جهان پهلوان تختي /تصوير يك اسطوره:
| جهان پهلوان تختي /تصوير يك اسطوره |
سالهاي پاياني زندگي غلامرضا تختي و بخصوص آخرين روزهاي زندگي او در چنان هالهاي از ابهام قرار گرفته كه تا به حال هرگونه تلاش و جستجويي براي يافتن علت مرگ او و تبديل جهان پهلوان به يك اسطوره ملي ميهني همچنان به نتيجه مشخصي نرسيده است. خيليها در آن روزي كه تختي در يك صبح زمستاني در اتاق يك هتل با زندگي وداع كرد، دستگاه پليس امنيتي رژيم شاه و ساواك را مقصر دانستند تا شبهه خودكشي او كمرنگتر به نظر برسد و اسطورهاي كه تا آن زمان قهرمان يك ملت بود، با اين فعل درهم نشكند. نمايش جهان پهلوان تختي پس از يك سال تاخير به طور بيسابقه و غيرقابل انتظاري با استقبال تماشاگران مواجه شد. اين در حالي است كه برخلاف انتظار خيلي از كساني كه به سينماي افخمي علاقه داشتند فيلم از نمونههاي غيرمتعارف كارنامه سينمايي او بود. ضمن اين كه توقف يك ساله فيلم و اشتياق مردم براي ديدن آن هم در اين اقبال بيتاثير نبود. فيلم نه تنها با استقبال تماشاگران مواجه شد، بلكه منتقدان هم به آن روي خوش نشان دادند و تا همين امروز هم خيليها آن را در كنار شوكران جزو بهترين فيلمهاي افخمي ميدانند. شكي در اين نيست كه ادامه راه مرحوم حاتمي و به دست گرفتن پروژهاي چنين حساس و بحث برانگيز يكي از بزرگترين ريسكهايي بود كه يك كارگردان هر قدر توانا ميتوانست انجام دهد. اما افخمي با زيركي و درايت خاصي خود را از اين مخمصه رها كرد و ايده ساختن فيلم را موقعيت خودش هنگام در دست گرفتن پروژه قرار داد. اين ايده هوشمندانه به جاي اين كه نوعي وجه زندگينامهاي به فيلم ببخشد آنچنان كه مدنظر مرحوم حاتمي بوده فيلم را تبديل به يك اثر كلاسيك معمايي كرده كه در آن يك كارگردان و دستيارانش سعي در گرهگشايي از يك معما دارند؛ معماي مرگ تختي. در كنار اين الگو، فيلم به دليل شيوه پرداخت و باز همان ايده اصلي، نوعي وجه مستند گونه هم پيدا كرده كه بخصوص در نمايش آدمهاي عادي و شاهدهايي كه خاطرات و نظراتشان را درباره تختي ميگويند، پررنگتر هم ميشود. مهمتر از همه اينها پايان بندي فيلم است كه آن را از نمونههاي اندك شمار مشابهي كه در سينماي ايران ساخته شده جدا ميكند و جلوهاي ديگر به آن ميبخشد. آن حس و حال وهمانگيز و معماگونهاي كه در طول فيلم جريان دارد، با پايان بندي آن به اوج خود ميرسد: فيلمساز معماي قتل تختي را همچنان ناگشوده ميگذارد و با پايان فيلم تنها چيزي كه نصيب تماشاگر ميشود، ابهامها و معماهاي بيشتري است كه در طول فيلم مطرح شدهاند و هيچكدام به جواب قاطع و قابل قبولي نميرسند. پس از تماشاي فيلم تماشاگر از خود ميپرسد كه بالاخره قاتل تختي چه كسي بود و اصلا آيا قتلي در كار بوده يا او خودكشي كرده؟ اما نكته اينجاست كه «مساله> بهروز افخمي در جهان پهلوان تختي اصلا پاسخ دادن به اين سوال نبوده و همانطور كه گفته اين قضيه فقط دستمايهاي بوده براي روايت يك داستان معمايي و حتي شايد بتوان گفت نوار در سينماي ايران هر چند فيلم در جريان درام، شخصيتي از تختي هم بخصوص به مخاطب جوان و نوجوان معرفي ميشود كه البته اين بخش از فيلم بيشتر متكي برگفتار متنهاي روي فيلمهاي مستند يا راشهاي مرحوم حاتمي است و اين هم بخشي از درايت فيلمساز بوده كه توانسته بهگونهاي اين شخصيت را براي تماشاگر معرفي كند كه تداخلي با روند اصلي و جريان درام نداشته باشد. هر چند فيلم در پايان گره از معماي طرح شدهاش نميگشايد و تماشاگر را با تعداد زيادي سوال بيجواب باقي ميگذارد، اما گاه نفس طرح پرسش و ايجاد شك و ترديد در مخاطب ميتواند از بسياري جوابها ارزشمندتر و عميقتر باشد. اين چيزي است كه شايد مهمترين نقطه قوت اين اثر خوب بهروز افخمي باشد. مسعود ثابتي |
باسلام: اینجانب سید اکبر حسینی مدیر این وبلاگ هستم. هدف از ساخت این وبلاگ اشنایی بیشتر شما دوستان با سینمای ایران و جهان است. از عزیزانی که از این وبلاگ دیدن می کنندتقاضا داریم تا نظرات و پیشنهادات خود را راجع به این وبلاگ به ما ارائه کنند