گفتگو با اكبر عبدي از نوعي ديگر

این گفتگو ازنخستین گفتگو های من با هنرمندان بود...۱۳۸۴
‌هومن ظريف‌  

 
 
 

اكبر عبدي بعداز مدت‌ها و براي اولين بار به عنوان كارگردان روي صحنه سنگلج رفته است و انگار قصد ندارد به اين زودي‌ها صحنه كمدي تئاتر سنگلج را رها كند.

هرچند بعداز سنگلج، فرهنگسراي بهمن نيز قصد ميزباني نمايش "اكبرآقا آكتورتياتر" را دارد.‌

عبدي در نمايش اخير خود در حالي كارگرداني تئاتر را تجربه مي‌كند كه براي سومين بار در نقش زن روي صحنه تئاتر مي‌رود. كار همزمان در سه پروژه فيلم، سريال و تئاتر و اجراي سه نقش در روي صحنه تئاتر فقط ويژگي اين هنرمند مطرح است.

 در يكي از روزهاي تمرين تئاتر، روي يكي از صندلي‌هاي تالار سنگلج با اكبر عبدي به گفتگو نشسته‌ايم:

 

س - اهل كجا هستيد؟

ج - پدرم اردبيلي است و من و مادرم بچه تيردوقلوي تهران هستيم.

 

س - پس تشريف آورديد تهران؟

ج  - تشريف نياورديم، تهران بدنيا آمديم!

 

س - تعداد اعضاي خانواده چند نفر هستند؟

 ج  - يك دختر دارم، يك  دونه هم زن دارم.

 

س - چه شد كه هنرپيشه شديد؟

ج - چندين دوره دارد. جرقه اول از يك مهماني شروع شد. بعد در مدرسه و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ادامه پيدا كرد.

سپس اولين كار حرفه‌اي‌ام را اوائل انقلاب در تئاترشهر اجرا كردم. اسم آن نمايش "فيل در پرونده" اثر اوژن يونسكو بود. صادق هاتفي كارگردان، مرحوم رضا ژيان، مرحوم جهانگير سميعي فر، فيوضات و ديگران از همكاران آن نمايش بودند.

بعد سال 1359 با "مثل‌آباد" به تلويزيون راه پيدا كردم. و سال 1364 نيز با "اجاره نشين‌ها" وارد سينما شدم.

 

س - از چه زماني اكبر عبدي را همه مي‌شناختند؟

ج - شروع آن با مثل‌آباد و محله بروبيا بود و "اجاره‌نشين‌ها" و يكسال بعد از آن "اجاره‌نشين‌ها" و  "باز هم مدرسه‌ام دير شد" كه با نمايش اين آثار در خيابان مردم جلويم را مي‌گرفتند.

 

س - هميشه چنين پركاريد؟

ج - وقتي شروع به كار مي‌كنم، اينگونه مي‌شود. من چند سالي است كه كار نكرده‌ام بعداز فوت برادرم، 15 اسفند 1380 بعداز 15 سال مجروحيت، كار را رها كردم و به خارج از ايران رفتم و در آنجا تصميم گرفتم يك كار تئاتر را اجرا كنم.

 

س - و دومين بار نقش يك زن را اجرا كرديد؟

ج - بله. و بعداز آن كار موفق، برگشتم به ايران و الان يكسال و نيم است كه 3تا 4كار را همزمان انجام مي‌دهم. هم اكنون روزها سريال "درمسيرباد" جوزاني و "اخراجي‌ها" از ده نمكي را در برنامه‌ام دارم و شب‌ها هم مشغول تئاتر "اكبرآقا آكتور تياتر" هستم.

 

س - تعامل شما با مردم چگونه است؟

ج - مردم خيلي با محبت هستند و كارخوب را مي‌فهمند ولي برخي از مردم، بعضي اوقات يك خواسته‌هاي عجيبي دارند، مثلا در خيابان مي‌گويند، فلان قصه را اجرا كن- ! گويا شرايط و جاي كار را نمي‌سنجند. مثلا من وقتي در بهشت‌زهرا(س) قرار است آماده بشوم كه غسل ميت كنم، يكي درخواست مي‌كند كه "باز هم مدرسه‌ام دير شد" را براي بچه‌ام اجرا كن!

 

س - چه شد كارگرداني تئاتر را قبول كرديد؟

ج - هميشه فكر مي‌كردم كه وقتي سن‌آدم از 50سال و سي سال از عمر كاري‌ام بگذرد، كارگرداني كنم. و چون از تئاتر بازيگري را شروع كردم دوست داشتم كارگرداني را نيز با تئاتر شروع كنم.

 

س - كاري بوده است كه بعداز اجراي آن ناراضي باشيد؟

ج - تقريبا هيچ كاري ، چون هركاري كه كرده‌ام راغب به اجراي آن بوده‌ام ولي برخي از اوقات درگير كاري شده‌ام كه از اول معلوم نبوده است كه كار چگونه پيش مي رود. مي‌توانم بگويم بدترين كار، اثري است كه براي پول در آن نقش‌آفريني كرده‌ام البته سعي كرده‌ام در همان وضعيت هم، خود را نجات بدهم و به صورتي نسبت به ديگران متمايز باشم. اگر هم بخواهم از سريالي با اين ويژگي‌ها اسمي بياورم بايد به "زيرآسمان شهر" اشاره كنم.‌

من اولين كار تلويزيوني خود را مديون رضا ژيان هستم و چون ايشان در اين سريال بازي مي‌كردند وارد اين مجموعه شدم. البته قرار بود، تهيه‌كننده و كارگردان، بگذارند تا كار را پيش ببريم و نويسندگي برعهده سروش صحت باشد ولي بعد از مدتي، ورق برگشت و كساني ديگر براي اين سريال نوشتند و ما مجبور بوديم ادامه بدهيم ولي خوشبختانه 20 قسمت از آن را بازي نكردم و 13 رجب تولد حضرت امير(ع) در برنامه‌اي زنده تلويزيوني از همه مردم عذرخواهي كردم.

 من اولين و آخرين هنرپيشه‌اي هستم كه به خاطر بازي در يك كار ضعيف از همه عذرخواهي كردم.‌

 

س-‌ چه نوع موسيقي را گوش مي‌دهيد؟

موسيقي كلاسيك ايراني و نوعي از موسيقي كه هويت داشته باشد را مي‌پسندم.

 

س- از چه هنرمند ايراني و يا خارجي تاثير مي‌پذيريد؟

هميشه سعي كردم خودم باشم و از كسي تقليد نكنم. شايد تقليد يك تيپ اجتماعي انجام بدهم ولي از يك بازيگر تقليد نكرده‌ام.

 در واقع اگر اداي كسي را در ميا‌ورم، اداي بازيگري را درنياوردم كه خودش داشته اداي شخص ديگري را در مي‌آورده است.‌

 

س-‌ مضمون "اكبرآقا آكتور تئاتر" مي‌تواند به فيلم "هنرپيشه" مخملباف نزديك باشد؟

كار هنرپيشه مخملباف به خودم نزديك‌تر بود، در اين نمايش هنرپيشه معمولي تئاتر لاله‌زار است. هنرپيشه معروفي نيست. زندگي اين هنرپيشه بسيار معمولي است.

 

س-‌ چرا كمتر براي كودكان بازي كرده‌ايد؟

‌- اتفاقاً من از همه هنرپيشه‌ها بيشتر كار كودك كردم. حتي سرمايه‌گذاري شخصي كرده‌‌ام.

 

س-‌ مي‌شود نام ببريد؟

ج-‌ تارزن و تارزان و دزد عروسك‌ها و اخيراً استاد مرادي‌كرماني به نام "گوشواره" به كارگرداني موسائيان و تهيه‌كنندگي روح‌ا... برادري و گريم بسيار زيباي سعيد ملكان.

 

س‌-‌ چه زماني اكران مي‌شود؟

ج-‌ شايد در جشنواره بين‌المللي كودك در اصفهان شاهد اكران آن باشيد.

 

س-‌ هنر ديگر اكبر عبدي چيست؟

ج- ‌ سعي مي‌كنم با معرفت، راستگو، انسان و دل‌رحم باشم. حداقل اگر هنرش را ندارم، از انسان‌هايي كه اين چنين هستند تقليد كنم.

 

س-‌ اوقات فراغت خود را چگونه مي‌گذرانيد؟

ج-‌ فيلم‌ مي‌بينم، مسافرت مي‌روم. ديد و بازديد. صله رحم خيلي دوست دارم. مسافرت‌هاي دسته‌جمعي با اقوام مي‌رويم. شاه‌عبدالعظيم، كوي بي‌بي‌شهربانو، قم، جمكران.

 

س‌- سينماي ايران را چگونه مي‌بينيد؟

ج-‌ متاسفانه سينماي ايران به يك مثلث عشقي تبديل شده است. يشتر ديالوگ است تا سينما. انگار برنامه راديويي است.

به نظر من سخيف‌ترين ديالوگ در آن جريان دارد. متاسفانه 10 سال است كه سينماي ايران نسبت به دو دهه پيش بد شده است و تعداد فيلم‌هايي از اين قبيل روزبه‌روز زيادتر مي‌شود. چون كم‌خرج است و كم هزينه و زود ساخته مي‌شود و گيشه آن هم بد نيست.‌

 

س-‌ چه تئاتري را به تازگي ديده‌ايد؟

ج-‌ اخيراً در خاك و افلاك بازي كردم و متاسفانه چون مشغول دو سه تا كار بودم جديداً نمايشي را نديدم و البته كاري بود از آقاي دانشور كه موفق به ديدن آن نشدم.‌

در واقع تئاتر ما هم از لحاظ مادي و هم معنوي مظلوم است. متوليان آن بايد توجه بيشتري داشته باشند، مردم حمايت مي‌كنند. اگر كار خوب باشد مردم چنان تشنه تئاتر هستند كه حتي قهوه‌خانه زري‌خانم و كارهايي كه در بولينگ عبدل اجرا مي‌شود، را به عنوان تئاتر مي‌بينند.

 

س-‌ چه تئاتري را دوست داريد، روي صحنه ببريد؟

ج-‌ نمايش "مشتي عباد"، كاري فولكلوريك آذربايجاني است كه دوست دارم آن را با موزيك زنده و بسيار بزرگ روي صحنه ببرم و خودم نيز مشتي عباد را بازي كنم.

ان‌شاءا... نمايش "اكبرآقا آكتور تئاتر" شروع گروه تئاتر تهران است. با اجازه از روح شادروان رضا ژيان اسم گروه را "تئاتر تهران" نامگذاري كرده‌ام اميدوارم كارهاي بعدي را نيز با اين گروه اجرا كنيم.‌

 

س-‌ "مشتي عباد" را در تالار وحدت اجرا خواهيد كرد؟

ج- ‌ مي‌شود آنجا نيز اجرا كرد. ولي در تالار وحدت توقع تماشاچي خيلي بالا مي‌رود  و من چون خود را درآن حد نمي‌بينم كه كاري در خور آنجا روي صحنه ببرم، ترجيح مي‌دهم در سنگلج و يا جاي ديگري آن را اجرا كنم.‌

 

س-‌ ميانه شما با ورزش چگونه است؟

ج-‌ كشتي را خيلي دوست دارم.در نوجواني در رشته آزاد، فوق سنگين، زير 16 سال، مقام دوم شهر تهران را  كوهنوردي نيز انجام مي‌دهم.‌
 
 


مصاحبه با اکبر عبدی

اکبر عبدی ۴ شهریور سال ۱۳۳۹ از پدر و مادری اردبیلی در تهران به دنیا آمد. وی پس از دریافت مدرک دیپلم از سال ۱۳۵۸ با نمایش‌های آماتور فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۲ به تلویزیون رفت و در مجموعه «محله برو بیا» (۱۳۶۳) و «بازم مدرسه‌ام دیر شد» (۱۳۶۵) خود را به عنوان بازیگری مستعد و خلاق معرفی کرد.

عبدی با «جنجال بزرگ» خود را به عنوان بازیگر نقش‌های کمیک شناساند. «جنجال بزرگ» ۶ سال پس از تولید به نمایش عمومی درآمد و عبدی در آن فاصله، در فیلم‌های «مردی که موش شد»، «اجاره‌نشین‌ها»، «گراند سینما و «‌اي ایران» بازی کرد که نقش او در همه این فیلم‌ها کمدی بود.

او یكی از تاریخ‌سازان سینمای ایران شد و در نسل جدید بازیگران پس از انقلاب پیش‌قراول محبوبیت بود. محبوبیت این بازیگر خوب سینمای ایران تا جایی پیش رفت كه آوازه‌اش جهانی شد. فیزیك بدن و نوع گفتار او در نقش‌هایی كه ایفا مي‌كرد و همچنین حركات زیبایی كه به صورت و چهره خود در نقش‌هایش می‌داد، باعث شد كه خیلی زود در ذهن ایرانیان بنشیند و از خاطرشان محو نشود.

وی بیشتر در نقش‌های کمدی بازی می‌کند و فیزیک بدنی خاص و صورت وی امکان گریم و ساختن چهره‌‌های گوناگون مانند نوجوانان و زنان را به وی می‌دهد.

عبدی در «اجاره‌نشین‌ها»، «‌اي ایران»، «مادر»، «دلشدگان» (علی حاتمی) و «هنرپیشه» (محسن مخملباف ) قابلیت‌های خود را در ایفای نقش‌های متنوع کمدی اثبات کرد. همین قابلیت موجب شد که عبدی در «سفر جادویی» هم نقش کودکی خود را ایفا کند و هم نقش میانسالی‌اش را، همین‌طور در «آدم برفی» در دو نقش مردانه و زنانه توانایی‌هایش را نشان داد.

اکبر عبدی در سال ۱۳۶۸ برای بازی در فیلم مادر ساخته علی حاتمی برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

نوشتن درباره عبدی آسان نیست، چراكه باید مطلبی را به رشته تحریر درآورد كه لایق او باشد؛ لایق مردی كه خوشی‌هایش را با ایرانیان تقسیم كرده و سال‌های سال برای شادی آنها زحمت كشیده و عمر خود را در این راه صرف كرده است. مردی كه از هیچ آغاز كرد، از كارگری در آهن‌فروشی و كار در تراشكاری و قالب‌سازی و در نتيجه به قله هنر ایران رسيد... او نمونه‌ای از صبر و تلاش یك مرد ایرانی است كه فعل خواستن، توانستن است را به درستی صرف كرد.

 



بچه تهران، رگ اردبیلی

در چهارم شهریور ماه سال 1339 در محله صدرالاشراف، بین میدان شوش و خراسان به دنیا آمدم و دوران كودكی من در آن‌جا سپری شد تا اين‌كه به نازی آباد رفتیم. پدر و مادرم اصلیتی اردبیلی دارند. ما چهار برادر و یك خواهر هستیم كه یكی از برادرانم در سال 1380 شهید شد. من، اشرف، اصغر، علی و ناصر.

*عشق به هنر در وجود اکبر عبدی از کجا سرچشمه گرفت؟

-از كودكی عاشق بازیگری بودم. یک روز مادرم سادات خانم دست مرا گرفت و به كانون پرورشی فكری كودكان و نوجوانان در نازی‌آباد برد و در آن‌جا ثبت‌نامم كرد، تا با الفبای هنر آشنا شوم. مادرم آن سال چند تا از النگوهایش را فروخت و نام من را در آن كلاس‌ها نوشت. یادم هست آن زمان آقای دادشکر مرا دید و گفت جلوی اکبر عبدی را هیچ‌کس نگیرد و هرچه مي‌خواهد در اختیارش بگذارید، او زمانی بازیگر بزرگی خواهد شد. بعد از آن هم که برای تست بازی در فیلم «چه کسی رئیس را کشت» نزد استاد بیضایی رفتم، ايشان فرمودند 20 درصد توانایی‌های اکبر عبدی کشف شده است.

امیدوارم خداوند سلامتی و توانی بدهد تا بتوانم بیشتر از این کار کنم و اگر هم مجالی نبود بازهم خدواند را شاکرم كه تا این‌جا پیش آمده‌ام.

من در آن سال‌ها همزمان با تحصیل، در آهن‌فروشی پسر عمویم شاگرد بودم و همچنين در رشته تراشكاری و قالب‌سازی تحصیل می‌‌كردم. گرچه در همان زمان‌ها دوست داشتم استاد تراشكاری و قالب‌سازی شوم اما سرنوشت طور دیگری برایم رقم خورد و وارد دنیای بازیگری شدم.

*ورود رسمی به دنیای بازیگری برای شما چطور اتفاق افتاد؟

-در سال 1365 یك تله تئاتر تلویزیونی بازی كردم كه فعاليتم به طور جدي از همان‌جا آغاز شد و رو به دنیای بازیگری آوردم. كارگردانی آن برعهده آقای لیقوانی بود، اولین سریال تلویزیونی من هم، «مثل آباد» بود.

*در شروع کارتان حضور در ژانر کودک را تجربه کردید. این گرایش شما به دلیل شرایط سنی‌تان بود یا روحیات طنز و کودکانه‌اي كه داشتید؟

-من کارم را با تئاتر کودک شروع کردم که در همان زمان کارهای‌مان ضبط تلویزیونی مي‌شد. بعد هم که وارد عرصه نمایش‌های تلویزیونی شدم بازهم در ژانر کودک کار کردم. آثاری مثل «محله برو بیا» و «محله بهداشت» یا حتی در مجموعه «مثل آباد» که برای قشر سنی بالاتر ساخته شده بود، نقش یک کودک را بازی مي‌کردم و مرحوم داورفر نقش پدرم را بازی مي‌کردند.

می خواهم بگویم که من باید نقشم را زندگی کنم تا هم خودم ارضا شوم و هم مخاطب! شاید بیشتر مردم ندانند وقتی من در مثل آباد نقش یک بچه 12 – 10 ساله را بازی مي‌کردم، 27 ساله بودم. من حتی قبل از آن اجاره نشین‌ها و ماموریت را بازی کردم ولی مردم بچه بودنم را باور کرده بودند.

*هنوز هم حس کودکانه دارید؟

-درون اكبر عبدی یك كودك است كه هنوز بزرگ نشده و زمان‌هایی است كه از كنترل خارج مي‌شود اما با این حال من این كودك را كنترل مي‌كنم كه بزرگ نشود ولي برایش احترام زيادي قائلم.

*اکبر عبدی آن روزها مقابل دوربین بیشتر بازی مي‌کرد یا الان که سال‌ها بازیگری را تجربه کرده؟

-من نه الان و نه آن زمان جلوی دوربین بازی نمي‌کردم. زيرا نقشم را زندگی مي‌كنم. اگر بازی کنم خسته مي‌شوم و اگر خسته شوم خیلی زود مي‌میرم! بازیگری به طور ساده یعنی ادا درآوردن و تقلید کردن زندگی دیگران! مثلا در کاری قرار بود نقش یک قصاب را بازی کنم برای همین کار، رفتار و اخلاق یک قصاب را زیر نظر گرفتم و سعی کردم به بهترین شکل آن را تقلید کنم.

*اکبر عبدی چه مسیری را طی کرد تا به امروز رسید و شد اکبر عبدی؟

-من امروز نتیجه تلاش و کار مستمری را مي‌بینم که در عرصه هنر بازیگری در سینما و تلویزیون برایم اتفاق افتاده است. با خودم رك بودم و به خودم به شدت راست می‌گفتم. كاری كه به من نمی‌آمد، انجام نمی‌دادم و كاری كه می‌توانستم انجام دهم را امتحان می‌كردم تا بلكه موفق شوم و خوشحالم كه معمولا هم این چنین می‌شد.

*با اين‌كه در این سال‌ها شما را در نقش‌ها و چهره‌های مختلف دیده‌ایم، هنوز نقشی هست که بازی آن را تجربه نکرده باشید؟

-مردم همیشه به من لطف داشته‌اند و لقب مرد هزار چهره را به من داده‌اند. در دوران هنری‌ام در گریم‌های مختلفی ظاهر شده‌ام ولی چند تا رل است که همه بازیگرها با هر فرهنگی که دارند چینی، آفریقایی و کره‌اي عاشق بازی کردن آن هستند، نقش‌هایی مثل دیوانه، معتاد و یکی هم بازی‌‌های دو جنسی. جذابیت این نقش‌ها به آن دلیل است که هم برای بازیگر جای کار دارد و هم اين‌كه علامت سوالی برای مخاطب دربردارد که مي‌خواهد با داستان تا انتها پیش برود.

به تازگی‌ صحبت‌هایی با استاد داوودنژاد عزیز انجام داده‌ایم که قرار است مجموعه‌اي را با هم کار کنیم که من در آن نقش سه پیرزن را بازی مي‌کنم. البته داستان دو وجه دارد که در وجه اولش چهره واقعی من را مي‌بینید و در وجه دیگرش شاهد این خواهند بود که همزمان در نقش سه پیرزن ظاهر مي‌شوم.

*برای پذیرفتن یک نقش در سینما و تلویزیون چه معیارهایی دارید؟

-فضای کار، عوامل گروه و همچنین کارگردان خوب در انتخابم مؤثر است.

 

*شما طیف متنوع و پر تعدادی از نقش‌ها را بازی کرده‌اید، از کودک دبستانی تا نوجوان، پیرمرد و حتی زن، چگونه به چنین سطحی از توانایی رسیده‌اید؟

-این امر به دلیل ممارستی است که در کارهای هنری داشتم و دارم البته همه‌اش لطف خداوند است. خدا را شاکرم و سعی و تلاش مي‌کنم که موفق باشم.

*در كدام یك از كارهای‌تان، نقشی را كه ایفا می‌كردید، نزدیك به خود اكبر عبدی بود، یعنی در قالب خودتان فرو رفتید؟

-در بیشتر فیلم‌ها، بخشی از ذات من در آن وجود دارد، یعنی می‌خواهم بگویم در نود درصد فیلم‌هایم، اكبر عبدی واقعی وجود دارد. نه من بلكه تمامی هنرپیشه‌ها به همین شكل هستند اما این‌كه صددرصد اكبر عبدی در قالب تمام نقش‌هایم باشد چنین چیزی وجود ندارد.

*سطح کیفی آثار طنز و کمدی تولید شده در کشور را چطور ارزیابی مي‌کنید؟

-متاسفانه تلویزیون سطح سلیقه مردم را پایین آورده است. ساخت و پخش مجموعه‌های طنز هرشبی باعث شده تا فرهنگ نادرستی از طنز بین مردم رواج پیدا کند. البته توقعی هم نیست چراکه با فرصت کم نمي‌توان کار ماندگار انجام داد. این کارها با همان سرعت که بین مردم رواج پیدا مي‌کند با پایان پخش آن نيز خیلی زود از یاد مردم مي‌رود.

ولی هنوز که هنوز است مردم وقتی با من برخورد دارند «بازم مدرسه‌ام دیر شد» را یادآوری مي‌کنند. کار بزن برویی سطح سلیقه مخاطب را پایین مي‌آورد و این‌جاست که مردم نمي‌توانند فرق طنز و هجو و هزل را از هم تشخیص دهند. من خودم یک بار در چنین مجموعه‌هایی حضور داشتم و بعد از آن نيز در یک برنامه زنده تلویزیونی که در روز ولادت حضرت علی (ع) پخش ‌شد از مردم عذرخواهی کردم و اعتراف کردم که فقط به خاطر پول قبول کردم در آن مجموعه بازی کنم.

*از حضور در یک ژانر خاص احساس محدودیت نمي‌کنید؟

-شاید زماني که جوان‌تر بودم فکر مي‌کردم در ژانر طنز محدود شدم و فرصت رشد ندارم اما حالا که به این سن و سال و تجربه رسیده‌ام مي‌فهمم که راه را درست آمده‌ام و انتخاب درستی داشته‌ام. به نظرم ژانر طنز دنیایی بسیار وسیع و گسترده‌اي است که جای کار زیادی دارد.

علاقه من به این ژانر یک دلیل خیلی مهم نیز دارد و آن اين‌كه کار در این وادی اجازه نمي‌دهد کودک درونم رشد کند كه همیشه آن را کودک نگه مي‌دارد و این برای من نعمت بزرگی است.

*چرا در عصر حاضر آثار طنز بیش از پیش مورد توجه مردم قرار مي‌گیرد؟

-طنز در ایران تاریخ خاص خود را دارد. مثلا وقتی از 70 سال پیش پایه هنرهای نمایشی معاصر و سیاه بازی در ایران بنا نهاده شد، طنزهایی به مخاطب ارائه مي‌شد که حاوی مسائل اجتماعی و فرهنگی بود و با زبان و نیش و کنایه‌هاي خاصی حرف خود را مي‌زد. وقتی یک نوکر سیاه مقابل شاه یا وزیر قرار مي‌گرفت و حرف خود را با متلک مي‌زد، این حرف‌ها برای مردم جذابیت خاصی داشت چراکه مردم دوست دارند شاهد و ناظر حرف‌ها و رفتارهایی باشند که نمي‌توانند به راحتی آنها را بیان کنند. مردم کمدی سیب زمینی نمي‌خواهند.

*آیا اکبر عبدی از ابتدای بازیگری تاکنون به آنچه كه خواسته رسیده است یا خیر؟

-به نظر من هیچ هنرمندی نمی‌تواند بگوید من آخرش هستم، هنر بی‌نهایت است و تمامی ندارد. بزرگان این حرفه نيز نمی‌توانند بگویند كه ما رسیدیم به انتهای خط... برای مثال یك گریمور به اندازه كل انسان‌های روی زمین نمی‌تواند گریم كند. یك گریمور، هر چقدر هم كه پركار باشد، مگر چند نفر را می‌تواند گریم كند، نهايتا یك میلیارد نفر را، پس پنج میلیارد نفر دیگر می‌مانند.

اگر یك بازیگر، در طول عمر دوران كاری و زندگی‌اش برای مثال در هزار نقش بازی كند، چه ربطی به دیگر انسان‌ها دارد یا یك نویسنده هیچ‌وقت نمی‌تواند بگوید من تمام قصه‌ها را نوشتم. هر هنرمندی چه در رشته عكاسی، چه نقاشی، چه خطاطی و دیگر هنرها نمی‌تواند بگوید دیگر تمام شد بلكه باز هم ابتدای كار است. فكر مي‌كنم كه مردم مرا در این قالب پذیرفتند و به من عادت كرده‌اند، به هر حال خداوند این لطف را در حق ما كرد كه مردم را بخندانم و دل‌های‌شان را شاد كنم.

البته در حوزه کار هنری نمي‌شود نظری داد. به نظر من هنر هیچ وقت پایانی ندارد و تا زمانی که دنیا وجود دارد هنر نيز وجود دارد. فکر نمي‌کنم برای هنرمند پایانی نیز وجود داشته باشد. در گذشته بزرگان این حرفه يعني قدیمی‌ها آمدند، کار کردند، سپس ما آمدیم و راه‌شان را ادامه دادیم و بعد از ما هم عده‌اي مي‌آیند و راه‌مان را ادامه مي‌دهند. به نظرم هیچ هنرمند و بازیگری نمي‌تواند بگوید به آخر خط رسیده‌ام زیرا هنر بی نهایت است و تمامی ندارد.

*قابل دفاع‌ترين اثر خود را کدام کارتان مي‌دانید.

-نمی‌توان انتخاب کرد. هر فیلمی حرف خاص خودش را مي‌زند و پیام خودش را دارد. «آدم برفی» ، «مادر»،«اخراجی‌ها»، «هنرپیشه» و... همه آثاری هستند که من برای آنها زحمت کشیده‌ام. البته شاید خیلی از آنها برای مردم جنبه طنز داشته ولی من به همه این آثار کاملا جدی نگاه کرده‌ام چرا که با همه آنها زندگی کردم. حتی بدترین کارم که سطح کیفی بسیار پایینی داشته برایم جدی است چراکه بالاخره برایش زحمت کشیده‌ام.

برایم فرقی نمي‌کند دوربینی که مقابل آن بازی مي‌کنم ویدیو است یا نگاتیو، مهم این است که من کارم را درست انجام بدهم. همیشه سعی کرده‌ام جدا از بازی در انتخاب‌هایم دقت کنم، در مقابل دوربین فیلمبردارهای حرفه‌اي بازی کنم و خودم را به گریمورها و طراحان لباس کارکشته بسپارم.

 

* چرا بعد از فیلم «هنرپیشه» کار خوب نکردید، خیلی‌ها مي‌گفتند اگر برای حضور در این فیلم از جشنواره جایزه مي‌‌گرفتید مسیر کاری‌‌تان عوض مي‌شد؟!

- اگر مي‌‌گرفتم هم اتفاقی نمي‌‌افتاد...

* گرایش تهیه‌کنندگان سینما را به کسب درآمد و کم توجهی به بالا بردن کیفیت فیلم‌های تولیدی چطور ارزیابی مي‌کنید؟

- سینما در جهان نيز یک صنعت است، شما وقتی فیلمی دارید که با حداقل نیرو و امکانات جمع و جور ۴۰۰ میلیون هزینه دارد حتما باید این مبلغ را در بیاورید و برای همه عوامل فیلم باید سوددهی داشته باشد در غير اين صورت کار بعدی وجود نخواهد داشت، این هنر – صنعت با برنگشتن سرمایه نابود مي‌شود.

ما نمي‌‌توانیم فقط از دریچه هنر به سینما نگاه کنیم حتی اگر دولت بخواهد سوبسید بدهد تا از لحاظ معنوی مخاطب را حمايت کند کم مي‌‌آورد.

*راستی شما اخراجی‌ها را دوست دارید؟!

-اخراجی‌‌ها 1 را دوست دارم اما از دومی به بعد مسیر اخراجی‌ها تغییر پیدا کرد.

*اصلا چطور شد که تصمیم گرفتید با ده‌نمکی و گروهش کار کنید؟

-شروع کار من با اخراجی‌ها به واسطه آقای کاسه ساز، تهیه‌کننده کار بود. ایشان لطف کردند و فیلمنامه را پیشنهاد دادند و من نيز بازی کردم. همه چیز خوب بود و از حضورم در این گروه راضی بودم. برای همین در اخراجی‌های 2 هم حضور یافتم ولی از اواسط اخراجی‌های 2 همه چیز عوض شد و آقای ده‌نمکی تحت تاثیر يكي از بازيگران قرار گرفت. اتفاقات دیگری افتاد و همه چیز شد مافیا بازی که اصلا دوست ندارم راجع به آن صحبت کنم چون خاطرات خوبي را برایم یادآوری نمي‌کند.
در اخراجی‌های 3 نيز دیدم چه من باشم و چه نباشم از صحنه‌ها و اضافات اخراجی‌های 1 استفاده مي‌کنند و یک بایرام لودر مي‌سازند. من نيز گفتم مي‌روم تا چندرغاز گیرم بیاید. فقط به خاطر پول رفتم و در کل، طی 4 جلسه فیلمبرداری در این فیلم حضور داشتم.

* ولی همه مردم بر این باورند که محوریت طنز سه‌گانه اخراجی‌ها روی دوش اکبر عبدی بود و خیلی‌ها به خاطر وجود شما به تماشای این فیلم نشستند.

- البته این لطف مردم است ولی به نظرم من اخراجی‌ها به واسطه داشتن سوژه خاص و بکر حتما موفق مي‌شد چه من در آن بازی مي‌کردیم و چه کس دیگری در آن ایفای نقش مي‌کرد. درست است که اخراجی‌ها کار پرستاره‌اي بود ولی جذابیت آن بیشتر به دلیل داستان نو و تازه آن بود. شوخی با مسائل جدی که تا به حال به آن پرداخته نشده، همیشه مورد توجه مردم قرار مي‌گیرد. مثل «لیلی با من» است و «مارمولک».

برخی‌ها فکر مي‌کردند اخراجی‌ها به واسطه داشتن بازیگر زیاد توانست به موفقیت برسد برای همین دست به تقلید و کپی برداری زدند و این کار خیلی زشتی بود. اسم فیلم را مثل اخراجی‌ها گذاشتند افراطی‌ها و حتی لوگوی آن را تقلید کردند ولی دیديد که کار چقدر ضعیف از آب درآمد.

*فکر مي‌کنید جامعه ما ظرفیت دیدن فیلم‌های طنز با مضمون سیاسی را دارد؟

-مردم از یکنواختی و فیلم‌های آبدوغ خیاری خسته شده‌اند و مي‌خواهند حرف تازه بشنوند. حرف‌هایی درباره سوژه‌هایی که تا به حال در مورد آنها صحبت نشده است. الان دیگر سبزی فروش و بقالی‌های ما هم برای خودشان کارشناس سیاسی شده‌اند و مي‌توانند مسائل را تحلیل کنند. برای همین بود که اخراجی‌های 3 مخاطب خودش را پیدا کرد.

*اخراجی‌ها در 3 تمام مي‌شود یا این قصه هنوز سر دراز دارد؟

- ده نمکی با من در مورد اخراجی‌های 4 صحبت کرده و قرار است دوران پس از مرگ اخراجی‌ها به تصویر کشیده شود. بازهم معتقدم که اخراجی‌های 4 به موفقیت مي‌رسد و مخاطب خودش را جذب مي‌کند.

*پیشنهادی هم به ده‌نمکی داده‌اید تا کار جذابیت بیشتری پیدا کند؟

-در اخراجی‌های 2 وقتی فیلمنامه را با ده‌نمکی مرور مي‌کردیم به او پیشنهاد دادم که برای جذاب شدن داستان بخش خانوادگی آن را پررنگ کند و سوژه هواپیما ربایی را به او دادم ولی ايشان هیچ وقت به این موضوع اشاره نکرد و نگفت ایده از من بود و آن را به نام خودش تمام کرد اما در مورد کلیت کار صحبت‌هایی با هم کرده‌ایم.

*چرا هیچ وقت سه گانه اخراجی‌ها در جشنواره مورد توجه داوران قرار نگرفت؟

برای خودم من هم جای سوال است و من هم مثل شما دوست دارم بدانم چرا هیچ وقت اخراجی‌ها مورد توجه جشنواره‌ها قرار نگرفت. اگر با کارگردان مشکل دارند، دلیل نمي‌شود که بازی بازیگران، کار تصویربردار، گریمور، طراح و سایر عوامل را نادیده بگیرند. اخراجی‌های 2 بدترین فیلم از نظر داوران جشنواره شد اما فیلم منتخب مردم لقب گرفت و رکورد فروش فیلم را در تاریخ سینمای ایران شکست!

* جالب است ده‌ نمکی سر «آدم‌ برفی» عوامل فیلم را خیلی اذیت کرد اما بعد با شما در سه فیلم همکاری کرده است.

- آدم‌ها مجرم نیستند و تغییر هم نمي‌‌کنند! شاید اگر از ده ‌نمکی سوال کنید، خیلی کارها را قبول نداشته باشد و بگوید اصلا من نبودم یا اين‌كه بگوید اشتباه کردم.

*ده نمکی را چقدر مي‌شناختید؟

-من ده نمکی را از سال‌ها پیش مي‌شناختم و چند سال قبل از ساخت اخراجی‌ها در جریان فیلمنامه آن بودم.

*شما در آدم‌ برفی هم مي‌‌توانستید یکی از برندگان سیمرغ باشید اما این فیلم هم سرنوشت جالبی در جشنواره پیدا نکرد.

-آن فیلم را از بخش مسابقه خارج کردند و نه در مورد من بلکه درباره همه عوامل مثل بازی فوق‌‌العاده قشنگ پرویز پرستویی و استاد ارجمند، به آن ظلم شد.

*اما شما بعد از آدم ‌برفی سراغ نقش‌‌های این‌چنيني نرفتید؟!

-صبر کنید یک کار هست که آقای جیرانی نوشته و یک طرح هم خودم دارم که خیلی دوست دارم آن‌ را بازی کنم، مردی است که از بیست و چند سالگی به بعد تغییر جنسیت مي‌دهد كه آن ‌را بازی خواهم کرد.

*در چند سال اخیر همیشه از وضعیت مالی سینما و چرخه مالی آن گلایه داشته‌اید. موافق هستید که خیلی از اوقات مسائل مالی کیفیت آثار تولیدی را تحت تاثیر خود قرار مي‌دهد؟

-تهیه‌کننده‌ها همیشه به فکر بازگشت سرمایه خود هستند و این امر بسیار طبیعی است و مي‌خواهند که از کمترین سرمایه بیشترین سود را ببرند. در هر تجارتي هیچ کس به دنبال ضرر و زیان نیست، همه مي‌خواهند سود کنند. حالا اگر همین تهیه‌کننده، کارگردان باشد قطعا این مسائل مالی روی کارش تاثیر خواهد گذاشت. مثلا کارگردان در صحنه‌اي اصرار داشته که حتما باید اصل آفتابه ناصرالدین شاه در صحنه حاضر باشد ولی وقتی خودش در جای تهیه‌کننده قرار گرفته همان صحنه را با شلنگ معمولی فیلمبرداری کرده یا همه فکرش این بوده که به جای چلوکباب به عوامل، قیمه بدهد تا هزینه‌هایش را به حداقل برساند.

البته متاسفانه از این دست کارگردان‌هایی که هیچ وقت کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمي‌کنند بسیار کم داریم! مثلا استاد بیضایی، استاد تقوایی و استاد میرباقری حتی اگر خودشان تهیه‌کننده باشند کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمي‌کنند. چندبار خودم در مقام تهیه‌کننده یا شریک سرمایه‌گذاری کرده‌ام ولی همیشه به فکر کیفیت کارهایم بوده‌ام.

اخیرا یک کار سینمایی داشتم به نام «استخوان‌های بابام» که در سرمایه‌گذاری آن شریک بودم. تا همین الان یک بار هم زنگ نزده‌ام بپرسم بعد از اکران کار چقدر سود کرده و به چه درآمدی رسیده است.

 

*از تجربه کارگردانی خود در تئاتر به نام «اکبر آقا آکتور» تئاتر برای‌مان سخن بگویید.

-نمایش «اکبر آقا آکتور» تئاتر توسط خودم کارگردانی شد. این نمایش در تالار سنگلج تهران اجرا شد و طی ۱۸ ماه با ۱۲۷ اجرا و ۱۱۴ میلیون تومان تاکنون پر فروش‌ترين نمایش تاریخ تئاتر ایران بوده است. در این چند سال پیگیر فروش گیشه این تئاتر بودم ولی مرکز هنرهای نمایشی هنوز مبلغی به ما نداده است. آنها با این برخوردشان کاری مي‌کنند که دوستان بازیگر و هنرمند مي‌ترسند، تئاتر کار کنند.

*نشان دادید که مي‌توانید کارگردان قهاری هم باشید.

-من كارگردانی نكردم بلكه سعی كردم آن آدم‌هایی كه قرار است بازی كنند را دقیق‌تر انتخاب كنم. اگر بهرام بیضایی در تئاتر كارگردانی می‌كند و بگویم من هم كارگردانی می‌كنم، به عقیده خودم، كمی نامردی است و به نظر من به آقای بیضایی بی‌احترامی می‌شود. من سعی كردم تنها نقش‌ها را درست انتخاب كنم، بچه‌ها كار خودشان را می‌كردند و من تنها كار نظارتی انجام می‌دادم.

*الان فعالیتی هم در تئاتر دارید؟

-تئاتری را تمرین و آماده نمایش مي‌کنم به نام «سر پیری و معرکه گیری» که در آن نقش پیرمردی را بازی مي‌کنم که علی‌رغم داشتن 2 همسر چشمش به دنبال دخترخانمی است تا او را به عنوان زن سوم اختیار کند. در این نمایش یک خواهر و یک پسر دارم که نقش آنها را نيز خودم بازی مي‌کنم.

* در یک فیلم سینمایی به همراه دخترتان به ایفای نقش پرداخته‌اید. درباره آن توضيح دهيد.

-در فیلم سینمایی «سرخابی» که اولین کار آقای محمد آهنگرانی است به همراه دخترم المیرا حضور پیدا کرده‌ام و در فیلم هم در نقش دختر و پدر ظاهر شده‌ایم. در چند صحنه از فیلم با هم بازی داشتیم که وقتی کار المیرا را دیدم بسیار پسندیدم. حتی روزهایی که من سرصحنه نبودم کیفیت بازی او را از دستیار کارگردان و سایر عوامل جویا شدم که همگی از توانایی‌های او مي‌گفتند.

*از بازی دخترتان بيشتر برای‌مان بگویید.

-المیرا قبلا تئاتر دانشجویی کار کرده و ژانر طنز را و درام را خوب مي‌شناسد و درک مي‌کند. من چند بار کارهای دانشجویی را دیده‌ام و خودم نيز تعجب کردم که دخترم این‌قدر خوب پیشرفت کرده و توانایی‌های زیادی دارد.

من هیچ گاه نخواستم از جایگاه خودم برای ورود او به دنیای بازیگری استفاده کنم. هرچند قبل از این هم چند کار به او پیشنهاد شده بود ولی نخواست که کار کند. البته ما هیچ وقت مسائل کار را در فضای منزل دنبال نمي‌کنیم و در خانه فقط پدر و دختر هستیم.

*نظرتان درباره نسل سومی‌ها چیست؟

-هجوم ماهواره و پخش برنامه‌های غیر اخلاقی که از آن طرف آب مي‌آید، باعث شده که نسل سوم در خطر تهاجم فرهنگی قرار بگیرد و اگر به خود نجنبیم و جوانان این روند را طی کنند، ما در آینده دست خالی خواهیم شد.

*از برادر شهیدتان كمی برای‌مان صحبت كنید.

-اصغرآقا در تیپ 55 هوابرد شیراز در سال 1363 در منطقه فكه مجروح شد. یك تركش در نخاع و یكی در پای راست، همچنین موج انفجار او را گرفته بود و شیمیایی شده بود. او از من كوچك‌تر بود و زمانی كه در فكه به شدت مجروح شد، 18 سال بیشتر نداشت كه سرانجام در 15 اسفندماه سال 1380 شهید شد. در سال 1363 كه این حادثه برای او اتفاق افتاد، وی را همراه شهدا حساب كرده بودند چراكه فكر می‌كردند شهید شده اما راننده متوجه می‌شود كه اصغر زنده است، از این رو بلافاصله او را به بیمارستانی در اهواز و پس از سه روز او را به اصفهان منتقل می‌كنند و از آن‌جا هم منتقل می‌شود به بیمارستان نیروی هوایی.

برادرم وصیت كرده بود كه در مقبره خانوادگی، او را خاك كنیم. پس از شهید شدنش، بنیاد گفت كه نبش قبر كنیم و او را در مزار شهدا خاك نماییم، مادرم هم گفت: اصغر وصیت كرده كه از من افراد شایسته‌تری هستند كه در مزار شهدا به خاك سپرده شوند. از وی دو فرزند به یادگار مانده است كه این افتخار نصیب من شد تا از آنان نگهداری كنم. ادامه دادن راه شهیدان و آدم‌هایی مثل برادرم سخت است. آنها طی ۸ سال دفاع مقدس جنگیدند که کار سختی است و هر کسی نمي‌تواند راه آنها را ادامه دهد. امیدوارم روح برادرم شاد باشد و خانواده‌اش همیشه سالم و سلامت باشند.

*شخصیت بایرام لودر در اخراجی‌ها به شدت در بین مردم جا افتاد و با استقبال مخاطبان مواجه شد. بایرام لودر از کجا آمد؟

-من بزرگ شده جنوب شهر هستم. اگر دقت کنید در محله‌هایی مثل جوادیه، فلاح و نازی آباد بسیار بودند جوانانی که با مرام و لوتی‌گری خاص خود دل پاکی داشتند و مهم‌ترین شاخصه آنها شجاعت و وطن دوستی‌شان بود. بایرام لودرها جوانان بی‌شیله پیله‌اي بودند که هنوز کودک درون‌شان زنده بود و روحی آسمانی داشتند. این محله‌هایی که نام بردم بیشترین شهید را در زمان جنگ دادند و این حاکی از فضایی معنوی و پر از معرفت و لوتی‌گری در این محله‌ها بود.

*راستی چرا به کارگردانی روی نمي‌آورید؟

-وقتی روی صندلی کارگردانی بنشینی دیگر کمتر پیش مي‌آید که برای بازی سراغت بیایند و برای همین مي‌ترسم کم‌کم از یاد بروم. دوست دارم بیشتر بازی کنم.

*به عنوان یك بازیگر كه جامعه هنری او را قبول دارد، به جوانان علاقه‌مند به بازیگری چه نصیحتی دارید؟

-جوانان علاقه‌مند به بازیگری و آن جوانانی که دوست دارند وارد سینما شوند اگر واقعی، درست و دقیق همه چیز را ببینند بهتر مي‌توانند نقش انتخاب کنند و اگر به جایگاهی رسیدند بايد قدر آن را بدانند.

*گویا در نوجوانی اهل ورزش به خصوص كشتی بودید.

-بله و همیشه با بچه‌ها ارتباط خوبی داشتم و الان هم دارم. ماهانه یك‌بار با جمع كشتی‌گیران ناهار می‌خوریم، با دوستانی چون فریدون حبیبی، علیرضا دبیر، علیرضا رضایی، عباس جدیدی و...

*طرفدار فوتبال هم هستید؟

-فوتبال را دوست دارم و اخبار آن را دنبال می‌كنم، ضمنا استقلالی هستم. به نظرم در فوتبال ایران یک علی دایی وجود دارد که هیچ وقت تکرار نخواهد شد.

ترین‌های دنیا با اکبر عبدی

مهربان‌ترين آدم‌ها: مادرها

هیجان انگیزترین آدم‌ها: كساني که دوست‌شون داریم

خسیس‌ترين آدم‌ها: تهیه کننده‌ها

بی‌مزه‌ترين آدم‌ها: اکبر عبدی

خوش‌قول‌ترين آدم‌ها: من که نیستم ولی اونهایی که هستند دمشون گرم!

خوش حساب‌ترين آدم‌ها: آقای اسکندری

غیرقابل تحمل‌ترين آدم‌ها: اونهایی که فکر مي‌کنند خیلی خوشمزه هستند

شوخ‌ترين آدم‌ها: همه اصفهانی‌ها

محترم‌ترين آدم‌ها: پزشکان

پولدارترین آدم‌ها: فوتبالیست‌ها

قدیمی‌ترين آدم‌ها: استاد مشایخی، رشیدی، کشاورز و نصیریان

زیباترین آدم‌ها: همه مي‌گن دخترشون، منم مي‌گم المیرا

مدیون‌ترين آدم‌ها: فرزندان به پدر و مادر‌ها و شاگردها به معلمان و استادان

احمق‌ترين آدم‌ها: کسانی که عاشق نشوند و از دنیا بروند

سیاسی‌ترين آدم‌ها: زبل‌ترين و ناقلا‌ترين آدم‌ها

حاشیه‌دار‌ترين آدم‌ها: سیاسیون

ساده‌ترين آدم‌ها: کارگرها، رفتگرها

آثار اکبر عبدی به روایت کلمه

بازم مدرسه‌ام دیر شد: کودکی

محله برو بیا: بچه محل‌های قدیم

هنرپیشه: درون و بیرون اکبر عبدی

آدم برفی: عشق، دوست داشتن

مادر: همه‌اش راستی و حقیقت بود

سفر جادویی: سرگرم کننده

افراطی‌ها: هیچی، یک کار شرم آور!

اخراجی‌های 1 : پایه‌اي برای پولدار شدن بعضی‌ها

اخراجی‌های 2 :سوء استفاده از اخراجی‌های1

اخراجی‌های 3 : دیگه شد طمع و اين‌كه خواستند جیب‌شان را پر از پول کنند

اخراجی‌های 4: ادامه همان پولدار شدن

بایرام لودر: یه بچه ساده که هنوز بزرگ نشده!

 

زندگی نامه کامل شهید محسن وزوایی:

شهید محسن وزوایی
در پنجم مردادماه 1339 در خانواده اي متدين در تهران ديده به جهان گشود . او با احساسات پاك و بي آلايش مذهبي رشد يافت . شش ساله بود كه قدم  در راه تحصيل علم گذاشت ، دوره ابتدايي را با نمره هاي عالي به پايان رسانيد  و دوره دبيرستان را در مدرسه « دكتر هشترودي » به تحصيل  ادامه داد . محسن پيش از رسيدن به سن  بلوغ به فرايض ديني عمل مي كند .

محسن پس از دريافت مدرك ديپلم  با معدل بالا در سال 1335 در كنكور شركت كرده و شاگر اول كنكور مي شود  و در رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف به تحصيل مي پردازد  . پدرش از همرزمان آيت الله كاشاني بود ، از اين رو پسر را با الفباي مبارزات سياسي آشنا  مي كند .

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

شركت در جلسات آموزش معارف اسلامي و هياتهاي مذهبي تهران از جمله فعاليتهاي عمده محسن  در پيش از ورود به دانشگاه به شمار مي رود .

محسن در دانشگاه با شناخت صحيحي كه از مكتب اسلام داشت ، از طيف  گوناگون و منحرف سياسي پرهيز مي كند و به انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه مي پيوندد . وي همزمان با شركت در فعاليتهاي سياسي و عقيدتي ، از سال 1365 مسووليت هدايت مبارزات دانشجوي را در دانشگاه شريف عليه رژيم به عهده مي گيرد .

محسن در تابستان 1359 به عضويت سپاه پاسداران در مي آيد ومدتي به عنوان « فرمانده گردان مخابرات سپاه پاسداران » انجام وظيفه مي كند . سپس « سرپرستي اطلاعات عمليات » به او محول مي "گردد .

وي در عمليات سرنوشت ساز « پارتيزاني » به عنوان فرمانده گردان نهم مسووليت محور « تنگ كورك » تا حد فاصل « تنگ حاجيان » را به عهده مي "گيرد . در ارديبهشت ماه 1360 طرح آزادسازي ارتفاعات بازي دراز در دستور كار قرار مي گيرد . محسن در تمامي مراحل شناسايي اين حمله حضور مي يابد و در طراحي اين عمليات نقش فعالي ايفا مي كند . در همين مقطع رابطه صميمانه ميان محسن و خلبان شهيد « علي اكبرشيرودي » به وجود مي آيد . در اين عمليات فرماندهي محور چپ به وزوايي واگذار مي شود و فرماندهي محور سمت چپ نيز توسط « محسن حاجي بابا » صورت مي پذيرد . محسن در اين عمليات ايثاري جاودانه خلق مي كند و موفق

مي شود با تعداد اندك نيرو 350نفر از نيروهاي گردان كماندويي دشمن را به اسارت در آورد .

محسن در پايان عمليات از ناحيه فك و دست مجروح  مي شود و به بيمارستان منتقل مي گردد . موقع عمل جراحي اجازه نمي دهد كه او را بي هوش كنند و به دكتر مي "گويد : « من هرچه بيشتر درد مي كشم ، بيشتر لذت مي برم  حس مي كنم  از اين طريق به خدا نزديك مي شوم . »

او تاب نمي آورد كه درمانش كامل شود . دلتنگي دوري از جبهه به سراغش مي آيد و او هنوز بهبودي كامل نيافته به جبهه  « گيلانغرب » باز مي "گردد و فرماندهي عمليات  سپاه «سرپل ذهاب » را بر عهده مي گيرد .

وزوايي در 20 آذرماه 1360 در عمليات « مطلع الفجر » به عنوان عمليات شركت مي كند و در آن جا نيز همچون بازي دراز حماسه مي آفريند . بار ديگر در اين عمليات زخمي شده به تهران منتقل مي گردد .

وقتي از جبهه به مرخصي مي آمد به خانوا ده هاي شهدا  و بچه هاي گردان سركشي مي كرد و مشكلات آنان را مرتفع مي نمود .او با همه به احترام و ادب برخورد مي كرد ، بويژه به پدر و مادرش احترام قائل بود . به قرائت قرآن مداومت داشت . به حضرت امام خميني(ره) عشق مي ورزيد و اطاعت از معظم له را واجب مي دانست .

شهيد وزوايي اين عاشق وارسته و مجاهد آ"گاه پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرينهاي فراوان  سرانجام در روز 10 ارديبهشت 1360 در عمليات « بيت المقدس » هنگام هدايت نيروهاي تحت امر : بر اثر  اصابت  گلوله و تركش به فيض عظماي شهادت نايل آمد ، سر و جان در گرو محبوب و معشوق نهاد و به خيل عشاق ره يافت .

دست نوشته محسن وزوايي

اگر توانستيد جنازه ام را به دست بياوريد ، آن را به روي  مينهاي  دشمن بيندازيد تا جنازه من كمكي به حاكميت اسلام كرده باشد . ان شاءالله .

مناجاتنامه محسن وزوايي

خدايا : الان تمام مردم ايران چشم انتظارند . مادران و پدران شهداء در التهابند . قلب امام نگران اين حمله است . در اين حمله آبروي اسلام در ميان است . خدايا اگر مي داني كه نيتهاي  ما خالص و فقط براي تو است ، ياريمان كن . راه را نشانمان بده . خدايا  تو براي موسي(ع)  دريا را شكافتي و راهش دادي . تو براي محمد(ص)  غاري را قرار دادي و به امر تو عنكبوت  بر در آن تار تنيد . خدايا  ما كوچكتر از آنيم  كه درخواست كنيم براي ما كاري انجام بدهي . خداوندا تو را به حق  امام زمان(عج) ، تو را به حق  نايبش خميني ، ترا به حق حسين(ع) كه ما به خونخواهي او قيام  كرده ايم ، قسم ات مي دهم ما بندگان  حقير و  ضعيف را از اين درماندگي نجات ببخش .

1811037- محسن  وزوايى

وصيت نامه شهيد محسن وزوايى

بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه اول اين وصيت نامه بدست نيامده است

ما ترس از شهادت نداريم و اين تنها آرزوى ماست در اين جبهه ها  خداوند را مشاهده مى كنيم كه چگونه ملتمسانه به كمك رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آيه شريفه كه مى فرمايد كم من فئة قليله غلبت فئة كثيرة را مى بينيم  كه تعداد محدود لشكريان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نيروهاى مردمى بر تعداد كثيرى از نيروهاى دشمن غلبه مى نمايد بياد دارم  در عمليات بازى دراز در قسمتى از عمليات مقداد ما 6 نفر بوديم و بر 300 نفر غلبه پيدا نموديم .

در جبهه ها چنان روحيه ايمان و ايثار مفهوم پيدا ميكند كه گويى اصلا قابل تصور نيست  هنگاميكه در قسمتى از عمليات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بين برادران مى افتد اينها ارزشهايى است كه ملت ا. . . ارزانى بشريت داشته است حقير بزرگترين افتخار خودم را عبوديت به در گاه احديت مى دانم .

مى خواهم بگويم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله اى مخلصين اخلاق و اى كسانى كه مشغول رياضت كشيدن جهت نزديكى به درگاه خدا هستيد بياييد تا ببينيد در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزديكى به درگاه خداوند رسيده اند كه نوجوان تازه داماد پس از 3 ساعت كه از عروسيش ميگذرد در جبهه حاضر مى شود آخر در كدامين مكتب چنين ارزشهايى را سراغ داريد خدا را شاهد مى گيريم هنگامى كه در 14 شهريور 1360 در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانك زخمى شده بودم خون زيادى از بدنم رفته بود وقتى به كمك الهى نجات پيدا كردم در بيمارستان زجر زيادى مى بردم آنگونه كه شايد قابل تصور نباشد بطوريكه در يك شب ده عدد واليوم 10 به من تزريق شد تا كمى آرام گرفتم اما هنگامى كه درد مى كشيدم در عين زجر بدنى از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم حس مى كردم كه بار دوشم سبك مى شود و هنگامى كه  شخص پرستار مراقب من به مسخره مى گفت چرا اين كارها را كردى و خودت را به اين روز انداختى به خمينى بگو تا بيايد درستت كند به او گفتم خدا خودش درست مى كنه و همينطور هم شد . وا... قسم وقتى كمى از فشار كارم كم مى شود در خود احساس ضعف و كوچكى مى كنم . آخر ميدانيد اى امت شهيد پرور ايران امروز در شرايطى هستم كه لحظه اى غفلت خيانت به اسلام و قرآن است بايد با هم براى خدا تا آنجا كه در توان داريم كوشش كنيم امروز تمام مزدوران و طاغوتيان به مقابله با انقلاب عزيز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبير امام شيطان بزرگ آمريكا و به دنبال او تمامى وابستگان ديگرش پس از خدا غافل نشويد كه پشيمانى سودى ندارد و ما بايد به تعبير امام تكليف را عمل كنيم اگر توانستيم پيروز مى  شويم و اگر كشته هم بشويم شهيد هستيم و اين نيز خود پيروزى است . پس ما نبايد نگرانى داشته باشيم اين منافقان از خدا بى خبر بايد بدانند كه ملت آنها را شناخته است اكنون كه ملت در جبهه ها حاضر شده است شمابيشتر ملت بيگناه را ترور مى كنيد شما نامردان تاريخ هستيد كه روى تمامى جباران تاريخ را از يزيد بن معاويه گرفته تا به هيتلر سفيد كرده ايد شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى آخر چگونه حاضر مى شويد از كودكان شيرخوار گرفته تا روحانيون معظم و جان بر كف اين راهيان راه ا... را ترور نماييد . اين امت بايد بداند از بزرگترين خطراتى كه انقلاب را تهديد مى كند آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب يعنى همانا خط امام است پس خط امام را دنبال كنيد و امام را تنها نگذاريد كه نمى گذاريد شما  امت مسلمان ايران در تاريخ جهان نمونه هستيد شما فرزندانى تربيت نموده ايد كه شهادت را بالاترين سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى كنيد و شكست در راه چنين حركتى مفهومى ندارد خدا را شكر مى كنم كه نعمت زجر كشيدن در راهش را نصيبم نمود خدا را شكر مى كنم كه نعمت شركت در عمليات بمنظور روشن كردن سرزمينهاى سرد و بيروح گشته از وجود صداميان به نور خدايى نصيبم شد و از خدا مى خواهم كه شهادت در راهش را نصيبم فرمايد و آنگاه كه به مشيت الهى از اين دنياى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آيم و از خدا مى خواهم كه مرا به حال خود وا مگذارد كه بنده اى حقير و زبون هستم و به درگاه كسى غير از تو نميتوانم رو بياورم اللهم الرزقنا شهاده فى سبيلك 

و اما پدر و مادرم

از وجود داشتن چنين پدر و مادرى بر خود مى بالم كه افتخارش بر پايه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است . پدرم ! هنگامى كه بياد مى آورم در سنين كودكى صداى فرياد شما در سحر بمنظور نماز در گوشم مى پيچيد كه محسن نمازت قضا نشود . امروز هم همچون نوايى دلنشين در گوشم طنين مى افكند و شكر نعمت خداى را مى نمايم سفارش مى كنم همانگونه كه تا به حال عمل كرده ايد به يارى امام بشتابيد و او را تنها نگذاريد .

و در آخر برادران و خواهرانم

به اميد اينكه انقلاب حركتى است بمنظور اثبات حق و اين مسئوليت بر گردن همگى ماست دستورات الهى را فراگيريد و در عمل نيز آنها را بكارگيريد . بخصوص عبدالرضا و محمود و حميده شما فرزندان انقلاب هستيد من هر چه باشد مدت زيادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است اما شما امروز نعمت حكومت اسلامى بر خور داريد و اين بزرگترين موهبتى است كه خداوند به شما ارزانى داشته است قدر آنرا بدانيد و شكر نعمتش را بجا آوريد .

در آخر مى خواهم كه 14 روز روزه و سه ماه نماز قضا برايم بجا آوريد و راجع به آنچه كه دارايى من محسوب مى شود آنطور كه پدرم تصميم بگيرد اجرا شود منتهى سعى شود اين مقدار محدودى  كه دارم در جهت كمك به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شوددر ضمن  اگر نتوانستيد جنازه ام را به عقب بياوريد آنرا به روى مينهاى دشمن بيندازيد تا اقلا جنازه من كمكى به اسلام كرده باشد . انشاءالله

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

و من الله التوفيق

26/12/1360 ساعت يازده شب جبهه بلد - دزفول 

كتاب شهيد

پرچمداران خورشيد

كتاب «پرچمداران خورشيد» نوشته حسين بهزاد به يادواره سه علمدار شهيد دفاع مقدس اختصاص يافته كه در سال 1375 توسط نشر كتاب صبح به چاپ رسيده است اين اثر 78 صفحه اي  تلاش بر آن دارد كه موضوعات و مباحث فكري، سياسي، فرهنگي، تاريخي و … را با فراخور نياز روز انتخاب كرده و با نگرشي روان و مختصر در اختيار مخاطبان جوان خود قرار دهد. پس از مقدمه ناشر و نويسنده كتاب به سه فصل مجزا ميشود كه به سه شهيد والامقام اختصاص يافته و فصلهاي مهم آن عبارتند از :

* مسيح مسلح كردستان، بنيانگذار سپاه باني قرارگاه حمزه سيد الشهدا و تيپ ويژه شهدا، سردار كبير حاج محمد بروجردي از ولادت تا شهادت، كلامي كوتاه از شهيد آويني و سخني از شهيد بروجردي، از كودكي شهيد بروجردي و فعاليتهاي او در دوران قبل از انقلاب صحبتهاي همسر شهيد و در انتها نحوه شهادت و فرازهايي از وصيتنامه شهيد

* فاتح بلنداي بازي دراز: پرچمدار فتح لانه جاسوسي آمريكا، بنيانگذار لشگر ده سيدالشهدا(ع) سردار رشيد محسن وزوايي از ولايت تا شهادت اين بخش از كودكي شهيد وزوايي، دوران تحصيل و عرصه هاي مختلف در قبل و بعد از پيروزي انقلاب، سير رشد شهيد وزوايي و پذيرفتن فرماندهي بعضي مناطق و عملياتي، چگونگي شهادت.

* غضب همت، سوگند حسين: حماسه فرمانده دلاور گردان خط شكن سلمان سردار شهيد حسين قجه اي در نبرد « الي بيت المقدس » فتح خرمشهر كه توسط طاهر موذن روايت شده است، در اين قسمت چگونگي شهادت بچه هاي گردان سلمان و شهيد حسين قجه اي بيان شده است.

DSR     بهزاد، حسين، گردآورنده

1625            پرچمداران خورشيد : يادواره 3 علمدار شهيد دفاع مقدس حاج محمد بروجردي

4پ4ب   محسن وزوايي، حسين قجه اي / مولف حسين بهزاد . – تهران : كتاب صبح 1375

            78 ص . : عكس 18 × 10 س.م.

            بها : 1950 ريال ،

1. بروجردي، محمد، 1333 – 1362 – سرگذشتنامه .

2. وزوايي، محسن، 1339 – 1361 – سرگذشتنامه .

3. قجه اي، حسين، -- 1361 – سرگذشتنامه .

4. جنگ ايران و عراق، 1359 – 1367 – شهيدان

الف : عنوان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

            نويسنده: كتاب صبح

            نام كتاب: پرچمداران خورشيد

            مولف: حسين بهزاد

          

شهید وزوایی + پایگاه خبری بسیج دانشجویی اسفراین

عقابان بازي دراز

كتاب عقابان بازي دراز كه بيست و يكمين شماره از مجموعه زندگينامه سرداران است كه توسط گلعلي بابايي نوشته و كنگره سرداران استان تهران آن را به چاپ رسانده است.

اين اثر به زندگينامه شهيدان سرافراز محسن وزوايي و غلامعلي پيچك اختصاص يافته است. آغاز سخن با مقدمه اي از ترويج فرهنگ شهيد و شهادت شروع ميشود و سپس مقدمه نويسنده اثر به چشم ميخورد.

كتاب به دو بخش تفكيك ميشود:

بخش اول: مهاجر؛ كه شامل زندگينامه زندگي محسن وزوايي از خروج تا عروج است. (تحصيلات شهيد وزوايي ‹ كسب رتبه اول رشته شيمي › - شركت در عرصه هاي پيروزي انقلاب بعنوان دانشجو پيرو خط امام و همكاري در تسخير لانه جاسوسي – سير رشد شهيد در پيشبرد جنگ تحميلي و عملياتهاي مختلف و مسئوليتهاي مهم نظامي – اشاره به همرزمان شهيد وزوايي مانند شهيد علي اكبر شيرودي – محسن حاجي بابا – حاج علي موحد – جاويداثر متوسليان – شهيد حاج همت – شهيد عمران(عبدا...) – مجيد رمشان – حاج عباس كريمي و ...) ديدگاههاي شهيد، خصوصيات اخلاقي و صحبتهاي ديگران در رابطه با شهيد در انتهاي نحوه شهادت و تعدادي عكس از شهيد در انتهاي بخش به چشم ميخورد.

بخش دوم: پيچك اين باغ؛ زندگينامه شهيد غلامعلي پيچك را بررسي ميكند كه ميتوان آن را به دو بخش زندگي فكري و زندگي معنوي همراه با عمل تقسيم كرد. همچنين فعاليتهاي شهيد پيچك در عرصه هاي پيروزي انقلاب - ديدگاههاي شهيد و خصوصيات اخلاقي شهيد - حضور شهيد پيچك در سركوب عناصر ناپاك و ضد انقلاب – آزادسازي و مسئوليت سپاه بانه توصيف شده است.

همچنين سخنان خواهر شهيد در رابطه با شهيد پيچك و علاقه بيشمار شهيد به حضرت امام خميني(ره) و جاري شدن عقد عروسي شهيد پيچك توسط حضرت امام(ره) – سخنان ديگر فرماندهان از جمله حاج احمد متوسليان و تيمسار قرني و اتفاقات جنگ تحميلي و در انتها نحوه شهادت و فرازهايي از وصيتنامه شهيد پيچك با تعدادي عكس به چشم ميخورد.

DSR     بابائي، گلعلي، گردآورنده

1625    عقابان بازي دراز‌: زندگينامه شهيدان سرافراز محسن وزوايي و غلامعلي پيچك

27م       گلعلي بابايي / . – [تهران] : كنگره بزرگداشت سرداران سپاه و 36000 شهيد

            استان تهران، كميته انتشارات، 1376

            109 ص .[5] ص . تصوير : مصور، عكس . – ( مجموعه زندگينامه سرداران

            شهيد؛ [جلد . 21] ) ( مجموعه سرداران شهيد سپاه استان تهران ؛ 86 )

1. جنگ ايران و عراق 1359 – 1367 – شهيدان – سرگذشتنامه .

2. وزوايي، محسن، 1339 – 1360 – سرگذشتنامه .

3. پيچك، غلامعلي، 1338 – 1360 – سرگذشتنامه .

الف . كنگره بزرگداشت سرداران سپاه و 36000 شهيد استان تهران، كميته

انتشارات، ب . عنوان . ج . فروست : مجموعه زندگينامه سرداران شهيد ، 21

زندگينامه سرداران ( 21 )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

            نويسنده: گلعلي بابايي

            ويراستار: دكتر حسن پرويز

            ناشر: كنگره سرداران استان تهران


عنوان : شهيدان شاعر

پديدآورنده : نصراله مرداني

موضوع : مجموعه شعر

معرفي كتاب :

شهيدان شاعر شعر شاعران شهيد است . لطافت طبع و ظرافت معني در اشعار شهداي دفاع مقدس در كنار صلابت و خروش آنها در جبهه ]اي نبرد شگفت ترين معناي عشق است .

آنجا كه با خدا و مردم مسلمان  و آزاده كشورمان نجوا مي كنند در اوج ظرافت و عاطفه و آنجا كه بر دشمن مي شورند در نهايت خشم و صلابت . 

عنوان : بي كرانه ها

پديدآورنده : عين اله كاوندي


ناشر : كنگره بزرگداشت سرداران شهيد سپاه و 36 نوار شهيد استان تهران

موضوع : زندگينامه

معرفي كتاب :

كتاب بي كرانه ها اشاره به نگاهي گذرا به زندگينامه رادمرداني مي كند كه در تاريخ خونين و پرفراز و نشيب انقلاب اسلامي دست از خويش شستند تا سرود بلندرهايي را فرياد كنند . سرداراني كه به دانستند شهادت مشعلي است كه خداوند در جان برگزيدگانش برمي افروزد تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد در بخش از كتاب مي خوانيم .

بهترين پيام اين سرداران براي جامعه غفلت زده امروز ما رسيدن به يك هويت مستقل ديني است و ما بايد ايمان بياوريم كه ارواح پاك اينان حاضر و ناظر براعمال ما هستند .