گفتگو با ریما رامین فر:

  • خانم رامینفر آیین کی به دنیا آمد؟
آیین 6/6/۸۶ به دنیا آمد، درست روز نیمه شعبان كه روز بسيار خوش یمنی برای ما بود. جالب بود روزی که من برای به دنیا آمدن آیین به بیمارستان رفته بودم خیلی از مادرهایی هم که قرار بود بچهشان دیرتر یا زودتر از آن روز به دنیا بیایند، طوری تنظیم کرده بودند که بتوانند همان روز زایمان کنند، اما تاریخ زایمان من برحسب تصادف همان روز بود. البته امیر هم متولد شهریور است، او دهم شهریور به دنیا آمده و آیین ششم این ماه.


  • خودتان متولد چه ماهی هستید؟
من فروردین به دنیا آمدم.


  • خیلی از خانمهای بازیگر، بچهدار شدن را لطمهای به کار و فعالیت حرفهایشان میدانند و از این موضوع ترس دارند، اما این اتفاق در مورد شما نیفتاد و بچهدار شدید.
راستش من خیلی به این موضوع که من یک بازیگرم و حتما هم باید بازی کنم فکر نمیکنم. همیشه اینطور فکر میکنم که من اول، همسر امیر جعفری و مادر آیین هستم و بعد یک بازیگر که گاهی بازی میکند. من قبل از بچهدار شدنم هم به این موضوع فکر نمیکردم که ممکن است به دنیا آمدن فرزندم لطمهای به کارم بزند.


  • در واقع با اینکه به کارتان علاقه دارید، اولویت اول زندگیتان همسر و فرزندتان است بعد بازیگری و کار؟
بله، همینطور است. البته من فکر میکنم کار کردن حتی با وجود بچه هم غیرممکن نیست. ممکن است 2 سال اول یک مقدار دشوار باشد اما بعد از آن خیلی راحتتر میشود. اگر کسی بخواهد کار کند مشکلی پیش نمیآید. البته من نمیخواهم برای کسی نسخه بپیچم، اما به خاطر تجربهای که داشتم فکر میکنم میشود طوری برنامهریزی کرد که هم بتوان به فرزند و خانواده رسید و هم به کار. به نظرم ادامه دادن کار با وجود بچه ممکن است تا حدی سخت باشد اما غیر ممکن نیست و ميتوان موفق بود.


  • مسئولیت مادر بودن سخت است، چطور با آن کنار میآیید؟
این مسئولیت سخت هیچ وقت تمام نمیشود. مثلا به این فکر میکنم که حتی اگر پسرم ۴۰ ساله هم بشود، باز من مسئولیتی در قبال او دارم و حتی اگر خودم هم خیلی پیر شوم باز آن را احساس میکنم. اما به هر حال وقتی من پذیرفتم که مادر باشم همه مسئولیتهایش را هم، هر چند سخت، میپذیرم و سعی میکنم با همه آنها کناربیایم. من تمام سعیام را میکنم که بهترین باشم، اما همیشه این امکان وجود ندارد.


  • همیشه اینقدر قربان صدقه آیین میروید؟
این شیوه زندگی ماست. ما کلا عادت داریم احساساتمان را بروز دهیم و آدمهای خودداری نیستیم. من هم وقتی به بچهام علاقه دارم و به او عشق میورزم احساساتم را بروز میدهم، حالا با بغل کردن یا بوسیدن او، یا به قول شما قربان صدقه رفتن. نه فقط در مورد آیین در مورد خانواده و دوستانم هم همینطور هستم و احساساتم را نسبت به آنها نشان میدهم و فکر میکنم این موضوع در آینده آیین هم تاثیرگذار است. او از حالا که بچه است وقتی شیوه برخورد و ابراز محبت ما را در رابطه با اطرافیانمان میبیند، یاد میگیرد او هم احساسات و علاقهاش را نشان دهد. به هر حال یکسری ویژگیها ژنتیکی است و یکسری هم اکتسابی. ما تمام سعیمان را میکنیم تا آیین را پسری برونگرا بار بیاوریم. به نظرم کسانی که احساساتشان را بروز میدهند، آدمهای سالمتری هستند. امیدوارم او هم اینطور شود.

  • هیچ وقت نگران نبودید به خاطر آیین حضورتان در عرصه بازیگری کمرنگ شود؟
من قبل از به دنیا آمدن پسرم هم بازیگر پر کاری نبودم که بخواهم نگران باشم با بودن بچه نمیتوانم مثل سابق کار کنم. من بازیگر گزیده کاری هستم که هراز گاهی کار تصویر میکنم و هیچ وقت به صورت فشرده کار تصویر نکرده ام. البته هرسال تئاتر بازی میکردم که بعد از به دنیا آمدن پسرم وقفه کوتاهی در آن افتاد ولی خوشبختانه دوباره توانستم کار کنم.


ما دوست نداریم آیین هیچ وقت نبود یا مشغله کاری ما را احساس کند به خصوص اینکه او وابستگی بسیار زیادی به امیر دارد و وقتی او را کمتر میبیند من میفهمم که ناراحت است


  • مواقعی که سر کار هستید، چطور وقتتان را تنظیم میکنید که هم به کارتان برسید و هم بتوانید با آیین باشید؟
این موضوع به کاری هم که انتخاب میکنید وامکاناتی که آن کار برای من قائل است بستگی دارد. مثلا در مدت دو ماه و نیمی که سریال پایتخت را كار ميكردم، تقریبا هیچ زمانی نداشتم که بتوانم به آیین رسیدگی کنم. خودم هم در این مدت خیلی اذیت شدم البته نه اینکه عذاب وجدان داشته باشم اما به هر حال دوست داشتم وقت بیشتری را با پسرم بگذرانم. به هر حال من این مسئله را آموختم که وقتی من کار میکنم، فقط برای خودم نیست، به خاطر آیین هم کار میکنم که هم رفاه بیشتری داشته باشد و هم اینکه به من افتخار کند. به نظرم خیلی بد است که من سر کار بروم و بعد عذاب وجدان بگیرم که من چه مادر بدی هستم که مثلا الان کنار بچهام نیستم. سعی میکنم بقیه زمانی که با هم هستیم را به خوبی بگذرانیم و از کنار هم بودنمان نهایت لذت را ببریم. من هم در آن زمان، نبودنم را جبران کنم. البته این را هم باید بگویم زمانهایی که من نیستم امیر واقعا نبود من را جبران میکند و بیشتر به آیین میرسد. پرستارش هم کمک میکند. نمیدانم من این جمله را از چه کسی شنیدم، اما یک بار شنیدم که کسی میگفت مهم نیست که تو مادر ثروتمند یا تحصیلکردهای باشی یا سختگیر و بیخیال، هیچ کدام از اینها ملاک نیست، مهم این است که چقدر برای بچهات وقت میگذاری. این به نظرم خیلی مهم است و من هم واقعا سعی میکنم برای پسرم به درستی وقت بگذارم. امیر هم همینطور است. همیشه با او بازی میکنیم و وارد دنیای کودکانه او میشویم و به او اجازه میدهیم از حضور ما در دنیایش لذت ببرد. البته متاسفانه آیین آموزش ندیده که تنها بازی کند و همیشه دوست دارد کسی کنارش باشد. کلا هم طرفدار بازیهای پسرانه و ورزش است. فیلمهای مناسب سنش را هم با هم میبینیم.


  • رابطه آیین با پدر بزرگ و مادربزرگهایش چطور است؟
آیین خیلی خانه آنها میرود و دوستشان دارد. به خصوص خانواده امیر که پر جمعیت هستند.


  • آیین بیشتر به چه چیزهایی علاقه دارد؟
یکی از علاقهمندیهای آیین تئاتر کودک است که زیاد هم میبیند. من و امیر هم سعی میکنیم حتما او را برای دیدن کارها ببریم. حتی بعضی وقتها کارها را دو-سه بار میبیند. جالب است وقتی هم آنها را میبیند بعد که به خانه میآییم شخصیتها را با اسباببازیهایش بازی میکند.


  • هیچ وقت به خاطر بازیگر بودنتان و اینکه مردم شما را میشناسند برای تفریحاتی که میخواهید با آیین انجام دهيد، اذیت نشدهاید؟
به هر حال شرایطی است که ما باید آن را قبول کنیم و کردیم. نمیخواهیم به این خاطر که شاید مردم ما را نگاه کنند، از تفریح آیین بزنیم. گرچه احساس کردم این اواخر خود آیین از اینکه مردم خیلی به او توجه میکنند خوشش نمیآید و نگاهها یک مقدار آزارش میدهد به خصوص زمانی که میخواهند عکس و امضا بگیرند.


  • پيش آمده كه از مسئولیت مادر بودن خسته شده باشید؟
به هر حال ممکن است بعضی وقتها این اتفاق بیفتد، اما فکر میکنم طبیعی است. هر چقدر هم که همه چیز رو به راه باشد و هیچ مشکلی پیش نیاید، امکان دارد زماني از یکسری شرایط خسته شوید. به هر حال من هم ممکن است اشتباهاتی داشته باشم اما سعی میکنم آنها را به حداقل برسانم. بعد هم فکر میکنم یک ویژگی بسیار مهمی که بعد از مادر شدن در خانمها بیشتر میشود، آرامش و صبر است. مادر شدن کمک میکند آدم صبورتر از قبل شود و یاد بگیرد در شرایط مختلف بتواند آرامش خود را حفظ کند.


  • شیطنتهایش عصبانیتان هم کرده؟
خسته و عصبانی شدن به نظرم طبیعی است و برای هر مادری هم رخ میدهد. من باور نمیکنم مادری بگوید تا به حال از دست بچهام خسته یا عصبانی نشدهام. البته این مسئله بستگی به حال و روز مادر هم دارد. خیلی وقتها که مادر سر کار نميرود حال و حوصلهاش هم بیشتر است و اگر بچه اشتباهی بکند آرام گوشزد میکند، اما به هر حال پیش میآید که مادر هم شرایط مناسبی نداشته باشد و دادی هم بزند. البته تنبیه ما برای آیین این است که روی صندلی مخصوص تنبیه بنشیند. او یک صندلی دارد که اگر اشتباهی بکند باید برود و روی آن صندلی بنشیند. بالاترین تنبیه ما برای پسرمان این است. به هر حال بچه هر چه کوچکتر است کمتر متوجه اشتباهاتی که میکند میشود و نباید با تحکم و داد و بیداد او را متوجه کار خطایی که کرده بکنیم. آیین تازه الان 3 سال و نیمه شده و حتی اگر من خیلی هم به او بکن و نکن بگویم، متوجه نمیشود. من هم نباید از او انتظار برخورد و رفتار بزرگتر از سنش داشته باشم.


  • مهد کودک هم میرود؟
بله، تازه دو ماه است که میرود. خودم همیشه او را به مهد میبرم و میآورم.


  • رفتار مربیهای مهد به خاطر اینکه شما و آقای جعفری مادر و پدر آیین هستید، با او فرق میکند؟
نه اصلا، من هیچ وقت خودم چنین تفاوت رفتاری را حس نکردم. به هر حال آنها کارشان این است و من مطمئن هستم که راه و روش خودشان را اجرا میکنند و اصلا هم به این موضوع توجه ندارند. شک ندارم که آنها هیچ تفاوتی بین آیین با بقیه بچهها قائل نمیشوند.


 
  • تعامل شما و آقای جعفری باید درمورد رابطهتان با پسرتان زیاد باشد، حالا علاوه بر کمکی که ایشان در نبود شما برای نگهداری آیین میکند، باید در چگونگی روابط عاطفیتان هم به دلیل همان کمتر بودنها حساستر باشید.
دقیقا همینطور است. ما دوست نداریم آیین هیچ وقت نبود یا مشغله کاری ما را احساس کند به خصوص اینکه او وابستگی بسیار زیادی به امیر دارد و وقتی او را کمتر میبیند من میفهمم که ناراحت است. سال گذشته امیر برای بازی در کاری حدود 2 ماه رامسر بود. آیین واقعا دلش برای پدرش تنگ شده بود. در طول آن مدت من و آیین چند بار پیش امیر رفتیم تا آنها بتوانند همدیگر را ببینند. همان موقع خودم احساس میکردم این دلتنگی دوطرفه است، چون امیر هم به شدت دلتنگ آیین شده بود. در طول آن مدت هم من خیلی سعی کردم بیشتر پیش آیین باشم و اصلا تنهایش نگذارم. هرچند خودم هم در آن مدت سر فیلم سینمایی «یه حبه قند» رضا میر کریمی بودم، اما با این حال وقتم را طوری تنظیم کردم که آیین تنها نباشد.


  • هیچ وقت آقای جعفری به شما نگفته وقت بیشتری برای آیین بگذارید؟
نه اصلا، اما پیش آمده که من خودم کارهایی که پیشنهاد میشود را رد میکنم به خاطر اینکه فرصت بیشتری داشته باشم با آیین باشم. البته همان موقع امیر میگوید تو اگر همه کارها را به خاطر اینکه بچه داریم رد کنی و مدام نگران آیین باشی در ذهن همه اینطور جا میافتد که تو فقط یک مادر هستی و چون بچهداری، دلت نمیخواهد کار کنی. جالب است که خودم خیلی وقتها متوجه میشوم امیر است که من را به سمت کارها هل میدهد. دلیل این قضیه هم این است که خود امیر میداند اگر من کاری را هم قبول کنم با برنامهریزی که دارم سعی میکنم لطمهای به زندگی و آيين نخورد. البته اگر قرار باشد پشت سر هم و مدت زمان زیادي سر کار باشیم حتما لطمه ميخورد اما من هم واقعا بیشتر از سالی یکی-دو کار را قبول نمیکنم، البته نه صرفا فقط به خاطر آیین، من کلا دوست ندارم پر کار باشم.

مصاحبه با امیر جعفری:

اگر آسمان و زمین را به هم ببافم و هر کاری که فکرش را برای دیده شدن انجام بدهم، با این شرایط در همین سطح می‌مانم و دیده نمی‌شوم. در سینمای ما فقط در مورد چند بازیگر حرف زده می‌شود…

امیر جعفری قبل از اینکه سینما و تلویزیون را تجربه کند چهره شناخته شده ای در عرصه نمایش بود. به بهانه سریال زیر هشت و در نشست نقد و بررسی این فیلم که با حضور عوامل آن برگزار شد با او درباره تفاوت کارهای طنز و جدی در سینما و تلویزیون حرف زدیم.حضور در عرصه نمایش قبل از تجربه بازی در سینما و تلویزیون برای امیر جعفری اتفاق افتاد. او بازیگری را با فیلم تلخ و به یاد ماندنی “قارچ سمی” شروع کرد اما در ادامه با حضور در سریالهای طنز شبانه توانست به چهره محبوبی در عرصه طنز تبدیل شود. جعفری با وجود پشتکار و علاقه فراوان به بازیگری و حضور مستمر اما نه چندان زیاد در هر سه حوزه سینما، تلویزیون و تئاتر آن طور که شایسته است دیده نشد. او دلیل دیده نشدنش را نادیده گرفتن کارهای جدی کارنامه کاری اش می داند اما معتقد است کار طنز به مراتب دشوارتر از در آوردن شخصیتهای جدی است.

اتفاقی که در “زیر هشت” برای شما می افتد این است که شخصیت سرد و تلخی دارید و از ابتدا تا انتهای این تلخی همراه شماست. برای امیر جعفری که همیشه رگه هایی از بذله گویی در او بوده است، این اندازه تلخی سنگین نیست؟- امیر جعفری: من این بخش ماجرا که شما به آن اشاره کردید و با منتقدینی که روی این مساله زوم می کنند مشکل دارم. به نظرم وقتی قرار است در مورد یک بازیگر بنویسیم باید همه کارنامه کاری او را ارزیابی کنیم. بیشترین جوایزی که در تئاتر گرفتم اتفاقا برای نقش های جدی ام است. من سینما را با “قارچ سمی” رسول ملاقلی پور شروع کردم. بعد از آن هم اگر نگاهی به کارنامه کاری کنید می بینید که بیشترین نقش هایی که در آن بازی کردم نقش های جدی است.از “پستچی سه بار در نمی زند” و “کیفر” گرفته تا “نفوذی” احمد کاوری. همه کارهایم مربوط به نقش های جدی است. در میوه ممنوعه حسن فتحی هم علی رغم طنز پنهانی که در کلامم بود اما باز نمی توانیم بگوییم کار نقش طنز داشتم.

*اصلا مگر به کارهای طنز ایرادی وارد است؟- نه، اما چون طنزدر مملکت ما حقیر است همیشه این اتفاق می افتد که کسی این گونه کارها را جدی نمی گیرد.

*سختی کار طنز به مراتب بیشتر از کارهای جدی است و اگر فکر می کنید طنز در سینمای ایران تحقیر می شود باید کسانی که کار طنز کرده اند جلوی این ماجرا را بگیرند.- در مورد سختی کار باید بگویم در آوردن نقش جدی خیلی راحت تر از کار طنز است. کاری که من در “چاردیواری” کردم به مراتب سخت تر از “زیر هشت” بود. اساسا خندان مردم ایران کار سختی است. در بیشتر نقاط این کشور امثال عطا و شخصیت هایی که در سریال زیر هشت بازی می کنند، دیده می شوند. همه ما در زندگیمان با این آدم ها برخورد داشتیم و شخصیت هایشان برایم ملموس تر است و همذات پنداری بیشتری با این شخصیت ها می توانیم داشته باشیم اما در مورد طنز این اتفاق نمی افتد و همه هم می دانند کار طنز دشواراست.*عطا خان عمو همان شخصیتی است که سعید نعمت الله نوشته یا امیر جعفری هم چیزی از خودش به شخصیت اضافه کرده است؟- متنی مثل متن آقای نعمت الله جوری نوشته شده که بازیگر جسارت نمی کند چیزی را به آن اضافه کند.اگر هم بازیگری پیدا شود و بخواهد چیزی به آن اضافه کند کار را خراب می کند. متن ها نعمت الله مثل خانه ای می ماند که همه وسایلش سر جایش است و قرار نیست ما جا به جایی در آن انجام بدهیم. قرار نیست تغییری در شاکله آن به وجود بیاوریم چون ساختمان کار به هم می خورد.

*انتخاب سینما، تئاتر و تلویزیون برای شما مهم است یا کارگردان خوب؟ ظاهرا قائل به تفکیک این سه حوزه از هم نیستید.- ما کارگردان خوب در سینما زیاد داریم اما متاسفانه فقط اسمشان خوب است. کارهایشان خیلی چنگی به دل نمی زند. در همین تلویزیون هم خیلی ها آمدند که فیلم خوب بسازند و اسم و رسمی پیدا کنند، اما نتوانستند.

*پس به خاطر همین در فاصله کوتاهی دو سریال با سیروس مقدم کار کردید؟- صحبت از “چاردیوای” مربوط به سال گذشته بود. مدت ها بود می خواستم کار مناسبی برای تلویزیون انجام بدهم و بعد از “میوه ممنوعه” دنبال متن خوب بودم.زمانی که “چاردیواری” پیشنهاد شد، دیدم همه چیز اعم از متن و بازیگر و کارگردان برای اجرای یک نقش خوب در این کار مهیاست و به خاطر همین هم پذیرفتم. متن “زیر هشت” هم شهریور ماه همان سالی که چاردیواری را کار می کردیم شکل گرفت. صحبتش با آقای نعمت الله شد و من هم اتفاقا دنبال چنین نقشی بودم . از قدیم گفته اند کور از خدا چه می خواهد، دو چشم بینا.

*فکر می کنید اوضاع سینما در حال حاضر مطلوب نیست؟- من اعتقادم این بوده همیشه کار خوب کنم. ممکن است کار بد هم در کارنامه کاری ام باشد اما نوع رسانه خیلی برایم مهم نبوده است. خیلی از دوستانمان مدام سینما سینما می کنند ، می خواهم بدانم از کدام سینما حرف می زنند؟ بیشتر فیلمنامه ها در خانه من است. اگرمنظور دوستان از سینما همینی است که داریم می بینیم بیشتر ترجیح می دهم کارهای تلویزیون و تئاتر انجام دهم. کاری که دلی است.

*یعنی نمی خواهید سراغ سینما بروید؟- نه. اگر کار خوب پیشنهاد بشود و بتوانم با نقش ارتباط برقرار کنم قطعا سینما هم کار می کنم اما سعی می کنم در سینما بیشتر سراغ کارهایی که ماندگار باشند بروم تا بعدها شرمنده بچه ام نشوم.

*کارهای طنزی که برای سینما انجام دادید در کدام دسته بندی قرار می گیرد؟- برمی گردم به همان صحبتی که قبل تر شد و آن هم این است که اجر و قرب طنز پایین است و کسی اعتباری برای آن قائل نمی شود. از طرفی کارها طنز معمولا در ذهن ها می ماند . بله من یک وقت هایی مجبور می شوم سریالی مثل “بایرام” را کار کنم که برایم فاجعه بود اما مجبور بودم. مجبور بودم فیلم سینمایی “تردست” را کار کنم. فیلمی که هنوزهم بعد از هفت سال دستمزدم را برای بازی در آن نگرفتم و این واقعا تاسف بار است. تو کاری کنی که دوست نداری و بعد هم دستمزدی برای آن نگیری.

*در مورد “لج و لجبازی” هم این اتفاق افتاد؟- “لج و لجبازی” فیلم بدی نبود اما سینمای مورد علاقه من نیست. اما یک جایی من مجبور می شوم بین بد و بدتر این را انتخاب کنم.

*از کسی که فیلمی مثل “کیفر” را در کارنامه کاری خود دارد پذیرفتن این دلیل کمی غیرقابل توجیه است.- من خیلی دوست داشتم در “درباره الی” بازی کنم. خیلی دوست داشتم در فیلم “چهارشنبه سوری” بازی کنم. خیلی دلم می خواست در فیلم “سنتوری” باشم یا “اجاره نشین ها” را کار کنم اما نشد. بخشی دست من است که فیلمنامه های بد را رد کنم اما اینکه کارهای خوب به من پیشنهاد شود دست من نیست. هه این ها به شرایط حاکم بر کشور ما برمیگردد. دستگاه های اجرایی و مسئولان هیچ حمایتی نمی کنند. همه مسئولان حرف و درد دل همه اقشار جامعه را می شنوند اما زمانیکه نوبت به هنرمندان می رسد گوش شنوایی وجود ندارد. هنر در مملکت ما زنده نیست.

دیده نشدن شما در این سال ها در سینما فقط و فقط به اوضاع سینمای ایران بر می گردد؟- تا زمانی که سینمای ما سینمای مانکن و چشم رنگی و موهای افشون است اوضاع بازیگری همین است. قرار است من در مورد خودم حرف بزنم. پس همین جا به شما می گویم که اگر آسمان و زمین را به هم ببافم و هر کاری که فکرش را برای دیده شدن انجام بدهم، با این شرایط درهمین سطح می مانم و دیده نمی شوم . در سینمای ما فقط در مورد چند بازیگر حرف زده می شود. ما چهارمنتقد که بنشینند و بازی های بازیگران را بینند و در موردش حرف بزنند، نداریم.اصلا منتقدی نداریم که واقعا بازی بازیگران را تحلیل کنند. چنین کسانی احتمالا یا وجود ندارند یا نمی خواهند به معنای واقعی در مورد سینما صحبت کنند. نمیدانم اسم این کار را چه می شود گذاشت. در یک مصاحبه ای در مورد محسن تنابنده گفتم که سال ها این آدم کار کرده و خوب هم ظاهر شده است. اما یک دفعه بعد از این همه سابقه کاری “هفت دقیقه تا پاییز”ش دیده می شود. ممکن است کارهای بهتر از این هم کرده باشد. من نمی دانم چه سیاستی پشت این قضیه است.

*سیاستی است که بعضی از بازیگران دیده نشوند؟- شاید. شاید هم به خاطر این است که من خیلی در حاشیه نیستم. نه وقتم را برای مهمانی های آنچنانی می گذارم و نه در جشن های مختلفی که بازیگران دیگر شرکت می کنند حاضر می شوم. فرش قرمزهایی که پهن می شوند برای من چندان اهمیتی ندارد. شاید حرفی که می خواهم الان بزنم بیشتر کلیشه باشد اما بیشتر از هر چیز برایم مهم این است که شما به عنوان یک مخاطب نه به عنوان خبرنگار، کار من را می بینید و می گویید خوب است. برای من این خیلی ارزشمند است که آقای مقدم بعد از “چاردیواری” نقش عطا خان عمو را در “زیر هشت” به من می دهد. برایم این ارزشمند است که حسن فتحی بعد از”نسخه خطی”، نقشی در “میوه ممنوعه” به من می دهد. این ها آدم هایی اند که برای بازی بازیگرها ارزش قائلند نه چیز دیگری.

* چرا “کیفر” در جشنواره فیلم فجر دیده نشد؟

داوری ها در هر جشنواره ای کاری سلیقه ای است. من از اینکه این فیلم دیده نشد بسیار ناراضی ام اما چه کار می توانم بکنم؟ قطعا چشم رنگی بودن بازیگرها و ظاهر آنها روی داوری هم تاثیر می گذارد. من نمی دانم چطور می توانم جواب این سوال را بدهم. واقعا نمی دانم باید چه کار کنیم. فکر می کنم کاری هم نمی شود کرد.

*اعمال سلیقه در داوری ها که ربطی به اکران فیلم ندارد. دلیل اکران نامناسب “کیفر” چه بود؟

اکران این فیلم که خیلی فاجعه بود. می توانم بگویم اکران “کیفر” عین نامردی بود.

*با این وضع نسبت به بازیگری دلسرد نمی شوید؟

طبیعتا آدم دلسرد می شود. من کلی فیلمنامه را به خاطر فیلمنامه آقای نادری و فیلم حسن فتحی و سعید سعدی که واقعا دوستشان دارم و به کارشان هم ایمان دارم،رد کردم. همه ما در این فیلم کنار هم جمع شدیم تا کار خوب و قابل قبولی را به مخاطب ارائه دهیم. اما در نهایت این اتفاق برایش افتاد.این ماجراها آدم را خسته می کند. خیلی وقت ها احساس می کنم کم آورده ام.

تئاتر تنها جایی است که برای بازی در یک کار خوب به کارگردان رو می اندازم و پر رو بازی درمی آورم چون می خواهم در این عرصه باقی بمانم

*شما دنبال کار خوب هستید اما منتظر کار خوب نمی مانید. به خاطر همین هر از گاهی فیلم هایی در کارنامه کاری امیر جعفری می بینیم که با کارهای دیگرش ناهمگون است؟

من بازیگر تا حدی می توانم صبر کنم تا سالی یکی، دو فیلم کار کنم که واقعا دوستشان دارم. اما از یک جایی به بعد بهم فشار می آید و نمی توانم در انتخاب کارهایم وسواس به خرج بدهم. مجبور می شوم کارهایی را که دوست ندارم انجام بدهم. در مورد “کیفر” من واقعا دلی جلو آمدم واصلا به پولش فکر نکردم. چهارشنبه می گویند فیلم باید شنبه اکران بشود، فیلم بدون هیچ تبلیغی روی پرده می رود. در این شرایط چه حرفی می توانم برای گفتن داشته باشم؟ زمانی که “کیفر” اکران شد خیلی از مردم و دوستانم به من می گفتند فیلم سینمایی روی پرده نداری؟ و من واقعا تعجب می کردم و می گفتم کیفر روی پرده است. اصلا زمانی وجود نداشت که آقای سعدی برای این فیلم تبلیغ کند و هیچ بیلبوردی به این فیلم اختصاص داده نشد.

*فکر می کنید دلیل اصلی دیده نشدن “کیفر” تنها اکران نامناسب بود؟

بله وقتی تلویزیون برنامه ای مثل “هفت” را ترتیب می دهد و در این برنامه هم از سینمای مبتذل صحبت می کنند، باید شرایطی برای نمایش بهتر فیلم هایی که سینما ایران از ابتذال نجات می دهند، بگذارند. اصلا خود برنامه هفت درحق فیلم “کیفر” اجحاف کرد. من نمی فهمم اشکال کار کجاست اما اهالی سینمای ما دارند کاری می کنند که امثال آقای فتحی که در سینما کم پیدا می شوند از همه چیز به خصوص فیلم سازی به این سبک و سیاق ناامید شوند.

* بحث من بیشتر سر امیر جعفری است که خیلی دیده نمی شود.

من همیشه منتظر یک فرصتم. آن هم نه هر فرصتی، دنبال یک فرصت خوبم که خیلی کم پیش می آید. باید جایی باشد که بتوانم خودم را نشان بدهم. احساس می کنم کارهایی که در زمینه بازیگری تا امروز انجام دادم ارضایم نمی کند و باید آن اتفاق خوب بیفتد. متاسفانه اتفاق های خوب محدود به چند بازیگر شده و امثال من باید مدام صبوری کنند. اما این صبوری کردن خیلی وقت ها جواب نمی دهد.

*در مورد تئاتر هم این دیده نشدن صدق می کند؟

تئاتر هم به همین نحو است. با این تفاوت که تئاتر تنها جایی است که با صراحت کامل بارها اعلام کردم می خواهم باشم.

نوع رسانهبرایم مهم نیست و به دنبال لذت بردن از هنر هستم پس برایم فرقی نمی کند کجا ظاهر شوم

*یعنی به جای اینکه کارگردان ها به شما پیشنهاد بدهند شما پیشنهاد همکاری می دهید؟

بله. وقتی می شنوم علیرضا نادری می خواهد نمایشی روی صحنه ببرد خودم به او می گویم می خواهم حتما در کارتباشم. تئاتر تنها جایی است که برای بازی در یک کار خوب به کارگردان رو می اندازم و پر رو بازی درمی آورم چون می خواهم در این عرصه باقی بمانم.

*این صراحت به خاطر علاقه به هنر تئاتر است؟

دقیقا. با وجود همه مشکلاتی که دامنگیر تئاتر این مملکت است، باز نمی توانم از آن بگذرم.

*پس چرا مدتی است کار نمایش را دنبال نمی کنید؟

نمایشنامه خوب در این چند وقت دستم نیامده اما به محض اینکه نمایشنامه خوبی را ببینم دوباره می روم سراغ تئاتر. تئاتر جایی است که دلمان را پرورش می دهد و می توانیم خودمان را برای حضور در سینما و تلویزیون آماده کنیم.

*شما گروه تئاتر دارید. چرا خودتان برای بردن نمایشی روی صحنه دست به کار نمی شوید؟

من و خانم رامین فر تا امروزدرگیر بچه داری بودیم و نمی توانستیم به صورت گروهی کار کنیم. حالا که پسرم سه ساله شده تصمیم گرفتیم نمایشی را روی صحنه ببریم. خانم رامین فر مشغول نوشتن نمایشنامه است. و احتمالا شش ماهه دوم امسال یا ابتدای سال آینده کار را روی صحنه می بریم. حضور من و پانته آ بهرام هم در این نمایش قطعی است.

ما فقط زمانی مورد توجهیم که کارمان روی صحنه است یا در تلویزیون دیده می شویم و بعد از خاطر همه می رویم

*پس دلیل کم کاری تان هم معلوم شد.

من باید از یک جایی تامین بشوم تا بتوانم کاری کنم. تمام درد من این است که برایم ارزش قائل نیستند. ما فقط زمانی مورد توجهیم که کارمان روی صحنه است یا در تلویزیون دیده می شویم و بعد از خاطر همه می رویم.به محض اینکه سه ماه روی آنتن نباشیم می گویند کم کاری.

*بالاخره شما موافق هستید کم کارید یا نه؟

دلیل کم کاری ام را گفتم. البته اگر بشود اسمش را کم کاری گذاشت.من بعد از هر کاری یک مقدار پول می گیریم و توی بانک می گذارم و دعا می کنیم که این پول به این زودی ها به صفر نرسد که مجبور باشم کاری که دوست ندارم بکنم. اگر فیلمنامه یا نمایشنامه خوبی دستم برسد حتما کارمی کنم. چون نوع رسانه هم برایم مهم نیست و به دنبال لذت بردن از هنر هستم پس برایم فرقی نمی کند کجا ظاهر شوم.

*دنبال کارگردانی نیستید؟ به خصوص در زمینه تئاتر چون تجربه تان هم بیشتر است.

اگر بتوانم همین بازیگری ام را پرورش بدهم کلی هنر کردم.

*بازیگرهای سینمای ایران خیلی دنبال ارتقا بازیگری نیستند.

یکی از دغدغه های من این است که چرا بازیگری در ایران ارتقا پیدا نمی کند. همه در یک جایی گیر کردیم. اگر بتوانم کار بازیگریم را ارتقا بدهم خیلی هنر کردم. آنهایی که می توانند این کار را کنند ناز شستشان اما من نمی توانم از پس کارگردانی بر بیایم.بیشتر دنبال این هستم که با خودم رقابت کنم و کاری به بقیه ندارم تا خودم را با کسی مقایسه کنم.

می خواهم این سوال را از خانه سینما و آقای شمقدری بپرسم که چرا ضوابطی برای ورود بازیگرها به دنیای تصویر وجود ندارد؟

چطور سعی می کنید تکراری نباشید؟

سعی می کنم خودم باشم. اگر در “چاردیواری” کار طنز کردم در کار طنز دیگری سعی می کنم چهره متفاوتی از خودم نشان دهم. اگر کار تراژدی و تلخ دیگری بخواهم انجام بدهم دوست دارم با این شخصیتی که در “زیر هشت” دارم فرق داشته باشد. تفاوت در این نیست که با گریم در یک نقش ظاهر شوم. گریم متفاوت نقش متفاوت نمی آورد. من همیشه به بچه های گروه تئاتر امروز که یعنی هومن برق نورد، خانم رامین فر، پانته آ بهرام و رحیم نوروزی می گویم بیایید دور هم جمع شویم و ببینیم بازیگری در دنیا به چه صورت است. بازیگری در دنیا به سوی ناتورالیسم می رود. همه اتفاقات عرصه بازیگری در حال حاضر خیلی طبیعی است. متاسفانه ما فکر می کنیم که با سیمرغ گرفتن یک نفر دیگر ارتقای بازیگری اش هم تمام می شود. بازیگری اصلا اوج ندارد. خیلی وقت ها به بازیگرها دکترا می دهند. مگر بازیگری سقف دارد؟ مگر تمام شدنی است؟ بازیگری بی شباهت به زندگی نیست. مدام باید رویش کار کنیم و از زوایای مختلف به آن نگاه کنیم.

*شما برای اینکه بازیتان را ارتقا بدهید چه کار می کنید؟

تمام دغدغه ام بازیگری شده است. یعنی در اوج عصبانیت فکر می کنم اگر نقشی بهم داده شد اینجور عصبانی بشوم یا اینکه اینجوری اخم کنم و راه بروم و حرف بزنم.

*این دغدغه باید یک جایی به کار بیاید.

اگر من کم کار هستم به خاطر این است که درسال چهار، پنج فیلم خوب بیشتر تولید نمی شود که بازیگران سه تایشان همیشه نابازیگرند و ما بقی هم به ما نمی خورد یا به ما نمی دهند.

لاک پشتی جلو آمدم. از چسباندن پوستر برای تئاتر به اینجا رسیدم و الان هم خیلی خوشحالم و فکر می کنم که راه زیادی را باید بروم. هنوز عطش و انگیزه دارم

*از این ماجرا ناراحت نیستید؟

ناراحت نیستم چون لاک پشتی جلو آمدم. از چسباندن پوستر برای تئاتر به اینجا رسیدم و الان هم خیلی خوشحالم و فکر می کنم که راه زیادی را هم دارم که باید بروم.هنوز عطش و انگیزه دارم برای کار و حالا حالاها با این سینما و تلویزیون و تئاتر کار دارم. اما تا یک جایی می توانم هوای خودم را داشته باشم و حواسم به کارم باشد.

*منظورتان از اینکه تا یک جایی می توانم هوای خودم را داشته باشم، چیست؟

ببینید، هنر بازیگری در مملکت ما مرده است. همین که یکی در خیابان من را می بیند و به من می گوید می خواهم بازیگر بشوم و من به او توصیه می کنم برو سراغ درس و دانشگاه و او هم می گوید به جز این راه حل دیگری به من نشان بده، باید بفهمیم که اوضاع هنر و هنرمند در جامعه ما چطور است. فرهنگ مردم ما این است که می توانند راحت وارد بازیگری بشوند. حق هم دارند. وقتی انقدر راحت می توانند وارد کارهای مختلف سینمایی و تلویزیونی بشوند فکر می کنند بازیگری شغل نیست.

*توجیهشان کلاس های بازیگری است.

چطور من می خواهم بروم جایی استخدام بشوم هزار و یک تحقیق از من می کنند و باید هزاران پرسش نامه را پر کنم. ببینید دو چیز در مملکت ما مشکل دارد. یکی بچه دار شدن است و یکی دیگر هم بازیگری. کسی که می خواهد بچه دار شود باید ببیند ضوابط بچه دار شدن را دارد یا خیر. باید یک قانونی برای بچه دار شدن بگذارند و شرایط پدر و مادرها را مشخص کنند و بگویند ایا پدر حوصله سر و کله زدن با بچه را دارد؟ مادر توان شیر دادن به بچه اش را دارد؟ بازیگری هم همین است. نباید همین طور بی گدار به آب بزنیم. در مورد بازیگری هم همینطور است. هیچ سوالی از کسی که می خواهد در یک فیلم بازی کند نمی شود از او نمی پرستند ایا دانش این کار را داری یا نه؟ من می خواهم این سوال را از خانه سینما و آقای شمقدری بپرسم که چرا ضوابطی برای ورود بازیگرها به دنیای تصویر وجود ندارد؟

*پس تکلیف استعدادی که خیلی از هنرمندان به آن توجه می کنند چه می شود؟

من هم استعداد دندانپزشکی را دارم. می توانم بروم مطب بزنم؟ به من برمی خورد کسی در خیابان بهم می گوید بچه ام به بازیگری علاقه مند است و تابستان می خواهد یک فیلم بازی کند. این از کجا نشات گرفته؟ از اینجا که مانکن دیروز تبدیل به بازیگر امروز سینمای ایران شده است. اگر کسی مثل من این گلایه را بکند فکر می کنند چون چشمم سبز نیست این حرف را می زنم. اما اصلا ربطی به ظاهر ندارد.

بهرام رادان به خاطر چهره اش وارد سینما شد اما بعدها و به مروز زمان سعی کرد پله پله بالا برود و انقدر کتاب خواند و فیلم دید تا توانست به چهره تبدیل شود

*ما نمونه های موفقی از چشم سبزها را در سینمای ایران داریم که بازیگرهای خوبی هم هستند.

بهرام رادان به خاطر چهره اش وارد سینما شد اما بعدها و به مروز زمان سعی کرد پله پله بالا برود و انقدر کتاب خواند و فیلم دید تا توانست به چهره تبدیل شود. بهرام رادان از اول به خاطر ظاهرش چهره سینمایی نبود. وقتی سطح بازی اش ارتقا پیدا کرد، ماندگار شد. اما برای خیلی ها ارتقا سطح بازیگری بی اهمیت است. برایشان مهم این است که شالشان را یک وری بیندازند تا عکس روی جلد مجله ها بشوند. برایشان مهم است که روی بیلبورد باشند.

*منظورتان این است هر کسی بازیگری نخوانده باشد نمی تواند بازیگر باشد؟

بازیگری دانش خودش را می خواهد. من به شما نشان می دهم چند بازیگر در تئاتر شهر وجود دارند که می توانند روند بازیگری سینمای ایران را تغییر بدهند. کارهای علی سرابی و حمید آذرنگ و امیر دلاوری را روی صحنه دیدید؟ این ها روی صحنه بی داد می کنند. حسن معجونی و سیامک صفری فوق العاده اند. احمد مهران فر دو کار سینمایی انجام داد اما دیگر در سینما نیست. مگر ما چند نفر مثل احمد مهرانفر در سینما داریم؟

*شما که از صحنه تئاتر انتخاب شدید.

من همیشه گفته ام افتخارم این است که پیمان قاسم خانی و ابوالحسن داوودی برای فیلم “نان، عشق، موتور۱۰۰۰″ من را از روی صحنه نمایش انتخاب کردند. زمانی که وارد مجموعه “بدون شرح” شدم همه می گفتند این از کجا آمده؟ من واقعا سر این کار اذیت شدم و احساس کردم بهم توهین شده است. آدم واقعا افسردگی می گیرد.

*تهیه کننده می خواهد سرمایه مالی کارش برگردد.

چهره مگر چقدر جذابیت دارد. ما دنبال عروسک که نیستیم. اگر اینطور باشد همه می توانند عروسک بخرند بگذارند گوشه خانه شان و هر روز نگاهش کنند

مگر فیلم “سلام بر عشق” چهره سینمایی کم داشت؟ پس چرا فیلم خوب نفروخت؟ فیلم خوب تحت هر شرایطی می فروشد. مگر موقعی که “عروس” بهروز افخمی آمد کسی ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی را می شناخت؟ فیلم خوب را تماشاچی می بیند. کارگردانی که به خوش اعتماد ندارد دنبال ویترین است که فیملش خوب بفروشد به خاطر همین سراغ بازیگرهای چهره می رود. برای همین است که برای اقای مقدم و فتحی ارزش قائلم. چون بازیگر می آورند نه چهره. چهره مگر چقدر جذابیت دارد. ما دنبال عروسک که نیستیم. اگر اینطور باشد همه می توانند عروسک بخرند بگذارند گوشه خانه شان و هر روز نگاهش کنند. آقای فتحی در سریال جدیدش برای ماه رمضان چند چهره تئاتری آورده و اصلا ابایی هم از این کار ندارد. از ماست که برماست. وقتی خودمان به هم رحم نمی کنیم معلوم است که بازیگران سینمایی مان چند تا مانکن و چهره خوشگل می شوند و نتیجه اش هم حال و روز سینمایی می شود که الان می بینید. در سال چهار، پنج فیلم خوب ساخته می شود و ما دو بازی درخشان می بینیم.

*کار گروه تئاترتان قطعی است؟

اگر متن علیرضا نادری تصویب بشود با او همکاری می کنم. در نمایشی که ریما رامین می نویسد و کارگردانی می کند هم قطعا حضور دارم.

به نقل از: خبرگزاری مهر

گفتگو با سعید آقاخانی!

گفتگو با سعید آقاخانی!

سعید آقاخانی
 

در حالی‌كه اوضاع كارهای ملودرام در تلویزیون و سینما روز به روز بدتر می‌شود، مجموعه‌ها و فیلم‌های كمدی و طنز با رونقی كه در 3-2‌سال اخیر پیدا كرده‌اند و تلاش و استمرار گروه معدودی كه این فرصت را غنیمت شمرده و در این عرصه تاخت‌وتاز می‌كنند رفته‌رفته به شكل متعادل‌تری می‌رسد
 نمونه‌اش مجموعه‌های اخیر مهران‌ مدیری در نوروزسال‌های 87 و88 كه بالاخره از آن شكل روتین جدا شد و وقت و حوصله‌ بیشتری خرج آن كردند. امسال نیز شاهد پخش 3‌مجموعه طنز از شبكه‌های مختلف تلویزیون بودیم كه در این میان مجموعه «زن‌بابا» از شبكه3 و «چاردیواری» از شبكه یك كارهای قابل قبولی بودند. نكته جالب اینكه سعیدآقاخانی در هر دو كار نقش مهم و موثری داشته و با برآمدن از پس وظیفه نویسندگی، بازیگری و بازیگردانی چاردیواری و كارگردانی زن‌بابا مهمترین چهره تلویزیون امسال بود، چنان كه بسیاری را به ناباوری و حتی شك و تردیدهایی دچار كرد! با او در این‌باره گفت‌وگوی طنزآمیزی داشتیم كه از نظر می‌گذرانید.

• ماشاءالله امسال 2تا كار همزمان در نوروز برعهده شما بود كه یكی را نویسندگی،‌ بازیگری و بازیگردانی كردید و در دیگری هم كارگردان بودید. چطور این اتفاق افتاد؟ دوپینگ كردید؟

مسئله این است كه اصلا این دو كار همزمان ساخته نشد. فیلمنامه «چاردیواری» 14ماه پیش نوشته شده بود؛ یعنی قبل از عیدسال پیش، اردیبهشت تا خرداد ادامه پیدا كرد و تابستان پیش تولید و مهر هم تصویربرداری آن تمام شد. اصلا  ابتدا قرار بود چاردیواری برای نوروز 88 ساخته شود، اما نمی‌رسید و ماند برای امسال. بعد از اتمام كار من 2ماهی هم مشغول كارهای دیگر بودم تا 15دی‌ماه كه پیشنهاد ساخت زن‌بابا به من داده شد و 11بهمن شروع كردیم.

• پس تداخلی نداشته و شایعاتی كه وجود داشت مخصوصا از جانب یكی از منتقدین را تكذیب می‌كنید؟
كدام شایعات.

• یكی اینكه بعید است زن‌بابا را سعیدآقاخانی كارگردانی كرده باشد و احتمالا كارگردان دیگری در پشت صحنه پشت صحنه مشغول كار بوده.

مثلا چه كسی؟

• فرض كنید رضا عطاران (از ما نشنیده بگیرید).

عجب! راستش حالا كه اینجور شك دارند از 200نفری بپرسند كه سرصحنه می‌آمدند، یا از مدیر شبكه كه به ما سر زد. مگر چنین چیزی ممكن است؟! ضمن اینكه آقای عطاران تمام آن روزها سركارهای دیگری بود،2تا فیلم بازی كرد، 2بار هم آمد سرصحنه به رسم دوستی به ما سرزد و رفت. در كل این حرف‌ها برای من اهمیتی ندارد، همین‌كه مردم كار را دوست داشتند جوابم را گرفتم.

• خب، شاید اگر یكی از این دوكار بد می‌شد این شك و تردیدها مطرح نبود، اما چون هر دو كار نسبتا موفق بود، ‌نتوانستند هضم كنند. ضمن اینكه اولین‌بار است كه در طول تاریخ سریال‌سازی مناسبتی، كاری چندماه قبل از پخش آماده شد. باوركردنش راحت نیست!
بله. اما یك چیز جالب‌تر بگویم: برای اینكه شك و تردید دوستان چند برابر شود، زن‌بابا را از متن تا تصویربرداری و موسیقی و تدوین در57روز انجام دادیم. اینطوری شاید فكر كنند نفر سومی هم بوده؛ اصلا ما 3نفر بودیم و 2نفری هم نمی‌توانستیم از عهده‌اش بربیاییم(باخنده). اما گذشته از شوخی، تهیه‌كنندگان كار و مدیران شبكه3 خیلی همراهی كردند، اگر نبودند كار ساخته نمی‌شد و من مدیو نشان هستم.

• چیزی كه در درجه اول در مورد زن‌بابا قابل توجه بود و باعث شد كه كار هم از جهاتی متفاوت از كار دربیاید نویسندگان مجموعه بودند كه پیش از این معمولا نویسندگی سریال‌های ملودرام تلویزیون را برعهده داشتند.

بله. می‌خواستیم كه كار قدری متفاوت باشد؛ البته وقتی قرار شد با این عزیزان كار كنیم، من خوشبین نبودم و گفتم شاید نشود، اما تهیه‌كنندگان كار خیلی به آنها ایمان داشتند كه می‌توانند كار طنز انجام دهند و همین‌طور هم شد. خوشبختانه خیلی با استعداد و خوش‌ذوق بودند و بعد از 2قسمت خیلی زود با ما هماهنگ شدند و آنچه می‌خواستیم در متن اتفاق افتاد و خیلی با هم مشورت می‌كردیم، نظر می‌دادیم و خیلی همراه بودند. تا یازدهم فروردین نویسنده‌ها هم با ما سركار بودند و متن را اصلاح می‌كردند.

• البته كار در پرداخت متفاوت بود و قصه هم روند درستی داشت. همین‌طور در چاردیواری كه شما و آقای طنابنده نوشتید. اما یك چیز‌هایی انگار جزو لاینفك مجموعه‌های طنز شده؛ اختلاف همیشگی بر سر ارث و میراث، بچه‌های بد، محمدكاسبی كه با كسی سرپول دعوا دارد، شوخی با لهجه تركی و...
اینها حواشی قصه اصلی است. خب، ما همیشه یك قصه اصلی تعریف می‌كنیم، مثلا چاردیواری قصه پسری است كه ازدواج صوری كرده، بدون اطلاع همه و حالا این باعث یك‌سری دردسرها می‌شود. اما حول‌وحوش آن ما12- 10كاراكتر داریم كه برای هركدام یك ماجرای ریز می‌چینیم كه در عرض قصه است. در زن‌بابا هم تنهایی یك پیرمرد كه قدری هم غرغرواست و بچه‌ها توان نگهداری از او را ندارند قصه اصلی است كه حالا تصمیم می‌گیرد ازدواج كند در حالی‌كه بچه‌ها طوری رفتار می‌كنند انگار او حق زندگی ندارد و... .  واقعا مسئله ارث و میراث قصه اصلی ما نبود و در حاشیه قرار داشت.

• منظور من هم همین جزئیات بود؛ همین موقعیت‌های تكراری. مثلا زندان رفتن را نشد ما در یك كار طنز نبینیم، یا دستشویی رفتن!

 خب. دستشویی یا خیلی مسائل از این قبیل اغلب چیزهایی است كه بداهه اتفاق می‌افتند و من اتفاقا خیلی هم از این موضوع استقبال می‌كنم!

• اما به نظرم در مورد بازی بازیگران در چاردیواری حساسیت و توجه خیلی بیشتر بود. بازی‌ها كاملا چارچوب داشتند.

همینطور است، اما این سلیقه آقای مقدم بود چون ایشان نمی‌خواستند كار به سمت طنزهای رایج برود و دوست داشتند سنگین‌تر باشد و فیلمنامه  هم این اجازه را می‌داد چون هر قسمت آن‌قدر ماجرا و اتفاق داشت كه نیازی به دلبری بازیگر كمدی نداشت و یك جریانی بود كه باید در آن می‌افتادند و می‌رفتند جلو.

• بالاخره شما در این كار بازیگردان بودید و این از 2جهت به نفع كار بود؛ یكی اینكه نویسنده متن بودید و دیگر اینكه آقای مقدم چندان تجربه‌ای در كار طنز نداشتند و پیامك از دیار باقی هم كار موفقی نبود. در چاردیواری ولی كاراكترها مخصوصا به واسطه بازی بازیگرها شیرین بودند.

من البته بازیگردان بودم اما خیلی كاری به بازی‌ها نداشتم. اتفاقا قبل از اینكه قرار باشد بازی كنم برای بازیگردانی رفتم اما چندان بازیگردانی نكردم یا خیلی كم و برای نقش‌های كوچك، چون فشار كار زیاد بود.

• چرا؟ بازیگران كار پذیرا نبودند؟

نه، بچه‌ها مخالفتی نداشتند و اتفاقا استقبال كردند. شاید به این دلیل كه تجربه من در كار طنز بیشتر بود و خیلی از بازیگران هم پیشنهاد من بودند برای نقش، ولی در بازی همه دخالت نداشتم چون نیازی نبود. مثلا آقای پسیانی خودشان استاد هستند.

• در این كار بازی خود شما هم متفاوت از همیشه بود.

نسبت به دیگر كارها شاید، اما عین همین شخصیت را قبلا با خود امیرجعفری در سریال «من یك مستاجرم»، كار خانم بخت‌آور بازی كرده بودم كه حتی به نظرم در آنجا ارتباط من با امیر شیرین‌تر و جذاب‌تر هم بود. در كل فیلمنامه چاردیواری شیرین بود كه بازی‌ها هم شیرین از آب درآمدند. من هم نه اینكه بازیگردان نبودم اما با سلیقه آقای مقدم كار كردم. آقای مقدم آن لوندی‌هایی كه بچه‌ها در كارهای دیگر می‌كنند را نمی‌پسندید و ما هم آنها را استفاده نمی‌كردیم و در نهایت شكل آن جور دیگری شد كه خوب و متفاوت بود.

• این ماجرای تشویق به ازدواج هم انگار امسال خیلی سفارش شده بود!

نه، واقعا اتفاقی بود. من خودم وقتی دیدم آخر كار ما هم عروسی شد برایم جالب بود كه اِ... این هم با عروسی تمام شد!

• گذشته از این، در سریال چاردیواری  با انسجامی كه قصه داشت و ترتیب اتفاقات و گره‌ها كه خیلی خوب بود، ازدواج مریم با نادر، قدری غیرمنطقی و حتی احمقانه بود. دختری كه به قیمت ازدواج صوری به خارج از كشور رفته كه ادامه تحصیل بدهد، حالا برگشته و آن‌قدر الكی به ازدواج با آشپز دست و پاچلفتی بی‌پول راضی می‌شود، فیلمفارسی نیست؟

نه، این دختری است كه رفته و سرخورده برگشته، دختری نبوده كه برود و جذب شود.

• سرخورده چرا؟ برای ادامه تحصیل رفته!
خب، جواب نگرفته و آمده كه بماند. حالا صداقت و صمیمیت نادر هم جذبش كرده و با هم ازدواج كردند. چیز عجیبی نیست!

• كه اینطور! یك شایعه خاله‌زنكی دیگر هم بود كه دلم نمی‌آید مطرح نكنم. می‌گفتند شما وسط كار از نافرمانی مهران‌غفوریان و علی صادقی و زیاده‌روی‌شان در بداهه عصبانی شده‌اید و قهر كرده‌اید.

وای(می‌خندد) این حرف‌ها نمی‌دانم چطور ساخته می‌شوند. راستش باید بگویم اگر مهران‌غفوریان و علی‌صادقی نبودند من اصلا این كار را كارگردانی نمی‌كردم. مگر می‌شود من با بازی آنها مشكل داشته باشم؟ روزی كه اینها بازی داشتند همه ذوق‌و شوق داشتیم. من همیشه دوست دارم با این دونفر كار كنم چون آن‌قدر خلاق و بانمك هستند كه نمی‌شود از آنها گذشت. ضمنا ما در این 57 روز كه با هم كار كردیم آن‌قدر گروه خوب و صمیمی‌ای  داشتیم كه حتی به هم «تو» هم نگفتیم.

نقد كتابخانه‌ای به درد نمی‌خورد
من می‌گویم مهران غفوریان و علی صادقی را مردم با این بازی و این دیالوگ‌ها پذیرفته‌اند و همین دیالوگ‌ها را اگر من یا كس دیگری بگوییم ممكن است فانتزی به نظر بیاید ولی اینها فانتزی‌ترین دیالوگ‌ها را چنان مال خود و رئال می‌كنند كه مردم می‌پذیرند و این مهم است. اما در مورد منتقدان و اهالی مطبوعات من حرف دارم. همیشه سرصحنه كارهای ما یك عده از خبرنگاران هستند كه خیلی سر می‌زنند و پیگیرند. ای كاش منتقدانی هم كه حالا به واسطه تجربه و سن و سال و... ترجیح می‌دهند در كتابخانه بنشینند و راجع به همه اظهارنظر كنند به خودشان زحمت بدهند بیایند سرصحنه، بعد بگویند آقاخانی بود یا نبود!
می‌خواهم بگویم نقد كتابخانه‌ای و بدون شناخت، به درد نمی‌خورد. من خودم بچه كوچه و خیابان هستم و فكر می‌كنم اگر حرفی دارم مال همین كوچه و خیابان و مردم آن است. خبرنگاری بود كه با زحمت و اصرار و گاهی سماجت می‌آمد سرصحنه و پابه‌پای ما در سرما پشت صحنه می‌ایستاد و این برای من ارزشمند است.