تبليغاتX
لطفا رای خود را در سمت راست صفحه بدهید
انتقاد حداد از تغييرنام يوسف به يوزارسيف
اسمي را که مردم 1400 سال با آن زندگي کرده اند به اين آساني نمي شود از آنها گرفت، البته سليقه هر کسي محترم است.
ايرنا: رئيس کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، ضمن قدرداني از ساخت سريال يوسف پيامبر(ع)، گفت: اگر من جاي سلحشور بودم، اسم يوسف را به يوزارسيف تغيير نمي دادم.

"غلامعلي حدادعادل"، با بيان اين مطلب، اظهار داشت: اسمي را که مردم 1400 سال با آن زندگي کرده اند به اين آساني نمي شود از آنها گرفت، البته سليقه هر کسي محترم است.

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي، افزود: من البته فرصت نمي کنم سريال ها را کامل ببينم ولي از اينکه ديگران توجه مي کنند، نشان مي دهد که اين فيلم بسياري از مردم را به سوي خودش جذب کرده است.

رئيس مجلس هفتم، ادامه داد: هر سريال خوب ممکن است معايبي هم داشته باشد و اشکالي ندارد چون اينها تجربه هايي براي ساخت کارهاي بهتر مي شوند.

حداد عادل، ساخت فيلم و سريال از زندگي هر کدام از شخصيت هاي تاريخي، فرهنگي و مذهبي را لازم دانست و ياد آور شد: تاکنون زندگي شخصيت هاي تاريخي، ادبي و مذهبي زيادي ساخته شده اند که هنوز 10 درصد آن کاري که بايد نسبت به تاريخ و فرهنگ پر عظمت کشورمان بشود، صورت نگرفته است و فهرست اين افراد خيلي بلند بالاست.
 
 
 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 19:22 |
يوزارسيف: با همه جواني، سال‌ها رنج برده‌ام در آن بعدازظهر كه قرار مصاحبه را گذاشتيم و در فاصله يك ساعتي كه مصطفي زماني تاخير داشت، در وبگردي‌هاي لابلاي صفحات بي‌نهايتي كه براي «بازيگر نقش حضرت يوسف(ع)» باز شده بود، دريافتم مصطفي زماني درست ساعت 11 صبح روز هشتم بهمن هشتاد و سه براي اولين بار جلوي دوربين قرار گرفت تا «يوزارسيف» شود و دست بر قضا ‌آن روز هشتم بهمن بود. چهار سال و چند ساعت مي‌تواند زمان خيلي زيادي نباشد براي ‌آنكه سرنوشت يك نفر آنقدر عوض شود كه به جاي يكي از آن سه هزار نفري كه براي نقش يوسف از آنها تست گرفته شد و رد شدند، جوان بيست‌وهفت ساله‌اي با اعتماد به نفس روبه‌رويمان بنشيند كه آنقدر خوب از عشق و همه چيز حرف بزند كه گويي چيزي از روح يوسف نبي در او حلول كرده باشد. مصطفي يادش نبود چهارسالگي يوسف شدنش را جشن بگيرد. حتي وقتي پرسيديم كه امروز چندم است بين نهم و هشتم شك داشت. فقط چشمان سبزش درخشيد و گفت: «راست مي‌گويي يادم نبود.» مي‌داني امروز چندم بهمن‌ماه است؟ ... هشتم. چطور؟ هشتم بهمن براي شما روز خاصي نيست؟ (فكر مي‌كند...) هشت بهمن سال هشتاد و سه را فراموش كردي؟ (مي‌خندد) فراموش نكردم. اما الان يادم نبود. چهار سال قبل در چنين روزي، من براي اولين بار رفتم جلوي دوربين. يعني هشت بهمن هشتادوسه من اولين پلانم را براي سريال حضرت يوسف بازي كردم. الان ساعت 6 بعدازظهر است اما شما كارت را در ساعت 11 صبح انجام داده بودي. در اين ساعت حالت چطور بود؟ استرس داشتي؟ استرس نداشتم اما خسته بودم. سه چهار تا پلان گرفته بوديم و اين ساعت‌ها ديگر كار تمام شده بود. زمستان است و هوا زود تاريك مي‌شد و ما رفته بوديم كه عكس راكورد لباس را بگيرند. وقتي كارت تمام شد كي باهات حرف زد؟ اينكه خوب بودي، خوب نبودي، كار چطور بود و... معمولا وقتي براي اولين بار كار مي‌كني، نمي‌آيند بگويند كه خوب هستي يا خوب نيستي. سعي مي‌كنند با رفتارشان به آدم اعتماد به نفس بدهند كه فكر كني بايد خيالت راحت باشد. براي اعلام نظر معمولا مي‌گذارند كمي زمان جلوتر برود. به هر حال بايد به يك بازيگر جوان اعتماد به نفس بدهند. من هفت ماه قبل از آن با پروژه قرارداد بسته بودم و در اين مدت تقريبا با كل گروه رفيق شده بودم و از اين بابت استرسي نداشتم ولي استرس خود نقش روي من زياد بود. آن زمان كه من جلوي دوربين رفتم تقريبا بيست‌ودو سال داشتم و داشتم پروژه‌اي كه مي‌گفتند هزينه‌اش هفت ميليارد است كار مي‌كردم. من نمي‌گويم كه حالا خوب هستم يا نه اما كافي بود كه يوسف و بازي‌اش جواب ندهد. يعني اگر همه عوامل خوب كار مي‌كردند و يوسف جواب نمي‌داد تماشاگر نداشتيم وكل سريال قطعا خيلي لطمه مي‌خورد و طبيعتا از همان موقع اين استرس روي من بود. من نمي‌خواهم بگويم كه خيلي توان داشتم اما به هر حال من انرژي براي كار داشتم اما در آن سن شما هر تواني كه داشته باشي ناتوان مي‌شوي. بالاخره مي‌رسي به اينكه خدايا من زحمت خودم را كشيدم، تو كمك كن. اين ربطي به نقش ندارد. تو در برابر آن همه توقعاتي كه از تو دارند ضعيف مي‌شوي و با خودت مي‌گويي كه يعني تو طاقت تحمل اين بار را داري؟ مي‌شود آن بيت معروف كه: «بار غم عشق اورا، گردون نيارد تحمل/ چون مي‌تواند كشيدن، اين پيكر لاغر من...» دقيقا. مي‌دانستم نبايد به آن فكر كنم. وحشي بافقي مي‌گويد: «رهم را منتهايي نيست، زان رو مي‌رود مقصد/ اگر مي‌داشت پاياني منش يك گام مي‌كردم.» راه من بي‌پايان بود و من سعي مي‌كردم كارم مصداق اين شعر باشد كه: «چون مرد رهي ميان خون بايد رفت/ از پاي فتاده سرنگون بايد رفت/ تو پاي به راه نه و هيچ نپرس/ خود راه بگويدت كه چون بايد رفت.» راه خيلي وحشتناك و طولاني بود ولي من اگر مي‌خواهم اين راه را بروم بايد فكر كنم اگر اين راه پر از خون شود و من چهار دست‌وپا هم كه شده بايد اين راه را بروم. وقتي با اين اراده وارد راه بشوي خود راه به تو مي‌گويد كه چگونه بايد بروي. اين حس مبارزه‌جويي را در آن شش ماه كه قرارداد بسته بودي و كاري نمي‌كردي پيدا كرده بودي؟ اين حس مبارزه‌جويي نيست. آدم‌ها شخصيت‌ها را از فيلتر خودشان رد مي‌كنند و به مردم نشان مي‌دهند. زماني كه من مي‌خواهم عشق را نشان بدهم، شصت درصد از آنچه كه نشان مي‌دهم مربوط به تصوري است كه مصطفي زماني از عشق دارد و سي درصد آن عشقي باشد كه نقش مي‌خواهد نشان دهد و ده درصد آن هم آنچه كارگردان احساس مي‌كند يعني باور عشق براي آدم‌ها فرق مي‌كند. آن باور، در ساليان سال و بنابر تجربه‌اي كه مصطفي از عشق داشته به وجود مي‌آيد. يعني در عشقي كه نشان داده مي‌شود، هميشه يك بك‌گراندي وجود داشته. من هميشه در تمام زندگي‌ام سعي كردم روي چيزي كه اعتقاد دارم بايستم و چيزي را كه دلم رضا مي‌دهد انجام بدهم. هميشه اين را مي‌گويم كه من ياد گرفته‌ام با دلم چرك‌نويس كنم و با عقلم پاكنويس چون كار من كار هنر است و در هنر اگر همه چيز را با عقل بسنجيم، همه چيز خراب مي‌شود و به هم مي‌ريزد. من خيلي پيشنهاد كار داشتم ولي ردشان كردم خيلي‌ها شايد ناراحت شدند كه چرا اين كار را كردم. به نقش منفي يا مثبتش نگاه نكرديد؟ نه. من بايد به نقش توجه كنم و اگر حس براي من ايجاد شد آن را كار كنم. اگر هزار نفر هم بيايند و بگويند خيلي خوب است، نمي‌توانم انجامش بدهم چون به اصطلاح نمي‌كشم مگر اينكه يك وقتي شما يك فيلمنامه را مي‌خوانيد و مي‌بينيد كه زياد متوجه نشده‌ايد اما كارگردانش كارگردان بزرگي است. در اين صورت مي‌گوييد او فلاني است و با خودتان مي‌گوييد من حتما به دليل سواد كم‌ام نتوانستم با آن ارتباط برقرار كنم. بگذار خودم را در اختيار او قرار بدهم تا او از من بازي بگيرد. گفتي كه عشق را از فيلتر ذهن خودت عبور دادي. عشقي كه تو بازي‌اش مي‌كردي عشقي بود كه در حوزه زندگي يك پيامبر اتفاق افتاده بود. مصطفي زماني بيست‌ودوساله، چطور مي‌تواند چنين اتفاق عشقي را از فيلتر ذهن خودش عبور دهد و درست نشانش بدهد و نترسد؟ واقعيت اين است كه ترس هميشه هست، ولي معمولا يا قبل از انجام يك كار است يا بعد از آنكه تمام شده و آن وقت آدم با خودش مي‌گويد: «واي، من اين كار را كردم؟» آدم در حين انجام كار كمتر دچار اين ترس مي‌شود. من نوعا سعي مي‌كنم در زندگي اول آدم باشم بعد هر چه كه مي‌خواهم باشم. تمام اطرافيان من مي‌دانند كه هنر براي من يكي از مقوله‌هايي است كه كمك مي‌كند من آدم باقي بمانم. من دوست دارم آدمي باشم كه بعد از آنكه از اين دنيا رفتم بگويند فلاني چه آدم خوبي بود، به اين وابسته نيستم كه بگويند چه هنرمند خوبي بود. سعي مي‌كنم هنر شعبه‌اي باشد براي آنكه من در آن انسانيتم را گسترش بدهم. حالا ممكن است يك هنرمند باشم، يك كارگر باشم، يك كارمند باشم يا هر چيز ديگر. شما وقتي به مقوله انسانيت فكر مي‌كني خيلي نزديك مي‌شوي به آن ورطه. همه ما آدم‌هايي را كه با دلشان حرف بزنند را دوست داريم و تقريبا مي‌توانم بگويم روح آدم‌ها هم خيلي به هم نزديك است. هر چقدر هم خلوص پيدا مي‌كنند به هم نزديك‌تر مي‌شوند. روح‌آدم‌ها مثل يك لوح سفيد است و مابراساس دانشي كه به دست مي‌آوريم و فضايي كه پيرامون ما هست هر كدام از اينها نقشي بر اين لوح مي‌زنند و بعدا اين لوح ممكن است بشود يك آدم بد كه لوح قشنگي نيست يا اينكه بشود يك آدم خوب. شما هر وقت كه بخواهي به اصلت نزديك شوي اگر بتواني هر كدام از اين خصلت‌ها را پاك كني شبيه‌تر مي‌شوي به اصل. آدم‌ها وقتي به روحشان بر مي‌گردند، صداقت را باور مي‌كنند، عشق را باور مي‌كنند و همه چيز را باور مي‌كنند. يعني شما از راه برهان خلف مي‌رسيد به حقيقت ماجرا. من سعي كردم از اتودي استفاده كنم كه بيننده باور كند كه اينكه دارد اين ديالوگ را مي‌گويد يك پيامبر است. يعني اگر من باور نكنم او هم باور نمي‌كند. وقتي من مي‌گويم «به خدا ايمان داشته باشيد» بايد در آن لحظه خودم خدا را باور و به او ايمان داشته باشم. يعني من وظيفه دارم اول خودم باور كنم بعد بيننده‌ها. آن موقع سن و سالتان هم كمتر بود و آدم هر چقدر به كودكي نزديك‌تر باشد به اصل و به قول شما چرك‌نويس دل نزديك‌تر است. يعني سال‌هايي كه با دلش كار مي‌كند. من بيشتر سعي مي‌كنم كودك باشم. من اعتقاد دارم كه ما بايد در دوستي‌هايمان كودك باشيم و در بيزينس‌مان يك آدم منطقي صرف. با هر انساني، وقتي مي‌خواهي دوستي كني، دوستي كن. سياست نكن. بچه‌ها وقتي مي‌خندند، مي‌خندند،‌وقتي كه گريه مي‌كنند، گريه مي‌كنند. اگر دوستي جلوي شما زار مي‌زند و مديرعامل فلان جا است، نگوييد كه مديرعامل فلان جا دارد زار مي‌زند. بگذار گريه‌اش را بكند چون او دوست توست. من سعي كردم به اصل و «من» خودم نزديك‌شوم تا آنچه را كه مي‌گويم باور داشته باشم بعد با توجه به يك‌سري از تكنيك‌ها كه بعدا شكل مي‌گيرد آنچه را كه مربوط به روح قصه است نشان بدهم. روح قصه، روح ماجرا، روح شخصي كه بازي مي‌كني و روح خودت جمع مي‌شود و مي‌شود آنچه نشان مي‌دهي وگرنه هيچ كس كه نمي‌تواند نعوذبالله پيغمبر خدا باشد. من بازيگر هستم و وظيفه دارم آن نقش را خوب بازي كنم و بنابراين سعي كردم بروم به سمت اصل خودم و چيزي كه خودم به آن باور دارم. رفتم به سمت طبيعت. از ناتواني‌ام استفاده كردم و روابطم را با آدم‌هاي خيلي زياد بسيار كم كردم. اين سه سال را تقريبا مي‌توانم بگويم تنها گذراندم. يك بار به خودم آمدم و ديدم هفت ـ هشت روز است كه در خانه نشسته‌ام و اصلا بيرون نرفته‌ام كه حتي يك آب و هوا عوض كنم يا چيزي بخرم. آن موقع هنوز اين سريال هم پخش نشده بود و كسي هم نمي‌دانست كه چرا به اين روش رفتار مي‌كني و چرا آنقدر دروني شده‌اي. اتفاقا من آدم خيلي محتاطي هستم در مورد چيزي كه در قلبم هست. من با همه جواني‌ام احساس مي‌كنم سال‌ها رنج برده‌ام تا اين حس را به دست آورده‌ام. من به اين جمله اعتقاد دارم و هميشه آن را به خودم مي‌گويم كه: «بگذار به جاي آنكه آدم‌ها بغلت كنند، خدا بغلت كند.» گاهي كه از دست آدم‌ها و برخوردشان عصباني مي‌شوم اين جمله ذهنم مي‌آيد. به خودم مي‌گويم چرا مي‌خواهي آدم‌ها بغلت كنند؟ بگذار خدا بغلت كند. اين حرف‌ها وقتي كه زده مي‌شود حالت شعاري مي‌گيرد و ترجيح مي‌دهم در مورد آن حرف نزنم. يك چيز ديگر هم يادم آمد كه بگويم. من به يك سوال در هيچ مصاحبه‌اي جواب ندادم و نخواهم داد حتي اگر در يك برنامه زنده تلويزيوني از من پرسيده شود. اينكه: «نقش يوسف چه تاثيري روي شما گذاشت؟» من به اين سوال اصلا جواب ندادم و نمي‌دهم به دليل اينكه تأثيراتي كه اين نقش روي من گذاشته آنقدر هست كه من هر چه كه بگويم و حتي روشنفكرترين آدم، اگر يك درصد آن را شعار حس كند، آن يك درصد هم برايم آزاردهنده است. اين را من حس كردم نه هيچ‌كس ديگر. مجبور بودي تا آنجا كه مي‌تواني و يك بشر غيرمعصوم مي‌تواند به نقش يوسف پيامبر نزديك بشوي. هميشه از من مي‌پرسند كه چطوري به نقش يوسف نزديك شدي. فكر مي‌كنم از ابعاد مختلف بايد به آن بررسي كرد اما كليت قصه اين است كه من آمدم اول خودم را بشناسم. «من» هر كدام از ما جزيي از خدا است. همه ما وقتي كه به دنيا مي‌آييم تفاوتمان با انسان‌هاي پاك و بزرگ هيچ است. بنيان خلق ما آدم‌ها يكي است چون خدا عادل است و همه ما يك جور خلق شديم. پس هر چه كه برگرديم به عقب برگرديم به خودمان و درون خودمان، سالم‌تر مي‌شويم و وقتي كه سالم‌تر مي‌شويم عشق را بهتر مي‌فهميم و محبت را بيشتر احساس مي‌كنيم. اين حرف‌ها را كه مي‌زني من باور مي‌كنم كه فقط زيبايي چهره باعث نشده كه تو انتخاب شوي چون عمده‌ترين بخش ماجرا اين است كه حداقل تو چشمانت سبز است و آنها بازيگر چشم سبز نمي‌خواستند. حتما يك چيزهايي در شخصيت‌ات بوده كه باعث جذب و جلب اعتماد كارگردان شد. من قبل از بازي كردن نقش حضرت يوسف هم همين اعتقادها را داشتم و همين حرف‌ها را مي‌زدم. هميشه اعتقاد داشتم كه طبيعت بخشنده‌تر از آدم‌هاي طبيعت است و روحي كه كل اين جهان را مي‌چرخاند خيلي خيلي بخشنده‌تر از حتي عزيزترين كسان ما است. يك نفر به من گفت كه چه چيز داستان يوسف برايت عجيب است. گفتم عجيب‌ترين و جالب‌ترين بخش آن، اين است كه زندگي چهار سال پيش من با زندگي الان من دقيقا مثل عزيز مصر شدن يوسف بود. من چهار سال پيش يك دانشجوي ساده بودم و حالا از من مي‌پرسند نظرت راجع به چيزهاي مختلف چيست. هميشه خدا را شكر مي‌كنم كه اظهارنظرم را مي‌خواهند و من مي‌توانم چيزي را كه سال‌ها به آن فكر كردم، بگويم. همين براي من جاي شكرگذاري دارد. بارها و بارها به من گفته‌اند و از من پرسيده‌اند كه آقا پول كلان گرفتي، تا اينكه من مجبور شدم بگويم زير آن ورقه را سفيد امضا كرده‌ام و گفتم هر چقدر دلتان مي‌خواهد بدهيد. اگر الان هم بود همانطوري امضا مي‌كرديد؟ بله، شك نكنيد. «يوسف در آينه تاريخ» را چه كسي نوشته؟ «توماس‌مان» نوشته كه آلماني است. آن كتاب را خوانده بودي؟ بله. وقتي كه مي‌خواستي بروي تست بدهي دوباره نشستي و آن كتاب را خواندي؟ نه. آن كتاب را قبلا خوانده بودم و دوباره آمدم بخوانم، داشتم با يكي از دوستانم كه آدم حسابي است صحبت مي‌كردم گفت اصلا گيريم كه توماس مان بهترين منبع باشد. پنج سال براي آن فيلمنامه صدها كتاب خواندند. اگر پنجاه تا كتاب هم خوانده باشد و يك نفر را نظر داده باشند به اين نتيجه رسيدند كه با توجه به همه چيز اين نسخه قابل اتكاست. بازيگر وقتي صدا، دوربين، حركت را مي‌شنود ديگر با خود آگاهش زندگي نمي‌كند، بيشتر بازي‌اش را با ناخودآگاهش زندگي مي‌كند. شما ذهنيت مي‌گيريد، وقتي ذهنيت مي‌گيريد، نقطه‌اي را كه مي‌خواهيد به آن برسيد ديرتر باور مي‌كنيد. وقتي يك نفر كارگردان است من بايد براي ايشان و افكار ايشان بازي كنم. منظورم آن موقع است كه مي‌خواستي بروي تست بدهي. آن موقع كه هنوز فيلمنامه را نديده بودي؟ نه. بنابراين طبيعتا بايد مي‌رفتي و آن كتاب را كه در كتابخانه پدر بود مي‌خواندي يا اقلا به قصه قرآن رجوع مي‌كردي؟ شرايط بدي كه من داشتم اين بود كه من وقتي تست مي‌دادم اصلا باور نمي‌كردم. فكر مي‌كنيد اين اتفاق چند بار در سينما و تلويزيون افتاده است كه يك آدم در سن بيست و دو سالگي نقش كسي را بازي كند كه بچه هفت ساله اسمش را شنيده و مي‌داند، مداح مي‌داند، عاشق مي‌داند، روحاني مي‌داند، بقال محل مي‌داند و جهان او را مي‌شناسد... ... و از معدود پيامبراني است كه در حوزه زندگي‌اش عشق هم هست. دقيقا. تنها پيامبري است كه شما مي‌توانيد در مورد همه حوزه‌هاي زندگي‌شان بحث كني و خيلي لذت ببري. من واقعا عاشق چند سكانس فينال هستم. سكانس‌هاي مربوط به رسيدن يوسف به پدر و معرفي ايشان به برادرهايش و همچنين سكانس ديدار مجدد زليخا. اين سكانس‌ها بارها تكانم مي‌دهد. من نمي‌‌توانم اينها را ببينم و اشك نريزم. شما ديده‌اي؟ بله. چون مي‌رويم براي بازبيني. تكان‌دهنده است. به جرات مي‌توانم بگويم اگر يك انسان ده درصد بويي از عشق برده باشد متاثر مي‌شود. مگر اينكه با دلشان نرفته باشند به سمت خدا. بله. شما شك نكنيد كه كار مي‌تواند از نظر فني و از هر لحاظ خوب باشد ولي اگر دل نباشد اصلا در نمي‌آيد. هر هنري اين طور است. نقاشي كه با دلش نقاشي نكند فراموش مي‌شود. چند هزار آدم داشتيم كه آمدند و رفتند، چند تا بازيگر داشتيم كه آمدند و رفتند، آنهايي كه وجه انساني را رعايت مي‌كنند و با دلشان زندگي و كار كرده‌اند مي‌مانند. هنر بايد باعث شود كه روح ما صيقل بخورد. من در همين سن اينها را از بزرگان ياد گرفته‌ام. وقتي پرويز پرستويي مي‌گويد من چهارده سال با پاي پياده رفتم تئاتر شهر و برگشتم منظورش اين نيست كه من پاهايم خسته شده و خيلي زحمت كشيده‌ام. من احساس مي‌كنم در آن چهارده سال كه پياده مي‌رفت و مي‌آمد به‌اندازه صدوچهل سال فكر كرده، به‌اندازه صدوچهل سال زجر كشيده و به‌اندازه صدوچهل سال وجودش را گذاشته و كنكاش كرده در روحش به خلوص رسيده و براي همين است كه وقتي يك ديالوگ مي‌گويد ما مي‌بينيم اينقدر دوستش داريم. اينكه مي‌تواني اين عقايد را داشته باشي لابد به اين خاطر بوده كه از بچگي به آنها فكر كرده‌اي اما اينكه مي‌تواني اينقدر خوب بيانشان كني حتما اين چهار سال باعث شده كه اينطور اعتماد به نفس داشته باشي. منظورم اين است كه حالا مي‌تواني نظرت را راحت و كلاسه شده بيان كني. اين چهار سال عصاره است. شما وقتي كه مدام فكر مي‌كنيد باعث مي‌شود كه به آن قضيه برسيد. وقتي شما جا بزنيد خودتان، خودتان را رد مي‌كنيد. يك عده مي‌گويند كتاب بخوان، فلان كار را بكن و... من مي‌گويم يك جمله كه به دل شما مي‌نشيند، هر جمله‌اي كه هست، سعي كن هميشه به آن فكر كني و آن را انجام بدهي، اگر در پي آن باشي كه آن جمله را انجام بدهي، مي‌بينيم سي سال طول مي‌كشد كه به باور آن برسي. حداقل سي سال. مثلا همه‌مان به هم مي‌گوييم «سعي كن صبور باشي» آقا حداقل سي سال طول مي‌كشد تا تو به آن برسي. پس خودت هنوز به باوري نرسيدي، چون هنوز سي سالت نشده. (خنده) ما همه‌اش ياد گرفتيم چهار تا كتاب بخوانيم و... زمان مي‌برد. بايد با آن زندگي كني. شما مطالعه مي‌كني تا عشق را از جنس ديگري بفهمي براي اينكه معاني تمام نمي‌شوند. من به يك نفر مي‌گويم عشق چيست او مي‌گويد كه من دختري را در خيابان ديدم كه خيلي زيبا بود و نمي‌توانم تحمل كنم كه به غير از من به كسي ديگر تعلق داشته باشد. به يك آدم مذهبي مي‌گوييم عشق چيست مي‌گويد عشق اين است كه وقتي داري كميل مي‌خواني و رسيدي به آن قسمت كه «خدايا من سرمايه‌اي به جز اميد و سلاحي جز اشك ندارم.» به يكي ديگر مي‌گوييم عشق چيست. آن شعر حافظ را بيان مي‌كند كه: «زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست/ پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست/ نرگسش عربده جو و لبش افسوس‌كنان/ نيمه‌شب دوش به بالين من آمد بنشست» يكي عاشق را آن جور مي‌بيند. ما كتاب مي‌خوانيم و فكر مي‌كنيم كه از همه بعدها و از همه ديدگاه‌ها عشق را بررسي بكنيم تا بتوانيم يك عشق شكيل‌تر را انتخاب كنيم براي دلمان كه خودمان بتوانيم راحت‌تر زندگي كنيم و به آرامش برسيم. يعني در واقع مي‌خواهي كمك بگيري از عناصر مختلف تا بهتر و بيشتر باور كني. دقيقا. ولي با اين حال بايد برگردي به دلت. بله. بايد باورش كني. اگر يكي از آن سه هزار نفر بودي كه آمدند براي نقش يوسف تست دادند و انتخاب نشدند، فكر مي‌كني الان كجا بودي و چه كار مي‌كردي؟ شايد باز هم همينقدر آشفته بودم. اين را مي‌توانم تضمين كنم. فكر مي‌كنم حداقل اين است كه اين اعتماد به نفس را نداشتي كه اينقدر راحت حرف بزني... البته اينطور است اما من از قبلش هم اينطوري بودم. باور كردن يك موضوع خيلي مي‌تواند در اينكه به آن برسي تاثير داشته باشد. شما گفتي باور. همه چيز به ما بستگي دارد. يك سال طول كشيد تا من بفهمم چطور مي‌شود كه آدم به يك چيزي باور داشته باشد و آن را از خدا بگيرد. اولين تست را چه كسي از تو گرفت؟ آقاي سيد مهدي فرخ‌پور دستيار آقاي سلحشور. وقتي مي‌خواستند يك پلان نمونه از تو بگيرند كدام پلان را گرفتند؟ آن صحنه هنوز پخش نشده. صحنه راحتي بود؟ نه. برادرها دچار قحطي شده‌اند و براي اولين بار مي‌آيند به مصر. يوسف اسم آنها را داده به نگهبان و گفته اگر چنين كساني آمدند به من بگو. يوسف هم ازدواج كرده و مي‌بيند كه برادرهايش دارند مي‌آيند. يوسف مي‌خواهد يواشكي آنها را ببيند. به زنش مي‌گويد «اينها هستند، اينها برادران من هستند.» يك حالت دارد كه هم حسي است، هم ترس است، هم بي‌باوري است و هم مي‌رسد به جايي كه هيچ چيزي نيست. هيجان، دوست داشتن و همه چيز در آن هست. در تست اين را بازي كردي؟ بله. فيلم هم مي‌گرفتند و خودشان نشسته بودند. تست نهايي هم سكانسي بود كه من بعدا متوجه شدم كه از نظر جنس بازي يكي از قشنگ‌ترين سكانس‌ها بود. جنس بازي‌اش هم طوري بود كه واقعا سخت بود. لحظه‌اي است كه مي‌خواهد خودش را معرفي كند به برادرهايش نمي‌گويد تا از آنها حرف بكشد. شما در نظر بگيريد پيغمبري را كه مي‌خواهد چنين كاري كند و بيننده بايد از آن لذت ببرد. چون بيننده حق دارد فكر كند كه مگر پيامبر خدا هم از اين كارها مي‌كند. چون تماشاگر مي‌داند تو كي هستي و آنها نمي‌دانند. حالت چندگانه‌اي دارد. بله. دقيقا. اوايل كار فقط دستيارهاي آقاي سلحشور مي‌ديدند؟ نه. آقاي سلحشور همه را مي‌ديد و نظر مي‌داد چون به جد دنبال اين قضيه بود. شما را چه كسي به او معرفي كرد؟ من در آمل دانشجو بودم و مي‌آمدم تهران تست مي‌دادم؛ يكي از دوستان را معرفي كرد. من هميشه مديون اعتمادي هستم كه آقاي سلحشور به من كرد. اين يك چيز واضح است. به اين مي‌گويند قدرداني. نرفتي؟ بله. همه جا رفتم الا براي تست يوسف. گفتم يوسف چشم آبي را مي‌خواهند چكار؟ رفتم شمال. گفتم ديگر بازي نمي‌كنم. ايشان براي كار ديگري رفته بود عكس مرا نشان داد و آقاي سلحشور گفت بگو بيايد. او هم به من زنگ زد و من گفتم حالا كه خودش ديده و پسنديده من مي‌آيم. يك چيز مهم هم در مورد تو هست و خيلي‌ها هم مي‌گويند اين است كه خودت از گريم شده‌ات يوسف‌تر هستي.(خنده)؛ من فكر مي‌كنم همين هم به من و كار كمك كرد. محاسنت هم گريم بود؟ نه. اين ريش، ريش خودم است. گذاشتم ريشم بلند شود. تو بوري ولي چرا ريشت مشكي است؟ چون نگاتيوها مشكي ديده مي‌شود. ريشم بور نيست و بيشتر حالت خرمايي دارد. اس‌ام‌اس‌هايي كه براي كارتان ساخته شده مي‌خواني؟ اول براي خودم مي‌آيد. منبع : بازتاب آنلاین
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 18:57 |
پخش كلاه قرمزي 3 در نوروز
حميد مدرسي تهيه كننده اين مجموعه با بيان اين مطلب گفت: عنوان موقت اين سريال كه در نوروز 88 از شبكه دو پخش مي‌شود «كلاه قرمزي3» است كه به احتمال زياد تغيير خواهد كرد.
فارس: ساخت سري جديد مجموعه تلويزيوني «كلاه قرمزي» چهارشنبه(16بهمن) در تهران آغاز شد.

حميد مدرسي تهيه كننده اين مجموعه با بيان اين مطلب گفت: عنوان موقت اين سريال كه در نوروز 88 از شبكه دو پخش مي‌شود «كلاه قرمزي3» است كه به احتمال زياد تغيير خواهد كرد.

به گفته مدرسي به غير از عروسك‌هاي كلاه قرمزي و پسر خاله يك عروسك جديد نيز در اين سريال حضور خواهد داشت.

موضوع اين مجموعه تلويزيوني درباره نوروز و بچه‌هاست كه با محتوايي شاد به موضوعات مختلف و از جمله مسائل آموزشي مي‌پردازد.

«كلاه قرمزي 3» در 15 قسمت 30 دقيقه‌اي ساخته مي‌شود. اين مجموعه به كارگرداني ايرج طهماسب و نويسندگي ايرج طهماسب و حميد جبلي به توليد مي‌رسد و بازيگراني چون آتيلا پستياني، عليرضا خمسه، باران كوثري، امين حيايي و فلامك جنيدي در آن بازي مي‌كنند.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 15:32 |
برنده‌ نخل طلاي كن بهترين فيلم سينماي جهان شد
امروز همچنين «ورنر هرتزوگ»، كارگردان سرشناس آلماني و از مستندسازان بنام سينماي جهان جايزه‌ي يك عمر دستاورد شغلي را از BBC دريافت كرد.
درام «چهار ماه، سه هفته و دو روز» جايزه‌ي سينماي جهان را از شبكه‌ي چهار BBC كسب كرد.

به گزارش ايسنا، فيلم «چهارماه، سه هفته و دو روز» از روماني به كارگرداني «كريستين مونگيو» كه سال 2007 موفق به كسب نخل طلاي جشنواره كن شد، امروز به‌عنوان برنده سال 2009 بهترين فيلم سينماي جهان از نگاه شبكه چهار BBC انتخاب شد.

اين فيلم توانست با كنارزدن آثاري چون «گامورا» از ايتاليا، «پرسپوليس» از فرانسه، «يتيم» از اسپانيا و «پروانه و زنگ شيرجه» از فرانسه اين عنوان را به‌دست آورد.

امروز همچنين «ورنر هرتزوگ»، كارگردان سرشناس آلماني و از مستندسازان بنام سينماي جهان جايزه‌ي يك عمر دستاورد شغلي را از BBC دريافت كرد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 2:7 |

 سریال نیلوفر آبی - waterbloom با بازی سونگ ایل گوک
این سریال درام درباره خانواده ای گرم وصمیمی است که در یکی از دهکده های اطراف سئول زندگی میکنند.اتفاقاتی که برای همسایگان این دهکده می افتد در مرکز کلینیک روستا و پزشک ان تمرکز می یابد.نتیجه گیری آن به از دست دادن روابط خانوادگی در اثر شرایط جامعه مدرن فعلی است .

http://www.jumong.ir/photos/9049226-www.jumong.ir-Water-Bloom.jpg
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 1:50 |

عکس خانواده سونگ ایل گوک در نقش جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/1860902-JUMONG.IR-song.jpg
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 1:45 |

عکس خانواده سونگ ایل گوک در نقش جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/1860902-JUMONG.IR-song.jpg
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 1:45 |

جام جم آنلاين: يك مرد اهل اندونزي به علت شباهت فوق‌العاده كه به باراك اوباما دارد، در يك برنامه تلويزيوني در نقش وي بازي كرد.
 
 به گزارش ايسنا، «الهام آناس» 34 ساله، اهل اندونزي بوده و از نظر ظاهري شباهت بسيار زيادي با باراك اوباما ـ رييس جمهور منتخب آمريكا ـ دارد.
 «آناس» در مصاحبه‌اي با رسانه‌هاي دولتي اندونزي، اظهار كرد: به علت شباهت ظاهري زيادي كه با رييس جمهور منتخب آمريكا دارم،‌از من خواسته شد تا در نقش وي در يك برنامه تلويزيوني شركت كرده و به ايفاي نقش بپردازم.
 مادر آمريكايي اوباما به نام «آن دانهام» پس از آن كه از شوهر كنيايي خود جدا شد، با يك مرد مسلمان در اندونزي ازدواج كرده و به مدت چهار سال در اين كشور زندگي كرد.
 «آناس» در ادامه يادآور شد: هنگامي كه اوباما در انتخابات رياست جمهوري آمريكا برنده شد، همكلاسي‌ها و همكارانم مرا مجبور كردند تا همانند او كراوات ببندم و كت و شلوار بپوشم و با من عكس يادگاري مي‌گرفتند و پس از آن بود كه تصوير من به سرعت در اينترنت و سايت‌هاي مختلف پخش شد و من به عنوان بدل اوباما در جهان شناخته شدم.
 من اگر واقعا به جاي باراك اوباما بودم،‌باعث تمام شدن جنگ ميان رژيم صهيونيستي و فلسطين اشغالي مي‌شدم و آتش‌بس دايم برقرار مي‌كردم.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 19:35 |

دماغ به سبک ایرانی: نظرات شما درباره جراحی زیبایی

"دماغ به سبک ایرانی" مستندی ساخته مهرداد اسکویی، درباره رواج جراحی زیبایی بینی در ایران است که روز پنج شنبه 26 دی ماه از تلویزیون فارسی بی بی سی پخش شد. پخش این فیلم روز جمعه از همین شبکه تکرار می شود.

در دو دهه اخیر عمل جراحی بینی در میان زنان رواج بسیاری پیدا کرده ولی در سال های اخیر این موضوع بین بسیاری از پسران جوان ایرانی نیز شایع شده است.

بالا بودن آمار جراحی زیبایی در ایران توجه بسیاری از رسانه های جهانی را به خود جلب است.

بسیاری معتقدند که پزشکانی ایرانی مهارت خاصی در انجام جراحی های زیبایی به ویژه عمل بینی دارند.

به نظر شما علت رواج جراحی بینی تا این حد در ایران چیست؟ فکر می کنید در انجام جراحی های زیبایی تا چه حد باید پیش رفت؟ اگر خودتان جراحی زیبایی کرده اید از تجربه های خود برای ما بگویید.
اگر هم مستند پخش شده از تلویزیون را دیده اید نظر شما درباره آن چیست؟

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 2:29 |
«میلیونر زاغه‌نشین» در آمریكا ۱۲۰۰ سالنه شد  
 در پی موفقیت غیرمنتظره در گلدن‌گلوب، تعداد سالن‌های نمایش دهنده فیلم «میلیونر زاغه‌نشین» در آمریكا دو برابر شد و به ۱۲۰۰ سالن رسید.
«میلیونر زاغه‌نشین» پس از موفقیت قاطع خود در مراسم جوایز گلدن گلوب، با افزایش تعداد سینماهای نمایش دهنده فیلم به استقبال مراسم اسكار می‌رود. این درام اجتماعی كه دو روز پیش جوایز بهترین فیلم و كارگردان مراسم گلدن گلوب در رشته درام را گرفت، با فروش نزدیك ۴ میلیون دلار در ردیف یازدهمین فیلم جدول هفتگی گیشه نمایش آمریكا نشست.
شركت فیلم‌سازی فوكس سرچلایت پیكچرز كه توزیع فیلم را در خاك آمریكا به عهده دارد، اعلام كرد از فردا تعداد سالن‌های نمایش دهنده فیلم افزایش خواهد یافت.
«میلیونر زاغه‌نشین» كه ۹ هفته قبل در آمریكا اكران عمومی شد،‌تا به امروز در حدود ۶۰۰ سالن سینما نمایش داده شده است. این رقم در آغاز نمایش عمومی فیلم حدود ۳۰۰ سالن سینما بود كه با اعلام نام نامزدهای جوایز گلدن گلوب به دو برابر افزایش پیدا كرد.
حالا شركت فوكس سرچلایت پیكچرز قصد دارد این رقم را تا ۱۲۰۰ سالن سینما (یعنی دو برابر) ‌افزایش دهد و منتظر اعلام نام اسامی نامزدهای جایزه اسكار - كه ۲۲ ژانویه اعلام می‌شود - نمی‌ماند.
توزیع‌كنندگان فیلم به مدد موفقیت قاطع « میلیونر زاغه‌نشین» در مراسم گلدن گلوب ، مطمئن هستند اعضای آكادمی هم نام آن را در فهرست رشته‌‌های اصلی اسكار - یعنی بهترین فیلم و كارگردان - جزء نامزدها خواهند آورد.
حتی برخی از تحلیل‌گران سینمایی اینگونه اظهارنظر می‌كنند كه پس از اعلام نام نامزدهای اسكار، توزیع‌كنندگان فیلم شمار سینماهای نمایش دهنده آن را باز هم افزایش خواهند داد.
طبق یك سنت قدیمی سینمایی، تهیه و توزیع كنندگان محصولات سینمایی پس از اعلام اسامی نامزدهای دو مراسم معتبر اسكار و گلدن گلوب ، فیلم‌های خود را در تعداد بیشتری سالن سینما به نمایش عمومی می‌گذارند.
دلیل اصلی این كار هم این است كه تماشاگران فرصت دوباره ‌ای داشته باشند تا به تماشای این محصولات بنشینند.
اهالی سینما این طور تحلیل می‌كنند كه از یك سو ممكن است تعداد زیادی از تماشاگران این فیلم‌ها را ندیده باشند ، یا آن را فراموش كرده‌اند و مایلند دوباره به دیدن آن بروند. خیلی وقت‌ها تماشاگران فیلمی را دیده‌اند، ولی پس از آن كه آن فیلم نامزد جایزه شد، می‌خواهند دوباره آن را تماشا كنند و ببینند این فیلم چه چیزی در خودش داشته كه مستحق دریافت جایزه ارزیابی شده است. به این ترتیب، ‌این فیلم‌ها وقتی دوباره در سطح وسیع‌تری اكران عمومی می‌شوند ،آمار فروش آن را هم بالاتر می‌برند. «میلیونر زاغه نشین» طی نه هفته نمایش خود ۳۴ میلیون دلار فروش كرده است و پیش‌بینی می‌شود این فیلم تا شب مراسم اسكار نزدیك ۸۰ میلیون دلار فروش كند.
این اولین فیلم دنی بویل فیلم‌ساز مستقل انگلیسی است كه موفق به كسب چنین رقم فروش خوب و بالایی می‌شود.
هیچ‌یك از منتقدان انگلیسی فكر نمی‌كردند، این محصول مستقل سینمای انگلیس، در فصل اهدای جوایز سینمایی در آمریكا با چنین موفقیت خوبی روبرو شود.
قبل از این چند انجمن منتقدان سینمایی آمریكا هم جایزه بهترین فیلم سال‌ سینمای آمریكا را به «میلیونر زاغه نشین» داده‌اند.
آكادمی اسكار هم اكثر مواقع جوایز خود را به فیلم‌ها و هنرمندانی اهدا می‌كند كه قبل از این در مراسم گلدن گلوب تحسین شده‌اند.
كل قصه «میلیونر زاغه‌نشین» در كشور هند اتفاق می‌افتد و درباره نوجوانی فقید است كه در یك مسابقه حضور ذهن كه جایزه‌اش یك میلیون دلار است - شركت و به تمام پرسش‌های مسابقه جواب صحیح می‌دهد و این مسئله شك نیروی پلیس را بر می‌انگیزد.  
   
 
 
 
 
   خبرگزارى فارس 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 2:16 |
 
یادداشت محمدرضا گلزار در سوگ کودکان غزه؛
گلوله آتش و برف امید







از آسمان آتش مي بارد و من به کودکان و نوجوانان فلسطيني فکر مي کنم که در چنين اوضاع و احوالي، از ته دل آرزو مي کردند که کاش در حال و هوا و شرايط بهتري قرار داشتند. در شرايطي که کودکان ديگري در ساير نقاط جهان، پاي درخت هاي چراغاني شده کريسمس، انتظار هديه بابانوئل را مي کشند؛ کودکان غزه به کدامين گناه، براده هاي فلزي را که از آن سوي ابرها به سمت شان روانه شده است، انتظار مي کشند؟ آنها به جز پوست نازک و لطيف و معصوم شان، هيچ جان پناه ديگري براي مقابله با اين براده هاي داغ ندارند. کاش آن جهان پر از اميد و مهر و آرامش هر چه زودتر فرا برسد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:46 |

تاریخ و محل تولد اكثر هنرمندان كشور







برزو ارجمند 1354/1/7 مشهد


ساناز سماواتی 1350/1/8 تهران


سارا خویینی ها 1353/1/1


خشایار اعتمادی 1350/1/11 تهران


ژاله صامتی 1351/1/14 تهران


پوران درخشنده 1350/1/8 تهران


بیتا فرهی 1337/1/1 تهران


رامبد شکرآبی 1351/1/17


مهناز افضلی 1342/1/30


مریلا زارعی 1353/1/25 تهران


محمد رضا گلزار 1354/1/27 تهران


پویا امینی 1356/2/15 تهران


رضا داوود نژاد 1359/2/29 تهران


سعید شهروز 1356/2/16


پرستو گلستانی 1349/3/11 تهران


کمند امیر سلیمانی 1352/3/16 تهران


امین حیایی 1349/3/19 تهران


جواد رضویان 1353/3/25 تهران


شهره لرستانی 1345/3/31 تهران


مهناز افشار 1356/3/26 تهران


مژده شمسایی 1347/3/30 تهران


نسرین مقانلو 1347/4/1 تهران


سحر ولد بیگی 1356/4/1 تهران


هدیه تهرانی 1351/4/4 تهران


نگار فروزنده 1357/4/4تهران


رضا شفیعی جم 1351/4/10 تهران


محمد اصفهانی 1345/4/14 تهران


گل شیفته فراهانی 1362/4/19 تهران


مانی رهنما 1356/4/26 تهران


فاطمه گودرزی 1342/4/16/تهران


نیلوفر محمودی 1347/4/22


عاطفه رضوی 1346/4/23 تهران


پرند زاهدی 1357/4/23 تهران


فریبا متخصص 1340/5/1 بروجرد


شقایق فراهانی 1351/5/2 تهران


ایمان اشراقی 1355/5/17


پگاه آهنگرانی 1363/5/2


حسن جوهرچی 1347/5/6


پوپک گلدره 1350/5/8


کیهان ملکی 1347/6/2


امین زندگانی 1351/6/5 تهران


امیر تاجیک 1347/6/8


سیما تیرانداز 1349/6/9 تهران


امیر جعفری 1353/6/10


نیکی کریمی 1350/6/15 تهران


زیبا نادری 1344/6/18 تبریز


پردیس افکاری 1342/6/20 تهران


حسام نواب صفوی 1353/6/22 تهران


مینا لاکانی 1350/6/29 تهران


الهام پاوه نژاد 1354/6/25


مجید صالحی 1354/6/26 تهران


زیبا بروفه 1354/6/29


لیلاحاتمی 1351/7/9 تهران


باران کوثری 1364/7/25 تهران


یکتا ناصر 1357/8/12 تهران


مریم حیدر زاده 1356/8/29 تهران


ویشکا آسایش 1351/8/16 تهران


آتنه فقیه نصیری 1347/8/23 تهران


سمیرا سیاح 1353/9/1 کالیفرنیا


بهاره رهنما 1352/9/10 تهران


علی صادقی 1359/9/14 تهران


رامبد جوان 1350/10/1


فریبا کوثری 1345/10/1 زاهدان


محمد رضا عیوضی 1350/10/16 تهران


محمد رضا فروتن 1347/10/7 تهران


مهراج محمدی 1353/10/7 تهران


کتایون ریاحی 1340/10/10 تهران


ناصر عبداللهی 1349/10/10 بندر عباس


ماهایا پطروسیان 1348/10/13 تهران


حدیث فولادوند 1356/10/21 تهران


سروش گودرزی 1353/10/21


ترانه علیدوستی 1362/10/22 تهران


افسانه بایگان 1340/10/26 تهران


رزیتا غفاری 1351/10/27


پریوش نظری 1348/11/3 گچساران


علیرضا عصار 1348/11/4


شادمهر عقیلی 1351/11/7 تهران


شهاب حسینی 1352/11/14 تهران


فلامک جنیدی 1351/11/14


افسانه چیره آزاد 1341/11/22 تهران


سمیرا مخملباف 1358/11/26تهران


ایرج نوذری 1342/12/7 تهران


مرجان محتشم 1348/12/13 تهران


بابک نوری 1352/12/16 تهران


لادن مستوفی 1351/12/20 شهسوار


شهرام حقیقت دوست 1351/12/27 تهران


مهشید افشارزاده 1344/12/29 آبادان
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:45 |
 
بيوگرافي جالب عادل فردوسي پور


جوانی است قد بلند متولد مهرماه 1353 در تهران و پدری از اهالی رفسنجان و کرمانی‌الاصل، بسیار باهوش فوق‌لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف و مدرس فعلی در همین دانشگاه، عاشق فوتبال، بسیار کم‌رو و خجالتی (به خلاف ظاهر تلویزیونی) سر به زیر، کم‌حرف، طرفدار انتقاد، نوگرا و دارای خانواده اصیل و معتقد به اصول،



عادل فردوسی پور

می‌گویند الکس فرگوسن سرمربی منچستریونایتد هیچگاه برای این تیم کهنه نمی‌شود چون همیشه تازه می‌ماند. انگار فردوسی‌پور هم همیشه نو است و کهنه نمی‌شود.
از روزی که تلفن همراه آمده او شماره تلفنش را عوض نکرده و با وجودی که این شماره نزد خیلی‌ها لو رفته ولی هیچگاه آن را عوض نکرده است چون او با این تلفن معمولا نظرات افکار عمومی در مورد برنامه‌اش را می‌فهمد. برنامه‌اش رکورددار SMS است. عادل، پول خوبی دوشنبه شب‌ها به جیب مخابرات می‌ریزد و از این طریق ثابت می‌کند که نزدیک 25 میلیون بیننده تلویزیونی دارد! فوتبال پدیده قرن ماست و وقتی این بازی انجام می‌شود سوالاتی در ذهن بیننده تلویزیون ایجاد می‌شود که باید به این سوالات پاسخ داد. برنامه نود وظیفه دارد که این سوالات را جواب بدهد. عادل فردوسی‌پور به عنوان یک تهیه‌کننده، یک مجری و یک برنامه‌ساز موفق توانسته در مدت کوتاهی جای این برنامه را در سیما و در قلب فوتبال‌دوستان باز کند.

شماره کفش او 45 است طوری که وقتی روی پدال ترمز قرار می‌گیرد احتمالا پدال گاز و کلاچ را هم فشار می‌دهد! خودش عاشق فوتبال است و تمام اعضای خانواده‌اش بیزار از آن. او تمام مسابقات فوتبالی را تماشا می‌کند و همیشه طرحی نو در سر دارد. سرعت انتقال دارد و بازی فوتبال او هم بسیار خوب است. کمتر دیده‌اید که مصاحبه کند و اگر گیر افتاده باشد در حد چند کلمه بیشتر نمی‌توان از او حرف کشید. روزی در جام‌جم به او گفتم: بیا مسابقه تایپ SMS بدهیم، چون مطمئن بودم که به دلیل سرعت در تایپ متن، عادل را شکست می‌دهم اما به من گفت که بهتر است منصرف شوی چون من حتی با چشم بسته نیز می‌توانم SMS را تایپ کنم! اتفاقا درست می‌گفت چون در حالی که واقعا نگاهش به جای دیگری بود متن را با فشار انگشت می‌نوشت. عادل سعی می‌کند برنامه نود را به هیچ‌کس و هیچ چیزی نفروشد و از بهترین دوستش هم انتقاد می‌کند، او مهارت دارد که وارد ماجراهایی شود که برای افکار عمومی جالب است و متخصص کشیدن مو از ماست است!با آمدن هوویی به نام لیگ برتر، دیگر از کارشناس فنی استفاده نمی‌کند و فقط کارشناس داوری را به برنامه می‌آورد و در این کار هم دستش تنگ است. گاهی این کارشناسان خلاف آنچه در برنامه دیده می‌شود نظر می‌دهند و این لج فردوسی‌پور را در می‌آورد.

برنامه نود به دلیل کثرت علاقه‌مندان همیشه برنامه اول ورزشی کشور است. دکتر اصغر پورمحمدی رییس شبکه سه که فردی است باهوش و خوش اخلاق، به دلیل وسعت نظری که دارد برنامه نود را به همراه رییس گروه ورزشی یعنی حسین آقا زمانی به دقت می‌بینند و اگر نظرات اصلاحی داشته باشند به عادل منتقل می‌کنند. بیشتر جنجال‌هایی که برای افکار عمومی جالب بوده در تلفن‌های این برنامه وجود دارد. آنجا که با سوالات پیچیده عادل سعی می‌کند که مخاطب را به چالش بکشاند و تمام زوایای پنهان را نیز مطرح نماید. فوتبال چون خط قرمز ندارد و تمام اصحاب آن ورزشی محسوب می‌شوند برنامه نود به راحتی می‌تواند در این حوزه جولان بدهد، این جوان که مردم را دوشنبه شب‌ها، بی‌خواب می‌کند و تا نیمه‌های شب و بعد از تغییر تاریخ روی ساعت‌های مچی افراد برای ورزش‌دوستان سرگرمی ایجاد می‌کند آنقدر باهوش است که کارش را به خوبی و نوگرایانه ادامه می‌دهد. سپهر الیاسی، حسین فرجادیان، مزدک میرزایی و بهزاد کاویانی در تهیه برنامه عادل را یاری می‌دهند و به هنگام مونتاژ نیز حاج نوروزی، کوروش اسدی، فرهاد فاضلی، فرید زرگری، علی فرجی، حسن یاراحمدی گاهی تا 14 ساعت کار فشرده انجام می‌دهند تا نود روی آنتن برود. جالب است که بدانید تا به حال مزدک میرزایی دو بار و رضا جاودانی نیز دو بار نود را به جای عادل اجرا کرده‌اند ولی انگار نود فقط به عادل وصل است. برای او که برنامه‌اش دوشنبه آغاز و سه‌شنبه تمام می‌شود آرزوی موفقیت داریم.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:41 |
 
بیوگرافی آمیتا باچان !!!








آميتا باچان‌ ستاره‌ نامدار عرصه‌ سينمايي‌هندوستان‌ را مي‌توان‌ سلطان‌ سينماي‌ هند لقب‌داد. او مرد شماره‌ يك‌ سينماي‌ هند است‌. آميتاباچان‌ نه‌ تنها در هند به‌ شهرت‌ رسيده‌ بلكه‌ مردم‌جهان‌ نيز او را مي‌شناسند و طرفدار فيلم‌هاي‌ اوهستند..



او با مهارتي‌ خاص‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند. قيافه‌اي‌در عين‌ حال‌ جدي‌، باوقار و مهربان‌ دارد.
در ذيل‌ به‌ گوشه‌اي‌ از زندگي‌ و فيلم‌هاي‌باليوودي‌ آمتيا باچان‌ اشاره‌اي‌ مي‌كنيم‌.

زندگي‌ آميتا باچان‌
آميتا باچان‌ در 11 اكتبر 1942 در «ا...آباد»هند چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. آميتا وقتي‌ پا به‌ دنياگذاشت‌ كه‌ حكومت‌ بريتانيا قدرتش‌ را در هند ازدست‌ داده‌ بود. پدر او «شري‌ هاريواش‌ راي‌باچان‌» شاعر معروفي‌ است‌ و مادرش‌ «شيريماتي‌تجي‌ ماچان‌» هميشه‌ دوست‌ داشت‌ پسرش‌ واردعرصه‌ هنر شود; زيرا هميشه‌ محيط خانه‌ آميخته‌ باشعر و شاعري‌ و هنر بود.
آميتا در ابتدا حتي‌ به‌ بازيگري‌ هم‌ فكرنمي‌كرد. او در سال‌ 1969 وارد دنياي‌ فيلم‌ شدو به‌ اين‌ ترتيب‌ كم‌كم‌ به‌ سوي‌ باليوود كشيده‌ شد.
پس‌ از به‌ پايان‌ رساندن‌ تحصيلات‌، عازم‌ ممبي‌(بمبئي‌ سابق‌) شد تا در فيلم‌هاي‌ باليوودي‌ نقشي‌براي‌ خود پيدا كند.
او پس‌ از سپري‌ كردن‌ موانع‌ بسيار، بالاخره‌نقش‌ كوچكي‌ را بازي‌ كرد. او اين‌ موقعيت‌ را ازدست‌ نداد.
در آن‌ زمان‌ 29 سال‌ داشت‌. بدون‌ تجربه‌قبلي‌ در بازيگري‌ و بدون‌ اينكه‌ در دانشكده‌ ياموسسه‌اي‌ در رشته‌ بازيگري‌ تحصيل‌ كرده‌ باشد،جلوي‌ دوربين‌ فيلمبرداري‌ ظاهر شد و توجه‌ همه‌كارگردان‌ها را به‌ خود جلب‌ كرد.
يكي‌ از مزاياي‌ آميتا باچان‌ اعتماد به‌ نفس‌بالاي‌ او بود. وقتي‌ در فيلم‌ «زنجير» در سال‌1973 ايفاي‌ نقش‌ كرد، استعدادش‌ را به‌ همه‌نشان‌ داد و شناخته‌ شد.
با بازي‌ در اين‌ فيلم‌ به‌ او لقب‌ «مرد جوان‌عصباني‌» را دادند; زيرا در اين‌ فيلم‌ نقش‌ يك‌ مردعصباني‌ را به‌ خوبي‌ بازي‌ كرد.
او تصميم‌ گرفت‌ در رشته‌ هنر تجربه‌ علمي‌ نيزپيدا كند; لذا به‌ دانشگاه‌ دهلي‌ رفت‌ و مدرك‌دانشگاهي‌ در رشته‌ هنر را گرفت‌.



آميتا باچان‌ از ابر هنرپيشگاني‌ چون‌ شي‌شي‌كاپور، راجش‌ كانا ودارمندار درس‌ آموخت‌ و به‌تجربيات‌ خود افزود.
او در يك‌ مصاحبه‌ مطبوعاتي‌ به‌ دوران‌كودكي‌اش‌ اشاره‌ كرد كه‌ پسري‌ بسيار خجالتي‌بوده‌ اما پدرش‌ كه‌ شاعر معروف‌ هند است‌، به‌ اوكمك‌ كرده‌ تا براين‌ مشكل‌ غلبه‌ كند و اكنون‌موفقيتش‌ را مديون‌ تلاش‌هاي‌ پدر و مادرش‌مي‌باشد. يكي‌ از بهترين‌ ومعروف‌ترين‌ فيلم‌هاي‌او كه‌ نه‌ تنها در هند بلكه‌ در سراسر جهان‌ مطرح‌شد، «شعله‌» نام‌ دارد. اين‌ فيلم‌ هنوز زبانزد مردم‌مي‌باشد.
او در طي‌ دوران‌ بازي‌اش‌ به‌ همه‌ ثابت‌ كرد كه‌اين‌ توان‌ و قدرت‌ را دارد تا با هر فيلمساز وكارگرداني‌ و در هر سبك‌ و شيوه‌اي‌ كار كند. به‌موجب‌ اين‌ ويژگي‌، «باچان‌» محبوب‌ صنعت‌ فيلم‌هند و مورد توجه‌ تهيه‌كنندگان‌ سينماي‌ هند شد.
در دهه‌ 80، مردم‌ و بزرگان‌ سينماي‌ هند به‌ اولقب‌ «سلطان‌ باليوود» را دادند. او توانست‌همچون‌ «شي‌شي‌ كاپور» و «راج‌ كاپور» به‌ شهرت‌و محبوبيت‌ دست‌ پيدا كند. او از سال‌ 1969 تا1979 در 48 فيلم‌ بازي‌ كرد و در دهه‌ 90 نيز به‌شهرت‌ جهاني‌ رسيد. او در دهه‌ 90، درفيلم‌هايش‌ نقش‌ يك‌ مرد ميانسال‌ را بازي‌ كرد و ازعهده‌ آن‌ هم‌ خوب‌ برآمد.
حاصل‌ ازدواج‌ باچان‌ با «جايا بهادري‌» دوفرزند يكي‌ پسر به‌ نام‌ آبيشك‌ و يك‌ دختر به‌ نام‌شوتا مي‌باشد. پسرش‌ آبيشك‌ ادامه‌ دهنده‌ راه‌خودش‌ مي‌باشد و در سال‌ 1997 اولين‌ گام‌خود را در سينماي‌ هند برداشت‌. او كه‌ پا به‌ 64سالگي‌ گذاشته‌، در فيلم‌هايش‌ نقش‌ مرد ميانسال‌را بازي‌ مي‌كند.
مردم‌ او را دوست‌ دارند و فيلم‌هايي‌ كه‌ آميتاباچان‌ در آن‌ بازي‌ مي‌كند، از پرفروش‌ترين‌فيلم‌هاي‌ هند مي‌باشد. البته‌ در حال‌ حاضر دركنار بازيگري‌ به‌ تهيه‌ كنندگي‌ فيلم‌ هم‌ مشغول‌است‌. بايد افزود كه‌ او يكي‌ از ثروتمندترين‌ مردم‌هند به‌ شمار مي‌رود و مرد خير و نيكوكاري‌ است‌ وبه‌ مردم‌ فقير كشورش‌ كمك‌ مي‌كند.


من‌ آدم‌ معمولي‌ هستم‌
او مي‌گويد: هميشه‌ خود را آدمي‌ معمولي‌ ومتوسط مي‌دانم‌; حتي‌ در حيطه‌ كار بازيگري‌ هم‌خود را دست‌ بالا احساس‌ نمي‌كنم‌ و يك‌ بازيگرمتوسط هستم‌. هيچ‌ وقت‌ لقب‌ها و جوايز و حتي‌تشويق‌ها و حمايت‌هاي‌ مردم‌ سبب‌ نشده‌ واقعيت‌وجودي‌ خود را ناديده‌ بگيرم‌ اما در مورد خودم‌واقعا احساس‌ مي‌كنم‌ بخت‌ و اقبال‌ سر راهم‌ بوده‌كه‌ مرا اين‌ گونه‌ موفق‌ كرده‌ است‌.


+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:40 |
بازگشت هدیه تهرانی به سینما
سینمای ما: مدت‌هاست که از هدیه تهرانی خبری در سینمای ایران نیست. چند فیلم آخر او از جمله «نیوه‌ مانگ»، «شبانه»، «نسل جادویی» و «فرزند صبح» رنگ پرده را ندیده‌اند و آخرین حضور بسیار موفق او را در سینمای ایران، فیلم «چهارشنبه سوری» به حساب می‌آید. در چند سال اخیر او اغلب پیشنهادهای حضور در فیلم‌ها را رد کرده است. این در حالی است که بسیاری اعتقاد دارند او هنوز یکی از وزنه‌های مهم سینمای ایران به حساب می‌آید. اما خبر رسیده که هدیه تهرانی به عنوان یکی از صداپیشگان فیلم سینمایی 1500 به توافق رسیده است. به این ترتیب شاهد حضور دوباره هدیه تهرانی، هر چند نصفه و نیمه و در پناه نقاشی متحرک، در این انیمیشن پر ستاره خواهیم بود. سایت «سینمای ما»  و بسیاری از کاربران‌اش (که همواره در کامنت‌های‌شان از غیبت تهرانی ابراز نارضایتی و دلتنگی کرده‌اند) امیدوار است که این همکاری، آغازی برای حضور دوباره این ستاره دهه اخیر در صنعت سینمای ایران باشد. 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:38 |
تام کروز : همیشه دوست داشتم هیتلر را بكشم  
 
«تام كروز»، ستاره‌ی سینمای هالیوود كشتن «آدولف هیتلر» را یكی از آرزوهای همیشگی خود دانست.
«تام كروز» كه در فیلم جدیدش «والكری» ترور نافرجامی علیه «آدولف هیتلر» داشت، اعلام كرد، همیشه می‌خواسته رهبر نازی‌ها را بكشد.
در این فیلم تریلر مربوط به دوران جنگ جهانی دوم كه داستان واقعی ترور نافرجام «هیتلر» توسط سربازان آلمانی را به‌تصویر كشیده است، «تام كروز» نقش سرهنگ «كلوس فان اشتافنبرگ» را بازی می‌كند كه كیف بمب‌گذاری شده‌ای را در زیر میز «هیتلر» در مقر نظامی او جاسازی می‌كند، اما این میز چوبی جان رهبر نازی‌ها را نجات می‌دهد و «اشتافنبرگ» و هم‌دستانش به مرگ محكوم می‌شوند.
به گزارش خبرگزاری رویترز، «تام كروز» در مراسم اكران فیلم جدیدش در سئول كره‌جنوبی گفت: «همیشه دوست داشتم هیتلر را بكشم، از او بدم می‌آمد. من به‌عنوان كودكی كه كتا‌ب‌های تاریخ می‌خواند و مستنداتی را دیده بود، این پرسش را در ذهن داشتم كه چرا هرگز كسی سعی نكرد جلوی هیتلر را بگیرد.»
وی افزود: «وقتی فیلم‌نامه «والكری» را خواندم، چالش‌های آن زمان و محیطی كه مردم در آن قرار داشتند را شناختم. من تا پیش از این اصلا داستانی مشابه این ندیده بودم. واقعا هیجان‌انگیز بود در مكان‌هایی بازی كنی كه اشتافنبرگ قبل در آنجا بوده است. این فیلم برای من یك تجربه عالی بود و امیدوارم تماشاگران با آن ارتباط برقرار كنند.» 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:37 |
الان هم اگر وزیر باشم به رنگ ارغوان مجوز نمی‌دهم  

چهار سال پس از توقیف و ممانعت از اکران فیلم" به رنگ ارغوان" وزیر اطلاعات وقت بار دیگر تاکید کرده که اگر امروز هم وزیر اطلاعات می بود به این فیلم اجازه اکران نمی داد.

به گزارش«فردا» علی یونسی وزیر اطلاعات دولت اصلاحات درباره دلایل توقیف و عدم نمایش فیلم به رنگ ارغوان به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا گفت: اين فيلم توقیف نشد بلکه وزارت اطلاعات با همکاری تهیه کننده فیلم آن‌را خریداری کرد‌. آنچه که در فیلم به نمايش گذاشته شده بود با واقعيت‌هاي آن زمان وزارت اطلاعات تفاوت داشت. به فرض اگر ماجرايي که در فيلم روايت مي‌شد در هر زمان ديگري صحت داشت مطلقاً در دوره ما اين‌گونه نبود. سياست اصلي وزارت اطلاعات در زمان ما سياست نرم‌افزاري و مردمی بود و اين با آنچه که در فيلم سينمايي «به رنگ ارغوان» نمايش داده مي‌شد تفاوت فاحشي داشت.

وی در پاسخ به این سوال که اگر امروز وزير اطلاعات بوديد اجازه اکران فیلم را می‌دادید؟ تاکید کرد: بازهم نه، آقای حاتمی‌کیا فیلمساز بسیار قابل‌احترامی است و این موضوع چیزی از ارزش‌های ایشان کم نمی‌کند.

یونسی که با روزنامه فرهنگ آشتی گفت و گو کرده، در باره اینکه مشکل این فیلم با حذف چند صحنه هم حل نمی‌شد؟ افزود: آن زمان من از آقای حاتمی‌کیا خواستم که تغییراتی در فیلم بدهند ولی ایشان به هیچوجه نپذیرفتند و گفتند من فیلم فرمایشی نمی‌سازم. البته در این ماجراها ایشان بسیار مسئولانه و درست با قضیه برخورد کردند.

پاسخ تهیه کننده فیلم به یونسی

اما جمال ساداتیان که صبح دیروز در گفت‌وگویی اعلام کرده بود در این سال‌ها هربار ما پیگیر قضیه از وزارت ارشاد یا وزارت اطلاعات شدیم، متأسفانه پاسخی روشن نگرفتیم و دلایل به نمایش درنیامدن فیلم نیز به روشنی گفته نشده است، در پاسخ به اظهارات وزیر سابق اطلاعات گفت: «اگر یادتان باشد آقای یونسی در آن نامه‌ای هم که به آقای حاتمی‌کیا نوشته بودند فرموده بودند که من امیدوارم شرایط اکران فیلم به «رنگ ارغوان» به زودی فراهم شود، در مذاکرات حضوری‌شان هم می‌گفتند که الان انتخابات ریاست‌جمهوری در پیش است و شرایط اکران عمومی فیلم فراهم نیست. نمایش آن را موکول کنیم به بعد از انتخابات ریاست جمهوری بعد هم بحث اصلی ما این بود که طرف ما که وزارت اطلاعات نبود بلکه وزارت ارشاد بود».

ساداتیان به یاد می‌آورد: «جلساتی که در وزارت اطلاعات برگزار شد خود آقای یونسی هم خیلی صریح نفرمودند که فیلم اجازه پخش ندارد، یکی – دو ایراد به فیلم داشتند. نامه‌ای هم که برای آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آن موقع نوشتند چند مورد کوچک را ایراد گرفتند و اصلا نسبت به کلیات فیلم خیلی مشکلی نداشتند که این طوری مطلق پخش فیلم را زیر سؤال ببرند».

وی درباره صحبت‌های یونسی تاکید می‌کند: «من نمی‌دانم حالا چرا موضع جدید ایشان نسبت به قبل تغییر کرده است در صورتی که من مصاحبه‌های اخیر ایشان را وقتی می‌دیدم احساس می‌کردم در مسائل اخیر خیلی روشنفکرتر و بازتر دارند برخورد می‌کنند، حتی ما فکر می‌کردیم مواضع ایشان نسبت به قبل خیلی معتدل‌تر شده است ولی می‌بینیم در رابطه با فیلم یک مقداری تندتر دارند موضع‌گیری می‌کنند.

خلاصه داستان به رنگ ارغوان

«شفق» يكي از عوامل گروهك هاي سياسي كه اوائل انقلاب با به پا كردن آشوب از كشور گريخته اند، پس از سال ها تصميم مي گيرد براي ديدن دخترش «ارغوان» كه دانشجوي دانشكده جنگلداري است مخفيانه به ايران بازگردد. يكي از مأمورين امنيتي به نام «بهزاد» به عنوان دانشجو وارد دانشكده شده و از تمامي امكانات مدرن امنيتي استفاده مي كند تا با كنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد. در اين ميان بين او و ارغوان رابطه اي عاطفي بوجود مي آيد. از طرف ديگر همكاران سياسي شفق نيز تصميم دارند او را ترور كنند تا به دست مأمورين امنيتي نيفتد، ‌اما....

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:35 |
ترانه جدید«سامي يوسف» براي غزه  
 

فارس: «سامي يوسف» ترانه جديد خود را براي مردم غزه ‌خوانده است.

سامي يوسف براي حمايت از مردم مظلوم غزه،‌ ترانه‌اي به‌نام «فلسطين جاويدان» Forever Palestin را منتشر كرده است.

سامي يوسف خواننده محبوب دنياي اسلام كه امروز به نام بزرگي در عرصه بين‌المللي تبديل شده و هر خبر يا سخني از او به تيتر بسياري از رسانه‌هاي معتبر دنيا تبديل مي‌شود، درباره فاجعه غزه ساكت ننشسته و تا امروز واكنش‌ها و اعتراضات متفاوت و دنباله‌داري را به رژيم صهيونيستي ابراز كرده است.

او به موقعيت ويژه خود در عرصه جهان واقف است و تلاش مي‌كند با اتكا به اين جايگاه،‌ براي مردم بي دفاع غزه كاري انجام دهد و در حد توان به آنها كمك كند.

انتشار آهنگ جديد او براي مردم فلسطين در اين امتداد برآورد مي‌شود.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:33 |

 خاتمی به دیدن نمایش«کرگدن» رفت

آفتاب: سیدمحمد خاتمی شب گذشته برای دیدن کرگدن به تئاتر شهر رفت.

به گزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، عوامل تئاتر کرگدن شب گذشته در حضور سیدمحمد خاتمی ازآخرین اجراهای این تئاتر را روی صحنه تئاتر شهر بردند و در نهایت این اجرا تقدیم رئیس جمهور سابق کشورمان کردند.

تئاتر کرگدن به کارگردانی فرهاد آئیش و با بازی هنرمندانی چون مهدی هاشمی، شهاب حسینی، آتنه فقیه نصیری، احمد ساعتچیان، صابر ابر و ... حدود دو ماه است که در تالار اصلی تئاتر شهر هر شب از ساعت 19 تا 21 اجرا می‌شود که دیشب این تئاتر با حضور رئیس بنیاد باران برروی سن رفت.

محمد خاتمی که با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دهم مجددا بحث کاندیداتوریش مطرح شده است این روزها بیش از پیش فعال شده و دیشب در اقدامی کم‌نظیر تئاتر کرگدن را که دارای مضامین سیاسی است برای دیدن انتخاب کرد.

فرهاد آئیش کارگردان این اثر پس از اتمام اجرای این نمایش از حضور سیدمحمد خاتمی در این اجرا تقدیر و عنوان کرد که عوامل این تئاتر اجرای امشب خود را تقدیم سیدمحمد خاتمی می‌کند که این گفته با ابراز احساسات مردم مواجه شد.

در پایان این مراسم که مردم بعضا از حضور خاتمی در سالن مطلع نبودند با دیدن رئیس جمهور سابق کشورمان به ابراز احساسات پرداخته و هنگامی که خاتمی قصد داشت برای گفتن خسته نباشید به عوامل کرگدن به پشت صحنه این نمایش برود مورد تشویق حاضران قرار گرفت.

رئیس بنیاد باران بعد از اتمام این نمایش به پشت صحنه رفت و با عوامل کرگدن صحبت کرد وی در بخشی از سخنان خود با اشاره به اینکه نمایش کرگدن اثر یونسکو است گفت: «عوامل این نمایش برداشت خودشان را از نمایش کرگدن یونسکو داشتند و به نحوی اثر جدیدی را خلق کردند».

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:31 |
پورمحمدی: مجری "90 " تغییر نمی‌کند

مهر: مدیر شبکه سه ضمن تاکید بر رابطه رابطه خوب میان دو سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی، موضوع تحریم برنامه "90 " از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال و همچنین تغییر مجری آن را تکذیب کرد.

علی‌اصغر پورمحمدی درباره موضوع تحریم برنامه "90" از سوی فدراسیون فوتبال و مسئولان ورزش گفت: شبکه سه همیشه ترویج‌دهنده فرهنگ ورزش بوده و توجه ویژه هم به این امر داشته است. تحریم این برنامه از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال صحت ندارد و ما امیدواریم تیم ملی بتواند نتایج خوبی کسب کند.

وی در ادامه افزود: سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی به ویژه فدراسیون فوتبال همیشه ارتباطی خوب و نزدیک با هم داشته‌اند. نمی‌دانم چرا شایعاتی مبنی بر سست شدن این ارتباط پدید می‌آید، چرا که صدا و سیما در دوره مدیریت محمد علی‌آبادی بیشترین حمایت و تبلیغات را از سازمان تربیت بدنی داشته و طبق آمار مستند بیشتر لیگ‌ها به صورت زنده پخش شده است.

مدیر شبکه سه درباره خبر بیرون کردن خبرنگار برنامه 90 از کنفرانس خبری پس از بازی دو تیم استقلال و برق شیراز نیز گفت: از چنین موضوعی اطلاع ندارم، اما می‌توانم آن را بررسی کنم.

پورمحمدی در پایان درباره شایعات منتشرشده مبنی بر تغییر مجری برنامه "90" به دلیل برخی فشارها نیز گفت: چنین چیزی صحت ندارد و مجری برنامه تغییر نخواهد کرد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:28 |
پورمحمدی: مجری "90 " تغییر نمی‌کند

مهر: مدیر شبکه سه ضمن تاکید بر رابطه رابطه خوب میان دو سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی، موضوع تحریم برنامه "90 " از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال و همچنین تغییر مجری آن را تکذیب کرد.

علی‌اصغر پورمحمدی درباره موضوع تحریم برنامه "90" از سوی فدراسیون فوتبال و مسئولان ورزش گفت: شبکه سه همیشه ترویج‌دهنده فرهنگ ورزش بوده و توجه ویژه هم به این امر داشته است. تحریم این برنامه از سوی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال صحت ندارد و ما امیدواریم تیم ملی بتواند نتایج خوبی کسب کند.

وی در ادامه افزود: سازمان صدا و سیما و تربیت بدنی به ویژه فدراسیون فوتبال همیشه ارتباطی خوب و نزدیک با هم داشته‌اند. نمی‌دانم چرا شایعاتی مبنی بر سست شدن این ارتباط پدید می‌آید، چرا که صدا و سیما در دوره مدیریت محمد علی‌آبادی بیشترین حمایت و تبلیغات را از سازمان تربیت بدنی داشته و طبق آمار مستند بیشتر لیگ‌ها به صورت زنده پخش شده است.

مدیر شبکه سه درباره خبر بیرون کردن خبرنگار برنامه 90 از کنفرانس خبری پس از بازی دو تیم استقلال و برق شیراز نیز گفت: از چنین موضوعی اطلاع ندارم، اما می‌توانم آن را بررسی کنم.

پورمحمدی در پایان درباره شایعات منتشرشده مبنی بر تغییر مجری برنامه "90" به دلیل برخی فشارها نیز گفت: چنین چیزی صحت ندارد و مجری برنامه تغییر نخواهد کرد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 1:21 |