درباره فيلم جايي براي پيرمردها نيست :
شهرام اميرپورسرچشمه
«جايي براي پيرمردها نيست» فيلمي انتقادي و نشان دهنده قسمتي از جامعه حريص و مريض امريکا است. هر يک از سه کاراکتر فيلم نماينده يک طبقه از جامعه است. صرف نظر از ربودن جوايز اسکار توسط اين فيلم که اسکار بهترين فيلم، کارگرداني، هنرپيشه مرد نقش دوم و فيلمبرداري و فيلمنامه اقتباسي شامل آن مي شود، در اين نوشته کوتاه اين سه کاراکتر را بررسي مي کنيم.
داستان فيلم ساده است. مقدار زيادي پول پيدا مي شود و در پي آن صاحبان پول به دنبال دزد پول ها، قاتلي رواني را مي فرستند. قاتل در اين جست وجو از هيچ کشتاري کوتاهي نمي کند. در اين بين پليس پيري همانند سايه يي در پي دزد و قاتل مي آيد. در آخر چند کشته بر جاي مي ماند و همه چيز تمام مي شود.
اولين شخصيت با بازي «جاش برولين» شکارچي صبور و باهوشي است که تا چند دقيقه قبل از پايان فيلم ذهن بيننده را شديداً به خود مشغول مي کند. او روزگاري سرباز پياده نظام ارتش بوده ولي بعد از چند سال با زني صبور ازدواج کرده است و زندگي مي کند. او کيفي پر از پول را در دشتي که چند قاچاقچي مکزيکي در آن، هنگام معامله مواد با پول ها کشته شده اند، پيدا مي کند. پس از آن فرار و گريزهايش با قاتلي رواني که به دنبال پول ها است، شروع مي شود. اين شکارچي نماد طبقه يي زجرکشيده و له شده است. طبقه يي که با تمام سختي هاي زندگي سعي دارند روي پاهاي خود بايستند و زندگي آرامي داشته باشند. او روزي سرباز بوده است. کافي است انساني يک روز در پياده نظام ارتش زندگي کند تا بفهمد که در طول عمر، تا چه حد مقاوم است. تحمل سختي هاي جانفرسا، عمليات هاي خطرناک، تشنگي و گرسنگي قسمتي از زندگي سرباز است ولي در انتهاي اين راه وقتي ديگر همه چيز تمام مي شود، مي فهمد که دوره يي پوچ را گذرانده. او مي داند که پس از اين خودش است و خودش. در اين لحظه است که به همه چيز پشت کرده و فقط راهي را انتخاب مي کند که خود برگزيده، با تمام قوا و تا حد مرگ آن راه را مي رود. در اين دوره همه مي آموزند که زندگي هر کس را هيچ کسي جز خودش نمي سازد. همه سرباز زاده شده اند و سرباز خواهند مرد. سرباز مي آموزد که يا از موقعيت ها استفاده کرده و راحت زندگي مي کند يا در ناکامي جان خواهد داد. با اين طرز تفکر در ارتش، نبايد تعجب کرد که چرا يابنده دو ميليون دلار، با تمام زد و خوردها نمي خواهد پول ها را از دست بدهد. «برولين» اين نقش را خوب بازي کرده است ولي اين قدرت «باردم» است که بازيگري او را کمرنگ تر نشان داده است.
دومي با بازيگري «خاوير باردم» قاتلي رواني است، که با هرکسي که برخورد مي کند او را مي کشد و هيچ عکس العملي در مقابل قتل هاي خود ندارد. کپسولي با خود حمل مي کند که در کشتارگاه گاوها از آن براي کشتن استفاده مي شود. آرام و بي صدا اهداف خود را با اين وسيله از بين مي برد. براي رسيدن به جواب کوچک ترين سوالي، فقط قتل مي کند. وقتي در فيلم با کسي روبه رو مي شود او را مي کشد. جان يک انسان برايش بي ارزش است، «آرام بايست و هيچ حرکتي نکن» يا «من به شوهر تو قول داده ام که تو را بکشم». اين قاتل بازگوکننده طبقه يي مريض است که هيچ راه چاره يي در جامعه پرهرج و مرج امريکا براي خود نيافته است. اغلب يا دوران کودکي وحشت انگيزي داشته اند يا فرزندان طلاق بوده اند يا بچه هايي خياباني. عاقبت اين طبقه معلوم است، تصادفي ناگهاني و شايد مرگي مرموز بدون آنکه حتي خود بفهمند. فقط قدرت بازيگري «خاوير باردم» است که اين نقش را تا بدين حد خشک، زنده و پرقدرت به تماشاچيان نشان مي دهد. گرچه تجربه هاي زندگي بازيگر در اين کشور بي تاثير نبوده است.
کاراکتر سوم، با بازيگري «تامي لي جونز» پليس پيري است که نماد نسلي سالم و به دور از هر نيرنگ است. او کارش جست وجو در منطقه يي است که اين قتل ها در آن رخ مي دهد. پليس پير به هر کجا که مي رود چيزي جز خون و مرگ نمي بيند. حوادثي که در روزهاي رفته او هرگز نبوده است ولي در اين زمان به علتي بسيار جزيي تمامي اين کشتارها را مي بيند. دليل اين کشتار و خونريزي چيست؟ حرص، طمع و پول. در اواخر فيلم، سخن از روزهايي مي گويد که کلانترها با خود اسلحه حمل نمي کردند و همه در آرامش و راحتي زندگي مي کردند. در حالي که به ديدن دوست پير خود که روي ويلچر نشسته است مي رود، مي انديشد که ما پيرمردها با اين حوادث بيگانه ايم. در انتهاي فيلم در مورد حوادثي که در اطرافش گذشته، به فکر فرو مي رود که براي چه چنين شده است. اين جامعه با اين برخوردها و درگيري هايش براي نسل او نيست. او نااميد به آينده مي نگرد و براي همين است که مي گويد؛ « جايي براي پيرمردها نيست».
باسلام: اینجانب سید اکبر حسینی مدیر این وبلاگ هستم. هدف از ساخت این وبلاگ اشنایی بیشتر شما دوستان با سینمای ایران و جهان است. از عزیزانی که از این وبلاگ دیدن می کنندتقاضا داریم تا نظرات و پیشنهادات خود را راجع به این وبلاگ به ما ارائه کنند