فیلم «چهارچنگولی» دهمین تجربه سینمایی «سعید سهیلی» در مقام كارگردان به شمار می رود اما تفاوتی قابل توجه با آثار قبلی او دارد؛ این فیلم یك فیلم طنز است. چهارانگشتی(۱۳۸۵)، سنگ،كاغذ،قیچی(۱۳۸۵)،تارا و تب توت فرنگی(۱۳۸۲)، غوغا(۱۳۸۱)، شب برهنه(۱۳۸۰) ، سهراب (۱۳۷۸) مردی از جنس بلور(۱۳۷۷) و مردی شبیه باران(۱۳۷۵) فیلم هایی هستند كه هریك جزیی از كارنامه سینمایی سهیلی را تشكیل داده اند و براساس همین كارنامه است كه ساخت فیلمی طنز از سوی او «متفاوت» به نظر می رسد. گفت وگوی ما با «سعید سهیلی» را پیرامون ساخت دهمین فیلم سینمایی اش در ادامه می خوانید.
● به عنوان اولین سؤال كمی درباره فیلمنامه و شكل گیری داستان «چهارچنگولی» توضیح دهید. چگونه از طرح اولیه «لاله و لادن» به بحث تضاد «سنت و مدرنیته» رسیدید
▪ سال ۷۷ برای اولین بار بود كه «لاله و لادن» را در سینما فلسطین دیدم و از همان زمان هم این دغدغه در من شكل گرفت كه فیلمی بر اساس وضعیت آنها بسازم. این طرح چند سالی به فراموشی سپرده شد، اما دو سال پیش بود كه بار دیگر به سراغ آن رفتم و از آنجا كه احساس كردم داستان فیلم در فضای جدی باعث آزار تماشاگر می شود، زبان طنز را برای آن انتخاب كردم. بعد هم دیدم زیبایی دو شخصیت به هم چسبیده در تضادشان شكل می گیرد و تضادهای مختلفی مثل «پولداری- بی پولی»، «سیاسی- غیر سیاسی»، «ساواكی- انقلابی»، «شجاع- ترسو» و.‎/‎/ را می شد برای آن در نظر گرفت.چون فكر كردم كه این فیلم می تواند به یك سه گانه هم تبدیل شود (چیزی كه البته هنوز قطعی نیست) گفتم سه تضاد را می توانم انتخاب كنم كه از آن بین، تضاد عقیده را برای قسمت اول انتخاب كردم. فیلمنامه هم بر همین مبنا نوشته شد.
● فكر نمی كنید شخصیت های فیلم كمی «غلوشده» و دور از واقع هستند
▪ ما فیلم كمدی را به دو صورت می توانستیم بسازیم؛ كمدی رئالیستی یا كمدی كاریكاتوری. خیلی هم با بچه ها روی این بحث داشتیم، اما وقتی به نتیجه قطعی رسیدیم، این قطعاً در كستینگ و انتخاب سایر پارامترهای ساخت فیلم تأثیر گذاشت. پس كل قصه سعی شده بود غلوآمیز ساخته شود، اما شخصیت ها غلوآمیز نیستند و بر مبنای نقشی كه در داستان داشتند وارد فیلم می شوند.
اما مثلاً در مورد «برادر تعادل» كه قرار است نمونه یك دیندار متعادل باشد، چهره پردازی، طراحی لباس و حتی لحن بازیگر، به گونه ای اجرا شده است كه گویی مخاطب به اجبار باید بپذیرد كه او «آخر یك جوان مثبت» است!
● ببین من فكر می كنم ما اول باید درباره تعریف «غلو آمیز» به یك اشتراك نظر برسیم.
▪ قطعاً.‎
اگر ما بخواهیم تعبیر «غلو آمیز» را درباره «برادر تعادل» به كار ببریم، یعنی با یك بازی «غلو شده» هم مواجه بوده ایم، بازی ای مثل بازی شفیعی جم و رضویان، در صورتی كه این اتفاق در فیلم نیفتاده است.
«برادر تعادل» در فیلم یك فرد مذهبی است كه در برابر مذهبی بودن غلو شده «رضویان» قرار است كه مذهبی كاملاً ساده باشد كه در اجرا هم اتفاقاً كاملاً رئال به آن نگاه شد. به نظرم در این فیلم فقط «شهرام و بهرام»، «دایی و عمو» و شخصیت نامزدها غلو شده هستند و مابقی شخصیت هایی كاملاً عادی و ساده هستند. با حفظ این هارمونی همه بازیگران جزیی از فیلم دیده می شوند.
● اما لازمه طنز در برخی موارد وجود «تضاد» است. این چگونه با یكدستی جور درمی آید
▪ آن چیزی كه مورد تأكید من است یكدستی صرف نیست بلكه این است كه بازیگران یك فیلم كمدی همه باید كمدی باشند و كمدی انتخاب شوند اما در این میان یكی باید كمتر مزه بریزد، یكی بیشتر. یكی هم اصلاً نباید مزه بریزد.
در فیلم برخی اتفاقات و گره های داستانی وجود دارد كه گویی فی البداهه وارد فیلم شده است؛ یكی از این موارد هم جوان رهگذری است كه به نامزد «بهرام» بد نگاه می كند و این دوقلو را همزمان عصبانی و به تعبیری غیرتی می كند. اما این چیزی است كه نه سابقه ای در داستان فیلم دارد و نه در ادامه اشاره ای به آن می شود تا گرهی را باز كند.
وجود «اتفاقات» تصادفی و فی البداهه را قبول ندارم، فقط یك مورد وجود داشت و آن هم همین صحنه ای كه اشاره كردی. این واقعاً سر صحنه به ذهنم رسید و اصلاً در فیلمنامه وجود ندارد، اما سر صحنه احساس كردم اینها كه همیشه با هم اختلاف داشته اند و ما مدام تضادهایشان را دیده ایم، یك بار هم با هم متحد شوند، این بود كه سر صحنه این بخش را طراحی و اجرا كردم.
● خب این هماهنگی چرا به نتیجه نمی رسد
▪ چیزی كه قرار بود در فیلم باشد، این بود كه اینها این فرد را بگیرند و بزنند، اما چون نكته ای كاملاً خارج از فیلمنامه بود، دیدیم می توان به شكل های مختلف به این قضیه پرداخت؛ یكی اینكه او را بگیرند، یكی این كه اصلاً به او نرسند، یكی هم این كه او كه یك نفر است مثل گربه از تیر برق بالا می رود، اما اینها كه دو نفر هستند، نمی توانند این كار را انجام دهند و این نشان دادن بخشی از محدودیت های اینها می توانست باشد.
وقتی قرار است فیلم در یك قالب ۹۰ دقیقه دیده شود و این داستان هم كامل خارج از فیلمنامه بود، خیلی نمی توانستیم به آن پر و بال دهیم و موقع مونتاژ آن صحنه ها را خارج كردیم. هدف من صرفاً ساخت فیلمی بود كه ساعتی فرح بخش را برای مخاطب فراهم بیاورد؛ قصد خنداندن مخاطبم را نداشتم و فقط می خواستم لبخند بزند.
● چرا اصرار دارید هدفتان لبخند مخاطب بوده نه خنده اش؛ مگر ایرادی داشت اگر مخاطبان فیلم از خنده ریسه می رفتند
▪ نه این برمی گردد به همان قضیه كه گفتم، كارگردان باید تكلیف خودش را بداند. احساس من این بود كه از فضایی كه من دارم می آیم اگر بخواهم بازیگرم را در حوض بیندازم، پشت پا به هم بزنند و كارهایی از این دست، یكباره مخاطبم دچار شوك می شود كه چرا سهیلی یكباره چنین تغییر مسیری داده است. من حتی هنگام مونتاژ از بسیاری صحنه ها كه به طور حتم مخاطب را می خنداند صرف نظر كردم چرا كه تكلیفم را با خودم روشن كرده بودم.  
   
 
 
 
 
   مصاحبه : روزنامه ايران