مشایخی:كسی نتوانست ادای علی حاتمی را در بیاورد:
| مشایخی:كسی نتوانست ادای علی حاتمی را در بیاورد |
| جمشید مشایخی گفت: هر كسی خواست ادای علی حاتمی را دربیاورد نتوانست چون دیالوگهایش، «دیالوگهای دلی»بود . جمشید مشایخی در مورد علی حاتمی گفت : سالها پیش قبل از فوت علی حاتمی در مصاحبه ای با نشریه فیلم گفتم حاتمی سعدی سینمای ایران است، برخی ها ناراحت شدند اما بعد از فوتش متوجه شدند كه حرف بنده درست بوده است. وی با اشاره به استعداد حاتمی در دیالوگ نویسی افزود: با این كه گاهی استعداد و نبوغ در وجود یك نفر هست ،هیچ وقت كسی جای سعدی یا حافظ یا فردوسی را نتوانست بگیرد . برای مثال بنده اگر بخواهم ادای مارلون براندو را دربیاورم نمی توانم چون براندو برای خود دربازیگری شخصیت والایی بود متاسفانه هر كسی خواست ادای علی حاتمی را دربیاورد نتوانست چون دیالوگها او «دیالوگهای دلی»علی حاتمی بود . مشایخی در مورد سینمای علی حاتمی گفت : همه می پرسند كه سینمای ملی چیست؟ این ملیت درحقیقت خصوصیات اخلاقی ، آداب معاشرت ، برخورد و تفكر ما درخانه و جامعه نسبت به هم است یعنی آنچه را كه در قدیم بوده و ارزش داشته است و امروز هم ارزش دارد. وی درادامه افزود : مثلا در قدیم عده ای در كوچه ای با بیست خانه حیاط دار زندگی می كردند و از حال هم خبردار بودند و اگر خانه ای مشكلی یا مساله ای مثل عروسی داشت همه به آن خانواده كمك می كردند. این خصوصیات مختص ماست كه علی حاتمی به این مسائل اهمیت ویژه ای می داد و حتی در فیلم سوته دلان آن را نشان میدهد .این خصوصیات برای كشور ما ایران است و درهیچ كشور دیگری نیست و علی به این مسائل خیلی اهمیت می داد.اگر به این می گویید هنر ملی، علی به دنبال هنر ملی بود. جمشید مشایخی با ذكر خاطره ای از علی حاتمی گفت : برای فیلم سوته دلان در فرحزاد فیلمبرداری داشتیم . روز پنجم بعداز عید بود و ما دریك قهوه خانه ای بودیم و قرار بود از آنجا حركت كنیم و به امامزاده داود برویم تا سكانس فینال فیلم را در آنجا بگیریم. در حال خوردن چای بودم كه علی حاتمی آمد و گفت جمشید جان وقتی چایی خوردی بیا به حیاط این قهوه خانه من كارت دارم .در خارج از قهوه خانه كنار نهر آب درحیاط ایستادیم و حاتمی گفت جمشید من دارم سكانس فینال این فیلم را میگیرم. تو این قصه را خواندی و می دانی كه چطور تمام می شود. من برای آخر فیلم دلچركین هستم می خواهم با تو مشورت كنم . مشایخی تصریح كرد: قرار بودسكانس فینال فیلم اینطور تمام شود كه من برادرمریضم را به امامزاده داود می برم و یك پارچه سبز روی سرش می بندم و برادرم در آنجا می مرد. به حاتمی گفتم مردم به این امامزاده اعتقاد دارند و فكر می كنند درد و غمشان در انجا رفع می شود ، ولی تو با این مسئاله اعتقادشان را ازبین می بری.وقتی حاتمی گفت من چه كار كنم، گفتم ما در فیلم قرار است وقتی برادرم را روی قاطر می برم،در جایی امامزاده داوود را ببینیم، من با خوشحالی جلوتر از برادرم هستم كه برمی گردم و می گویم رسیدیم.اینجا باید جمله ای بگذاری كه مفهومش خوب باشد و او این دیالوگ را گذاشت«همه عمر دیر رسیدیم». خبرگزارى فارس |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 1:18 توسط سید اکبر حسینی
|
باسلام: اینجانب سید اکبر حسینی مدیر این وبلاگ هستم. هدف از ساخت این وبلاگ اشنایی بیشتر شما دوستان با سینمای ایران و جهان است. از عزیزانی که از این وبلاگ دیدن می کنندتقاضا داریم تا نظرات و پیشنهادات خود را راجع به این وبلاگ به ما ارائه کنند