رضا ایرانمنش در سال 1346 در جیرفت كرمان به دنیا آمد، وی فعالیت هنری حرفه ای خود را از سال 1369 در زمینه نمایش در «تئاتر شهر» آغاز كرد، وی بازیگری تحصیل كرده است، با لیسانس بازیگری از دانشگاه تهران و فوق لیسانس كارگردانی از دانشكده ی تربیت مدرس. اولین فیلم سینمایی او «سجاده آتش» بود و اولین كار تلویزیونی او «بهاران در بهار» به سال 72 بود، وی تا به حال در مجموعه های «مردان آنجلس، ترور، گالری 9، خبرنگار خارجی، بربال دوست، سفر به ریشه ها، داستان یك شهر» كه آخرین كارش می باشد هنرنمایی كرده است. هم چنین آخرین شناسایی، دكل، كمین، تلفن، در كنج تنهایی، لحظه ای لبخند و پرنده باران را در كارنامه سینمایی اش دارد. با این مقدمه گفتگوی خواندنی با او را بخوانید:


كودكی

رضا ایرانمنش در مورد كودكی خود می گوید: «در سال 1346 در جیرفت كرمان به دنیا آمدم، جالب این كه 6 ماهه بودم كه از مادر متولد شدم، سپس به خاطر مشكلات كاری پدر به تهران آمدیم و تا 7 سالگی در این شهر زندگی كردم و دوباره به جیرفت باز گشتیم . دوران تحصیل را تا مقطع دیپلم در جیرفت گذراندم» از رضا خواستیم در مورد گذشته اش بیشتر بگوید: «پیش از رفتن به دبستان در بازیهای كودكانه، همیشه بازیگری می كردم یعنی ادای بازیگرها را در می آوردم، كلاس دوم ابتدایی ساعت های هنر معمولا" بچه ها نقاشی می كردند، اما من پانتومیم بازی می كردم و تا كلاس پنجم فیلم نامه های بچه گانه می نوشتم، دوران راهنمایی هم به همین شكل گذشت بزرگ تر كه شدم در سطح شهر جیرفت تئاتر ارائه می دادم و دوران دبیرستان در جشنواره های تئاتر كشوری كار ارائه می دادم . در سال 67 برای خدمت سربازی به كرمان آمدم و چون در بخش تبلیغات پادگان بودم، كارهای فیلم نامه نویسی و تئاتر را در آنجا ادامه دادم، این كار باعث شد تا همكاری خود را با سیمای مركز كرمان آغاز كنم كه برای آنها یك سریال 30 قسمتی ساختم كه بازیگر و كارگردان و نویسنده آن خودم بودم و در سال 69 وارد دانشگاه تهران شدم».

خانواده ایرانمنش

رضا ایرانمنش در مورد پدر می گوید: «پدرم علی اكبر ایرانمنش، متولد سال 1296 بود، اخلاق پدرم یك جور به خصوصی بود و در منزل برخورد نظامی داشت، اما به فرزندان بهای زیادی می داد، 4 یا 5 ساله بودم كه حس كرد نقاشی من خوب است، پس با من نقاشی كار كرد، بزرگتر كه شدم با من خوشنویسی كار كرد، دست خط من خیلی خوب بود، معلم كلاس اولم همیشه می گفت: خط تو از من كه معلم هستم بهتر است . مادرم خانه دار بود و خیلی حمایتم می كرد، سه خواهر دارم و یك برادر، خواهر بزرگم دبیر هنر، خواهر دومم دانشجوی سال دوم شیمی است و سومین خواهرم كلاس اول راهنمایی و برادرم هم فارغ التحصیل رشته ی علوم قضایی است، من هم فرزند دوم و پسر ارشد خانواده هستم».

خاطرات كودكی


رضا ایرانمنش در مورد دوران كودكی خود می گوید: «بعدازظهر تابستانها كارم این بود كه در هنگام خوابیدن پدر و مادر، می آمدم توی كوچه و آنجایی كه سایه بود بچه ها را می نشاندم و در آفتاب كه مثل صحنه نمایش بود برایشان پانتومیم اجرا می كردم . یك روز یادم می آید مادر یكی از بچه ها نقش مرا دید، یك نقش غمگین بود و آن نقش باعث شد تا گریه مادر سرازیر شود، به فكرم افتاد كه كار كنم و پول جمع كنم پس یك آپارات خریدم و شبها در كوچه برای بچه ها فیلم پخش می كردم ». به هیچ عنوان فكر نمی كردیم كه او فرزندان بزرگی داشته باشد، «یك پسر 13 ساله به نام علی و یك دختر 5 ساله به نام غزل دارم، همسرم دیپلمه و خانه دار است».

شغل اصلی

شغل اصلی من بازیگری است، از این كه به این وادی قدم گذاشتم، اصلا" پشیمان نیستم چیزی كه با من مانده این است كه به كارم خیلی عشق می ورزم، هنوز این عشق وجود دارد و هیچ جور كم رنگ نشده است . از لحاظ مالی اگر كار دیگری انجام می دادم، وضعم بهتر بود بارها این پرسش برای من پیش آمده كه اگر در عرصه ی هنر نبودم، چه كاره می شدم، شاید برایتان جالب باشد، اما كشاورزی را خیلی دوست دارم، دوست داشتم مثل یك روستایی زندگی می كردم.
بدترین خاطره ام مربوط به فیلم «دكل» است كه در اثر بی احتیاطی یكی از بچه های جلوه های ویژه خمپاره در دستش منفجر شد و فوت كرد و بهترین خاطره ام از كشور لبنان است، در زمان تصویر برداری سریال «خبرنگار خارجی» از برخورد خوب مردم آنجا و حس خوبی كه نسبت به ایرانیان داشتند، احساس غرور به همه اعضای گروه و هم چنین به من دست داد، احساسی كه گویا زندگی شان را مدیون ما هستند. كار برای كودكان كار برای كودكان را خیلی دوست دارم، یك فیلم نامه هم نوشته ام كه به صورت انیمیشن باید فیلم برداری شود كه خیلی دوست دارم آن را آماده ی پخش كنم