلسرد نمی شوید؟

طبیعتا آدم دلسرد می شود. من کلی فیلمنامه را به خاطر فیلمنامه آقای نادری و فیلم حسن فتحی و سعید سعدی که واقعا دوستشان دارم و به کارشان هم ایمان دارم،رد کردم. همه ما در این فیلم کنار هم جمع شدیم تا کار خوب و قابل قبولی را به مخاطب ارائه دهیم. اما در نهایت این اتفاق برایش افتاد.این ماجراها آدم را خسته می کند. خیلی وقت ها احساس می کنم کم آورده ام.

تئاتر تنها جایی است که برای بازی در یک کار خوب به کارگردان رو می اندازم و پر رو بازی درمی آورم چون می خواهم در این عرصه باقی بمانم

*شما دنبال کار خوب هستید اما منتظر کار خوب نمی مانید. به خاطر همین هر از گاهی فیلم هایی در کارنامه کاری امیر جعفری می بینیم که با کارهای دیگرش ناهمگون است؟

من بازیگر تا حدی می توانم صبر کنم تا سالی یکی، دو فیلم کار کنم که واقعا دوستشان دارم. اما از یک جایی به بعد بهم فشار می آید و نمی توانم در انتخاب کارهایم وسواس به خرج بدهم. مجبور می شوم کارهایی را که دوست ندارم انجام بدهم. در مورد “کیفر” من واقعا دلی جلو آمدم واصلا به پولش فکر نکردم. چهارشنبه می گویند فیلم باید شنبه اکران بشود، فیلم بدون هیچ تبلیغی روی پرده می رود. در این شرایط چه حرفی می توانم برای گفتن داشته باشم؟ زمانی که “کیفر” اکران شد خیلی از مردم و دوستانم به من می گفتند فیلم سینمایی روی پرده نداری؟ و من واقعا تعجب می کردم و می گفتم کیفر روی پرده است. اصلا زمانی وجود نداشت که آقای سعدی برای این فیلم تبلیغ کند و هیچ بیلبوردی به این فیلم اختصاص داده نشد.

*فکر می کنید دلیل اصلی دیده نشدن “کیفر” تنها اکران نامناسب بود؟

بله وقتی تلویزیون برنامه ای مثل “هفت” را ترتیب می دهد و در این برنامه هم از سینمای مبتذل صحبت می کنند، باید شرایطی برای نمایش بهتر فیلم هایی که سینما ایران از ابتذال نجات می دهند، بگذارند. اصلا خود برنامه هفت درحق فیلم “کیفر” اجحاف کرد. من نمی فهمم اشکال کار کجاست اما اهالی سینمای ما دارند کاری می کنند که امثال آقای فتحی که در سینما کم پیدا می شوند از همه چیز به خصوص فیلم سازی به این سبک و سیاق ناامید شوند.

* بحث من بیشتر سر امیر جعفری است که خیلی دیده نمی شود.

من همیشه منتظر یک فرصتم. آن هم نه هر فرصتی، دنبال یک فرصت خوبم که خیلی کم پیش می آید. باید جایی باشد که بتوانم خودم را نشان بدهم. احساس می کنم کارهایی که در زمینه بازیگری تا امروز انجام دادم ارضایم نمی کند و باید آن اتفاق خوب بیفتد. متاسفانه اتفاق های خوب محدود به چند بازیگر شده و امثال من باید مدام صبوری کنند. اما این صبوری کردن خیلی وقت ها جواب نمی دهد.

*در مورد تئاتر هم این دیده نشدن صدق می کند؟

تئاتر هم به همین نحو است. با این تفاوت که تئاتر تنها جایی است که با صراحت کامل بارها اعلام کردم می خواهم باشم.

نوع رسانهبرایم مهم نیست و به دنبال لذت بردن از هنر هستم پس برایم فرقی نمی کند کجا ظاهر شوم

*یعنی به جای اینکه کارگردان ها به شما پیشنهاد بدهند شما پیشنهاد همکاری می دهید؟

بله. وقتی می شنوم علیرضا نادری می خواهد نمایشی روی صحنه ببرد خودم به او می گویم می خواهم حتما در کارتباشم. تئاتر تنها جایی است که برای بازی در یک کار خوب به کارگردان رو می اندازم و پر رو بازی درمی آورم چون می خواهم در این عرصه باقی بمانم.

*این صراحت به خاطر علاقه به هنر تئاتر است؟

دقیقا. با وجود همه مشکلاتی که دامنگیر تئاتر این مملکت است، باز نمی توانم از آن بگذرم.

*پس چرا مدتی است کار نمایش را دنبال نمی کنید؟

نمایشنامه خوب در این چند وقت دستم نیامده اما به محض اینکه نمایشنامه خوبی را ببینم دوباره می روم سراغ تئاتر. تئاتر جایی است که دلمان را پرورش می دهد و می توانیم خودمان را برای حضور در سینما و تلویزیون آماده کنیم.

*شما گروه تئاتر دارید. چرا خودتان برای بردن نمایشی روی صحنه دست به کار نمی شوید؟

من و خانم رامین فر تا امروزدرگیر بچه داری بودیم و نمی توانستیم به صورت گروهی کار کنیم. حالا که پسرم سه ساله شده تصمیم گرفتیم نمایشی را روی صحنه ببریم. خانم رامین فر مشغول نوشتن نمایشنامه است. و احتمالا شش ماهه دوم امسال یا ابتدای سال آینده کار را روی صحنه می بریم. حضور من و پانته آ بهرام هم در این نمایش قطعی است.

ما فقط زمانی مورد توجهیم که کارمان روی صحنه است یا در تلویزیون دیده می شویم و بعد از خاطر همه می رویم

*پس دلیل کم کاری تان هم معلوم شد.

من باید از یک جایی تامین بشوم تا بتوانم کاری کنم. تمام درد من این است که برایم ارزش قائل نیستند. ما فقط زمانی مورد توجهیم که کارمان روی صحنه است یا در تلویزیون دیده می شویم و بعد از خاطر همه می رویم.به محض اینکه سه ماه روی آنتن نباشیم می گویند کم کاری.

*بالاخره شما موافق هستید کم کارید یا نه؟

دلیل کم کاری ام را گفتم. البته اگر بشود اسمش را کم کاری گذاشت.من بعد از هر کاری یک مقدار پول می گیریم و توی بانک می گذارم و دعا می کنیم که این پول به این زودی ها به صفر نرسد که مجبور باشم کاری که دوست ندارم بکنم. اگر فیلمنامه یا نمایشنامه خوبی دستم برسد حتما کارمی کنم. چون نوع رسانه هم برایم مهم نیست و به دنبال لذت بردن از هنر هستم پس برایم فرقی نمی کند کجا ظاهر شوم.

*دنبال کارگردانی نیستید؟ به خصوص در زمینه تئاتر چون تجربه تان هم بیشتر است.

اگر بتوانم همین بازیگری ام را پرورش بدهم کلی هنر کردم.

*بازیگرهای سینمای ایران خیلی دنبال ارتقا بازیگری نیستند.

یکی از دغدغه های من این است که چرا بازیگری در ایران ارتقا پیدا نمی کند. همه در یک جایی گیر کردیم. اگر بتوانم کار بازیگریم را ارتقا بدهم خیلی هنر کردم. آنهایی که می توانند این کار را کنند ناز شستشان اما من نمی توانم از پس کارگردانی بر بیایم.بیشتر دنبال این هستم که با خودم رقابت کنم و کاری به بقیه ندارم تا خودم را با کسی مقایسه کنم.

می خواهم این سوال را از خانه سینما و آقای شمقدری بپرسم که چرا ضوابطی برای ورود بازیگرها به دنیای تصویر وجود ندارد؟

چطور سعی می کنید تکراری نباشید؟

سعی می کنم خودم باشم. اگر در “چاردیواری” کار طنز کردم در کار طنز دیگری سعی می کنم چهره متفاوتی از خودم نشان دهم. اگر کار تراژدی و تلخ دیگری بخواهم انجام بدهم دوست دارم با این شخصیتی که در “زیر هشت” دارم فرق داشته باشد. تفاوت در این نیست که با گریم در یک نقش ظاهر شوم. گریم متفاوت نقش متفاوت نمی آورد. من همیشه به بچه های گروه تئاتر امروز که یعنی هومن برق نورد، خانم رامین فر، پانته آ بهرام و رحیم نوروزی می گویم بیایید دور هم جمع شویم و ببینیم بازیگری در دنیا به چه صورت است. بازیگری در دنیا به سوی ناتورالیسم می رود. همه اتفاقات عرصه بازیگری در حال حاضر خیلی طبیعی است. متاسفانه ما فکر می کنیم که با سیمرغ گرفتن یک نفر دیگر ارتقای بازیگری اش هم تمام می شود. بازیگری اصلا اوج ندارد. خیلی وقت ها به بازیگرها دکترا می دهند. مگر بازیگری سقف دارد؟ مگر تمام شدنی است؟ بازیگری بی شباهت به زندگی نیست. مدام باید رویش کار کنیم و از زوایای مختلف به آن نگاه کنیم.

*شما برای اینکه بازیتان را ارتقا بدهید چه کار می کنید؟

تمام دغدغه ام بازیگری شده است. یعنی در اوج عصبانیت فکر می کنم اگر نقشی بهم داده شد اینجور عصبانی بشوم یا اینکه اینجوری اخم کنم و راه بروم و حرف بزنم.

*این دغدغه باید یک جایی به کار بیاید.

اگر من کم کار هستم به خاطر این است که درسال چهار، پنج فیلم خوب بیشتر تولید نمی شود که بازیگران سه تایشان همیشه نابازیگرند و ما بقی هم به ما نمی خورد یا به ما نمی دهند.

لاک پشتی جلو آمدم. از چسباندن پوستر برای تئاتر به اینجا رسیدم و الان هم خیلی خوشحالم و فکر می کنم که راه زیادی را باید بروم. هنوز عطش و انگیزه دارم

*از این ماجرا ناراحت نیستید؟

ناراحت نیستم چون لاک پشتی جلو آمدم. از چسباندن پوستر برای تئاتر به اینجا رسیدم و الان هم خیلی خوشحالم و فکر می کنم که راه زیادی را هم دارم که باید بروم.هنوز عطش و انگیزه دارم برای کار و حالا حالاها با این سینما و تلویزیون و تئاتر کار دارم. اما تا یک جایی می توانم هوای خودم را داشته باشم و حواسم به کارم باشد.

*منظورتان از اینکه تا یک جایی می توانم هوای خودم را داشته باشم، چیست؟

ببینید، هنر بازیگری در مملکت ما مرده است. همین که یکی در خیابان من را می بیند و به من می گوید می خواهم بازیگر بشوم و من به او توصیه می کنم برو سراغ درس و دانشگاه و او هم می گوید به جز این راه حل دیگری به من نشان بده، باید بفهمیم که اوضاع هنر و هنرمند در جامعه ما چطور است. فرهنگ مردم ما این است که می توانند راحت وارد بازیگری بشوند. حق هم دارند. وقتی انقدر راحت می توانند وارد کارهای مختلف سینمایی و تلویزیونی بشوند فکر می کنند بازیگری شغل نیست.

*توجیهشان کلاس های بازیگری است.

چطور من می خواهم بروم جایی استخدام بشوم هزار و یک تحقیق از من می کنند و باید هزاران پرسش نامه را پر کنم. ببینید دو چیز در مملکت ما مشکل دارد. یکی بچه دار شدن است و یکی دیگر هم بازیگری. کسی که می خواهد بچه دار شود باید ببیند ضوابط بچه دار شدن را دارد یا خیر. باید یک قانونی برای بچه دار شدن بگذارند و شرایط پدر و مادرها را مشخص کنند و بگویند ایا پدر حوصله سر و کله زدن با بچه را دارد؟ مادر توان شیر دادن به بچه اش را دارد؟ بازیگری هم همین است. نباید همین طور بی گدار به آب بزنیم. در مورد بازیگری هم همینطور است. هیچ سوالی از کسی که می خواهد در یک فیلم بازی کند نمی شود از او نمی پرستند ایا دانش این کار را داری یا نه؟ من می خواهم این سوال را از خانه سینما و آقای شمقدری بپرسم که چرا ضوابطی برای ورود بازیگرها به دنیای تصویر وجود ندارد؟

*پس تکلیف استعدادی که خیلی از هنرمندان به آن توجه می کنند چه می شود؟

من هم استعداد دندانپزشکی را دارم. می توانم بروم مطب بزنم؟ به من برمی خورد کسی در خیابان بهم می گوید بچه ام به بازیگری علاقه مند است و تابستان می خواهد یک فیلم بازی کند. این از کجا نشات گرفته؟ از اینجا که مانکن دیروز تبدیل به بازیگر امروز سینمای ایران شده است. اگر کسی مثل من این گلایه را بکند فکر می کنند چون چشمم سبز نیست این حرف را می زنم. اما اصلا ربطی به ظاهر ندارد.

بهرام رادان به خاطر چهره اش وارد سینما شد اما بعدها و به مروز زمان سعی کرد پله پله بالا برود و انقدر کتاب خواند و فیلم دید تا توانست به چهره تبدیل شود

*ما نمونه های موفقی از چشم سبزها را در سینمای ایران داریم که بازیگرهای خوبی هم هستند.

بهرام رادان به خاطر چهره اش وارد سینما شد اما بعدها و به مروز زمان سعی کرد پله پله بالا برود و انقدر کتاب خواند و فیلم دید تا توانست به چهره تبدیل شود. بهرام رادان از اول به خاطر ظاهرش چهره سینمایی نبود. وقتی سطح بازی اش ارتقا پیدا کرد، ماندگار شد. اما برای خیلی ها ارتقا سطح بازیگری بی اهمیت است. برایشان مهم این است که شالشان را یک وری بیندازند تا عکس روی جلد مجله ها بشوند. برایشان مهم است که روی بیلبورد باشند.

*منظورتان این است هر کسی بازیگری نخوانده باشد نمی تواند بازیگر باشد؟

بازیگری دانش خودش را می خواهد. من به شما نشان می دهم چند بازیگر در تئاتر شهر وجود دارند که می توانند روند بازیگری سینمای ایران را تغییر بدهند. کارهای علی سرابی و حمید آذرنگ و امیر دلاوری را روی صحنه دیدید؟ این ها روی صحنه بی داد می کنند. حسن معجونی و سیامک صفری فوق العاده اند. احمد مهران فر دو کار سینمایی انجام داد اما دیگر در سینما نیست. مگر ما چند نفر مثل احمد مهرانفر در سینما داریم؟

*شما که از صحنه تئاتر انتخاب شدید.

من همیشه گفته ام افتخارم این است که پیمان قاسم خانی و ابوالحسن داوودی برای فیلم “نان، عشق، موتور۱۰۰۰″ من را از روی صحنه نمایش انتخاب کردند. زمانی که وارد مجموعه “بدون شرح” شدم همه می گفتند این از کجا آمده؟ من واقعا سر این کار اذیت شدم و احساس کردم بهم توهین شده است. آدم واقعا افسردگی می گیرد.

*تهیه کننده می خواهد سرمایه مالی کارش برگردد.

چهره مگر چقدر جذابیت دارد. ما دنبال عروسک که نیستیم. اگر اینطور باشد همه می توانند عروسک بخرند بگذارند گوشه خانه شان و هر روز نگاهش کنند

مگر فیلم “سلام بر عشق” چهره سینمایی کم داشت؟ پس چرا فیلم خوب نفروخت؟ فیلم خوب تحت هر شرایطی می فروشد. مگر موقعی که “عروس” بهروز افخمی آمد کسی ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی را می شناخت؟ فیلم خوب را تماشاچی می بیند. کارگردانی که به خوش اعتماد ندارد دنبال ویترین است که فیملش خوب بفروشد به خاطر همین سراغ بازیگرهای چهره می رود. برای همین است که برای اقای مقدم و فتحی ارزش قائلم. چون بازیگر می آورند نه چهره. چهره مگر چقدر جذابیت دارد. ما دنبال عروسک که نیستیم. اگر اینطور باشد همه می توانند عروسک بخرند بگذارند گوشه خانه شان و هر روز نگاهش کنند. آقای فتحی در سریال جدیدش برای ماه رمضان چند چهره تئاتری آورده و اصلا ابایی هم از این کار ندارد. از ماست که برماست. وقتی خودمان به هم رحم نمی کنیم معلوم است که بازیگران سینمایی مان چند تا مانکن و چهره خوشگل می شوند و نتیجه اش هم حال و روز سینمایی می شود که الان می بینید. در سال چهار، پنج فیلم خوب ساخته می شود و ما دو بازی درخشان می بینیم.

*کار گروه تئاترتان قطعی است؟

اگر متن علیرضا نادری تصویب بشود با او همکاری می کنم. در نمایشی که ریما رامین می نویسد و کارگردانی می کند هم قطعا حضور دارم.

به نقل از: خبرگزاری مهر

گفتگو با سعید آقاخانی!

گفتگو با سعید آقاخانی!

سعید آقاخانی
 

در حالی‌كه اوضاع كارهای ملودرام در تلویزیون و سینما روز به روز بدتر می‌شود، مجموعه‌ها و فیلم‌های كمدی و طنز با رونقی كه در 3-2‌سال اخیر پیدا كرده‌اند و تلاش و استمرار گروه معدودی كه این فرصت را غنیمت شمرده و در این عرصه تاخت‌وتاز می‌كنند رفته‌رفته به شكل متعادل‌تری می‌رسد
 نمونه‌اش مجموعه‌های اخیر مهران‌ مدیری در نوروزسال‌های 87 و88 كه بالاخره از آن شكل روتین جدا شد و وقت و حوصله‌ بیشتری خرج آن كردند. امسال نیز شاهد پخش 3‌مجموعه طنز از شبكه‌های مختلف تلویزیون بودیم كه در این میان مجموعه «زن‌بابا» از شبكه3 و «چاردیواری» از شبكه یك كارهای قابل قبولی بودند. نكته جالب اینكه سعیدآقاخانی در هر دو كار نقش مهم و موثری داشته و با برآمدن از پس وظیفه نویسندگی، بازیگری و بازیگردانی چاردیواری و كارگردانی زن‌بابا مهمترین چهره تلویزیون امسال بود، چنان كه بسیاری را به ناباوری و حتی شك و تردیدهایی دچار كرد! با او در این‌باره گفت‌وگوی طنزآمیزی داشتیم كه از نظر می‌گذرانید.

• ماشاءالله امسال 2تا كار همزمان در نوروز برعهده شما بود كه یكی را نویسندگی،‌ بازیگری و بازیگردانی كردید و در دیگری هم كارگردان بودید. چطور این اتفاق افتاد؟ دوپینگ كردید؟

مسئله این است كه اصلا این دو كار همزمان ساخته نشد. فیلمنامه «چاردیواری» 14ماه پیش نوشته شده بود؛ یعنی قبل از عیدسال پیش، اردیبهشت تا خرداد ادامه پیدا كرد و تابستان پیش تولید و مهر هم تصویربرداری آن تمام شد. اصلا  ابتدا قرار بود چاردیواری برای نوروز 88 ساخته شود، اما نمی‌رسید و ماند برای امسال. بعد از اتمام كار من 2ماهی هم مشغول كارهای دیگر بودم تا 15دی‌ماه كه پیشنهاد ساخت زن‌بابا به من داده شد و 11بهمن شروع كردیم.

• پس تداخلی نداشته و شایعاتی كه وجود داشت مخصوصا از جانب یكی از منتقدین را تكذیب می‌كنید؟
كدام شایعات.

• یكی اینكه بعید است زن‌بابا را سعیدآقاخانی كارگردانی كرده باشد و احتمالا كارگردان دیگری در پشت صحنه پشت صحنه مشغول كار بوده.

مثلا چه كسی؟

• فرض كنید رضا عطاران (از ما نشنیده بگیرید).

عجب! راستش حالا كه اینجور شك دارند از 200نفری بپرسند كه سرصحنه می‌آمدند، یا از مدیر شبكه كه به ما سر زد. مگر چنین چیزی ممكن است؟! ضمن اینكه آقای عطاران تمام آن روزها سركارهای دیگری بود،2تا فیلم بازی كرد، 2بار هم آمد سرصحنه به رسم دوستی به ما سرزد و رفت. در كل این حرف‌ها برای من اهمیتی ندارد، همین‌كه مردم كار را دوست داشتند جوابم را گرفتم.

• خب، شاید اگر یكی از این دوكار بد می‌شد این شك و تردیدها مطرح نبود، اما چون هر دو كار نسبتا موفق بود، ‌نتوانستند هضم كنند. ضمن اینكه اولین‌بار است كه در طول تاریخ سریال‌سازی مناسبتی، كاری چندماه قبل از پخش آماده شد. باوركردنش راحت نیست!
بله. اما یك چیز جالب‌تر بگویم: برای اینكه شك و تردید دوستان چند برابر شود، زن‌بابا را از متن تا تصویربرداری و موسیقی و تدوین در57روز انجام دادیم. اینطوری شاید فكر كنند نفر سومی هم بوده؛ اصلا ما 3نفر بودیم و 2نفری هم نمی‌توانستیم از عهده‌اش بربیاییم(باخنده). اما گذشته از شوخی، تهیه‌كنندگان كار و مدیران شبكه3 خیلی همراهی كردند، اگر نبودند كار ساخته نمی‌شد و من مدیو نشان هستم.

• چیزی كه در درجه اول در مورد زن‌بابا قابل توجه بود و باعث شد كه كار هم از جهاتی متفاوت از كار دربیاید نویسندگان مجموعه بودند كه پیش از این معمولا نویسندگی سریال‌های ملودرام تلویزیون را برعهده داشتند.

بله. می‌خواستیم كه كار قدری متفاوت باشد؛ البته وقتی قرار شد با این عزیزان كار كنیم، من خوشبین نبودم و گفتم شاید نشود، اما تهیه‌كنندگان كار خیلی به آنها ایمان داشتند كه می‌توانند كار طنز انجام دهند و همین‌طور هم شد. خوشبختانه خیلی با استعداد و خوش‌ذوق بودند و بعد از 2قسمت خیلی زود با ما هماهنگ شدند و آنچه می‌خواستیم در متن اتفاق افتاد و خیلی با هم مشورت می‌كردیم، نظر می‌دادیم و خیلی همراه بودند. تا یازدهم فروردین نویسنده‌ها هم با ما سركار بودند و متن را اصلاح می‌كردند.

• البته كار در پرداخت متفاوت بود و قصه هم روند درستی داشت. همین‌طور در چاردیواری كه شما و آقای طنابنده نوشتید. اما یك چیز‌هایی انگار جزو لاینفك مجموعه‌های طنز شده؛ اختلاف همیشگی بر سر ارث و میراث، بچه‌های بد، محمدكاسبی كه با كسی سرپول دعوا دارد، شوخی با لهجه تركی و...
اینها حواشی قصه اصلی است. خب، ما همیشه یك قصه اصلی تعریف می‌كنیم، مثلا چاردیواری قصه پسری است كه ازدواج صوری كرده، بدون اطلاع همه و حالا این باعث یك‌سری دردسرها می‌شود. اما حول‌وحوش آن ما12- 10كاراكتر داریم كه برای هركدام یك ماجرای ریز می‌چینیم كه در عرض قصه است. در زن‌بابا هم تنهایی یك پیرمرد كه قدری هم غرغرواست و بچه‌ها توان نگهداری از او را ندارند قصه اصلی است كه حالا تصمیم می‌گیرد ازدواج كند در حالی‌كه بچه‌ها طوری رفتار می‌كنند انگار او حق زندگی ندارد و... .  واقعا مسئله ارث و میراث قصه اصلی ما نبود و در حاشیه قرار داشت.

• منظور من هم همین جزئیات بود؛ همین موقعیت‌های تكراری. مثلا زندان رفتن را نشد ما در یك كار طنز نبینیم، یا دستشویی رفتن!

 خب. دستشویی یا خیلی مسائل از این قبیل اغلب چیزهایی است كه بداهه اتفاق می‌افتند و من اتفاقا خیلی هم از این موضوع استقبال می‌كنم!

• اما به نظرم در مورد بازی بازیگران در چاردیواری حساسیت و توجه خیلی بیشتر بود. بازی‌ها كاملا چارچوب داشتند.

همینطور است، اما این سلیقه آقای مقدم بود چون ایشان نمی‌خواستند كار به سمت طنزهای رایج برود و دوست داشتند سنگین‌تر باشد و فیلمنامه  هم این اجازه را می‌داد چون هر قسمت آن‌قدر ماجرا و اتفاق داشت كه نیازی به دلبری بازیگر كمدی نداشت و یك جریانی بود كه باید در آن می‌افتادند و می‌رفتند جلو.

• بالاخره شما در این كار بازیگردان بودید و این از 2جهت به نفع كار بود؛ یكی اینكه نویسنده متن بودید و دیگر اینكه آقای مقدم چندان تجربه‌ای در كار طنز نداشتند و پیامك از دیار باقی هم كار موفقی نبود. در چاردیواری ولی كاراكترها مخصوصا به واسطه بازی بازیگرها شیرین بودند.

من البته بازیگردان بودم اما خیلی كاری به بازی‌ها نداشتم. اتفاقا قبل از اینكه قرار باشد بازی كنم برای بازیگردانی رفتم اما چندان بازیگردانی نكردم یا خیلی كم و برای نقش‌های كوچك، چون فشار كار زیاد بود.

• چرا؟ بازیگران كار پذیرا نبودند؟

نه، بچه‌ها مخالفتی نداشتند و اتفاقا استقبال كردند. شاید به این دلیل كه تجربه من در كار طنز بیشتر بود و خیلی از بازیگران هم پیشنهاد من بودند برای نقش، ولی در بازی همه دخالت نداشتم چون نیازی نبود. مثلا آقای پسیانی خودشان استاد هستند.

• در این كار بازی خود شما هم متفاوت از همیشه بود.

نسبت به دیگر كارها شاید، اما عین همین شخصیت را قبلا با خود امیرجعفری در سریال «من یك مستاجرم»، كار خانم بخت‌آور بازی كرده بودم كه حتی به نظرم در آنجا ارتباط من با امیر شیرین‌تر و جذاب‌تر هم بود. در كل فیلمنامه چاردیواری شیرین بود كه بازی‌ها هم شیرین از آب درآمدند. من هم نه اینكه بازیگردان نبودم اما با سلیقه آقای مقدم كار كردم. آقای مقدم آن لوندی‌هایی كه بچه‌ها در كارهای دیگر می‌كنند را نمی‌پسندید و ما هم آنها را استفاده نمی‌كردیم و در نهایت شكل آن جور دیگری شد كه خوب و متفاوت بود.

• این ماجرای تشویق به ازدواج هم انگار امسال خیلی سفارش شده بود!

نه، واقعا اتفاقی بود. من خودم وقتی دیدم آخر كار ما هم عروسی شد برایم جالب بود كه اِ... این هم با عروسی تمام شد!

• گذشته از این، در سریال چاردیواری  با انسجامی كه قصه داشت و ترتیب اتفاقات و گره‌ها كه خیلی خوب بود، ازدواج مریم با نادر، قدری غیرمنطقی و حتی احمقانه بود. دختری كه به قیمت ازدواج صوری به خارج از كشور رفته كه ادامه تحصیل بدهد، حالا برگشته و آن‌قدر الكی به ازدواج با آشپز دست و پاچلفتی بی‌پول راضی می‌شود، فیلمفارسی نیست؟

نه، این دختری است كه رفته و سرخورده برگشته، دختری نبوده كه برود و جذب شود.

• سرخورده چرا؟ برای ادامه تحصیل رفته!
خب، جواب نگرفته و آمده كه بماند. حالا صداقت و صمیمیت نادر هم جذبش كرده و با هم ازدواج كردند. چیز عجیبی نیست!

• كه اینطور! یك شایعه خاله‌زنكی دیگر هم بود كه دلم نمی‌آید مطرح نكنم. می‌گفتند شما وسط كار از نافرمانی مهران‌غفوریان و علی صادقی و زیاده‌روی‌شان در بداهه عصبانی شده‌اید و قهر كرده‌اید.

وای(می‌خندد) این حرف‌ها نمی‌دانم چطور ساخته می‌شوند. راستش باید بگویم اگر مهران‌غفوریان و علی‌صادقی نبودند من اصلا این كار را كارگردانی نمی‌كردم. مگر می‌شود من با بازی آنها مشكل داشته باشم؟ روزی كه اینها بازی داشتند همه ذوق‌و شوق داشتیم. من همیشه دوست دارم با این دونفر كار كنم چون آن‌قدر خلاق و بانمك هستند كه نمی‌شود از آنها گذشت. ضمنا ما در این 57 روز كه با هم كار كردیم آن‌قدر گروه خوب و صمیمی‌ای  داشتیم كه حتی به هم «تو» هم نگفتیم.

نقد كتابخانه‌ای به درد نمی‌خورد
من می‌گویم مهران غفوریان و علی صادقی را مردم با این بازی و این دیالوگ‌ها پذیرفته‌اند و همین دیالوگ‌ها را اگر من یا كس دیگری بگوییم ممكن است فانتزی به نظر بیاید ولی اینها فانتزی‌ترین دیالوگ‌ها را چنان مال خود و رئال می‌كنند كه مردم می‌پذیرند و این مهم است. اما در مورد منتقدان و اهالی مطبوعات من حرف دارم. همیشه سرصحنه كارهای ما یك عده از خبرنگاران هستند كه خیلی سر می‌زنند و پیگیرند. ای كاش منتقدانی هم كه حالا به واسطه تجربه و سن و سال و... ترجیح می‌دهند در كتابخانه بنشینند و راجع به همه اظهارنظر كنند به خودشان زحمت بدهند بیایند سرصحنه، بعد بگویند آقاخانی بود یا نبود!
می‌خواهم بگویم نقد كتابخانه‌ای و بدون شناخت، به درد نمی‌خورد. من خودم بچه كوچه و خیابان هستم و فكر می‌كنم اگر حرفی دارم مال همین كوچه و خیابان و مردم آن است. خبرنگاری بود كه با زحمت و اصرار و گاهی سماجت می‌آمد سرصحنه و پابه‌پای ما در سرما پشت صحنه می‌ایستاد و این برای من ارزشمند است. 

گفتگو و مصاحبه با مهران رجبی :

گفتگو و مصاحبه با مهران رجبی:mehran گفتگو و مصاحبه با مهران رجبی بازیگر سينما

بعد از گرفتن شماره تلفن همراهش با این که سر لوکیشن یک فیلم تلویزیونی بود، پاسخ سؤالاتم را داد و آن قدر شیرین صحبت می‌کرد و شوخ طبع بود که به سؤالاتی که داشتم اکتفا نکردم و….

حسرت هیچ نقشی را نخورده ام

به گفته خودش فقط در کانال کولر نیست! هر شبکه ای را بزنیم او حضور دارد و ۷ فیلم «دوازده صندلی»، «خانه پدری»، «در امتداد شهر»، «دلقک ماهی» «آژانس ازدواج»، «پرواز مرغابی‌ها» و «کلانتری غیرانتفاعی» را هم که در سال‌های گذشته بازی کرده است، در نوبت اکران دارد. بعد از گرفتن شماره تلفن همراهش با این که سر لوکیشن یک فیلم تلویزیونی بود، پاسخ سؤالاتم را داد و آن قدر شیرین صحبت می‌کرد و شوخ طبع بود که به سؤالاتی که داشتم اکتفا نکردم و سؤال‌های کلی و متفاوتی پرسیدم. سعی کردم مصاحبه ام را خیلی ویرایش نکنم تا نمک و بامزگی اش هنگام خواندن از بین نرود!

با «مهران رجبی» یکی از پر کارترین بازیگران اخیر سینما و تلویزیون گفت و گویی متفاوت انجام دادیم که خواندن آن خالی از لطف نیست. او در گفت وگو علاوه بر این که بارها سخنان جذاب مطرح کرد، به دفعات مختلف به صحبت‌های خودش نیز خندید!

همه می‌گویند «مهران رجبی» کشف «رضا میرکریمی» است؛ چه طوری شما را کشف کرد؟

«رضا میرکریمی» بزرگوار است و عمرش دراز باد. آشنایی ما به ابتدای سال تحصیلی دانشگاهی مان در سال ۱۳۶۳ بازمی‌گردد و در نخستین جلسه تحصیلی کنار هم نشستیم و آشنایی مان تا به حال ادامه دارد. ابتدا منشی صحنه مجموعه «بچه‌های مدرسه همت» بودم و سپس در این مجموعه نقش ناظم را هم بازی کردم. البته شاید او غافلگیر شود این جمله را بگویم که او با نقش دادن به من و معرفی من به سینما لطمه ای بر هنر هفتم زد!

دو فوریتی نظرتان را رد می‌کنم!

پیرو سخنانتان خیلی‌های دیگر هم به طور اتفاقی وارد سینما و تلویزیون شدند، مانند «احمد پورمخبر» و «حلیمه سعیدی»، اما نقش آفرینی بیش از اندازه آن‌ها، اتفاق خوشایندی نیست.

این سخن شما را نمی‌پذیرم و دو فوریتی نظرتان را رد می‌کنم. شما خانم‌های محله تان را در نظر بگیرید؛ اگر توانستند کار خانم «سعیدی» را ارائه دهند؟ مگر به کلمه «یستردی» او بارها نخندیدید؟ «عیب من جمله بگفتی هنرش نیز بگو». بازیگرانی را که نام بردید بی عیب نیستند و من هم عیب‌هایی دارم. «سید رضا میرکریمی» هم عیب‌هایی دارد، می‌خواهید عیب‌هایش را بگویم!

دختر می‌خواهیم شوهر بدهیم…! * بفرمایید …

آن چه می‌گویم آمیخته با ادبیات است؛ «عیب او مهر و وفا و مردمی، عیب او صدق و صفا و همدمی، کمترین عیبش جوانمردی وداد، آن جوانمردی که جان را هم بداد» البته در زمینه استفاده بیش از اندازه از این دو هنرمند باید بگویم که تقصیر آن‌ها نیست! ما بازیگران علاقه داریم به جا و موقر از ما استفاده شود. من در مجموعه ماندگار و خوب «روزگار قریب» کیانوش عیاری بازی کردم و این زمان جزو لحظات شیرین عمرم محسوب می‌شود و در فیلمی ‌در پیتی هم بازی کردم که نامش را نمی‌برم! ما بازیگران نمی‌توانیم بیکار بنشینیم تا «سید رضا میرکریمی» یا «کیانوش عیاری» فیلمی ‌بسازند و سر کار برویم، زیرا بحث اقتصاد و همان غم نان مطرح است و دختر می‌خواهیم شوهر دهیم برای جهازش از یخچال ساید بای ساید تا در پپسی باز کن باید بخریم و همه این‌ها اسکناس می‌خواهد. شما هم اگر از حضرت حافظ بپرسید که کدام شعرش را دوست دارد تمام کتابش را نشان نمی‌دهد و نمی‌گوید که همه آن‌ها مانند بچه‌هایم می‌مانند بلکه برخی را انتخاب می‌کند.

بازیگر مورد علاقه «کیانوش عیاری» هم هستید و در بیشتر ساخته‌هایش از جمله فیلم «خانه پدری» که در نوبت اکران است بازی کرده اید.

او نسبت به من لطف و عنایت دارد. بگذارید نقل قولی از او درباره خودم بگویم. مصاحبه ای از «کیانوش عیاری» خواندم و گفته بود بهترین بازیگر ایران «مهران رجبی» است. آن خبرنگار از او پرسیده بود که چرا با وجود این همه بازیگر حرفه ای او را انتخاب کردید که پاسخ داده بود: آن چه در بازی او نمی‌بینیم نبود هنر بازیگری است! من با «کیانوش عیاری» تماس گرفتم و پرسیدم یعنی من هنر بازیگری ندارم؟ گفت: نه، چون خصلت بازیگر خوب این است که باد به غبغب نیندازد، صدایش را عوض نکند و همان گونه که هست نقش را ارائه دهد و من عاشق این ویژگی‌ها هستم و تو هم آن‌ها را دارا هستی و البته بنده دو فوریتی نظر او را هم رد می‌کنم و شکسته نفسی هم نمی‌کنم.

آقای «رجبی» ماشاءا… سر زنده، با نشاط و پر انرژی هستید. این ویژگی‌ها از کجا می‌آید؟

این از فضل خداست و شما بزرگواری کردید و این سؤال را پرسیدید. به واقع همه انرژی و نشاط را از خداوند دارم. خداوند به یکی ثروت، به یکی مثل من دماغ خوبی می‌دهد! به دیگری زن خوب، به آن یکی هم پدر و یا فرزند خوب عطا می‌کند که البته من همه آن‌ها را دارم و شاکرم.

رمز محبوبیت «مهران رجبی» در بین مردم را در چه می‌دانید؟

لطف دارند، اگر همه شما را دوست داشته باشند چه پاسخ می‌دهید؟

خوب می‌گویم خدمتگزار و کوچک همه مردم خوب کشورم هستم و هر کاری می‌کنم برای آن‌هاست.

من هم این حرف‌ها را می‌خواستم بگویم سر زبانم بود!

افتخار نمی‌کنم به این جا رسیدم

۱۲ سال پیش که وارد این حرفه شدید فکر می‌کردید به این جا برسید؟

خیر، بگذارید واقعیت را بگویم، خیلی افتخار نمی‌کنم به این جا رسیده ام چون جهان بینی مخصوص خود را دارم. هدفم در زندگی بالاتر از این‌هاست و انتهای آرزویم چیز دیگری است که ان شاءا… به آن آرزو نایل شوم.


بدترین و منفی ترین نقشی را که بازی کردید چه بوده است؟

نقش‌های این گونه به طور مثال در «یک وجب خاک» زیاد بازی کرده ام در مجموعه «سی امین روز» هم نقش منفی داشتم. اگر بازیگر بخواهد نقشی منفی بازی کند برایش سخت است چون انرژی می‌گذارد تا منفور دیده شود، اما تصور می‌کنم نقش منفی اجر بیشتری داشته باشد چون با سیگنال‌های وجودی انسان در تضاد است.

بالاخره منفی ترین نقش کارنامه هنری تان را در مجموعه «سی امین روز» بازی کردید؟

بله منفورترین شخصیت این مجموعه را بازی کردم و منفی ترین نقش کارنامه ام بود.

بداهه نمی‌گویم

با توجه به این که یکی از بازیگران موفق طنز کشور هستید چه قدر در ایفای نقش‌هایتان اجازه دارید از بداهه استفاده کنید؟

برخی کارگردانان در جاهایی اجازه بداهه گویی داده اند، به طور مثال در چند مورد «کیانوش عیاری» در مجموعه «روزگار قریب» به اختیار خودم گذاشت تا بازی بداهه و کنترل شده دقیقی داشته باشم ولی خودم به شخصه بداهه نمی‌گویم، چون مسئولیت کار بر عهده کارگردان و نویسنده است و اگر هر بازیگری در کار بداهه گویی کند ممکن است کلیت آن اثر خراب شود.

در بازی کردن و ارائه نقش‌هایتان خیلی راحت هستید؛ این راحتی و خودمانی بودن جزو ویژگی‌های خودتان است یا این که کارگردانان از شما این طور می‌خواهند؟

چون هدفم در زندگی چیز دیگری است مغرورانه بگویم که این سیر را پیش پا افتاده می‌بینم که بخواهم دست و پایم را برای گفتن چند دیالوگ گم کنم؛ کسی دست و پایش را گم می‌کند که انتهای آرزویش خوب دیده شدن جلوی دوربین باشد و به خودش فشار می‌آورد تا بازی کند، اما کسی که قله را می‌بیند این‌ها برایش پیش پا افتاده است. آمادگی همه گونه بحثی را در این باره دارم ولی پاسخ به این پرسش شما به خود بازیگر برمی‌گردد؛ به طور مثال بداهه را نمی‌توان آموزش داد و یک سری ویژگی‌ها به محل زندگی انسان و روابط اجتماعی اش برمی‌گردد و همچنین ژنتیکی و جزو ذات اوست که یک بازیگر خوش صدا، خوش صحبت یا حاضر جواب می‌شود و نمی‌توان این خصلت‌ها را آموزش داد.

آقای «رجبی» ماشاءا… خیلی سرتان شلوغ است اما سؤال این جاست که چرا مدیر برنامه ندارید؟

مدیر برنامه دارم؛ خودم هستم. کارهای مدیر برنامه را خودم انجام می‌دهم.

تلویزیون در این سال‌ها به تولید فیلم‌های تلویزیونی می‌پردازد؛ شما چه قدر با این مقوله موافق هستید؟

چرا مخالف باشم. بسیار موافق هستم در حد زیاد! اگر چه سطح کیفی بعضی از فیلم‌ها ممکن است نازل باشد، چون مثال می‌زنند و می‌گویند آدم که زیاد حرف می‌زند خطا هم زیاد می‌کند. ممکن است چند اثر تولیدی بدون کیفیت هم در آثار وجود داشته باشد. می‌خواهم بگویم تولید فیلم‌های تلویزیونی زندگی خیلی از عوامل پشت و جلوی دوربین و بازیگران را نجات داده است، اگر عده ای بخواهند فیلم سینمایی بسازند و عده ای کار نکنند، باید سماق بمکند پس بازار کاری برای اهالی سینما ایجاد شده که میمون و مبارک است.

مسئله این جاست که بیش از نیمی ‌از فیلم‌های تلویزیونی به گفته دوستان بی کیفیت است و بازیگران چون غم نان دارند مجبورند در این آثار بازی کنند.

فکر می‌کنم در این میان نیمی ‌از فیلم‌های تولیدی خوب است. البته غم نان را نمی‌توان نادیده گرفت. اقتصاد در هر حرفه ای وجود دارد.

خانواده تان با شغل شما مشکلی ندارند؟

برای من و آن‌ها چون در کنارشان نیستم، سخت است، اما بعد از چند سال عادت کرده اند. گاه فیلم برداری در شهرستان‌ها انجام می‌شود و با آن‌ها هماهنگ می‌کنم و آن‌ها هم می‌آیند. چندی پیش برای بازی در فیلمی ‌به مشهد سفر داشتم و خانواده ام را در هتل ملاقات کردم.

در ماشینم هم می‌خوابم

در گفت و گویی از شما خواندم که چون منزلتان کرج است و فیلم برداری بیشتر فیلم‌ها در تهران انجام می‌شود برخی اوقات به دلیل فشردگی کار، شب‌ها در خودرو می‌خوابید و به منزل نمی‌روید؟

بله، این اتفاق افتاده است اما مربوط به زمانی است که فاصله بین لوکیشن‌ها کمتر از ۳ ساعت است و مجبور می‌شوم در ماشینم بخوابم تا به موقع سر لوکیشن بعدی برسم.

آیا برایتان پیش آمده است که دوستان، آشنایان و یا شاگردانتان از شما بخواهند که پارتی بازی کنید و آن‌ها را هم برای بازی به پروژه ای معرفی کنید؟

خیلی زیاد. طی روز این اتفاق و تقاضاها به وفور از من می‌شود و دوستان سببی، نسبی، محیطی و مردمی‌که با آن‌ها برخورد می‌کنم خیلی مشتاق هستند و من هم توضیحاتی به آن‌ها می‌دهم. تا به حال فردی را به پروژه ای معرفی نکرده ام چون تا خدا نخواهد اتفاقی نمی‌افتد.

آیا اتفاق افتاده است که نقشی به شما پیشنهاد شده باشد که بنا به دلایلی آن را رد کرده باشید و بعد از ساخت و اکران حسرتش را بخورید؟

تاکنون اتفاق افتاده است که پیشنهاد بازی در اثری را رد کرده باشم اما حسرتش را نخورده ام.

علاقه دارید با کدام کارگردانی که تاکنون با وی همکاری نکرده اید، کار کنید؟

چون همیشه درگیر کار هستم، هیچ وقت به این مسئله فکر نکرده ام و بیشتر به کارم فکر می‌کنم.

مدتی بحث دستمزد بازیگران مطرح بود و عده ای نسبت به دستمزد بالای برخی بازیگران معترض بودند، شما چه طور دستمزد سینما کفاف زندگی تان را می‌دهد؟

دستمزدی که می‌گیرم از سرم هم زیاد است.

اگر باندی باشد خودم رئیس باند هستم

نظرتان درباره این که می‌گویند سینما باند دارد و دست‌های پشت پرده ای در سینمای کشور وجود دارد چیست؟

خیر این گونه نیست! اگر باندی باشد خودم رئیس باند هستم، ولی باندی در کار نیست و این سخنان را مجله‌های زرد می‌نویسند و مردم می‌پذیرند، چرا که بعضی از تهیه کننده‌ها با گروهی کار می‌کنند و چون جواب می‌دهد در اثر بعدی از آن‌ها استفاده می‌کنند. به هر حال سینمای ما کوچک تر از این حرف‌هاست که به باند بازی برسد.


کدام یک از نقش‌هایی که در سینما و تلویزیون بازی کرده اید برای خودتان ماندگارتر بوده است؟

فیلم «زیر نور ماه» را دوست دارم، چون فیلمی ‌بدون جنجال، جهانی، متین و موقر بود و نقشم هم در میان نقش‌های سینمایی ام کم نظیر بود. در تلویزیون هم مجموعه «روزگار قریب» به دلیل ساختار خوب، داستان قشنگ و نیمه تاریخی اش برایم ماندگار شده است.

نظرتان را درباره اسامی ‌زیر بگویید.

کیانوش عیاری: بهترین کارگردان جهان

رضا میرکریمی: شادرو آن کس که رویش دیده ای

مهدی ‌هاشمی: یک واحد مسکونی بهش انداختند!

فریدون جیرانی: انسانی صبور و با جنبه

مسعود ده نمکی: ساکت و آرام و توداره چه کارش می‌شود کرد

آرش معیریان: با ادب ترین کارگردان جهان اسلام

سیروس مقدم: فرزترین کارگردان جهان اسلام

همایون اسعدیان: آقاترین کارگردان جهان اسلام

علیرضا افخمی: یادآور روزهای خوش «زیرزمین»

و مهران رجبی: فرزند سوم خدیجه خانم و مخلص شما!

ستاره اسکندری بازیگر سینما و تلویزیون در خیلی از هنر ها حرف اول را می زند اما باید ببینیم این هنرمند محبوب ایران در منزل می تواند یک آشپز خوب نیز باشد. در آشپزی از هنر و خلاقیتی که دارید چطور استفاده می کنید؟ ستاره اسکندری:اینطور باید بگم که من آشپزی را به دو قسمت تقسیم می کنم,اولین قسمت خلاقیت می باشد و آن زمانی است که آدم به اندازه کافی فرصت دارد و می تواند به سمت و سوی غذاهایی برود که دوست دارد و آن ها را با حوصله درست کند.اگر بحث از خلاقیت می کنم منظورم دست بردن در بخش خالص مزه ها و تغییر دادن آن هاست.مثلا مادر من وقتی می خواهد خورش بادمجان درست کند طبق معمول گوشت را با پیاز و کمی زرد چوبه و فلفل تفت می دهد اما من گوشت را با پودر سیر,گردلیمو,آویشن و کمی دارچین تفت می دهم ,منظورم این است که دوست دارم مزه غذا ها را تغییر بدهم.قسمت دوم هنر است و زمانی است که ما اصلا فرصتی نداریم و به نظر من که زمانی برای درست کردن آشپزی نداشته باشم از فیله ی مرغ و یا ماکارونی استفاده می کنم. آیا شما از کتاب های آشپزی هم استفاده می کنید؟ ستاره اسکندری:نه,چون کتاب آشپزی قوانین خودش را دارد که من نمی توانم از آنها پیروی کنم(با خنده).من سعی می کنم در آشپزی همه چیز را با ذائقه ی خودم پیش ببرم.خیلی معتقدم که ذائقه ی خوب در آشپزی می تواند آدم ها را جذب کند.به نظرم اشتراکات روحی آدم ها در غذا متجلی است.مثلا خودم,من آدم هیجانی و پرشروشوری هستم و آشپزی ام هم همینطور است یعنی نظم ندارد,من نمی فهمم وقتی می گویند یک سوم پیمانه روغن یعنی چه.گفتم که بیشتر روی ذائقه ی خودم آشپزی می کنم مثلا من عاشق سیر هستم و با ربط و بی ربط به غذاهام سیر اضافه می کنم. در زندگی شخصی چطور,به همین صورت روش خود را انجام می دهید؟ ستاره اسکندری:اصولا روحیه نظم ناپذیری دارم(با خنده).ترجیح می دهم به جای آنکه چیزی به من دیکته شود از روش خودم به نتیجه برسم. آیا تا به حال در خانه دوست یا فامیل هم آشپزی کرده اید؟ ستاره اسکندری:یادم می آید در خانه یکی از دوستانم در پاریس بودم که هوس خورش بادمجان کردم,به خاطر همین بازار را گشتم و بادمجان تهیه کردم,از ده صبح شروع کردم به پوست کندن بادمجان ها تا سریع خورش را درست کنم اتفاقا خیلی هم خوشمزه شده بود و دوستانم خیلی از این غذا خوششان آمد.

بیوگرافی لیلا اوتادی

بیوگرافی لیلا اوتادی لیلا اوتادی متولد سال 1362 و فارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه تهران است. بازیگری در عرصه تئاتر نقطه شروع کار هنری او بوده و چند سالی است که در این عرصه فعالیت می کند. اولین بار چهره او را در یک فیلم سینمایی دیدیم که نقش کوتاهی داشت، در فیلم «چشمان سیاه» ، اما ماه رمضانی که گذشت او را در سریال «آخرین گناه» در نقش «آوا» دیدیم. از او می پرسم: «شما با تجربه یک فیلم سینمایی، کار تصویری را شروع کردید. کار تلویزیونی نسبت به کار سینمایی چه تفاوتهایی برایتان داشت که به سریالهای تلویزیونی روی آوردید؟ می گوید: «تفاوت کار سینمایی با تلویزیونی خیلی زیاد است. سینما این که من بعد از یک فیلم سینمایی به بازی در یک سریال روی آوردم، بیشتر به این خاطر بود که مخاطب تلویزیون با مخاطب سینما متفاوت است. سینما مخاطبان محدودی دارد، علاوه بر این دیدها هم نسبت به سینما و تلویزیون متفاوت است. به عقیده من گاهی سراغ کار تلویزیونی رفتن هم برای بازیگر بد نیست.» می پرسم چه نظری در مورد نقشهای منفی و مثبت داری؟ می گوید: «فکر می کنم نقشهای مثبت و منفی تفاوتی با هم ندارد، مهم این است که بازیگر از پس نقش، خوب بربیاید و خوب کارش را اجرا کند، اما این که می گویند نقش مثبت و منفی، برای من به شخصه هیچ وقت تفاوتی با هم نداشته است.»

بیوگرافی ومصاحبه با لاله اسکندری:

in_zan_harf_nemizanad_15.jpg
لاله اسکندری متولد ۳۰ آذر ۱۳۵۴ و فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه آزاد اسلامی است وی کار بازیگری را به صورت حرفه ای از سال ۷۸ با نقش کوتاهی در فیلم سینمایی متولد ماه مهر آغاز کرده است. اسکندری در اولین کار تلویزیونی خود یعنی خاک سرخ در مقابل دوربین ابراهیم حاتمی کیا خوش درخشید و توانست جایگاه ویژه ای در عرصه بازیگری برای خود در نظر بگیرد. ایشان در خیالان فلسطین زندگی می کند که منزلی به سبک سنتی با آثار هنری خود لاله مزین شده است.


 


سوال: خالصانه ترین حضور شما در چه عرصه ای بوده است؟
لاله اسکندری: طبعا نقاشی, وقتی آدم کار نقاشی می کند هیچ چشم داشتی در مقابل آن ندارد. البته در سینما و بازیگری درست است که از ابتدا بحث قرارداد و دستمزد مطرح می شود اما هنگامی که مشغول بازی هستی باید از این دغدغه به دور باشی تا بتوانی کار واقعی انجام دهی.

سوال: در مقابل چه چیزهایی سرسختی نشان می دهید؟
لاله اسکندری: در مقابل باورها و عقایدم

سوال: کلا آدم سر سختی هستید یا انعطاف پذیر؟
لاله اسکندری: نه…..زیاد انعطاف پذیر نیستم در بعضی مسائل چرا مثلا در محیط جمعی کار سعی می کنم خودم را با شرایط سازگار کنم اما در کل آدم انعطاف پذیری نیستم.

سوال: تا حالا احساس ناتوانی کردید؟
لاله اسکندری: بله یادم می آید در سریال خاک سرخ در خرمشهر که کار می کردیم خانه هایی که در فیلم دیدید خراب بود به خاطر کار ما خراب نشده بود بلکه آن فضا کاملا واقعی بود. دیدن آن فضا بیکاری مردم آ«جا باور کنید بچه هایی که با من بازی می کردند ۷۰ درصدشان تلویزیون نداشتند و می گفتند ما این سریال را چطور ببینیم و آدم وقتی کاری نمی تواند بکند تنها احساس ناتوانی می کند.

سوال: در نقشهایی که ایفا کردید کدام یک را به شخصیت خودتان نزدیک تر می دانید؟
لاله اسکندری: اکثر با من متفاوت بودند اما به هر حال در هر نقشی آدم فسمت هایی از وجود خود را می یابد که شاید تا ان روز ناشناخته بوده است

سوال: کدام یک از نقش هایی که ایفا کردید در زندگی شما تاثیر بیشتری گذاشته است؟
لاله اسکندری: لیلا با اینکه با من خیلی فاصله داشت اما حضور چشم گیری در زندگجی من داشت. البته من تمام نقش هایی را که ایفا کردم دوست دارم مثلا کاری که سال گذشته با آقای سجادی کردم که هنوز اکران نشده در نقش یک دختر روان پریش حضور دارم که برایم تجربه بسیار جدید و جالبی است

سوال: تا کنون برای ایفای یک نقش خودتان را تحسین کردید
لاله اسکندری: بعضی جاها بله…بوده من در خاک سرخ زمانی که پخش می شد خیلی مواقع با لیلا بغض می کردم. دیدن کار با مونتاژ و موسیقی لطف آن را دو چندان می کند.

سوال: نقاشی برای شما جذاب تر است یا بازیگری؟
لاله اسکندری: خب, زمانی که می خواهم در خلوت خودم باشم نقاشی و زمانی که ترجیح می دهم در جمع حضور داشته باشم بازیگری هر دوی آنها را دوست دارم.

سوال: خانم اسکندری از چه زمانی دوست داشتید بازیگر شوید؟
لاله اسکندری: راستش من حدود ۴ ساله بودم که با خواهرم ستاره که حدود ۵ ساله بود در مقابل دوربین ۸ میلیمتری عمویم که تهیه کننده بودند برای اولین بار بازی کردیم اما آن زمان بازیگری دغدغه من نبود به ورزش و نقاشی بیشتر علاقه داشتم.

سوال: ورزش هم می کردید؟ چه ورزشی؟
لاله اسکندری: بله من عضو تیم قوای جسمانی مدرسه بودم و برای دوی سرعت چند مدال هم گرفته بودم. ۷ سالی هم کار کردم اما متاسفانه دیگر ادامه ندادم.

سوال: نقشی هست که دلتان بخواهد آن را ایفا کنید؟
لاله اسکندری: نه, خیلی اینجوری نگاه نمی کنم. من آدم واقع بینی هستم.

سوال: تا حالا تحت تاثیر یک فیلم گریه هم کردید؟
لاله اسکندری: بله خیلی. من زیاد تحت تاثیر فیلم ها قرار می گیرم.

سوال: خانم اسکندری اگر همین الان به شما خبر بدهند که یک میلیارد تومان پول از بانک برنده شدید چه کار می کنید؟
لاله اسکندری: مثل همه آدم ها خوشحال می شود بخشی از پول را صرف نیازهای خودم می کنم بخشی هم نیازهای آدم هایی که دوستشان دارم و باقیمانده آن را رف یک سفر جهانگردی

سوال: شخصیت کارتونی مورد علاقه شما چه شخصیتی بود؟
لاله اسکندری: سیندرلا, مثل همه دخترهای آن زمان. اما کارتون های زیبای خفته, پسر جنگل , پلنگ صورتی و خانواده دکتر ارنس هم بود. من کارتو خیلی دوست داشتم الان هم اگر فرصت کنم نگاه می کنم

سوال: کارگردانی که به کارش اعتقاد داشته باشید و بی چون و چرا در فیلم ایشان حاضر به بازی باشید برای ما نام می برید؟
لاله اسکندری: خب, دوستانی هستند که حتی جوان هستند و من حاضر هستم در فیلمشان بازی کنم البته به کارهای آقای بیضایی, آقای مهرجویی, خانم بنی اعتماد و …هم علاقمندم اما فیلمنامه اولین معیار من برای پذیرش یک نقش است چرا که یک فیلمنامه خوب به دست هر کارگردانی قابل اجراست و بهترین کارگردان هم نمی تواند از یک فیلمنامه ضعیف شاهکار بسازد.

سوال: از کتابخانه پشت سرتان پیداست که زیاد اهل مطالعه هستید؟
لاله اسکندری: بله من مطالعه رمان داستانهای کوتاه و شعر آن هم از نوع شعر نو را خیلی دوست دارم

سوال: محبوبترین اسباب بازی دوران کودکی شما چی بود؟
لاله اسکندری: عروسکی داشتم که متاسفانه یکی از اقوام آن را برد و دیگر هم نیاورد من سال پنجم دبستان یک تصادف خیلی سخت داشتم و خانواده برایم یک عروسک پارچه ای با صورت و دست های پلاستیکی که صدا هم داشت هدیه گرفتم تا سال ۶۹-۷۰ هم آن را داشتم و خیلی هم برایم محبوب بود.

سوال: اولین کتابی که خواندید به خاطر دارید؟
لاله اسکندری: تو کادر قفس و ماهی سیاه کوچولو بود که مادرم برای من و ستاره گرفت حدود ۵ ساله بودم که مادرم آن کتاب ها را برای ما خواند.

سوال: اسم معلم کلاس اولتان را به یاد دارید؟
لاله اسکندری: بله من دبستان اتفاق می رفتم کلاس اول خانم اولا آور, کلاس دوم خانم عطایی و کلاس سوم خانم وکیلی معلم های من بودند. متاسفانه نام معلم های چهارم و پنجم را به خاطر ندارم.

سوال: بزرگترین تفریح شما چیست؟
لاله اسکندری: اگر فرصت باشد سفر.

سوال: اخرین سفری که رفتید کجا بود؟
لاله اسکندری: سال گذشته به ارمنستان رفتم که خیلی برایم جالب بود

سوال: بیشتر به دیدن کشورها و مناطق تاریخی علاقمند هستید یا به دیدن مکان های مدرن و پیشترفته؟
لاله اسکندری: مکان های تاریخی و قدیمی برای من خیلی جذاب و دیدنی است. متاسفانه هنوز نتوانستم خیلی از شهرهای ایران منجمله غرب ایران را ببینم که خیلی هم دوست دارم به تمام آن نقاط سفر داشته باشم.

سوال: اگر بدانید یک ساعت دیگر بیشتر زنده نیستید چه کار می کنید؟
لاله اسکندری: قطعا فرصتی برای انجام کار خاصی نیست. فقط با آنهایی که دوستشان دارم خداحافظی می کنم و فکر می کنم آماده شدن برای پذیرش این موضوع دشواریست چرا که باید از زندگی که به آن عادت داریم جدا شویم و پا به محیطی ناشناخته بگذاریم.

سوال: معیار اصلی شما برای ازدواج چیست؟
لاله اسکندری: قطعا مهمترین معیار درک شخص مقابل از حرفه و احساسات من است.
سوال: دوست دارید صاحب چند فرزند هم بشوید؟
لاله اسکندری: با اینکه مردم بچه دار شدن را مسئله راحتی می پندارند ولی به نظر من مسئولیت دشواریست البته در شرایط خاص باید به این سوال پاسخ گفت.

سوال: ماندگارترین جمله ای که شنیده اید؟ یا حتی یک بین شعر که در ذهن شما جاودانه شده است؟
لاله اسکندری: شعر ابراهیم در آتش از احمد شاملو که می گوید: من بودم و شدم/ نه زان گونه که غنچه گلی یا دانه ای که برگی/ راست بدان گونه که عامی مردی شهیدی تا آسمان بر او نماز کند. این شعر برای من همیشه سرمشق بوده است.

سوال: کلا آدم احساساتی هستید؟
لاله اسکندری: بله خیلی با اینکه همیشه سعی می کنم با عقلم حرکت کنم ولی ما شرقی ها ذاتا احساساتی هستیم.

سوال: اهل فوتبال هم هستید؟
لاله اسکندری: قبلا که ورزش می کردم خیلی پیگیر فوتبال بودن الان کمتر

سوال: قرمز یا آبی؟
لاله اسکندری: شدیدا آبی و استقلالی. من جزو گروهی هم بودم که به ورزشگاه رفتیم و بازی ایران و بحرین را دیدیم. به همراه خانم نونهالی و خانم ذکریا و خانم حمیدی و ….

سوال: نزدیکترین دوست بازیگر شما چه کسی است؟
لاله اسکندری: شهرزاد جوهری و کمند امیرسلیمانی البته بیتشر دوستان قدیمی من بازیگر نیستند.

سوال: پس قدیمی ترین دوست شما چه کسی است؟
لاله اسکندری: شبنم حسینی خواهر شهاب حسینی که از ۱۲ الی ۱۳ سالگی با هم دوست هستیم.

سوال: خانم اسکندری دوست داشتید الان چند ساله بودید؟
لاله اسکندری: دهه بیست کلا خیلی خوبه دوست داشتم به اوایل ده بیست برمی گشتم

سوال: شما که اهل قلم و نقاشی هستید از کدام یک از نقاشان بزرگ دنیا تاثیر گرفته اید؟
لاله اسکندری: باگوگن خیلی ارتباط برقرار می کنم و شاگال با فضای فانتزی کارهایش هم برایم خیلی جذاب است و از استاد استادان یعنی پیکاسو هم بهره بسیاری برده ام

سوال: رنگ حاکم بر نقاشی هایتان چه رنگی است؟
لاله اسکندری: همانطور که می بینید آبی

سوال : خانم اسکندری لباستان هم که ابی است؟
لاله اسکندری: بله لباس ابی نقاشی آبی و تیم هم آبی.

بیوگرافی سيروس گرجستاني:

سيروس گرجستاني بازيگر توانايي است كه در سال‌هاي اخير در نقش‌هاي طنز توانست به خوبي با بينندگان تلويزيون ارتباط برقرار كند.

 وي اصليت گيلاني دارد و در سال 1323 در شهر بندرانزلي به دنيا آمد، اول دبستانش را در رشت گذراند 8، 9 ساله بود كه به همراه خانواده به تهران كوچ كردند و در محله ناصر خسرو و كوچه مروي رشد و نمو كرد، او هنوز هم كه در دهه شصت زندگي‌اش است، دلش براي شمال كشور تنگ مي‌شود، مي‌گويد: (اگر هنرپيشه نبودم، قطعا حالا در شمال زندگي مي‌كردم، صفا و پاكي كه در آنجا وجود دارد مثال‌زدني است.)
از زمان كودكي‌اش خاطرات بسيار زيادي دارد، (در آن زمان ويترين مغازه‌هاي لاله‌زار بسيار ديدني بود، بنابراين هميشه به پدر اصرار مي‌كردم كه فرصت بيشتري براي ديدن مغازه‌ها به من بدهد، يادم مي‌آيد يك كلاه‌فروشي بود كه كلاه‌هاي خيلي شيكي داشت، براي مثال كلاه‌فروشي (محمدزاده) را كاملا به ياد دارم، داخل مغازه يك پيرمرد خوش‌پوشي بود كه كه پشت ميز مي‌نشست كه مرا مجذوب خود مي‌كرد.)
سيروس گرجستاني 25 ساله بود كه به سال 1348 وارد اداره تئاتر شد و سپس نخستين تئاترش را در (سنگلج) بازي كرد. (آن زمان اين تئاتر متعلق به حرفه‌اي‌ها بود، پس از دو سال كه وارد اداره شدم، نخستين نمايشنامه‌اي كه كار كردم (سنگ و سورنا) نام داشت كه توسط همسر عباس جوانمرد كارگرداني مي‌شد.)
گرجستاني اعتقاد دارد كه در همه‌ حال بايد به بزرگ‌تر خود احترام گذاشت، (يك جوان تازه وارد اگر احترام به پيشكسوت را فراموش كند، بد است، من زماني كه سال 48 وارد اداره تئاتر شدم، يك جوان كم سن و سال بودم، اما وقتي نزد پيشكسوتاني مانند استاد انتظامي، علي نصيريان، جمشيد مشايخي و... مي‌رفتم، هميشه اصول را رعايت مي‌كرديم. احترام به بزرگ‌تر و استاد يك (فرهنگ) است و نبايد بر اثر گذر زمان به فراموشي سپرده شود، متاسفانه هستند در بين ما عده‌اي از هنرپيشگان كه به معروفيت رسيده‌اند و يك سري از مسائل مهم را فراموش كرده‌اند.)به هر حال تجربيات اين بازيگر خوب كشورمان مي‌تواند الگويي براي جوانان كشورمان باشد، در ايام عيد مجموعه روزگار خوش حبيب‌آقا را ديديم. برای ماه رمضان هم که دارید می بینید با ماموربدرقه آمده وبازی زیبایش دردل همه نشسته.................









زندگینامه رضا ایرانمنش:

رضا ایرانمنش در سال 1346 در جیرفت كرمان به دنیا آمد، وی فعالیت هنری حرفه ای خود را از سال 1369 در زمینه نمایش در «تئاتر شهر» آغاز كرد، وی بازیگری تحصیل كرده است، با لیسانس بازیگری از دانشگاه تهران و فوق لیسانس كارگردانی از دانشكده ی تربیت مدرس. اولین فیلم سینمایی او «سجاده آتش» بود و اولین كار تلویزیونی او «بهاران در بهار» به سال 72 بود، وی تا به حال در مجموعه های «مردان آنجلس، ترور، گالری 9، خبرنگار خارجی، بربال دوست، سفر به ریشه ها، داستان یك شهر» كه آخرین كارش می باشد هنرنمایی كرده است. هم چنین آخرین شناسایی، دكل، كمین، تلفن، در كنج تنهایی، لحظه ای لبخند و پرنده باران را در كارنامه سینمایی اش دارد. با این مقدمه گفتگوی خواندنی با او را بخوانید:


كودكی

رضا ایرانمنش در مورد كودكی خود می گوید: «در سال 1346 در جیرفت كرمان به دنیا آمدم، جالب این كه 6 ماهه بودم كه از مادر متولد شدم، سپس به خاطر مشكلات كاری پدر به تهران آمدیم و تا 7 سالگی در این شهر زندگی كردم و دوباره به جیرفت باز گشتیم . دوران تحصیل را تا مقطع دیپلم در جیرفت گذراندم» از رضا خواستیم در مورد گذشته اش بیشتر بگوید: «پیش از رفتن به دبستان در بازیهای كودكانه، همیشه بازیگری می كردم یعنی ادای بازیگرها را در می آوردم، كلاس دوم ابتدایی ساعت های هنر معمولا" بچه ها نقاشی می كردند، اما من پانتومیم بازی می كردم و تا كلاس پنجم فیلم نامه های بچه گانه می نوشتم، دوران راهنمایی هم به همین شكل گذشت بزرگ تر كه شدم در سطح شهر جیرفت تئاتر ارائه می دادم و دوران دبیرستان در جشنواره های تئاتر كشوری كار ارائه می دادم . در سال 67 برای خدمت سربازی به كرمان آمدم و چون در بخش تبلیغات پادگان بودم، كارهای فیلم نامه نویسی و تئاتر را در آنجا ادامه دادم، این كار باعث شد تا همكاری خود را با سیمای مركز كرمان آغاز كنم كه برای آنها یك سریال 30 قسمتی ساختم كه بازیگر و كارگردان و نویسنده آن خودم بودم و در سال 69 وارد دانشگاه تهران شدم».

خانواده ایرانمنش

رضا ایرانمنش در مورد پدر می گوید: «پدرم علی اكبر ایرانمنش، متولد سال 1296 بود، اخلاق پدرم یك جور به خصوصی بود و در منزل برخورد نظامی داشت، اما به فرزندان بهای زیادی می داد، 4 یا 5 ساله بودم كه حس كرد نقاشی من خوب است، پس با من نقاشی كار كرد، بزرگتر كه شدم با من خوشنویسی كار كرد، دست خط من خیلی خوب بود، معلم كلاس اولم همیشه می گفت: خط تو از من كه معلم هستم بهتر است . مادرم خانه دار بود و خیلی حمایتم می كرد، سه خواهر دارم و یك برادر، خواهر بزرگم دبیر هنر، خواهر دومم دانشجوی سال دوم شیمی است و سومین خواهرم كلاس اول راهنمایی و برادرم هم فارغ التحصیل رشته ی علوم قضایی است، من هم فرزند دوم و پسر ارشد خانواده هستم».

خاطرات كودكی


رضا ایرانمنش در مورد دوران كودكی خود می گوید: «بعدازظهر تابستانها كارم این بود كه در هنگام خوابیدن پدر و مادر، می آمدم توی كوچه و آنجایی كه سایه بود بچه ها را می نشاندم و در آفتاب كه مثل صحنه نمایش بود برایشان پانتومیم اجرا می كردم . یك روز یادم می آید مادر یكی از بچه ها نقش مرا دید، یك نقش غمگین بود و آن نقش باعث شد تا گریه مادر سرازیر شود، به فكرم افتاد كه كار كنم و پول جمع كنم پس یك آپارات خریدم و شبها در كوچه برای بچه ها فیلم پخش می كردم ». به هیچ عنوان فكر نمی كردیم كه او فرزندان بزرگی داشته باشد، «یك پسر 13 ساله به نام علی و یك دختر 5 ساله به نام غزل دارم، همسرم دیپلمه و خانه دار است».

شغل اصلی

شغل اصلی من بازیگری است، از این كه به این وادی قدم گذاشتم، اصلا" پشیمان نیستم چیزی كه با من مانده این است كه به كارم خیلی عشق می ورزم، هنوز این عشق وجود دارد و هیچ جور كم رنگ نشده است . از لحاظ مالی اگر كار دیگری انجام می دادم، وضعم بهتر بود بارها این پرسش برای من پیش آمده كه اگر در عرصه ی هنر نبودم، چه كاره می شدم، شاید برایتان جالب باشد، اما كشاورزی را خیلی دوست دارم، دوست داشتم مثل یك روستایی زندگی می كردم.
بدترین خاطره ام مربوط به فیلم «دكل» است كه در اثر بی احتیاطی یكی از بچه های جلوه های ویژه خمپاره در دستش منفجر شد و فوت كرد و بهترین خاطره ام از كشور لبنان است، در زمان تصویر برداری سریال «خبرنگار خارجی» از برخورد خوب مردم آنجا و حس خوبی كه نسبت به ایرانیان داشتند، احساس غرور به همه اعضای گروه و هم چنین به من دست داد، احساسی كه گویا زندگی شان را مدیون ما هستند. كار برای كودكان كار برای كودكان را خیلی دوست دارم، یك فیلم نامه هم نوشته ام كه به صورت انیمیشن باید فیلم برداری شود كه خیلی دوست دارم آن را آماده ی پخش كنم

عكس بازيگران وخوانندگان ايراني:

عکس بچگی بازیگران ایران

 نيكي كريمي

 بهرام رادان

 مهناز افشار

 محمد اصفهاني

 ليلا حاتمي

 ابي

 منصور

 

 هومن

 كامران

 محمد رضا شجريان

 

 

سید جواد هاشمی:

 

زندگینامه: «سيد جواد هاشمي» به سال 1344در تهران به دنيا آمد. پس از تحصيلات متوسطه،فعاليتهاي خود را با كارهاي پراكنده اي در زمينه نمايش آغاز كرد و نخستين تئاتر خود را در سال 1358 اجرا نمود.
وي تحصيلاتش را در رشته كارگرداني تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا - دانشگاه تهران- ادامه داد.
او كه از آغاز فعاليت هاي خود حرفه معلمي را پيشه كرده بود هم اكنون علاوه بر تدريس به كارگرداني تئاتر و سينما مشغول است و در حال حاضر مسئوليت هنري كانون فرهنگي و تربيتي «حر» را به عهده دارد.
از كارهاي او مي توان تئاترهاي «يتيمان كوفه» ، «غريب» ، «مظلوم اول» و ... و كارگرداني سريال «تنها» كه محرم سال 1381 از شبكه پنجم سيما پخش شد را نام برد.
از آثار منتشر شده اش كتابهاي «پرواز» ، «قصه پرماجرا» ، «باران» و «پنج نمايشنامه» و ... را مي توان نام برد.

سريال :

تن ها (فيلمسازي)14 قسمتي - افسون (فيلمسازي) – چهره هاي ماندگار به كارگرداني حميد بهمني (بازيگري) - سيمرغ 71 (بازيگري)- بسوي خورشيد – خسته نباشيد – روزنه اي به سپيده – شهيد حسين فهميده – بوي خاك – ياد ايام – راز يك خزان – بازي هاي قديمي – ترور – دولت عشق در نقش شهيد رجايي

فيلم سينمايي:

1- پرواز در شب( 1365) – رسول ملاقلي پور (كارگردان)
2- انسان و اسلحه (1366)
3- افق (1367)
4- الماس بنفش (1368)
5- چشم شيشه اي(1368)
6- تعقيب سايه ها (1368)
7- سكوت (1367)
8- روزنه اي به سپيده (1369)
9- سجاده آتش (1370)
10- حماسه مجنون(1371)
11- سرعت (1374)
12- لاك پشت (1375)
13- پرواز روح (1375)
14- ياسهاي وحشي (1375)

بازي در نمايش:

دشت خون (1359) ، مجلس خون (1359)
حج ابراهيم ، حج عاشورا (بازي – 1358)
عزيز مايي (1377)

كارگرداني نمايش:

كلاغ خبرچين – يتيمان كوفه – مظلوم اول – كلاس 5/2
فجر خونين – بچه هاي محله – بچه هاي آخر آسفالت – ترسو ها – قرباني

موسيقي:

سريال به سوي خورشيد – جعفر سيمايي (كارگردان)
پرواز روح - تشنه (حسين قاسمي جامي)

كتاب كودكان و نوجوانان:

قصه پرواز- صبح پرماجرا - باران

 


بیوگرافی نفیسه روشن:

بیوگرافی نفیسه روشن:

متولد اردیبهشت 1361 در محله باغ صبا تهران
فعالیت هنری اش را از سال دوم دبیرستان با ایفای نقش در تئاتر " بسوی سعادت " آغاز نمود که در این اولین تجربه ، موفق به دریافت لوح تقدیر از آموزش و پرورش منطقه گردید.
همراه با ادامه تحصیل به فعالیت هنری اش ادامه داد و پس از ورود به دانشگاه در مقطع کارشناسی و طی یک دوره کلاس بازیگری ، بصورت جدی پا به عرصه تصویر گذاشت . شروع فعالیت تلویزیونی او را می توان بازی در سریال " روزهای بیادماندنی " به کارگردانی همایون شهنواز در تابستان 1382 دانست .
اشتغال به تحصیل در مقطع لیسانس علتاصلی کم کاری وی در این سالها بود ، اما پس از پایان تحصیلات دانشگاهی خود ، دامنه فعالیتش را گسترش داد . در پائیز سال 1382 در سریال "بچه های خیابان " به کارگردانی همایون اسعدیان ایفای نقش کرد که این تجربه را یکی از بیادماندنی ترین کارهایش می داند .
پس از آن در پائیز 1383 ، پیشنهاد کیانوش عیاری برای حضور در سریال " روزگار غریب " را پذیرفت و به گروه عیاری پیوست تا برگ زرین دیگری بر افتخارات خود بیافزاید ، وی همکاری با عیاری را یکی از ایده آل های خود می داند .
بازی خوب و تجربه و آموخته هایش سبب شد تا پیشنهادات مختلفی از کارگردانان بنام تلویزیون و سینما دریافت کند ، از جمله کارهای او :
- سریال " خوش رکاب " به کارگردانی علی شاه حاتمی در نوروز 1384
- تله فیلم " مسافر " به کارگردانی محمد دستگردی در اردیبهشت 1384
- تله فیلم " آوای زمین " به کارگردانی مهرداد خوشبخت در تیر 1384
- سریال " کلانتر " به کارگردانی محسن شامحمدی در آذر 1384
- سریال " سالهای برف و بنفشه " به کارگردانی سعید سلطانی در پائیز 1385
توانائیهای حیرت آور او سبب شد تا در ماه مبارک رمضان سال 1386 ، ایفای نقش "پری" در سریال "اغماء" به وی سپرده شود . "اغماء" از دیدگاه وی یک معجزه کاری است که علاوه بر امکان حضور در کنار اساتیدی همچون امین تارخ ، لعیا زنگنه ، ناصر ممدوح ، عبدالرضا اکبری و ... ، برگ زرین دیگری بر افتخارات خود بیافزاید . به گفته وی : " کارکردن با سیروس مقدم یکی از آرزوهای او بوده که موفقیت خود را در اغماء را نیز مدیون او می داند ."
درخشش وی در بازی منحصر بفرد و تاثیرگذار در نقش "پری" تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت و سبب تقدیر و تمجید از وی در مجامع مختلف هنری و دانشگاهی گردید . پس از اغماء پیشنهادات متعددی به وی گردید که از جمله کارها :
- تله فیلم " این پرونده مختومه نیست " به کارگردانی مهرداد خوشبخت در اردیبهشت 1386
- تله فیلم " ماموریت بهار " به کارگردانی حسن لفافیان در بهمن 1386
- تله فیلم " سرگرد " به کارگردانی کاظم معصومی در فروردین 1387
- تله فیلم " پیوند " به کارگردانی سعید عالم زاده در اردیبهشت 1387
- سریال " مثل هیچکس " به کارگردانی عبدالحسن برزیده در رمضان
jyrt

بيوگرافي امير جعفري:

dew

بازی او در مجموعه بدون شرح (مهدی مظلومی، 1380)‌ اولین حضور او در تلویزیون بود. زوج او و فتحعلی اویسی در دو مجموعه بدون شرح و کمربندها را ببندیم (مهدی مظلومی، 1383) با استقبال فراوان مخاطبین مواجه شد.

نام اصلی: امیر
نام خانوادگی اصلی: جعفری
سمت (در بخش های):  بازیگران،
تاریخ تولد: 1353تهران
...................................... 

محل تولد: تهران
ملیت: ایران

......................................

روابط خانوادگی با دیگر هنرمندان

>>  ریما رامین فر (زن) 

بیوگرافی امیر جعفری: 

بازیگری را زیر نظر حمید سمندریان آموخت.
او تا به حال پنج بار برای بازی در نمایشهای زیر از جشنواره تئاتر فجر برنده جایزه شده است:
جایزه اول: رژیستورها نمی میرند - یک دقیقه سکوت
جایزه دوم: پاییز - همان همیشگی
جایزه سوم: رقص کاغذپاره ها
تقدیر: شب های آوینیون
بازی در سینما را در سال 1380 و با بازی در فیلم نان و عشق و موتور 1000 آغاز کرد و با بازی در فیلم قارچ سمی ادامه داد.
بازی او در مجموعه بدون شرح (مهدی مظلومی، 1380)‌ اولین حضور او در تلویزیون بود. زوج او و فتحعلی اویسی در دو مجموعه بدون شرح و کمربندها را ببندیم (مهدی مظلومی، 1383) با استقبال فراوان مخاطبین مواجه شد.

 

مجموعه های تلویزیونی:

- بدون شرح (مهدی مظلومی)
- من یک مستاجرم (پریسا بخت آور)
- کمربندها را ببندیم (مهدی مظلومی)
- برای آخرین بار (اکبر منصورفلاح)

 بخشی از فیلم شناسی:

1383  تردست ( محمدعلی سجادی )  [بازیگر]
1382  مکس ( سامان مقدم )  [بازیگر]
1381  جنایت ( محمدعلی سجادی )  [بازیگر]
1380  قارچ سمی ( رسول ملاقلی‌پور )  [بازیگر]
1380  نان، عشق، موتور هزار ( ابوالحسن داودی )  [بازیگر]

 بیشترین همکاری های امیر جعفری با:

>>  گوهر خیراندیش (بازیگران،) (در 3 فیلم ) ==>
>>  تورج منصوری (تدوین،تهیه و تولید،فیلمبرداری،فیلمنامه،کارگردانی،) (در 3 فیلم ) ==>
>>  کارن همایونفر (بازیگران،موسیقی،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  ایرج شهزادی (صدا،کارگردانی،) (در 2 فیلم ) ==>
 >>  رضا آحادی (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  سیروس ابراهیم زاده (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  رضا رادمنش (بازیگران،چهره پردازی،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  محمدعلی سجادی (تدوین،تهیه و تولید،صحنه و لباس،عنوان بندی،فیلمنامه،کارگردانی،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  پیمان قاسم‌ خانی (بازیگران،فیلمنامه،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  حسین ملکی (بازیگران،عکس،فیلمبرداری،) (در 2 فیلم ) ==> |
>>  جمشید هاشم پور (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  میترا حجار (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  شهرام حقیقت دوست (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>

جنيفر لوپز

جنيفر لوپز

 

جنيفر لوپز

   جنيفرلوپز هنرپيشه وخواننده پاپ در ۲۴ جولای  سال ۱۹۷۰ در محله برونکس نيويورک  بدنيا آمد. او کارش را  به عنوان رقصنده شروع نمود و در صحنه های  ويدئو کليپ های موزيکال گوناگونی ظاهر شد.

   در سال ۱۹۹۰ او برنده جايزه رقابت ملی شد و توانست در سريالهاي تلويزيونی"FOX" و "رنگ زندگی" نقشهای كوچكي را بازي نمايد.

   اولين فيلم تلويزيونی كه او در آن ايفاي نقش نمود "پرستاران روی خط" نام داشت و بعد از آن در فيلم تلويزيونی ديگری به نام "سقوط پرواز شماره ۷" بازي كرد.

  اما جنيفر اولين فيلم سينمايي خود را در سال ۱۹۹۳ به نام "خانواده من" بازی کرد و بعد از آن هم  در سال ۱۹۹۵ در فيلم "قطار پول" ظاهر شد که نقشهای مقابل وی را "وسلی اسنامپرچر" و "ودی هاريسون" ايفا ميکردند.

  او در سال ۱۹۹۶ در فيلم "جک" به کارگردانی"فرانسيس فورد" و نقش آفرينی"رابين ويليامز" ظاهر شد و در سال ۱۹۹۷  به اولين موفقيت بزرگ خود به خاطر بازی در نقش "سلنا" که تصوير زنده ای  از خواننده پاپ "‌تجانو سلنا کوئين تيلانا پرز " بود، نائل شد.(خواننده ای که بدست يکی از طرفداران ديوانه خود کشته شده است)و بدين خاطر مورد تحسين همگان قرارگرفت و جايزه" GOLDEN GLOBE"  را از آن خود ساخته و گرانترين هنرپيشه لاتينی در تاريخ نام گرفت و با پرداخت يک ميليون دلار به وی در همان سال فيلم "ANACONDA" (مار وحشتناک) را بازی کرد.

  بعد از آن در فيلم "خون وشراب" بهمراه "جک نيکلسون" ايفاي نقش نمود و در ادامه او بهمراه "جورج  کلونی" در نقش مارشال فدرال (کارن سيسکو) در فيلم "خارج از محدوده" به کارگرداني "استيون اسپيلبرگ" که بر اساس کتابی از المور لئونارد ساخته شده بود ظاهر شد و بدين ترتيب جنيفر  در جايگاه هنر پيشه هاي مطرح و مشهور قرار گرفت.

  کار موسيقی جنيفر لوپز در ششم جولاي سال ۱۹۹۹  با آلبومی به زبان  لاتين شروع شد و اين آلبوم  به خاطر آهنگ " IF YOU HAD MY LOVE" با موفقيت کم نظيری روبرو گرديد که لوپز را هم رديف ريکی مارتين قرار داد. در اوايل سال ۲۰۰۰  جنيفر به دليل موفقيت در دومين آهنگ خود بنام "WAITING FOR TONIGHT" کانديدای جايزه ای برای اجرای بهترين رقص شد  اما او جايزه را ازدست داد.

  در تابستان سال ۲۰۰۰ او در فيلم  علمی تخيلی و ترسناک "سلول" بازی کرد  که در اين فيلم نقش يک روانشناس کودک را ايفا ميکرد و در همان سال نيز در فيلم "ENOUG" ايفاي نقش نمود.

  در اوايل سال ۲۰۰۱ جنيفر  به خاطر موفقيت های پی درپی به بالاترين سطح معروفيت خود رسيد كه از جمله اين موفقيتها مي توان به قرار گرفتن آلبوم وي در رديف يكم جدول آهنگهای پاپ و يا بيشترين فروش در هفته اول اکران  فيلم کمدی ـ رومانتيک  "تصميم گيرنده ازدواج" اشاره كرد.

  در سال ۲۰۰۲ او در فيلم کمدی "MAID IN MANHATTAN"  بازي کرد و در سال ۲۰۰۳  نيز با "بن افلک" در فيلم "GIGLI"  هم بازی شد. او همچنين در فيلم  "ما بايد برقصيم" نقش مقابل"ريچارد گر" را  بازی كرد.

 

  قرار بر اين است او در آينده نزديك فيلم ديگري نيز با بن افلک تحت عنوان "JERSEY GIRL" بازی نمايد.

  او در حال حاضر مشغول بازي در فيلم"زندگی ناتمام ميباشد" است كه مراحل پاياني ساخت را مي گذراند.جنيفر در اين فيلم نقش يك مادر را بازی ميکند و نقش پدرشوهرش را هم  "رابرت فورد" برعهده دارد.

  جنيفر در سال  ۱۹۹۷  به مدت کوتاهی با "اجانی نوا"که يک مدل و يک هنرپيشه بود  ازدواج کرد و بعد از آن برای مدت طولانی با (SEAN  PUFFY  COMBS) رابطه داشت. در دسامبر   ۱۹۹۹ جنيفر و COMBAS  که به يک کلوپ شبانه در خارج از  شهر نيويورک رفته بودند دچار خطر شدند و در آنجا به سويشان از طرف افراد نامعلومی گلوله شليک شد که در اين حادثه سه نفر جان باختند ولي به آنها آسيب چنداني نرسيد.

  اين دو در اواسط فوريه از هم جدا شدند و بعد از آن جنيفر با "كريس جود" كه در يکی از ويدئوکليپهای آهنگ "LOVE DON'T COST "ATHING رقاصی ميکرد آشنا شد و در آگوست سال ۲۰۰۱ آنها نامزدييشان را اعلام کرده و در سپتامبر  همان سال ازدواج کردند ولی ۹ ماه بعد از هم جداشدند.

  در پاييز سال ۲۰۰۳ جنيفر  با "بن افلک" نامزد کرد که البته برای مدتی نزديک بود از هم جدا بشوند اما به هر حال آنها دوباره تصميم گرفتند به قرار خود پايبند باشند و عروسی خود را اعلام کردند و جنيفر هم اعلام کرد که دوست  دارد مادر بشود تا کمی  به زندگييش تداوم ببخشد.

 

عکسهای دیدنی بازیگران سینما هنگام رای دادن در دهمین انتخابات ریاست جمهوری

عکسهای دیدنی بازیگران سینما هنگام رای دادن در دهمین انتخابات ریاست جمهوری [ June 16, 2009 ]

 بازیگران سینما هنگام رای دادن

عسل بدیعی

 بازیگران سینما هنگام رای دادن

منیژه حکمت

 بازیگران سینما هنگام رای دادن

الهام پاوه نژاد

 بازیگران سینما هنگام رای دادن

 بازیگران سینما هنگام رای دادن

شهاب حسینی

 بازیگران سینما هنگام رای دادن

بهرام رادان


بیوگرافی  رضا رضوی

رضا رضوی

  تاريخ و محل تولد
بيست و هشتم مرداد ماه سال 1343
تهران

 زندگينامه  

رضا رضوي متولد 1343 تهران، وي فعاليت سينمايي خود را در سال 1367 آغاز نمود و علاوه بر ايفاي نقش در فيلمهاي سينمايي، در زمينه مجموعه هاي تلويزيوني و تئاتر نيز فعاليت داشته داشته است.

فيلم شناسی :   دستيار كارگردان (۳) / بازيگر (۵) / مدير صحنه  (۱)



 فيلم شناسی :   دستيار كارگردان   بازيگر   مدير صحنه  
  1. دستيار كارگردان  : (۳)مورد
    (
    ۱۳۶۰)

    ۱ -  بايكوت (۱۳۶۴)
    ۲ -  
    استعاذه (۱۳۶۲)
    ۳ -  
    دو چشم بي سو (۱۳۶۲)


 فيلم شناسی :   دستيار كارگردان   بازيگر   مدير صحنه  
  1. بازيگر  : (۵)مورد
    (
    ۱۳۸۰)(۱۳۷۰)

    ۱ -  انعكاس (۱۳۸۶)
    ۲ -  
    حضرت يوسف (۱۳۸۶)
    ۳ -  
    مريم مقدس (۱۳۷۹)
    ۴ -  
    همسر دلخواه من (۱۳۷۹)
    ۵ -  
    اعتراض (۱۳۷۸)

فروش سريال هاي كره اي

جهت خريد سيدي هاي فيلم و سريال بر روي نوشته ي زير كليك كنيد(افسانه جومونگ و...)

فروش سريال هاي كره اي

مرد دوهزار چهره نوروز روی آنتن می‏رود:

مرد دوهزار چهره نوروز روی آنتن می‏رود
کیهان ملکی این روزها مشغول بازی در مجموعه نوروزی طنز "مرد دو هزار چهره" به کارگردانی مهران مدیری است.

به گزارش مهر، مدیری بعد از کارگردانی مجموعه‌های نوروزی "جایزه بزرگ" و "مرد هزار چهره" سومین مجموعه نوروزی خود را با نام موقت "مرد دو هزار چهره" اوایل دی‌ماه کلید زده است. لوکیشن این مجموعه ولنجک است و گروه این روزها مشغول ضبط است.

گروه نویسندگان شامل محراب قاسمخانی، خشایار الوند و امیرمهدی ژوله هستند. مجموعه جدید مدیری در ادامه "مرد هزار چهره" و خود وی بازیگر نقش اصلی آن است. شقایق دهقان، پژمان بازغی، فلامک جنیدی، عارف لرستانی و... دیگر بازیگران مجموعه‌اند.

مدیری در "مرد دو هزار چهره" در یک موقعیت جدید قرار می‌گیرد. این مجموعه در 15 قسمت 45 دقیقه‌ای تهیه می‌شود و قرار است در آن مشاغلی غیر از آنچه در "مرد هزار چهره" بود، به شوخی گرفته شود.

شنیده می‌شود مدیری در این پروژه قصد دارد بازیگران سینما را جذب کند. وی مجموعه‌های "ساعت خوش"، "پاورچین"، "نقطه‌چین"، "شب‌های برره"، "ببخشید شما"، "پلاک 14" و "باغ مظفر" را ساخته است.

پولساز‌‌ترین‌‌های هالیوود (تصویری)

پولساز‌‌ترین‌‌های هالیوود (تصویری)
در سرزميني كه بزرگترين كمپاني فيلمسازي دنيا را دارد، خبري از يارانه به فيلمسازان نيست، يارانه‌اي اگر هست، به تماشاگران فيلم تعلق مي‌گيرد. پس فيلمسازي در آن ديار به معناي واقعي كلمه يك صنعت است.
 
يعني فيلم بايد بفروشد و بتواند روي پاي خود بايستد. شايد بعد از شنيدن نام «فروش» بلافاصله به ياد فيلم‌هاي نازل و بي‌كيفيتي بيفتيد كه در سينماي ما فقط و فقط فروش را نشانه گرفته‌اند. اما در غرب، با فعاليت و تاثيرگذاري چندين و چند ساله رسانه‌ها، فيلم‌هاي ضعيف بلافاصله با شكست تجاري مواجه شده و سليقه تماشاگران سينما نيز به تدريج افزايش پيدا كرده است. نشريه اقتصادي «فوربس» در نظرسنجي از صاحبان سرمايه و فعالان صنعت سينما، پولسازترين‌هاي سينماي هاليوود را انتخاب كرده است. همان‌هايي كه علاوه بر برخورداري از ارزش‌هاي هنري، مي‌توانند فروش فيلم و بقاي صنعت سينما را تضمين كنند؛ چيزي كه در ايران برعكس معنا شده است و ستاره‌هاي پولساز، تقبيح مي‌شوند. دستمزدهاي ذكر شده بر مبناي آخرين دستمزد منتشر شده در رسانه‌ها است.
 

ویل اسمیت
متولد: فیلادلفیا، آمریکا
تاریخ تولد: 1968
آخرین فیلم : هنکاک
آخرین دستمزد : 20‌‌میلیون دلار(هنکاک)

جانی دپ
متولد: اونزبورو، آمریکا
تاریخ تولد: 1963
آخرین فیلم : سوئینی تاد
آخرین دستمزد: 20‌‌میلیون دلار(دزدان دریای کارائیب-3)

لئوناردو دی کاپریو
متولد: هالیوود، آمریکا
تاریخ تولد: 1974
آخرین فیلم : جاده رولوشنری
آخرین دستمزد : 20‌‌میلیون دلار(الماس خونین)

آنجلینا جولی
متولد: لوس آنجلس، آمریکا
تاریخ تولد: 1975
آخرین فیلم : بچه اشتباهی، تحت تعقیب
آخرین دستمزد : 15‌‌میلیون دلار(تحت تعقیب)

براد پیت
متولد: شاونی، آمریکا
تاریخ تولد: 1963
آخرین فیلم : مورد عجیب بنجامین باتن
آخرین دستمزد: 20‌‌میلیون دلار(آقا و خانم اسمیت)

تام هنکس
متولد: کنکورد، آمریکا
تاریخ تولد: 1956
آخرین فیلم: باک هوارد بزرگ
آخرین دستمزد: 18‌‌میلیون دلار(رمز داوینچی)

جورج کلونی
متولد: لوینگتون، آمریکا
تاریخ تولد: 1961
آخرین فیلم: بعد از خواندن بسوزان
آخرین دستمزد: 15‌‌میلیون دلار(یاران اوشن13)

دنزل واشینگتون
متولد: مونت ورنون، آمریکا
تاریخ تولد: 1954
آخرین فیلم: مجادله‌گر بزرگ
آخرین دستمزد: 20‌‌میلیون دلار(گنگستر آمریکایی)

مت دیمون
متولد: بوستون، آمریکا
تاریخ تولد: 1970
آخرین فیلم: چه-2
آخرین دستمزد: 10‌‌میلیون دلار(برادران گریم)


اكران فيلم «آواز گنجشك‌ها» در چند ايالت آمريكا اعلام شد.

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

جدول زماني اكران فيلم «آواز گنجشك‌ها» در چند ايالت آمريكا اعلام شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شركت توزيع فيلم «رجنت ريليزينگ» آمريكا كه حق پخش و نمايش فيلم «آواز گنجشك‌ها» ساخته «مجيد مجيدي» را در سينماهاي اين كشور خريداري كرده است، برنامه نمايش اين فيلم را در چند ايالت آمريكا اعلام كرد.

براين اساس، اولين اكران نماينده ايران در جوايز اسكار 2009، روز سوم آوريل ـ 16 فروردين ماه ـ در نيويورك خواهد بود كه در سينما «لينكولن پلازا» به‌روي پرده خواهد رفت.

يك هفته بعد در روز دهم آوريل، ـ 23 فروردين ماه ـ «آواز گنجشك‌ها» در ايالت كاليفرنيا در شهر «انسينو» لس‌آنجلس نمايش داده مي‌شود و در همان روز در «بيورلي هيلز»، در غرب لس‌آنجلس اكران خواهد شد. ديگر اكران اين فيلم در ايالت كاليفرنيا روز 22 مي ـ 3 خرداد ماه ـ در شهر سن‌ديه‌گو خواهد بود.

طبق برنامه اعلام‌شده، جديدترين ساخته «مجيد مجيدي» روز پانزدهم مي ـ 27 ارديبهشت ماه ـ در شهر فيلادلفيا از ايالت پنسيلوانيا به‌روي پرده خواهد رفت و سرانجام در روز 29 مي ـ 10 خرداد ماه ـ در شهر كمبريج از ايالت ماساچوست، «آواز گنجشك‌ها» نمايش داده خواهد شد.

فيلم «آواز گنجشك‌ها» كه در پنجاه‌وهشتمين جشنواره فيلم برلين خرس نقره‌اي بهترين بازيگر مرد را براي

«رضا ناجي» به‌همراه آورد، نامزد سينماي ايران در بخش غيرانگليسي هشتادويكمين دوره جوايز اسكار بود كه در همان دور اول از رقابت بازماند.

انتهاي پيام

قیمت زلیخا، 20 برابر یوزارسیف بود !

قیمت زلیخا، 20 برابر یوزارسیف بود !

آینده : با نزدیک شدن به قسمت های پایانی سریال حضرت یوسف(ع) هر روز ابعاد جدیدی از این پروژه مشخص می شود.

 کتایون ریاحی در این سریال گران ترین هنرپیشه بوده که ماهانه حدود 7 تا 10 میلیون تومان برای حضور در نقش زلیخا دریافت کرده که بیش از 20 برابر دستمزد بازیگر یوسف بوده است. به گونه ای که ارزان ترین بازیگر از میان نقش های اصلی سریال مصطفی زمانی، بازیگر مازندرانی نقش یوسف بوده که 200 تا 500 هزار تومان در ماه دریافت می کرده است.

گفته می شود بیشترین هزینه ها صرف نظر از بازیگر، هزینه های گزاف ساخت دکور ها و اجاره وسائل و ادوات فیلمبرداری بوده اند. پیش از این مسئولین ساخت این سریال، بیشترین رقم هزینه تولید آن را 7 میلیارد تومان اعلام کرده بودند که برخی از منابع آگاه معتقدند با توجه به هزینه هایی که در این سریال شده است، این رقم غیر واقعی به نظر می رسد.

در حالی که گمانه زنی های زیادی در مورد هزینه های ساخت این سریال انجام شده، یک منبع آگاه در این مورد به «آینده» گفت: هزینه واقعی سریال 14 میلیارد تومان بوده که 6 و نیم میلیارد آن توسط تلویزیون و مابقی آن از محل کمک هایی از نهاد ریاست جمهوری، یکی از ارگان ها و چند چهره شاخص در مجلس تامین شده است.

وی گفت: هنوز 13-14 قسمت از سریال باقی مانده که در آن برادران یوسف به تپس می آیند و پس از ملاقات با او به کنعان می روند. در بخشی از سریال نیز بر اساس یک روایت غیر معتبر که در منابع دینی تشیع چندان روی آن تاکید نشده، یوسف به امر خدا زلیخا را جوان کرده و با او ازدواج می کند.

در طرح اولیه این سریال، همسر اول و فعلی یوسف به خواستگاری زلیخا می رود، اما این منبع آگاه یادآور شد که به خاطر حساسیت ها ممکن است این اتفاق به نحوی دیگر بیفتد، اما یقینا یوسف زلیخا را به عقد خود در خواهد آورد.

در اين حال ناهماهنگي در روند گذشت زمان در اين مجموعه تلويزيوني به رغم هزينه هاي فوق العاده آن موجب اعتراض منتقدين هنري شده است. به گفته آنان، گذشت حدود سي سال در حالي در چهره زليخا به شدت محسوس است كه كمترين اثري در سيماي كنيزان زليخا يا مادر فرمانرواي مصر نداشته است. همچنين در حالي بخشي از موهاي يوزارسيف 40 ساله در طول 12سال پس ار آزادي از زندان سفيد شده است كه چهره مالك مشاور وي يا بنيامين بردار او، تغيير خاصي ننموده است.

 مهري مهرنيا بازيگر پيشكسوت از دنيا رفت:

مهري مهرنيا بازيگر پيشكسوت از دنيا رفت

ایسنا: مهري مهرنيا بازيگر پيشكوست سينما، تئاتر و تلويزيون بامداد امروز ـ 30 بهمن ماه در بيمارستان باهر تهران ازدنيا رفت.

 اين هنرمند پيشكسوت پس از طي دوران طولاني بيماري درگذشت.


انجمن بازيگران سينماي ايران با ارسال متن پيام تسليتي به حضور هنرمندان، سينماگران و خانواده او اعلام كرد: مراسم تشيع پيكر اين هنرمند رأس ساعت 10 صبح روز يكشنبه 4 اسفند ماه از مقابل خانه سينما و به سمت قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا (س) برگزار مي‌شود.

در ان اطلاعيه آمده است: مجلس ختم آن مرحومه از سوي ياران و همكارانشان در انجمن بازيگران سينماي ايران روز سه‌شنبه 7 اسفند ماه از ساعت 16 تا 17:30 در مسجد حجت‌ابن الحسن عسگري واقع در خيابان سهروردي شمالي برپا مي‌شود.

از جمله آثار مهري مهرنيا مي‌توان به «خشت و آينه»، «آرامش در حضور ديگران»، «شازده احتجاب»، «هيولاي درون»، «اتوبوس»، «دزد و نويسنده»، «جهيزيه براي رباب»، «خارج از محدوده»، «تنوره ديو»، «مسافران مهتاب»، «روز باشكوه»، «زمان از دست رفته»، «دمرل»، «روسري آبي»، «كلاه قرمزي و پسر خاله» و «ازدواج به سبك ايراني» اشاره كرد.

او در سال‌هاي اخير در آسايشگاه سالمندان روزگار سپري مي‌كرد.

 

۳۰ فیلم به یادماندنی سینمای ۲۰۰۸ معرفی شدند:

 
۳۰ فیلم به یادماندنی سینمای ۲۰۰۸ معرفی شدند  
ایت سینمایی اواردز دیلی اسامی ۳۰ فیلم برتر و به یادماندنی سینمای جهان در سال ۲۰۰۸ را منتشر كرد.
سایت سینمایی اواردز دیلی اسامی ۳۰ فیلم برتر و به یادماندنی سینمای جهان در سال ۲۰۰۸ را منتشر كرد كه به شرح زیر است:
فیلم‌های «میلك»، «میلیونر زاغه‌نشین»، «شوالیه تاریكی»، «مورد عجیب و غریب بنجامین باتن»، «یك داستان از كریسمس»، «مردی روی خط»، «وال-ای»، «مسیر انقلابی»، «پارك پارانوئید»، «والس با بشیر»، «كتابخوان»، «گومورا»، «حاشیه بهشت»، «اجازه شخص درست وارد شود»، «بین‌دیوارها»، «شك»، «در شهر بروج»، «مصیبت آب»، «Up the Yangtze»، « رودخانه یخی»، «ویكی كریستینا بارسلونا»، «گرسنه»، «برخورد در آخرالزمان»، «فرایند عملیاتی استاندارد»، «وزنه تعادل»، «راشل ازدواج می‌كند»، «چه»، «به هیچ‌كس نگو»، «بیننده»، «كشتی‌گیر

«آرنولد شوارتزنگر» به پروژه «توسعه‌پذیران» پیوست:    

«آرنولد شوارتزنگر» به پروژه «توسعه‌پذیران» پیوست  
  
«آرنولد شوارتزنگر»، بازیگر سابق هالیوود و فرماندار كنونی كالیفرنیا، قرارداد بازی در فیلم سینمایی «توسعه‌پذیران» به كارگردانی «سیلوستر استالونه» را امضاء كرد.
به نقل از سایت سینمایی مووی‌وب، «سیلوستر استالونه» كه قرار است به‌زودی فیلم «توسعه‌پذیران» را جلوی دوربین ببرد، «آرنولد شوارتزنگر» را به‌عنوان بازیگر جدید این پروژه سینمایی معرفی كرد.
نویسندگی این فیلم را نیز «استالونه» به عهده دارد و بازیگران برجسته دیگری چون «فورست ویتاكر»، بازیگر برنده اسكار هالیوود، در آن ایفای نقش خواهند كرد.
به گزارش فارس، در این فیلم، «ویتاكر» نقش یكی از جاسوسان سازمان سیا را بازی می‌كند كه به همراه گروهی چهارنفره شامل استالونه، لی، كوچر و استاتام به طور مخفیانه به آمریكای جنوبی فرستاده می‌شوند.
«استالونه» آخرین بار نویسندگی و كارگردانی فیلم «رامبو» با فروش جهانی ۱۵۵ میلیون دلار به عهده داشت.

خون‌بازی" و "سنتوری" برنده جوایز جشنواره کراچی شدند:   

خون‌بازی" و "سنتوری" برنده جوایز جشنواره کراچی شدند  
فیلم‌های سینمایی "خون‌بازی" ساخته رخشان بنی‌اعتماد و محسن عبدالوهاب و "سنتوری" داریوش مهرجویی در هفتمین دوره جشنواره کرافیلم پاکستان برنده جایزه شدند.
"خون‌بازی" در بخش مسابقه فیلم‌های بلند جایزه ویژه هیئت داوران و بهترین بازیگر زن برای بیتا فرهی را به خود اختصاص داد. همچنین اردوان کامکار و محسن چاووشی جایزه بهترین موسیقی را برای فیلم"سنتوری" از آن خود کردند.
هفتمین جشنواره کرافیلم (جشنواره بین‌المللی فیلم کراچی) چهارم تا ۱۵ فوریه (۱۶ تا ۲۷ بهمن) برگزار و جایزه بهترین فیلم این دوره جشنواره به "فراغ" ساخته سریکار پراساد از هند اعطا شد. محرم گولمز برای فیلم "بین‌الملل" جایزه بهترین کارگردانی را برد و جزمی باسکین نیز برای این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد.
فاصح بری خان برای "نیلوفر جاده برنز" جایزه بهترین فیلمنامه را دریافت کرد و این فیلم در بخش بهترین بازیگر زن مکمل (حنا دلپذیر خان) نیز برنده شد. جایزه تدوین برای "مرز بهشت" به اندرو برد رسید و آنیس گودار برای "در طلایی" جایزه بهترین فیلمبرداری را برد. رشید ناز نیز برای فیلم "به نام خدا" جایزه بهترین بازیگر مرد مکمل را دریافت کرد.
"خون بازی" درباره سارا یک دختر جوان معتاد است که مادرش تنها راه چاره را ترک خودخواسته او می‌داند. سارا که از این وضعیت خسته شده، رضایت می دهد و ... باران کوثری، بیتا فرهی، مسعود رایگان و بهرام رادان در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند.
 
 
  
 
 
   خبرگزارى مهر

اكران چهار فیلم جدید در سینماها:

اكران چهار فیلم جدید در فصل مرده اكران سینماها و صدرنشینی «گناه من» با بیشترین مخاطب روزانه مهمترین رویدادهای فروش سینماهای تهران در هفته گذشته بود. «ستاره می شود» با فیلمنامه ای از فریدون جیرانی بخشی از سه گانه «ستاره ها» است كه به بخشی از مسائل پشت صحنه سینمای ایران می پردازد این فیلم در بیست و چهارمین جشنواره فجر به نمایش درآمد. عزت الله انتظامی، امین حیایی، اندیشه فولادوند، آهو خردمند و رضا رویگری به ایفای نقش پرداخته اند.«ستاره می شود» از چهارشنبه ۲۳ بهمن اكران شد و پس از ۶ روز نمایش در ۱۲ سینما ۲۰ میلیون تومان فروش داشته است. «گناه من» نخستین فیلم مهرشاد كارخانی بر اساس فیلمنامه ای از سعید دولتخانی و خودش ساخته شده است. حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی و افسانه چهره آزاد بازیگران این فیلم هستند. فیلم داستان آشنایی پسری جوان با دختری است كه در آستانه خودكشی قرار دارد. «گناه من» نیز از ۲۳ بهمن در گروه فرهنگی اكران شد و پس از ۷ روز نمایش در ۹ سینما ۲۲ میلیون تومان فروش داشته است.
«كتونی سفید» دومین فیلم محمدابراهیم معیری و داستان معلمی است كه به شهری كوچك می رود و با بچه های مدرسه ارتباط برقرار می كند. حسین یاری و باران كوثری بازیگران اصلی فیلم هستند. «كتونی سفید» از چهارشنبه ۲۳ بهمن اكران شد و پس از ۷ روز نمایش در ۹ سینما ۱۲ میلیون فروش داشته است. «شبی در تهران» چهارمین فیلم بهرام كاظمی است كه مضمونی كمدی اجتماعی دارد و داستان زن و شوهری جوان را روایت می كند كه برای كار از رشت به تهران می آیند. ماهایا پطروسیان، رامبد جوان، منوچهر علیپور، سعید پیردوست، محمد شیری و امیر نوری بازیگران فیلم هستند. این فیلم از چهارشنبه ۲۳ بهمن اكران شد و پس از ۷ روز نمایش در ۱۸ سینما ۳۰ میلیون تومان فروش داشته است. «ایستگاه بهشت» چهارمین فیلم نادر مقدس بر اساس فیلمنامه ای از مقدس و افسانه منادی ساخته شده است. فیلم داستان زندگی جوانی نابینا را روایت می كند كه در نواختن ساز مهارت دارد. او به خاطر مهربانی های پرستارش دلباخته وی می شود و می خواهد بینایی اش را به دست آورد. شهاب حسینی، فرهاد اصلانی، سپیده خداوردی، مهدی میامی و پوراندخت مهیمن بازیگران فیلم هستند. «ایستگاه بهشت» از چهارشنبه ۲۵ دی اكران شد و پس از ۳۳ روز نمایش در ۸ سینما ۷۰ میلیون تومان فروش داشته است. «پاپیتال» نخستین فیلم سینمایی اردشیر شلیله عكاس باسابقه سینمای ایران است. فیلم روایتگر داستان زندگی یك زن وكیل موفق است كه وكالت زنی را كه از جانب همسرش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد برعهده دارد.
او با تلاش حكم طلاق موكلش را می گیرد و این ماجرا برای او ایجاد دردسر می كند. مسعود رایگان، نگار فروزنده، اردلان شجاع كاوه، علیرضا اوسیوند و شیرین ایزدی بازیگران این فیلم هستند. «پاپیتال» از چهارشنبه ۲۵ دی اكران شد و پس از ۳۳ روز نمایش در ۹ سینما ۵۵ میلیون تومان فروش داشته است. «چارچنگولی» نهمین فیلم سعید سهیلی بر اساس فیلمنامه ای از خودش است. این فیلم كمدی داستان دو بردار دوقلو است كه از ناحیه دست به هم چسبیده اند و هر كدام زندگی و عقاید خاص خود را دارند. جواد رضویان، رضا شفیعی جم، فتحعلی اویسی، بهاره رهنما، رضا فیض نوروزی، مهران رجبی، شهرام قائدی، مینا جعفرزاده، ساعد سهیلی و مژگان بیات در فیلم بازی كرده اند. «چارچنگولی» از چهارشنبه ۲۹ آبان اكران شد و پس از ۷۹ روز نمایش در ۱۹ سینما ۹۶۵ میلیون تومان فروش كرده است.
 
 
  
 
 
   گزارش : روزنامه ابرار

رضا ايرانمنش به كما رفت.

رضا ايرانمنش روز شنبه به علت شدت گرفتن عارضه شيميايي به كما رفت.
 
به گزارش  فارس، رضا ايرانمنش، از كارگردانان و بازيگران متعهد كشورمان كه از جانبازان دوران دفاع مقدس است، به علت شدت گرفتن عارضه شيميايي از اواخر هفته گذشته در بخش آي سي يو بيمارستان آتيه بستري شده و از روز شنبه به علت شدت يافتن بيماري به كما فرو رفته است.

بنابر اين گزارش، او در دوران دفاع مقدس به دليل قرارگرفتن درمعرض آثارمخرب بمباران شيميايي رژيم بعث عراق از ناحيه ريه و شش دچار آسيب‌هاي جدي شده و سال‌هاست كه از اين مشكل رنج مي‌برد.

«رضا ايرانمنش» تاكنون در بيش از 60 فيلم تلويزيوني و سينمايي به ايفاي نقش پرداخته و در چند سال اخير بدليل وضعيت جسماني به نگارش فيلمنامه و كارگرداني روي آورده است.

او در فيلم‌هايي چون تلفن، ترور، كمين، دكل، آخرين شناسايي، سجاده آتش و ... بعنوان بازيگر حضور داشته و سفر عشق به سرزمين وحي، روژان و اورامان نيز از آثار او در زمينه كارگرداني هستند.

بهترین کمدی رومانتیک های دهه اخیر سینمای جهان معرفی شدند:

"درخشش ابدی یک ذهن پاک" با جیم کری و کیت وینسلت در صدر

بهترین کمدی رومانتیک های دهه اخیر سینمای جهان معرفی شدند

 

 

بهترين كمدي رومانتيك‌هاي دهه اخير سينما به انتخاب منتقدان «نيويورك تايمز» انتخاب و معرفي شدند.
فيلم «درخشش ابدي يک ذهن پاک » با حضور جيم كري و كيت وينسلت محصول سال 2004 در صدر اين فهرست قرار گرفته است.
بنا بر اعلام مووي وب، فيلم‌هاي «قبل از غروب» (2004) با نقش‌آفريني اتان هواك و جولي دلفي و «آمليا» محصول سال (2001) نيز رتبه‌هاي دوم و سوم اين فهرست را به خود اختصاص داده‌اند.

بنابراين گزارش انيميشن «وال – اي» (2008)، «گيرنده صداي عالي» (2002)، با بازي جان كيوزاك، ضربه عشق (2002) به كارگرداني پائول توماس اندرسون و «راه‌هاي كناري» (2004) با حضور پائول جياماتي در رتبه‌هاي چهارم تا هفتم بهترين كمدي رمانتيك ده‌سال اخير سينما قرار مي‌گيرند.

در ادامه اين فهرست به این عناوين برمی خوریم:
ضربه (2007)
جونو (2007)
درباره يك پسر (2002)
لارس و دختر واقعي (2007)
ويكي از كريستيانا بارسلونا (2006)
پاكدامني 40 ساله (2005)
روح شهر (2008)
علم خواب (2006).

 

 

منبع: ایسنا

مهري مهرنيا در سن 91 سالگی درگذشت

در سن 91 سالگی

مهري مهرنيا درگذشت

 

مهری مهرنیا، بازیگر قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون، امروز چهارشنبه 30 بهمن در بیمارستان باهر تهران در 91 سالگی چشم از جهان فروبست.
مرحوم مهرنیا سال 1296 در آلاشت سوادکوه به دنیا آمد و در 1326 در جامعه باربد مشغول تحصیل شد. او فعالیت در تئاتر را از سال 1327 آغاز کرد و در 1339 با فیلم "بچه ننه" وارد دنیای سینما شد. مهرنیا در حدود نیم قرن فعالیت هنری در بیش از 40 فیلم سینمایی نقش‌آفرینی کرد.

"خشت و آینه" ۱۳۴۴، "آرامش در حضور دیگران" 1351، "شازده احتجاب" 1353، "هیولای درون" 1362، "تنوره دیو" 1364، "اتوبوس" 1364، "جهیزیه‌ای برای رباب" 1366 و "روسری آبی" 1373 از جمله فیلم‌های مطرح مرحوم مهرنیا است که در سال‌های اخیر در آسایشگاه سالمندان به سر می‌برد.

انجمن بازیگران سینمای ایران در پیامی ضمن تسلیت درگذشت این هنرمند قدیمی اعلام کرد مراسم تشییع پیکر وی ساعت 10 صبح یکشنبه چهارم اسفند از مقابل خانه سینما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) برگزار می‌شود.

مجلس ختم آن مرحومه نیز سه‌شنبه هفتم اسفند از ساعت 16 تا 17:30 در مسجد حجت‌ابن الحسن عسگری (ع) در خیابان سهروردی شمالی برپا می‌شود.

سایت سی نت، درگذشت این هنرمند پیشکسوت را به جامعه هنری و خانواده اش تسلیت می‌گوید.

................................................

منبع: خبرگزاری مهر

جديدترين فيلم «جكي چان» در چين اكران نمي‌شود

جديدترين فيلم «جكي چان» در چين اكران نمي‌شود
«حادثه شينجوكو» براي نمايش در ماه آوريل در هنگ كنگ و اكران در ژاپن اوايل مي‌( اواسط ارديبهشت ) آماده مي‌شود.

جديدترين فعاليت هنري «جكي چان» با عنوان «حادثه شينجوكو»، به خاطر خشونت زياد ، در چين اكران نخواهد شد.


به گزارش ايسنا، اين پروژه سينمايي توسط «درك واي»، كارگردان هنگ كنگي آماده نمايش شده است.


بنابر اعلام آسوشيتدپرس، كارگردان اين فيلم بودجه كار اخيرش را حدود 25 ميليون دلار اعلام كرده و افزوده است:«جكي چان درفيلم حادثه شينجوكو، در نقش يك پناهنده ظاهر مي‌شود كه به ژاپن گريخته است. اودرمنطقه تفريحي شينجو‌كوي توكيو زندگي مي‌كند و پس از مدتي دربدري، به يك قاتل حرفه‌اي تبديل مي‌شود.


وي در ادامه با اشاره به صحنه‌هاي خشن فيلم اخيرش گفته است: ما سعي داشتيم با كاستن از صحنه‌هاي خشونت در فيلم، وضعيت تجاري اين فيلم را در چين بيازماييم، اما تهيه كنندگان فيلم از ما نسخه‌ ديگري را مي‌خواهند. پس ما تصميم گرفتيم آنرا از اكران چين خارج كنيم.

«حادثه شينجوكو» براي نمايش در ماه آوريل در هنگ كنگ و اكران در ژاپن اوايل مي‌( اواسط ارديبهشت ) آماده مي‌شود.

از جمله آثار جكي چان بازيگر آثار اكشن سينماي هنگ كنگ، مي توان به اژدهاهاي دوقلو (1992)،عمليات كندور (كارگردان، 1992)،داستان پليس 3 (كارگردان، 1992)،شكارچي شهر (1993)،ساعت شلوغي (1997)،ظهر شانگهاي (1999)،ساعت شلوغي 2 (2001) اشاره كرد.

 

انتقاد حداد از تغييرنام يوسف به يوزارسيف:

انتقاد حداد از تغييرنام يوسف به يوزارسيف
اسمي را که مردم 1400 سال با آن زندگي کرده اند به اين آساني نمي شود از آنها گرفت، البته سليقه هر کسي محترم است.
ايرنا: رئيس کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، ضمن قدرداني از ساخت سريال يوسف پيامبر(ع)، گفت: اگر من جاي سلحشور بودم، اسم يوسف را به يوزارسيف تغيير نمي دادم.

"غلامعلي حدادعادل"، با بيان اين مطلب، اظهار داشت: اسمي را که مردم 1400 سال با آن زندگي کرده اند به اين آساني نمي شود از آنها گرفت، البته سليقه هر کسي محترم است.

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي، افزود: من البته فرصت نمي کنم سريال ها را کامل ببينم ولي از اينکه ديگران توجه مي کنند، نشان مي دهد که اين فيلم بسياري از مردم را به سوي خودش جذب کرده است.

رئيس مجلس هفتم، ادامه داد: هر سريال خوب ممکن است معايبي هم داشته باشد و اشکالي ندارد چون اينها تجربه هايي براي ساخت کارهاي بهتر مي شوند.

حداد عادل، ساخت فيلم و سريال از زندگي هر کدام از شخصيت هاي تاريخي، فرهنگي و مذهبي را لازم دانست و ياد آور شد: تاکنون زندگي شخصيت هاي تاريخي، ادبي و مذهبي زيادي ساخته شده اند که هنوز 10 درصد آن کاري که بايد نسبت به تاريخ و فرهنگ پر عظمت کشورمان بشود، صورت نگرفته است و فهرست اين افراد خيلي بلند بالاست.
 
 
 

يوزارسيف: با همه جواني، سال‌ها رنج برده‌ام:    

يوزارسيف: با همه جواني، سال‌ها رنج برده‌ام در آن بعدازظهر كه قرار مصاحبه را گذاشتيم و در فاصله يك ساعتي كه مصطفي زماني تاخير داشت، در وبگردي‌هاي لابلاي صفحات بي‌نهايتي كه براي «بازيگر نقش حضرت يوسف(ع)» باز شده بود، دريافتم مصطفي زماني درست ساعت 11 صبح روز هشتم بهمن هشتاد و سه براي اولين بار جلوي دوربين قرار گرفت تا «يوزارسيف» شود و دست بر قضا ‌آن روز هشتم بهمن بود. چهار سال و چند ساعت مي‌تواند زمان خيلي زيادي نباشد براي ‌آنكه سرنوشت يك نفر آنقدر عوض شود كه به جاي يكي از آن سه هزار نفري كه براي نقش يوسف از آنها تست گرفته شد و رد شدند، جوان بيست‌وهفت ساله‌اي با اعتماد به نفس روبه‌رويمان بنشيند كه آنقدر خوب از عشق و همه چيز حرف بزند كه گويي چيزي از روح يوسف نبي در او حلول كرده باشد. مصطفي يادش نبود چهارسالگي يوسف شدنش را جشن بگيرد. حتي وقتي پرسيديم كه امروز چندم است بين نهم و هشتم شك داشت. فقط چشمان سبزش درخشيد و گفت: «راست مي‌گويي يادم نبود.» مي‌داني امروز چندم بهمن‌ماه است؟ ... هشتم. چطور؟ هشتم بهمن براي شما روز خاصي نيست؟ (فكر مي‌كند...) هشت بهمن سال هشتاد و سه را فراموش كردي؟ (مي‌خندد) فراموش نكردم. اما الان يادم نبود. چهار سال قبل در چنين روزي، من براي اولين بار رفتم جلوي دوربين. يعني هشت بهمن هشتادوسه من اولين پلانم را براي سريال حضرت يوسف بازي كردم. الان ساعت 6 بعدازظهر است اما شما كارت را در ساعت 11 صبح انجام داده بودي. در اين ساعت حالت چطور بود؟ استرس داشتي؟ استرس نداشتم اما خسته بودم. سه چهار تا پلان گرفته بوديم و اين ساعت‌ها ديگر كار تمام شده بود. زمستان است و هوا زود تاريك مي‌شد و ما رفته بوديم كه عكس راكورد لباس را بگيرند. وقتي كارت تمام شد كي باهات حرف زد؟ اينكه خوب بودي، خوب نبودي، كار چطور بود و... معمولا وقتي براي اولين بار كار مي‌كني، نمي‌آيند بگويند كه خوب هستي يا خوب نيستي. سعي مي‌كنند با رفتارشان به آدم اعتماد به نفس بدهند كه فكر كني بايد خيالت راحت باشد. براي اعلام نظر معمولا مي‌گذارند كمي زمان جلوتر برود. به هر حال بايد به يك بازيگر جوان اعتماد به نفس بدهند. من هفت ماه قبل از آن با پروژه قرارداد بسته بودم و در اين مدت تقريبا با كل گروه رفيق شده بودم و از اين بابت استرسي نداشتم ولي استرس خود نقش روي من زياد بود. آن زمان كه من جلوي دوربين رفتم تقريبا بيست‌ودو سال داشتم و داشتم پروژه‌اي كه مي‌گفتند هزينه‌اش هفت ميليارد است كار مي‌كردم. من نمي‌گويم كه حالا خوب هستم يا نه اما كافي بود كه يوسف و بازي‌اش جواب ندهد. يعني اگر همه عوامل خوب كار مي‌كردند و يوسف جواب نمي‌داد تماشاگر نداشتيم وكل سريال قطعا خيلي لطمه مي‌خورد و طبيعتا از همان موقع اين استرس روي من بود. من نمي‌خواهم بگويم كه خيلي توان داشتم اما به هر حال من انرژي براي كار داشتم اما در آن سن شما هر تواني كه داشته باشي ناتوان مي‌شوي. بالاخره مي‌رسي به اينكه خدايا من زحمت خودم را كشيدم، تو كمك كن. اين ربطي به نقش ندارد. تو در برابر آن همه توقعاتي كه از تو دارند ضعيف مي‌شوي و با خودت مي‌گويي كه يعني تو طاقت تحمل اين بار را داري؟ مي‌شود آن بيت معروف كه: «بار غم عشق اورا، گردون نيارد تحمل/ چون مي‌تواند كشيدن، اين پيكر لاغر من...» دقيقا. مي‌دانستم نبايد به آن فكر كنم. وحشي بافقي مي‌گويد: «رهم را منتهايي نيست، زان رو مي‌رود مقصد/ اگر مي‌داشت پاياني منش يك گام مي‌كردم.» راه من بي‌پايان بود و من سعي مي‌كردم كارم مصداق اين شعر باشد كه: «چون مرد رهي ميان خون بايد رفت/ از پاي فتاده سرنگون بايد رفت/ تو پاي به راه نه و هيچ نپرس/ خود راه بگويدت كه چون بايد رفت.» راه خيلي وحشتناك و طولاني بود ولي من اگر مي‌خواهم اين راه را بروم بايد فكر كنم اگر اين راه پر از خون شود و من چهار دست‌وپا هم كه شده بايد اين راه را بروم. وقتي با اين اراده وارد راه بشوي خود راه به تو مي‌گويد كه چگونه بايد بروي. اين حس مبارزه‌جويي را در آن شش ماه كه قرارداد بسته بودي و كاري نمي‌كردي پيدا كرده بودي؟ اين حس مبارزه‌جويي نيست. آدم‌ها شخصيت‌ها را از فيلتر خودشان رد مي‌كنند و به مردم نشان مي‌دهند. زماني كه من مي‌خواهم عشق را نشان بدهم، شصت درصد از آنچه كه نشان مي‌دهم مربوط به تصوري است كه مصطفي زماني از عشق دارد و سي درصد آن عشقي باشد كه نقش مي‌خواهد نشان دهد و ده درصد آن هم آنچه كارگردان احساس مي‌كند يعني باور عشق براي آدم‌ها فرق مي‌كند. آن باور، در ساليان سال و بنابر تجربه‌اي كه مصطفي از عشق داشته به وجود مي‌آيد. يعني در عشقي كه نشان داده مي‌شود، هميشه يك بك‌گراندي وجود داشته. من هميشه در تمام زندگي‌ام سعي كردم روي چيزي كه اعتقاد دارم بايستم و چيزي را كه دلم رضا مي‌دهد انجام بدهم. هميشه اين را مي‌گويم كه من ياد گرفته‌ام با دلم چرك‌نويس كنم و با عقلم پاكنويس چون كار من كار هنر است و در هنر اگر همه چيز را با عقل بسنجيم، همه چيز خراب مي‌شود و به هم مي‌ريزد. من خيلي پيشنهاد كار داشتم ولي ردشان كردم خيلي‌ها شايد ناراحت شدند كه چرا اين كار را كردم. به نقش منفي يا مثبتش نگاه نكرديد؟ نه. من بايد به نقش توجه كنم و اگر حس براي من ايجاد شد آن را كار كنم. اگر هزار نفر هم بيايند و بگويند خيلي خوب است، نمي‌توانم انجامش بدهم چون به اصطلاح نمي‌كشم مگر اينكه يك وقتي شما يك فيلمنامه را مي‌خوانيد و مي‌بينيد كه زياد متوجه نشده‌ايد اما كارگردانش كارگردان بزرگي است. در اين صورت مي‌گوييد او فلاني است و با خودتان مي‌گوييد من حتما به دليل سواد كم‌ام نتوانستم با آن ارتباط برقرار كنم. بگذار خودم را در اختيار او قرار بدهم تا او از من بازي بگيرد. گفتي كه عشق را از فيلتر ذهن خودت عبور دادي. عشقي كه تو بازي‌اش مي‌كردي عشقي بود كه در حوزه زندگي يك پيامبر اتفاق افتاده بود. مصطفي زماني بيست‌ودوساله، چطور مي‌تواند چنين اتفاق عشقي را از فيلتر ذهن خودش عبور دهد و درست نشانش بدهد و نترسد؟ واقعيت اين است كه ترس هميشه هست، ولي معمولا يا قبل از انجام يك كار است يا بعد از آنكه تمام شده و آن وقت آدم با خودش مي‌گويد: «واي، من اين كار را كردم؟» آدم در حين انجام كار كمتر دچار اين ترس مي‌شود. من نوعا سعي مي‌كنم در زندگي اول آدم باشم بعد هر چه كه مي‌خواهم باشم. تمام اطرافيان من مي‌دانند كه هنر براي من يكي از مقوله‌هايي است كه كمك مي‌كند من آدم باقي بمانم. من دوست دارم آدمي باشم كه بعد از آنكه از اين دنيا رفتم بگويند فلاني چه آدم خوبي بود، به اين وابسته نيستم كه بگويند چه هنرمند خوبي بود. سعي مي‌كنم هنر شعبه‌اي باشد براي آنكه من در آن انسانيتم را گسترش بدهم. حالا ممكن است يك هنرمند باشم، يك كارگر باشم، يك كارمند باشم يا هر چيز ديگر. شما وقتي به مقوله انسانيت فكر مي‌كني خيلي نزديك مي‌شوي به آن ورطه. همه ما آدم‌هايي را كه با دلشان حرف بزنند را دوست داريم و تقريبا مي‌توانم بگويم روح آدم‌ها هم خيلي به هم نزديك است. هر چقدر هم خلوص پيدا مي‌كنند به هم نزديك‌تر مي‌شوند. روح‌آدم‌ها مثل يك لوح سفيد است و مابراساس دانشي كه به دست مي‌آوريم و فضايي كه پيرامون ما هست هر كدام از اينها نقشي بر اين لوح مي‌زنند و بعدا اين لوح ممكن است بشود يك آدم بد كه لوح قشنگي نيست يا اينكه بشود يك آدم خوب. شما هر وقت كه بخواهي به اصلت نزديك شوي اگر بتواني هر كدام از اين خصلت‌ها را پاك كني شبيه‌تر مي‌شوي به اصل. آدم‌ها وقتي به روحشان بر مي‌گردند، صداقت را باور مي‌كنند، عشق را باور مي‌كنند و همه چيز را باور مي‌كنند. يعني شما از راه برهان خلف مي‌رسيد به حقيقت ماجرا. من سعي كردم از اتودي استفاده كنم كه بيننده باور كند كه اينكه دارد اين ديالوگ را مي‌گويد يك پيامبر است. يعني اگر من باور نكنم او هم باور نمي‌كند. وقتي من مي‌گويم «به خدا ايمان داشته باشيد» بايد در آن لحظه خودم خدا را باور و به او ايمان داشته باشم. يعني من وظيفه دارم اول خودم باور كنم بعد بيننده‌ها. آن موقع سن و سالتان هم كمتر بود و آدم هر چقدر به كودكي نزديك‌تر باشد به اصل و به قول شما چرك‌نويس دل نزديك‌تر است. يعني سال‌هايي كه با دلش كار مي‌كند. من بيشتر سعي مي‌كنم كودك باشم. من اعتقاد دارم كه ما بايد در دوستي‌هايمان كودك باشيم و در بيزينس‌مان يك آدم منطقي صرف. با هر انساني، وقتي مي‌خواهي دوستي كني، دوستي كن. سياست نكن. بچه‌ها وقتي مي‌خندند، مي‌خندند،‌وقتي كه گريه مي‌كنند، گريه مي‌كنند. اگر دوستي جلوي شما زار مي‌زند و مديرعامل فلان جا است، نگوييد كه مديرعامل فلان جا دارد زار مي‌زند. بگذار گريه‌اش را بكند چون او دوست توست. من سعي كردم به اصل و «من» خودم نزديك‌شوم تا آنچه را كه مي‌گويم باور داشته باشم بعد با توجه به يك‌سري از تكنيك‌ها كه بعدا شكل مي‌گيرد آنچه را كه مربوط به روح قصه است نشان بدهم. روح قصه، روح ماجرا، روح شخصي كه بازي مي‌كني و روح خودت جمع مي‌شود و مي‌شود آنچه نشان مي‌دهي وگرنه هيچ كس كه نمي‌تواند نعوذبالله پيغمبر خدا باشد. من بازيگر هستم و وظيفه دارم آن نقش را خوب بازي كنم و بنابراين سعي كردم بروم به سمت اصل خودم و چيزي كه خودم به آن باور دارم. رفتم به سمت طبيعت. از ناتواني‌ام استفاده كردم و روابطم را با آدم‌هاي خيلي زياد بسيار كم كردم. اين سه سال را تقريبا مي‌توانم بگويم تنها گذراندم. يك بار به خودم آمدم و ديدم هفت ـ هشت روز است كه در خانه نشسته‌ام و اصلا بيرون نرفته‌ام كه حتي يك آب و هوا عوض كنم يا چيزي بخرم. آن موقع هنوز اين سريال هم پخش نشده بود و كسي هم نمي‌دانست كه چرا به اين روش رفتار مي‌كني و چرا آنقدر دروني شده‌اي. اتفاقا من آدم خيلي محتاطي هستم در مورد چيزي كه در قلبم هست. من با همه جواني‌ام احساس مي‌كنم سال‌ها رنج برده‌ام تا اين حس را به دست آورده‌ام. من به اين جمله اعتقاد دارم و هميشه آن را به خودم مي‌گويم كه: «بگذار به جاي آنكه آدم‌ها بغلت كنند، خدا بغلت كند.» گاهي كه از دست آدم‌ها و برخوردشان عصباني مي‌شوم اين جمله ذهنم مي‌آيد. به خودم مي‌گويم چرا مي‌خواهي آدم‌ها بغلت كنند؟ بگذار خدا بغلت كند. اين حرف‌ها وقتي كه زده مي‌شود حالت شعاري مي‌گيرد و ترجيح مي‌دهم در مورد آن حرف نزنم. يك چيز ديگر هم يادم آمد كه بگويم. من به يك سوال در هيچ مصاحبه‌اي جواب ندادم و نخواهم داد حتي اگر در يك برنامه زنده تلويزيوني از من پرسيده شود. اينكه: «نقش يوسف چه تاثيري روي شما گذاشت؟» من به اين سوال اصلا جواب ندادم و نمي‌دهم به دليل اينكه تأثيراتي كه اين نقش روي من گذاشته آنقدر هست كه من هر چه كه بگويم و حتي روشنفكرترين آدم، اگر يك درصد آن را شعار حس كند، آن يك درصد هم برايم آزاردهنده است. اين را من حس كردم نه هيچ‌كس ديگر. مجبور بودي تا آنجا كه مي‌تواني و يك بشر غيرمعصوم مي‌تواند به نقش يوسف پيامبر نزديك بشوي. هميشه از من مي‌پرسند كه چطوري به نقش يوسف نزديك شدي. فكر مي‌كنم از ابعاد مختلف بايد به آن بررسي كرد اما كليت قصه اين است كه من آمدم اول خودم را بشناسم. «من» هر كدام از ما جزيي از خدا است. همه ما وقتي كه به دنيا مي‌آييم تفاوتمان با انسان‌هاي پاك و بزرگ هيچ است. بنيان خلق ما آدم‌ها يكي است چون خدا عادل است و همه ما يك جور خلق شديم. پس هر چه كه برگرديم به عقب برگرديم به خودمان و درون خودمان، سالم‌تر مي‌شويم و وقتي كه سالم‌تر مي‌شويم عشق را بهتر مي‌فهميم و محبت را بيشتر احساس مي‌كنيم. اين حرف‌ها را كه مي‌زني من باور مي‌كنم كه فقط زيبايي چهره باعث نشده كه تو انتخاب شوي چون عمده‌ترين بخش ماجرا اين است كه حداقل تو چشمانت سبز است و آنها بازيگر چشم سبز نمي‌خواستند. حتما يك چيزهايي در شخصيت‌ات بوده كه باعث جذب و جلب اعتماد كارگردان شد. من قبل از بازي كردن نقش حضرت يوسف هم همين اعتقادها را داشتم و همين حرف‌ها را مي‌زدم. هميشه اعتقاد داشتم كه طبيعت بخشنده‌تر از آدم‌هاي طبيعت است و روحي كه كل اين جهان را مي‌چرخاند خيلي خيلي بخشنده‌تر از حتي عزيزترين كسان ما است. يك نفر به من گفت كه چه چيز داستان يوسف برايت عجيب است. گفتم عجيب‌ترين و جالب‌ترين بخش آن، اين است كه زندگي چهار سال پيش من با زندگي الان من دقيقا مثل عزيز مصر شدن يوسف بود. من چهار سال پيش يك دانشجوي ساده بودم و حالا از من مي‌پرسند نظرت راجع به چيزهاي مختلف چيست. هميشه خدا را شكر مي‌كنم كه اظهارنظرم را مي‌خواهند و من مي‌توانم چيزي را كه سال‌ها به آن فكر كردم، بگويم. همين براي من جاي شكرگذاري دارد. بارها و بارها به من گفته‌اند و از من پرسيده‌اند كه آقا پول كلان گرفتي، تا اينكه من مجبور شدم بگويم زير آن ورقه را سفيد امضا كرده‌ام و گفتم هر چقدر دلتان مي‌خواهد بدهيد. اگر الان هم بود همانطوري امضا مي‌كرديد؟ بله، شك نكنيد. «يوسف در آينه تاريخ» را چه كسي نوشته؟ «توماس‌مان» نوشته كه آلماني است. آن كتاب را خوانده بودي؟ بله. وقتي كه مي‌خواستي بروي تست بدهي دوباره نشستي و آن كتاب را خواندي؟ نه. آن كتاب را قبلا خوانده بودم و دوباره آمدم بخوانم، داشتم با يكي از دوستانم كه آدم حسابي است صحبت مي‌كردم گفت اصلا گيريم كه توماس مان بهترين منبع باشد. پنج سال براي آن فيلمنامه صدها كتاب خواندند. اگر پنجاه تا كتاب هم خوانده باشد و يك نفر را نظر داده باشند به اين نتيجه رسيدند كه با توجه به همه چيز اين نسخه قابل اتكاست. بازيگر وقتي صدا، دوربين، حركت را مي‌شنود ديگر با خود آگاهش زندگي نمي‌كند، بيشتر بازي‌اش را با ناخودآگاهش زندگي مي‌كند. شما ذهنيت مي‌گيريد، وقتي ذهنيت مي‌گيريد، نقطه‌اي را كه مي‌خواهيد به آن برسيد ديرتر باور مي‌كنيد. وقتي يك نفر كارگردان است من بايد براي ايشان و افكار ايشان بازي كنم. منظورم آن موقع است كه مي‌خواستي بروي تست بدهي. آن موقع كه هنوز فيلمنامه را نديده بودي؟ نه. بنابراين طبيعتا بايد مي‌رفتي و آن كتاب را كه در كتابخانه پدر بود مي‌خواندي يا اقلا به قصه قرآن رجوع مي‌كردي؟ شرايط بدي كه من داشتم اين بود كه من وقتي تست مي‌دادم اصلا باور نمي‌كردم. فكر مي‌كنيد اين اتفاق چند بار در سينما و تلويزيون افتاده است كه يك آدم در سن بيست و دو سالگي نقش كسي را بازي كند كه بچه هفت ساله اسمش را شنيده و مي‌داند، مداح مي‌داند، عاشق مي‌داند، روحاني مي‌داند، بقال محل مي‌داند و جهان او را مي‌شناسد... ... و از معدود پيامبراني است كه در حوزه زندگي‌اش عشق هم هست. دقيقا. تنها پيامبري است كه شما مي‌توانيد در مورد همه حوزه‌هاي زندگي‌شان بحث كني و خيلي لذت ببري. من واقعا عاشق چند سكانس فينال هستم. سكانس‌هاي مربوط به رسيدن يوسف به پدر و معرفي ايشان به برادرهايش و همچنين سكانس ديدار مجدد زليخا. اين سكانس‌ها بارها تكانم مي‌دهد. من نمي‌‌توانم اينها را ببينم و اشك نريزم. شما ديده‌اي؟ بله. چون مي‌رويم براي بازبيني. تكان‌دهنده است. به جرات مي‌توانم بگويم اگر يك انسان ده درصد بويي از عشق برده باشد متاثر مي‌شود. مگر اينكه با دلشان نرفته باشند به سمت خدا. بله. شما شك نكنيد كه كار مي‌تواند از نظر فني و از هر لحاظ خوب باشد ولي اگر دل نباشد اصلا در نمي‌آيد. هر هنري اين طور است. نقاشي كه با دلش نقاشي نكند فراموش مي‌شود. چند هزار آدم داشتيم كه آمدند و رفتند، چند تا بازيگر داشتيم كه آمدند و رفتند، آنهايي كه وجه انساني را رعايت مي‌كنند و با دلشان زندگي و كار كرده‌اند مي‌مانند. هنر بايد باعث شود كه روح ما صيقل بخورد. من در همين سن اينها را از بزرگان ياد گرفته‌ام. وقتي پرويز پرستويي مي‌گويد من چهارده سال با پاي پياده رفتم تئاتر شهر و برگشتم منظورش اين نيست كه من پاهايم خسته شده و خيلي زحمت كشيده‌ام. من احساس مي‌كنم در آن چهارده سال كه پياده مي‌رفت و مي‌آمد به‌اندازه صدوچهل سال فكر كرده، به‌اندازه صدوچهل سال زجر كشيده و به‌اندازه صدوچهل سال وجودش را گذاشته و كنكاش كرده در روحش به خلوص رسيده و براي همين است كه وقتي يك ديالوگ مي‌گويد ما مي‌بينيم اينقدر دوستش داريم. اينكه مي‌تواني اين عقايد را داشته باشي لابد به اين خاطر بوده كه از بچگي به آنها فكر كرده‌اي اما اينكه مي‌تواني اينقدر خوب بيانشان كني حتما اين چهار سال باعث شده كه اينطور اعتماد به نفس داشته باشي. منظورم اين است كه حالا مي‌تواني نظرت را راحت و كلاسه شده بيان كني. اين چهار سال عصاره است. شما وقتي كه مدام فكر مي‌كنيد باعث مي‌شود كه به آن قضيه برسيد. وقتي شما جا بزنيد خودتان، خودتان را رد مي‌كنيد. يك عده مي‌گويند كتاب بخوان، فلان كار را بكن و... من مي‌گويم يك جمله كه به دل شما مي‌نشيند، هر جمله‌اي كه هست، سعي كن هميشه به آن فكر كني و آن را انجام بدهي، اگر در پي آن باشي كه آن جمله را انجام بدهي، مي‌بينيم سي سال طول مي‌كشد كه به باور آن برسي. حداقل سي سال. مثلا همه‌مان به هم مي‌گوييم «سعي كن صبور باشي» آقا حداقل سي سال طول مي‌كشد تا تو به آن برسي. پس خودت هنوز به باوري نرسيدي، چون هنوز سي سالت نشده. (خنده) ما همه‌اش ياد گرفتيم چهار تا كتاب بخوانيم و... زمان مي‌برد. بايد با آن زندگي كني. شما مطالعه مي‌كني تا عشق را از جنس ديگري بفهمي براي اينكه معاني تمام نمي‌شوند. من به يك نفر مي‌گويم عشق چيست او مي‌گويد كه من دختري را در خيابان ديدم كه خيلي زيبا بود و نمي‌توانم تحمل كنم كه به غير از من به كسي ديگر تعلق داشته باشد. به يك آدم مذهبي مي‌گوييم عشق چيست مي‌گويد عشق اين است كه وقتي داري كميل مي‌خواني و رسيدي به آن قسمت كه «خدايا من سرمايه‌اي به جز اميد و سلاحي جز اشك ندارم.» به يكي ديگر مي‌گوييم عشق چيست. آن شعر حافظ را بيان مي‌كند كه: «زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست/ پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست/ نرگسش عربده جو و لبش افسوس‌كنان/ نيمه‌شب دوش به بالين من آمد بنشست» يكي عاشق را آن جور مي‌بيند. ما كتاب مي‌خوانيم و فكر مي‌كنيم كه از همه بعدها و از همه ديدگاه‌ها عشق را بررسي بكنيم تا بتوانيم يك عشق شكيل‌تر را انتخاب كنيم براي دلمان كه خودمان بتوانيم راحت‌تر زندگي كنيم و به آرامش برسيم. يعني در واقع مي‌خواهي كمك بگيري از عناصر مختلف تا بهتر و بيشتر باور كني. دقيقا. ولي با اين حال بايد برگردي به دلت. بله. بايد باورش كني. اگر يكي از آن سه هزار نفر بودي كه آمدند براي نقش يوسف تست دادند و انتخاب نشدند، فكر مي‌كني الان كجا بودي و چه كار مي‌كردي؟ شايد باز هم همينقدر آشفته بودم. اين را مي‌توانم تضمين كنم. فكر مي‌كنم حداقل اين است كه اين اعتماد به نفس را نداشتي كه اينقدر راحت حرف بزني... البته اينطور است اما من از قبلش هم اينطوري بودم. باور كردن يك موضوع خيلي مي‌تواند در اينكه به آن برسي تاثير داشته باشد. شما گفتي باور. همه چيز به ما بستگي دارد. يك سال طول كشيد تا من بفهمم چطور مي‌شود كه آدم به يك چيزي باور داشته باشد و آن را از خدا بگيرد. اولين تست را چه كسي از تو گرفت؟ آقاي سيد مهدي فرخ‌پور دستيار آقاي سلحشور. وقتي مي‌خواستند يك پلان نمونه از تو بگيرند كدام پلان را گرفتند؟ آن صحنه هنوز پخش نشده. صحنه راحتي بود؟ نه. برادرها دچار قحطي شده‌اند و براي اولين بار مي‌آيند به مصر. يوسف اسم آنها را داده به نگهبان و گفته اگر چنين كساني آمدند به من بگو. يوسف هم ازدواج كرده و مي‌بيند كه برادرهايش دارند مي‌آيند. يوسف مي‌خواهد يواشكي آنها را ببيند. به زنش مي‌گويد «اينها هستند، اينها برادران من هستند.» يك حالت دارد كه هم حسي است، هم ترس است، هم بي‌باوري است و هم مي‌رسد به جايي كه هيچ چيزي نيست. هيجان، دوست داشتن و همه چيز در آن هست. در تست اين را بازي كردي؟ بله. فيلم هم مي‌گرفتند و خودشان نشسته بودند. تست نهايي هم سكانسي بود كه من بعدا متوجه شدم كه از نظر جنس بازي يكي از قشنگ‌ترين سكانس‌ها بود. جنس بازي‌اش هم طوري بود كه واقعا سخت بود. لحظه‌اي است كه مي‌خواهد خودش را معرفي كند به برادرهايش نمي‌گويد تا از آنها حرف بكشد. شما در نظر بگيريد پيغمبري را كه مي‌خواهد چنين كاري كند و بيننده بايد از آن لذت ببرد. چون بيننده حق دارد فكر كند كه مگر پيامبر خدا هم از اين كارها مي‌كند. چون تماشاگر مي‌داند تو كي هستي و آنها نمي‌دانند. حالت چندگانه‌اي دارد. بله. دقيقا. اوايل كار فقط دستيارهاي آقاي سلحشور مي‌ديدند؟ نه. آقاي سلحشور همه را مي‌ديد و نظر مي‌داد چون به جد دنبال اين قضيه بود. شما را چه كسي به او معرفي كرد؟ من در آمل دانشجو بودم و مي‌آمدم تهران تست مي‌دادم؛ يكي از دوستان را معرفي كرد. من هميشه مديون اعتمادي هستم كه آقاي سلحشور به من كرد. اين يك چيز واضح است. به اين مي‌گويند قدرداني. نرفتي؟ بله. همه جا رفتم الا براي تست يوسف. گفتم يوسف چشم آبي را مي‌خواهند چكار؟ رفتم شمال. گفتم ديگر بازي نمي‌كنم. ايشان براي كار ديگري رفته بود عكس مرا نشان داد و آقاي سلحشور گفت بگو بيايد. او هم به من زنگ زد و من گفتم حالا كه خودش ديده و پسنديده من مي‌آيم. يك چيز مهم هم در مورد تو هست و خيلي‌ها هم مي‌گويند اين است كه خودت از گريم شده‌ات يوسف‌تر هستي.(خنده)؛ من فكر مي‌كنم همين هم به من و كار كمك كرد. محاسنت هم گريم بود؟ نه. اين ريش، ريش خودم است. گذاشتم ريشم بلند شود. تو بوري ولي چرا ريشت مشكي است؟ چون نگاتيوها مشكي ديده مي‌شود. ريشم بور نيست و بيشتر حالت خرمايي دارد. اس‌ام‌اس‌هايي كه براي كارتان ساخته شده مي‌خواني؟ اول براي خودم مي‌آيد. منبع : بازتاب آنلاین

پخش كلاه قرمزي 3 در نوروز:

پخش كلاه قرمزي 3 در نوروز
حميد مدرسي تهيه كننده اين مجموعه با بيان اين مطلب گفت: عنوان موقت اين سريال كه در نوروز 88 از شبكه دو پخش مي‌شود «كلاه قرمزي3» است كه به احتمال زياد تغيير خواهد كرد.
فارس: ساخت سري جديد مجموعه تلويزيوني «كلاه قرمزي» چهارشنبه(16بهمن) در تهران آغاز شد.

حميد مدرسي تهيه كننده اين مجموعه با بيان اين مطلب گفت: عنوان موقت اين سريال كه در نوروز 88 از شبكه دو پخش مي‌شود «كلاه قرمزي3» است كه به احتمال زياد تغيير خواهد كرد.

به گفته مدرسي به غير از عروسك‌هاي كلاه قرمزي و پسر خاله يك عروسك جديد نيز در اين سريال حضور خواهد داشت.

موضوع اين مجموعه تلويزيوني درباره نوروز و بچه‌هاست كه با محتوايي شاد به موضوعات مختلف و از جمله مسائل آموزشي مي‌پردازد.

«كلاه قرمزي 3» در 15 قسمت 30 دقيقه‌اي ساخته مي‌شود. اين مجموعه به كارگرداني ايرج طهماسب و نويسندگي ايرج طهماسب و حميد جبلي به توليد مي‌رسد و بازيگراني چون آتيلا پستياني، عليرضا خمسه، باران كوثري، امين حيايي و فلامك جنيدي در آن بازي مي‌كنند.

برنده‌ نخل طلاي كن بهترين فيلم سينماي جهان شد:

برنده‌ نخل طلاي كن بهترين فيلم سينماي جهان شد
امروز همچنين «ورنر هرتزوگ»، كارگردان سرشناس آلماني و از مستندسازان بنام سينماي جهان جايزه‌ي يك عمر دستاورد شغلي را از BBC دريافت كرد.
درام «چهار ماه، سه هفته و دو روز» جايزه‌ي سينماي جهان را از شبكه‌ي چهار BBC كسب كرد.

به گزارش ايسنا، فيلم «چهارماه، سه هفته و دو روز» از روماني به كارگرداني «كريستين مونگيو» كه سال 2007 موفق به كسب نخل طلاي جشنواره كن شد، امروز به‌عنوان برنده سال 2009 بهترين فيلم سينماي جهان از نگاه شبكه چهار BBC انتخاب شد.

اين فيلم توانست با كنارزدن آثاري چون «گامورا» از ايتاليا، «پرسپوليس» از فرانسه، «يتيم» از اسپانيا و «پروانه و زنگ شيرجه» از فرانسه اين عنوان را به‌دست آورد.

امروز همچنين «ورنر هرتزوگ»، كارگردان سرشناس آلماني و از مستندسازان بنام سينماي جهان جايزه‌ي يك عمر دستاورد شغلي را از BBC دريافت كرد.

سریال نیلوفر آبی با بازی سونگ ایل گوک:

 سریال نیلوفر آبی - waterbloom با بازی سونگ ایل گوک
این سریال درام درباره خانواده ای گرم وصمیمی است که در یکی از دهکده های اطراف سئول زندگی میکنند.اتفاقاتی که برای همسایگان این دهکده می افتد در مرکز کلینیک روستا و پزشک ان تمرکز می یابد.نتیجه گیری آن به از دست دادن روابط خانوادگی در اثر شرایط جامعه مدرن فعلی است .

http://www.jumong.ir/photos/9049226-www.jumong.ir-Water-Bloom.jpg

عکس خانواده سونگ ایل گوک در نقش جومونگ:

عکس خانواده سونگ ایل گوک در نقش جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/1860902-JUMONG.IR-song.jpg

عکس خانواده سونگ ایل گوک در نقش جومونگ:

عکس خانواده سونگ ایل گوک در نقش جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/1860902-JUMONG.IR-song.jpg

تصویری واقعا دیدنی: شباهت عجيب مرد اندونزيايي به اوباما:

جام جم آنلاين: يك مرد اهل اندونزي به علت شباهت فوق‌العاده كه به باراك اوباما دارد، در يك برنامه تلويزيوني در نقش وي بازي كرد.
 
 به گزارش ايسنا، «الهام آناس» 34 ساله، اهل اندونزي بوده و از نظر ظاهري شباهت بسيار زيادي با باراك اوباما ـ رييس جمهور منتخب آمريكا ـ دارد.
 «آناس» در مصاحبه‌اي با رسانه‌هاي دولتي اندونزي، اظهار كرد: به علت شباهت ظاهري زيادي كه با رييس جمهور منتخب آمريكا دارم،‌از من خواسته شد تا در نقش وي در يك برنامه تلويزيوني شركت كرده و به ايفاي نقش بپردازم.
 مادر آمريكايي اوباما به نام «آن دانهام» پس از آن كه از شوهر كنيايي خود جدا شد، با يك مرد مسلمان در اندونزي ازدواج كرده و به مدت چهار سال در اين كشور زندگي كرد.
 «آناس» در ادامه يادآور شد: هنگامي كه اوباما در انتخابات رياست جمهوري آمريكا برنده شد، همكلاسي‌ها و همكارانم مرا مجبور كردند تا همانند او كراوات ببندم و كت و شلوار بپوشم و با من عكس يادگاري مي‌گرفتند و پس از آن بود كه تصوير من به سرعت در اينترنت و سايت‌هاي مختلف پخش شد و من به عنوان بدل اوباما در جهان شناخته شدم.
 من اگر واقعا به جاي باراك اوباما بودم،‌باعث تمام شدن جنگ ميان رژيم صهيونيستي و فلسطين اشغالي مي‌شدم و آتش‌بس دايم برقرار مي‌كردم.

دماغ به سبک ایرانی: نظرات شما درباره جراحی زیبایی:

دماغ به سبک ایرانی: نظرات شما درباره جراحی زیبایی

"دماغ به سبک ایرانی" مستندی ساخته مهرداد اسکویی، درباره رواج جراحی زیبایی بینی در ایران است که روز پنج شنبه 26 دی ماه از تلویزیون فارسی بی بی سی پخش شد. پخش این فیلم روز جمعه از همین شبکه تکرار می شود.

در دو دهه اخیر عمل جراحی بینی در میان زنان رواج بسیاری پیدا کرده ولی در سال های اخیر این موضوع بین بسیاری از پسران جوان ایرانی نیز شایع شده است.

بالا بودن آمار جراحی زیبایی در ایران توجه بسیاری از رسانه های جهانی را به خود جلب است.

بسیاری معتقدند که پزشکانی ایرانی مهارت خاصی در انجام جراحی های زیبایی به ویژه عمل بینی دارند.

به نظر شما علت رواج جراحی بینی تا این حد در ایران چیست؟ فکر می کنید در انجام جراحی های زیبایی تا چه حد باید پیش رفت؟ اگر خودتان جراحی زیبایی کرده اید از تجربه های خود برای ما بگویید.
اگر هم مستند پخش شده از تلویزیون را دیده اید نظر شما درباره آن چیست؟

«میلیونر زاغه‌نشین» در آمریكا ۱۲۰۰ سالنه شد:

«میلیونر زاغه‌نشین» در آمریكا ۱۲۰۰ سالنه شد  
 در پی موفقیت غیرمنتظره در گلدن‌گلوب، تعداد سالن‌های نمایش دهنده فیلم «میلیونر زاغه‌نشین» در آمریكا دو برابر شد و به ۱۲۰۰ سالن رسید.
«میلیونر زاغه‌نشین» پس از موفقیت قاطع خود در مراسم جوایز گلدن گلوب، با افزایش تعداد سینماهای نمایش دهنده فیلم به استقبال مراسم اسكار می‌رود. این درام اجتماعی كه دو روز پیش جوایز بهترین فیلم و كارگردان مراسم گلدن گلوب در رشته درام را گرفت، با فروش نزدیك ۴ میلیون دلار در ردیف یازدهمین فیلم جدول هفتگی گیشه نمایش آمریكا نشست.
شركت فیلم‌سازی فوكس سرچلایت پیكچرز كه توزیع فیلم را در خاك آمریكا به عهده دارد، اعلام كرد از فردا تعداد سالن‌های نمایش دهنده فیلم افزایش خواهد یافت.
«میلیونر زاغه‌نشین» كه ۹ هفته قبل در آمریكا اكران عمومی شد،‌تا به امروز در حدود ۶۰۰ سالن سینما نمایش داده شده است. این رقم در آغاز نمایش عمومی فیلم حدود ۳۰۰ سالن سینما بود كه با اعلام نام نامزدهای جوایز گلدن گلوب به دو برابر افزایش پیدا كرد.
حالا شركت فوكس سرچلایت پیكچرز قصد دارد این رقم را تا ۱۲۰۰ سالن سینما (یعنی دو برابر) ‌افزایش دهد و منتظر اعلام نام اسامی نامزدهای جایزه اسكار - كه ۲۲ ژانویه اعلام می‌شود - نمی‌ماند.
توزیع‌كنندگان فیلم به مدد موفقیت قاطع « میلیونر زاغه‌نشین» در مراسم گلدن گلوب ، مطمئن هستند اعضای آكادمی هم نام آن را در فهرست رشته‌‌های اصلی اسكار - یعنی بهترین فیلم و كارگردان - جزء نامزدها خواهند آورد.
حتی برخی از تحلیل‌گران سینمایی اینگونه اظهارنظر می‌كنند كه پس از اعلام نام نامزدهای اسكار، توزیع‌كنندگان فیلم شمار سینماهای نمایش دهنده آن را باز هم افزایش خواهند داد.
طبق یك سنت قدیمی سینمایی، تهیه و توزیع كنندگان محصولات سینمایی پس از اعلام اسامی نامزدهای دو مراسم معتبر اسكار و گلدن گلوب ، فیلم‌های خود را در تعداد بیشتری سالن سینما به نمایش عمومی می‌گذارند.
دلیل اصلی این كار هم این است كه تماشاگران فرصت دوباره ‌ای داشته باشند تا به تماشای این محصولات بنشینند.
اهالی سینما این طور تحلیل می‌كنند كه از یك سو ممكن است تعداد زیادی از تماشاگران این فیلم‌ها را ندیده باشند ، یا آن را فراموش كرده‌اند و مایلند دوباره به دیدن آن بروند. خیلی وقت‌ها تماشاگران فیلمی را دیده‌اند، ولی پس از آن كه آن فیلم نامزد جایزه شد، می‌خواهند دوباره آن را تماشا كنند و ببینند این فیلم چه چیزی در خودش داشته كه مستحق دریافت جایزه ارزیابی شده است. به این ترتیب، ‌این فیلم‌ها وقتی دوباره در سطح وسیع‌تری اكران عمومی می‌شوند ،آمار فروش آن را هم بالاتر می‌برند. «میلیونر زاغه نشین» طی نه هفته نمایش خود ۳۴ میلیون دلار فروش كرده است و پیش‌بینی می‌شود این فیلم تا شب مراسم اسكار نزدیك ۸۰ میلیون دلار فروش كند.
این اولین فیلم دنی بویل فیلم‌ساز مستقل انگلیسی است كه موفق به كسب چنین رقم فروش خوب و بالایی می‌شود.
هیچ‌یك از منتقدان انگلیسی فكر نمی‌كردند، این محصول مستقل سینمای انگلیس، در فصل اهدای جوایز سینمایی در آمریكا با چنین موفقیت خوبی روبرو شود.
قبل از این چند انجمن منتقدان سینمایی آمریكا هم جایزه بهترین فیلم سال‌ سینمای آمریكا را به «میلیونر زاغه نشین» داده‌اند.
آكادمی اسكار هم اكثر مواقع جوایز خود را به فیلم‌ها و هنرمندانی اهدا می‌كند كه قبل از این در مراسم گلدن گلوب تحسین شده‌اند.
كل قصه «میلیونر زاغه‌نشین» در كشور هند اتفاق می‌افتد و درباره نوجوانی فقید است كه در یك مسابقه حضور ذهن كه جایزه‌اش یك میلیون دلار است - شركت و به تمام پرسش‌های مسابقه جواب صحیح می‌دهد و این مسئله شك نیروی پلیس را بر می‌انگیزد.  
   
 
 
 
 
   خبرگزارى فارس 

یادداشت محمدرضا گلزار در سوگ کودکان غزه؛

 
یادداشت محمدرضا گلزار در سوگ کودکان غزه؛
گلوله آتش و برف امید







از آسمان آتش مي بارد و من به کودکان و نوجوانان فلسطيني فکر مي کنم که در چنين اوضاع و احوالي، از ته دل آرزو مي کردند که کاش در حال و هوا و شرايط بهتري قرار داشتند. در شرايطي که کودکان ديگري در ساير نقاط جهان، پاي درخت هاي چراغاني شده کريسمس، انتظار هديه بابانوئل را مي کشند؛ کودکان غزه به کدامين گناه، براده هاي فلزي را که از آن سوي ابرها به سمت شان روانه شده است، انتظار مي کشند؟ آنها به جز پوست نازک و لطيف و معصوم شان، هيچ جان پناه ديگري براي مقابله با اين براده هاي داغ ندارند. کاش آن جهان پر از اميد و مهر و آرامش هر چه زودتر فرا برسد.

تاریخ و محل تولد اكثر هنرمندان كشو:


تاریخ و محل تولد اكثر هنرمندان كشور







برزو ارجمند 1354/1/7 مشهد


ساناز سماواتی 1350/1/8 تهران


سارا خویینی ها 1353/1/1


خشایار اعتمادی 1350/1/11 تهران


ژاله صامتی 1351/1/14 تهران


پوران درخشنده 1350/1/8 تهران


بیتا فرهی 1337/1/1 تهران


رامبد شکرآبی 1351/1/17


مهناز افضلی 1342/1/30


مریلا زارعی 1353/1/25 تهران


محمد رضا گلزار 1354/1/27 تهران


پویا امینی 1356/2/15 تهران


رضا داوود نژاد 1359/2/29 تهران


سعید شهروز 1356/2/16


پرستو گلستانی 1349/3/11 تهران


کمند امیر سلیمانی 1352/3/16 تهران


امین حیایی 1349/3/19 تهران


جواد رضویان 1353/3/25 تهران


شهره لرستانی 1345/3/31 تهران


مهناز افشار 1356/3/26 تهران


مژده شمسایی 1347/3/30 تهران


نسرین مقانلو 1347/4/1 تهران


سحر ولد بیگی 1356/4/1 تهران


هدیه تهرانی 1351/4/4 تهران


نگار فروزنده 1357/4/4تهران


رضا شفیعی جم 1351/4/10 تهران


محمد اصفهانی 1345/4/14 تهران


گل شیفته فراهانی 1362/4/19 تهران


مانی رهنما 1356/4/26 تهران


فاطمه گودرزی 1342/4/16/تهران


نیلوفر محمودی 1347/4/22


عاطفه رضوی 1346/4/23 تهران


پرند زاهدی 1357/4/23 تهران


فریبا متخصص 1340/5/1 بروجرد


شقایق فراهانی 1351/5/2 تهران


ایمان اشراقی 1355/5/17


پگاه آهنگرانی 1363/5/2


حسن جوهرچی 1347/5/6


پوپک گلدره 1350/5/8


کیهان ملکی 1347/6/2


امین زندگانی 1351/6/5 تهران


امیر تاجیک 1347/6/8


سیما تیرانداز 1349/6/9 تهران


امیر جعفری 1353/6/10


نیکی کریمی 1350/6/15 تهران


زیبا نادری 1344/6/18 تبریز


پردیس افکاری 1342/6/20 تهران


حسام نواب صفوی 1353/6/22 تهران


مینا لاکانی 1350/6/29 تهران


الهام پاوه نژاد 1354/6/25


مجید صالحی 1354/6/26 تهران


زیبا بروفه 1354/6/29


لیلاحاتمی 1351/7/9 تهران


باران کوثری 1364/7/25 تهران


یکتا ناصر 1357/8/12 تهران


مریم حیدر زاده 1356/8/29 تهران


ویشکا آسایش 1351/8/16 تهران


آتنه فقیه نصیری 1347/8/23 تهران


سمیرا سیاح 1353/9/1 کالیفرنیا


بهاره رهنما 1352/9/10 تهران


علی صادقی 1359/9/14 تهران


رامبد جوان 1350/10/1


فریبا کوثری 1345/10/1 زاهدان


محمد رضا عیوضی 1350/10/16 تهران


محمد رضا فروتن 1347/10/7 تهران


مهراج محمدی 1353/10/7 تهران


کتایون ریاحی 1340/10/10 تهران


ناصر عبداللهی 1349/10/10 بندر عباس


ماهایا پطروسیان 1348/10/13 تهران


حدیث فولادوند 1356/10/21 تهران


سروش گودرزی 1353/10/21


ترانه علیدوستی 1362/10/22 تهران


افسانه بایگان 1340/10/26 تهران


رزیتا غفاری 1351/10/27


پریوش نظری 1348/11/3 گچساران


علیرضا عصار 1348/11/4


شادمهر عقیلی 1351/11/7 تهران


شهاب حسینی 1352/11/14 تهران


فلامک جنیدی 1351/11/14


افسانه چیره آزاد 1341/11/22 تهران


سمیرا مخملباف 1358/11/26تهران


ایرج نوذری 1342/12/7 تهران


مرجان محتشم 1348/12/13 تهران


بابک نوری 1352/12/16 تهران


لادن مستوفی 1351/12/20 شهسوار


شهرام حقیقت دوست 1351/12/27 تهران


مهشید افشارزاده 1344/12/29 آبادان

بيوگرافي جالب عادل فردوسي پور:

 
بيوگرافي جالب عادل فردوسي پور


جوانی است قد بلند متولد مهرماه 1353 در تهران و پدری از اهالی رفسنجان و کرمانی‌الاصل، بسیار باهوش فوق‌لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف و مدرس فعلی در همین دانشگاه، عاشق فوتبال، بسیار کم‌رو و خجالتی (به خلاف ظاهر تلویزیونی) سر به زیر، کم‌حرف، طرفدار انتقاد، نوگرا و دارای خانواده اصیل و معتقد به اصول،



عادل فردوسی پور

می‌گویند الکس فرگوسن سرمربی منچستریونایتد هیچگاه برای این تیم کهنه نمی‌شود چون همیشه تازه می‌ماند. انگار فردوسی‌پور هم همیشه نو است و کهنه نمی‌شود.
از روزی که تلفن همراه آمده او شماره تلفنش را عوض نکرده و با وجودی که این شماره نزد خیلی‌ها لو رفته ولی هیچگاه آن را عوض نکرده است چون او با این تلفن معمولا نظرات افکار عمومی در مورد برنامه‌اش را می‌فهمد. برنامه‌اش رکورددار SMS است. عادل، پول خوبی دوشنبه شب‌ها به جیب مخابرات می‌ریزد و از این طریق ثابت می‌کند که نزدیک 25 میلیون بیننده تلویزیونی دارد! فوتبال پدیده قرن ماست و وقتی این بازی انجام می‌شود سوالاتی در ذهن بیننده تلویزیون ایجاد می‌شود که باید به این سوالات پاسخ داد. برنامه نود وظیفه دارد که این سوالات را جواب بدهد. عادل فردوسی‌پور به عنوان یک تهیه‌کننده، یک مجری و یک برنامه‌ساز موفق توانسته در مدت کوتاهی جای این برنامه را در سیما و در قلب فوتبال‌دوستان باز کند.

شماره کفش او 45 است طوری که وقتی روی پدال ترمز قرار می‌گیرد احتمالا پدال گاز و کلاچ را هم فشار می‌دهد! خودش عاشق فوتبال است و تمام اعضای خانواده‌اش بیزار از آن. او تمام مسابقات فوتبالی را تماشا می‌کند و همیشه طرحی نو در سر دارد. سرعت انتقال دارد و بازی فوتبال او هم بسیار خوب است. کمتر دیده‌اید که مصاحبه کند و اگر گیر افتاده باشد در حد چند کلمه بیشتر نمی‌توان از او حرف کشید. روزی در جام‌جم به او گفتم: بیا مسابقه تایپ SMS بدهیم، چون مطمئن بودم که به دلیل سرعت در تایپ متن، عادل را شکست می‌دهم اما به من گفت که بهتر است منصرف شوی چون من حتی با چشم بسته نیز می‌توانم SMS را تایپ کنم! اتفاقا درست می‌گفت چون در حالی که واقعا نگاهش به جای دیگری بود متن را با فشار انگشت می‌نوشت. عادل سعی می‌کند برنامه نود را به هیچ‌کس و هیچ چیزی نفروشد و از بهترین دوستش هم انتقاد می‌کند، او مهارت دارد که وارد ماجراهایی شود که برای افکار عمومی جالب است و متخصص کشیدن مو از ماست است!با آمدن هوویی به نام لیگ برتر، دیگر از کارشناس فنی استفاده نمی‌کند و فقط کارشناس داوری را به برنامه می‌آورد و در این کار هم دستش تنگ است. گاهی این کارشناسان خلاف آنچه در برنامه دیده می‌شود نظر می‌دهند و این لج فردوسی‌پور را در می‌آورد.

برنامه نود به دلیل کثرت علاقه‌مندان همیشه برنامه اول ورزشی کشور است. دکتر اصغر پورمحمدی رییس شبکه سه که فردی است باهوش و خوش اخلاق، به دلیل وسعت نظری که دارد برنامه نود را به همراه رییس گروه ورزشی یعنی حسین آقا زمانی به دقت می‌بینند و اگر نظرات اصلاحی داشته باشند به عادل منتقل می‌کنند. بیشتر جنجال‌هایی که برای افکار عمومی جالب بوده در تلفن‌های این برنامه وجود دارد. آنجا که با سوالات پیچیده عادل سعی می‌کند که مخاطب را به چالش بکشاند و تمام زوایای پنهان را نیز مطرح نماید. فوتبال چون خط قرمز ندارد و تمام اصحاب آن ورزشی محسوب می‌شوند برنامه نود به راحتی می‌تواند در این حوزه جولان بدهد، این جوان که مردم را دوشنبه شب‌ها، بی‌خواب می‌کند و تا نیمه‌های شب و بعد از تغییر تاریخ روی ساعت‌های مچی افراد برای ورزش‌دوستان سرگرمی ایجاد می‌کند آنقدر باهوش است که کارش را به خوبی و نوگرایانه ادامه می‌دهد. سپهر الیاسی، حسین فرجادیان، مزدک میرزایی و بهزاد کاویانی در تهیه برنامه عادل را یاری می‌دهند و به هنگام مونتاژ نیز حاج نوروزی، کوروش اسدی، فرهاد فاضلی، فرید زرگری، علی فرجی، حسن یاراحمدی گاهی تا 14 ساعت کار فشرده انجام می‌دهند تا نود روی آنتن برود. جالب است که بدانید تا به حال مزدک میرزایی دو بار و رضا جاودانی نیز دو بار نود را به جای عادل اجرا کرده‌اند ولی انگار نود فقط به عادل وصل است. برای او که برنامه‌اش دوشنبه آغاز و سه‌شنبه تمام می‌شود آرزوی موفقیت داریم.

بیوگرافی آمیتا باچان !!!

 
بیوگرافی آمیتا باچان !!!








آميتا باچان‌ ستاره‌ نامدار عرصه‌ سينمايي‌هندوستان‌ را مي‌توان‌ سلطان‌ سينماي‌ هند لقب‌داد. او مرد شماره‌ يك‌ سينماي‌ هند است‌. آميتاباچان‌ نه‌ تنها در هند به‌ شهرت‌ رسيده‌ بلكه‌ مردم‌جهان‌ نيز او را مي‌شناسند و طرفدار فيلم‌هاي‌ اوهستند..



او با مهارتي‌ خاص‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند. قيافه‌اي‌در عين‌ حال‌ جدي‌، باوقار و مهربان‌ دارد.
در ذيل‌ به‌ گوشه‌اي‌ از زندگي‌ و فيلم‌هاي‌باليوودي‌ آمتيا باچان‌ اشاره‌اي‌ مي‌كنيم‌.

زندگي‌ آميتا باچان‌
آميتا باچان‌ در 11 اكتبر 1942 در «ا...آباد»هند چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. آميتا وقتي‌ پا به‌ دنياگذاشت‌ كه‌ حكومت‌ بريتانيا قدرتش‌ را در هند ازدست‌ داده‌ بود. پدر او «شري‌ هاريواش‌ راي‌باچان‌» شاعر معروفي‌ است‌ و مادرش‌ «شيريماتي‌تجي‌ ماچان‌» هميشه‌ دوست‌ داشت‌ پسرش‌ واردعرصه‌ هنر شود; زيرا هميشه‌ محيط خانه‌ آميخته‌ باشعر و شاعري‌ و هنر بود.
آميتا در ابتدا حتي‌ به‌ بازيگري‌ هم‌ فكرنمي‌كرد. او در سال‌ 1969 وارد دنياي‌ فيلم‌ شدو به‌ اين‌ ترتيب‌ كم‌كم‌ به‌ سوي‌ باليوود كشيده‌ شد.
پس‌ از به‌ پايان‌ رساندن‌ تحصيلات‌، عازم‌ ممبي‌(بمبئي‌ سابق‌) شد تا در فيلم‌هاي‌ باليوودي‌ نقشي‌براي‌ خود پيدا كند.
او پس‌ از سپري‌ كردن‌ موانع‌ بسيار، بالاخره‌نقش‌ كوچكي‌ را بازي‌ كرد. او اين‌ موقعيت‌ را ازدست‌ نداد.
در آن‌ زمان‌ 29 سال‌ داشت‌. بدون‌ تجربه‌قبلي‌ در بازيگري‌ و بدون‌ اينكه‌ در دانشكده‌ ياموسسه‌اي‌ در رشته‌ بازيگري‌ تحصيل‌ كرده‌ باشد،جلوي‌ دوربين‌ فيلمبرداري‌ ظاهر شد و توجه‌ همه‌كارگردان‌ها را به‌ خود جلب‌ كرد.
يكي‌ از مزاياي‌ آميتا باچان‌ اعتماد به‌ نفس‌بالاي‌ او بود. وقتي‌ در فيلم‌ «زنجير» در سال‌1973 ايفاي‌ نقش‌ كرد، استعدادش‌ را به‌ همه‌نشان‌ داد و شناخته‌ شد.
با بازي‌ در اين‌ فيلم‌ به‌ او لقب‌ «مرد جوان‌عصباني‌» را دادند; زيرا در اين‌ فيلم‌ نقش‌ يك‌ مردعصباني‌ را به‌ خوبي‌ بازي‌ كرد.
او تصميم‌ گرفت‌ در رشته‌ هنر تجربه‌ علمي‌ نيزپيدا كند; لذا به‌ دانشگاه‌ دهلي‌ رفت‌ و مدرك‌دانشگاهي‌ در رشته‌ هنر را گرفت‌.



آميتا باچان‌ از ابر هنرپيشگاني‌ چون‌ شي‌شي‌كاپور، راجش‌ كانا ودارمندار درس‌ آموخت‌ و به‌تجربيات‌ خود افزود.
او در يك‌ مصاحبه‌ مطبوعاتي‌ به‌ دوران‌كودكي‌اش‌ اشاره‌ كرد كه‌ پسري‌ بسيار خجالتي‌بوده‌ اما پدرش‌ كه‌ شاعر معروف‌ هند است‌، به‌ اوكمك‌ كرده‌ تا براين‌ مشكل‌ غلبه‌ كند و اكنون‌موفقيتش‌ را مديون‌ تلاش‌هاي‌ پدر و مادرش‌مي‌باشد. يكي‌ از بهترين‌ ومعروف‌ترين‌ فيلم‌هاي‌او كه‌ نه‌ تنها در هند بلكه‌ در سراسر جهان‌ مطرح‌شد، «شعله‌» نام‌ دارد. اين‌ فيلم‌ هنوز زبانزد مردم‌مي‌باشد.
او در طي‌ دوران‌ بازي‌اش‌ به‌ همه‌ ثابت‌ كرد كه‌اين‌ توان‌ و قدرت‌ را دارد تا با هر فيلمساز وكارگرداني‌ و در هر سبك‌ و شيوه‌اي‌ كار كند. به‌موجب‌ اين‌ ويژگي‌، «باچان‌» محبوب‌ صنعت‌ فيلم‌هند و مورد توجه‌ تهيه‌كنندگان‌ سينماي‌ هند شد.
در دهه‌ 80، مردم‌ و بزرگان‌ سينماي‌ هند به‌ اولقب‌ «سلطان‌ باليوود» را دادند. او توانست‌همچون‌ «شي‌شي‌ كاپور» و «راج‌ كاپور» به‌ شهرت‌و محبوبيت‌ دست‌ پيدا كند. او از سال‌ 1969 تا1979 در 48 فيلم‌ بازي‌ كرد و در دهه‌ 90 نيز به‌شهرت‌ جهاني‌ رسيد. او در دهه‌ 90، درفيلم‌هايش‌ نقش‌ يك‌ مرد ميانسال‌ را بازي‌ كرد و ازعهده‌ آن‌ هم‌ خوب‌ برآمد.
حاصل‌ ازدواج‌ باچان‌ با «جايا بهادري‌» دوفرزند يكي‌ پسر به‌ نام‌ آبيشك‌ و يك‌ دختر به‌ نام‌شوتا مي‌باشد. پسرش‌ آبيشك‌ ادامه‌ دهنده‌ راه‌خودش‌ مي‌باشد و در سال‌ 1997 اولين‌ گام‌خود را در سينماي‌ هند برداشت‌. او كه‌ پا به‌ 64سالگي‌ گذاشته‌، در فيلم‌هايش‌ نقش‌ مرد ميانسال‌را بازي‌ مي‌كند.
مردم‌ او را دوست‌ دارند و فيلم‌هايي‌ كه‌ آميتاباچان‌ در آن‌ بازي‌ مي‌كند، از پرفروش‌ترين‌فيلم‌هاي‌ هند مي‌باشد. البته‌ در حال‌ حاضر دركنار بازيگري‌ به‌ تهيه‌ كنندگي‌ فيلم‌ هم‌ مشغول‌است‌. بايد افزود كه‌ او يكي‌ از ثروتمندترين‌ مردم‌هند به‌ شمار مي‌رود و مرد خير و نيكوكاري‌ است‌ وبه‌ مردم‌ فقير كشورش‌ كمك‌ مي‌كند.


من‌ آدم‌ معمولي‌ هستم‌
او مي‌گويد: هميشه‌ خود را آدمي‌ معمولي‌ ومتوسط مي‌دانم‌; حتي‌ در حيطه‌ كار بازيگري‌ هم‌خود را دست‌ بالا احساس‌ نمي‌كنم‌ و يك‌ بازيگرمتوسط هستم‌. هيچ‌ وقت‌ لقب‌ها و جوايز و حتي‌تشويق‌ها و حمايت‌هاي‌ مردم‌ سبب‌ نشده‌ واقعيت‌وجودي‌ خود را ناديده‌ بگيرم‌ اما در مورد خودم‌واقعا احساس‌ مي‌كنم‌ بخت‌ و اقبال‌ سر راهم‌ بوده‌كه‌ مرا اين‌ گونه‌ موفق‌ كرده‌ است‌.


بازگشت هدیه تهرانی به سینما:

بازگشت هدیه تهرانی به سینما
سینمای ما: مدت‌هاست که از هدیه تهرانی خبری در سینمای ایران نیست. چند فیلم آخر او از جمله «نیوه‌ مانگ»، «شبانه»، «نسل جادویی» و «فرزند صبح» رنگ پرده را ندیده‌اند و آخرین حضور بسیار موفق او را در سینمای ایران، فیلم «چهارشنبه سوری» به حساب می‌آید. در چند سال اخیر او اغلب پیشنهادهای حضور در فیلم‌ها را رد کرده است. این در حالی است که بسیاری اعتقاد دارند او هنوز یکی از وزنه‌های مهم سینمای ایران به حساب می‌آید. اما خبر رسیده که هدیه تهرانی به عنوان یکی از صداپیشگان فیلم سینمایی 1500 به توافق رسیده است. به این ترتیب شاهد حضور دوباره هدیه تهرانی، هر چند نصفه و نیمه و در پناه نقاشی متحرک، در این انیمیشن پر ستاره خواهیم بود. سایت «سینمای ما»  و بسیاری از کاربران‌اش (که همواره در کامنت‌های‌شان از غیبت تهرانی ابراز نارضایتی و دلتنگی کرده‌اند) امیدوار است که این همکاری، آغازی برای حضور دوباره این ستاره دهه اخیر در صنعت سینمای ایران باشد. 

تام کروز : همیشه دوست داشتم هیتلر را بكشم:

تام کروز : همیشه دوست داشتم هیتلر را بكشم  
 
«تام كروز»، ستاره‌ی سینمای هالیوود كشتن «آدولف هیتلر» را یكی از آرزوهای همیشگی خود دانست.
«تام كروز» كه در فیلم جدیدش «والكری» ترور نافرجامی علیه «آدولف هیتلر» داشت، اعلام كرد، همیشه می‌خواسته رهبر نازی‌ها را بكشد.
در این فیلم تریلر مربوط به دوران جنگ جهانی دوم كه داستان واقعی ترور نافرجام «هیتلر» توسط سربازان آلمانی را به‌تصویر كشیده است، «تام كروز» نقش سرهنگ «كلوس فان اشتافنبرگ» را بازی می‌كند كه كیف بمب‌گذاری شده‌ای را در زیر میز «هیتلر» در مقر نظامی او جاسازی می‌كند، اما این میز چوبی جان رهبر نازی‌ها را نجات می‌دهد و «اشتافنبرگ» و هم‌دستانش به مرگ محكوم می‌شوند.
به گزارش خبرگزاری رویترز، «تام كروز» در مراسم اكران فیلم جدیدش در سئول كره‌جنوبی گفت: «همیشه دوست داشتم هیتلر را بكشم، از او بدم می‌آمد. من به‌عنوان كودكی كه كتا‌ب‌های تاریخ می‌خواند و مستنداتی را دیده بود، این پرسش را در ذهن داشتم كه چرا هرگز كسی سعی نكرد جلوی هیتلر را بگیرد.»
وی افزود: «وقتی فیلم‌نامه «والكری» را خواندم، چالش‌های آن زمان و محیطی كه مردم در آن قرار داشتند را شناختم. من تا پیش از این اصلا داستانی مشابه این ندیده بودم. واقعا هیجان‌انگیز بود در مكان‌هایی بازی كنی كه اشتافنبرگ قبل در آنجا بوده است. این فیلم برای من یك تجربه عالی بود و امیدوارم تماشاگران با آن ارتباط برقرار كنند.» 

الان هم اگر وزیر باشم به رنگ ارغوان مجوز نمی‌دهم:

الان هم اگر وزیر باشم به رنگ ارغوان مجوز نمی‌دهم  

چهار سال پس از توقیف و ممانعت از اکران فیلم" به رنگ ارغوان" وزیر اطلاعات وقت بار دیگر تاکید کرده که اگر امروز هم وزیر اطلاعات می بود به این فیلم اجازه اکران نمی داد.

به گزارش«فردا» علی یونسی وزیر اطلاعات دولت اصلاحات درباره دلایل توقیف و عدم نمایش فیلم به رنگ ارغوان به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا گفت: اين فيلم توقیف نشد بلکه وزارت اطلاعات با همکاری تهیه کننده فیلم آن‌را خریداری کرد‌. آنچه که در فیلم به نمايش گذاشته شده بود با واقعيت‌هاي آن زمان وزارت اطلاعات تفاوت داشت. به فرض اگر ماجرايي که در فيلم روايت مي‌شد در هر زمان ديگري صحت داشت مطلقاً در دوره ما اين‌گونه نبود. سياست اصلي وزارت اطلاعات در زمان ما سياست نرم‌افزاري و مردمی بود و اين با آنچه که در فيلم سينمايي «به رنگ ارغوان» نمايش داده مي‌شد تفاوت فاحشي داشت.

وی در پاسخ به این سوال که اگر امروز وزير اطلاعات بوديد اجازه اکران فیلم را می‌دادید؟ تاکید کرد: بازهم نه، آقای حاتمی‌کیا فیلمساز بسیار قابل‌احترامی است و این موضوع چیزی از ارزش‌های ایشان کم نمی‌کند.

یونسی که با روزنامه فرهنگ آشتی گفت و گو کرده، در باره اینکه مشکل این فیلم با حذف چند صحنه هم حل نمی‌شد؟ افزود: آن زمان من از آقای حاتمی‌کیا خواستم که تغییراتی در فیلم بدهند ولی ایشان به هیچوجه نپذیرفتند و گفتند من فیلم فرمایشی نمی‌سازم. البته در این ماجراها ایشان بسیار مسئولانه و درست با قضیه برخورد کردند.

پاسخ تهیه کننده فیلم به یونسی

اما جمال ساداتیان که صبح دیروز در گفت‌وگویی اعلام کرده بود در این سال‌ها هربار ما پیگیر قضیه از وزارت ارشاد یا وزارت اطلاعات شدیم، متأسفانه پاسخی روشن نگرفتیم و دلایل به نمایش درنیامدن فیلم نیز به روشنی گفته نشده است، در پاسخ به اظهارات وزیر سابق اطلاعات گفت: «اگر یادتان باشد آقای یونسی در آن نامه‌ای هم که به آقای حاتمی‌کیا نوشته بودند فرموده بودند که من امیدوارم شرایط اکران فیلم به «رنگ ارغوان» به زودی فراهم شود، در مذاکرات حضوری‌شان هم می‌گفتند که الان انتخابات ریاست‌جمهوری در پیش است و شرایط اکران عمومی فیلم فراهم نیست. نمایش آن را موکول کنیم به بعد از انتخابات ریاست جمهوری بعد هم بحث اصلی ما این بود که طرف ما که وزارت اطلاعات نبود بلکه وزارت ارشاد بود».

ساداتیان به یاد می‌آورد: «جلساتی که در وزارت اطلاعات برگزار شد خود آقای یونسی هم خیلی صریح نفرمودند که فیلم اجازه پخش ندارد، یکی – دو ایراد به فیلم داشتند. نامه‌ای هم که برای آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آن موقع نوشتند چند مورد کوچک را ایراد گرفتند و اصلا نسبت به کلیات فیلم خیلی مشکلی نداشتند که این طوری مطلق پخش فیلم را زیر سؤال ببرند».

وی درباره صحبت‌های یونسی تاکید می‌کند: «من نمی‌دانم حالا چرا موضع جدید ایشان نسبت به قبل تغییر کرده است در صورتی که من مصاحبه‌های اخیر ایشان را وقتی می‌دیدم احساس می‌کردم در مسائل اخیر خیلی روشنفکرتر و بازتر دارند برخورد می‌کنند، حتی ما فکر می‌کردیم مواضع ایشان نسبت به قبل خیلی معتدل‌تر شده است ولی می‌بینیم در رابطه با فیلم یک مقداری تندتر دارند موضع‌گیری می‌کنند.

خلاصه داستان به رنگ ارغوان

«شفق» يكي از عوامل گروهك هاي سياسي كه اوائل انقلاب با به پا كردن آشوب از كشور گريخته اند، پس از سال ها تصميم مي گيرد براي ديدن دخترش «ارغوان» كه دانشجوي دانشكده جنگلداري است مخفيانه به ايران بازگردد. يكي از مأمورين امنيتي به نام «بهزاد» به عنوان دانشجو وارد دانشكده شده و از تمامي امكانات مدرن امنيتي استفاده مي كند تا با كنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد. در اين ميان بين او و ارغوان رابطه اي عاطفي بوجود مي آيد. از طرف ديگر همكاران سياسي شفق نيز تصميم دارند او را ترور كنند تا به دست مأمورين امنيتي نيفتد، ‌اما....

ترانه جدید«سامي يوسف» براي غزه:

ترانه جدید«سامي يوسف» براي غزه  
 

فارس: «سامي يوسف» ترانه جديد خود را براي مردم غزه ‌خوانده است.

سامي يوسف براي حمايت از مردم مظلوم غزه،‌ ترانه‌اي به‌نام «فلسطين جاويدان» Forever Palestin را منتشر كرده است.

سامي يوسف خواننده محبوب دنياي اسلام كه امروز به نام بزرگي در عرصه بين‌المللي تبديل شده و هر خبر يا سخني از او به تيتر بسياري از رسانه‌هاي معتبر دنيا تبديل مي‌شود، درباره فاجعه غزه ساكت ننشسته و تا امروز واكنش‌ها و اعتراضات متفاوت و دنباله‌داري را به رژيم صهيونيستي ابراز كرده است.

او به موقعيت ويژه خود در عرصه جهان واقف است و تلاش مي‌كند با اتكا به اين جايگاه،‌ براي مردم بي دفاع غزه كاري انجام دهد و در حد توان به آنها كمك كند.

انتشار آهنگ جديد او براي مردم فلسطين در اين امتداد برآورد مي‌شود.

خاتمی به دیدن نمایش«کرگدن» رفت:

 خاتمی به دیدن نمایش«کرگدن» رفت

آفتاب: سیدمحمد خاتمی شب گذشته برای دیدن کرگدن به تئاتر شهر رفت.

به گزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، عوامل تئاتر کرگدن شب گذشته در حضور سیدمحمد خاتمی ازآخرین اجراهای این تئاتر را روی صحنه تئاتر شهر بردند و در نهایت این اجرا تقدیم رئیس جمهور سابق کشورمان کردند.

تئاتر کرگدن به کارگردانی فرهاد آئیش و با بازی هنرمندانی چون مهدی هاشمی، شهاب حسینی، آتنه فقیه نصیری، احمد ساعتچیان، صابر ابر و ... حدود دو ماه است که در تالار اصلی تئاتر شهر هر شب از ساعت 19 تا 21 اجرا می‌شود که دیشب این تئاتر با حضور رئیس بنیاد باران برروی سن رفت.

محمد خاتمی که با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دهم مجددا بحث کاندیداتوریش مطرح شده است این روزها بیش از پیش فعال شده و دیشب در اقدامی کم‌نظیر تئاتر کرگدن را که دارای مضامین سیاسی است برای دیدن انتخاب کرد.

فرهاد آئیش کارگردان این اثر پس از اتمام اجرای این نمایش از حضور سیدمحمد خاتمی در این اجرا تقدیر و عنوان کرد که عوامل این تئاتر اجرای امشب خود را تقدیم سیدمحمد خاتمی می‌کند که این گفته با ابراز احساسات مردم مواجه شد.

در پایان این مراسم که مردم بعضا از حضور خاتمی در سالن مطلع نبودند با دیدن رئیس جمهور سابق کشورمان به ابراز احساسات پرداخته و هنگامی که خاتمی قصد داشت برای گفتن خسته نباشید به عوامل کرگدن به پشت صحنه این نمایش برود مورد تشویق حاضران قرار گرفت.

رئیس بنیاد باران بعد از اتمام این نمایش به پشت صحنه رفت و با عوامل کرگدن صحبت کرد وی در بخشی از سخنان خود با اشاره به اینکه نمایش کرگدن اثر یونسکو است گفت: «عوامل این نمایش برداشت خودشان را از نمایش کرگدن یونسکو داشتند و به نحوی اثر جدیدی را خلق کردند».

پورمحمدی: مجری "90 " تغییر نمی‌کند:

پورمحمدی: مجری "90 " تغییر نمی‌کند

مهر: مدیر شبکه سه ضمن تاکید بر رابطه رابطه خوب میان دو سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی، موضوع تحریم برنامه "90 " از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال و همچنین تغییر مجری آن را تکذیب کرد.

علی‌اصغر پورمحمدی درباره موضوع تحریم برنامه "90" از سوی فدراسیون فوتبال و مسئولان ورزش گفت: شبکه سه همیشه ترویج‌دهنده فرهنگ ورزش بوده و توجه ویژه هم به این امر داشته است. تحریم این برنامه از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال صحت ندارد و ما امیدواریم تیم ملی بتواند نتایج خوبی کسب کند.

وی در ادامه افزود: سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی به ویژه فدراسیون فوتبال همیشه ارتباطی خوب و نزدیک با هم داشته‌اند. نمی‌دانم چرا شایعاتی مبنی بر سست شدن این ارتباط پدید می‌آید، چرا که صدا و سیما در دوره مدیریت محمد علی‌آبادی بیشترین حمایت و تبلیغات را از سازمان تربیت بدنی داشته و طبق آمار مستند بیشتر لیگ‌ها به صورت زنده پخش شده است.

مدیر شبکه سه درباره خبر بیرون کردن خبرنگار برنامه 90 از کنفرانس خبری پس از بازی دو تیم استقلال و برق شیراز نیز گفت: از چنین موضوعی اطلاع ندارم، اما می‌توانم آن را بررسی کنم.

پورمحمدی در پایان درباره شایعات منتشرشده مبنی بر تغییر مجری برنامه "90" به دلیل برخی فشارها نیز گفت: چنین چیزی صحت ندارد و مجری برنامه تغییر نخواهد کرد.

پورمحمدی: مجری "90 " تغییر نمی‌کند

پورمحمدی: مجری "90 " تغییر نمی‌کند

مهر: مدیر شبکه سه ضمن تاکید بر رابطه رابطه خوب میان دو سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی، موضوع تحریم برنامه "90 " از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال و همچنین تغییر مجری آن را تکذیب کرد.

علی‌اصغر پورمحمدی درباره موضوع تحریم برنامه "90" از سوی فدراسیون فوتبال و مسئولان ورزش گفت: شبکه سه همیشه ترویج‌دهنده فرهنگ ورزش بوده و توجه ویژه هم به این امر داشته است. تحریم این برنامه از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال صحت ندارد و ما امیدواریم تیم ملی بتواند نتایج خوبی کسب کند.

وی در ادامه افزود: سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی به ویژه فدراسیون فوتبال همیشه ارتباطی خوب و نزدیک با هم داشته‌اند. نمی‌دانم چرا شایعاتی مبنی بر سست شدن این ارتباط پدید می‌آید، چرا که صدا و سیما در دوره مدیریت محمد علی‌آبادی بیشترین حمایت و تبلیغات را از سازمان تربیت بدنی داشته و طبق آمار مستند بیشتر لیگ‌ها به صورت زنده پخش شده است.

مدیر شبکه سه درباره خبر بیرون کردن خبرنگار برنامه 90 از کنفرانس خبری پس از بازی دو تیم استقلال و برق شیراز نیز گفت: از چنین موضوعی اطلاع ندارم، اما می‌توانم آن را بررسی کنم.

پورمحمدی در پایان درباره شایعات منتشرشده مبنی بر تغییر مجری برنامه "90" به دلیل برخی فشارها نیز گفت: چنین چیزی صحت ندارد و مجری برنامه تغییر نخواهد کرد.

زخم زیتون" از شبکه‌های تلویزیونی سوریه پخش شد:

زخم زیتون" از شبکه‌های تلویزیونی سوریه پخش شد

  فیلم سینمایی "زخم زیتون" به کارگردانی محمدرضا آهنج از شبکه‌های تلویزیونی سوریه روی آنتن رفت. آهنج در "زخم زیتون" گوشه‌ای از جنایات وحشیانه رژیم اشغالگر قدس را به تصویر کشیده و شبکه‌های اول و ماهواره‌ای تلویزیون سوریه در پی حمله نظامیان صهیونیست به مردم بی‌دفاع غزه این فیلم را همزمان پخش کردند. "زخم زیتون" روایتگر زنی است که همسرش از مبارزان فلسطینی است. با وجود مخالفت زن با حضور مرد در جبهه علیه رژیم صهیونیستی، اتفاقی رخ می‌دهد که زن نیز در جریان مبارزه قرار می‌گیرد. او در ادامه مبارزه تصمیمی می‌گیرد که... فیلم سینمایی "زخم زیتون" محصول شبکه جهانی سحر معاونت برون‌مرزی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است که با فیلمنامه‌ای از رضا مقصودی تهیه و تولید شده است.

«بوش» در بالیوود مسخره شد:

«بوش» در بالیوود مسخره شد  
 در حالی که چند روز بیشتر به پایان دوران ریاست جمهوری "جرج بوش" بر آمریکا باقی نمانده، سینمای جهان همچنان در پی ساختن فیلم های انتقادی درباره منفورترین رئیس جمهور آمریکا هستند.
به نقل از "راه فیروزه" "جرج بوش" این بار توسط یک فیلمساز هندی دستمایه ساخت فیلمی مستند قرار گرفته که از دیروز (جمعه) در سینماهای جهان اکران شد.
این فیلم مستند درباره حضور چند روزه بوش در بمبئی در سال۲۰۰۶ است که حاضر به دست دادن با خبرنگاران ومردم هند نمی شود.
"رییس جمهور می آید" عنوان این مستند هندی است که توسط "ونال روی کاپور"ساخته و کارگردانی شده است.
این فیلم در دسته فیلم هایی قرار می گیرد که ژانر بوشیسم" را در سینما به راه انداختند و با جسارت این شخصیت سیاسی را محور شوخی او موضوع طنز قرار دادند. بوش که پیشتر نیز مورد استهزا سینماگران کشورهای مختلف از جمله فیلمسازان مستقل آمریکایی قرار گرفته است، در دوران ریاست جمهوری خود با به راه انداختن جنگ و کشتار در جهان و اشغال دیگر کشورها، بیش از پیش آمریکا را مورد خشم و نفرت جهانیان قرار داده است. تلاش هالیوود نیز با ساخت و عرضه فیلم های جعلی و تحریف شده در این میان، نتوانست از افشای چهره کریه سیاستمداران و سردمداران کاخ سفید در جهان جلوگیری کند. 
 

پخش فيلم موهن در مورد پيامبر در هلند:

پخش فيلم موهن در مورد پيامبر در هلند
در اين فيلم كه درقابل مصاحبه خبري تدوين شده شخصي كه ماسك به چهره دارد به عنوان پيامبر اسلام ( ص) نمايش داده شده كه به پرسش هاي شخص ديگري به نام احسان جامي پاسخ مي دهد.
آريا: شبكه هاي تلويزيوني شهر لاهه كشور هلند فيلمي كوتاه و موهن تحت عنوان گفتگو با حضرت محمد (ص) پخش كردند.

اين فيلم كوتاه كه مدت آن 16 دقيقه است توسط سازماني با نام مسلمانان سابق هلند تهيه شده است.

در اين فيلم كه درقابل مصاحبه خبري تدوين شده شخصي كه ماسك به چهره دارد به عنوان پيامبر اسلام ( ص) نمايش داده شده كه به پرسش هاي شخص ديگري به نام احسان جامي پاسخ مي دهد.

در اين فيلم پرسش هائي توسط جامي در مورد دوران كودكي ،‌ خانواده و همسران پيامبر مطرح مي شود و مصاحبه شونده به آنها پاسخ مي دهد پرسش ها به گونه اي مطرح شده كه شخص مجعول در پاسخ دادن به برخي از آنها دچار نارسائي مي شود ولي محور پاسخ ها به نحوي است كه پيامبر را شخصيتي مدرن كه تمايل دارددينش متناسب با اوضاع جديد جهاني باشد ، معرفي كند.

دراين فيلم شخصي كه به جاي پيامبر اسلام (ص) نقش بازي مي كند ، طرفدارانش را به عدالت دعوت كرده و از آنها مي خواهد با مخالفان اسلام نجنگيده و خودش نيز در پايان گفتگو با جامي كه نقش مخالف را بازي مي كند به عنوان خداحافظي دست مي دهد.

جامي يك ايراني است كه از سال 1985 به هلند مهاجرت كرده و پس از وقايع 11 سپتامبر مرتد شده و سازمان مسلمانان سابق هلند را تشكيل داده و به دشمني با اسلام و پيامبر اسلام (ص) مشهور است.

بازی جبلی، طهماسب و برومند در مستند "شهر موش‌ها"

بازی جبلی، طهماسب و برومند در مستند "شهر موش‌ها"
تصویربرداری مستند "شهر موش‌ها" به کارگردانی مرجان اشرفی‌زاده با حضور ایرج طهماسب، حمید جبلی و مرضیه برومند به پایان می‌رسد.

اشرفی‌زاده درباره این مستند به خبرنگار مهر گفت: فاطمه معتمدآریا، مسعود کرامتی، محمدعلی طالبی و حسن حسندوست تا به حال مقابل دوربین رفته و درباره خاطراتشان از این فیلم صحبت کرده‌اند. بخشی از فیلم به گفتگو با طهماسب، جبلی، برومند و فریبا جدیکار اختصاص دارد و نغمه ثمینی هم به عنوان منتقد سینمای کودک در این فیلم حاضر است.

این کارگردان از احتمال پخش مستند "شهر موش‌ها" در سال آینده در سری جدید برنامه مستند "یک فیلم، یک تجربه" از شبکه چهار خبر داد. اشرفی‌زاده که کارگردانی فیلم تلویزیونی "قفل یعنی کلید" را در کارنامه دارد، به زودی تولید یک فیلم تلویزیونی را شروع می‌کند.

مستند "شهر موش‌ها" را ناهید دل‌آگاه تهیه می‌کند و سینا گنجوی و حسام اسلامی تصویربرداران این فیلم هستند.

خطای 300 ساله در مجموعه یوسف پیامبر(ع)

خطای 300 ساله در مجموعه یوسف پیامبر(ع)
به گفته بسیاری از منابع تاریخی حضرت یوسف(ع) در زمان یکی از همین پادشاهان چوپان به دربار بوتیفار عزیز مصر رسید و بعد هم توانست عزیز مصر شود.
سرمایه: بعد از پخش قسمت 29 مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر(ع) مشخص شد که تاکید فرج الله سلحشور نویسنده و کارگردان این سریال بر استفاده از منابع تاریخی برای نوشتن فیلمنامه این فیلم، چندان اطمینان برانگیز نیست زیرا اگر ایشان فقط به سهل الوصول ترین منابع تاریخی یعنی جلد اول مجموعه 14 جلدی تاریخ تمدن ویل دورانت هم مراجعه می کرد به راحتی می توانست دریابد که اشتباهی فاحش در روایت داستان حضرت یوسف در این سریال رخ داده است.
براساس داستانی که در قسمت 29 مجموعه یوسف پیامبر(ع) به تصویر درآمد این پیامبر الهی بعد از آنکه به مقام عزیزی مصر در دربار فرعون آمنهوتب چهارم منصوب شد با تدبیر توانست دومین فرمانروای امپراتوری بزرگ دنیای قدیم را یکتاپرست کند.

این در حالی است که براساس روایت های معتبر تاریخی که در رأس آن عهد قدیم قرار دارد، حضرت یوسف(ع) که فرزند یازدهم حضرت یعقوب(ع) است حدود سال های 1600 پیش از میلاد مسیح در سرزمین کنعان به دنیا آمد و بعد از اتفاقاتی که برایش رخ داد به مقام نیابت سلطنت مصر رسید.
این تاریخ برابر است با دوره تاریخ مصر میانه که با یک رخداد مهم تاریخی همزمان شده است. در حدود 1674 ق.م 13 سال بعد از مرگ یکی از مقتدرترین فراعنه مصر یعنی آمنمحت سوم (با آمنهوتب ها که مربوط به دوره جدید هستند اشتباه نشود) برسر جانشینی وی نزاعی درگرفت که سرزمین بزرگ و حاصلخیز نیل را ضعیف کرد. نتیجه این ضعف حمله قبایل بیابانگرد آسیای صغیر به مصر و در دست گرفتن حکومت شد.

این حاکمان بیگانه که بیش از دو قرن بر سرزمین مصر حکومت داشتند را در تاریخ هیکسوس ها یا حکومت چوپانان می شناسند. در این دوره حکومت سختگیری های دوران فراعنه عهد قدیم را نداشت هرچند حاکم خود را به عنوان پسر خدا معرفی می کرد اما سختگیری مذهبی به شدت گذشته وجود نداشت. به گفته بسیاری از منابع تاریخی حضرت یوسف(ع) در زمان یکی از همین پادشاهان چوپان به دربار بوتیفار عزیز مصر رسید و بعد هم توانست عزیز مصر شود. حدود
300 سال بعد از این دوره یعنی حدود 1380 ق.م زمانی که مصریان با شکست دادن پادشاهان چوپان بار دیگر حکومت سرزمین نیل را به دست گرفتند، فرعونی به حکومت مصر رسید که ویل دورانت با استناد به منابع دست اول مصری او را شاه زندیق نامیده است که مورخان او را به نام آمنهوتب چهارم می شناسند. او که جانشین پدرش آمنهوتب سوم شد شاعری بود که از تسلط بیش از حد کاهنان معبد آمون به تنگ آمد و خدای جدیدی را به مصر معرفی کرد به نام «آتون» و با برداشتن پسوند آمون خود را اخناتون یعنی راضی کننده آتون نامید. اخناتون براساس مجسمه ای که از او به دست آمده است مردی لاغر اندام با پلک های بزرگ و کاسه سر دراز بوده است که به گفته برخی از منابع احتمالاً به بیماری صرع دچار بود. او پایتخت جدیدی به نام اخناتون ساخت که در زمان بسیار کوتاهی به شهری آباد تبدیل شد. اما این پایتخت زیبا در حمله هیتی ها و جنگ های مذهبی از بین رفت. خود اخناتون نیز در جنگ داخلی شکست خورد و در اثر شدت یافتن بیماری درگذشت و با توجه به اینکه دارای پسری نبود، دامادش توت عنخ آتون که بعدها پسوند آمون یافت (همان فرعونی که مومیایی اش در موزه بریتانیا نگهداری می شود) به مقام پادشاهی مصر رسید. آنچه در قسمت بیست و نهم سریال پرخرج یوسف پیامبر(ع) صرفنظر از تمام مشکلات ساختاری به چشم می خورد این بود که برای نویسنده و کارگردان ظاهراً اهمیتی نداشته که فاصله میان این دو اتفاق بیش از 300 سال بوده است.

«مجيد سوزوکي»در «اخراجي ها 2» حضور ندارم!


«مجيد سوزوکي» اخراجي ها در گفتگو با آريا: در «اخراجي ها 2» حضور ندارم!

خبرگزاري آريا- کامبيز ديرباز ايفاگر نقش «مجيد خدمت» اخراجي ها  در گفتگو با آريا گفت:  قرار بود به صورت افتخاري در اخراجي ها2  حضور داشته باشم اما به علّت محدوديت زمان و کار در پروژه هاي ديگر نمي توانم در اين فيلم ايفاي نقش کنم.

بازيگر فيلم دوئل که براي بازي در اين فيلم برنده سيمرغ بلورين نقش مکمل شده است،  در بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر در فيلم «عيار14»  به کارگرداني پرويز شهبازي بازي مي کند.

ديرباز در اين خصوص به خبرنگار آريا گفت:  در فيلم «عيار14» که کار نويسندگي و کارگرداني آن با آقاي پرويز شهبازي مي باشد، در 25 دي ماه سال 86 در ارتفاعات سرعين اردبيل کليد خورد و محمد رضا فروتن، پوريا پورسرخ، مهشيد افشارزاده و مينا ساداتي بازيگراني بودند که در «عيار14» مقابل دوربين شهبازي رفتند.

ديرباز درباره داستان اين فيلم گفت: داستان اين فيلم درباره مردي است که سال ها قبل با زيرکي خود را از مخمصه اي رهايي داده، امّا با بازگشت غريبه اي به شهر کوچک محل سکونتش به دردسر مي افتد......

ديرباز همچنين گفت: با توجه به اينکه کار تدوين «عيار14» در اوايل تيرماه به پايان رسيد، اولين نمايش اين فيلم در بيست و هفتمين دوره جشنواره فجر خواهد بود.

ديرباز درباره نحوه کار شهبازي افزود: سينماي شهبازي فضاي خاصي دارد که او را نسبت به ديگران متفاوت مي کند. همکاري با شهبازي براي من خيلي لذت بخش بود سينماي او غير قابل پيش بيني است تجربه و دانش زيادي دارد و چيزهاي زيادي از او ياد گرفتم.

ديرباز از همکاري با فروتن و پور سرخ ابراز خوشحالي کرد و گفت: با اينکه با اين دو تجربه همکاري نداشتم، دوستان خوبي براي من هستند و خيلي خوشحالم که فرصت همکاري با آنان براي من بوجود آمد. پوريا جوان تازه وارد و طلبه سينما است و فروتن پيشکسوت جوان سينما است و در عين حال که جوان است تجربه بسياري دارد.

وي در خصوص شرايط سخت کاري فيلم «عيار 14» هم افزود: کار در سرما و برف را قبل از «عيار14» تجربه کرده بودم  و به همين دليل به راحتي توانستم کار در شرايط سخت را تحمل کنم، قبل از سفرم به سرعين در سريال«پريدخت» به کارگرداني سامان مقدم بازي کردم بيشتر سکانس هايي که بازي مي کردم، مربوط به صحنه هاي خارجي مي شد و تجربه بازي در برف را داشتم. در«عيار14» در سرماي 30 درجه زير صفر کار مي کرديم امّا هيجان و انرژي شهبازي باعث مي شد کار را به راحتي ادامه دهيم. سرعين هم شهر خلوت و کوچکي است و در زمستان مسافر ندارد اين همان چيزي است که شهبازي مي خواست علاوه بر اين فرصت مغتنمي براي ما بود تا دو ماه زندگي بدون ترافيک را تجربه کنيم.   

ديرباز  در ادامه  به خبرنگار آريا گفت: فيلمبرداري «عيار14»،25 دي ماه سال گذشته در سرعين اردبيل در ميان برف و سرما آغاز شد. هفت، هشت پلان از فيلم باقي مانده که به دليل آب شدن برف هاي منطقه امکان برداشت اين پلان ها در زمستان گذشته وجود نداشت و فيلمبرداري آن ها به آذر ماه امسال در فيروزکوه موکول شده است . که من  تنها بازيگر اين پلان ها بودم.  

ديرباز که هيجان بسياري براي ديدن عيار 14 دارد و به نتيجه کار اميد وار است در خاتمه گفت : هميشه فيلم بهتر از فيلنامه در مي آيد. در عمل چيزهايي توسط کارگردان و بازيگران به کار اضافه مي شود که باعث بالارفتن کيفيت کار مي شود. «عيار 14» قطعاً با حضور کارگران حرفه اي چون شهبازي فيلم خيلي خوبي از کار در خواهد آمد .

لازم به توضيح است که کامبيز ديرباز با اشاره به شرايط قراردادش، از افشاي نقش خود در «عيار 14» خودداري کرد.

 

بازگشت شصتچى؛ مرد دوهزار چهره:

بازگشت شصتچى؛ مرد دوهزار چهره  

الف: «مرد دو هزار چهره» براي پخش در نوروز 1388 به‌زودي كليد مي‌خورد.

به گزارش سینمای ما، مهران مديرى به همراه گروهش دردفتر توليد اين پروژه مستقر شده تا با بازيگران موردنظرش مذاكره كند و هر چه زودتر پيش توليد اين پروژه را انجام دهد.اين سريال توسط خشايار الوند، محراب قاسم خانى و امير مهدى ژوله در حال نگارش است و هم اكنون متن قسمت هاى اوليه آماده شده است.

مرد دو هزار چهره از چهار بخش تشكيل شده است و داستان آن از آن جايى آغاز مى شود كه مسعود شصتچى به جاى مهران مديرى اشتباه گرفته مى شود و در جايگاه مديرى قرارمى گيرد. او به عنوان مديرى كارگردان، بازيگر و خواننده دست به كارهاى مختلف میزند و در ادامه به جاى سه شخصيت ديگر هم اشتباه گرفته میشود... اين سريال بازيگران متعددى دارد و در تهران قرار است مقابل دوربين رود. مجيد و حميد آقاگليان همچون ديگر كارهاى مديرى تهيه اين سريال را براى گروه فيلم وسريال شبكه سوم سيما برعهده دارند.


جکی چان" رئیس شد:

جکی چان" رئیس شد

فارس:جكي چان رئيس اتحاديه فيلم «هنگ‌كنگ» شد.

جكي چان يك مسئوليت هنري جديد پيدا كرد و اين بازيگر رزمي كار هنگ كنگي، همراه با تني چند از همكاران ديگر خود به اتحاديه فيلم‌ هنگ كنگ پيوستند.

در رأي‌گيري اعضاي اتحاديه (كه مهمترين تشكل سينمايي كشور است) جكي چان به عنوان رئيس اتحاديه انتخاب شد.

اندي لائو و تاك وا دو بازيگر ديگر مطرح و كارگرداناني مثل پيترجان منگ‌ون، گوردن چان كارسيونگ، درك لي يونگ سينگ و تسويي سيومينگ هم به عضويت اتحاديه درآمدند.

دو مراسم سالانه جوايز «خروس طلايي» و «هزار گل فيلم» هنگ كنگ توسط اين اتحاديه به هنرمندان سينماي كشور اهدا مي‌شود.

رسانه‌هاي گروهي هنگ كنگ از انتخاب جكي چان به عنوان مدير اتحاديه فيلم هنگ كنگ استقبال كرده‌اند.

حرف های سحر ذکریا درباره بازی در «دلداده»    

حرف های سحر ذکریا درباره بازی در «دلداده»  
 نقش های نیازمند زشتی در سینمای ایران با انتخاب نادرست بازیگران، باورپذیری خود را از دست می دهند و از آن سو نقش هایی که احتیاج به زیبایی بازیگر دارند، با انتخاب هایی چنان عجیب همراهند که تماشاگر نمی تواند تصور کند سلیقه یی که بازیگر انتخاب شده را زیبا تصور کرده، از کجا برخاسته است؟ معضل سلیقه در این سینما از جمله در مساله انتخاب بازیگران و ترسیم ظواهرشان خود را نشان می دهد. در جایگاه یک مطالعه موردی «دلداده» که از فیلم های ظاهراً مفرح و در اصل سخیف و بی لطف و بی نمک روی پرده این روزهای سینمای ماست، شخصیتی به نام آهو دارد که خواهر بزرگ دختر اصلی فیلم است و حالا که بحث ازدواج خواهر کوچک تر پیش آمده، او ناراحت و نگران است که زودتر شوهری برای خودش دست و پا کند.
نقش عملاً یکی از آن دخترترشیده های معمول سینمای فارسی است و برای آنکه خنده یی به لب تماشاگران منتظر شوخی های بامزه یک کمدی رمانتیک بیاورد، لازم است بازیگرش ظاهری نامتعادل، مثلاً چاق یا تا حدی زشت یا دست کم پا به سن گذاشته و رنگ پریده و افسرده حال و کم جان و بی رمق داشته باشد. اما برای این نقش در کمال تعجب، سحر ذکریا انتخاب شده. و عجیب تر آنکه در چهره پردازی او هم همه چیز به سمت خلق دختری آراسته و شیک پوش پیش رفته که بر اساس خصلت جاری در چهره، حتی از آن خواهر کوچک مورد توجه هم فاخرتر به چشم می آید. درباره این نمونه آشکار سلیقه غلط در سینمای ایران که بارها هم تکرار شده و می شود، با خود بازیگر به صحبت نشستیم و اینجا گوشه یی از حرف هایش را می خوانید که ضمناً مشکلات دیگر سلیقه حاکم بر این تولید سرسری را هم باز می گوید.
من تا به حال هیچ کار سینمایی ندیده بودم که اصلاً فیلمنامه یی نداشته باشد. شاید باور نکنید، ولی این فیلم بدون فیلمنامه شروع شد. در طول کار هم فیلمنامه روزانه و ورق ورق به دست مان می رسید. وقتی کار شروع می شد، طرح کلی را برایم گفتند و قرار بود آهو دختر افسرده یی باشد که یکسری اتفاق ها برایش افتاده و از نظر روحی به هم ریخته و حالا در موقعیت های طنز قرار می گیرد. تا اینجایش خوب بود و نقش، جای کار داشت. اما از جایی به بعد، دیدم که اتفاقات دیگری می افتد و نقش ها و دیالوگ ها مدام کم و زیاد می شود و هیچ چیز تکلیف مشخصی ندارد. چندین آدم مختلف، هر کدام شان در یک روزهایی فیلمنامه را روز به روز و سکانس به سکانس می نوشتند و حتی گاهی فیلمبردار در طول کار عملاً خودش کارگردانی می کرد. مثلاً می گفت این دیالوگ ها اضافی است، اینها را نمی گیریم و... حتی به این فکر کردم که کار را از نیمه رها کنم اما از نظر حرفه یی درست نبود و ممکن هم نبود. چون قراردادها همیشه یکطرفه و به نفع تهیه کننده است. این است که ادامه دادم اما می دانستم چه از آب درمی آید.
قبلاً هم در فیلم هایی که کار کرده ام، این دغدغه را نداشتم که حتماً تصویرم زیبا باشد. یادم هست در کاری از اسماعیل فلاح پور که نقشم یک زن کارگر بود، حتی اصرار می کردم که گریم زشت تر یا کمی کثیف تر داشته باشم تا تماشاگر مرا بپذیرد و باور کند. در «دلداده» هم وقتی بار اول مرا گریم کردند، گفتم این گریم آهو نیست.
وقتی قرار است آهو دختر افسرده یی باشد، وقتی قرار است به عنوان یک دختر ترشیده و در حسرت ازدواج او را ببینیم، نمی شود اینقدر از نظر ظاهری به خودش برسد. نباید به لباسش زیاد توجهی بکند. هرچه می گفتم این خط چشم، این نوع آرایش نباید روی صورت این کاراکتر باشد، فایده یی نداشت. بعد دیگر حس کردم دارم بیهوده انرژی صرف می کنم. گاهی وسط کاری، آدم دیگر از ادامه تلاش برای بهبود کار دیگران که روی کار خود آدم هم اثر می گذارد، خسته می شود.
با وجود همه ضعف های فیلمنامه یا آن چیز پاره پاره یی که به اسم فیلمنامه به دست ما می رسید، فکر می کنم اگر گریم و ظاهر آهو چیزی بود که او را به عنوان یک دختر ترشیده برای تماشاگر قابل باور می کرد، می شد به نتیجه یی کمی بهتر رسید. دست کم مثل فیلم فعلی که حتی در نمایش خصوصی اش هم حاضر نشدم و اصلاً تحمل یک بار تماشایش را هم ندارم، این طور نبود که حضور آهو در بعضی سکانس ها کاملاً زائد و بی خودی به نظر برسد. در طول فیلمبرداری، بر اساس همان سلیقه یی که سازندگان این نوع فیلم ها فکر می کنند بر جامعه حاکم است، هر کدام از بازیگران دارای سابقه کمدی مثل رضویان، صالحی، عبدی و حتی احمد پورمخبر که بنده خدا نمی توانست دیالوگ های خودش را حفظ کند، هر کس چیزهایی را اضافه می کرد و بداهه می گفت و بعضی وقت ها اصلاً کل سکانس نسبت به آن چیزی که اولش قرار بود باشد عوض می شد. کم کم نقش آهو آنقدر در این اضافات جدید نادیده گرفته شد که در خیلی صحنه ها بیهوده حضور داشت و من حتی به کارگردان و بقیه که گاهی کارگردانی می کردند، می گفتم هیچ مشکلی ندارم اگر در این صحنه ها حضور نداشته باشم. چون بعد که فیلم دیده می شود، این مقدار حضور بی خودی برای من به عنوان بازیگر بد است و حس می شود خودم را تحمیل کرده ام. به هرحال حالا عملاً همین اتفاق افتاده و نمایش این فیلم برای من خیلی تاسف آور است. چون خود دوستان که متوجه ضعف های ابتدایی نیستند و احتمالاً از فروش کار حسابی سر حال هم آمده اند.  
   
 
 
 
 
   گزارش : روزنامه اعتماد

از همه طرف به سریال حضرت یوسف نیش می زنند:

از همه طرف به سریال حضرت یوسف نیش می زنند  
 

  گفتگوبا محمود پاك نیت بازیگر سریال حضرت یوسف 
   محمود پاك نیت متولد ۱۳۳۱ كازرون است. وی از سال ۱۳۴۸ شروع به كار در زمینه ی تئاتر كرد و در ۵۲ نمایش حضور یافت. از سال ۱۳۶۷ به فعالیت در عرصه سینما و تلویزیون پرداخت و موفق به اخذ درجه یك هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گردید. او تا به حال در كارهای سینمایی و تلویزیونی زیادی نقش آفرینی كرده و بیشتر مخاطبان پر شمار تلویزیون این بازیگر را با سریال های محبوبی چون روزی روزگاری ، خانه ای در تاریكی ،‌ پدر سالار و پس از باران به یاد می آورند. از فعالیت های سینمایی پاك نیت می توان به فیلم های " سیب سرخ حوا‌" ، "‌‌شهر آشوب‌"‌ ، "‌ ملك سلیمان "‌ ، "‌‌صنوبر‌" ،‌ "‌ غزال"‌ ،‌ " دلشكسته "‌ و ... اشاره كرد.
با محمود پاك نیت به بهانه اكران فیلم " ‌دلشكسته "‌ و پخش سریال تلویزیونی " حضرت یوسف " هم صحبت شدیم. او در این دو فیلم و سریال به عنوان بازیگر جلوی دوربین رفته است. پاك نیت در گفتگوی اختصاصی اش نقد منتقدان حضرت یوسف را غیر منصفانه خواند و مدعی شد كه زحمت های چندین ساله عوامل پروژه " حضرت یوسف " نزد مطبوعات و منتقدان به چشم نیامده است.
● این روزها از طرف عوامل فیلم "‌دلشكسته " خیلی روی این نكته تاكید می شود كه فیلم در اكران مظلوم واقع شده و آن طور كه باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است. شما هم به عنوان یكی از بازیگران فیلم با آن ها هم عقیده اید؟
▪ تصور من این است كه "‌ دلشكسته" در بین فیلم های جشنواره سال گذشته یكی از بهترین فیلم ها بود. اما هیات داوران فیلم را به جشنواره راه ندادند و فقط در یك بخشی نمایشش دادند. به نظر من در حق این فیلم ظلم شده است. این سوال را از كسانی كه به فیلم ظلم كرده اند باید پرسید كه دلیل این كارشان چه بوده است نه از من. تماشاگران با هر تفكری كه فیلم را دیده اند ، از آن لذت برده اند. دلشكسته فیلم گویا و راحت و روانی است و این گونه نیست كه یك كلمه اش در چهار سكانس بعد معنا شود. فهمش برای تماشاگر مشكل نیست.به عنوان كار اول یك كارگردان یكی از بهترین ها بوده است. فكر نكنید به خاطر این كه خودم در آن بازی داشتم،‌دارم از فیلم تعریف می كنم. این تعاریف را باید تماشاگری كه فیلم را می بیند بگوید، نه من.من در زندگی از هیچ چیز تعریف نكرده ام.
● یادم می آید زمان جشنواره خیلی ها فیلم را با مارمولك مقایسه كردند و گفتند فیلم در مضمون از "‌مارمولك " تقلید می كند. یعنی در این جا هم اعتقادات مذهبی یك شخصیت به چالش كشیده می شود.
▪ نه اصلا این طور نیست. خانم بیتا بادران یك نقشی را بازی می كند كه شبیهش در جامعه وجود دارد. در فیلم " مارمولك" یك آدمی از مذهب سوء استفاده می كرد و عمامه یك روحانی را می دزدید. در فیلم " دلشكسته "‌سوء استفاده ای وجود ندارد. دو تا تفكر هست كه در كنار هم قصه را جلو می برد. یكی مخالف مسائل مذهبی است و دیگری یك پسر بسیجی است كه پدرش را در جبهه از دست داده است. پسر بسیجی با یك آدمی برخورد می كند كه اصلا این قشر را قبول ندارد. همیشه دو تفكر خوب و بد وجود دارد. در اساطیر یونان هم همین بوده. یك زشتی بوده و یك پاكی. آن پاكی همیشه بر زشتی غلبه می كرده. چون زشتی دوامی ندارد و یك جایی ناپایداری خودش را نشان می دهد. در فیلم "‌دلشكسته "‌ هم همین طور است. دختر و پدرش می بینند یك تفكری وجود دارد كه قابل درك و قابل ستایش است و در برابرش سر تعظیم فرود می آورند.
● شما در فیلم "‌دلشكسته"‌ با زنده یاد " خسرو شكیبایی "‌در یكی از آخرین نقش آفرینی هایش همبازی بودید. خاطره ای از این همكاری مشترك دارید؟
▪ یادم می آید این بزرگوار آن شب ها مریض بود. وضعیتی داشت كه روزی ده دوازده تا قرص می خورد تا بتواند سرپا بماند و كار كند. ما نمی دانستیم كه سرطان دارد. با آن كه حال زار و نزاری داشت،‌ با آن وضعیت كار كرد و بازی اثر گذاری هم ارائه داد. من زمانی كه ایشان در قید حیات بودند، هر وقت كار را می دیده ام گریه ام می گرفت كه چرا چنین بازیگری باید مریض باشد.
● در مجموع حضور یك همبازی خوب چقدر روی كیفیت كار شما تاثیر می گذارد؟
▪ به نظر من كار بازیگری مثل بازی فوتبال است. اگر پاسكاری طرفین نباشد، هیچ توپی گل نمی شود. تمام عوامل فیلم از طراح صحنه گرفته تا گریمور و نویسنده و بازیگر این پاسكاری ها را انجام می دهند تا توپ گل شود. اگر این پاسكاری وجود نداشته باشد، كار جذابیتی ندارد. چون تقابل حس های مختلف باید به وجود آید. شما یك حسی نشان می دهید و بازیگر مقابل شما واكنش نشان می دهد و این به دوربین و تماشاگ منتقل می شود .
● و شما در این بازی بیشتر دوست دارید پاس بدهید یا این كه گل بزنید؟
▪ من تمام توانم را می گذارم تا بازیگر مقابلم راحت بازی كند. سعی می كنم وظیفه خودم را درست انجام دهم. خیلی به فكر گل زدن نیستم.
● با برخی از بازیگران جوان كه صحبت می كنم، می گویند بازیگرهای نقش مقابلشان همكاری خوبی با آن ها نداشته و به قول شما خوب پاس نمی داده اند
▪ من معتقدم تكروی در كار مثل این است كه یك نفر از ته زمین بخواهد توپ را بردارد و خودش یك تنه گل كند. او موفق نخواهد شد چون بالاخره یك نفر توپ را از دستش می گیرد و صاحب می شود. بنابراین همكاری بهترین راه است. اگر بازی طرف مقابل من خوب دربیاید ، بازی من هم خوب می شود. اگر من تلاش كنم بازی او را خراب كنم مطمئن باشید بدون هیچ بروبرگردی بازی من هم خراب می شود.
● شما در هنگامی كه جلوی دوربین می روید چقدر به بازیگران دیگر پاس می دهید؟ به ویژه در فیلم هایی مثل " دلشكسته "‌ كه بیشتر بازیگران، جوان تر از شما بودند.
▪ فرقی نمی كند همبازی ام جوان باشد یا تازه وارد یا قدیمی. ممكن است بازیگر مسنی باشد كه انرژی جوانی نداشته باشد. به او هم باید توپ را پاس داد. البته در فیلم " دلشكسته " شهاب حسینی و بیتا بادران تازه وارد سینما نبودند. من هم خودم را خیلی استاد نمی دانم. به قول یكی از دوستان ما طلبه ای هستیم كه از بقیه یاد می گیریم. كار هنر آن قدر وسیع است كه نمی توانی بگویی من به پایان رسیدم. مثل یك دریایی است كه شما هرچقدر دست و پا بزنی به ساحل نخواهی رسید. چون اقیانوسی است كه ساحل ندارد. اگر فكر كنی به ساحل رسیده ای روز مرگ بازیگری ات فرا رسیده است. یعنی به این نتیجه می رسی كه تمام تلاشت همین بوده و خلاقیتی بهتر از این نخواهی داشت.
● شما یكی از بازیگران سریال حضرت یوسف هستید كه تا اینجا مجموعه بحث برانگیزی بوده است. حتما می دانید خیلی از مطبوعات و منتقدان سینمایی علیه این سریال موضع گرفته اند
▪ آن ها علیه خودشان موضع گرفته اند. یك سریال این چنینی كه در دل مردم جا دارد نباید عیلهش موضع گییری كرد. زمان خود پیامبر هم خیلی ها علیه دین و كلام خدا موضع گرفتند. آنها در نهایت كارشان به یاس و ناامیدی ختم شد. آن چیزی كه باید پیشرفت كند،‌ پیشرفت می كند. وقتی مردم چیزی را پسندیدند، ما نمی توانیم بگوییم فكور تر از جامعه ای هستیم كه در آن زندگی می كنیم. اصلا این طور نیست. مردم هیچ وقت اشتباه نمی كنند.
● مساله این است كه بیشتر همین منتقدان سریال امام علی (ع)‌ را تحسین كرده اند. با آن كه آن سریال هم مخاطب خاص نداشت و مورد پسند عامه مردم واقع شده بود.
▪ من نمی گویم كار بی عیب است. اگر می خواهند بگویند این سریال نقص دارد،‌خب ضعف هایش
را مشخص كنند. این كه یك كار را به كل رد می كنند، من نمی پسندم . اگر منتقد هستند، باید كار را با انصاف نقد كنند. به خاطر این كه با آقای ایكس مشكل دارند،‌ نیایند كار را بكوبند و كنار بگذارند. نقد یعنی بی طرفی. یعنی مثل قاضی دادگاه قضاوت كنند. یك قاضی ممكن است با جان و آبروی یك آدم بازی كند.
آنها كه همه چیزی را رد می كنند،‌چی را می خواهند ثابت كنند؟ می خواهند بگویند بهتر از فلانی بلدند؟ گر تو بهتر می زنی بستان بزن. سریال حضرت یوسف یك پروژه ای بوده كه روزی ۸۰۰ نفر بازیگر و سیاهی لشگر و عوامل پشت صحنه داشته است. فقط ۱۶ تا گریمور در پشت صحنه فعالیت می كردند. اداره كردن همه این ها كار مشكلی است. كسانی كه كاررا نقد می كنند،‌باید ببینند می توانند پنج نفر را اداره كنند یا نه. قبول دارم كه ممكن است در كار ضعف به وجود بیاید. اما این سریال را با نمایشی كه دو نفر می روند در یك اتاق و یك جمله این می گوید و یك جمله آن، نباید مقایسه كرد.
● شما به عنوان یك بیننده از دیدن این سریال لذت می برید؟
▪ خیلی زیاد. من سریال را به عنوان یك تماشاگر می بینم. همان موقع كه بازی می كردم، هم لذت می بردم. بازی من ممكن است خیلی اشكال داشته باشد. اما یك آدمی كه كاربلد است باید بیاید اشكال كار من را بگیرد. نه یك آدمی كه امروز به عنوان منتقد قلم برداشته است. یك دوست خبرنگاری در قسمت سوم به من زنگ زد و گفت این كار به درد نمی خورد و پول بیت المال را به هدر داده است. چرا به آقای ایكس ندادند بسازد. من گفتم شاید بقیه كارگردان ها دوست نداشته باشند این طور كارها بسازند. و به او توضیح دادم : برادر عزیز! در این سه قسمت كه هنوز هیچ چیز مشخص نشده و وارد قصه نشده ایم. او در قسمت یازدهم دوباره زنگ زد و كلی عذر خواهی كرد كه من پیش داوری كردم. این قدر این و آن از سریال بد گفته اند كه روی من تاثیر گذاشته است. خب من می گویم این كارگردان (آقای سلحشور)‌چه گناهی كرده كه كار به این سختی را انجام داده است. او هیچ ادعایی هم ندارد. هیچ وقت خودش را در بوق و كرنا نكرده است. آدم بی ادعایی است كه مظلوم واقع شده. حالا هر كسی می تواند از هر طرف به او و سریال نیش می زند. بابا ول كنید. انسان باشید. هنر یعنی انسان سازی. اگر می خواهید سریال را بكوبید،‌انسانیت را در نظر بگیرید. من از هر قشری كه فكر كنید درباره سریال سوال كرده ام. ۹۹ درصد مردم راضی اند. از روشنفكر و بازاری و خانه دار و معمم از هر كسی سوال كردم راضی بوده. مگر از یك كار چقدر انتظار داریم؟
● درباره شخصیت حضرت یعقوب كه نقشش را ایفا می كنید، چه تحقیقاتی داشتید؟
▪ متونی كه در فیلم نامه بود را خواندم. در فیلمنامه از متون مختلف استفاده شده است. سلحشور از تمام كسانی كه درباره این قصه زیبا چیزی نوشته اند، استفاده كرده است. ما روی دست خدا قصه گویی نداریم . این قصه را خدا گفته است. خدا می گوید " یوسف"‌ بهترین قصه قرآن است.
● برداشت خودتان از شخصیت چه بود؟ فكر می كنید مهم ترین اتفاقات تاثیرگذار بر شخصیت حضرت یعقوب در چه مراحلی از زندگی اش بوده است؟
▪ یعقوب یك پیغمبری است كه زندگی اش فراز و نشیب بسیاری دارد. او به خاطر به دست آوردن مادر یوسف ۲ تا ۷ سال چوپانی می كند. او چون عاشق دختر دایی اش شده،‌این چیزها را تحمل می كند. یعقوب در زمان به دنیا آمدن دومین پسر، همسرش را از دست می دهد و از نظر روحی و روانی به هم می ریزد. بت پرستان با این آدم مقابله می كرده اند. از طرف دیگر همسران یعقوب و برادران یوسف ، به یوسف حسادت می كرده اند و این ها نوعی شكنجه روحی و روانی برای یعقوب بوده است. از دست دادن یوسف و نابینا شدن یعقوب همه اتفاقاتی هستند كه این پیامبر را پریشان حال كرده اند.
● فكر می كنم بازی كردن در نقش یك پیامبر عاشق و نابینا و یكتاپرست و پریشان احوال كار سختی باشد.
▪ سخت بود. اما خدا در تمام لحظات به من كمك می كرد. من مدام به خودش متوسل می شدم و می گفتم خدایا من دارم نقش یك پیغمبر را بازی می كنم. آبروی من را نبر.خدا شاهد است این كار با وجود این كه سه سال طول كشید،‌هر لحظه اش برای من جذابیت داشت.
● در مجموعه حضرت یوسف با همسرتان خانم مهوش صبركن،‌ همبازی بودید. این كه یك بازیگر همسری هم حرفه خودش داشته باشد، چه تاثیری روی كارش می گذارد؟‌
▪ تاثیرش در كار حرفه ای ما این است كه می توانیم با هم همفكری كنیم. متن هایی را كه به ما پیشنهاد می شود، دوتایی می خوانیم. من در تمام كارها با خانمم مشورت می كنم. ایشان هم همین طور. به خانمم می گویم این فیلمنامه خوب نیست، اما اگر می خواهی برو بازی كن. در رابطه با سریال حضرت یوسف، من پیش از ایشان شروع به كار كردم. دو سه قسمت اول را كه خواندم ،‌همسرم گفت كار متفاوتی است. قبول كن. شش ماه بعد هم خانم " مهوش صبركن" یكی از نقش های سریال را فبول كردند.
● به جز سریال حضرت یوسف در چه كارهایی با همسرتان همبازی بوده اید؟
▪ سریال پس باران ، نمایش امشب باید بروم، فیلم سینمایی غزال و صنوبر (‌مجتبی راعی)‌
● بازی كردن در مقابل فرد غریبه راحت تر است یا مثلا در مقابل همسرتان؟
▪ من در مقابل همسرم خیلی روان تر بازی می كردم. چون همدیگر را می شناختیم، ارتباطمان راحت تر شكل می گرفت. آدم وقتی وارد یك جمع غریبه می شود، ارتباط برقرار كردن سخت است. اما ما نسبت به هم شناخت داریم.
● یادم رفت سوال كلیشه ای همه مصاحبه ها را بپرسم. از بین همه فیلم ها و سریال هایتان كدام كارها را بیشتر از همه دوست دارید.
▪ سریال های پدر سالار، شب دهم، پس از باران ، روشن تز از خاموشی ، روزی روزگاری و حضرت یوسف ...
● محمود پاك نیت اگر یك دیوار سفید داشته باشد، رویش چه می نویسد؟
▪ می نویسم صداقت بهترین روش ارتباط با هم نوع است.


احسان رحیم زاده
فیلم نگار 

واکنش انصارنیوز به اظهارات نیکی کریمی:

واکنش انصارنیوز به اظهارات نیکی کریمی  

عصرایران - پایگاه خبـری انصارنیوز که خود را "حزب الله " می خواند در یادداشتی ، به اظهرات اخیر نیکی کریمی ، واکنش نشان داد و از "ارتداد" به عنوان خطری که گلشیفته فراهانی را تهدید می کند یاد کرد!

متن این یادداشت ، بدون پیشداروی درباره ان به شرح زیر است:

خانم نیکی کریمی اخیراً درباره خانم گلشیفته فراهانی گفته است: «همه بايد از او حمايت کنيم». ایشان البته نگفته است چه خطری خانم فراهانی را تهدید می‌کند که به فکر حمایت از ایشان افتاده است، اما باید گفت خطری که ایشان را تهدید می‌کند، ارتداد است.

«ارتداد» كه از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معناى بازگشت است. در فرهنگ دينى، بازگشت به كفر، ارتداد و ردّه ناميده مى‏شود. عوامل ارتداد عبارتند از:

1- انكار اصل دين؛ مانند انكار وجود خدا، وحدانيت وى، رسالت حضرت ختمى مرتبت(ص) يا معاد و حيات پس از مرگ.

2- انكار يكى از احكام ضرورى و بديهى دين اسلام؛ مانند انكار وجوب نماز يا روزه. هر مسلمانى مى‏داند در دين اسلام نماز و روزه واجب است. ممكن است كسى منكر اصل دين اسلام و شريعت محمدى(ص) نشود؛ ولى به دليل انكار يكى از احكام ضرورى اسلام كافر گشته، حكم ارتداد بر وى جارى گردد.

3- انكار يكى از احكام قطعى ولى غير ضرورى اسلام؛ هر گاه كسى به طور مشخص بداند مثلاً روزه در عيد فطر حرام است يا روزه مسافر(جز در موارد خاص) باطل است و يا پوشش اسلامى بانوان واجب است، ولى با وجود اين منكر آن گردد، مرتد مى‏شود؛ چون اين امر به انكار رسول خدا(ص) يا تكذيب آن حضرت مى‏انجامد.

البته لازم نيست انكار دين يا ا حكام شريعت مقدس حتماً با گفتار صريح و آشكار باشد. هر گفتار يا كردارى كه سبب تكذيب، انكار، عيب گذارى و ناقص شمردن، تمسخر و استهزاى دين اسلام يا اهانت به مقدسات و كوچك شمردن و دست برداشتن از آن گردد، موجب تحقق كفر و ارتداد مى‏شود؛ مانند افكندن قرآن در كثافات يا پاره يا تيرباران كردن آن یا مانند حكم به ارتداد خانمى از سوى امام خمينى(ره) كه در مصاحبه راديويى به مناسبت تولد حضرت زهرا(س) در پاسخ به اين پرسش كه الگوى شما كيست، گفته بود: خانم اوشين الگوى من است؛ چون حضرت فاطمه(س) به چهارده قرن قبل تعلق داشته‏اند.

از اين روى، هر رفتار و گفتارى كه نتيجه آن عدم حقانيت دين اسلام و در نتيجه بى‏فايده بودن اعتقاد به آن باشد، موجب كفر و ارتداد مى‏گردد.

اگرچه در زمان حکومت اسلامی، مجری احکام خود حکومت است، اما برای آنکه فردا حزب‌اللهی‌ها را در این مسأله مانند قضایایی چون ترور حجاریان، مورد اتهام قرار ندهند، باید گفت زن مرتد، از هر نوع كه باشد كشته نمى‏شود؛ بلکه او را به توبه فرا مى‏خوانند، چنانچه توبه كرد، آزادش مى‏كنند؛ و گرنه در زندان باقى مى‏ماند و باقی تنگناهایى که نهایتاً باعث توبه‌اش گردد.

خانم فراهانی نیز باید از رفتاری که پیشه نموده‌اند، توبه کنند.

ایشان باید بدانند قرمزی فرشی که هالیوود زیر پای ایشان پهن کرده است، از خون مادران و کودکان غزه است. میم مثل مادر؛ کاف مثل کودک ...

ایشان باید بدانند کسانی که روی خوش به ایشان نشان می‌دهند، نه دوستان بلکه کسانی هستند که اگر دنیای ایشان را تباه نکنند، آخرت ایشان را قطعاً تباه خواهند کرد. بعضي كارها تمام اعمال نيك انسان در همه عمر از بين مي‏برد. آنچه در بين همه بزرگان و اهل كلام مورد اتفاق نظر و يقيني است، كافر شدن پس از ايمان است که تمام اعمال خير گذشته انسان را از بين مي‏برد.

اگر كسي در دارالاسلام زندگي نموده و پدر و مادر او مسلمان بوده و در جامعه اسلامي، زمينه براي يادگيري احكام اسلام و عمل به آنها را داشته و مدتي نيز مسلمان زيسته، و بر اثر دلايل مختلف رواني و انگيزه‏هاي شخصي مرتد شود، تمام اعمال خوب گذشته خود را از بين مي‌برد.

متأسفانه ارتداد از اموري است كه در زمان كنوني رواج يافته است. ممكن است جوان مسلماني كه در شهري مذهبي بزرگ شده، و هم اكنون گرفتاري مالي يا نياز جنسي دارد، شياطين با او رفاقت نموده و با در اختيار گذاشتن كمك‌هاي مالي و شرايط بهره بردن از تمتعات جنسي و مادی، او را به مذهب ديگري دعوت نموده و مرتد نمايند؛ تا جايي كه جوان مسلمان، مبلّغ آن فرقه ضاله گردد.

ارتداد از جمله آسيب‌هاي مذهبي و اجتماعي است كه بايد علماي اسلام و روان‌شناسان درباره آن تحقيق و از بروز آن پيشگيري كنند.

اگر كسي در نقطه‌اي از دنيا قرار گرفته است كه نمي‏تواند حق و باطل را بشناسد، و هيچ راهي براي شناخت معارف اسلامي ندارد، دچار نوعي «استضعاف» است. اما اگر كسي در محيط و خانواده مذهبي، با وجود علما، كتابها، در اثر شبهه، از دين خارج و مرتد شود، خدا، به هيچ وجه، از چنين شخصي نمي‏گذرد.

اعمال نيک انسان مرتد، به كلي از بين مي‏رود، چه يك سال عبادت كرده باشد و چه صد سال. اگر انسان در آخر عمر مرتد شده و به مذهب كفر گراييده و مبلّغ كفر نيز شود، خدا اين شخص را به هيچ وجه نخواهد ‏بخشد. حتي اگر دوران كفر او طولاني نباشد، و فقط يك روز پيش از مرگ مرتد شده باشد. يك لحظه ارتداد، اعمال همه عمر انسان را مي‌سوزاند همچون جرقه‌اي كه بر مقدار زيادي بنزين وارد شده و همه را مي‌سوزاند. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ»(بقره/217).

بهترین «حمایت» از خانم فراهانی، بازگرداندن ایشان از مسیری است که در پیش گرفته است.

ایشان هم باید دوست و دشمن خود را خوب بشناسد. دوست آن است که بگرياند؛ دشمن آن است که بخنداند.

«تلفن همراه رئیس جمهور» ساخته می شود:

«تلفن همراه رئیس جمهور» ساخته می شود  
 

فارس: كمال تبريزي فيلم«تلفن همراه رييس جمهور»را به تهيه كنندگي پژمان لشكري‌پور مي‌سازد.

پژمان لشكري پور تهيه كننده گفت: كمال تبريزي براي ساخت فيلم «تلفن همراه رئيس جمهور» اعلام آمادگي كرد و ما در حال حاضر در انتظار مهيا شدن شرايط كار از طرف حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي هستيم تا در اولين فرصت توليد كار را آغاز كنيم.

فيلمنامه «تلفن همراه رئيس جمهور» را جابر قاسمعلي نوشته و داستان زندگي مردي از طبقات پايين جامعه است كه خريد يك تلفن همراه مشكلاتي را برايش به وجود ‌مي‌آورد.

یک فیلم ترسناک دیگر در جشنواره فیلم فجر؛

یک فیلم ترسناک دیگر در جشنواره فیلم فجر؛
امیر قویدل: حرف اول جشنواره فجر امسال را فیلم من می‌زند
امیر قویدل: حرف اول جشنواره فجر امسال را فیلم من می‌زند


سینمای ما -  امیر قویدل پس از سال‌ها دوری از سینما امسال با فیلم «بارهستی» خود را برای حضور در جشنواره فیلم فجر آماده می‌کند
تازه‌ترین فیلم سینمایی امیر قویدل که هم اینک در مرحله تدوین قرار دارد از جمله آثاری است که گفته می‌شود در ژانر وحشت تولید شده است.
قویدل با بیان این مطلب که فیلم او در ژانر وحشت قرار ندارد گفت: «اگرچه در جای جای فیلم می‌توان گرایش به سمت سینمای وحشت را دید، اما کلیت داستان و محتوای آن این‌گونه نیست. چرا که بخش‌های دلهره‌آور فیلم تنها به دلیل ایجاد جذابیت در آن گنجانده شده، اما این بخش‌ها را نمی‌توان به کل داستان تعمیم داد».
او درباره این‌که آیا «بار هستی» در جذب مخاطب موفق خواهد بود یا خیر گفت: «من هیچگاه در خصوص فیلم‌های خودم اظهار نظر نکرده‌ام و آن را برعهده مخاطبانم گذاشته‌ام. پس باید اندکی تأمل کرد تا موسیقی، تدوین و دیگر عناصر تولید آن بیاییند تا در کنار هم بتوانند بیننده را با خود همراه کنند. این فیلم از چند روز آینده وارد مرحله مونتاژ می‌شود. و باید ماحصل کار گروه را از این زمان به بعد شکل درستی به‌خودش می‌گیرد. بهر حال نسبت به آینده آن ناامید نیستم زیرا برای آن زحمت کشیده‌ام و انشالله در جشنواره شاهد تلاش گروه خواهید بود».
قویدل در بخش دیگری از صحبت‌هایش به حضور این فیلم در جشنواره فیلم فجر اشاره کرد و خاطر نشان ساخت: «من پس از 7 سال دوری به خانه خودم سینما بازگشته‌ام. به هرحال خانه من سینما است و نه تلویزیون. بنابراین امسال با این فیلم در جشنواره حضور پیدا می‌کنم و مطمئن هستم که حرف اول را در این رویداد خواهم زد».
در فیلم «بار هستی» سارا خوئینی‌ها، ایرج نوذری، ناصر ممدوح، لیلا بوشهری، محمد برسوزیان و اصغر بیچاره نقش‌های اصلی را بر عهده دارند. این فیلم به تهیه‌کنندگی جلال قزل‌ایاق تهیه و تولید شده و فریدون خلعتبری هم ساخت موسیقی متن آن را بر عهده دارد. این فیلم بر اساس فیلم‌نامه‌ای از سیروس رنجبر جلوی دوربین رفته است.


منبع خبر : خبر آنلاین

یک فیلم ارمنی - ایرانی در جشنواره 27 فیلم فجر؛

یک فیلم ارمنی - ایرانی در جشنواره 27 فیلم فجر؛
کارگردان «شکار» و «دستمزد» پس از سال‌ها به سینما بازمی‌گردد
کارگردان «شکار» و «دستمزد» پس از سال‌ها به سینما بازمی‌گردد


سینمای ما - مجيد جوانمرد كارگردان فيلم‌هايي چون «شكار»، «عروسي خون» و... پس از 14 سال دوباره به سينما بازگشت و «شكارچي روباه» را جلو دوربين برد. اين فيلم به سفارش شبكه جهاني سحر توليد شده اما به دليل اينكه به روش hd تصويربرداري شد قابليت تبديل به فيلم 35 ميليمتري را دارد و در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درخواهد آمد.
داستان «عقرب» درباره جاسوسي است كه انگلستان وارد ايران مي‌شود و دست به اقدامات خرابكارانه مي‌زند. پايگاه اصلي او در ارمنستان است و از اين طريق ميان‌بري بين ايران و انگلستان برقرار مي‌كند.
جوانمرد درباره بازگشت دوباره‌اش به سينما مي‌گويد: «از سال 73 فيلم سينمايي نساختم اما از سينما كنارگيري نكرده بودم و كارهاي متفرقه در اين عرصه انجام مي‌دادم. در آن زمان به اين نتيجه رسيده بودم كه ديگر نمي‌توانم با تهيه‌كنندگان سينما كار كنم و اگر بخواهم فيلمي بسازم بايد تهيه‌كننده آن خودم باشم. اوايل امسال پروانه ساخت «يك چكه باران» را گرفتم اما سرمايه‌گذار مناسبي براي اين فيلم پيدا نكردم و تصميم گرفتم، پروژه را چند ماهي عقب بياندازم در اين فاصله از سوي شبكه سحر فيلمنامه «نيش عقرب» به من پيشنهاد شد و كارگرداني آن را پذيرفتم.»
او فيلمنامه اين فيلم را مورد بازنويسي قرار داده و بخش‌هاي شعاري و سفارشي آن را حذف كرده است:«سعي كردم، فيلمنامه را به ژانر مورد علاقه‌ام يعني حادثه‌اي جنايي نزديك كنم و خوشبختانه اين اتفاق افتاد و فيلمنامه نهايي به اين ژانر نزديك شد.»
بيشتر بازيگران اين فيلم خارجي هستند و بازيگر دانماركي ايفاگر يكي از نقش‌هاي اصلي اين فيلم است، جوانمرد درباره انتخاب بازيگران خارجي فيلم توضيح مي‌دهد:« شخصيت اصلي فيلم را بازيگر دانماركي ايراني‌الاصل بازي مي‌كند كه به فارسي مسلط است و خوشبختانه مشكلي در ارتباط با او نداشتم در ارمنستان تئاترهاي عظيمي روي صحنه مي‌رود ‌در حالي‌كه در اين كشور تقريبا سينما اصلا وجود ندارد. بازيگران فيلم را از ميان بازيگران خوب تئاتر انتخاب كرديم و خوشبختانه نتيجه‌خوبي هم حاصل شد.»
دانيال حكيمي، فرهاد قائميان، سام درخشاني، مليسا مرابان، سيمون باغداساريان، پوراندخت مهيمن، دادا پطروسيان، درو ميناسيان واروژ خاچاطوريان و... بازيگران اين فيلم هستند.



منبع خبر : خبر آنلاین

پروژه "مرد دو هزار چهره" مدیری به مرحله تولید رسید:

 

پروژه "مرد دو هزار چهره" مدیری به مرحله تولید رسید

 

کار نگارش فیلمنامه تازه‌ترین مجموعه تلویزیونی مهران مدیری با نام موقت "مرد دو هزار چهره" از هفته گذشته شروع شده و گروه در تدارک آغاز تولید نخستین اپیزود پروژه است.
مدیری بعد از کارگردانی مجموعه‌های نوروزی "جایزه بزرگ" و "مرد هزار چهره" قصد دارد سومین مجموعه نوروزی خود را با نام موقت "مرد دو هزار چهره" بسازد.

گروه نگارش مجموعه شامل محراب قاسمخانی، خشایار الوند و امیر ژوله هفته گذشته نگارش متن‌ها را آغاز کرد. مجموعه در ادامه "مرد هزار چهره" و مدیری بازیگر نقش اصلی آن است. گروه تولید مشغول فراهم کردن شرایط کلید زدن اولین ایپزود است.

مدیری در "مرد دو هزار چهره" در یک موقعیت جدید قرار می‌گیرد. این مجموعه در 15 قسمت 45 دقیقه‌ای تهیه می‌شود و قرار است در آن مشاغلی غیر از آنچه در "مرد هزار چهره" بود، به شوخی گرفته شود.

گفته می‌شد مدیری قصد دارد فیلم سینمایی بسازد، اما او باز هم به تلویزیون بازگشت تا مجموعه طنز تولید کند. وی مجموعه‌های "ساعت خوش"، "پاورچین"، "نقطه‌چین"، "شب‌های برره"، "ببخشید شما"، "پلاک 14" و "باغ مظفر" را ساخته است.

................................................

منبع: خبرگزاری مهر

( يوزارسيف آمريكايي )

 

( يوزارسيف آمريكايي )

با بازي مونيكا بلوچي monica bellucci

  اين بار داستان شيرين يوسف را به روايت راجر يانگ ببينيد ....

تفاوت تا چه حد...!!!!

نسخه آمريكايي فيلم يوسف پيامبر - فروشگاه كوچولو



حضرت يوسف عليه السلام فرزند يعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهيم عليهم السلام از پيامبران بزرگ الهي و اولين پيامبر بني اسرائيل بود.
نام

يوسف 25 بار در قرآن آمده و سوره اي نيز به نام او موجود است. اين سوره داستان زندگي يوسف را به عنوان احسن القصص (بهترين قصه‌ها) از آغاز تا پايان بيان كرده است. حضرت يعقوب عليه السلام 12 پسر داشت. يوسف و بنيامين از زني به نام راحيل بودند كه بسيار محبوب يعقوب بود و در جواني درگذشت. از اين رو يعقوب اين يادگاران او را بيشتر از فرزندان ديگرش دوست مي‌داشت.
زيبايي بي‌نظير يوسف نيز به علاقه پدر نسبت به وي افزوده بود. حضرت يوسف (ع) ثمره يك عشق چهارده ساله بود. داستان اين عشق مربوط به زماني است كه حضرت يعقوب (ع) هنگامي كه به سرزمين دايي خود آمد دلباخته دختر دايي خود راحيل شد.

 

اما براي رسيدن به راحيل مجبور شد تا چهارده سال چوپاني كند و تن به ازدواج با خواهر بزرگتر او لعيا بدهد تا اين كه بعد از گذشت چهارده سال با راحيل ازدواج كرد. حضرت يعقوب با تولد يوسف تبلور عشق حقيقي خود را در او مي ديد. حضرت يعقوب يوسف را بر همه بچه هايش ترجيح مي داد و او را از همه بيشتر دوست مي داشت حتي از بنيامين كه برادر تني يوسف بود. و اين داستان از زماني شروع شد كه برادران يوسف به او حسادت ورزيدند و هر روز آتش اين حسادت بيشتر مي شد تا اين كه آنها تصميم گرفتند...

نسخه ي آمريكايي سريال يوسف پيامبر

تفاوت تا چه حد...!!!!

مقايسه فيلم نامه ايراني و امريكايي

نسخه آمريكايي فيلم يوسف پيامبر - فروشگاه كوچولو

نسخه آمريكايي فيلم يوسف پيامبر - فروشگاه كوچولو 

نسخه آمريكايي فيلم يوسف پيامبر - فروشگاه كوچولو

نسخه آمريكايي فيلم يوسف پيامبر - فروشگاه كوچولو

كارگردان    Roger Young
نويسنده    James Carrington
تاريخ اكران     16 April 1995

 

بازيگران:

 

Ben Kingsley ... Potiphar
Paul Mercurio ... Joseph
Martin Landau ... Jacob
Lesley Ann Warren ... Potiphar's Wife
Alice Krige ... Rachel
 ......

مصاحبه با خواننده معروف لس‌آنجلسي با نام مستعار!

مصاحبه با خواننده معروف لس‌آنجلسي با نام مستعار!
اين مصاحبه كه در زمينه ترك اعتياد و معضلات مربوط به اعتياد بود، با شخصي به نام محمود اقبالي مدير مؤسسه «آينه» انجام شده است كه با مراجعه به سايت «آينه» و سايت بهبودي، مشخص مي‌شود كه اين فرد نه محمود اقبالي كه همان «داريوش اقبالي» خواننده لس‌آنجلسي معروف است.
يكي از روزنامه‌هاي پرتيراژ كشور، در اقدامي نادر، اقدام به مصاحبه با يكي از خوانندگان لس‌آنجلسي كرد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، اين مصاحبه كه در زمينه ترك اعتياد و معضلات مربوط به اعتياد بود، با شخصي به نام محمود اقبالي، مدير مؤسسه «آينه» انجام شده است كه با مراجعه به سايت «آينه» و سايت بهبودي، مشخص مي‌شود كه مدير «آينه»، نه محمود اقبالي كه همان «داريوش اقبالي»، خواننده لس‌آنجلسي معروف است كه در اين سايت برنامه‌هاي سخنراني وي در دانشگاه‌ها و مجامع علمي به همراه عكس‌هايي از وي تبليغ و معرفي شده است.

بنا بر اين گزارش، اين خواننده در مصاحبه خود با اين روزنامه معروف و پرتيراژ كه در سايت آن نيز بازتاب داده شده بود، آشكارا از بيماري اعتياد خود در گذشته پرده برداشته و براي هموطنان خود اظهار همدردي و نگراني كرده است.

به نظر مي‌رسد، با توجه به نوع فعاليت اين خواننده لس‌آنجلسي، برخي در تلاش براي طرح علني وي و فعاليت‌هايش در ايران هستند، چرا كه چندي پيش نيز در يكي از مستندهاي سيما، شعري با صداي اين خواننده پخش شد.
از سوي ديگر، در يكي از روزنامه‌ها نيز يك آگهي با نام اين خواننده، خطاب به يكي از آهنگسازان معروف كشور چاپ و منتشر شده بود. اين در حالي است كه برخي از شعرها و ترانه‌هاي اين خواننده كه همگي با مضامين سياسي تند و عليه انقلاب بود، هنوز از ياد‌ها نرفته است.

عکس بسیار زیبا از سونگ ایل گوک بازیگر نقش جومونگ:

عکس بسیار زیبا از سونگ ایل گوک بازیگر نقش جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/356526-jumong.ir-songilgook.jpg

عکس تسو - کیم سونگ سو در سریال جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/2066781-jumong.ir-teso1.jpg
 

 

عکس های یوها بازیگر سریال افسانه جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/3298773-jumong.ir-youha1.jpg
 
http://www.jumong.ir/photos/8631001-jumong.ir-youha2.jpg

http://www.jumong.ir/photos/2892649-jumong.ir-youha.jpg
 

آغاز سال 2009 میلادی و تولد مسیح مبارک


http://www.jumong.ir/photos/820578-JUMONG.IR-NEWYEAR.jpg

سالروز ولادت حضرت عیسی مسیح (ع) ، پیامبر صلح و رحمت و همچنین آغاز سال نو میلادی (2009) را به تمامی هموطنان مسیحی تبریک می گوئیم و برای آن ها سالی پر از شادکامی و موفقیت همراه با سلامتی آرزو می کنیم .


عکس هموسو - Heo Jun ho - هو جون هو بازیگر سریال افسانه جومونگ (1)

http://www.jumong.ir/photos/774562-jumong.ir-hemoso.jpg


عکس هموسو - Heo Jun-ho - هو جون هو بازیگر سریال افسانه جومونگ (2)

http://www.jumong.ir/photos/9623848-jumong.ir-hemoso1.jpg


عکس هموسو - Heo Jun-ho - هو جون هو بازیگر سریال افسانه جومونگ (3)

http://www.jumong.ir/photos/8602745-jumong.ir-hemoso2.jpg

عکس های مرجان محتشم:






عکس های مرجان محتشم

عکس مرجان محتشم و حدیث فولادوند


عکس خوشگل مرجان محتشم و حدیث فولاد وند

عکس های زیبا بروفه:

عکس های زیبا بروفه










عکس زیبا بروفه و مجید مظفری




روایت سینمایی زندگی امام خمینی (ره) امسال هم به جشنواره نمی‌رسد:

«فرزند صبح» هنوز هم درگير مسائل مالي است
روایت سینمایی زندگی امام خمینی (ره) امسال هم به جشنواره نمی‌رسد
روایت سینمایی زندگی امام خمینی (ره) امسال هم به جشنواره نمی‌رسد


سينماي ما- پروژه سینمایی "فرزند صبح" با موضوع زندگی امام خمینی (ره) در حالی وارد پنجمین سال تولید می‌شود که به نظر می‌رسد برخی مشکلات مانع آماده شدن آن تا جشنواره فجر امسال شود. در روزهای اخیر دست‌اندرکاران این فیلم سینمایی به کارگردانی بهروز افخمی پرداخت نشدن مطالبات خود از سوی سازمان‌ها و نهادهای حامی تولید آن و کمبود بودجه را جدیترین دلیل به تعویق افتادن مراحل تولید عنوان کرده‌اند.
یکی از مشکلات آغاز دوبله فیلم انتظار برای دریافت بودجه از موسسه حفظ و نشر آثار امام (ره) به عنوان یکی از حامیان مالی "فرزند صبح" است. این در حالی است که قائم‌مقام معاون هنری موسسه معتقد آنها هیچ تاخیری در پرداخت‌هایشان ندارند.
غلامحسین کریمی درباره وضعیت پرداخت‌‌های مالی این پروژه سینمایی گفت: فیلم مراحل فیلمبرداری را پشت سر گذاشته و این روزها‌ کارهای فنی آن انجام می‌شود که تا این مرحله موسسه در پرداخت‌های خود تاخیر نداشته است.
وی ادامه داد: به هیچ عنوان چنین نیست که "فرزند صبح" به دلیل پرداخت نشدن بودجه از سوی موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) در مراحل تولید دچار مشکل شده باشد، زیرا ما پرداخت معوقه نداریم.
اما محمدرضا شرف‌الدین تهیه‌کننده فیلم دلیل آغاز نشدن مرحله دوبله "فرزند صبح" را نداشتن بودجه ذکر کرد. او مردادماه نیز گفته بود این فیلم به دلیل پرداخت نشدن بودجه لازم در مرحله فنی متوقف شده، اما چندی بعد خبر آغاز صداگذاری آن منتشر شد.
افخمی نیز درباره آخرین وضعیت تولید فیلم گفت: متاسفانه منابع مالی برای کارهای لابراتواری خارج کشور تامین و از سوی دیگر دوبله و صداگذاری آن هم آغاز نشده است. در این شرایط ما فقط منتظر تامین بودجه هستیم تا کار را از سر بگیریم.
وی همچنین یکشنبه هفته گذشته در گفتگویی اعلام کرده بود برای آغاز دوبله در انتظار پرداخت بودجه از سوی موسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی (ره) هستند. جالب اینکه "فرزند صبح" بارها در مراحل تولید به دلایل مختلف متوقف شده است.
فیلمبرداری فیلم که از سال 83 آغاز شده بود، 22 آبان‌ماه پارسال به پایان رسید و انتظار می‌رفت یکسال پس از پایان فیلمبرداری تدوین و دیگر بخش‌های پروژه به پایان برسد. اما در طول انجام مراحل فنی هم کار در مقاطع مختلف متوقف شد.
شرف‌الدین 27 مهرماه اعلام کرد از یک هفته دیگر دوبله آغاز می‌شود و بهرام زند نیز سی‌ام مهرماه گفت نامزدهای نهایی دوبله شخصیت امام (ره) مشخص شده‌اند. با این وجود افخمی اخیرا گفته تاکنون گزینه‌ای برای این کار وجود نداشته است.
در این فیلم آرمان ایرانپور، هادی حیدری و عبدالرضا اکبری به ترتیب نقش خردسالی، جوانی و میانسالی حضرت امام خمینی (ره) را بازی می‌کنند و محمدرضا شریفی‌نیا ایفاگر نقش مرحوم حاج سیداحمد است.
فرهاد قائمیان، هدیه تهرانی، الیکا عبدالرزاقی، آتیلا پسیانی و... دیگر بازیگران "فرزند صبح" هستند که کار تدوین آن را سیف‌الله داد بر عهده داشته و آهنگساز آن هنوز مشخص نشده است.
فیلم سینمایی "فرزند صبح" از آغار تولید به واسطه اخباری که در مورد بازیگران نقش‌های مختلف آن انتشار یافت به پروژه‌ای خبرساز تبدیل شد. واکنش برخی نشریات و شخصیت‌ها به انتخاب تعدادی از بازیگران برای حضور در نقش شخصیت‌های مورد احترام ملت ایران بحث‌ها و حرف و حدیث‌های بسیار به همراه داشت.
در این شرایط "فرزند صبح" علاوه بر آنکه با توجه به موضوعش به عنوان فیلمی مهم مطرح بود، عنوان اثری پرحاشیه را هم به خود اختصاص داد و به نظر می‌‌رسد این حواشی تا روزهای پایانی تولید فیلم ادامه داشته باشد. در نتیجه این شرایط نمایش فیلم زندگی امام راحل (ره) در جشنواره فلیم فجر امسال همزمان با سی‌امین سال انقلاب اسلامی بعید به نظر می‌رسد.



منبع خبر : مهر