گفتگو با محسن طنابنده:

گفت و گو با محسن تنابنده بازیگر فیلم سینمایی «هفت دقیقه تا پاییز»

محسن تنابنده
کار جذاب و عجیب و غریبی بود و بعد از اتمام این صحنه‌ها خیلی لذت بردم و به اصطلاح کلی حال کردم! نیما در سکانس ابتدایی و شروع فیلم معلق در آسمان دیده می‌شود و این تمثیلی از...

 
تماشاگر ایرانی عاشق قصه دیدن است
تنابنده علاوه بر طنز نویسی و فیلم نامه نویسی در مجموعه‌هایی نظیر «زندگی به شرط خنده»، «چند می‌گیری گریه کنی» و... یک بازیگر توانا، مسلط با رویکرد به ایفای نقش‌های گوناگون است. کارگر معدن تک و تنها در «دانه‌های ریز برف» کارگر پمپ بنزین عاشق پیشه در ناکجا آبادی در «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین»، روحانی مردمی و زبر و زرنگ «استشهادی برای خدا»، کلاهبردار خوش قلب «مامور بدرقه»، جوان جویای نام «سن پترزبورگ» و... ما حصل این کارنامه هفت، هشت ساله تنابنده در عرصه بازیگری است. محسن تنابنده در «هفت دقیقه تا پاییز» باز هم نقش متفاوتی را تجربه می‌کند، یک کارگر شیشه پاک کنی برج‌های بلند که انگاری یک پایش روی زمین و پای دیگرش روی آسمان است. به قول تنابنده برای حضور در این فیلم بسیاری از پیشنهادی‌های خوب تئاتری را که این روز‌ها در حال اجرا است نپذیرفته است. به هر حال تنابنده این پتانسیل را دارد که به عنوان یک بازیگر متفاوت خودش را در سینمای ایران تثبیت کند.
 
 این توجه و رویکرد شما به تجربه و حضور در انواع و اقسام نقش‌های متفاوت از کجا نشات می‌گیرد؟
اولین تجربه بازیگری ام را با علی رضا امینی در «دانه‌های ریز برف» انجام دادم. در هر کاری حضور پیدا می‌کنم نکته مهم و اساسی کیفیت و جنس کاراکتری است که برای بازی به من پیشنهادی می‌شود . این که شخصیت جذابیت داشته باشد تا در من بازیگر ایجاد انگیزه کند تا نقش را جلوی دوربین به منصه ظهور در بیاورم و چالشی را برای من به وجود بیاورد که با تنش و جدل درونی نقش کامل و پیراسته جلوی دوربین شکل بگیرد.
 
خودتان را بیشتر بازیگر می‌دانید یا فیلم نامه نویس؟
خب من فارغ التحصیل رشته بازیگری ام اما علاقه ای ندارم هر نوع پیشنهادی را بپذیرم. بنابراین گزیده کار می‌کنم و دوست ندارم مخاطب هر شبکه تلویزیونی را که انتخاب می‌کند من را در سریال و یا فیلمی ببیند. این نوع حضور‌ها قدرت و اثر کار بازیگری بازیگر را برای مخاطب کم رنگ می‌کند.
 
بعد از حضور در مجموعه مناسبتی «مامور بدرقه» در ماه مبارک رمضان سال گذشته این انتظار می‌رفت که تبدیل به یک بازیگر پر کار طنز تلویزیونی شوید؟
آگاهانه به این سمت و سو نرفتم. ده‌ها پیشنهاد نقش مشابه در سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های تجاری داشتم اما چون برایم جذابیت نداشت آن‌ها را قبول نکردم.

 الان پشیمان نیستید؟
نه، اصلا احساس پشیمانی ندارم.
 
حتی به خاطر موقعیت مالی خوب احساس پشیمانی ندارید؟
باز هم نه، حقیقت ماجرا این است که به راحتی از راه نوشتن فیلم نامه در آمد خوبی دارم و اموراتم می‌گذرد. ترجیح می‌دهم در کارنامه کاری ام 10 فیلم خوب داشته با شم تا چهل، پنجاه تا کار که در میان آن‌ها 6- 5 کار خوب بیشتر دیده نشود. هیچ وقت به بازیگری به چشم یک کار اداری و روتین نگاه نکرده ام.
 
برسیم به نوشتن و بازی «هفت دقیقه تا پاییز»
در وهله اول از سید جمال ساداتیان تشکر می‌کنم چون کار کردن با این شیوه برای تهیه کنندگان حرفه‌ای بسیار دشوار است و برای این که در لحظه فیلم نامه همزمان با ساخته شدن فیلم در حال نوشتن است و از نگاهی هم شاید شیوه چندان درستی نباشد؛ اگر چه تجربه‌های خوب و متفاوتی با علی رضا امینی در دو، سه تا فیلم داشتیم. «هفت دقیقه تا پاییز» و شرایط تولیدش ناگهانی پیش آمد، علیر ضا امینی با کیوان نخعی فیلم نامه فیلمی را کامل کرده بودند. در هنگام پروسه کاری سعی و تلاشم را کردم که فیلم نامه، اتفاقات و ماجراهای درون آن سر و شکل جدیدی به خودش بگیرد.
 
فیلم نامه بر اساس ایجاد حادثه ای در زندگی این دو زوج شکل می‌گیرد؟
ماجرا این است که دو تا زوج که هر کدامشان هم فرزندی دارند طی حادثه ای روابطشان دوباره مورد بازنگری قرار می‌گیرد.
 
این بازنگری توسط دانای کل در فیلم نامه صورت می‌گیرد؟
نه، توسط نیما انجام می‌شود و یک حادثه را از این زاویه دیدبه دو شیوه به جلو می‌بریم. بار نخست با نجات جان بچه ای ماجرا شکل متفاوتی به خودش می‌گیرد و بار دوم هم با نجات جان کودک دیگری ماجراهای متفاوت دیگری رخ می‌دهد.
 
چهار تا شخصیت اصلی فیلم چه خاستگاه اجتماعی دارند؟
نیما یک آدم ساده و معمولی است که شیشه پاک کن برج‌های مرتفع مسکونی و تجاری است.
 
خودتان این صحنه‌ها را بازی می‌کنید؟
بله، با کلی ترس و لرز و احتیاط، این شیشه پاک کنی را در برج صدرا انجام می‌دادم. البته لانگ شات‌ها را از بدل استفاده می‌کردیم و بقیه موقعیت‌ها را خودم بازی کردم که کار جذاب و عجیب و غریبی بود و بعد از اتمام این صحنه‌ها خیلی لذت بردم و به اصطلاح کلی حال کردم! نیما در سکانس ابتدایی و شروع فیلم معلق در آسمان دیده می‌شود و این تمثیلی از استیصال و عجز همه آدم‌های دیگر فیلم نامه است. میترا (هدیه تهرانی) همسر نیما است که در مجالس عروسی فیلم برداری می‌کند، حامد بهداد (فرهاد) هم آدمی است که همیشه مترصد داشتن سرمایه کلان برای آغاز یک شغل پر درآمد است و طی ماجراهایی پایش به زندان باز می‌شود و همین زندان رفتن ماجراهایی را برای او به وجود می‌آورد و در نهایت رابطه اش با همسرش تیره و تار می‌شود. مریم (خاطره اسدی) یک زن معمولی خانه دار است که خواهر میتراست.

شخصیت نیما می‌تواند موقعیت‌های بازیگری و بردن سیمرغ مجدد را برای شما نظیر «استشهادی برای خدا» به وجود بیاورد؟
هر چهار تا نقش «هفت دقیقه تا پاییز» تقریبا هم وزن و یکسان هستند.
 
یعنی محسن تنابنده نویسنده تلاش نکرد شخصیت نیما را که در فیلم نامه بازی می‌کند پر رنگ‌تر ترسیم کند؟
نه، این کار احمقانه ای است و من هیچ گاه سراغ این نوع کار‌های مبتدی نمی‌روم و این چهار تا کاراکتر داستان را جلو می‌برند و کنش و واکنش‌های آن‌ها نسبت به یکدیگر است که درام قصه را شکل می‌دهد.

در فیلم نامه نویسی این فیلم رویکردی به این نوع آثار که در سینمای اروپا معمولا نمونه بارز آن فیلم‌های آنتونیونی است نداشتید؟
شکل روایتی فیلم‌های اروپایی این نوع خیلی تکنیکال است. اما تماشاگر ایرانی فیلم‌های تکنیکال را بر نمی‌تابد. تماشاگر ایرانی عاشق قصه دیدن روی پرده سینما است و البته این قصه هم باید ساده، روان و بدون پیچ و خم‌های گمراه کننده باشد و یک کار تر و تمیز و شسته رفته را بر پرده سینما ببیند. این که کارگردان بیاید نوع روایت را غیر فصلی کند و تکنیک‌های کمتر استفاده شده در سینمای ایران را در فیلمش مورد استفاده قرار بدهد، نمی‌تواند در گیشه موفق باشد.
 

گفتگو با امین حیایی و همسرش:

قبلا هم با یکدیگر هم بازی بوده اید مثلا در دایره زنگی . چقدر زن و شوهر این فیلم به خودتان شبیه است ؟

هر دوبا هم : اصلا !

امین : ان دو شخصیت رابطه زن و شوهری شان اصلا شبیه ما نبود . بیشتر شبیه پدرم بود . در اصل من در ان فیلم خیلی نزدیک به شخصیت پدرم بازی کردم . پدر من ادم ارام و مثبتی است و بر عکس مادرم همان کسی است که نظم را برقرار می کند و جدی است .

نیلوفر : البته مادرش خیلی ماه است . هر دویشان خیلی دوست داشتنی هستند .

- این روحیه را از پدرت گرفتی ای ؟ این همراهی و مثبت ادیشی و ...

امین : بله بله . پدرم هم همین طور است یک دقیقه نمی نشیند . همیشه فعال است . پدر و مادرم همیشه مکمل هم بوده اند . نمی شد که هم مادرم ما را لوس کند و هم پدر . بالاخره یکی شان باید با ما قاطعانه برخورد می کرد .

- و ان ادم مادرت بود ؟

امین : مادرم همیشه نظم را برقرار می کرد . ناظم مدرسه هم بوده و این کار را خوب بلد است . بچه که بودیم فکر می کردیم زور می گوید .اما برزگ شدیم فهمیدیم که چقدر شیوه تربیتی اش منطقی بوده است . فکر کنم ما اگر الان بخواهیم بچه بزرگ کنیم دچار مشکل شویم .

بین شما دو تا کدام تان قرار است بچه را لوس نکند ؟

هر دو با هم : واقعا نمی دانیم .

امین : نه من و نه نیلوفر هیچ کدام اهل جدی بودن و دعوا کردن با بچه نیستیم . احتمالا بچه مان خیلی لوس می شود . البته بهتر است که بچه ما را مادرم تربیت کند تا بچه خوبی از اب دراید .

بعد ۲۰۱۲ بچه دار می شویم !

- در افق زندگی تان هیچ بچه ای هست ؟

نیلوفر : چرا هست . اتفاقا پدرم ۲-۳ روز قبل از فوتش به من گفت می شود من بچه دخترم راببینم ؟ تا ان روز اصلا فکرش را نمی کردم اما بعد از ان موضوع برایم جدی شده است .

امین : می گویند بعد از ۲۰۱۲ قرار است اتفاقی در دنیا بیفتد . بعدش انشالله .

- شاید اتفاق ۲۰۱۲ همین باشد ها ...

امین : (بلند می خندد) والا پیش بینی ها شده است . تا ببینیم چه می شود .

- پروزه بلند مدت است یا کوتاه مدت ؟

نیلوفر : ما مدل زندگی مان جوری است که به مسائل اینقدر جدی و پیچیده زندگی نمی کنیم . اگر قرار باشد بچه دار شویم می شویم ! یکهو دیدی همین فردا یا یک سال یا چند سال بعد .

- دیر نشود ؟

امین : نه بابا ! هیچ وقت برای هیچ چیزی دیر نیست .

رویای دو نفره

- الان پاییز ۸۹ است . ایا می توانید چشم اندازی از زندگی پیش رویتان به ما بدهید ؟ مثلا بگویید تا ۲ سال اینده می خواهیم در فلان نقطه ایستاده باشیم و فلان کار را کرده باشیم و ...

نیلوفر : یکی از چشم اندازهای مان این است که بتوانیم دو تایی برویم یک جایی و با هم در یک مزرعه زندگی کنیم چون هر دو یمان واقعا عاشق حیوانات و طبیعت هستیم . چنین چشم اندازی برایمان رویایی است و دوست داریم به ان برسیم .

مثلا دوست دارید کجا مزرعه داشته باشید ؟

نیلوفر : هر جا که وسع مان برسد . همین لواسانی که حالا داریم در ان زندگی می کنیم خوب است . شمال را هم دوست داریم . ما دوست داریم دو تایی با هم بی سر و صدا زندگی کنیم .

امین : فقط می خواهیم از با هم بودن و از لحظه ای که در ان هستیم لذت ببریم .

- گویا هنوز خانه هم نخربده اید ؟

نیلوفر : بله ! ما اصلا اینجوری نیستیم که مثلا پول جمع کنیم خانه بخریم یا زمین و ...که البته ای کاش بودیم .

در این طور مسائل اصولا می گویند زن خانه باید سیاست داشته باشد ؟

نیلوفر : متاسفانه من در این زمینه ها کمی ضعیفم ! والا نمی دانم چاره امین چیه ! (چشمک می زند)

سرعت زندگی ما

فکر نمی کنید سرعت زندگی تان خیلی بالاست ؟ از دور که می بینیم فکر می کنیم که این دو نفر کی وقت می کنند با هم خلوت کنند ؟

نیلوفر : راست می گویید ها ! سرعت زندگی مان خیلی بالاست . ما خیلی وقت ها زمان کم می اوریم . اما باورتان می شود که ما خودمان هم نمی دانیم جریان چیه ؟ همین که زنده ایم و سالم خدا را شکر .

- نیلوفر تو در چه چیزی و در چه زمان هایی بیشتر به امین تکیه می کنی و حس می کنی به وجودش نیاز داری ؟

نیلوفر : همیشه . در شادی و غم . واقعا بعد از خدا فقط امین است .

- این قدر که به هم وابسته هستید از دیگران مثلا خانواده دور نمی شوید ؟

نیلوفر : نه . اتفاقا ما با خانواده های مان خیلی در ارتباط هستیم . من با خواهر و بردارم - امین با پدر و مادرش . خیلی هم با هم خوب هستیم . راستش دوست داریم این انرزی که داریم به بقیه هم منتقل کنیم .

دو تا کار انجام بدهیم تمام است انشالله !

- امین تو خیلی پر کاری همیشه سر کاری و چند تا فیلم روی پرده داری . نمی ترسی که مردم بگویند امین حیایی با همه پر کاری دنبال این است که پول بیشتری در بیاورد ؟

امین : نه . دیگر باید فهمیده باشند که من دنبال پول نیستم . خدا روزی رسان است . رزق همه ما دست خدا است . پولی هم که به دستم رسیده هیچ وقت فقط برای خودم نخواستم . همیشه هم تقسیمش کرده ام . من هیچ وقت تک خور نبوده ام (می خندد) قبول کن که اگر قرار بود دنبال پول باشم خیلی کارهای بهتری می توانستم انجام دهم و پول دربیاورم . مثلا می توانستم کار تبلیغاتی کنم . نه ؟ ولی دوست داشته ام که حرفه ام همین باشد .

- اصلا به کار جنبی دیگری فکر کرده اید ؟

نیلوفر : بله . ما همیشه یک هیجانی در زندگی داریم که ما را سرپا نگه داشته است . همیشه هم به فکر انجام دادن کاری هستیم که متفاوت باشد . اگر به کار جنبی هم فکر کنیم دنبال کاری می رویم که خسته مان نکند و خودمان هم انرزی بگیریم . مطمئن باشید کار تکراری نمی کنیم .

- به چه کار متفاوتی فکر کرده اید ؟

نیلوفر : فکر کرده ایم ! حالا انشالله که می شود ! امین تو هم بهشون نگو ! ( می خندد)

اهل زدن کافی شاپ راه انداختن فروشگاهی و ... نیستی ؟

امین : ببین من بر اساس نیاز جامعه پیش می روم . فعلا که جامعه نیاز دارد که ما در سینما باشیم . ما هم هستیم . تا وقتی که جوان ها بیایند و و سینما دیگر نیازی به ما نداشته باشد .

- چرا مثل فوتبالیست های در حال خداحافظی و و ادم های در استانه بازنشستگی حرف می زنی ؟

امین : بازنشستگی نیست . به هر حال دوره ای می رسد که دیگر باید برای خودت زندگی کنی . برای همه هم پیش می اید . ما هم دوست داریم که برویم و برای خودمان زندگی کنیم . البته در این زندگی برای خودم - ممکن است که راهم عوض شود چون قفل شدن در یک مسیر را دوست ندارم . باید کارهای تازه کرد .

فکر می کنی سینما بگذارد راهت عوض شود ؟

امین : والا که جلوی خودم را گرفتم که کار جدید قبول نکنم . دو تا کار دیگر مانده که انجام بدهم و دیگر تمام است به خدا .

خداحافظ سینما

- گفتی می خواهی دو تا کار دیگر انجام بدهی و تمام . بروی دنبال راه جدید - نه ؟

امین : بله .

- دو تا کار سینمایی باقی مانده چه هستند ؟

امین : یکی کار اقای بهمن گودرزی است و دیگری کار اقای مظلومی که هر دو هم کمدی هستند .

- حالا واقعا می خواهی دو تا کار دیگر را انجام بدهی و سینما کنار بگذاری ؟

امین : ببین من یک برنامه کاری خوب دارم که در رابطه با موسیقی است برای این نیاز به تمرین مداوم دارم . نیاز به دور هم جمع شدن و وقت و انرزی گذاشتن . کلیپ هم باید بسازیم و ... مطمئن هم هستیم که کار خیلی زیبا می شود .

- چه کاری است ؟

امین : در اصل ما از طریق یک کار موسیقایی می خواهیم پیام صلحی را ارائه بدهیم و در دنیا بچرخیم و این پیام را به گوش همه برسانیم . اولین کاری که کردیم صلح بین تمام افراد گروه است . می خواهیم این کار موسیقی را به تصویر هم بکشیم . برای این کار باید کاملا وقت و انرزی بگذارم . این دو تا کار را هم برای این قبول کردم که بچه های گروه هم کار داشتند . من تا دی ماه این دو تا کار سینمایی ام تمام می شود و دیگر کاملا در خدمت گروهم .

- حالا چرا پیام صلح ؟

امین : واقعا الان دغدغه من این است که ارامش برقرار شود . خدا به یک چشم به همه ما ادم ها نگاه می کند . خدا منبع نوری است که که یک نقطه از نورش درون همه ما هست . همه باید به صفات خداوندی برسیم . وقتی خدا به همه ما به یک چشم نگاه می کند چرا ما نکنیم ؟ متاسفانه همه ما چسبیدیم به زمین و دل نمی کنیم . در تلاشیم بیشتر پول دربیاوریم و سر یکدیگر کلاه بگذاریم . ادم ها از واقعیت ها دور شده اند ما کل را ول کرده ایم و جزئیات را چسبیده ایم . هدف من اگر خداوند باشد و با عشق زندگی کنم بقیه چیزها خودشان می اید من خدا را داشته باشم همه چیز را خواهم داشت .

- این پروزه چقدر طول می کشد ؟

امین : به احتمال زیاد ۳-۲ سالی با گروه کار داریم .

- یعنی تا دو سه سال اینده نباید منتظر امین حیایی و فیلم جدید باشیم ؟

امین : همین فیم هایی که بازی کرده ام احتمالا در در این مدت اکران خواهند شد . اما کار جدید نخواهم کرد .

- بچه های این گروه از اهالی موسیقی اند یا سینمایی ها هم هستند ؟

امین : هر دو . البته بچه های سینمایی در بخش فنی ما هستند و قرار است کارهای تدوین و ... را انجام دهند .

- نیلوفر هم در این کار هم هست ؟

امین : بله

نیلوفر : من مدتی است که اواز کلاسیک و اپرا کار می کنم . ما دو تا یکدیگر را جا نمی گذاریم .

- این پروزه یکی از ان هیجان هایی است که شما دنبالش هستید ؟

امین : این پروزه خط جدید زندگی است و یک امیدواری تازه یک هیجان دست داشتنی . راستش من دلم نمی خواهد در بازیگری به نقطه ای برسم که از کارم بدم بیاید . دوست دارم همیشه انگیزه و عشق به بازیگری برایم باقی بماند .

دور می شود اذیت می شم !

- نیلوفر همین چند دقیقه پیش گفتی قرار نیست به همدیگر گیر کنید و مانعی برای همدیگر بتراشید . تا به حال شده به هر دلیلی به همدیگر گیر کنید ؟ یعنی برنامه هایتان با همدیگر تداخل پیدا کند و مانع روال زندگی طرف مقابل شود ؟

نیلوفر : زندگی دو نفره سیاست های خاص خودش را دارد . به هر حال بعد از مدتی زندگی کردن قلق های همسرت دستت می اید . می فهمی که او چه زمانی نیاز دارد که تنها باشد و چه وقت دلش می خواهد با تو حرف بزند و ... ولی واقعا هیچ وقت پیش نیامده که ما در مقطعی احساس کنیم که اگر هم از دور باشیم - بهتر است . خدا را شکر که تا به حال چنین مسئله ای نداشته ایم و همیشه در کنار هم بودن مان را به تنهایی ترجیح دادیم .

- فکر نمی کنید بخشی از این حس تان به این دلیل است که به نسبت بقیه زن و شوهرها از همدیگر به واسطه نوع کارتان دور هستید ؟

نیلوفر : شاید واقعا همین باشد . چون واقعا به واسطه کار امین ما خیلی وقت ها از هم دور بوده ایم . پیش امده که مدت یک ماه امین شب کار بوده و صبح امده خانه و خوابیده و بعد بلند شده - دوش گرفته - لباس عوض کرده و باز رفته - طبیعی است که در چنین زمان هایی ما دور شویم .

- شده در خانه با هم در خانه نقش بازی کنید ؟

امین : بله زیاد . مثلا بچه می شویم . همه مدل بازی می کنیم . وقتی در خانه باشیم در هر نقشی فرو می رویم ! (می خندد) من دیگر در خانه - امین حیایی بازیگر نیستم - امین شوهر نیلوفرم .

- نیلوفر تو یازده سال پیش همین قدر هیجان طلب و پایه بودی ؟ زمانی که تازه با امین اشنا شده بودی ؟

نیلوفر : ببینید ما سعی می کنیم همدیگر را جا نگذاریم . بله جمله ی اصلی زندگی مان همین است . (سعی می کنیم همدیگر را جا نگذاریم) هر دو یمان تنوع طلبیم . بالاخره خردادی هستیم دیگر .

وقتی دعوا می کنیم !

- شده مثلا چند روز با هم حرف نزنید ؟

نیلوفر : اصلا !

- قهر چطور ؟

نیلوفر : تا به حال قهر نکرده ایم . اصلا صحبت اش را نکنید .

- کدامتان کوتاه می ایید ؟

نیلوفر : هر دفعه یکی مان .

البته اصولا اقایان کوتاه می ایند !

نیلوفر : بالاخره دو تایی کوتاه می اییم . وقتی یک اتفاق می افتد من همیشه با خودم می گویم - وای نیلوفر این چه کاری بود که کردی ؟ برای همین سعی می کنم سریع عذرخواهی کنم . چون لابد من پر اشتباه ترم .

- چرا فکر می کنی تو پر اشتباه تری ؟

نیلوفر : خب برای من که امین خیلی صبور تر است - خیلی .

- ته تهش کی کوتاه می اید ؟

امین : ته تهش ؟

- اره .

امین : من دیگر ! به خاطر نیلوفر کوتاه می ایم !

نیلوفر : امین دعوایمان می شود ها ! (می خندد) اما واقعا امین صبور تر است .

امین : می دانی ؟ من عاشق نیلوفرم . برای همین کوتاه می ایم .

- نکند می ترسی ؟

امین : اره دیگه ! هی دارم می گویم دیگه باید خودتان منظورم را بگیرید ! باید بفهمید که از نیلوفر می ترسم . (چشمک می زند ) زنم در خانه جذبه دارد! بعضی وقت ها مامانم می شود و دعوایم می کند - اساسی ! بعضی وقت ها هم من بابا می شوم و دعوایش می کنم .

محرمانه نیلوفر !

- وقتی به امین نگاه می کنی - وقتی دارد حرف می زند و نظراتش را می گوید در چشم هایت تحسین موج می زند . تو واقعا امین را تحسین می کنی ؟ حتی در خلوتت ؟

نیلوفر : می توانم من از تو یک سوال بپرسم ؟

- بپرس !

نیلوفر : شما در امین من چیزی غیر از حس برانگیختن تحسین می بینید ؟

- شاید نه ولی ما داریم از همسرش می پرسیم .

نیلوفر : حالا این سوال من را جواب دهید . تو فکر می کنی امین چه جور ادمی است ؟

- اوووووم به نظرم می رسد مهربان است . بی شیله و پیله است - بگو و بخند و خوش برخورد و ساده است . فکر می کنم به خیلی از نقش هایش شبیه است . یک مرد ارام و دوست داشتنی و بامزه .

نیلوفر : مهم تر از همه ی این ها می دانید چیست ؟

- چی ؟

نیلوفر : امین - صبور است . خیلی خیلی خیلی . صبرش واقعا تحسین برانگیز است و من از این صبر و از خود گذشتگی اش واقعا درس می گیرم . تا به حال هیچ انسان با گذشتی مثل امین ندیده ام . در ضمن امین یک هنرمند واقعی است . این را نه به این دلیل که زنش هستم - می گویم . بلکه به عنوان ادمی می گویم که بیرون گود نشسته است و واقعا این اعتقاد را هم دارم . امین بسیار به هنری که دارد احترام می گذارد . بسیار در راه هنرش گذشت می کند . به نظرم امین واقعا یک الگو است . تمام ان چیزهایی که باید یک هنرمند رعایت کند - امین رعایت می کند و این برای من بسیار با ارزش است .

محرمانه امین !

- این که نیلوفر می گوید خیلی صبور و با گذشتی درست است ؟ واقعا ادم صبوری هستی ؟ اصلا عصبانی نمی شوی ؟

امین : مگر می شود که نشوم . ولی خودم را کنترل می کنم . همه ادم ها چنین خصوصیاتی در وجودشان هست - ولی باید یاد بگیرند کنترلش کنند . من هم یاد گرفته ام که خودم را کنترل کنم .

بزرگترین متخصص ماکارونی در دنیا !

- با هم اشپزی می کنید ؟

هر دو با هم : ارررره ...

نیلوفر : ماکارونی مخصوص امین است . فقط امین درست می کند .

امین : نیلوفر ولی همه چیز درست می کند . من متخصص ماکارونی ام و البته سوسیس تخم مرغ و املت و تمامی غذاهای دانشجویی !

- مهمان هم دارید با هم غذا درست می کنید ؟

امین : نه دیگر . برای مهمان ها غذا از بیرون می گیریم . می خواهیم از حضور مهمان هایمان لذت ببریم . نمی خواهیم وقتی پیش ما امده اند در اشپزخانه باشیم .

- امین ظرف هم می شوید ؟

نیلوفر : بله .

امین : اره بابا یک ماشین ظرفشویی داریم و من مثل بنز ظرف می شویم ! ولی واقعا ظرف شستن را دوست دارم . اصلا من میانه ام با اب خوب است . دستم به اب می خورد - حالم خوب می شود . اتفاقا توی طالعم هم امده که خردادی های سال 49 خیلی رابطه شان با اب خوب است .

در روسیه غوغا می کنیم !

- قرار بود در سن پترزبورگ نقش فرشاد را تو بازی کنی . نه ؟

امین : بله - اما من در همان دوره سر فیلمبرداری (کلاه پهلوی) بودم و نرسیدم .

- فکر می کنی اگر به جای قاسم خانی تو بازی می کردی - زوج تان با محسن تنابنده همین قدر خوب می شد ؟

امین : والا نمی دانم . ولی به هر حال پیمان و محسن خیلی خوب بودند . حالا انشاالله در سن پترزبورگ 2 با همدیگر کار می کنیم ! فیلمبرداری اش هم در روسیه خواهد بود - البته پیمان فعلا جا زده . ولی داریم روی او هم کار می کنیم تا با ما بیاید . صبر کنید ببینید برای سن پترزبورگ 2 چه می کنیم !

- فیلم را که دیده اید خوشتان امد ؟

امین : بله - فیلم که روی هم رفته واقعا فیلم خوبی است - اما به نظرم باید یک مونتاز دیگر می شد . به نظرم جای مونتاز اقای افخمی خالی بود .

- در سن پترزبورگ 2 قرار است چه کار کنی ؟

امین : در سن پترزبورگ 1 که نتوانستم خیلی کمک کنم چون سر کار بودم . ولی در سن پترزبورگ 2 مطمئن باشید که حسابی هستم و بازی خواهم کرد . در فیلم بعدی سه تایی غوغا می کنیم .

من جاسوس دو جانبه ام !

- حالا که می گویی دو تا کار می کنی و بعد می روی سراغ پروزه موسیقی - قلب یخی چه می شود ؟

امین : فعلا که ضبط این سریال متوقف است - چون تیم کارگردانی برای کار دیگری به فرانسه رفته اند . اما اگر ضبط شروع شود سر این کار می روم .

- خودتان سریال را دیده اید ؟

امین : یکی - دو قسمت را دیده ام - اما دلم می خواهد وقت کنم و ببینم . ولی همه خیلی دوستش داشته اند .

نیلوفر : من هم خیلی تعریف اش را شنیده ام - به نظرم سریال خوبی از اب درامده است .

- در قلب یخی نقش تان کمی متفاوت بوده است . یا نه ؟

امین : بله - جاسوس دو جانبه ای هستم که حالا در روال سریال قرار است اتفاق های جالبی در ارتباط با او بیفتد .

 

منبع : مجله زندگی ایده ال

برداشت شده از کافه سینما

گفتگو با ارژنگ امیر فضلی:

 باشگاه خبرنگاران، بازیگر فیلم‌های سینمایی «اخراجی‌ها» ضمن فعالیت در ژانر کودک در آثار مختلف سینمایی و تلویزیونی چون «شارلاتان»، «شام عروسی»، «همخانه»، «دوخواهر» و سریال‌های «تبریز در مه»، «شمس‌العماره»، «چمدان» حضور پیدا کرد. جالب آنکه او در کارنامه‌اش همکاری با مسعود کیمیایی در «محاکمه در خیابان» را نیز دارد.

امیرفضلی را می‌توان یکی از چهره‌های شاخص طنز آیتمی در تلویزیون ایران دانست که یا نخواست و یا شرایط به گونه‌ای مهیا نشد تا ظرفیت‌های خود را در این عرصه ظریف و دشوار بیش از پیش عیان کند.

او که نوروز امسال را با سریال «همه خانواده من» داریوش فرهنگ پشت سر گذاشت سال گذشته پس از مدتی طولانی دوباره جلوی دوربین مهدی مظلومی رفت تا در مجموعه «تهران پلاک یک» که هم اکنون از شبکه پایتخت در حال پخش است ایفاگر نقش «کرم» باشد.

 کارگردان مجموعه طنز «قشقرق» در حالیکه مشغول بازی در تله‌فیلم «دزدی که برای شام آمد» بود با بانی فیلم گفتگویی داشته و از فعالیت‌های اخیرش در تلویزیون و خاطرات گذشته «ساعت خوش» صحبت کند بخش هایی از این گفتگو را می خوانید.

مشغول بازی در فیلم تلویزیونی «دزدی که برای شام آمد» هستی، با این هیبت و گریم جدید گویا نقش متفاوتی را در این کار بازی می‌کنی؟

ـ بله، این فیلم تلویزیونی را آقای سید محسن میرحسینی کارگردانی می‌کند و آقای جهانگیر تاج آن را تهیه کرده است. من نقش یک معتمد محل را بازی می‌کنم که آدمی خجالتی است و نمی‌تواند به کسی «نه» بگوید. به همین دلیل هر کسی هر جا می‌رود، خانه و هر چه دارد را به او می‌سپارد و... ریش من برای همین تله‌فیلم است چون معتمد محل است و باید یک آدم جا افتاده باشد.

رنگ و مدل موهایت هم احتمالاً برمی‌گردد به تست گریم سریال «همه خانواده من»؟

ـ بله... من همیشه به دنبال ایفای نقش‌های جدید هستم و مدام سعی کرده‌ام تا آنجا که می‌توانم خودم را تکرار نکنم. شاید کاری که کرده‌ام شاخص نبوده اما من از تکرار خودم فرار کردم. الان این فیلم تلویزیونی که مشغول بازی‌اش هستم هم یک کار خوب است، اما متأسفانه ما در کارهایمان اخیرا چه در سازمان و چه خارج از سازمان مشکل بودجه داریم. وقتی گروه به خاطر مشکلات اقتصادی مجبور هستند به سرعت کار را بگیرند و جمع کنند، شک نکنید به کیفیت کار لطمه می‌خورد.

اگر همین فیلم تلویزیونی با بودجه بیشتری ساخته می‌شد و بازگشت سرمایه بهتری برای تهیه‌کننده داشت تا او بتواند 10 روز زمان تولید را بالاتر ببرد، حتماً کار به لحاظ کیفی بهتر از آب در می‌آمد شما می‌توانستید یک روز تعطیل کنید و به گروه استراحت بدهید و ضعف‌های احتمالی کار را پوشش بدهید، از یکسری مسائل به سادگی عبور نکنید، فیلمنامه این کار بسیار خوب است و نقش هم خیلی خوب طراحی شده اما زمان کم به کلیت کار لطمه می‌زند...

جالب اینکه عوامل سریال «همه خانواده من» هم از این موضوع (زمان ناکافی) شاکی بودند؟

ـ بله، آنجا هم کمبود زمان مشکل اصلی ما بود. درحالیکه نقش بسیار خوب و جذاب بود. یکی از اتفاقات خوب سریال فرهنگ این بود که رفت در خانه‌های قدیمی کاشان و در سیستم سنتی کار کرد، آقای فرهنگ یک سلیقه خاص دارد و من از کار کردن با او بسیار لذت بردم.

آقای فرهنگ هم به همین درد دچار بود و می‌گفت اگر یک ماه دیگر به من فرصت می‌دادند، خیلی از مشکلات و ایرادات رفع می‌شد. آنجا هم مدام این فشار بالای سر کار بود که سریع بگیرید قرار است کار به نوروز برسد. آنجا هم نقش یک پسر شیرین عقل را بازی می‌کردم که تست گریم خوبی داشت و...

کاراکتری که در سریال «همه خانواده من»‌بازی کردی به نظرم خلق و طراحی درستی داشت اما خیلی زود رها شد و...

ـ موافقم...

گویا این پسر شیرین عقل در پس ذهنش حرف‌هایی بود که هرگز گفته نشد و ماند...

ـ آقای فرهنگ هم همین نظر را داشت. او می‌گفت این پسر چیزهایی را می‌فهمد که بقیه افراد آن خانه متوجه نمی‌شوند، مثلاً دیالوگی داشت و می‌گفت: من عاشق می‌شوم! آقای فرهنگ می‌گفت عشق یک اتفاق خوب است که هر کسی نمی‌تواند آن را به دست بیاورد ولی این پسر شیرین عقل، عاشق می‌شود. خیلی از فاکتورهای ریز ریز دیگر نیز در این شخصیت وجود داشت که او را متمایز می‌کرد. به نظرم یک قسمتی از مغز او شیرین کار می‌کرد و یک بخش دیگر از بقیه بهتر کار می‌کرد. خیلی جا داشت که این نقش پرورش بیشتری پیدا کند. ناراحتم که زمان نبود.

من در کنار خانم سپاه منصور که نقش مادرم را بازی می‌کرد، خیلی تکمیل شده بودیم. جالب اینکه یک عکس من و خانم سپاه منصور کنار هم داشتیم، نگاه کردم دیدم، وای! چقدر این دو نفر به هم شبیه شده‌اند. دوست داشتم کاری انجام می‌شد که این دو کاراکتر تنها در کنار هم دیده شوند، مثلاً آقای فرهنگ یک سینمایی بسازد که من و خانم سپاه منصور تنها بازیگران محوری آن باشیم ! (می‌خندد)

داریوش فرهنگ سبک خاصی را در هدایت تیم بازیگری‌اش دارد، حضور یک کارگردان ـ بازیگر پشت دوربین این سریال کار شما را راحت می‌کرد یا اینکه...

ـ درصد زیادی از تسلط آقای فرهنگ روی کارشان به این دلیل است که خودش بازیگر است. دیالوگ‌ها را ایشان به سبکی بازنویسی می‌کردند که برای بازیگر اولی آن راحت و درست باشد کاری که در کارگردانی این کار را انجام نمی‌دهد. اگر کارگردانی بازیگر خوبی باشد، قطعاً شرایط فرق می‌کند با اینکه آن کارگردان در بازیگری حرفی برای گفتن نداشته باشد و حالا به سمت کارگردانی رفته باشد، اگر بازیگر خوبی باشد آن کارگردان، قطعاً کمک حال بازیگر است، مثل آقای فرهنگ.

گفتگوی صمیمانه با رضاشفیعی جم:


رضا شفیعی جم ؛ هنوز هم خیلی ها او را با نام بامشاد می شناسند و علتش هم چیزی نیست جز محبوبیت این کاراکتر نزد مردم.

او در این ایام نوروزی با مجموعه ی طنز ترش و شیرین کاری از رضا عطاران هر شب لحظات شادی را برای خانواده ها رقم می زند.

وقتی او را به تبیان دعوت کردیم مشغول بازی در همین مجموعه بود. سعی کرد داستان مجموعه را مخفی نگه دارد اما تاکید داشت که کار خوبی از آب در آمده.

او را به طبقه ی پنجم ساختمان تبیان دعوت کردیم و به گفت و گو نشستیم . خاطره ی خوشی از مصاحبه با نشریات نداشت و می گفت بارها برایش از این بابت مشکل درست شده ؛ تاکید داشت نشریات بعضی مسایل را بزرگ نمایی می کنند. خیلی نگران کپی شدن مصاحبه اش در هفته نامه ها و مجلات بود اما ما اطمینان دادیم عین گفت هایش را در سایت تبیان خواهیم گذاشت و ....

فکر کنید که جایی هستید که کسی شما را نمی شناسد. خودتان را چطور معرفی می کنید؟

- من رضا شفیعی جم هستم. متولد 1350 تهران کار هنری را از نقاشی و کشیدن تابلو شروع کردم (بیشتر چهره). در مدرسه برای جشنها هم تقلید صدا می کردم و همین زمینه ی کار را فراهم کرد.

تقلید صدای چه کسانی رو انجام می دادید؟

- بیشتر کسانی که بقیه هم اونها رو بشناسند . اون موقع بیشتر شخصیتهای کارتونی، مثل بازرسِ پلنگ صورتی ، مورچه و مورچه خوار و .... . یا مثلا تقلید صدای معلمها و افراد ! من در هنرستان گرافیک خواندم. در مدرسه ی ما یک نکته خیلی جالب بود و آن اینکه با وجودی که رشته مان گرافیک بود ولی همه گرایش به نمایش داشتند. خیلی از بچه هایی که الان در صدا و سیما هستند از بچه های همان هنرستان هستند.

 ظرفیت طنز در جامعه بالاتر رفته


کدام هنرستان؟

- هنرستان طالقانی در حوالی پارک شهر. که بعدها آمدیم خیابان مالک اشتر. یک زمانی هست که شما رشته ای رو انتخاب کرده اید ولی مردم یا کلاً جمع دوروبری ها ، شما را به سمت دیگری هدایت می کنند. مثلاً می گویند : تو برای این کار بهتری و .. برای من هم همین طور بود. ما کم کم قلم و کاغذ و رنگ رو کنار گذاشتیم و به سراغ نمایش رفتیم . در زمان خدمت ابتدا در یک مهد کودک وابسته به سپاه خدمت می کردم ؛ آنجا نقاشی می کشیدم و معلم نقاشی بودم. کارهای نمایشی هم انجام می دادم . تا اینکه به علت پرکار بودن غده ی تیروئید از خدمت معاف شدم. دوران بیماری سختی را گذراندم .

در حدودهای سالهای 70 بود که تلویزیون یواش یواش طنزهایی رو شروع کرده بود و خیلی حمایت هم می شد. به خصوص از طرف رهبرانقلاب خیلی تأیید و تأکید می شد. خدارو شکر همکاران من در سازمان و شبکه 3 خیلی زحمت کشیدند و با تمام سختی های داخل جامعه و محدودیتهای مختلف و با حمایت های سازمان و ... توانستیم این کارها رو انجام بدهیم.


چه مشکلات و محدودیتهایی در آغاز کار وجود داشت ؟

- اون موقع حساسیتها خیلی بالا بود. مثلاً یکی از همکاران من روپوش سفیدی می پوشید و ما فردا می دیدیم که جامعه پزشکان نسبت به این که شخصیت طنز مثلا پزشک باشد موضع گرفته اند.

مشابه مشکلی که در رشته ی کاریکاتور هست و خیلی ها کاریکاتور را توهین می دانند. به همین دلیل حساسیت ها زیاد و کار ما خیلی سخت بود.

این اواخر ما در شبهای برره آمدیم و اسامی شخصیتها و .. را به کل خیالی گذاشتیم تا کسی ناراحت نشود . منظور ما این بود که بگوییم هدف ما فقط و فقط خنداندن است و انگیزه سیاسی، اجتماعی و ... پشت آن نیست. واقعا هدف فقط خندان مردم بود. اما الان خدارو شکراین قضیه روز به روز بهتر میشود.


ولی می گویند که مردم ایران خیلی با طنز غریبه نیستند. این موضوع را تا چه اندازه قبول دارید؟

- بله درسته. ولی طنز شاخه های مختلفی دارد. و مردم خیلی با شاخه های مختلف طنز آشنا نیستند. مثلاً جوک خیلی شناخته شده است بین مردم. در صورتی که ما به غیر از جوک شاخه های دیگر طنز را هم داریم. مثلاً طنز کودک، طنز اجتماعی، طنز سیاسی و... و حتی کاریکاتور. که همه زیرمجموعه های هنر هستند. البته این شناخت مردم از شاخه های طنز باید روز به روز از طرق مختلف بیشتر بشود که انشاءالله با کمک دوستان و سایتهایی مثل تبیان روز به روز بهتر خواهد شد .

 معلم نقاشی بودم


فکر می کنید چه عواملی باعث شده از سال 70 (که شما کار طنز را شروع کردید) تا امروز در سال 85 ، جنبه پذیرش طنز در بین مردم بیشتر بشود؟

- خب شاید یک دلیلش گذر زمان باشد. در اثر این گذر زمان عناوین جدیدی روبروی مردم قرار داده شده . نسل جدید ، ارتباطات بیشتر، اینترنت، ماهواره و خیلی مسایل دیگر. شاید اینها دخیل بودند و تأثیرگذار. یک زمانی درگذشته فیلم های سینما و تلویزیون ، دارای غم و تلخی بودند. شده بودند مثل سبک هندی. حتی موسیقی و آهنگ های ما هم اینطور بودند . قطعاً در چنین فضایی جا انداختن طنز خیلی سخت بود و حقیقتا بسیار کار برد.

البته موضوعی هم هست که خیلی ها طنز رو با تمسخر و لودگی اشتباه می گیرند. باید در نظر داشت که آن چیزی که در غالب لودگی و تمسخر می گنجد ، اصلا اسمش طنز نیست. من اعتقاد دارم در طنز یک شیرینی باید وجود داشته باشد. که همه بتونند از آن لذت ببرند. نه اینکه یک نفر بخندد و دیگری که مورد تمسخر قرار گرفته ناراحت باشد . این مدل کار طنز نیست .


اولین کار تلویزیونی که به شما پیشنهاد شد چه بود و اصولاً کسی که شما رو کشف کرد که بود؟

- من کارم را با تئاتر شروع کردم .از داخل تئاتر با مرحوم حسن حامد آشنا شدم. ایشان در اداره تئاتر، کار نمایش می کرد. یکی از دوستانم بنام آقای باروغ در اداره تئاتر گریمور بود. من به آنجا می رفتم و کارها را نگاه می کردم . بعد از مدتی قرار شد نقش کوچکی در تئاتر به من بدهند. آقای حامد از من خوششان آمد و من آنجا چند نقش را بازی کردم. تقریباً جزو نقشهای اصلی شده بودم. که البته ایشان فوت کردند و کار تعطیل شد . ولی من با بعضی ها مثل رضا عطاران آنجا آشنا شدم و درهمان دوران بود که فیلم دو همسفر آقای اصغر هاشمی را در سال 69 بازی کردم. سال 70-71 بود که برای گروه کودک برنامه تلویزیون کابلی را کار کردم و بعد از آن آقای عطاران من را برای ساعت خوش معرفی کرد . در ساعت خوش من هم می نوشتم و هم بازی می کردم. در واقع مجموعه دِرِک را خود من می نوشتم.


از ابتدا فقط کار طنز می کردید؟

- نه کار جدی هم بود. منتها دیگران ، بیشتر استعدادم رو در طنز می دیدند.


خودت هم قبول داشتی؟

من البته اعتقاد دارم در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم. به خاطر نگاه ساده ی بچه ها که غرض ورزی در آن نیست. در واقع کودکان بی شیله پیله تر هستند و این کار برای من لذت بخش تراست.


آن زمان که در خدمت معلم نقاشی بچه ها بودید به خاطر همین حس و علاقه بود؟

- شاید. چون ارتباطم با بچه ها خوب بود. من نقاشی رو با نمایش به بچه ها یاد می دادم. باور نمی کنید من به بچه های 8-7 ساله پرسپکتیو یاد می دادم. و با قصه این کار رو می کردم.


به نظر می رسد این نقشهایی که الان بازی می کنید همان حالت ارتباط با بچه ها رو حفظ کرده اند. مثلاً کاراکتر بامشاد پیش بچه ها خیلی محبوب بود.

- صد درصد! وقتی ما کودک بودیم در تلویزیون حرفهایی می زدند که من درک نمی کردم. به اصطلاح قلمبه سلمبه حرف می زدند. بعداً که بزرگتر شدم فهمیدم که بچه ها گناهی ندارند. اون سادگی بچه گانه در فیلم نبوده است . این است که این موضوع برای من درس شده و الان شاید مخاطبین من هم کوچکترها باشند.


چند سال است که برای تلویزیون کار می کنید؟

- 15 یا 16 سال است که برای تلویزیون کار می کنم. و 20 سال هم هست که تئاتر و سینما و تلویزیون کار می کنم.


خیلی ها می گویند در کار بازیگری طنز و بطور کلی مقوله بازیگری ، تحصیلات آکادمیک جزو شاخصه های لازم است و بعضی هم اعتقاد دارند که هنرمندی یک موضوع ذاتی است . به نظر شما کدام عقیده درست است؟

- من اعتقاد دارم مهمتر از همه چیز نیت است. الان شما اگر در سایت تبیان واقعاً نیت پیشرفت و خیر داشته باشید قطعاً خدا هم کمکتان می کند. در هنر هم همین است. اینکه بدانی چه کار می خواهی بکنی و اینکه نیت کنی و نیت شما هم خوب باشد . در این صورت خدا هم حتماً کمکتان می کند.

 در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم


تا به حال تلاش کرده اید که از منابعی استفاده کنید تا خودتان را ارتقاء بدهید ؟

- من همیشه اعتقاد داشته ام که در بازیگری یا نقاشی بزرگترین دانشگاه ، جامعه است . بین مردم این تحقیق را همیشه داشته ام. همیشه سعی می کردم خوب ببینم و بشنونم و اعتقاد داشتم که باید تحقیق کنم. و در این راه کتاب هم می خواندم. البته دربرخی موارد مطالب زیادی نیست که یک نفر بتواند آنها را بخواند . مثلا در رشته ی پانتومیم اطلاعات و منابع بسیار محدود است. من نیاز به اطلاعات زیادی در این مورد دارم ولی موجود نیست


یعنی در این زمینه ها کم کاری شده؟

- به نظرم اصلاً کار نشده. الان آنطور که باید ، نمایش در کشور شناخته شده نیست. خیلی جاها مردم بازیگری را این می دانند که هنرمند فقط خیلی خوش تیپ ، جلوی دوربین دیده شود. متاسفانه انگاربازیگری یک جورهوس نوجوانی شده . هدف فقط اعلام حضور است. چه دختر و چه پسر . در صورتی که بازیگری هنر بسیار گسترده ای است.


حالا چکار باید کرد؟ خیلی از نوجوانان و جوانان دوست دارند برای مطرح شدن به تلویزیون و سینما بروند . ولی معمولا پایه قوی و حتی معمولی در این کار ندارند و اطلاعات زیادی هم ندارند .

- من می گویم چون اکثراً می خواهند فقط حضور داشته باشند. اگرشما واقعا نیت و هدف بهتری داشته باشید ، قطعاً به یک جایی می رسید . موضوع دیگری هم هست و آن اینکه جوانانی که قصد دارند وارد این عرصه شوند توانایی های خودشان را ببینند و بسنجند . اکثراً بازیگری را خیلی رویایی می بینند. ولی آن چیزی که فکر می کنند نیست. جلوی دوربین همه اش تکنیک است. قصه نیست. مثلاً وقتی شما با کسی دعوا می کنید یا حرف می زنید و... این واقعی نیست بلکه همه اش تکنیک است. یعنی زمانی است که بازیگر روبروی من نیست و من به دیوار نگاه می کنم و حرف می زنم یا می خندم. تازه قبلش باید زاویه ام را با دوربین هماهنگ کنم و...

سینما تکنیک است و باید آدم عاشق این کار با همه سختی هایش باشد . حالا اگر واقعاً دوست داشته باشند به آن می رسند.

این در واقع پیشنهاد شما به علاقمندان بازیگری است؟

من می گویم که اولاً دنبال رابطه نباشند . شما یا واقعاً کاری را بلد هستید یا خیر. یا شما خلاقید یا نه. اگر آدم خلاق باشد ، نیازی هم نیست که کارگردان این شخص را بزرگش کند.

یک وقتی هم هست که کارگردان قصه ای را نوشته . می آید از بین 70 میلیون ، یک نفر را انتخاب می کند . اسم این طور انتخاب شدن شانس است . حالا این بازیگر یا تحصیل کرده است یا نه.


شما با چه هدفی وارد سینما شدید و الان که وارد شدید اهداف بعدی تان چیست ؟

- من بیشتر هدفم فیلم سازی بود. عرض کردم که وقتی در ساعت خوش بازی می کردم ، کار نویسندگی هم انجام می دادم . حتی ابزار و لباسهای کار را هم خودم ، براساس چیزی که می نوشتم ، می آورم . الان هم یکی از کارهایی که در نظر دارم این است که کارهایی که خودم نوشته ام را بسازم و بازی کنم.


آن بارانی معروف کارآگاه درک هم مال خودتان بود؟!

- مال خودم که نه مال پدرم بود. بعد ها در همان مجموعه گم شد ؛ هنوز هم بعد از گذشت سالها گاهی پدرم می گوید بارانی مرا بردی و گم کردی!


خیلی از بازیگرها در عرصه کارگردانی موفق نبوده اند.

- یک زمانی بود که بعضی ها سعی می کردند بشوند کارگردان. برای مقام بود و شهرت که مردم بگویند این آقا کارگردانه! در صورتی که کارگردانی خودش یک جور استعداد می خواهد و البته بینش کافی . مثلاً گاهی یک کارگردان از بچگی همه چیز را مثل فیلم می دیده. مثل یک آهنگساز که حتی صدای موتورسیکلت را بصورت موسیقی می شنود .

متأسفانه گاهی آدم احساس می کند یک چیزهایی یک دفعه مُد میشوند . مثل علاقه به گیتار در موسیقی یا علاقه به بازیگری و... و این اصلاً چیز خوبی نیست. بلکه آدم باید دنبال علاقه هایش باشد. آدم باید دقت کند که در چه چیزی مهارت دارد و بعد همان را ادامه بدهد...


خیلی از زوج های جوان شما را می شناسند و دوست دارند بدانند چه حرفی در مورد زندگی دارید . به عنوان یک چهره محبوب چه پیشنهادی برای زوج های جوان دارید؟

- من می گویم 90 درصد برای خودشان زندگی کنند و 10 درصد برای دیگران . متاسفانه الان خیلی ها نوع خانه ای که می خرند یا حتی چیدمان منزل و ... فقط برای دیدگاه مردم و طبق سلیقه آنها است. دنبال مُد و چشم و هم چشمی هستند که این چیز خوبی نیست. احتمالاً زمان پدران ما اینطور نبوده. الان خیلی غبطه به حال دیگران می خوریم. این ها قشنگ نیست.

اگر سوار اتوبوس شوم ، باید با همه سلام علیک کنم!


- منزل پدری تان چند متر بود؟

- 75 متر.


کدام محله؟

- ما اول قصرالدشت بودیم. بعد باقرخان، بعد شهرآرا بعد پاس فرهنگیان و بعد سعادت آباد. همه مدت را هم مستأجر بودیم . و البته پاس فرهنگیان به دلیل اینکه مادر مرحومم معلم بود، آنجا بودیم.


مادرتان چه سالی فوت کرد؟

- 5 سال پیش.


پدرتان کارمند بودند؟

- بله . پدرم بازنشسته ارتش است.


- پس در زندگی کارمندی بزرگ شده اید. و با مشکلات این نوع زندگی هم آشنا بوده اید. خاطره ای از آن دوران دارید؟

- خاطره زیاد است ... یادم است در دوران مدرسه من روزی 5 تومان پول توجیبی می گرفتم. با این 5 تومان 2 عدد بلیت 2 تومانی می گرفتم و یک تومان باقی می ماند. با این یک تومان در مدرسه با کلی جر و بحث با سرایدار مدرسه ، او را متقاعد می کردم که با این یک تومان یک ساندویچ برای من درست کن! (ساندویچ 3 تومان بود). او هم یک تکه نان، یک تکه خیارشور و گوجه و یک ذره اسانس کالباس (خنده) داخل نان می گذاشت و به من می داد . من به این جریان عادت کرده بودم . تا اینکه خدا بیامرز مادرم ، و پدرم برای من یک دسته بلیت آوردند که این بلیت ها رو بگیر و آن روزانه ی من قطع شد. البته از جهتی خوب شد و از جهتی بد. بدی آن این بود که آن یک تومان قطع شده بود. ولی گاهی که از بلیت اتوبوس استفاده نمی کردم، بلیت را می فروختم و با دو تومان حاصله ساندویچ بهتری می خریدم.(خنده)


از بین تمام نقشهایی که تا به حال ایفا کرده اید ، کدام نقش رو خیلی دوست داشتید؟

- همه این سؤال رو از من می پرسند. یکی نقش ابوالفضل در ارتفاع پست را دوست داشتم. بعد از آن بامشاد، یک نقش کوتاه در مرد عوضی بود که آنرا هم دوست داشتم و کامبیز باغی. البته این کار آخری ، قل مراد رو هم خیلی دوست داشتم. چند تا از این نقشها را که بازی کردم مربوط به قصه هایی بودند که من قبلاً نوشته بودم و اینجاها خرجشان کرده بودم. مثلاً قل مراد شخصیت یکی از نوشته های من بود با ویژگیهایی از قبیل سادگی، قوی، دارای شکل روستایی و... . منتها در این سریالها همه ی ویژگیها را نمی شد که جا بدهیم. محدودیت هایی وجود داشت از جمله محدودیت های لوکیشنی. انشاءالله بعداً آنطور که خودم دوست دارم از این شخصیت ها استفاده می کنم.


این شخصیت ها را با کمال رضایت در اختیار نویسندگان و ... قرار می دادید؟

- واقعیت این است که نه. چون آنجور که باید بها داده نمی شد و حمایت نشدم. از هر جهت عرض میکنم . چه از نظر امکاناتی مثل پوشاک و... چه از نظر میزان دیالوگ چه گریم و... اینها در یک کارخیلی تأثیر گذار هستند . در واقع همان طور که از بازیگر حمایت بشود ، او هم همان اندازه بازدهی دارد.


به خاطر همین است که معمولاً با گروههایی مثل رضا عطاران و مهران مدیری کار می کنید.

- با اینها نسبتاً راحتم چون از قدیم آنها را می شناسم و جنس کاریمان نزدیک به هم است.


اگر پیشنهاد همزمانی هم از طرف عطاران و هم از طرف مدیری بشود ، و بازدهی مالی یکسانی هم داشته باشند ، کدام کار را انتخاب می کنید؟

- اتفاقاً الان همین اتفاق افتاده- باغ مظفر، مهران مدیری و ترش و شیرین عطاران.


کار عطاران را توضیح می دهید؟

- کار نوروزی است که با لولایی، مجید صالحی، آناهیتا همتی، خانم امیرجمالی، خانم شهره سلطانی و آقای باقرصحرارودی انجام داده ایم .

 انگار بازیگری یک جور هوس نوجوانی شده


داستان و نقش چیست ؟

- اگه ببینید بهتراست . ولی به هر حال من نقش پسر آقای لولایی رو دارم که خانواده پولداری هستند. بعد عطاران و مجید صالحی از یک خانواده فقیرهستند و... قصه را ببینید بهتر است.


کار خوب در آمده ؟

- آره. کارهای عطاران همیشه خوب اند.


مدتی شایعاتی بود که از نقش تان در شبهای برره راضی نبودید . صحت داشت ؟

همان قضیه حمایت بود. لباسهای خوبی در اختیار من نگذاشتند. بچه های نویسنده و کل گروه کاررو شروع کرده بودند و من از وسط کارقرار بود اضافه شوم . این بود که من از قطار جا مانده بودم. و یک موارد دیگری هم بود. مثل اینکه تیپ من چی و چطورباشه . بعضی ها نظرهای متفاوتی دادند و این کار را خراب کرد. در صورتی که اگر در اختیار خودم می گذاشتند آن نقش را خیلی بهتر در می آوردم.


ولی گفته می شود بازیگر باید با هر شرایطی کنار بیاید .

- نه. موضوع این است که جنس کار بازیگر هم باید به بازیگر بخورد. مثلاً من نمی توانم نقش یک بَدمن حرفه ای را بازی کنم. چون فیزیک من به کمدی می خورد. در باور تماشاچی سخت است که شفیعی جم اون نقشها را بازی کند . گاهی نقشی به من پیشنهاد میشود که اصلاً به من نمی خورد .


نقشی بوده که وقتی کار کرده ای و بعداً ببینی ، خوشت نیامده باشد . مثلاً پیش خودت بگویی اشتباه کردم کار کردم؟

- بله.


مثال می زنی؟

- نه. چون کارگردان و تهیه کننده ناراحت می شوند.

حالا نقشی بوده که فکر کردی این بهتر هم در می آمده ؟

- بله. همه ی کارهایم.


یعنی تا به حال کار 100 درصد نداشته ای؟

- نه.


کار سینمایی چقدر داشتید؟

- حدود 10 تا.


کار آقای شیخ طادی چطور شد؟

- از سرنوشت آن اطلاعی ندارم.

مثل اینکه در آن کار چند نقش داشتید ؟

- بله. 8 نقش.

چی شد که پذیرفتید ؟

- خب تجربه ی تازه ای بود. به خصوص کار آقای شیخ طادی را می پسندیدم. خودش هم بسیار آدم دوست داشتنی است. ولی خب شرایط سختی داشت.

سخت ترین گریمی که تا به حال شدی کدام بوده؟

- یکی از همان شخصیت ها در فیلم آقای شیخ طادی. نقش یک پیرمرد که متهم بود.

در سریال های روتین چطور ؟

- البته روتین نبود ولی کار در چشم باد گریم سختی داشت. چون 2 سال باید سرم رو تیغ می انداختم و چسبهایی که روی سرم می زدند خیلی اذیت کننده بود. البته بعد به این نتیجه رسیدند که موهای خود من را سفید کنند. اینها مواد شیمیایی داشت و باعث اذیت پوست می شد. البته سر این کارمواد خوبی مورد استفاده قرار می گرفت ولی در خیلی جاها برای کم کردن هزینه از مواد درجه چندم و حتی تقلبی استفاده می کنند و این ، باعث مشکلاتی برای بازیگر میشود.

بیشتر کدام کاراکتر شما را ، مردم بیشتر می شناسند و به هم یادآوری می کنند؟

- بامشاد.

تا به حال شده کسی بیاید و کلافه ات بکند و بخواهد امضا بگیرد و...

- بله. البته قطعاً از روی محبت و دوست داشتن است ولی خب باید توجه داشت که به هر حال هر کسی ظرفیتی دارد . فکر کنید من در روز گنجایش این را دارم که با 500 نفر سلام و احوال پرسی کنم ولی ظرفیت 5000 نفر را ندارم. کارما مثل اپراتورهای 118 است که ظرفیتمان حدی دارد . من معمولاً اواخر روز دیگر توان ابتدای روز را ندارم و شاید خیلی سخت بتوانم با کسی سلام و احوال پرسی کنم و ارتباط برقرار کنم. اتفاقاً میخواهم از اینجا این موضوع را بگویم که اگر کسی شبی با من سلام و احوال پرسی کرده و دیده من گرم نیستم مطمئن باشد خیلی خسته بودم و در آن لحظه انرژی برایم نمانده بوده. و خلاصه اینکه از من نرنجند.

وقتی مادر می رود تازه آدم می فهمد چه جواهری بوده

الان چه ماشینی داری؟

- ماشین ندارم. کلاً تا به حال ماشین نداشته ام. گواهینامه هم ندارم. ( قابل توجه دوستانی که چشمشان ماشین شفیعی جم را در سریال ترش و شیرین گرفته!)

معمولاً بانکی ها برای نقد کردن چک از شما مدارک می گیرند ؟

- معمولاً نه ولی خب جاهایی هم چرا. موضوع این است که ما آنقدر تابلو و انگشت نما هستیم که دیگر تقلبی در ما وجود نخواهد داشت .

مشهور بودن خوب است ؟

- شهرت مسؤولیت آدم را بالا می برد . وظیفه ما سنگین تر میشود . و از طرفی هم چون همیشه در دید هستیم باید مراقب اعمال و رفتارمان هم باشیم. خیلی وقتها حرکت های یک فرد عادی را نمی توانیم انجام بدهیم.

اتوبوس هم سوار می شوید ؟

- متأسفانه امکانش نیست . چون در این صورت باید با کل اتوبوس سلام علیک کنم!

شده در یک رستوران رفته باشی و صاحب رستوران از شما پول نگیرد ؟

- البته خیلی لطف دارند و اینطور هست که اصرار کنند که نگیرند . ولی من به زورهم که شده سعی می کنم حساب کنم . و البته اگر طرف خیلی اصرار کند و لطف داشته باشد معمولا این مواقع این تکیه کلام را دارم که « حالا تعاونی با من حساب کن » . یعنی بگیر ولی کمتر بگیر.

البته درصد خیلی کمی هم هستند که فکر میکنند ما آدمهای پولداری هستیم و ...

چرا مردم فکر می کنند هنرمندها باید پولدار باشند ؟

- من فکر می کنم مردم خوشبختی را در بعضی صنوف می دانند. فکر می کنم آمال و رویاهای خودشان را در قالب شخصیتهایی مثل هنرمند می بینند. گاهی اوقات فکر می کنند ما آدمهای خیلی شادی هستیم. مثلا استنباط برخی از پشت صحنه هایی که تلویزیون نشان می دهد این است که اینها همیشه می خندند و... در صورتی که اینطور نیست. بلکه آنها اتفاقات نادری هستند که ما فیلم می کنیم و پخش میکنیم . اگر بخواهیم برعکس آن هم میشود پخش کرد . مثلاً جروبحث های پشت صحنه، آسیب هایی که بازیگران می بینند و... اینها برای اینکه مردم ناراحت نشوند پخش نمی شوند . به جای آن چند صحنه شاد نشان داده میشود. این نباید باعث این برداشت بشود که اینها چقدر خوشند و... البته الان دید مردم خیلی بهتر و جامع تر شده است .

بدترین خاطره ای که سرصحنه برای شما اتفاق افتاده چه بوده؟

- اتفاقات زیادی بوده. مثلاً دستم سوخته. پا یم پیچ خورده و...

موفق ترین کمدیدن از نظر شما کیست ؟

- من هارولدلوید و چاپلین و باسترکیتون رو خیلی دوست داشته و دارم. مثلاً هارولد لوید خیلی حرکاتش به حرکات آکروبات هم شبیه بوده و... اصولاً اینها آدمهای واقعا هنرمندی بودند.

آدمهایی بوده اند که شخصیت آنها را بگیرید و در نقش هایت استفاده کنید؟

- معمولاً این کار رو نمی کنم. چون شاید خود اون آدم ناراحت بشه. به نظرم این میشود ادا درآوردن و جالب نیست. متأسفانه خیلی ها فکر می کنند که تیپ سازی یعنی اینکه ادای شخصی رو دربیاری که باعث خنده بشه. در صورتی که این نیست. تیپ سازی یک کار علمی و مشکل است. مثل تبلیغات است که باید مخاطب را بشناسی و بدانی چه حرفهایی باید زد و چه حرفهایی را نباید زد و...

آخرین بار که گریه کردید کی بود؟

- فکر کنم پریروز. راستش یاد خاطراتی با مادرم افتادم.

یکی از خاطراتی که در کنار مادرتان داشتید را بگویید .

- وقتی طنز بازی می کردم در دوره ای که پرکاری تیروئید داشتم، چشمهایم ورم کرده بود و خیلی اذیتم می کرد. این برای مردم در نمایش ها جالب و خنده دار بود ولی برای مادرم نه. مادرم غصه ی من را می خورد. این وضعیت سختی بود که نگاه مادرم چه جوری بود ولی مردم که نمی دانستند خیلی راحت می خندیدند. خاطرات خیلی زیادی هستند که آدم تا وقتی مادرش هست خیلی چیزها رو درک نمی کند . ولی وقتی که مادر می رود تازه آدم می فهمد که او چه جواهری بوده و چقدر زندگی بدون او سخته. سعی می کنم خیلی یادآوری نکنم چون خیلی برایم سخته.

خواهر و برادر داری؟

- بله. یک برادر و یک خواهر کوچکتر.

به هم وابسته اید؟

- راستش خیلی زیاد نه. چون من خودم اصولاً آدم منزوی و جدایی هستم.

تعطیلات عید کجائید؟

- شاید سر ضبط باشیم. دقیقاً نمی دانم.

اگر سرضبط نباشید؟

- نمی دانم. مشخص نیست.

هنوز عیدی می گیرید ؟

- نه.

عیدی می دهید ؟

- بله. به برادرزاده ام. به یکسری از بچه های فامیل و خانواده و... بستگی شرایط و...هم دارد .

سال تحویل به چه چیز فکر می کنی؟

- به اینکه یک سال گذشت.

تحول و نو شدن روی شما تأثیری می گذارد ؟ و اصولاً چه برداشتی از این گذر زمان دارید ؟

- زمان شوخی نداره. خیلی سریع عبور می کنه و شامل همه چیز است. اعم از تلخی، زیبایی، شادی، شکست و...

ارتباطتان با خدا چطوراست ؟

-سعی می کنم بنده ی خوبی باشم.

؟محرم تازه گذشته. معمولاً روی این حادثه و فلسفه اش فکر می کنی و اصولاً به هیأت یا مسجدی هم می رفتید- راستش یک سری هیأت های خانگی می توانم بروم. چون در شلوغی یک مقدار سخت است . یک دایی داشتم که در کناراو این مراسم را با هم بودیم. الان فوت کرده اند. ما خیلی پیش آمده که به دلیل سرضبط بودن و... فرصت بعضی کارها را نداریم. خیلی پیش می اید در این جور مواقع با برنامه های ویژه تلویزیون ارتباط برقرار می کنم. و اون فضا رو داخل خانه می آورم.

یعنی در زمان بچگی درجریان هیأت ها و دسته ها و ... بودید؟

- مگه میشه نباشیم؟ ما بالاخره بچه مسلمان هستیم و این مسایل جزو آداب و رسوم و فرهنگ ماست. در نوجوانی من هم مثل همه در هیات های عزاداری پای ثابت بودم.من در کودکی در هیأت ها خیلی کمک می کردم. برای آماده کردن غذا و تدارکات و...

میانه ای با ورزش دارید ؟

- من سه چهار سال است که رباط زانویم پاره شده و خیلی مشکل می توانم حرکات ورزشی داشته باشم. رباط پایم هم در جریان والیبال پاره شد. و الان متأسفانه فرصت پرداختن به ورزش ندارم. ولی اصولاً ورزش الان کار ما است. مثلاً جمله ای می گوییم ، بعد یک مسیری را می دویم بعد... و شاید در روز این کار را 40 بار تکرار کنیم. این خودش ورزش ماست.

رویدادهای ورزشی رو دنبال می کنید؟

- از طریق مردم. و حرفهایی که می زنند.

با ورزشکارها هم ارتباط دارید؟

- می بینمشان. سرصحنه میایند و اینجاها با هم حرف می زنیم. ولی رابطه ای ندارم. چون اصولاً آنها در یک صنف دیگری هستند.

اولین تعریفی که بعد از شنیدن این کلمات به ذهنتان می رسد چیست:

عینک:

پدر – معلم

ایران:

خانه

ترافیک:

عذاب

تراول:

تقریباً خوب

شهدا:

خاطره

هات چاکلت:

گرمی و غلظت

سانسور:

مصلحت

آسانسور:

تنبلی

تنهایی

: سرنوشت

انتظار:

رویا

حق مسلم:

حق مسلم

قرمه سبزی:

به به

چه غذایی بیشتر دوست داری؟

- بادمجان

غرور:

غرور

دفاع مقدس:

دفاع

یک زمانی گفته شد که در مورد آهنگ بی وفایی پیشنهاد خوانندگی و تولید کاست به شما شده بود. صحت داشت؟

- بله. ولی رد کردم. چون چیزی نداشت. محتوا نداشت. شعر کاملی نداشت. مثلاً باید یک طرف نوار فقط می گفتم بی وفایی بی وفایی و طرف دیگه می گفتم وفاداری وفاداری! البته ظاهراً یک نفر آمده و تقلید صدای من را کرده و اتفاقاً کلی هم کاسبی کرده. کلا از این اتفاقات و سواستفاده ها هم زیاد می افتد.

اهل موسیقی هستید؟

- بله . دوست دارم و همه چیز هم گوش می دهم.

یک پیام نوروزی برای اهالی تبیان بفرمایید.

آرزوی موفقیت دارم برای همه ی شما امیدوارم سال خوبی داشته باشید. امیدوارم که سایت تبیان روز به روز مخاطبان بیشتری پیدا کند. آنقدر که دیگر تصمیم بگیرید از مخاطبانتان کم کنید!

گفتگو با اكبر عبدي از نوعي ديگر

این گفتگو ازنخستین گفتگو های من با هنرمندان بود...۱۳۸۴
‌هومن ظريف‌  

 
 
 

اكبر عبدي بعداز مدت‌ها و براي اولين بار به عنوان كارگردان روي صحنه سنگلج رفته است و انگار قصد ندارد به اين زودي‌ها صحنه كمدي تئاتر سنگلج را رها كند.

هرچند بعداز سنگلج، فرهنگسراي بهمن نيز قصد ميزباني نمايش "اكبرآقا آكتورتياتر" را دارد.‌

عبدي در نمايش اخير خود در حالي كارگرداني تئاتر را تجربه مي‌كند كه براي سومين بار در نقش زن روي صحنه تئاتر مي‌رود. كار همزمان در سه پروژه فيلم، سريال و تئاتر و اجراي سه نقش در روي صحنه تئاتر فقط ويژگي اين هنرمند مطرح است.

 در يكي از روزهاي تمرين تئاتر، روي يكي از صندلي‌هاي تالار سنگلج با اكبر عبدي به گفتگو نشسته‌ايم:

 

س - اهل كجا هستيد؟

ج - پدرم اردبيلي است و من و مادرم بچه تيردوقلوي تهران هستيم.

 

س - پس تشريف آورديد تهران؟

ج  - تشريف نياورديم، تهران بدنيا آمديم!

 

س - تعداد اعضاي خانواده چند نفر هستند؟

 ج  - يك دختر دارم، يك  دونه هم زن دارم.

 

س - چه شد كه هنرپيشه شديد؟

ج - چندين دوره دارد. جرقه اول از يك مهماني شروع شد. بعد در مدرسه و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ادامه پيدا كرد.

سپس اولين كار حرفه‌اي‌ام را اوائل انقلاب در تئاترشهر اجرا كردم. اسم آن نمايش "فيل در پرونده" اثر اوژن يونسكو بود. صادق هاتفي كارگردان، مرحوم رضا ژيان، مرحوم جهانگير سميعي فر، فيوضات و ديگران از همكاران آن نمايش بودند.

بعد سال 1359 با "مثل‌آباد" به تلويزيون راه پيدا كردم. و سال 1364 نيز با "اجاره نشين‌ها" وارد سينما شدم.

 

س - از چه زماني اكبر عبدي را همه مي‌شناختند؟

ج - شروع آن با مثل‌آباد و محله بروبيا بود و "اجاره‌نشين‌ها" و يكسال بعد از آن "اجاره‌نشين‌ها" و  "باز هم مدرسه‌ام دير شد" كه با نمايش اين آثار در خيابان مردم جلويم را مي‌گرفتند.

 

س - هميشه چنين پركاريد؟

ج - وقتي شروع به كار مي‌كنم، اينگونه مي‌شود. من چند سالي است كه كار نكرده‌ام بعداز فوت برادرم، 15 اسفند 1380 بعداز 15 سال مجروحيت، كار را رها كردم و به خارج از ايران رفتم و در آنجا تصميم گرفتم يك كار تئاتر را اجرا كنم.

 

س - و دومين بار نقش يك زن را اجرا كرديد؟

ج - بله. و بعداز آن كار موفق، برگشتم به ايران و الان يكسال و نيم است كه 3تا 4كار را همزمان انجام مي‌دهم. هم اكنون روزها سريال "درمسيرباد" جوزاني و "اخراجي‌ها" از ده نمكي را در برنامه‌ام دارم و شب‌ها هم مشغول تئاتر "اكبرآقا آكتور تياتر" هستم.

 

س - تعامل شما با مردم چگونه است؟

ج - مردم خيلي با محبت هستند و كارخوب را مي‌فهمند ولي برخي از مردم، بعضي اوقات يك خواسته‌هاي عجيبي دارند، مثلا در خيابان مي‌گويند، فلان قصه را اجرا كن- ! گويا شرايط و جاي كار را نمي‌سنجند. مثلا من وقتي در بهشت‌زهرا(س) قرار است آماده بشوم كه غسل ميت كنم، يكي درخواست مي‌كند كه "باز هم مدرسه‌ام دير شد" را براي بچه‌ام اجرا كن!

 

س - چه شد كارگرداني تئاتر را قبول كرديد؟

ج - هميشه فكر مي‌كردم كه وقتي سن‌آدم از 50سال و سي سال از عمر كاري‌ام بگذرد، كارگرداني كنم. و چون از تئاتر بازيگري را شروع كردم دوست داشتم كارگرداني را نيز با تئاتر شروع كنم.

 

س - كاري بوده است كه بعداز اجراي آن ناراضي باشيد؟

ج - تقريبا هيچ كاري ، چون هركاري كه كرده‌ام راغب به اجراي آن بوده‌ام ولي برخي از اوقات درگير كاري شده‌ام كه از اول معلوم نبوده است كه كار چگونه پيش مي رود. مي‌توانم بگويم بدترين كار، اثري است كه براي پول در آن نقش‌آفريني كرده‌ام البته سعي كرده‌ام در همان وضعيت هم، خود را نجات بدهم و به صورتي نسبت به ديگران متمايز باشم. اگر هم بخواهم از سريالي با اين ويژگي‌ها اسمي بياورم بايد به "زيرآسمان شهر" اشاره كنم.‌

من اولين كار تلويزيوني خود را مديون رضا ژيان هستم و چون ايشان در اين سريال بازي مي‌كردند وارد اين مجموعه شدم. البته قرار بود، تهيه‌كننده و كارگردان، بگذارند تا كار را پيش ببريم و نويسندگي برعهده سروش صحت باشد ولي بعد از مدتي، ورق برگشت و كساني ديگر براي اين سريال نوشتند و ما مجبور بوديم ادامه بدهيم ولي خوشبختانه 20 قسمت از آن را بازي نكردم و 13 رجب تولد حضرت امير(ع) در برنامه‌اي زنده تلويزيوني از همه مردم عذرخواهي كردم.

 من اولين و آخرين هنرپيشه‌اي هستم كه به خاطر بازي در يك كار ضعيف از همه عذرخواهي كردم.‌

 

س-‌ چه نوع موسيقي را گوش مي‌دهيد؟

موسيقي كلاسيك ايراني و نوعي از موسيقي كه هويت داشته باشد را مي‌پسندم.

 

س- از چه هنرمند ايراني و يا خارجي تاثير مي‌پذيريد؟

هميشه سعي كردم خودم باشم و از كسي تقليد نكنم. شايد تقليد يك تيپ اجتماعي انجام بدهم ولي از يك بازيگر تقليد نكرده‌ام.

 در واقع اگر اداي كسي را در ميا‌ورم، اداي بازيگري را درنياوردم كه خودش داشته اداي شخص ديگري را در مي‌آورده است.‌

 

س-‌ مضمون "اكبرآقا آكتور تئاتر" مي‌تواند به فيلم "هنرپيشه" مخملباف نزديك باشد؟

كار هنرپيشه مخملباف به خودم نزديك‌تر بود، در اين نمايش هنرپيشه معمولي تئاتر لاله‌زار است. هنرپيشه معروفي نيست. زندگي اين هنرپيشه بسيار معمولي است.

 

س-‌ چرا كمتر براي كودكان بازي كرده‌ايد؟

‌- اتفاقاً من از همه هنرپيشه‌ها بيشتر كار كودك كردم. حتي سرمايه‌گذاري شخصي كرده‌‌ام.

 

س-‌ مي‌شود نام ببريد؟

ج-‌ تارزن و تارزان و دزد عروسك‌ها و اخيراً استاد مرادي‌كرماني به نام "گوشواره" به كارگرداني موسائيان و تهيه‌كنندگي روح‌ا... برادري و گريم بسيار زيباي سعيد ملكان.

 

س‌-‌ چه زماني اكران مي‌شود؟

ج-‌ شايد در جشنواره بين‌المللي كودك در اصفهان شاهد اكران آن باشيد.

 

س-‌ هنر ديگر اكبر عبدي چيست؟

ج- ‌ سعي مي‌كنم با معرفت، راستگو، انسان و دل‌رحم باشم. حداقل اگر هنرش را ندارم، از انسان‌هايي كه اين چنين هستند تقليد كنم.

 

س-‌ اوقات فراغت خود را چگونه مي‌گذرانيد؟

ج-‌ فيلم‌ مي‌بينم، مسافرت مي‌روم. ديد و بازديد. صله رحم خيلي دوست دارم. مسافرت‌هاي دسته‌جمعي با اقوام مي‌رويم. شاه‌عبدالعظيم، كوي بي‌بي‌شهربانو، قم، جمكران.

 

س‌- سينماي ايران را چگونه مي‌بينيد؟

ج-‌ متاسفانه سينماي ايران به يك مثلث عشقي تبديل شده است. يشتر ديالوگ است تا سينما. انگار برنامه راديويي است.

به نظر من سخيف‌ترين ديالوگ در آن جريان دارد. متاسفانه 10 سال است كه سينماي ايران نسبت به دو دهه پيش بد شده است و تعداد فيلم‌هايي از اين قبيل روزبه‌روز زيادتر مي‌شود. چون كم‌خرج است و كم هزينه و زود ساخته مي‌شود و گيشه آن هم بد نيست.‌

 

س-‌ چه تئاتري را به تازگي ديده‌ايد؟

ج-‌ اخيراً در خاك و افلاك بازي كردم و متاسفانه چون مشغول دو سه تا كار بودم جديداً نمايشي را نديدم و البته كاري بود از آقاي دانشور كه موفق به ديدن آن نشدم.‌

در واقع تئاتر ما هم از لحاظ مادي و هم معنوي مظلوم است. متوليان آن بايد توجه بيشتري داشته باشند، مردم حمايت مي‌كنند. اگر كار خوب باشد مردم چنان تشنه تئاتر هستند كه حتي قهوه‌خانه زري‌خانم و كارهايي كه در بولينگ عبدل اجرا مي‌شود، را به عنوان تئاتر مي‌بينند.

 

س-‌ چه تئاتري را دوست داريد، روي صحنه ببريد؟

ج-‌ نمايش "مشتي عباد"، كاري فولكلوريك آذربايجاني است كه دوست دارم آن را با موزيك زنده و بسيار بزرگ روي صحنه ببرم و خودم نيز مشتي عباد را بازي كنم.

ان‌شاءا... نمايش "اكبرآقا آكتور تئاتر" شروع گروه تئاتر تهران است. با اجازه از روح شادروان رضا ژيان اسم گروه را "تئاتر تهران" نامگذاري كرده‌ام اميدوارم كارهاي بعدي را نيز با اين گروه اجرا كنيم.‌

 

س-‌ "مشتي عباد" را در تالار وحدت اجرا خواهيد كرد؟

ج- ‌ مي‌شود آنجا نيز اجرا كرد. ولي در تالار وحدت توقع تماشاچي خيلي بالا مي‌رود  و من چون خود را درآن حد نمي‌بينم كه كاري در خور آنجا روي صحنه ببرم، ترجيح مي‌دهم در سنگلج و يا جاي ديگري آن را اجرا كنم.‌

 

س-‌ ميانه شما با ورزش چگونه است؟

ج-‌ كشتي را خيلي دوست دارم.در نوجواني در رشته آزاد، فوق سنگين، زير 16 سال، مقام دوم شهر تهران را  كوهنوردي نيز انجام مي‌دهم.‌
 
 


مصاحبه با اکبر عبدی

اکبر عبدی ۴ شهریور سال ۱۳۳۹ از پدر و مادری اردبیلی در تهران به دنیا آمد. وی پس از دریافت مدرک دیپلم از سال ۱۳۵۸ با نمایش‌های آماتور فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۲ به تلویزیون رفت و در مجموعه «محله برو بیا» (۱۳۶۳) و «بازم مدرسه‌ام دیر شد» (۱۳۶۵) خود را به عنوان بازیگری مستعد و خلاق معرفی کرد.

عبدی با «جنجال بزرگ» خود را به عنوان بازیگر نقش‌های کمیک شناساند. «جنجال بزرگ» ۶ سال پس از تولید به نمایش عمومی درآمد و عبدی در آن فاصله، در فیلم‌های «مردی که موش شد»، «اجاره‌نشین‌ها»، «گراند سینما و «‌اي ایران» بازی کرد که نقش او در همه این فیلم‌ها کمدی بود.

او یكی از تاریخ‌سازان سینمای ایران شد و در نسل جدید بازیگران پس از انقلاب پیش‌قراول محبوبیت بود. محبوبیت این بازیگر خوب سینمای ایران تا جایی پیش رفت كه آوازه‌اش جهانی شد. فیزیك بدن و نوع گفتار او در نقش‌هایی كه ایفا مي‌كرد و همچنین حركات زیبایی كه به صورت و چهره خود در نقش‌هایش می‌داد، باعث شد كه خیلی زود در ذهن ایرانیان بنشیند و از خاطرشان محو نشود.

وی بیشتر در نقش‌های کمدی بازی می‌کند و فیزیک بدنی خاص و صورت وی امکان گریم و ساختن چهره‌‌های گوناگون مانند نوجوانان و زنان را به وی می‌دهد.

عبدی در «اجاره‌نشین‌ها»، «‌اي ایران»، «مادر»، «دلشدگان» (علی حاتمی) و «هنرپیشه» (محسن مخملباف ) قابلیت‌های خود را در ایفای نقش‌های متنوع کمدی اثبات کرد. همین قابلیت موجب شد که عبدی در «سفر جادویی» هم نقش کودکی خود را ایفا کند و هم نقش میانسالی‌اش را، همین‌طور در «آدم برفی» در دو نقش مردانه و زنانه توانایی‌هایش را نشان داد.

اکبر عبدی در سال ۱۳۶۸ برای بازی در فیلم مادر ساخته علی حاتمی برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

نوشتن درباره عبدی آسان نیست، چراكه باید مطلبی را به رشته تحریر درآورد كه لایق او باشد؛ لایق مردی كه خوشی‌هایش را با ایرانیان تقسیم كرده و سال‌های سال برای شادی آنها زحمت كشیده و عمر خود را در این راه صرف كرده است. مردی كه از هیچ آغاز كرد، از كارگری در آهن‌فروشی و كار در تراشكاری و قالب‌سازی و در نتيجه به قله هنر ایران رسيد... او نمونه‌ای از صبر و تلاش یك مرد ایرانی است كه فعل خواستن، توانستن است را به درستی صرف كرد.

 



بچه تهران، رگ اردبیلی

در چهارم شهریور ماه سال 1339 در محله صدرالاشراف، بین میدان شوش و خراسان به دنیا آمدم و دوران كودكی من در آن‌جا سپری شد تا اين‌كه به نازی آباد رفتیم. پدر و مادرم اصلیتی اردبیلی دارند. ما چهار برادر و یك خواهر هستیم كه یكی از برادرانم در سال 1380 شهید شد. من، اشرف، اصغر، علی و ناصر.

*عشق به هنر در وجود اکبر عبدی از کجا سرچشمه گرفت؟

-از كودكی عاشق بازیگری بودم. یک روز مادرم سادات خانم دست مرا گرفت و به كانون پرورشی فكری كودكان و نوجوانان در نازی‌آباد برد و در آن‌جا ثبت‌نامم كرد، تا با الفبای هنر آشنا شوم. مادرم آن سال چند تا از النگوهایش را فروخت و نام من را در آن كلاس‌ها نوشت. یادم هست آن زمان آقای دادشکر مرا دید و گفت جلوی اکبر عبدی را هیچ‌کس نگیرد و هرچه مي‌خواهد در اختیارش بگذارید، او زمانی بازیگر بزرگی خواهد شد. بعد از آن هم که برای تست بازی در فیلم «چه کسی رئیس را کشت» نزد استاد بیضایی رفتم، ايشان فرمودند 20 درصد توانایی‌های اکبر عبدی کشف شده است.

امیدوارم خداوند سلامتی و توانی بدهد تا بتوانم بیشتر از این کار کنم و اگر هم مجالی نبود بازهم خدواند را شاکرم كه تا این‌جا پیش آمده‌ام.

من در آن سال‌ها همزمان با تحصیل، در آهن‌فروشی پسر عمویم شاگرد بودم و همچنين در رشته تراشكاری و قالب‌سازی تحصیل می‌‌كردم. گرچه در همان زمان‌ها دوست داشتم استاد تراشكاری و قالب‌سازی شوم اما سرنوشت طور دیگری برایم رقم خورد و وارد دنیای بازیگری شدم.

*ورود رسمی به دنیای بازیگری برای شما چطور اتفاق افتاد؟

-در سال 1365 یك تله تئاتر تلویزیونی بازی كردم كه فعاليتم به طور جدي از همان‌جا آغاز شد و رو به دنیای بازیگری آوردم. كارگردانی آن برعهده آقای لیقوانی بود، اولین سریال تلویزیونی من هم، «مثل آباد» بود.

*در شروع کارتان حضور در ژانر کودک را تجربه کردید. این گرایش شما به دلیل شرایط سنی‌تان بود یا روحیات طنز و کودکانه‌اي كه داشتید؟

-من کارم را با تئاتر کودک شروع کردم که در همان زمان کارهای‌مان ضبط تلویزیونی مي‌شد. بعد هم که وارد عرصه نمایش‌های تلویزیونی شدم بازهم در ژانر کودک کار کردم. آثاری مثل «محله برو بیا» و «محله بهداشت» یا حتی در مجموعه «مثل آباد» که برای قشر سنی بالاتر ساخته شده بود، نقش یک کودک را بازی مي‌کردم و مرحوم داورفر نقش پدرم را بازی مي‌کردند.

می خواهم بگویم که من باید نقشم را زندگی کنم تا هم خودم ارضا شوم و هم مخاطب! شاید بیشتر مردم ندانند وقتی من در مثل آباد نقش یک بچه 12 – 10 ساله را بازی مي‌کردم، 27 ساله بودم. من حتی قبل از آن اجاره نشین‌ها و ماموریت را بازی کردم ولی مردم بچه بودنم را باور کرده بودند.

*هنوز هم حس کودکانه دارید؟

-درون اكبر عبدی یك كودك است كه هنوز بزرگ نشده و زمان‌هایی است كه از كنترل خارج مي‌شود اما با این حال من این كودك را كنترل مي‌كنم كه بزرگ نشود ولي برایش احترام زيادي قائلم.

*اکبر عبدی آن روزها مقابل دوربین بیشتر بازی مي‌کرد یا الان که سال‌ها بازیگری را تجربه کرده؟

-من نه الان و نه آن زمان جلوی دوربین بازی نمي‌کردم. زيرا نقشم را زندگی مي‌كنم. اگر بازی کنم خسته مي‌شوم و اگر خسته شوم خیلی زود مي‌میرم! بازیگری به طور ساده یعنی ادا درآوردن و تقلید کردن زندگی دیگران! مثلا در کاری قرار بود نقش یک قصاب را بازی کنم برای همین کار، رفتار و اخلاق یک قصاب را زیر نظر گرفتم و سعی کردم به بهترین شکل آن را تقلید کنم.

*اکبر عبدی چه مسیری را طی کرد تا به امروز رسید و شد اکبر عبدی؟

-من امروز نتیجه تلاش و کار مستمری را مي‌بینم که در عرصه هنر بازیگری در سینما و تلویزیون برایم اتفاق افتاده است. با خودم رك بودم و به خودم به شدت راست می‌گفتم. كاری كه به من نمی‌آمد، انجام نمی‌دادم و كاری كه می‌توانستم انجام دهم را امتحان می‌كردم تا بلكه موفق شوم و خوشحالم كه معمولا هم این چنین می‌شد.

*با اين‌كه در این سال‌ها شما را در نقش‌ها و چهره‌های مختلف دیده‌ایم، هنوز نقشی هست که بازی آن را تجربه نکرده باشید؟

-مردم همیشه به من لطف داشته‌اند و لقب مرد هزار چهره را به من داده‌اند. در دوران هنری‌ام در گریم‌های مختلفی ظاهر شده‌ام ولی چند تا رل است که همه بازیگرها با هر فرهنگی که دارند چینی، آفریقایی و کره‌اي عاشق بازی کردن آن هستند، نقش‌هایی مثل دیوانه، معتاد و یکی هم بازی‌‌های دو جنسی. جذابیت این نقش‌ها به آن دلیل است که هم برای بازیگر جای کار دارد و هم اين‌كه علامت سوالی برای مخاطب دربردارد که مي‌خواهد با داستان تا انتها پیش برود.

به تازگی‌ صحبت‌هایی با استاد داوودنژاد عزیز انجام داده‌ایم که قرار است مجموعه‌اي را با هم کار کنیم که من در آن نقش سه پیرزن را بازی مي‌کنم. البته داستان دو وجه دارد که در وجه اولش چهره واقعی من را مي‌بینید و در وجه دیگرش شاهد این خواهند بود که همزمان در نقش سه پیرزن ظاهر مي‌شوم.

*برای پذیرفتن یک نقش در سینما و تلویزیون چه معیارهایی دارید؟

-فضای کار، عوامل گروه و همچنین کارگردان خوب در انتخابم مؤثر است.

 

*شما طیف متنوع و پر تعدادی از نقش‌ها را بازی کرده‌اید، از کودک دبستانی تا نوجوان، پیرمرد و حتی زن، چگونه به چنین سطحی از توانایی رسیده‌اید؟

-این امر به دلیل ممارستی است که در کارهای هنری داشتم و دارم البته همه‌اش لطف خداوند است. خدا را شاکرم و سعی و تلاش مي‌کنم که موفق باشم.

*در كدام یك از كارهای‌تان، نقشی را كه ایفا می‌كردید، نزدیك به خود اكبر عبدی بود، یعنی در قالب خودتان فرو رفتید؟

-در بیشتر فیلم‌ها، بخشی از ذات من در آن وجود دارد، یعنی می‌خواهم بگویم در نود درصد فیلم‌هایم، اكبر عبدی واقعی وجود دارد. نه من بلكه تمامی هنرپیشه‌ها به همین شكل هستند اما این‌كه صددرصد اكبر عبدی در قالب تمام نقش‌هایم باشد چنین چیزی وجود ندارد.

*سطح کیفی آثار طنز و کمدی تولید شده در کشور را چطور ارزیابی مي‌کنید؟

-متاسفانه تلویزیون سطح سلیقه مردم را پایین آورده است. ساخت و پخش مجموعه‌های طنز هرشبی باعث شده تا فرهنگ نادرستی از طنز بین مردم رواج پیدا کند. البته توقعی هم نیست چراکه با فرصت کم نمي‌توان کار ماندگار انجام داد. این کارها با همان سرعت که بین مردم رواج پیدا مي‌کند با پایان پخش آن نيز خیلی زود از یاد مردم مي‌رود.

ولی هنوز که هنوز است مردم وقتی با من برخورد دارند «بازم مدرسه‌ام دیر شد» را یادآوری مي‌کنند. کار بزن برویی سطح سلیقه مخاطب را پایین مي‌آورد و این‌جاست که مردم نمي‌توانند فرق طنز و هجو و هزل را از هم تشخیص دهند. من خودم یک بار در چنین مجموعه‌هایی حضور داشتم و بعد از آن نيز در یک برنامه زنده تلویزیونی که در روز ولادت حضرت علی (ع) پخش ‌شد از مردم عذرخواهی کردم و اعتراف کردم که فقط به خاطر پول قبول کردم در آن مجموعه بازی کنم.

*از حضور در یک ژانر خاص احساس محدودیت نمي‌کنید؟

-شاید زماني که جوان‌تر بودم فکر مي‌کردم در ژانر طنز محدود شدم و فرصت رشد ندارم اما حالا که به این سن و سال و تجربه رسیده‌ام مي‌فهمم که راه را درست آمده‌ام و انتخاب درستی داشته‌ام. به نظرم ژانر طنز دنیایی بسیار وسیع و گسترده‌اي است که جای کار زیادی دارد.

علاقه من به این ژانر یک دلیل خیلی مهم نیز دارد و آن اين‌كه کار در این وادی اجازه نمي‌دهد کودک درونم رشد کند كه همیشه آن را کودک نگه مي‌دارد و این برای من نعمت بزرگی است.

*چرا در عصر حاضر آثار طنز بیش از پیش مورد توجه مردم قرار مي‌گیرد؟

-طنز در ایران تاریخ خاص خود را دارد. مثلا وقتی از 70 سال پیش پایه هنرهای نمایشی معاصر و سیاه بازی در ایران بنا نهاده شد، طنزهایی به مخاطب ارائه مي‌شد که حاوی مسائل اجتماعی و فرهنگی بود و با زبان و نیش و کنایه‌هاي خاصی حرف خود را مي‌زد. وقتی یک نوکر سیاه مقابل شاه یا وزیر قرار مي‌گرفت و حرف خود را با متلک مي‌زد، این حرف‌ها برای مردم جذابیت خاصی داشت چراکه مردم دوست دارند شاهد و ناظر حرف‌ها و رفتارهایی باشند که نمي‌توانند به راحتی آنها را بیان کنند. مردم کمدی سیب زمینی نمي‌خواهند.

*آیا اکبر عبدی از ابتدای بازیگری تاکنون به آنچه كه خواسته رسیده است یا خیر؟

-به نظر من هیچ هنرمندی نمی‌تواند بگوید من آخرش هستم، هنر بی‌نهایت است و تمامی ندارد. بزرگان این حرفه نيز نمی‌توانند بگویند كه ما رسیدیم به انتهای خط... برای مثال یك گریمور به اندازه كل انسان‌های روی زمین نمی‌تواند گریم كند. یك گریمور، هر چقدر هم كه پركار باشد، مگر چند نفر را می‌تواند گریم كند، نهايتا یك میلیارد نفر را، پس پنج میلیارد نفر دیگر می‌مانند.

اگر یك بازیگر، در طول عمر دوران كاری و زندگی‌اش برای مثال در هزار نقش بازی كند، چه ربطی به دیگر انسان‌ها دارد یا یك نویسنده هیچ‌وقت نمی‌تواند بگوید من تمام قصه‌ها را نوشتم. هر هنرمندی چه در رشته عكاسی، چه نقاشی، چه خطاطی و دیگر هنرها نمی‌تواند بگوید دیگر تمام شد بلكه باز هم ابتدای كار است. فكر مي‌كنم كه مردم مرا در این قالب پذیرفتند و به من عادت كرده‌اند، به هر حال خداوند این لطف را در حق ما كرد كه مردم را بخندانم و دل‌های‌شان را شاد كنم.

البته در حوزه کار هنری نمي‌شود نظری داد. به نظر من هنر هیچ وقت پایانی ندارد و تا زمانی که دنیا وجود دارد هنر نيز وجود دارد. فکر نمي‌کنم برای هنرمند پایانی نیز وجود داشته باشد. در گذشته بزرگان این حرفه يعني قدیمی‌ها آمدند، کار کردند، سپس ما آمدیم و راه‌شان را ادامه دادیم و بعد از ما هم عده‌اي مي‌آیند و راه‌مان را ادامه مي‌دهند. به نظرم هیچ هنرمند و بازیگری نمي‌تواند بگوید به آخر خط رسیده‌ام زیرا هنر بی نهایت است و تمامی ندارد.

*قابل دفاع‌ترين اثر خود را کدام کارتان مي‌دانید.

-نمی‌توان انتخاب کرد. هر فیلمی حرف خاص خودش را مي‌زند و پیام خودش را دارد. «آدم برفی» ، «مادر»،«اخراجی‌ها»، «هنرپیشه» و... همه آثاری هستند که من برای آنها زحمت کشیده‌ام. البته شاید خیلی از آنها برای مردم جنبه طنز داشته ولی من به همه این آثار کاملا جدی نگاه کرده‌ام چرا که با همه آنها زندگی کردم. حتی بدترین کارم که سطح کیفی بسیار پایینی داشته برایم جدی است چراکه بالاخره برایش زحمت کشیده‌ام.

برایم فرقی نمي‌کند دوربینی که مقابل آن بازی مي‌کنم ویدیو است یا نگاتیو، مهم این است که من کارم را درست انجام بدهم. همیشه سعی کرده‌ام جدا از بازی در انتخاب‌هایم دقت کنم، در مقابل دوربین فیلمبردارهای حرفه‌اي بازی کنم و خودم را به گریمورها و طراحان لباس کارکشته بسپارم.

 

* چرا بعد از فیلم «هنرپیشه» کار خوب نکردید، خیلی‌ها مي‌گفتند اگر برای حضور در این فیلم از جشنواره جایزه مي‌‌گرفتید مسیر کاری‌‌تان عوض مي‌شد؟!

- اگر مي‌‌گرفتم هم اتفاقی نمي‌‌افتاد...

* گرایش تهیه‌کنندگان سینما را به کسب درآمد و کم توجهی به بالا بردن کیفیت فیلم‌های تولیدی چطور ارزیابی مي‌کنید؟

- سینما در جهان نيز یک صنعت است، شما وقتی فیلمی دارید که با حداقل نیرو و امکانات جمع و جور ۴۰۰ میلیون هزینه دارد حتما باید این مبلغ را در بیاورید و برای همه عوامل فیلم باید سوددهی داشته باشد در غير اين صورت کار بعدی وجود نخواهد داشت، این هنر – صنعت با برنگشتن سرمایه نابود مي‌شود.

ما نمي‌‌توانیم فقط از دریچه هنر به سینما نگاه کنیم حتی اگر دولت بخواهد سوبسید بدهد تا از لحاظ معنوی مخاطب را حمايت کند کم مي‌‌آورد.

*راستی شما اخراجی‌ها را دوست دارید؟!

-اخراجی‌‌ها 1 را دوست دارم اما از دومی به بعد مسیر اخراجی‌ها تغییر پیدا کرد.

*اصلا چطور شد که تصمیم گرفتید با ده‌نمکی و گروهش کار کنید؟

-شروع کار من با اخراجی‌ها به واسطه آقای کاسه ساز، تهیه‌کننده کار بود. ایشان لطف کردند و فیلمنامه را پیشنهاد دادند و من نيز بازی کردم. همه چیز خوب بود و از حضورم در این گروه راضی بودم. برای همین در اخراجی‌های 2 هم حضور یافتم ولی از اواسط اخراجی‌های 2 همه چیز عوض شد و آقای ده‌نمکی تحت تاثیر يكي از بازيگران قرار گرفت. اتفاقات دیگری افتاد و همه چیز شد مافیا بازی که اصلا دوست ندارم راجع به آن صحبت کنم چون خاطرات خوبي را برایم یادآوری نمي‌کند.
در اخراجی‌های 3 نيز دیدم چه من باشم و چه نباشم از صحنه‌ها و اضافات اخراجی‌های 1 استفاده مي‌کنند و یک بایرام لودر مي‌سازند. من نيز گفتم مي‌روم تا چندرغاز گیرم بیاید. فقط به خاطر پول رفتم و در کل، طی 4 جلسه فیلمبرداری در این فیلم حضور داشتم.

* ولی همه مردم بر این باورند که محوریت طنز سه‌گانه اخراجی‌ها روی دوش اکبر عبدی بود و خیلی‌ها به خاطر وجود شما به تماشای این فیلم نشستند.

- البته این لطف مردم است ولی به نظرم من اخراجی‌ها به واسطه داشتن سوژه خاص و بکر حتما موفق مي‌شد چه من در آن بازی مي‌کردیم و چه کس دیگری در آن ایفای نقش مي‌کرد. درست است که اخراجی‌ها کار پرستاره‌اي بود ولی جذابیت آن بیشتر به دلیل داستان نو و تازه آن بود. شوخی با مسائل جدی که تا به حال به آن پرداخته نشده، همیشه مورد توجه مردم قرار مي‌گیرد. مثل «لیلی با من» است و «مارمولک».

برخی‌ها فکر مي‌کردند اخراجی‌ها به واسطه داشتن بازیگر زیاد توانست به موفقیت برسد برای همین دست به تقلید و کپی برداری زدند و این کار خیلی زشتی بود. اسم فیلم را مثل اخراجی‌ها گذاشتند افراطی‌ها و حتی لوگوی آن را تقلید کردند ولی دیديد که کار چقدر ضعیف از آب درآمد.

*فکر مي‌کنید جامعه ما ظرفیت دیدن فیلم‌های طنز با مضمون سیاسی را دارد؟

-مردم از یکنواختی و فیلم‌های آبدوغ خیاری خسته شده‌اند و مي‌خواهند حرف تازه بشنوند. حرف‌هایی درباره سوژه‌هایی که تا به حال در مورد آنها صحبت نشده است. الان دیگر سبزی فروش و بقالی‌های ما هم برای خودشان کارشناس سیاسی شده‌اند و مي‌توانند مسائل را تحلیل کنند. برای همین بود که اخراجی‌های 3 مخاطب خودش را پیدا کرد.

*اخراجی‌ها در 3 تمام مي‌شود یا این قصه هنوز سر دراز دارد؟

- ده نمکی با من در مورد اخراجی‌های 4 صحبت کرده و قرار است دوران پس از مرگ اخراجی‌ها به تصویر کشیده شود. بازهم معتقدم که اخراجی‌های 4 به موفقیت مي‌رسد و مخاطب خودش را جذب مي‌کند.

*پیشنهادی هم به ده‌نمکی داده‌اید تا کار جذابیت بیشتری پیدا کند؟

-در اخراجی‌های 2 وقتی فیلمنامه را با ده‌نمکی مرور مي‌کردیم به او پیشنهاد دادم که برای جذاب شدن داستان بخش خانوادگی آن را پررنگ کند و سوژه هواپیما ربایی را به او دادم ولی ايشان هیچ وقت به این موضوع اشاره نکرد و نگفت ایده از من بود و آن را به نام خودش تمام کرد اما در مورد کلیت کار صحبت‌هایی با هم کرده‌ایم.

*چرا هیچ وقت سه گانه اخراجی‌ها در جشنواره مورد توجه داوران قرار نگرفت؟

برای خودم من هم جای سوال است و من هم مثل شما دوست دارم بدانم چرا هیچ وقت اخراجی‌ها مورد توجه جشنواره‌ها قرار نگرفت. اگر با کارگردان مشکل دارند، دلیل نمي‌شود که بازی بازیگران، کار تصویربردار، گریمور، طراح و سایر عوامل را نادیده بگیرند. اخراجی‌های 2 بدترین فیلم از نظر داوران جشنواره شد اما فیلم منتخب مردم لقب گرفت و رکورد فروش فیلم را در تاریخ سینمای ایران شکست!

* جالب است ده‌ نمکی سر «آدم‌ برفی» عوامل فیلم را خیلی اذیت کرد اما بعد با شما در سه فیلم همکاری کرده است.

- آدم‌ها مجرم نیستند و تغییر هم نمي‌‌کنند! شاید اگر از ده ‌نمکی سوال کنید، خیلی کارها را قبول نداشته باشد و بگوید اصلا من نبودم یا اين‌كه بگوید اشتباه کردم.

*ده نمکی را چقدر مي‌شناختید؟

-من ده نمکی را از سال‌ها پیش مي‌شناختم و چند سال قبل از ساخت اخراجی‌ها در جریان فیلمنامه آن بودم.

*شما در آدم‌ برفی هم مي‌‌توانستید یکی از برندگان سیمرغ باشید اما این فیلم هم سرنوشت جالبی در جشنواره پیدا نکرد.

-آن فیلم را از بخش مسابقه خارج کردند و نه در مورد من بلکه درباره همه عوامل مثل بازی فوق‌‌العاده قشنگ پرویز پرستویی و استاد ارجمند، به آن ظلم شد.

*اما شما بعد از آدم ‌برفی سراغ نقش‌‌های این‌چنيني نرفتید؟!

-صبر کنید یک کار هست که آقای جیرانی نوشته و یک طرح هم خودم دارم که خیلی دوست دارم آن‌ را بازی کنم، مردی است که از بیست و چند سالگی به بعد تغییر جنسیت مي‌دهد كه آن ‌را بازی خواهم کرد.

*در چند سال اخیر همیشه از وضعیت مالی سینما و چرخه مالی آن گلایه داشته‌اید. موافق هستید که خیلی از اوقات مسائل مالی کیفیت آثار تولیدی را تحت تاثیر خود قرار مي‌دهد؟

-تهیه‌کننده‌ها همیشه به فکر بازگشت سرمایه خود هستند و این امر بسیار طبیعی است و مي‌خواهند که از کمترین سرمایه بیشترین سود را ببرند. در هر تجارتي هیچ کس به دنبال ضرر و زیان نیست، همه مي‌خواهند سود کنند. حالا اگر همین تهیه‌کننده، کارگردان باشد قطعا این مسائل مالی روی کارش تاثیر خواهد گذاشت. مثلا کارگردان در صحنه‌اي اصرار داشته که حتما باید اصل آفتابه ناصرالدین شاه در صحنه حاضر باشد ولی وقتی خودش در جای تهیه‌کننده قرار گرفته همان صحنه را با شلنگ معمولی فیلمبرداری کرده یا همه فکرش این بوده که به جای چلوکباب به عوامل، قیمه بدهد تا هزینه‌هایش را به حداقل برساند.

البته متاسفانه از این دست کارگردان‌هایی که هیچ وقت کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمي‌کنند بسیار کم داریم! مثلا استاد بیضایی، استاد تقوایی و استاد میرباقری حتی اگر خودشان تهیه‌کننده باشند کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمي‌کنند. چندبار خودم در مقام تهیه‌کننده یا شریک سرمایه‌گذاری کرده‌ام ولی همیشه به فکر کیفیت کارهایم بوده‌ام.

اخیرا یک کار سینمایی داشتم به نام «استخوان‌های بابام» که در سرمایه‌گذاری آن شریک بودم. تا همین الان یک بار هم زنگ نزده‌ام بپرسم بعد از اکران کار چقدر سود کرده و به چه درآمدی رسیده است.

 

*از تجربه کارگردانی خود در تئاتر به نام «اکبر آقا آکتور» تئاتر برای‌مان سخن بگویید.

-نمایش «اکبر آقا آکتور» تئاتر توسط خودم کارگردانی شد. این نمایش در تالار سنگلج تهران اجرا شد و طی ۱۸ ماه با ۱۲۷ اجرا و ۱۱۴ میلیون تومان تاکنون پر فروش‌ترين نمایش تاریخ تئاتر ایران بوده است. در این چند سال پیگیر فروش گیشه این تئاتر بودم ولی مرکز هنرهای نمایشی هنوز مبلغی به ما نداده است. آنها با این برخوردشان کاری مي‌کنند که دوستان بازیگر و هنرمند مي‌ترسند، تئاتر کار کنند.

*نشان دادید که مي‌توانید کارگردان قهاری هم باشید.

-من كارگردانی نكردم بلكه سعی كردم آن آدم‌هایی كه قرار است بازی كنند را دقیق‌تر انتخاب كنم. اگر بهرام بیضایی در تئاتر كارگردانی می‌كند و بگویم من هم كارگردانی می‌كنم، به عقیده خودم، كمی نامردی است و به نظر من به آقای بیضایی بی‌احترامی می‌شود. من سعی كردم تنها نقش‌ها را درست انتخاب كنم، بچه‌ها كار خودشان را می‌كردند و من تنها كار نظارتی انجام می‌دادم.

*الان فعالیتی هم در تئاتر دارید؟

-تئاتری را تمرین و آماده نمایش مي‌کنم به نام «سر پیری و معرکه گیری» که در آن نقش پیرمردی را بازی مي‌کنم که علی‌رغم داشتن 2 همسر چشمش به دنبال دخترخانمی است تا او را به عنوان زن سوم اختیار کند. در این نمایش یک خواهر و یک پسر دارم که نقش آنها را نيز خودم بازی مي‌کنم.

* در یک فیلم سینمایی به همراه دخترتان به ایفای نقش پرداخته‌اید. درباره آن توضيح دهيد.

-در فیلم سینمایی «سرخابی» که اولین کار آقای محمد آهنگرانی است به همراه دخترم المیرا حضور پیدا کرده‌ام و در فیلم هم در نقش دختر و پدر ظاهر شده‌ایم. در چند صحنه از فیلم با هم بازی داشتیم که وقتی کار المیرا را دیدم بسیار پسندیدم. حتی روزهایی که من سرصحنه نبودم کیفیت بازی او را از دستیار کارگردان و سایر عوامل جویا شدم که همگی از توانایی‌های او مي‌گفتند.

*از بازی دخترتان بيشتر برای‌مان بگویید.

-المیرا قبلا تئاتر دانشجویی کار کرده و ژانر طنز را و درام را خوب مي‌شناسد و درک مي‌کند. من چند بار کارهای دانشجویی را دیده‌ام و خودم نيز تعجب کردم که دخترم این‌قدر خوب پیشرفت کرده و توانایی‌های زیادی دارد.

من هیچ گاه نخواستم از جایگاه خودم برای ورود او به دنیای بازیگری استفاده کنم. هرچند قبل از این هم چند کار به او پیشنهاد شده بود ولی نخواست که کار کند. البته ما هیچ وقت مسائل کار را در فضای منزل دنبال نمي‌کنیم و در خانه فقط پدر و دختر هستیم.

*نظرتان درباره نسل سومی‌ها چیست؟

-هجوم ماهواره و پخش برنامه‌های غیر اخلاقی که از آن طرف آب مي‌آید، باعث شده که نسل سوم در خطر تهاجم فرهنگی قرار بگیرد و اگر به خود نجنبیم و جوانان این روند را طی کنند، ما در آینده دست خالی خواهیم شد.

*از برادر شهیدتان كمی برای‌مان صحبت كنید.

-اصغرآقا در تیپ 55 هوابرد شیراز در سال 1363 در منطقه فكه مجروح شد. یك تركش در نخاع و یكی در پای راست، همچنین موج انفجار او را گرفته بود و شیمیایی شده بود. او از من كوچك‌تر بود و زمانی كه در فكه به شدت مجروح شد، 18 سال بیشتر نداشت كه سرانجام در 15 اسفندماه سال 1380 شهید شد. در سال 1363 كه این حادثه برای او اتفاق افتاد، وی را همراه شهدا حساب كرده بودند چراكه فكر می‌كردند شهید شده اما راننده متوجه می‌شود كه اصغر زنده است، از این رو بلافاصله او را به بیمارستانی در اهواز و پس از سه روز او را به اصفهان منتقل می‌كنند و از آن‌جا هم منتقل می‌شود به بیمارستان نیروی هوایی.

برادرم وصیت كرده بود كه در مقبره خانوادگی، او را خاك كنیم. پس از شهید شدنش، بنیاد گفت كه نبش قبر كنیم و او را در مزار شهدا خاك نماییم، مادرم هم گفت: اصغر وصیت كرده كه از من افراد شایسته‌تری هستند كه در مزار شهدا به خاك سپرده شوند. از وی دو فرزند به یادگار مانده است كه این افتخار نصیب من شد تا از آنان نگهداری كنم. ادامه دادن راه شهیدان و آدم‌هایی مثل برادرم سخت است. آنها طی ۸ سال دفاع مقدس جنگیدند که کار سختی است و هر کسی نمي‌تواند راه آنها را ادامه دهد. امیدوارم روح برادرم شاد باشد و خانواده‌اش همیشه سالم و سلامت باشند.

*شخصیت بایرام لودر در اخراجی‌ها به شدت در بین مردم جا افتاد و با استقبال مخاطبان مواجه شد. بایرام لودر از کجا آمد؟

-من بزرگ شده جنوب شهر هستم. اگر دقت کنید در محله‌هایی مثل جوادیه، فلاح و نازی آباد بسیار بودند جوانانی که با مرام و لوتی‌گری خاص خود دل پاکی داشتند و مهم‌ترین شاخصه آنها شجاعت و وطن دوستی‌شان بود. بایرام لودرها جوانان بی‌شیله پیله‌اي بودند که هنوز کودک درون‌شان زنده بود و روحی آسمانی داشتند. این محله‌هایی که نام بردم بیشترین شهید را در زمان جنگ دادند و این حاکی از فضایی معنوی و پر از معرفت و لوتی‌گری در این محله‌ها بود.

*راستی چرا به کارگردانی روی نمي‌آورید؟

-وقتی روی صندلی کارگردانی بنشینی دیگر کمتر پیش مي‌آید که برای بازی سراغت بیایند و برای همین مي‌ترسم کم‌کم از یاد بروم. دوست دارم بیشتر بازی کنم.

*به عنوان یك بازیگر كه جامعه هنری او را قبول دارد، به جوانان علاقه‌مند به بازیگری چه نصیحتی دارید؟

-جوانان علاقه‌مند به بازیگری و آن جوانانی که دوست دارند وارد سینما شوند اگر واقعی، درست و دقیق همه چیز را ببینند بهتر مي‌توانند نقش انتخاب کنند و اگر به جایگاهی رسیدند بايد قدر آن را بدانند.

*گویا در نوجوانی اهل ورزش به خصوص كشتی بودید.

-بله و همیشه با بچه‌ها ارتباط خوبی داشتم و الان هم دارم. ماهانه یك‌بار با جمع كشتی‌گیران ناهار می‌خوریم، با دوستانی چون فریدون حبیبی، علیرضا دبیر، علیرضا رضایی، عباس جدیدی و...

*طرفدار فوتبال هم هستید؟

-فوتبال را دوست دارم و اخبار آن را دنبال می‌كنم، ضمنا استقلالی هستم. به نظرم در فوتبال ایران یک علی دایی وجود دارد که هیچ وقت تکرار نخواهد شد.

ترین‌های دنیا با اکبر عبدی

مهربان‌ترين آدم‌ها: مادرها

هیجان انگیزترین آدم‌ها: كساني که دوست‌شون داریم

خسیس‌ترين آدم‌ها: تهیه کننده‌ها

بی‌مزه‌ترين آدم‌ها: اکبر عبدی

خوش‌قول‌ترين آدم‌ها: من که نیستم ولی اونهایی که هستند دمشون گرم!

خوش حساب‌ترين آدم‌ها: آقای اسکندری

غیرقابل تحمل‌ترين آدم‌ها: اونهایی که فکر مي‌کنند خیلی خوشمزه هستند

شوخ‌ترين آدم‌ها: همه اصفهانی‌ها

محترم‌ترين آدم‌ها: پزشکان

پولدارترین آدم‌ها: فوتبالیست‌ها

قدیمی‌ترين آدم‌ها: استاد مشایخی، رشیدی، کشاورز و نصیریان

زیباترین آدم‌ها: همه مي‌گن دخترشون، منم مي‌گم المیرا

مدیون‌ترين آدم‌ها: فرزندان به پدر و مادر‌ها و شاگردها به معلمان و استادان

احمق‌ترين آدم‌ها: کسانی که عاشق نشوند و از دنیا بروند

سیاسی‌ترين آدم‌ها: زبل‌ترين و ناقلا‌ترين آدم‌ها

حاشیه‌دار‌ترين آدم‌ها: سیاسیون

ساده‌ترين آدم‌ها: کارگرها، رفتگرها

آثار اکبر عبدی به روایت کلمه

بازم مدرسه‌ام دیر شد: کودکی

محله برو بیا: بچه محل‌های قدیم

هنرپیشه: درون و بیرون اکبر عبدی

آدم برفی: عشق، دوست داشتن

مادر: همه‌اش راستی و حقیقت بود

سفر جادویی: سرگرم کننده

افراطی‌ها: هیچی، یک کار شرم آور!

اخراجی‌های 1 : پایه‌اي برای پولدار شدن بعضی‌ها

اخراجی‌های 2 :سوء استفاده از اخراجی‌های1

اخراجی‌های 3 : دیگه شد طمع و اين‌كه خواستند جیب‌شان را پر از پول کنند

اخراجی‌های 4: ادامه همان پولدار شدن

بایرام لودر: یه بچه ساده که هنوز بزرگ نشده!

 

زندگی نامه کامل شهید محسن وزوایی:

شهید محسن وزوایی
در پنجم مردادماه 1339 در خانواده اي متدين در تهران ديده به جهان گشود . او با احساسات پاك و بي آلايش مذهبي رشد يافت . شش ساله بود كه قدم  در راه تحصيل علم گذاشت ، دوره ابتدايي را با نمره هاي عالي به پايان رسانيد  و دوره دبيرستان را در مدرسه « دكتر هشترودي » به تحصيل  ادامه داد . محسن پيش از رسيدن به سن  بلوغ به فرايض ديني عمل مي كند .

محسن پس از دريافت مدرك ديپلم  با معدل بالا در سال 1335 در كنكور شركت كرده و شاگر اول كنكور مي شود  و در رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف به تحصيل مي پردازد  . پدرش از همرزمان آيت الله كاشاني بود ، از اين رو پسر را با الفباي مبارزات سياسي آشنا  مي كند .

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

شركت در جلسات آموزش معارف اسلامي و هياتهاي مذهبي تهران از جمله فعاليتهاي عمده محسن  در پيش از ورود به دانشگاه به شمار مي رود .

محسن در دانشگاه با شناخت صحيحي كه از مكتب اسلام داشت ، از طيف  گوناگون و منحرف سياسي پرهيز مي كند و به انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه مي پيوندد . وي همزمان با شركت در فعاليتهاي سياسي و عقيدتي ، از سال 1365 مسووليت هدايت مبارزات دانشجوي را در دانشگاه شريف عليه رژيم به عهده مي گيرد .

محسن در تابستان 1359 به عضويت سپاه پاسداران در مي آيد ومدتي به عنوان « فرمانده گردان مخابرات سپاه پاسداران » انجام وظيفه مي كند . سپس « سرپرستي اطلاعات عمليات » به او محول مي "گردد .

وي در عمليات سرنوشت ساز « پارتيزاني » به عنوان فرمانده گردان نهم مسووليت محور « تنگ كورك » تا حد فاصل « تنگ حاجيان » را به عهده مي "گيرد . در ارديبهشت ماه 1360 طرح آزادسازي ارتفاعات بازي دراز در دستور كار قرار مي گيرد . محسن در تمامي مراحل شناسايي اين حمله حضور مي يابد و در طراحي اين عمليات نقش فعالي ايفا مي كند . در همين مقطع رابطه صميمانه ميان محسن و خلبان شهيد « علي اكبرشيرودي » به وجود مي آيد . در اين عمليات فرماندهي محور چپ به وزوايي واگذار مي شود و فرماندهي محور سمت چپ نيز توسط « محسن حاجي بابا » صورت مي پذيرد . محسن در اين عمليات ايثاري جاودانه خلق مي كند و موفق

مي شود با تعداد اندك نيرو 350نفر از نيروهاي گردان كماندويي دشمن را به اسارت در آورد .

محسن در پايان عمليات از ناحيه فك و دست مجروح  مي شود و به بيمارستان منتقل مي گردد . موقع عمل جراحي اجازه نمي دهد كه او را بي هوش كنند و به دكتر مي "گويد : « من هرچه بيشتر درد مي كشم ، بيشتر لذت مي برم  حس مي كنم  از اين طريق به خدا نزديك مي شوم . »

او تاب نمي آورد كه درمانش كامل شود . دلتنگي دوري از جبهه به سراغش مي آيد و او هنوز بهبودي كامل نيافته به جبهه  « گيلانغرب » باز مي "گردد و فرماندهي عمليات  سپاه «سرپل ذهاب » را بر عهده مي گيرد .

وزوايي در 20 آذرماه 1360 در عمليات « مطلع الفجر » به عنوان عمليات شركت مي كند و در آن جا نيز همچون بازي دراز حماسه مي آفريند . بار ديگر در اين عمليات زخمي شده به تهران منتقل مي گردد .

وقتي از جبهه به مرخصي مي آمد به خانوا ده هاي شهدا  و بچه هاي گردان سركشي مي كرد و مشكلات آنان را مرتفع مي نمود .او با همه به احترام و ادب برخورد مي كرد ، بويژه به پدر و مادرش احترام قائل بود . به قرائت قرآن مداومت داشت . به حضرت امام خميني(ره) عشق مي ورزيد و اطاعت از معظم له را واجب مي دانست .

شهيد وزوايي اين عاشق وارسته و مجاهد آ"گاه پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرينهاي فراوان  سرانجام در روز 10 ارديبهشت 1360 در عمليات « بيت المقدس » هنگام هدايت نيروهاي تحت امر : بر اثر  اصابت  گلوله و تركش به فيض عظماي شهادت نايل آمد ، سر و جان در گرو محبوب و معشوق نهاد و به خيل عشاق ره يافت .

دست نوشته محسن وزوايي

اگر توانستيد جنازه ام را به دست بياوريد ، آن را به روي  مينهاي  دشمن بيندازيد تا جنازه من كمكي به حاكميت اسلام كرده باشد . ان شاءالله .

مناجاتنامه محسن وزوايي

خدايا : الان تمام مردم ايران چشم انتظارند . مادران و پدران شهداء در التهابند . قلب امام نگران اين حمله است . در اين حمله آبروي اسلام در ميان است . خدايا اگر مي داني كه نيتهاي  ما خالص و فقط براي تو است ، ياريمان كن . راه را نشانمان بده . خدايا  تو براي موسي(ع)  دريا را شكافتي و راهش دادي . تو براي محمد(ص)  غاري را قرار دادي و به امر تو عنكبوت  بر در آن تار تنيد . خدايا  ما كوچكتر از آنيم  كه درخواست كنيم براي ما كاري انجام بدهي . خداوندا تو را به حق  امام زمان(عج) ، تو را به حق  نايبش خميني ، ترا به حق حسين(ع) كه ما به خونخواهي او قيام  كرده ايم ، قسم ات مي دهم ما بندگان  حقير و  ضعيف را از اين درماندگي نجات ببخش .

1811037- محسن  وزوايى

وصيت نامه شهيد محسن وزوايى

بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه اول اين وصيت نامه بدست نيامده است

ما ترس از شهادت نداريم و اين تنها آرزوى ماست در اين جبهه ها  خداوند را مشاهده مى كنيم كه چگونه ملتمسانه به كمك رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آيه شريفه كه مى فرمايد كم من فئة قليله غلبت فئة كثيرة را مى بينيم  كه تعداد محدود لشكريان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نيروهاى مردمى بر تعداد كثيرى از نيروهاى دشمن غلبه مى نمايد بياد دارم  در عمليات بازى دراز در قسمتى از عمليات مقداد ما 6 نفر بوديم و بر 300 نفر غلبه پيدا نموديم .

در جبهه ها چنان روحيه ايمان و ايثار مفهوم پيدا ميكند كه گويى اصلا قابل تصور نيست  هنگاميكه در قسمتى از عمليات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بين برادران مى افتد اينها ارزشهايى است كه ملت ا. . . ارزانى بشريت داشته است حقير بزرگترين افتخار خودم را عبوديت به در گاه احديت مى دانم .

مى خواهم بگويم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله اى مخلصين اخلاق و اى كسانى كه مشغول رياضت كشيدن جهت نزديكى به درگاه خدا هستيد بياييد تا ببينيد در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزديكى به درگاه خداوند رسيده اند كه نوجوان تازه داماد پس از 3 ساعت كه از عروسيش ميگذرد در جبهه حاضر مى شود آخر در كدامين مكتب چنين ارزشهايى را سراغ داريد خدا را شاهد مى گيريم هنگامى كه در 14 شهريور 1360 در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانك زخمى شده بودم خون زيادى از بدنم رفته بود وقتى به كمك الهى نجات پيدا كردم در بيمارستان زجر زيادى مى بردم آنگونه كه شايد قابل تصور نباشد بطوريكه در يك شب ده عدد واليوم 10 به من تزريق شد تا كمى آرام گرفتم اما هنگامى كه درد مى كشيدم در عين زجر بدنى از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم حس مى كردم كه بار دوشم سبك مى شود و هنگامى كه  شخص پرستار مراقب من به مسخره مى گفت چرا اين كارها را كردى و خودت را به اين روز انداختى به خمينى بگو تا بيايد درستت كند به او گفتم خدا خودش درست مى كنه و همينطور هم شد . وا... قسم وقتى كمى از فشار كارم كم مى شود در خود احساس ضعف و كوچكى مى كنم . آخر ميدانيد اى امت شهيد پرور ايران امروز در شرايطى هستم كه لحظه اى غفلت خيانت به اسلام و قرآن است بايد با هم براى خدا تا آنجا كه در توان داريم كوشش كنيم امروز تمام مزدوران و طاغوتيان به مقابله با انقلاب عزيز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبير امام شيطان بزرگ آمريكا و به دنبال او تمامى وابستگان ديگرش پس از خدا غافل نشويد كه پشيمانى سودى ندارد و ما بايد به تعبير امام تكليف را عمل كنيم اگر توانستيم پيروز مى  شويم و اگر كشته هم بشويم شهيد هستيم و اين نيز خود پيروزى است . پس ما نبايد نگرانى داشته باشيم اين منافقان از خدا بى خبر بايد بدانند كه ملت آنها را شناخته است اكنون كه ملت در جبهه ها حاضر شده است شمابيشتر ملت بيگناه را ترور مى كنيد شما نامردان تاريخ هستيد كه روى تمامى جباران تاريخ را از يزيد بن معاويه گرفته تا به هيتلر سفيد كرده ايد شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى آخر چگونه حاضر مى شويد از كودكان شيرخوار گرفته تا روحانيون معظم و جان بر كف اين راهيان راه ا... را ترور نماييد . اين امت بايد بداند از بزرگترين خطراتى كه انقلاب را تهديد مى كند آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب يعنى همانا خط امام است پس خط امام را دنبال كنيد و امام را تنها نگذاريد كه نمى گذاريد شما  امت مسلمان ايران در تاريخ جهان نمونه هستيد شما فرزندانى تربيت نموده ايد كه شهادت را بالاترين سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى كنيد و شكست در راه چنين حركتى مفهومى ندارد خدا را شكر مى كنم كه نعمت زجر كشيدن در راهش را نصيبم نمود خدا را شكر مى كنم كه نعمت شركت در عمليات بمنظور روشن كردن سرزمينهاى سرد و بيروح گشته از وجود صداميان به نور خدايى نصيبم شد و از خدا مى خواهم كه شهادت در راهش را نصيبم فرمايد و آنگاه كه به مشيت الهى از اين دنياى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آيم و از خدا مى خواهم كه مرا به حال خود وا مگذارد كه بنده اى حقير و زبون هستم و به درگاه كسى غير از تو نميتوانم رو بياورم اللهم الرزقنا شهاده فى سبيلك 

و اما پدر و مادرم

از وجود داشتن چنين پدر و مادرى بر خود مى بالم كه افتخارش بر پايه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است . پدرم ! هنگامى كه بياد مى آورم در سنين كودكى صداى فرياد شما در سحر بمنظور نماز در گوشم مى پيچيد كه محسن نمازت قضا نشود . امروز هم همچون نوايى دلنشين در گوشم طنين مى افكند و شكر نعمت خداى را مى نمايم سفارش مى كنم همانگونه كه تا به حال عمل كرده ايد به يارى امام بشتابيد و او را تنها نگذاريد .

و در آخر برادران و خواهرانم

به اميد اينكه انقلاب حركتى است بمنظور اثبات حق و اين مسئوليت بر گردن همگى ماست دستورات الهى را فراگيريد و در عمل نيز آنها را بكارگيريد . بخصوص عبدالرضا و محمود و حميده شما فرزندان انقلاب هستيد من هر چه باشد مدت زيادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است اما شما امروز نعمت حكومت اسلامى بر خور داريد و اين بزرگترين موهبتى است كه خداوند به شما ارزانى داشته است قدر آنرا بدانيد و شكر نعمتش را بجا آوريد .

در آخر مى خواهم كه 14 روز روزه و سه ماه نماز قضا برايم بجا آوريد و راجع به آنچه كه دارايى من محسوب مى شود آنطور كه پدرم تصميم بگيرد اجرا شود منتهى سعى شود اين مقدار محدودى  كه دارم در جهت كمك به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شوددر ضمن  اگر نتوانستيد جنازه ام را به عقب بياوريد آنرا به روى مينهاى دشمن بيندازيد تا اقلا جنازه من كمكى به اسلام كرده باشد . انشاءالله

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

و من الله التوفيق

26/12/1360 ساعت يازده شب جبهه بلد - دزفول 

كتاب شهيد

پرچمداران خورشيد

كتاب «پرچمداران خورشيد» نوشته حسين بهزاد به يادواره سه علمدار شهيد دفاع مقدس اختصاص يافته كه در سال 1375 توسط نشر كتاب صبح به چاپ رسيده است اين اثر 78 صفحه اي  تلاش بر آن دارد كه موضوعات و مباحث فكري، سياسي، فرهنگي، تاريخي و … را با فراخور نياز روز انتخاب كرده و با نگرشي روان و مختصر در اختيار مخاطبان جوان خود قرار دهد. پس از مقدمه ناشر و نويسنده كتاب به سه فصل مجزا ميشود كه به سه شهيد والامقام اختصاص يافته و فصلهاي مهم آن عبارتند از :

* مسيح مسلح كردستان، بنيانگذار سپاه باني قرارگاه حمزه سيد الشهدا و تيپ ويژه شهدا، سردار كبير حاج محمد بروجردي از ولادت تا شهادت، كلامي كوتاه از شهيد آويني و سخني از شهيد بروجردي، از كودكي شهيد بروجردي و فعاليتهاي او در دوران قبل از انقلاب صحبتهاي همسر شهيد و در انتها نحوه شهادت و فرازهايي از وصيتنامه شهيد

* فاتح بلنداي بازي دراز: پرچمدار فتح لانه جاسوسي آمريكا، بنيانگذار لشگر ده سيدالشهدا(ع) سردار رشيد محسن وزوايي از ولايت تا شهادت اين بخش از كودكي شهيد وزوايي، دوران تحصيل و عرصه هاي مختلف در قبل و بعد از پيروزي انقلاب، سير رشد شهيد وزوايي و پذيرفتن فرماندهي بعضي مناطق و عملياتي، چگونگي شهادت.

* غضب همت، سوگند حسين: حماسه فرمانده دلاور گردان خط شكن سلمان سردار شهيد حسين قجه اي در نبرد « الي بيت المقدس » فتح خرمشهر كه توسط طاهر موذن روايت شده است، در اين قسمت چگونگي شهادت بچه هاي گردان سلمان و شهيد حسين قجه اي بيان شده است.

DSR     بهزاد، حسين، گردآورنده

1625            پرچمداران خورشيد : يادواره 3 علمدار شهيد دفاع مقدس حاج محمد بروجردي

4پ4ب   محسن وزوايي، حسين قجه اي / مولف حسين بهزاد . – تهران : كتاب صبح 1375

            78 ص . : عكس 18 × 10 س.م.

            بها : 1950 ريال ،

1. بروجردي، محمد، 1333 – 1362 – سرگذشتنامه .

2. وزوايي، محسن، 1339 – 1361 – سرگذشتنامه .

3. قجه اي، حسين، -- 1361 – سرگذشتنامه .

4. جنگ ايران و عراق، 1359 – 1367 – شهيدان

الف : عنوان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

            نويسنده: كتاب صبح

            نام كتاب: پرچمداران خورشيد

            مولف: حسين بهزاد

          

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

عقابان بازي دراز

كتاب عقابان بازي دراز كه بيست و يكمين شماره از مجموعه زندگينامه سرداران است كه توسط گلعلي بابايي نوشته و كنگره سرداران استان تهران آن را به چاپ رسانده است.

اين اثر به زندگينامه شهيدان سرافراز محسن وزوايي و غلامعلي پيچك اختصاص يافته است. آغاز سخن با مقدمه اي از ترويج فرهنگ شهيد و شهادت شروع ميشود و سپس مقدمه نويسنده اثر به چشم ميخورد.

كتاب به دو بخش تفكيك ميشود:

بخش اول: مهاجر؛ كه شامل زندگينامه زندگي محسن وزوايي از خروج تا عروج است. (تحصيلات شهيد وزوايي ‹ كسب رتبه اول رشته شيمي › - شركت در عرصه هاي پيروزي انقلاب بعنوان دانشجو پيرو خط امام و همكاري در تسخير لانه جاسوسي – سير رشد شهيد در پيشبرد جنگ تحميلي و عملياتهاي مختلف و مسئوليتهاي مهم نظامي – اشاره به همرزمان شهيد وزوايي مانند شهيد علي اكبر شيرودي – محسن حاجي بابا – حاج علي موحد – جاويداثر متوسليان – شهيد حاج همت – شهيد عمران(عبدا...) – مجيد رمشان – حاج عباس كريمي و ...) ديدگاههاي شهيد، خصوصيات اخلاقي و صحبتهاي ديگران در رابطه با شهيد در انتهاي نحوه شهادت و تعدادي عكس از شهيد در انتهاي بخش به چشم ميخورد.

بخش دوم: پيچك اين باغ؛ زندگينامه شهيد غلامعلي پيچك را بررسي ميكند كه ميتوان آن را به دو بخش زندگي فكري و زندگي معنوي همراه با عمل تقسيم كرد. همچنين فعاليتهاي شهيد پيچك در عرصه هاي پيروزي انقلاب - ديدگاههاي شهيد و خصوصيات اخلاقي شهيد - حضور شهيد پيچك در سركوب عناصر ناپاك و ضد انقلاب – آزادسازي و مسئوليت سپاه بانه توصيف شده است.

همچنين سخنان خواهر شهيد در رابطه با شهيد پيچك و علاقه بيشمار شهيد به حضرت امام خميني(ره) و جاري شدن عقد عروسي شهيد پيچك توسط حضرت امام(ره) – سخنان ديگر فرماندهان از جمله حاج احمد متوسليان و تيمسار قرني و اتفاقات جنگ تحميلي و در انتها نحوه شهادت و فرازهايي از وصيتنامه شهيد پيچك با تعدادي عكس به چشم ميخورد.

DSR     بابائي، گلعلي، گردآورنده

1625    عقابان بازي دراز‌: زندگينامه شهيدان سرافراز محسن وزوايي و غلامعلي پيچك

27م       گلعلي بابايي / . – [تهران] : كنگره بزرگداشت سرداران سپاه و 36000 شهيد

            استان تهران، كميته انتشارات، 1376

            109 ص .[5] ص . تصوير : مصور، عكس . – ( مجموعه زندگينامه سرداران

            شهيد؛ [جلد . 21] ) ( مجموعه سرداران شهيد سپاه استان تهران ؛ 86 )

1. جنگ ايران و عراق 1359 – 1367 – شهيدان – سرگذشتنامه .

2. وزوايي، محسن، 1339 – 1360 – سرگذشتنامه .

3. پيچك، غلامعلي، 1338 – 1360 – سرگذشتنامه .

الف . كنگره بزرگداشت سرداران سپاه و 36000 شهيد استان تهران، كميته

انتشارات، ب . عنوان . ج . فروست : مجموعه زندگينامه سرداران شهيد ، 21

زندگينامه سرداران ( 21 )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

            نويسنده: گلعلي بابايي

            ويراستار: دكتر حسن پرويز

            ناشر: كنگره سرداران استان تهران


عنوان : شهيدان شاعر

پديدآورنده : نصراله مرداني

موضوع : مجموعه شعر

معرفي كتاب :

شهيدان شاعر شعر شاعران شهيد است . لطافت طبع و ظرافت معني در اشعار شهداي دفاع مقدس در كنار صلابت و خروش آنها در جبهه ]اي نبرد شگفت ترين معناي عشق است .

آنجا كه با خدا و مردم مسلمان  و آزاده كشورمان نجوا مي كنند در اوج ظرافت و عاطفه و آنجا كه بر دشمن مي شورند در نهايت خشم و صلابت . 

عنوان : بي كرانه ها

پديدآورنده : عين اله كاوندي


ناشر : كنگره بزرگداشت سرداران شهيد سپاه و 36 نوار شهيد استان تهران

موضوع : زندگينامه

معرفي كتاب :

كتاب بي كرانه ها اشاره به نگاهي گذرا به زندگينامه رادمرداني مي كند كه در تاريخ خونين و پرفراز و نشيب انقلاب اسلامي دست از خويش شستند تا سرود بلندرهايي را فرياد كنند . سرداراني كه به دانستند شهادت مشعلي است كه خداوند در جان برگزيدگانش برمي افروزد تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد در بخش از كتاب مي خوانيم .

بهترين پيام اين سرداران براي جامعه غفلت زده امروز ما رسيدن به يك هويت مستقل ديني است و ما بايد ايمان بياوريم كه ارواح پاك اينان حاضر و ناظر براعمال ما هستند .



یک گفتگوی طنز با سعید آقاخانی!

یک گفتگوی طنز با سعید آقاخانی!

سعید آقاخانی
راستش باید بگویم اگر مهران‌غفوریان و علی‌صادقی نبودند من اصلا این كار را كارگردانی نمی‌كردم. مگر می‌شود من با بازی آنها مشكل داشته باشم؟ روزی كه اینها بازی داشتند همه ذوق‌و شوق داشتیم. من همیشه دوست دارم...


در حالی‌كه اوضاع كارهای ملودرام در تلویزیون و سینما روز به روز بدتر می‌شود، مجموعه‌ها و فیلم‌های كمدی و طنز با رونقی كه در 3-2‌سال اخیر پیدا كرده‌اند و تلاش و استمرار گروه معدودی كه این فرصت را غنیمت شمرده و در این عرصه تاخت‌وتاز می‌كنند رفته‌رفته به شكل متعادل‌تری می‌رسد
 نمونه‌اش مجموعه‌های اخیر مهران‌ مدیری در نوروزسال‌های 87 و88 كه بالاخره از آن شكل روتین جدا شد و وقت و حوصله‌ بیشتری خرج آن كردند. امسال نیز شاهد پخش 3‌مجموعه طنز از شبكه‌های مختلف تلویزیون بودیم كه در این میان مجموعه «زن‌بابا» از شبكه3 و «چاردیواری» از شبكه یك كارهای قابل قبولی بودند. نكته جالب اینكه سعیدآقاخانی در هر دو كار نقش مهم و موثری داشته و با برآمدن از پس وظیفه نویسندگی، بازیگری و بازیگردانی چاردیواری و كارگردانی زن‌بابا مهمترین چهره تلویزیون امسال بود، چنان كه بسیاری را به ناباوری و حتی شك و تردیدهایی دچار كرد! با او در این‌باره گفت‌وگوی طنزآمیزی داشتیم كه از نظر می‌گذرانید.

• ماشاءالله امسال 2تا كار همزمان در نوروز برعهده شما بود كه یكی را نویسندگی،‌ بازیگری و بازیگردانی كردید و در دیگری هم كارگردان بودید. چطور این اتفاق افتاد؟ دوپینگ كردید؟

مسئله این است كه اصلا این دو كار همزمان ساخته نشد. فیلمنامه «چاردیواری» 14ماه پیش نوشته شده بود؛ یعنی قبل از عیدسال پیش، اردیبهشت تا خرداد ادامه پیدا كرد و تابستان پیش تولید و مهر هم تصویربرداری آن تمام شد. اصلا  ابتدا قرار بود چاردیواری برای نوروز 88 ساخته شود، اما نمی‌رسید و ماند برای امسال. بعد از اتمام كار من 2ماهی هم مشغول كارهای دیگر بودم تا 15دی‌ماه كه پیشنهاد ساخت زن‌بابا به من داده شد و 11بهمن شروع كردیم.

• پس تداخلی نداشته و شایعاتی كه وجود داشت مخصوصا از جانب یكی از منتقدین را تكذیب می‌كنید؟
كدام شایعات.

• یكی اینكه بعید است زن‌بابا را سعیدآقاخانی كارگردانی كرده باشد و احتمالا كارگردان دیگری در پشت صحنه پشت صحنه مشغول كار بوده.

مثلا چه كسی؟

• فرض كنید رضا عطاران (از ما نشنیده بگیرید).

عجب! راستش حالا كه اینجور شك دارند از 200نفری بپرسند كه سرصحنه می‌آمدند، یا از مدیر شبكه كه به ما سر زد. مگر چنین چیزی ممكن است؟! ضمن اینكه آقای عطاران تمام آن روزها سركارهای دیگری بود،2تا فیلم بازی كرد، 2بار هم آمد سرصحنه به رسم دوستی به ما سرزد و رفت. در كل این حرف‌ها برای من اهمیتی ندارد، همین‌كه مردم كار را دوست داشتند جوابم را گرفتم.

• خب، شاید اگر یكی از این دوكار بد می‌شد این شك و تردیدها مطرح نبود، اما چون هر دو كار نسبتا موفق بود، ‌نتوانستند هضم كنند. ضمن اینكه اولین‌بار است كه در طول تاریخ سریال‌سازی مناسبتی، كاری چندماه قبل از پخش آماده شد. باوركردنش راحت نیست!
بله. اما یك چیز جالب‌تر بگویم: برای اینكه شك و تردید دوستان چند برابر شود، زن‌بابا را از متن تا تصویربرداری و موسیقی و تدوین در57روز انجام دادیم. اینطوری شاید فكر كنند نفر سومی هم بوده؛ اصلا ما 3نفر بودیم و 2نفری هم نمی‌توانستیم از عهده‌اش بربیاییم(باخنده). اما گذشته از شوخی، تهیه‌كنندگان كار و مدیران شبكه3 خیلی همراهی كردند، اگر نبودند كار ساخته نمی‌شد و من مدیو نشان هستم.

• چیزی كه در درجه اول در مورد زن‌بابا قابل توجه بود و باعث شد كه كار هم از جهاتی متفاوت از كار دربیاید نویسندگان مجموعه بودند كه پیش از این معمولا نویسندگی سریال‌های ملودرام تلویزیون را برعهده داشتند.

بله. می‌خواستیم كه كار قدری متفاوت باشد؛ البته وقتی قرار شد با این عزیزان كار كنیم، من خوشبین نبودم و گفتم شاید نشود، اما تهیه‌كنندگان كار خیلی به آنها ایمان داشتند كه می‌توانند كار طنز انجام دهند و همین‌طور هم شد. خوشبختانه خیلی با استعداد و خوش‌ذوق بودند و بعد از 2قسمت خیلی زود با ما هماهنگ شدند و آنچه می‌خواستیم در متن اتفاق افتاد و خیلی با هم مشورت می‌كردیم، نظر می‌دادیم و خیلی همراه بودند. تا یازدهم فروردین نویسنده‌ها هم با ما سركار بودند و متن را اصلاح می‌كردند.

• البته كار در پرداخت متفاوت بود و قصه هم روند درستی داشت. همین‌طور در چاردیواری كه شما و آقای طنابنده نوشتید. اما یك چیز‌هایی انگار جزو لاینفك مجموعه‌های طنز شده؛ اختلاف همیشگی بر سر ارث و میراث، بچه‌های بد، محمدكاسبی كه با كسی سرپول دعوا دارد، شوخی با لهجه تركی و...
اینها حواشی قصه اصلی است. خب، ما همیشه یك قصه اصلی تعریف می‌كنیم، مثلا چاردیواری قصه پسری است كه ازدواج صوری كرده، بدون اطلاع همه و حالا این باعث یك‌سری دردسرها می‌شود. اما حول‌وحوش آن ما12- 10كاراكتر داریم كه برای هركدام یك ماجرای ریز می‌چینیم كه در عرض قصه است. در زن‌بابا هم تنهایی یك پیرمرد كه قدری هم غرغرواست و بچه‌ها توان نگهداری از او را ندارند قصه اصلی است كه حالا تصمیم می‌گیرد ازدواج كند در حالی‌كه بچه‌ها طوری رفتار می‌كنند انگار او حق زندگی ندارد و... .  واقعا مسئله ارث و میراث قصه اصلی ما نبود و در حاشیه قرار داشت.

• منظور من هم همین جزئیات بود؛ همین موقعیت‌های تكراری. مثلا زندان رفتن را نشد ما در یك كار طنز نبینیم، یا دستشویی رفتن!

 خب. دستشویی یا خیلی مسائل از این قبیل اغلب چیزهایی است كه بداهه اتفاق می‌افتند و من اتفاقا خیلی هم از این موضوع استقبال می‌كنم!

• اما به نظرم در مورد بازی بازیگران در چاردیواری حساسیت و توجه خیلی بیشتر بود. بازی‌ها كاملا چارچوب داشتند.

همینطور است، اما این سلیقه آقای مقدم بود چون ایشان نمی‌خواستند كار به سمت طنزهای رایج برود و دوست داشتند سنگین‌تر باشد و فیلمنامه  هم این اجازه را می‌داد چون هر قسمت آن‌قدر ماجرا و اتفاق داشت كه نیازی به دلبری بازیگر كمدی نداشت و یك جریانی بود كه باید در آن می‌افتادند و می‌رفتند جلو.

• بالاخره شما در این كار بازیگردان بودید و این از 2جهت به نفع كار بود؛ یكی اینكه نویسنده متن بودید و دیگر اینكه آقای مقدم چندان تجربه‌ای در كار طنز نداشتند و پیامك از دیار باقی هم كار موفقی نبود. در چاردیواری ولی كاراكترها مخصوصا به واسطه بازی بازیگرها شیرین بودند.

من البته بازیگردان بودم اما خیلی كاری به بازی‌ها نداشتم. اتفاقا قبل از اینكه قرار باشد بازی كنم برای بازیگردانی رفتم اما چندان بازیگردانی نكردم یا خیلی كم و برای نقش‌های كوچك، چون فشار كار زیاد بود.

• چرا؟ بازیگران كار پذیرا نبودند؟

نه، بچه‌ها مخالفتی نداشتند و اتفاقا استقبال كردند. شاید به این دلیل كه تجربه من در كار طنز بیشتر بود و خیلی از بازیگران هم پیشنهاد من بودند برای نقش، ولی در بازی همه دخالت نداشتم چون نیازی نبود. مثلا آقای پسیانی خودشان استاد هستند.

• در این كار بازی خود شما هم متفاوت از همیشه بود.

نسبت به دیگر كارها شاید، اما عین همین شخصیت را قبلا با خود امیرجعفری در سریال «من یك مستاجرم»، كار خانم بخت‌آور بازی كرده بودم كه حتی به نظرم در آنجا ارتباط من با امیر شیرین‌تر و جذاب‌تر هم بود. در كل فیلمنامه چاردیواری شیرین بود كه بازی‌ها هم شیرین از آب درآمدند. من هم نه اینكه بازیگردان نبودم اما با سلیقه آقای مقدم كار كردم. آقای مقدم آن لوندی‌هایی كه بچه‌ها در كارهای دیگر می‌كنند را نمی‌پسندید و ما هم آنها را استفاده نمی‌كردیم و در نهایت شكل آن جور دیگری شد كه خوب و متفاوت بود.

• این ماجرای تشویق به ازدواج هم انگار امسال خیلی سفارش شده بود!

نه، واقعا اتفاقی بود. من خودم وقتی دیدم آخر كار ما هم عروسی شد برایم جالب بود كه اِ... این هم با عروسی تمام شد!

• گذشته از این، در سریال چاردیواری  با انسجامی كه قصه داشت و ترتیب اتفاقات و گره‌ها كه خیلی خوب بود، ازدواج مریم با نادر، قدری غیرمنطقی و حتی احمقانه بود. دختری كه به قیمت ازدواج صوری به خارج از كشور رفته كه ادامه تحصیل بدهد، حالا برگشته و آن‌قدر الكی به ازدواج با آشپز دست و پاچلفتی بی‌پول راضی می‌شود، فیلمفارسی نیست؟

نه، این دختری است كه رفته و سرخورده برگشته، دختری نبوده كه برود و جذب شود.

• سرخورده چرا؟ برای ادامه تحصیل رفته!
خب، جواب نگرفته و آمده كه بماند. حالا صداقت و صمیمیت نادر هم جذبش كرده و با هم ازدواج كردند. چیز عجیبی نیست!

• كه اینطور! یك شایعه خاله‌زنكی دیگر هم بود كه دلم نمی‌آید مطرح نكنم. می‌گفتند شما وسط كار از نافرمانی مهران‌غفوریان و علی صادقی و زیاده‌روی‌شان در بداهه عصبانی شده‌اید و قهر كرده‌اید.

وای(می‌خندد) این حرف‌ها نمی‌دانم چطور ساخته می‌شوند. راستش باید بگویم اگر مهران‌غفوریان و علی‌صادقی نبودند من اصلا این كار را كارگردانی نمی‌كردم. مگر می‌شود من با بازی آنها مشكل داشته باشم؟ روزی كه اینها بازی داشتند همه ذوق‌و شوق داشتیم. من همیشه دوست دارم با این دونفر كار كنم چون آن‌قدر خلاق و بانمك هستند كه نمی‌شود از آنها گذشت. ضمنا ما در این 57 روز كه با هم كار كردیم آن‌قدر گروه خوب و صمیمی‌ای  داشتیم كه حتی به هم «تو» هم نگفتیم.

نقد كتابخانه‌ای به درد نمی‌خورد
من می‌گویم مهران غفوریان و علی صادقی را مردم با این بازی و این دیالوگ‌ها پذیرفته‌اند و همین دیالوگ‌ها را اگر من یا كس دیگری بگوییم ممكن است فانتزی به نظر بیاید ولی اینها فانتزی‌ترین دیالوگ‌ها را چنان مال خود و رئال می‌كنند كه مردم می‌پذیرند و این مهم است. اما در مورد منتقدان و اهالی مطبوعات من حرف دارم. همیشه سرصحنه كارهای ما یك عده از خبرنگاران هستند كه خیلی سر می‌زنند و پیگیرند. ای كاش منتقدانی هم كه حالا به واسطه تجربه و سن و سال و... ترجیح می‌دهند در كتابخانه بنشینند و راجع به همه اظهارنظر كنند به خودشان زحمت بدهند بیایند سرصحنه، بعد بگویند آقاخانی بود یا نبود!
می‌خواهم بگویم نقد كتابخانه‌ای و بدون شناخت، به درد نمی‌خورد. من خودم بچه كوچه و خیابان هستم و فكر می‌كنم اگر حرفی دارم مال همین كوچه و خیابان و مردم آن است. خبرنگاری بود كه با زحمت و اصرار و گاهی سماجت می‌آمد سرصحنه و پابه‌پای ما در سرما پشت صحنه می‌ایستاد و این برای من ارزشمند است. 

گفتگو با هادی کاظمی:

http://www.afkarnews.ir/images/docs/000214/n00214994-b.jpg

هادی کاظمی در گپ صفحات «جنایات و مکافات» می‌گوید من احمق نیستم لطفا اشتباه نکنید!‌ شاید باورتان نشود، اما هادی کاظمی در یکی از کوچک‌ترین اعترافاتش می‌گوید که در دوران کودکی از جیب پدرش دزدی کرده‌!

بزرگ‌ترین خصیصه اخلاقی هادی کاظمی است و البته این ویژگی آنقدر در او بزرگ و بارز است که گاهی به قول خودش دیگران را آنچنان دچار سوء‌تفاهم می‌کند که بلافاصله اقدام به سوء‌‌استفاده می‌کنند. شاید دقیقا به همین دلیل است که هادی کاظمی در گپ صفحات «جنایات و مکافات» می‌گوید من احمق نیستم لطفا اشتباه نکنید!‌ ماجرا اما به مهربانی‌ها و خصوصیات مثبت اخلاقی او ختم نمی‌شود در جریان گفت‌و‌گو اعترافات شنیدنی هم مطرح شد که خواندن آن خالی از لطف نیست. شاید باورتان نشود، اما هادی کاظمی در یکی از کوچک‌ترین اعترافاتش می‌گوید که در دوران کودکی از جیب پدرش دزدی کرده‌!

اگر بتوانی یکی از خصوصیاتت را پاک کنی، کدام خصوصیت را پاک می‌کنی.
زودرنج بودنم را.

آخرین باری که دروغ گفتی کی بود؟
دروغ مصلحتی گفته‌ام، صلاح این بوده که دروغ بگویم. اما دروغی که بگویم و بعد بخواهم عذاب‌وجدان بگیرم ترجیح می‌دهم نگویم.

اهل قضاوت کردن هستی؟
اینکه بخواهم زندگی‌ام را تعطیل کنم و در مورد آدم‌ها حکم بدهم را قبول ندارم و این کار را انجام نمی‌دهم. اما چیزی که وجود دارد این است که همیشه دوستان و اطرافیانم برایم مهم هستند و در مورد یکسری از مسائل و رفتارهایشان می‌توانی یک برداشت کوچک داشته باشی و به آنها گوشزد کنی.

به صورت عمومی هرکدام از ما یکسری بدجنسی داریم، بدجنسی تو چیست؟
بله، همه ما یکسری بدجنسی داریم. معلوم است که پاک و منزه نمی‌توانیم باشیم. اعتراف می‌کنم من هم بدجنسی‌های خودم را دارم اما نه بدجنسی بی‌دلیل، درواقع بیخود و بی‌جهت بدجنسی نمی‌کنم اصلا حوصله این کارها را ندارم. واقعیت این است که من در زندگی‌ام به یک آرامشی رسیده‌ام که حوصله چالش و جنجال ندارم. تو وقتی شروع می‌کنی به بدجنسی کردن، آن شخص هم روزی نسبت به تو بدجنسی می‌کند و صفت جنگیدن به وجود می‌آید. من معتقدم جنگ به هیچ‌وجه نه پیروزی همراهش است و نه باخت. به نظرم هردو طرف جنگ، شکست است. تو اگر پیروز هم شوی در حقیقت شکست خورده‌ای چون طرف مقابلت آرام‌آرام شروع می‌کند به جمع کردن انرژی و به قدرت رسیدن که تو را زمین بزند پس در نهایت تو باز پیروزی شدی. همین‌طور برعکس. پس بدجنسی می‌تواند شروع یک دعوا و جنگ باشد و من حاضر نیستم وارد این بازی شوم.

وقتی مامورها دستگیرم کردند

همان روز یک اتفاق بد دیگر هم برایم افتاد صاحب کارم سه جین کاپشن به من داد که از جنوب پامنار تا باغ همایونی ببرم. خودتان تصور کنید با دست‌های ترک‌خورده و نیم وجب قد آن همه بار را باید جابه‌جا می‌کردم. به هزار دردسر کاپشن‌ها را رساندم. در راه برگشت که بودم یکدفعه دیدم چند تا پسربچه بدو بدو فرار می‌کنند و مامورها دنبال‌شان. یکی از مامورها از پشت به من حمله کرد و من را انداخت روی زمین می‌خواستند دستگیرم کنند. فکر می‌کردند من هم جزو پسربچه‌های بزهکار آن محله‌ام. یک نفر به دادم رسید و گفت این پسر کارگر است و فقط از این جا رد می‌شده. این‌طور بود که من را ول کردند.

یادم می‌آید وقتی مدرسه می‌رفتم، به پدرم می‌گفتم به من پول بده، می‌گفت: برو از جیبم ۵۰ تومان بردار. من نامردی نمی‌کردم و هرچه پول خرد هم در جیب پدرم بود برمی‌داشتم. پدرم می‌دانست که من پول خردها را هم کش می‌روم اما هیچ‌وقت به رویم نیاورد.

جواب‌های، هوی نیست

یک‌بار در کوچه با یکی از هم‌محلی‌هایمان دعوایم شد. حسابی کتک‌کاری کردیم، فحش و بدو بیراه هم دادم و با گریه و زاری به خانه برگشتم. با داد و فریاد اشک می‌ریختم. مادرم تر و خشکم کرد. پدرم پرسید چرا گریه می‌کنی؟ گفتم این پسر بچه من را کتک زد. سؤال کرد تو چه کار کردی، گفتم من هم زدمش. گفت برو بیرون. تو هم مثل همان پسربچه کوچه‌ای. وقتی فحش داده است تو هم فحش داده‌ای و او را کتک زده‌ای هیچ فرقی با آن پسر نداری. همان جا بود که یاد گرفتم جواب‌ های هوی نیست. جواب‌ های‌گاهی سکوت است و به خجالت افتادن طرف مقابل. در کل هر وقت دعوا شده کتک خورده‌ام.

وقتی کتک خوردم

وقتی ۱۴ سالم بود در خیابان پامنار پادو چرخکار بودم. یک نفر پاکستانی آنجا کار می‌کرد و هی به من زور می‌گفت. مرتبا می‌گفت زود باش، عجله کن تنبل. یک روز عصبانی شدم و گفتم برو بابا افغانی. شاکی شد و تا توانست من را کتک زد.

اصالتا کجایی هستی. مهم‌ترین ویژگی مردم آن منطقه چیست؟
آذری. مردم آذربایجان خیلی پشت هم هستند. مثلا در تبریز کمتر گدا دیده می‌شود و مردم از یکدیگر حمایت می‌کنند. هرقدر هم که با هم مشکل داشته باشند پشت هم هستند.

تا حالا پیش آمده نسبت به کسی حسادت کنی؟
بله، حسادت یکی از صفاتی است که واقعا عمل زشتی محسوب می‌شود. اما متاسفانه در بین ما ایرانی‌ها خیلی رایج است. ما ایرانی‌ها جزو کسانی هستیم که از صبح تا شب در حال نصیحت کردن آدم‌ها هستیم. فکر نمی‌کنم در هیچ جای دنیا آنقدر مردم به نصیحت کردن یکدیگر علاقه داشته باشند. از صبح زود که بیدار می‌شوی و رادیو را روشن می‌کنی، مرتب باید توجیه کردن و نصایح مجری برنامه رادیو که این کار خوب است،‌ آن کار بد را گوش بدهی تا زمانی که وارد یک گروه می‌شوی و می‌بینی که همه می‌گویند فلانی خوب است، فلانی بد. هرکس به زعم خودش بهترین و دانای کل است و درنهایت ما جزو پرچالش‌ترین آدم‌ها روی زمین هستیم. برایم عجیب است با اینکه در دین، فرهنگ‌ و تاریخ‌مان این همه به کارهای نیک صحه گذاشته و کارهای بد تقبیح شده است اما ما بیش از حد مرتکب اشتباه می‌شویم و تا این اندازه قانون‌گریز هستیم ما عادت نداریم به قانون کشور خودمان هم احترام بگذاریم در صورتی که قانون باید رعایت شود.

دوستم ماشینم را قرض گرفت و هرگز پس نداد

آنقدر دست و دلبازم که ماشینم را از دست دادم. یکی از دوستانم از دلسوزی من سوء‌استفاده کرد. ماشینم را به او قرض دادم و او کلاهبرداری کرد و ماشینم را برد که برد. متاسفانه به اطرافیانم هم از لحاظ عاطفی و هم از لحاظ مالی زیادی بها می‌دهم. یکی از چیزهایی که از پدرم سعی کردم یاد بگیرم انفاق و بخشیدن است. بخشیدن را نه فقط به لحاظ مادی دوست دارم، بلکه از لحاظ معنوی هم بخشش جزو خصایص اخلاقی‌ام است.
به قول جبران خلیل جبران «مهر ورزیدن» باید یکی از اصول زندگی‌مان باشد. شاید به نظر بعضی از دوستانم احمق و ساده به نظر بیایم؛ درست است ساده هستم اما احمق نه… آن روز که دوستم به ماشین احتیاج داشت یک لحظه دلم لرزید، اما با خودم گفتم مردانگی، انفاق و بخشیدن را رعایت کن. دوستت مشکل دارد باید به او کمک کنی اما او رفت که رفت. جالب اینجاست که چندوقت بعد به زندان افتاد. با من تماس گرفتند. رفتم او را دیدم، باز هم او را بخشیدم. حتی رئیس زندان به من گفت همین‌جا از او شکایت کن. من گفتم قول داده است، قسم خورده است که وقتی آزاد شد کارش را جبران کند. حتی به من گفت اول خدا، دوم تو، حواست به زن و بچه من باشد. باورتان نمی‌شود تمام مدتی که زندان بود به خانواده‌اش رسیدگی می‌کردم وقتی که آزاد شد، دوباره ناپدید شد. آدم سنگدل و کینه‌ایی نیستم. تا الان پیش نیامده بخواهم کسی را لعن و نفرین کنم. به خدا دلم نمی‌آید به هر حال ما آدم‌های معتقدی هستیم. دین ما می‌گوید هم دعا و هم لعن و نفرین اول به خودت برمی‌گردد.

اگر بخواهـــی از خصوصیات اخلاقی‌ات بگویی چه می‌گویی؟
متاسفانه اصلا زرنگ نیستم، تمام تلاشم را می‌کنم که صادق باشم، به شدت هم آدم رکی هستم، زبانی تلخ اما درون مهربانی دارم، البته این خصیصه متولدین آبان‌ماه است. آبانی‌ها ظاهر مهربانی ندارند اما درون‌شان رئوف است. به هیچ‌وجه خسیس نیستم. بی‌جهت به آدم‌ها اعتماد می‌کنم و همین مسئله باعث شده زیاد رودست بخورم.

بزرگ‌ترین دروغی که شنیدی و به‌هم ریختی چه دروغی بود؟
آنقدر دروغ می‌شنوی که دیگر فراموش می‌کنی، داری دروغ می‌شنوی. دروغ آنقدر در زندگی ما جا افتاده که فکر می‌کنی دروغ گفتن گناه نیست. انگار برای گذراندن زندگی باید دروغ بگویی، مردم هم دروغت را می‌پذیرند. البته نمی‌گویم به صورت مطلق همه آدم‌ها دروغ می‌گویند اما خب درصد دروغگوها روز به روز بیشتر می‌شود، بنابراین نمی‌توانم از بزرگ‌ترین دروغی که شنیده‌ام بگویم چون تعداد این بزرگ‌ترین‌ها خیلی زیاد است.

بهترین انسان برای من پدرم است. هیچ‌کس با این قدرت و میزان انرژی به من نزدیک نیست. وقتی در بدترین شرایط روحی هستم کافی است یک تلفن به پدرم بزنم و ۲ کلمه با او صحبت کنم.

مصاحبه به جواد عزتی و همسرش:

جواد عزتی را همه می شناسد، او این روزها مطرح شده و زمانی که جواد عزتی می آید تصویر یک پیرمرد در ذهن مردم نقش می بندد، چون این همان پیرمرد معروف و دوست داشتنی «قهوه تلخ» است...


 پرشین سی : گاهی وقت ها که شخصی را برای مصاحبه انتخاب می کنیم با این که شخص شناخته شده است اما باز هم تمایل داریم که معرفی هر چند کوتاه از او داشته باشیم و حتی ممکن است این معرفی روتین و تکراری باشد. جواد عزتی را همه می شناسد، او این روزها مطرح شده و زمانی که جواد عزتی می آید تصویر یک پیرمرد در ذهن مردم نقش می بندد، چون این همان پیرمرد معروف و دوست داشتنی «قهوه تلخ» است، با وجود این که این پیرمرد معروف قهوه تلخ اسمی برای خود ندارد اما هوادارانش او را با تکیه کلام (کیه) می شناسند. این روزها جواد عزتی جزو جوان های پرکار و محبوب در سینما و تلویزیون کشورمان است که با نقش ها و طنازی هایش انرژی بسیاری را به کسانی که دوستش دارند منتقل می کند. آخرین مجموعه تلویزیونی او سریال نوروزی «دست بالای دست» بود. با جواد عزتی و «مه لقا باقری» همسرش که هر دو را این روزها بیشتر در قهوه تلخ می بینیم، گفتگوی متفاوتی داشتیم، چون حرف های تازه ای از آنها شنیدیم، در ادامه صحبت های مان معرفی نسبتاً مفصلی از خانم باقری می خوانید چون خیلی از حرفهایشان تا به حال در جایی گفته نشده بود. همسر بازیگری که در سه سال اخیر بسیار پرکار ظاهر شده است.

 

 

برای مان از کودکی و حال و هوای آن دوران بگویید؟

جواد عزتی: دوران کودکی ام خیلی آرام تر از حالا بودم. به نظر می رسد حالا شیطنت هایم بیشتر شده، کودکی من به آرامی گذشت طوری که هیچ چیز را خراب نکردم. از بازی های کودکانه «هفت سنگ» راهم بیشتر بازی می کردم و هم بیشتر دوست داشتم یادم می آید، در یک زمانی تماشای تلویزیون بودند چون پخش برنامه ها به خصوص کارتون ها را تماشا می کردم، برنامه ای را که مدتی است با نام «بچه های دیروز» از شبکه پنج می شود، دوست دارم و دنبال می کنم و در تعجبم که چرا چند کارتون مورد علاقه بچگی من مثل (زمزمه گلاکن) هنوز پخش نشده است.

با این که دیگر بزرگ شده ام اما از سرگرمی های مورد علاقه ام هنوز هم تماشای کارتون است. هر کارتون و انیمیشن خوبی که بیاید حتما آن را تماشا می کنم، به خصوص شرکت والت دیسنی و پیکسار که کارهایشان کیفیت فوق العاده ای دارند.

 

بهترین خاطره کودکی تان چه بود؟

جواد عزتی: معمولاً خاطره ها شبیه به هم است و آن را در مصاحبه های قبلی ام گفتم ولی چون صحبت از تلویزیون و تماشای آن شد، باید بگویم زمان بچگی ام ما یک تلویزیون داشتیم که درب آن به حالت کشویی باز و بسته می شد و خیلی برایم عجیب و جذاب بود، اما حالا با وجود پیشرفت علم هیچ چیزی شاید برای کودکان عجیب و تازه نباشد.

 

در بین صحبت با جواد عزتی متوجه شدیم که:

همبازی بچگی هایش برادرهای او بودند که می گوید تقریبا هم سن و سال هستند.

در سریال «مثل هیچکس» نقش داداشی را خیلی دوست دارد و جالب است که وقتی با همسر جواد عزتی صحبت کردیم او هم نظرش این بود و این نقش را از بین کارهای همسرش بیشتر دوست داشت.

 

از جشنواره 90 بگوئید؟

جواد عزتی: در جشنواره سال 90 یک فیلم در جشنواره داشتم که موفق به تماشای آن نشدم. از آن جهت که انتظار نداشتم در جشنواره باشد و از اکرانش در جشنواره بی خبر بودم، چون فیلم برای سه سال پیش بود. اصولا گاهی در سینما فیلم های کمدی از تلویزیون ضعیف تر است. به نظرم تعاریف مشابهی از فیلم های کمدی در سینما داریم. البته از نظر دست اندرکاران. امیدوارم فیلمی که در جشنواره 90 از من اکران شد جزو کمدی های خوب باشد. باید بگویم در موارد معدودی گاهی در سینما، کمدی های سطحی می بینیم البته کمدی های خوب هم زیاد داریم مثل «ورود آقایان ممنوع» که فیلم بسیار خوبی بود.

 

کاراکتر پیرمرد و نقش تان را در قهوه تلخ بیشتر توصیف کنید. به خصوص از حس و حالی که در این نقش دارید؟

جواد عزتی: کاراکتر پیرمرد اصولا یک نقش ثابت شده در تلویزیون است و هر موقع مردم یک پیرمرد متفاوت تر از آن می بینند، عکس العمل های خوبی نشان می دهند، مثل بازی حمید لولایی با نقش «خشایار» در سریال «زیر آسمان شهر» که ساخته مهران غفوریان بود. نقش پیرمرد را به خوبی بازی کردندو مردم دوستش داشتند. در کل فکر می کنم کاراکترهای پیرمرد را در تلویزیون مردم دوست دارند و شاید علت آن متفاوت بودن پیرمردهایی است که در تصویر دیده اند. در قهوه تلخ تیکه کلام ها معمولا فی البداهه بوده و اصولا نویسنده های این مجموعه برای کاراکترها خوب می نویسند، برای این که آنها کاراکترها را خوب شناخته بودند، ما کاراکترها را خوب برای نویسنده ها توضیح می دادیم و آنها هم در این راستا می نوشتند از طرفی معمولا تیکه کلام ها در جریان بازی به وجود می آمدند.

 

کارهای مناسبتی از شما زیاد می بینیم چرا؟

جواد عزتی: جزو بازیگزانی هستم که کارهای مناسبتی کم ندارم، معمولا در عید و ماه رمضان اغلب اوقات بازی کرده ام و نوروز امسال هم در سریال «دست بالای دست» که از شبکه 3 پخش شد بازی کردم که درون مایه کمدی داشت، آن طور که بازتابش را در بین مردم دیدم عکس العمل ها خوب بود، در کل از بازی در ایام مناسبتی رضایت دارم.

 

از همسرتان و نوع آشنایی شما؟ اگر مایلید برای مان توضیح بدهید.

حدود چهار سال از زندگی مشترکمان می گذرد و من و مه لقا باقری در برخی پروژه ها با هم همبازی بودیم و درسری جدید قهوه تلخ هم قرار است همکاری کنیم، گاهی هم در نمایش های تئاتری هم بازی هستیم، البته او بیشتر از من در کار تئاتر فعالیت دارد و دوازده سال است که به طور مداوم در تئاتر بازی می کند، باب آشنایی ما هم از تئاتر شروع شد.

چگونه با آقا جواد آشنا شدید؟

مه لقا باقری: این آشنایی مربوط به پایان نامه لیسانس من است که برای اجرای نمایش پایان نامه ام، جواد لطف کرد، البته قبل از این موضوع ما در حد سلام و علیک و به عنوان همکار با هم آشنایی داشتیم، اما پایان نامه من مسبب آشنایی بیشتر شد و به این نتیجه رسیدیم که برای هم مناسب هستیم. پس یک دوره ای را برای شناخت هم گذاشتیم و بعد از کامل شدن این شناخت تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم که حدودا چهار سال از ازدوجمان می گذرد.

 

با شغل دوم به جز بازیگری موافقید؟

جواد عزتی: فرصت دیگری برای شغل دوم ندارم، در واقع این خواسته خودم بود که تمام انرژی ام را صرف بازیگری کنم و دوست دارم بازیگری را به بهترین وجه انجام دهم. چون مسئولیت کاری که بر عهده می گیرم برایم بسیار مهم است، نمی خواهم نقشم تنها گفتن یک دیالوگ باشد، بلکه هدفدار و تخصصی به حرفه ام نگاه می کنم. بازیگری ام را از تئاتر دارم چون سر آغاز کارم از آن بوده و هنوز هم تئاتر بازی می کنم، با این که سرم خیلی شلوغ است، اما حداقل سالی یک کار تئاتر خواهم داشت.

 

از فرصت های خالی که برایتان پیش می آید چطور استفاده می کنید؟

جواد عزتی: ورزش را دوست دارم و دنبال می کنم. اما یک ورزش خاص را دنبال نمی کنم، از علاقه های دیگر من مسافرت و تماشای فیلم است، اما متاسفانه گاهی به دلیل خستگی و کمبود وقت، آن طور که باید برای مطالعه وقت نمی گذارم. اگر فرصتی فراهم شود حتما به سینما می روم و یا در خانه برنامه های تلویزیونی را دنبال می کنم، گاهی در نمایش خانگی، فیلم های دوبله شده خارجی مثل «فرار از زندان» و «بیست و چهار» را هم دنبال می کنم.

 

و پدرتان چه نقشی در این روند و شکل گیری داشت؟

جواد عزتی: رابطه من و پدرم خیلی دوستانه است، همیشه به دلیل علاقه ام به او سعی کردم بهترین الگوی زندگی ام را پدرم قرار بدهم و از او یاد بگیرم و تجربه کسب کنم، خدا را شکر می کنم که الگوی خوبی مثل پدرم کسب کردم. پدرم در انتخاب علاقه ام (بازیگری) نقشی نداشت یا بهتر بگویم او بیشتر در ساختار شخصیتی من نقش داشت. چون هر کاری که تا به امروز انجام دادم از ساختار شخصیتی من نشأت گرفته و این موضوع رابطه مستقیمی با تربیت من داشته است، مخالفت پدرم برای انتخاب بازیگری فقط به یک دلیل بود و آن هم این که به صورت یک رویا به آن نگاه نکنم، چون یک زمانی خیلی رویایی به بازیگری فکر می کردم و سر همین جریان پدرم تمایل داشت برنامه ای برای زندگی ام داشته باشم، به همین دلیل جدی تر هدفم را دنبال کردم.

کلاه را دوست دارم و این علاقه ارتباط خاصی با شغلم ندارد، همیشه کلاه را دوست داشتم و یکی از دلایل استفاده از آن این است که به خاطر گریم گاهی اندازه موهای بازیگران دست خودشان نیست و از این رو گاهی مدل مویی که کارگردان یا گریمور برایم انتخاب می کنند شاید با سلیقه من سازگار نباشد آن وقت کلاه کم می کند تا این مشکل حل شود. کلاه زیاد دارم و شاید کلاه هایی که مردم روی سر من دیده اند یک دهم کلاه هایی که دارم هم نباشد. 

 

تاکنون خیلی کم مصاحبه از شما خوانده ایم، خیلی ها دوست دارند بدانند مه لقا خانم چگونه وارد این حرفه شده است؟

مه لقا باقری: فوق لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشگاه مدرس را دارم و برای یک دوره تحصیلی به کشور آلمان رفتم. در آن جا تئاتر خواندم و تخصص تئاتری گرفتم. باید یگویم 12 ساب است که به صورت حرفه ای مشغول بازیگری و کارگردانی تئاتر هستم، در طی این سال ها به عنوان دستیار کارگردان و طراح حرکات موزون تئاتر کار کردم و در این مدت جوایز بازیگری و کارگردانی نیز گرفته ام که از جمله آنها جایزه بازیگری زن در کشور مسکو بود برای نمایش (خواستگاری) نوشته «آنتوان چخوف» که توسط «اسماعیل شفیعی» کارگردانی شد و در آنجا اجرا کردیم در این جشنواره کشورهایی نظیر اسپانیا و فرانسه هم حضور داشتند .... از کارهای تصویری ام باید به حوض فیروزه ای، باغ مظفرريال راه در رو و چند کار تصویری دیگر اشاره کنم و در عید امسال هم «سیر و سرکه» بود و به تازگی هم که بازی در سریال قهوه تلخ را به سابقه بازیگری ام اضافه کردم.

 

از قهوه تلخ و همکاری با مهران مدیری بگویید.

مه لقا باقری: کارهای تصویری مشترک با آقای عزتی در چند مورد داشتم که یکی از آنها حوض فیروزه ای بود. به تازگی هم که به جمع قهوه تلخ پیوستم و از این موضوع خوشحالم، اما من تجربه همکاری را در سال های گذشته و در سریال باغ مظفر با آقای مدیری داشتم، در این سال ها فرصت همکاری با ایشان برایم پیش نیامد تا قهوه تلخ که از همکاری دوباره ام، با ایشان بسیار خوشحال هستم ... گفتنی است حدود 3 سال است که فیلمبرداری قهوه تلخ شروع شده و در آن زمان برای بورسیه تحصیلی به آنجا رفته بودم و اصلا ایران نبودم که آقای مدیریت مرا هم دعوت به همکاری کردند. متأسفانه آن زمان نتوانستم بپذیریم اما با توجه به لطفی که آقای مدیری داشتند بعد از بازگشتم نقشی را به من پیشنهاد دادند که من هم با کمال میل پذیرفتم جا دارد از ایشان تشکر کنم ....

 

با توجه به مشغله کاری فرصت رسیدن به کارهای خانه را دارید؟

مه لقا باقری: چون هر دو نفر ما شاغل هستیم سعی کردیم طوری برنامه ریزی کنیم که به فضای خانه و خانواده مان لطمه وارد نشود. اعتقاد دارم که یک خانم باید علاوه بر محیط کار در فضای خانه هم تمرکز و مدیریت داشته باشد، برای همین سعی می کنم در انتخاب کارهایم دقت کنم و زیاد سرم را شلوغ نکنم تا بتوانم به فضای خانه و کارهای آن هم برسم.

 

اگر فرصت داشته باشید خودتان را با چه کارهایی سرگرم می کنید؟

مه لقا باقری: عاشقانه سفر را دوست دارم و تجربه سفر به چند کشور خارجی را هم داشته ام آخرین سفرم برای اجرای تئاتر و شرکت در جشنواره ای بود که در مسکو برگزار شد البته هر دو نفر ما عاشق مسافرت هستیم و اگرزمان خالی حتی بین کارهایمان پیش ییاید برنامه ای برای سفر ترتیب می دهیم. ضمن این که مطالعه را خیلی دوست دارم، چون کارهای تحقیقاتی زیاد می کنم در حال حاضر روی یک کتاب کار می کنم چون قصد نوشتن کتابی را دارم. در کل سعی می کنم تنها بازیگری و کارگردانی نکنم، بلکه در شاخه های دیگر هم فعالیت داشته باشم هر چند اندک باشد مثل موسیقی که ساز می زنم. ورزش می کنم و همان طور که در صحبت های قبل هم گفتم طراح حرکات موزون تئاتر هم هستم.

 

چرا بیشتر در تئاتر فعالیت حرفه ای دارید؟

مه لقا باقری: به خاطر علاقه و عشقی که به کارگردانی و بازیگری تئاتر دارم، در این زمینه فعالیت می کنم. به شدت خودم را درگیر تئاتر کرده ام و تصمیم دارم زمان بیشتری را به این فعالیت ها اختصاص دهم. تعداد کارهای تصویری ام به سابقه کار حرفه ای ام در تئاتر نمی رسد و آن هم تنها یک دلیل دارد چون سعی می کنم به صورت گزیده کارها را انتخاب کنم، دوست دارم نقشی که انتخاب کردم، جای کار داشته باشد، چون برایم مهم است که تکنیک های بازیگری و تجربه ام را به کار ببندم. به نظرم فضای تئاتر با سینما بسیار متفاوت است به عنوان مثال من در تئاتر به عنوان کارگردان و بازیگر خودم فضای تجربه کردن را انتخاب می کنم.

 

اگر دوست دارید به نکته ای دیگر اشاره کنید در خدمت هستیم؟

مه لقا باقری: آنچه که فکر می کردم گفتنش برای من و خواندنش برای مردم عزیز لازم است بیان کردم و امیدوارم مانند نام خانواده سبز همه خانواده های ایرانی سبز باشند و همیشه با آرامش زیر سایه خداوند با هم به خوبی زندگی کنند و زندگی را به خودشان و اطرافیان سخت نگیرند.

دوست داریم به عنوان یک بازیگر شاخص نظرتان را درباره خانواده های امروزی بدانیم. متأسفانه ما بیشتر به جوامع بزرگ شهری مان توجه می کنیم و دغدغه های مان شهرنشینی شده. در واقع جامعه کوچک اما مهم تر یعنی «خانواده» را نادده می گیریم و باید در این فکر باشیم تا کانون خانواده ها از بین نرود. یادم می آید که سال ها پیش شروع به آموزش جملاتی شبیه به «شهرما خانه ما» و یا «آپارتمان نشینی» کردیم که این فرهنگ برایمان جا افتاد. به نظرم باید همتی شود و این را یادآوری کرد که «جامعه کوچک» یعنی همان «خانواده» نادیده گرفته نشود چون به عقیده من با پیشرفت تکنولوژی و ماشینی شدن زندگی، آدمها به سمت منزوی شدن می روند و زمان کمتری را به خانواده های شان اختصاص می دهند.


 

گفتگوبا جواد عزتی:

گفتگوی خراسان با جواد عزتی بازيگر سریال «سه دونگ سه دونگ»




سه دونگ سه دونگ

 

همان طور که تصور می شد و در فیلم ها و مجموعه ها دیده می شود، شخصیتی دوست داشتنی، مودب و مهربان دارد. در حین مصاحبه آن قدر شیرین زبان و خوش صحبت بود که نمی شد از خیر برخی سوال ها گذشت.«جواد عزتی» این روزها با «سه دونگ، سه دونگ» تنها مجموعه طنز ماه مبارک رمضان، میهمان خانه هاست تا لحظاتی خنده بر لبان بینندگان جاری کند.او ایفاگر نقش «مسعود» فرزند بزرگ خانواده «عشقی» است که در کنار برادرانش ...



در نانوایی پدر کار می کند. او تکیه کلام «تموم شد رفت» را به شیرینی بیان می کند.«عزتی» که در کارنامه بازیگری اش آثار متفاوتی همچون لطفا دور نزنیم، کمربندها را ببندیم، مثل هیچ کس، طلا و مس و آفریقا را دارد، در حال حاضر مشغول بازی در مجموعه «سرزمین کهن» به کارگردانی کمال تبریزی است.او در گفت وگو با خراسان از شخصیت «مسعود عشقی» و بازی مقابل دوربین «شاهد احمدلو» برایمان گفت.

* «شاهد احمدلو» از آن دست کارگردانان جوان سینما و تلویزیون است که تاکنون آثاری همچون «چند می گیری گریه کنی»، «موش» و «ماه عسل» را کارگردانی کرده است. چه شد که پذیرفتید با او در این مجموعه همکاری کنید؟

** دلیلی برای نپذیرفتن نقش نداشتم. البته مجموع عوامل همچون فیلم نامه، نقش و گروه خوب در انتخابم موثر بود. نویسنده این مجموعه نگارش فیلم نامه مجموعه «قرارگاه مسکونی» را بر عهده داشت. در گذشته با یکدیگر همکاری کرده بودیم. دعوت به همکاری ام برای بازی در مجموعه «سه دونگ، سه دونگ» خیلی سریع اتفاق افتاد. نتوانستم متن کامل را مطالعه کنم و تنها با مطالعه متن کلی، پذیرفتم نقش «مسعود» را بازی کنم. البته من در هر شرایطی، متن را به طور کامل مطالعه می کنم و سپس پیشنهادی را می پذیرم.

* به عنوان بازیگری خلاق هستید تاکنون نقش های متفاوت کمدی و جدی را، در آثاری همچون «کمربندها را ببندیم»، «لطفا دور نزنیم»، «مثل هیچ کس»، «طلا و مس» و «آفریقا» را تجربه کرده اید، «مسعود عشقی» با چه ویژگی های متفاوتی به شما معرفی شد؟

** به طور اصل ایفای نقش یک شخصیت جوان، شرایط را برایم به روزتر می کند یعنی غلو شده نیست، چون خیلی از جوان ها تمایلات شبیه یکدیگر دارند. «مسعود عشقی» جوان تحصیلکرده رشته مهندسی کشاورزی و بیکار است و در نانوایی پدرش کار می کند. این ویژگی او برایم جذاب بود. اگر جوانانی مانند مسعود افسرده نشوند، افراد خاصی می شوند. چون خیلی سخت است انسان تحصیل کند اما شغل مناسبی پیدا نکند.

* برای در آوردن نقش چه قدر تمرین داشتید؟

** ما بازیگران برای رسیدن به شخصیت ها آزمون های مختلفی می دادیم و بیشتر درباره شخصیت ها بحث و گفت وگو می کردیم. معتقدم گفتمان ها سبب می شود که در راستای آن چه سخن گفته ایم بازی کنیم.

* «شاهد احمدلو» به عنوان کارگردان مجموعه چه پیشنهادهایی برای شخصیت مسعود» به شما داد؟

** یکی از حسن های خوب کارگردان این است که او شنونده خوبی است. به طور اصل ما بازیگران آن چه را که در راستای شخصیت ها فکر می کردیم، با او در میان می گذاشتیم و می پذیرفت. از آن جا که شاید کارگردان نتواند اشراف کاملی روی هر شخصیت داشته باشد بنابراین بازیگران باید روی نقش ها کار کنند. من نیز این گونه بودم و خوشبختانه «شاهد احمدلو» از جمله کارگردانانی است که به سخن بازیگران گوش می داد و پیشنهادهایمان را می پذیرفت.

* شما یکی از بازیگران کمدی هستید. آیا در کار اجازه بداهه هم داشتید؟

** بله، ما بازیگران در کار بداهه زیاد می گفتیم. البته در راستای فیلم نامه پیش می رفتیم چون در غیر این صورت به بیراهه کشیده می شد و شکل بدی پیدا می کرد و مخاطب کار را پس می زد و حوصله اش سر می رفت. معتقدم همه چیز نباید در راستای بداهه باشد بلکه بداهه باید در راستای قصه پیش برود.

* مسعود، محمود، منصور و منصوره فرزندان خانواده «عشقی» در خانواده ای سنتی و مقید به آداب و رسوم بزرگ شده اند و احترام و حرمت بزرگ ترها را دارند نکته ای که در جامعه کنونی ما در میان نسل جوان کمتر دیده می  شود...

**  بله، همین طور است. البته در خانواده های سنتی که فرزندان نزد پدر کار می کنند و از او دور نشده اند و وابسته به شغل پدر هستند، به طور معمول این گونه رسم و رسومات وجود دارد و به آن پایبند هستند. طبیعی است که والدین دوست دارند که این سنت زنده بماند و ادامه پیدا کند. معتقدم مجموعه هایی مانند «سه دونگ، سه دونگ» در زنده نگه داشتن این آداب و رسوم موثر است.

* سریال «سه دونگ، سه دونگ» از جمله آثاری است که موقعیت ها در قالب طنز خلق می شوند و لودگی در آن وجود ندارد و قصد ندارد به هر نحوی بیننده را بخنداند و پای تلویزیون بکشاند ...

** همین طور است. البته می توانم به موقعیت طنز اشاره و این گونه هم تحلیل کنم که طنزهای ما در قالب موقعیت بیان می شود. کمدی ما کلامی و بزن و بکوب نیست بلکه کمدی موقعیت است. چون بیشتر نکاتی که در جامعه خود و در روابط اجتماعی شاهدش هستیم بازی می کنیم مخاطب آن را دوست دارد و با آن همذات پنداری می کند. زیرا با این موقعیت ها آشنایی دارد و برایش باورپذیر است. البته نوع گفتمان ما تغییر کرده و این مسئله مشمول سینمای جهان است. شاید نصیحت به شیوه سنتی زمان گذشته، در جامعه کنونی وجود ندارد به همین دلیل همه انسان ها به دنبال زبان جدید هستند، یعنی زبانی که بتواند با نسل جدید ارتباط برقرار کند. یکی از راه ها می تواند این قالب سخن گفتن باشد که ما به طور غیرمستقیم بتوانیم آن چه را که می خواهیم بگوییم. یعنی آموزش هایمان را به نسل جوان در قالب های مختلف بیان کنیم و یکی از راهکارهای آن گفتار طنزگونه است.

* «سه دونگ، سه دونگ» تنها مجموعه طنز ماه مبارک رمضان است که بدون استرس ساخته و جایگزین مجموعه «تکیه بر باد» شد. بازخورد آن را در میان مخاطبان چگونه دیدید؟

** خیلی خوشحال شدم مردم به این مجموعه علاقه دارند. مجموعه هایی از این دست چون یک خط قصه مشخص را دنبال می کنند، مشخص نیست که مخاطب هنگام پخش چه واکنشی نسبت به آن نشان دهد. هنگامی که بازخوردهای خوب مخاطبان را از این مجموعه می بینیم شاد می شویم و برایمان شیرین است. عوامل گروه تصور نمی کردیم که تا این اندازه مخاطب از مجموعه «سه دونگ، سه دونگ» راضی باشد.

* گویا شما و برخی عوامل این گروه از پخش مجموعه در ماه رمضان راضی نبودید؟

** خودم به شخصه دودل بودم که این مجموعه در ماه رمضان پخش شود و مورد قضاوت قرار بگیرد. «سه دونگ، سه  دونگ» مجموعه ای نیست که بخواهیم با سر و صدا و قصه های عجیب و غریب تماشاگر را جلب خود کنیم. بلکه قصه و بیان ساده ای دارد و علاقه داشتم مخاطب با خیال آسوده قصه را دنبال کند نه این که به دنبال قصه عجیب و غریبی باشد که ناگهان پس بزند. خدا را شکر بیننده باهوش ما به طور کامل به همه این نکات واقف است. جالب است به خاطر سادگی بیان مجموعه بیشتر دیده می شود و این نکته ای است که من به شخصه فکرش را نمی کردم. البته همه عواملی که در حال تولید مجموعه های ماه مبارک رمضان هستند برایم قابل احترام هستند.

* بده بستان های خوب بازیگران موفق طنز مجموعه چون شما و گرجستانی، صیادی و خانم گلچین در تمرین های قبل از فیلم برداری در آمده است؟

** بهترین شیوه ما برای خلق بده بستان های خوب رفاقت، دوست داشتن و پذیرفتن یکدیگر است. این شیوه هم همیشه جواب داده است. البته بازیگر مقابلم صد در صد برایم اهمیت دارد وقتی هم بازی هایم حرفه ای باشند از آن ها انرژی می گیرم. بازیگران مانند زنجیر به یکدیگر متصل می شوند.

* تیک عصبی که در این مجموعه بازی می کنید، بسیار با تیک عصبی «بابااتی» قهوه تلخ شباهت دارد. این به دلیل همزمانی تصویربرداری دو مجموعه بود؟

 ** شخصیت «بابااتی» که در «قهوه تلخ» بازی کردم عصبی نبود، در صورتی که عصبیت «مسعود عشقی» جزو خصوصیات ذاتی اوست. نمی توانم این دو شخصیت را با یکدیگر مقایسه کنم

گفت وگو با شهرام قائدی، بازیگر سریال «زمانه»

منوچهر در سریال زمانه یک نقش مکمل است، اما شما گاهی آنقدر پرحرارت آن را اجرا می کنید که بیننده احساس نمی کند شما نقش مکمل هستید. نظر خودتان در این باره چیست؟

از ابتدا خودم تصمیم گرفته ام نقش های مکمل را بازی کنم، چرا که به نظر من نقش های مکمل پررنگ ترند و تلاش بیشتری از بازیگر طلب می کنند. بسیاری از بازیگران به دنبال نقش هایی می گردند که تلاش کمتری از آنها بخواهد.

 مثلا نقش های اول، نقش های تثبیت شده و خیلی شسته رفته است. اما نقش های مکمل با تلاش بازیگر پر و بال می گیرد و بخش اعظم کار را بازیگر انجام می دهد. در نقش های اصلی، یک بازیگر امکان آزمون و خطای کمتری دارد. اما در نقش های مکمل جای کار بیشتری وجود دارد. در مورد سریال زمانه نیز قرار نبود نقش اصلی داشته باشیم. از همان ابتدا قصه ها اپیزودیک بود و هر اپیزود با یکی از شخصیت ها نامگذاری شده بود.

به طور مثال اپیزودی به نام منوچهر وجود داشت که داستان آن بیشتر حول محور من می گذشت یا به نام گلاب (عمه خانم) که بعدها به فاطمه تغییر نام داد. یعنی می خواهم بگویم داستان از ابتدا به این صورت نبود که یک نفر بار قصه سریال را به دوش بکشد، اما از جایی به بعد، هم نام سریال تغییر کرد و هم داستان از حالت اپیزودیک در آمد در نتیجه شما فکر می کنید این داستان شخصیت اصلی و فرعی دارد.

یعنی می خواهید بگویید منوچهر یکی از شخصیت های اصلی سریال است؟

زمانه قصه های مختلف از آدم های مختلف را روایت می کند؛ زندگی بهزاد، منوچهر و حسام هم در کنار سایر داستان های سریال روایت می شوند و شاید در نگاه اول این طور به نظر برسد که برخی شخصیت های داستان اصلی ترند، اما این طور نیست.

اما فکر می کنم میزان و کیفیت بازی شما در این سریال بیشتر از یک نقش مکمل است.

من ۱۸ سال تجربه بازیگری دارم و در کنار آن عشق فیلم هم هستم. دیگر حالا می دانم تا چقدر می توانم روح و جسم خودم را به عنوان بازیگر در اختیار کارگردان قرار دهم. من وقتی با حسن فتحی کار می کنم تمام اختیارات بازیگری ام را به او می سپارم.

حتی لحظه هایی در این سریال پیش آمد که من با زمزمه در گوش حمید گودرزی می گفتم، اگر کارگردان دیگری بود محال بود من کاری را که آقای فتحی از من می خواهد بپذیرم، ولی پذیرفتم چون تجربه نشان داد بعد از این که حرف ایشان را گوش می دادم نتیجه بهتر می شد و شهرام قائدی بیشتر می درخشید.

یعنی درخشیدن شهرام قائدی را مدیون کارگردان هستید؟

نمی خواهم بگویم برای نقش منوچهر تلاش نکردم و خودم را به حد و اندازه نقش در نیاوردم، اما اگر تلاش های کارگردان نبود شاید منوچهر به این شکلی که می بینید درنمی آمد. فتحی کارگردانی است که استعداد بازیگری آدم ها را ورز می دهد و به شکل درستی درمی آورد. منکر تلاش های خودم نیستم.

 شاید باور نکنید هر روز بالای۷۰ درصد از ذهنم درگیر شخصیت منوچهر است؛ موقع غذا خوردن، هنگام بحث کردن، خوابیدن و... همیشه خودم را جای منوچهر می گذارم.

خوشبختانه اتفاق مثبت دیگری هم که افتاده، همزمانی پخش و تصویربرداری است، چرا که به من این امکان را می دهد بازی خودم را از تلویزیون ببینم و اگر ضعفی باشد آن را اصلاح کنم.

بده بستان های شما و حمید گودرزی بسیار خوب اتفاق افتاده است. رابطه و همکاری شما به چه صورت بود؟

گودرزی آدم بزرگ و بامنشی است. او بشدت میدان را برای همبازی اش باز می کند و ذره ای نگران این نیست که من از او سبقت بگیرم. یک فضای دوست داشتنی به وجود می آورد که من هم به عنوان بازیگر مکمل دائم به این فکر می کنم چطور باشم که حمید راضی تر و بهتر باشد و بیشتر دیده شود.

حمید خیلی خالصانه بازی می کند و ذره ای نگرانی در بازیگر مقابلش ایجاد نمی کند. خود من هم که در فیلم های مختلف نقش های اصلی را به عهده داشتم این موضوع را در نظر می گرفتم که فضا را برای بقیه باز نگه دارم.

به نظر شما نقش منوچهر طنز است؟

من در سریال زمانه نقش کمدی بازی نکرده ام. من خودم را کمدین نمی دانم و تصمیم به طنازی نداشته ام. فیلمنامه زمانه را هم که خواندم این طور برداشت نکردم که این نقش طنز است. منوچهر قرار نبود خوشمزگی کند.

اما گاهی این کار را می کند و بیننده به کارها و دیالوگ های او می خندد.

منوچهر یک مرد شهرستانی است که مدرک دانشگاهی ندارد و به واسطه وصلت با زنش سعی می​کند از نظر مالی و اجتماعی جایگاهی پیدا کند. او بیکار و داماد سرخانه است. ما باید به اندازه ای که منوچهر رشد شخصیتی و اجتماعی دارد از او انتظار داشته باشیم. او تعریفی از تهران دارد و نسبت به آن تعریف عمل می کند. بزرگش حسام فروزانفر است و مهم ترین کاری که او در زندگی انجام می دهد تملق اوست. شاید این موضوع در جایی موقعیت های طنزی را به وجود بیاورد.

پس با این حساب منوچهر نقش منفی سریال به حساب می آید؟

منفی نیست. باید از هر فردی به اندازه شعور و دانش اش انتظار داشت. پیدا کردن پدر ارغوان و رودررو کردن آنها با بهزاد در نهایت به نفع اوست. خوشبختی بهزاد خوشبختی او هم است. او فقط می خواهد راحت زندگی کند.

اما به نظر من همین عکس العمل هاست که افراد را به گروه های مثبت و منفی تقسیم می کند.

بله. حرف شما درست است، اما منوچهر بد کسی را نمی خواهد. چیز زیادی هم نمی خواهد. می گوید کار را به دست من که بلدم بدهید. همه حرفش به حسام فروزانفر این است که من نوکری تو را کرده ام پس در حق من خوبی کن.

چقدر شهرام قائدی به منوچهر شبیه است؟

این اولین بار است که اعتراف می کنم بازی در نقش منوچهر خیلی مرا آزار داد. شخصیت منوچهر خیلی از من دور است. من در زندگی شخصی ام به خیلی چیزها پشت کرده ام، مال و منال، آرامش، پول و... که همه اینها شاید با یک عذرخواهی ساده حل می شد، اما زیر بار این کار نرفتم. یادم می آید سکانسی را که به پای آقای محجوب افتاده بودم و التماس می کردم.

بازی در این سکانس خیلی برایم سخت بود. این که فردی حاضر است برای یک لقمه نان اینقدر التماس کند. یادم می آید عمیقا دچار حس عجیبی شدم و نتوانستم بازی در آن سکانس را ادامه بدهم.

در کل نقش منوچهر را بسختی بازی کردم و از عشق به بازیگری برایش خرج کردم. منوچهر نقشی نبود که دلم برایش پر بکشد. یک داماد سرخانه که همه به او بی احترامی می کنند. به هر حال بازیگر قطره قطره خودش را خرج نقش می کند و به این نگاه نمی کند که اینها خلاف روحیه خودش است.

شما در سریال «معمای شاه» نیز قرار است نقش دکتر فاطمی را بازی کنید. چه برنامه هایی برای بازی در این نقش تاریخی دارید؟

بسیار در حال مطالعه پیرامون شخصیت او هستم. این که زندگی این آدم به چه صورت بوده و چقدر در تاریخ ایران تاثیر داشته است. من از بازی در یک نقش ساده هراس دارم و وسواس زیادی روی نقش هایم دارم، چه برسد به نقش حساسی چون این نقش. البته مطمئنم آقای ورزی می تواند بخوبی بازی مرا کنترل کند و مرا راهنمایی خواهد کرد.

شما در حوزه تله فیلم حضور فعالی دارید. این موضوع به وجهه بازیگری شما لطمه نمی زند؟

در بازیگری هر کسی به اندازه صبرش امتیاز می گیرد. لازمه صبوری این است که چند معیار داشته باشی؛ ابتدا این که بتوانی از لحاظ مالی خودت را سرپا نگه داری. بازیگرانی که به هر دلیلی بیشتر صبر کنند و قدرت خطرپذیری بیشتری داشته باشند، نتیجه بهتری هم خواهند گرفت.

دومین مسأله این است که من به خاطر عشق و علاقه بسیاری که به بازیگری دارم، نمی توانم مدت زیادی از این عرصه دور بمانم. چند وقت پیش یک تله فیلم از شبکه دو پخش شد. جواد عزتی در آن بازی می کرد که یک سکانس خیلی خوب داشت.

باورتان نمی شود که در آن لحظه دلم برای بازی در آن سکانس پر کشید. مادرم همیشه به من می گوید «تو گودی دلت خیلی کم است.» یعنی نمی توانی صبر کنی و تحمل داشته باشی. ضمن این که من تا به حال در تله فیلمی بازی نکرده ام که بعدها نتوانم از آن دفاع کنم. برای من مهم نیست که در یک تله فیلم بازی می کنم یا سریال، فقط این که انرژی زیادی روی نقش هایم می گذارم.

بیوگرافی و مصاحبه با شهرام قائدی : شاگـرد امین تـارخ

 

آن روزها که سر کلاس استاد سمندریان می نشست، گمان نمی کرد که به شهرت و محبوبیت اینچنینی دست پیدا کند، شب و روزش شده بود بازی و بازیگری، فوق دیپلمش را از هنرستان صدا و سیما اخذ کرد و تصمیم گرفت بازیگر بودن را تجربه کند، نصرا... رادش او را به محمد رحمانیان معرفی کرد، «هوای تازه» کلید خورد و یوسف تیموری اولین حضورش را در مقابل دوربین تجربه کرد با سیب خنده، چهره اش در ذهن ها ثبت شد، بعد از مدتی کوتاه عوام مردم او را با نام فولاد می شناختند، مجموعه زندگی به شرط خنده در دوران خودش سر و صدا کرد و یوسف این بار از مرز محبوبیت هم گذشته بود، کاراکتر جهان و بازی گیرای تیموری در آن دوران هنوز هم تکرار نشدنی است. متولد 6 دی ماه سال 58 در غرب تهران است، دو خواهر و یک برادر دارد و اکنون هم در محله آرژانتین ساکن است، شبکه سوم سیما در سریال ماه مبارک رمضان امسالش، یک برگ برنده داشت، این برگ برنده یوسف تیموری بود که دیگر سالهاست با گرمای پرژکتورهای فیلمبرداری انس گرفته است و پخته تر تصمیم می گیرد، «یک وجب خاک» را بهانه کردیم و از او خواستیم مهمان هنری ما باشد:

* چه شد به دنبال «یک وجب خاک» رفتید؟
همان «یک وجب خاک» کلی ارزش داشت که به دنبالش روم، اگر محسن می گذاشت چند میلیون گیرمان می آمد اما گذشته از شوخی با بهروز مفید و آقای الوند صحبت کردم و به توافق رسیدم و بالاخره ایاز یک وجب خاک شدم.

* شنیدیم بالاترین قرارداد این پروژه را شما بسته اید، این خبر صحت دارد؟
نه فکر نمی کنم البته از مبلغ قرارداد سایر عوامل بی خبر هستم، اما مبلغ قرارداد من هم معمولی بود.

* در قسمت های اول در تیتراژ اسم شما به عنوان چهارمین بازیگر نوشته شده بود ولی بعد از پخش چند قسمت اسم یوسف تیموری به هفتمین بازیگر سقوط کرد، دلیل خاصی باعث این جابه جایی شده بود!
یک روز شاهین باباپور (مجری طرح) با من تماس گرفت و گفت: یوسف جان اگر اجازه بدهید اسم شما را در تیتراژ به عنوان هفتمین بازیگر ثبت کنیم، گویا سایر بازیگران اعتراض کردند، قضیه اعتراض همکاران بود.

* شما در جواب باباپور چه گفتید؟
من گفتم: اصلاً شما اسم من را بزنید جزو سایر بازیگران، مهم خوب ایفا کردن نقش است که خوشبختانه ایاز آن طور که باید دیده می شود، البته به نظر من تیتراژ در سینما مهم است ولی در تلویزیون زیاد مورد توجه قرار نمی گیرد مردم خودشان بهترین قاضی هستند، به تیتراژ نیست.

* به نظر شما پربیننده ترین سریال ماه رمضان کدام مجموعه است؟
مجموعه ای که خلاقیت بیشتری داشته و کمتر از تکرار استفاده کند.

* برای نقش ایاز چقدر خلاقیت خرج کردید؟
برایش وقت گذاشتم با پارتنرهایم صحبت کردم و حتی با کارگردان برای چطور بیان کردن دیالوگ ها کمک می گرفتم. دوست داشتم حتی لباس و گریم ایاز با جهان و فولاد فرق داشته باشد چه برسد به بازی!

* سیاست خاصی در انتخاب پروژه ها دارید، چرا در بیشتر اوقات در کارهای مناسبتی دیده می شوید؟
من فقط سه کار روتین داشتم، زیر آسمان شهر، کوچه اقاقیا و زندگی به شرط خنده، دو مجموعه هم در ماه رمضان کار کردم. خوشبختانه در این مجموعه ها خوب دیده شدم و به خاطر همین شما فکر می کنید که من اکثراً در کارهای مناسبتی بازی می کنم.

* در بین این همه نقش کدام کاراکتر بیشتر به دلتان نشست؟
اپیزودهای قطار ابدی را که نوشته رضا عطاران بود، مخصوصاً اپیزود حسن کچل، عاشق حس کچل هستم.

* تازگی ها خیلی کم کار شدید، دلیلش چیست؟
چند ماهی ایران نبودم و درست بعد از اینکه به تهران رسیدم، به سر این کار آمدم، شاید دلیلش این بود.

* در این چند ماه مهمان کدام کشور بودید؟
چین.

* برای تجارت و کار رفته بودید یا تفریح؟
هم تجارت هم تفریح.

* پس جز بازیگری شغل دیگری هم دارید؟
بله، در کار صادرات و واردات لوسترهای مدرن هستم. زمانی که درگیر بازیگری نباشم در فروشگاه اسکار لوستر مشغول واردات و صادرات لوستر هستم.

* به کاراکتر تیموری نمی خورد که بی نظم باشد، پس قضیه بدقول بودنتان بین اهالی سینما و تلویزیون چیست؟
من منطق خاصی برای کارهایم دارم و برای هر ترک و یا انصرافی که دادم دلیل دارم. حتماً شما هم با این جمله که تیموری کار را نیمه رها کرد و رفت آشنا هستید، برای نیمه رها کردن کار هم دلیل داشتم.

* چرا در سری دوم مجموعه «زیر آسمان شهر 2» حاضر نشدید؟
من و حمید لولایی در زیر آسمان شهر توانسته بودیم در دل مردم جایی برای خود باز کنیم و موفق هم شدیم، هنوز هم خشایار مستوفی و فولاد را همه به یاد دارند. در سری دوم برای کاراکتر فولاد متن خوبی تدارک دیده نشده بود و کمی فولاد از خشایار جدا شده بود، بازی در این نقش با فیلمنامه نه چندان قوی به کارنامه کاری من لطمه می زد و ممکن بود فولاددیگر برای بیننده جذابیت سری اول را نداشته باشد، من هم دیدم که کار ضعیف است از بازی در سری دوم اجتناب کردم تازه بنا به دوستی و رفاقتی که با بعضی از عوامل داشتم در قسمت اول حضور پیدا کردم و جالب اینجا بود که گفتند: ما یوسف را نخواستیم.

* دلیلتان برای نیمه رها کردن مجموعه کوچه اقاقیا چه بود؟
سر کار کوچه اقاقیا قرارداد من 5 ماهه بود یعنی 90 قسمت، ولی 90 قسمت شد 110 قسمت. 5 ماه کار مداوم خسته ام کرده بود و از نظر روحی و جسمی نمی توانستم ادامه بدهم، به هر حال من پیرو قرارداد عمل کردم.

* به یاد دارم سر کار «مروارید سرخ» هم از ادامه کار انصراف دادید، کمی در این باره توضیح دهید؟
بعد از کوچه اقاقیا یک کار با وحیدزاده داشتم که به مشکلی بر نخوردم، سایه آفتاب را با آهنج کار کردم و خدا را شکر هیچ مشکلی پیش نیامد تا اینکه بازی در مروارید سرخ را قبول کردم، باور کنید دو ماه و نیم من و مرحوم پوپک گلدره در شرایط سختی بازی کردیم در موقعیتی که تا زانوهایمان در برف بودیم. مدیریت کاملاً ضعیف عمل می کرد، فکرش را بکنید دو ماه و نیم بدون دستمزد در آن سرما کار کردیم، من هم خیلی منطقی اعتراض کردم اما به حرفهایم رسیدگی نشد. من هم کار را ترک کردم، عوامل پشت صحنه گفتند بیا کار کن پولت را هم بگیر، من نرفتم اما آنها سه ماه و نیم کار کردند و چند ماه که گذشت برگه ای از طرف رئیس شبکه به در خانه ما آمد نگاهی به برگه کردم تمام عوامل «مروارید سرخ» به خاطر پرداخت نشدن حقوقشان شکایت کرده بودند اما من برگه را امضا نکردم و فقط نوشتم من از خیر انی چند میلیون گذشتم، چندین بار دیگر هم دستمزدم را بخشیدم ولی زیر بار حرف زور نرفتم.

* بعد از «مروارید سرخ» همه اهالی تلویزیون و سینما از اینکه شما را برای بازی به پروژه دعوت کنند ترس داشتند، با این ترس ها و حرف و حدیث ها چگون برخورد کردید؟
یک سال از بازیگری فاصله گرفتم اما بعد از یک سال پیشنهاد قاسم جعفری را برای بازی در مجموعه «برای آخرین بار» قبول کردم سر این مجموعه به مشکلی برنخوردیم. پیشنهاد بازی در «دختر میلیونر» را نیز بعد از بازی «برای آخرین بار» قبول کردم و در اصفهان جلوی دوربین رفتم شرایط سخت بود ولی مدیریت قوی بود پس اینبار هم نه حرفی از انصراف بود و نه ترک کار.

* در مجموعه «زندگی به شرط خنده» هم با جان و دل کار نکردید، اینبار قضیه چه بود؟
نقش جهان را دوست داشتم و از دل و جهان برای کاراکترم وقت گذاشتم هم عوامل 3 روز استراحت داشتند اما من نه، در صورتی که دستمزدم هم با سایرین فرقی نمی کرد، خوب به نظر شما این عادلانه بود که من نسبت به همه استراحت کمتری داشته باشم خب باید نیروی جسمی و روحی مرا هم در نظر می گرفتند. همین انتظارها و زیاد از حد کار کردن ها باعث می شد هر روز 10 دقیقه دیر سر صحنه حاضر شوم.

* جنجال و دعوای شما با جواد رضویان سوژه داغ نشریان در ایام عید بود، واقعاً از سر کار قرارگاه مسکونی اخراج شدید؟
اخراج! یادم است تیترهای نشریات در آن ایام مرا به خنده می انداخت. جواد رضویان کارگردان «قرارگاه مسکونی» بود و در متن فقط بعضی از کاراکترها را پر رنگ کرده بود از جمله نقش محوری را خودش به عهده گرفته بود. برای من کاراکتر یک سرباز تهرانی را در نظر گرفته بود ولی گریم من به گونه ای بود که باید بلوند و بور می شدم یک گریم کاملاً بی ربط به نقش، با جواد صحبت کردم نتیجه نگرفتم با عابدینی (طراح گریم) جلسه گذاشتم و با استدلال خاطر نشان کردم که این گریم با توجه به این نقش حتی دیالوگ ها کاملاً بی ربط است. ولی گویا مرغه یه پا داشت. تصورش سخت بود یوسف تیموری که گرمی چهره اش و چشم ابرو و مشکی بودنش می توانست در بهتر ایفا کردن نقش دخیل باشد باید با چهره ای بور جلوی دوربین می رفت. چهره من که کمدین هستم به نوعی یخ می شد، یک روز قبل از اینکه کار کلید بخورد، از بازی در این مجموعه انصراف دادم.

* پس چه شد که دوباره برگشتید؟
جواد با من تماس گرفت و به توافق رسیدیم. بعد از یک روز تمرین رضویان به من گفت: یوسف جان حاجی تخت کیشیان (تهیه کننده) گفت: اصلاً اگر یوسف نیاید بهتر است تا اینکه دیر بیاید. این هم سیاست خاصی بود که در برخورد با من داشتند تا بگویند ما یوسف را نخواستیم، البته باز هم خدا را شکر که آنقدر ارزش دارم که با من با سیاست خاصی برخورد شود.

* فکر نمی کنید دوستانتان بیشتر از دشمنانتان باشد؟
نه درست برعکس است دشمنانم بیشتر از دوستانم هستند، تا دلتان بخواهد دشمن دارم.

* در «یک وجب خاک» به مشکلی برنخوردید؟
خیر، جایی که ارزش کارت را درک کنند هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد، وجود بهروز مفید هم برای من پشتوانه ای بود تا به حرف و حدیث ها توجه نکنم و همه تلاشم را داشته باشم و ماه رمضان امسال هم خنده به لب های شما بیاورم.

* خانواده با شغل شما مشکلی ندارند؟
گاهی از اینکه تا دیر وقت سر کار هستم ناراحت می شوند اما همیشه مشوقم بودند، مخصوصاً پدرم.

* فرد دیگری در خانواده تیموری در عالم هنر فعالیت دارد؟
تقریباً، برادرم و خواهرم در رشته گریم فعالیت دارند ولی خواهرکوچکترم اصلاً به هنر علاقه ندارد.

* همه اعضای خانواده در کنار هم زندگی می کنید؟
خیر، هر دو خواهرم خارج از کشور هستند.

* تا حالا شده بدجوری به بی پولی بخورید؟
شده، مشکل مالی داشته باشم اما نه آنچنان.

* ورزش می کنید؟
بله، بوکس کار می کنم، گاهی هم به شنا می روم.

* چندی پیش یک عکس خانوادگی و خصوصی از شما در اینترنت و گوشی های همراه پخش شده بود، این موضوع برایتان مشکل ساز نشد؟
آن عکس مونتاژ بود، یادم است در آن روزها هر کسی به من می رسید، می گفت ازدواج کردی؟ باور کنید من مجردم، خیلی پیگیر این قضیه بودم تا منبع انتشارش را پیدا کنم و به شما اطمینان می دهم که از راه قانونی پیگیری کنم و تا آخر راه هم بروم تا دیگر فرد بی کاری پیدا نشود که با حیثیت مردم بازی کند.

* در کتابخانه یوسف بیشتر چه نوع کتاب هایی دیده می شود؟
کتاب های رمان، تاریخی و نمایشنامه.

* حتماً آرشیو فیلم خانگی هم دارید؟
بله، فیلم زیاد می بینم، مخصوصاً کارهای کلاسیک و کمدی از قدیمی تا جدیدترین فیلم ها در آرشیوم موجود است.

* به نظر شما بهترین کمدین جهان کیست؟
عاشق بازی جیم کری و وودی آلن هستم.

* بدترین زخم زبانی که تا امروز شنیدید چه بوده؟
یوسف کار را رها کرد و رفت شمال.

* ضرب المثلی که در بیشتر اوقات استفاده می کنید چیست؟
کبوتر با کبوتر باز با باز، من بالاتر از اینها کنم پرواز.

* آمدیم و قسمت تان نبود بازیگر شوید، به دنبال چه شغلی می رفتید؟
دروازه بانی.

* شما که زیاد اهل فوتبال نیستید!
از احمدرضا عابدزاده یاد گرفتم که دروازه بانی کار هر کسی نیست، اگر دروازه بان باشی یعنی در رأس هرمی، شاید وجود عابدزاده باعث شد عاشق دروازه بانی شوم.

* یک هفته تعطیلی اجباری دارید، چه برنامه ای برای تعطیلاتتان می ریزید؟
یک مسافرت به چین.

* با کدام هنرمند واقعاً صمیمی هستید؟
همه همکاران را دوست دارم و همانطور که در بیرون از محیط کار با شهاب حسینی صمیمی هستم در حین کار هم جواد رضویان را دوست دارم، ولی در این میان یک نفر وجود دارد که اگر یک روز نبینمش کلافه می شوم و او رضا شفیعی جم است.

* چرا رضا شفیعی جم؟
چون او بی حاشیه ترین فردی است که با علاقه کار می کند و معرفتی که در وجودش است را در دیگران ندیده ام.

* از ضبط ماشین یوسف تیموری صدای کدام خواننده به گوش می رسد؟
رضا صادقی
* برنامه آینده تان چیست؟
بعد از پایان کار «یک وجب خاک» یک مسافرت دیگر به چین خواهم داشت.

* و حرف آخر؟
کسی که ایمان داشته باشد هرگز دیگران را به زمین نمی زند تا خودش پله ای بالاتر برود. اگر کسی را به زمین زدی منتظر روزی باش که خودت هم به زمین بخوری.
خانواده ما

اولین گفتگوی یوسف تیموری و همسر تایلندی اش:

اولین گفتگوی یوسف تیموری و همسر تایلندی اش + عکس
یوسف تیموری در تازه ترین گفتگویش از سختیهای ازدواج با یک دختر ایرانی و همچنین از خاطره اولین باری می گوید که فرزندش را دید!

به گزارش شبکه ایران یوسف تیموری بازیگر طنزهای تلویزیونی که ازدواجش با یک دختر تایلندی بدجوری مورد توجه مخاطبان قرار گرفته در تازه ترین گفتگویش که به همراه همسرش صورت گرفته درباره دلایل ازدواج خود با یک غیرایرانی صحبت کرده است. در این گفتگو که با شهرام زمانی و هدی ایزدی در «نسل امروز» انجام شده علاوه بر یوسف تیموری و همسرش فرزند کوچک آنها آرمین هم حضور داشته است. بخشهایی از گفته های یوسف تیموری و همسرش را در ادامه می خوانید:

یوسف تیموری: ازدواج با یک دختر ایرانی سخت بود

--برای بازیگری مثل من، ازدواج با یک دختر ایرانی کمی سخت بود. به دلیل اینکه ناخودآگاه زمینه ذهنی نسبت به میزان جدیت حرف های من داشتند که شاید دروغ است و من در حال نقش بازی کردنم. واقعیت این است که به مسئله زندگی مشترک جدی نگاه نمی کردند یا کمتر این نگاه را داشتند.

--با توجه به رسم و رسومات کشور تایلند امکان داشتن همسر دوم وجود ندارد و زنان آنجا به هیچ وجه با همسر دوم کنار نمی آیند. وقتی من برایش توضیح دادم که در کشور ما میشود چند همسر داشت واقعا تعجب کرده بود و باورش نمی شد. چون اصلا در فرهنگ آنها چنین مسئله ای وجود ندارد.

--اولین باری که فرزندم آرمین را دیدم خیلی توی ذوقم خورد (می خندد). دیدم کاملا شبیه همسرم است. اما رفته رفته که بزرگتر شد به من هم شبیه شد. به آرمین یکی دو کار برای بازی پیشنهاد شد که من مخالفت کردم.

--آرمین هر صبح که از خواب بیدار می شود، اول از همه عکس من و مادرش را می بوسد.


خانم تیموری:  فکر میکردم یوسف دروغ گفته و بازیگر نیست

--اوایل فکر می کردم شاید یوسف به من دروغ گفته که بازیگری است که تا این حد شهرت دارد، شاید به خاطر اینکه در همه حال شوخی می کرد، می گفت و می خندید. جالب است بدانید روزهای اول فکر می کردم ممکن است با چند تا از دوستانش هماهنگ کرده که جلوی من از او امضاء و عکس بگیرند تا به نظر بیاید آدم معروفی است. اما بعد متوجه شدم که دروغ نگفته و واقعا یک بازیگر معروف و محبوب در ایران است.

--من فکر می کردم که ایران کشور خلوتی است و خیلی با کشورهای دیگر در ارتباط نیست. حتی فکر می کردم حال و هوای این کشور مثل کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان یا عراق است. اما بعد از آشنایی با یوسف کلا نظرم عوض شد. قبلا فکر می کردم این کشور، کاملا تاریخی و قدیمی است و چندان مدرن نشده اما بعد از آشنایی با یوسف و رفت وآمد به ایران فهمیدم که کاملا مدرن هم شده و روابط زیاد و خوبی با بقیه کشورها دارد.

--بار اول که یوسف را دیدم فکر می کردم اهل ترکیه یا کشورهای عربی باشد.

مصاحبه با سیامک انصاری

(مصاحبه با سیامک انصاری)

پوست موز را از روی زمین بردار!!(مصاحبه با سیامک انصاری)
شاید بخواهم آن را اجرا كنم ولی تا این حد هم خوب است چون ما مردمی داریم كه دوست ندارند دوربین روی آنها باشد و واردحریم خصوصی زندگی آنها شود. آنها وقتی رد می‌شوند و...
     
  گفتگو با سیامك انصاری به بهانه اجرای مسابقه «شهروند سالم»
   
   سیامك انصاری بازیگری كه با سریال‌های طنز شبانه‌ای چون شب‌های برره، نقطه‌چین و پاورچین می‌شناسیم دوباره به تلویزیون آمده است. او ایفاگر نقش‌های متفاوتی بوده است. مخاطب این سال‌های تلویزیون بیشتر او را در آثار مدیری دیده است با نوعی خاص از طنز در بازی‌اش كه او را از دیگران متمایز می‌كرد. اگرچه او بازی‌اش را در آثار جدی شروع كرده است. رسول ملاقلی‌پور او را با «سفر به چزابه» به دنیایی وارد كرد كه هنوز برای سیامك انصاری ادامه دارد. این روزها فیلم دعوت با بازی او بر پرده سینماهاست اگرچه خودش می‌گوید هنوز آن را ندیده است بجز این او این روزها در یك برنامه تلویزیونی در هیات یك مجری ظاهر شده است.«شهروند سالم» عنوان مسابقه‌ای است كه شبكه تهران به آنتن پخش سپرده است برنامه‌ای كه می‌كوشد نگاهی انتقادی آموزشی به رفتارهای اجتماعی داشته باشد به هر حال حضور هنرمندی مثل سیامك انصاری می‌تواند به هر برنامه‌ای سمت و سویی دیگر بدهد. شهروند سالم از پرمخاطب‌ترین برنامه‌های شبكه تهران است و بهانه این گفتگو هم حضور سیامك انصاری در این برنامه است.

* حالا كه برای شما تفاوتی نمی‌كند درباره دعوت صحبت كنیم یا شهروند سالم، بگذارید سوال اول را این‌طور شروع كنم. این روزها مردم آنقدر مشكلات فراوان دارند كه روی جنبه شهروند سالم بودن كمتر سرمایه‌گذاری می‌كنند. قبول دارید؟
▪ ولی این برنامه روی مردم تاثیر فراوان داشته و شما نمی‌توانید این تاثیر را نادیده بگیرید.

* تا چه میزان تاثیر داشته و از چه طریق؟
▪ خیلی زیاد تاثیر داشته، اتفاقا من این انعكاس‌ها را از میان مردم عادی شنیدم؛ البته جدای از نظر منتقدان، چون آنچه برای من اهمیت دارد نظر مردم كوچه و خیابان است. آنها می‌گفتند خیلی خوب بوده و آن‌طور كه می‌گفتند دائم فكر می‌كردند دوربین مخفی در حال تعقیب كردن آنهاست.

* از این نظر كه برنامه‌ای است برای تلویزیون نباید توقع داشت كه مردم با دید تخصصی برنامه‌سازی یا تاثیر رسانه‌ای به آن نگاه كنند. از این نظر شاید مسابقه موفق باشد.
▪ تاثیر مستقیم روی مردم هدف ما در این برنامه بود، حتی تاثیر بر تفكر مردم. تفكری كه راجع به زندگی شهری باشد و مخاطبان را مجاب كند قوانین شهروندی را رعایت كنند.

* فكر می‌كنید از این به بعد مخاطب برنامه اگر پوست موز در خیابان ببیند، بر می‌دارد؟
▪ اشتباه نكنید. ما نمی‌توانیم همه را عوض كنیم. ما اگر بتوانیم نیم‌درصد هم تاثیر بگذاریم كار مهمی انجام داده‌ایم.

* این درست است، اما مشكل مردم فقط برداشتن پوست موز از روی زمین نیست، قبول دارید؟
▪ نه، قبول ندارم، چون واقعا فكر می‌كنم مشكل مردم همین برنداشتن پوست موز از روی زمین است.

* برداشتن زباله از روی زمین هم یكی از مشكلات است و شاید جزیی‌ترین مشكلات شهروندی. اما مردم امروزه با ذهنیتی مشغول و كم‌حوصله هستند.
▪ اصلا چنین نیست، باید یاد بگیرند كه چنین كنند. شما نباید به عنوان یك فرد تحصیلكرده چنین حرفی بزنید. مشكل مردم ما همین مسائل است. اتفاقا چون به این مسائل توجه نمی‌كنیم، بی‌اهمیت جلوه می‌كنند.

* آخر این همه آنچه ما فرهنگ شهروندنشینی سالم و بی‌عیب و نقص می‌نامیم، نیست؟
▪ مشكل فرهنگی مردم ما دموكراسی نیست. مشكل مردم ما پوست موز روی زمین است.

* مسابقه شهروند سالم چگونه به مرحله اجرا رسید؟ چقدر تحقیق و پیگیری درباره آن صورت گرفت و تا چه میزان با مهدی مظلومی درباره آن به هماهنگی رسیدید؟
▪ طرحی بودكه به من پیشنهاد شد و احساس كردم خوب است این كار را انجام بدهم، بعد هم دیدم واقعا خوب است.

* از ابتدا هدفتان این بود كه یادآوری كنید چگونه می‌توان قوانین شهروندی را رعایت كرد؟
▪ بله. منضبط بودن یا انضباط داشتن مدنظر ما بود. ما در شهری زندگی می‌كنیم كه مردم آن هنوز بین خطوط رانندگی نمی‌كنند و اگر بین خطوط رانندگی كنند ۳۰ درصد ماشین دیگر می‌تواند به این حجم اضافه شود.

* من مخالف شما یا برنامه شما نیستم؛ اما این قبیل برنامه‌ها برای شهرهایی (مدینه فاضله‌ای)‌ است كه همه در تلاش برای بهتر زیستن هستند و‌آن را رعایت می‌كنند، ولی وقتی ذهن مخاطب درگیر مسائل مهم‌تری است مثل گرانی و...؟
▪ به نظر من ربطی به هم ندارد. باید اینها را تفكیك كرد، گرانی ربطی به خط عابر پیاده ندارد.

* اما من می‌گویم ربط دارد. وقتی ذهن مخاطب درگیر مسائل اجاره خانه و خوراك و پوشاك است، حوصله ایستادن پشت چراغ قرمز را ندارد یا این كه شما در مسابقه می‌گویید به همنوع خود كمك كنید.
▪ نه اتفاقا كمك نكنید، چون آن گداپروری است. مثل این كه شما كاملا برنامه را ندیده‌اید.

* اتفاقا دیدم. منظور من این است كه اگر هم می‌گویید كمك نكن، خب دارید به نوعی باز هم به مخاطب كمك می‌كنید. مثلا به نظر شما فرهنگ جمع‌كردن زباله از روی زمین كمك كردن به همنوع در شهر نیست؟ نكته من این است كه تا وقتی مسائل مهم‌تری گریبانگیر مردم است.
▪ پس ما هم نباید این مسائل را مطرح كنیم!

* ولی وقتی تاثیر نداشته باشد. خب این اولین بار نیست كه این‌گونه برنامه‌های به اصطلاح آموزشی درباره قوانین شهرنشینی و آپارتمان‌نشینی داشتیم. پس چرا تا حالا تاثیر نداشته است؟
▪ این برنامه روی خیلی‌ها تاثیر گذاشته. به من گفتند و من خودم دیدم. اگر تاثیر نمی‌گذاشت مجدد تقاضا نمی‌كردند ۵ قسمت آخرش پخش شود.

* چقدر برای این برنامه تحقیق و چقدر درباره شیوه اجرایتان صحبت شد؟
▪ چند كارشناس علوم اجتماعی جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی روی مسائل و موضوعات آن كار و پرسش‌ها را طرح كردند. حتی خیلی راجع به اجرای من صحبت شد و ما بشدت از طنز بودن آن جلوگیری كردیم. می‌شد طنز آن را بیشتر كرد، اما من موافق نبودم.

* اما این طنز كم و بیش وجود داشت؟
▪ من فقط نگاه كردم. هیچ حرفی نزدم فقط توجیهات شركت‌كنندگان را نگاه كردم، ضمن اینكه باید برنامه شیرین اجرا می‌شد و نمی‌خواستیم خشك باشد.

* اجرای این برنامه را به خاطر صحبتی كه از قبل درباره فرهنگسازی داشتید، پذیرفتید؟
▪ بله، چون دغدغه آن را داشتم.

* به عنوان یك هنرمند فكر می‌كنید از چه راه‌های دیگری هم می‌شود فرهنگسازی كرد؟ حالا جدای از بازیگری كه همه معتقدند هنر است و همه هم امروزه تلاش می‌كنند بازیگر باشند.
▪ البته بازیگر وظیفه‌اش فرهنگ‌سازی نیست. فرهنگ‌سازی وظیفه نهادها و سازمان‌های دیگر است؛ اما اگر بازیگری خودش دوست دارد و می‌خواهد در این زمینه پیشقدم شود، امری جداگانه است.

* خب به نوعی اگر به گفته شما وظیفه این مسابقه فرهنگ‌سازی باشد شما هم اجرا كننده فرهنگ آن برنامه هستید.
▪ اما خیلی‌های دیگر هم قبل از من آمدند و نخواستند این كار را انجام دهند، ولی من دوست داشتم و آن را انجام دادم.

* داشتم فكر می‌كردم اگر روی ارتباطات سالم شهروندی و شیوه برخورد مردم با هم و صحبت كردن آنها هم كار می‌شد خیلی خوب بود.
▪ من طرح‌های دیگری هم دارم. شاید بخواهم آن را اجرا كنم ولی تا این حد هم خوب است چون ما مردمی داریم كه دوست ندارند دوربین روی آنها باشد و واردحریم خصوصی زندگی آنها شود. آنها وقتی رد می‌شوند و پوست موزی را هم می‌بینند و بر نمی‌دارند آنجا را جزو حریم خصوصی خودشان به حساب می‌آورند، در حالی كه آنجا حریم خصوصی آنها نیست یا وقتی كسی سیگار می‌كشد اگر به او تذكر ندهید، هم به خودتان آسیب می‌زنید و هم به اجتماع. تفكیك این دو مقوله ابتدا باید صورت بگیرد كه كجا حریم خصوصی شماست و كجا نیست.

* من فكر می‌كنم همه می‌دانند، اما رعایت نمی‌كنند؟
▪ پس لازم است این برنامه‌ها وجود داشته باشد.

* اگر زیاد هم تكرار شود، مخاطب از آن فرار می‌كند؟!
▪ نه فرار نمی‌كند. اگر آدم‌هایی كه این كارها را انجام نمی‌دهند در اقلیت باشند، خوب است حتی اگر شده از راه تكرار به آن برسیم.

* درباره فیلم حاتمی‌كیا (دعوت)‌ بگوییم؟
▪ خانم چیستا یثربی تماس گرفتند. رفتیم و صحبت كردیم. بعد با كارگردان صحبت كردیم و بعد بازی كردیم.

* چه ویژگی نقش علی در دعوت جالب بود؟
▪ ببینید موضوع این اپیزود در میان همكاران ما قابل لمس بود.

* چقدر راجع به اپیزود اول یا نقش با كارگردان صحبت كردید؟
▪ خیلی زیاد.

* راجع به نقش علی از شما چه خواستند؟
▪ هیچی از من نخواستند.

* شما یا یك كلمه جواب می‌دهید یا دو كلمه؟! شما در دعوت از طنزهای موجود در بازیتان در كارهای مهران مدیری دور بودید...؟
كار خاصی انجام ندادم. بستگی به موقعیتی دارد كه شما در آن قرار می‌گیرید. عكس‌العمل آدم‌‌ها در زندگی معمولی هم همین‌طور است. شما نمی‌‌توانید شرایط من در سریال شب‌های برره را با دعوت مقایسه كنید.

* من مقایسه نكردم. گفتم از ‌آن فضا دور بودید؟
▪ این فیلم یك‌سری ری‌اكشن داشت و در شب‌های برره هم یك‌سری ری‌اكشن دیگر راجع به آدم‌های اطرافم، این خیلی ساده است.

* چرا با این كه بازیگری را از سفر به چزابه رسول ملاقلی‌پور آغاز كردید، وارد حیطه طنز شدید؟
▪ فكر كردم به روحیه‌ام نزدیك‌تر است. ضمن این‌كه من تیپ بازی نكردم. كاراكتر بوده. یك وقت‌هایی سركی به تیپ زدم. طنز من بیشتر ری‌اكشن‌هایی در موقعیت‌های مختلف آدم‌های مقابل من است.

* و این تضاد ری‌اكشن شما طنز را به وجود می‌آورد؟از شما یك سوال می‌پرسم. شما فرق سینما و تلویزیون را چه می‌دانید و فكر می‌كنید مردم این‌ها را تشخیص می‌دهند؟
▪ خب، قطعا.

* پس چطوری فیلمی با فرمت تلویزیون برای سینما اكران می‌شود كلی هم فروش می‌كند؟
▪ آن هم سلیقه‌ای است.

* فروش هر فیلمی هم دلیل خوب بودن آن فیلم نیست؟
چه سلیقه‌ای!‌ این به ساختار سینما و تلویزیون برمی‌گردد.

* خب مخاطب به ساختار سینما و تلویزیون توجه ندارد.
بحث من هم همین است و می‌خواستم پاسخ پرسش اول شما را بدهم. مثلا من به تنهایی چه می‌توانم بكنم. حاتمی‌كیا، مدیری و مظلومی ... چه می‌توانند انجام دهند. من تك نفره كاری كردم كه هفت‌هشت میلیون نفر برنامه را دیدند. بعد هم برایم جالب است ۹۹ درصد كسانی كه از خارج آمدند و برنامه‌های ما را دیدند تعریف كردند و همیشه قدردانی كردند. فكر می‌كنید علتش چیست؟
▪ دلشان برای فرهنگ ما نسوخته است.

* می‌خواهند برنامه‌ای ببینند و بخندند؟
▪ آنها كه معیار بهتری دارند سریال Friends یا lost را دارند، بنابراین بهتر می‌توانند ما را نقد كنند.

* بتازگی چه می‌كنید؟
▪ برنامه‌ای را برای موسسه رسانه‌های تصویری در ۳۰ قسمت آماده می‌كنم كه یك نوع آشپزی خاص را آموزش می‌دهد.

* ولی باز هم باورم نمی‌شود كه دعوت را ندیده باشید.
▪ نه به خدا ندیدم.
 
 

مصاحبه جالب با محمدرضا هدایتی

بازی کردن من در نقش پیرمردهای اغراق شده و فانتزی فقط مخصوص کارهای مهران مدیری است و فقط اگر روزی مهران مدیری بخواهد فیلم سینمایی بسازد من را با این گریم روی پرده سینما خواهید دید.
هفت صبح:زمانی که می خواستم با محمدرضا هدایتی قرار مصاحبه بگذاریم، تا دلتان بخواهد بهانه گفت و گو با او وجود داشت. از شروع مجدد تصویربرداری قهوه تلخ و صحبت کردن در مورد شکاهکاری به نام مجموعه کلاه قرمزی و پسرعمه زا تا تولید جدیدترین آلبومش «ماه می خنده». 

هدایتی که از سیستان و بلوچستان به تهران آمده است پس از 17 سال از شروع کارش در یک کتاب فروشی تبدیل به یکی از بازیگران ثابت کارهای مدیری شده است. 

طغرل (پاورچین)، یاور طغرل (شب های برره)، منصورخان (باغ مظفر) و جهانگیرشاه دلو (قهوه تلخ) معروف ترین نقش های هدایتی هستند که در همه آنها در نقش پیرمرد و با گریم سنگینی جلوی دوربین رفته است. 

هدایتی از آن دسته بازیگرانی است که به قول معروف برای سینما ساخته نشده اند و با اینکه بازیگری است که اکثر کارهایش کمدی است ولی اصولا کم می خندد. 

به قول خودش قیافه اش از دور دل آب می کند و از نزدیک زهله می برد! هدایتی در مصاحبه ای که در ادامه می خوانید حرف های جالبی درباره خودش و آن سه بهانه ای که به خاطر آنها به سراغش رفتیم زده است.

*محمدرضا هدایتی زمانی برای مخاطب محبوب شد که با چهره ای غیر از چهره اصلی خودش جلوی دوربین رفت (نقش طغرل در سریال پاورچین) و زمانی که دیگر کارهای موفق شما در تلویزیون را نگاه می کنیم هم می بینیم که در کمتر کاری شما با چهره اصلی خودتان و بدون گریم های سنگین موفق بوده اید. این علاقه شما به ایفای نقش هایی که به خود واقعی شما شباهت کمتری دارد از کجا ریشه می گیرد؟

دلیل اصلی این اتفاق این است که همیشه دوست دارم کارهایم متفاوت باشد و نقش هایی که بازی می کنم بیشترین فاصله ممکن را با شخصیت واقعی خودم داشته باشد. معتقدم اگر بتوانم در نقش هایی که هیچ شباهتی با خودم ندارند بازی کنم و موفق باشم، می توانم اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. در غیر این صورت خیلی ها می توانند با همان چهره اصلی خودشان و بدون کمترین زحمت یک سری دیالوگ را جلوی دوربین بگویند و بعد هم اسم بازیگر را روی خودشان بگذارند. البته کتمان نمی کنم که اکثر نقش هایی که در کارهای آقای مدیری با آن نوع گریم ها بازی کرده ام تیپ بوده اند، ولی تیپ هایی بوده اند که آرام آرام به شخصیت تبدیل شده اند. واقعا نمی دانم در همین نوع بازی هم چقدر موفق بودم چون نظر خود بازیگر در مورد خوب بودن بازی هایش ملاک معتبری برای قضاوت نیست، ولی شاید اگر با همین جنس سختی، چنین نقش هایی خارج از فضای کمدی و در یک بستر کاملا جدی به من پیشنهاد می شد الان می توانستم یک بازیگر قابل اعتناتر در عرصه سینما باشم. البته شاید هم موفق نمی شدم ولی کلا در اختیار گذاشتن چنین فضاهایی که در آن مجبورید برای درآوردن یک نقش کلی سختی بکشید و با نقشی دچار چالش های اساسی شوید را دوست دارم.

*اگر بخواهید 10 سال همکاری با مهران مدیری را مرور کنید و پنج شخصیت طغرل (پاورچین)، یاور طغرل (شب های برره)، ددی (نقطه چین)، منصورخان (باغ مظفر) و جهانگیرشاه دلو (قهوه تلخ) که موفق ترین و شناخته شده ترین کارهای شما در عرصه بازیگری برای مخاطب محسوب می شود را کنار هم بگذارید، کدام یک برای شما جذاب تر و دوست داشتنی تر هستند و چرا؟
طغرل و جهانگیرشاه میدان بیشتری برای ارایه تیپی که قرار بود نشان دهند داشتند، بنابراین نسبت به نقش هایی که میدان کمتری برای حضور پیدا می کردند پخته تر از کار درآمدند.



*این میدان کمتر یا بیشتر دقیقا به چه معنی است؟

وقتی در داستان کمتر دیده شوید یا شخصیت جانبی تری داشته باشید میدان کاری شما محدودتر و کوچک تر می شود و در نتیجه ممکن است نتوانید خیلی از ویژگی های تیپی که می سازید را نمایش دهید. «جهانگیر شاه» میدان زیادی برای دیده شدن داشت و این میدان زیاد باعث می شود تعادل خوبی در استفاده از انواع و اقسام ویژگی های تیپیکال به وجود بیاید. مثلا «بابا اتی» یا «بابا شاه» در «قهوه تلخ» تیپ هایی هستند که میزان کمدی بودنشان بسیار بالا است و تقریبا شبیه کاریکاتور هستند. خب اگر اینها زیاد به مخاطب نشان داده شوند باعث خستگی مخاطب و ایجاد حس تکراری بودن در او می شود به همین دلیل است که در هر قسمت قهوه تلخ در یک سری سکانس مشخص و محدود آنها را می بینید. این اتفاق باعث می شود تاثیر فضای کمدی که آنها خلق می کنند روی مخاطب چندین برابر شود. حالا اگر من هم قرار بود به اندازه این دو شخصیت حضور محدودتری داشته باشم باید دزد کمدی جهانگیرشاه را خیلی بالاتر از این می بردم ولی الان که این نقش حضور بیشتری دارد باید متعادل تر باشد و همین باعث می شود کمی بیشتر به یک شخصیت با خصوصیات رفتاری مشخص نزدیک شوم.


*تا به حال اتفاق افتاده که مهران مدیری از شما بخواهد شخصیتی را بازی کنید که گریم آنچنانی نداشته باشد و به چهره و سن و سال شما کمی نزدیک باشد؟

نه. چون دیگر به درد مهران مدیری و کارهایی که می سازد نمی خورم. شخصیت هایی که همیشه بازی می کنم کاملا فانتزی هستند و اگر قرار باشد مدیری بازیگری را برای یک نقش با چهره ای عادی پیدا کند مطمئنا به دنبال بازیگری می گردد که چهره واقعی اش برای مردم جذابیت بیشتری داشته باشد. مثلا یک بازیگر جدی و محبوب سینمایی که وقتی در یک نقش کمدی قرار می گیرد محبوبیت چهره واقعی اش می تواند به جذب مخاطب و ارتباط برقرار کردن آنها با نقش کمک کند. شاید عادی بودن چهره من برای مردم خیلی دوست داشتنی و جذاب نباشد و حتی اگر بازی خیلی خوبی هم ارایه دهم چون مردم با گریم های سنگین و نقش های کاملا متفاوت من را دوست دارند چنین نقشی را در یک کار کمدی از من نپذیرند.

*شما تجربه های موفق سینمایی در کارنامه کاری تان ندارید. فکر نمی کنید اگر فرصت ایفای نقش هایی مشابه آنچه در کارهای مهران مدیری بازی می کنید به شما داده می شد شما الان در سینما هم آدم خیلی موفقی بودید؟

شاید اگر فیلمی ساخته شود که به همین اندازه شخصیت های اغراق شده و فانتزی در آن وجود داشته باشد بازی من مثل تلویزیون به چشم بیاید و مورد قبول قرار گیرد ولی اگر همین مدل تیپ در فیلمی کمدی که شخصیت هایش شبیه آدم های واقعی و رئال هستند حضور داشته باشد بعید می دانم موفقیتی آن چنانی به دست آورم. مگر اینکه پیرمردی متفاوت از این نقش هایی که تا امروز بازی کرده ام باشد. البته اگر نگاه کنید من در سریال در «چشم باد» هم با گریم یک پیرمرد و در یک نقش دیدم ولی همان گونه که گفتم درهای سینما خیلی برای بازیگری مثل من باز نمی شود. 

البته این را هم بگویم که بازی کردن من در نقش پیرمردهای اغراق شده و فانتزی فقط مخصوص کارهای مهران مدیری است و فقط اگر روزی مهران مدیری بخواهد فیلم سینمایی بسازد و در آن چنین نقشی برای من وجود داشته (مثلا نسخه سینمایی شب های ببره) من را با این گریم روی پرده سینما خواهید دید.

*یکی از ویژگی ها و جذابیت های سریال های آقای مدیری پخش پشت صحنه های آن برای مخاطب است. از «پاورچین» پخش این پشت صحنه ها آغاز شد و الان که «قهوه تلخ» ساخته می شود هم ادامه دارد اما نکته جالب توجه این است که شما در پشت صحنه هایی که گاها خیلی از بازیگران و حتی مهران مدیری از شدت خنده حالشان بد می شود همیشه خیلی خونسرد هستید و کمتر دیدیم که شما بخندید. واقعا تا این اندازه آدم کم خنده و سفت و سختی هستید؟

نه واقعا این گونه نیست چون اگر من زمانی خنده ام بگیرد هیچ کس نمی تواند جلوی خندیدن من را بگیرد ولی وقتی نمی خندم واقعا موقعیتی پیش نیامده که بخواهد خنده آن چنانی از من بگیرد. اگر شما بازیگرانی مثل برزو ارجمند یا سیامک انصاری را می بینید که به شدت قهقهه می زنند به دلیل حساسیت هایی است که به بازیگر مقابلشان دارند. مثلا وقتی آنها در حالت عادی هم به جواد عزتی نگاه کنند نمی توانند جلوی خنده خود را بگیرند چه برسد به اینکه در آن گریم باشد و آن طنازی های مخصوص به خودش را هم انجام دهد. دلیل دیگرش هم این است که ذات کار کمدی برای من خیلی جدی است. من بیشتر نگران نخندیدن مردم هستم. اصولا ترجیح می دهم پشت صحنه کم خنده ای داشته باشیم ولی مخاطب با دیدن کار تا جایی که می تواند بخندد اگرچه شاید خیلی اوقات مردم پشت صحنه های ما را از خود داستان سریال هم بیشتر دوست داشته باشند.

*در بسیاری از سریال هایی که بازی کرده اید تکیه کلام هایی به زبان آورده اید که تا مدت ها پس از پخش سریال هم سر زبان مردم بوده است. چقدر از این تکیه کلام ها و دیالوگ ها حاصل ذهن شما و بداهه پردازی است و چقدر از وفاداری شما نسبت به متن نشات می گیرد؟

من به اصل متن کاملا وفادارم. فقط گاهی در حاشیه های متن یک سری بداهه پردازی هایی می کنم. همه بازیگران هم همین کار را می کنند فقط میزان بداهه پردازی هایشان در حاشیه متن با هم فرق می کند. به نظرم هیچ بازیگری وجود ندارد که بخواهد در یک کار خوب با بداهه پردازی چارچوب متنی را عوض کند.

*خب شما جزو کدام دسته از بازیگران هستید؟ آنها که بداهه بیشتری در حاشیه متن از خودشان بروز می دهند یا آنهایی که کمتر تن به این کار می دهند؟

زیاد و کم بودن بداهه پردازی کاملا بستگی به متن دارد. البته در یک سری از کارها مثل کلاه قرمزی همه چیز کاملا بر پایه بداهه پردازی جلو می رود، چون متنی برای کار وجود ندارد. در کلاه قرمز آقای طهماسب فقط به ما موضوع می داد و باقی کار روی بداهه پردازی ما جلو می رفت.

*خب کمی هم به سراغ کلاه قرمزی برویم. بدون شک ایرج طهماسب یکی از کودک شناس ترین آدم هایی است که در عرصه سینما و تلویزیون کار می کند. سوال من اینجاست که این طرز فکر و کودک شناسی ایرج طهماسب چگونه به محمدرضا هدایتی منتقل می شود تا شخصیت عروسکی پسرعمه زا به وجود بیاید و کاملا هم موفق شود؟

طهماسب در ابتدا می گذارد شما هرگونه که دوست دارید بداهه پردازی کنید تا از بین تمام بداهه پردازی های شما به شخصیتی که می خواهد برسد و چارچوب مشخصی برای شخصیتی مثل پسرعمه زا ترسیم کند. بعد از اینکه در تمرین های فراوان آن چارچوب برای ایرج طهماسب به وجود آمد کار را کاملا به عهده خود شما می گذارد تا آن شخصیت را پخته کنید. مثلا قبل از اینکه عروسک پسرعمه زا ساخته شود من با عروسک دیگری تمرین می کردم و طهماسب از من می خواست که با صدایی مشابه کلاه قرمزی آن را جلو ببرم. من کم کم در طول تمرینات به یک سری ویژگی ها رسیدم و وقتی تمرین ها تمام شد طهماسب به من گفت که فلان ویژگی و فلان ویژگی را در شخصیت نگه دار و پسرعمه زا را بر مبنای همین ویژگی ها جلو ببرد. اگر شما کلاه قرمزی 88 را ببینید و آن را با کلاه قرمزی 90 و 91 مقایسه کنید متوجه می شوید که چقدر این شخصیت چارچوبش مشخص تر و ویژگی هایش اختصاصی تر شده است. ضمن اینکه تمام بچه هایی که به جای عروسک های مختلف صحبت می کنند از بهترین های این عرصه هستند و انتخاب های ایرج طهماسب نشان داده چقدر خوب فضا و توانایی های آدم ها را می شناسد.

*باتوجه به اینکه می گویی همه چیز در کلاه قرمزی بر پایه بداهه پردازی شخصی صدا پیشگانش شکل می گیرد، پسرعمه زا دقیقا از کجای ذهن محمدرضا هدایتی به وجود آمده است؟ این همه دیالوگ و خلاقیت که هم برای مخاطب کودک و نوجوان جذاب است و هم برای مخاطب بزرگسال از کدام قسمت های زندگی محمدرضا هدایتی بیرون می آید؟

خیلی از این خلاقیت ها و دیالوگ های متفاوتی که می گویید ریشه در دوران کودکی من که در سیستان و بلوچستان گذشت، دارد. دورانی که من در یک روستا و با کمترین امکانات موجود زندگی می کردم و کودکی ام را می گذراندم. خیلی از شوخی ها و ساده دلی های آدم ها در آن محیط برای ساختن شخصیت پسرعمه زا به من کمک کرد اما شخصیت دیوانه وار پسرعمه زا مطمئنا تنها با  تکیه بر دوران کودکی من نمی توانست موفق باشد. 

به دلیل اغراق بالایی که در حرکات و طرز حرف زدن، وجود رسم و رسوماتی که در محل زندگی او وجود دارد، هیولاها و ترس های درون ذهنش و از همه مهم تر عادت ها و باورهایی که در پسرعمه زا وجود دارد مشابه این شخصیت را نمی توانستیم در هیچ ده و روستایی پیدا کنیم و از طریق الگوبرداری به آن برسیم. اینجاست که هنر ایرج طهماسب در زنده کردن بخش کودک درون ما باعث شد این شخصیت با این ویژگی هایی که می بینید خلق شود. 

تنها اصرار طهماسب این است که کودکی در درون ما زنده نگه داشته شود، به خیلی از مسائل از دید یک کودک نگاه کنیم و اتفاقات را با دلایل و توجیهات کودکانه تجزیه و تحیل و در نهایت بیان کنیم. تمام شخصیت ها در کلاه قرمزی باید وجهه کودکانه قدرتمندی داشته باشند. چه سن و سالی از آنها گذشته باشد مثل فامیل دور و آقای همساده و چه همچنان بچه باشند مثل کلاه قرمزی، پسرخاله یا پسرعمه زا.

*یک دوره ای حضور ستارگان سینما در مجموعه کلاه قرمزی خیلی پررنگ شد ولی امسال خبری از ستاره ها نبود و انگار مردم بیشتر دیدن همین عروسک ها را دوست دارند تا دیدن ستاره های پرطرفدار سینما را. فکر می کنید علت این اتفاق چیست؟

هدف از آوردن ستاره ها در کلاه قرمزی 88 غیر از آن چیزی بود که همه فکر می کنند. آمدن ستاره ها به کلاه قرمزی به نظرم لطفی بود که آن دوستان به خودشان کردند.

*چرا این یک لطف به خودشان بود؟

چون می توانستند به این وسیله به بچه ها بگویند که برایشان اهمیت دارند. ابراهیم حاتمی کیا، علیرضا خمسه، آتیلا پسیانی و خانواده اش یا امین حیایی با آمدن به کلاه قرمزی به بچه ها نشان دادند که در نظرشان بچه ها اهمیت زیادی دارند. آن زمان چون سال ها از حضور کلاه قرمزی در تلویزیون گذشته بود این آمدن ها باعث شد همه بدانند با اینکه 20 سال از عمر کلاه قرمزی می گذرد ولی همچنان یک شخصیت مهم و محبوب به شمار می رود. چرا هیچ عروسکی کلاه قرمزی نمی شود. مگر ظاهرا مثل خیلی از عروسک ها متشکل از چند تکه ابر نیست؟ فرق کلاه قرمزی با خیلی از همنوعانش این است که سازندگانش هیچ وقت کودک را یک موجود ابله یا کوچک فرض نکرده اند. هم کلام شدن ابراهیم حاتمی کیا با چند تکه ابر که نامش عروسک کلاه قرمزی است هم بزرگ منشی حاتمی کیا را نشان می دهد، هم محبوبیت کلاه قرمزی را و از همه مهم تر اهمیت داشتن بچه ها برای آدم بزرگ ها و ستاره ها را به تصویر می کشد.

*فکر می کنی علت موفقیت طهماسب و عروسک هایش در بیش از دو دهه فعالیتی که داشته چه بوده است؟

طهماسب به خوبی به این نکته پی برده که اگر آدم می خواهد ماندگار شود باید جای خود را در دل بچه ها باز کند و روی دوست داشته شدن توسط کودکان سرمایه گذاری کند. اگر شما خاطره خوب یک کودک باشید 20 سال بعد هم که آن کودک بزرگ شود شما هنوز بهترین خاطره اش هستید و آن کودک بزرگ شده هم کودک خود را به دوست داشتن کسی که خودش در کودکی دوست داشته تشویق می کند و این داستان سال های سال تکرار می شود. الان من هم خوشحالم چون فکر می کنم در بین کودکان طرفدارانی دارم که اگر روزی به سن پیری برسم همچنان دوستم داشته باشند و شاید همین برای من کافی باشد. البته من در آلبوم جدید موسیقی ام با کمی تفاوت در سن و سال با همین فکر جلو رفتم. هدفم از ساخت آلبوم ماه می خنده خواندن یکسری آهنگ هایی بود که اصطلاحا تین ایجرها دوستش داشته باشند و با آن ارتباط برقرار کنند.

*آیا محمدرضا هدایتی دوست دارد او را در بین خواننده های کشور در یک رتبه مشخص قرار دهند یا اینکه فقط چون به موسیقی علاقه دارید و از طرفی توانایی عرضه یک آلبوم موسیقی را دارید دوست دارید کار موسیقی هم انجام دهید؟
من دوست دارم مردم همان اندازه که در بازیگری من را پذیرفته اند، در خوانندگی هم من را قبول کنند. هرچند اول راهم و تا امروز دوتا آلبوم بیشتر به بازار نداده ام. قصد هم ندارم «ماه می خنده» آلبوم آخرم باشد چون کار ساخت آلبوم جدیدم را آغاز کرده ام. اگر مردم من را قبول کنند قول می دهم تمام تلاشم را به  کار بگیرم که آثار لذت بخشی به آنها ارایه دهم.

*این آثار لذت بخشی که می گویید، در ذهن محمدرضا هدایتی دارای چه ویژگی های خاصی است؟

یعنی اثری که وقتی می شنوند پس از چند لحظه از آن رد نشوند و قطعه دیگری را گوش کنند. در ذهن آنها تداعی کننده خاطرات خوبی باشد و 10، 20 یا 30 سال بعد هم به آن رجوع کنند.

*این وسط چقدر حس شما در آثارتان دخیل است و چقدر تکنیک های موسیقی؟

من بخش حسی قدرتمندتری دارم. به دلیل اینکه نه سواد موسیقی آنچنانی دارم و نه با تکنیک موسیقی آشنایی دارم. بخش تکنیکی قضیه را به دوستم رشید رفیعی سپرده ام و خودم کاملا در بحث درست درآوردن حس و حال آثارم کار می کنم. درست درآوردن حس درست در یک اثر بسیار مهم است. اینکه شما بتوانید یک ملودی گوش نواز را در کنار یک ترانه خهوب و شیرین قرار دهید اتفاق خیلی خوبی است که در عین حال بسیار سخت است. دوست ندارم قطعه های موسیقی ام صدها  نمونه مشابه دیگر هم داشته باشد. دوست دارم ملودی ها برای گوش مخاطب کاملا جدید و تازه باشند و برای رسیدن به این هدف در آلبوم «ماه می خنده» همه تلاشم را انجام دادم.

*سلیقه خیلی از مردم و خواننده ها به سمت آثاری رفته که در آنها از تلخی، جدایی، خیانت و کلا اتفاقات بد در زمینه عشق و احساس خوانده می شود. در  آلبوم ماه می خنده ما با این موضوع مواجه نیستیم. فکر نمی کنی این برخلاف مسیر آب حرکت کردن کمی در تعداد مخاطبانی که می توانید  داشته باشید اثر منفی بگذارد؟

اصلا اگر بخواهم به این سمت بروم هم نمی توانم چون این نوع شعرها و موسیقی ها به صدای من نمی آید. صدای من از جنسی است که باید با آن ترانه های مهربان بخوانم. اگر هم مشکل صدا را فاکتور بگیریم، باتوجه به شناختی که مردم از من دارند شاید خواندن این گونه آهنگ ها خیلی به مذاق شان خوش نیاید. دوست ندارم تصویر غلطی از من در ذهن مخاطب به وجود بیاید. شاید خیلی ها بگویند خب هدایتی نقش طغرش را بازی کرده که خیلی هم خشن است ولی طغرل با همه خشن بودنش در بین مخاطب منفور نیست.

*اگر روزی به این نتیجه برسید که مردم محمدرضا هدایتی را به عنوان خواننده قبول نکرده اند و همچنان او را صرفا به عنوان یک بازیگر دوست دارند از خواننده بودن کنار می کشید؟

امیدوارم این اتفاق نیفتد. ولی اگر هم روزی این مساله ای که شما می گویید را حس کنم پس قطعا کاری که انجام داده ام خوب نبوده که مردم با آن ارتباط برقرار نکرده اند. آن وقت اگر بخواهم ادامه دهم می شود آزاردادن مردم. در بازیگری هم همیشه سعی کرده ام تا جایی که می توانم از بازی کردن در کارهای بد پرهیز کنم. البته سعی خواهم کرد در موسیقی ام دو نکته را رعایت کنم تا دچار قهر مردم نشوم. اول اینکه موسیقی را تبدیل به یک کار روتین نکنم و اگر چند سال هم طول کشید که یک آلبوم خوب بیرون بدهم آن چند سال را صبر کنم چون آبرو و اعتبارم بین مردم از همه چیز مهم تر است و دوم اینکه در کارم تنوع داشته باشم تا همه سلیقه ها سهمی از کارهایم داشته باشند. کما اینکه در حال حاضر در این فکرم که آلبومی تلفیقی ارایه دهم که موسیقی اصلی اش کاملا مختص به موسیقی نواحل سیستان و بلوچستان است. با این کار هم ادای دینی به زادگاهم و مردم مهربان و خونگرمش کرده ام و هم شاید کاری جدید و خوبی در عرصه استفاده از موسیقی های محلی با تکنیک های روز کرده باشم.

*اینکه دوباره اعضای تیم قهوه تلخ پس از مشکلات و حاشیه های فراوان جمع شده اید تا این کار را بالاخره به پایان برسانید چه حسی دارد؟

خیلی خوشحالم چون ما هیچ وقت دوست نداشته ایم به مردم بی احترامی کنیم و کار ناقصی به آنها تحویل دهیم. اگر تا به حال هم این اتفاق برای بعضی کارهای آقای مدیری افتاده به دلیل عوامل و اتفاقاتی بوده که هیچ ارتباطی با تصمیم کارگردان و عوامل نداشته است و ناقص ماندن بعضی کارها واقعا تقصیر ما و به علت خواسته ما نبوده است.

*خیلی از مردم سی دی های شب های برره را در خانه هایشان دارند و هرچند وقت یکبار آن را نگاه می کنند. اتفاقی که شاید برای خیلی از سریال ها حتی سریال های خود مهران مدیری هم رخ نداده است. قهوه تلخ هم با آغاز کارش موج بزرگی از محبوبیت را به دنبال خودش راه انداخت. باتوجه به سابقه بلند مدتی که در همکاری با مهران مدیری داشته اید فکر می کنید قهوه تلخ سال های بعد چه جایگاهی در بین مردم خواهد داشت؟

مطمئنم 10 سال بعد یکی دیگر به جای شما رو به روی من خواهد نشست و همین نکته ای که درمورد شب های برره گفتید را در مورد قهوه تلخ خواهد گفت. مهران مدیری و تک تک عوامل برای جزئی ترین نکات بیشترین وقت ممکن را گذاشتند و برای ساخت این سریال واقعا زحمت بسیار زیادی کشیده شد. در دکوری که برای این مجموعه ساخته شد می توانید چند سریال تاریخی بسازید. بازیگران بهترین و هنرمندانه ترین بازی های خود را در این سریال به نمایش گذاشتند. به نظرم قهوه تلخ مثل شب های برره و شاید حتی بیشتر از آن در ذهن مردم ماندگار خواهد بود.

رضا عطاران، بازیگر و كارگردان خوش‌قریحه تلویزیون و سینما با نخستین فیلم سینمایی خود با عنوان «خوابم می‌آد» به تجربه جالبی در زمینه كمدی دست زده است. شخصیت‌ها و ارتباط آنها با یكدیگر در این فیلم از جذابیت‌های این نوع كمدی محسوب می‌شود و او به به عنوان بازیگر ـ كارگردان شروع امیدواركننده‌ای داشته است.



او  می گوید فیلم «خوابم می آد» یک تجربه اولیه بود که در آن تجربیات دیگری رقم خورد. 

عطاران که معتقداست سینما یعنی اجرا ، می گوید : برای من یك چیزی در قصه خیلی مهم بود. این كه یك انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این كه سالم بودن خیلی سخت است.

مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید.

تاكنون در حیطه طنز و كمدی در تلویزیون چند كار شاخص از شما دیده‌ایم. حالا هم در «خوابم می‌آد» كارگردانی سینما را با یك فیلم كمدی شروع كرده‌اید. این رویكرد عامدانه بوده؟ و آیا به این خاطر است كه در تجربیات قبلی حساب خود را پس دادید و دیگر نخواسته‌اید در كار اول سینمایی ریسك كنید و وارد حیطه‌های دیگر بشوید؟

من به خیلی از آن چیزهایی كه شما گفتید، فكر نكردم. معمولا اگر سوژه‌ای، فكری و متنی، انگیزه برای كاركردن به من بدهد، آن كار را انجام می‌دهم. حالا چنین شرایطی برای ساخت این فیلم سینمایی برایم به وجود آمد. احساس كردم در این فیلم به صورتی می‌توانم مانور بدهم كه هم شبیه به كارهایی كه در تلویزیون انجام دادم، باشد و هم نباشد. البته از نظر من این نكته خیلی خوب بود.



چطور؟

یعنی هم می‌شد ویژگی‌هایی كه در كارهای تلویزیونی از من دیده شده در این كار دیده بشود و هم نشود. یعنی از همان‌ها برای جلب تماشاگر استفاده یا سوءاستفاده كنم و در عین حال تجربیات جدیدی به آنها اضافه كنم. حالا دیگر می‌دانم در چه بخشی بهتر می‌توانم قصه را پرورش بدهم و چه نوع كاری بیشتر توجه مخاطب را جلب می‌كند.

 درواقع محك خوبی برای خودم بود. فهمیدم باید سعی كنم كارهایی را كه در تلویزیون كرده‌ام، تكرار نكنم و حرف‌هایم را با فرم تازه و قابل توجه بیان كنم. با این نگاه تا امروز معدل كارم خوب بوده است. یعنی جواب‌های خوبی از منتقدان و مردم گرفتم و فعلا از كارم راضی هستم.


برای دیدن بقیه به ادامه مطلب بروید
حتماً می‌دانید فیلم‌های كمدی خوش‌ساخت بعد از انقلاب چندان زیاد نیستند، از نمونه‌های خوبش می‌توانم به اجاره‌نشین‌ها، آدم‌برفی، لیلی با من است، خواب سفید، سن‌پترزبورگ و چند فیلم دیگر اشاره كنم كه با فاصله ساخته شدند. در این فیلم‌ها نقش بازیگر خیلی مهم بوده است. چون می‌دانید كه سینما هنر اجراست، مخصوصا در كار كمدی. حالا در این كار كه شما هم بازیگر و هم كارگردان بودید، فاصله كارگردان و بازیگر خیلی كم‌شده و همین موضوع باعث نزدیكی تماشاگر به فیلم شده است. نظرتان در این مورد چیست؟

این نتیجه كارهایی بود كه قبلا انجام دادم. یكی از چیزهای كه همیشه برایم مهم بوده و در نتیجه دراین فیلم هم اتفاق افتاد، نزدیك‌شدن به بازیگری است كه البته خیلی از كارگردان‌ها این كار را نمی‌كنند. یعنی سد محكمی میان كارگردان و بازیگر وجود دارد كه به این خاطر، ارتباط حسی و جزئی و دقیق میان متن و سایر عوامل مثل بازیگر و لباس و صحنه اتفاق نمی‌افتد و در نهایت چنین حسی میان بیننده و فیلم هم به‌وجود نمی‌آید. این از تجربه‌های كار‌های قبلی‌ام است كه متوجه شدم چیزی كه دیده می‌شود مهم است.

هیچ‌كس كار ندارد كه بازیگر امروز سر صحنه دیر می‌آید یا زود یا بر اثر تصادف سه روز موقع كار پایش توی گچ بوده یا خیلی خوب نمی‌تواند با كارگردانش ارتباط برقرار كند.

هیچ بیننده‌ای به این مسائل كار ندارد. او فقط كار را می‌بیند و بعد درباره خوب و بدبودنش نظر می‌دهد. البته سلیقه هم دخیل است. مثلا ممكن است كار من مطابق سلیقه بعضی‌ها نباشد. برخی‌ها هم خوش‌شان بیاید.



من به موردی كه شما اشاره كردید، حتی قبل از كارهای تلویزیونی‌ام و در مجموعه «ساعت خوش» رسیده بودم. یعنی دوره‌ای كه كارهای نمایشی می‌كردم، به این نتیجه رسیدم كه آن چیزی كه دیده می‌شود مهم‌تر است. حالا در خوابم می‌آد، این یك تجربه اولیه بود و در همین كار تجربیات دیگری هم اتفاق افتاد كه خیلی بیشتر به من كمك كرد.

اصلا سینما یعنی اجرا. نكته‌ای را آقای بیضایی به آن معتقدند كه من از آقای داوودنژاد شنیدم. ایشان نقل قول كردند كه اجرا مهم‌ترین ركن سینماست. مثلا نشستی كه من و شما داریم. اگر اجرای خوبی از آن بشود، امكان ندارد كسی آن را نبیند، با این كه قصه از پیش‌نوشته‌شده‌ای ندارد و اگر بیننده درون شما و من را از طریق اجرا بفهمد، امكان ندارد برایش جذابیت نداشته باشد، هر چند كه قصه و متن نوشته نشده باشد. چون اجرای خوب، آدم را نگه می‌دارد. وقتی احساس شود كه در آن اجرا زندگی جاری است، همه آن را می‌بینند.

البته امیدوارم منظورتان از جاری‌شدن زندگی در اجرا به‌معنای شلختگی و بی‌هدف بازی‌كردن بازیگر نباشد. چون معمولا رسم‌شده كه وقتی از كسی كه درست بازی نمی‌كند، می‌پرسیم خب چرا این جوری بازی كردید، پاسخ می‌دهد دارم زندگی می‌كنم! یا زندگی‌كردن واقعی را بازی می‌كنم! متاسفانه گاهی اوقات در این تفسیر، اصل هنر نمایش و دراماتیزه‌شدن متن نادیده گرفته می‌شود.

البته باید بگویم بازیگری من دارد به این نقطه نزدیك‌تر می‌شود كه اصلا متوجه نمی‌شوید دارم بازی می‌كنم.

به هر حال باید از فیلتر نمایش عبور كند یا نه؟

من متوجه منظورتان شدم. به نكته مهمی اشاره كردید ولی ارتباطی به حرف من پیدا نمی‌كند.

ولی ناخودآگاه چنین برداشتی از صحبت شما می‌شود.

بله. یعنی تجربیاتی كه من و شما داشته‌ایم و كارهایی از این نوع دیده‌ایم كه به نظر می‌آید در بخشی از كار از این مساله سوءاستفاده می‌شود. یعنی از اجرای رئال، منطقی، درست و بدون اضافات، برداشت اشتباه می‌شود و هیچ فكری هم پشت آن نیست. هیچ‌كس هم حوصله ندارد نقش را پرورش بدهد. بعد هم می‌گوید من دارم خودم را بازی می‌كنم و این هم سبك من است!

چرا مانوردادن روی بازیگر برایتان مهم است؟

من كلا به این ماجرا شهره هستم كه انتخاب بازیگر برایم خیلی مهم است. چون متعلق به بخشی است كه دیده می‌شود. الان فكر كنید كه به جای آقای عبدی، یك پیرزن بازی می‌كرد. حتما یك چیزی توی این فیلم كم می‌شد. پس در انتخاب بازیگر در مرحله پیش‌تولید اتفاق عجیبی افتاده است. به نظرم مهم بوده و اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شاید من اصلا كار را شروع نمی‌كردم.

من هم معتقدم كه كار خوبی بود. ولی دوست دارم دلیلش را از خود شما بپرسم. با توجه به این كه در ابتدا تهیه‌كننده با آن مخالف بود. خب چرا این كار را كردید؟

اصلا قبل از پیش‌تولید، این ماجرا شروع شد. وقتی فكر كردیم چه بازیگری را برای این نقش انتخاب كنم كه هم مناسب و هم شیرین باشد، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم. به خانم نادره فكر كردم ولی ایشان چند سال پیش فوت شده بودند! ناگهان این اتفاق به ذهنم افتاد كه سراغ آقای عبدی بروم.



بعد گفتم این خیلی خوب است. چون این كار در بخش‌های دیگر هم كمك حالم می‌شود و می‌تواند به اجرای ایده‌ها كمكم كند. یعنی با كمك شیرینی و حلاوت بازی او می‌توانیم یك خانواده خونگرم ایرانی را به تصویر بكشیم كه پیش از این كمتر دیده شده است.

منظورتان این است كه در نهایت فیلم دچار ممیزی هم نشود؟

بله، همین‌طور است. البته دوستان هم در فیلم خیلی رعایت كردند كه قضیه لوث نشود و خوشبختانه اتفاق ممیزی برای فیلم نیفتاد. چون سوءاستفاده و زیاده‌گویی در این ماجرا نكردیم و همه چیز در حد تعادل و منطقی پیش رفت و اتفاقا همین عدم سوءاستفاده به فیلم كمك كرد و جزو بخش‌هایی شد كه هیچ جای صحبت و اما و اگر برای نمایش عمومی باقی نگذاشت.

اتفاقا بازی‌های دو نفره اكبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه عالی شده است. مخصوصا صحنه تیراندازی دونفره كه جذابیت زیادی ایجاد كرد.

بله، خیلی‌ها چنین اعتقادی داشتند.

نظرتان درباره این نكته چیست كه شما در كارهایتان به تابو‌ها نزدیك می‌شوید ولی در نهایت هنجارشكنی نمی‌كنید؟ مثل كاری كه در سریال بزنگاه انجام دادید، هرچند مشكلاتی هم برایتان به‌وجود آمد.

با نظرتان موافقم. به نظرم بیشتر این قضیه به صورت مادرزادی ـ بخصوص از ناحیه مادر! ـ‌در من اتفاق افتاده كه سوءاستفاده نكنم. 

یعنی اگر ماجرایی هست كه من نمی‌توانم در قصه عنوانش كنم به همان اندازه كه لازم است نشانش می‌دهم. یعنی وقتی دیدم كه ماجرا یك مقدار حساس است دیگر زیاد پروارش نمی‌كنم تا اتفاق بدی از نظر بازخورد بیرونی بیفتد. 



فقط راهی برایش پیدا می‌كنم كه اگر قرار است به كسی كنایه بزند، به شكلی باشد كه شیرین جلوه كند و به طرف برنخورد. اتفاقاتی كه در مورد بزنگاه افتاد را هم حتما می‌دانید. آن اتفاق داشت مساله‌ساز می‌شد، ولی بالاخره تلویزیون كار را ادامه داد و پخش شد و بعد هم اتفاق خاصی نیفتاد. ولی بالاخره در جزئیات اتفاقاتی می‌افتد كه ممكن است در كلیات انعكاس زیادی پیدا نكند. از این مشكلات وجود دارد و معمولا در فیلمی كه ساخته می‌شود هر چقدر هم كه رعایت كنید باز هم به شخص یا گروهی برمی‌خورد.

این كه ما به خاطر كوچه اقاقیا كلانتری رفتیم یا به خاطر استفاده از یك اسم مواخذه شدیم و موارد دیگری از این دست در حالی كه سوءتفاهمی بیش نبود. 

حالا چطور شد یاد آقای گیتی‌جاه افتادید. سال‌ها بود كه در سینما خیلی فعال نبودند.

من یك‌سری بازیگر دارم كه اسامی‌شان را در جایی یادداشت كرده‌ام. خیلی دوستشان دارم و فكر می‌كنم هنوز از آنها خوب استفاده نشده است. غیر از آقای گیتی‌جاه، پنجاه ـ شصت نفر هستند كه اسامی‌شان را نوشته‌ام تا هر جا كه لازم باشد از آنها استفاده كنم. فكر می‌كنم اینها تا حالا در شرایطی قرار نگرفته‌اند كه انرژی نهایی‌شان را برای كاری بگذارند و بتوانند بیشترین اثر را روی كار بگذارند. 

فكر می‌كنم از این تعداد بازیگران زیاد هستند و آقای گیتی‌جاه جزو دوستانی بود كه من همیشه خاطرم بود و دوست داشتم از ایشان استفاده كنم و بهترین جایی كه فكر می‌كردم بشود از ایشان استفاده كرد نقش پدر خانواده بود و بقیه هم نظرشان همین بود. نقش پدر خانواده برایشان مناسب بود. خوب نقش را ایفا كردند و كاملا واقعی و درست بود. 


چرا در تمام كارهایتان به قشر غیرمرفه و پایین جامعه می‌پردازید؟

من آن چیزی را كه دیدم و می‌بینم به تصویر می‌كشم. چون بیشتر دركشان می‌كنم و می‌توانم بیشتر با آنها كار كنم. با جزئیات زندگی آنها آشناتر هستم. من كمك‌هایی كه به طراح صحنه یا نویسنده داستان در این فیلم كردم به خاطر آشنایی با این نوع سبك زندگی است. نمی‌دانم می‌دانید یانه كه من هنوز ماشین ندارم. 

اصلا خانه پدرم هنوز خانه قدیمی در مشهد است. در خانه ما هنوز مرغ و خروس وجود دارد. پدرم عوضش هم نمی‌كند. با این شرایط ساخته و همچنان می‌سازد. 



راستی یك سوال! بعضی نماها دلیل وجودشان مبهم است. مثلا درآوردن چشم عكس هنرپیشه توسط مادر، بعد از این كه پدر النگوهایش را فروخت چه لزومی داشت وجود داشته باشد؟

واقعیت این است كه اگر به فیلم درست نگاه كنید خواهید دید كه خیلی قصه مهم نیست. بیشتر، روابط و شخصیت‌پردازی‌ها پیش‌برنده است. اگر روابط درست دربیاید ماجرا كشش خواهد داشت. 

این هم بخشی از روابط و شخصیت‌پردازی‌های این خانواده بود. اینها همیشه دچار كشمكش هستند. خب من هم انتخابم این بود كه در این قصه این ارتباط وجود داشته باشد. یعنی از طریق این شخصیت پدر و مادر بیشتر نمایان می‌شد. 

حالا این ماجرا در فیلمنامه اولیه بود؟

نه. اصلا به طور كلی ماجراهای مربوط به دستشویی و اتفاقات مربوط به آن در بازنویسی نهایی توسط خودم بعدا وارد شد. 

چرا داستان این جوری تمام شد؟

منظورتان مردن رضاست؟

بله!

برای من یك چیزی در قصه خیلی مهم بود. این كه یك انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این كه سالم بودن خیلی سخت است. مثل رضا كه در ارتباطات در زندگی خیلی ساده لوح و آنقدر پاك است كه حتی برای این كه طرف را راضی كند می‌گوید من پول را از مغازه دزدیده‌ام. در واقع او هیچ دزدی نمی‌كند. آدم‌ربایی را هم آن یكی انجام می‌دهد. یك چنین آدم درستی با این عملكرد باید توی این قصه بمیرد. او نمی‌تواند دیگر در این جامعه زندگی كند. 

وقتی شخصیت اول فیلم نسبت به واقعیت بیرونی‌اش آنقدر منفعل است و دنباله‌رو دیگران و حوادث است آن وقت دچار یك نوع خوش‌بینی افراطی نشده كه چندان قابل باور نیست؟

شاید، ولی خودش از تدریس و زندگی كه دارد راضی است. تنها عشق برایش اتفاق نیفتاده بود كه توی این قصه برایش اتفاق می‌افتد. همین مساله دردسرها و ارتباطش را با جامعه زیاد می‌كند. در اصل پیش از این عشقش همان اتاقش بود كه من هم خیلی دوست داشتم. آن توری و پنجره و آفتاب كه روی صورتش می‌خورد. هر روز صبح با این آرامش بیدار می‌شود، بعد زنی هم بالای سرش نیست كه اینها همه شرایط خیلی خوبی هستند (می‌خندد). بنابراین به نظر من زندگی خیلی خوبی دارد و از زمانی كه عاشق می‌شود، تازه این دردسرهایش شروع می‌شود.



بعد به شكل ناجورش با جامعه درمی‌افتد. این اتفاق‌ها به همین شكل جلو می‌رود و بعد در نهایت مرگ به او كمك می‌كند تا همه مشكلاتش تمام شود. 

خب این پایان با آن نوع شروع در تضاد است. 

البته مرگ پایانی در قصه اولیه نبود و ایده خودم بود. در این مورد خیلی فكر كردم و به نظرم پایان درستی است. 

شما واقع‌گرایانه به قضیه نگاه كرده‌اید. آیا این آدم آنقدر ساده الان درجامعه شهری كنونی وجود دارد؟

بله، من خودم شدیدتر از اینها را دیده‌ام. در حدی كه آدم فكر می‌كند مشكل عقلی دارند. مگر اینقدر ساده وجود دارد؟ بعد می‌بینید كه واقعا این طوری هستند. 

چرا این نوع آدم‌ها برای شما مهمند؟

برای این كه با خودم فكر می‌كنم چقدر حیف است كه همه آدم‌ها این طوری نیستند. 

چرا اسم فیلم را گذاشتید خوابم می‌آد؟ چون اسم فیلم با شخصیت رضا جور در نمی‌آید. 

چون گفتند عوض شود. اسم اصلی‌اش «رضا هرگز نمی‌خوابد» بود و قبل از آن هم چیز دیگری بود. دو سه روز مانده به برپایی جشنواره فیلم فجر گفتند اسم را عوض كنید. ما هم با عجله عوض كردیم. 

ولی اسم رضا هرگز نمی‌خوابد را خیلی دوست داشتم كه نفهمیدیم چرا گفتند اسم را عوض كنیم. درست می‌گویید این اسم خوابم می‌آد عكس شخصیت رضا را نشان می‌دهد. 

البته با همان پلان اول فیلم كه دوربین چرخش 45 درجه دارد و از زاویه بالا رضا را كه روی تخت خوابیده نمایش می‌دهد. در واقع فرجام او را نشان دادید كه بالاخره خواهد مرد. 

كاملا درست می‌گویید. چون می‌خواستیم در آخر از آن پلان استفاده كنیم. 



تا حالا كسی به شما گفته كه در نقش‌های جدی مثل فیلم «صندلی خالی» ساخته سامان استركی خیلی جدی هستید و تماشاگر از شما فاصله می‌گیرد؟

نه، كسی نگفته است، ولی جدی می‌گویید؟ یعنی خیلی سنگین و ناراحت‌كننده می‌شوم؟ به این فكر نكرده بودم. 

بعضی‌ها می‌گویند در این فیلم مثل وودی آلن ایفای نقش كرده‌اید. نظرتان درباره او چیست؟ 

خیلی دوستش دارم. حتی شنیدم برخی گفتند كه جاهایی از فیلم شبیه «پول رو بردار و فراركن» و فیلم «آنی هال» وودی آلن است كه اولی را دیدم. ولی فیلم دومی را تا الان ندیده‌ام. 

دوست دارید باز هم در تلویزیون كار كنید؟

چراكه نه. حتما. ولی كی و چطور را نمی‌دانم. 

بیگانه آشنا 

شاید كمتر كسی باور كند رضا عطاران بازیگر 43 ساله سینما و تلویزیون، «بیگانه» آلبر كامو را دوست داشته باشد. 

این را نوشتم كه باور كنید یك بازیگر تمام‌عیار كمدی همچون عطاران در عین حال كه ‌توانایی جذب مخاطب عام را دارد، می‌تواند به دنیای سیاه و تلخ برخی نویسندگان علاقه داشته باشد. 



هر چند خیلی‌ها او را بازیگر خوش‌خلقی همچون نقش‌هایش نمی‌دانند، ولی در واقع یكی از مردم‌دارترین بازیگران شناخته‌شده محسوب می‌شود كه از متن جامعه آمده است. 

عطاران كه این روزها با انبوهی از پیشنهادهای بازیگری و شاید كارگردانی روبه‌روست، كارش را با اجرای تئاتر در مشهد شروع كرده است. 

بازیگر سینما كه نه مثل برخی سوپراستارها بینی عمل كرده و نه چشم‌های رنگی دارد و نه كسی در سینما معرفی‌اش كرده، پس از سال‌ها فعالیت در تلویزیون و مدتی هم بیكاری اجباری، حالا نخستین فیلم سینمایی‌اش را با عنوان «خوابم می‌آد» روی پرده سینماهای كشور دارد.

چه بپذیریم و چه نپذیریم، عطاران لبخند روی لب مردم می‌آورد، مردم دوستش دارند و راحتی كه با او حس می‌كنند، شاید با فامیل نزدیكشان نداشته باشند. 

این حسن همجواری از فضای كارهای او می‌آید، او از جنس خود مردم است، آن هم دقیقا از سال 73 وقتی با مجموعه ساعت خوش در تلویزیون ظاهر شد. 

او یكی از خونگرم‌ترین بازیگران این مجموعه محسوب می‌شد، به حدی كه همین محبوبیت باعث دردسرهایی هم برایش شد.

سیب خنده، مجید دلبندم، دنیای شیرین، ستاره‌ها و كوچه اقاقیا حضور او را تلویزیون تثبیت كرد و مخاطب علاوه بر چهره طنز ساعت خوشی از او یك كارگردانی طنز را هم دید. 



بعدها كارش را با سریال‌های مناسبتی پی گرفت و هر سال بالاخره سریالی از او از تلویزیون پخش می‌شد. این بازیگر كه كم‌كم عنوان كارگردان را هم یدك می‌كشید، كمتر سری به سینما می‌زد تا این‌كه حضور همزمانش در فیلم‌های هوو و تیغ زن، رضا عطاران را به سینما معرفی كرد و او به مرزی رسید كه حتی نقش‌های كوتاه، ولی تاثیرگذار را هم بازی كرد.

اگر چه نمی‌توان انتخاب‌های عطاران را در عرصه سینما هوشمندانه و بی‌نقص دانست، ولی این بازیگر همیشه و در همه حال از عهده بازی نقش‌هایش بر آمده و براستی آنها را با ویژگی‌های بازی‌اش همسو كرده است.

حالا بعد از بازی در 23 فیلم سینمایی، عطاران سراغ كارگردانی سینما رفته و اتفاقا هم دوباره سراغ كمدی را گرفته است؛ فیلمی كه در جشنواره فیلم فجر به خاطر برخی شوخی‌هایش مورد انتقاد قرار گرفت، به حدی كه عطاران در پاسخ آنها گفت حاضر است هر كاری كه مخاطب را می‌خنداند، انجام دهد.

این فیلم كه 3 روز ابتدایی اكرانش 135 میلیون تومان فروش كرده، علاوه بر بازی عطاران، نقطه قوتی چون بازی اكبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه دارد. 

این دو بازیگر كه نقش مادر و پدر رضا را بازی می‌كنند، با توجه به پشت سرگذاشتن برخی محدودیت‌ها، توانسته‌اند یكی از جذاب‌ترین زوج‌های سینما را به تصویر بكشند. 

هر چند اكبر عبدی پیش از این هم در نقش یك زن بازی كرده است، ولی هرگز تا این حد خاص و ماندنی نبوده است. 

هر چند او علاقه‌ای به مصاحبه درباره فیلم «خوابم می‌آد» ندارد و ترجیح می‌دهد در این باره صحبتی نكند، ولی به واسطه جسارت و خلاقیت رضا عطاران بار دیگر بازی‌اش دیده شد.

رضا عطاران كه بیگانه كامو را تاثیرگذارترین كتاب زندگی‌اش می‌داند، حتی وقتی در نقش مردی ساده‌لوح و شلخته‌ بازی می‌كند، این كتاب را در آغوش می‌گیرد. بازیگری كه بیگانه می‌خواند، ولی برای هیچ كدام از مخاطبان فیلم‌هایش بیگانه نیست.     


مصاحبه با سید جواد رضویان

مصاحبه با سید جواد رضویان (بازیگر نقش زینال)

ساختار مجموعه طنز باغچه مینو اصلاً پیچیده نیست. منوچهر مینو (فتحعلی اویسی ) صاحب باغچه مینو ، برگزار كننده ی مراسم  جشن و میهمانی و البته سوگواری است. برادر كوچكترش امید ( بیژن بنفشه خواه) همراه خواهرش مستانه( طبیه ابراهیم) و نادر ( رضا داوود نژاد) دیگر دست اندر كاران باغچه مینو هستند. شوهر خواهر آقای مینو یعنی دكتر خاموش (سیاوش چراغی پور) آخرین بازمانده ی گرود دیگری از بازیگران این مجموعه است كه سرانجام از فهرست بازیگران این مجموعه حذف شده اند. شاید یكی از حسن هایی كه مجموعه های این چنینی دارند( پخش شبانه)، این باشد كه كارگردان مجموعه پس از پخش چند قسمت به این نكته پی خواهد برد كه چه زوایدی در بدنه ی مجموعه وجود دارد كه او می تواند آنها را حذف كند. شاید اكنون بسیاری از بینندگان این  مجموعه با راقم ؟؟؟این مطلب موافق باشند كه باغچه مینو روی كاكل بازیگران اصلی اش یعنی جواد رضویان و فتحعلی اویسی می چرخد. بنابر این نكته باید در این میان مورد توجه قرار گیرد كه در باغچه مینو شاید كمترین بار  را متن های این مجموعه به عهده دارد . اگرچه این به معنای بی ارزش بودن متن مجموعه نیست  اما نباید این نكته را از نظر دور داشت كه بار اصلی این مجوعه بر دوش بازیگران آن است.

اگر  كسی جواد رضویان را نشناسد، حتماً داوود برره ای را می شناسد و می داند كه جواد رضویان همان بازیگر نمكی و با مزه ای است كه تا كنون در چندین سریال طنز بازی كرده و حالا برای خود بازیگر سرشناسی شده است. جواد رضویان هم مثل هر جوان دیگری دغدغه هایی دارد. گمشده هایی دارد و بالاخره آرزوهایی دارد كه آنها را در خنداندن دیگران یافته است ولی شاید روحیه تنوع طلبش چیزهای دیگری بخواهد. اصلاً ما چرا حرف بزنیم؟ خودتان گفتگو با او را بخوانید.

 لطفا خودتان را معرفی كنید؟

سید جواد رضویان هستم متولد مرداد ماه 53 و اصالتاً اهل یزد هستم. از سال 73 در عرصه بازیگری مشغول به كار شدم.

غالباً كارهای شما حول محور كمدی و طنز بوده و كار رئال ارائه ندادید. در این مورد برایمان صحبت كنید؟

این بر می گردد به باور تماشاچی، احساس ما این است كه تماشاچی ما را با كاراكتر طنز باور دارد. اما من هیچ وقت این جسارت و گستاخی را به خودم نمی دهم كه اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. اما  به این هنر علاقه مندم و در این زمینه مطالعه و تحقیق می كنم اما باور تماشاچی برایمان اهمیت دارد و ما سعی می كنیم در آن حیطه بیشتر كار كنیم. من گاهی پیش می آید كه می خواهم كار جدی انجام بدهم؛ اما تا الان كه  خدا نخواسته و جور نشده است ؛ حالا شاید این كار هم مصداق (ادخال سرورَ فی قلوب المؤمنین) می باشد .

در این برنامه تا چه حد دستتان برای بداهه گویی باز است؟

خوشبختانه از این نظر دست ما را نبسته اند. اما همانطور كه گفتم بداهه گویی خیلی خطرناك است. شاید اگر من و آقای اویسی را سه ساعت كنار هم بگذارند از این لحاظ به مشكل بر نخوریم و بتوانیم برنامه را اجرا كنیم، اما اصولش این نیست.

شما در امر بازیگری موفق هستید فكر می كنید چه عواملی در این امر مؤثر بوده ؟

قبلاً هم گفتم: من این جسارت را به خودم نمی دهم كه بگویم بازیگرهستم و بنابر تحقیق و علاقه مندی ام فعالیت هایی در این زمینه انجام می دهم. من در وهله ی اول هر چه دارم از توكل به خدا و بعداً از دعای پدر، مادر و همسرم دارم. توكل كه باشد راه پیشرفت باز می شود. با توكل، همت فزونی پیدا می كند. اما باید دانست خدا اگر بخواهد می بردت به عرش و اگر نخواهد می كوبدت به فرش. خدا دو جا به بندگانش می خندد. اول اینكه همه دورت جمع شدند كه ببرندت به عرش، آنجا نمی گذارد. دوم  آنجایی كه جمع شدند تا بكوبندت به فرش، باز نمی گذارد.

شما از طنز چه تعریفی دارید؟

به نظر من و یكی از عزیزان من، كه این حرفشان را باید با طلا نوشت،«بازی كردن یك موقعیت شوخی به صورت جدی.» یعنی شوخی رو جدی بازی كنید. متأسفانه در كارهای تلویزیونی ما اسم لودگی را گذاشته اند طنز. حالا اگر جواد رضویان لباس شندر پندر و كولی وار بپوشد و در جوی آب بیفتد خنده دار نیست، ولی اگر رضویان كت و شلوار پوشید، از ماشین آخرین سیستم پیاده شدو داخل جوی آب افتاد خنده دار است. این دو موقعیت، شاید از لحاظ زمان و مكان تفاوتی نداشته باشد ولی از لحاظ شخصیتی متفاوت است. اگر جواد رضویان كولی وار داخل جوب آب بیفتد برای اینكه بخنداند مجبور می شود چهار تا پشتك هم بزند شوخی را باید حدّی بازی كرد. من از لودگی متنفرم و سعی می كنم كارهایم به لودگی نكشد.

از متن ها راضی هستید؟ چقدر از بداهه گویی در این برنامه استفاده می كنید؟

من با آقای صحّت (نویسنده ی متن ها) هم كه صحبت كردم.  گاهی وقت ها متن ها آنقدر ضعیف و بی موقعیت است كه  مجبور به بداهه گویی می شویم بداهه هم لبه تیغ است بداهه باید در خدمت موقعیت باشد. چون اگر برای خنداندن از بداهه استفاده كنید به لودگی می انجامد. در مورد من تیتری چاپ شده بود كه «جنازه هم می تواند طنز بازی كند.» و به نظر من اگر متن قوی و پخته باشد حتی این حرف هم مصداق پیدا می كند. اما اگر متن ضعیف باشد اگر ما خودمان را «تكه، تكه» هم كنیم كسی نخواهد خندید، درد ما در این پروژه (باغچه مینو) متن ضعیف است. پیش می آید كه صبح به ما متنی را بدهند كه ما قبول نكنیم. متن را تغییر می دهند و در فرصت بسیار كم ما باید آن را آماده كنیم، شب هم كار را جمع كنیم تا برای پخش آماده باشد. در كل باید بگویم، بزرگترین مشكل ما «متن ضعیف» است و اگر روی این قضیه بیشتر كار شود، ما می توانیم كارهای خوبی را ارائه بدهیم.

نظر شما در مورد زمان پخش برنامه های طنزی كه در حال حاضر پشت سر هم بر روی آنتن می رود، چیست؟ آیا این رقابتی كه بین شبكه های تلویزیونی به وجود آمده

به كیفیت برنامه ها لطمه ای نمی زند؟این رقابت انشاءالله كه سالم است و همه ی ما با هم دوست هستیم. اما این مساله قابل توجه است كه تماشاچی هر شب سه داستان طنز می بیند و این امر ذهنش را چندگانه می كند. وقتی برنامه ی بانكی ها را نگاه می كند تا به ذهنش بیاید كه شب قبل چه اتفاقی افتاده برنامه تمام می شود وشبكه دیگر كوچه اقاقیا را نشان می دهد و از آن طرف برنامه ما (باغچه مینو) آغاز می شود. اما در این میان برنامه ی ضعیف، خوب و خوب تر از هم متمایز می شوند و حتی حق انتخاب را به بیننده می دهد. در عین حال شاید تماشاچی بخواهد هر سه برنامه را دنبال كند و این به راحتی امكان پذیر نیست چون خود من اگر بخواهم این را بكنم دیوانه می شوم. من  با این سیاست اصلاً موافق نیستم.

از مشكلاتی كه در حال حاضر با آن روبرو هستید بگویید. به نظر شما جامعه ی هنرمندان از چه رنج می برد؟

ما الان بزرگترها و پیشكسوت های این رشته را می بینیم كه با چه مشكلاتی روبرو هستند آنها نه بیمه دارند، نه بازنشستگی و هیچ حمایتی از آنها نمی شود. به طور مثال دیشب در همین جا آقای ورشوچی حضور داشتند با اون وضعیت بیماری و كهولت سن به كمك من به روی صحنه می رفت. ایشان بیماری قلبی دارند وقتی در كنار ایشان نشسته بودم به من  گفت كه دستم را روی قلبشان بگذارم و می گفت مثل اینكه یك بچه از داخل به قفسه سینه اش لگد می زند! ببینید در این سن و سال كسانی مثل آقای ورشوچی نباید كار كنند. از ایشان چه توقعی می توان داشت كه در میان چند جوان بخواهد هنرنمایی بكند و نقشی را ایفا كند. بعد از 40 سال كار مداوم چرا ایشان باید به سر كار بیاید. متأسفانه ما نه بیمه داریم . نه بازنشستگی و نه هیچ چیز دیگری كه حتی یك كارمند ساده از آن برخوردار است. ما در كارمان امنیت شغلی نداریم .

جواد رضویان اگر فردا از روی درخت بیفتد و از بین برود هیچ اتفاقی نمی افتد شاید بگویند خدا بیامرزدش ...

سال 79 من به دلیل بیماری 9 ماه در منزل بستری بودم و هنوز هم در حال مداوا هستم. ما توقعی نداریم كه فلان مسئول هر روز صبح نان سنگك برای ما بیاورد، نه فقط بگویند حالا كه فلانی نیست، كو! كجاست! چه بلایی به سرش آمده!

من فكر می كنم وقتی یك چوب لباسی می شكند آن را دور نمی اندازند چون هنوز دو تا دسته ی دیگر دارد و می شود چند لباس راروی آن آویزان كرد. اما فرق ما با چوب لباسی در این است كه ما اگر عیبی پیدا كنیم دیگر قادر به كار كردن نیستیم. به همین راحتی! من به جرأت پس از ده سال كاركردن در تلویزیون می گویم كه هیچ چیز ندارم.ما امكانات و مزایای یك كارمند جزء را هم نداریم. اصلاً در نظر می گیریم كه تمام مشكلاتی كه گفتم قابل حل باشد. اما بعد از همه اینها شما دوست دارید كه یك كسی زبان تشكر از شما را داشته باشد. اما متأسفانه این هم وجود ندارد. در عوض شكر خدا مردم خوبی كه در بیرون از اینجا می بینیم واقعا خستگی را از تن ما در می آوردند.

بیشترین نگرانی شما در كار از چیست ؟

متن بد، متن بدی كه برای كار به من می دهند، من را خیلی اذیت می كند. واقعاً نمی دانم كه چه طور با مردم روبرو بشوم و فقط شرمندگی برای من باقی می ماند.

به قول یكی از دوستانم كه می گفت: اگر یك روزی از خانه تا محل كار كسی به من توجه نكرد، آن روز، روز مرگ من است.

واقعاً متن بد و ضعیف تمام خستگی كار را در تن آدم باقی می گذارد. من خودم یك بار چهار روز از خانه بیرون نیامدم از خجالت این كه چه جواب مردم را بدهم.

كدام یك از فیلم های دفاع مقدس را دوست دارید؟

من اغلب كارهای آقای ملاقلی پور را دوست دارم ضمن این كه  ارادت خاصی خدمت ایشان دارم. یكی دو بار هم قرار بود كه در كارهایشان حضور داشته باشم كه به خاطر مشكلی كه سال 79 برایم پیش آمد نتوانستم و سعادت نداشتم .

مستند ساز بودن آقای ملاقلی پور در دوران دفاع مقدس باعث داشتن دید خوب و درایت بالای ایشان و مهمترین عامل موفقیت وی شده است. ایشان چون در جریان وقایع و اتفاقات جنگ بودند، خیلی راحت می توانند آنها را منعكس كنند.

در مورد نقش زینال در این مجموعه توضیح دهید؟

زینال یك آدم خانه زاد است  كه سر راهی بوده و آقای مینو او را بزرگ كرده ، به همین سبب شاخصه های اخلاقی آقای مینو در وی تأثیر داشته. از طرفی یكسری خصوصیات مختص خود زینال است مثل آشپزی و خوانندگی كه  جذابیت های خاص خودش را دارد.

خود من در این 38 قسمت كه تا به حال گرفته شده می توانم بگویم كه از ته دل نخندیده ام و از شخصیت زینال هنوز راضی نیستم ولی نمی دانم نظر مخاطب چیست. دیالوگ ضعیف باعث این اتفاق شده و دوست دارم مردم بدانند من برای بازی در این مجموعه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم.

البته من نمی خواهم زحمات دوستانم را در این مجموعه زیر سوال ببرم همه اینجا صادقانه و پرتلاش زحمت می كشند اما نمی توان انكار كرد كه  یك متن ضعیف می تواند زحمات همه را به باد بدهد. به قول یكی از عزیزان در كارهای روتین 90 قسمتی، فرق بین كار خوب و بد 12 ساعت است و در این بین فقط یك همت لازم است كه یكسری حذف و اضافه در متن و شخصیت ها انجام شود. شاید اگر من از این داستان بروم كار درست شود.

آیا در حال حاضر كاری را در نظر دارید كه خودتان انجام دهید؟

برای گروه كودك شبكه جام جم یك كار ارائه دادم  كه تصویب هم شده است. متن آن را خودم  نوشته ام.

چرا كار كودك؟

چون زبان بچه ها را خیلی دوست دارم. رنگ و لعاب بچگی برایم خیلی جالب است. به نظر من، ما بزرگترها زندگی را سیاه و سفید می بینیم ولی بچه ها رنگی و شفاف به زندگی نگاه می كنند.

كار دیگرم برای گروه جوان شبكه جام جم است كه طرح آن را به آقای قاسم خانی ارائه دادم و تصویب هم شده است.

دیگر اینكه برای سیزده روز عید نوروز هم كاری را در حال آماده سازی دارم و فكر می كنم كه درآن برنامه بتوانم خود را تخلیه كنم .فكر می كنم كار قشنگی از آب در بیاید.

بزرگترین تفریح شما چیست؟

بزرگترین تفریح من در زندگی این است كه با همسرم راه بیفتم در خیابان و با مردم صحبت كنم. دوست دارم بدانم مردم از جواد رضویان چه توقعی دارند – با راننده هایی كه از كنارم  رد می شود و بوقی هم برایم می زند، دوست دارم بیشتر رابطه برقرار كنم و با آنها صحبت كنم و به همین بوق و دست تكان دادن ختم نشود.

مهمترین نكته هم این است كه دوست دارم محاسن و معایب كار خودم را بدانم تا در آینده موفق تر عمل كنم؛ اگر هم تا الان توانسته ام ذره ای با مخاطب ارتباط برقرار كنم دلیلش فقط ارتباط با مردم است.

به نظر شما معایب كار روتین چیست؟

اول اینكه نمی توانیم نقش هایی كه بازی كرده ایم را ببینیم تا معایب خودمان را در قسمت بعدی رفع كنیم .

دوم اینكه فرصت مطالعه متن را نداریم  و اگر هم باشد خیلی كوتاه است بعضی موقع ها با برنامه زنده فرقی نمی كند.

پیامتان برای جوان ها چیست؟

 من ارادت خاصی خدمت جوان ها دارم و انشاءا... كه توانسته باشم خدمتی برای آنها انجام بدهم.

توكل به خدا و دعای خیر پدر و مادر ، آنهایی كه پدر و مادر دارند خدا برایشان حفظ كند و مطمئناً دعایشان می كنند و آنهایی هم كه از پدر و مادر خود را دست دادند اگر توكل به خدا داشته باشند، مطمئناً دعای خیر پدر و مادر در آن دنیا، شامل حالشان می شود.

مصاحبه با سید جواد رضویان

مصاحبه با سید جواد رضویان (بازیگر نقش زینال)

ساختار مجموعه طنز باغچه مینو اصلاً پیچیده نیست. منوچهر مینو (فتحعلی اویسی ) صاحب باغچه مینو ، برگزار كننده ی مراسم  جشن و میهمانی و البته سوگواری است. برادر كوچكترش امید ( بیژن بنفشه خواه) همراه خواهرش مستانه( طبیه ابراهیم) و نادر ( رضا داوود نژاد) دیگر دست اندر كاران باغچه مینو هستند. شوهر خواهر آقای مینو یعنی دكتر خاموش (سیاوش چراغی پور) آخرین بازمانده ی گرود دیگری از بازیگران این مجموعه است كه سرانجام از فهرست بازیگران این مجموعه حذف شده اند. شاید یكی از حسن هایی كه مجموعه های این چنینی دارند( پخش شبانه)، این باشد كه كارگردان مجموعه پس از پخش چند قسمت به این نكته پی خواهد برد كه چه زوایدی در بدنه ی مجموعه وجود دارد كه او می تواند آنها را حذف كند. شاید اكنون بسیاری از بینندگان این  مجموعه با راقم ؟؟؟این مطلب موافق باشند كه باغچه مینو روی كاكل بازیگران اصلی اش یعنی جواد رضویان و فتحعلی اویسی می چرخد. بنابر این نكته باید در این میان مورد توجه قرار گیرد كه در باغچه مینو شاید كمترین بار  را متن های این مجموعه به عهده دارد . اگرچه این به معنای بی ارزش بودن متن مجموعه نیست  اما نباید این نكته را از نظر دور داشت كه بار اصلی این مجوعه بر دوش بازیگران آن است.

اگر  كسی جواد رضویان را نشناسد، حتماً داوود برره ای را می شناسد و می داند كه جواد رضویان همان بازیگر نمكی و با مزه ای است كه تا كنون در چندین سریال طنز بازی كرده و حالا برای خود بازیگر سرشناسی شده است. جواد رضویان هم مثل هر جوان دیگری دغدغه هایی دارد. گمشده هایی دارد و بالاخره آرزوهایی دارد كه آنها را در خنداندن دیگران یافته است ولی شاید روحیه تنوع طلبش چیزهای دیگری بخواهد. اصلاً ما چرا حرف بزنیم؟ خودتان گفتگو با او را بخوانید.

 لطفا خودتان را معرفی كنید؟

سید جواد رضویان هستم متولد مرداد ماه 53 و اصالتاً اهل یزد هستم. از سال 73 در عرصه بازیگری مشغول به كار شدم.

غالباً كارهای شما حول محور كمدی و طنز بوده و كار رئال ارائه ندادید. در این مورد برایمان صحبت كنید؟

این بر می گردد به باور تماشاچی، احساس ما این است كه تماشاچی ما را با كاراكتر طنز باور دارد. اما من هیچ وقت این جسارت و گستاخی را به خودم نمی دهم كه اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. اما  به این هنر علاقه مندم و در این زمینه مطالعه و تحقیق می كنم اما باور تماشاچی برایمان اهمیت دارد و ما سعی می كنیم در آن حیطه بیشتر كار كنیم. من گاهی پیش می آید كه می خواهم كار جدی انجام بدهم؛ اما تا الان كه  خدا نخواسته و جور نشده است ؛ حالا شاید این كار هم مصداق (ادخال سرورَ فی قلوب المؤمنین) می باشد .

در این برنامه تا چه حد دستتان برای بداهه گویی باز است؟

خوشبختانه از این نظر دست ما را نبسته اند. اما همانطور كه گفتم بداهه گویی خیلی خطرناك است. شاید اگر من و آقای اویسی را سه ساعت كنار هم بگذارند از این لحاظ به مشكل بر نخوریم و بتوانیم برنامه را اجرا كنیم، اما اصولش این نیست.

شما در امر بازیگری موفق هستید فكر می كنید چه عواملی در این امر مؤثر بوده ؟

قبلاً هم گفتم: من این جسارت را به خودم نمی دهم كه بگویم بازیگرهستم و بنابر تحقیق و علاقه مندی ام فعالیت هایی در این زمینه انجام می دهم. من در وهله ی اول هر چه دارم از توكل به خدا و بعداً از دعای پدر، مادر و همسرم دارم. توكل كه باشد راه پیشرفت باز می شود. با توكل، همت فزونی پیدا می كند. اما باید دانست خدا اگر بخواهد می بردت به عرش و اگر نخواهد می كوبدت به فرش. خدا دو جا به بندگانش می خندد. اول اینكه همه دورت جمع شدند كه ببرندت به عرش، آنجا نمی گذارد. دوم  آنجایی كه جمع شدند تا بكوبندت به فرش، باز نمی گذارد.

شما از طنز چه تعریفی دارید؟

به نظر من و یكی از عزیزان من، كه این حرفشان را باید با طلا نوشت،«بازی كردن یك موقعیت شوخی به صورت جدی.» یعنی شوخی رو جدی بازی كنید. متأسفانه در كارهای تلویزیونی ما اسم لودگی را گذاشته اند طنز. حالا اگر جواد رضویان لباس شندر پندر و كولی وار بپوشد و در جوی آب بیفتد خنده دار نیست، ولی اگر رضویان كت و شلوار پوشید، از ماشین آخرین سیستم پیاده شدو داخل جوی آب افتاد خنده دار است. این دو موقعیت، شاید از لحاظ زمان و مكان تفاوتی نداشته باشد ولی از لحاظ شخصیتی متفاوت است. اگر جواد رضویان كولی وار داخل جوب آب بیفتد برای اینكه بخنداند مجبور می شود چهار تا پشتك هم بزند شوخی را باید حدّی بازی كرد. من از لودگی متنفرم و سعی می كنم كارهایم به لودگی نكشد.

از متن ها راضی هستید؟ چقدر از بداهه گویی در این برنامه استفاده می كنید؟

من با آقای صحّت (نویسنده ی متن ها) هم كه صحبت كردم.  گاهی وقت ها متن ها آنقدر ضعیف و بی موقعیت است كه  مجبور به بداهه گویی می شویم بداهه هم لبه تیغ است بداهه باید در خدمت موقعیت باشد. چون اگر برای خنداندن از بداهه استفاده كنید به لودگی می انجامد. در مورد من تیتری چاپ شده بود كه «جنازه هم می تواند طنز بازی كند.» و به نظر من اگر متن قوی و پخته باشد حتی این حرف هم مصداق پیدا می كند. اما اگر متن ضعیف باشد اگر ما خودمان را «تكه، تكه» هم كنیم كسی نخواهد خندید، درد ما در این پروژه (باغچه مینو) متن ضعیف است. پیش می آید كه صبح به ما متنی را بدهند كه ما قبول نكنیم. متن را تغییر می دهند و در فرصت بسیار كم ما باید آن را آماده كنیم، شب هم كار را جمع كنیم تا برای پخش آماده باشد. در كل باید بگویم، بزرگترین مشكل ما «متن ضعیف» است و اگر روی این قضیه بیشتر كار شود، ما می توانیم كارهای خوبی را ارائه بدهیم.

نظر شما در مورد زمان پخش برنامه های طنزی كه در حال حاضر پشت سر هم بر روی آنتن می رود، چیست؟ آیا این رقابتی كه بین شبكه های تلویزیونی به وجود آمده

به كیفیت برنامه ها لطمه ای نمی زند؟این رقابت انشاءالله كه سالم است و همه ی ما با هم دوست هستیم. اما این مساله قابل توجه است كه تماشاچی هر شب سه داستان طنز می بیند و این امر ذهنش را چندگانه می كند. وقتی برنامه ی بانكی ها را نگاه می كند تا به ذهنش بیاید كه شب قبل چه اتفاقی افتاده برنامه تمام می شود وشبكه دیگر كوچه اقاقیا را نشان می دهد و از آن طرف برنامه ما (باغچه مینو) آغاز می شود. اما در این میان برنامه ی ضعیف، خوب و خوب تر از هم متمایز می شوند و حتی حق انتخاب را به بیننده می دهد. در عین حال شاید تماشاچی بخواهد هر سه برنامه را دنبال كند و این به راحتی امكان پذیر نیست چون خود من اگر بخواهم این را بكنم دیوانه می شوم. من  با این سیاست اصلاً موافق نیستم.

از مشكلاتی كه در حال حاضر با آن روبرو هستید بگویید. به نظر شما جامعه ی هنرمندان از چه رنج می برد؟

ما الان بزرگترها و پیشكسوت های این رشته را می بینیم كه با چه مشكلاتی روبرو هستند آنها نه بیمه دارند، نه بازنشستگی و هیچ حمایتی از آنها نمی شود. به طور مثال دیشب در همین جا آقای ورشوچی حضور داشتند با اون وضعیت بیماری و كهولت سن به كمك من به روی صحنه می رفت. ایشان بیماری قلبی دارند وقتی در كنار ایشان نشسته بودم به من  گفت كه دستم را روی قلبشان بگذارم و می گفت مثل اینكه یك بچه از داخل به قفسه سینه اش لگد می زند! ببینید در این سن و سال كسانی مثل آقای ورشوچی نباید كار كنند. از ایشان چه توقعی می توان داشت كه در میان چند جوان بخواهد هنرنمایی بكند و نقشی را ایفا كند. بعد از 40 سال كار مداوم چرا ایشان باید به سر كار بیاید. متأسفانه ما نه بیمه داریم . نه بازنشستگی و نه هیچ چیز دیگری كه حتی یك كارمند ساده از آن برخوردار است. ما در كارمان امنیت شغلی نداریم .

جواد رضویان اگر فردا از روی درخت بیفتد و از بین برود هیچ اتفاقی نمی افتد شاید بگویند خدا بیامرزدش ...

سال 79 من به دلیل بیماری 9 ماه در منزل بستری بودم و هنوز هم در حال مداوا هستم. ما توقعی نداریم كه فلان مسئول هر روز صبح نان سنگك برای ما بیاورد، نه فقط بگویند حالا كه فلانی نیست، كو! كجاست! چه بلایی به سرش آمده!

من فكر می كنم وقتی یك چوب لباسی می شكند آن را دور نمی اندازند چون هنوز دو تا دسته ی دیگر دارد و می شود چند لباس راروی آن آویزان كرد. اما فرق ما با چوب لباسی در این است كه ما اگر عیبی پیدا كنیم دیگر قادر به كار كردن نیستیم. به همین راحتی! من به جرأت پس از ده سال كاركردن در تلویزیون می گویم كه هیچ چیز ندارم.ما امكانات و مزایای یك كارمند جزء را هم نداریم. اصلاً در نظر می گیریم كه تمام مشكلاتی كه گفتم قابل حل باشد. اما بعد از همه اینها شما دوست دارید كه یك كسی زبان تشكر از شما را داشته باشد. اما متأسفانه این هم وجود ندارد. در عوض شكر خدا مردم خوبی كه در بیرون از اینجا می بینیم واقعا خستگی را از تن ما در می آوردند.

بیشترین نگرانی شما در كار از چیست ؟

متن بد، متن بدی كه برای كار به من می دهند، من را خیلی اذیت می كند. واقعاً نمی دانم كه چه طور با مردم روبرو بشوم و فقط شرمندگی برای من باقی می ماند.

به قول یكی از دوستانم كه می گفت: اگر یك روزی از خانه تا محل كار كسی به من توجه نكرد، آن روز، روز مرگ من است.

واقعاً متن بد و ضعیف تمام خستگی كار را در تن آدم باقی می گذارد. من خودم یك بار چهار روز از خانه بیرون نیامدم از خجالت این كه چه جواب مردم را بدهم.

كدام یك از فیلم های دفاع مقدس را دوست دارید؟

من اغلب كارهای آقای ملاقلی پور را دوست دارم ضمن این كه  ارادت خاصی خدمت ایشان دارم. یكی دو بار هم قرار بود كه در كارهایشان حضور داشته باشم كه به خاطر مشكلی كه سال 79 برایم پیش آمد نتوانستم و سعادت نداشتم .

مستند ساز بودن آقای ملاقلی پور در دوران دفاع مقدس باعث داشتن دید خوب و درایت بالای ایشان و مهمترین عامل موفقیت وی شده است. ایشان چون در جریان وقایع و اتفاقات جنگ بودند، خیلی راحت می توانند آنها را منعكس كنند.

در مورد نقش زینال در این مجموعه توضیح دهید؟

زینال یك آدم خانه زاد است  كه سر راهی بوده و آقای مینو او را بزرگ كرده ، به همین سبب شاخصه های اخلاقی آقای مینو در وی تأثیر داشته. از طرفی یكسری خصوصیات مختص خود زینال است مثل آشپزی و خوانندگی كه  جذابیت های خاص خودش را دارد.

خود من در این 38 قسمت كه تا به حال گرفته شده می توانم بگویم كه از ته دل نخندیده ام و از شخصیت زینال هنوز راضی نیستم ولی نمی دانم نظر مخاطب چیست. دیالوگ ضعیف باعث این اتفاق شده و دوست دارم مردم بدانند من برای بازی در این مجموعه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم.

البته من نمی خواهم زحمات دوستانم را در این مجموعه زیر سوال ببرم همه اینجا صادقانه و پرتلاش زحمت می كشند اما نمی توان انكار كرد كه  یك متن ضعیف می تواند زحمات همه را به باد بدهد. به قول یكی از عزیزان در كارهای روتین 90 قسمتی، فرق بین كار خوب و بد 12 ساعت است و در این بین فقط یك همت لازم است كه یكسری حذف و اضافه در متن و شخصیت ها انجام شود. شاید اگر من از این داستان بروم كار درست شود.

آیا در حال حاضر كاری را در نظر دارید كه خودتان انجام دهید؟

برای گروه كودك شبكه جام جم یك كار ارائه دادم  كه تصویب هم شده است. متن آن را خودم  نوشته ام.

چرا كار كودك؟

چون زبان بچه ها را خیلی دوست دارم. رنگ و لعاب بچگی برایم خیلی جالب است. به نظر من، ما بزرگترها زندگی را سیاه و سفید می بینیم ولی بچه ها رنگی و شفاف به زندگی نگاه می كنند.

كار دیگرم برای گروه جوان شبكه جام جم است كه طرح آن را به آقای قاسم خانی ارائه دادم و تصویب هم شده است.

دیگر اینكه برای سیزده روز عید نوروز هم كاری را در حال آماده سازی دارم و فكر می كنم كه درآن برنامه بتوانم خود را تخلیه كنم .فكر می كنم كار قشنگی از آب در بیاید.

بزرگترین تفریح شما چیست؟

بزرگترین تفریح من در زندگی این است كه با همسرم راه بیفتم در خیابان و با مردم صحبت كنم. دوست دارم بدانم مردم از جواد رضویان چه توقعی دارند – با راننده هایی كه از كنارم  رد می شود و بوقی هم برایم می زند، دوست دارم بیشتر رابطه برقرار كنم و با آنها صحبت كنم و به همین بوق و دست تكان دادن ختم نشود.

مهمترین نكته هم این است كه دوست دارم محاسن و معایب كار خودم را بدانم تا در آینده موفق تر عمل كنم؛ اگر هم تا الان توانسته ام ذره ای با مخاطب ارتباط برقرار كنم دلیلش فقط ارتباط با مردم است.

به نظر شما معایب كار روتین چیست؟

اول اینكه نمی توانیم نقش هایی كه بازی كرده ایم را ببینیم تا معایب خودمان را در قسمت بعدی رفع كنیم .

دوم اینكه فرصت مطالعه متن را نداریم  و اگر هم باشد خیلی كوتاه است بعضی موقع ها با برنامه زنده فرقی نمی كند.

پیامتان برای جوان ها چیست؟

 من ارادت خاصی خدمت جوان ها دارم و انشاءا... كه توانسته باشم خدمتی برای آنها انجام بدهم.

توكل به خدا و دعای خیر پدر و مادر ، آنهایی كه پدر و مادر دارند خدا برایشان حفظ كند و مطمئناً دعایشان می كنند و آنهایی هم كه از پدر و مادر خود را دست دادند اگر توكل به خدا داشته باشند، مطمئناً دعای خیر پدر و مادر در آن دنیا، شامل حالشان می شود.