تبليغاتX
لطفا رای خود را در سمت راست صفحه بدهید

«مجيد سوزوکي» اخراجي ها در گفتگو با آريا: در «اخراجي ها 2» حضور ندارم!

خبرگزاري آريا- کامبيز ديرباز ايفاگر نقش «مجيد خدمت» اخراجي ها  در گفتگو با آريا گفت:  قرار بود به صورت افتخاري در اخراجي ها2  حضور داشته باشم اما به علّت محدوديت زمان و کار در پروژه هاي ديگر نمي توانم در اين فيلم ايفاي نقش کنم.

بازيگر فيلم دوئل که براي بازي در اين فيلم برنده سيمرغ بلورين نقش مکمل شده است،  در بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر در فيلم «عيار14»  به کارگرداني پرويز شهبازي بازي مي کند.

ديرباز در اين خصوص به خبرنگار آريا گفت:  در فيلم «عيار14» که کار نويسندگي و کارگرداني آن با آقاي پرويز شهبازي مي باشد، در 25 دي ماه سال 86 در ارتفاعات سرعين اردبيل کليد خورد و محمد رضا فروتن، پوريا پورسرخ، مهشيد افشارزاده و مينا ساداتي بازيگراني بودند که در «عيار14» مقابل دوربين شهبازي رفتند.

ديرباز درباره داستان اين فيلم گفت: داستان اين فيلم درباره مردي است که سال ها قبل با زيرکي خود را از مخمصه اي رهايي داده، امّا با بازگشت غريبه اي به شهر کوچک محل سکونتش به دردسر مي افتد......

ديرباز همچنين گفت: با توجه به اينکه کار تدوين «عيار14» در اوايل تيرماه به پايان رسيد، اولين نمايش اين فيلم در بيست و هفتمين دوره جشنواره فجر خواهد بود.

ديرباز درباره نحوه کار شهبازي افزود: سينماي شهبازي فضاي خاصي دارد که او را نسبت به ديگران متفاوت مي کند. همکاري با شهبازي براي من خيلي لذت بخش بود سينماي او غير قابل پيش بيني است تجربه و دانش زيادي دارد و چيزهاي زيادي از او ياد گرفتم.

ديرباز از همکاري با فروتن و پور سرخ ابراز خوشحالي کرد و گفت: با اينکه با اين دو تجربه همکاري نداشتم، دوستان خوبي براي من هستند و خيلي خوشحالم که فرصت همکاري با آنان براي من بوجود آمد. پوريا جوان تازه وارد و طلبه سينما است و فروتن پيشکسوت جوان سينما است و در عين حال که جوان است تجربه بسياري دارد.

وي در خصوص شرايط سخت کاري فيلم «عيار 14» هم افزود: کار در سرما و برف را قبل از «عيار14» تجربه کرده بودم  و به همين دليل به راحتي توانستم کار در شرايط سخت را تحمل کنم، قبل از سفرم به سرعين در سريال«پريدخت» به کارگرداني سامان مقدم بازي کردم بيشتر سکانس هايي که بازي مي کردم، مربوط به صحنه هاي خارجي مي شد و تجربه بازي در برف را داشتم. در«عيار14» در سرماي 30 درجه زير صفر کار مي کرديم امّا هيجان و انرژي شهبازي باعث مي شد کار را به راحتي ادامه دهيم. سرعين هم شهر خلوت و کوچکي است و در زمستان مسافر ندارد اين همان چيزي است که شهبازي مي خواست علاوه بر اين فرصت مغتنمي براي ما بود تا دو ماه زندگي بدون ترافيک را تجربه کنيم.   

ديرباز  در ادامه  به خبرنگار آريا گفت: فيلمبرداري «عيار14»،25 دي ماه سال گذشته در سرعين اردبيل در ميان برف و سرما آغاز شد. هفت، هشت پلان از فيلم باقي مانده که به دليل آب شدن برف هاي منطقه امکان برداشت اين پلان ها در زمستان گذشته وجود نداشت و فيلمبرداري آن ها به آذر ماه امسال در فيروزکوه موکول شده است . که من  تنها بازيگر اين پلان ها بودم.  

ديرباز که هيجان بسياري براي ديدن عيار 14 دارد و به نتيجه کار اميد وار است در خاتمه گفت : هميشه فيلم بهتر از فيلنامه در مي آيد. در عمل چيزهايي توسط کارگردان و بازيگران به کار اضافه مي شود که باعث بالارفتن کيفيت کار مي شود. «عيار 14» قطعاً با حضور کارگران حرفه اي چون شهبازي فيلم خيلي خوبي از کار در خواهد آمد .

لازم به توضيح است که کامبيز ديرباز با اشاره به شرايط قراردادش، از افشاي نقش خود در «عيار 14» خودداري کرد.

 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 20:2 |
از همه طرف به سریال حضرت یوسف نیش می زنند  
 

  گفتگوبا محمود پاك نیت بازیگر سریال حضرت یوسف 
   محمود پاك نیت متولد ۱۳۳۱ كازرون است. وی از سال ۱۳۴۸ شروع به كار در زمینه ی تئاتر كرد و در ۵۲ نمایش حضور یافت. از سال ۱۳۶۷ به فعالیت در عرصه سینما و تلویزیون پرداخت و موفق به اخذ درجه یك هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گردید. او تا به حال در كارهای سینمایی و تلویزیونی زیادی نقش آفرینی كرده و بیشتر مخاطبان پر شمار تلویزیون این بازیگر را با سریال های محبوبی چون روزی روزگاری ، خانه ای در تاریكی ،‌ پدر سالار و پس از باران به یاد می آورند. از فعالیت های سینمایی پاك نیت می توان به فیلم های " سیب سرخ حوا‌" ، "‌‌شهر آشوب‌"‌ ، "‌ ملك سلیمان "‌ ، "‌‌صنوبر‌" ،‌ "‌ غزال"‌ ،‌ " دلشكسته "‌ و ... اشاره كرد.
با محمود پاك نیت به بهانه اكران فیلم " ‌دلشكسته "‌ و پخش سریال تلویزیونی " حضرت یوسف " هم صحبت شدیم. او در این دو فیلم و سریال به عنوان بازیگر جلوی دوربین رفته است. پاك نیت در گفتگوی اختصاصی اش نقد منتقدان حضرت یوسف را غیر منصفانه خواند و مدعی شد كه زحمت های چندین ساله عوامل پروژه " حضرت یوسف " نزد مطبوعات و منتقدان به چشم نیامده است.
● این روزها از طرف عوامل فیلم "‌دلشكسته " خیلی روی این نكته تاكید می شود كه فیلم در اكران مظلوم واقع شده و آن طور كه باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است. شما هم به عنوان یكی از بازیگران فیلم با آن ها هم عقیده اید؟
▪ تصور من این است كه "‌ دلشكسته" در بین فیلم های جشنواره سال گذشته یكی از بهترین فیلم ها بود. اما هیات داوران فیلم را به جشنواره راه ندادند و فقط در یك بخشی نمایشش دادند. به نظر من در حق این فیلم ظلم شده است. این سوال را از كسانی كه به فیلم ظلم كرده اند باید پرسید كه دلیل این كارشان چه بوده است نه از من. تماشاگران با هر تفكری كه فیلم را دیده اند ، از آن لذت برده اند. دلشكسته فیلم گویا و راحت و روانی است و این گونه نیست كه یك كلمه اش در چهار سكانس بعد معنا شود. فهمش برای تماشاگر مشكل نیست.به عنوان كار اول یك كارگردان یكی از بهترین ها بوده است. فكر نكنید به خاطر این كه خودم در آن بازی داشتم،‌دارم از فیلم تعریف می كنم. این تعاریف را باید تماشاگری كه فیلم را می بیند بگوید، نه من.من در زندگی از هیچ چیز تعریف نكرده ام.
● یادم می آید زمان جشنواره خیلی ها فیلم را با مارمولك مقایسه كردند و گفتند فیلم در مضمون از "‌مارمولك " تقلید می كند. یعنی در این جا هم اعتقادات مذهبی یك شخصیت به چالش كشیده می شود.
▪ نه اصلا این طور نیست. خانم بیتا بادران یك نقشی را بازی می كند كه شبیهش در جامعه وجود دارد. در فیلم " مارمولك" یك آدمی از مذهب سوء استفاده می كرد و عمامه یك روحانی را می دزدید. در فیلم " دلشكسته "‌سوء استفاده ای وجود ندارد. دو تا تفكر هست كه در كنار هم قصه را جلو می برد. یكی مخالف مسائل مذهبی است و دیگری یك پسر بسیجی است كه پدرش را در جبهه از دست داده است. پسر بسیجی با یك آدمی برخورد می كند كه اصلا این قشر را قبول ندارد. همیشه دو تفكر خوب و بد وجود دارد. در اساطیر یونان هم همین بوده. یك زشتی بوده و یك پاكی. آن پاكی همیشه بر زشتی غلبه می كرده. چون زشتی دوامی ندارد و یك جایی ناپایداری خودش را نشان می دهد. در فیلم "‌دلشكسته "‌ هم همین طور است. دختر و پدرش می بینند یك تفكری وجود دارد كه قابل درك و قابل ستایش است و در برابرش سر تعظیم فرود می آورند.
● شما در فیلم "‌دلشكسته"‌ با زنده یاد " خسرو شكیبایی "‌در یكی از آخرین نقش آفرینی هایش همبازی بودید. خاطره ای از این همكاری مشترك دارید؟
▪ یادم می آید این بزرگوار آن شب ها مریض بود. وضعیتی داشت كه روزی ده دوازده تا قرص می خورد تا بتواند سرپا بماند و كار كند. ما نمی دانستیم كه سرطان دارد. با آن كه حال زار و نزاری داشت،‌ با آن وضعیت كار كرد و بازی اثر گذاری هم ارائه داد. من زمانی كه ایشان در قید حیات بودند، هر وقت كار را می دیده ام گریه ام می گرفت كه چرا چنین بازیگری باید مریض باشد.
● در مجموع حضور یك همبازی خوب چقدر روی كیفیت كار شما تاثیر می گذارد؟
▪ به نظر من كار بازیگری مثل بازی فوتبال است. اگر پاسكاری طرفین نباشد، هیچ توپی گل نمی شود. تمام عوامل فیلم از طراح صحنه گرفته تا گریمور و نویسنده و بازیگر این پاسكاری ها را انجام می دهند تا توپ گل شود. اگر این پاسكاری وجود نداشته باشد، كار جذابیتی ندارد. چون تقابل حس های مختلف باید به وجود آید. شما یك حسی نشان می دهید و بازیگر مقابل شما واكنش نشان می دهد و این به دوربین و تماشاگ منتقل می شود .
● و شما در این بازی بیشتر دوست دارید پاس بدهید یا این كه گل بزنید؟
▪ من تمام توانم را می گذارم تا بازیگر مقابلم راحت بازی كند. سعی می كنم وظیفه خودم را درست انجام دهم. خیلی به فكر گل زدن نیستم.
● با برخی از بازیگران جوان كه صحبت می كنم، می گویند بازیگرهای نقش مقابلشان همكاری خوبی با آن ها نداشته و به قول شما خوب پاس نمی داده اند
▪ من معتقدم تكروی در كار مثل این است كه یك نفر از ته زمین بخواهد توپ را بردارد و خودش یك تنه گل كند. او موفق نخواهد شد چون بالاخره یك نفر توپ را از دستش می گیرد و صاحب می شود. بنابراین همكاری بهترین راه است. اگر بازی طرف مقابل من خوب دربیاید ، بازی من هم خوب می شود. اگر من تلاش كنم بازی او را خراب كنم مطمئن باشید بدون هیچ بروبرگردی بازی من هم خراب می شود.
● شما در هنگامی كه جلوی دوربین می روید چقدر به بازیگران دیگر پاس می دهید؟ به ویژه در فیلم هایی مثل " دلشكسته "‌ كه بیشتر بازیگران، جوان تر از شما بودند.
▪ فرقی نمی كند همبازی ام جوان باشد یا تازه وارد یا قدیمی. ممكن است بازیگر مسنی باشد كه انرژی جوانی نداشته باشد. به او هم باید توپ را پاس داد. البته در فیلم " دلشكسته " شهاب حسینی و بیتا بادران تازه وارد سینما نبودند. من هم خودم را خیلی استاد نمی دانم. به قول یكی از دوستان ما طلبه ای هستیم كه از بقیه یاد می گیریم. كار هنر آن قدر وسیع است كه نمی توانی بگویی من به پایان رسیدم. مثل یك دریایی است كه شما هرچقدر دست و پا بزنی به ساحل نخواهی رسید. چون اقیانوسی است كه ساحل ندارد. اگر فكر كنی به ساحل رسیده ای روز مرگ بازیگری ات فرا رسیده است. یعنی به این نتیجه می رسی كه تمام تلاشت همین بوده و خلاقیتی بهتر از این نخواهی داشت.
● شما یكی از بازیگران سریال حضرت یوسف هستید كه تا اینجا مجموعه بحث برانگیزی بوده است. حتما می دانید خیلی از مطبوعات و منتقدان سینمایی علیه این سریال موضع گرفته اند
▪ آن ها علیه خودشان موضع گرفته اند. یك سریال این چنینی كه در دل مردم جا دارد نباید عیلهش موضع گییری كرد. زمان خود پیامبر هم خیلی ها علیه دین و كلام خدا موضع گرفتند. آنها در نهایت كارشان به یاس و ناامیدی ختم شد. آن چیزی كه باید پیشرفت كند،‌ پیشرفت می كند. وقتی مردم چیزی را پسندیدند، ما نمی توانیم بگوییم فكور تر از جامعه ای هستیم كه در آن زندگی می كنیم. اصلا این طور نیست. مردم هیچ وقت اشتباه نمی كنند.
● مساله این است كه بیشتر همین منتقدان سریال امام علی (ع)‌ را تحسین كرده اند. با آن كه آن سریال هم مخاطب خاص نداشت و مورد پسند عامه مردم واقع شده بود.
▪ من نمی گویم كار بی عیب است. اگر می خواهند بگویند این سریال نقص دارد،‌خب ضعف هایش
را مشخص كنند. این كه یك كار را به كل رد می كنند، من نمی پسندم . اگر منتقد هستند، باید كار را با انصاف نقد كنند. به خاطر این كه با آقای ایكس مشكل دارند،‌ نیایند كار را بكوبند و كنار بگذارند. نقد یعنی بی طرفی. یعنی مثل قاضی دادگاه قضاوت كنند. یك قاضی ممكن است با جان و آبروی یك آدم بازی كند.
آنها كه همه چیزی را رد می كنند،‌چی را می خواهند ثابت كنند؟ می خواهند بگویند بهتر از فلانی بلدند؟ گر تو بهتر می زنی بستان بزن. سریال حضرت یوسف یك پروژه ای بوده كه روزی ۸۰۰ نفر بازیگر و سیاهی لشگر و عوامل پشت صحنه داشته است. فقط ۱۶ تا گریمور در پشت صحنه فعالیت می كردند. اداره كردن همه این ها كار مشكلی است. كسانی كه كاررا نقد می كنند،‌باید ببینند می توانند پنج نفر را اداره كنند یا نه. قبول دارم كه ممكن است در كار ضعف به وجود بیاید. اما این سریال را با نمایشی كه دو نفر می روند در یك اتاق و یك جمله این می گوید و یك جمله آن، نباید مقایسه كرد.
● شما به عنوان یك بیننده از دیدن این سریال لذت می برید؟
▪ خیلی زیاد. من سریال را به عنوان یك تماشاگر می بینم. همان موقع كه بازی می كردم، هم لذت می بردم. بازی من ممكن است خیلی اشكال داشته باشد. اما یك آدمی كه كاربلد است باید بیاید اشكال كار من را بگیرد. نه یك آدمی كه امروز به عنوان منتقد قلم برداشته است. یك دوست خبرنگاری در قسمت سوم به من زنگ زد و گفت این كار به درد نمی خورد و پول بیت المال را به هدر داده است. چرا به آقای ایكس ندادند بسازد. من گفتم شاید بقیه كارگردان ها دوست نداشته باشند این طور كارها بسازند. و به او توضیح دادم : برادر عزیز! در این سه قسمت كه هنوز هیچ چیز مشخص نشده و وارد قصه نشده ایم. او در قسمت یازدهم دوباره زنگ زد و كلی عذر خواهی كرد كه من پیش داوری كردم. این قدر این و آن از سریال بد گفته اند كه روی من تاثیر گذاشته است. خب من می گویم این كارگردان (آقای سلحشور)‌چه گناهی كرده كه كار به این سختی را انجام داده است. او هیچ ادعایی هم ندارد. هیچ وقت خودش را در بوق و كرنا نكرده است. آدم بی ادعایی است كه مظلوم واقع شده. حالا هر كسی می تواند از هر طرف به او و سریال نیش می زند. بابا ول كنید. انسان باشید. هنر یعنی انسان سازی. اگر می خواهید سریال را بكوبید،‌انسانیت را در نظر بگیرید. من از هر قشری كه فكر كنید درباره سریال سوال كرده ام. ۹۹ درصد مردم راضی اند. از روشنفكر و بازاری و خانه دار و معمم از هر كسی سوال كردم راضی بوده. مگر از یك كار چقدر انتظار داریم؟
● درباره شخصیت حضرت یعقوب كه نقشش را ایفا می كنید، چه تحقیقاتی داشتید؟
▪ متونی كه در فیلم نامه بود را خواندم. در فیلمنامه از متون مختلف استفاده شده است. سلحشور از تمام كسانی كه درباره این قصه زیبا چیزی نوشته اند، استفاده كرده است. ما روی دست خدا قصه گویی نداریم . این قصه را خدا گفته است. خدا می گوید " یوسف"‌ بهترین قصه قرآن است.
● برداشت خودتان از شخصیت چه بود؟ فكر می كنید مهم ترین اتفاقات تاثیرگذار بر شخصیت حضرت یعقوب در چه مراحلی از زندگی اش بوده است؟
▪ یعقوب یك پیغمبری است كه زندگی اش فراز و نشیب بسیاری دارد. او به خاطر به دست آوردن مادر یوسف ۲ تا ۷ سال چوپانی می كند. او چون عاشق دختر دایی اش شده،‌این چیزها را تحمل می كند. یعقوب در زمان به دنیا آمدن دومین پسر، همسرش را از دست می دهد و از نظر روحی و روانی به هم می ریزد. بت پرستان با این آدم مقابله می كرده اند. از طرف دیگر همسران یعقوب و برادران یوسف ، به یوسف حسادت می كرده اند و این ها نوعی شكنجه روحی و روانی برای یعقوب بوده است. از دست دادن یوسف و نابینا شدن یعقوب همه اتفاقاتی هستند كه این پیامبر را پریشان حال كرده اند.
● فكر می كنم بازی كردن در نقش یك پیامبر عاشق و نابینا و یكتاپرست و پریشان احوال كار سختی باشد.
▪ سخت بود. اما خدا در تمام لحظات به من كمك می كرد. من مدام به خودش متوسل می شدم و می گفتم خدایا من دارم نقش یك پیغمبر را بازی می كنم. آبروی من را نبر.خدا شاهد است این كار با وجود این كه سه سال طول كشید،‌هر لحظه اش برای من جذابیت داشت.
● در مجموعه حضرت یوسف با همسرتان خانم مهوش صبركن،‌ همبازی بودید. این كه یك بازیگر همسری هم حرفه خودش داشته باشد، چه تاثیری روی كارش می گذارد؟‌
▪ تاثیرش در كار حرفه ای ما این است كه می توانیم با هم همفكری كنیم. متن هایی را كه به ما پیشنهاد می شود، دوتایی می خوانیم. من در تمام كارها با خانمم مشورت می كنم. ایشان هم همین طور. به خانمم می گویم این فیلمنامه خوب نیست، اما اگر می خواهی برو بازی كن. در رابطه با سریال حضرت یوسف، من پیش از ایشان شروع به كار كردم. دو سه قسمت اول را كه خواندم ،‌همسرم گفت كار متفاوتی است. قبول كن. شش ماه بعد هم خانم " مهوش صبركن" یكی از نقش های سریال را فبول كردند.
● به جز سریال حضرت یوسف در چه كارهایی با همسرتان همبازی بوده اید؟
▪ سریال پس باران ، نمایش امشب باید بروم، فیلم سینمایی غزال و صنوبر (‌مجتبی راعی)‌
● بازی كردن در مقابل فرد غریبه راحت تر است یا مثلا در مقابل همسرتان؟
▪ من در مقابل همسرم خیلی روان تر بازی می كردم. چون همدیگر را می شناختیم، ارتباطمان راحت تر شكل می گرفت. آدم وقتی وارد یك جمع غریبه می شود، ارتباط برقرار كردن سخت است. اما ما نسبت به هم شناخت داریم.
● یادم رفت سوال كلیشه ای همه مصاحبه ها را بپرسم. از بین همه فیلم ها و سریال هایتان كدام كارها را بیشتر از همه دوست دارید.
▪ سریال های پدر سالار، شب دهم، پس از باران ، روشن تز از خاموشی ، روزی روزگاری و حضرت یوسف ...
● محمود پاك نیت اگر یك دیوار سفید داشته باشد، رویش چه می نویسد؟
▪ می نویسم صداقت بهترین روش ارتباط با هم نوع است.


احسان رحیم زاده
فیلم نگار 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 19:20 |

پریتی را زمانی که ملاقات کردیم اورا زیبا وبدون آرایش وروی یک صندلی راحتی دیدیم. با خوشرویی از فیلمهایی که آماده نمایش داره و نقشه های آینده اش ودر مورد( آی پی ال ) و خیلی چیزهای دیگر صحبت کردیم.

چه چیزی باعث شده که تو فیلم لست لیر ( آخرین پادشاه ) شرکت کنی؟

من تجربه بزرگی را با کارکردن در این فیلم کسب کردم. من برای همیشه از ریتا داممنون خواهم بود که باعث شد یک کار متفاوت انجام بدم . من از ابتدا می دانستم که این یه فیلم پاک هست.

آیا به شیوه دیالوگهای شکسپیر صحبت کردن مشکل بود؟

بله شما که شکسپیر را میشناسید شما نمیتوانید اون حس واقعی را درک کنید وبنابراین یک تجربه غنی و پرباری برای من بود . من خیلی خوشحالم مردمیکه در نیویورک و تورنتو و روم و لندن بودند از فیلم خیلی خوششون امد و واکنش خیلی خوبی نشان دادند.

مردم همیشه شمارا به عنوان یک بازیگر پر جوش وخروش  تحسین کردند . چطور شد که سمت کاراکترهای جدی رو آوردید؟

من نقشهایی را انتخاب می کنم که بتوانم انجامشون بدم ودر ضمن برام تفریح داشته باشه من از اون آدمهای هستم که اگه یک کوه دید فورا می خواهد از آن بالا بره و وقتی به قله رسید برای ۵ روز استراحت میکنم وبعد باز به دنبال یه کوه دیگه هست که ازش بالا برم.

دلیل خاصی برای این فاصله زمانی بین دو فیلم جوم برابر جوم و لست  لیر وجود داره؟

بله من برای یکسال میخواستم که استراحت کنم واز همه دوستان کارگردان وکسانی که من را پشتیبانی کردند سپاس گذارم ودرضمن برنامه ( ipl) هم بود که خیلی فوق العاده بود.

بهشت روی زمین راجع به چیست ؟

بهشت روی زمین درمورد مهاجرت و خشنونتهای آدمهای بومی , فیلم دیپامهتا فیلمی است بر پایه واقعیت و هر صحنه این فیلم واقعی است . این فیلم براساس یک داستان واقعی شاخته شده. درمورد زنی به نام مونا گیل و اتفاقاتی که برای این زن رخ میدهد و مدت ۹ سال زیر شکنجه و خشنونتها ی خانگی است که در آخر پلیس می شود.این فیلم مورد ستایش منتقدان در فستیوال تورنتو واقع شده . به مردم پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را ببینند.

بعداز قهرمانان شما دوباره در نقش یک شخصیت پنجابی در بهشت روی زمین در آمدید.

من فکر می کنم که این تقدیر و یک پیوستگی روانی با پنجاب است و هردو فیلم هم براساس یک زندگی واقعی شکل گرفته

در مورد هیرو بگو

هیرو چیزهای را به من برگردوند.این فیلم به زمان گذشته برمیگرددو نمیخواهد شرمندگی پاکستان را برای تغییرات ایجاد شده نمایش دهد.

در این مرحله از فعالیت تون چه نوع پیشنهادهای را انتظار دارید بهتون بشه؟

من خدا را شکر می کنم که به من همه چیز داده . امروز می خواهم یک کار واقعی بکنم . بهتصویر کشیدن یک شخصیت حقیقی . من میدانم که امیر زمانی که تاره زمین پر را میساخت چه احساسی داشت وقتی این فیلم را دیدم گریه کردم و فریادزدم بهت تبریک میگم امیر . قهرمانان هم روی مردم تاثیر می گذارد و هم سرگرم کننده و قابل لمس است.

در مورد هر پل بگو.

هرپل چهلمین فیلم من هست و من فرصتی پیدا کردم با دارام جی کار کنم ودر این فیلم رویای من به حقیقت پیوست.

ماشنیده بودیم که شما با شاینی اوجا در موقع بازی در این فیلم مشکل داشتید .

چیز ناراحت کنندهای نبود ت. تنها ما با همدیگر خوب ارتباط بر قرار نکردیم و ما بهترین دوستا ن نشدیم . ما زمانی که سر ست فیلمبرداری بودیم باهم ننشستیم گپ بزنیم نقش من خیلی سخت بود و من احساس تنهایی شدید ی می کردم . من باشاهرخ و سلمان و امیر و هتریک کار کردم وآنها دوستان من هستند ومن شاینی را به خانه ام دعوت نمی کنم.

آنوپام کر برای لحجه پنجابی به شما خیلی کمک کرده ؟

بله من اونو پامپام صدا میکردم . خیلی بهم کمک کرد ومن برای راهنمایی گرفتن سه بار به خانه اش رفتم . اون مثل اعضای خانوادهام میماند.

شما به عنوان هنرپیشه جقدر تغییر کرده اید؟

فکر کنم شما با دیدن فیلمهای جدیدی که آماده اکران هستند خواهید فهمید.

در مورد( آی پی ال ) بگو

ما یک گردهمایی به زودی خواهیم داشت که اصلاحات زیادی برای بچه ها به همراه دارد. که تیم را بزرگتر و بهتر خواهد کرد. من عادت داشتم که صورتم آرایش کرده باشه واما در فصل پیش بیشتر به صورت ساده و بایک تیشرت و یک جین دیده شدم.

شما همیشه مورد علاقه یاش راج و کارن جوهر و شاهرخ بودید , چرا دیگه شمارا در فیلمها با آنها نمیبینیم؟

فقط منتظر باشید وببینید.

آیا شاهرخ با شما تماس دارد؟

مسلما , مادوستان خوبی هستیم واو کسی است که من همیشه بهش احترام می گذارم . من دوستش دارم برای اینکه کارم را با اون شروع کردم واو اولین جسارت کار تجارتی را به من داد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 18:39 |
گپی با نفیسه روشن بازیگر سینما و تلویزیون  
 نفیسه روشن، بازیگر جوان و نام آشنای كشورمان، را همه می شناسیم، او متولد ۱۳۶۱ است كه بازی او در نقش «پری» در مجموعه «اغماء» او را به عنوان بازیگری توانا به لحاظ حسی و عاطفی معرفی كرد و امتداد این حضور در مجموعه «مثل هیچ كس» باز هم خاطراتی را در ذهن مخاطبان او حك كرده است.
او از حضورش در عرصه بازیگری این چنین یاد می كند: «پسر دایی ام همایون شهنواز» اولین بار من را با این عرصه پرهیاهو آشنا كرد و اولین تجربه هنری ام با «روزهای به یاد ماندنی» رقم خورد، اما در كلاسهای استاد حمید سمندریان بود كه بایدهای این هنر را یاد گرفتم.
از آنجایی كه بازیگری فرصت خوبی است برای برقراری ارتباط بیشتر با مخاطبان، این حرفه را با اشتیاق دنبال كردم و از همان آغاز تا امروز، برایم تجربه لذت بخش ایفای نقش به جای آدمهای مختلف، بسیار شیرین و جذاب بوده و هست.
وی در ادامه می گوید: «بازیگری فرصت خوبی بوده كه در روابط اجتماعی با دیگران موفق تر باشم و به اطرافم سطحی نگاه نكنم. حس همراهی با مخاطب و این كه اطمینان داری او كارهایت را دنبال می كند، انتقاد می كند و حتی گاهی از نقش تازه ات ذوق زده می شود بسیار جالب توجه است.»
می گویند بازیگران به دنبال گمشده ای در عالم هنر هستند، نفیسه روشن چگونه است؟ !او در این مورد می گوید: «بله، شاید درست باشد، من هم از این قاعده مستثنی نیستم و به دنبال قطعه گمشده ای از خودم می گردم. گمشده ای كه می شود از آن به عنوان چراغ راه یاد كنم و شاید همه علاقه مندان به عرصه بازیگری به دنبال همان سیبی باشند كه از خوردنش منع شده اند یعنی كشف حقیقت وجودی حمایت در این دنیا.»
اما بر میگردیم به تجربه خوب شما در مجموعه «اغماء». چقدر برای این نقش وقت گذاشتی؟ روشن در این مورد می گوید: «وقتی نقش «پری» به من پیشنهاد شد از آنجایی كه قرار بود در كنار هنرمند برجسته ای مثل «امین تارخ» كار كنم، با اشتیاق و علاقه این نقش را قبول كردم. «اغماء» كار متفاوتی بود با حال و هوایی سرشار از معنویت.در این مجموعه احساس آرامش عجیبی داشتم و البته استفاده از تجربه های آقای تارخ، خیلی در ایفای نقشم به من كمك كرد.»
و نقش «اشرف» در مجموعه «مثل هیچ كس» چطور بود؟ ! «من در این مجموعه شانس این را داشتم كه از میان دو نقش «نیلوفر» و «اشرف» یكی را انتخاب كنم و از آنجایی كه به دنبال نقش های متفاوت بودم و «اشرف» نقشی بسیار متفاوت داشت. این شخصیت را ترجیح دادم. اما در كل این یك سریال و یك نقش متفاوت بود و اگر همسری مثل «كاظم» داشتم، همه چیز را رها می كردم و می رفتم !ولی این مجموعه برایم تجربه خاصی بود، چون اتفاقهای منحصر به فردی از این شخصیت به نمایش گذاشته نشد و فقط زندگی زنی بود كه فرزندش را بسیار دوست دارد و به خاطر او و به تحریك همسرش حتی از برادرش شكایت می كند!» وی در ادامه می گوید: «مثل هیچ كس» را دوست دارم اما «اغماء» را در كارنامه هنری ام یك نقطه عطف می دانم.»
می پرسم تجربه های تلویزیونی را دوست دارد یا ایفای نقش در سینما كه می گوید: «آنچه برایم اهمیت ویژه ای دارد ارتباط بیشتر و بهتر با مخاطبان است و تلویزیون این فرصت را برای بازگیر فراهم می كند كه ارتباط بیشتری با مخاطبانش برقرار كند. به نظرم این روزها سینما مثل گذشته آنقدرها هم مخاطب ندارد و آرامش تلویزیون برایم جذابیت بیشتر ی دارد.»
وقتی او به این نكته اشاره می كندكه سینماها آنقدرها هم مخاطب ندارد، علت را جویا می شوم و او می گوید: «شاید از این بابت كه سوژه ها بسیار شبیه هم هستند و بازیگران هم در نقشهای شبیه به هم ظاهر می شوند !در ضمن سلیقه و خواست مخاطبان چندان درنظر گرفته نمی شود و شاید اینها از بهترین دلایل این بی رغبتی باشد.»
آخرین سؤال و اینكه این روزها مشغول چه كاری هستی؟ !«این روزها روی چند نقش و پیشنهاد تازه فكر می كنم، كه شاید یكی از آنها را قبول كردم، تا خدا چه بخواهد... »  
   
 
 
 
 
   مصاحبه : روزنامه قدس 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 2:44 |
فیلم «چهارچنگولی» دهمین تجربه سینمایی «سعید سهیلی» در مقام كارگردان به شمار می رود اما تفاوتی قابل توجه با آثار قبلی او دارد؛ این فیلم یك فیلم طنز است. چهارانگشتی(۱۳۸۵)، سنگ،كاغذ،قیچی(۱۳۸۵)،تارا و تب توت فرنگی(۱۳۸۲)، غوغا(۱۳۸۱)، شب برهنه(۱۳۸۰) ، سهراب (۱۳۷۸) مردی از جنس بلور(۱۳۷۷) و مردی شبیه باران(۱۳۷۵) فیلم هایی هستند كه هریك جزیی از كارنامه سینمایی سهیلی را تشكیل داده اند و براساس همین كارنامه است كه ساخت فیلمی طنز از سوی او «متفاوت» به نظر می رسد. گفت وگوی ما با «سعید سهیلی» را پیرامون ساخت دهمین فیلم سینمایی اش در ادامه می خوانید.
● به عنوان اولین سؤال كمی درباره فیلمنامه و شكل گیری داستان «چهارچنگولی» توضیح دهید. چگونه از طرح اولیه «لاله و لادن» به بحث تضاد «سنت و مدرنیته» رسیدید
▪ سال ۷۷ برای اولین بار بود كه «لاله و لادن» را در سینما فلسطین دیدم و از همان زمان هم این دغدغه در من شكل گرفت كه فیلمی بر اساس وضعیت آنها بسازم. این طرح چند سالی به فراموشی سپرده شد، اما دو سال پیش بود كه بار دیگر به سراغ آن رفتم و از آنجا كه احساس كردم داستان فیلم در فضای جدی باعث آزار تماشاگر می شود، زبان طنز را برای آن انتخاب كردم. بعد هم دیدم زیبایی دو شخصیت به هم چسبیده در تضادشان شكل می گیرد و تضادهای مختلفی مثل «پولداری- بی پولی»، «سیاسی- غیر سیاسی»، «ساواكی- انقلابی»، «شجاع- ترسو» و.‎/‎/ را می شد برای آن در نظر گرفت.چون فكر كردم كه این فیلم می تواند به یك سه گانه هم تبدیل شود (چیزی كه البته هنوز قطعی نیست) گفتم سه تضاد را می توانم انتخاب كنم كه از آن بین، تضاد عقیده را برای قسمت اول انتخاب كردم. فیلمنامه هم بر همین مبنا نوشته شد.
● فكر نمی كنید شخصیت های فیلم كمی «غلوشده» و دور از واقع هستند
▪ ما فیلم كمدی را به دو صورت می توانستیم بسازیم؛ كمدی رئالیستی یا كمدی كاریكاتوری. خیلی هم با بچه ها روی این بحث داشتیم، اما وقتی به نتیجه قطعی رسیدیم، این قطعاً در كستینگ و انتخاب سایر پارامترهای ساخت فیلم تأثیر گذاشت. پس كل قصه سعی شده بود غلوآمیز ساخته شود، اما شخصیت ها غلوآمیز نیستند و بر مبنای نقشی كه در داستان داشتند وارد فیلم می شوند.
اما مثلاً در مورد «برادر تعادل» كه قرار است نمونه یك دیندار متعادل باشد، چهره پردازی، طراحی لباس و حتی لحن بازیگر، به گونه ای اجرا شده است كه گویی مخاطب به اجبار باید بپذیرد كه او «آخر یك جوان مثبت» است!
● ببین من فكر می كنم ما اول باید درباره تعریف «غلو آمیز» به یك اشتراك نظر برسیم.
▪ قطعاً.‎
اگر ما بخواهیم تعبیر «غلو آمیز» را درباره «برادر تعادل» به كار ببریم، یعنی با یك بازی «غلو شده» هم مواجه بوده ایم، بازی ای مثل بازی شفیعی جم و رضویان، در صورتی كه این اتفاق در فیلم نیفتاده است.
«برادر تعادل» در فیلم یك فرد مذهبی است كه در برابر مذهبی بودن غلو شده «رضویان» قرار است كه مذهبی كاملاً ساده باشد كه در اجرا هم اتفاقاً كاملاً رئال به آن نگاه شد. به نظرم در این فیلم فقط «شهرام و بهرام»، «دایی و عمو» و شخصیت نامزدها غلو شده هستند و مابقی شخصیت هایی كاملاً عادی و ساده هستند. با حفظ این هارمونی همه بازیگران جزیی از فیلم دیده می شوند.
● اما لازمه طنز در برخی موارد وجود «تضاد» است. این چگونه با یكدستی جور درمی آید
▪ آن چیزی كه مورد تأكید من است یكدستی صرف نیست بلكه این است كه بازیگران یك فیلم كمدی همه باید كمدی باشند و كمدی انتخاب شوند اما در این میان یكی باید كمتر مزه بریزد، یكی بیشتر. یكی هم اصلاً نباید مزه بریزد.
در فیلم برخی اتفاقات و گره های داستانی وجود دارد كه گویی فی البداهه وارد فیلم شده است؛ یكی از این موارد هم جوان رهگذری است كه به نامزد «بهرام» بد نگاه می كند و این دوقلو را همزمان عصبانی و به تعبیری غیرتی می كند. اما این چیزی است كه نه سابقه ای در داستان فیلم دارد و نه در ادامه اشاره ای به آن می شود تا گرهی را باز كند.
وجود «اتفاقات» تصادفی و فی البداهه را قبول ندارم، فقط یك مورد وجود داشت و آن هم همین صحنه ای كه اشاره كردی. این واقعاً سر صحنه به ذهنم رسید و اصلاً در فیلمنامه وجود ندارد، اما سر صحنه احساس كردم اینها كه همیشه با هم اختلاف داشته اند و ما مدام تضادهایشان را دیده ایم، یك بار هم با هم متحد شوند، این بود كه سر صحنه این بخش را طراحی و اجرا كردم.
● خب این هماهنگی چرا به نتیجه نمی رسد
▪ چیزی كه قرار بود در فیلم باشد، این بود كه اینها این فرد را بگیرند و بزنند، اما چون نكته ای كاملاً خارج از فیلمنامه بود، دیدیم می توان به شكل های مختلف به این قضیه پرداخت؛ یكی اینكه او را بگیرند، یكی این كه اصلاً به او نرسند، یكی هم این كه او كه یك نفر است مثل گربه از تیر برق بالا می رود، اما اینها كه دو نفر هستند، نمی توانند این كار را انجام دهند و این نشان دادن بخشی از محدودیت های اینها می توانست باشد.
وقتی قرار است فیلم در یك قالب ۹۰ دقیقه دیده شود و این داستان هم كامل خارج از فیلمنامه بود، خیلی نمی توانستیم به آن پر و بال دهیم و موقع مونتاژ آن صحنه ها را خارج كردیم. هدف من صرفاً ساخت فیلمی بود كه ساعتی فرح بخش را برای مخاطب فراهم بیاورد؛ قصد خنداندن مخاطبم را نداشتم و فقط می خواستم لبخند بزند.
● چرا اصرار دارید هدفتان لبخند مخاطب بوده نه خنده اش؛ مگر ایرادی داشت اگر مخاطبان فیلم از خنده ریسه می رفتند
▪ نه این برمی گردد به همان قضیه كه گفتم، كارگردان باید تكلیف خودش را بداند. احساس من این بود كه از فضایی كه من دارم می آیم اگر بخواهم بازیگرم را در حوض بیندازم، پشت پا به هم بزنند و كارهایی از این دست، یكباره مخاطبم دچار شوك می شود كه چرا سهیلی یكباره چنین تغییر مسیری داده است. من حتی هنگام مونتاژ از بسیاری صحنه ها كه به طور حتم مخاطب را می خنداند صرف نظر كردم چرا كه تكلیفم را با خودم روشن كرده بودم.  
   
 
 
 
 
   مصاحبه : روزنامه ايران
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:27 |
 
مشایخی:كسی نتوانست ادای علی حاتمی را در بیاورد
 جمشید مشایخی گفت: هر كسی خواست ادای علی حاتمی را دربیاورد نتوانست چون دیالوگهایش، «دیالوگهای دلی»بود .
جمشید مشایخی در مورد علی حاتمی گفت : سالها پیش قبل از فوت علی حاتمی در مصاحبه ای با نشریه فیلم گفتم حاتمی سعدی سینمای ایران است، برخی ها ناراحت شدند اما بعد از فوتش متوجه شدند كه حرف بنده درست بوده است.
وی با اشاره به استعداد حاتمی در دیالوگ نویسی افزود: با این كه گاهی استعداد و نبوغ در وجود یك نفر هست ،هیچ وقت كسی جای سعدی یا حافظ یا فردوسی را نتوانست بگیرد . برای مثال بنده اگر بخواهم ادای مارلون براندو را دربیاورم نمی توانم چون براندو برای خود دربازیگری شخصیت والایی بود متاسفانه هر كسی خواست ادای علی حاتمی را دربیاورد نتوانست چون دیالوگها او «دیالوگهای دلی»علی حاتمی بود .
مشایخی در مورد سینمای علی حاتمی گفت : همه می پرسند كه سینمای ملی چیست؟ این ملیت درحقیقت خصوصیات اخلاقی ، آداب معاشرت ، برخورد و تفكر ما درخانه و جامعه نسبت به هم است یعنی آنچه را كه در قدیم بوده و ارزش داشته است و امروز هم ارزش دارد.
وی درادامه افزود : مثلا در قدیم عده ای در كوچه ای با بیست خانه حیاط دار زندگی می كردند و از حال هم خبردار بودند و اگر خانه ای مشكلی یا مساله ای مثل عروسی داشت همه به آن خانواده كمك می كردند. این خصوصیات مختص ماست كه علی حاتمی به این مسائل اهمیت ویژه ای می داد و حتی در فیلم سوته دلان آن را نشان میدهد .این خصوصیات برای كشور ما ایران است و درهیچ كشور دیگری نیست و علی به این مسائل خیلی اهمیت می داد.اگر به این می گویید هنر ملی، علی به دنبال هنر ملی بود.
جمشید مشایخی با ذكر خاطره ای از علی حاتمی گفت : برای فیلم سوته دلان در فرحزاد فیلمبرداری داشتیم . روز پنجم بعداز عید بود و ما دریك قهوه خانه ای بودیم و قرار بود از آنجا حركت كنیم و به امامزاده داود برویم تا سكانس فینال فیلم را در آنجا بگیریم. در حال خوردن چای بودم كه علی حاتمی آمد و گفت جمشید جان وقتی چایی خوردی بیا به حیاط این قهوه خانه من كارت دارم .در خارج از قهوه خانه كنار نهر آب درحیاط ایستادیم و حاتمی گفت جمشید من دارم سكانس فینال این فیلم را میگیرم. تو این قصه را خواندی و می دانی كه چطور تمام می شود. من برای آخر فیلم دلچركین هستم می خواهم با تو مشورت كنم .
مشایخی تصریح كرد: قرار بودسكانس فینال فیلم اینطور تمام شود كه من برادرمریضم را به امامزاده داود می برم و یك پارچه سبز روی سرش می بندم و برادرم در آنجا می مرد.
به حاتمی گفتم مردم به این امامزاده اعتقاد دارند و فكر می كنند درد و غمشان در انجا رفع می شود ، ولی تو با این مسئاله اعتقادشان را ازبین می بری.وقتی حاتمی گفت من چه كار كنم، گفتم ما در فیلم قرار است وقتی برادرم را روی قاطر می برم،در جایی امامزاده داوود را ببینیم، من با خوشحالی جلوتر از برادرم هستم كه برمی گردم و می گویم رسیدیم.اینجا باید جمله ای بگذاری كه مفهومش خوب باشد و او این دیالوگ را گذاشت«همه عمر دیر رسیدیم».  
   
 
 
 
 
   خبرگزارى فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:18 |
گفت  و گو با امير قويدل، كارگردان مجموعه دايره ترديد
اين است زندگي من
احساس و آرزوي من اين است كه هنگام كار و در كنار دوربين سرم را روي زمين بگذارم، اما و غمناك است كه بگويم نمي  دانم فردا چه خواهد شد
من خيلي خوشحال هستم كه كارم را با يك كارگردان جدي و عاشق كار شروع كردم. كسي كه احساس مي كنم زندگي و گذشته اش بسيار شبيه من بود
019446.jpg
عكس ها: ساتيار
امير موسي كاظمي
آقاي قويدل، چهره شما چيزي بيش از نيم قرن زندگي را به تصوير كشيده است.
بله، من متولد سال 1326 هستم. در مشهد مقدس.
و چه مدت از اين 57 سال را دور از موطن خود گذرا نديد؟
نديد؟طي دو مقطع من مجبور شدم كه شهرم را ترك كنم؛ اولين بار 16 ساله بودم كه به تهران آمدم و 2 سال بعد برگشتم به مشهد و به تحصيلاتم ادامه دادم. بار دوم هم در سال 49 بود كه لباس سربازي را پوشيدم و شهرم را ترك كردم كه اين دومي تاكنون ادامه داشته است.
چه دليلي باعث شد در 16 سالگي خانه و كاشانه را رها كنيد و به تهران بياييد؟
آن 2 سال را در تهران كار تئاترمي كردم. به دليل علاقه وافري كه به تئاترداشتم، درس را رها كردم و آمدم به تهران و كار تئاتررا شروع كردم.
و چرا برگشتيد؟
نصايح دوستان نزديكم باعث شد كه برگردم به مشهد و درسم را تمام كنم. همين طور هم شد و با شركت در كلاس هاي شبانه بالاخره درسم را تمام كردم.
كدام محله مشهد زندگي مي كرديد؟
من متولد خيابان خاكي در گنبد سبز هستم. در بالاي خيابان قديم كه حالا اسمش خيابان رضوي و توحيد شده، بزرگ شده  ام.
در آنجا هم كار تئاترمي كرديد؟
بله، من كارم را در مشهد آغاز كردم و هنوز هم با دوستاني كه با هم كار مي كرديم رابطه دارم.
اين رابطه و همچنين پيوندهاي خويشاوندي قطعا شما را به مشهد مي كشاند.
بله، هر از گاهي كه احساس مي كنم نياز دارم كه برگردم و خاطراتم را با پرسه زدن در آن كوچه ها زنده كنم، لحظه اي ترديد نمي كنم.
آن بخش هايي كه شما را به خاطرات گذشته تان باز مي گرداند، هنوز هست؟
بله، هر چند تغييرات زيادي كرده و هر چند يادآوري خاطرات عزيزاني كه ديگر در بين ما نيستند، آزارم مي دهد، اما هنوز هم از ديدن آن بخش ها و يادآوري آن خاطرات لذت مي برم.
آن دو سالي كه براي اولين بار به تهران آمده بوديد، كجا ساكن شديد؟
در يكي از كوچه هاي قديمي شاه آباد كه با خانقاه پيوست داشت، زندگي مي كردم و دليلش هم صرفا نزديكي به اماكن تئاتري بود.
و بار دوم؟
دوره بعدي كه به تهران آمدم، ديگر وارد زندگي شده بودم و در خيابان هدايت خانه گرفتم. چند سالي آنجا زندگي مي كرديم تا اينكه پسرم به دنيا آمد و مجبور شديم به خيابان بهار نقل مكان كنيم. تا همين چند سال پيش هم آنجا بوديم. الان هم در پونك زندگي مي كنيم.
چه ويژگي باعث شد كه پونك را براي زندگي انتخاب كنيد؟
خب، همان طور كه اطلاع داريد، بادهاي تهران از غرب به شرق مي وزد و همين باعث مي شود كه اين منطقه، هواي سالمي داشته باشد. همچنين به دليل بزرگراه هايي كه در آن حدود وجود دارد، از شر ترافيك تا حدي در امان هستيم. كلا در اين منطقه احساس آرامش مي كنم.
منطقه يا خيابان ايده آل شما در تهران كجاست؟
من چون بهترين دوران زندگي يعني جواني ام را در مناطق مركزي تهران گذرانده ام، طبيعتا آن محدوده را بيشتر مي پسندم. ضمن اينكه اين محدوده بيش از ساير مناطق اصالت خود را حفظ كرده است.
18 سال زندگي در شهرستان آن هم در دوران نوجواني و جواني چه تاثيري روي شما گذاشته و آيا دور بودن از پايتخت در آن سال ها شما را از هدف تان دور نساخته است؟
به هر حال بي تاثير نيست. چون شهر من شهر مذهبي بود و خانواده من هم خانواده متدين. در نتيجه من به دشواري كارم را ادامه دادم و پدرم با كار من مخالف بود. هر چند نمي دانست كه من چه مي كنم. اين مشكل براي من تنها نبود و ساير دوستانم هم تحت تاثير چنين فضايي قرار داشتند تا جايي كه مجبور بودند با اسامي مستعار كار تئاتر را دنبال كنند.
حال اگر فرض كنيم شما به تهران نيامده بوديد و تمام اين سال ها را در مشهد مي گذرانديد، آيا اين موقعيت را براي خودتان متصور بوديد؟
به هر حال ببينيد وقتي من در سن 16 سالگي درس ، تحصيل ،خانواده و شهرم را رها كردم و به تهران آمدم پس اين عشق و علاقه، يك عشق مهار شده نبود . اين عشق به حدي بود كه من درآن سال هاي نوجواني با صداي بلند همواره فكر مي كردم كه اگر روزي تئاتر مملكتم به يك انسان عاشق نياز داشته باشد، من دستم را دراز مي كنم.
تهران۸۳ با تهران سال 42 كه شما براي اولين بار به آن قدم گذاشتيد، چقدر تفاوت پيدا كرده است؟
اصلا قابل قياس نيست. آن تهراني كه من به آن آمدم آنقدر آرامش بخش بود كه گاهي احساس مي كردم اينجا زادگاه من است، ولي الان با توجه به اينكه كار و زندگي من اينجاست، گاهي اوقات احساس مي كنم به جاي آرامتري نياز دارم .
با اين شرايط اگر دغدغه هاي شغلي نباشد. جاي ديگري را براي زندگي انتخاب خواهيد كرد؟
بله، در چنين شرايطي ترديد نمي كنم.
برگرديم به تئاتر. اولين دستمزدي كه شما در اين راه گرفتيد چقدر بود؟
من آن زمان هفته اي 3 تومان و 5 زار مي گرفتم. اين مبلغ گرچه زياد نبود اما عشق و علاقه من به تئاتر اين زندگي سخت را زيبا مي كرد.
چه موقع فهميديد كه تئاتر، شغل شما شده است؟
من كار تئاتر را در 7 سالگي آغاز كردم، اما فكر مي كنم از حدود سال 40بود كه تقريبا به طور حرفه اي وارد عرصه هنر شدم. هيچگاه فكر نمي كردم كه من آماتورم. هميشه احساسم اين بود كه اين كار حرفه من است. الان هم اگر از من بپرسيد كه اگر دوباره متولد شوم چه خواهم كرد، جواب خواهم داد من همين هستم كه هستم.
اولين كاري كه در تهران اجرا كرديد، چه كاري بود؟
اولين كارم در تهران، مهاراجه و دختر فقير بود كه در اين نمايش افتخار بازي در كنار بزرگاني چون مرحوم هوشنگ سارنگ و مرحوم بهمن يار وهمچنين استاد همايون كه الان در قيد حيات هستند را پيدا كردم.
چند سال كار تئاتر كرديد؟
من 18 سال روي صحنه بودم تا اينكه بر اثر يك درگيري لفظي با رئيس وقت اداره تئاتر مجبور شدم تئاتر را كنار بگذارم.
و بعد به سراغ سينما رفتيد؟
بله. يك اتفاق ساده باعث شد كه با ساموئل خاچيكيان آشنا شوم.
اين آشنايي هم مربوط مي شد به زماني كه من خبرنگار روزنامه آفتاب شرق مشهد بودم وايشان براي افتتاح يكي از فيلم هايشان به مشهد آمده بودند. زمان ساخت فيلم بوسه بر لب هاي خونين كه در مشهد فيلمبرداري مي شد، اين آشنايي بيشتر شد تا اينكه بعدها من فيلمنامه مرگ در باران را براي ايشان نوشتم و همكاري ما به صورت فيلمنامه و دستيار كارگردان ادامه پيدا كرد تا زمان انقلاب.
اولين فيلمي كه كارگرداني كرديد چه نام داشت؟
اولين فيلمي كه با ساموئل كار كردم همان مرگ در باران بود. همچنين اضطراب و كوسه جنوب. چندين فيلمنامه ديگر هم براي ايشان نوشتم كه بعدها ساخته شد. اولين فيلمي كه شخصا ساختم بن بست بود از مجموعه سريال چنگك كه از همين فيلم از ايشان جدا شدم ولي آن رابطه دوستي و استاد و شاگردي كه بين ما بود باعث مي شد كه هرازگاهي كنارش باشم، حالش را بپرسم، خانه اش بروم و به هر حال هيچگاه اين رابطه قطع نمي شد. الان هم كه ايشان دربين ما نيستند، رابطه من باپسرشان ادامه پيدا كرده وهرگاه بزرگداشت و ياد بودي از ايشان برگزار شود، من مجددا وظيفه شاگردي خودم را ادا مي كنم.
چه زماني همكاري خود را با تلويزيون آغاز كرديد؟
همانطور كه گفتم فيلم سينمايي بن بست به عنوان يك قسمت از سريال چنگك به تهيه كنندگي مرحوم جلال مقدم، اولين كار من براي تلويزيون بود.
از بن بست تا دايره ترديد برامير قويدل چه گذشت؟
در اين فاصله من خيلي كار كردم. بعد از انقلاب، خونبارش را ساختم كه در واقع اولين فيلم سينمايي بود كه در مورد انقلاب ساخته شد. برج خونين ، ميرزا كوچك خان،سردار جنگل، ترن، دل نمك، گالان و رخساره از ديگر كارهايي بود كه در اين  سالها انجام دادم. همچنين فيلمنامه هاي بسياري نوشتم كه ديگران كار كردند. غير از اينها فيلم هاي مستند زيادي ساختم كه علاقه بسياري هم به آنها دارم و فكر مي كنم اين فيلم هاي مستند بود كه من را آماده تر كرد براي كارهاي سينمايي. در واقع مستندسازي تجربه اي بود كه مي بايست خيلي پيش از اينها آن را به دست مي آوردم. آخرين كارم هم سريال دايره ترديد است كه مي توان گفت 9 فيلم سينمايي در اين مجموعه دارم.
شما از داستان هاي مجموعه دايره ترديد به عنوان فيلم سينمايي نام مي بريد، در حاليكه در كارنامه شما تنها نام سريال تلويزيوني دايره ترديد ثبت خواهد شد.
ببينيد اينها قصه هايي بود كه تايمي بيشتر از معمول داشت. بعضي از آنها حتي بيش از 150 دقيقه بود يعني در حد 2 فيلم سينمايي و چون هر كدام از اين قسمت ها داستان مجزايي داشت، احساس من اين بود كه دارم كار سينمايي مي كنم.
بافت قوي اين سريال چقدر تحت تاثير آموزه هاي شما از مرحوم خاچيكيان بوده است؟
ببينيد تعريف كردن، هيچ وقت من را خوشحال نمي كند ولي اين ذهنيت كه شما به آن اشاره كرديد باعث مي شود كه من احساس كنم آن محبت اكتسابي كه در اين راه نصيبم شده را هدر نداده ام. در مورد سوال شما هم بايد بگويم نمي  دانم در كارهايم چقدر تحت تاثير مرحوم ساموئل خاچيكيان بوده ام، اما آنچه كه مسلم است اين است كه خاچيكيان يكي از برترين هاي زمان خودش بود و ما كارگرداني نداشتيم مثل ايشان كه هم صاحبنام باشد و هم صاحب تكنيك و كار خوب، آن هم در شرايطي در كنار فيلم هاي ساموئل فيلم هايي ساخته و اكران مي شد كه بسيار سطحي بود. به هر حال من خيلي خوشحال هستم كه كارم را با يك كارگردان جدي و عاشق كار شروع كردم. كسي كه من احساس مي كنم زندگي و گذشته اش بسيار شبيه من بود.
در صحبت هايتان به اين نكته اشاره كرديد كه اگر دوباره متولد شويد باز هم همين راه را ادامه مي دهيد. چه تفاوتي خواهد بود ميان امير قويدل امروز و امير قويدل كه 57 سال ديگر قرار است به اين نقطه برسد؟
قطعا سعي مي كنم اشتباهات كمتري مرتكب شوم تا كمتر در حرفه ام آسيب ببينم.
019449.jpg
چقدر در بيان اين اشتباهات صراحت داريد؟
طبيعي است كه بعضي حركت ها آدم را به هرز مي     برد. اين اشتباهات مي     تواند هم در زندگي شخصي و هم در حرفه انسان اثر نامطلوب خود را بگذارد. خب، من هم جوان بوده ام و دوست داشته ام كه با شدت و حدت جلو بروم، غافل از اينكه گاهي نياز است در اين حرفه با انديشه حركت كرد تا باري به هر جهت. آنچه مشخص است اينكه من اشتباه زياد داشته ام و اين اشتباهات هم در سرنوشت من بي  تاثير نبوده است و به هر حال اين است زندگي من.
منبع درآمد شما فقط از اين راه است؟
بله، البته قبلا دبير بودم، ولي متاسفانه يا خوشبختانه فعلا سينما تنها شغل من است.
بعد از نزديك به 40 سال سكونت در تهران الان صاحب خانه ايد يا مستاجر؟
من هنوز مستاجرم.
اجاره نشيني شما دليل خاصي دارد؟
خب، من در زندگي شخصي ام آسيب زياد ديده ام به خصوص در كارهاي اقتصادي، يكي، دو بار دورخيز كرده ام و شكست خورده ام، ولي همچنان قويدل هستم و زندگي مي كنم.
شما بيمه هستيد؟
بيمه ما همان چيزي است كه صحبت آن در خانه سينما هست. گاهي حركت مي كنند، گاهي لغو مي كنند. گاهي پول مي خواهند. الان هم مدتي است كه نتوانسته ام حق بيمه را پرداخت كنم.
سبا اين شرايط چه آينده اي را براي دوران بازنشستگي تان متصور هتيد؟
احساس و آرزوي من اين است كه هنگام كار و در كنار دوربين سرم را روي زمين بگذارم، اما كلا سينماي ما و آدم هايي كه در سينماي ما فعاليت دارند، امنيت شغلي و آينده روشني ندارند و غمناك است كه بگوييم نمي  دانيم فردا چه خواهد شد.
در اين سن، روزي چند ساعت كار مي كنيد؟
من بيشتر وقتم را با كارم مي گذرانم. حتي لحظاتي را هم كه در خانه هستم، در انديشه كارهايي كه در آن روز انجام داده ام، مي گذرانم.
چقدر به شما بدهند، كارتان را رها مي كنيد؟
فكر مي كنم هيچ چيز نتواند من را از كارم جدا كند چون اگر كارم را ترك كنم بايد زندگي را ترك كنم.
از ديدگاه شما قشنگ ترين چيزي كه در تهران هست ولي در شهرستان ها نيست، چيست؟
سوال دشواري است، ولي مي توان گفت يك حركت سريع تر از جاهاي ديگر در تهران وجود دارد. يعني زندگي بيشتر در جريان است و شتاب بيشتري دارد. در اين شتاب زندگي هست و در اين زندگي بودن.
و به عنوان آخرين سوال مي خواهم بپرسم اگر جاي من بوديد مصاحبه را با چه سوالي به پايان مي برديد؟
اين سوال كه در آينده چه مي خواهم بكنم و آيا به آنچه مي خواستم رسيده ام يا نه؟
و در جواب اين سوال ها بايد بگويم كه خير، من هنوز به نيمي از خواسته هايم نرسيده ام يا آنچه كه اتفاق افتاده آن چيزي نبوده كه آرزويش را داشته ام به هر حال از آن چيزي كه انجام داده ام ناراحت نيستم و افتخار مي  كنم به آنچه كرده ام، ولي دلم مي خواست كاري بكنم كارستان.

شرح
019443.jpg
در حال تدوين
اگر برنامه 90 عادل فردوسي پور گذاشته باشد دوشنبه شب ها شبكه اي غير از۳ را انتخاب كنيد، حتما بيننده سريال دايره ترديد از شبكه اول سيما بوده ايد. سريالي كه تيتراژ آن با نام فرامرز صديقي آغاز و به اسم امير قويدل ختم مي شود.
قويدل را بيش از همه فيلمهايش با خونبارش مي شناسند. فيلمي كه به عنوان اولين پروژه سينمايي در مورد انقلاب، در تاريخ سينماي ايران به يادگار مانده است. او را در حال تدوين يكي از قسمت هاي مجموعه دايره ترديد در سازمان سينمايي سبحان مي بينيم و همانجا قرار يك گفت وگوي شهروندي را مي گذاريم. گفت وگويي كه سعي دارد زواياي ناشناخته زندگي كارگرداني از مكتب مرحوم ساموئل خاچيكيان را براي خواننده به تصوير بكشد. كارگرداني كه دوست دارد دوباره متولد شود تا كمتر اشتباه كند.
خبرنگار حوادث بودم
مي گويد: در روزنامه آفتاب شرق مشهد خبرنگار حوادث بودم. در مشهد بيمارستاني بود به نام سوانح سوختگي كه اغلب اتفاقات آنجا مي افتاد و به  همين خاطر هر روز يك سوژه ناب براي روزنامه داشتم. وقتي اين مطالب با قلم من چاپ مي شد احساس مي كردم كه آن قلياني كه در ذهنم داشتم آرام شده است خيلي از همان گزارش ها و خبرها الهامي شدند براي فيلمنامه هايي كه بعدها من نوشتم.
سختگيري هاي پدر
مي گويد: سختگيري هاي پدرم اثرات مثبتي هم براي من به همراه داشت. چرا كه من را مثل يك فنر فشرده بار آورده بود كه قدرت ارتجاعي زيادي داشت و وقتي اين فنر باز شد، تا جايي پيش رفتم كه خود او هم احساس كرد، شايد آن سختگيري ها بي مورد بوده است. در واقع همين گونه هم شد. يادم هست بعد از انقلاب وقتي فيلم خونبارش من را كه در يك جمع كاملا سياسي اكران شده بود، ديد تعجب كرده بود كه من چگونه اين فيلم را ساخته ام و چگونه اين مجموعه را گرد هم آورده ام.
پيرزن گريه مي كرد
مي گويد: شايد تماشاي تعزيه هايي كه آن روزها در مشهد اجرا مي شد، در روي آوردن من به تئاتر موثر بود. هميشه احساس مي كردم كه من مي توانم بهتر از بازيگران، تعزيه بازي كنم و اين كار را هم مي كردم. يعني به محض اينكه تعزيه تمام مي شد، من مي آمدم و در كوچه خودمان به صورت انفرادي و جاي هر دو شخصيت بازي مي كردم و هيچ وقت يادم نمي رود در يكي از اين روزهايي كه در حال اجراي اين نقش ها بودم، پير زني را ديدم كه نشسته كنار كوچه و گريه مي كند.
اين صداي تو نيست 
مي گويد: پدرم به شدت با كار تئاتر مخالف بود. حتي زمانيكه در راديو مشهد مشغول به كار بودم، همسايه هايي كه با پدرم اختلاف داشتند از اين طرز فكر او سوءاستفاده كرده و او را با اين عنوان كه پسرت مطرب است، تحقير مي كردند. پدر من هم چون نمي دانست كه صدايي كه از راديو پخش مي شود يك صداي ضبط شده است، اين حرف ها را باور نمي كرد. چون در همان لحظه كه صدا پخش مي شد، من رو به رويش نشسته بودم.
مشكل با فرامرز صديقي؟ اصلا!
مي گويد: برخلاف تصور شما، كار كردن با آقاي فرامرز صديقي اصلا مشكل نيست. ايشان شخصيت خاص خودشان را دارند و نوع نگاه به وي هم بايد اختصاصي باشد. من نمي خواهم تعريف كنم ولي من در كنار آقاي صديقي واقعا لذت بردم و كارشان را بسيار دوست دارم. برخلاف خيلي ها كه عقيده داشتند ايشان براي اين نقش كند و سنگين هستند، من معتقدم كه انتخاب فرامرز صديقي براي اين نقش انتخاب دقيق و صحيحي بوده و ايشان هم به خوبي از عهده كار برآمدند و من از اين بابت خوشحالم. هر چند انتخاب بازيگرها با من نبود.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 17:35 |
من را مجبور به ساخت اين فيلم كردند
گفت‌وگو با فرج‌الله سلحشور كارگردان يوسف پيامبر(ع)
میثم تولایی / سلحشور 56 ساله که حالا می توان او را یکی از کهنه‌کارهای سینمای مذهبی ایران به شمار آورد با خودش عهد کرده بود که دیگر هیچ فیلمی را کارگردانی نکند ولی امروز بعد از 5 سال فعالیت طاقت فرسا برای ساخت سریال حضرت یوسف (ع) می خواهد خودش را با ساخت مجموعه‌ای برای  امام زمان (عج) بازنشسته كند.صمیمیت ، آرامش و شوخ‌طبعی همراه با خستگی مفرط از مشخصه‌های بارز تهیه‌کننده و کارگردان سریال حضرت یوسف(ع) است که یک ساعت و نیم در دفتر سینمایی خودش [تبیان] پذیرای ما بود. مصاحبه با فرج الله سلحشور را که قبل از پخش سریال حضرت یوسف صورت پذیرفته در ادامه بخوانید.
 
چند فرزند دارید؟

چهار فرزند دارم،  2 پسر و 2 دختر، پسرهایم هر دو روحانی هستند ، طلبه هستند که یکی از آنها ملبس شده و دیگری هم امروز و فرداست که لباس بپوشد.

2 تا دختر دارم که یکی مجرد است و یکی متأهل، چهار تا هم نوه دارم.

 

در زمینه سینما که دخترهایتان فعالیت ندارند؟

هیچ کدامشان، فقط یکی از آنها برای بخش نویسندگی سینما فعالیت می کند.

 

اگر خودشان تمایل داشتند که در سینما حضور پیدا کنند و بازیگر شوند شما اجازه می دادید؟

خیر ، برای این که سینما جایی مناسب برای خانم ها نیست.

 

سینمای ایران؟

بله، سینمای ایران را می گویم در تمام دنیا هم همین است تمام سینماهای دنیا مناسب خانم ها نیستند.

 

چرا سینمای ایران و اصلاً سینما محل مناسبی برای فعالیت خانم ها نیست؟

می خواهید من را با سینما دعوا بیندازید؟

 

نه سؤال هایی که خیلی وقت است به نظر می رسد شما برای آنها حرفی دارید و فکر می کنم بحث جالبی باشد.

بله، بحث جالبی است، سینما برای زن جای خوبی نیست ، چون سینما زمینه  فساد در آن زیاد است، عرصه فسادپذیری سینما زیاد است ، به همین دلیل نه برای خانم‌ها بلکه برای آقایان هم مناسب نیست.

 

پس آن سینمای معنوی بعد از انقلاب و آن تحول انقلابی در سینمای ایران چه کارکردی داشت؟

من فکر می کنم این معناگرایی و معنوی گرایی را مطرح کردند برای این که از سینمای مذهبی فرار کنند، چون نمی خواستند همه مذهب را به کار ببرند، سینمای مذهبی را دوست نداشتند تلفظش را به کار ببرند، آمدند یک چیزی گفتند به نام سینمای معناگرا، یک حرف چند پهلو، که ممکن است مذهب هم در آن جا بگیرد، می تواند هر تفکری که بوی معنویت از آن بیاید یا بشود به آن تعبیر معنوی کرد، ممکن است اصلاً یک چیزی معنوی نباشد ولو از دید بعضی از مردم این معنوی باشد.

 

 

این مذهبی که شما می گویید را خیلی متفاوت تر از معناگرا نمی بینم یا حداقل ...

 
ببینید وقتی شما می گویید سینمای معناگرا یعنی اگر بنده خودم احساس کردم یک کاری خوب است ، یک حرکتی درست است ، یک حرفی درست است و آن را انجام دادم ، این می شود سینمای معناگرا، اما سینمای مذهبی دیگر حالا برای من مطرح نیست. در سینمای مذهبی آنچه را که مذهب بگوید خوبه ، خوب است و آنچه را که بگوید بده، بد است ، اما در سینمای معناگرا من محور هستم، من می توانم بگویم که من دوست دارم این را بگویم خوب و یا دیگری را بگویم بد، تفاوت اینجاست.

 

یعنی ، بعد از انقلاب به سمت سینمای مذهبی نرفتیم و همان معناگرایی را به جای مذهب در فیلم ها وارد کردیم؟

نه، ما به سمت مذهب رفتیم. در حقیقت، عملاً هم می بینید که این جوری شد، حتی فیلم های مذهبی ساختیم ولی مثلاً شیطان را نویسنده باب دل خودش تفسیر و تصویر کرده نه آن چیزی که مذهب در مورد شیطان گفته، روح را به  تصویر کشیده اما روحی را که خودش دوست دارد نه آن چیزی را که مذهب تعریف می کند.

 

خب با این وجود تفاوت سینمای دهه سوم انقلاب با سینمای قبل از انقلاب چیست؟

سینما از زمانی که دولت نهم سر کار آمده یک تکان هایی خورده و یک حرکت های مثبتی در آن صورت گرفته، چون دولت دارد سعی می کند که یک حرکت های مثبتی را در عرصه هنر سینما انجام بدهد و این که چقدر موفق شده یا نشده جای بحث دارد، سینمای قبل از انقلاب به دلیل داشتن صحنه های عریانی و ناجور سینمای لامذهبی بود ولی از نظر ترویج جوانمردی ، غیرت، ناموس پرستی خیلی از فیلم‌های زمان شاه از فیلم های حالا بهتر بود، در فیلم های امروز نه تنها این فیلم ها با انقلاب و ارزش ها و باورهای مذهبی ، خودشان را همراه نکرده‌اند بلکه به عیان دارند مبارزه هم می کنند. یعنی شما ردی از غیرت، ردی از جوانمردی، ناموس پرستی ، در فیلم های اخیر نمی بینید. اصلاً زن که ناموس جامعه بود در فیلم های فعلی هیچ ارزشی برای آن قائل نیستند و ارزش مذهبی برای او قائل نیستند، به راحتی می تواند زن با هر مردی ارتباط برقرار کند خانه هر مردی برود، علیه همه باورها و ارزش های جامعه طغیان کند.

 

من می خواهم دو تعریف از شما بگیرم، یک تعریف سینمای اسلامی و یک تعریف از سینمای ایران؟

سینمای ایران جزئی از سینمای موجود دنیاست که در آن انسان محور است و انسان تصمیم می گیرد سینمایی که خاستگاه و جهت‌گیری آن نفس و دنیاست ، سینمای مذهبی ، سینمایی است که ارزش‌های الهی برآن حاکم است ، خدا محور است ، انسان ذیل خداوند قرار دارد نه فوق خداوند و در آنجا هدف خدمت به خدا و خلق خداست.

 

بهترین فیلمی که تا کنون دیده‌اید چه بوده؟

 نمی توانم بگویم، فیلم های خوب زیاد بوده.

 

منظورم فیلمی است که با همان معیارهایی که شما گفته اید همخوانی داشته باشد؟

فیلم هایی که من دیدم و می شود گفت که فیلم های ارزشی است ، مثلاً آژانس شیشه ای، به رنگ خدای مجید مجیدی ، زیر نور ماه  کریمی، دیده‌بان حاتمی‌کیا یا پرواز در شب رسول ملاقلی پور، این ها به نظر من ارزشی و مذهبی بوده‌اند.

 

فکر می کنید این سینمایی که ما در جامعه داریم همان دانشگاهی است که امام در اوایل انقلاب بر آن تأکید داشتند؟

اگر دانشگاه را بخواهیم دستاوردی از اسلام تلقی کنیم ، خیر ، به سمت این دانشگاه نرفته سینما و تلویزیون ما، اگر دانشگاه را دستاوردی از غرب بدانیم بله، ما به سمت این دانشگاه حرکت کرده ایم ، ما به سمت سینمای مذهبی به سمت آن دانشگاه اسلامی که مورد نظر امام بود حرکت نکردیم. امام می گفت ما با فحشا در سینما مخالفیم که متأسفانه این فحشا در سینمای ما وجود دارد.

 

یعنی همین الآن هم؟

بله، بله، بله، همین الآن هم وجود دارد، همین الآن هم در سینمای ما به همین گندگی و درشت بنویسید که فحشا وجود دارد.

 

اتفاقاً همین یکی از سؤالات من بود که شما کوتاه به آن اشاره کردید، پس شما قائل به این قضایایی که چند سالی است سر و صدا به پا کرده است که زنها در سینمای ایران مورد سوءاستفاده عوامل سینما قرار می گیرند هستید؟

بله، دقیقاً، چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.

 

یک مرد و یک زن بازیگری را که شما کار آنها را قبول دارید و کارشان مورد پسند شما است را نام ببرید؟

پرویز پرستویی را من واقعاً بازیگر سالم و توانایی می‌دانم. خیلی با بازیگران زن کار نکرده ام و نمی شناسم و چیزی نگویم بهتر است.

 

 درست است که تهیه کنندگان پول اولیه یک فیلم یا سریال را که از سینما می گیرند ابتدا یک خانه یا زمین برای خودشان می خرند و  بعد با بقیه پول شروع به کار می کنند؟

برای بعضی ها درست است و برای بعضی ها نه، آن هایی که پول کلان می گیرند قطعاً یک ویلا برای خودشان می خرند ، آن هایی که نه فیلم های درجه دو و سه می سازند با بودجه کم، قطعاً پولشان به خریدن ویلا نمی رسد، بستگی دارد این آقایی که دارد قرارداد می بندد چه جوری قرارداد ببندد.

 

چه جور قرارداد ببندد یعنی چه؟

یعنی قرارداد کلان اگر ببندد خب طبیعتاً پول کلان گیرش می آید و می تواند ویلا بخرد، ماشین آنچنانی بخرد وگرنه قرارداد ساده و مثل این تله فیلم هایی که دارند می سازند باشد نمی تواند صاحب ویلا شود، چون پولش به اندازه خود عوامل هم نیست.

 

بعضی از خبرگزاریها خبر دادند که شما بعد از این که با یک مبلغ پائین در مناقصه سریال حضرت یوسف (ع) توانستید تهیه‌کنندگی و بعد کارگردانی این سریال را در دست بگیرید درحین ساخت مبلغ را افزایش دادید. درست است؟

 اصلاً مناقصه‌ای وجود نداشت، تلویزیون آمد اصرار کرد که شما بیا یوسف را برای ما بساز، یعنی تلویزیون آمد دنبال ما دوید اصرار کرد ما نمی خواستیم کار کنیم برای تلویزیون، تلویزیون آمد از ما خواست.

 

یعنی شما قصد داشتید حضرت یوسف را بسازید ولی برای سینما؟

اصلاً من قصد نداشتم کار کنم. تصمیم گرفته بودم سینما و تلویزیون را ببوسم بگذارم کنار که آقای لاریجانی بنده را صدا کردند و گفتند که می‌خواهیم یوسف را برای ما بسازی و هر شرط و شروطی را هم که بنده گذاشتم قبول کردند.

 

ساخت فیلم حضرت یوسف چه سالی شروع شد؟

قرارداد آن اوایل 82 بسته شد و اواخر 82 پیش تولید را شروع کردیم. کار در زمان آقای لاریجانی کلید خورد و بعد که لاریجانی رفت ادامه دادیم.

 

برای سریال حضرت یوسف چقدر با سیما قرارداد بستید؟

فکر می‌کنم مطرح نکنم بهتر باشد، چون مردم می‌گویند مثلاً «اوه» فلانی چقدر پول گرفته برای این سریال، پس حتماٌ خودشو بسته دیگه در حالی که نمی‌دانند من با قیمتی یک چهارم و یک پنجم قیمتی که دیگران کار می‌کنند این سریال را ساختم تازه با سرعتی چند برابر.

 

این قیمتی که مطرح می‌شود برای هر دقیقه نزدیک به سه میلیون گرفته‌اید درست است؟

 نه، کمتر از این مبلغ است.

 

 

دوست داشتید چه فیلمی را کارگردانی کنید که کارگردانی نکرده‌اید. فیلم‌هایی که ساخته شده و فیلم‌هایی که در حال ساخت است.

من واقعاً آرزویم این است که یک کار در مورد آقا امام زمان (عج) انجام بدهم احساس می‌کنم بیش از همه مدیون و بدهکار ایشان هستم و در قبال ایشان وظیفه دارم و تا به حال هم انجام وظیفه نکرده‌ام، نگرانم که چرا این کار را انجام نداده‌ام، وگرنه در مورد فیلم‌های دیگر و آثار مذهبی برایم فرقی نمی‌کند، هر اثر مذهبی را هر کسی بسازد خدمت است، در ساخت آثار مذهبی خیانت وجود ندارد.

 

یعنی شما بعد از حضرت یوسف از سینما و تلویزیون کنار نمی‌روید و در مورد امام زمان (عج) می‌خواهید فیلمی بسازید؟

ان‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد قرار است آقای شورجه کارگردان باشد و من تهیه کننده آن هستم و اسمش هم بی بی نرجس خاتون است.

 

اگر کارگردان سریال حضرت امام (ره) بودید از همین بازیگرانی که آقای افخمی به کار گرفته‌اند استفاده می‌کردید؟

قطعاً و یقیناً   از این بازیگرانی که آقای افخمی برای سریال امام (ره) استفاده کرده استفاده نمی‌کردم.

 

دلیلش را می‌توانم بپرسم؟

 نه! چون می ترسم به بعضی از سینماگران بر بخورد.

 

آقای بهروز افخمی یک مصاحبه‌ای کرده و گفته که دوران طلایی سینما در زمان دولت آقای خاتمی پایان یافت. چون ایشان معتقد است که الان در سینما خیلی سانسور وجود دارد، شما این قضیه را قبول دارید؟

بله، آن دوران برای آقای افخمی دوران طلایی بود، برای سینمایی که نه به اسلام ربطی داشت و نه به این مملکت قرآنی و انقلابی، سینمایی که بهترین فیلم‌هایش در جهت خوشایند صاحبان جشنواره‌های غربی ساخته می‌شد، فیلم‌هایی که برای بردن آبروی ایران ساخته می‌شد. بله آن سینمای وابسته به غرب برای آن دوران واقعاً طلایی بود، آقای افخمی درست گفته ولی الان که دارد قدم‌‌هایی در جهت ارزش ها برداشته می‌شود و جلوی مفاسد سینما گرفته می‌شود آقای افخمی نباید هم راضی باشد.

 

شما در جایی گفته بودید که حضرت یوسف (ع) را با امدادهای غیبی ساخته‌اید؟ درست است؟

ببینید سریال‌سازی برای بنده عبادت است، مثل نمازم، مثل روزه ام، حتی بدون وضو من دستم را به راش‌های سریال نمی‌زنم، چه برسد به این که خدای نکرده کاسبکارانه و تاجرمنشانه بخواهم سریال یا فیلم بسازم، یوسف برای ما کار قرآنی است. قرآن ایمان ما است، قرآن جزو اعتقادات و باورهای ما است، قرآن را ما کتاب خدا می‌دانیم، ما قرآن را دستورالعملش را دستورالعملی که از آسمان برای ما نازل شده می‌دانیم به دلیل همین قداستی که برای قرآن قائلیم کار روی قرآن را عبادت می‌دانیم همان جور که خواندن قرآن عبادت است، همان طور که عمل کردن به دستورات قرآن عبادت است، سریال یوسف، سریال اصحاب کهف، سریال ایوب پیامبر(ص) همه اینها برای من حکم عبادت را دارد. به همین لحاظ همان طور که رزمنده‌ها در جبهه‌ها برای خدا می‌رفتند و می‌جنگیدند و شاهد امدادهای غیبی بودند، اگر ما هم برای رضای خدا و در مورد کتاب خدا فیلمی بسازیم طبیعی است که خداوند در آن کار امدادهای غیبی خودش را شامل حال ما می‌کند.

 

فکر می‌کنید چند درصد فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی به خاطر خدا ساخته می‌شود؟

به خاطر خدا؟ یک درصد.

 

از چه منابعی برای ساخت فیلم حضرت یوسف (ع) استفاده کردید؟

همه تفاسیر شیعه، روایات، معصومین، تفاسیر مستقل شیعه در مورد دوره حضرت یوسف، رمان‌ها، قصص، تاریخ، تفاسیر اهل سنت، تفاسیر عرفانی، منابع خارجی و ادیان غیراسلامی و عهد عتیق.

 

درجایی دیدم که شما گفته بودید در قسمت‌های پایانی حضرت یوسف اصحاب اخدود  را به تصویر کشیده‌اید که نوعی نفی‌کننده هولوکاست است؟

یک داستانی در قرآن هست به نام اصحاب اخدود که  در آن شکل اصلی  هولوکاست و کشتار دستجمعی که یهود و فرمانروای یهود از مردم یمن می‌کنند، هولوکاست حقیقی آن زمان، در زمان ظهور حضرت مسیح، 300، 200 سال بعد از حکومت حضرت مسیح، اتفاق می‌افتد، کشتاری که یهودی‌ها از مردم یمن می‌کنند و خیل عظیمی از مردم یمن را در یک خندقی از آتش می‌اندازند و حتی مادر را با فرزند آتش می‌زنند، همه را، حالا این‌ها می‌آیند و فرافکنی می‌کنند و گناه خودشان را می‌‌اندازند گردن کس دیگر و مظلوم‌نمایی می‌کنند که آن هولوکاست واقعی  و هولوکاست‌های شبیه آن که در طول تاریخ یهود خیلی از ملت‌ها را کشتار کرده و هر جا که رفته آنجا را ویران و نابود کرده، آن ویرانی‌ها و نابودی‌ها و آن هولوکاست خودش را بپوشاند.

 

مثل این که قرار بوده یک فیلم 90 دقیقه‌ای هم از سریال حضرت یوسف (ع) به روی پرده سینما برود؟

یک فیلم 170 دقیقه‌ای

 

یعنی قرار است در سینماها اکران شود؟

نه، فقط قرار است در جشنواره نشان دهیم و مردم آن را داشته باشند.

 

اتفاقاً سؤال بعدی من مربوط به جشنواره  فجر بود که شما به آن اشاره کردید، شما مثل این که تا به حال دو جایزه، یکی از دوره دوازدهم جشنواره به خاطر ساخت فیلم ایوب پیامبر و دیگری دوره سوم جشنواره فیلم‌های دفاع مقدس به دلیل تهیه‌کنندگی انسان و اسلحه گرفته‌اید، چرا فیلم‌های دیگرتان را به جشنواره نفرستادید؟ مثل اصحاب کهف.

ما فرستادیم ولی جایزه نگرفت چون کسی برای آنها تره خرد نکرد، جشنواره آن زمان بیشتر دنبال فیلم‌های غیرمذهبی یا بهتر بگویم ضدمذهب بود تا به دنبال فیلم‌های مذهبی، البته ما خیلی هم ادعا نداریم که کارمان قوی بوده است [در سال 76].

 

شما در یک مصاحبه گفتید که ما هنرمندانی که بتوانند فیلم خوب بسازند نداریم. هنرمند خوب از منظر شما چه جور هنرمندهایی هستند؟

هنرمندهای خوب از نظر من هنرمندهای مذهبی هستند، هنرمندهای الهی، هنرمندهای معنوی هستند و چون ما هنرمندان مؤمن، متقی و مکتبی کم داریم و در کنار آن سناریوی خوب هم کم داریم نمی توانیم شاهد فیلم‌های خوبی در کشورمان باشیم.

 

 

 

چه تعداد بازیگر در سریال حضرت یوسف به کار گرفته شدند؟

من 200 بازیگر در سریال حضرت یوسف داشتم که تقریباً بیشترشان بچه‌های تئاتر و هنرمندهای گمنام هستند.

 

یعنی از بازیگران سرشناس دعوت نکردید؟

بله، اصلاً دعوت نکردم چون نیازی هم به آنها نداشتم، تعدادی از بچه‌های حرفه‌ای سینما و تعدادی از بچه‌های آماتور و غیرحرفه‌ای و تعداد زیادی از بچه‌های تئاتری را به کار گرفتم، گمان می‌کنم تمام بچه‌های حرفه‌ای که در سینما هستند و با من همکاری کردند تعدادشان به 25 نفر هم نمی‌رسد در حالی که تعداد بازیگرها در سینما خیلی بیشتر از این حرف‌ها است.

 

حضرت یوسف را در این 45 قسمت چرا به تصویر کشیدید؟ چون بالاخره حضرت یوسف همان جور که در قرآن مجید آمده بسیار زیبارو بوده است آیا شما برای انتخاب بازیگر نقش حضرت یوسف(ع) فراخوانی دادید؟

گشتیم دنبال زیبا دیگه! (می‌خندد) گشتیم دنبال آدم خوش‌چهره. فراخوان دادیم در روزنامه‌ها، در جاهای مختلف اعلام کردیم که برای نقش حضرت یوسف(ع) بازیگر می‌خواهیم و اعلام کردیم که اگر آماتور هم باشند اشکالی ندارد، آمدند خیلی‌ها را امتحان کردیم تا آخر یکی را انتخاب کردیم.

 

سریال حضرت یوسف زندگی کامل ایشان را به تصویر کشیده است؟

آن قدر که در قرآن آمده است یعنی از اول خواب حضرت یوسف تا آخر که حضرت یوسف و حضرت یعقوب به هم می‌رسند است.

یعنی تا پایان زندگی حضرت یوسف نیست؟

درست است.

 

منابع نبوده که نتوانستید ادامه فیلم را بسازید؟

نه، ما چون می‌خواستیم قرآن را به تصویر بکشیم و هر چقدر که قرآن در این قصه پیش رفته بود ما همان مقدار ساختیم. در قرآن 10 صفحه در مورد حضرت یوسف است اما علامه طباطبایی همین 10 صفحه را 120 صفحه تفسیر کرده است، مثلاً حدائق الحقایق ملامسکین یک چیزی در حدود 400 صفحه از این 10 صفحه در آن تفسیر نوشته است، یا جامع‌الستین حدود 500 صفحه در مورد سوره حضرت یوسف قرآن تفسیر دارد.

 

از بحث سریال حضرت یوسف قدری دور شویم، اگر مسئول فرهنگی کشور بودید چه تصمیماتی می گرفتید حداقل در حوزه خودتان یعنی سینما که وضعیت فعلی را به سمت همان آرمان شهری که خودتان توصیف کردید ببرید؟

سعی می‌کردم سمت تعالی هنر و هدف‌گیری هنر را از نفس و دنیا به خدمت خدا و خلق خدا تغییر جهت دهم، سعی می‌کردم دانشکده‌های هنری را مذهبی کنم و سعی می‌کردم که برای آثار مذهبی و هنرمندان مذهبی امکانات و ارزش ویژه‌ای قائل شوم.

 

آقای سلحشور خودتان تا چه مقطع تحصیلی درس خوانده اید؟

دیپلم.

 

ریاضی؟

آن هم از نوع قدیمش.

 

چه سالی وارد سینما شدید؟

سال 61، البته قبل از آن کارهای کوتاهی داشتم.

 

ملاک فرج‌الله سلحشور به عنوان یک کارگردان برای انتخاب بازیگر فیلم‌هایش چیست؟

سابقه بازیگری درخشان و توانمندی آنها و گذشته روشن و سالم و البته وجود تناسب میان چهره بازیگر با نقشی که قرار است به او داده شود نیز ملاک مهمی است البته این را هم بگویم که من هرگز دنبال مانکن‌های سینما و تلویزیون نبوده‌ام و خوش‌تیپی را ملاک اصلی قرار نداده‌ام و نمی‌دهم.

 

منظورتان از مانکن‌های سینما چیست؟

واضح است. متأسفانه یک مشت مانکن ریخته شده در سینما و مقداری هم در تلویزیون که بدون کوچکترین سابقه و فقط و فقط به دلیل تیپ و قیافه‌شان وارد این هنر شده و هیچ هنری ندارند.

 

چه سؤالی دوست داشتید که از شما پرسیده شود ولی در سؤالاتم از شما نبود؟

چرا به سمت سینمای قرآنی رفتم؟ برای اینکه خودم حرفی برای گفتن ندارم، عمر مردم ارزش دارد، سرمایه بیت‌المال نباید حیف و میل شود چون اگر من بخواهم حرف‌ها و نظرات شخصی خودم را به خورد مردم بدهم فقط بیت‌المال را دور ریخته‌ام و عمر مردم را تلف کرده‌ام برای این که حرف درست به مردم بزنم قصه‌هایی که برای انسان‌سازی از آسمان نازل شده‌اند را هرچند فراتر از درک و فهم حقیر است و معایبی هم از ناحیه ذهن بنده متوجه آن می‌شود می‌سازم.

امیدوارم که مورد قبول درگاه حق قرار گیرد.
 
 
منبع:شبكه ايران
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 2:34 |
دارید با تلفن حرف می‌زنید كه آن یكی زنگ می‌خورد و یك صدای گرم و مادرانه می‌‌گوید: «من علو هستم، ژاله علو». آن یكی تلفن را قطع می‌كنید تا همه حواستان به این صدای گرم و پرطنین باشد.
تماس گرفته تا درباره یك موضوع خاص تذكر بدهد. ولی چه فرصتی بهتر از این، برای یك گپ و گفت دوستانه و كوتاه؟
● موافقید از دوبله شروع كنیم؟
▪ ولی من كه ۳ - ۲ سال است دیگر كار دوبله نمی‌كنم.
● جدا؟ چرا؟
▪ نمی‌دانم. قسمت دوبلاژ در زمان ریاست قبلی سازمان به من كم‌لطفی كرد و ادامه همكاری ما ممكن نشد. من هم با نرمی آمدم كنار. البته بعدش یكی دو بار هم دعوت شدم. ولی دیگر ذوق و شوقم از بین رفته بود. دوبله را خیلی دوست دارم. ولی چیزهایی پیش آمد كه دیدم بهتر است آبرویم را حفظ كنم و در خانه بنشینم.
● ولی شما كه خودتان مدیر دوبلاژ بودید؟
▪ بله، از اولین فیلمی كه در ایران دوبله شد تا همین ۳ سال پیش، كار دوبله و مدیریت دوبله را به عهده داشتم. مدیریت دوبلاژ انیمیشن‌هایی مثل نسخه اصلی «پینوكیو» یا «گربه‌های اشرافی»، «سفیدبرفی»، «زیبای خفته» و بقیه انیمیشن‌های والت دیزنی را به من می‌دادند یا سریال اوشین ۲ سال و نیم وقت گذاشتم و كلی فیلم سینمایی و سریال را از دست دادم.
● بعد از سریال «ساعت شنی» بازی دیگری هم از شما ندیده‌ایم.
▪ بله، دیگر آمادگی بازی ندارم. رفتارها و برخوردها محترمانه نیست. به هر حال به ما هم حق بدهید كه منتظر كمی احترام و نظم باشیم. من بعد از یك سال و خرده‌ای دستمزدم را گرفتم. ولی هنوز یك عده از عوامل این سریال پولشان را نگرفته‌اند.
● این كه خیلی حیف است ما دیگر صدای گرم شما و بازی خوبتان را نبینیم.
▪ به هر حال من هم به آرامش احتیاج دارم. شما هم اگر می‌خواهید صدای مرا بشنوید، رادیو گوش كنید. هنوز آنجا نمایش رادیویی، كارگردانی و بازی می‌كنم.
● كار در رادیو چگونه است؟
▪ من همیشه راضی بوده‌ام، حالا هم راضی‌ام. شرایط جدید خیلی خوب است. باید دید ناراضی‌ها چه انتظاراتی دارند.
● قاعدتا مهم‌ترین بخش نارضایتی به مسائل مالی برمی‌گردد؟
▪ از نظر مالی كه ما هیچ‌جا مصونیت نداریم. دستمزدهای رادیو هم واقعا نسبت به برنامه‌های تلویزیونی خیلی پایین‌تر است. ولی در عوض هم اصالت دارد و هم شما را راضی می‌كند. نظمش هم قابل قبول‌تر است.
● لابد بخش مالی قضیه را هم با خواندن آگهی جبران می‌كنید. درست است؟
▪ اصلا دلم نمی‌خواهد آگهی بخوانم. هیچ وقت هم این كار را نكرده‌ام. خدای ناكرده به آن همكارانی كه این كار را می‌كنند، توهین نشود می‌گویم من توانایی این كار را ندارم. ولی متاسفانه از توانایی شعر خواندن من هم درست استفاده نمی‌شود.
● خیلی شاكی هستید خانم علو!
▪ چه بگویم؟ به قول آقای كشاورز: از دست عزیزان چه بگویم، گله‌ای نیست / گر هم گله‌ای هست، دگر حوصله‌ای نیست.
● هنرمندان معمولا از دریافت فیدبك‌ها و واكنش‌های مخاطبانشان انرژی می‌گیرند. حالا كه مشتری رادیو هم درست یا غلط كم شده، شما این انرژی را از كجا تامین می‌كنید؟
▪ بله، مخاطب رادیو كمتر شده؛ ولی در تهران و برای شما گرفتارها. خیلی جاها مردم هنوز رادیو را كنار نگذاشته‌اند. آن انرژی هم خیلی زیاد به من می‌رسد. وگرنه من ۶۰ سال اینجا نمی‌ماندم.
● راستی تغییر و تحولات رادیو بویژه در بخش اداره كل نمایش از نظر شما چطور بود؟
▪ خیلی خوب بود و به نظرم، روند جدید به بچه‌ها نیروی خیلی زیادی داد. خیلی از كارهایی را كه نمی‌توانستیم، داریم انجام می‌دهیم. برای همین فكر می‌كنم بچه‌ها هم خیلی راضی باشند.
● و حرف آخر؟
▪ امیدوارم به رادیو توجه بیشتری شود.
● منظورتان از «توجه» همان است كه شاعر می‌گوید «از هر چه بگذریم، سخن دوست خوش‌تر است» و اینها دیگر؟‌
▪ نه (خنده)‌ سخن دوست این است كه رابطه خوب ما با مردم ادامه پیدا كند. در این كار، عشق ونیرویی كه از مردم می‌‌گیریم، خیلی مهمتراز پول و این حرف‌هاست.

جابر تواضعی‌  
   
 
 
 
 
   مصاحبه : روزنامه جام‌جم

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 3:1 |
گفت و گو با مهناز افشار به مناسبت اکران دعوت حاتمی کیا

 

مهناز افشارحالا دیگر تنها ستاره فیلم‌های پرفروش سینمای ایران نیست. در سال‌های اخیر او توانسته در كنار بازی در فیلم‌های پرفروش سینمای بدنه، در آثار هنری‌تر هم ظاهر شود و با كارگردان‌های مشهور كار كند. نقشش در فیلم«رئیس» و همكاری با تهمینه میلانی در فیلم «آتش‌بس» این فرصت را به او داد تا نشان دهد، می‌تواند نقش‌های متفاوت‌تر از همیشه را هم بازی كند. به هر حال 10 سال سابقه بازیگری، تجربه او را بالا برده و دیگر كسی با دیدن او، نقش‌های فیلم‌های كم‌اهمیتش را به یاد نمی‌آورد.
 
مهناز افشار از فیلم «دوستان» و«شور عشق» تا «دعوت» مسیر سختی را پیموده است. گفت‌و‌گوی ما با او به مناسبت اكران تازه‌ترین فیلمش، «دعوت» بود. اما در آن به موضوعات دیگر هم پرداخته شد؛ مسائلی كه می‌تواند دغدغه‌های یك بازیگر مشهور را نشان دهد.
 
فیلم «دعوت» را با مردم دیده‌اید؟

نه. هنوز فرصت نكرده‌ام. تنها یك‌بار در یك نمایش خصوصی بود كه فیلم را دیدم.

همان چیزی بود كه از اول فكر می‌كردید یا اینكه خیلی با ایده اولیه فرق می‌كرد؟

تماشایش مثل همان روز اولی كه قرار بود بروم و با آقای حاتمی‌كیا كار كنم، لذتبخش بود. راستش من همیشه وقتی فیلم‌های خودم را می‌بینم احساس می‌كنم از خودم راضی نیستم. یعنی خودم را در فیلم‌ها دوست ندارم...

و این اتفاق در مورد«دعوت» هم افتاد؟

تقریبا. نه اینكه نقشم خوب نباشد،نه. همیشه فكر می‌كنم می‌توانستم بهتر بازی كنم. شاید از سختگیری زیاد است. اینكه مثلا‌ ای‌كاش این سكانس یا آن لحظه بازی‌ام جور دیگری بود. در مورد همه فیلم‌ها همین‌طور هستم. خب، در دعوت هم همین اتفاق افتاد. وقتی فیلم را دیدم احساس كردم كه می‌توانستم بعضی جاها بهتر ظاهر شوم.

در واقع ‌یك‌جور قانع‌نشدن از دیدن تصویر خودتان است.
 
یك‌جورهایی بله. در مورد «دعوت» فكر كردم كه ای‌ كاش بیشتر به حرف آقای حاتمی‌كیا گوش می‌دادم. حتما صحنه‌ای بوده كه ایشان چیزی از من خواسته‌اند و من گوش نداده‌ام و كار خودم را كرده‌ام. احتمالا اگر آن زمان حواسم بیشتر جمع بود و دقت می‌كردم الان این حسرت‌ها كمتر می‌شد.

فكر می‌كنم الان حسرت‌های سینمایی مهناز افشار كم شده. به هر حال در فیلم چند كارگردان مشهور كار كرده و با تجربه‌تر شده است. ضمن اینكه در فیلم‌های متفاوت هم بازی كرده،دیگر تنها بازیگر فیلم‌های گیشه‌ای نیست...

صادقانه بگویم، من از كار كردن با همه كارگردان‌ها چیز تازه‌ای یاد گرفته‌ام. اما خب، حرف شما هم درست است. من بازیگری بودم كه به كلاس‌های مختلفی رفتم، روی بیانم كار كردم و حتی در پشت صحنه تئاتر هم بوده‌ام. من خیلی كارها برای حرفه‌ام كرده‌ام. شاید گاهی به خودم بگویم چرا این اتفاق‌های خوب برای تو دیر افتاده. اما الان خوشحالم كه پله‌پله جلو می‌روم. من فیلم «رئیس» را ندیده‌ام و نمی‌دانم فیلم خوبی شده یا نه. اما مهم‌تر از همه اینها تجربه‌ای است كه در فیلم به دست آوردم و نكته‌هایی است كه از آقای كیمیایی یاد گرفتم. برای همین از كارم لذت بردم. در مورد «دعوت» هم همین‌طور. ژانر آقای حاتمی‌كیا با همه فرق می‌كند و من دیدم كه ایشان چطور با متانت كار را جلو بردند. برای من اخلاق حرفه‌ای و احترام در كار از همه‌چیز مهم‌تر است و در «دعوت» من همه اینها را داشتم.

مدل بازی‌گیری ابراهیم حاتمی‌كیا با بیشتر كارگردان‌ها فرق می‌كند. او معمولا بازیگردانی دارد كه بخش عمده‌ای از هدایت و كنترل بازی‌ها بر عهده اوست. شما با این موضوع مشكلی نداشتید؟

البته ما سر این كار با بازیگردان طرف نبودیم. در واقع در اپیزود «شیدا» كسی نبود و مستقیم با آقای حاتمی‌كیا درگیر بودیم و ایشان به ما می‌گفت كه چطور باید ظاهر بشویم. من خودم معتقدم كه حضور بازیگردان خیلی كمك می‌كند اما در نهایت ما باید تبدیل به همان چیزی بشویم كه كارگردان می‌خواهد. برای همین هر چقدر ارتباط‌مان با كارگردان بیشتر باشد بهتر می‌توانیم نقش را بسازیم. در اپیزودی كه بازی كردیم خانم یثربی نبودند و با خود كارگردان مستقیما حرف می‌زدیم و روبه‌رو بودیم.

قبل از شروع كار كه تمرین كردید؟

سه یا چهار جلسه تمرین و روخوانی داشتیم كه در آن جلسات خانم یثربی هم بودند و به ما كمك می‌كردند. ما قصه‌هایی كه در ابتدا نوشته شده بود را خواندیم و بعد به ما فیلمنامه را دادند كه بر اساس آن كار كنیم. من خودم هم برای نقش تمرین‌هایی كردم.

چه تمرین‌هایی؟

خب، اول از همه كلاس اسب‌سواری رفتم. با اینكه این بخش از فیلم خیلی طولانی نیست اما به نظرم لحظه حساسی از قصه در آن اتفاق می‌افتد. من هم تجربه‌ اسب‌سواری نداشتم و رفتم كلاس تا بتوانم به اندازه‌ای كه لازم است یاد بگیرم. موقع روخوانی هم كه بازی‌ها روتوش می‌شد. یادم می‌آید كه یك روز از ساعت پنج صبح سر صحنه فیلمبرداری بودم و من حدود 12،11 ساعت در استخر فیلمبرداری داشتم و با لباس خیس بازی كردم. آقای حاتمی‌كیا به من گفت كه باورش نمی‌شود من این‌ كارها را بكنم...

چرا؟ از شما توقع نداشت كه این همه ساعت بدون اعتراض بازی كنید؟

آره. فكر نمی‌كرد كه من راضی بشوم بدون حرف و گلایه كار كنم .
شاید این ناباوری به كارنامه شما برگردد. شما بیشتر از فیلم‌های متفاوت در فیلم‌های سینمای بدنه ظاهر شده‌اید و برای همین شاید كسی باور نكند كه مهناز افشار هم می‌تواند در یك فیلم این قدر انرژی بگذارد و برای كارش زحمت بكشد...

شاید. اما این‌جوری نیست كه من فقط فیلم‌های تجاری بازی كرده باشم. بازی در فیلم «سالاد فصل» یكی از اتفاق‌های خوبی بود كه برای من افتاد. تا قبل از آن حرف شما درست است؛ من در فیلم‌های سینمای بدنه بازی می‌كردم و اصلا بازی‌ام دیده نمی‌شد. صرفا هم به عنوان یك چهره مطرح شدم. اما تلاش خودم غیر از این بود.با اینكه همه به چهره‌ام اطمینان می‌كردند، اما من خودم می‌خواستم كه مسیرم را عوض كنم.

پس چرا كسی به چهره تازه مهناز افشار اطمینان نمی‌كند؟

این را باید از آنها بپرسید. من آمادگی بازی در فیلم‌های متفاوت را دارم و به شدت علاقه‌مندم در نقش‌های سخت و مشكل بازی كنم.

خب، این اتفاق‌ها باعث نمی‌شود كه شما ناامید بشوید و بخواهید قید بازی در سینما را بزنید؟

من همیشه در لحظه زندگی می‌كنم و البته نگاهی هم به آینده دارم. اما چون همیشه به الان فكر می‌كنم خیلی به دام ناامیدی نمی‌افتم. اگر روزی تصمیم بگیرم كه دیگر بازی نكنم، مطمئن باشید سراغ فیلمبرداری می‌روم. به هرحال دست از سر سینما برنمی‌دارم.

الان كه نمی‌خواهید بازیگری را كنار بگذارید؟

معلوم نیست. شاید یك‌دفعه فردا تصمیم بگیرم. گفتم كه من در لحظه زندگی می‌كنم.

اما این اصلا بد نیست كه شما چهره مشهور باشید و مردم برای دیدن‌تان به سینما بیایند. شاید باید تنها به آن اعتقاد پیدا كنید...

برای خودم هم خیلی دردناك نیست. من كارهایم را كرده‌ام و می‌دانم كه چقدر قابلیت دارم. ما اول با چهره‌های‌مان فیلم را معرفی می‌كنیم تا مخاطب بیاید و فیلم را ببیند و جذب شود. این هم بد نیست. اما من الان نقش‌های متفاوتی بازی كرده‌ام. در «دعوت» كه شبیه هیچ‌كس نیستم.

اتفاقا درباره نقش شما در فیلم، خیلی‌ها می‌گویند كه انتخاب مناسبی نبوده‌اید...

چطور؟

چون در فیلم شما نقش بازیگری را بازی می‌كنید كه تازه اول راه است و می‌ترسد با حامله شدن، موقعیتش به خطر بیفتد و نتواند جایی برای خودش دست و پا كند. خب، تماشاگر با دیدن شما و این همه تلاش برای جا افتادن در سینما، فیلم را باور نمی‌كند. اصلا نمی‌پذیرد كه این بازیگر مشهور یك تازه‌كار است...

این از آن تحلیل‌هایی است كه باید در موردش حرف بزنیم. وقتی در یك فیلم، در نقشی قابل لمس و باورپذیرتر بازی می‌كنی، كسی آن را نمی‌بیند. نمی‌خواهم از خودم تعریف كنم اما بازی رئال خیلی سخت‌تر از انواع دیگر است. اینجا هیچ‌چیز نیست كه با كمك آن بشود نقش را ساخت. فقط حس است كه باید منتقل شود. برای همین فكر می‌كنم كار ساده‌ای نیست. نقش من در این فیلم هم همین‌طور بود. به هر حال تماشاگر باید بعد از چند دقیقه با چهره دیگری روبه‌رو می‌شد و آن تصورات از بین می‌رفت. من فكر می‌كنم این اتفاق افتاده است.

برای درآوردن نقش تحقیق هم كردید یا به فیلمنامه اكتفا كردید؟

خب، چون من تجربه‌ای مثل آنچه در مورد شخصیت فیلم اتفاق افتاد نداشتم، درباره‌اش تحقیق كردم. مادر و خواهرم خیلی كمك كردند كه بتوانم نقش یك آدم باردار را در بیاورم.

یادم می‌آید جایی گفته بودید كه در سینما به سرنوشت اعتقاد دارید. اینكه راه مشخص است و شما طبق برنامه جلو می‌روید...

ببینید من همیشه گفته‌ام به سرنوشت و قسمت در زندگی اعتقاد دارم. اینكه مسیر مشخص است و شما با تلاش و كوشش یك چیزی را انتخاب می‌كنید و به ایده‌ال می‌رسید. به نظرم فیلم‌های خوبی كه در آنها بازی كرده‌ام محصول همین تلاش است. اینكه توانسته‌ام در مسیر زندگی‌ام مكث كنم و خودم انتخاب كنم. در واقع بازی در فیلم «دعوت» جزء اتفاق‌هایی بود كه با هوشمندی رخ داد و حاصل انتخاب دقیق در زمان مناسب بود. وگرنه ممكن بود این شانس و فرصت هم از بین برود و همه‌چیز مثل سابق ادامه پیدا كند. اما خوشبختانه در تقدیر من این بود كه در فیلم خاص ابراهیم حاتمی‌كیا بازی كنم. در یكی از متفاوت‌ترین آثارش.

به نظر شما عجیب نبود كه حاتمی‌كیا بعد از آن فیلم‌ها یك‌دفعه سراغ قصه‌ای درباره زنان برود؟

چرا. راستش برای خودم خیلی جالب بود، ببینم كه حاتمی‌كیا چطور این فیلم را می‌سازد. كنجكاو بودم، ببینم نتیجه‌اش چه می‌شود. خوشبختانه با اینكه تغییر ژانر داده‌اند اما فیلم حس لطیف زنانه را منتقل كرده.

این خوش‌شانسی شما بود كه در فیلمی زنانه بازی كنید و حداقل پیشنهاد‌های‌تان شنیده شود.

شاید. واقعا هم آقای حاتمی‌كیا به نظراتمان گوش می‌داد. اینكه در فیلم متفاوتی بازی كردم خودش عالی است.

الان هم در فیلم «شبانه‌روز» بازی می‌كنید كه آن هم قاعدتا جزء فیلم‌های معمول سینمای ایران دسته‌بندی نمی‌شود.

بله. «شبانه‌روز» فیلمی است كه چهار داستان و چهار قهرمان دارد و من یكی از قهرمان‌های آن هستم.

مثل اینكه بازیگر ثابت فیلم‌های اپیزودیك شده‌اید؟

آره خودم هم متوجه شده‌ام. برای همین به دوستانم گفته‌ام دیگر در فیلم‌های اپیزودیك بازی نمی‌كنم. مادرم بعد از دیدن «دعوت» ‌گفت بازی‌ات خوب بود اما چرا تا آخر فیلم نبودی؟! 

منبع: کارگزاران

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 2:19 |
گفتگو با پديده باتجربه تلويزيون در ماه رمضان؛ مرجانه گلچين
كاش بتوانم خاطره دهه 60 را زنده كنم
كاش بتوانم خاطره دهه 60 را زنده كنم


سينماي ما - مرجانه گلچين يکي از بازيگران فعال بعد از انقلاب است که با سريال «آيينه» مطرح شد و سال ها نقش اول بيشتر فيلم ها و سريال هاي دهه 60 و 70 را ايفا مي کرد. اما مدت ها بود که از وي بي خبر بوديم تا اينکه با سريال بزنگاه رضا عطاران که در ماه رمضان از شبکه سوم سيما پخش مي شود حضوري دوباره دارد؛ حضوري موفق که مي تواند سکوي پرتابي باشد تا راه نيمه تمام بازيگري اش را ادامه دهد. مرجانه گلچين بسيار خوش رو و باحوصله است و همين گفت وگو با او را لذت بخش مي کند.

---

-جريان چيه خانم گلچين؟ همه از بازي خوب شما در بزنگاه مي گويند.

ممنون از انرژي مثبتي که به من مي دهيد. مطمئناً من و ديگر دوستاني که در اين پروژه همکاري مي کنيم نهايت سعي مان اين است که بتوانيم در قالب آن شخصيتي که ارائه شده موثر و مفيد باشيم.

-از خودتان بگوييد تا به «بزنگاه» برسيم.

من از سن 9 سالگي بازيگري را به صورت حرفه يي شروع کردم. رشته اصلي من هنرستان موسيقي بوده و ساز تخصصي که مي نوازم و در آن رشته ادامه دادم، «تار» است (در واقع از آنجا که همه خانواده من دستي بر آتش موسيقي داشته اند مي توانم بگويم اين هنر در ما موروثي است و حتماً شما عموي من «نادر گلچين» را مي شناسيد). در کنار موسيقي هميشه دوست داشتم در قالب شخصيت ها فرو بروم. فعاليتم را به صورت جدي با سريال آيينه شروع کردم اما قبل از آن هم در چند فيلم سينمايي و مجموعه تلويزيوني حضور داشتم و موقعيت خوبي را که به دست آوردم اول از همه مديون خواهر بزرگم «منيژه گلچين» هستم که مرا براي سريال آيينه به آقاي لطفي معرفي کرد و توانستم در اين سريال نقش دختر شيطان خانواده را داشته باشم. بعد از آن در چند کار سينمايي حضور داشتم که سينمايي «شب بيست و نهم» که در ژانر وحشت قرار مي گرفت و از اولين تجربه هاي اين ژانر بعد از انقلاب محسوب مي شد يکي از موفق ترين آنها بود و خودم به شخصه به اين اثر بسيار علاقه مندم.

-گرچه آن زمان اين فيلم خيلي مرا ترساند اما بازي خوب شما را در «شب بيست و نهم» به خوبي به ياد دارم.

فکر مي کنم اين استعداد در اکثر بازيگرهاي ما هست، اما متاسفانه در جاي مناسب و درست از آن استفاده نمي شود و گاهي شرايط به گونه يي مهيا نمي شود تا بازيگر بتواند خودي نشان دهد و اين در هر ژانري مي تواند اتفاق بيفتد. مثلاً در همين سريال بزنگاه اگر همکاري با آقاي عطاران نبود شايد هرگز اين اتفاق نمي افتاد که من بتوانم در زمينه طنز هم محک بخورم و طنز هميشه براي من محکي بود که دوست داشتم زده شوم و امتحان کنم تا بدانم آيا مي توانم در اين نوع کارها حضور داشته باشم يا نه چرا که هميشه مطلوب من اين بوده که بتوانم در نقش هاي متنوعي بازي کنم.

-اين مدت که فعاليت بازيگري نداشتيد، مشغول چه کاري بوديد؟

من در دهه 60 که سريال آيينه را بازي مي کردم خيلي فعال بودم و اين دهه يکي از پربارترين دهه هاي زندگي من بود. در سال 76 آخرين فيلم سينمايي و مجموعه تلويزيوني ام را به نام هاي «سقوط» و «متهم» بازي کردم و بعد از آن چون خيلي دلگير بودم از ايران رفتم و از آنجايي که بسيار عاطفي هستم و به بازيگري هم خيلي علاقه دارم از سال 83 دوباره به ايران برگشتم.

-چه چيزي موجب دلگيري شما شده بود.

اينکه چرا فضا بايد اينچنين باشد و هنرپيشه يي که دوست دارد بازي کند و تلاشش را هم مي کند نبايد شرايط مساعد را براي فعاليت داشته باشد به همين دليل خواستم از اين فضا دور باشم و رفتم. اگرچه الان هم نمي دانم آيا باز هم آن شرايط براي من به وجود خواهد آمد تا دوباره بتوانم فعاليت دهه 60 را داشته باشم. البته اين را هم اضافه کنم که در اين مدتي که نبودم کار صحنه و راديو را به صورت ممتد ادامه مي دادم.

-بعد از اينکه به ايران برگشتيد، آيا شرايط متفاوت شده بود.

به درستي نمي دانم، اما قبلاً يک فضايي ايجاد شده بود که عملاً تعداد محدودي کار مي کردند و فرصت براي ديگران نبود و من نمي فهميدم که چرا شرايط به اين گونه شده است، آيا توانايي بازي در تعداد محدودي از بازيگرها خلاصه مي شود و چرا نبايد شرايط براي همه بازيگرها يکسان باشد.

-بعد از اينکه برگشتيد، شرايط بهتر شده بود.

اينها چيزهايي است که نمي توان واضح و روشن درباره آن صحبت کرد.

-شما تلطيفش کنيد اما بگوييد؟

من فکر مي کنم همه ما شرايط را بدانيم. اما من به عنوان يک بازيگر و کسي که دلش براي حرفه بازيگري مي تپد اميدوارم که شرايط براي همه يکسان باشد و به هر بازيگري اجازه داده شود تا محک بخورد. متاسفانه در ايران، بازيگري به گونه يي است که اجازه نمي دهيم تا قالبش را بشکند و به صورت ديگري ظاهر شود.

-با توجه به اينکه مدتي فرصت داشتيد تا هم بازيگران ايراني را از دور ببينيد و با بازيگران خارجي مقايسه کنيد، نظرتان در مورد بازيگران ايراني چيست.

ما استعدادهاي خوب در ايران بسيار داريم و اگر بتوانند در آن بستر مناسب قرار بگيرند فکر مي کنم حرف هاي زيادي براي گفتن داشته باشند.

-يک مشکلي هم که هست ما بازيگر خوب ميانسال کم داريم، البته نه اينکه کم داشته باشيم. بيشتر حاضر نيستند نقش ميانسال را بازي کنند يا به بيان بهتر ميانسال بودن خودشان را باور کنند و به همين ترتيب قصه هايي هم که نوشته مي شود، معمولاً شخصيت قابل پرداختي براي بازيگران ميانسال ندارند. شايد به همين دليل بتوان به آنهايي که نمي خواهند گذر زمان را باور کنند حق داد چرا که ميانسالي مرزي است که نويسندگان به آن بي توجه هستند.

اتفاقاً اين صحبتي بود که من ديشب در يکي از پيشنهادهايي که داشتم، نقشي که براي من در نظر گرفته شده بود مادر يک پسر دانشجو بود و من نپذيرفتم و آنها گفتند؛ «يعني قبول نداري سنت بالا رفته؟» و من پاسخ دادم که من از آن دسته بازيگراني هستم که سنم را مي گويم و اگر هم نگويم، سابقه کاري من شناسنامه من است اما هنوز خيلي نقش ها هست که تجربه نکردم و مي خواهم آن نقش ها را تجربه کنم چرا که معتقدم يک بازيگر در هر سني مي تواند بدرخشد و من چيزي براي ارائه اين نقش که شما مي گوييد ندارم. من نمي خواهم آکسسوار (وسايل و اثاثيه يي که در صحنه و دکور از آن استفاده مي شود) صحنه باشم.

-يعني شما معتقديد فيلمنامه نويسان ما نمي توانند نقش قابل قبولي براي يک ميانسال بنويسند.

بله، متاسفانه در زمينه شخصيت پردازي حتي براي جوانان هم مشکل داريم.

-خيلي از بزنگاه دور شديم چطور شد به بزنگاه پيوستيد؟

من به کارهاي آقاي عطاران بسيار علاقه مندم و يکي از دلايل استقبالم از بزنگاه همکاري با آقاي عطاران بود چرا که مي دانستم اين بهترين فرصت براي من است تا فضاي طنز را تجربه کنم.

-فکر مي کنم فقط 9 قسمت از کار نوشته شده بود که شما فيلمنامه را خوانديد. براي شما اين مجموعه مي توانست ريسک بزرگي باشد چرا که قدم اول از يک شروع دوباره بود؟

البته آن چارچوب اوليه کار که توسط نويسنده ديگري نوشته شده بود هم قرار بود تغيير کند و در حقيقت همه چيز بر مبناي اعتماد شکل گرفت و اينکه حس کردم فضا، فضاي خوبي خواهد شد چرا که همه عوامل چه جلوي دوربين و چه پشت دوربين خوب بودند. يک پشت صحنه خوب مي تواند فضايي را خلق کند تا بازيگر بتواند جلوي دوربين هم خوب باشد.

روابط در اين پروژه بسيار دوستانه است و اين از همان اول هم حس مي شد و اعتماد را آسان مي کرد.

-کلام آخر؟

کلام آخرم ادامه حرفم خواهد بود که از بودن در پروژه بزنگاه بسيار لذت بردم به طوري که سه روز گذشته که OFF بودم هر لحظه دلم براي بچه ها تنگ مي شد.


منبع خبر : آخر هفته اعتماد
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 2:31 |
گفتگویی با پوریا پورسرخ؛
«روز حسرت» بهترین کار من است
«روز حسرت» بهترین کار من است


سینمای ما - در میان مجموعه های مناسبتی تلویزیون برای ماه مبارک رمضان تاکنون «روز حسرت» بیشترین بازخورد را در بین بینندگان داشته است. «امیدجوان» در این زمینه با «پوریا پورسرخ» بازیگر نقش «مسعود» به گفت وگو نشسته است. متن گفتوگو در ادامه میآید:



* شما تاکنون در مجموعههای مناسبتی «صاحبدلان»، «شکرانه» و «روز حسرت» که در ماه رمضان به نمایش درآمده، حضور داشتهاید کارهای مناسبتی را چگونه میبینید؟



- کارهای مناسبتی به برگ برنده شبکههای تلویزیون در طول سال تبدیل شده است. بر این اساس سعی میکنند ورزیدهترین گروهها را برای این کار انتخاب کنند، مثلاً حضور آقای فرامرز قریبیان در همین سریال «روز حسرت» البته در مواردی عجله روی کارها اثر میگذارد که مقصر آن در برخی موارد خود ماها هستیم مثلاً در «روز حسرت» سفر ناخواسته من باعث شد کار تاحدودی عقب بیفتد.



* در مورد انتخاب نقشها چگونه عمل میکنید؟



- من خیلی سختگیرم، قبلاً دو تا کار سینمایی داشتم، یکی را در جشنواره نصفه دیدم و دیگری را اصلاً ندیدم.



* «روز سوم» چطور؟



- «روز سوم» را خیلی دوست دارم دو کار جدید هم امسال دارم، «عیار 14» و «حرکت اول» که آنها را هم دوست دارم، سالهای اول، من بیتجربه بودم، متاسفانه در آن مقطع یا استادهای من در دسترس نبودند یا من از راهنماییهای آنها خوب استفاده نکردم. به طوری که در یک سال 4 فیلم سینمایی و 3 سریال داشتم که خیلی زیاد بود. پارسال در تلویزیون فقط «شکرانه» را داشتم که به خاطر آقای «سهرابپور» که در «وفا» به من اعتماد کرد حضور یافتم تا اعتمادش را جبران کنم امسال هم «روز حسرت» که بهترین کار من است.



* شما بعد از «شکرانه» خداحافظی موقت با تلویزیون داشتید، چرا؟



- برای این که «شکرانه» در هنگام پخش از اول جرح و تعدیل شد و جذابیتی از آن نماند، «فردی برای احقاق حق به تاجیکستان میرود و با یک زن بدکاره مواجه میشود» و تقابل این دو جذابیت دراماتیک ایجاد میکند اما در کار 15 دقیقه پخش و 15 دقیقه سانسور میشود من در آنجا با تلویزیون به صورت موقت خداحافظی کردم اما وقتی پیشنهاد آقای «مقدم» رسید قبول کردم، من برای تلویزیون احترام قایل هستم اما برخی نشریات مرتبط با صدا و سیما مشکل ایجاد میکنند. در مواردی هم دیده میشود برای کشاندن یک بازیگر سینما به تلویزیون آن هم برای 5 دقیقه هزینههای میلیونی میکنند خوب تلویزیون باید تامل بیشتری در این باره داشته باشد.



* مسعود در «روز حسرت» به واسطه «ازدواج مجدد» بر لبه تیغ قرار میگیرد نظرت در این باره چیست؟



- من در زندگی شخصی با «ازدواج مجدد» مخالفم؛ اما شرایط مسعود فرق میکند.



* میخواهی بگویی استثناست! خوب «ازدواج مجدد» هم برای استثناهاست.



- مسعود برای ماه عسل با همسرش عازم شمال میشود و آن حادثه باعث میشود که او هرگز زندگی زناشویی را تجربه نکند برای این که به گناه نیفتد، «ازدواج مجدد» میکند.



* چرا «زن دوم» این قدر دستمایه کارهای سینمایی و تلویزیونی قرار گرفته است؟



- نمیدانم و نمیخواهم ادای آدمهای بحرالعلوم را هم درآورم، که راجع هر چیزی کارشناسی میکنند. مشکل تیم ملی را میدانند و اشتباهات افشین قطبی و امیر قلعهنویی در پرسپولیس و استقلال را هم بیان میکنند.



* گفته میشد «پوریا پورسرخ» شیطان «روز حسرت» است؟



- این هم از آن حرفهاست. آقای مقدم آن قدر باهوش است که تجربه موفق سال گذشته را تکرار نکند هر چیزی برای بار اولش جذاب است اصولاً شیطان موجودات ماورایی چون قابل لمس نیستند جذابیت ایجاد میکنند مخصوصاً وقتی بازدارنده باشند. البته در «روز حسرت» چیز عجیب و غریب وجود ندارد.



* شما در فضای ماورایی فیلم قرار نمیگیرید؟



- خدا را شکر که فعلاً نبودم.



* نظرت درباره کارهای دیگر مناسبتی امسال چیست؟



- کارهای دیگر را پیگیری میکنم و از مجموعههای طنز خوشم میآید.




منبع خبر : امید جوان
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 2:18 |
گفتگویی پر از جزئیات با حمید فرخ‌نژاد
پدرهای ما شبیه دیکتاتورها بودند
پدرهای ما شبیه دیکتاتورها بودند


سینمای ما - چی شد که ما با حمید فرخ نژاد گفت و گو کردیم؟ مگر نه این که استاد اصلا مصاحبه نمی‌کند و از این بازی‌ها فراری است؟ مگر نه این که در چند سال گذشته جز یک یا دو بار با نشریات صحبت نکرده؟ پس چی شد که ما ناگهان دیدیدم روبروی استاد در کافی شاپ نشسته‌ایم و ریکوردر روشن است؟ از خدا که پنهان نیست از خوانندگان زندگی ایده‌آل هم پنهان نباشد که فرخ‌نژاد قصد مصاحبه با ایده‌آل را هم نداشت. قرار بود با پسرش فربد در آتلیه ما عکسی بگیرند و تمام. بعد که ما و خود حمیدخان عکس‌ها را دیدیم فکر کردیم چقدر جالب از آب درآمده‌اند. حادثه هم وقتی اتفاق افتاد که فربد‌خان( پسر حمید‌خان ) عکس‌ها را دیدند و به شدت پسندیدند! بعد هم با توجه به علاقه‌ای که به مجله زندگی‌ایده‌آل داشتند( فربد خان را می‌گوییم) اراده کردند که حتما تصویرشان همراه با ابوی در نشریه ما به زینت چاپ آراسته شود. بعد ما که تمایل فربد خان را دیدیم؛ گفتیم چه فرصتی از این بهتر؟! پس نامردی نکردیم و از حمید‌خان خواستیم که قول یک گفت‌وگو را به ما بدهند. حمیدخان هم که زور فربد خان را زیاد می‌دید با ما رفاقت کرد و پذیرفت که گفت‌و‌گویی داشته باشیم. قرار را گذاشتیم و بعد از چند بار عقب افتادن هماهنگ کردیم که یک روز سه شنبه ساعت یازده به منزل استاد برویم. ما خیلی خوش قول بودیم و آن روز با نیم ساعت تاخیر در منزل ایشان بودیم. اما با چهره خواب آلود حمیدخان مواجه شدیم که با تعجب ما را نگاه می‌کرد و می‌گفت من دیشب تا دیروقت میهمان داشتم و برایتان SMS زدم که مصاحبه را به وقت دیگری موکول کنیم. رضا صائمی هم طبق معمول با بی‌خیالی گفت مگر خبر نداشتید که گوشی من قطع است؟! خلاصه قرار به ساعت سه فردای آن روز موکول شد و محل ملاقات هم شد کافی شاپی در خیابان پاسداران. استاد درست سر وقت با تیپی کاملا جوانانه آمد و گفت اگر صائمی تا سه و ده دقیقه نیاید من می روم! این از بخت بلند ما بود که رضاخان برای اولین بار در زندگی فقط ده دقیقه دیر کرد و درست هنگامی که حمیدخان داشت بلند می‌شد برود، از راه رسید. آن وقت ما بیشتر از یک ساعت استاد را به حرف گرفتیم و از همه چیز پرسیدیم. حمیدخان هم با همه آن انرژی مهار شده و آن اخلاق فلفلی که از آبادان به سوغات آورده است، زیر نگاه مشتریان کافی‌شاپ طاقت آورد و به سوال‌های ما جواب داد.
بعد هم برای چاپ مصاحبه تا بخواهید وسواس به خرج داد و چند بار متن گفت‌وگو را خواند تا رضایت داد. پس این مصاحبه انگار که از آتش گذشته باشد. با همه تشکری که از حمید خان داریم و با ادای احترام به فربدخان که اگر نبود و از عکس‌اش خوشش نمی‌آمد انجام این مصاحبه اصلا ممکن نمی شد!




آقاي فرخ‌نژاد، اين روزها در حال همكاري با سازمان جهاني غذا هستيد.به ما مي‌گوييد دقيقا چه فعاليتي داريد؟


سازمان جهانی غذا برنامه ویژه‌ای دارد و از ما خواست راهکاری به آنها ارائه کنیم تا برنامه‌های‌شان بهتر شناخته شود. ما با خانه سینما مطرح کردیم و قرار شد از این برنامه حمایت کنند. بر همین اساس روزی را تعریف کردیم با عنوان روز «همبستگی هنرمندان با برنامه‌های سازمان جهانی غذا»؛ مقدمات این کار در خارج از ایران هم انجام شده است. دوستان و همکاران زیادی لطف کردند و از این برنامه حمایت کردند. آقایان عزت الله انتظامی، رضا کیانیان، عليرضا شجاع‌نوري، حمید جبلی، بهرام رادان، حامد بهداد و خانم بهاره رهنما و خيلي‌هاي ديگر و همينطور آقاي ميركريمي مدير خانه سينما با ما همکاری کردند. البته این فاز اول کار است. الان زمان خوبی نیست و خیلی‌‌ها یا مسافرت هستند یا سر ضبط. مطمئنا در آینده افراد بیشتری هم به گروه اضافه خواهند شد. شکل کار به این صورت است که بچه‌ها در مقابل دوربین قرار می‌گیرند و از برنامه‌های جهانی غذا، حمایت می‌کنند.


کارگردانی کار بر عهده شماست؟


کارگردانی که نه اما کارهای اجرایی این برنامه بر عهده من است. ضبط کار در یک روز قرار است انجام بگیرد و در حال حاضر مشغول جمع‌آوری وسایل و ابزار هستیم. بعد از آن هم قرار است برای حمایت از برنامه جهانی غذا، پوسترها و تابلوهای تبلیغاتی تهیه شود. این برنامه بیشتر برای آوارگانی است که در اردوگاه‌ها به سر می‌برند؛ در ایران ساکنان این اردوگاه‌ها بیشتر عراقی‌ها و افغانی‌ها هستند. بچه‌ها هم مثل همیشه در کارهای خیر پیش قدم شدند تا کار به خوبی انجام شود. این برنامه قرار است در محل خانه سینما برگزار شود.


پیش از این هم کارهایی از این شکل را انجام داده‌اید؟


هميشه اگر امکانش باشد و پیشنهاد شود در چنین برنامه‌هایی شرکت می‌کنم. مثل فاجعه بم که با دوستانم برای بازماندگان زلزله کمک‌هایی جمع‌آوری کرديم. كلا هر بار که چنین برنامه‌‌هايي پیشنهاد شده يا پیش آمده، من حتما شرکت کرده‌ام.


انگیزه‌های شخصی‌تان چيست؟


چنين برنامه‌هايي زياد اتفاق مي‌افتد و ما مي‌بينيم كه برخی‌ از هنرمندان فعال‌ترند و بعضی کمتر. مسلما زمان برنامه خیلی اهمیت دارد. من خودم اگر وقت داشته باشم، مثل الان، حتما در این قبیل کارها شرکت می‌کنم. فكر مي‌كنم بقيه هم همينطور باشند. این برنامه هم هر چند که ویژه برنامه غذایی در ایران است اما ابعاد گسترده‌ای دارد. زمانی که این کار به من پیشنهاد شد گفتم که بچه‌های سینما همیشه در کارهای خیریه پیش‌قدم بوده‌اند و بهتر است از آنها کمک گرفته شود. صنف بازیگرها هم چون در بین مردم شناخته‌شده‌تر هستند، کمک‌ آنها موثر خواهد بود. خوشبختانه آقای میرکریمی، مدیر خانه سینما، از این برنامه استقبال کرد و هر کدام از دوستان هم که در جریان کار قرار گرفتند بدون سوال و جواب و چون و چرا خیلی آسان و راحت اعلام حمایت کردند. سینمایی‌ها را در این قبیل برنامه‌ها مي‌بينيم كه خيلي فعال هستند. دقيقا، پیش از این در مراسم جمع‌آوری کمک برای بازماندگان زلزله بم حمایت همه این دوستان را دیده بودیم. همه طیف بازیگرها بدون هیچ ادعايي در آن سرمای هوا پای صندوق‌ها می‌ایستاندند و کمک‌های مردمی را جمع می‌کردند. حتی بازیگران تجاری ما که بالاخره از حساب کتاب خیلی خوب سر در می‌آورند، آمدند و در برنامه سهیم بودند. شاید عده‌اي برای کارهای تجاری خیلی سخت‌گیرانه عمل کنند اما همان‌ها برای کمک به زلزله‌زدگان بی‌هیچ چشم‌داشتی حاضر شدند.


شما در کل، مسائل اجتماعی را دنبال می‌کنید؟ مسائلي كه در ایران و جهان پيش مي‌آيد برای‌تان مهم است؟ ‌


حتما، سعی می‌کنم اخبار و تحولات اجتماعی را پیگیری کنم.


نسبت به این مسائل حساس هستید؟ مثلا در كوچه و خيابان.


بله. گاهی پیش آمده که بر سر همین مسائل و به خصوص در مورد رانندگی دعوایم هم شده است! خیلی‌ها به سادگی از کنار مسائل می‌گذرند اما من نمی‌توانم. با طرف مقابل وارد بحث می‌شوم که گاهي کار بالا می‌گیرد. متاسفانه خیلی از کارهای نادرست در جامعه ما جا افتاده و خیال می‌کنیم که جزو فرهنگ‌مان است.


و شما خودتان را در قبال این مسائل مسوول می‌دانید؟

همه ما در این مسائل مسوولیم. چند وقت پیش ماشینم را در خیابان پارک کرده بودم. صاحب مغازه تابلوی تبلیغی را روی یک پایه میله‌ای و روی درخت نصب کرده بود که روی ماشین من خط انداخت. وقتی به او اعتراض کردم، گفت: «خیال کردی این‌جا آمریکاست؟!». آخر اين چه طرز تفكري است؟ اگر وقت داشته باشم و بتوانم حتما در این موارد با طرف وارد بحث می‌شوم و دوستانه نصیحتش می‌کنم.


به کاراکتر شما و نقش‌هایتان هم می‌خورد.


شاید، گاهی سیستم اینطور شکل گرفته و هر چقدر هم حرف بزنی، وقت تلف کردن است؛ مثل ادارات. مردم سال‌هاست که به این نوع کار کردن خو گرفته‌اند. درست كردن‌اش کار سختی نیست اما چون فکر می‌کنیم باید اینطوري باشد، تلاشی برای بهتر شدن آن انجام نمی‌دهیم.


شما خیلی اهل سازش نیستید. درست است؟


نه و اين گاهی برایم مشکل هم ایجاد می‌کند. در خیلی‌ جاها قرار بر آن است که طرف مجیز بگوید و اگر نگوید دچار مشکل می‌شود. اما به نظر من نمی‌شود از چیزی بی‌خود تعریف کرد. بعضي وقت‌ها خنده‌ام می‌گیرد كه می‌بینم مدیران فرهنگی کشور فکر می‌کنند با تغییرات کوچکی که ایجاد می‌کنند، باعث تغييرات بزرگی در کشور می‌شوند.


فكر نمي‌كنيديكي از مشكلات نا‌آشنايي مسوولان با واقعيت‌هاي جامعه است؟


دقيقا. خيلي‌ها تصورشان این است چیزهایی را که به شکل سنتی یاد گرفته‌اند، جوان امروزی هم باید به همین شکل و حالت بپذیرد در حالی که اینطور نیست. جوان امروزي خیلی بیشتر از ما می‌داند و تحلیل می‌کند. در کل ما جامعه نقدپذیری نیستیم. نمونه‌اش فیلم‌ها و سریال‌ها است. تا اهالی یک صنف را نشان می‌دهي فوری عارض پیدا می‌کند. خود من هم که این حرف‌ها را می‌زنم شاید جنبه نقد شدن را نداشته باشم. اگر کاری را اشتباه انجام دهیم که به هیچ وجه نقد را نمی‌پذیریم و اعتقاد داریم حرفی که می‌زنیم درست‌ترین است و کاری که ما می‌کنیم، بهترین کار.


شما خیلی رک هستید.این ویژگی همه جنوبی‌‌هاست؟


من این‌طور هستم اما این کار کمی با روحيات بازیگری مغایر است. صراحت از ویژگی‌های من است. چه در کار و چه در اجتماع. حرف و نظرم را خیلی راحت می‌گویم. شاید خیلی‌ها از این قضیه خوششان نیاید. نمی‌دانم این جزو خصوصیات جنوبی‌هاست یا نه. آنها بیشتر در ابراز احساساتشان اغراق شده عمل می‌کنند. گاهي آنقدر به تو لطف می‌کنند که تعجب مي‌كني که پيش خودت مي‌گويي من آنقدر با این رفیق نیستم که چنین کاری را برایم انجام می‌دهد و گاه از کار کوچکی آنقدر ناراحت می‌شوند که باعث تعجب می‌شود.


رابطه پدر‌ـ‌ فرزندی شما چطور است؟ طبیعی است که پسر شما همه دنیا را در شما می‌بیند. دوست دارید روحیه‌اش چطور باشد؟


روحیه بچه قرار نیست بر اساس تربیت شکل بگیرد؛ آن مربوط به ذات ثابت خود انسان است. برخی آدم‌ها ذاتا هنرمند هستند، برخی از بچگی آدم‌هایی فنی هستند. برخی ریاضی دوست دارند و بعضی دیگر درون‌گراتر هستند و به علوم انسانی علاقه بیشتری دارند. پسر من الان 5-4 سال دارد و این مسائل هنوز برايش قابل تشخیص نیست. وقتی بزرگ‌تر شود خصوصيات‌اش نمود بیشتری پیدا می‌کند. ولی خیلی از حالاتش شبیه خودم است. سر بعضی مسائل به شدت لجبازی و پافشاری می‌کند. خیلی دوست دارد همه چیز را تجربه کند؛ وقتی بگویی کاری را انجام نده، بیشتر سعي مي‌كند انجامش‌ دهد.


شما دعوايش مي‌كنيد؟ نصیحت‌اش می‌کنید؟


جوانان و بچه‌های امروزی خیلی با ما فرق می‌کنند. من خودم از این کارها خوشم نمی‌آید. برای برقرای ارتباط با آنها باید به روز بود. من به واسطه سن‌ام هر روز دارم از آنها فاصله می‌گیرم. پسرم گاهي سوال‌هایی می‌پرسد که هر چند خام است اما نشان می‌دهد که بیش از تصور من درک و آنالیز می‌کند. سعی می‌کنم در جواب سوال‌هایش واقعیت را بگویم؛ این‌که چه بوده و الان چگونه است و در آینده چطور می‌شود. سوال‌هایی را که درباره مرگ و تولد می‌پرسد، سعی می‌کنم برايش با ساده‌ترین شکل از واقعیت ‌بیان کنم.


مثلا وقتي درباره تولد مي‌پرسد چطور توجيه‌اش مي‌كنيد؟


هیچ وقت به او نمی‌گویم که پدرها و مادرها بچه‌شان را از هندوانه‌فروشی می‌خرند.يا لك‌لك‌ها بچه‌ها را مي‌آورند. برای این‌که جواب‌های غلطی به او ندهم، چندین کتاب خوانده‌ام. درباره سوال‌هایی که خود من هیچ وقت از پدرم نپرسیده‌ام. بدترین کار در سیستم آموزشی این است که بخواهیم سوالات را از ذهن بچه پاک کنیم. ما سوال را پاک می‌کنیم اما همچنان در ذهن بچه می‌ماند و ممکن است از راه‌های غیر موجهی برای رسیدن به جواب کمک بگیرد. بهترین کار این است که بچه، جواب سوال‌های هر چند عجیب و غریب خود را در خانه پیدا کند.


با وضعيتي كه شما در بچگي درخانواده‌تان داشتيد چه تفاوتي دارد؟


در گذشته، خانواده‌ها پرجمعیت بود و هم سن و سال‌هایی بود که اطلاعات را به بچه انتقال دهد اما الان پسر من، جز ما که چیزی حدود 30 سال با او تفاوت سنی داریم، کسی را ندارد که بخواهد به او مراجعه کند. پدرهای سنتی ما به روش خودشان عمل می‌کردند؛ در نهایت یک پس‌گردنی می‌خوردیم و ديگر جرات نداشتیم چیزی بپرسیم. من سعی می‌کنم تا جایی که درک و عقل پسرم در این سن می‌رسد، حقیقت را به او بگویم.


از روحیه پرسش‌گری او لذت‌ می‌برید؟


طبیعی است که این رفتار او برای من لذت‌بخش است. برخی از حرکات و جستجوها اقتضای سنش است ولی چیزهای فراتر از آن خوشحالم می‌کند. خودم هنوز یک چنین رفتارهایی را دارم. وقتی برای فیلمبرداری به شهر دیگری می‌رویم به سراغ نقشه جغرافیا می‌روم. نگاه می‌کنم ببینم الان کجا هستم، چقدر با تهران فاصله دارم، خیابان‌ها چطور است. در مورد کاراکترهایی هم که بازی می‌کنم همینطور است. مرتب سوال می‌کنم که اين آدم برادرش کیست، خواستگاهش کجاست، برای چی آمده و چه کار می‌خواهد بکند. شاید اصلا این موضوعات در فیلم‌نامه تعریف نشده باشد ولی من در کل زیاد سوال می‌پرسم. «فربد» هم خودش زیاد سوال می‌پرسد ؛ بالاخره بچه من است دیگر!


رابطه‌تان با هم چطور است؟ چقدر به هم نزدیک‌اید؟


رابطه‌مان خیلی صمیمی است؛ گاهی دوستیم و گاهی رقیب. در میهمانی‌ها به طور طبیعی من را بیشتر می‌بینند و «فربد» شاکی می‌شود و سعی می‌کند توجه همه را به سوی خودش جلب کند. قلک و کتاب‌هایش را می‌آورد و به همه نشان می‌دهد. گاهی بازی‌هایش را می‌آورد و همه را دعوت به بازی می‌کند و احساس می‌کنم که مي‌خواهد با من رقابت کند.


لابد بعدا هم با شما رقابت خواهد كرد.


راستش خیلی‌ها سوال می‌کنند که چرا فرزندان هنرمندان کمتر به سراغ شغل والدین‌شان می‌روند. دلیلش این است که هر کاری بکنند به نام پدر و مادرشان تمام می‌شود. پسر من اگر در آینده بازیگر یا کارگردان شود، همه می‌گویند پدرش این کارها را برای او کرده است. سایه پدر و مادر روی آنها تاثیر می‌گذارد. مثلا من خودم. سینما را دوست دارم اما ترجیح می‌دهم پسرم موزیسین شود و از سایه پدر و مادرش بیرون بیاید. فکر می‌کنم خودش هم به جایی می‌رسد که دلش نخواهد وارد این حرفه شود.


چرا؟ مگر کارتان را دوست ندارید؟


من اگر یک بار دیگر هم به دنیا بیایم بازیگر می‌شوم چون از کارهای فنی هیچ چیز نمی‌دانم. از کل ماشینم فقط بنزین زدن را بلدم! ولی توانایی‌های او را برای رشد در رشته موسیقی می‌بینم.


با شخصیت‌های مختلف شما در فیلم‌ها چطور کنار می‌آید؟


در هر فیلمی که من بچه داشته باشم، «فربد» به همه می‌گوید:‌ «این منم.» حتی در فیلم‌ها هم خودش را همیشه در کنار من می‌داند. می‌گوید در این فیلم دختر بودم و در این فیلم پسر. اگر از او بپرسیم که تا به حال چند فیلم بازی کرده‌ای، اسم فیلم‌هایی را می‌گوید که من در آنها بچه داشته‌ام. اگر کسی بگوید که «حسن گلاب» مُرد، می‌گوید که پدرم زنده است. هنوز قدرت تفکیک واقعیت را از فیلم‌ ندارد. برایش توضیح می‌دهم که در این فیلم، فلان بچه را آوردند تا بچه من باشد؛ ناراحت می‌شود و می‌گوید: «من پسر توهستم و هیچ کسی حق ندارد بچه تو باشد.» درباره بازیگرهاي خانم نقش مقابل من هم شرط کرده که مادرم را نباید عوض کنی!


پس هنوز در روياهاي خودش سير مي‌كند.


آره! کارتون‌ها را باور می‌کند و مدت‌ها در مورد آنها حرف می‌زند و ما هم باید گوش بدهیم. پدرهای ما زمانی که به دنیا آمدند برق نبود و بعدا وارد زندگی آنها شد. ولی بچه‌های ما با این وسایل به دنیا می‌آیند و تصور روزگاری که چنین ابزاری نبوده‌اند، برای‌شان امکان‌پذیر نیست. ذهنیت‌های‌شان خیلی خاص است. مي‌گويد فلان چيز را برايم بخر. اگر بگویم پول ندارم، در جواب می‌گوید خوب از بانک بگیر! یا اگر بگویم این اسباب‌بازی را برایت گران خریدم و مراقب باش، می‌پرسد چندتا خریدیش؟ خیلی سر به سرش نمی‌گذارم تا به مرور زمان خودش متوجه این مسائل بشود.


فکر می‌کنید برایش پدر خوبی هستید؟


تا آنجایی که در توانم است برایش وقت می‌گذارم و پدری می‌کنم اما پدر خوب بودن یک چیز نسبی است و من نمی‌توانم درباره‌اش قضاوت کنم. کودکی خود من خیلی با پسرم تفاوت داشت. من در شرایط سخت زندگی کردم؛ خانواده‌ای جنگ‌زده و پر تعداد. تعارف که نداریم، جنگ بود. هم خانوا‌ده‌ها و هم کشور از لحاظ اقتصادی بسیار ضعیف بودند؛ هر چند که شرایط برای جنوبی‌ها خیلی سخت‌تر بود. اصلا دلم نمی‌خواهد که پسرم در چنین شرایطی باشد. تا قبل از تولد فربد هیچ چیز به اندازه کارم برایم اهمیت نداشت. شاید در مقاطعی کارهایی را انجام دادم که خودم هم قبول نداشتم اما همه این‌ها به خاطر او بود؛مثلا نزدیک تولدش بود و مسائل مالی برایم خیلی مهم بود و می‌خواستم که فرزندم تامین باشد.فيلمي را كار كردم كه در شرايط ديگر غيرممكن بود بپذيرم. اگر به خودم باشد سالی یک‌کار، آن هم چیزی که دوست داشته باشم بازی می‌کنم ولی وقتی خانواده است همه چیز فرق می‌کند. اینها منت نیست، وظیفه من است. از یک جایی به بعد خانواده‌ام هم در کارم تاثیرگذار شد.


ناراحت نیستید که با اين وضعيت استقلال کاری‌تان را از دست داده‌اید؟


نه، ناراحت نیستم. به نظرم خود این کار هم یک تعدیل مقدس است. هیچ کدام از ما قائم به شغل دیگری نیستیم یا نمي‌توانيم منتظر باشيم ارث گردن کلفتی به ما برسد. این شغل رودربايستی ندارد، زمانی که پول نیاز داری باید کارهای معمولی‌تری انجام دهی و کار تجاری بکنی.


در غیبت‌های طولانی شما برای فیلمبرداری، پسرتان شکایت نمی‌کند؟


پسرها معمولا به مادرشان تمایل دارند و فربد کمتر در نبود من دلتنگی مي‌كند. به اندازه خودش این حس را ابراز می‌کند ولی نه تا حدی که آزاردهنده باشد.


شما چی؟ دلتنگ او نمی‌شوید؟


چرا، من بیشتر از پسرم احساس دلتنگی می‌کنم. سال گذشته شرایط بسیار خوبی برایم پیش آمد که برای تحصیل به آمریکا بروم؛ 6 ماه رفتم. اما چون نمی‌توانستم خانواده‌ام را ببرم نتوانستم تحمل کنم و برگشتم. اگر شرایطی بود که همه می‌توانستیم با هم برویم، حتما می‌ماندم.


حس پدر بودن چیست؟ حس درونی آدم چقدر تغییر می‌کند؟


من دو جا خیلی آدم بزرگواری می‌شوم؛ یکی وقتی کارگردانی می‌کنم و یکی وقتی پدر هستم؛ در رابطه با پسرم. بزرگوار به این معناست که از حق خودم می‌گذرم. حقی که دارم ولی می‌توانم از آن بگذرم. شرایطش خیلی شبیه هم است، فیلم هم مال خودت است. شاید در شرایط عادی به خاطر يك برخورد، کله طرف را بکنم ولی موقع كارگرداني براي اينكه به كار لطمه نخورد با لبخندی از کنارش می‌گذرم. در حالت عادی شاید نه ناز آن آدم را می‌کشی و نه به او رو می‌اندازی اما پسرت و عوامل فيلمي كه كارگرداني مي‌كني استثنا هستند. حتی در زمانی که بازیگر هستم هم این حالت را ندارم، می‌ایستم و از حقم دفاع می‌کنم.


چرا خیلی کم مصاحبه می‌کنید؟


من کلا از مصاحبه فراری‌ام. با خیلی چیزها مشکل دارم، حرف‌هایی که گفته می‌شود ولی غیرقابل چاپ است. الزاما جنجال‌برانگیز نیست اما بر اساس چارچوب‌های خاصی، قابل انتشار نیست. من می‌گویم وقتی شما نمی‌توانید چاپ کنید، من چرا بگویم؟ خودمان را برای چی خسته بکنیم؟ وقتی من می‌گویم فردی حضورش در جایی و پستی هیچ کارایی مناسبی ندارد اما حرف من نبايد چاپ شود و به گوش مردم برسد، خب طبیعی است که من هم نمی‌گویم. بقیه مصاحبه‌ها هم كه به تعریف و حرف‌هاي بي‌اهميت می‌گذرد. تیم مورد علاقه‌ات كدومه؟ ماشینت چیه؟ و ... . آدم یا باید حرف بزند یا نه. بارها شده که حرف‌هایم موقع چاپ حذف شده. به مطبوعات هم حق می‌دهم چون باید بر اساس چارچوب‌ها و قوانین این جامعه زندگی کنند. اين دفعه هم چون فربد از عکس‌های مجله شما خیلی خوشش آمد اصرار كرد. بعد شما گفتيد اگر عکسی چاپ می‌شود، مصاحبه هم باشد و من قبول كردم.


بعد از تولد فربد،‌ حس‌تان نسبت به پدرتان عوض نشد؟


جنس ارتباط ما با پدران‌مان شکل دیگری بود، خیلی سنتی و تعریف‌شده بود. تعداد بچه‌های آن دوره هم خیلی زیاد بود. پدرها هم چیزی شبیه دیکتاتور بودند و وجاهت‌شان فرق می‌کرد. من آخرین پسر خانواده‌ام. دختر بزرگ‌ترین برادرم، یک‌سال از من کوچک‌تر است. نوع روابط و دیالوگ‌های ما با پدران‌مان خیلی متفاوت بود؛ خیلی یک طرفه بود. آدم‌ها دوست دارند هر چه را که نداشته‌اند، برای بچه‌هایشان فراهم کنند.


فربد در خانه از کي حساب می‌برد؟


هیچ‌کس! الان حرف آخر را در خانه ما فربد می‌زند. شاید زمانی با او مشکل داشتیم که زودتر بخواب ولی الان که به مهدکودک می‌رود، می‌داند که دیر بخوابد، دیر هم بلند می‌شود و مدیر مهد از او دلیل این کار را می‌پرسد. مدیر مقتدری به نام خانم انصاری، دارند که خیلی خوب در این موارد با بچه‌ها وارد تعامل می‌شود. دو تا مربی خیلی خوب دارد، خانم رکسانا و کارولین. سن اینها هم از ما کمتر است و هم به واسطه اینکه با تعداد بچه‌های بیشتری در ارتباط هستند، بچه‌ها به خوبی آنها و توصیه‌هایشان را می‌پذیرند. این خلا سنی در مهدکودک پر می‌شود. هر وقت فربد کاری بکند، ما به خانم انصاری ارجاعش می‌دهیم؛ خانم انصاري شورای امنیت خانه ما محسوب می‌شود! فربد هم هميشه بسته پیشنهادی را می‌پذیرد و شلوغ‌سازی را متوقف می‌کند!


شما شرایط زندگی‌تان خیلی تغییر کرده است. از یک زندگی عادی به خاطر توانایی‌هایتان به یک شهرت رسیدید. خودتان را آدم موفقی می‌دانید؟


من هیچ‌ وقت دوست نداشتم بازیگر شوم، آرزوی من کارگردانی بود. در کارگردانی شکست خوردم و فیلمم توقیف شد اما در بازیگری دیده شدم. هنوز هم ترجیح می‌دهم فیلم بسازم ولی به شغل بازیگری احترام می‌گذارم و سعی می‌کنم هر چه در توان دارم، برایش بگذارم.


شما يك بازيگر شناخته شده هستيد. اين به نظرتان موفق نيست؟


من الان با سال 68 که در دانشگاه تهران تئاتر می‌خواندم خیلی تفاوت دارم، خیلی‌ها من را می‌شناسند. با این حال هنوز به جایگاهی که خودم ته دلم می‌خواستم، نرسیده‌ام. وقتی افراد از من درباره کارهای ضعیفی که بازی کرده‌ام سوال می‌پرسند، خوشحال می‌شوم. می‌فهمم که كارهاي من برای این فرد اهمیت دارد و برایم جالب است. می‌فهمم که كارهايم را دنبال مي‌كنند و تشويق مي‌شوم كه جلو بروم.


پس هنوز خودتان را يك بازيگر بزرگ نمی دانید؟


اگر روزی فکر کنی که در جایگاهت بهترینی، آن روز مرده‌ای. وقتی از وجود یک رقیب دیگر نترسی، تمام شده‌ای؛ نابود شده‌ای. همچنان این جاه‌طلبی را دارم و می‌گویم که فیلم خوبم را هنوز بازی نکرده‌ام. یک‌سری جبرهای جغرافیایی همه جا همراه ما وجود دارد، کاری هم نمی‌شود کرد. یک بازیگر عرب وقتی فیلم را بازی می‌کند، در 17 کشور بازخورد دارد یا یک بازیگر انگلیسی زبان که شاید سطح‌اش از من هم پایین‌تر باشد این امکان را دارد که در عرصه وسیع‌تری دیده‌ شود. ما چند کشور فارسی زبان داريم؟ طنز ما فقط در ایران معنا دارد. کسی که در سینمای انگلیسی زبان و در شرایط برابر با من کار می‌کند، چیزی نزدیک به یک‌ میلیارد مخاطب از من جلوتر است. بخش‌هایی از موفقیت دست ما نیست اما با همین شرایط و چارچوب و فضا، آدم خیلی بیشتر باید ترقی و تجربه کند.


براي همين است كه نمي‌خواهيد فربد بازيگر شود؟


فربد اگر بخواهد مثل من بازیگر شود، خوبی‌ها و بدی‌های زیادی برایش دارد؛ مثل همه بچه‌هایی که وارد کار پدر و مادرشان می‌شوند. هم از دیگران جلوتر است چون از پدرش چیزهایی یاد گرفته و هم تجربه‌های شخصی زیادی را از دست می‌دهد. اگر هم به موفقیت برسد در سایه پدرش است. هر پدری دوست دارد فرزندش در بالاترین جایگاه باشد. باید بچه‌ عرق بریزد که لوس بار نیاید. بنا به توانایی‌های پدر و مادرش، بی‌سواد نشود. من کارها و كمك‌هايي به او می‌کنم که شاید برایش خوب نباشد. اما همه بازيگرها كه مسير شما را طي نمي‌كنند. بعضي‌ها با آشنا وارد سينما مي شوند، بعضي‌ها به خاطر قيافه‌شان، بعضي‌ها خوش شانس‌اند.


به همين خاطر هم هست كه خيلي‌هاي‌شان رفتار حرفه‌اي ندارند. درست است؟‌


ما بازیگر لوس زیاد داریم. اما تقصیر خودشان نیست؛ همه جای دنيا چنین چیزی وجود دارد که فرد بنا به جریانی وارد سینما شده است. برخی زرنگی می‌کنند و در زمان مناسبی خودشان را از این جریان خارج مي‌كنند؛كساني هستند كه وقتی با فیلم‌های تجاری تثبیت شدند، از خودشان مایه گذاشتند و حتی مجانی بازی کردند که از آن ژانر جدا شوند ولی عده‌ای همان بچه لوس باقی مي‌مانند و زمانی که دوره‌شان تمام شد، کنار گذاشته مي‌شوند و به تاریخ مي‌پيوندند. آدم باید خیلی مراقب باشد. اگر قرار است بچه‌ات در شغل تو قرار بگیرد باید بگذاری از صفر شروع کند و سختی‌ها را تحمل کند در عین حال مراقبش باشی که نسوزد. پدر الگوی بچه‌اش است. نمی‌تواند کاری را انجام دهد و بچه‌اش را از آن منع کند.


یک پدر چه چیزهایی را باید مراعات کند؟


پدر خیلی محدودیت دارد و باید مراقب رفتارش باشد. تو داری یک انسان را تامین می‌کنی و خیلی جاها لازم است در قبالش کوتاه هم بیایی. او آدمی است که هستی‌اش از توست. پدري و رسيدگي كردن وظیفه است و باید پدرها انجام دهند. وقتی به کسی پول می‌دهی توقع داری به تو سلام کند اما بچه‌ای را که هستی بخشیده‌ای، باید همواره مراعاتش کنی و بگویی حق با اوست. همه ما تا زمانی که پدر نشده‌ایم، فکر مي‌کنیم پدرمان هيچ کاری برایمان نکرده و هر آنچه کرده وظیفه‌اش بوده است؛ با مرور زمان تازه فداکاری‌های آنها را می‌فهمیم. تا زمانی که پدر نشده باشیم نمی‌فهمیم بر پدرمان چه گذشته است. هر چند که خیلی از آدم‌ها وجود دارند که از سنین کم مستقل شده‌اند و نان‌آور خانه بوده‌اند اما این‌ها استثنا هستند.


آدمی که در فیلم هایش گاهی خیلی عصبی است، در خانه چطور است؟


زندگی هر آدمی ابعاد گوناگونی دارد. همه احساسات دنیا در یک آدم وجود دارد. همه ما خشم، شهوت، رافت، حسادت، طنز ،خشونت و همه و همه را داریم. یک بازیگر کارش این است که بر روی احساساتش تسلط کامل داشته باشد و در شرایطی که لازم است به بهترین شکل از آنها استفاده کند و باورپذیر کند.


اما شما نقش منفي زياد بازي مي‌كنيد و باورپذير. به خاطر اين نيست كه تجربه شخصي‌اش را داريد؟


برخی بازیگرها تبدیل به الگو شده‌اند؛ الگوی یک پدر نمونه یا یک بازاری یا حتی یک چهره ارزشی. من حاضر نیستم یک چنین نقش‌هایی را بازی کنم. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که بعد از اجرای تعزیه، بازیگر نقش «شمر» را می‌زنند! آدم‌ها تو را در فيلم می‌بینند با نقش‌هایت معنا می‌شوی. من از نقش‌هایی که فقط خوبند یا فقط بد، بیزارم. نقش باید زنده باشد. من یادم نمی‌آید نقش مثبت بازی کرده باشم. نقش‌های منفی به نظرم جای بهتری برای بازی دارد، هر چند که معمولا دیده نمی‌شوند. شاید در «ارتفاع پست» پدر دلسوزی باشم اما هواپیماربایی کار مثبتی نیست. حتی نقش پلیسی که در «صحنه جرم» بازی کردم، خیلی آدم مثبتی نبود. همه نقش‌هایم خاکستری بود. بازیگر باید مراقب باشد به دام نقش‌های يك‌بعدي نیفتد تا در سینما پویا باشد. دوست‌داشتنی با باورپذیري تفاوت دارد. بازیگر منفی می‌تواند یک آدم اغراق‌شده باشد. «فرحان» در عروس آتش یک آدم دوست‌داشتنی نبود اما آنقدرپرداخت خوبی داشت که باورش ساده می‌شد. نقش منفی را دوست دارم. منفور با منفی فرق دارد، نقش منفی باید زنده باشد.


بین بازيگران سينمای ايران چه كساني را مي‌پسنديد؟


خيلي‌ها كه الان نمي‌توانم اسم همه‌شان را بياورم. مثلا از بين جوان‌ترها «حامد بهداد» خوب بازی می‌کند؛ نقش را خوب می فهمد و نان صورت و خوشگلی‌اش را نمی‌خورد. نگاهش به حرفه‌اش درست است، درست انتخاب می‌کند، صدایش هم خوب است. او یکی از استعدادهای بی نظیر این سینماست و من تردید ندارم که تبدیل به یکی از بزرگترین ستاره‌های تاریخ سینمای ما می‌شود و این از شانس‌های سینماست که ما الان حامد را داریم. کنار خیلی‌ها که دیگر خودشان را تثبیت کرده اند.


دیگر کی؟


«بهروز وثوقی» تنها بازیگر سینمای ایران بود که هم در سینما تجاری و هم در سینمای درجه یک زمان خود بازیگر محبوب و خوبی بود. هم در فیلم‌هایی بازی می‌کرد که گیشه داشت و هم اگر فیلمی مثل «تنگسیر» قرار بود ساخته شود، به سراغ او می‌رفتند. بعد از او دیگر هیچ فردی این توانایی را نداشت که هم وجاهت چهره داشته باشد و هم در سینمای هنری دیده شود. سینما ويترين جامعه ماست؛ مردم هم می‌خواهند بخندند و هم می‌خواهند فکر کنند. باید فیلم‌هایی در آن باشد که تمامی طبقات جامعه را پوشش دهد. طبیعی است که بازیگرانش هم همینطور هستند. وقتی بازیگری را با مو و گریم خاصی می‌پسندند، آن بازیگر باید در همان قیافه بماند تا موفقیت‌اش هم حفظ شود. این موضوع خیلی هم دست بازیگر نیست، وقتی کارگردان كارش طنز نیست اما فیلم طنز می‌سازد، این عواقب را هم دارد.


نقش‌های‌تان را چطور پیدا می‌کنید؟


من برای نقش‌هایم به دنبال مشابه‌اش در آدم‌های کنار خودم و در جامعه می‌گردم. چیزی به نام تمرکز را سر صحنه ندارم ولی قبل از آن خیلی درباره نقشم فکر می‌کنم و می‌گردم تا پیدایش کنم؛ وقتی سر صحنه می‌آیم می‌دانم نقشم کیست و به آن رسیده‌ام. فیلم زیاد می‌بینم و رمان هم زیاد می‌خوانم.


چه فیلم هایی مثلا؟


همه جور فیلم. مثلا Face off به نظرم فیلم خیلی مهمی نیست اما تمام ساختارهای فیلم اکشن را رعایت کرده و در عین حال یک مفهوم فلسفی هم دارد. درست است که متعلق به سینمای تجاری است اما خوب ساخته شده است. فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» هم همینطور، فیلم خوش‌ساختی بود. من عاشق رمان «کلیدر»‌ام، اگر قرار باشد یک نقش را بازی کنم و از بازیگری کنار بروم، نقش «گل محمد» است. به نظرم بازی در آن برای یک عمر کافی است. یک وقت‌هایی دلم می‌سوزد وقتی نقش هدر می‌رود، احساس می‌کنم اگر فرد دیگری بازی می‌کرد خیلی بهتر بود. به نظرم فیلم «گلادیاتور» یک فیلم کامل است و آرزوی هر بازیگر مردی است که در آن بازی کند؛ همه چیز فیلم تکمیل بود. به نظر من بازی «امپراتور» خیلی بهتر از «راسل کرو» بود. بازیگراني که نقش منفی بازی می‌کنند خیلی به چشم نمی‌آیند ولی بازی آنها بسیار خوب است.


شما در کل آدمی عصبی‌اي هستید؟


عصبی بودن همیشه بد نیست. ما 8 سال عصبی بودیم اما ایستادیم و جنگیدیم و اسمش را هم گذاشتیم «دفاع مقدس». ما در این مملکت با بمب و تانک جنگیدیم و اسمش را گذاشتیم دفاع. کاری نمی‌توان کرد؛ وقتی تعرض صورت می‌گیرد طبیعی‌ترین راه برخورد است. خدا کند در موقعیتش قرار نگیریم اما در شرایط خاص این برخوردها غیرقابل اجتناب است. در طول تاریخ یاد گرفته‌ایم که از کنار مسائل بگذریم. اگر بخواهیم به دور و اطرافمان گیر بدهیم، تمام روز آدم گرفته می‌شود. بعضی وقت‌ها آدم‌ها می‌گذرند، برخی می‌ایستند و برخی هم درگیر می‌شوند. تجربه نشان داده که کسی که می‌گذرد، برنده است. اما من اگر هم رد شده‌ام، شب عذاب وجدانش را داشته‌ام. من خیلی چیزها را از دست داده‌ام چون نخواسته‌ام باج بدهم.
در بچگی هم همين‌طوري بودید؟


در بچگی همیشه من یک طرف دعوا بودم. یکبار که سر ضبط بودیم مشکلی پیش آمد و دعوا شد. من به همه گفتم این اولین بار است که دعوا می‌شود و من در آن نیستم و دارم طرفین را جدا می‌کنم! به چیزهایی که باب میلم نیست، مي‌ایستم و اعتراض می‌کنم.


ورزش مي‌كرديد؟


همیشه والیبال و بسکتبال بازی می‌کردم.


حرفه‌اي؟


(به شوخي)آره!. به NBA هم رفتم اما حقم رو خوردند!!! زمان جنگ سربندر بودم و در حد تیم‌های محلی و استانی بازی می‌کردم.


حالا چطور؟


الان به جز بدنسازی، در حد منچ و مارپله ورزش می‌کنم. از سن چهل سالگی به بعد رشد طولی آدم تمام است و رشد عرضی شروع می‌شود. ما هم که مجبوریم مراقب این مسائل باشیم تا چاق نشویم. تقریبا چیزهایی که می‌خورم همه‌شان رژیمی است. چربی، سرخ‌کردنی، قند را که همه می‌دانند، نمی‌خورم و ورزش می‌کنم. چاق شدن که کاری ندارد، تا خودت را ول کنی می‌شی مثل کدو و قل می‌خوری!


چقدر شهر و محل زندگی‌تان در کارتان تاثیر داشته است؟


نمی‌دانم جغرافیای محل زندگی من و 8 سال جنگ چه سرنوشتی در زندگی من داشته است. یکی از سکانس‌های «عروس آتش» که در قایق می‌گذرد، در حوالی آبادان و در «قُصبه» فیلمبرداری شد؛ جايي كه پدر من اهل آنجاست. یک لحظه تا دوربین و همه چیز آماده شود در آب نگاه کردم و فكر كردم اگر یک کم اتفاقات جا به جا می‌شد، این الان زندگي واقعي خود من بود؛ یک مرد جنوبی که قایق دارد و ماهیگیری می‌کند.


و شما از همین محیط بود که بیرون آمدید.


خیلی‌ها از آبادان آمده‌اند. قبل و بعد از جنگ آدم‌های بزرگی در آبادان زندگی و رشد کردند؛ امير نادري ، نجف دریابندری، ناصر تقوايي و كساني مثل اسماعیل فصیح و ابراهیم گلستان كه در اين شهر نفس كشيدند و زندگي را تجربه كردند. جنگ زندگی همه ما را به نوعی تغییر داد. آبادانی‌ها زمانی به واسطه حضور انگلیسی‌ها، خیلی جلوتر از شهرهای دیگر بودند. آنها خیلی اهل آداب هستند و حتی اگر پولش را نداشته باشند سعي مي‌كنند تیپ‌شان را درست كنند!.


که به خاطر این اخلاق معروف هم شده‌اند.


ذاتا آدم‌های خیال‌پردازی هستند؛ فنی نیستند و در عوض خیلی هنری هستند. جو تاریخی است که بر آنها حادث شده. همین امر باعث شده که «نه» نگویند و حداقل با خیالش زندگی کنند. اغراق در وجودشان خیلی زیاد است؛ به خاطر هیچی رفیق می شوند و به خاطر هیچ‌چیز هم به رفاقت‌شان را به هم می‌زنند.


عشق‌شان به فوتبال هم از آن خصوصيات منحصر به فردشان است.


درست است. یک تیم فوتبال بیشتر ندارند که تیم ثروتمند‌ترین وزارت‌خانه، وزارت نفت، این کشور است. اما حمایت‌هایشان تا وقتی است که تیم خوب بازی کند؛ حيف هم هست. «صنعت نفت» طرفدار زیاد دارد ولی این تیم مدیریت درستی ندارد تا بتواند به جایگاه بهتری دست پیدا کند. این مردم هم از لحاظ احساسی و هم از لحاظ عاطفی به چیزهایی احتیاج دارند که دلشان خوش شود. اما نفت نتوانست در ليگ برتر بماند.


شما دلتان نمي‌خواهد علايق شخصي‌تان را بنويسيد؟


چرا. خیلی دوست دارم سایتی داشته باشم که بتوانم چیزهایی را که دوست دارم بنویسم. از آپارتمان‌نشینی خوشم نمی‌آید، دلم خانه‌ای می‌خواهد برای خودم که در آن مرغ و خروس داشته باشم. طبیعت را خیلی دوست دارم؛ به خصوص شمال ایران را. اگر روزی کارم کم شود و پولم زیاد حتما برای زندگی از تهران می‌روم. آنجا مي‌توانم از چيزهايي كه دوست دارم بنويسم.



منبع خبر : زندگی ایده‌آل
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:39 |
متن کامل گفتگوی مجید مجیدی درباره دیدگاه‌های هنری رهبر انقلاب
ایشان سینمای روز دنیا را دنبال می‌کنند
ایشان سینمای روز دنیا را دنبال می‌کنند


 سینمای ما: متن كامل مصاحبه ويژه نامه "تداوم آفتاب" جام جم با مجيدي را كه توسط "محمود جوانبخت" انجام شده است، پيش رو داريد. اين ويژه نامه در قالب 114 صفحه به مناسبت بزرگداشت آغاز بيستمين سال رهبري حضرت آيت الله خامنه اي انتشار يافته است.


فكر مي كنيد چرا مقام معظم رهبري به سينما توجه دارند ؟ آيا توجه ايشان ريشه در همان اهميتي دارد كه سينما در زندگي بشر امروز دارد؟


البته من معتقدم كه آقا در همه زمينه هاي هنري جامع الشرايط هستند. مثلا ادبيات برايشان خيلي مهم است و از زواياي مختلف به آن نگاه مي كنند. همينطور دغدغه حوزه هاي ديگر هنري را هم دارند. البته سينما به طور اخص در طول چند دهه گذشته به عنوان يك هنر پيشتاز حرف اول را مي زند. بسياري از كشور هاي بزرگ مثل آمريكا حرف و پيامشان را از طريق سينما به دنيا مي گويند و در ابعاد مختلف سياسي ، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي حرف خود را از طريق سينما به دنيا ديكته مي كنند. به خاطر اين كه سينما برد وسيعي دارد، ارتباط وسيعي با مخاطب برقرار مي‌كند و از امكان و تاثيرگذاري زيادي برخوردار است. هيچ هنري اينقدر قابليت ندارد كه چنين جهان شمول باشد. به هر حال با توجه به اين كه آقا تسلط زيادي به همه حوزه هاي هنري دارند طبيعي است كه از قدرت و تاثيرگذاري سينما هم با خبر باشند. نشستي كه ايشان 2 سال پيش با سينماگران گذاشتند حتي در ميزانسن و چيدماني كه طراحي شده بود نشان از اهميت موضوع براي ايشان داشت. آقا آنجا اين جمله بسيار مهم و كليدي را گفتند كه پيشرفت كشور به دست شما سينماگران است. اين جمله بار معنايي بسيار زيادي دارد. اول اينكه ايشان واقف هستند كه سينما در دنياي امروز يكي از مهمترين ابزارهاي ارتباطي است و چنانچه ما سينماي فاخر و با هويتي داشته باشيم با تكيه بر پشتوانه هاي فرهنگي، مذهبي غني خود مي توانيم تاثيرات بسيار مطلوبي را شاهد باشيم. البته متاسفانه در طول اين سالها متوليان خيلي درست و درماني در عرصه هنر نداشتيم و بيشتر سليقه هاي شخصي افراد اعمال شده است. چه مجلس و چه ارشاد متاسفانه شناخت دقيقي نداشتند و به سينما به عنوان ابزار تبليغاتي صرف در خدمت مديريت خود نگاه كردند. اگر اتفاقي هم در اين سالها در سينما افتاده مرهون تلاش خود سينماگران است و هيچ ربطي به تشكيلات فرهنگي نظام نداشته است. فكر مي كنم تنها تعاملشان با فيلمسازان در زمينه مميزي بوده است.


شما گفتيد كه سينما براي ايشان اهميت دارد و اصلا دغدغه ايشان است. مي خواهم بپرسم كه اين دغدغه از چه جنسي است، فرهنگي اجتماعي يا سياسي است ؟


فكر مي كنم كه دغدغه آقا كاملا مشخص است كه چه جنسي دارد . ما باورمان اين است كه انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي بود و اصلا به همين دليل است كه از انقلاب هاي ديگر متمايز مي‌شود. بار و صبغه سياسي اش خيلي كمتر ازصبغه فرهنگي اش است. براي همين بود كه توانست توده هاي مختلف مردم را به هم نزديك كند. رهبري اين انقلاب هم بر عهده امام بود كه بيشتر نگاهشان به انقلاب، فرهنگي بود تا سياسي. خب صورت مساله هم روشن است كه دغدغه آقا به سينما هم فرهنگي باشد. در واقع به اعتقاد ايشان سينما مي تواند تجلي گاه ارزشهاي والاي انساني باشد. اين شكل كلي ماجراست كه از ابعاد مختلف مي شود به آن نگاه كرد. اما اين سينما ويژگي هايي هم دارد. مثلا اگر آقا انتظار دارد كه در سينماي دفاع مقدس ارزش هاي والاي انقلاب و دفاع مردم ايران به تصوير كشيده شود، حتما منظورشان صورت فيزيكي جنگ نيست كه متاسفانه در سينماي دفاع مقدس، به استثناي چند كار درخشان بيشتر فيزيك جنگ به تصوير در آمده است. در صورتي كه بايد روح بزرگ و متعالي دفاع مردم ما در سينماي دفاع مقدس تجلي يابد. چون همين روح معرفتي بود كه حماسه ساز شد. شما ببينيد چه اتفاقي افتاد كه يك آدم از همه چيز خود مي گذشت به خاطر اعتقادات و كشورش. من فكر مي كنم آقا دنبال چنين نگاه هايي هستند. كه البته به تصوير كشيدن اين ها هم كار سختي است. من معتقدم كه بايد تكنيك و محتوا هم عرض يكديگر رشد كنند. خيلي وقت ها ما محتواي خيلي خوبي داريم ولي زبان بيان ¬آن را خوب نمي شناسيم . عدم شناخت زبان و ساختار مناسب، سينماي جنگ ما را تبديل كرد به سينمايي تبليغاتي. هنر سينماي ما بعد از انقلاب به يك بلوغ خوب و درستي نرسيد. اگرچه در عرصه هاي جهاني هم دستاوردهايي داشتيم. ولي در بسياري موارد در سطح مانديم. براي همين است كه سينما افول كرد. با همه اين ها آقا با توجه به حساسيت، درايت و نگاه عميقي كه نسبت به مسايل هنري دارند و با شناختي كه من از ايشان دارم هرگز سعي نكردند براي كسي نسخه بپيچند.


به مساله مديريت فرهنگي اشاره كرديد. فكر مي كنيد شيوه مديريت در عرصه فرهنگ و هنر امروز به خصوص در عرصه سينما با ديدگاههاي ايشان در تضاد است؟ منظورم اين است كه نگاه و نقش ايشان چقدر در مديريت فرهنگي كشور ورود پيدا كرده؟ چرا آدمي كه اين همه باورش داريم و از او پيروي مي كنيم تفكراتش عملياتي نشده و در مديريت فرهنگي ما تزريق نشده ، حداقل در اين بيست سال ؟


يكي از ويژگي هاي آقا اين است كه همه چيز را خوب رصد مي كنند. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد ايشان حتي سينماي روز دنيا را دنبال مي كنند. منتها اين به آن منزله نيست كه ايشان بخواهند براي كسي نسخه بپيچند يا بخواهند سينما را به سمتي ببرند. ايشان همواره نگاه كلي را ترسيم كرده‌اند. منتها متاسفانه مسئولين ما بيشتر در سطح ماجرا مانده‌اند. مثلا اگر ايشان از سينماي ديني و آرماني به عنوان دغدغه خود سخن گفته اند، مسئولين فرهنگي روح فيزيكي آن را دريافته‌اند. يعني فكر كرده‌اند كه اگر بروند كميت را بالا ببرند و مثلا در سال 6 فيلم با اين مضمون بسازند و مظاهر دين را به تصوير بكشند حتما خواسته هاي رهبري را انجام داده اند. در حالي كه من خبر دارم ايشان از هنري كه در آن تظاهر باشد در شكل هاي مختلف به شدت بيزار هستند. به شدت با نوع نگاه رياكارانه مخالف هستند. بارها از صحبت هاي ايشان متوجه شده ايم كه قبل از اين كه به نگاه برسيم بايد به ساختار مناسبي دست پيدا كنيم. هنر چيزي نيست كه شما امسال ببريد و بسازيد و سال بعد از آن بهره ببريد. يك دهه شايد هم بيشتر طول مي كشد تا نتيجه بگيريد. در همين 3 دهه اي كه از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذرد شما ببينيد ما چقدر هنرمند انقلابي توانسته ايم پرورش بدهيم كه كارشان مطلوب و متناسب با استاندارد هاي هنري باشد؟ خم رنگرزي كه نيست. به همين دليل هم هست كه به كميت مي افتند، به جاي اين كه به فكر كيفيت باشند. آمار مي دهند كه مثلا ما 90 فيلم ساختيم . خوب بياييم ببينيم كه از اين 90 تا فيلم چند تايش به درد مي خورد. حالا هم كه ماشاء الله به بركت اين تله فيلم ها مي بيني از 90 تا فيلم 60 تايش فيلم هاي ويدئويي هستند كه همين طور سردستي گرفته‌اند و رفته‌اند. البته من هيچ اميدي ندارم. حتي خود آقا هم در ديدار با سينماگران انتقاد كردند به وضعيت موجود و به صراحت گفتند اميد من به شماهاست. اگر اتفاقي هم بخواهد بيفتد توسط خود هنرمندان است . در اين جمله هم چند پيام مهم هست، پيام اصلي اين است كه در هيچ دوره اي سياست گذاران فرهنگي نتوانسته اند بوجود آوردنده اتفاقات بزرگ باشند. هميشه در طول تاريخ اين هنرمندان بوده اند كه درخشيده اند. به هر حال يعني اينكه خيلي هم ننشينيد به اميد فلان مسئول فرهنگي كه فضايي را براي شما باز كنند. شما تعيين كننده هستيد و بايد عرصه را براي خود باز كنيد. منتها سينماي ما خيلي قائل به نگاه دولتي است ، به هر حال سينما يك بخشي اش هنر است و يك بخشي اش صنعت. سينماي بخش خصوصي هم كه به معناي مطلق نداريم. چون حتي تهيه كننده هايي كه خودشان سرمايه گذاري مي كنند از يارانه هاي دولتي استفاده مي كنند. مثل نگاتيو ، دوربين... و از هزينه هاي دولتي استفاده مي كنند. بنابراين گره خوردن با سياست هاي درون دولت اين بخش را آسيب پذير مي كند. زمينه هاي رشد و تولد نگاه جديد مسدود مي شود. چون سليقه فلان مسئول وسط مي آيد و گاه فيلمساز را مجبور مي كنند كه تمكين كند يا برود و گوشه عزلت بنشيند. من معتقدم كه متاسفانه در خصوص آقا كم لطفي شده و نگاه ايشان به هنر مهجور مانده است. تصويري كه از ايشان داده شده بيشتر محدود مي شود به اينكه ايشان يك رهبر سياسي و حكومتي است. به نظرم در اين رابطه به شدت به ايشان جفا شده است. چون سابقه فرهنگي ايشان به مراتب به ديگر سابقه هايشان مي چربد. عرض كردم ايشان در زمينه هاي فرهنگي جامع الشرايط هستند. شما هيچ يك از مسئولين فرهنگي كشور را نمي توانيد نام ببريد كه به اندازه ايشان با سواد باشد. فيلم ديده باشد، موسيقي، تئاتر و هنرهاي تجسمي را بشناسد. من يادم هست در سالهاي پيش، حوزه هنري جلسات شعري مي گذاشت. ماه رمضان بود. مسئول حوزه يك‌تعداد مجموعه شعرمنتشر شده را آورد خدمت آقا به عنوان افتخارات نشر يكساله. خب به لحاظ كمي كلي كتاب بود، فكر كرد آقا الان به وجد مي آيند. اما آقا همين كه اين كتاب ها را تورق مي كردند كلي غلط ويراستاري، محتوايي و ... از اين اشعار گرفتند. خب اين مساله نشان دهنده تسلط ايشان به اين حوزه است. خيلي وقت ها كه براي بازديد از نمايشگاه كتاب رفته اند، وزيران وقت در كنار ايشان كم آورده اند، آنقدر كه اطلاعات ايشان جامع و كامل است. اينكه چهره فرهنگي ايشان مهجور مانده است بخشي اش بر مي گردد به اين كه خودشان اهل تبليغ نيستند و به ديگران هم اين اجازه را نداده اند كه برايشان تبليغ كنند. من شنيده ام كه ايشان هر دو سه ماه يكبار جلسات نقد رمان و داستان دارند. با ناشران و نويسندگان و مترجماني كه اين كتاب ها را چاپ كرده اند، صحبت مي كنند. يكي از دوستان تعريف مي كرد كه فيلم بادبادك باز تازه ساخته شده بود، آقا گفته بودند كه رمانش فوق العاده است. اميدوارم فيلمش هم به اندازه رمانش باشد. همه اين ها نشان دهنده اشراف جدي ايشان به مقوله هنر است. اما اين كه نگاه ايشان تاكنون مهجور مانده است يك بخشي اش هم به كوتاهي رسانه ها باز مي گردد كه خيلي سطحي با چهره ايشان برخورد كرده اند . من حتي يك بار به دوستان تلويزيون اعتراض كردم كه چرا اين همه ايشان را به عناوين مختلف خرج مي كنيد؟ هر كانالي كه مي زنيد تصوير و صحبت هاي ايشان پخش مي‌شود. اين كارها خراب كردن چهره كسي است كه در قله اين كشور ايستاده است. اين نوع برخورد در شان انقلاب و رهبر ما نيست.


و چون نگاه‌ها به ايشان در سطح باقي مانده است تفكراتشان وارد بدنه مديريت فرهنگي كشور نمي شود. مواردش را هم شما برشمرديد، يكي اينكه برخي مديران فرهنگي ما واقعا نسبتي با فرهنگ ندارند و فهم دقيقي هم از نگرش ايشان ندارند...


من كاملا به اين اعتقاد دارم. يعني بر اين باورم كه آنها آدم هاي خوبي هستند ولي فاصله بسيار وحشتناكي در اين عرصه با آقا دارند. اگر آقا مي گويند تجلي آرمانهاي ديني و انقلابي و دفاع مقدس در سينما، آن را در همان سطح دريافت مي كنند. بعد مي روند و كار آماري مي كنند. مثلا مي گويند امسال بايد چندين فيلم قرآني كار كنيم . در صورتي كه منظور ايشان تجلي روح دين در هنر است كه بايد با بهترين زبان و ساختار بيان شود. خب ايشان در اين شرايط بايد چكار كنند ؟ نسخه بپيچند؟ كه هرگز چنين نبوده كه فيلمي را تاييد يا رد كنند. يا حداقل من هرگز نديدم و نشنيدم كه به صراحت درباره فيلمي سخن بگويند. حالا چه تعريف باشد چه نقد. ايشان فضا يا معبري را باز كرده اند اما دوستان اين معبر را اشتباهي مي روند.


چه تعريفي از مدير فرهنگي داريم ؟ چه كسي بايد مدير باشد؟


بحث فرد نيست. به نظرم ساختار بايد درست شود. ساختار فرهنگي كشور ما مشكل دارد، چون سلايق مختلف در آن دخيل است. اين ها را كه من مي گويم، نبايد اين تلقي ايجاد شود كه ما داريم فلان مدير فرهنگي كشور را زير سئوال مي بريم. اين ساختار مديريت فرهنگي كشور است كه اشكال دارد. براي همين است كه قوه مجريه يك چيزي مي گويد، قوه مقننه مي آيد آن را وتو مي كند. قوه قضاييه هم حرف خودش را مي‌زند. يعني همه مختار هستند كه در اين حوزه ورود پيدا كنند. آسيب پذيري بيش از حد اين حوزه به همين دليل است. شما بارها ديده ايد كه فلان فيلمي را كه از ارشاد مجوز دارد كميسيون فرهنگي مجلس پايين مي كشد. يا حوزه علميه يك چيزي مي گويد. سلايق مختلف كه وجود دارد، ساختار محكمي هم كه نيست، بنابر اين هر كس به خودش اين اجازه را مي دهد كه سليقه شخصي اش را تحميل كند. همه هم مدعي هستند. به نظرم حوزه فرهنگ و هنر مظلوم ترين عرصه اين كشور است كه هر كس به خودش اجازه ورود به آن را مي دهد. فلان نماينده مجلس كه سينما را نمي شناسد يا شايد در عمرش فيلم نديده است (به خصوص در دوره اي كه گذشت از بدترين دوره هاي كميسيون فرهنگي مجلس بود. چون اساسا شناختي نسبت به مقوله فرهنگ و هنر و سينما نداشتند و ورود پيدا مي كردند همه مواردشان هم سطحي بود و تعريف كلي و كليشه اي داشتند) به خودش اجازه اظهار نظر مي دهد. تا وقتي كه اين ساختار اشتباه درست نشود و مديريت فرهنگي در كشور نهادينه نشود راه پيشرفت بسته است. الان مسئولين فرهنگي كشور بيشتر به دنبال تامين سلايق گوناگون هستند. نگاه مي‌كنند ببينند كه حوزه علميه، مجلس يا قوه قضايه چه مي گويد، چون نگران اين هستند كه فلان مجموعه يا فلان فرد چه خواهد گفت.كمتر دنبال راهكاري براي پيشرفت هنر و فرهنگ انقلاب هستند. تا موقعي كه اين نگاه هست اتفاقي نمي افتد . يك هنر بي خاصيت و كليشه اي بوجود ميآيد كه كمترين تاثيري ندارد. مصداقش را هم داريم. متاسفانه مسير حركت موجود رياكارانه وخلاف جريان هاي اصيل فرهنگي در كشور است.


اين ساختار چگونه بايد تغيير كند ؟چه كسي بايد آن را تغيير بدهد؟


اساسش در شوراي عالي انقلاب فرهنگي است كه متاسفانه نقش خودش را درست ايفا نكرده است. در اين مركز به عنوان يكي از اركان اصلي فرهنگي كشور ، كم كاري بزرگي صورت گرفته است و ما هيچ وقت از آن تحول بزرگي را شاهد نبوده ايم. در صورتي كه اين مركز مي‌تواند نبض جريان فرهنگي كشور را تعريف كند اما آنجا هم بخشنامه اي كار شده است. البته نمي‌خواهم همه آدم هاي آن مجموعه را زير سئوال ببرم. چون افراد فرهيخته اي هم در اين شورا هستند، ولي متاسفانه به دليل نوع جريان هاي داخل اين مجموعه خروجي مهمي از آن نديده ايم.


يا حتي ببينيم اين مركز تعاملي با مردم دارد؟ اصلا مردم چنين جايي را مي شناسند و يا حتي هنرمندان؟


اصلا چه تعاملي با هنرمندان دارند؟ بنده كه از نسل هنرمندان انقلاب اين كشور هستم و نزديك به 3 دهه است كه دارم كار مي كنم، يك‌بار در حوزه سينما از من نخواسته اند كه حالا كه شما تخصص داريد، ارتباط جهاني هم داريد، بياييد حرفتان را بزنيد. من اصلا نمي دانم آنجا چه كساني هستند. يعني اينقدر جزيره هاي جداگانه در اين كشور وجود دارد. ورود درستي هم كه ندارند. شناختشان هم كه شخصي است و اطلاعات غلط هم كه بهشان داده مي شود، خب ضربه مي زنند. من معتقدم شوراي عالي انقلاب فرهنگي چون تعريف درستي از جايگاه و نقش خود و هنر انقلابي ندارد نتوانسته است وظيفه اش را درست انجام دهد و به هر كسي اجازه ورود داده است. اگر آنجا به عنوان تصميم گيرنده راس كشور در امور هنري الگويي مناسب ترسيم كند ديگر كسي حق ندارد سليقه شخصي اش را تحميل كند. يا مصادره جناحي و فكري كند. من مي‌دانم كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي به شدت مساله رهبر معظم است و اگر اين شورا خروجي خوبي داشته باشد، ايشان حمايت خواهند كرد.


پس ريشه اصلي را شما در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي دانيد؟


من احساس مي كنم آنجا مي تواند جايش باشد.


نكته ديگري كه مي خواهم راجع به آن صحبت كنيم و فكر مي كنم كه جالب هم هست درباره حوزه هنري به عنوان يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي است.. بعد از انقلاب خيلي از سازمان‌ها و ارگان‌ها مثل سپاه پاسداران خود جوش و توسط مردم راه اندازي شدند. خيلي ها مي گويند كه حوزه هنري هم به نوعي سپاه پاسداران بچه هاي فرهنگي انقلاب است.... چند سال پيش كه در حوزه پايگاه مقاومت بسيج زدند بچه ها مي خنديدند كه اينجا نيازي به پايگاه ندارد اينجا خودش مركز بسيج فرهنگي انقلاب است. طبيعتا حوزه هنري خيلي هم مورد توجه آقا بوده است. خب حوزه دوره هايي را هم پشت سر گذاشته است. به نظر شما چرا حوزه هم با اين همه قابليت نتوانست توقعات را برآورده كند . مي‌دانيم كه آقا به اين مركز خيلي توجه داشت و حتي در دوره رياست جمهوريشان فراوان به آنجا رفت و آمد داشتندو...


خيلي خوب است كه اين جا يادي كنيم از معمار اصلي انقلاب كه اتفاقا ايشان هم انقلاب ما را بيش از هر چيز فرهنگي مي دانستند و اشراف قابل توجهي هم به سينما و اصلا مقوله هنر داشتند. چنانچه در سخنراني تاريخي خود از سينما مصداق آوردند و بعدها فيلم گاو را مثال زدند. در حوزه هنري هم آقاي هنرمند تئاتري كار كرده بود به اسم حصار در حصار كه يك بار امام مصداق هايي از آن را نام بردند. حوزه هنري با همين تعريفي كه شما گفتيد تاسيس شد و مي‌دانيد بعد ها خيلي هم مدعي پيدا كرد. واقعيت اين است كه حوزه هنري هيچ ربطي به هيچ كدام از مسئولين فرهنگي كشور ندارد. يك جريان كاملا خود جوش بود. مثل ديگر جريان هاي خودجوش انقلاب، مثل كميته انقلاب اسلامي كه مردم براي حفظ انقلاب جمع شدند در مساجد و مدرسه ها و پايگاه هايي را راه انداختند. حوزه هنري هم تعريف شده سياست هاي فرهنگي نظام نبود . يك عده از بچه هاي هنرمند و انقلابي در عرصه هاي مختلف دور هم جمع شدند و حوزه را تاسيس كردند. مي دانيد كه يكي از ويژگي هاي حوزه اين بود كه همه هنرها را در بر مي گرفت. در خيابان فلسطين ساختمان 2 طبقه اي بود كه بچه هاي ادبيات ، شعر ، تئاترو هنر هاي تجسمي آنجا دور هم جمع شدند و آرام آرام هنر انقلاب را شكل دادند. به نظرم بهترين كارهاي بچه هايي كه حالا ديگر اساتيد رشته‌هاي خود هستند آن موقع خلق شد. مثلا بهترين كار آقاي خسروجردي همان "قنوت" است كه آن موقع خلق شد يا كار آقاي كاظم چليپا تابلوي" سرو "كه مادر شهيدي است كه لاله ها را در آغوش گرفته است. اين آدمها چه از نظر سبك هنري و چه از نظر محتوا كارهاي شاخصي را آفريدند. بچه ها با اين تكليف دور هم جمع شدند كه هنر انقلابي را سامان ببخشند. جالب است بدانيد كه ما روزها در حوزه به كار توليد مشغول بوديم و شب ها از آنجا نگهباني مي كرديم.


به ويژه اينكه خيابان فلسطين مركز تحولات و اتفاقات بود.


بله، وظيفه خود مي دانستيم كه از مجموعه خود دفاع كنيم. حوزه تا وقتي كه به دست خود بچه ها اداره مي‌شد خوب كار كرد ولي به محض اين كه رفت تحت نظر سيستم مديريتي آسيب‌ها هم شروع شد. تا وقتي هم كه دست بچه ها بود، اتفاقا با آقا كه آن موقع رئيس جمهور بودند تعامل خيلي خوبي داشتيم. ايشان به همراه آقاي ميرحسين‌موسوي ، نخست وزير وقت كه در آن روزگار سردبير روزنامه جمهوري بود به حوزه بسيار سر مي زدند.


چون روزنامه جمهوري هم يكي از دستاورد هاي انقلاب بود و طبيعتا بچه هاي حوزه هم به آنجا رفت وآمد مي كردند...


بله، خيلي وقت ها سر زده مي آمدند. ما يك سن تئاتر داشتيم كه روي آن سفره پهن مي كرديم و ناهار مي خورديم. مي آمدند با ماسر يك سفره مي نشستند، صحبت مي كردند . گاهي بچه ها تابلوهايشان را مي آوردند و مباحث هنري شكل مي گرفت. در جلسات داستان شركت مي‌كردند. مي خواهم بگويم تعامل خيلي خوبي بود، ولي متاسفانه آنجاهم بعد از چند سال دستخوش حوادث ديگري شد و از هويت اصلي خودش فاصله گرفت. قرار بود حوزه هنري تجلي گاه هنر انقلاب و ملي كشور باشد و در آنجا براي هنرهاي مختلف كشور با اين مضمون نمونه سازي شود. يعني به هنرمندان الگو بدهيم. آزمون و خطا هم به هر حال زياد بود. چون به خصوص در عرصه سينما شناخت چنداني وجود نداشت. گاهي فيلم هايي ساخته مي شدكه پختگي لازم را نداشت ولي بالاخره بچه ها داشتند تلاش خود را مي كردند. يك روزي فهميديم كه حوزه هنري تبديل به تجارت خانه شده و در آن هر كاري مي كردند به جز توليد شايسته هنري. والان هم كه ديگر به نظرم محلي از اعراب ندارد.


چون تاثير گذار نيست؟


نه، ديگر روح ندارد. فيزيكي ازش باقي مانده كه روز به روز هم چاق تر مي شود. الان در ساختمان حوزه گم مي شوي. در حالي كه آن موقع هر كدام از واحد ها يك اتاق بيشتر نداشتند و در همان يك اتاق هم سرآمدان هر رشته اي دور هم جمع مي شدند. مثلا در حوزه شعر افرادي مثل مرحوم قيصر امين پور ، علي معلم ، يوسفعلي ميرشكاك ، احمد عزيزي ، مهرداد اوستا و حسن حسيني كه همه قله هاي شعري بودند دور يك ميز مي نشستند. مثل افسانه است گفتن اينها. يا در بخش تجسمي هم همين طور. آدمهايي آنجا كنار هم بودند كه الان جزء مفاخر كشور در حوزه خود هستند. خسروجردي در يك اتاق كوچك در زيرپله اي كار مي كرد.
و با اين همه خروجي اش خيلي بيشتر از الان بود.


و الان با اين همه تشكيلات خروجي اش خيلي كم است. ممكن است به لحاظ كمي توليداتي داشته باشد ولي تاثير گذار نيست. به همين ترتيب ديگر ظرفيت هاي نظام هم آسيب ديده اند و جاي تاسف است كه در 30 سالگي انقلاب اين همه عقب رفته باشيم ونتوانيم ايده آل هاي نظام و انقلاب را ببنيم.


هيچ وقت شده كه با مقام رهبري راجع به حوزه حرف زده باشيد؟


مستقيم كه خير ولي با شناختي كه از ايشان دارم و نگاه ايشان را مي شناسم مي دانم كه قطعا...


اين روند مطلوب ايشان نيست !


يقين بدانيد كه نيست. اين را با اطمينان مي گويم. چون از دغدغه هنري ايشان با خبر هستم. ولي خب ايشان بايد چكار كنند. وقتي كه هر جا دارد ساز خودش را مي زند.


برويم سراغ بخش دوم گفتگويمان و خاطرات شخصي شما از ديدارها و رابطه‌تان با ايشان. تاكنون پيش آمده كه درباره كارهايتان با ايشان رو در رو حرف بزنيد؟


اولين ديدار من با آقا بر مي گردد به سال 70 و فيلم بدوك .


چه فيلم تلخي هم بود!


بله، خب فيلم تلخي بايد مي بود . اين فيلم براي من منشا اتفاقاتي هم شد و البته مصداق بسيار خوبي است كه تفاوت نگاه آقا را با مسئولين فرهنگي نظام براي شما عرض كنم. اين فيلم را به همراه جمعي از هنرمندان و مسئولين در جلسه اي كه آقا هم حضور داشتند ، ديديم. فيلم كه تمام شد آقا به شدت بر افروخته و ناراحت شدند.


سال 70 بود ؟


بله سال 70 شايد هم 71. آقا برافروخته شدند. اين عين عبارت آقاست : اگر اين فيلم مبتني بر درام است كه حرفي نيست ولي اگر مبتني بر واقعيات است من حرف دارم. آقاي سيد مهدي شجاعي كه نويسنده فيلمنامه بود، گفت: متاسفانه مبتني بر واقعيات است. و من هم ادامه دادم كه اين فيلم فقط گوشه اي از واقعيت است و اگر مي خواستيم همه آن را نشان دهيم فيلم ظرفيت اين همه تلخي را نداشت و بعد مصداق هايي را هم آورديم. و باز اين عين عبارت آقا است كه خطاب به مسئوليني كه آنجا بودند، گفتند : اگر چنين است چرا به ما نمي گوييد. چرا به ما گزارش داده نمي شود. با همين لحن. كه بعد ها از ما گزارش خواستند و ما هم گزارش هايمان را مكتوب كرديم و فرستاديم و اولين نتيجه آن، اين بود كه كل مسئولين آن منطقه عوض شدند. مي خواهم نگاه و برخورد آقا را تشريح كنم كه مي دانند هنر متعهد و انقلابي آن است كه در آن درد وجود داشته باشد تا مسئولين ببينند و در جهت رفع آنها بر آيند.


امام هم جمله اي دارند و مي فرمايند كه هنر متعهد، آن است كه معضلات و نقاط كور جامعه را نشان دهد.


بله، ولي در برابر اين برخورد آقا، كساني كه به دنبال نگاه سياسي بودند اسم اين كار را گذاشتند سياه نمايي. همين آقاي كلهر كه الان مشاور آقاي احمدي نژاد هستند براي اين فيلم نقدي نوشت كه مضمون آن اين بود كه فيلم به سفارش غربي ها ساخته شده است.


يعني براي جشنواره ها ساخته شده است.


آره براي جشنوار ها ساخته شده با ماموريت نگاه غربي .


در صورتي كه پشت فيلم آدم هايي مثل سيد مهدي شجاعي و مجيد مجيدي كه از بچه هاي انقلاب هستند ، ايستاده بودند.


در حالي كه وقتي خود آقا كه معيار است، نمي گويد آقا به چه حقي اين فيلم راساختي، او كه رهبر مملكت است و مي توانند تكليف كنند كه نبايد چنين فيلمي بسازي و پرونده كار را ببندند، اما چنين نگفتند. ولي مي دانيد كه فيلم توسط وزير ارشاد وقت توقيف شد. نگذاشتند به جشنواره‌ها برود. فقط به كن رفت و رئيس جمهور وقت نامه اي 11 بندي خطاب به من و حوزه هنري نوشت و توضيح خواست . در بند اول اين نامه آمده بود كه ما اين همه سد و سيلو در كشور ساختيم، اين همه آباداني، چرا راجع به اين ها فيلم نساختيد؟ هجمه هاي زيادي به من شد.


اولين فيلم بلند سينمايي تان هم بود و يادم هست كه شهيد آويني هم از آن خيلي حمايت كرد.


شهيد آويني در نمايش خصوصي فيلم را ديد. وقتي فيلم تمام شد آنقدر با سرعت از حوزه بيرون رفت كه فكر كردم از فيلم بدش آمده است.


ولي رفت كه گريه كند.


بله، مي خواست كسي اشكش را نبيند. بعد به‌من زنگ زد، رفتم پيشش و من را بغل كرد وبوسيد. شهييد آويني اولين مدافع اين فيلم بود و تنها حامي من او بود. نامه رئيس جمهور وقت را بردم پيش آقا سيد مرتضي. گفت: ول كن مجيد! تو فيلمتو ساختي. گفتم: بايد جواب بدهم ، گفت: جواب هم مي دهيم با هم . يك روز مفصل به همراه او نشستيم و به اين نامه جواب داديم و در پاسخ به بند اول آن نوشتيم: شما در همه تاريخ ادبيات ايران در ميان آثار شعراي متعهد يك بيت شعر پيدا نمي كنيد كه درباره سد و سيلو و... باشد. يعني با زبان بي زباني گفتيم كه قرار نيست مجيز گوي شما باشيم و اگر هم دفاع مي كنيم از كليت اين انقلاب و اين كشور دفاع مي كنيم. هنر فرمايشي كه خاصيت ندارد. وظيفه هنرمند هم اين نيست. ولي در برابر همه اين هجمه ها آقا يك پيغامي به من دادند كه اگر قرار باشد كسي انتقاد كند و به چالش بكشاند همين شما ها هستيد. ودر مقابل هم ساختار مديريت فرهنگي كشور تا آنجا پيش رفت كه 3 سال نگذاشتند من فيلم بسازم. بچه هاي آسمان را 3 سال بود نوشته بودم و نمي گذاشتند بسازم.


البته بچه هاي آسمان هم فيلم خيلي تلخ ولي درستي است. شما هدف را موقعيت و شرايط نگرفتيد.بلكه به نظر من ساختار جامعه را در اين فيلم به چالش گرفتيد. يعني فرودست هر چقدر هم تلاش كند باز هم به آنچه مي خواهد نمي رسد. بچه هم همه تلاشش را مي كند تا سوم شود و به كفش برسد ولي اول مي شود و....


نه، شايد تعبير شما كم انصافي باشد . بستر اصلي فيلم اين است كه فقر چهره بدي دارد. هيچ كس از فقر تقدير نكرده است. ما مي خواستيم بگوييم فقر با همه زشتي هايش نمي تواند عزت و ارزشهاي انساني را تحت الشعاع قرار دهد. چون پايه محكم تري به نام اعتقادات وجود دارد. در فقر بچه هاي آسمان شكوه و عزت نهفته است.


پس تعبير من را قبول نداريد كه اين فيلم مكانيسم عدالت در جامعه را به چالش مي كشد؟


چرا، بالاخره اين فيلم دارد وضعيت جامعه را بيان مي كند ولي چنين نيست كه اين ها محكوم باشند. علي بچه هاي آسمان مي خواهد سوم شود ولي اول مي شود به اين معني كه اين‌ها اولي‌هاي جامعه خود و نسل شان هستند. اينها بايد الگو و اسطوره شوند. اين بچه در يك نظام فرهنگي و اعتقادي محكم رشد پيدا كرده است. در مسجد كفش ها را جفت مي كند در حالي كه خودش محتاج يك جفت كفش است.


يا پدر او كه قند هاي هيئت را خرد مي كند و به آ نها لب نمي زند.


بله، پشتوانه علي پدري است كه در مكتب اعتقادي بزرگي رشد پيدا كرده است. ما معتقديم لقمه حلال مي تواند آدمي را به رستگاري برساند.


به بچه هاي آسمان هم خيلي اعتراض شد؟


اولش هجمه هايي شكل گرفت ولي بعد ها رنگ باخت


درباره اين فيلم، هيچ وقت با ايشان صحبت كرديد؟


در جلساتي كه با سينما گران داشتند، مستقيم نام نياوردند ولي مصداق هايي را از اين فيلم و رنگ خدا برشمردند كه سينما بايد مضاميني اين چنيني را مطرح كند.
من فكر مي كنم برخي كساني كه در حوزه فرهنگ كار مي كنند و مسئوليت دارند، قدر اين سرمايه ملي را نمي دانند.


بله،عرض كردم شخصيت ايشان در حوزه فرهنگ مهجور مانده است. حالا بخشي از آن‌ به خاطر منش خود ايشان بوده ولي باز مي گويم كه بخش ديگري هم كوتاهي رسانه ها بوده كه فقط به شخصيت و جايگاه سياسي ايشان پرداخته اند. مثلا همين نشست با سينماگران كه 2 سال پيش برگزار شد، مي‌توانست نقطه ثقلي براي سينما و منشا اتفاقات مهمي در اين عرصه باشد. سينما مي توانست به پشتوانه حمايت ايشان جهش بزرگي را تجربه كند. تازه در چه دوره اي آقا اين نشست را گذاشت؟ در دوره اي كه هجمه هاي زيادي عليه سينما وجود داشت. آقا با اين ميزانسن ، سينماگران را دعوت و صحبت كردند.


صحبت هاي شان هم خيلي صريح بود.


بله، ايشان فضا را باز كرد كه همه حرف هاي شان را بگويند و شايد در هيچ دور ه اي مگر در ديدارهاي خصوصي اين قدر صريح صحبت نكرده بودند.جايگاه سينما را بالا بردند و بر اهميت نقش كارگردان ها تاكيد كردند. اين اتفاق كه مي توانست جهش بزرگي براي سينما باشد تبديل شد به جزوه و كتابي كه ارشاد منتشر كرد براي اين كه در تاريخ ثبت شود. خروجي اش صفر بود . در صورتي كه خود ارشاد مي توانست فرمايشات ايشان را بررسي كند و برايش برنامه‌ريزي كند و بستر را آماده كند براي اينكه تحول بزرگي در سينماي كشور ايجاد شود .


تا وقتي هم كه ساختار مديريت فرهنگي كشور تغيير نكند، نمي توانيم اميدوار باشيم كه نگاه متعالي ايشان به عرصه هنر و فرهنگ ، عملياتي شود.اما به هر حال بچه هاي انقلاب خود را مكلف مي دانندو...


اين كه مي گوييم نا اميد هستيم از مسئولين نا اميد هستيم. نا اميد از هنرمندان كه نيستيم. كما اين كه خود آقا هم همين نگاه را داشتند. ما كه داريم كارمان را مي كنيم و به شدت هم معتقديم كه بايد در عرصه باشيم. و اگر هم اميدي هست به خود هنرمندان است. خوشبختانه هم نسل ما و هم نسل بعد از ما كه تازه كارشان را شروع كرده اند از پتانسيل خوبي برخوردار هستند. راه پر فراز و نشيب و سختي است اما من بر اين باورم كه هنرمندان مي توانند زمينه هاي تحول را ايجاد كنند. از طرف مسئولين هم نا اميد هستيم چون ساختار مديريت فرهنگي كشور اشكال دارد. شما مي‌دانيد در چين بزرگترين نوع سانسور وجود دارد منتها چون نهادينه اش كرده اند تكليف همه روشن است. من همين فيلم المپيك را كه در پكن كار مي كردم در يكي از ميدان هاي معروف مي‌خواستيم از ساختمان پارلمان اين كشور فيلم بگيريم ، گفتند از نيمه سمت راست ساختمان نمي‌تواني فيلم بگيري. هرچه نگاه كردم ديدم دو طرف با هم فرقي ندارند. برايم عجيب بود. گفتم: باشد نمي گيرم. ولي بگوييد چرا ؟ ولي طرف خودش نمي دانست چرا و مي گفت: قانون است. من اينجا به درست يا غلط بودنش كاري ندارم ولي مي خواهم بگويم يك چيزي تعريف شده و بر مبناي آن كار مي كنند. اما اينجا شب مي‌خوابي صبح بلند مي شوي و مي بيني يك نسخه اي برايت پيچيده اند. يك فيلم در يك دوره اي كفر است و در يك دوره اي از آن تقدير مي شود. بالاخره تكليف هنرمندان اين وسط چيست؟ متاسفانه مديران فرهنگي كشور مي خواهند همه را شكل خودشان كنند.


يك نكته‌اي مي خواهم بگويم، مخالفان نظام معمولا درباره آقا اينطور تبليغ مي كنند كه هنر مطلوب از نگاه ايشان يك هنر از نوع رئاليسم سوسياليستي و از جنس نگاه مثلا چپ به ادبيات و هنر است. در صورتي‌كه چنين نيست و در خود جمهوري اسلامي عليه نظام فيلم مي‌سازند ....


اصلا چنين نيست. اين را مي گويم ولي شايد ايشان راضي نباشند. ولي يك فيلمي را آورده بودند كه مورد نقد برخي متدينين و خيلي از مسئولين كشور بود ولي ايشان گفتند كه اگر من بودم به اين فيلم تقديرنامه مي دادم. مي خواهم بگويم آقا هيچ وقت و براي هيچ كس نسخه نپيچيده و حتي از فيلمي كه مورد تاييدشان هم بوده نام نبرده اند كه مبادا سليقه شود. در صورتي كه سليقه ايشان اتفاقا سليقه فاخري است. به خوبي هنر را مي شناسند و از درايت خوبي هم برخوردار هستند. حتي در زمينه ادبيات كه خيلي هم بيشتر تخصص دارند ، هرگز نسخه نداده اند.


به قول شما رسانه ها هم در ايجاد اين نگاه كليشه اي به ايشان مقصر بوده اند.


بله، اغلب به خاطر همين جريان هاي خط‌وخط‌بازي ، وجوه فرهنگي ايشان را تعميم نداده اند . من حتي معتقدم خيلي بيشتر از دشمنان خارجي، دوستان داخلي چهره ايشان را تخريب كرده اند. چرا بايد اينقدر نگاه هاي ژورناليستي نسبت به آقا وجود داشته باشد؟چرا؟مگر ايشان احتياج به اين چيز ها دارند؟


مي دانيد در نمايشگاه كتاب سال گذشته ايشان به غرفه اي مي رسند كه كتاب هاي مرحوم به آذين را منتشر مي كند و حال به آذين را مي پرسند. كه اتفاقا 2 هفته بعد هم به آذين فوت كرد.


بله، بله .


در صورتي كه به آذين به هر حال توده اي بود و با نظام ميانه خوبي نداشت و ... ولي ايشان فارغ از جريان هاي سياسي به چهره ادبي او اهميت مي دهند.
اصلا نگاه شان به هنرمند اينقدر متعالي است كه خودي و غير خودي نمي شناسند. البته در صورتي كه هنرمند واقعي باشد، چون بعضي ها را كه مي بينيد سياسي هستند و براي خودشان مرز گذاشته اند واصلا كارشان فحش دادن است نه خلاقيت. اين ها تكليفشان معلوم است. ولي كسي كه هنرمند است حتي اگر نسبتي هم با انقلاب نداشته باشد ولي صاحب آثار فاخر باشد نزد ايشان جايگاه محترمي دارد.


يكي از دوستان شاعر تعريف مي كرد كه در نشست ايشان با شعرا گفته بود كه من 2 تا شعر دارم اولي درباره شماست و دومي منتقدانه است و آقا گفته بودند كه دومي را بخوان...


با شناختي كه من از ايشان دارم غير از اين هم نمي تواند باشد. خداوكيلي شما تاريخ انقلاب را نگاه كنيد حتي يك مورد سراغ داريد كه آقا گفته باشند كه فلان اثر هنري توليد شود؟ و يا اين كه تكليف كنند. در صورتي كه هم احاطه اش را دارندو هم قدرتش را. ولي هرگز چنين كاري نكرده‌اند. هيچ وقت سليقه شخصي خود را تحميل نكرده اند و اين بايد براي مسئولين فرهنگي كشور الگو شود.


سخنراني ايشان را در سال 65 يادتان هست؟ آدم باور نمي كند كه يك روحاني چنين نگاهي به حافظ داشته باشد.


بله، در حالي كه فلان نماينده مجلس به خودش اجازه مي دهد كه بگويد فلان چيز بايد ساخته شود و فلان چيز نبايد ساخته شود. اصلا تو چه كاره اي كه به خودت اجازه مي دهي سياست هاي فرهنگي نظام را آن‌هم مصداقي تعريف كني؟


بله همه دارند و با متر هاي خودشان هم اندازه گيري مي‌كنند. گفتم مظلوم ترين عرصه در كشور ما حوزه فرهنگ و هنر است.


چون اظهار نظر در اين حوزه هم راحت است. حيطه هاي ديگر تخصص و تبحر مي‌خواهد. شما بايد تحصيلات آكادميك داشته باشي كه بتواني راجع به مثلا اقتصاد و تورم حرف بزني ولي درباره هنر هر كسي نظر خود را بيان مي كند.


مساله ناراحت كننده تر هم اين است كه چون آقا در راس هرم هستند، خيلي چيزها را به ايشان نسبت مي‌دهند. مثل بحث رفتارهاي اجتماعي و مساله امر به معروف و نهي از منكر كه اصل درست دين ماست، ولي آن قدر نوع برخورد غلط است كه گاه ضد خودش مي شود. يا بسياري موارد ديگر را مثل نقد هايي كه بر دولت وارد مي شود. ببينيد چه فشار ها و نگاه هاي غلطي وجود دارد و ايشان سپر بلاي همه هستند . هيچ وقت هم از خودشان دفاع نكرده اند. در صورتي كه همه مسئولين كشور مدام دارند از خودشان دفاع مي كنند. رفتار ايشان بهترين الگو براي مسئولين است.


آقا در واقع دلگرمي بچه هاي انقلاب هم هستند.


حتما همين طوراست.


همه ما مي‌دانيم اگر يك جايي به ستوه برسيم دستمان به ايشان مي رسد. زماني كه در دفتر ادبيات و هنر مقاومت كار مي كرديم مي دانستيم كه از حمايت و دلگرمي ايشان برخورداريم. كتاب هاي ما را مي بينند و كارهاي ما را دنبال مي كنند. اين احساس خيلي قشنگ است.


بله، ايشان مورد اتكاي خيلي ها هستند. شايد جالب باشد بدانيد من از منبع موثقي شنيده ام كه ايشان به روز در جريان خيلي از مسايل جامعه قرار مي گيرند و خيلي وقت ها به شكل مردمي در سطح شهر تردد مي كنند. با يك پيكان يا پرايد.


به خانه شهدا سر مي زنند ...


بدون خبر قبلي هم تشريف مي برند. متاسفانه ابعاد شخصيتي ايشان خيلي مهجور مانده است. و اين جفاي بزرگي است. البته تاريخ يك روزي قضاوت خواهد كرد و حقايق ناگفته اي را خواهد گفت. من معتقدم آدمهاي بزرگ در زمان خودشان شناخته نمي شوند. اين البته درد و واقعيت بزرگ تاريخي است كه آدمهاي بزرگ بعد از رفتن شان شناخته مي شوند.


و دريغ گوي آنها مي شويم .


همين طور كه دريغ گوي امام شديم. گاهي فكر مي كنيم مگر مي شود رهبر انقلاب به اين عظمت،‌ اين همه ساده زندگي كند. چقدر دلش براي مردم مي تپيد. من معتقدم كه امام هنوز هم به طور كامل شناخته نشده و شايد 50 يا 100 سال بعد شخصيت ايشان و سلوكشان تجلي پيدا كند. شخصيت آقا هم همين طور است و در دوره خودشان به دليل نگاه هاي سياسي مهجور مانده است. خيلي ها بعد از چاپ اين مصاحبه خواهند گفت كه مجيدي هم نگاه حكومتي دارد ولي خدا خودش مي داندكه نگاه من به ايشان خيلي متعالي است و برايم آن زمان كه هنوز رئيس جمهور نبودند و بعد كه بودند و مي آمدند پيش ما و سر سفره با ما املت مي خوردند با الان كه رهبر مملكت هستند فرقي نكرده اند. الان هم همان تعامل، صميميت و تواضع را دارند كه آن موقع داشتند. خيلي وقت ها ما دور هم جاهايي جمع شديم كه مسئولين سياسي بودند، هنرمندان هم بوده اند، باورتان نمي شود كه ايشان اينقدر بچه هاي هنرمند را تحويل گرفته اند كه مورد حسادت سياسيون واقع شده است. توجه ايشان به نويسندگان و هنرمندان مثال زدني است. همه اين ها نشان دهنده اين است كه آقا مي دانند كه هنرمند چه روح حساسي دارد و چقدر جايگاه او پر اهميت است. اهميتي كه ايشان براي هنر مندان قايل هستند براي بالاترين مقام هاي سياسي كشور قايل نيستند.


ممكن است از عملكرد مسئولي راضي باشند و در جهت اهداف مردم سالاري چيزي را تاييد كنند كه آن هم در مورد اشخاص كمتر اين تاييد را دارند. اما در مواجهه با هنرمندان بارها ديده ايم اين كه اهميت داده‌اند و تعريف و تمجيد كرده اند. چيزي كه متاسفانه در خيلي از مسئولين نيست. بچه هاي هنرمند مي روند ساعت ها پشت در اتاق فلان مسئول مي ايستند و تازه وقتي هم كه داخل مي روند به خودشان زحمت نمي دهند كه از روي صندلي بلند شوند و به آنها توجه كنند.
خب خسته نباشيد آقاي مجيدي. تشكر مي كنم كه با حوصله براي اين گفتگو وقت گذاشتيد، اگر فكر مي كنيد حرفي باقي مانده است بفرماييد.


نه ، گفتني ها را گفتيم. من هم از شما متشكرم.

منبع: جام جم آنلاین

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:30 |
مصاحبه طولاني با گل‌شيفته فراهاني درباره دو فيلم روي پرده‌اش
زن‌هاي سينماي ايران منفعل‌اند
زن‌هاي سينماي ايران منفعل‌اند


سينماي ما - گلشيفته بعد از ظهر يكي از روزهاي داغ به روزنامه آمد، وقتي آمد خسته بود و دلگير. حرف‌هايش بوي يأس و نااميدي مي‌داد. از وضعيت سينما گله داشت و از اتفاق‌هايي كه براي هنرمندان مي‌افتد، دلخور بود. ‌ در آغاز گفت‌وگو دوست نداشت درباره سينما و فيلم‌هايي كه روي پرده دارد، حرف بزند. او فكر مي‌كرد كه حرف‌هاي مهم‌تري را بايد بگويد اما كمي‌ بعد يادش آمد كه فيلم ديوار همين حديث و حكايت را مي‌گويد؛ حكايت مانع‌هايي را كه پيش پاي نسل جوان سبز مي‌شود و گاهي مثل همين روزها اين مانع‌ها بيشتر و بلند‌تر است و بحث به ديوار كشيد و ديوارهايي كه رو‌به‌روي نسلي مي‌رويند. ‌ او اين روزها دو فيلم روي پرده دارد؛ <هميشه پاي يك زن در ميان است> به كارگرداني كمال تبريزي و <ديوار> به كارگرداني محمدعلي طالبي. او به خاطر حال و هوايش بيشتر دوست داشت درباره ديوار حرف بزند.


ما از يك شوخي شروع كرديم. در هر فيلمي‌‌ مي‌شنويم كه سر صحنه اتفاقي برايش افتاده است. شنيده بوديم كه در ديوار مشكل كمي‌ حادتر بود. پرسيديم مثل اينكه اين دفعه هم براي شهيد شدن رفته بودي؟ و مصاحبه با اين پاسخ شروع شد؛ خيلي ديوار را دوست داشتم. خيلي نقش را دوست داشتم. ‌



خب چه چيز آن را دوست داشتيد؟ قطعا متفاوت بودن نقش و هيجان زياد كار هم جزوشان بوده است؟



عشق من به <ديوار> از يك هفته قبل از آغاز كار شروع شد. وقتي كه داشتيم كار را به همراه آقاي حسندوست و آقاي طالبي بازنويسي مي‌كرديم. آنجا بود كه من عاشق كار شدم. قبلش نبودم. با طرح اوليه مشكل داشتم. ‌


 



مگر طرح اوليه همين‌طوري نبود؟ ‌



نه، آن پسري كه در كار است، دوست و شاگرد اوس محمود بود كه در طول كار عاشق ستاره مي‌شود. كاري كه ما كرديم اين بود كه نقش پسر را تبديل به برادر كرديم. اين بالطبع كل قصه را عوض كرد. در آن فيلمنامه اوليه كه من خواندم ستاره دختر معصوم و حتي مظلومي‌بود، اما در اين فيلمنامه يك ذره حالت پسرانه داشت. من در مراحل ساخت بيشتر و بيشتر ستاره را پيدا كردم. ‌



خوشحالي كه يك شخصيت جديد را بازي كردي؟ ‌



فكر مي‌كنم در ايران كاراكتر و شخصيت جديد به ندرت خلق مي‌شود و خوب بالطبع بازي يك شخصيت جديد جرات مي‌خواهد.



چرا؟ ‌



چون همين الا‌ن خيلي از نقدها گفته‌اند اين يك بازي غلوشده است. اما اينطور نيست. اين يك تيپ ساخته شده است. شخصيتي است كه تيپ هم دارد، طور خاصي حرف مي‌زند، رفتار مي‌كند، راه رفتنش مثل پسرهاست و حركاتش و ميميك صورتش هم غلوشده است مثل خيلي از دخترهاي ديگري كه مي‌بينيم و مي‌شناسيم. اما منتقدان اسمش را گذاشتند بازي غلوشده. در صورتي كه اين‌گونه بازي تعريف خودش را دارد، معني‌اش مشخص است، يعني بازي بيش از حد. اما من در هيچ يك از لحظه‌هاي بازي‌ام اغراق نكردم. يك شخصيت ساخته شد و من آن شخصيت را بازي كردم. ‌



آقاي طالبي مي‌گفتند كلي تحقيق درباره اين شخصيت شده، اما خود شما كه چنين شخصيتي را نديده بوديد و نمي‌شناختيد، پس چطور در خلق اين آدم كمك كرديد؟ اصلا‌ اين شخصيت چطور خلق شد؟ ‌



اين‌قدر اين شخصيت دوباره و مجدد ظريف خلق شد كه يادم نمي‌آيد چطور و چگونه اين اتفاق افتاد. چون اين شخصيت قبل‌تر يك بار خلق شده بود. شايد هم آقاي طالبي از قبل در ذهن‌شان همين بوده است، من نمي‌دانم! شايد اگر توي كار مي‌رفتيم ايشان همين‌ها را و همين جزئيات را از من مي‌خواستند. اما براي من در مراحل بازنويسي و به مرور زمان اتفاق افتاد و چيزي كه شخص آقاي طالبي مي‌دانستند و مي‌خواستند و مدام در طول بازي از آن جلوگيري مي‌كردند، اين بود كه مثل دخترهاي معمولي كه در فيلم‌هاي امروز مي‌بينيم باشد. قرار بود يك شخصيت جديد باشم. ‌



پس بايد خوشحال بود كه اين اتفاق افتاده است، ما اين دختر را در زندگي روزمره مي‌بينيم اما در سينما و تلويزيون نمي‌بينيم.



اين اتفاق براي شخصيت‌هاي مرد نمي‌افتد، ما شخصيت‌هاي مرد متنوع و متفاوتي داريم كه اتفاقا خيلي هم درست‌اند، هيچ كس هم نمي‌گويد اگزجره است. اما نمي‌دانم چرا وقتي يك زن شخصيت جديد خلق مي‌كند، مي‌شود اگزجره.



به خاطر اينكه شخصيت جديد است كه تا حالا‌ نديده‌اند. مثلا‌ تا حالا‌ كمتر ديده‌اند يك بازيگر زن با بدنش كار كند، با صدايش يك شخصيت درست كند كه البته محدوديت‌هاي فراواني وجود دارد. در بعضي از صحنه‌هاي خوشحالي‌ام من چرخ و فلك مي‌زدم كه بنا بر دستور ارشاد حذف شد. نمي‌دانم چرا؟ ‌



به نظرت چرا اين اتفاق در سينماي ما مي‌افتد؟ ‌



چون بيشتر نويسنده‌ها و كارگردانان ما مرداني هستند كه شناخت كامل و درستي از زنان ندارند. ‌



به نظر مي‌آيد وجه پسرانه اين دختر خيلي زياد بود. با وجود اين خيلي از مخاطبان عادي اين شخصيت را دوست داشتند و باور كرده بودند. ‌



فكر مي‌كنم باز هم به دليل اين است كه اين مسائل كمتر ديده و به تصوير كشيده شده است. خود من در دوران هنرستان حداقل سه برابر <ستاره> پسرانه رفتار مي‌كردم. من اينجا كاملا‌ خودم را كم كردم. من مي‌توانستم چنان اگزجره بازي كنم كه نگو و نپرس. لا‌تي‌بازي كردن خيلي كار راحتي است. اما من بايد آن را آنقدر ظريف درمي‌آوردم كه از درون شخصيت آن بيرون نزند. مادر من در دوران هنرستان از اينطور حرف زدن من تعجب مي‌كرد؛ مني كه در خانواده‌اي فرهنگي بزرگ شده‌ام. ‌



به خاطر اين رفتار با سوال جامعه روبه‌رو نمي‌شديد؟ ‌



پدر خودم مي‌گفت چرا؟ اما هستند خيلي از دخترها كه اينطوري هستند، ولي ما نديده‌ايم. چون بر خلا‌ف عرف است سرپوش رويش گذاشته شده است. از آن چيزهايي است كه‌ هاشور زدند، اما وجود دارد. ‌



يعني در واقع راه‌حلي است كه دخترها در جامعه مردسالا‌ر ناگزير مي‌شوند براي حضور و موفق شدن وجهه مردانه به خودشان بگيرند؟ ‌



اين بحث مدام در كار ما مطرح بود كه چرا ستاره به عنوان يك دختر موفق نمي‌شود. مي‌توانست مثل يك دختر باشد و موفق شود. اين به نظرم پيام زيباتري داشت كه يك دختر با حفظ كردن تمام ويژگي‌هاي دخترانه‌اش در كارش موفق شود، اما ما اين شخصيت را در نظر گرفتيم. البته آخرش مي‌بينيم وقتي موفق مي‌شود به شمايل دخترانه‌تر برمي‌گردد. روسري رنگي سرش مي‌كند. حتي در آخر در اوج موفقيتش كه با ماشين داخل ديوار مي‌رود زيباتر شده است. ‌


پس اين كار كاملا‌ آگاهانه انجام شده است. ‌




بله، اين رفتار يك گارد بود در مقابل ناهنجاري‌هاي اجتماع، مثل زمان نوجواني‌هاي خودم. من وقتي آنطوري رفتار مي‌كردم، خودم نبودم. زير ظاهر بيروني خيلي هم دختر بودم. ‌



پس اين حفاظي است كه او در برابر جامعه مي‌گيرد و از آن طرف دختري كه اين حفاظ را ندارد مجبور است به شرايط جامعه تن بدهد. ‌



اتفاقا الا‌ن خيلي از دخترها دوست دارند كه اين گارد را نداشته باشند و كاملا‌ برعكس عمل مي‌كنند. دخترها مانتوهاي تنگ‌تر مي‌پوشند، آرايش غليظ‌تر دارند براي اينكه مورد توجه قرار گيرند. اين رفتار براي آن دسته از آدم‌هايي است كه دوست ندارند از آن منظر مورد ديده شدن قرار گيرند. دوست ندارند ابزاري ديده شوند. وقتي دختري هنري دارد، توانايي دارد و آگاهي دارد، ديگر نيازي ندارد كه فيزيكش را به رخ بكشد. آن چيزي كه در حال حاضر در جامعه مي‌بينيم از همان پايين كه من براي فيلم ديوار آنجا مي‌رفتم تا بالا‌ي شهر اين است كه برخي دخترها مي‌خواهند ديده شوند، مهم هم نيست چطوري؟ كه البته طبيعي است و قابل درك. ‌



پس اين دختر از اول اين‌قدر رفتارش پسرانه نبوده است؟ ‌



بعد از مردن پدرش او خودش را جانشين پدر در خانواده كرده است. ‌



مگر برادر نداشت؟ لزومي ‌ندارد در يك خانواده سنتي اين اتفاق بيفتد. قاعده اين است كه برادر اين وظيفه را بر عهده بگيرد. ‌



نكته همين‌جا است. توي فيلم هم گفته مي‌شود - عين باباي خدا بيامرزش است- اين دختر عين باباش است و چون آدم مسووليت‌پذيري بوده، همه را زير بال و پرش گرفته است، حتي برادر خودش را. ‌



اما بدي‌اش اين است كه با ديدن فيلم مي‌شود گفت يك برادر دست و پاچلفتي!




يا برعكس مي‌توان گفت يك دختر حامي. <شهاب> برادر كوچك‌تر است. چه كسي مي‌گويد در جامعه ايران وقتي اتفاقي مي‌افتد پسر حتما بايد حامي ‌و سرپرست خانواده باشد؟ نه! او دست و پاچلفتي نيست فقط برادر كوچك‌تر است. ‌



اما اين خانواده كاملا‌ سنتي است. ‌



مي‌خواهم همين سنت‌ها را بگويم. كما اينكه برادر هم نمي‌پذيرد و نمي‌تواند قبول كند، اما اين دختر آنها را زير بال و پر خودش گرفته و توانسته است. او حتي نمي‌تواند گريه كردن مادرش را تحمل كند. اين همان نكته‌هايي است كه به آن عادت نداريم و در سينما نديديم. هر چند در زندگي واقعي بارها ديديم.



مثل اينكه شما هم بيشتر شخصيت‌هايي را بازي مي‌كنيد كه رفتاري متفاوت دارند. ‌



جالب اين است كه در جامعه ايران بازي‌ها ديده نمي‌شوند بلكه شخصيت‌ها ديده مي‌شوند. چرا شخصيت من در فيلم سنتوري ديده نشد. چون شخصيت <هانيه> در اين فيلم مورد قبول آقايان نبود. اما <م مثل مادر> را همه دوست دارند، چون آرزو دارند چنين زني داشته باشند، ولي چه كسي مي‌خواهد زني مثل‌ هانيه داشته باشد كه براي يك زندگي بهتر شوهرش را رها مي‌كند و مي‌رود؟ اما اين حقيقت دارد. مردي كه معتاد است تا يك جايي پايش مي‌ايستند نه بيشتر. <ستاره > هم همين‌طور است. فكر نكنم او را دوست داشته باشند و مورد قبول باشد. ولي خيلي از زن‌ها عاشق اين فيلم هستند، اما مردها نه! زناني مثل <ستاره> را دوست ندارند كه حقشان را از جامعه مي‌گيرند و توسري‌خور نيستند. به همين خاطر شخصيت را از بازي جدا نمي‌كنند و حتي بازي آن را نمي‌بينند. نمي‌گويند اين يك شخصيت است كه بازي شده است. ‌



خب پس نبايد انتظار هيچ جايزه و برگزيده‌شدني را براي اين زن‌هاي متفاوت داشته باشيد. ‌



صددردرصد. اصولا‌ نقش زن فاعل در سينماي ايران كم داريم. نقش زن هميشه بايد منفعل باشد. زن تصميم‌گيرنده و زن قوي، زني كه حق خودش را از جامعه مي‌گيرد كم داريم، زني كه در واقع دارد به نوعي مبارزه مي‌كند. ‌



در واقع تعداد زيادي بازيگر زن داريم كه در تمام فيلم‌ها كمرنگ، ابزاري و حاشيه‌اي ظاهر مي‌شوند نه به عنوان نقش اول. ‌



اينكه چرا اين‌قدر بازيگر زن داريم و اين‌قدر كم نقش اول، يك معضل است. نقش‌ها آنقدر محدود است كه هر چه باشد همه بازي مي‌كنند. عمر بازيگري براي زنان خيلي كوتاه است، مثل فوتباليست‌ها كه از يك سني به بعد حذف مي‌شوند. در دنيا هم همين‌طور است اما برعكس مردها تا آخر عمرشان مي‌توانند ادامه دهند. ‌




هميشه ترس ديده نشدن و فراموش شدن هست. به همين خاطر هر نقشي پيش مي‌آيد بازي مي‌كنند، اما در يك دور باطل مي‌افتند، چون با اين نقش‌ها زودتر از ياد مي‌روند. زيرا تكراري مي‌شوند و فيلم هم فقط در همان مقطع ديده مي‌شود و از ياد مي‌روند. اصولا‌ در سينماي ما اغلب دو نوع زن وجود دارد يا مادر است يا ابزار. ‌



به همين خاطر در <ديوار> رفتار ستاره در فضاي سنتي كمتر ديده شده و كمتر باورپذير است. ‌



ما جامعه‌اي هستيم كه تغييرات را به راحتي نمي‌پذيريم. اين گره‌ها در وجود ما است. در يك خانواده مدرن چون پول وجود دارد پس هر كاري انجام مي‌گيرد بنابراين يك جور رفاه و بي‌دردي است. در خانواده فقير است كه آدم گرسنه مجبور مي‌شود رفتاري را انجام دهد كه با اصول خانواده‌اش كاملا‌ متفاوت است. از روي درد است. معلوم است كه اين كار درخانواده سنتي اصلا‌ پذيرفته شده نيست، اما از روي نياز است. ‌



چرا هانيه مثل مادرش رفتار نمي‌كند، مثلا‌ سبزي پاك نمي‌كند؟



راهي ندارد، از اين كار پولي در نمي‌آيد. در فيلم نشان داده مي‌شود كه او سبدهاي سبزي را اين طرف و آن طرف مي‌برد، خريد مي‌كند. اين كار را هم مي‌كرده است. اول فيلم مي‌گويد: <اين يارو هميشه كم پول مي‌دهد، دو كيلو هم مي‌گذارد رو سبزي‌ها> اما از سبزي پاك كردن نمي‌توان پول درآورد



اما بايد اتفاقي در مورد ستاره بيفتد كه او راه متفاوت را انتخاب كند. اين اتفاق از نظر شما فقط همين بي‌پولي و بيكاري است؟ ‌



اجبار است، فشار است. شايد حتي مجبور مي‌شد كار نادرستي انجام دهد، دزدي كند يا از ديوار خانه‌ها بالا‌ رود يا قالپاق ماشين‌ها را باز كند و يا... اما اين ديوار وجود داشت. شرايط به آدم‌ها مي‌گويد چه كار كنند. در شرايط سخت آدم‌ها تصميم‌هايي مي‌گيرند كه شايد در شرايط ديگر هرگز نمي‌گرفتند و فكر نمي‌كردند اين كار را انجام دهند. ‌



اين نكته‌ها در فيلم نيست، اما اين شخصيت را خيلي خوب مي‌شناسيد.



اين ضعف سينماي ما، فيلمنامه و پرداخت‌هاي ما است كه اين نكته‌ها در نمي‌آيد، اما اينها وجود دارند. ‌



اما اين فيلمنامه، فيلمنامه خوبي است. شخصيت‌ها و پيشينه‌شان بدون اينكه در فيلم بيان شود، معلوم است. شخصيت مادر كاملا‌ درآمده است. ‌



تغييرات اين فيلمنامه در 10 روز اتفاق افتاد. ‌




شما در تمام فيلمنامه‌ها اين كار را انجام مي‌دهيد؟ ‌




نه فقط اين فيلمنامه خاص بود كه چون خط اصلي را عوض كرديم، نشستيم و دوباره آن را از اول كامل نوشتيم. تغيير كلي داديم. ‌



اين يكي از قبلي بهتر است، ديگر از اين فيلم‌هاي دختر- پسري نيست.




من نمي‌دانم اين بهتر است يا آن، اما اين تغييرات را داديم. البته همه آن نكته‌ها به مشكلا‌ت سينماي ما هم بر مي‌گردد. ما هيچ‌وقت آماده كار نيستيم. هميشه تا آخرين لحظه هزاران چيز كم است، اما ما مي‌توانيم با اين كمبودها فيلم بسازيم و سرمان را بالا‌ بگيريم. فيلم ديوار مي‌توانست بهتر از اين باشد اما حالا‌ نبايد از فيلم ايراد بگيريم، بايد بگوييم چرا سينماي درست و حسابي نداريم؟ ‌




خب هر چيزي را بايد خودمان درست كنيم. ‌




پس چرا در برخي مسائل با دنيا برابري مي‌كنيم، مثلا‌ دانش بچه‌هاي المپياد فيزيكمان با دنيا برابري مي‌كند، اما زندگي‌هايشان آنقدر خوب نيست. چطور اين همه پول صرف فوتبال مي‌شود ولي صرف سينما نمي‌شود؟ ‌




اما چرا جلوي همين سينما كه با همه محدوديت‌ها و امكانات كم در دنيا شناخته شده است را مي‌گيريم؟ حكايت ما همان حكايت فيلم ديوار است كه تا يك نفر مي‌آيد بزرگ شود، پرواز كند و بالا‌ برود جلويش را مي‌گيرند. ‌



چرا در كشورهاي ديگر اينطور نيست؟ چرا در هند كه بزرگ‌ترين خانواده هند - خانواده تاتا- يك پارسي، يك ايراني هستند كه 150 سال پيش از ايران به آنجا رفته‌اند جزو پولدارترين آدم‌هاي دنيا هستند. چطور در آنجا يك خارجي مي‌تواند اين‌قدر پيشرفت كند، اما در ايران، در كشور خودمان خيلي سخت اين اتفاق مي‌افتد؟ انگار چشم نداريم موفقيت همديگر را ببينيم. به هر چه داريم محكم مي‌چسبيم كه آن را از دست ندهيم. اين يك بيماري در جامعه ما است. شايد به خاطر اينكه سال‌ها تحت فشار بوديم. ‌




اما حتي اروپايي‌ها هم به مرور به خيلي از مسائل رسيدند، ما هم در حال گذار هستيم. هر كاري هست خودمان بايد انجام دهيم.




بايد پرسيد اگر آدم مي‌كشي كه به چيزي نرسي كه بيفتي ته چاه، چرا مي‌كشي؟ اصلا‌ اين خود از كجا مي‌تواند اين فرهنگ را به دست بياورد؟ اين خود در شهرستان‌ها، روستاها از كجا مي‌تواند اطلا‌عات را، فرهنگ را، به دست بياورد؟ بايد كار شود. بايد يك سري روشنفكر كه در سطح بالا‌يي هستند برنامه بريزند كه روي فرهنگ جامعه كار كنند. وقتي كمترين بودجه كشور براي ساخت فرهنگ گذاشته مي‌شود. هيچ انتظاري نمي‌توان داشت. مي‌توان روي آموزش و پرورش ما كار كرد. اولين قدم همين بچه‌ها هستند، نسل‌هاي آينده. چرا در جامعه‌اي مثل كانادا بيشترين حقوق را مربيان مهد كودك و دبستان‌ها مي‌گيرند؟ اما اينجا اين توجه‌ها نمي‌شود. ‌




چه چيزي در فيلم كم بود، چه چيزي اگر بود شرايطتان بهتر بود؟ يا اگر شرايط بهتري بود فيلم بهتري هم ساخته مي‌شد؟



نمي‌دانم. نمي‌دانم اگر شرايط بهتر بود فيلم هم بهتر مي‌شد يا نه؟ آنقدر پيچيده و آنقدر بزرگ است كه دقيق نمي‌تواني بگويي چي هست. چرا سينماي ما اينطور است؟ چرا 10 تا سينما هم نساختيم؟ شايد اگر اينطور بود بودجه سينما هم بيشتر بود. شايد ما در شرايط بهتري مي‌توانستيم كار كنيم. هزاران هزار چيز. اولين‌هاي آن نبودن پول و نداشتن آگاهي و تحصيلا‌ت نسبت به سينما است. ‌



يعني سختي‌هاي فيلم و نقشي كه بازي كردي برايت مهم نيست؟ ‌




جزئيات هيچ وقت مشكل نيست. بله، موتور حفاظ نداشت، من شايد با مخ مي‌خوردم زمين. فيلمبردار در وسط ديوار بود من مي‌توانستم با موتور از روي همه‌شان رد شوم. اينها به نظر من جزئيات است. اينكه پرده گوش من سر فيلم آقاي فرهادي پاره شد، در <م مثل مادر> دستم بريد، اگر شاهرگم مي‌بريد چي مي‌شد؟ در <ديوار> نزديك بود سكته كنم. در هر فيلم اتفاقي در حد مرگ براي من مي‌افتد. نه فقط براي من، براي پگاه و خيلي‌هاي ديگر هم افتاد. آدم‌ها حتي سر پروژه‌هاي سينمايي مي‌ميرند. مثل آقاي سجادي فقط به خاطر اينكه گلوله مشقي در تفنگ نبود. اينها مي‌شود جزئيات وقتي به جان انسان‌ها اهميت داده نشود. هنرمندان ارزشي كه بايد را ندارند. ‌



شايد هم شما خيلي جدي مي‌گيريد؟ ‌



البته! من هم زياد جدي گرفتم. اين‌قدرها هم جدي نيست. دقيقا درست است. نبايد اين‌قدر جدي گرفت. براي كي، براي چي؟ شما الا‌ن برويد حساب بانكي من را بعد از 18 فيلمي كه بازي كردم ببينيد خنده‌تان مي‌گيرد. چرا مني كه مثلا‌ بازيگري هستم كه به قول دوستان وضعيتم نسبت به ديگران خيلي بهتر است بايد اين زندگي را داشته باشم؟ چرا بايد در حداقل رفاه اقتصادي باشم. مني كه مردم اين‌قدر دوستم دارند. چرا نبايد يك خانه كوچك براي خودم بخرم؟ ‌




اما بقيه بازيگرها كه از نظر مالي وضع‌شان خوب است.




آنها تبليغ مي‌كنند، در تلويزيون بازي مي‌كنند. ‌




چرا مگر بازي در تلويزيون بد است؟ پدرتان هم كه بازي مي‌كنند؟ ‌



من اين كار را نمي‌كنم. ‌



اگر سينماي ما خصوصي بود و اين همه وابسته به دولت نبود، موفق مي‌شديم يا با سر زمين مي‌خورديم؟ ‌




اگر از اول وزير ارشاد هنرمند بود، مثلا‌ آقاي پرستويي بودند، حتما سينمايمان رونق مي‌گرفت، چون يك سياست هنري حاكم مي‌شد، اما ما در كشوري هستيم كه خيلي تضاد داريم. هنوز تكليف خيلي چيزها مشخص نيست. يك روز گفته مي‌شود سينما مظهر ارزش‌هاي هنري و اسلا‌مي است و يك روز مي‌گويند نه سينما يك جسد بو گرفته است. نمي‌دانيم آخرش سينما چيست؟ تكليف مشخص نيست و تضاد زياد است. ‌



اين شرايط گذار است تا به نتايجي كه مي‌خواهيم برسيم؟



قرباني‌هايي كه در اين راه مي‌دهد خيلي مهم هستند. بعضي اوقات در يك گذر قرباني‌هايي داده مي‌شود آنقدر مهم‌اند كه به از دست دادنشان نمي‌ارزيد. اگر خداي ناكرده بلا‌يي سر پگاه مي‌آمد كه جبران‌پذير نبود، براي خانم حكمت نمي‌ارزيد. اگر پرده گوش من خوب نمي‌شد آن وقت اين گذار نمي‌ارزيد، آن هم با اين ارزشي كه برايمان قائل نيستند. ‌



در كار شما كه تاثيرگذاري زياد است، همين حضور، همين بودن، حتي نوع انتخاب فيلم‌ها هم تاثيرگذار است، مي‌تواند اتفاق به وجود آورد. در همين <ديوار> خيلي‌ها با ديدنش مي‌گويند خوب بالا‌خره ما و آرزوهايمان ديده شد.



قبول دارم. مردم براي من مهم‌اند، خيلي مهم. اگر نرفتم خيلي كارها را بكنم، اگر الا‌ن هيچي ندارم برخلا‌ف خيلي‌ها، براي مردم كردم، براي اينكه مي‌دانستم مردم به انتخاب من احترام مي‌گذارند. اين برايم خيلي با ارزش است، اما من الا‌ن كجا هستم؟ براي كي ارزش دارم؟ چه كسي مرا مي‌بيند؟ چه كسي مرا تشويق مي‌كند؟ من در تمام فيلم‌ها اين مسائل را در نظر گرفتم، اما الا‌ن در 25 سالگي انگيزه‌هايم را از دست داده‌ام، در حالي كه شايد بايد در اوج خوشي و در اوج احساس موفقيت به سر مي‌بردم. ‌



اما همين فيلم آخر هم <درباره الي...> بايد خيلي فيلم خوبي بشود. ‌



نكته جالبش هم اينجا است. فيلم‌هاي بهتري هم بازي كردم. بگذاريد بيايد مي‌بينيد كه چه فيلم خوبي است. <درباره الي...> جزو معدود دفعات بود كه نگران هيچ چيز نبودم، نه فيلمنامه نه كارگرداني. فقط بازي مي‌كردم. ‌




پس اين بي‌انگيزه بودن چه معنايي دارد؟ شايد يك جور دلگيري گذراست؟ ‌



به نظرم بايد اين مسائل ريشه‌اي بررسي شود كه چرا بايد آدمي ‌در موقعيت من به اينجا برسد. ما به اندازه 400 سال عقبيم. به اندازه فاصله تاسيس اولين چاپخانه در جهان با تاسيس آن در ايران عقب هستيم. ‌



اما وضع به اين بدي هم كه مي‌گوييد نيست. يا حداقل نبايد اين‌گونه فكر كرد، زيرا آن وقت جلوي حركت گرفته مي‌شود، ديگران هم مايوس مي‌شوند. ‌


<ديوار> داستان تمام جوان‌هايي است كه مي‌توانند كاري انجام دهند، اما خيلي‌ها نمي‌توانند. مثلا‌ برادر من موسيقي راك مي‌زند اما امكان كنسرت ندارد. نوازنده‌هايي كه جزو فقيرترين افراد هستند. چرا او با دست‌هايي كه تار مي‌زند، بايد برود تراشكاري كند؟ چرا بايد آرتروز بگيرد از بس پيتزا پخش كرده است؟ اينها همه دوست‌هاي من هستند. من يك راهي پيدا كردم، ولي به بن‌بست مي‌خورم. بزرگان سينما هم همين‌طور. آقاي بيضايي كوروساواي ايران است، پس چرا نبايد به جاي هر 10 سال يك بار، هر سال فيلم بسازد يا تئاتر كار كند. من بعدها به بچه‌ام در مورد اينكه كه چرا بيضايي اين‌قدر كم فيلم ساخت، چه بگويم؟ براي من درده كه پرويز كيمياوي نيست، داريوش مهرجويي الا‌ن دو سال است خانه‌نشين است. تمام تهيه‌كننده‌هاي ما به دنبال فيلم‌هاي كمدي و خنده‌دار هستند. همين الا‌ن چند تا از فيلم‌هاي روي پرده براي گيشه ساخته شده است؟ ‌



با تمام اينها و با تمام اين مسائل شما ستاره اين مردم‌ هستيد و بايد راهي براي اميدواري آنها پيدا كنيد، بازيگر با تمام مسائل و مشكلا‌تش روياهاي مردم را مي‌سازد. الا‌ن در فيلم ديوار اين اتفاق افتاده، شما اين كار را كرديد. پس مي‌توان باز هم از شما پرسيد كه وقتي مي‌خواهيد يك نقش را انتخاب كنيد، يا يك شخصيت را بازي كنيد چه چيزي را در نظر داريد؟ ‌




براي من گلشيفته، دو تا مساله مهم است. اول اينكه نقش چه حركت و چه موجي مي‌تواند در مردم ايجاد كند. من كارگردان و نويسنده يك كار نيستم، اما نمي‌توانم در پروژه‌اي بازي كنم كه مثلا‌ مي‌گويد قصاص خوب است. فيلم انتقام‌جويانه نمي‌توانم كار كنم. براي اينكه من هدفم بخشش است و مي‌گويم همه آدم‌ها بايد همديگر را ببخشند. براي من اولويت حضور در يك كار اين است كه كار چه دارد مي‌گويد و به مردم چه درس و چه پيامي‌ مي‌دهد. مساله ديگر هم مساله نگاه حرفه‌اي، تكنيكي و تخصصي است كه برايم در اولويت دوم قرار دارد. اينكه به آينده كاري‌ام فكر مي‌كنم، اينكه آيا شبيه فيلم‌هاي ديگرم هست يا نه؟ آيا نقش جالب هست؟ آيا چيز جديدي براي من دارد؟ وقتي يك فيلمنامه را مي‌خوانم از خودم مي‌پرسم كه آيا اين نقش را بازي كنم يا نه؟ گاهي يك نقش خيلي ابزار و پيچيدگي دارد اما در يك فيلم بد است. گاهي هم يك نقش سايه‌اي، در يك فيلم خوب است. ‌



اما فيلمبردار هم برايت مهم است؟ ‌




چون شاهدم كه نصف كارگرداني‌هاي خوب در سينماي ايران به كمك فيلمبرداران است. من مي‌دانم وجود <حسين جعفريان> يا وجود <محمود كلا‌ري> يك مشاور رايگان براي فيلم است. ‌



اما همين‌جا تفاوت‌ها آغاز مي‌شود. براي خيلي از همكارانتان ديده شدن و دستمزد در اولويت است. تعداد كمي‌ از بازيگران هستند كه اين نگاه اجتماعي را دارند. فكر كنم در دنيا هم كم هستند. چرا اين نگاه برايت مهم است؟ مگر بازيگري شغلي نيست كه اولين نكته‌اش درآمد است؟ ‌




مي‌دانيد سوالتان خيلي جالب است، چون اولا‌ نقدهايي كه درباره بازي يك بازيگر مي‌كنند به آن ربط ندارد، حتي سوال‌هايي كه از او مي‌پرسند كه چرا در اين فيلم بازي كردي؟ يا چرا در فيلم چنين اتفاقي مي‌افتد؟ اين سوال‌ها به بازيگر ارتباطي ندارد. بازيگر وظيفه‌اش اين است كه در يك فيلم بازي كند و همين. ‌



اما خود شما داريد مي‌گوييد برايتان مهم است كه چه چيزي را بازي كنيد؟ پس مي‌توان حداقل از شما اين سوال‌ها را پرسيد.



بله، من باز مجبورم از ديوار بگويم. فيلم ديوار در واقع فيلم هم‌نسل‌هاي خودم است كه در بعضي از زمينه‌ها نمي‌توانند كاري را كه دوست دارند انجام دهند و انتخاب كنند. شما كنكور را نگاه كنيد. در اين آزمون سراسري و كشوري است به خاطر رتبه‌، در كاري كه دوست داريد انتخاب نمي‌شويد. اين نظام اشتباهي است كه در رشته‌اي كه استعداد داري، نمي‌تواني پيشرفت كني، كمااينكه اين اتفاق براي من‌نوعي هم افتاده كه با رشته مورد علا‌قه‌ام كه موسيقي است نمي‌توانم زندگي كنم. ‌ در واقع ارزش فيلم ديوار براي من اين بود كه يك آدمي ‌براي اولين بار دنبال چيزي است كه دوست دارد؛ آن هم يك زن. وقتي مادرش مي‌گويد در كنكور شركت كن، مي‌گويد :<من دوست دارم موتورسواري كنم، چرا نمي‌فهمين كه من در اين كار استعداد دارم.>



برادر هم كه در سايه اين شخصيت قرار گرفته، دنبال فوتبال بازي كردن است. ‌



بله. اين داستان انسان‌هايي است كه به خاطر محدويت‌هايي كه در جامعه وجود دارد و به خاطر فشارهاي اقتصادي و اجتماعي دست به كارهايي مي‌زنند كه دوست ندارند. فيلم ديوار از اين نظر براي من خيلي جالب بود و از نظر تكنيك بازيگري هم مي‌توانست چيز جديدي به من اضافه كند اما بازي كردن در اين نقش خيلي ريسك بود. به خاطر همان مسائلي كه اول گفتم. من مي‌دانستم كه شايد اين نقش چندان موردپسند نباشد و ديده نشود. به ضعف‌هاي فيلم هم آگاهي دارم. اما باور دارم كه فيلم ديوار فيلم شريف و آبرومندي است، حتي مي‌توانيم بگوييم فيلمي‌ ساختيم كه براي تفريح است، اما در كنار تفريح چيزهاي ديگري هم دارد، مثل همه كارهاي من.



به كدام صحنه واقعا ايمان داشتيد؟ ‌



آن صحنه‌اي كه با مادرم درباره موتورسواري صحبت مي‌كنم واقعا از زبان چند تا از دوستانم مي‌گفتم، حرف‌هاي آنها را مي‌زدم. جايي كه مي‌گفتم: <هيچ‌كس نمي‌داند، وقتي سوار موتور مي‌شي، مي‌خواي بري بالا‌، مي‌خواي بري تمام دنيا را ببيني، مي‌خواي بگي منم مي‌تونم براي خودم كسي باشم.> اين چيزي است كه 90 درصد جوان‌هاي ما مي‌خواهند بگويند. مي‌خواهند بگويند چرا همه چيز سخت است؟ چرا نمي‌خواهيد ما كسي باشيم؟ چرا تخريب شخصيت همچنان وجود دارد؟ آره ستاره مي‌خواهد بگويد منم براي خودم كسي هستم. ‌



راستي چقدر <بهزاد فراهاني> در اين دغدغه‌ها تاثير داشته است. ‌



الا‌ن ديگر راه ما از هم جدا شده است، حتي بعضي وقت‌ها من مي‌گويم بابا اين كارها را نكن. شايد هم به خاطر سنم است. من در خانواده‌اي بزرگ شدم كه انسانيت و هنر خيلي مهم بوده است. من در يك خانواده فرهنگي بزرگ شدم كه روي من خيلي كار شده تا من الا‌ن اينجا باشم. چيزهايي هم بوده است كه در خانواده‌ام خيلي مهم بوده، اينكه آدم پاي حرفي كه مي‌زند بايستد. پدرم هم هميشه پاي حرفي كه زده، ايستاده است. من هم خودم را از حاشيه‌ها كنار كشيده‌ام؛ از مسائل سياسي. اين چيزها اصلا‌ در شخصيت و وجودم نيست. من هم پاي عقايدم ايستاده‌ام و به خودم بدهكار نيستم. ‌




مثلا‌ سر چه چيزهايي؟ ‌



من هيچ‌وقت فيلم صرفا تجاري بازي نمي‌كنم. فيلم‌هايي هم كه با خط قرمزهايم مخالف باشد، بازي نمي‌كنم. مثلا‌ من پيشنهاد بازي در سريال شهريار را رد كردم، فقط به اين دليل كه در سناريويي كه خواندم ملك‌الشعراي بهار و ايرج ميرزا در حاشيه شهريار بودند. از اين بگيريد و تا آخر برويد. اگر در فيلم جمله‌اي باشد كه با خط قرمزهاي من مخالف باشد، دوست ندارم بگويم. درست است كه قرار است بازي كنم و آن فكر نويسنده و كارگردان است اما نمي‌تواند صددرصد مخالف عقيده من باشد. ‌



پس نقش را زندگي مي‌كنيد؟ ‌



بله، به همين خاطر است كه مردم به انتخاب‌‌هايم احترام مي‌گذارند، چون يك چيزهايي را دنبال كردم. البته وقتي كارگردان بخواهد من اين كار را مي‌كنم. خيلي وقت‌ها فقط مجري نقشي هستم كه كارگردان مي‌خواهد، البته مجري نقشي كه به آن اعتقاد دارم. اگر كارگردان نخواهد چيزي به آن اضافه نمي‌كنم. مثل فيلم <به نام پدر> كه هيچ چيزي از گلشيفته در آن نيست، اما در فيلم <ديوار> من خيلي چيزها از خودم گذاشتم؛ در ديالوگ‌ها و شخصيت‌پردازي. ‌



با اين همه در فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است بازي كرده‌ايد كه از نظر نگرشي با ديوار متفاوت است. ‌



قرار نبود آن فيلم اين‌طوري باشد. فيلمنامه خيلي بهتري داشت و من در برابر يك عمل انجام‌شده قرار گرفتم. وقتي از سفر برگشتم، فيلمنامه زيرورو شده بود و قرار بود چند روز بعد فيلم را كليد بزنند. نمي‌توانستم در فيلم نباشم. هميشه پاي يك زن در ميان است يك فيلم اجتماعي درباره رابطه انسان‌ها بعد از طلا‌ق بود. درباره اينكه چقدر به زن‌ها در جامعه سخت و بد مي‌گذرد. يك درام اجتماعي خيلي رئال بود كه سوررئال شد. همه چيز در مناسبات درست خودش اتفاق مي‌افتاد. قرار بود نكته‌ها و صحنه‌هاي خوبش بيشتر شود، اما دقيقا همان لحظه‌هاي خوب برداشته شد.



اما به هرحال اولين فيلم كمدي شما بود؟ ‌




ولي خودم نقش كمدي بازي نكردم، يك زن غمگين و بدبخت بودم. ‌



اما خوب در موقعيتي قرار مي‌گرفتيد كه كمدي بود. ‌


موقعيت كمدي بود. بعضي صحنه‌ها من واقعا گريه مي‌كردم. مثلا‌ آنجا كه با يك عالمه كارت برمي‌گردم من واقعا گريه مي‌كردم، بازي نمي‌كردم. به همين خاطر اينقدر خنده‌دار شده است. حتي يك بار بازي كردم و آقاي تبريزي گفتند: نه! بايد گريه كني. من هم واقعا گريه كردم. واقعا درد داشتم. اين نكته‌ها در آن فيلم خيلي بيشتر بود. ‌


و حرف آخر.


من سفير مبارزه با بيماري سل در ايران شدم. شايد برايتان جالب باشد كه بشنويد بيماري سل هنوز در ايران وجود دارد و ساليانه هم در جهان جان بيش از 1 / 8 ميليون نفر را مي‌گيرد. سل اصطلا‌حا بيماري فقرا است چون <باسيل كخ> كه عامل اين بيماري است در فضاي تاريك و مرطوب زنده مي‌ماند. اميدوارم همه دست به دست هم دهيم و بتوانيم روزي تمام بيماري‌ها را ريشه‌كن كنيم.



منبع خبر : روزنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:28 |
انگار قرار نیست از جشنواره فجر سیمرغ بگیرم
تک جمله‌های جنجالی گل‌شیفته فراهانی در گفت و گوی اخیرش
تک جمله‌های جنجالی گل‌شیفته فراهانی در گفت و گوی اخیرش


سینمای ما -
خسرو نقیبی گفت وگوی جنجالی با گلشیفته فراهانی در ماهنامه نسیم کرده است .او دربخش‌هایی ازاین گفت وگو گفته:



- معتقدم درایران هزاران نفرغیر از فوتبالیستها وبازیگران نیاز مند شنیده شدن حرفهایشان هستند .هیچ کس در خانه شان را زد؟ خبرنگاران ما فقط برای جذب مخاطب به دنبال بازیگران و فو تبالیستها می روند که اکثرا هم آدمهای بی سوادی هستند و صحبتهای آنان هیچ چیزی به داشته های مردم اضافه نمی کند من هم یکی از آنها.



- برای من تنها معیارسنجش خوب و یا بد بودن کار ،ماندگاری آن در ذهن مردم است.



- سینما یک رسالت بزرگ است که در شرایط کنونی جامعه ما می تواند موج ایجاد کند.اگر حتی فیلمهای بدی هم بازی کرده ام حاوی پیامی اجتماعی بوده و تاثیر خودرا در جامعه گذاشته است .حداقل به خودم بدهکار نیستم .در بعضی فیلمنامه ها ،همه چیز خوب بود ولی نقش آنقدر جای کار برایم نداشت.یا تکرار گذشته ها بود یا برعکس نقشهای فئق العاده ای بود وسط یک فیلمنامه بد. هرگز در یک فیلم صرفا تجازی بازی نمی کنم و نکرده ام.



-من فکر می کنم جای خودرا در میان مردم پیدا کرده ام و به این زودی فراموش نمی شوم .برای رسیدن به این جایگاه جان کنده ام واز خیلی چیزها گذشتم.من بازیگر سینمای تجاری نیستم ولی الان در ده ها و روستاهای کشور نیز من را می شناسند



-بهترین فیلم برای من معنی ندارد بهترین شدن یعنی آخر خط یعنی مردن.



-فکر می کنم پر مخاطب ترین روزنامه ها ونشریات ،زرد باشند واین جای تاسف است.نشریات و روزنامه هایی که می توانند کمکی به فرهنگ جامعه باشند یک پس از دیگری عمرشان به سر می آید و توقیف می شوند!



-تعدادی از روزنامه های جامعه وسلام را نگه داشته ام و وقتی به آنها نگاه می کنم دقیقا به آن سالها برمی گردم. آرشیوی از کیهان سالهای اول انقلاب هم دارم.



-علی رغم لطفی که مطبوعات به من داشته اند تا به حال یک نقد حسابی درباره کارنامه کاری ام نخوانده ام.


او دراین مصاحبه نظر خودرا درباره آدمهای مختلف گفته است :


-صدای فوق العاده پرستویی همیشه اشکم را در می آورد.عاشقانه هنرش را دوست دارم . اوشاهد به دنیا آمدن من و بزرگ شدن من بود.ای کاش از آدمها وکارهایی که اورا از ذات حقیقی اش دور می کند ،دوری کند.



- اصغر فرهادی :فرهادی بازیگری درجه یک است که کار گردان شدنش بازیگری نایاب رااز سینمای ایران گرفت .فرهادی مرد خانواده دوستی است وبه شدت احساساتی وشکننده.



-ترانه علیدوستی :دختر زیبای سینما که کسی نمی تواند عاشقش باشد.اگر جلوی من را نگیری تا فرداشب ازترانه می گویم!



-لوریس چکناواریان :آدم شوخ طبعی که شاید به منافع شخصی اش هم فکر می کند.



محمدرضا گلزار :ستاره ای که سینمای ما به شدت به اواحتیاج دارد.دوستی بامعرفت.



-بازی مهران مدیری در قسمت آخر مرد هزار چهره ،مورا برتن من صاف کرد. من در فیلم همیشه پای یک زن در میان است متاسفانه فقط دوسکاننس با ایشان بازی داشتم ولی نهایت لذت را از بازی مقابل او برده ام.همیشه والبته حالا پیش از پیش مهران مدیری را تحسین می کنم.




-من همیشه پای یک زن درمیان است را ندیدم ولی آن چیزی که دیدم خوب بود وآبرومند.نقطه قوت فیلم کار گردانی تبریزی است بازیها با وجود رئال نبودن یک دست ودر فضای فیلم جاافتاده بودند.بازی رئال من وحبیب رضایی در مقابل تیپها دودسته نشده بود.این یعنی قدرت.




-نقطه ضعف همیشه پای یک زن در میان است ،فیلمنامه آن بود که کمی پیچیده وآشفته بود و مخاطب را گیج می کرد.



-در فیلم دیوار تمام تلاشمان را کردیم که فیلم آبرومندو شریفی شودو تاحدی هم موفق شدیم .جنس بازی ام در فیلم دیوار چیز متفاوتی با گذشته دارد چون برای اولین بار به بازی با بدنم فکر کردم .کاراکتر ،بیان متفاوت و نوعی تیپ خاص داشت.تیپ سازی در سینما سخت است ولی من سعی کردم تیپی بسازم که عین زندگی باشد وباور پذیر.



-من در جشنواره فجر سیمرغ نگرفتم وانگار نخواهم گرفت .به تنها چیزی که در حال حاضر به آن فکر می کنم این است که گویا سیمرغ نگرفتن بهتر از سیمرغ گرفتن است.


منبع خبر : وبلاگ قاعده بازی
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:23 |
واكنش جنجالي هنگامه قاضياني به مخالفان صحبت‌هايش در برنامه مثلث شيشه‌اي
«از اين حرف ها دلم گرفت؛ به خاطر سيمرغ هم اين قدر اذيت نشدم»
«از اين حرف ها دلم گرفت؛ به خاطر سيمرغ هم اين قدر اذيت نشدم»


گفت وگوي اختصاصي خراسان با هنگامه قاضياني برنده سيمرغ بلورين بازيگري جشنواره فجر

از اين حرف ها دلم گرفت . به خاطر سيمرغ هم اين قدر اذيت نشدم .

واكنش جنجالي هنگامه قاضياني به مخالفان صحبت هايش در برنامه مثلث شيشه اي درباره بازگشتش به ايران




«هنگامه قاضياني» با نخستين فيلمي كه در آن نقش اول را تجربه مي كرد، نخستين سيمرغ بازيگري اش را دريافت كرد. خودش با اين جمله كه «ره صد ساله را يك شبه طي كرده»، ميانه خوبي ندارد. وي خودش را وامدار تئاتر مي داند و معتقد است پيشينه تئاتري، خيلي جاها به كمكش آمده است.«هنگامه قاضياني» در فيلم هاي «سايه روشن» (حسن هدايت) و «اقليما» (مهدي عسگرپور) حضور كوتاهي داشت، به همين سبب بازي اش چندان به چشم نيامد. اما در فيلم «به همين سادگي»به كارگرداني ميركريمي كه روايتي شخصيت محور دارد، خوش درخشيد و نظر مثبت داوران و منتقدان جشنواره فيلم فجر را، به بازي خود جلب كرد.هنگامي كه براي مصاحبه با او تماس مي گيرم، مي گويد: دين زيادي نسبت به روزنامه «خراسان» دارم. خاطرات دوران نوجواني ام با اين روزنامه پيوند خورده است. سپس از مشهدي بودنش مي گويد و اين كه در محله «حوض لقمان» زاده شده و كودكي اش را در منطقه سناباد گذرانده است. پس از دريافت مدرك كارشناسي جغرافياي انساني- اقتصادي، براي تحصيل در رشته فلسفه غرب به كشور آمريكا رفته است.وي پس از حدود ٦ سال اقامت در آمريكا سال ٧٨ به ايران بازگشت و كتاب «سرزمين مرد سرخپوست، قانون مرد سفيدپوست» را به فارسي ترجمه كرد. قاضياني از اين كه فيلم «به همين سادگي» با دو ماه تاخير در مشهد اكران شده، اظهار گلايه مي كند و مي گويد: دوست داشتم زودتر از اين ها، همراه با مردم شهرم ،فيلمم را تماشا كنم.


منتقدان براي «طاهره» فيلم «به همين سادگي»، ويژگي هاي زيادي برشمرده اند. شما خودتان به عنوان كسي كه با اين نقش زندگي كرده ايد، بارزترين ويژگي «طاهره» را چه مي دانيد؟
من سكوت «طاهره» را، خيلي دوست دارم. ما گاهي اوقات با مطرح كردن مسائل دروني مان، به بحران ها اضافه مي كنيم. سكوت «طاهره»، نشانه نوعي قدرت است. همه همسايه ها براي درد دل هايشان سراغ او مي آيند، حتي خانمي كه تازه به ساختمان آمده است.در بعضي شخصيت ها، ويژگي هايي است كه شناختش، نياز به گذر زمان ندارد. چون در مدت زمان كمي از آن ها، نيرويي خاص پراكنده مي شود.
من فكر مي كنم «طاهره» بيش از هر چيز، سه حس «انتظار»، «اعتراض» و «آرامش» را به مخاطب منتقل مي كند.
كاملا با شما موافقم. آرامش طاهره، جزو خصيصه هاي اصلي اوست. حفظ اين آرامش در طول دو ماه فيلم برداري خيلي دشوار بود. آرامش پايه اصلي شخصيتي «طاهره» است. آدم ها به هر طريقي اين آرامش را براي خودشان كسب مي كنند. ولي فكر مي كنم آرامش «طاهره» ذاتي بود.
و انتظار...
همه آدم ها وقتي به يك مرز سني خاص مي رسند، دچار بحران مي شوند. اين سن متغير است.اين بحران در خانم ها معمولا در سنين ٣٠ تا ٣٥ و در آقايان، در ٤٠ سالگي اتفاق مي افتد. اين دوران يك مرحله گذار است. انتظاراتي كه از خودت و محيط پيرامونت داشتي، تازه زنده مي شوند و جلويت قد علم مي كنند. تو با پرسش هاي جديد از خودت و ديگران مواجه مي شوي. اين موضوع در شخصيت «طاهره» نمود آشكاري دارد.
اعتراض چطور؟
تماشاگر در فيلم «به همين سادگي»، برشي از زندگي يك روزه «طاهره» را مي بيند. اعتراض شايد در روزهاي ديگر هم ادامه داشته باشد. اما «اعتراض» به صورت يك بغض در «طاهره» نمايان شده است. آن روز ميزان بغض و اعتراض «طاهره» به نهايت رسيده است. به حدي كه نمي تواند حتي با همسايه اش اين اعتراض را در ميان بگذارد.
بعضي از خانم ها انتظار داشتند اين اعتراض شديدتر باشد احساس مي شود ماندن «طاهره»، يك پايان خوش ساختگي است.
خودم نيز هر چقدر بيشتر فيلم را مي بينم، بيشتر به اين مسئله مي رسم. ماندن «طاهره»، دليل اين نيست كه بحران ادامه نداشته باشد. اين يك موضوع كلي است كه اگر آدم ها به آن فكر كنند، خيلي پاسخ ها را مي گيرند.
آقاي ميركريمي (كارگردان) گفته اند كه «طاهره» مي ماند تا مقاومت كند.
حرف ايشان هم مي تواند درست باشد. نگاه ديگر اين است كه شايد تا آخر عمرش بماند. اما اين بحران روزهاي ديگر سر باز مي كند. بحراني كه تماشاگر مي بيند بحراني نيست كه فروكش كند.
دست كم بحران روحي «طاهره»، مي تواند دو دليل داشته باشد. يكي تحمل رنج زندگي شهري و فضاي صنعت زده و ديگر اين كه او عضو يك خانواده در حال فروپاشي است. شما سهم هر يك از اين مولفه ها را در فيلم تا چه حد مي دانيد؟
فكر مي كنم سهم يكساني دارند. بي ترديد «طاهره» پيشينه اي شهرستاني دارد. معمولا آدم هايي كه اصيل اند، اين ريشه ها و خاطره ها در درونشان نهادينه مي شود. البته گذشته را چون باري با خودشان به دوش مي كشند. «طاهره» در سكانسي از فيلم از دوران كودكي اش مي گويد. اين جور آدم ها دلشان براي گذشته شان تنگ مي شود. «طاهره» به دليل روحيه اي لطيف، درون فضاي شهري و ميان غبارها و آپارتمان ها گم مي شود.ساختمان ها هيچ فضايي، براي نفس كشيدن او باقي نگذاشته اند. ماهواره ها نشان بلبشو هستند. چون بخشي از نماي ماهواره ها، ناآرامي و اغتشاش را براي تماشاگر تداعي مي كند.«طاهره» احساس مي كند پر از استعداد و توانايي بوده است. اما با اين وجود انگار به نقطه اي رسيده كه براي همه چيز دير شده است. در صورتي كه من فكر مي كنم، هرگز دير نشده است. چون مثلا «كانت» كه يكي از بزرگ ترين فيلسوفان جهان است، در ٦٠ سالگي آراي فلسفي خودش را مي نويسد. ما نبايد سن تقويمي مشخصي را، براي رسيدن به آرزوهايمان تعيين كنيم.يك بخش از اين قضيه هم به سبب بزرگ شدن بچه هاست. در اثر گذر زمان، آن ها ديگر بچه هاي ديروز نيستند كه به مادر وابسته باشند. بچه ها مسير استقلال را طي كرده اند. اما مادر به يك باره متوجه اين موضوع مي شود كه بچه ها ديگر به او نيازي ندارند. در حالي كه مادر به اين نيازمندي، نيازمند است. «امير» كه همسر «طاهره» است، به او بي توجهي مي كند. اما او هم تقصيري ندارد. چون روز مهمي را در پيش دارد و بايد در يك مسابقه مهم، پيروز شود. به نظر من در دنياي امروز كه ما دچار بحران نابه سامان تنهايي و ديده نشدن و نديدن شده ايم، بايد نگاه ها و توجه مان را نسبت به هم بيشتر كنيم.
به نظر شما «طاهره» براي فرار از زنجير روزمرگي و تكرار، چه بايد مي كرد؟
نخستين كار او اين است كه چند روزي، از خانواده اش فاصله گرفته، نگاه عميقي به خودش داشته باشد. ما اگر به خودمان نرسيم نمي توانيم به ديگران برسيم. اين نكته مهمي است. همه دنبال شناخت ديگران مي گردند. اديان، فلاسفه، نويسندگان، سينماگران و... آمدند كه آدم ها را به خودشناسي نزديك كنند. بحران «طاهره» به همين خاطر شروع شده است. او دارد خودش را پيدا مي كند. براي خودشناسي ناخودآگاه به يك بحران مي رسي. من با فاصله گرفتن از سرزمين مادري ام، اين فرصت را پيدا كردم. اين كه دوباره برگردم و سرزمينم را، بهتر لمس كنم. البته اين نسخه را، براي همه نمي پيچم.
اتفاقا شنيدم كه صحبت هاي شما در برنامه «مثلث شيشه اي» درباره بازگشتتان به ايران، بازتاب هاي زيادي داشته است. اصل ماجرا چيست؟


خيلي بامزه است كه گاردهاي عجيب و غريب نسبت به اطراف داشتم . خانواده ام مرا مي شناسند اميدوارم آنها چنين تصوري نداشته باشند . مدام به من مي گويند : كه آره حالا ايران هيچ نقصي و ايرادي نداره . فشارها ناگهان روي من شديد شد . شايد اصلا جاي عنوان كردن نداشته باشد . ولي من همه چيزم را اتفاقا عنوان مي كنم . همين باعث مي شود كه آرام بگيرم و هيچ چيز در من نماند . دل من ديشب گرفته بود .

می خواهم همه چيز را بگويم تا آرام بگيرم. من مي گويم اي انسان هاي عزيز! شما زندگي تان را بكنيد. كفش هاي خودتان را پايتان كنيد و با كفش هاي من راه نرويد.

مي گويند : اره دیگه حالا ديگه آمريكا بده . حالا ديگه كشور ديگه بده . تو كه خودت آنجا درس خواندي. من جواب دادم : اين احساس من است . براي مائده طهماسبي و فرهاد آييش هم بود كه در بهترين نقطه آمريكا كار كرده اند و برگشته اند . ما در دانشگاه آزاد مشهد در سال 70 استادي داشتيم به نام دكتر جاجرمي كه به من جمعيت شناسي درس مي داد . ايشان سال 67 از فرانسه به ايران برگشتند و در آن در طرف تربت حيدريه در باغ خلوت زندگي مي كردند . آن زمان اين آدم براي من عجيب بود . كسي كه سال هاي سال فرانسه بوده جايي كه مي گويند ، مهد تمدن و هنر و تحصيل است . او آنجا را ترك كرده است .

باور كنيد سر سيمرغ گرفتنم اين قدر اذيت نشدم . مدام مي گويند ، چرا چنين چيزي را گفتي ؟ چون من منم ، من شما نيستم . چرا بايد شكل شما باشم . شما مي توانيد اينجا نمايند . من با آمدن ناگهاني ام به ايران در سال 77 عقايدم را زندگي كردم . با اينكه اولين كار سينمايي ام يعني " سايه روشن " ناكام ماند و ديده نشد و شكست تجاري خورد . چرا بايد براي خوشايند يك عده آدم عقايد و باورهايم را تغيير دهم ؟ براي اينكه بگويند آفرين آفرين . من اين آفرين را نمي خواهم . من اين آفرين را از خودم مي خواهم . خيلي خوشحالم كه در اين برنامه شركت كردم . رو راست بگویم . نمي خواستم بروم . چون فكر مي كردم حرفي براي گفتن نداشته باشم . ديروز رفته بودم شهروند خريد كنم . يك عده زياد دور من جمع شدند و سوال پيچم كردند . من كارهاي تئاترم رد شده ، اما هيچ وقت غر نزده ام . گفته ام چرا فلان بازبين تئاتر را آورده اند كه متخصص نيست . اما هيچ وقت نگفتم كه واي اين روسري دارد مرا مي كشد. واي صف نان چقدر زياد است . بارها گفته ام كه من برگشتم كه در صف نانم بايستم . نمي گويم نسبت به شرايط هيچ اعتراضي ندارم .چرا دارم . ولي دوست دارم اين اعتراض را در مملكت مادري ام نشان بدهم . شما مي توانيد يك جور ديگر فكر كنيد . برويد فكر كنيد . چرا مي خواهيد فكرتان را به من القا كنيد . خيلي برايم عجيب است . اول دلم گرفت . بعد ديدم براي چي بايد دلم بگيرد . دل كساني بايد بگيرد كه با ميل خودشان زندگي نكردند و الان راه گريزی ندارند . خب برويد راه گريزتان را پيدا كنيد . جهان درش به روي شما باز است برويد تجربه كنيد .

من فكر مي كنم ، با برگشتنتان حرفتان را در عمل ثابت كرده ايد .



تمام شد و رفت . هر كس مخالف است مي تواند برود . در مرزهاي ما باز است . خدا را شكر مملكتي نداريم كه درها را بسته باشد . به شما دارد بي احترامي مي شود كه در آمريكا بايد ده تا انگشتتان را در جوهر بكنيد كه بتوانيد وارد شويد . من زماني كه رفتم خيلي با احترام رفتم . ببخشيد ايران جلوي چه كسي را براي رفتن گرفته است؟ همه دارند مي روند . من يك بخشي از موفقيتم را مديون آن كشور ( آمريكا ) هستم . ولي قبل از آن مديون خودم هستم .چون شايد شخص ديگري كه بيخ دل من غر مي زند ، شايد همان آدم هم اگر انجا برود شايد عمرش را به بطالت بگذراند . ولي من آنجا از شرايطم استفاده كردم .فكر مي كنم ماركز بود كه سال ها در آلوده ترين نقاط مكزيك به زندگي اش ادامه داد . سال ها در مكزيك ماند . در صورتي كه فاصله كمي تا امريكا داشت . براي نويسنده مثل ماركز اقامت در آمريكا كاري نداشت .بارها و بارها در مصاحبه هايش گفته: من دوست دارم در كشور خودم زندگي كنم .



خودتان در كدام سكانس، دلتان براي «طاهره» سوخت؟
سكانسي كه بغض «طاهره» تركيد و آن را با كسي در ميان نگذاشت، چون غربتش را با تمام وجود احساس كردم. معمولا آدم ها در مواقع بحراني تلفن را برمي دارند و دردهايشان را به يك نفر مي گويند. ولي در كل فيلم، «طاهره» اين كار را نمي كند. او آن قدر تنهاست كه فكر مي كند ممكن است تنهايي دردي به دردهايش اضافه كند. سكانس ديگر جايي است كه پسرش مي پرسد: «چرا روسري قرمزت را سرت نمي كني؟» اين لحظه براي همه تجربه مي شود. تو دوست داري خودت باشي اما آدم هايي كه تو بزرگشان كردي به تو ديكته مي كنند كه چي بپوشي و به چي فكر كني.
گفتيد از بين ٧٠٠ نفر نامزد بازي در اين نقش انتخاب شديد. فكر مي كنيد براساس چه معيارهايي انتخاب شديد؟
اين سوال را بايد نويسندگان فيلم نامه و كارگردان پاسخ دهند. فقط مي دانم تستي كه دادم، «تست بيان» نبود و بيشتر تست نگاه و چادر و روسري بود. گفتند در بين همه صورت من، هم در چادر و هم در روسري مناسب بوده است. چند فيلم كوتاه هم از من ديده بودند آن ها در پي چهره اي بودند كه لو نرفته باشد. در اين ميان من هم تجربه بازيگري داشتم و تكنيك مي دانستم و هم چهره ام لو نرفته بود.
نظر منتقدان و خبرنگاران درباره شما چه بود و بيشتر چه سوال هايي مي پرسيدند؟
اول از همه مي پرسيدند چند سال داريد. (مي خندد) من هم صادقانه مي گفتم ٣٨ سال، نقدها بيشتر درباره پايان فيلم بود كه مربوط به من نيست. خوشبختانه امسال خدا با من بود. منتقدان همه مي گفتند بازي تان خوب بوده است.
يك نفر نوشته بود كه نقطه ضعف «هنگامه قاضياني»، در لهجه تركي اش است كه بايد سعي كند بتواند فارسي هم صحبت كند!
(مي خندد) براي من هم خيلي بامزه بود. من ترك زبان نيستم. در آوردن لهجه خيلي آسان است. اما كارگردان ته لهجه و آواي تركي و آذري در صدا را مي خواست. اين آوا خيلي مشكل بود. خودم احساس مي كنم يك ته لهجه مشهدي دارم.
پس از گرفتن سيمرغ تجربه بازيگري جديدي هم داشته ايد؟
بازي در فيلم سينمايي «نيلوفر» را به پايان رساندم. در اين فيلم كه تهيه كننده اي فرانسوي به نام «سابين» دارد، با خانم «فاطمه معتمدآريا» و «رويا نونهالي» همبازي هستم و نقش «فيروزه» را بازي كردم.
نقش جديدتان شبيه به «طاهره» نيست؟
نه. اولش فكر كردم «فيروزه» همان «طاهره» است. بعد فهميدم كه «فيروزه» اصلا نقش اول نيست. مطمئن باشيد، اگر نقشي شبيه به «طاهره» پيشنهاد شود هرگز نمي پذيرم. چون «طاهره» را به صورت كامل اجرا كرده ام.
فرض كنيم قرار است «به همين سادگي٢» ساخته شود. دوست داريد چه داستاني داشته باشد؟
"" واقعا نمي دانم. دوست دارم برشي از زندگي «امير» را ببينم. خيلي روزها به اين موضوع فكر كرده ام. دوست ندارم كسي «طاهره٢» را بسازد. دوست دارم در فيلم «به همين سادگي٢» دوربين سرنوشت «امير» را دنبال كند.




منبع خبر : وبلاگ فيلم‌نگار
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 1:57 |
یک گفتگوی عمری با پروانه معصومي از رگبار تا نشاني
شمال زندگی می‌کنم؛ این طوری آرام‌ترم

[ وحيد سعيدي ]

وقتي با بازيگري مثل پروانه معصومي كه سال‌ها خاطره را در ذهن دارد گفت‌وگو مي‌كني ديگر همه چيز يادت مي‌رود كه اصلا قرار بود راجع به چه موضوعي حرف بزني. چون آنقدر غرق خاطرات مي‌شوي و شنيدن آنها برايت جذاب و شنيدني است، كه اصلا بي‌خيال حرف‌هايي كه از قبل به آنها فكر كرده‌ بودي، مي‌شوي. پروانه معصومي هم اتفاقا پا به پاي من مي‌آيد و خودش را به دل خاطرات مي‌سپارد. با هيجاني خاص از پدرش حرف مي‌زند كه نقش مهمي در پيشرفت او داشته است. به قول خودش يك حاجي بازاري متدين كه خيلي امروزي فكر مي‌كند. او از سينما رفتن‌هاي دوران كودكي‌اش برايمان گفت و اينكه اصلا چطور بازيگر شد، آن هم در شرايطي كه تا سن 22، 23 سالگي اصلا به آن فكر هم نمي‌كرد. از خاطرات آشنايي‌اش با بهرام بيضايي گفت و مقاومت در برابر پيشنهادهاي وسوسه‌كننده فيلم فارسي‌سازان پس از موفقيت رگبار. از همان نقطه با او همسفر شديم تا روستايي در صومعه‌سرا كه حالا او خانه اصلي‌اش را آنجا بنا كرده است. او سال‌هاست كه در روستايي در صومعه‌سراي گيلان زندگي مي‌كند. گفت‌وگوي بدي نشده ضمن اينكه حرف‌هايي از نشاني و كار با رامبد جوان هم زده شد.

• فكر مي‌كنم الان سال‌هاست كه در يكي از روستاهاي شمال زندگي مي‌كنيد.
بله، الان 14 سال است كه آنجا زندگي مي‌كنم.

• چي شد كه تصميم گرفتيد از تهران برويد و آنجا زندگي كنيد.
سال 1353 فيلم كلاغ را در شمال كار مي‌كردم، همان موقع حس كردم كه اينجا چه جاي خوبي براي زندگي كردن است.

* 14 سال پيش مي‌شود سال 73. فيلم كلاغ را هم سال 53 كار كرديد، يعني 20 سال از زماني كه حس كرديد شمال جاي خوبي براي زندگي است تا موقعي كه تصميم گرفتيد آنجا زندگي كنيد، طول كشيد.
اين تصميمي بود كه براي انجام آن بايد به يك پختگي مي‌رسيدم. تصميم كوچكي هم نبود. ضمن اينكه به خاطر پسرم كه هم كوچك بود و هم مشغول تحصيل نمي‌توانستم در آن زمان اين كار را انجام دهم.

* اما زماني كه حس كرديد كه بايد اين كار را انجام بدهيد، انجام داديد؟
دقيقا.

* دنبال چه چيزي بوديد كه رفتيد شمال؟
آرامش.

* به آن رسيديد؟
صددرصد.

* برايتان سخت نبود. به هر حال شما سال‌ها در شهري مثل تهران زندگي كرده بوديد.
اينها بستگي به روحيات آدم دارد. وقتي برخي از دوستان از من راجع به زندگي در شمال مي‌پرسند مي‌گويم بايد ببينيد مي‌توانيد آنجا زندگي كنيد يا نه.

* مثلا شما با اين مسئله كه معاشرت‌هايتان محدود مي‌شود، كاملا كنار آمده بوديد؟
من كلا آدم معاشرتي و شلوغي نبودم. آن زمان هم كه در تهران زندگي مي‌كردم زياد رفت و آمد نداشتم. بيشتر در خانه بودم و سرگرم زندگي و كار و رفت و آمد خيلي محدودي داشتم.

* طبعا جايي كه در شمال براي زندگي انتخاب كرديد، يك جاي دنج و خلوت در گوشه و كنار يك روستا بايد باشد.
جايي كه من زندگي مي‌كنم از روستا هم كوچكتر است و با نزديكترين روستا چند كيلومتري فاصله دارد.

* راستي پسرتان هم با شما زندگي مي‌كند؟
بله، الان مهندس معماري است و خانه‌ام در شمال را او مطابق با سليقه خودم ساخته است.

* با توجه به اينكه از روستا و شهر فاصله داريد مايحتاج زندگي‌تان را خودتان تامين مي‌كنيد؟
نه، من آنقدر هم اهل كار خانه نيستم.

* آنجا بيشتر چه كاري انجام مي‌دهيد؟
گل و گياه زياد پرورش مي‌دهم. خيلي از آنها هم خيلي ناياب و كمياب هستند.

* آنها را از كجا تهيه كرديد؟
از همه جاي دنيا.

* پس وقتي براي كار به تهران مي‌آييد دلتان حسابي براي گل و گياه‌ها تنگ مي‌شود؟
بيشتر دلم براي پسرم تنگ مي‌شود تا گل و گياه‌ها، اما يك مقداري براي آنها هم دلتنگي مي‌كنم به هر حال قسمتي از زندگي‌ام هستند.

* اگر موافق باشيد مي‌خواهم از همين شمال كه هستيم آرام‌آرام راهمان را كج كنيم برويم يك جاي تقريبا دور. مثلا به دوران كودكي. موافقيد؟
بله.

* بچه كه بوديد سينما مي‌رفتيد؟
خيلي كم.

* چرا؟
خانواده من، يك خانواده مذهبي بود به خاطر همين رابطه ما با سينما خيلي كم بود.

* اما با اين حال شما را سينما مي‌بردند.
خيلي كم.

* با چه كسي سينما مي‌رفتيد؟
با مادرم. خاطرم هست آن زمان خانه‌مان نزديك سينما ديانا بود همين سينما سپيده فعلي. مادرم ما را آنجا مي‌برد كه فيلم ببينيم.

* هر چند وقت يك بار اين اتفاق مي‌افتاد؟
خيلي گاه به گاه سينما مي‌رفتيم.

* مادرتان از كجا مي‌دانست كه اين فيلم‌ها متناسب با سن و سال شماست؟
گفتم خيلي كم سينما مي‌رفتيم. يادم هست يكبار رفته بوديم سينما يك ربع از فيلم نگذشته بود كه مادرم دست من و خواهرم را گرفت و از سينما بيرون آورد و گفت اين فيلم به درد ما نمي‌خورد.

* فيلم ايراني بود يا خارجي؟ يادتان هست؟
ايراني بود.

* اسمش را هم به خاطر داريد.
دقيقا اسمش در خاطرم مانده، اما بگذريم.

* پدرتان با اين سينما رفتن‌هاي شما مخالف نبود؟
نه، پدرم خيلي متدين بود؛ اما خيلي مدرن و امروزي فكر مي‌كرد. مثلا الآن سال‌ها به من اجازه داد كه براي ادامه تحصيل به خارج از كشور بروم.

* يعني يك كار خلاف عادت آن زمان انجام داد؟
اصلا غير قابل باور است كه مثلا در آن سال‌ها يك حاج آقاي متدين كه اتفاقا آدم بسيار شناخته شده‌اي هم هست به دخترش اجازه بدهد كه براي تحصيل به خارج از كشور برود.

* آن زمان كه مي‌خواستيد به خارج از كشور برويد به بازيگري فكر مي‌كرديد؟
نه. تا زماني كه در فيلم رگبار بازي كردم، اصلا به سينما فكر نمي‌كردم. دائم سرم تو كتاب و دفتر و درس خواندن بود.

* براي ادامه تحصيل به چه كشوري رفتيد؟
آلمان.

* در چه رشته‌اي تحصيل كرديد؟
مترجمي زبان انگليسي، آلماني و فرانسه.

* چه زماني برگشتيد؟
سال 50 بود كه برگشتم. 23، 24 سالم بود.

* بعد كه برگشتيد، در همين زمينه مترجمي مشغول به كار شديد؟
بله، در يك شركت تجاري در زمينه مديريت و مترجمي مشغول به كار شدم.

* پس چرا كار مترجمي را ادامه نداديد؟
وقتي وارد بازار كار شدم متوجه شدم كه چرا آن زمان مي‌گفتند زن نبايد بيرون از خانه كار كند. واقعاً آن سال‌ها مشكلاتي در سر راه خانم‌ها براي كار در ادارات وجود داشت كه من ترجيح دادم، ديگر كار نكنم.

*يعني خانه‌نشين شديد؟
بله، ترجيح دادم در خانه بمانم و سرم را با بچه‌ام گرم كنم.

* راستي چه زماني ازدواج كرديد؟
همان سال‌ها كه در خارج از كشور بودم، با آقاي معصومي ازدواج كردم.

* خب اين خانه‌نشيني براي زني كه سال‌ها براي ادامه تحصيل به خارج از كشور رفته بود، سخت نبود؟
بيش از اينكه من نگران اين وضعيت باشم، همسرم نگران بود كه مبادا من به اين خاطر دچار افسردگي بشوم.

* و اين خانه‌نشيني چطور منجر به حضور شما در بازيگري شد؟
يك روز در خانه مشغول كارهاي خودم بودم كه همسرم با من تماس گرفت و گفت به دفترش كه نزديك منزلمان بود، بروم. آنجا كه رفتم ديدم احمدرضا احمدي و بهرام بيضايي در دفتر نشسته‌اند.

* آنها را مي‌شناختيد يا بعدها متوجه شديد كه احمدرضا احمدي و بهرام بيضايي هستند؟
آقاي احمدي كه از دوستان خانوادگي ما بود؛ اما آقاي بيضايي را بعد از معرفي‌شان شناختم.

* اينجا بود كه پيشنهاد فيلم رگبار به شما داده شد؟
بله، آنجا آقاي احمدي خلاصه‌اي از داستان فيلم را برايم تعريف كرد كه اصلا چيزي از آن متوجه نشدم، به همين دليل آقاي بيضايي فيلمنامه‌اي به من دادند كه آن را بخوانم و با قصه آشنا شوم.

* اما قبل از آن هم تجربه بازي داشتيد؛ اگر اشتباه نكنم در فيلم «بي‌تا».
آنجا نقشم خيلي كم بود، به همين خاطر آن را جزو كارهايم حساب نمي‌كنم.

* براي بازي در رگبار دستمزد هم گرفتيد؟
بله، وقتي قرار شد در فيلم رگبار بازي كنم، رقمي را به عنوان دستمزد گرفتم كه آقاي بيضايي تعجب كرد.

* برخوردشان چطور بود؟
تعجب كرد، گفت مي‌داني اين دستمزد را كدام بازيگران مي‌گيرند كه من گفتم نه اصلا نمي‌دانم، ولي اگر اين دستمزد را نگيرم، بازي نمي‌كنم.

* اين رقم را بر چه مبنايي گفتيد؟
همين‌طوري يك رقمي گفتم.

* از شما تست هم گرفتند؟
بله، وقتي به توافق اوليه رسيديم، فردا يا پس‌فرداي همان‌روز قرار تست گذاشتيم و گفت اگر تست موفقيت‌آميزي بود با همين رقمي كه گفتي قراردادت را تنظيم مي‌كنم.

* خاطرتان هست چه تستي از شما گرفتند؟
يك سكانس مشكل از «رگبار» را گفتند جلوي دوربين بازي كنم.

* كدام سكانس؟
همان سكانسي كه وارد دفتر مي‌شوم و آقاي فني زاده را به جاي مدير مدرسه اشتباه مي‌گيرم وقتي اين سكانس را بازي كردم، آقاي بيضايي گفت كه فردا بيايم تا قرارداد ببندم.

* با همان رقمي كه گفتيد قرارداد بستند؟
بله، طبق قولشان با همان دستمزد قرارداد بستند.

* وقتي رگبار را كار كرديد فكر مي‌كرديد اين مسير ادامه پيدا كند؟
اصلا تو اين فكر نبودم، واقعا به تنها چيزي كه فكر نمي‌كردم اين بود كه بازيگري را ادامه بدهم.

* اگر بازيگري برايتان جذابيت نداشت، چرا بازي در «رگبار» را قبول كرديد؟
به خاطر همسرم كه خيلي نگرانم بود بازي در اين فيلم را قبول كردم و باور كنيد اصلا به ادامه مسير فكر نمي‌كردم.

* بعد از موفقيت «رگبار» چطور، باز هم به ادامه مسير فكر نكرديد؟
چرا، وقتي فيلم در جشنواره بين‌المللي تهران با موفقيت روبه‌رو شد و قشر روشنفكر روي آن مانور دادند من حس كردم كه مي‌توان اين كار را ادامه داد، يعني بازيگر بود، اما بازيگر خوب كه كسي از حضورش احساس سرافكندگي نكند.

* اين مسئله يعني حضورتان در عرصه بازيگري كه روي رابطه شما با پدرتان تاثير منفي نگذاشت؟
نه؛ اما خانواده پدرم كه كرد هم هستند، نسبت به اين مسئله واكنش نشان دادند. آنها نامه‌اي به پدرم نوشتند و گفتند كه اگر تو نمي‌تواني جلوي دخترت را بگيري خودمان بياييم اين كار را انجام بدهيم. بعد هم كه از اين مسئله ناراحت شده بود خيلي قاطعانه به آنها گفت كه او ديگر مستقل شده و شوهر كرده و او برايش تصميم مي‌گيرد. بعد به من گفت اصلا از اين مسئله ناراحت نشد، كارت را با جديت ادامه بده، هيچ‌كس قرار نيست از تو ايراد بگيرد. فقط سعي كن مرا سرافكنده نكني.

* بعد از رگبار باز هم پيشنهاد سينمايي داشتيد؟
خيلي زياد. اتفاقاً در آن سال‌ها براي بازي در يك فيلم‌فارسي مطرح كه توسط كمپاني شناخته شده‌اي هم توليد مي‌شد به من پيشنهاد دادند. بازيگر نقش مقابلم هم ستاره آن سال‌هاي سينماي ايران بود.

* چه فيلمي بود؟
نمي‌خواهم نام فيلم را بگويم. بهتر است ناگفته بماند.

* حالا چرا قبول نكرديد؟
دوست نداشتم. البته رقم خيلي بالايي هم به من پيشنهاد دادند، اما قبول نكردم.

* رقم پيشنهادي آنها چقدر بود؟
سال 53 بود كه رقمي حدود 150 هزار تومان به من پيشنهاد دادند. با اين پول آن زمان مي‌شد سه تا خانه ويلايي خريد.

* واقعاً وسوسه نشديد؟
نه، آنها خيلي اصرار كردند و حتي حاضر شدند، رقم را هم بالاتر ببرند.

* باز هم وسوسه نشديد؟
وقتي اصرار آنها را ديدم گفتم فيلمنامه را برايم بفرستند. آنها گفتند فيلمنامه چيه، ما همان جا سكانس‌ها را روي كاغذي مي‌نويسيم و مي‌دهيم دست بازيگرها. من هم گفتم شما هم برويد سراغ بازيگري كه بتواند با شما اين شكلي كار كند.

* واقعا دليل مقاومتتان چه بود خب سينماي قبل از انقلاب همين بود.
من پيش خودم قرار گذاشته بودم كه بازيگر بمانم، اما پدرم از اينكه اين كار را انتخاب كرده بودم احساس شرمندگي نكند و خانواده‌ام هم مرا طرد نكنند. پس حس كردم مي‌توانم بمانم و بازيگر خوبي هم باشم.

* پس با اين حساب براي بازي در فيلم بعدي آقاي بيضايي يعني غريبه و مه دستمزد بالايي گرفتيد؟
نه اتفاقاً چون در اين فيلم برايم خود اثر مهم بود و به مسائل مالي زياد فكر نمي‌كردم؛ ضمن اينكه وقتي ما اين كار را در شمال كليد زديم، آب‌وهواي نامساعد آنجا شرايطي را موجب شد تا كار بيش از اندازه طولاني شود و به خاطر همين مسئله هم در طول پروژه يكي دو بار قراردادها تجديد شد.

* زماني كه غريبه و مه را كار مي‌كرديد، بازيگري برايتان جدي شد؟
نه به هيچ‌وجه؛ فقط هدف شد. حتي الانم هم هنوز برايم هدف است. هدفي كه بتوانم به عنوان يك زن ثابت كنم اول خانواده و بعد كار. باور كنيد بعد از اين همه سال هنوز خودم را حرفه‌اي نمي‌دانم و هنوز نگفته‌ام حرفه اصلي من سينماست؛ چرا كه معتقدم حرفه اصلي من به عنوان يك زن در وهله اول مادر بودن است.

* يعني هيچ‌وقت بازيگري را جدي نگرفتيد؟
چرا به عنوان يك بازيگر هميشه كارم را جدي مي‌گيرم و سعي مي‌كنم هر وقت كه جلوي دوربين مي‌روم به بهترين شكل ممكن كارم را انجام دهم.

* انجام دادن كار به بهترين شكل ممكن نيازمند ابزار لازم است. يكي از ابزارهاي بازيگري در كنار تجربه، داشتن اطلاعات آكادميك است، يعني دانستن فن بازيگري، هيچ‌وقت فكر نكرديد كه نيازمند آن هستيد؟
اتفاقاً بعد از بازي در فيلم كلاغ به فرانسه رفتم و يك دوره فشرده بازيگري را پشت سر گذاشتم و سال 58 به ايران آمدم.

* شما زماني به اين ابزار دست پيدا كرديد كه، شرايط سينما كاملاً دگرگون شده بود، اينطور به نظر مي‌رسيد كه انگار براي بازيگران زن همه چيز تمام شده است.
اتفاقاً پس از انقلاب انگيزه من براي كار دوچندان شد. در آن سال‌ها من درپي اثبات زن در سينماي ايران بودم. چراكه در فيلم‌هاي اوليه سال‌هاي ابتدايي انقلاب زن‌ها خيلي منفعل و در حاشيه بودند؛ اما با فيلم «راه دوم» اين مسير عوض شد و زن در قصه نقش محوري پيدا كرد.

* اما اين اتفاق با گل‌هاي داودي ساخته رسول صدرعاملي بيشتر نمايان شد؟
آن زمان وقتي قصه را خواندم، خيلي لذت بردم. جالب است بدانيد كه من در اين فيلم براي اولين بار در نقش مادر بازي مي‌كردم، نقشي كه بالاتر از سن واقعي‌ام بود.

* و اين نقش مادر سال‌ها با شما ماند.
همين است ديگر، در سينماي ايران وقتي در يك نقش موفق مي‌شوي همه از تو توقع دارند كه آن نقش را بار ديگر هم بازي كني و اتفاقاً همه مادرهايي هم كه در آن سال‌ها بازي مي‌كردم همه به يك شكل پرداخت شده بود.

* البته در اين سال‌ها اتفاقاً در فيلم‌هايي كه نقش مادر را نداشتيد بيشتر درخشيديد. هرچند اين نقش‌ها كوتاه بود؛ اما كاملاً به چشم آمد. مثل شخصيت مرواريد در ناخدا خورشيد و نقشي كه در فيلم تحفه‌ها ساخته ابراهيم وحيدزاده داشتيد؟
* مرواريد ناخدا خورشيد جزء نقش‌هاي خيلي خوبي است كه من آن را بازي كرده‌ام. نقشي كوتاه؛ اما تاثيرگذار. به شكلي كه اگر او را از قصه حذف كنيد، اثر دچار مشكل مي‌شود من هميشه به دنبال نقشي هستم كه تماشاگر حضورم را حس كند.

* ما خواهيم از دهه 60 خارج شويم و وارد دهه هفتاد شويم كه آغاز كارهاي تلويزيوني شماست؟
البته درباره دهه 60 اين نكته را بگويم كه به نظر من يكي از پربارترين دهه‌هاي تاريخ سينماي ايران است. دهه پوست‌اندازي سينما و تولد كارگرداناني صاحب‌نام كه بعدها هر كدام سبك خاصي را در سينماي ايران پي‌ريزي كردند.

*اولين نقش تلويزيوني‌تان؟
نقش هاجر در سريال به يادماندني امام علي‌(ع). نقشي كه در قياس با ديگر آثار تلويزيوني‌ام تعلق خاطر بيشتري به آن دارم. اين هم جزء همان نقش‌هاي كوتاه؛ اما تاثيرگذار بود.

* ستاره‌سازي در سينما از همان اوايل دهه هفتاد شروع شد و مسير سينما تغيير كرد، قطعاً اين تغيير مسير نقش بسزايي در گرايش شما به سمت تلويزيون داشت؟
بعد از بازي در سريال امام علي‌(ع) متوجه شدم ارتباطي كه مي‌خواهم با مردم برقرار كنم از طريق تلويزيون خيلي راحت‌تر و نزديك‌تر به دست مي‌آيد، چون گوش‌هاي شنوايي براي حرف‌هايي كه زده مي‌شود، وجود دارد و از لحاظ مخاطب مثل سينما، دايره محدودي ندارد.

* و بر همين مبنا مثلاً بازي در سريال‌هايي مثل پليس جوان و دريايي‌ها را قبول كرديد؟
بله چون من هدفم را دنبال مي‌كردم. شما پليس جوان را در نظر بگيريد، زني كه به تنهايي بعد از مرگ شوهرش پسرش را بزرگ كرده و او يك پليس شده است. او زن محكم و استواري بود. در محله‌اش همه به او احترام مي‌گذاشتند و پشتوانه گرم و محكمي براي پسرش در لحظات نااميدي بود.

* در رابطه با دريايي‌ها هم معتقديد كه انتخابتان درست بوده است.
نقشي كه در دريايي‌ها داشتم هم نقش خوبي بود. زني عاشق كه عشقش را از دست داده و همچنان به ياد آن عشق استوار مانده و پسرش را بزرگ كرده و حتي زماني كه بر اثر اتفاقاتي به عشقش مي‌رسد به خاطر پسرش از آن دست مي‌كشد. اينها واقعياتي است كه مي‌تواند در زندگي هر زني وجود داشته باشد. به همين دليل بازي در اين سريال‌ها را قبول كردم.

* «نشاني» چطور، از انتخاب نقش اختر در اين مجموعه ‌راضي هستيد؟
من زماني به دعوت رامبد جوان براي بازي در نشاني پاسخ مثبت دادم، كه هم‌زمان سه كار ديگر نيز به من پيشنهاد شده بود؛ اما در ميان همه آنها بازي در سريال نشاني را قبول كردم، چرا كه نقش اختر تمايز بسياري با ديگر نقش‌هاي پيشنهادي داشت. ضمن اينكه كار كردن با رامبد جوان و گروه جوان و فعالي كه در مجموعه همكاري داشتند بسيار جذاب و مفرح بود. اگرچه براي اين سريال هر روز چيزي حدود 16 ساعت كار مي‌كرديم، اما هيچ‌ وقت با خستگي به خانه نمي‌رفتم.

* چه جذابيتي در خود داستان مجموعه ديديد؟
در دل داستان اين مجموعه يك خانواده ايراني را مي‌بينم كه چقدر صميمي هستند. انسجام خانواده يكي از موضوعات مهمي بود كه به خوبي در قصه اين سريال گنجانده شده بود. من از اين موضوع واقعا لذت بردم، زيرا مدت‌ها بود كه دل من براي ديدن چنين خانواده‌هايي تنگ شده بود. چرا كه در اين سال در سريال‌هاي ما از خانواده سنتي تصويري ترسيم شده كه ناخودآگاه موضوع دخالت و عدم استقلال را به ذهن مخاطب متبادر مي‌سازد، اما ما در اين مجموعه خانواده‌اي سنتي را مي‌بينيم كه با گرمي خاص دور هم مي‌نشينند و منسجم هستند. بدون آنكه در كار يكديگر دخالت كنند.

* كار با رامبد جوان.
خيلي خوب بود. او شناخت خوبي از كارش و طنز داشت و به خواسته‌هايي كه داشت واقف بود.

* و كار آماده پخش.
سريال حضرت يوسف (ع) را براي پخش آماده دارم كه قرار است تابستان امسال روي آنتن برود نقش كوتاه؛ اما خوبي دارم.

منبع: همشهري امارات عربي متحده



+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 1:38 |
پرسش‌های خوانندگان تایمز از : جورج کلونی

[ ترجمه : صوفیا نصرالهی ]

جورج کلونی هنرپیشه جذاب و دلربای هالیوود است اما در عین حال یک فعال سیاسی بحران دارفور هم به شمار می‌رود. این‌ها پرسش‌های مردم از مردی است که می‌داند چگونه متفاوت به نظر برسد.

• تصور نمی‌کنید که فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی ستاره‌ها تکراری و کلیشه شده است؟ (دیوید باری - استرالیا)
جورج کلونی : قطعا اگر شما به چیزی اعتقاد نداشته باشید، نمی‌خواهید در مقام سخنگوی آن عمل کنید چون در این صورت ممکن است به اصل موضوع آسیب بزنید. از من خواسته شد به گروه‌های حامیان محیط زیست کمک کنم. من از هواداران بزرگ پاک‌سازی محیط زیست هستم. خودم دو ماشین دارم که به جای سوخت با الکتریسیته کار می‌کنند. اما یک نقطه ضعف بزرگ هم دارم که با هواپیماهای خصوصی پرواز می‌کنم. به هر حال من حاضرم همه مفسران احمقی را که معتقدند ستاره‌ها برای بحث درباره دارفور آدم‌های مناسبی نیستند، با روی باز بپذیرم. چون من آن‌جا بوده‌ام و افراد درگیر در ماجرا را دیده‌ام و به شما ضمانت می‌دهم که هیچ مفسری آن‌ها را ندیده است.

• بعد از همه فعالیت‌ها و پشتیبانی‌هایی که برای کمک به دارفور انجام داده اید، فکر می‌کنید چرا شرایط آن‌ها بهتر نشده است؟ (آنتوانت ورمیلی – سوییس)
ج.ک :رییس‌جمهور سودان، عمر البشیر، هیچ حرکت مشوقانه‌ای نکرد تا کار ادامه پیدا کند. و چون ما با سودان داد و ستد تجاری نداریم، نمی‌توانیم بدون داشتن اجازه‌های رسمی حرکت خاصی انجام دهیم. البشیر هم می‌تواند هر حرکت صلح‌طلبانه‌ای را در قالب هجوم غرب به یک کشور مسلمان دیگر در نظر بگیرد. در نتیجه افرادی مانند چینی‌ها، که با سودان معاملات تجاری انجام می‌دهند، مجبور هستند چنین برخورد کنند: "ما دیگر با شما سودانی‌ها معامله نمی‌کنیم. و شما مجبورید همان نفت را بخورید!" این همان چیزی است که باعث شده شرایط حاضر چنین باشد.

• پس از مرگ پرنسس دایانا، درباره پاپاراتزی‌ها صحبت کردید. شما در مورد اخبار رفتارهای غیرقابل کنترل و بعضا وحشیانه‌ی ستاره‌ها در حال حاضر چه کسی را بیشتر مقصر می‌دانید؟ (استفانی گیلمور – اکالا)
ج.ک : پدر من دبیر بخش خبر بود. من از اولین افراد اصلاح‌طلب هستم. در بیانیه بعد از مرگ پرنسس دایانا هم گفتم که تنها چیزی که بدتر از عکاسان بی‌وجدان غیر قابل کنترل می‌تواند باشد این است که آن‌ها را محدود کنیم. شما نمی‌توانید آزادی سخن یا مطبوعات را محدود کنید حتی اگر رنج‌آور یا پست باشند.

• چگونه فلج شدن در دوره‌ای آن‌چنان روی شما تاثیر گذاشت که انسانی بشوید که امروز هستید؟ (اسپنسر نواجر – یوتا)
ج.ک : دانش‌آموز اولین سال دبیرستان بودن دوره‌ی بسیار دشواری است برای این که نصف صورتت فلج شود اما برای من کمک بزرگی بود تا از نظر شخصیتی تکامل پیدا کنم. تو مجبور می‌شوی خودت را دست بیاندازی وگرنه زندگی برایت خیلی سخت خواهد شد.

• آیا وقتی درباره کیفیت فیلمنامه "سیزده یار اوشن" صحبت می‌کردید، جدی بودید؟ (رینا اچاوز – لس آنجلس)
ج.ک : به استثنای پدر خوانده: قسمت دوم، اولین قسمت همه فیلم‌های مانند یازده یار اوشن بهترین آن‌ها هستند و ادامه‌ی آن‌ها معمولا آن‌قدر افت می‌کند تا زمانی که با چیزی در مایه‌های Jaws 5 تمامش می‌کنید. "اوشن:دوازده" چیزی در حد یک توقف بود که ما نمی‌خواستیم دوباره به آن برگردیم. ما یک ضربه دیگر در اوشن می‌خواستیم. سیزده به مراتب بهتر بود.

• شما یک بار گفتید که پل نیومن نمونه‌ای است از کسانی که زندگی هنری طولانی مدتی دارند و بازیگران کمی می‌توانند به آن دست یابند. آینده برای شما چه در پیش دارد؟ (اد فلاد – هاورتون)
ج.ک : بیشتر بازیگران مدتی چنین طولانی در معرض توجه نخواهند بود پس راه حل این است که روی نویسندگی و کارگردانی متمرکز شوند. امیدم این است که هر چه زمان پیش می‌رود و مردم کمتر و کمتر تمایل خواهند داشت که مرا روی پرده سینما ببینند. (چیزی که برای هر کسی اتفاق می‌افتد)، من باید بتوانم بیشتر کارگردانی کنم.

• آیا تصمیم دارید که روزی برای پست ریاست‌جمهوری پا پیش بگذارید؟ (امیلی مارکوندز اسکات – کلیف)
ج.ک : نه. به عنوان یک نماینده می‌توانم کنار بکشم و منتظر بمانم و نگران انتقادها و تذکرهای رای‌دهندگانم نباشم که کمکم کردند تا انتخاب شوم. من آن زنجیرهای محدود‌کننده را نمی‌خواهم.

• آیا شما با میشل فایفر و نیکول کیدمن سر ده هزار دلار شرط بستید که تا 40 سالگی مجرد می‌مانید؟ (جرمی سالمون – بینگهامتون)
ج.ک : بله و شرط را بردم. آن‌ها هم پول را دادند. وقتی نیکول چک را برای من فرستاد، آن را برگرداندم و گفتم که آن را برای یک سازمان خیریه بفرستد.

• با توجه به تصادف اخیر شما، آیا موتورسیکلت را کنار می‌گذارید؟ (تایلا راسل – واشنگتن)
ج.ک : نه. من وقتی در خانه‌ام در لس‌آنجلس هستم موتورسواری می‌کنم. آن‌جا موتور وسیله اصلی تردد من است. من 30 سال موتورسواری کرده‌ام و سه تصادف هم در این مدت داشتم که خیلی عجیب نیست. من به موتورسواری ادامه می‌دهم.

• از شنیدن خبر مرگ توله خوک‌تان، ماکس، خیلی ناراحت شدم. تصمیم ندارید یک خوک جدید بخرید؟!!!!!!!!! (جکی کول – لافایت)
ج.ک : نه در زندگی من فقط همان یکی بود. (می‌خندد) ولی کارهای کثیف خوکی زیادی انجام داده‌ام!

• شما سال‌های زیادی را به عنوان یک بازیگر در جدال گذراندید. آن سال‌ها برای شما چه طور بودند؟ (لارس تانر – فیلادلفیا)
ج.ک : من برای آن سال‌ها اعتبار خیلی زیادی قایل نیستم. این‌گونه نبود که من 15 سال سر میزها خدمت کنم. تنها سه سال بود که من مجبور به مبارزه سخت شدم. وقتی به لس آنجلس نقل مکان کردم، کارهای ساختمانی سختی می‌کردم تا پول نقد به دست آورم و با دوچرخه به محل فیلمبرداری که دو-سه مایل دورتر بود می‌رفتم. اما از آن زمان زندگی کردن را شروع کردم. وقتی زندگی‌تان را به عنوان یک بازیگر می‌گذرانید باید با احتمالات زیادی دست و پنجه نرم کنید- گرچه من به عنوان یک بازیگر هم کارهای تلویزیونی خیلی بدی را انجام دادم.

• آیا وقتی نقش دکتر داگ راس را پذیرفتید، فکر می‌کردید ER چنین موفقیتی به دست آورد؟ و حاضرید دوباره این نقش مکمل را بپذیرید؟ (دان کارپنتر – لندن)
ج.ک : می‌دانستم که شوی خیلی خوبی است. در ابتدا جمعه‌ها ساعت 10صبح پخش داشتیم و وقتی فهمیدم که قرار است برنامه به پنج شنبه شب‌ها بیفتد، نگاهی به همکارانم انداختم و گفتم که نقش من از حالا به موفقیت می‌رسد. وقتی از شیکاگو هوپ جلو زدیم، که هیچ کس فکرش را هم نمی‌کرد، می‌دانستم که دیگر وضعیت کاملا متفاوت می‌شود. اما نه، دیگر به آن نقش بر نمی‌گردم. فکر می‌کنم دیگر نظرها را جلب نکند.

• شما از کدام یک از کاندیداهای ریاست جمهوری ایالات متحده حمایت می‌کنید؟ (اسلون میلز – لیچ فیلد)
ج.ک : باراک اوباما. او دوست خوب من است و من برای انتخاب شدنش هزینه می‌کنم.

• به عنوان فردی از خاورمیانه، خوشحالم که در فیلم‌های شما مانند سیریانا و سه پادشاه از اعراب به عنوان چهره‌های جنگ‌طلب و آتش‌افروز یاد نمی‌شود. آیا شما فکر نمی‌کنید که آمریکا در خاورمیانه فقط به دنبال حفظ منافع خود است؟ (احمد عباس- مصر)
ج.ک : بیشتر کشورها در هر امری که مداخله می‌کنند به خاطر حفظ منافع‌شان است. خیلی ایده‌آلانه است اگر بخواهیم فکر کنیم که از روی خوش‌قلبی مرتکب این اعمال می‌شوند.

• اگر قرار باشد در زندگی عادی یکی از شخصیت‌های فیلم‌های‌تان باشید، کدام یک را انتخاب می‌کنید؟ (رایان فلمینگ- باتاویا)
ج.ک : من در طی سال‌ها نقش احمق‌های زیادی را بازی کرده‌ام. احتمالا دنی اوشن را انتخاب می‌کنم. او با جولیا رابرتز ازدواج می‌کند. کارش را خوب انجام می‌دهد و دوستان خیلی خوبی هم دارد.

• دوباره انتخاب شدن‌تان را به عنوان خوش‌تیپ‌ترین مرد سال تبریک می‌گویم. به نظرتان امسال این جایزه نصیب چه کسی می‌شود؟ (برنادت چروتو- فیرفیلد)
ج.ک : ما برنامه‌ای برای مت دیمون داریم. با موفقیت بورن و اوشن، فکر می‌کنیم امسال سال او باشد. امیدواریم بالاخره قبل از این‌که خیلی پیر شود برنده شود. آن‌جا مردان خوش‌تیپ زیادی هستند البته برای من همیشه اول براد پیت است.

• چه کسی برنده دعوا خواهد شد، جیسن بورن یا تیم دنی اوشن؟(دن موریس- کنکورد)
ج.ک : متاسفانه جیسن بورن. او در برابر همه پیروز می‌شود ولی بتمن( کلونی سال 1997 نقش بتمن را ایفا کرد) پشتش را به خاک می‌مالد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 1:32 |