نگاهي به فيلم «مجنون ليلي» ساخته قاسم جعفري :
| نگاهي به فيلم «مجنون ليلي» ساخته قاسم جعفري |
ام پي تري عشق و جدايي 1- با اينکه «مجنون ليلي» با استقبال خوبي از سوي تماشاگران مواجه شده، اما کماکان قاسم جعفري با سريال هايش موفق تر عمل کرده تا با فيلم هاي سينمايي اش. زماني که جعفري فيلم مهجور «ماه مهربان» را ساخت، فيلمساز ناشناخته يي بود که مي خواست عرصه کارگرداني را تجربه کند. حتي دومين فيلم او «قاصدک» هم چيزي براي گفتن نداشت، اما او با مجموعه «خط قرمز» توانست شناخته شود و دست کم در تلويزيون جايگاهي پيدا کند. «خط قرمز» را اگر امروز تماشا کنيد، جذابيت چنداني برايتان نخواهد داشت اما پخش اين سريال در آن زمان که خط قرمزها در تلويزيون فراتر از امروز بود، نوعي تابوشکني به حساب مي آمد. قاسم جعفري حدود يک دهه به سريال سازي در تلويزيون پرداخت و رگ خواب مخاطب تلويزيوني را به دست آورد. اوج اين مساله ساخت «مسافري از هند» بود که توانست خيلي ها را پاي تلويزيون بکشاند. در اين ميان جعفري يک تجربه ناکام و يک تجربه نسبتاً موفق هم در سينما انجام داد. او قصد همکاري با پويافيلم، شرکت تجاري ساز موفق اين سال ها و ساخت فيلم «عطش» را داشت که در همان اوايل کار اختلافاتش با حسين فرح بخش سبب کنار گذاشته شدن جعفري و کارگرداني فيلم توسط خود فرح بخش شد. «بازنده» ديگر تجربه سينمايي قاسم جعفري بود که يک فيلم تجاري جمع و جور و جذاب به حساب مي آمد و فروش خوبي هم در گيشه داشت. آخرين کار سينمايي قاسم جعفري پيش از «مجنون ليلي»، يک شکست همه جانبه بود. کسي متوجه نشد چرا قاسم جعفري با توجه به شناختي که از مخاطب عام به دست آورده بود و تجربه هاي نسبتاً موفقش در زمينه جذب اين نوع مخاطب، به سراغ ساخت معجوني به نام «گرگ و ميش» رفت، آن هم حتي بدون استفاده از يک بازيگر شناخته شده، 2- جريان حرکت سينماي ايران در اين چند سال اخير به نحوي بوده که کارگردان و تهيه کننده را مجبور کرده براي توليد يک فيلم پرفروش، بيشتر از هر چيز به فکر جمع کردن يک ترکيب جذاب از ستارگان بيفتند و ابتدا ويترين فيلم را به بهترين شکل تزيين کنند. تجربه ثابت کرده در اين زمانه اگر فيلمي مي خواهد بفروشد، مهم ترين فاکتور داشتن بازيگر است و چه کسي بهتر از ستاره اين روزهاي سينماي ايران يعني محمدرضا گلزار. اگر هدف تان صرفاً ساخت يک فيلم پرفروش باشد، وقتي قرارداد با گلزار امضا شد، مي توانيد بي خيال فيلمنامه، شخصيت پردازي، کارگرداني و خيلي از مسائل ديگر شويد چرا که شما فعلاًً صاحب اولين و آخرين دليل فتح گيشه در سينماي بازيگرمحور امروز شده ايد.از طرفي اين روزها ديگر فيلمسازان به يکي دو چهره محبوب و شناخته شده اکتفا نمي کنند و ترجيح مي دهند پولي را که بايد در هنگام توليد صرف پروداکشن فيلم کنند، در زمان پيش توليد خرج کست فيلم شان کنند. «مجنون ليلي» هم در ادامه حرکت جديد سينماي ايران است. البته فيلم تنوع بيشتر و توليد نسبتاً سخت تري در مقايسه با ساير آثار عامه پسند سينماي بدنه ايران دارد اما از بسياري جهات شبيه به ساير فيلم هاي تجاري اين دوره و زمانه است. 3- همه سعي سازنده «مجنون ليلي» اين بوده که اثري متفاوت با قصه و ساختاري متفاوت توليد کند. فيلم به جاي اينکه يک قصه سرراست داشته باشد، از مجموعه چندين داستان يا بهتر بگوييم ماجراي مختلف تشکيل شده که به واسطه يک شيء (جعبه گران قيمت و قديمي) به يکديگر مرتبط شده اند. فيلم 6 قصه دارد و هر بار که اين جعبه به دست فرد جديدي مي رسد، قصه يي تازه شروع مي شود. اما مشکل کار اينجاست که به جاي اينکه عامل جذابيت اين فيلم تنوع قصه هاي مختلف اش باشد، «مجنون ليلي» فيلم بازيگران است. قصه هاي فيلم بيش از حد کليشه يي و تکراري هستند و اين بازيگرانند که با حضورهاي 15-10 دقيقه يي شان باعث جذابيت فيلم و بهانه يي براي دنبال کردن قصه ها مي شوند. بالاخره هر بازيگر با توجه به زمان محدودي که به او و قصه اش اختصاص داده شده، پتانسيل بر دوش کشيدن بار فيلم را دارد و مي تواند سر تماشاگر را براي مدتي کوتاه گرم کند و جعبه را تحويل نفر بعدي دهد و روز از نو، روزي از نو. 4- در تيتراژ فيلم نام دو نفر به عنوان فيلمنامه نويس و دو نفر ديگر هم به عنوان مشاور فيلمنامه آمده اما با اين حال «مجنون ليلي» پر است از اشکالات فيلمنامه نويسي. اين اشکالات در برخي مواقع به حدي مي رسد که به تحميق تماشاگر مي انجامد. آيا دوستان فيلمنامه نويس و مشاور به اين فکر نکرده اند که مگر شخصيت محمدرضا گلزار کارت آتليه عکاسي اش را خودش به ديگران نداده بود؟، پس براي پيدا کردن کيفي که عوض شده و يافتن جعبه گمشده قاعدتاً بايد منتظر تماس ديگران بماند تا آنهايي که کارت را گرفته اند، با او تماس بگيرند. اما در کمال تعجب يک ليست شماره تلفن جلوي گلزار است و او شروع به تماس با کساني مي کند که به آنها کارت و شماره تلفن داده است، از همه اينها بدتر سکانس پاياني فيلم و زمان رسيدن شخصيت الناز شاکردوست به داخل بيمارستان، يافتن جعبه و مواجهه با حامد بهداد روي تخت بيمارستان و سپس رفتن بر سر تخت گلزار است. در چنين فيلم هايي که قرار است آدم هاي چند قصه توسط يک اتفاق يا با بهانه يي با يکديگر برخورد کنند يا با هم مرتبط شوند، اولين نکته، رسيدن به يک زمانبندي منطقي و درست براي وقوع اتفاقات و تداخل و برخورد کاراکترهاي قصه هاي مختلف با يکديگر است. اما در «مجنون ليلي» با ساده انگاري تمام، اين مساله مهم فراموش شده است. وقتي الناز شاکردوست جلوي در ورودي بيمارستاني که گلزار در آن بستري است پياده مي شود، هنوز دو قصه ديگر از فيلم باقي مانده است. اتفاقات مربوط به حميد گودرزي و حامد بهداد در فاصله رسيدن الناز شاکردوست از حياط بيمارستان تا راهروي داخلي آن رخ مي دهد، به صورت منطقي ماجراهاي مربوط به حميد گودرزي و سر زدن به همسر سابقش و ماجراي مفصل حامد بهداد و شرط بندي اش براي به دست آوردن جعبه، يک نصفه روز طول مي کشد. آخرين پلان شاکردوست تا پيش از رسيدن به راهروي بيمارستان، پياده شدن او از تاکسي گودرزي مقابل در بيمارستان است. پلان بعدي زماني است که او جعبه را از کارکنان بيمارستان تحويل مي گيرد. در اين فاصله و بيرون از بيمارستان، جعبه دو، سه دست چرخيده و نصيب بهداد شده و او هم تصادف کرده و درست به همان بيمارستان مورد نظر آورده شده است. سرانجام هم مشخص نمي شود چرا رسيدن شاکردوست از در بيمارستان تا راهروي آن اين همه زمان برده و طول کشيده است، 5- سينماي عامه پسند ايران بيش از آنکه از توليد ارزان قيمت و سريعش ضربه بخورد، از فيلمنامه هاي سردستي و آبکي اش آسيب ديده است. عقل حکم مي کند بخش خصوصي که در سينماي ايران عهده دار وجه سرگرم سازي سينما شده، به خاطر محدوديت هاي مالي اش، توليدي ارزان و سريع را پشت سر بگذارد. اما آيا نمي شود با يک فيلمنامه درست و منطقي به سمت توليد يک فيلم ارزان قيمت رفت؟، باور کنيد اگر همين کمدي رمانتيک هاي بازيگرمحوري که اين روزها روي بورس است با يک فيلمنامه درست توليد شود، نيمي از مشکلات سينماي ايران حل مي شود. |
باسلام: اینجانب سید اکبر حسینی مدیر این وبلاگ هستم. هدف از ساخت این وبلاگ اشنایی بیشتر شما دوستان با سینمای ایران و جهان است. از عزیزانی که از این وبلاگ دیدن می کنندتقاضا داریم تا نظرات و پیشنهادات خود را راجع به این وبلاگ به ما ارائه کنند