تبليغاتX
لطفا رای خود را در سمت راست صفحه بدهید
روزهاي يك هنرمند
Image «هديه تهراني» نامي آشنا در سينماي ايران، كسي كه خيلي زود پله‌هاي ترقي را طي كرد و خود را به قله اوج رساند تا از او به عنوان سوپراستار ياد كنند، گرچه در دو سال اخير بسيار كم‌كار ظاهر شده است، اما او هميشه هديه تهراني است... متولد سال 1351 و ديپلم، بازي‌هاي راحت و روان، او را از هيبت يك بازيگر معمولي خارج ساخته، 15 سال پيش براي بازي در فيلم روز واقعه انتخاب شد، اما بعدها لادن مستوفي جاي او را گرفت. كيانوش عياري هم او را براي بازي در «بودن يا نبودن» انتخاب كرد كه بعدها، عسل بديعي به جاي او انتخاب شد. اما سرانجام مسعود كيميايي او را براي فيلم «سلطان» انتخاب كرد و تهراني وارد سينماي حرفه‌اي شد، مي‌گويند او كشف «محمدرضا شريفي‌نيا» است كه او را به هدايت فيلم معرفي كرد. آن هم براي ايفاي نقش در فيلم‌ روز واقعه، اما آن نقش به او نرسيد و «سلطان» باعث شد كه تهراني در 24 سالگي وارد اين عرصه شود. او علاوه بر تثبيت خود به عنوان يك كاراكتر ثابت با ويژگي‌هايي مثل خونسردي، نفوذناپذيري و نگاه از بالا، توانسته تجربيات متفاوتي را نيز در نقش زنان زخم‌خورده و شكست‌خورده از سر بگذراند. نقش‌هاي بسيار ديدني او، باعث شده كه حالا اين بانوي بازيگر ايران، با غرور به كارنامه سينمايي‌اش نگاه كند، كارنامه‌اي كه دو سيمرغ بلورين جشنواره فجر را در سال‌هاي 77 و 84 براي بازي در فيلم‌هاي قرمز و چهارشنبه‌سوري را در خود ثبت كرده است و جوايز بي‌شمار ديگري از جشنواره‌هاي داخلي و خارجي، آخرين خبرها از او حاكي است كه مي‌خواهد رو به تهيه‌كنندگي بياورد و ديگر مثل سابق، علاقه‌اي به بازيگري ندارد، در كارنامه او اين فيلم‌ها به چشم مي‌خورد: سلطان (75)، غريبانه (76)، شوكران، قرمز و سياوش (77)، دست‌هاي آلوده (73)، چتري براي دو نفر، آبي و پارتي (79)، كاغذ بي‌خط و خانه‌اي روي آب(80)، دوئل، زمانه، دنيا، دختر ايروني (81)، جايي براي زندگي (82)، شبانه و يك بوسه كوچولو (83) و چهارشنبه‌سوري (84)... اوج فعاليت او در 30 سالگي و در سال 81 بود كه بازي در 4 فيلم سينمايي را تجربه كرد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 2:9 |
احضار انتظامی، پرستویی و پوراحمد به ‌دادسرا‌
بازپرس جنایی تهران، ۲ بازیگر معروف و یك كارگردان سینمای ایران به نام‌های عزت‌الله انتظامی، پرویز پرستویی و كیومرث پوراحمد و را به دادسرای امور جنایی فراخواند.
شاملو بازپرس شعبه شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران‌ گفت: برای ۲ بازیگر به نام‌های عزت‌الله انتظامی و پرویز پرستویی و كیومرث پوراحمد ـ كارگردان ـ احضاریه صادر شده است.
وی درباره دلیل این احضاریه گفت: این افراد با ایجاد یك شماره حساب جمعی قصد در تلطیف احساسات عمومی را داشته تا مردم تحت تأثیر قرار گرفته و ‌برای یك مجرم و قاتل جانی ملاحظه به خرج دهند در صورتی كه این فرد قاتل بوده و حكمش برابر قانون قصاص است.
شاملو افزود: یك روزنامه صبح در حركتی با چاپ مطلبی در خصوص ابراز همدلی و حمایت روزنامه‌نگاران و بازیگران از یك قاتل جانی اقدام به ایجاد یك شماره حساب به نام این ۳ بازیگر كرده در حالی كه این امر غیر قانونی بوده و به همین دلیل حكم مسدود شدن این حساب صادر شده است.
وی ادامه داد: «بهنود» فردی كه روزنامه‌ها و برخی از بازیگران به اشتباه از وی در حال حمایت هستند، فردی است كه از روی عمد‌ مرتكب قتل‌ شده كه به پرونده وی نیز رسیدگی شده و ‌به قصاص محكوم شده است.
شاملو در خصوص این موضوع كه آیا خانواده مقتول از بهنود تقاضای دیه كرده‌اند، گفت: خانواده مقتول در تمام مراحل رسیدگی به پرونده تقاضای اجرای حكم قصاص را داشته‌اند و حاضر به هیچ‌گونه گذشتی نیستند.  
   
 
 
 
 
   روزنامه جام‌جم
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 2:6 |
محمدرضا آهنج «خواب زمین» را تمام کرد
تهران – خبرگزاری ایسکانیوز: تولید تله فیلم «خواب زمین» به تهیه کنندگی امیرعباس کنی و کارگردانی محمدرضا آهنج به پایان رسید.
به گزارش گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" ، این تله فیلم که در اطراف شهرستان نور جلوی دوربین رفته بود، پس از اتمام مراحل تدوین، صداگذاری و ساخت موسیقی، روانه آنتن می شود.
فیلمنامه «خواب زمین» توسط فدیا نوراللهیان به رشته تحریر در آمده است. این فیلمنامه داستان زن جوانی را روایت می کند که برای مشاهده کامل ترین و طولانی ترین کسوف قرن به همراه همسرش به ایران برگشته است. خورشیدگرفتگی آغاز می شود و بعد از آن برای زن اتفاقات عجیبی رخ می دهد. تا این که...
گفتنی است، امیرعباس کنی، تهیه کننده و فدیا نوراللهیان،نویسنده فیلمنامه «خواب زمین» پیش از این نیز در تله فیلم «چهارمتر آن طرف تر» در مقام تهیه کننده و فیلمنامه نویس همکاری داشته اند. این تله فیلم چندی قبل از شبکه اول سیما پخش شده است.
«چهارمتر آن طرف تر» قصه فرزندانی را روایت می کند که در هنگام بیماری پدرشان دور هم جمع شده اند تا هر کدام سهم خود را از زندگی و ارث این پدر بگیرند.
بازیگران تله فیلم «خواب زمین» عبارتند از: امین زندگانی، فرخ نعمتی، سعید داخ، حسن اسدی و جمعی دیگر که جلوی دوربین ایفای نقش کرده اند./120
خبرنگار:166
 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:41 |
گفتگویی پر از جزئیات با حمید فرخ‌نژاد
پدرهای ما شبیه دیکتاتورها بودند
پدرهای ما شبیه دیکتاتورها بودند


سینمای ما - چی شد که ما با حمید فرخ نژاد گفت و گو کردیم؟ مگر نه این که استاد اصلا مصاحبه نمی‌کند و از این بازی‌ها فراری است؟ مگر نه این که در چند سال گذشته جز یک یا دو بار با نشریات صحبت نکرده؟ پس چی شد که ما ناگهان دیدیدم روبروی استاد در کافی شاپ نشسته‌ایم و ریکوردر روشن است؟ از خدا که پنهان نیست از خوانندگان زندگی ایده‌آل هم پنهان نباشد که فرخ‌نژاد قصد مصاحبه با ایده‌آل را هم نداشت. قرار بود با پسرش فربد در آتلیه ما عکسی بگیرند و تمام. بعد که ما و خود حمیدخان عکس‌ها را دیدیم فکر کردیم چقدر جالب از آب درآمده‌اند. حادثه هم وقتی اتفاق افتاد که فربد‌خان( پسر حمید‌خان ) عکس‌ها را دیدند و به شدت پسندیدند! بعد هم با توجه به علاقه‌ای که به مجله زندگی‌ایده‌آل داشتند( فربد خان را می‌گوییم) اراده کردند که حتما تصویرشان همراه با ابوی در نشریه ما به زینت چاپ آراسته شود. بعد ما که تمایل فربد خان را دیدیم؛ گفتیم چه فرصتی از این بهتر؟! پس نامردی نکردیم و از حمید‌خان خواستیم که قول یک گفت‌وگو را به ما بدهند. حمیدخان هم که زور فربد خان را زیاد می‌دید با ما رفاقت کرد و پذیرفت که گفت‌و‌گویی داشته باشیم. قرار را گذاشتیم و بعد از چند بار عقب افتادن هماهنگ کردیم که یک روز سه شنبه ساعت یازده به منزل استاد برویم. ما خیلی خوش قول بودیم و آن روز با نیم ساعت تاخیر در منزل ایشان بودیم. اما با چهره خواب آلود حمیدخان مواجه شدیم که با تعجب ما را نگاه می‌کرد و می‌گفت من دیشب تا دیروقت میهمان داشتم و برایتان SMS زدم که مصاحبه را به وقت دیگری موکول کنیم. رضا صائمی هم طبق معمول با بی‌خیالی گفت مگر خبر نداشتید که گوشی من قطع است؟! خلاصه قرار به ساعت سه فردای آن روز موکول شد و محل ملاقات هم شد کافی شاپی در خیابان پاسداران. استاد درست سر وقت با تیپی کاملا جوانانه آمد و گفت اگر صائمی تا سه و ده دقیقه نیاید من می روم! این از بخت بلند ما بود که رضاخان برای اولین بار در زندگی فقط ده دقیقه دیر کرد و درست هنگامی که حمیدخان داشت بلند می‌شد برود، از راه رسید. آن وقت ما بیشتر از یک ساعت استاد را به حرف گرفتیم و از همه چیز پرسیدیم. حمیدخان هم با همه آن انرژی مهار شده و آن اخلاق فلفلی که از آبادان به سوغات آورده است، زیر نگاه مشتریان کافی‌شاپ طاقت آورد و به سوال‌های ما جواب داد.
بعد هم برای چاپ مصاحبه تا بخواهید وسواس به خرج داد و چند بار متن گفت‌وگو را خواند تا رضایت داد. پس این مصاحبه انگار که از آتش گذشته باشد. با همه تشکری که از حمید خان داریم و با ادای احترام به فربدخان که اگر نبود و از عکس‌اش خوشش نمی‌آمد انجام این مصاحبه اصلا ممکن نمی شد!




آقاي فرخ‌نژاد، اين روزها در حال همكاري با سازمان جهاني غذا هستيد.به ما مي‌گوييد دقيقا چه فعاليتي داريد؟


سازمان جهانی غذا برنامه ویژه‌ای دارد و از ما خواست راهکاری به آنها ارائه کنیم تا برنامه‌های‌شان بهتر شناخته شود. ما با خانه سینما مطرح کردیم و قرار شد از این برنامه حمایت کنند. بر همین اساس روزی را تعریف کردیم با عنوان روز «همبستگی هنرمندان با برنامه‌های سازمان جهانی غذا»؛ مقدمات این کار در خارج از ایران هم انجام شده است. دوستان و همکاران زیادی لطف کردند و از این برنامه حمایت کردند. آقایان عزت الله انتظامی، رضا کیانیان، عليرضا شجاع‌نوري، حمید جبلی، بهرام رادان، حامد بهداد و خانم بهاره رهنما و خيلي‌هاي ديگر و همينطور آقاي ميركريمي مدير خانه سينما با ما همکاری کردند. البته این فاز اول کار است. الان زمان خوبی نیست و خیلی‌‌ها یا مسافرت هستند یا سر ضبط. مطمئنا در آینده افراد بیشتری هم به گروه اضافه خواهند شد. شکل کار به این صورت است که بچه‌ها در مقابل دوربین قرار می‌گیرند و از برنامه‌های جهانی غذا، حمایت می‌کنند.


کارگردانی کار بر عهده شماست؟


کارگردانی که نه اما کارهای اجرایی این برنامه بر عهده من است. ضبط کار در یک روز قرار است انجام بگیرد و در حال حاضر مشغول جمع‌آوری وسایل و ابزار هستیم. بعد از آن هم قرار است برای حمایت از برنامه جهانی غذا، پوسترها و تابلوهای تبلیغاتی تهیه شود. این برنامه بیشتر برای آوارگانی است که در اردوگاه‌ها به سر می‌برند؛ در ایران ساکنان این اردوگاه‌ها بیشتر عراقی‌ها و افغانی‌ها هستند. بچه‌ها هم مثل همیشه در کارهای خیر پیش قدم شدند تا کار به خوبی انجام شود. این برنامه قرار است در محل خانه سینما برگزار شود.


پیش از این هم کارهایی از این شکل را انجام داده‌اید؟


هميشه اگر امکانش باشد و پیشنهاد شود در چنین برنامه‌هایی شرکت می‌کنم. مثل فاجعه بم که با دوستانم برای بازماندگان زلزله کمک‌هایی جمع‌آوری کرديم. كلا هر بار که چنین برنامه‌‌هايي پیشنهاد شده يا پیش آمده، من حتما شرکت کرده‌ام.


انگیزه‌های شخصی‌تان چيست؟


چنين برنامه‌هايي زياد اتفاق مي‌افتد و ما مي‌بينيم كه برخی‌ از هنرمندان فعال‌ترند و بعضی کمتر. مسلما زمان برنامه خیلی اهمیت دارد. من خودم اگر وقت داشته باشم، مثل الان، حتما در این قبیل کارها شرکت می‌کنم. فكر مي‌كنم بقيه هم همينطور باشند. این برنامه هم هر چند که ویژه برنامه غذایی در ایران است اما ابعاد گسترده‌ای دارد. زمانی که این کار به من پیشنهاد شد گفتم که بچه‌های سینما همیشه در کارهای خیریه پیش‌قدم بوده‌اند و بهتر است از آنها کمک گرفته شود. صنف بازیگرها هم چون در بین مردم شناخته‌شده‌تر هستند، کمک‌ آنها موثر خواهد بود. خوشبختانه آقای میرکریمی، مدیر خانه سینما، از این برنامه استقبال کرد و هر کدام از دوستان هم که در جریان کار قرار گرفتند بدون سوال و جواب و چون و چرا خیلی آسان و راحت اعلام حمایت کردند. سینمایی‌ها را در این قبیل برنامه‌ها مي‌بينيم كه خيلي فعال هستند. دقيقا، پیش از این در مراسم جمع‌آوری کمک برای بازماندگان زلزله بم حمایت همه این دوستان را دیده بودیم. همه طیف بازیگرها بدون هیچ ادعايي در آن سرمای هوا پای صندوق‌ها می‌ایستاندند و کمک‌های مردمی را جمع می‌کردند. حتی بازیگران تجاری ما که بالاخره از حساب کتاب خیلی خوب سر در می‌آورند، آمدند و در برنامه سهیم بودند. شاید عده‌اي برای کارهای تجاری خیلی سخت‌گیرانه عمل کنند اما همان‌ها برای کمک به زلزله‌زدگان بی‌هیچ چشم‌داشتی حاضر شدند.


شما در کل، مسائل اجتماعی را دنبال می‌کنید؟ مسائلي كه در ایران و جهان پيش مي‌آيد برای‌تان مهم است؟ ‌


حتما، سعی می‌کنم اخبار و تحولات اجتماعی را پیگیری کنم.


نسبت به این مسائل حساس هستید؟ مثلا در كوچه و خيابان.


بله. گاهی پیش آمده که بر سر همین مسائل و به خصوص در مورد رانندگی دعوایم هم شده است! خیلی‌ها به سادگی از کنار مسائل می‌گذرند اما من نمی‌توانم. با طرف مقابل وارد بحث می‌شوم که گاهي کار بالا می‌گیرد. متاسفانه خیلی از کارهای نادرست در جامعه ما جا افتاده و خیال می‌کنیم که جزو فرهنگ‌مان است.


و شما خودتان را در قبال این مسائل مسوول می‌دانید؟

همه ما در این مسائل مسوولیم. چند وقت پیش ماشینم را در خیابان پارک کرده بودم. صاحب مغازه تابلوی تبلیغی را روی یک پایه میله‌ای و روی درخت نصب کرده بود که روی ماشین من خط انداخت. وقتی به او اعتراض کردم، گفت: «خیال کردی این‌جا آمریکاست؟!». آخر اين چه طرز تفكري است؟ اگر وقت داشته باشم و بتوانم حتما در این موارد با طرف وارد بحث می‌شوم و دوستانه نصیحتش می‌کنم.


به کاراکتر شما و نقش‌هایتان هم می‌خورد.


شاید، گاهی سیستم اینطور شکل گرفته و هر چقدر هم حرف بزنی، وقت تلف کردن است؛ مثل ادارات. مردم سال‌هاست که به این نوع کار کردن خو گرفته‌اند. درست كردن‌اش کار سختی نیست اما چون فکر می‌کنیم باید اینطوري باشد، تلاشی برای بهتر شدن آن انجام نمی‌دهیم.


شما خیلی اهل سازش نیستید. درست است؟


نه و اين گاهی برایم مشکل هم ایجاد می‌کند. در خیلی‌ جاها قرار بر آن است که طرف مجیز بگوید و اگر نگوید دچار مشکل می‌شود. اما به نظر من نمی‌شود از چیزی بی‌خود تعریف کرد. بعضي وقت‌ها خنده‌ام می‌گیرد كه می‌بینم مدیران فرهنگی کشور فکر می‌کنند با تغییرات کوچکی که ایجاد می‌کنند، باعث تغييرات بزرگی در کشور می‌شوند.


فكر نمي‌كنيديكي از مشكلات نا‌آشنايي مسوولان با واقعيت‌هاي جامعه است؟


دقيقا. خيلي‌ها تصورشان این است چیزهایی را که به شکل سنتی یاد گرفته‌اند، جوان امروزی هم باید به همین شکل و حالت بپذیرد در حالی که اینطور نیست. جوان امروزي خیلی بیشتر از ما می‌داند و تحلیل می‌کند. در کل ما جامعه نقدپذیری نیستیم. نمونه‌اش فیلم‌ها و سریال‌ها است. تا اهالی یک صنف را نشان می‌دهي فوری عارض پیدا می‌کند. خود من هم که این حرف‌ها را می‌زنم شاید جنبه نقد شدن را نداشته باشم. اگر کاری را اشتباه انجام دهیم که به هیچ وجه نقد را نمی‌پذیریم و اعتقاد داریم حرفی که می‌زنیم درست‌ترین است و کاری که ما می‌کنیم، بهترین کار.


شما خیلی رک هستید.این ویژگی همه جنوبی‌‌هاست؟


من این‌طور هستم اما این کار کمی با روحيات بازیگری مغایر است. صراحت از ویژگی‌های من است. چه در کار و چه در اجتماع. حرف و نظرم را خیلی راحت می‌گویم. شاید خیلی‌ها از این قضیه خوششان نیاید. نمی‌دانم این جزو خصوصیات جنوبی‌هاست یا نه. آنها بیشتر در ابراز احساساتشان اغراق شده عمل می‌کنند. گاهي آنقدر به تو لطف می‌کنند که تعجب مي‌كني که پيش خودت مي‌گويي من آنقدر با این رفیق نیستم که چنین کاری را برایم انجام می‌دهد و گاه از کار کوچکی آنقدر ناراحت می‌شوند که باعث تعجب می‌شود.


رابطه پدر‌ـ‌ فرزندی شما چطور است؟ طبیعی است که پسر شما همه دنیا را در شما می‌بیند. دوست دارید روحیه‌اش چطور باشد؟


روحیه بچه قرار نیست بر اساس تربیت شکل بگیرد؛ آن مربوط به ذات ثابت خود انسان است. برخی آدم‌ها ذاتا هنرمند هستند، برخی از بچگی آدم‌هایی فنی هستند. برخی ریاضی دوست دارند و بعضی دیگر درون‌گراتر هستند و به علوم انسانی علاقه بیشتری دارند. پسر من الان 5-4 سال دارد و این مسائل هنوز برايش قابل تشخیص نیست. وقتی بزرگ‌تر شود خصوصيات‌اش نمود بیشتری پیدا می‌کند. ولی خیلی از حالاتش شبیه خودم است. سر بعضی مسائل به شدت لجبازی و پافشاری می‌کند. خیلی دوست دارد همه چیز را تجربه کند؛ وقتی بگویی کاری را انجام نده، بیشتر سعي مي‌كند انجامش‌ دهد.


شما دعوايش مي‌كنيد؟ نصیحت‌اش می‌کنید؟


جوانان و بچه‌های امروزی خیلی با ما فرق می‌کنند. من خودم از این کارها خوشم نمی‌آید. برای برقرای ارتباط با آنها باید به روز بود. من به واسطه سن‌ام هر روز دارم از آنها فاصله می‌گیرم. پسرم گاهي سوال‌هایی می‌پرسد که هر چند خام است اما نشان می‌دهد که بیش از تصور من درک و آنالیز می‌کند. سعی می‌کنم در جواب سوال‌هایش واقعیت را بگویم؛ این‌که چه بوده و الان چگونه است و در آینده چطور می‌شود. سوال‌هایی را که درباره مرگ و تولد می‌پرسد، سعی می‌کنم برايش با ساده‌ترین شکل از واقعیت ‌بیان کنم.


مثلا وقتي درباره تولد مي‌پرسد چطور توجيه‌اش مي‌كنيد؟


هیچ وقت به او نمی‌گویم که پدرها و مادرها بچه‌شان را از هندوانه‌فروشی می‌خرند.يا لك‌لك‌ها بچه‌ها را مي‌آورند. برای این‌که جواب‌های غلطی به او ندهم، چندین کتاب خوانده‌ام. درباره سوال‌هایی که خود من هیچ وقت از پدرم نپرسیده‌ام. بدترین کار در سیستم آموزشی این است که بخواهیم سوالات را از ذهن بچه پاک کنیم. ما سوال را پاک می‌کنیم اما همچنان در ذهن بچه می‌ماند و ممکن است از راه‌های غیر موجهی برای رسیدن به جواب کمک بگیرد. بهترین کار این است که بچه، جواب سوال‌های هر چند عجیب و غریب خود را در خانه پیدا کند.


با وضعيتي كه شما در بچگي درخانواده‌تان داشتيد چه تفاوتي دارد؟


در گذشته، خانواده‌ها پرجمعیت بود و هم سن و سال‌هایی بود که اطلاعات را به بچه انتقال دهد اما الان پسر من، جز ما که چیزی حدود 30 سال با او تفاوت سنی داریم، کسی را ندارد که بخواهد به او مراجعه کند. پدرهای سنتی ما به روش خودشان عمل می‌کردند؛ در نهایت یک پس‌گردنی می‌خوردیم و ديگر جرات نداشتیم چیزی بپرسیم. من سعی می‌کنم تا جایی که درک و عقل پسرم در این سن می‌رسد، حقیقت را به او بگویم.


از روحیه پرسش‌گری او لذت‌ می‌برید؟


طبیعی است که این رفتار او برای من لذت‌بخش است. برخی از حرکات و جستجوها اقتضای سنش است ولی چیزهای فراتر از آن خوشحالم می‌کند. خودم هنوز یک چنین رفتارهایی را دارم. وقتی برای فیلمبرداری به شهر دیگری می‌رویم به سراغ نقشه جغرافیا می‌روم. نگاه می‌کنم ببینم الان کجا هستم، چقدر با تهران فاصله دارم، خیابان‌ها چطور است. در مورد کاراکترهایی هم که بازی می‌کنم همینطور است. مرتب سوال می‌کنم که اين آدم برادرش کیست، خواستگاهش کجاست، برای چی آمده و چه کار می‌خواهد بکند. شاید اصلا این موضوعات در فیلم‌نامه تعریف نشده باشد ولی من در کل زیاد سوال می‌پرسم. «فربد» هم خودش زیاد سوال می‌پرسد ؛ بالاخره بچه من است دیگر!


رابطه‌تان با هم چطور است؟ چقدر به هم نزدیک‌اید؟


رابطه‌مان خیلی صمیمی است؛ گاهی دوستیم و گاهی رقیب. در میهمانی‌ها به طور طبیعی من را بیشتر می‌بینند و «فربد» شاکی می‌شود و سعی می‌کند توجه همه را به سوی خودش جلب کند. قلک و کتاب‌هایش را می‌آورد و به همه نشان می‌دهد. گاهی بازی‌هایش را می‌آورد و همه را دعوت به بازی می‌کند و احساس می‌کنم که مي‌خواهد با من رقابت کند.


لابد بعدا هم با شما رقابت خواهد كرد.


راستش خیلی‌ها سوال می‌کنند که چرا فرزندان هنرمندان کمتر به سراغ شغل والدین‌شان می‌روند. دلیلش این است که هر کاری بکنند به نام پدر و مادرشان تمام می‌شود. پسر من اگر در آینده بازیگر یا کارگردان شود، همه می‌گویند پدرش این کارها را برای او کرده است. سایه پدر و مادر روی آنها تاثیر می‌گذارد. مثلا من خودم. سینما را دوست دارم اما ترجیح می‌دهم پسرم موزیسین شود و از سایه پدر و مادرش بیرون بیاید. فکر می‌کنم خودش هم به جایی می‌رسد که دلش نخواهد وارد این حرفه شود.


چرا؟ مگر کارتان را دوست ندارید؟


من اگر یک بار دیگر هم به دنیا بیایم بازیگر می‌شوم چون از کارهای فنی هیچ چیز نمی‌دانم. از کل ماشینم فقط بنزین زدن را بلدم! ولی توانایی‌های او را برای رشد در رشته موسیقی می‌بینم.


با شخصیت‌های مختلف شما در فیلم‌ها چطور کنار می‌آید؟


در هر فیلمی که من بچه داشته باشم، «فربد» به همه می‌گوید:‌ «این منم.» حتی در فیلم‌ها هم خودش را همیشه در کنار من می‌داند. می‌گوید در این فیلم دختر بودم و در این فیلم پسر. اگر از او بپرسیم که تا به حال چند فیلم بازی کرده‌ای، اسم فیلم‌هایی را می‌گوید که من در آنها بچه داشته‌ام. اگر کسی بگوید که «حسن گلاب» مُرد، می‌گوید که پدرم زنده است. هنوز قدرت تفکیک واقعیت را از فیلم‌ ندارد. برایش توضیح می‌دهم که در این فیلم، فلان بچه را آوردند تا بچه من باشد؛ ناراحت می‌شود و می‌گوید: «من پسر توهستم و هیچ کسی حق ندارد بچه تو باشد.» درباره بازیگرهاي خانم نقش مقابل من هم شرط کرده که مادرم را نباید عوض کنی!


پس هنوز در روياهاي خودش سير مي‌كند.


آره! کارتون‌ها را باور می‌کند و مدت‌ها در مورد آنها حرف می‌زند و ما هم باید گوش بدهیم. پدرهای ما زمانی که به دنیا آمدند برق نبود و بعدا وارد زندگی آنها شد. ولی بچه‌های ما با این وسایل به دنیا می‌آیند و تصور روزگاری که چنین ابزاری نبوده‌اند، برای‌شان امکان‌پذیر نیست. ذهنیت‌های‌شان خیلی خاص است. مي‌گويد فلان چيز را برايم بخر. اگر بگویم پول ندارم، در جواب می‌گوید خوب از بانک بگیر! یا اگر بگویم این اسباب‌بازی را برایت گران خریدم و مراقب باش، می‌پرسد چندتا خریدیش؟ خیلی سر به سرش نمی‌گذارم تا به مرور زمان خودش متوجه این مسائل بشود.


فکر می‌کنید برایش پدر خوبی هستید؟


تا آنجایی که در توانم است برایش وقت می‌گذارم و پدری می‌کنم اما پدر خوب بودن یک چیز نسبی است و من نمی‌توانم درباره‌اش قضاوت کنم. کودکی خود من خیلی با پسرم تفاوت داشت. من در شرایط سخت زندگی کردم؛ خانواده‌ای جنگ‌زده و پر تعداد. تعارف که نداریم، جنگ بود. هم خانوا‌ده‌ها و هم کشور از لحاظ اقتصادی بسیار ضعیف بودند؛ هر چند که شرایط برای جنوبی‌ها خیلی سخت‌تر بود. اصلا دلم نمی‌خواهد که پسرم در چنین شرایطی باشد. تا قبل از تولد فربد هیچ چیز به اندازه کارم برایم اهمیت نداشت. شاید در مقاطعی کارهایی را انجام دادم که خودم هم قبول نداشتم اما همه این‌ها به خاطر او بود؛مثلا نزدیک تولدش بود و مسائل مالی برایم خیلی مهم بود و می‌خواستم که فرزندم تامین باشد.فيلمي را كار كردم كه در شرايط ديگر غيرممكن بود بپذيرم. اگر به خودم باشد سالی یک‌کار، آن هم چیزی که دوست داشته باشم بازی می‌کنم ولی وقتی خانواده است همه چیز فرق می‌کند. اینها منت نیست، وظیفه من است. از یک جایی به بعد خانواده‌ام هم در کارم تاثیرگذار شد.


ناراحت نیستید که با اين وضعيت استقلال کاری‌تان را از دست داده‌اید؟


نه، ناراحت نیستم. به نظرم خود این کار هم یک تعدیل مقدس است. هیچ کدام از ما قائم به شغل دیگری نیستیم یا نمي‌توانيم منتظر باشيم ارث گردن کلفتی به ما برسد. این شغل رودربايستی ندارد، زمانی که پول نیاز داری باید کارهای معمولی‌تری انجام دهی و کار تجاری بکنی.


در غیبت‌های طولانی شما برای فیلمبرداری، پسرتان شکایت نمی‌کند؟


پسرها معمولا به مادرشان تمایل دارند و فربد کمتر در نبود من دلتنگی مي‌كند. به اندازه خودش این حس را ابراز می‌کند ولی نه تا حدی که آزاردهنده باشد.


شما چی؟ دلتنگ او نمی‌شوید؟


چرا، من بیشتر از پسرم احساس دلتنگی می‌کنم. سال گذشته شرایط بسیار خوبی برایم پیش آمد که برای تحصیل به آمریکا بروم؛ 6 ماه رفتم. اما چون نمی‌توانستم خانواده‌ام را ببرم نتوانستم تحمل کنم و برگشتم. اگر شرایطی بود که همه می‌توانستیم با هم برویم، حتما می‌ماندم.


حس پدر بودن چیست؟ حس درونی آدم چقدر تغییر می‌کند؟


من دو جا خیلی آدم بزرگواری می‌شوم؛ یکی وقتی کارگردانی می‌کنم و یکی وقتی پدر هستم؛ در رابطه با پسرم. بزرگوار به این معناست که از حق خودم می‌گذرم. حقی که دارم ولی می‌توانم از آن بگذرم. شرایطش خیلی شبیه هم است، فیلم هم مال خودت است. شاید در شرایط عادی به خاطر يك برخورد، کله طرف را بکنم ولی موقع كارگرداني براي اينكه به كار لطمه نخورد با لبخندی از کنارش می‌گذرم. در حالت عادی شاید نه ناز آن آدم را می‌کشی و نه به او رو می‌اندازی اما پسرت و عوامل فيلمي كه كارگرداني مي‌كني استثنا هستند. حتی در زمانی که بازیگر هستم هم این حالت را ندارم، می‌ایستم و از حقم دفاع می‌کنم.


چرا خیلی کم مصاحبه می‌کنید؟


من کلا از مصاحبه فراری‌ام. با خیلی چیزها مشکل دارم، حرف‌هایی که گفته می‌شود ولی غیرقابل چاپ است. الزاما جنجال‌برانگیز نیست اما بر اساس چارچوب‌های خاصی، قابل انتشار نیست. من می‌گویم وقتی شما نمی‌توانید چاپ کنید، من چرا بگویم؟ خودمان را برای چی خسته بکنیم؟ وقتی من می‌گویم فردی حضورش در جایی و پستی هیچ کارایی مناسبی ندارد اما حرف من نبايد چاپ شود و به گوش مردم برسد، خب طبیعی است که من هم نمی‌گویم. بقیه مصاحبه‌ها هم كه به تعریف و حرف‌هاي بي‌اهميت می‌گذرد. تیم مورد علاقه‌ات كدومه؟ ماشینت چیه؟ و ... . آدم یا باید حرف بزند یا نه. بارها شده که حرف‌هایم موقع چاپ حذف شده. به مطبوعات هم حق می‌دهم چون باید بر اساس چارچوب‌ها و قوانین این جامعه زندگی کنند. اين دفعه هم چون فربد از عکس‌های مجله شما خیلی خوشش آمد اصرار كرد. بعد شما گفتيد اگر عکسی چاپ می‌شود، مصاحبه هم باشد و من قبول كردم.


بعد از تولد فربد،‌ حس‌تان نسبت به پدرتان عوض نشد؟


جنس ارتباط ما با پدران‌مان شکل دیگری بود، خیلی سنتی و تعریف‌شده بود. تعداد بچه‌های آن دوره هم خیلی زیاد بود. پدرها هم چیزی شبیه دیکتاتور بودند و وجاهت‌شان فرق می‌کرد. من آخرین پسر خانواده‌ام. دختر بزرگ‌ترین برادرم، یک‌سال از من کوچک‌تر است. نوع روابط و دیالوگ‌های ما با پدران‌مان خیلی متفاوت بود؛ خیلی یک طرفه بود. آدم‌ها دوست دارند هر چه را که نداشته‌اند، برای بچه‌هایشان فراهم کنند.


فربد در خانه از کي حساب می‌برد؟


هیچ‌کس! الان حرف آخر را در خانه ما فربد می‌زند. شاید زمانی با او مشکل داشتیم که زودتر بخواب ولی الان که به مهدکودک می‌رود، می‌داند که دیر بخوابد، دیر هم بلند می‌شود و مدیر مهد از او دلیل این کار را می‌پرسد. مدیر مقتدری به نام خانم انصاری، دارند که خیلی خوب در این موارد با بچه‌ها وارد تعامل می‌شود. دو تا مربی خیلی خوب دارد، خانم رکسانا و کارولین. سن اینها هم از ما کمتر است و هم به واسطه اینکه با تعداد بچه‌های بیشتری در ارتباط هستند، بچه‌ها به خوبی آنها و توصیه‌هایشان را می‌پذیرند. این خلا سنی در مهدکودک پر می‌شود. هر وقت فربد کاری بکند، ما به خانم انصاری ارجاعش می‌دهیم؛ خانم انصاري شورای امنیت خانه ما محسوب می‌شود! فربد هم هميشه بسته پیشنهادی را می‌پذیرد و شلوغ‌سازی را متوقف می‌کند!


شما شرایط زندگی‌تان خیلی تغییر کرده است. از یک زندگی عادی به خاطر توانایی‌هایتان به یک شهرت رسیدید. خودتان را آدم موفقی می‌دانید؟


من هیچ‌ وقت دوست نداشتم بازیگر شوم، آرزوی من کارگردانی بود. در کارگردانی شکست خوردم و فیلمم توقیف شد اما در بازیگری دیده شدم. هنوز هم ترجیح می‌دهم فیلم بسازم ولی به شغل بازیگری احترام می‌گذارم و سعی می‌کنم هر چه در توان دارم، برایش بگذارم.


شما يك بازيگر شناخته شده هستيد. اين به نظرتان موفق نيست؟


من الان با سال 68 که در دانشگاه تهران تئاتر می‌خواندم خیلی تفاوت دارم، خیلی‌ها من را می‌شناسند. با این حال هنوز به جایگاهی که خودم ته دلم می‌خواستم، نرسیده‌ام. وقتی افراد از من درباره کارهای ضعیفی که بازی کرده‌ام سوال می‌پرسند، خوشحال می‌شوم. می‌فهمم که كارهاي من برای این فرد اهمیت دارد و برایم جالب است. می‌فهمم که كارهايم را دنبال مي‌كنند و تشويق مي‌شوم كه جلو بروم.


پس هنوز خودتان را يك بازيگر بزرگ نمی دانید؟


اگر روزی فکر کنی که در جایگاهت بهترینی، آن روز مرده‌ای. وقتی از وجود یک رقیب دیگر نترسی، تمام شده‌ای؛ نابود شده‌ای. همچنان این جاه‌طلبی را دارم و می‌گویم که فیلم خوبم را هنوز بازی نکرده‌ام. یک‌سری جبرهای جغرافیایی همه جا همراه ما وجود دارد، کاری هم نمی‌شود کرد. یک بازیگر عرب وقتی فیلم را بازی می‌کند، در 17 کشور بازخورد دارد یا یک بازیگر انگلیسی زبان که شاید سطح‌اش از من هم پایین‌تر باشد این امکان را دارد که در عرصه وسیع‌تری دیده‌ شود. ما چند کشور فارسی زبان داريم؟ طنز ما فقط در ایران معنا دارد. کسی که در سینمای انگلیسی زبان و در شرایط برابر با من کار می‌کند، چیزی نزدیک به یک‌ میلیارد مخاطب از من جلوتر است. بخش‌هایی از موفقیت دست ما نیست اما با همین شرایط و چارچوب و فضا، آدم خیلی بیشتر باید ترقی و تجربه کند.


براي همين است كه نمي‌خواهيد فربد بازيگر شود؟


فربد اگر بخواهد مثل من بازیگر شود، خوبی‌ها و بدی‌های زیادی برایش دارد؛ مثل همه بچه‌هایی که وارد کار پدر و مادرشان می‌شوند. هم از دیگران جلوتر است چون از پدرش چیزهایی یاد گرفته و هم تجربه‌های شخصی زیادی را از دست می‌دهد. اگر هم به موفقیت برسد در سایه پدرش است. هر پدری دوست دارد فرزندش در بالاترین جایگاه باشد. باید بچه‌ عرق بریزد که لوس بار نیاید. بنا به توانایی‌های پدر و مادرش، بی‌سواد نشود. من کارها و كمك‌هايي به او می‌کنم که شاید برایش خوب نباشد. اما همه بازيگرها كه مسير شما را طي نمي‌كنند. بعضي‌ها با آشنا وارد سينما مي شوند، بعضي‌ها به خاطر قيافه‌شان، بعضي‌ها خوش شانس‌اند.


به همين خاطر هم هست كه خيلي‌هاي‌شان رفتار حرفه‌اي ندارند. درست است؟‌


ما بازیگر لوس زیاد داریم. اما تقصیر خودشان نیست؛ همه جای دنيا چنین چیزی وجود دارد که فرد بنا به جریانی وارد سینما شده است. برخی زرنگی می‌کنند و در زمان مناسبی خودشان را از این جریان خارج مي‌كنند؛كساني هستند كه وقتی با فیلم‌های تجاری تثبیت شدند، از خودشان مایه گذاشتند و حتی مجانی بازی کردند که از آن ژانر جدا شوند ولی عده‌ای همان بچه لوس باقی مي‌مانند و زمانی که دوره‌شان تمام شد، کنار گذاشته مي‌شوند و به تاریخ مي‌پيوندند. آدم باید خیلی مراقب باشد. اگر قرار است بچه‌ات در شغل تو قرار بگیرد باید بگذاری از صفر شروع کند و سختی‌ها را تحمل کند در عین حال مراقبش باشی که نسوزد. پدر الگوی بچه‌اش است. نمی‌تواند کاری را انجام دهد و بچه‌اش را از آن منع کند.


یک پدر چه چیزهایی را باید مراعات کند؟


پدر خیلی محدودیت دارد و باید مراقب رفتارش باشد. تو داری یک انسان را تامین می‌کنی و خیلی جاها لازم است در قبالش کوتاه هم بیایی. او آدمی است که هستی‌اش از توست. پدري و رسيدگي كردن وظیفه است و باید پدرها انجام دهند. وقتی به کسی پول می‌دهی توقع داری به تو سلام کند اما بچه‌ای را که هستی بخشیده‌ای، باید همواره مراعاتش کنی و بگویی حق با اوست. همه ما تا زمانی که پدر نشده‌ایم، فکر مي‌کنیم پدرمان هيچ کاری برایمان نکرده و هر آنچه کرده وظیفه‌اش بوده است؛ با مرور زمان تازه فداکاری‌های آنها را می‌فهمیم. تا زمانی که پدر نشده باشیم نمی‌فهمیم بر پدرمان چه گذشته است. هر چند که خیلی از آدم‌ها وجود دارند که از سنین کم مستقل شده‌اند و نان‌آور خانه بوده‌اند اما این‌ها استثنا هستند.


آدمی که در فیلم هایش گاهی خیلی عصبی است، در خانه چطور است؟


زندگی هر آدمی ابعاد گوناگونی دارد. همه احساسات دنیا در یک آدم وجود دارد. همه ما خشم، شهوت، رافت، حسادت، طنز ،خشونت و همه و همه را داریم. یک بازیگر کارش این است که بر روی احساساتش تسلط کامل داشته باشد و در شرایطی که لازم است به بهترین شکل از آنها استفاده کند و باورپذیر کند.


اما شما نقش منفي زياد بازي مي‌كنيد و باورپذير. به خاطر اين نيست كه تجربه شخصي‌اش را داريد؟


برخی بازیگرها تبدیل به الگو شده‌اند؛ الگوی یک پدر نمونه یا یک بازاری یا حتی یک چهره ارزشی. من حاضر نیستم یک چنین نقش‌هایی را بازی کنم. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که بعد از اجرای تعزیه، بازیگر نقش «شمر» را می‌زنند! آدم‌ها تو را در فيلم می‌بینند با نقش‌هایت معنا می‌شوی. من از نقش‌هایی که فقط خوبند یا فقط بد، بیزارم. نقش باید زنده باشد. من یادم نمی‌آید نقش مثبت بازی کرده باشم. نقش‌های منفی به نظرم جای بهتری برای بازی دارد، هر چند که معمولا دیده نمی‌شوند. شاید در «ارتفاع پست» پدر دلسوزی باشم اما هواپیماربایی کار مثبتی نیست. حتی نقش پلیسی که در «صحنه جرم» بازی کردم، خیلی آدم مثبتی نبود. همه نقش‌هایم خاکستری بود. بازیگر باید مراقب باشد به دام نقش‌های يك‌بعدي نیفتد تا در سینما پویا باشد. دوست‌داشتنی با باورپذیري تفاوت دارد. بازیگر منفی می‌تواند یک آدم اغراق‌شده باشد. «فرحان» در عروس آتش یک آدم دوست‌داشتنی نبود اما آنقدرپرداخت خوبی داشت که باورش ساده می‌شد. نقش منفی را دوست دارم. منفور با منفی فرق دارد، نقش منفی باید زنده باشد.


بین بازيگران سينمای ايران چه كساني را مي‌پسنديد؟


خيلي‌ها كه الان نمي‌توانم اسم همه‌شان را بياورم. مثلا از بين جوان‌ترها «حامد بهداد» خوب بازی می‌کند؛ نقش را خوب می فهمد و نان صورت و خوشگلی‌اش را نمی‌خورد. نگاهش به حرفه‌اش درست است، درست انتخاب می‌کند، صدایش هم خوب است. او یکی از استعدادهای بی نظیر این سینماست و من تردید ندارم که تبدیل به یکی از بزرگترین ستاره‌های تاریخ سینمای ما می‌شود و این از شانس‌های سینماست که ما الان حامد را داریم. کنار خیلی‌ها که دیگر خودشان را تثبیت کرده اند.


دیگر کی؟


«بهروز وثوقی» تنها بازیگر سینمای ایران بود که هم در سینما تجاری و هم در سینمای درجه یک زمان خود بازیگر محبوب و خوبی بود. هم در فیلم‌هایی بازی می‌کرد که گیشه داشت و هم اگر فیلمی مثل «تنگسیر» قرار بود ساخته شود، به سراغ او می‌رفتند. بعد از او دیگر هیچ فردی این توانایی را نداشت که هم وجاهت چهره داشته باشد و هم در سینمای هنری دیده شود. سینما ويترين جامعه ماست؛ مردم هم می‌خواهند بخندند و هم می‌خواهند فکر کنند. باید فیلم‌هایی در آن باشد که تمامی طبقات جامعه را پوشش دهد. طبیعی است که بازیگرانش هم همینطور هستند. وقتی بازیگری را با مو و گریم خاصی می‌پسندند، آن بازیگر باید در همان قیافه بماند تا موفقیت‌اش هم حفظ شود. این موضوع خیلی هم دست بازیگر نیست، وقتی کارگردان كارش طنز نیست اما فیلم طنز می‌سازد، این عواقب را هم دارد.


نقش‌های‌تان را چطور پیدا می‌کنید؟


من برای نقش‌هایم به دنبال مشابه‌اش در آدم‌های کنار خودم و در جامعه می‌گردم. چیزی به نام تمرکز را سر صحنه ندارم ولی قبل از آن خیلی درباره نقشم فکر می‌کنم و می‌گردم تا پیدایش کنم؛ وقتی سر صحنه می‌آیم می‌دانم نقشم کیست و به آن رسیده‌ام. فیلم زیاد می‌بینم و رمان هم زیاد می‌خوانم.


چه فیلم هایی مثلا؟


همه جور فیلم. مثلا Face off به نظرم فیلم خیلی مهمی نیست اما تمام ساختارهای فیلم اکشن را رعایت کرده و در عین حال یک مفهوم فلسفی هم دارد. درست است که متعلق به سینمای تجاری است اما خوب ساخته شده است. فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» هم همینطور، فیلم خوش‌ساختی بود. من عاشق رمان «کلیدر»‌ام، اگر قرار باشد یک نقش را بازی کنم و از بازیگری کنار بروم، نقش «گل محمد» است. به نظرم بازی در آن برای یک عمر کافی است. یک وقت‌هایی دلم می‌سوزد وقتی نقش هدر می‌رود، احساس می‌کنم اگر فرد دیگری بازی می‌کرد خیلی بهتر بود. به نظرم فیلم «گلادیاتور» یک فیلم کامل است و آرزوی هر بازیگر مردی است که در آن بازی کند؛ همه چیز فیلم تکمیل بود. به نظر من بازی «امپراتور» خیلی بهتر از «راسل کرو» بود. بازیگراني که نقش منفی بازی می‌کنند خیلی به چشم نمی‌آیند ولی بازی آنها بسیار خوب است.


شما در کل آدمی عصبی‌اي هستید؟


عصبی بودن همیشه بد نیست. ما 8 سال عصبی بودیم اما ایستادیم و جنگیدیم و اسمش را هم گذاشتیم «دفاع مقدس». ما در این مملکت با بمب و تانک جنگیدیم و اسمش را گذاشتیم دفاع. کاری نمی‌توان کرد؛ وقتی تعرض صورت می‌گیرد طبیعی‌ترین راه برخورد است. خدا کند در موقعیتش قرار نگیریم اما در شرایط خاص این برخوردها غیرقابل اجتناب است. در طول تاریخ یاد گرفته‌ایم که از کنار مسائل بگذریم. اگر بخواهیم به دور و اطرافمان گیر بدهیم، تمام روز آدم گرفته می‌شود. بعضی وقت‌ها آدم‌ها می‌گذرند، برخی می‌ایستند و برخی هم درگیر می‌شوند. تجربه نشان داده که کسی که می‌گذرد، برنده است. اما من اگر هم رد شده‌ام، شب عذاب وجدانش را داشته‌ام. من خیلی چیزها را از دست داده‌ام چون نخواسته‌ام باج بدهم.
در بچگی هم همين‌طوري بودید؟


در بچگی همیشه من یک طرف دعوا بودم. یکبار که سر ضبط بودیم مشکلی پیش آمد و دعوا شد. من به همه گفتم این اولین بار است که دعوا می‌شود و من در آن نیستم و دارم طرفین را جدا می‌کنم! به چیزهایی که باب میلم نیست، مي‌ایستم و اعتراض می‌کنم.


ورزش مي‌كرديد؟


همیشه والیبال و بسکتبال بازی می‌کردم.


حرفه‌اي؟


(به شوخي)آره!. به NBA هم رفتم اما حقم رو خوردند!!! زمان جنگ سربندر بودم و در حد تیم‌های محلی و استانی بازی می‌کردم.


حالا چطور؟


الان به جز بدنسازی، در حد منچ و مارپله ورزش می‌کنم. از سن چهل سالگی به بعد رشد طولی آدم تمام است و رشد عرضی شروع می‌شود. ما هم که مجبوریم مراقب این مسائل باشیم تا چاق نشویم. تقریبا چیزهایی که می‌خورم همه‌شان رژیمی است. چربی، سرخ‌کردنی، قند را که همه می‌دانند، نمی‌خورم و ورزش می‌کنم. چاق شدن که کاری ندارد، تا خودت را ول کنی می‌شی مثل کدو و قل می‌خوری!


چقدر شهر و محل زندگی‌تان در کارتان تاثیر داشته است؟


نمی‌دانم جغرافیای محل زندگی من و 8 سال جنگ چه سرنوشتی در زندگی من داشته است. یکی از سکانس‌های «عروس آتش» که در قایق می‌گذرد، در حوالی آبادان و در «قُصبه» فیلمبرداری شد؛ جايي كه پدر من اهل آنجاست. یک لحظه تا دوربین و همه چیز آماده شود در آب نگاه کردم و فكر كردم اگر یک کم اتفاقات جا به جا می‌شد، این الان زندگي واقعي خود من بود؛ یک مرد جنوبی که قایق دارد و ماهیگیری می‌کند.


و شما از همین محیط بود که بیرون آمدید.


خیلی‌ها از آبادان آمده‌اند. قبل و بعد از جنگ آدم‌های بزرگی در آبادان زندگی و رشد کردند؛ امير نادري ، نجف دریابندری، ناصر تقوايي و كساني مثل اسماعیل فصیح و ابراهیم گلستان كه در اين شهر نفس كشيدند و زندگي را تجربه كردند. جنگ زندگی همه ما را به نوعی تغییر داد. آبادانی‌ها زمانی به واسطه حضور انگلیسی‌ها، خیلی جلوتر از شهرهای دیگر بودند. آنها خیلی اهل آداب هستند و حتی اگر پولش را نداشته باشند سعي مي‌كنند تیپ‌شان را درست كنند!.


که به خاطر این اخلاق معروف هم شده‌اند.


ذاتا آدم‌های خیال‌پردازی هستند؛ فنی نیستند و در عوض خیلی هنری هستند. جو تاریخی است که بر آنها حادث شده. همین امر باعث شده که «نه» نگویند و حداقل با خیالش زندگی کنند. اغراق در وجودشان خیلی زیاد است؛ به خاطر هیچی رفیق می شوند و به خاطر هیچ‌چیز هم به رفاقت‌شان را به هم می‌زنند.


عشق‌شان به فوتبال هم از آن خصوصيات منحصر به فردشان است.


درست است. یک تیم فوتبال بیشتر ندارند که تیم ثروتمند‌ترین وزارت‌خانه، وزارت نفت، این کشور است. اما حمایت‌هایشان تا وقتی است که تیم خوب بازی کند؛ حيف هم هست. «صنعت نفت» طرفدار زیاد دارد ولی این تیم مدیریت درستی ندارد تا بتواند به جایگاه بهتری دست پیدا کند. این مردم هم از لحاظ احساسی و هم از لحاظ عاطفی به چیزهایی احتیاج دارند که دلشان خوش شود. اما نفت نتوانست در ليگ برتر بماند.


شما دلتان نمي‌خواهد علايق شخصي‌تان را بنويسيد؟


چرا. خیلی دوست دارم سایتی داشته باشم که بتوانم چیزهایی را که دوست دارم بنویسم. از آپارتمان‌نشینی خوشم نمی‌آید، دلم خانه‌ای می‌خواهد برای خودم که در آن مرغ و خروس داشته باشم. طبیعت را خیلی دوست دارم؛ به خصوص شمال ایران را. اگر روزی کارم کم شود و پولم زیاد حتما برای زندگی از تهران می‌روم. آنجا مي‌توانم از چيزهايي كه دوست دارم بنويسم.



منبع خبر : زندگی ایده‌آل
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:39 |
بررسی مجموعه تلویزیونی « مرگ تدریجی یک رویا »(5)
مجموعه « مرگ تدریجی یک رویا » وقایع را بزرگ نمایی می کند
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: عزیزالله حاجی مشهدی گفت: اگر از بزرگ نمایی های مجموعه تلویزیونی « مرگ تدریجی یک رویا » بگذریم برخی از فضاسازی های فریدون جیرانی می تواند منطبق با شرایط امروز جامعه ما باشد.
عزیزالله حاجی مشهدی منتقد فیلم و مدرس سینما در گفت و گوی روز شنبه با خبرنگار سینمایی باشگاه خبرنگاران دانشجوی ایران "ایسکانیوز" ، درباره حضور کارگردان سینما در تلویزیون افزود : کارگردان و فیلمسازی که نخستین کارهایش را در سینما آن هم سینمای حرفه ای تجربه کرده است بی تردید پس از چند فیلم به نوعی نگاه ویژه یا سبک خاص خو گرفته است . با تماشای هر فیلم تازه اش می توان رد پای همان نشانه های آشنا را جست و جو کرد.
وی در ادامه اظهار داشت : حضور چنین کارگردانی در تلویزیون به خودی خود اشکالی ندارد تنها نگرانی این است که سهل انگاری ها و آسان پسندی های رایج در کارهای مجموعه سازی را در فیلم های بعدی سینمایی خود تکرار نکند .
حاجی مشهدی بیان کرد : از آنجایی که تلویزیون به دلیل داشتن مخاطبان گسترده و متنوعش برای بسیاری از کارگردان ها جذابیت دارد نباید کسی را در استفاده از چنین امکانی منع کرد.
این مدرس سینما درباره استفاده از دستاوردهای خلاق و تکنیک فیلمسازی در سریال مرگ تدریجی یک رویا گفت: این مجموعه به لحاظ فضاسازی ، طراحی صحنه ها و برخی جلوه های بصری دیگر کار تازه و بدیعی به نظر می رسد . استفاده از چند تصویر موازی برای نشان دادن جریان حوادث و رخدادها در یک قاب در کنار هم نوعی تازگی به کار داده است البته پیگیری و پی جویی صحنه های موازی در یک قاب هنوز برای تماشاگر عام تلویزیون، عادی به نظر نمی رسد
حاجی مشهدی اضافه کرد : برخی از تماشاگران عادی حتی خواندن زیر نویس های فارسی در پایان نماهای یک فیلم را کاری دشوار و مخل نظم فکری و تمرکز حواس خود می دانند چه رسد به تماشای سه یا چهار نمای متحرک در یک قاب.
عزیرالله حاجی مشهدی درباره زیر سئوال رفتن ادبیات امروز ایران توسط سریال مرگ تدریجی یک رویا اظهار داشت: به نظر من این سریال چنین تاثیری ندارد چرا که در ادبیات امروز ما متاسفانه با برخی از همین آسان پسندی ها مواجه هستیم و بسیاری از شاعران و نویسندگان ما بدون آشنایی با عمق مصائب زندگی اقشار محروم و آسیب پذیر جامعه همچنان از فاصله دور درباره آن ها چیز می نویسند.
وی در ادامه افزود : آن چیزی که در این مجموعه نشان داده می شود کمی تا قسمتی دچار مشکل است ؛ اولا شرایط نشر و چاپ کتاب در ایران به گونه ای نیست که نویسنده ای بتواند با تیراژ دو یا سه هزار نسخه ای به شهرت و محبوبیتی از این دست که در مجموعه تلویزیونی فریدون جیرانی نشان داده می شود دست یابد ثانیا این نویسنده که به قاعده باید آدم روشنفکری باشد، چگونه راضی می شود که به بهانه مشغله فراوان، برای سقط جنین اقدام کند . اگر از این بزرگ نمایی ها بگذریم برخی از فضاسازی های فریدون جیرانی دراین مجموعه می تواند منطبق با شرایط امروز جامعه ما باشد.
خبرنگار:251
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:37 |
بررسی مجموعه تلویزیونی « مرگ تدریجی یک رویا »(6)
کیکاووس زیاری : «جیرانی» نویسندگان را بی بند و بار جلوه داده است
تهران – خبرگزاری ایسکانیوز: کیکاووس زیاری منتقد سینما: اکثر نویسندگان ما از نظر مالی در تنگنا هستند و از نظر معنوی قدرشان دانسته نمی شود. با شرایطی که بر جامعه نویسندگان ما حاکم است جیرانی با پرداخت بد خود و نشان دادن کاراکتری بی بند و بار و منفی از این قشر شرایط آن ها را بیش از پیش متزلزل کرده است .
کیکاوس زیاری منتقد سینما در گفت و گو با خبرنگار سینمایی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، حضور کارگردان های سینما در تلویزیون را به شرط حفظ پارامترهای سینمایی مثبت ارزیابی کرد و گفت : حضور کارگردان های سینما در تلویزیون به شرط آنکه دیدگاه و پارامترهای سینمایی خود را در تولیدات تلویزیونی حفظ کنند و خود را محدود به کلیشه های رایج در تلویزیون نکنند می تواند به بهتر شدن و بالاتر رفتن کیفیت برنامه های تلویزیون کمک کند.
وی درباره کارهای فریدون جیرانی افزود : به نظر من در کل جیرانی فیلمنامه نویس بهتر از جیرانی کارگردان کار می کرد و من فیلمنامه های او را بیشتر می پسندیدم.
این منتقد سینما در ادامه ، به روند پیشروی ادبیات امروز ایران پرداخت و اظهار داشت: چهره های ادبی امروز ما تلاش دارند تا با بهره گیری از تجربه های گذشتگان کارهای بهتری را به آیندگان ارائه دهند. از طرفی نویسندگان در جامعه ما مظلوم واقع شده اند . کیکاوس زیاری در پایان بیان کرد: من به عنوان منتقد سینما معتقد هستم یک کارگردان باید این امکان را داشته باشد که بتواند از هر کاراکتر با هر شخصیتی که مد نظر دارد استفاده کند ولی باید به این نکته توجه کند که آن کاراکتر نباید تعمیم دهنده کل باشد.
وی تصریح کرد که فکر می کنم بهتر بود جیرانی در اول سریال از این رسم که می نویسند تمام کاراکترهای این مجموعه خیالی است استفاده می کرد ./110
خبرنگار:251
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:34 |
94 درصد مردم از سریال «یوسف(ع)» راضیند
تهران – خبرگزاری ایسکانیوز: سریال تلویزیونی «یوسف پیامبر(ع)» به کارگردانی فرج الله سلحشور و از محصولات مرکز سیما فیلم تاکنون با پخش هفت قسمت توانسته رضایت 94 درصد از بینندگان را جلب کند.
به گزارش روز سه شنبه گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" ، این سریال براساس قصص قرآن و با نگاه به زندگی حضرت یوسف(ع) تهیه شده است. داستان سریال از دوران قبل از تولد این پیامبر شروع و در ادامه به سیر زندگی وی از به چاه افتادنش تا زمانی که به عزیزی مصر می رسد و... پرداخته است.
این مجموعه تلویزیونی در 45 قسمت جلوی دوربین رفته است. فرج الله سلحشور، فیلمنامه این سریال را براساس سوره یوسف(ع)، تفاسیر مختلف، کتب عهد قدیم و سایر منابع تحقیقی، اعم از گفت وگو با اهل فن و تحقیقات میدانی، به رشته تحریر درآورده است.
«یوسف پیامبر(ع)» از هفتم تیر ماه پس از حدود 32 ماه فیلمبرداری و یک سال انجام مراحل فنی مانند تدوین، صداگذاری، ساخت موسیقی و... روانه آنتن شد.
بنابرآخرین نظرسنجی مرکز صدا و سیما که در همان اوایل پخش آن انجام گرفت، این سریال توانسته با 57 درصد بیننده و 94 درصد رضایت از جانب مخاطبان در صدر جدولی بایستد که در آن «روزگار قریب» و سریال خارجی «امپراطور دریا» در رتبه های بعدی قرار گرفته اند.
سریال «یوسف پیامبر(ع)» هر هفته جمعه شب ها ساعت 22 از شبکه اول سیما پخش می شود./120
خبرنگار:166
 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:33 |
متن کامل گفتگوی مجید مجیدی درباره دیدگاه‌های هنری رهبر انقلاب
ایشان سینمای روز دنیا را دنبال می‌کنند
ایشان سینمای روز دنیا را دنبال می‌کنند


 سینمای ما: متن كامل مصاحبه ويژه نامه "تداوم آفتاب" جام جم با مجيدي را كه توسط "محمود جوانبخت" انجام شده است، پيش رو داريد. اين ويژه نامه در قالب 114 صفحه به مناسبت بزرگداشت آغاز بيستمين سال رهبري حضرت آيت الله خامنه اي انتشار يافته است.


فكر مي كنيد چرا مقام معظم رهبري به سينما توجه دارند ؟ آيا توجه ايشان ريشه در همان اهميتي دارد كه سينما در زندگي بشر امروز دارد؟


البته من معتقدم كه آقا در همه زمينه هاي هنري جامع الشرايط هستند. مثلا ادبيات برايشان خيلي مهم است و از زواياي مختلف به آن نگاه مي كنند. همينطور دغدغه حوزه هاي ديگر هنري را هم دارند. البته سينما به طور اخص در طول چند دهه گذشته به عنوان يك هنر پيشتاز حرف اول را مي زند. بسياري از كشور هاي بزرگ مثل آمريكا حرف و پيامشان را از طريق سينما به دنيا مي گويند و در ابعاد مختلف سياسي ، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي حرف خود را از طريق سينما به دنيا ديكته مي كنند. به خاطر اين كه سينما برد وسيعي دارد، ارتباط وسيعي با مخاطب برقرار مي‌كند و از امكان و تاثيرگذاري زيادي برخوردار است. هيچ هنري اينقدر قابليت ندارد كه چنين جهان شمول باشد. به هر حال با توجه به اين كه آقا تسلط زيادي به همه حوزه هاي هنري دارند طبيعي است كه از قدرت و تاثيرگذاري سينما هم با خبر باشند. نشستي كه ايشان 2 سال پيش با سينماگران گذاشتند حتي در ميزانسن و چيدماني كه طراحي شده بود نشان از اهميت موضوع براي ايشان داشت. آقا آنجا اين جمله بسيار مهم و كليدي را گفتند كه پيشرفت كشور به دست شما سينماگران است. اين جمله بار معنايي بسيار زيادي دارد. اول اينكه ايشان واقف هستند كه سينما در دنياي امروز يكي از مهمترين ابزارهاي ارتباطي است و چنانچه ما سينماي فاخر و با هويتي داشته باشيم با تكيه بر پشتوانه هاي فرهنگي، مذهبي غني خود مي توانيم تاثيرات بسيار مطلوبي را شاهد باشيم. البته متاسفانه در طول اين سالها متوليان خيلي درست و درماني در عرصه هنر نداشتيم و بيشتر سليقه هاي شخصي افراد اعمال شده است. چه مجلس و چه ارشاد متاسفانه شناخت دقيقي نداشتند و به سينما به عنوان ابزار تبليغاتي صرف در خدمت مديريت خود نگاه كردند. اگر اتفاقي هم در اين سالها در سينما افتاده مرهون تلاش خود سينماگران است و هيچ ربطي به تشكيلات فرهنگي نظام نداشته است. فكر مي كنم تنها تعاملشان با فيلمسازان در زمينه مميزي بوده است.


شما گفتيد كه سينما براي ايشان اهميت دارد و اصلا دغدغه ايشان است. مي خواهم بپرسم كه اين دغدغه از چه جنسي است، فرهنگي اجتماعي يا سياسي است ؟


فكر مي كنم كه دغدغه آقا كاملا مشخص است كه چه جنسي دارد . ما باورمان اين است كه انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي بود و اصلا به همين دليل است كه از انقلاب هاي ديگر متمايز مي‌شود. بار و صبغه سياسي اش خيلي كمتر ازصبغه فرهنگي اش است. براي همين بود كه توانست توده هاي مختلف مردم را به هم نزديك كند. رهبري اين انقلاب هم بر عهده امام بود كه بيشتر نگاهشان به انقلاب، فرهنگي بود تا سياسي. خب صورت مساله هم روشن است كه دغدغه آقا به سينما هم فرهنگي باشد. در واقع به اعتقاد ايشان سينما مي تواند تجلي گاه ارزشهاي والاي انساني باشد. اين شكل كلي ماجراست كه از ابعاد مختلف مي شود به آن نگاه كرد. اما اين سينما ويژگي هايي هم دارد. مثلا اگر آقا انتظار دارد كه در سينماي دفاع مقدس ارزش هاي والاي انقلاب و دفاع مردم ايران به تصوير كشيده شود، حتما منظورشان صورت فيزيكي جنگ نيست كه متاسفانه در سينماي دفاع مقدس، به استثناي چند كار درخشان بيشتر فيزيك جنگ به تصوير در آمده است. در صورتي كه بايد روح بزرگ و متعالي دفاع مردم ما در سينماي دفاع مقدس تجلي يابد. چون همين روح معرفتي بود كه حماسه ساز شد. شما ببينيد چه اتفاقي افتاد كه يك آدم از همه چيز خود مي گذشت به خاطر اعتقادات و كشورش. من فكر مي كنم آقا دنبال چنين نگاه هايي هستند. كه البته به تصوير كشيدن اين ها هم كار سختي است. من معتقدم كه بايد تكنيك و محتوا هم عرض يكديگر رشد كنند. خيلي وقت ها ما محتواي خيلي خوبي داريم ولي زبان بيان ¬آن را خوب نمي شناسيم . عدم شناخت زبان و ساختار مناسب، سينماي جنگ ما را تبديل كرد به سينمايي تبليغاتي. هنر سينماي ما بعد از انقلاب به يك بلوغ خوب و درستي نرسيد. اگرچه در عرصه هاي جهاني هم دستاوردهايي داشتيم. ولي در بسياري موارد در سطح مانديم. براي همين است كه سينما افول كرد. با همه اين ها آقا با توجه به حساسيت، درايت و نگاه عميقي كه نسبت به مسايل هنري دارند و با شناختي كه من از ايشان دارم هرگز سعي نكردند براي كسي نسخه بپيچند.


به مساله مديريت فرهنگي اشاره كرديد. فكر مي كنيد شيوه مديريت در عرصه فرهنگ و هنر امروز به خصوص در عرصه سينما با ديدگاههاي ايشان در تضاد است؟ منظورم اين است كه نگاه و نقش ايشان چقدر در مديريت فرهنگي كشور ورود پيدا كرده؟ چرا آدمي كه اين همه باورش داريم و از او پيروي مي كنيم تفكراتش عملياتي نشده و در مديريت فرهنگي ما تزريق نشده ، حداقل در اين بيست سال ؟


يكي از ويژگي هاي آقا اين است كه همه چيز را خوب رصد مي كنند. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد ايشان حتي سينماي روز دنيا را دنبال مي كنند. منتها اين به آن منزله نيست كه ايشان بخواهند براي كسي نسخه بپيچند يا بخواهند سينما را به سمتي ببرند. ايشان همواره نگاه كلي را ترسيم كرده‌اند. منتها متاسفانه مسئولين ما بيشتر در سطح ماجرا مانده‌اند. مثلا اگر ايشان از سينماي ديني و آرماني به عنوان دغدغه خود سخن گفته اند، مسئولين فرهنگي روح فيزيكي آن را دريافته‌اند. يعني فكر كرده‌اند كه اگر بروند كميت را بالا ببرند و مثلا در سال 6 فيلم با اين مضمون بسازند و مظاهر دين را به تصوير بكشند حتما خواسته هاي رهبري را انجام داده اند. در حالي كه من خبر دارم ايشان از هنري كه در آن تظاهر باشد در شكل هاي مختلف به شدت بيزار هستند. به شدت با نوع نگاه رياكارانه مخالف هستند. بارها از صحبت هاي ايشان متوجه شده ايم كه قبل از اين كه به نگاه برسيم بايد به ساختار مناسبي دست پيدا كنيم. هنر چيزي نيست كه شما امسال ببريد و بسازيد و سال بعد از آن بهره ببريد. يك دهه شايد هم بيشتر طول مي كشد تا نتيجه بگيريد. در همين 3 دهه اي كه از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذرد شما ببينيد ما چقدر هنرمند انقلابي توانسته ايم پرورش بدهيم كه كارشان مطلوب و متناسب با استاندارد هاي هنري باشد؟ خم رنگرزي كه نيست. به همين دليل هم هست كه به كميت مي افتند، به جاي اين كه به فكر كيفيت باشند. آمار مي دهند كه مثلا ما 90 فيلم ساختيم . خوب بياييم ببينيم كه از اين 90 تا فيلم چند تايش به درد مي خورد. حالا هم كه ماشاء الله به بركت اين تله فيلم ها مي بيني از 90 تا فيلم 60 تايش فيلم هاي ويدئويي هستند كه همين طور سردستي گرفته‌اند و رفته‌اند. البته من هيچ اميدي ندارم. حتي خود آقا هم در ديدار با سينماگران انتقاد كردند به وضعيت موجود و به صراحت گفتند اميد من به شماهاست. اگر اتفاقي هم بخواهد بيفتد توسط خود هنرمندان است . در اين جمله هم چند پيام مهم هست، پيام اصلي اين است كه در هيچ دوره اي سياست گذاران فرهنگي نتوانسته اند بوجود آوردنده اتفاقات بزرگ باشند. هميشه در طول تاريخ اين هنرمندان بوده اند كه درخشيده اند. به هر حال يعني اينكه خيلي هم ننشينيد به اميد فلان مسئول فرهنگي كه فضايي را براي شما باز كنند. شما تعيين كننده هستيد و بايد عرصه را براي خود باز كنيد. منتها سينماي ما خيلي قائل به نگاه دولتي است ، به هر حال سينما يك بخشي اش هنر است و يك بخشي اش صنعت. سينماي بخش خصوصي هم كه به معناي مطلق نداريم. چون حتي تهيه كننده هايي كه خودشان سرمايه گذاري مي كنند از يارانه هاي دولتي استفاده مي كنند. مثل نگاتيو ، دوربين... و از هزينه هاي دولتي استفاده مي كنند. بنابراين گره خوردن با سياست هاي درون دولت اين بخش را آسيب پذير مي كند. زمينه هاي رشد و تولد نگاه جديد مسدود مي شود. چون سليقه فلان مسئول وسط مي آيد و گاه فيلمساز را مجبور مي كنند كه تمكين كند يا برود و گوشه عزلت بنشيند. من معتقدم كه متاسفانه در خصوص آقا كم لطفي شده و نگاه ايشان به هنر مهجور مانده است. تصويري كه از ايشان داده شده بيشتر محدود مي شود به اينكه ايشان يك رهبر سياسي و حكومتي است. به نظرم در اين رابطه به شدت به ايشان جفا شده است. چون سابقه فرهنگي ايشان به مراتب به ديگر سابقه هايشان مي چربد. عرض كردم ايشان در زمينه هاي فرهنگي جامع الشرايط هستند. شما هيچ يك از مسئولين فرهنگي كشور را نمي توانيد نام ببريد كه به اندازه ايشان با سواد باشد. فيلم ديده باشد، موسيقي، تئاتر و هنرهاي تجسمي را بشناسد. من يادم هست در سالهاي پيش، حوزه هنري جلسات شعري مي گذاشت. ماه رمضان بود. مسئول حوزه يك‌تعداد مجموعه شعرمنتشر شده را آورد خدمت آقا به عنوان افتخارات نشر يكساله. خب به لحاظ كمي كلي كتاب بود، فكر كرد آقا الان به وجد مي آيند. اما آقا همين كه اين كتاب ها را تورق مي كردند كلي غلط ويراستاري، محتوايي و ... از اين اشعار گرفتند. خب اين مساله نشان دهنده تسلط ايشان به اين حوزه است. خيلي وقت ها كه براي بازديد از نمايشگاه كتاب رفته اند، وزيران وقت در كنار ايشان كم آورده اند، آنقدر كه اطلاعات ايشان جامع و كامل است. اينكه چهره فرهنگي ايشان مهجور مانده است بخشي اش بر مي گردد به اين كه خودشان اهل تبليغ نيستند و به ديگران هم اين اجازه را نداده اند كه برايشان تبليغ كنند. من شنيده ام كه ايشان هر دو سه ماه يكبار جلسات نقد رمان و داستان دارند. با ناشران و نويسندگان و مترجماني كه اين كتاب ها را چاپ كرده اند، صحبت مي كنند. يكي از دوستان تعريف مي كرد كه فيلم بادبادك باز تازه ساخته شده بود، آقا گفته بودند كه رمانش فوق العاده است. اميدوارم فيلمش هم به اندازه رمانش باشد. همه اين ها نشان دهنده اشراف جدي ايشان به مقوله هنر است. اما اين كه نگاه ايشان تاكنون مهجور مانده است يك بخشي اش هم به كوتاهي رسانه ها باز مي گردد كه خيلي سطحي با چهره ايشان برخورد كرده اند . من حتي يك بار به دوستان تلويزيون اعتراض كردم كه چرا اين همه ايشان را به عناوين مختلف خرج مي كنيد؟ هر كانالي كه مي زنيد تصوير و صحبت هاي ايشان پخش مي‌شود. اين كارها خراب كردن چهره كسي است كه در قله اين كشور ايستاده است. اين نوع برخورد در شان انقلاب و رهبر ما نيست.


و چون نگاه‌ها به ايشان در سطح باقي مانده است تفكراتشان وارد بدنه مديريت فرهنگي كشور نمي شود. مواردش را هم شما برشمرديد، يكي اينكه برخي مديران فرهنگي ما واقعا نسبتي با فرهنگ ندارند و فهم دقيقي هم از نگرش ايشان ندارند...


من كاملا به اين اعتقاد دارم. يعني بر اين باورم كه آنها آدم هاي خوبي هستند ولي فاصله بسيار وحشتناكي در اين عرصه با آقا دارند. اگر آقا مي گويند تجلي آرمانهاي ديني و انقلابي و دفاع مقدس در سينما، آن را در همان سطح دريافت مي كنند. بعد مي روند و كار آماري مي كنند. مثلا مي گويند امسال بايد چندين فيلم قرآني كار كنيم . در صورتي كه منظور ايشان تجلي روح دين در هنر است كه بايد با بهترين زبان و ساختار بيان شود. خب ايشان در اين شرايط بايد چكار كنند ؟ نسخه بپيچند؟ كه هرگز چنين نبوده كه فيلمي را تاييد يا رد كنند. يا حداقل من هرگز نديدم و نشنيدم كه به صراحت درباره فيلمي سخن بگويند. حالا چه تعريف باشد چه نقد. ايشان فضا يا معبري را باز كرده اند اما دوستان اين معبر را اشتباهي مي روند.


چه تعريفي از مدير فرهنگي داريم ؟ چه كسي بايد مدير باشد؟


بحث فرد نيست. به نظرم ساختار بايد درست شود. ساختار فرهنگي كشور ما مشكل دارد، چون سلايق مختلف در آن دخيل است. اين ها را كه من مي گويم، نبايد اين تلقي ايجاد شود كه ما داريم فلان مدير فرهنگي كشور را زير سئوال مي بريم. اين ساختار مديريت فرهنگي كشور است كه اشكال دارد. براي همين است كه قوه مجريه يك چيزي مي گويد، قوه مقننه مي آيد آن را وتو مي كند. قوه قضاييه هم حرف خودش را مي‌زند. يعني همه مختار هستند كه در اين حوزه ورود پيدا كنند. آسيب پذيري بيش از حد اين حوزه به همين دليل است. شما بارها ديده ايد كه فلان فيلمي را كه از ارشاد مجوز دارد كميسيون فرهنگي مجلس پايين مي كشد. يا حوزه علميه يك چيزي مي گويد. سلايق مختلف كه وجود دارد، ساختار محكمي هم كه نيست، بنابر اين هر كس به خودش اين اجازه را مي دهد كه سليقه شخصي اش را تحميل كند. همه هم مدعي هستند. به نظرم حوزه فرهنگ و هنر مظلوم ترين عرصه اين كشور است كه هر كس به خودش اجازه ورود به آن را مي دهد. فلان نماينده مجلس كه سينما را نمي شناسد يا شايد در عمرش فيلم نديده است (به خصوص در دوره اي كه گذشت از بدترين دوره هاي كميسيون فرهنگي مجلس بود. چون اساسا شناختي نسبت به مقوله فرهنگ و هنر و سينما نداشتند و ورود پيدا مي كردند همه مواردشان هم سطحي بود و تعريف كلي و كليشه اي داشتند) به خودش اجازه اظهار نظر مي دهد. تا وقتي كه اين ساختار اشتباه درست نشود و مديريت فرهنگي در كشور نهادينه نشود راه پيشرفت بسته است. الان مسئولين فرهنگي كشور بيشتر به دنبال تامين سلايق گوناگون هستند. نگاه مي‌كنند ببينند كه حوزه علميه، مجلس يا قوه قضايه چه مي گويد، چون نگران اين هستند كه فلان مجموعه يا فلان فرد چه خواهد گفت.كمتر دنبال راهكاري براي پيشرفت هنر و فرهنگ انقلاب هستند. تا موقعي كه اين نگاه هست اتفاقي نمي افتد . يك هنر بي خاصيت و كليشه اي بوجود ميآيد كه كمترين تاثيري ندارد. مصداقش را هم داريم. متاسفانه مسير حركت موجود رياكارانه وخلاف جريان هاي اصيل فرهنگي در كشور است.


اين ساختار چگونه بايد تغيير كند ؟چه كسي بايد آن را تغيير بدهد؟


اساسش در شوراي عالي انقلاب فرهنگي است كه متاسفانه نقش خودش را درست ايفا نكرده است. در اين مركز به عنوان يكي از اركان اصلي فرهنگي كشور ، كم كاري بزرگي صورت گرفته است و ما هيچ وقت از آن تحول بزرگي را شاهد نبوده ايم. در صورتي كه اين مركز مي‌تواند نبض جريان فرهنگي كشور را تعريف كند اما آنجا هم بخشنامه اي كار شده است. البته نمي‌خواهم همه آدم هاي آن مجموعه را زير سئوال ببرم. چون افراد فرهيخته اي هم در اين شورا هستند، ولي متاسفانه به دليل نوع جريان هاي داخل اين مجموعه خروجي مهمي از آن نديده ايم.


يا حتي ببينيم اين مركز تعاملي با مردم دارد؟ اصلا مردم چنين جايي را مي شناسند و يا حتي هنرمندان؟


اصلا چه تعاملي با هنرمندان دارند؟ بنده كه از نسل هنرمندان انقلاب اين كشور هستم و نزديك به 3 دهه است كه دارم كار مي كنم، يك‌بار در حوزه سينما از من نخواسته اند كه حالا كه شما تخصص داريد، ارتباط جهاني هم داريد، بياييد حرفتان را بزنيد. من اصلا نمي دانم آنجا چه كساني هستند. يعني اينقدر جزيره هاي جداگانه در اين كشور وجود دارد. ورود درستي هم كه ندارند. شناختشان هم كه شخصي است و اطلاعات غلط هم كه بهشان داده مي شود، خب ضربه مي زنند. من معتقدم شوراي عالي انقلاب فرهنگي چون تعريف درستي از جايگاه و نقش خود و هنر انقلابي ندارد نتوانسته است وظيفه اش را درست انجام دهد و به هر كسي اجازه ورود داده است. اگر آنجا به عنوان تصميم گيرنده راس كشور در امور هنري الگويي مناسب ترسيم كند ديگر كسي حق ندارد سليقه شخصي اش را تحميل كند. يا مصادره جناحي و فكري كند. من مي‌دانم كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي به شدت مساله رهبر معظم است و اگر اين شورا خروجي خوبي داشته باشد، ايشان حمايت خواهند كرد.


پس ريشه اصلي را شما در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي دانيد؟


من احساس مي كنم آنجا مي تواند جايش باشد.


نكته ديگري كه مي خواهم راجع به آن صحبت كنيم و فكر مي كنم كه جالب هم هست درباره حوزه هنري به عنوان يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي است.. بعد از انقلاب خيلي از سازمان‌ها و ارگان‌ها مثل سپاه پاسداران خود جوش و توسط مردم راه اندازي شدند. خيلي ها مي گويند كه حوزه هنري هم به نوعي سپاه پاسداران بچه هاي فرهنگي انقلاب است.... چند سال پيش كه در حوزه پايگاه مقاومت بسيج زدند بچه ها مي خنديدند كه اينجا نيازي به پايگاه ندارد اينجا خودش مركز بسيج فرهنگي انقلاب است. طبيعتا حوزه هنري خيلي هم مورد توجه آقا بوده است. خب حوزه دوره هايي را هم پشت سر گذاشته است. به نظر شما چرا حوزه هم با اين همه قابليت نتوانست توقعات را برآورده كند . مي‌دانيم كه آقا به اين مركز خيلي توجه داشت و حتي در دوره رياست جمهوريشان فراوان به آنجا رفت و آمد داشتندو...


خيلي خوب است كه اين جا يادي كنيم از معمار اصلي انقلاب كه اتفاقا ايشان هم انقلاب ما را بيش از هر چيز فرهنگي مي دانستند و اشراف قابل توجهي هم به سينما و اصلا مقوله هنر داشتند. چنانچه در سخنراني تاريخي خود از سينما مصداق آوردند و بعدها فيلم گاو را مثال زدند. در حوزه هنري هم آقاي هنرمند تئاتري كار كرده بود به اسم حصار در حصار كه يك بار امام مصداق هايي از آن را نام بردند. حوزه هنري با همين تعريفي كه شما گفتيد تاسيس شد و مي‌دانيد بعد ها خيلي هم مدعي پيدا كرد. واقعيت اين است كه حوزه هنري هيچ ربطي به هيچ كدام از مسئولين فرهنگي كشور ندارد. يك جريان كاملا خود جوش بود. مثل ديگر جريان هاي خودجوش انقلاب، مثل كميته انقلاب اسلامي كه مردم براي حفظ انقلاب جمع شدند در مساجد و مدرسه ها و پايگاه هايي را راه انداختند. حوزه هنري هم تعريف شده سياست هاي فرهنگي نظام نبود . يك عده از بچه هاي هنرمند و انقلابي در عرصه هاي مختلف دور هم جمع شدند و حوزه را تاسيس كردند. مي دانيد كه يكي از ويژگي هاي حوزه اين بود كه همه هنرها را در بر مي گرفت. در خيابان فلسطين ساختمان 2 طبقه اي بود كه بچه هاي ادبيات ، شعر ، تئاترو هنر هاي تجسمي آنجا دور هم جمع شدند و آرام آرام هنر انقلاب را شكل دادند. به نظرم بهترين كارهاي بچه هايي كه حالا ديگر اساتيد رشته‌هاي خود هستند آن موقع خلق شد. مثلا بهترين كار آقاي خسروجردي همان "قنوت" است كه آن موقع خلق شد يا كار آقاي كاظم چليپا تابلوي" سرو "كه مادر شهيدي است كه لاله ها را در آغوش گرفته است. اين آدمها چه از نظر سبك هنري و چه از نظر محتوا كارهاي شاخصي را آفريدند. بچه ها با اين تكليف دور هم جمع شدند كه هنر انقلابي را سامان ببخشند. جالب است بدانيد كه ما روزها در حوزه به كار توليد مشغول بوديم و شب ها از آنجا نگهباني مي كرديم.


به ويژه اينكه خيابان فلسطين مركز تحولات و اتفاقات بود.


بله، وظيفه خود مي دانستيم كه از مجموعه خود دفاع كنيم. حوزه تا وقتي كه به دست خود بچه ها اداره مي‌شد خوب كار كرد ولي به محض اين كه رفت تحت نظر سيستم مديريتي آسيب‌ها هم شروع شد. تا وقتي هم كه دست بچه ها بود، اتفاقا با آقا كه آن موقع رئيس جمهور بودند تعامل خيلي خوبي داشتيم. ايشان به همراه آقاي ميرحسين‌موسوي ، نخست وزير وقت كه در آن روزگار سردبير روزنامه جمهوري بود به حوزه بسيار سر مي زدند.


چون روزنامه جمهوري هم يكي از دستاورد هاي انقلاب بود و طبيعتا بچه هاي حوزه هم به آنجا رفت وآمد مي كردند...


بله، خيلي وقت ها سر زده مي آمدند. ما يك سن تئاتر داشتيم كه روي آن سفره پهن مي كرديم و ناهار مي خورديم. مي آمدند با ماسر يك سفره مي نشستند، صحبت مي كردند . گاهي بچه ها تابلوهايشان را مي آوردند و مباحث هنري شكل مي گرفت. در جلسات داستان شركت مي‌كردند. مي خواهم بگويم تعامل خيلي خوبي بود، ولي متاسفانه آنجاهم بعد از چند سال دستخوش حوادث ديگري شد و از هويت اصلي خودش فاصله گرفت. قرار بود حوزه هنري تجلي گاه هنر انقلاب و ملي كشور باشد و در آنجا براي هنرهاي مختلف كشور با اين مضمون نمونه سازي شود. يعني به هنرمندان الگو بدهيم. آزمون و خطا هم به هر حال زياد بود. چون به خصوص در عرصه سينما شناخت چنداني وجود نداشت. گاهي فيلم هايي ساخته مي شدكه پختگي لازم را نداشت ولي بالاخره بچه ها داشتند تلاش خود را مي كردند. يك روزي فهميديم كه حوزه هنري تبديل به تجارت خانه شده و در آن هر كاري مي كردند به جز توليد شايسته هنري. والان هم كه ديگر به نظرم محلي از اعراب ندارد.


چون تاثير گذار نيست؟


نه، ديگر روح ندارد. فيزيكي ازش باقي مانده كه روز به روز هم چاق تر مي شود. الان در ساختمان حوزه گم مي شوي. در حالي كه آن موقع هر كدام از واحد ها يك اتاق بيشتر نداشتند و در همان يك اتاق هم سرآمدان هر رشته اي دور هم جمع مي شدند. مثلا در حوزه شعر افرادي مثل مرحوم قيصر امين پور ، علي معلم ، يوسفعلي ميرشكاك ، احمد عزيزي ، مهرداد اوستا و حسن حسيني كه همه قله هاي شعري بودند دور يك ميز مي نشستند. مثل افسانه است گفتن اينها. يا در بخش تجسمي هم همين طور. آدمهايي آنجا كنار هم بودند كه الان جزء مفاخر كشور در حوزه خود هستند. خسروجردي در يك اتاق كوچك در زيرپله اي كار مي كرد.
و با اين همه خروجي اش خيلي بيشتر از الان بود.


و الان با اين همه تشكيلات خروجي اش خيلي كم است. ممكن است به لحاظ كمي توليداتي داشته باشد ولي تاثير گذار نيست. به همين ترتيب ديگر ظرفيت هاي نظام هم آسيب ديده اند و جاي تاسف است كه در 30 سالگي انقلاب اين همه عقب رفته باشيم ونتوانيم ايده آل هاي نظام و انقلاب را ببنيم.


هيچ وقت شده كه با مقام رهبري راجع به حوزه حرف زده باشيد؟


مستقيم كه خير ولي با شناختي كه از ايشان دارم و نگاه ايشان را مي شناسم مي دانم كه قطعا...


اين روند مطلوب ايشان نيست !


يقين بدانيد كه نيست. اين را با اطمينان مي گويم. چون از دغدغه هنري ايشان با خبر هستم. ولي خب ايشان بايد چكار كنند. وقتي كه هر جا دارد ساز خودش را مي زند.


برويم سراغ بخش دوم گفتگويمان و خاطرات شخصي شما از ديدارها و رابطه‌تان با ايشان. تاكنون پيش آمده كه درباره كارهايتان با ايشان رو در رو حرف بزنيد؟


اولين ديدار من با آقا بر مي گردد به سال 70 و فيلم بدوك .


چه فيلم تلخي هم بود!


بله، خب فيلم تلخي بايد مي بود . اين فيلم براي من منشا اتفاقاتي هم شد و البته مصداق بسيار خوبي است كه تفاوت نگاه آقا را با مسئولين فرهنگي نظام براي شما عرض كنم. اين فيلم را به همراه جمعي از هنرمندان و مسئولين در جلسه اي كه آقا هم حضور داشتند ، ديديم. فيلم كه تمام شد آقا به شدت بر افروخته و ناراحت شدند.


سال 70 بود ؟


بله سال 70 شايد هم 71. آقا برافروخته شدند. اين عين عبارت آقاست : اگر اين فيلم مبتني بر درام است كه حرفي نيست ولي اگر مبتني بر واقعيات است من حرف دارم. آقاي سيد مهدي شجاعي كه نويسنده فيلمنامه بود، گفت: متاسفانه مبتني بر واقعيات است. و من هم ادامه دادم كه اين فيلم فقط گوشه اي از واقعيت است و اگر مي خواستيم همه آن را نشان دهيم فيلم ظرفيت اين همه تلخي را نداشت و بعد مصداق هايي را هم آورديم. و باز اين عين عبارت آقا است كه خطاب به مسئوليني كه آنجا بودند، گفتند : اگر چنين است چرا به ما نمي گوييد. چرا به ما گزارش داده نمي شود. با همين لحن. كه بعد ها از ما گزارش خواستند و ما هم گزارش هايمان را مكتوب كرديم و فرستاديم و اولين نتيجه آن، اين بود كه كل مسئولين آن منطقه عوض شدند. مي خواهم نگاه و برخورد آقا را تشريح كنم كه مي دانند هنر متعهد و انقلابي آن است كه در آن درد وجود داشته باشد تا مسئولين ببينند و در جهت رفع آنها بر آيند.


امام هم جمله اي دارند و مي فرمايند كه هنر متعهد، آن است كه معضلات و نقاط كور جامعه را نشان دهد.


بله، ولي در برابر اين برخورد آقا، كساني كه به دنبال نگاه سياسي بودند اسم اين كار را گذاشتند سياه نمايي. همين آقاي كلهر كه الان مشاور آقاي احمدي نژاد هستند براي اين فيلم نقدي نوشت كه مضمون آن اين بود كه فيلم به سفارش غربي ها ساخته شده است.


يعني براي جشنواره ها ساخته شده است.


آره براي جشنوار ها ساخته شده با ماموريت نگاه غربي .


در صورتي كه پشت فيلم آدم هايي مثل سيد مهدي شجاعي و مجيد مجيدي كه از بچه هاي انقلاب هستند ، ايستاده بودند.


در حالي كه وقتي خود آقا كه معيار است، نمي گويد آقا به چه حقي اين فيلم راساختي، او كه رهبر مملكت است و مي توانند تكليف كنند كه نبايد چنين فيلمي بسازي و پرونده كار را ببندند، اما چنين نگفتند. ولي مي دانيد كه فيلم توسط وزير ارشاد وقت توقيف شد. نگذاشتند به جشنواره‌ها برود. فقط به كن رفت و رئيس جمهور وقت نامه اي 11 بندي خطاب به من و حوزه هنري نوشت و توضيح خواست . در بند اول اين نامه آمده بود كه ما اين همه سد و سيلو در كشور ساختيم، اين همه آباداني، چرا راجع به اين ها فيلم نساختيد؟ هجمه هاي زيادي به من شد.


اولين فيلم بلند سينمايي تان هم بود و يادم هست كه شهيد آويني هم از آن خيلي حمايت كرد.


شهيد آويني در نمايش خصوصي فيلم را ديد. وقتي فيلم تمام شد آنقدر با سرعت از حوزه بيرون رفت كه فكر كردم از فيلم بدش آمده است.


ولي رفت كه گريه كند.


بله، مي خواست كسي اشكش را نبيند. بعد به‌من زنگ زد، رفتم پيشش و من را بغل كرد وبوسيد. شهييد آويني اولين مدافع اين فيلم بود و تنها حامي من او بود. نامه رئيس جمهور وقت را بردم پيش آقا سيد مرتضي. گفت: ول كن مجيد! تو فيلمتو ساختي. گفتم: بايد جواب بدهم ، گفت: جواب هم مي دهيم با هم . يك روز مفصل به همراه او نشستيم و به اين نامه جواب داديم و در پاسخ به بند اول آن نوشتيم: شما در همه تاريخ ادبيات ايران در ميان آثار شعراي متعهد يك بيت شعر پيدا نمي كنيد كه درباره سد و سيلو و... باشد. يعني با زبان بي زباني گفتيم كه قرار نيست مجيز گوي شما باشيم و اگر هم دفاع مي كنيم از كليت اين انقلاب و اين كشور دفاع مي كنيم. هنر فرمايشي كه خاصيت ندارد. وظيفه هنرمند هم اين نيست. ولي در برابر همه اين هجمه ها آقا يك پيغامي به من دادند كه اگر قرار باشد كسي انتقاد كند و به چالش بكشاند همين شما ها هستيد. ودر مقابل هم ساختار مديريت فرهنگي كشور تا آنجا پيش رفت كه 3 سال نگذاشتند من فيلم بسازم. بچه هاي آسمان را 3 سال بود نوشته بودم و نمي گذاشتند بسازم.


البته بچه هاي آسمان هم فيلم خيلي تلخ ولي درستي است. شما هدف را موقعيت و شرايط نگرفتيد.بلكه به نظر من ساختار جامعه را در اين فيلم به چالش گرفتيد. يعني فرودست هر چقدر هم تلاش كند باز هم به آنچه مي خواهد نمي رسد. بچه هم همه تلاشش را مي كند تا سوم شود و به كفش برسد ولي اول مي شود و....


نه، شايد تعبير شما كم انصافي باشد . بستر اصلي فيلم اين است كه فقر چهره بدي دارد. هيچ كس از فقر تقدير نكرده است. ما مي خواستيم بگوييم فقر با همه زشتي هايش نمي تواند عزت و ارزشهاي انساني را تحت الشعاع قرار دهد. چون پايه محكم تري به نام اعتقادات وجود دارد. در فقر بچه هاي آسمان شكوه و عزت نهفته است.


پس تعبير من را قبول نداريد كه اين فيلم مكانيسم عدالت در جامعه را به چالش مي كشد؟


چرا، بالاخره اين فيلم دارد وضعيت جامعه را بيان مي كند ولي چنين نيست كه اين ها محكوم باشند. علي بچه هاي آسمان مي خواهد سوم شود ولي اول مي شود به اين معني كه اين‌ها اولي‌هاي جامعه خود و نسل شان هستند. اينها بايد الگو و اسطوره شوند. اين بچه در يك نظام فرهنگي و اعتقادي محكم رشد پيدا كرده است. در مسجد كفش ها را جفت مي كند در حالي كه خودش محتاج يك جفت كفش است.


يا پدر او كه قند هاي هيئت را خرد مي كند و به آ نها لب نمي زند.


بله، پشتوانه علي پدري است كه در مكتب اعتقادي بزرگي رشد پيدا كرده است. ما معتقديم لقمه حلال مي تواند آدمي را به رستگاري برساند.


به بچه هاي آسمان هم خيلي اعتراض شد؟


اولش هجمه هايي شكل گرفت ولي بعد ها رنگ باخت


درباره اين فيلم، هيچ وقت با ايشان صحبت كرديد؟


در جلساتي كه با سينما گران داشتند، مستقيم نام نياوردند ولي مصداق هايي را از اين فيلم و رنگ خدا برشمردند كه سينما بايد مضاميني اين چنيني را مطرح كند.
من فكر مي كنم برخي كساني كه در حوزه فرهنگ كار مي كنند و مسئوليت دارند، قدر اين سرمايه ملي را نمي دانند.


بله،عرض كردم شخصيت ايشان در حوزه فرهنگ مهجور مانده است. حالا بخشي از آن‌ به خاطر منش خود ايشان بوده ولي باز مي گويم كه بخش ديگري هم كوتاهي رسانه ها بوده كه فقط به شخصيت و جايگاه سياسي ايشان پرداخته اند. مثلا همين نشست با سينماگران كه 2 سال پيش برگزار شد، مي‌توانست نقطه ثقلي براي سينما و منشا اتفاقات مهمي در اين عرصه باشد. سينما مي توانست به پشتوانه حمايت ايشان جهش بزرگي را تجربه كند. تازه در چه دوره اي آقا اين نشست را گذاشت؟ در دوره اي كه هجمه هاي زيادي عليه سينما وجود داشت. آقا با اين ميزانسن ، سينماگران را دعوت و صحبت كردند.


صحبت هاي شان هم خيلي صريح بود.


بله، ايشان فضا را باز كرد كه همه حرف هاي شان را بگويند و شايد در هيچ دور ه اي مگر در ديدارهاي خصوصي اين قدر صريح صحبت نكرده بودند.جايگاه سينما را بالا بردند و بر اهميت نقش كارگردان ها تاكيد كردند. اين اتفاق كه مي توانست جهش بزرگي براي سينما باشد تبديل شد به جزوه و كتابي كه ارشاد منتشر كرد براي اين كه در تاريخ ثبت شود. خروجي اش صفر بود . در صورتي كه خود ارشاد مي توانست فرمايشات ايشان را بررسي كند و برايش برنامه‌ريزي كند و بستر را آماده كند براي اينكه تحول بزرگي در سينماي كشور ايجاد شود .


تا وقتي هم كه ساختار مديريت فرهنگي كشور تغيير نكند، نمي توانيم اميدوار باشيم كه نگاه متعالي ايشان به عرصه هنر و فرهنگ ، عملياتي شود.اما به هر حال بچه هاي انقلاب خود را مكلف مي دانندو...


اين كه مي گوييم نا اميد هستيم از مسئولين نا اميد هستيم. نا اميد از هنرمندان كه نيستيم. كما اين كه خود آقا هم همين نگاه را داشتند. ما كه داريم كارمان را مي كنيم و به شدت هم معتقديم كه بايد در عرصه باشيم. و اگر هم اميدي هست به خود هنرمندان است. خوشبختانه هم نسل ما و هم نسل بعد از ما كه تازه كارشان را شروع كرده اند از پتانسيل خوبي برخوردار هستند. راه پر فراز و نشيب و سختي است اما من بر اين باورم كه هنرمندان مي توانند زمينه هاي تحول را ايجاد كنند. از طرف مسئولين هم نا اميد هستيم چون ساختار مديريت فرهنگي كشور اشكال دارد. شما مي‌دانيد در چين بزرگترين نوع سانسور وجود دارد منتها چون نهادينه اش كرده اند تكليف همه روشن است. من همين فيلم المپيك را كه در پكن كار مي كردم در يكي از ميدان هاي معروف مي‌خواستيم از ساختمان پارلمان اين كشور فيلم بگيريم ، گفتند از نيمه سمت راست ساختمان نمي‌تواني فيلم بگيري. هرچه نگاه كردم ديدم دو طرف با هم فرقي ندارند. برايم عجيب بود. گفتم: باشد نمي گيرم. ولي بگوييد چرا ؟ ولي طرف خودش نمي دانست چرا و مي گفت: قانون است. من اينجا به درست يا غلط بودنش كاري ندارم ولي مي خواهم بگويم يك چيزي تعريف شده و بر مبناي آن كار مي كنند. اما اينجا شب مي‌خوابي صبح بلند مي شوي و مي بيني يك نسخه اي برايت پيچيده اند. يك فيلم در يك دوره اي كفر است و در يك دوره اي از آن تقدير مي شود. بالاخره تكليف هنرمندان اين وسط چيست؟ متاسفانه مديران فرهنگي كشور مي خواهند همه را شكل خودشان كنند.


يك نكته‌اي مي خواهم بگويم، مخالفان نظام معمولا درباره آقا اينطور تبليغ مي كنند كه هنر مطلوب از نگاه ايشان يك هنر از نوع رئاليسم سوسياليستي و از جنس نگاه مثلا چپ به ادبيات و هنر است. در صورتي‌كه چنين نيست و در خود جمهوري اسلامي عليه نظام فيلم مي‌سازند ....


اصلا چنين نيست. اين را مي گويم ولي شايد ايشان راضي نباشند. ولي يك فيلمي را آورده بودند كه مورد نقد برخي متدينين و خيلي از مسئولين كشور بود ولي ايشان گفتند كه اگر من بودم به اين فيلم تقديرنامه مي دادم. مي خواهم بگويم آقا هيچ وقت و براي هيچ كس نسخه نپيچيده و حتي از فيلمي كه مورد تاييدشان هم بوده نام نبرده اند كه مبادا سليقه شود. در صورتي كه سليقه ايشان اتفاقا سليقه فاخري است. به خوبي هنر را مي شناسند و از درايت خوبي هم برخوردار هستند. حتي در زمينه ادبيات كه خيلي هم بيشتر تخصص دارند ، هرگز نسخه نداده اند.


به قول شما رسانه ها هم در ايجاد اين نگاه كليشه اي به ايشان مقصر بوده اند.


بله، اغلب به خاطر همين جريان هاي خط‌وخط‌بازي ، وجوه فرهنگي ايشان را تعميم نداده اند . من حتي معتقدم خيلي بيشتر از دشمنان خارجي، دوستان داخلي چهره ايشان را تخريب كرده اند. چرا بايد اينقدر نگاه هاي ژورناليستي نسبت به آقا وجود داشته باشد؟چرا؟مگر ايشان احتياج به اين چيز ها دارند؟


مي دانيد در نمايشگاه كتاب سال گذشته ايشان به غرفه اي مي رسند كه كتاب هاي مرحوم به آذين را منتشر مي كند و حال به آذين را مي پرسند. كه اتفاقا 2 هفته بعد هم به آذين فوت كرد.


بله، بله .


در صورتي كه به آذين به هر حال توده اي بود و با نظام ميانه خوبي نداشت و ... ولي ايشان فارغ از جريان هاي سياسي به چهره ادبي او اهميت مي دهند.
اصلا نگاه شان به هنرمند اينقدر متعالي است كه خودي و غير خودي نمي شناسند. البته در صورتي كه هنرمند واقعي باشد، چون بعضي ها را كه مي بينيد سياسي هستند و براي خودشان مرز گذاشته اند واصلا كارشان فحش دادن است نه خلاقيت. اين ها تكليفشان معلوم است. ولي كسي كه هنرمند است حتي اگر نسبتي هم با انقلاب نداشته باشد ولي صاحب آثار فاخر باشد نزد ايشان جايگاه محترمي دارد.


يكي از دوستان شاعر تعريف مي كرد كه در نشست ايشان با شعرا گفته بود كه من 2 تا شعر دارم اولي درباره شماست و دومي منتقدانه است و آقا گفته بودند كه دومي را بخوان...


با شناختي كه من از ايشان دارم غير از اين هم نمي تواند باشد. خداوكيلي شما تاريخ انقلاب را نگاه كنيد حتي يك مورد سراغ داريد كه آقا گفته باشند كه فلان اثر هنري توليد شود؟ و يا اين كه تكليف كنند. در صورتي كه هم احاطه اش را دارندو هم قدرتش را. ولي هرگز چنين كاري نكرده‌اند. هيچ وقت سليقه شخصي خود را تحميل نكرده اند و اين بايد براي مسئولين فرهنگي كشور الگو شود.


سخنراني ايشان را در سال 65 يادتان هست؟ آدم باور نمي كند كه يك روحاني چنين نگاهي به حافظ داشته باشد.


بله، در حالي كه فلان نماينده مجلس به خودش اجازه مي دهد كه بگويد فلان چيز بايد ساخته شود و فلان چيز نبايد ساخته شود. اصلا تو چه كاره اي كه به خودت اجازه مي دهي سياست هاي فرهنگي نظام را آن‌هم مصداقي تعريف كني؟


بله همه دارند و با متر هاي خودشان هم اندازه گيري مي‌كنند. گفتم مظلوم ترين عرصه در كشور ما حوزه فرهنگ و هنر است.


چون اظهار نظر در اين حوزه هم راحت است. حيطه هاي ديگر تخصص و تبحر مي‌خواهد. شما بايد تحصيلات آكادميك داشته باشي كه بتواني راجع به مثلا اقتصاد و تورم حرف بزني ولي درباره هنر هر كسي نظر خود را بيان مي كند.


مساله ناراحت كننده تر هم اين است كه چون آقا در راس هرم هستند، خيلي چيزها را به ايشان نسبت مي‌دهند. مثل بحث رفتارهاي اجتماعي و مساله امر به معروف و نهي از منكر كه اصل درست دين ماست، ولي آن قدر نوع برخورد غلط است كه گاه ضد خودش مي شود. يا بسياري موارد ديگر را مثل نقد هايي كه بر دولت وارد مي شود. ببينيد چه فشار ها و نگاه هاي غلطي وجود دارد و ايشان سپر بلاي همه هستند . هيچ وقت هم از خودشان دفاع نكرده اند. در صورتي كه همه مسئولين كشور مدام دارند از خودشان دفاع مي كنند. رفتار ايشان بهترين الگو براي مسئولين است.


آقا در واقع دلگرمي بچه هاي انقلاب هم هستند.


حتما همين طوراست.


همه ما مي‌دانيم اگر يك جايي به ستوه برسيم دستمان به ايشان مي رسد. زماني كه در دفتر ادبيات و هنر مقاومت كار مي كرديم مي دانستيم كه از حمايت و دلگرمي ايشان برخورداريم. كتاب هاي ما را مي بينند و كارهاي ما را دنبال مي كنند. اين احساس خيلي قشنگ است.


بله، ايشان مورد اتكاي خيلي ها هستند. شايد جالب باشد بدانيد من از منبع موثقي شنيده ام كه ايشان به روز در جريان خيلي از مسايل جامعه قرار مي گيرند و خيلي وقت ها به شكل مردمي در سطح شهر تردد مي كنند. با يك پيكان يا پرايد.


به خانه شهدا سر مي زنند ...


بدون خبر قبلي هم تشريف مي برند. متاسفانه ابعاد شخصيتي ايشان خيلي مهجور مانده است. و اين جفاي بزرگي است. البته تاريخ يك روزي قضاوت خواهد كرد و حقايق ناگفته اي را خواهد گفت. من معتقدم آدمهاي بزرگ در زمان خودشان شناخته نمي شوند. اين البته درد و واقعيت بزرگ تاريخي است كه آدمهاي بزرگ بعد از رفتن شان شناخته مي شوند.


و دريغ گوي آنها مي شويم .


همين طور كه دريغ گوي امام شديم. گاهي فكر مي كنيم مگر مي شود رهبر انقلاب به اين عظمت،‌ اين همه ساده زندگي كند. چقدر دلش براي مردم مي تپيد. من معتقدم كه امام هنوز هم به طور كامل شناخته نشده و شايد 50 يا 100 سال بعد شخصيت ايشان و سلوكشان تجلي پيدا كند. شخصيت آقا هم همين طور است و در دوره خودشان به دليل نگاه هاي سياسي مهجور مانده است. خيلي ها بعد از چاپ اين مصاحبه خواهند گفت كه مجيدي هم نگاه حكومتي دارد ولي خدا خودش مي داندكه نگاه من به ايشان خيلي متعالي است و برايم آن زمان كه هنوز رئيس جمهور نبودند و بعد كه بودند و مي آمدند پيش ما و سر سفره با ما املت مي خوردند با الان كه رهبر مملكت هستند فرقي نكرده اند. الان هم همان تعامل، صميميت و تواضع را دارند كه آن موقع داشتند. خيلي وقت ها ما دور هم جاهايي جمع شديم كه مسئولين سياسي بودند، هنرمندان هم بوده اند، باورتان نمي شود كه ايشان اينقدر بچه هاي هنرمند را تحويل گرفته اند كه مورد حسادت سياسيون واقع شده است. توجه ايشان به نويسندگان و هنرمندان مثال زدني است. همه اين ها نشان دهنده اين است كه آقا مي دانند كه هنرمند چه روح حساسي دارد و چقدر جايگاه او پر اهميت است. اهميتي كه ايشان براي هنر مندان قايل هستند براي بالاترين مقام هاي سياسي كشور قايل نيستند.


ممكن است از عملكرد مسئولي راضي باشند و در جهت اهداف مردم سالاري چيزي را تاييد كنند كه آن هم در مورد اشخاص كمتر اين تاييد را دارند. اما در مواجهه با هنرمندان بارها ديده ايم اين كه اهميت داده‌اند و تعريف و تمجيد كرده اند. چيزي كه متاسفانه در خيلي از مسئولين نيست. بچه هاي هنرمند مي روند ساعت ها پشت در اتاق فلان مسئول مي ايستند و تازه وقتي هم كه داخل مي روند به خودشان زحمت نمي دهند كه از روي صندلي بلند شوند و به آنها توجه كنند.
خب خسته نباشيد آقاي مجيدي. تشكر مي كنم كه با حوصله براي اين گفتگو وقت گذاشتيد، اگر فكر مي كنيد حرفي باقي مانده است بفرماييد.


نه ، گفتني ها را گفتيم. من هم از شما متشكرم.

منبع: جام جم آنلاین

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:30 |
مصاحبه طولاني با گل‌شيفته فراهاني درباره دو فيلم روي پرده‌اش
زن‌هاي سينماي ايران منفعل‌اند
زن‌هاي سينماي ايران منفعل‌اند


سينماي ما - گلشيفته بعد از ظهر يكي از روزهاي داغ به روزنامه آمد، وقتي آمد خسته بود و دلگير. حرف‌هايش بوي يأس و نااميدي مي‌داد. از وضعيت سينما گله داشت و از اتفاق‌هايي كه براي هنرمندان مي‌افتد، دلخور بود. ‌ در آغاز گفت‌وگو دوست نداشت درباره سينما و فيلم‌هايي كه روي پرده دارد، حرف بزند. او فكر مي‌كرد كه حرف‌هاي مهم‌تري را بايد بگويد اما كمي‌ بعد يادش آمد كه فيلم ديوار همين حديث و حكايت را مي‌گويد؛ حكايت مانع‌هايي را كه پيش پاي نسل جوان سبز مي‌شود و گاهي مثل همين روزها اين مانع‌ها بيشتر و بلند‌تر است و بحث به ديوار كشيد و ديوارهايي كه رو‌به‌روي نسلي مي‌رويند. ‌ او اين روزها دو فيلم روي پرده دارد؛ <هميشه پاي يك زن در ميان است> به كارگرداني كمال تبريزي و <ديوار> به كارگرداني محمدعلي طالبي. او به خاطر حال و هوايش بيشتر دوست داشت درباره ديوار حرف بزند.


ما از يك شوخي شروع كرديم. در هر فيلمي‌‌ مي‌شنويم كه سر صحنه اتفاقي برايش افتاده است. شنيده بوديم كه در ديوار مشكل كمي‌ حادتر بود. پرسيديم مثل اينكه اين دفعه هم براي شهيد شدن رفته بودي؟ و مصاحبه با اين پاسخ شروع شد؛ خيلي ديوار را دوست داشتم. خيلي نقش را دوست داشتم. ‌



خب چه چيز آن را دوست داشتيد؟ قطعا متفاوت بودن نقش و هيجان زياد كار هم جزوشان بوده است؟



عشق من به <ديوار> از يك هفته قبل از آغاز كار شروع شد. وقتي كه داشتيم كار را به همراه آقاي حسندوست و آقاي طالبي بازنويسي مي‌كرديم. آنجا بود كه من عاشق كار شدم. قبلش نبودم. با طرح اوليه مشكل داشتم. ‌


 



مگر طرح اوليه همين‌طوري نبود؟ ‌



نه، آن پسري كه در كار است، دوست و شاگرد اوس محمود بود كه در طول كار عاشق ستاره مي‌شود. كاري كه ما كرديم اين بود كه نقش پسر را تبديل به برادر كرديم. اين بالطبع كل قصه را عوض كرد. در آن فيلمنامه اوليه كه من خواندم ستاره دختر معصوم و حتي مظلومي‌بود، اما در اين فيلمنامه يك ذره حالت پسرانه داشت. من در مراحل ساخت بيشتر و بيشتر ستاره را پيدا كردم. ‌



خوشحالي كه يك شخصيت جديد را بازي كردي؟ ‌



فكر مي‌كنم در ايران كاراكتر و شخصيت جديد به ندرت خلق مي‌شود و خوب بالطبع بازي يك شخصيت جديد جرات مي‌خواهد.



چرا؟ ‌



چون همين الا‌ن خيلي از نقدها گفته‌اند اين يك بازي غلوشده است. اما اينطور نيست. اين يك تيپ ساخته شده است. شخصيتي است كه تيپ هم دارد، طور خاصي حرف مي‌زند، رفتار مي‌كند، راه رفتنش مثل پسرهاست و حركاتش و ميميك صورتش هم غلوشده است مثل خيلي از دخترهاي ديگري كه مي‌بينيم و مي‌شناسيم. اما منتقدان اسمش را گذاشتند بازي غلوشده. در صورتي كه اين‌گونه بازي تعريف خودش را دارد، معني‌اش مشخص است، يعني بازي بيش از حد. اما من در هيچ يك از لحظه‌هاي بازي‌ام اغراق نكردم. يك شخصيت ساخته شد و من آن شخصيت را بازي كردم. ‌



آقاي طالبي مي‌گفتند كلي تحقيق درباره اين شخصيت شده، اما خود شما كه چنين شخصيتي را نديده بوديد و نمي‌شناختيد، پس چطور در خلق اين آدم كمك كرديد؟ اصلا‌ اين شخصيت چطور خلق شد؟ ‌



اين‌قدر اين شخصيت دوباره و مجدد ظريف خلق شد كه يادم نمي‌آيد چطور و چگونه اين اتفاق افتاد. چون اين شخصيت قبل‌تر يك بار خلق شده بود. شايد هم آقاي طالبي از قبل در ذهن‌شان همين بوده است، من نمي‌دانم! شايد اگر توي كار مي‌رفتيم ايشان همين‌ها را و همين جزئيات را از من مي‌خواستند. اما براي من در مراحل بازنويسي و به مرور زمان اتفاق افتاد و چيزي كه شخص آقاي طالبي مي‌دانستند و مي‌خواستند و مدام در طول بازي از آن جلوگيري مي‌كردند، اين بود كه مثل دخترهاي معمولي كه در فيلم‌هاي امروز مي‌بينيم باشد. قرار بود يك شخصيت جديد باشم. ‌



پس بايد خوشحال بود كه اين اتفاق افتاده است، ما اين دختر را در زندگي روزمره مي‌بينيم اما در سينما و تلويزيون نمي‌بينيم.



اين اتفاق براي شخصيت‌هاي مرد نمي‌افتد، ما شخصيت‌هاي مرد متنوع و متفاوتي داريم كه اتفاقا خيلي هم درست‌اند، هيچ كس هم نمي‌گويد اگزجره است. اما نمي‌دانم چرا وقتي يك زن شخصيت جديد خلق مي‌كند، مي‌شود اگزجره.



به خاطر اينكه شخصيت جديد است كه تا حالا‌ نديده‌اند. مثلا‌ تا حالا‌ كمتر ديده‌اند يك بازيگر زن با بدنش كار كند، با صدايش يك شخصيت درست كند كه البته محدوديت‌هاي فراواني وجود دارد. در بعضي از صحنه‌هاي خوشحالي‌ام من چرخ و فلك مي‌زدم كه بنا بر دستور ارشاد حذف شد. نمي‌دانم چرا؟ ‌



به نظرت چرا اين اتفاق در سينماي ما مي‌افتد؟ ‌



چون بيشتر نويسنده‌ها و كارگردانان ما مرداني هستند كه شناخت كامل و درستي از زنان ندارند. ‌



به نظر مي‌آيد وجه پسرانه اين دختر خيلي زياد بود. با وجود اين خيلي از مخاطبان عادي اين شخصيت را دوست داشتند و باور كرده بودند. ‌



فكر مي‌كنم باز هم به دليل اين است كه اين مسائل كمتر ديده و به تصوير كشيده شده است. خود من در دوران هنرستان حداقل سه برابر <ستاره> پسرانه رفتار مي‌كردم. من اينجا كاملا‌ خودم را كم كردم. من مي‌توانستم چنان اگزجره بازي كنم كه نگو و نپرس. لا‌تي‌بازي كردن خيلي كار راحتي است. اما من بايد آن را آنقدر ظريف درمي‌آوردم كه از درون شخصيت آن بيرون نزند. مادر من در دوران هنرستان از اينطور حرف زدن من تعجب مي‌كرد؛ مني كه در خانواده‌اي فرهنگي بزرگ شده‌ام. ‌



به خاطر اين رفتار با سوال جامعه روبه‌رو نمي‌شديد؟ ‌



پدر خودم مي‌گفت چرا؟ اما هستند خيلي از دخترها كه اينطوري هستند، ولي ما نديده‌ايم. چون بر خلا‌ف عرف است سرپوش رويش گذاشته شده است. از آن چيزهايي است كه‌ هاشور زدند، اما وجود دارد. ‌



يعني در واقع راه‌حلي است كه دخترها در جامعه مردسالا‌ر ناگزير مي‌شوند براي حضور و موفق شدن وجهه مردانه به خودشان بگيرند؟ ‌



اين بحث مدام در كار ما مطرح بود كه چرا ستاره به عنوان يك دختر موفق نمي‌شود. مي‌توانست مثل يك دختر باشد و موفق شود. اين به نظرم پيام زيباتري داشت كه يك دختر با حفظ كردن تمام ويژگي‌هاي دخترانه‌اش در كارش موفق شود، اما ما اين شخصيت را در نظر گرفتيم. البته آخرش مي‌بينيم وقتي موفق مي‌شود به شمايل دخترانه‌تر برمي‌گردد. روسري رنگي سرش مي‌كند. حتي در آخر در اوج موفقيتش كه با ماشين داخل ديوار مي‌رود زيباتر شده است. ‌


پس اين كار كاملا‌ آگاهانه انجام شده است. ‌




بله، اين رفتار يك گارد بود در مقابل ناهنجاري‌هاي اجتماع، مثل زمان نوجواني‌هاي خودم. من وقتي آنطوري رفتار مي‌كردم، خودم نبودم. زير ظاهر بيروني خيلي هم دختر بودم. ‌



پس اين حفاظي است كه او در برابر جامعه مي‌گيرد و از آن طرف دختري كه اين حفاظ را ندارد مجبور است به شرايط جامعه تن بدهد. ‌



اتفاقا الا‌ن خيلي از دخترها دوست دارند كه اين گارد را نداشته باشند و كاملا‌ برعكس عمل مي‌كنند. دخترها مانتوهاي تنگ‌تر مي‌پوشند، آرايش غليظ‌تر دارند براي اينكه مورد توجه قرار گيرند. اين رفتار براي آن دسته از آدم‌هايي است كه دوست ندارند از آن منظر مورد ديده شدن قرار گيرند. دوست ندارند ابزاري ديده شوند. وقتي دختري هنري دارد، توانايي دارد و آگاهي دارد، ديگر نيازي ندارد كه فيزيكش را به رخ بكشد. آن چيزي كه در حال حاضر در جامعه مي‌بينيم از همان پايين كه من براي فيلم ديوار آنجا مي‌رفتم تا بالا‌ي شهر اين است كه برخي دخترها مي‌خواهند ديده شوند، مهم هم نيست چطوري؟ كه البته طبيعي است و قابل درك. ‌



پس اين دختر از اول اين‌قدر رفتارش پسرانه نبوده است؟ ‌



بعد از مردن پدرش او خودش را جانشين پدر در خانواده كرده است. ‌



مگر برادر نداشت؟ لزومي ‌ندارد در يك خانواده سنتي اين اتفاق بيفتد. قاعده اين است كه برادر اين وظيفه را بر عهده بگيرد. ‌



نكته همين‌جا است. توي فيلم هم گفته مي‌شود - عين باباي خدا بيامرزش است- اين دختر عين باباش است و چون آدم مسووليت‌پذيري بوده، همه را زير بال و پرش گرفته است، حتي برادر خودش را. ‌



اما بدي‌اش اين است كه با ديدن فيلم مي‌شود گفت يك برادر دست و پاچلفتي!




يا برعكس مي‌توان گفت يك دختر حامي. <شهاب> برادر كوچك‌تر است. چه كسي مي‌گويد در جامعه ايران وقتي اتفاقي مي‌افتد پسر حتما بايد حامي ‌و سرپرست خانواده باشد؟ نه! او دست و پاچلفتي نيست فقط برادر كوچك‌تر است. ‌



اما اين خانواده كاملا‌ سنتي است. ‌



مي‌خواهم همين سنت‌ها را بگويم. كما اينكه برادر هم نمي‌پذيرد و نمي‌تواند قبول كند، اما اين دختر آنها را زير بال و پر خودش گرفته و توانسته است. او حتي نمي‌تواند گريه كردن مادرش را تحمل كند. اين همان نكته‌هايي است كه به آن عادت نداريم و در سينما نديديم. هر چند در زندگي واقعي بارها ديديم.



مثل اينكه شما هم بيشتر شخصيت‌هايي را بازي مي‌كنيد كه رفتاري متفاوت دارند. ‌



جالب اين است كه در جامعه ايران بازي‌ها ديده نمي‌شوند بلكه شخصيت‌ها ديده مي‌شوند. چرا شخصيت من در فيلم سنتوري ديده نشد. چون شخصيت <هانيه> در اين فيلم مورد قبول آقايان نبود. اما <م مثل مادر> را همه دوست دارند، چون آرزو دارند چنين زني داشته باشند، ولي چه كسي مي‌خواهد زني مثل‌ هانيه داشته باشد كه براي يك زندگي بهتر شوهرش را رها مي‌كند و مي‌رود؟ اما اين حقيقت دارد. مردي كه معتاد است تا يك جايي پايش مي‌ايستند نه بيشتر. <ستاره > هم همين‌طور است. فكر نكنم او را دوست داشته باشند و مورد قبول باشد. ولي خيلي از زن‌ها عاشق اين فيلم هستند، اما مردها نه! زناني مثل <ستاره> را دوست ندارند كه حقشان را از جامعه مي‌گيرند و توسري‌خور نيستند. به همين خاطر شخصيت را از بازي جدا نمي‌كنند و حتي بازي آن را نمي‌بينند. نمي‌گويند اين يك شخصيت است كه بازي شده است. ‌



خب پس نبايد انتظار هيچ جايزه و برگزيده‌شدني را براي اين زن‌هاي متفاوت داشته باشيد. ‌



صددردرصد. اصولا‌ نقش زن فاعل در سينماي ايران كم داريم. نقش زن هميشه بايد منفعل باشد. زن تصميم‌گيرنده و زن قوي، زني كه حق خودش را از جامعه مي‌گيرد كم داريم، زني كه در واقع دارد به نوعي مبارزه مي‌كند. ‌



در واقع تعداد زيادي بازيگر زن داريم كه در تمام فيلم‌ها كمرنگ، ابزاري و حاشيه‌اي ظاهر مي‌شوند نه به عنوان نقش اول. ‌



اينكه چرا اين‌قدر بازيگر زن داريم و اين‌قدر كم نقش اول، يك معضل است. نقش‌ها آنقدر محدود است كه هر چه باشد همه بازي مي‌كنند. عمر بازيگري براي زنان خيلي كوتاه است، مثل فوتباليست‌ها كه از يك سني به بعد حذف مي‌شوند. در دنيا هم همين‌طور است اما برعكس مردها تا آخر عمرشان مي‌توانند ادامه دهند. ‌




هميشه ترس ديده نشدن و فراموش شدن هست. به همين خاطر هر نقشي پيش مي‌آيد بازي مي‌كنند، اما در يك دور باطل مي‌افتند، چون با اين نقش‌ها زودتر از ياد مي‌روند. زيرا تكراري مي‌شوند و فيلم هم فقط در همان مقطع ديده مي‌شود و از ياد مي‌روند. اصولا‌ در سينماي ما اغلب دو نوع زن وجود دارد يا مادر است يا ابزار. ‌



به همين خاطر در <ديوار> رفتار ستاره در فضاي سنتي كمتر ديده شده و كمتر باورپذير است. ‌



ما جامعه‌اي هستيم كه تغييرات را به راحتي نمي‌پذيريم. اين گره‌ها در وجود ما است. در يك خانواده مدرن چون پول وجود دارد پس هر كاري انجام مي‌گيرد بنابراين يك جور رفاه و بي‌دردي است. در خانواده فقير است كه آدم گرسنه مجبور مي‌شود رفتاري را انجام دهد كه با اصول خانواده‌اش كاملا‌ متفاوت است. از روي درد است. معلوم است كه اين كار درخانواده سنتي اصلا‌ پذيرفته شده نيست، اما از روي نياز است. ‌



چرا هانيه مثل مادرش رفتار نمي‌كند، مثلا‌ سبزي پاك نمي‌كند؟



راهي ندارد، از اين كار پولي در نمي‌آيد. در فيلم نشان داده مي‌شود كه او سبدهاي سبزي را اين طرف و آن طرف مي‌برد، خريد مي‌كند. اين كار را هم مي‌كرده است. اول فيلم مي‌گويد: <اين يارو هميشه كم پول مي‌دهد، دو كيلو هم مي‌گذارد رو سبزي‌ها> اما از سبزي پاك كردن نمي‌توان پول درآورد



اما بايد اتفاقي در مورد ستاره بيفتد كه او راه متفاوت را انتخاب كند. اين اتفاق از نظر شما فقط همين بي‌پولي و بيكاري است؟ ‌



اجبار است، فشار است. شايد حتي مجبور مي‌شد كار نادرستي انجام دهد، دزدي كند يا از ديوار خانه‌ها بالا‌ رود يا قالپاق ماشين‌ها را باز كند و يا... اما اين ديوار وجود داشت. شرايط به آدم‌ها مي‌گويد چه كار كنند. در شرايط سخت آدم‌ها تصميم‌هايي مي‌گيرند كه شايد در شرايط ديگر هرگز نمي‌گرفتند و فكر نمي‌كردند اين كار را انجام دهند. ‌



اين نكته‌ها در فيلم نيست، اما اين شخصيت را خيلي خوب مي‌شناسيد.



اين ضعف سينماي ما، فيلمنامه و پرداخت‌هاي ما است كه اين نكته‌ها در نمي‌آيد، اما اينها وجود دارند. ‌



اما اين فيلمنامه، فيلمنامه خوبي است. شخصيت‌ها و پيشينه‌شان بدون اينكه در فيلم بيان شود، معلوم است. شخصيت مادر كاملا‌ درآمده است. ‌



تغييرات اين فيلمنامه در 10 روز اتفاق افتاد. ‌




شما در تمام فيلمنامه‌ها اين كار را انجام مي‌دهيد؟ ‌




نه فقط اين فيلمنامه خاص بود كه چون خط اصلي را عوض كرديم، نشستيم و دوباره آن را از اول كامل نوشتيم. تغيير كلي داديم. ‌



اين يكي از قبلي بهتر است، ديگر از اين فيلم‌هاي دختر- پسري نيست.




من نمي‌دانم اين بهتر است يا آن، اما اين تغييرات را داديم. البته همه آن نكته‌ها به مشكلا‌ت سينماي ما هم بر مي‌گردد. ما هيچ‌وقت آماده كار نيستيم. هميشه تا آخرين لحظه هزاران چيز كم است، اما ما مي‌توانيم با اين كمبودها فيلم بسازيم و سرمان را بالا‌ بگيريم. فيلم ديوار مي‌توانست بهتر از اين باشد اما حالا‌ نبايد از فيلم ايراد بگيريم، بايد بگوييم چرا سينماي درست و حسابي نداريم؟ ‌




خب هر چيزي را بايد خودمان درست كنيم. ‌




پس چرا در برخي مسائل با دنيا برابري مي‌كنيم، مثلا‌ دانش بچه‌هاي المپياد فيزيكمان با دنيا برابري مي‌كند، اما زندگي‌هايشان آنقدر خوب نيست. چطور اين همه پول صرف فوتبال مي‌شود ولي صرف سينما نمي‌شود؟ ‌




اما چرا جلوي همين سينما كه با همه محدوديت‌ها و امكانات كم در دنيا شناخته شده است را مي‌گيريم؟ حكايت ما همان حكايت فيلم ديوار است كه تا يك نفر مي‌آيد بزرگ شود، پرواز كند و بالا‌ برود جلويش را مي‌گيرند. ‌



چرا در كشورهاي ديگر اينطور نيست؟ چرا در هند كه بزرگ‌ترين خانواده هند - خانواده تاتا- يك پارسي، يك ايراني هستند كه 150 سال پيش از ايران به آنجا رفته‌اند جزو پولدارترين آدم‌هاي دنيا هستند. چطور در آنجا يك خارجي مي‌تواند اين‌قدر پيشرفت كند، اما در ايران، در كشور خودمان خيلي سخت اين اتفاق مي‌افتد؟ انگار چشم نداريم موفقيت همديگر را ببينيم. به هر چه داريم محكم مي‌چسبيم كه آن را از دست ندهيم. اين يك بيماري در جامعه ما است. شايد به خاطر اينكه سال‌ها تحت فشار بوديم. ‌




اما حتي اروپايي‌ها هم به مرور به خيلي از مسائل رسيدند، ما هم در حال گذار هستيم. هر كاري هست خودمان بايد انجام دهيم.




بايد پرسيد اگر آدم مي‌كشي كه به چيزي نرسي كه بيفتي ته چاه، چرا مي‌كشي؟ اصلا‌ اين خود از كجا مي‌تواند اين فرهنگ را به دست بياورد؟ اين خود در شهرستان‌ها، روستاها از كجا مي‌تواند اطلا‌عات را، فرهنگ را، به دست بياورد؟ بايد كار شود. بايد يك سري روشنفكر كه در سطح بالا‌يي هستند برنامه بريزند كه روي فرهنگ جامعه كار كنند. وقتي كمترين بودجه كشور براي ساخت فرهنگ گذاشته مي‌شود. هيچ انتظاري نمي‌توان داشت. مي‌توان روي آموزش و پرورش ما كار كرد. اولين قدم همين بچه‌ها هستند، نسل‌هاي آينده. چرا در جامعه‌اي مثل كانادا بيشترين حقوق را مربيان مهد كودك و دبستان‌ها مي‌گيرند؟ اما اينجا اين توجه‌ها نمي‌شود. ‌




چه چيزي در فيلم كم بود، چه چيزي اگر بود شرايطتان بهتر بود؟ يا اگر شرايط بهتري بود فيلم بهتري هم ساخته مي‌شد؟



نمي‌دانم. نمي‌دانم اگر شرايط بهتر بود فيلم هم بهتر مي‌شد يا نه؟ آنقدر پيچيده و آنقدر بزرگ است كه دقيق نمي‌تواني بگويي چي هست. چرا سينماي ما اينطور است؟ چرا 10 تا سينما هم نساختيم؟ شايد اگر اينطور بود بودجه سينما هم بيشتر بود. شايد ما در شرايط بهتري مي‌توانستيم كار كنيم. هزاران هزار چيز. اولين‌هاي آن نبودن پول و نداشتن آگاهي و تحصيلا‌ت نسبت به سينما است. ‌



يعني سختي‌هاي فيلم و نقشي كه بازي كردي برايت مهم نيست؟ ‌




جزئيات هيچ وقت مشكل نيست. بله، موتور حفاظ نداشت، من شايد با مخ مي‌خوردم زمين. فيلمبردار در وسط ديوار بود من مي‌توانستم با موتور از روي همه‌شان رد شوم. اينها به نظر من جزئيات است. اينكه پرده گوش من سر فيلم آقاي فرهادي پاره شد، در <م مثل مادر> دستم بريد، اگر شاهرگم مي‌بريد چي مي‌شد؟ در <ديوار> نزديك بود سكته كنم. در هر فيلم اتفاقي در حد مرگ براي من مي‌افتد. نه فقط براي من، براي پگاه و خيلي‌هاي ديگر هم افتاد. آدم‌ها حتي سر پروژه‌هاي سينمايي مي‌ميرند. مثل آقاي سجادي فقط به خاطر اينكه گلوله مشقي در تفنگ نبود. اينها مي‌شود جزئيات وقتي به جان انسان‌ها اهميت داده نشود. هنرمندان ارزشي كه بايد را ندارند. ‌



شايد هم شما خيلي جدي مي‌گيريد؟ ‌



البته! من هم زياد جدي گرفتم. اين‌قدرها هم جدي نيست. دقيقا درست است. نبايد اين‌قدر جدي گرفت. براي كي، براي چي؟ شما الا‌ن برويد حساب بانكي من را بعد از 18 فيلمي كه بازي كردم ببينيد خنده‌تان مي‌گيرد. چرا مني كه مثلا‌ بازيگري هستم كه به قول دوستان وضعيتم نسبت به ديگران خيلي بهتر است بايد اين زندگي را داشته باشم؟ چرا بايد در حداقل رفاه اقتصادي باشم. مني كه مردم اين‌قدر دوستم دارند. چرا نبايد يك خانه كوچك براي خودم بخرم؟ ‌




اما بقيه بازيگرها كه از نظر مالي وضع‌شان خوب است.




آنها تبليغ مي‌كنند، در تلويزيون بازي مي‌كنند. ‌




چرا مگر بازي در تلويزيون بد است؟ پدرتان هم كه بازي مي‌كنند؟ ‌



من اين كار را نمي‌كنم. ‌



اگر سينماي ما خصوصي بود و اين همه وابسته به دولت نبود، موفق مي‌شديم يا با سر زمين مي‌خورديم؟ ‌




اگر از اول وزير ارشاد هنرمند بود، مثلا‌ آقاي پرستويي بودند، حتما سينمايمان رونق مي‌گرفت، چون يك سياست هنري حاكم مي‌شد، اما ما در كشوري هستيم كه خيلي تضاد داريم. هنوز تكليف خيلي چيزها مشخص نيست. يك روز گفته مي‌شود سينما مظهر ارزش‌هاي هنري و اسلا‌مي است و يك روز مي‌گويند نه سينما يك جسد بو گرفته است. نمي‌دانيم آخرش سينما چيست؟ تكليف مشخص نيست و تضاد زياد است. ‌



اين شرايط گذار است تا به نتايجي كه مي‌خواهيم برسيم؟



قرباني‌هايي كه در اين راه مي‌دهد خيلي مهم هستند. بعضي اوقات در يك گذر قرباني‌هايي داده مي‌شود آنقدر مهم‌اند كه به از دست دادنشان نمي‌ارزيد. اگر خداي ناكرده بلا‌يي سر پگاه مي‌آمد كه جبران‌پذير نبود، براي خانم حكمت نمي‌ارزيد. اگر پرده گوش من خوب نمي‌شد آن وقت اين گذار نمي‌ارزيد، آن هم با اين ارزشي كه برايمان قائل نيستند. ‌



در كار شما كه تاثيرگذاري زياد است، همين حضور، همين بودن، حتي نوع انتخاب فيلم‌ها هم تاثيرگذار است، مي‌تواند اتفاق به وجود آورد. در همين <ديوار> خيلي‌ها با ديدنش مي‌گويند خوب بالا‌خره ما و آرزوهايمان ديده شد.



قبول دارم. مردم براي من مهم‌اند، خيلي مهم. اگر نرفتم خيلي كارها را بكنم، اگر الا‌ن هيچي ندارم برخلا‌ف خيلي‌ها، براي مردم كردم، براي اينكه مي‌دانستم مردم به انتخاب من احترام مي‌گذارند. اين برايم خيلي با ارزش است، اما من الا‌ن كجا هستم؟ براي كي ارزش دارم؟ چه كسي مرا مي‌بيند؟ چه كسي مرا تشويق مي‌كند؟ من در تمام فيلم‌ها اين مسائل را در نظر گرفتم، اما الا‌ن در 25 سالگي انگيزه‌هايم را از دست داده‌ام، در حالي كه شايد بايد در اوج خوشي و در اوج احساس موفقيت به سر مي‌بردم. ‌



اما همين فيلم آخر هم <درباره الي...> بايد خيلي فيلم خوبي بشود. ‌



نكته جالبش هم اينجا است. فيلم‌هاي بهتري هم بازي كردم. بگذاريد بيايد مي‌بينيد كه چه فيلم خوبي است. <درباره الي...> جزو معدود دفعات بود كه نگران هيچ چيز نبودم، نه فيلمنامه نه كارگرداني. فقط بازي مي‌كردم. ‌




پس اين بي‌انگيزه بودن چه معنايي دارد؟ شايد يك جور دلگيري گذراست؟ ‌



به نظرم بايد اين مسائل ريشه‌اي بررسي شود كه چرا بايد آدمي ‌در موقعيت من به اينجا برسد. ما به اندازه 400 سال عقبيم. به اندازه فاصله تاسيس اولين چاپخانه در جهان با تاسيس آن در ايران عقب هستيم. ‌



اما وضع به اين بدي هم كه مي‌گوييد نيست. يا حداقل نبايد اين‌گونه فكر كرد، زيرا آن وقت جلوي حركت گرفته مي‌شود، ديگران هم مايوس مي‌شوند. ‌


<ديوار> داستان تمام جوان‌هايي است كه مي‌توانند كاري انجام دهند، اما خيلي‌ها نمي‌توانند. مثلا‌ برادر من موسيقي راك مي‌زند اما امكان كنسرت ندارد. نوازنده‌هايي كه جزو فقيرترين افراد هستند. چرا او با دست‌هايي كه تار مي‌زند، بايد برود تراشكاري كند؟ چرا بايد آرتروز بگيرد از بس پيتزا پخش كرده است؟ اينها همه دوست‌هاي من هستند. من يك راهي پيدا كردم، ولي به بن‌بست مي‌خورم. بزرگان سينما هم همين‌طور. آقاي بيضايي كوروساواي ايران است، پس چرا نبايد به جاي هر 10 سال يك بار، هر سال فيلم بسازد يا تئاتر كار كند. من بعدها به بچه‌ام در مورد اينكه كه چرا بيضايي اين‌قدر كم فيلم ساخت، چه بگويم؟ براي من درده كه پرويز كيمياوي نيست، داريوش مهرجويي الا‌ن دو سال است خانه‌نشين است. تمام تهيه‌كننده‌هاي ما به دنبال فيلم‌هاي كمدي و خنده‌دار هستند. همين الا‌ن چند تا از فيلم‌هاي روي پرده براي گيشه ساخته شده است؟ ‌



با تمام اينها و با تمام اين مسائل شما ستاره اين مردم‌ هستيد و بايد راهي براي اميدواري آنها پيدا كنيد، بازيگر با تمام مسائل و مشكلا‌تش روياهاي مردم را مي‌سازد. الا‌ن در فيلم ديوار اين اتفاق افتاده، شما اين كار را كرديد. پس مي‌توان باز هم از شما پرسيد كه وقتي مي‌خواهيد يك نقش را انتخاب كنيد، يا يك شخصيت را بازي كنيد چه چيزي را در نظر داريد؟ ‌




براي من گلشيفته، دو تا مساله مهم است. اول اينكه نقش چه حركت و چه موجي مي‌تواند در مردم ايجاد كند. من كارگردان و نويسنده يك كار نيستم، اما نمي‌توانم در پروژه‌اي بازي كنم كه مثلا‌ مي‌گويد قصاص خوب است. فيلم انتقام‌جويانه نمي‌توانم كار كنم. براي اينكه من هدفم بخشش است و مي‌گويم همه آدم‌ها بايد همديگر را ببخشند. براي من اولويت حضور در يك كار اين است كه كار چه دارد مي‌گويد و به مردم چه درس و چه پيامي‌ مي‌دهد. مساله ديگر هم مساله نگاه حرفه‌اي، تكنيكي و تخصصي است كه برايم در اولويت دوم قرار دارد. اينكه به آينده كاري‌ام فكر مي‌كنم، اينكه آيا شبيه فيلم‌هاي ديگرم هست يا نه؟ آيا نقش جالب هست؟ آيا چيز جديدي براي من دارد؟ وقتي يك فيلمنامه را مي‌خوانم از خودم مي‌پرسم كه آيا اين نقش را بازي كنم يا نه؟ گاهي يك نقش خيلي ابزار و پيچيدگي دارد اما در يك فيلم بد است. گاهي هم يك نقش سايه‌اي، در يك فيلم خوب است. ‌



اما فيلمبردار هم برايت مهم است؟ ‌




چون شاهدم كه نصف كارگرداني‌هاي خوب در سينماي ايران به كمك فيلمبرداران است. من مي‌دانم وجود <حسين جعفريان> يا وجود <محمود كلا‌ري> يك مشاور رايگان براي فيلم است. ‌



اما همين‌جا تفاوت‌ها آغاز مي‌شود. براي خيلي از همكارانتان ديده شدن و دستمزد در اولويت است. تعداد كمي‌ از بازيگران هستند كه اين نگاه اجتماعي را دارند. فكر كنم در دنيا هم كم هستند. چرا اين نگاه برايت مهم است؟ مگر بازيگري شغلي نيست كه اولين نكته‌اش درآمد است؟ ‌




مي‌دانيد سوالتان خيلي جالب است، چون اولا‌ نقدهايي كه درباره بازي يك بازيگر مي‌كنند به آن ربط ندارد، حتي سوال‌هايي كه از او مي‌پرسند كه چرا در اين فيلم بازي كردي؟ يا چرا در فيلم چنين اتفاقي مي‌افتد؟ اين سوال‌ها به بازيگر ارتباطي ندارد. بازيگر وظيفه‌اش اين است كه در يك فيلم بازي كند و همين. ‌



اما خود شما داريد مي‌گوييد برايتان مهم است كه چه چيزي را بازي كنيد؟ پس مي‌توان حداقل از شما اين سوال‌ها را پرسيد.



بله، من باز مجبورم از ديوار بگويم. فيلم ديوار در واقع فيلم هم‌نسل‌هاي خودم است كه در بعضي از زمينه‌ها نمي‌توانند كاري را كه دوست دارند انجام دهند و انتخاب كنند. شما كنكور را نگاه كنيد. در اين آزمون سراسري و كشوري است به خاطر رتبه‌، در كاري كه دوست داريد انتخاب نمي‌شويد. اين نظام اشتباهي است كه در رشته‌اي كه استعداد داري، نمي‌تواني پيشرفت كني، كمااينكه اين اتفاق براي من‌نوعي هم افتاده كه با رشته مورد علا‌قه‌ام كه موسيقي است نمي‌توانم زندگي كنم. ‌ در واقع ارزش فيلم ديوار براي من اين بود كه يك آدمي ‌براي اولين بار دنبال چيزي است كه دوست دارد؛ آن هم يك زن. وقتي مادرش مي‌گويد در كنكور شركت كن، مي‌گويد :<من دوست دارم موتورسواري كنم، چرا نمي‌فهمين كه من در اين كار استعداد دارم.>



برادر هم كه در سايه اين شخصيت قرار گرفته، دنبال فوتبال بازي كردن است. ‌



بله. اين داستان انسان‌هايي است كه به خاطر محدويت‌هايي كه در جامعه وجود دارد و به خاطر فشارهاي اقتصادي و اجتماعي دست به كارهايي مي‌زنند كه دوست ندارند. فيلم ديوار از اين نظر براي من خيلي جالب بود و از نظر تكنيك بازيگري هم مي‌توانست چيز جديدي به من اضافه كند اما بازي كردن در اين نقش خيلي ريسك بود. به خاطر همان مسائلي كه اول گفتم. من مي‌دانستم كه شايد اين نقش چندان موردپسند نباشد و ديده نشود. به ضعف‌هاي فيلم هم آگاهي دارم. اما باور دارم كه فيلم ديوار فيلم شريف و آبرومندي است، حتي مي‌توانيم بگوييم فيلمي‌ ساختيم كه براي تفريح است، اما در كنار تفريح چيزهاي ديگري هم دارد، مثل همه كارهاي من.



به كدام صحنه واقعا ايمان داشتيد؟ ‌



آن صحنه‌اي كه با مادرم درباره موتورسواري صحبت مي‌كنم واقعا از زبان چند تا از دوستانم مي‌گفتم، حرف‌هاي آنها را مي‌زدم. جايي كه مي‌گفتم: <هيچ‌كس نمي‌داند، وقتي سوار موتور مي‌شي، مي‌خواي بري بالا‌، مي‌خواي بري تمام دنيا را ببيني، مي‌خواي بگي منم مي‌تونم براي خودم كسي باشم.> اين چيزي است كه 90 درصد جوان‌هاي ما مي‌خواهند بگويند. مي‌خواهند بگويند چرا همه چيز سخت است؟ چرا نمي‌خواهيد ما كسي باشيم؟ چرا تخريب شخصيت همچنان وجود دارد؟ آره ستاره مي‌خواهد بگويد منم براي خودم كسي هستم. ‌



راستي چقدر <بهزاد فراهاني> در اين دغدغه‌ها تاثير داشته است. ‌



الا‌ن ديگر راه ما از هم جدا شده است، حتي بعضي وقت‌ها من مي‌گويم بابا اين كارها را نكن. شايد هم به خاطر سنم است. من در خانواده‌اي بزرگ شدم كه انسانيت و هنر خيلي مهم بوده است. من در يك خانواده فرهنگي بزرگ شدم كه روي من خيلي كار شده تا من الا‌ن اينجا باشم. چيزهايي هم بوده است كه در خانواده‌ام خيلي مهم بوده، اينكه آدم پاي حرفي كه مي‌زند بايستد. پدرم هم هميشه پاي حرفي كه زده، ايستاده است. من هم خودم را از حاشيه‌ها كنار كشيده‌ام؛ از مسائل سياسي. اين چيزها اصلا‌ در شخصيت و وجودم نيست. من هم پاي عقايدم ايستاده‌ام و به خودم بدهكار نيستم. ‌




مثلا‌ سر چه چيزهايي؟ ‌



من هيچ‌وقت فيلم صرفا تجاري بازي نمي‌كنم. فيلم‌هايي هم كه با خط قرمزهايم مخالف باشد، بازي نمي‌كنم. مثلا‌ من پيشنهاد بازي در سريال شهريار را رد كردم، فقط به اين دليل كه در سناريويي كه خواندم ملك‌الشعراي بهار و ايرج ميرزا در حاشيه شهريار بودند. از اين بگيريد و تا آخر برويد. اگر در فيلم جمله‌اي باشد كه با خط قرمزهاي من مخالف باشد، دوست ندارم بگويم. درست است كه قرار است بازي كنم و آن فكر نويسنده و كارگردان است اما نمي‌تواند صددرصد مخالف عقيده من باشد. ‌



پس نقش را زندگي مي‌كنيد؟ ‌



بله، به همين خاطر است كه مردم به انتخاب‌‌هايم احترام مي‌گذارند، چون يك چيزهايي را دنبال كردم. البته وقتي كارگردان بخواهد من اين كار را مي‌كنم. خيلي وقت‌ها فقط مجري نقشي هستم كه كارگردان مي‌خواهد، البته مجري نقشي كه به آن اعتقاد دارم. اگر كارگردان نخواهد چيزي به آن اضافه نمي‌كنم. مثل فيلم <به نام پدر> كه هيچ چيزي از گلشيفته در آن نيست، اما در فيلم <ديوار> من خيلي چيزها از خودم گذاشتم؛ در ديالوگ‌ها و شخصيت‌پردازي. ‌



با اين همه در فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است بازي كرده‌ايد كه از نظر نگرشي با ديوار متفاوت است. ‌



قرار نبود آن فيلم اين‌طوري باشد. فيلمنامه خيلي بهتري داشت و من در برابر يك عمل انجام‌شده قرار گرفتم. وقتي از سفر برگشتم، فيلمنامه زيرورو شده بود و قرار بود چند روز بعد فيلم را كليد بزنند. نمي‌توانستم در فيلم نباشم. هميشه پاي يك زن در ميان است يك فيلم اجتماعي درباره رابطه انسان‌ها بعد از طلا‌ق بود. درباره اينكه چقدر به زن‌ها در جامعه سخت و بد مي‌گذرد. يك درام اجتماعي خيلي رئال بود كه سوررئال شد. همه چيز در مناسبات درست خودش اتفاق مي‌افتاد. قرار بود نكته‌ها و صحنه‌هاي خوبش بيشتر شود، اما دقيقا همان لحظه‌هاي خوب برداشته شد.



اما به هرحال اولين فيلم كمدي شما بود؟ ‌




ولي خودم نقش كمدي بازي نكردم، يك زن غمگين و بدبخت بودم. ‌



اما خوب در موقعيتي قرار مي‌گرفتيد كه كمدي بود. ‌


موقعيت كمدي بود. بعضي صحنه‌ها من واقعا گريه مي‌كردم. مثلا‌ آنجا كه با يك عالمه كارت برمي‌گردم من واقعا گريه مي‌كردم، بازي نمي‌كردم. به همين خاطر اينقدر خنده‌دار شده است. حتي يك بار بازي كردم و آقاي تبريزي گفتند: نه! بايد گريه كني. من هم واقعا گريه كردم. واقعا درد داشتم. اين نكته‌ها در آن فيلم خيلي بيشتر بود. ‌


و حرف آخر.


من سفير مبارزه با بيماري سل در ايران شدم. شايد برايتان جالب باشد كه بشنويد بيماري سل هنوز در ايران وجود دارد و ساليانه هم در جهان جان بيش از 1 / 8 ميليون نفر را مي‌گيرد. سل اصطلا‌حا بيماري فقرا است چون <باسيل كخ> كه عامل اين بيماري است در فضاي تاريك و مرطوب زنده مي‌ماند. اميدوارم همه دست به دست هم دهيم و بتوانيم روزي تمام بيماري‌ها را ريشه‌كن كنيم.



منبع خبر : روزنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:28 |
تست گريم پرويز پرستويي، مهتاب كرامتي ، عليرضا خمسه و حبيب رضايي:
«بيست» به کارگرداني عبدالرضا كاهاني حوالي ميدان خراسان كليد مي‌خورد
«بيست» به کارگرداني عبدالرضا كاهاني حوالي ميدان خراسان كليد مي‌خورد


سينماي ما- فيلم‌ سينمايي «بيست به کارگرداني عبدالرضا كاهاني و تهيه‌کنندگي پوران درخشنده روز چهارشنبه 23 مرداد ماه در لوكيشني در حوالي ميدان خراسان كليد مي‌خورد. «بيست» درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به‌كارند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است 20 روز ديگر تعطيل شود و آنها در روزهاي باقيمانده بايد تلاش كنند اين اتفاق نيفتد.
بازيگران اين فيلم عبارتند از: پرويز پرستويي، مهتاب كرامتي ، عليرضا خمسه، مهران احمدي، عليرضا حسيني و فرشته صدرعرفايي با حضور حبيب رضايي .
ديگر عوامل اين فيلم عبارتند از: تهيه کننده پوران درخشنده، سرمايه‌گذار سليمان علي محمد ،نويسنده‌ وکارگردان :عبدالرضا کاهاني، مدير برنامه‌ريزي و دستيار اول کارگردان: مهران احمدي، دستياران کارگردان:مجيد دربهشتي و کسري پرتويي ،منشي صحنه:شيما منفرد ،مدير فيلمبرداري :مسعود سلامي، مدير توليد :عباس درخشنده، طراح گريم ،ارشاد فرهمندي و زهرا کمالي، صدابردار :عباس رستگارپور ،عکاس :جواد جلالي ،موسيقي: امير واجد سميعي، تصويربردارپشت صحنه :انوش سعيد نيا.


منبع خبر : ايسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:52 |
پروژه‌های تازه علیرضا معتمدی
نگارش سری جدید مجموعه تلویزیونی «سرنخ» ادامه دارد
نگارش سری جدید مجموعه تلویزیونی «سرنخ» ادامه دارد


سینمای ما - سعید هاشمی: «ادامه مجموعه تلویزیونی "سرنخ" به تهیه کنندگی کیومرث پوراحمد در دست نگارش است و ماجراهای آن 12 سال پس از ماجراهای قسمت قبلی می‌گذرد.» علیرضا معتمدی که نوشتن سری دوم این مجموعه تلویزیونی را بر عهده دارد، ضمن اعلام این خبر به خبرنگار سینمای ما، اضافه کرد که در سری جدید این سریال، جهان‌بخش سلطانی بار دیگر در نقش اصلی ظاهر می‌شود، منتها این بار دستیار و داماد بازپرس که نقش‌اش را پیش از این بهزاد خداویسی بازی می‌کرد، در حادثه‌ای کشته شده و او پس از بازنشسنگی برای دیدار دختر بیوه‌اش به تهران می‌آید و ماجراها از این به بعد آغاز می‌شود. معتمدی همچنین خبرداد که دیالوگ‌نویسی تله‌فیلمی که بر اساس طرحی از مسعود کیمیایی ساخته شده، را بر عهده داشته و همچنین فیلمنامه‌ای از او با عنوان «وقتی دزد بودم» به تهیه کنندگی حسین فرح‌بخش در نوبت گرفتن پروانه ساخت قرار دارد.

منبع خبر : سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:46 |
یادداشتی بر فیلم «انعکاس»
نیمه اول خوب و نیمه دوم سرگردان
نیمه اول خوب و نیمه دوم سرگردان


سینمای ما - امیررضا نوری‌پرتو: رضا كريمي در طول ده سال گذشته تنها سه فيلم ساخته است و اين نشان از دقت و تلاش او دارد كه مي خواهد بر خلاف خيلي از سينماگران ايراني گزيده كار باشد و به ساخت هر نوع فيلمي تن ندهد. "عشق+2"، "هزاران زن مثل من" و "تب" در مقياس سينماي تجاري ايران آثاري آبرومند و نسبتا قابل قبولي بودند كه از تسلط و توجه فيلم سازي علاقه مند به مديوم هاي سينما خبر مي دادند. چهارمين فيلم رضا كريمي، انعكاس، اين روزها مهمان سينماهاي كشور است.
درون مايه فيلمنامه انعكاس بر موضوع سوءتفاهم و خيانت بنا شده است. سوژه اي كه اين روزها خيلي از خانواده ها به آن گرفتار هستند و با مشكلات و پيامدهاي آن دست و پنچه نرم مي كنند. كريمي در سه فيلم پيشين خود نيز كم و بيش بر دور و بر اين موضوع مي چرخيد و بحران هاي خانوادگي و عاطفي را نشانه رفته بود. مزيت فيلمنامه انعكاس در مقايسه با فيلم هاي بي حس و حال اين روزهاي سينماي ايران در اينست كه شروع خوب و درگير كننده اي دارد. معرفي درست شخصيت ها و نوع رابطه شان و نيز موقعيت هايي كه كاراكترها در آن ها درگير مي شوند، سبب شده كه فيلم از نعمت يك گره افكني خوب در فيلمنامه بهره مند باشد. نسرين شاكري (مهناز افشار)، پيكر بي جان سينا (حميد گودرزي) را به بيمارستان مي رساند و خود از آن جا مي گريزد. مژده (بيتا سحرخيز) ، همسر سينا، از طريق تماس تلفني بيمارستان به رابطه همسرش با زني شك مي كند و سينا را طرد مي كند. سينا كه مجبور به نشستن بر روي صندلي چرخدار است و همه چيزش را از دست رفته مي بيند، سعي مي كند از نسرين انتقام بگيرد و زندگي مشترك او با شهروز خجسته (كامبيز ديرباز) را به چالش بكشاند. همان طور كه مي بينيم اين ايده ابتدايي خوب زمينه را براي خلق يك درام پرتعليق و جذاب فراهم كرده است. اما متاسفانه باز هم به دليل برخي سهل انگاري ها در پرداخت شخصيت ها و نيز عدم توانايي در خلق ادامه اي منطقي و پركشش بر اين گره افكني مناسب، فيلم در نيمه هايش به بيراهه رفته است. در ميان چهار راس اين مربع عشقي، حضور كمرنگ شخصيت مژده اين پرسش را در ذهن ايجاد مي كند كه اگر اين كاراكتر از داستان حذف مي شد، چه خللي در پيشبرد روند فيلمنامه به وجود مي آمد؟ اين بهانه كه سينا تمام شوكت و ثروت خود را از مژده دارد و حال با به وجود آمدن اين سوء تفاهم همه چيز را از دست رفته مي بيند، نمي تواند دليل خيلي محكم و منطقي براي وارد كردن شخصيتي خنثي همانند مژده در فيلمنامه باشد. شايد اگر سينا به خاطر عشق به نسرين هنوز مجرد باقي مانده بود و حال با يافتن دوباره او تلاش مي كرد تا عشق دوران دانشجويي خود را از دست ندهد، ميزان همذات پنداري تماشاگر با اين كاراكتر بيشتر مي شد. محمدهادي كريمي (فيلمنامه نويس معروف اين فيلم) و رضا كريمي در نيمه اول فيلم تلاش كرده اند به سبك آثار استاد هيچكاك با ايجاد تعليقي منطقي و نيز تمركز بر شك و بدبيني ميان شخصيت هاي اصلي، تماشاگر را بر روي صندلي بنشانند (نسرين در جايي از فيلم، سرگيجه استاد را نگاه مي كند). در واقع سنگ بناي فيلم را در نيمه اولش بر همين شك ها و سوءتفاهم ها گذارده اند. آمدن سينا به دم درب خانه نسرين، حق السكوت نسرين به نعمت (باغبان خانه)، مزاحمت هاي تلفني و خودروي زانتيايي كه در جلوي درب خانه شهروز و نسرين پارك است و نسرين خيال مي كند متعلق به سينا است، قرار نسرين و سينا در پارك، پاكت حاوي عكس هاي شهروز با فرشته (شهره قمر) كه به دست نسرين مي رسد و نيز آن روتختي خوني كه سينا براي شهروز مي فرستد، همه و همه موقعيت هاي پتانسيل داري هستند كه مي توانند بيننده را جذب فضاي فيلم كنند.
اما زماني كه در نيمه دوم فيلم قرار است پرده از راز تمام سوء تفاهم ها و شك ها برداشته شود، دست فيلمنامه نويس و كارگردان خالي مي ماند و به همين خاطر در اين بخش از اثر با افت محسوس فيلمنامه مواجه مي شويم. شك شهروز به نسرين و بازخواست او پس از آگاهي به ظاهر قاطعانه از مراوده هاي نسرين و سينا، مي توانست به يك نقطه عطف جدي و خوب براي كشاندن اين درام در مسيري درست و سينمايي باشد و حتي اين قابليت را داشت كه همانند بسياري از متون كلاسيك نمايشي، فيلمنامه را به مسير يك تراژدي حاصل از سوءتفاهم بكشاند (همانند اتللو اثر جاودان شكسپير). ضمن آن كه دسترسي نسرين به عكس هاي شهروز و فرشته مي توانست برگ برنده اي در دستان زن قصه براي كشمكش با مرد قصه باشد. اما اين دستمايه خوب با روايت آن فلاش بك طولاني در نيمه دوم فيلم به هدر رفته است. در واقع زماني كه شهروز نامه نسرين را مي خواند، پيشرفت داستان متوقف مي شود و تا به انتها در همين حالت باقي مي ماند و در ادامه تنها شاهد تلاش فيلم ساز و فيلمنامه نويس براي رفع سوءتفاهم هاي موجود و توضيح روابط علي و معلولي ميان اتفاق هاي موجود در نيمه اول فيلم هستيم. اگر اطلاعات سكانس هاي نيمه دوم فيلم در طول روند داستان كم كم تزريق مي شد و يا به صورتي موجز در همان فصل هاي ابتدايي به تصوير در مي آمد، فيلم مي توانست با تعريف ادامه اين داستان، جذابيت خود را تا به پايان را حفظ كند و حتي به عنوان يك درام تراژيك و اجتماعي در حافظه تاريخ سينماي ايران ماندگار شود. نيمه دوم انعكاس مملو از سكانس هايي است كه مي توانستند حذف شوند و يا تغيير كنند و در اين ميان گويا سازندگان فيلم براي آن كه از جريان روز سينماي ايران عقب نباشند، مسير داستان خود را به سمت و سوي نشانه هاي به ظاهر معنوي كشانده اند و اسير قراردادهاي ژانر وطني معناگرا شده اند. معلوم نيست در داخل داستاني كه شخصيت هايش با هوشمندي فيلمنامه نويس در موقعيت هايي خطير و درگير كننده قرار گرفته اند، به طوري كه هر كنش يا واكنشي از آن ها مي تواند فيلم را به جذابيتي دراماتيزه شده برساند، چرا بايد آدمي همانند نسرين براي نجات جان سينا (و در واقع براي رهانيدن خود از مهلكه اي كه به آن گرفتار شده) به مسجد پناه بياورد و دست به دعا شود و گره گشايي اين رابطه بر پايه اين راز و نياز معنوي بنا شود؟ اين عمل نسرين شايد از نگاهي اخلاق گرايانه كاري درست به شمار مي رود، اما يادمان نرود كه در سينما پيام بايد در خدمت محتوا باشد، نه آن كه مثل خيلي از مجموعه هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي مان شعارهاي اخلاقي بر روح اثر سايه بيندازد. ضمن آن كه پرداخت اين سكانس در اجرا به هيچ وجه خوب از كار درنيامده و بيشتر از آن كه فضاي يك مسجد را تداعي كند، با توجه به شيوه نورپردازي و استفاده از موسيقي كر، فضاي كليساها در فيلم هاي فرنگي را به يادمان مي آورد. از سويي ديگر معلوم نيست چرا فيلم ساز با بردن شهروز و فرشته به داخل آن مسجد معروف در اصفهان و تاكيد بر انعكاس صداها در آن، قصد داشته لحن فيلم را دچار نوعي دوگانگي كند؟ شخصيت فرشته به عنوان كسي كه مي توانست سايه اش را بر زندگي شهروز و نسرين بيفكند و بحراني تازه در روند فيلمنامه ايجاد كند، متاسفانه به دليل ترس از مميزي و نگاه سطحي و اخلاق گرايانه سازندگان اثر به كاراكتري تك بعدي تبديل شده است. در واقع فرشته به معمولي ترين شكل ممكن بر سر راه شهروز قرار مي گيرد و بدون آن كه بتواند كاري از پيش ببرد، به پاستوريزه ترين حالت از داستان خارج مي شود. اين وسط تماشاگر حيران مي ماند كه چرا بايد به تماشاي آن همه سكانس از عشوه گري هاي فرشته براي شهروز ويا فصل هاي گشت و گذار آن دو در شهر اصفهان بنشيند؟ پايان فلاش بك جايي كه زن و شوهر، كيلومترها دور از هم و با چمداني در دست در خيابان ها پيش مي روند، نقطه انتهايي اين درام است و از اين جا به بعد است كه بيننده از شخصيت شهروز و نسرين جلو مي افتد. سكانس ملاقات شهروز با سينا به دليل تاكيد فيلم ساز و فيلمنامه نويس بر همان پيام هاي معنوي و اخلاقي يكي از ضعيف ترين فصل هاي فيلم است. به راستي چه كسي مي تواند باور كند كه با توجه به موقعيت هاي پيش آمده در طول داستان، سينا با آن سطح فرهنگي و فكري پذيرفته كه معجزه اي برايش رخ داده (معجزه اي كه گويا حاصل دعاي نسرين است) و به يكباره و بدون حتي يك دليل منطقي اعلام مي كند از تصميم خود براي به هم زدن زندگي شهروز و نسرين منصرف شده است؟ پرواز آن كبوتر سفيد بر بالاي سر شهروز، پس از آن كه سينا تاكيد مي كند ميان او و نسرين هيچ نوع رابطه اي غيراخلاقي وجود نداشته، در خدمت همان نگاه تحميلي فيلم ساز و فيلمنامه نويس براي تغيير لحن اثر به سمت درامي خانوادگي با يك پايان خوش غيرقابل باور است. البته براي آن كه تماشاگر حسابي شيرفهم شود كه همه چيز با خوبي و خوشي به پايان رسيده، مطابق انتظار شهروز به نزد نسرين مي رود و از او عذرخواهي مي كند و نسرين نيز بدون اين كه بفهمد آن زن (فرشته) كيست كه در عكس ها با همسرش در حال گشت و گذار است، نامه سرشار از پشيماني سينا را مي خواند و با روحي آرام آن عكس ها را پاره مي كند و در جوي آب مي اندازد.
انعكاس از آن دسته فيلم هايي است كه به لطف داشتن فضايي شيك و ايده اي بالقوه خوب و نيز برخورداري از بازيگراني محبوب و شناخته شده (كه گرچه بد كار نكرده اند، اما نتوانسته اند به كارنامه حرفه اي شان چيزي تازه اي بيفزايند) مي تواند گليم خود را از آب بيرون بكشد. اما اگر در اين ميان كريمي فيلمنامه نويس اندكي جسارت به خرج مي داد و لحن داستانش را تا به انتها حفظ مي كرد و اسير معناگرايي هاي متداول نمي شد و كريمي كارگردان بيشتر از آن كه به فكر شسته و رفته در آوردن تصاوير فيلمش مي بود، براي افت فاحش فيلم در نيمه دومش چاره اي درست مي انديشيد، بدون شك انعكاس خود را به مراتب بهتر از آن چه كه هست، نشان مي داد و مي توانست در ميان درام هاي اجتماعي ايراني جايگاهي آبرومند براي خود دست و پا كند. چهارمين اثر سينمايي رضا كريمي يك فيلم عامه پسند و تجاري است كه مي تواند بخش زيادي از تماشاگرانش را راضي به خانه ها بفرستند، اما تا رسيدن به مرز يك اثر هنري قابل نقد و بررسي فاصله زيادي دارد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:39 |
شماره 9- يادداشت‌هاي هفتگي امير قادري
مراسم افتتاحیه المپیک و «سینمای ملی» و مجيدي و ماجرای ممنوع‌الکار شدن هنرمندان ما
مراسم افتتاحیه المپیک و «سینمای ملی» و مجيدي و ماجرای ممنوع‌الکار شدن هنرمندان ما


سينماي ما -


1- مراسم افتتاحیه بازی‌های المپیک 2008 پکن، کم از چشم‌بندی نداشت. آدم‌ها و نورها و اسکرین‌سیورها و آواها و آتش‌بازی‌ها جوری بودند که آدم به چشم‌های خودش هم شک می‌کرد. به آن چه که دیده. خوب است که کشوری، ناریخ و فرهنگ و قدرت فعلی‌اش را این طوری به رخ باقی ملت‌های جهان بکشد.


2- مجید مجیدی، کارگردان شناخته شده و مشهور ایرانی، فیلمسازی که می‌گویند فیلم «بچه‌های آسمان»‌اش تا به حال 17 بار از تلویزیون چین پخش شده، (و امیدوارم فیلم «آواز گنجشک‌ها»یش را که دور و بر عید فطر اکران خواهد شد، از دست ندهید) از طرف مردم چین انتخاب شد تا همراه چهار کارگردان دیگر، پنج فیلم درباره چین و بازی‌های المپیک بسازد. فیلم مجیدی، به سنت «آواز گنجشک‌ها» و اپیزود «فرش ایرانی»‌اش، فیلمی است که در آن، آفتاب جهان‌تاب نقش اساسی دارد. گروهی از دانش‌آموزان چینی با لباس‌هایی که رنگ‌های اصلی در فرهنگ چین را تداعی می‌کنند، سوار بر دو چرخه و بادکنک به دست، در شهر می‌چرخند. مردم می‌ایستند و نگاه‌شان می‌کنند تا بادکنک‌های‌شان در آسمان شهر به هم بپیوندد و پنج حلقه المپیک را تشکیل دهد. معلوم است که مجیدی موقع ساختن این فیلم حال‌اش خوب بوده و کشور سفارش دهنده را با قلب پذیرفته و از امکانات فراوانی که در اختیارش گذارده‌اند، به خوبی استفاده کرده. فیلم مومنانه‌ای است و چینی‌ها باید خیلی خوشحال باشند که چنین فیلمی درباره خودشان و فرهنگ‌شان ساخته شده.


3- مراسم افتتاحیه بازی‌های المپیک، با همه رنگ‌ها و نورها و آتش‌بازی‌ها، بالاخره به آن لحظه رویایی رسید. به لحظه روشن شدن مشعل بازی‌ها. اولین قهرمان چینی که سه مدال طلای المپیکی برده بود، همراه با مشعل المپیک بالا رفت، با ریتمی مناسب و حرکاتی نرم، بر بام استادیوم دوید، تا با آهنگ قشنگ حرکت پاهایش، برسد به مشعل بازی‌ها و روشن‌اش کند. و لحظه‌ای که من هم مثل دو میلیارد نفر آدم دیگر از جهان، به این پرواز رازآمیز نگاه کردم، با وجد به شعله‌ور شدن مشعل بازی‌ها چشم دوختم. باور کردم که این، آتشی است که برای یکی کردن تمام انسان‌های جهان روشن شده. این یک آیین بود و مثل یک آیین اجرا شد. به سنت فیلم‌های اخیر ژانگ یی‌مو، که در آن‌، «قهرمان»‌ها با لباس‌ها و رنگ‌های چشم‌نواز، بر پس زمینه دشت و کوه و دریا و برف و صحرا، پرواز می‌کنند و شمشیر می‌زنند. لحظه‌ای که در ان خلاقیت هنرمند، با خواست و غرور ملی کشورش ترکیب می‌شود، و اثری بزرگ متولد می‌شود.


4- این ژانگ یی‌مو، پیش از این‌ها کارگردان فیلم‌های کم هزینه هنری بود. از نسل پنجم کارگردان‌های چین، همراه با چن گایکه و ژانگ ژون‌ژائو که دهه 1980 پا به دنیای هنر گذاشتند و البته با محدودیت‌ها و کمبودهایی هم از سوی دولت رو به رو شدند و در فیلم‌هایش، سمت تاریک زندگی کمونیستی در شهرهای کوچک و روستاهای چین را به تصویر می‌کشید؛ پس کم و بیش مغضوب بود. اما کم کم به او اعتماد شد، کارش را ادامه داد و حالا به عنوان کارگردان مراسم افتتاحیه، توانسته هنرش در فیلم‌ها را در خدمت تاریخ و فرهنگ مملکت‌اش قرار دهد؛ و به این خوشگلی، مشعل بازی‌های المپیک در کشورش را روشن کند. او اعتقاد دارد که آثارش کانال مناسبی برای عرضه فرهنگ چینی به مخاطب غربی است.


5- این روزها ما داریم درباره سینمای ملی حرف می‌زنیم، اما صحبت‌ها در سینمای کشور، حول ماجرای ممنوع‌الکار شدن این و آن، و به نمایش درامدن یا نیامدن فیلم‌ها و تشکیل کمیته انضباطی در سینما برای هنرمندان دور می‌زند. هنرمند منتقد چینی، جذب می‌شود و در لحظه بزرگ، برای ثبت لحظه مهمی در تاریخ فرهنگ چین، مثل یک منجی از راه می‌رسد. ما اما چه معامله‌ای با هنرمندان‌مان می‌کنیم؟ می‌توانیم انتظار داشته باشیم در لحظه «خود» بودن و با کمال صداقت، این هنرمند مشعل دل ما و آن چه اسم‌اش را گذاشته‌ایم «سینمای ملی»، روشن کند؟ حرف آقای محمد نوری‌زاد را دوست داریم که در گفتگویش با ایرنا در پاسخ سوالی درباره ممنوع‌الکار شدن هنرمند ایرانی و تخلفات‌اش گفت: «يک بار براي هميشه به هنرمندان اعتماد کنيم و آسيب هاي اين اعتماد را بپذيريم.»


6- مجید مجیدی در گفتگوی اخیرش، گفته در فیلم خوب و گرمی که به مناسبت بازی‌های المپیک در چین ساخته، خواسته: «همه ستاره‌های المپیک از جمله امید، تلاش، کوشش، یگانگی و اعتماددر فیلم‌ام دیده شود.» شده از خودمان بپرسیم که چرا مجید مجیدی، چنین فیلمی درباره و برای کشور خودمان نساخته است؟

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:37 |
در نشست مطبوعاتي سرمربي تيم ملي فوتبال ايران با حضور نماينده‌ي رسانه‌هاي گروهي عنوان شد:
علی دایی: «می‌خواهید رضا گلزار و سعیدراد را به تيم ملي دعوت كنم! »
علی دایی: «می‌خواهید رضا گلزار و سعیدراد را به تيم ملي دعوت كنم! »


سينماي ما- نخستين نشست مطبوعاتي سرمربي تيم ملي فوتبال ايران با حضور نماينده‌ي رسانه‌هاي گروهي برگزار شد. در اين نشست كه با 20 دقيقه تاخير و به مدت 100 دقيقه در محل روابط عمومي فدراسيون فوتبال برگزار شد، علي دايي به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ گفت. جالب است بدانید دایی دراین جلسه در پاسخ به سوالی که حضور بازيكناني كه محبوبيتي بين هواداران ندارند، باعث فراري شدن تماشاگران از ورزشگاه‌ها مي‌شود گفت :من بايد كاري كنم كه تيم ملي نتيجه بگيرد حالا استاديوم خالي يا پر باشد، برايم تفاوتي ندارد. مي‌گوييد بايد افراد محبوب به تيم ملي دعوت شود. پس اگر اين طور است من به "رضا گلزار" بگويم به تيم ملي بيايد چون آدم محبوبي است. نمي‌شود كساني كه غير از استقلال و پرسپوليس هستند را به تيم ملي دعوت نكرد. شما هم زماني كه مسوول شديد، محبوب‌ها را دعوت كنيد. اگر قرار بود براساس محبويت آدم‌ها بازيكنان را به تيم ملي دعوت كنم، به گلزار، سعيد راد و پروين كه استادم است، مي‌گفتم به تيم ملي بيايند. ما بايد بهترين‌ها را انتخاب كنيم و نه محبو‌ب‌ها را. سايپا اين پتانسيل را دارد كه بيشتر از اين بازيكن در تيم ملي داشته باشد. مطمئن باشيد تيم ايران با همين تركيب به جام جهاني صعود مي‌كند.

منبع خبر : قاعده بازي
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:37 |
با حضور مهندس جعفري جلوه
سينماي جديد پايتخت افتتاح شد
سينماي جديد پايتخت افتتاح شد


مهندس محمدرضا جعفري جلوه معاون امور سينمايي وزارت ارشاد با حضور در مجتمع فرهنگي – ورزشي شهيد چمران، از سالن تازه تأسيس «جوان 3» بازديد كرد.


 اين سالن نمايش پس از طي‌كردن آخرين مراحل ساخت‌وساز، به‌زودي با ظرفيت 310 صندلي به بهره‌برداري خواهد رسيد.


سالن نمايش «جوان 3» با مشاركت، حمايت و نظارت موسسه سينماشهر آخرين مراحل ساخت‌وساز را طي مي‌كند و به زودي با ظرفيت 310 صندلي مورد بهره‌برداري قرار خواهد گرفت.


اين سالن تازه تأسيس كه در مجتمع فرهنگي – ورزشي شهيد چمران قرار دارد، ساعتي قبل و طي مراسمي مورد بازديد مهندس "محمدرضا جعفري جلوه" معاون امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار گرفت.


معاون امور سينمايي در اين مراسم بازديد به همراه مهندس مجيد مسچي مديرعامل موسسه سينماشهر، محمود اربابي مديركل اداره ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه‌اي، بهمن حبشي سرپرست دفتر مجامع و جشنواره‌ها، حيدري خليلي مشاور اجرايي معاونت سينمايي و ... از قسمت‌هاي مختلف اين سينما بازديد كرده و در جريان مراحل انجام گرفته جهت ساخت اين سالن نمايش مدرن قرار گرفتند.


گفتني است: سالن نمايش «جوان 3» همراه با آخرين استانداردها در طراحي صدا، فناوري نمايش و سازه، معماري بنا، نوع تأسيسات و تجهيزات عمومي و تخصصي، اجراي آكوستيك و ... با ظرفيت 310 صندلي به زودي به‌ بهره‌برداري خواهد رسيد.



منبع خبر : ايسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:35 |
«صخره‌ قرمز» پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای چین شد  
Image   پرهزینه‌ترین فیلم سینمایی آسیا، پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای چین شد.
فیلم «صخره‌ قرمز» ساخته‌ «جان وو» ركورد فروش داخلی فیلم در سینمای چین را شكست. این فیلم كه پرهزینه‌ترین فیلم سینمای آسیا نام گرفته است، تاكنون فروش ۴۴ میلیون دلاری را از سینماهای چین به‌دست آورده و تنها فیلم تاریخ سینمای چین است كه فروش آن از مرز ۴۰ میلیون دلار گذشته است.
پیش از این فیلم «نفرین گل‌ زرد» ساخته‌ «ژانگ ییمو» كه نامزد جایزه‌ اسكار بود، با فروش ۳۸ میلیون دلاری در سینمای چین ركوردار بود.
فیلم «صخره‌ قرمز» توانست درمدت تنها ۱۰ روز به فروش ۱۵ میلیون دلاری برسد. انتظار می‌رود این فیلم بتواند با حفظ روند صعودی فروش، ركورد ۵۳ میلیون دلار فروش فیلم «تایتانیك» در چین در سال ۱۹۹۷ را بشكند.
به گزارش خبرگزاری شین‌هوا، این فیلم قرار است روز ۱۸ اكتبر (۲۷ مهر ماه) در افتتاحیه جشنواره‌ فیلم توكیو به نمایش درآید.  
   
 
 
 
 
   خبرگزارى ايسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:31 |
فهرست پردرآمدترين بازيگران زن هاليوود  
 

مجله ماهانه اقتصادی فوربز، چاپ آمریکا، پس از انتشار فهرست پر درآمدترين بازيگران مرد هاليوود، در شماره اخیر خود فهرست پردرآمدترين بازيگران زن را منتشر کرده است.

مجله فوربز، کامرون دياز را پر درآمدترين بازيگر زن شناخته و کی يرا نايتلی، بازيگر بريتانيايی در رتبه دوم لیست این مجله قرار گرفته است.

بر اساس فهرست مجله فوربز، کامرون دياز، بازيگر آمريکايی، با درآمد سالانه ۵۰ ميليون دلار آمريکا، پر درآمدترین هنرپیشه زن هالیوود است.

حضور کامرون دياز در انيميشن های موفق و پرفروش «شرک»، و صحبت کردن وی به جای شخصيت فيونا، شاهزاده ای که شرک عاشق اوست و با وی ازدواج می کند، نقش بسزايی در موفقيت مالی اين بازيگر داشته است.

کامرون دياز که در ۳۰ اوت ۳۶ ساله می شود، قرار است در چهارمين قسمت «شرک» که برای سال ۲۰۱۰ در نظر گرفته شده است نيز، به جای شاهزاده فيونا حرف بزند.

کامرون دياز در سال ۱۹۹۴ با فيلم موفق کمدی «ماسک» از دنيای مد به سينما وارد شد و در ۲۷ فيلم نقش آفرينی کرده است که آخرين آن ها، «در وگاس چه می گذرد» و «نگهبان خواهرم» نام دارند.

کی يرا نايتلی، بازيگر ۲۳ ساله ای که در سری فيلم های پرفروش «دزدان کارائيب»، از جمله آخرين قسمت آن در سال گذشته، و همچنين فيلم نامزد اسکار «کفاره» ايفای نقش کرده است، با درآمد سالانه ۲۳ ميليون دلار آمريکا در رديف دوم فهرست فوربز قرار دارد.

نايتلی همچنین با حضور در تبليغ ادوکلن «شانل» درآمد خوبی داشته است.

جنيفر آنيستون، بازيگر ۳۹ ساله هاليوود و همسر سابق براد پيت، با ۲۷ ميليون دلار در جايگاه سوم قرار دارد. جنيفر آنيستون با سريال «دوستان» معروف شد.

چهارمين رتبه را گوئينت پالترو و ريس ويترسپون با درآمدی معادل ۲۵ ميليون دلار، به طور مشترک به دست آوردند.

گوئينت پالترو، بازيگر ۳۵ ساله آمريکايی که در سال ۱۹۹۸ با فيلم «شکسپير عاشق»، اسکار بهترين بازيگر زن را دريافت کرد، امسال در فيلم پرفروش «مرد آهنی» بازی کرد. آخرين فيلم او «درام دو عاشق» بود که در جشنواره کن نيز به نمايش درآمد.

ريس ويترسپون، بازيگر ۳۲ ساله آمريکايی نيز در سال ۲۰۰۶ به خاطر بازی در فيلم «عبور از خط»، فيلمی درباره «جانی کش»، خواننده و نوازنده عرصه موسيقی کانتری، جايزه اسکار بهترين بازيگر زن را دريافت کرد.

ويترسپون در اين فيلم نقش جون کارتر، خواننده جوان کانتری را بازی کرد. «استرداد»، آخرين فيلم او که موضوعی سياسی داشت و در آن با مريل استريپ همبازی بود، سال گذشته به روی پرده سينماها رفت.

در فهرست مجله فوربز که برای تهيه فهرست خود مدت زمان ماه ژوئن سال ۲۰۰۷ تا ژوئن ۲۰۰۸ را در نظر می گيرد، بازيگران معروف ديگری از جمله جودی فاستر، سارا جسيکا پارکر، مريل استريپ، امی آدامز و آنجلينا جولی نيز قرار دارند که در رتبه های پايين تر جای گرفته اند.

نزديک به سه هفته پيش نيز مجله فوربز فهرست پردرآمدترين بازيگران مرد را منتشر کرد که در آن ويل اسميت با ۸۰ ميليون دلار درآمد در جايگاه نخست قرار گرفت. جانی دپ با ۷۲ ميليون دلار و ادی مورفی و مايک ميرز، هر دو با ۵۵ ميليون دلار در رتبه های دوم و سوم قرار گرفتند.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 3:28 |
انگار قرار نیست از جشنواره فجر سیمرغ بگیرم
تک جمله‌های جنجالی گل‌شیفته فراهانی در گفت و گوی اخیرش
تک جمله‌های جنجالی گل‌شیفته فراهانی در گفت و گوی اخیرش


سینمای ما -
خسرو نقیبی گفت وگوی جنجالی با گلشیفته فراهانی در ماهنامه نسیم کرده است .او دربخش‌هایی ازاین گفت وگو گفته:



- معتقدم درایران هزاران نفرغیر از فوتبالیستها وبازیگران نیاز مند شنیده شدن حرفهایشان هستند .هیچ کس در خانه شان را زد؟ خبرنگاران ما فقط برای جذب مخاطب به دنبال بازیگران و فو تبالیستها می روند که اکثرا هم آدمهای بی سوادی هستند و صحبتهای آنان هیچ چیزی به داشته های مردم اضافه نمی کند من هم یکی از آنها.



- برای من تنها معیارسنجش خوب و یا بد بودن کار ،ماندگاری آن در ذهن مردم است.



- سینما یک رسالت بزرگ است که در شرایط کنونی جامعه ما می تواند موج ایجاد کند.اگر حتی فیلمهای بدی هم بازی کرده ام حاوی پیامی اجتماعی بوده و تاثیر خودرا در جامعه گذاشته است .حداقل به خودم بدهکار نیستم .در بعضی فیلمنامه ها ،همه چیز خوب بود ولی نقش آنقدر جای کار برایم نداشت.یا تکرار گذشته ها بود یا برعکس نقشهای فئق العاده ای بود وسط یک فیلمنامه بد. هرگز در یک فیلم صرفا تجازی بازی نمی کنم و نکرده ام.



-من فکر می کنم جای خودرا در میان مردم پیدا کرده ام و به این زودی فراموش نمی شوم .برای رسیدن به این جایگاه جان کنده ام واز خیلی چیزها گذشتم.من بازیگر سینمای تجاری نیستم ولی الان در ده ها و روستاهای کشور نیز من را می شناسند



-بهترین فیلم برای من معنی ندارد بهترین شدن یعنی آخر خط یعنی مردن.



-فکر می کنم پر مخاطب ترین روزنامه ها ونشریات ،زرد باشند واین جای تاسف است.نشریات و روزنامه هایی که می توانند کمکی به فرهنگ جامعه باشند یک پس از دیگری عمرشان به سر می آید و توقیف می شوند!



-تعدادی از روزنامه های جامعه وسلام را نگه داشته ام و وقتی به آنها نگاه می کنم دقیقا به آن سالها برمی گردم. آرشیوی از کیهان سالهای اول انقلاب هم دارم.



-علی رغم لطفی که مطبوعات به من داشته اند تا به حال یک نقد حسابی درباره کارنامه کاری ام نخوانده ام.


او دراین مصاحبه نظر خودرا درباره آدمهای مختلف گفته است :


-صدای فوق العاده پرستویی همیشه اشکم را در می آورد.عاشقانه هنرش را دوست دارم . اوشاهد به دنیا آمدن من و بزرگ شدن من بود.ای کاش از آدمها وکارهایی که اورا از ذات حقیقی اش دور می کند ،دوری کند.



- اصغر فرهادی :فرهادی بازیگری درجه یک است که کار گردان شدنش بازیگری نایاب رااز سینمای ایران گرفت .فرهادی مرد خانواده دوستی است وبه شدت احساساتی وشکننده.



-ترانه علیدوستی :دختر زیبای سینما که کسی نمی تواند عاشقش باشد.اگر جلوی من را نگیری تا فرداشب ازترانه می گویم!



-لوریس چکناواریان :آدم شوخ طبعی که شاید به منافع شخصی اش هم فکر می کند.



محمدرضا گلزار :ستاره ای که سینمای ما به شدت به اواحتیاج دارد.دوستی بامعرفت.



-بازی مهران مدیری در قسمت آخر مرد هزار چهره ،مورا برتن من صاف کرد. من در فیلم همیشه پای یک زن در میان است متاسفانه فقط دوسکاننس با ایشان بازی داشتم ولی نهایت لذت را از بازی مقابل او برده ام.همیشه والبته حالا پیش از پیش مهران مدیری را تحسین می کنم.




-من همیشه پای یک زن درمیان است را ندیدم ولی آن چیزی که دیدم خوب بود وآبرومند.نقطه قوت فیلم کار گردانی تبریزی است بازیها با وجود رئال نبودن یک دست ودر فضای فیلم جاافتاده بودند.بازی رئال من وحبیب رضایی در مقابل تیپها دودسته نشده بود.این یعنی قدرت.




-نقطه ضعف همیشه پای یک زن در میان است ،فیلمنامه آن بود که کمی پیچیده وآشفته بود و مخاطب را گیج می کرد.



-در فیلم دیوار تمام تلاشمان را کردیم که فیلم آبرومندو شریفی شودو تاحدی هم موفق شدیم .جنس بازی ام در فیلم دیوار چیز متفاوتی با گذشته دارد چون برای اولین بار به بازی با بدنم فکر کردم .کاراکتر ،بیان متفاوت و نوعی تیپ خاص داشت.تیپ سازی در سینما سخت است ولی من سعی کردم تیپی بسازم که عین زندگی باشد وباور پذیر.



-من در جشنواره فجر سیمرغ نگرفتم وانگار نخواهم گرفت .به تنها چیزی که در حال حاضر به آن فکر می کنم این است که گویا سیمرغ نگرفتن بهتر از سیمرغ گرفتن است.


منبع خبر : وبلاگ قاعده بازی
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:23 |
جدایی مشهور در تاریخ سینمای ایران
10 جدایی مشهور در تاریخ سینمای ایران


سینمای ما - یک طرف یا هر دو طرف این 10 جدایی در تاریخ سینمای ایران، سینماگرانی معروف بوده‌اند...روح‌انگيز سامي‌نژاد/همسرش1-ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ2-سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نمي‌شناخت، اما پس از ازدواج و در سال‌هاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد. در اين سال‌ها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد، اما حضور ثابت تسليمي در فيلم‌هاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند، پس از مدت‌ها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند تا در فيلم «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند. تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز يكي از چهره‌هاي سرشناس تئاتر سوئد است. اما داريوش فرهنگ مانده و فيلم‌سازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است.خسرو شكيبايي/تانيا جوهري3-شايد خيلي‌ها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سال‌ها گذشت تا دوباره با فيلم «خط قرمز» مسعود كيميايي به سينما بازگشت. تانيا جوهري هم در همان سال‌هاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدم‌هاي معروفي نبودند و در سال‌هاي بعد در حرفه‌شان سرشناس شدند. شكيبايي سال‌ها بعد به یکی از محبوب‌ترین بازیگران تاریخ سینمای ایران تبدل شد  اما تانيا جوهري در سال‌هاي اخير بسيار كم‌كار شده است. جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني«هامون»، داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانواده‌اش اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد.آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو4-آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسنده‌اي تواناست، سال‌ها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلم‌هاي علي حاتمي (سوته‌دلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازيگري توانا تبديل مي‌شد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانه‌اي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيلي‌ها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت مي‌كنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفه‌اي‌شان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهره‌هاي فعال در حيطه کاري خود هستند.ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي5-زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد، بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم «عروس»، ساخته‌ي بهروز افخمي، به دست آورده بود؛ تا سال‌ها حفظ‌كرد.از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوش‌ساخت «هيوا»، ساخته‌ي رسول ملاقلي‌پور، وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از اين ماجرا حدود 8 سال مي‌گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و آناهيتا نعمتي هم در حاشيه‌ي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.حالا اين روزها پس از سال‌ها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است.بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي6-بابک رياحي پور يکي از معروف‌ترين نوازنده‌هاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت مي‌کند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خواننده‌هايي مثل محمد نوري و گروه‌هايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال مي‌کرد‌ه‌اند، همکاري داشته است.مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد.جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي مي‌كند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.نيما بانكي/ ليلي رشيدي7-خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترام‌السادات برومند و داود رشيدي است و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با «مادرخانمي زي‌زي‌گولو» مي‌شناسيم. اما بعضي‌ها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند که عكس‌هاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب، از كودكي همبازي بوده‌اند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما.ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست اما در عكاسي استعداد داشت و رفته‌رفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد تا اين‌که امروزه به چهره‌اي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است. نيما بانكي را اگر از «پرايد تهران يازده» به ياد نداشته باشيد، در آگهي‌هاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب ال‌سي‌دي بيرون گذاشته، ديده‌ايد. حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي مي‌كند.يوسف مراديان / سارا خوييني‌ها8- همين اواخر بود كه از سارا خوييني‌ها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفاده‌هاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش مي‌شد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي مي‌كرد.خوييني‌ها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي مي‌كردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبلي‌شان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه مي‌دهند؛ از جمله خوييني‌ها که چهره‌اش را در نقش اصلي «بي‌صدا فرياد کن» حتما ديده‌ايد.فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري9-عرب‌نيا که اغلب، او را با بازي‌هاي چشمگيرش در فيلم‌هاي مسعود کيميايي، مانند«سلطان» و «ضيافت»، به خاطر مي‌آورند، در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است. او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه مي‌شود. آتنه فقيه‌نصيري نيز که در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعددي ايفاي نقش کرده است، با بازي خوبش در نقش «خاله سارا» در يک سريال تلويزيوني، نگاه‌ها را به خود متوجه کرد. فريبرز عرب نيا/عسل بدیعی10- فريبرز عرب‌نيا به ترتيب با آتنه فقيه‌نصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آن‌ها جدا شد. درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم «بودن يا نبودن»، ساخته‌ي کيانوش عياري، شروع شد.

منبع خبر : سایت انجمن ایرانیان
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:14 |
هنوز چیزی نشده...
جنجال‌های سریال یوسف پیامبر (ع) شروع شد
جنجال‌های سریال یوسف پیامبر (ع) شروع شد


سینمای ما - مدیر گروه معارف شبکه یک تلویزیون در شرایطی به «ضعف‌های عمده» مجموعه تلویزیونی که از شبکه تحت مدیریت او پخش می‌شود، انتقاد می‌کند که کارگردان سریال، دلایل خودش را در دفاع از مجموعه یوسف پیامبر (ع) دارد.
مدیر گروه معارف شبکه یک تلویزیون با اشاره به ضعف‌های عمده در پنج قسمت پخش‌شده مجموعه تلویزیونی "یوسف پیامبر" اعلام کرد بسیاری از ایرادها پیش از تولید به سازندگان گفته شده و این مجموعه در شکل فعلی نمی‌تواند پاسخگوی پرسش‌های مخاطبان باشد.

حسین رحیم‌زاده درباره انتقادهای آیت‌الله سبحانی و برخی مورخان به مجموعه "یوسف پیامبر"  گفت: من هنگام نگارش فیلمنامه مدیر کل خدمات رسانه‌ای مرکز پژوهش‌های صدا و سیما بودم، اما فرج‌الله سلحشور برای فیلمنامه مجموعه رفت‌ و آمدی به مرکز پژوهش‌ها نداشت و تنها فیلمنامه از سوی دفتر رئیس وقت سازمان (دکتر لاریجانی) به مرکز ارسال شد.

وی ادامه داد: این مرکز هم مواردی را به صورت کلی به عنوان نقد فیلمنامه اعلام کرده و آقای سلحشور بعد از مطالعه گفته بود این ایرادها سه دسته هستند. یک دسته که اعمال می‌شود که متاسفانه در حال حاضر با پخش پنج قسمت چند ایراد اساسی وجود دارد که رفع نشده است. البته باید مجموعه به طور کامل پخش شود تا ببینیم چند درصد ایرادها رفع شده است.

مدیر گروه معارف شبکه یک گفت: به نظر او دسته دوم این بود که تحقیقات او بهتر است و در دسته سوم اعلام کرد الان فرصت نیست. در حال حاضر پنج قسمت پخش شده که از ضعف‌های عمده آن می‌توان زنان حضرت یعقوب را مثال زد که نباید اینگونه نشان داده می‌شد و مرکز پژوهش‌ها هم این مسئله را تذکر داده بود. البته نمی‌دانم این مورد در کدام دسته طبقه‌بندی می‌شود.

وی یادآور شد: به فضای حسادت فرزندان حضرت یعقوب هم نقد داشتیم، اما توجه نشد و در قسمت دیشب دیدیم آن حضرت، یوسف را بیشتر نوازش می‌کند تا دو فرزند دیگرش را. شب گذشته خواب حضرت یعقوب هم نشان داده شد که ایشان در خواب گرگ‌هایی را می‌بیند که در پی کودکی هستند، اما این خواب سندیت ندارد.

رحیم‌زاده اشاره کرد: ما این نکته را گفته بودیم که ضرورتی ندارد این خواب باشد و بهتر است به خواب حضرت یوسف که در قرآن آمده اکتفا شود. فکر نمی‌‌کنم این مجموعه با این شروعی که داشته بتواند پاسخگوی خیلی از پرسش‌های مخاطبان باشد. گرچه قضاوت کردن هنوز زود است و نباید به این فضا دامن زد. شاید اگر مجموعه جلوتر برود، ویژگی‌هایی داشته باشد.

وی درباره اینکه چرا فیلمنامه "یوسف پیامبر" همزمان با کلید خوردن پروژه به مرکز پژوهش‌ها ارائه شد گفت: همیشه از سوی رئیس رسانه ملی و معاونان سیما چه در زمان دکتر لاریجانی و چه مهندس ضرغامی به سازندگان توصیه می‌شود در پروژه‌ها از همکاری مرکز نهایت استفاده را ببرند و با توجه به اینکه فیلمنامه زمان دکتر لاریجانی شکل گرفت، این توصیه‌ها شده بود.

مدیر کل پیشین خدمات رسانه‌ای مرکز پژوهش‌های اسلامی ادامه داد: ارسال فیلمنامه هم برای اطمینان خاطر بود تا متن مشکل نداشته باشد. البته باید بگویم آقای سلحشور وقتی هنوز شاکله فیلمنامه آماده نبود، جلسه‌ای با من داشت و من چند مرجع، مورخ و منبع به او معرفی کردم و وی درباره فضای فرهنگی و فراعنه مصر صحبت‌هایی کرد که من گفتم بهتر است منابع اسلامی باشد.

رحیم‌زاده درباره اینکه با توجه به بودجه "یوسف پیامبر" آیا نباید تحقیقات جدیتر گرفته می‌شد به مهر گفت: اهمیت تحقیقات پروژه در دوره ریاست قبلی و فعلی سازمان مشهود است و حتی من شاهد بودم مهندس ضرغامی با صاحبنظران جلسه دارند و دکتر لاریجانی هم این کار را می‌کرد. بودجه تحقیقات برای این سریال‌ها هم قابل توجه است و در این باره سازمان ضعف نداشته است.

وی خاطرنشان ساخت: بارها معاون سیما را دیده‌ام که جلسه‌هایی با مراجع و بزرگان همراه با سازندگان اثر داشته، اما گروه باید نهایت تلاش خود را بکند و سلحشور می‌بایست از فرصت‌ها استفاده می‌کرد. صدا و سیما به لحاظ تحقیقات، زمان و بودجه برای "یوسف پیامبر" کم نگذاشت و چهار سال برای نگارش صبر کرد. من شهادت می‌دهم سازمان تلاش‌های زیادی در این باره داشت و خیلی حساس بود.

مدیر گروه معارف شبکه یک درباره اینکه چرا صدا و سیما بر نگارش مجموعه نظارت نداشته گفت: در این مورد سازمان کم نگذاشته و همیشه این مسئله پیگیری شده و مورد تاکید بوده، اما گروه سازنده نتوانسته از فرصت‌ها استفاده کند و آقای سلحشور احساس کرده تحقیقاتش کامل است. البته برخی مواقع پیش می‌آید سازنده به محققان حوزه و دانشگاه مراجعه کرده، اما آنها دست او را نگرفته‌اند.

مدیر کل پیشین خدمات رسانه‌ای مرکز پژوهش‌های اسلامی گفت: فیلمنامه مجموعه دوره ریاست آقای خسروی بر مرکز سیمافیلم نوشته شد و باید صحبت‌های وی و آقای رضابالا معاون فرهنگی او را هم شنید و اینکه آنها تا چه حد با سلحشور برای فیلمنامه "یوسف پیامبر" صحبت کرده‌اند. من پیشنهاد می‌کنم حتماً با رضابالا در این باره صحبت کنید، اما سازمان برای مجموعه بسیار تلاش کرد.

به گزارش مهر، رحیم‌زاده در پایان درباره اینکه آیا نباید آن زمان مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما بر فیلمنامه "یوسف پیامبر" نظارت می‌کرد گفت: همانطور که گفتم باید این همکاری تنگاتنگ بود، اما نظارت اتفاق نیفتاد. از سوی دیگر این مرکز مسئولیت اجرایی ندارد و نمی‌توانست در این باره دخالت کند.

از طرف دیگر کارگردان مجموعه تلویزیونی "یوسف پیامبر" بخش عمده ایرادهای مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما را به فیلمنامه مجموعه بی‌اساس یا نظر شخصی دانست و منبع تحقیقات خود را المیزان و تفاسیر شیعه عنوان کرد.

فرج‌الله سلحشور درباره انتقادهای مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما به "یوسف پیامبر" به خبرنگار مهر گفت: من نمی‌دانم چرا همه دنبال ایرادهای یوسف هستند و این برای من سئوال است که چرا خبرگزاری‌ها در پی اشکال‌های مجموعه و یافتن افرادی هستند که از آنها سئوال خود را بپرسند. آیا "یوسف پیامبر" محسناتی ندارد و مردم از آن استقبال نکرده‌اند؟

وی درباره انتقاد مرکز پژوهش‌ها مبنی بر سندیت نداشتن خواب حضرت یعقوب و انتقاد آیت‌الله سبحانی به مجموعه گفت: آیت‌الله سبحانی این مسئله را رد نکردند، بلکه گفتند بهتر بود مسئله زنان یعقوب مطرح نمی‌شد. من هم دوست داشتم قصه‌ای را می‌ساختم که در کارهای تاریخی دیگر همچون امام حسن (ع) و امام رضا (ع) آمده است.

کارگردان و تهیه‌کننده "یوسف پیامبر" ادامه داد: کسانی که این مسائل را مطرح کرده‌اند اگر مطالعه کرده بودند نمی‌گفتند این خواب سندیت ندارد. در قرآن یک‌هزارم ماجراهای یوسف نیامده و تنها منبع ما قرآن نبود. من حاضرم ایرادها را با سند در مطبوعات درج کنم تا مردم خود قضاوت کنند ایرادها تا چه حد باربط یا بی‌ربط بوده است.

وی درباره اینکه تا چه حد در رفع ایرادها کوشیده گفت: اغلب ایرادها اساسی نبود یا نظر شخصی بود. مثلاً عنوان کرده بودند به نظر شما بهتر نیست اینجا این مسئله اینطور بیان شود. یا گفته بودند این مطلب عنوان شده سندیت دارد یا نه. وقتی شما نمی‌دانید کدام سند است و کدام نیست پس چطور اظهار نظر می‌کنید؟ در مجموع بخش ناچیز ایرادها درست بود که من آن را اعمال کردم.

سلحشور ادامه داد: تحقیقات این مجموعه مطابق با نظر المیزان و تفاسیر شیعی بوده که خیلی بیشتر از رحیم‌زاده می‌دانند. همچنین از نظر استادانی چون حبیب‌الله عسگراولادی و پرورش بهره بردیم. از سوی دیگر آیت‌الله سبحانی سر پروژه "ملک سلیمان" با دوستان صحبت کردند و اشاره‌ای هم به یوسف داشتند، اما رد نکردند که آن زمان حضرت یعقوب با دو خواهر ازدواج کرده بود.

این کارگردان سینما و تلویزیون اشاره کرد: بلکه ایشان گفته بودند بهتر بود این مسئله مطرح نمی‌شد، در حالی که به دلیل نگفتن هم اشاره نشده بود. از سوی دیگر اسرائیلیات یعنی تحریف‌ها، اما ما بر اساس مستندات مجموعه تلویزیونی "یوسف پیامبر" را ساختیم و منابع تحقیق ما هم معتبر است.

وی در پایان گفت: ای کاش کسانی که الان احساس تکلیف می‌کنند با یک اثر مذهبی اینطور خصمانه برخورد کنند، تکلیف و تعهد خود را در این 30 سال در مورد هزاران فیلم ضداسلامی و ضداخلاقی که از سینما و تلویزیون ساخته و پخش شد، می‌دانستند و واکنش نشان می‌دادند.


منبع خبر : مهر
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:3 |
نامه بهرام رادان در واكنش به ممنوعيت تصوير چهره‌هاي مشهور در تبليغات:
استفاده درست و به جا از چهره هاي مشهور سينما، ورزش و موسيقي، سنتي كهن در جهان مدرن امروز است
استفاده درست و به جا از چهره هاي مشهور سينما، ورزش و موسيقي، سنتي كهن در جهان مدرن امروز است


سينماي ما- ممنوعيت حضور ورزشكاران و هنرمندان در آگهي هاي بازرگاني و تجاري مسئله چندان غريب و پر سر و صدايي نبود، اگرچه تيتر يك شدن و افشاي آن به صورت رسمي بعيد به نظر مي رسيد، اما اين ممنوعيت در دو سال گذشته بارها و بارها شفاهاً اعلام شده بود و اغلب شركت هاي تبليغاتي توسط وزارت محترم ارشاد با اهرم هاي مختلف از اين مهم بر حذر شده بودند. نفس تبليغات در جهان مدرن امروز، معرفي كالا به مشتري است و اين كالاها كه قطعاً تمامي مجوز هاي قانوني را كسب كرده اند براي اينكه به دست معرف كننده برسند نيازمند تبليغاتي هدفمند اند.
شركت هاي تجاري و صاحبان صنايع براي افزايش توليد و بالطبع چرخاندن چرخ هاي اقتصادي كشور بايد بتوانند كالا و محصول خود را در سريعترين زمان به دست مشتري و مصرف كننده برسانند. لذا بحث تبليغات و يافتن راه هاي بهتر براي جلب مشتريان بيشتر هميشه مورد توجه صاحبان صنايع و شركت هاي تجاري بوده است. استفاده درست و به جا از چهره هاي مشهور سينما، ورزش و موسيقي، سنتي كهن در جهان مدرن امروز است و از ساليان نه چندان دور حضور هنرپيشگان، خوانندگان، ورزشكاران و حتي مربيان و كارگردان هاي مشهور در تبليغات امري مرسوم در سراسر جهان بوده است. اين پديده پس از انقلاب با اراده پيشكسوت عزيزمان آقاي مشايخي به مرحله اجرا رسيد و پس از ايشان تعداد زيادي از دوستان هنرمند و ورزشكار هم به آن روي آوردند. تمايل شركت هاي تجاري به عقد قرارداد با چهره هاي مشهور رو به فزوني بود. مردم از اين كه در اتوبوسها، خيابان ها، فروشگاه ها و مجلات و نشريات شهرشان به جاي تصاوير حيوانات و جانوران عجيب و غريب فضايي و حتي چهره هاي ناآشنا، چهره هاي محبوبشان در عرصه هاي مختلف را مي ديدند، راضي به نظر مي رسيدند و شركت هاي تجاري صاحبان صنايع هم از اين كه مي توانند چرخه توليد و مصرف كالايشان و چرخاندن چرخ هاي اقتصادي كشور را سريع تر كنند خشنودند. در اين ميان گرچه عده اي هم به دلايل مختلف از جمله حسادت و پيشنهاد نداشتن از طرف شركت ها و .... ناراحت بودند اما به دليل جريان مثبت و مفيد اقتصادي كه در جريان بود، صدايشان به جايي نمي رسيد.
به ظاهر همه چيز خوب پيش مي رفت، به طوري كه نگارنده در تابستان 2005 با عقد قرارداد با شركتي كره اي موجبات آوردن بيش از نيم ميليون دلار ارز (تنها از طريق تبليغات خويش) به كشور را فراهم كرد. چندي بعد نيز به همراه دوستان ايراني پايه گذار شركتي بوديم كه قرار بود كارهاي بزرگي در صنعت مخابرات و سيستم هاي ارتباطي كشور انجام دهد. وظيفه برنامه ريزي و اجراي تبليغات محيطي شركت به من واگذار شد و عكس ها در خيابان ها نصب شد، و جدا از سليقه مديران شركت در انتخاب عكس ها، مصمم در ارائه كاري متفاوت در تبليغات آن مشهود بود و مديران شركت هم به موازات تبليغات سعي در ارائه خدماتي نوين در عرصه ارتباطي و مخابراتي كلان كشور بودند اما پس از گذشت شش ماه، از ارشاد تماس گرفتند و گفتند كه از عكس هاي چهره هاي مشهور نبايد در سطح شهر تهران استفاده كرد (گويا در شهرستان ها ممانعتي وجود نداشت) و شركت مجبور به جمع آوري تصاوير شد. با پيگيري مدير برنامه هايم وضعيت را از ارشاد جويا شدم و خواستار ابلاغ قانون، بخشنامه، توصيه نامه، دستورالعمل و هرچيز كتبي شدم اما جواب منفي بود و گفته شد كه "ما نمي گذاريم!" تا در شورايي براي تدوين ضوابط اين كار تصميم گيري شود.
همزمان پهلوان حسين رضا زاده مشغول تبليغ براي يك بانك دولتي روي بيلبوردها، يك آب معدني بر روي ماشين ها و يك خاور در روزنامه ها بود. پيگير تفاوت وضعيت ايشان با بقيه شدم، پاسخ دادند كه ايشان فرق مي كنند! سكوت شد....چندي گذشت. پهلوان ديار ما با يك دفتر معاملات املاك در امارات قرارداد بست و طرف اماراتي هم سهواً و يا عمداً به بدترين شكل تجاري از ايشان سود برد. اتفاقي كه براي هركدام از هنرمندان اين سرزمين هنرپرور به مثابه يك خودكشي حرفه اي مي توانست باشد، آن هم به يك اتمام واضح : تشويق به خروج ارز از كشور!!! اما پهلوان حسين رضا زاده را پر قدرت تر از اين مي ديديم كه گزندي متوجه ايشان شود، اميدوار بوديم تا اين اتفاق مسئولين را بيدار كند تا به جاي اين دست و آن دست كردن به فكر چاره اي باشند و به قول خودشان ضوابط و چارچوب اين كار را مشخص كنند و كارها دوباره رونق بگيرد و شكوفايي حاصل شود.
در اين ميان در كمپين همكاري با يكي از بانك هاي خصوصي طرحي بسيار زيبا تدوين شد كه در آن اينجانب به عنوان مدل تبليغاتي بانك مذكور شروع به كار مي كردم و مي خواستيم از حضور چهره هاي مشهور و عمدتاً پيشكسوت هنرمند ديگر كه قابليت محبوبيت و شهرت ايشان بسيار بالاتر از جاذبه هاي تبليغاتي شان بود، نيز هر ماه به عنوان ميهمان ويژه استفاده كنيم تا همه بدون تبعيض در كنار هم از وضعيت ايجاد شده بهره ببريم و بانك مذكور هم بتواند با قدرت بيشتري وظيفه خود در راه سرمايه گذاري در پروژه هاي عمراني و اقتصادي كشور عزيزمان به انجام برساند. اما ناگهان وزارت محترم ارشاد به جاي تدوين ضوابط، كم حوصلگي به خرج داد و آسانترين مسير را انتخاب كرد: ممنوعيت! به هر حال اگر چه در نيت مسئولين ارشاد و ميل ايشان براي رسيدن به تعالي فرهنگ و هنر شك ندارم ولي از آن جا كه روش آن ها و بي حوصلگي شان و استفاده آن ها از قوانين نانوشته در محدود كردن آزادي هاي فردي و شهروندي را نمي پسندم ، اعتراض مستدل خودم را نسبت به اين شيوه برخورد با طبقه محبوب جامعه اعلام مي دارم. باشد كه به درستي در راه نوآوري و شكوفايي جامعه و اقتصاد كشورمان گام برداريم.

آمين
بهرام رادان
26 تير ماه هشتاد و هفت
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:1 |
مصوبات جلسه شوراي صنفي نمايش براي اكران آينده سينماها:
اكران عمومي «سه زن» (منيژه حكمت) در عيد فطر قطعي شد
اكران عمومي «سه زن» (منيژه حكمت) در عيد فطر قطعي شد


سينماي ما- اکران فيلم «سه زن» در گروه سينمايي عصر جديد براي عيد فطر قطعي شد. صابري سخنگوي شوراي صنفي نمايش با اعلام اين خبر در مورد مصوبات جلسه شورا گفت؛ طبق جلسه اين شورا از چهارشنبه اين هفته فيلم «هميشه پاي يک زن در ميان است» (کمال تبريزي) به جاي «تيغ زن» (عليرضا داودنژاد) در گروه سينمايي قدس و فيلم «فرزند خاک» (محمدعلي باشه آهنگر) به جاي فيلم «انعکاس» (رضا کريمي) در گروه سينمايي استقلال به نمايش درمي آيد. وي افزود؛ همچنين فيلم «سه زن» (منيژه حکمت) به عنوان فيلم ويژه اکران عيد فطر در گروه سينمايي عصرجديد اکران مي شود.

منبع خبر : فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 20:49 |
مردي كه يك پايش روي زمين است‌
Image

«در غمگين‌ترين لحظات زندگي‌ام تنها به سراغ «خودم» مي‌روم، گاهي باهاش دعوا مي‌كنم، گاهي گپ مي‌زنم، گاهي هم مي‌خندم و در نهايت به نوعي با خودم كنار مي‌آيم.» اين حرف‌ها از اميرحسين صديق است، كسي كه به قول خودش (كه هر شب در برنامه‌اش تكرار مي‌كند) مردي است كه يك پايش روي زمين است. بجز يك تصوير گنگ و محو در يك فيلم كوتاه از «بيژن ميرباقري» كه صديق در آن نقشي منفي داشت؛ او هميشه بازيگر نقش‌هاي مثبت بوده است.
«اميرحسين صديق» را همه با مجموعه «زي‌زي‌گولو» مي‌شناسند، اما طي اين سال‌ها، در كارهاي زيادي بازي كرده است. «هتل مرواريد»، «خودرو تهران 11» و همچنين فيلم سينمايي «نوك برج» و بازي در كنار محمدرضا فروتن و نيكي كريمي. البته اينها از كارهاي معروف اوست، او در هشتم آبان‌سال 51 در تهران به دنيا آمده است. در سن 12، 13 سالگي با تئاتر در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آشنا شد، به همراه تحصيل تئاتر كار كرد و به مدرسه هنر و ادبيات صداوسيما رفت، در آنجا با گروه‌هاي حرفه‌اي تئاتر كار كرد و بعد با پيشنهاد كار در تلويزيون و سينما روبه‌رو شد و به قول خودش «همين ‌طور ادامه پيدا كرد تا امروز...».

نسل ما صديق را به خاطر حضور جذابش در سريال «زي‌زي‌گولو» خوب به خاطر سپرده است، خود او هم هميشه از اين كار به عنوان يكي از آثار مورد علاقه‌اش از آن ياد مي‌كند. «اميرحسين صديق» خاطرات بامزه‌اي هم از آن سريال دارد. «يك شبي تو يكي از محله‌هاي پرت و خلاف، يك عده جوان جلوي ماشينم رو گرفتن و سوئيچم رو برداشتند پياده‌ام كردند و بي‌دليل شروع كردند به كتك زدن من، زير دست و پا بودم كه يكي‌شون گفت: ا... اين يارو... باباي زي‌زي‌گولو نيست، همه دست از زدن من برداشتند، يه ذره نگاهم كردن، بلندم كردند.

لباسهامو تكوندند، سوئيچم رو بهم دادند، معذرت‌خواهي كردند كه منو نشناختند، سوار ماشينم كردن.

گيج و منگ و كتك خورده دور كه مي‌شدم تو آينه كه نگاه كردم ديدم وايستاده بودند، برام دست تكون مي‌دادند و باي‌باي مي‌كردند. هيچ‌وقت نفهميدم اونا كي بودند؟ مي‌خواستن پولمو بزنند؟ يا ماشينمو؟ يا چي؟ اما خدا رو شكر كه يكي‌شون منو شناخت وگرنه خدا ميدونه چه بلايي سرم مي‌اومد».

اين شب‌ها او به همراه رامبد جوان برنامه «امشب» را هر شب روي آنتن مي‌برند و در حقيقت ادامه همان برنامه «خانه‌اي با طرح نو» سال پيش است كه به جاي اشكان خطيبي، صديق در كنار جوان بازي مي‌كند. هرچند برخي‌ها خطيبي و جنس بازي‌اش را به او ترجيح مي‌دهند، اما مهم اين است كه اين برنامه مخاطبان زيادي را جمع كرده است.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:54 |
فيلم در چرخه توليد سينما قرار دارند
تا اول مرداد ماه سال جارى؛ ۸۳ فيلم سينمايى در مراحل توليد و پيش از توليد سينماى ايران قرار دارند. به گزارش روابط عمومى بنياد سينمايى فارابى از ميان آثار امسال، يك فيلم اكران شده، ۱۴ فيلم آماده نمايش، ۱۱ فيلم در مرحله صداگذارى، ۱۱ فيلم در مرحله تدوين، ۷ فيلم در مرحله فيلمبردارى و ۳۹ فيلم در مرحله پيش از توليد (پيش توليد ۲۱ فيلم آغاز شده) هستند. فيلم «ده رقمى» ساخته همايون اسعديان از ميان آثار توليدى امسال به مرحله اكران عمومى رسيده است. برپايه اين گزارش، فيلمهاى «محافظ» ساخته محمدجواد كاسه ساز، «دلداده» ساخته قدرت الله صلح ميرزايى، «دعوت» ساخته ابراهيم حاتمى كيا، «حيران» ساخته شاليزه عارف پور، «يك اشتباه كوچولو» ساخته محسن دامادى، «كتاب قانون» ساخته مازيار ميرى، «چهره به چهره» ساخته على ژكان، «نيلوفر» ساخته سابين ژمايل، «نامزد آمريكايى من» ساخته داود توحيد پرست، «پاتو زمين نذار» ساخته ايرج قادرى، «خروس جنگى (تلخ و شيرين) » ساخته مسعود اطيابى، «سوپر استار» از تهمينه ميلانى، «يك وجب از آسمان» ساخته على وزيريان و «چشمك» ساخته جهانگير جهانگيرى آماده نمايش شده اند. در مرحله صداگذارى نيز فيلمهاى «آنسوى رودخانه» از عباس احمدى مطلق، «مى زاك» از حسين على ليالستانى، «صندلى خالى» از سامان استركى، «چهار چنگولى» از سعيد سهيلى، «پوسته» از مصطفى آل احمد، «عيار ۱۴» از پرويز شهبازى، «صداها» ساخته فرزاد موتمن،  «هفت و پنج دقيقه» از محمد مهدى عسگرپور و «تاكسى نارنجى» از ابراهيم وحيدزاده قرار دارند. ضمنا فيلم «رقص با رويا» ساخته محمود كلارى و «گزارش مريم» ساخته اسماعيل برارى بعد از گذشت چند سال در مرحله صداگذارى متوقف شده اند. «فرزند صبح» ساخته بهروز افخمى، «پسر تهرانى» از كاظم راست گفتار، «لاك پشت ها (زادبوم) ساخته ابوالحسن داودى، «پنالتى» از انيسه شاه حسينى، «امشب شب مهتابه» از محمدهادى كريمى، «دوزخ، برزخ بهشت» از بيژن ميرباقرى، «پاداش» از كمال تبريزى، «كودك و فرشته» از مسعود نقاش زاده، «درباره الى» از اصغر فرهادى، «بى پولى» از حميد نعمت ا... و «دو خواهر» از اصغر بانكى در مرحله تدوين به سر مى برند. فيلمهاى مرحله فيلمبردارى نيز عبارتند از «لالايى» ساخته منيژه حكمت، «ملك سليمان» از شهريار بحرانى، «وقتى همه خوابيم» از بهرام بيضايى. گفتنى است: اين آمار براساس فيلم سينمايى  است كه درسالهاى ۸۶ و ۸۷ از اداره ارزشيابى و نظارت بر سينماى حرفه اى معاونت امور سينمايى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى پروانه ساخت دريافت كرده اند
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:41 |
«بى گناهان» به قسمت اول رسيد
Image سرويس سينمايى: هيچ گاه سريال يا فيلمى در كشور ما براساس خط داستانى كه در فيلمنامه وجود دارد، ساخته نمى شود. بلكه براساس رج زدن جلوى دوربين مى رود. به اين معنى كه امكان دارد قسمت اول يك سريال در انتهاى كار تصويربردارى شود. اتفاقى كه در سريال «بى گناهان» به كارگردانى احمد امينى خواه رخ داده است. اين سريال در حالى كه بيش از ۹۰ درصد آن تصويربردارى شده، تازه تصويربردارى قسمت اول آن آغاز شده است. به طورى كه ۱۰ درصد باقيمانده كار در تهران و منطقه رودشور كه در اتوبان ساوه واقع است، تصويربردارى خواهد شد كه اين مرحله تا پايان شهريور ماه به اتمام مى رسد. تصويربردارى «بى گناهان» ۱۳ شهريور ماه سال ۸۶ آغاز شد و قرار بود تا اوايل خرداد ماه سال جارى به پايان برسد كه با توجه به سختى كار و ساخت دكورهاى جديد براى اين كار، تصويربردارى كمى به طول انجاميد. داريوش فرهنگ، مسعود كرامتى، محمدعلى نجفى و همايون اسعديان چهار كارگردانى هستند كه در «بى گناهان» ايفاى نقش كرده اند. اين سريال در ۲۶ قسمت براى پخش از شبكه سه سيما ساخته مى شود و به محض پايان تصويربردارى تدوين آن آغاز مى شود. برخى از عوامل ساخت اين سريال عبارتند از: كارگردان: احمد امينى، نويسنده: سعيد شاهسوارى، مدير تصويربردارى: كيوان معتمدى، صدابردار: ناصر شكوهى نيا، انتخاب بازيگر: پيام دهكردى، طراح صحنه و لباس: فاضل ژيان، طراح چهره پردازى، الهام صالحى، برنامه ريز و دستيار اول كارگردان: عليرضا بزدوده و بازيگران: فريبا كوثرى، مهدى پاكدل، امير آقايى، مهرداد ضيايى، بيژن افشار، شهين نجف زاده، سيد مهرداد ضيايى و با حضور: پرويز پورحسينى، بهرام ابراهيمى، داريوش اسدزاده و مهرى وداديان.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:39 |
ماجرای فیلمی که رهبر انقلاب را برافروخت  
Image


مجید مجیدی به ذکر خاطره ای از اولین دیدار خود با رهبر معظم انقلاب پرداخت.

به گزارش ویژه نامه تداوم آفتاب، مجید مجیدی از کارگردانان کشور در خاطره خود می آورد: اولین دیدار من با آقا برمی‌گردد به سال 70 و فیلم بدوک.این فیلم فیلم تلخی باید می‌بود. این فیلم برای من منشا اتفاقاتی هم شد و البته مصداق بسیار خوبی است که تفاوت نگاه آقا را با مسئولین فرهنگی نظام برای شما عرض کنم. این فیلم را به همراه جمعی از هنرمندان و مسئولین در جلسه‌ای که آقا حضور داشتند، دیدیم. فیلم که تمام شد آقا به شدت برافروخته و ناراحت شد.

وی ادامه داد: این عین عبارت آقاست: اگر این فیلم مبتنی بر درام است که حرفی نیست ولی اگر مبتنی بر واقعیات است من حرف دارم. اقای سید مهدی شجاعی که نویسنده فیلمنامه بود، گفت: متاسفانه مبتنی بر واقعیت است و اگر می‌خواستیم همه آن را نشان دهیم فیلم ظرفیت این همه تلخی را ننداشت و بعد مصداق‌هایی را هم آوردیم. و باز یان عین عبارت آقا است که خطاب به مسئولینی که آنجا بودند، گفتند: اگر چنین است چرا به ما نمی‌گویید. چرا به ما گزارش داده نمی‌شود. با همین لحن. که بعدها از ما گزارش خواستند و ما هم گزارش‌هایمان را مکتوب کردیم و فرستادیم و اولین نتیجه‌ آن، این بود که کل مسئولین آن منطقه عوض شدند. می‌خواهم نگاه و برخود آقا را تشریح کنم که می‌دانند هنر متعهد و انقلابی آن است که در آن درد وجود داشته باشد تا مسئولین ببینند و در جهت رفع آنها برآیند.

در ادامه خبرنگار جام جم می گوید: امام جمله‌ای هم دارند و می‌گویند که هنر آن است که سیاهی‌های جامعه را نشان دهد.

و مجیدی در پاسخ با بیان اینکه برخی معتقد بودند این فیلم برای جشنواره‌ها ساخته شده با ماموریت نگاه غربی تاکید می کند: بله، ولی در برابر این برخورد آقا، کسانی که به دنبال نگاه سیاسی بودند اسم این کار را گذاشتند سیاه‌نمایی. همین آقای کلهر که الان مشاور آقای احمدی‌نژاد هستند برای این فیلم نقدی نوشت که مضمون آن این بود که فیلم به سفارش غربی‌ها ساخته شده است.

بنابراین گزارش خبرنگار می گوید: در صورتی که پشت فیلم آدم‌هایی مثل سید مهدی شجاعی و مجید مجیدی که از بچه‌های انقلاب هستند، ایستاده بودند.

که مجید مجیدی در ادامه می گوید: در حالی که وقتی خود آقا که معیار است، نمی‌گوید آقا به چه حقی این فیلم را ساختی، او که رهبر مملکت است و می‌توانند تکلیف کنند که نباید چنین فیلمی بسازی و پرونده کار را ببندند، اما چنین نگفتند. ولی می‌دانید که فیلم توسط وزیر ارشاد وقت توقیف شد. نگذاشتند به جشنواره‌ها برود. فقط به کن رفت و رئیس جمهور وقت نامه‌ای 11 بندی خطاب به من و حوزه هنری نوشت و توضیح خواست. در بند اول این نامه آمده بود که ما این همه سد و سیلو در کشور ساختیم، این همه آبادانی، چرا راجع به این‌ها فیلم نساختید؟ هجمه‌های زیادی به من شد.

وی در ادامه در خصوص واکنش شهید آوینی به این فیلم می گوید: شهید آوینی در نمایش خصوصی فیلم را دید. وقتی فیلم تمام شد آنقدر با سرعت از حوزه بیرون رفت که فکر کردم از فیلم بدش آمده است. اما می‌خواست کسی اشکش را نبیند. بعد به من زنگ زد، رفتم پیشش و من را بغل کرد و بوسید. شهید آوینی اولین مدافع این فیلم بود و تنها حامی من او بود. نامه رئیس جمهور وقت را بردم پی سید مرتضی. گفت: ول کن مجید! تو فیلمتو ساختی. گفتم: باید جواب بدهم، گفت: جواب هم می‌دهیم با هم. یک روز مفصل به همراه او نشستیم و به این نامه جواب دادیم و در پاسخ به بند اول آن نوشتیم: شما در همه تاریخ ادبیات ایران در میان آثار شعرای متعهد یک بیت شعر پیدا نمی‌کنید که درباره سد و سیلو و ... باشد. یعنی با زبان بی‌زبانی گفتیم که قرار نیست مجیز گوی شما باشیم و اگر هم دفاع می‌کنیم از کلیت این انقلاب و این کشور دفاع می‌کنیم. هنر فرمایشی که خاصیت ندارد. وظیفه هنرمند هم این نیست. ولی در برابر همه این هجمه‌ها آقا یک پیغامی به من دادنند که اگر قرار باشد کسی انتقاد کند و به چالش بکشاند همین شماها هستید. و در مقابل هم ساختار مدیریت فرهنگی کشور تا آنجا پیش رفت که 3 سال نگذاشتند من فیلم بسازم. بچه‌های آسمان را 3 سال بود نوشته بودم و نمی‌گذاشتند بسازم.
 
گفتنی است ویژه نامه تداوم آفتاب توسط روزنامه جام جم منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:37 |
"خاطرات فردا" روي آنتن شبکه يک مي رود  
 

فيلم تلويزيوني "خاطرات فردا" به کارگرداني حميدرضا حافظي و تهيه کنندگي مصطفي مسجدي به جاي "روز هفتم" روز نهم مرداد به مناسبت مبعث از شبکه يک پخش مي شود.
در اين فيلم تلويزيوني چکامه چمن ماه، رامين ناصرنصير، سعيد پيردوست، ارسلان قاسمي، ترلان پروانه، مينا جعفرزاده، هوشيار کرمي، امير صيرفي، فرامرز روشنايي و اردشير کاظمي نقش آفريني کرده اند و ناصر محمودکلايه تصويربردار است.
"خاطرات فردا" داستان سحر و سامان را روايت مي کند که از شرايط بحراني خانه جان به لب شده اند و تصميم مي گيرند با استفاده از بازي رايانه اي سفر در زمان به زماني ديگر بروند. اما يک حادثه غيرمنتظره باعث مي شود ... عباس رافعي به عنوان مشاور توليد فيلم به حافظي کمک کرده است.
صحنه هاي ويژه فيلم با همکاري پيمان ابدي و رضا انصارين تصويربرداري شده و ساير عوامل عبارتند از نگار جاودان طراح صحنه و لباس، محسن ملکي طراح گريم، شهرام متولي باشي صدابردار، مسعود تکاور تدوينگر، بهروز صحيحي مدير توليد، بهرام صحيحي دستيار کارگردان و مجيد صباغ بهروز عکاس. "خاطرات فردا" محصول گروه فيلم و سريال شبکه يک است.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:36 |
آخر هفته با 9 فیلم از شبکه های سیما

در تعطیلات آخر هفته فیلمهای سینمایی خداحافظ بوفانا ، قفس آبی ، نانوا ، ناعادلانه ، عدالت شهری ، خانه دوست کجاست ، سینما آسپرین ، ستارگان زندان و محافظ فیلها از شبکه های سیما پخش می شود.
به گزارش شبکه خبر ، فیلم سینمایی " خداحافظ بوفانا " ساخته بیل آگوست روز پنج شنبه ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش می شود.

فیلم سینمایی " قفس آبی " ساخته بهرام صادقی جمعه ساعت 16 از شبکه یک سیما و فیلم سینمایی " نانوا " ساخته لورا سیلوپز روز پنج شنبه ساعت 23:30 دقیقه از شبکه دو پخش می شود.

همچنین فیلم سینمایی " ناعادلانه " ساخته یوشینوری کابایاشی روز جمعه ساعت 17:30 دقیقه از شبکه دو و فیلم " عدالت شهری " ساخته دان فانت روز پنج شنبه ساعت 20:30 دقیقه از شبکه سه سیما پخش می شود.

فیلم " خانه دوست کجاست " ساخته عباس کیارستمی روز جمعه ساعت 22:30 دقیقه از شبکه سه سیما و فیلم " سینما آسپرین " ساخته مارسلو کومز روز جمعه ساعت 20:30 دقیقه از شبکه چهار سیما پخش می شود.

فیلم " ستارگان زندان " ساخته دیک کامنت جمعه 40 دقیقه بامداد و " محافظ فیلها " ساخته پراچیا پینکیو روز جمعه ساعت 14:10 دقیقه از شبکه تهران پخش می شود.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:33 |

سريال «خانه صدام» از تلويزيون انگليس پخش مي شود

خبرگزاري آريا- مجموعه چهار قسمتي زندگينامه صدام از روز چهارشنبه در تلويزيون انگليس پخش مي شود و يک هنرپيشه صهيونيست نقش صدام را در اين سريال بازي مي کند.

به گزارش خبرگزاري آريا به  نقل از  پايگاه اينترنتي روزنامه تايمز او اينديا، مجموعه "خانه صدام" که به طور مشترک توسط بي بي سي و شرکت آمريکايي "اچ بي او" Home Box Office ساخته شده است، ماجراي دوران حکومت صدام حسين را از هنگام به قدرت رسيدن تا دستگيري اش حکايت مي کند.

ايگال نائور، بازيگر اسرائيلي که ايفاي نقش صدام را در اين مجموعه بر عهده داشته است، مي گويد يک بار، از حمله موشکي صدام جان سالم به در برده است. در همين حال از نظر وي در ايفاي نقش او به جاي صدام بحث انتقام مطرح نبوده است.

بر اساس اين مجموعه، فضاي عمومي محافل خصوصي صدام مملو از وحشتي است که از انقلاب اسلامي در ايران به وجود آمده و نيز دسيسه هاي درباري به شيوه داستان هاي شکسپير که در قصر هاي مجلل وي به اوج رسيده است.

در مقابل، اين هنرپيشه 50 ساله معتقداست تجربه او از درگيري ها و پيچيدگي هاي خاورميانه او را براي بازي اين نقش بر ديگر بازيگران ارجحيت داده است.

هدف آلکس هولمز کارگردان و يکي از نويسندگان اين مجموعه اين بوده است که به تماشاگران کمک کند تا متوجه شوند به صدام در غرب به علت اشغال کويت، به چالش کشاندن ديپلماسي و رهبري بي رحمانه اش جلوه اهريمني داده شد.

کليپ هاي پيش نمايشي اين مجموعه، صدام حسين را به عنوان يک دسيسه گر ماکياولي قدرت پرست، مردي خانواده دوست، رهبري که بهترين ها را براي عراق مي خواست و نيز مردي نمايش مي دهد که به سختي مي توانست به نزديکترين اطرافيانش اطمينان کند

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:31 |
« کیش و مات » با بازی نیما شاهرخ شاهی٬ حمید گودرزی و الناز شاکردوست کلید می‌خورد
« کیش و مات » با بازی نیما شاهرخ شاهی٬ حمید گودرزی و الناز شاکردوست کلید می‌خورد


سینمای ما ـ امیر کاظمی: « کیش و مات » عنوان جدید ترین پروژه ی جمشید حیدری در مقام کارگردان است و قرار است روز پنجشنبه ۱۰ مرداد ماه با حضور نیما شاهرخ شاهی ٬ حمید گودرزی ٬ الناز شاکر دوست ٬ اکبر عبدی ٬ علی صادقی ٬ شهره لرستانی و ... کلید بخورد . « کیش و مات » که یک کمدی اجتماعی است به سرعت مرحله پیش تولیدش را طی کرد و قرار است تا چند روز آینده در شیراز به جلوی دوربین برود . « کیش و مات » بازیگران دیگری هم دارد که تا چند روز آینده به گروه بازیگران این فیلم اضافه می شوند . حیدری پیش از این فیلم پر فروش « گیس بریده » را کارگردانی کرده بود . اخبار تکمیلی در رابطه با این فیلم بزودی از سایت سینمای ما اعلام می شود .

منبع خبر : سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:25 |
10 جدایی مشهور در تاریخ سینمای ایران
10 جدایی مشهور در تاریخ سینمای ایران


سینمای ما - یک طرف یا هر دو طرف این 10 جدایی در تاریخ سینمای ایران، سینماگرانی معروف بوده‌اند...روح‌انگيز سامي‌نژاد/همسرش1-ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ2-سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نمي‌شناخت، اما پس از ازدواج و در سال‌هاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد. در اين سال‌ها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد، اما حضور ثابت تسليمي در فيلم‌هاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند، پس از مدت‌ها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند تا در فيلم «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند. تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز يكي از چهره‌هاي سرشناس تئاتر سوئد است. اما داريوش فرهنگ مانده و فيلم‌سازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است.خسرو شكيبايي/تانيا جوهري3-شايد خيلي‌ها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سال‌ها گذشت تا دوباره با فيلم «خط قرمز» مسعود كيميايي به سينما بازگشت. تانيا جوهري هم در همان سال‌هاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدم‌هاي معروفي نبودند و در سال‌هاي بعد در حرفه‌شان سرشناس شدند. شكيبايي سال‌ها بعد به یکی از محبوب‌ترین بازیگران تاریخ سینمای ایران تبدل شد  اما تانيا جوهري در سال‌هاي اخير بسيار كم‌كار شده است. جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني«هامون»، داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانواده‌اش اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد.آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو4-آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسنده‌اي تواناست، سال‌ها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلم‌هاي علي حاتمي (سوته‌دلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازيگري توانا تبديل مي‌شد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانه‌اي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيلي‌ها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت مي‌كنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفه‌اي‌شان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهره‌هاي فعال در حيطه کاري خود هستند.ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي5-زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد، بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم «عروس»، ساخته‌ي بهروز افخمي، به دست آورده بود؛ تا سال‌ها حفظ‌كرد.از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوش‌ساخت «هيوا»، ساخته‌ي رسول ملاقلي‌پور، وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از اين ماجرا حدود 8 سال مي‌گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و آناهيتا نعمتي هم در حاشيه‌ي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.حالا اين روزها پس از سال‌ها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است.بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي6-بابک رياحي پور يکي از معروف‌ترين نوازنده‌هاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت مي‌کند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خواننده‌هايي مثل محمد نوري و گروه‌هايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال مي‌کرد‌ه‌اند، همکاري داشته است.مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد.جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي مي‌كند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.نيما بانكي/ ليلي رشيدي7-خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترام‌السادات برومند و داود رشيدي است و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با «مادرخانمي زي‌زي‌گولو» مي‌شناسيم. اما بعضي‌ها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند که عكس‌هاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب، از كودكي همبازي بوده‌اند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما.ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست اما در عكاسي استعداد داشت و رفته‌رفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد تا اين‌که امروزه به چهره‌اي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است. نيما بانكي را اگر از «پرايد تهران يازده» به ياد نداشته باشيد، در آگهي‌هاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب ال‌سي‌دي بيرون گذاشته، ديده‌ايد. حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي مي‌كند.يوسف مراديان / سارا خوييني‌ها8- همين اواخر بود كه از سارا خوييني‌ها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفاده‌هاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش مي‌شد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي مي‌كرد.خوييني‌ها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي مي‌كردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبلي‌شان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه مي‌دهند؛ از جمله خوييني‌ها که چهره‌اش را در نقش اصلي «بي‌صدا فرياد کن» حتما ديده‌ايد.فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري9-عرب‌نيا که اغلب، او را با بازي‌هاي چشمگيرش در فيلم‌هاي مسعود کيميايي، مانند«سلطان» و «ضيافت»، به خاطر مي‌آورند، در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است. او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه مي‌شود. آتنه فقيه‌نصيري نيز که در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعددي ايفاي نقش کرده است، با بازي خوبش در نقش «خاله سارا» در يک سريال تلويزيوني، نگاه‌ها را به خود متوجه کرد. فريبرز عرب نيا/عسل بدیعی10- فريبرز عرب‌نيا به ترتيب با آتنه فقيه‌نصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آن‌ها جدا شد. درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم «بودن يا نبودن»، ساخته‌ي کيانوش عياري، شروع شد.

منبع خبر : سایت انجمن ایرانیان
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:23 |
درباره «سال‌هاي‌ دور از خانه»  
Image

رازهاي‌ جذابيت‌
براي نزديك شدن به اين موضوع كه چرا اساسا در ايران سريالي مثل «سال‌هاي دور از خانه» اهميت پيدا مي‌كند و پس از سال‌ها در خاطره‌ها مي‌ماند، ابتدا بايد از منظر فرامتن به آن پرداخت. بايد اين موضوع را بررسي كرد كه چرا يك سريال طولاني‌مدت محصول كشور ژاپن حين پخش در ايران اين‌قدر با طيف‌هاي گوناگون مردمي ارتباط برقرار مي‌كند كه ناخواسته تاثير فرهنگي مي‌گذارد و همه از آن به مثابه نه يك سريال جذاب، بلكه به عنوان يك الگو براي زندگي ياد مي‌كنند.
ما در اين مقال كوتاه مي‌خواهيم دامنه اين اثرگذاري را از زواياي گوناگون بررسي كنيم و اين برخلاف رويه ثابت اين صفحه است كه در آن تاكنون كمتر به دلايل تاثيرات فرهنگي يك اثر پرداخته بوديم. بديهي است كه سريال «سال‌هاي دور از خانه» از نظر تكنيك و اجرا كار بسيار برجسته‌اي نيست، حتي در قياس با محصولات ديگر كشور ژاپن كه در آن فيلم‌سازان بزرگي مثل آكيرا كوروساوا، ياسوجيرو ازو، كنجي ميزوگوچي و ماساكي كوباياشي تربيت شده‌اند. اما با اين حال نمي‌توان از كنار اين سريال به راحتي گذشت. كساني كه سال‌‌هاي اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد را به ياد دارند حتما مي‌دانند كه پخش اين سريال چه شوري را در ميان هموطنان‌مان ايجاد كرده بود و چه تاثير عجيبي بر جاي گذاشته بود؛ اتفاقي كه مشابه آن در هيچ سريال ايراني يا خارجي ديده نشد و تكرار نگرديد.

ملودرام‌

ملودرام يك ژانر سينمايي نيست و بسيار فراتر از آن عمل مي‌كند. در واقع تفاوت ميان ملودرام با ژانرهاي مشخصي مانند وسترن، موزيكال، نوآر و غيره در اين است كه هر فيلمي كه در اين ژانرها ساخته مي‌شود عملا مي‌تواند ملودرام هم باشد. حتما تا حالا به گوش‌تان خورده كه فلان فيلم كمدي/ملودرام است يا ملودرام تاريخي است. به اين ترتيب سايه ملودرام مي‌تواند بر سر هر ژانري گسترده شود. تعريف ساده ملودرام روايت‌هايي در شرح روابط ميان آدميان است. اما فرق ملودرام با حماسه در مبناي اين روابط است. مبناي رابطه در ملودرام احساسات است. در اين روابط احساسي، خلقيات آدميان، اخلاق انساني و احساساتي مثل عشق و خشم و حسادت و مهرباني و گذشت و غيره برجسته مي‌شود. يك بار داگلاس سيرك در توضيح ملودرام و تفاوت آن با تراژدي گفته بود كه در تراژدي مرگ يك‌باره قهرمان است كه همه را متاثر مي‌كند اما در ملودرام اولا قهرماني در كار نيست و ثانيا آدميان درگير در يك ملودرام هر روز مي‌ميرند و زنده مي‌شوند. به اين ترتيب اگر حماسه و تراژدي ويژگي زندگي در اعصار كشاورزي است، ملودرام قصه مردمان شهري است.

مقايسه ملودرام با وسترن نشان مي‌دهد كه دامنه تاثيرگذاري آن تا چه حد است. اگر ما به فيلم‌هاي وسترن علاقه داريم، كاملا متوجه هستيم كه قراردادهاي اين سينما متعلق است به بخشي از دوران تاريخي آمريكاي توسعه‌نيافته. اين كه از برخي وسترن‌ها خوشمان مي‌آيد دليلي بر باور و لمس كردن وقايع آن نيست. اما ملودرام آميخته با زندگي شخصي تك‌تك ماست. در اين شرايط تصور كنيد كه اگر ملودرامي با تمركز روي يك خانواده و حوادث آن ساخته شود، چه تاثيري مي‌تواند از نظر ارتباطي بگذارد روي گروه‌هاي مختلف تماشاگران در سنين مختلف. در تعريف سينماي عامه‌پسند يكي از معيارهاي اصلي عام‌شمول بودن حوادث است. يعني رويدادها كاملا مي‌توانند تمام اقشار جامعه را در هر گروه سني و با هر طبقه اجتماعي و اقتصادي تحت تاثير قرار دهند.

اخلاق‌گرايي‌

اين شايد مهم‌ترين ويژگي ملودرام باشد. اگرچه در سريال‌ها و فيلم‌هاي ملودرام شخصيت‌هاي مختلف در چالش‌هاي اخلاقي قرار مي‌گيرند اما نتيجه‌گيري پاياني خبر از پيروزي اخلاق مي‌دهد. اصولا در مبحث ملودرام و در دنيايي كه در قالب ملودرام خلق مي‌شود، جهان بسيار زيباتر است از دنيايي كه مثلا در ژانر نوآر يا ژانرهاي ديگر آفريده مي‌شود. طراحان ملودرام از هيچكاك كبير گرفته تا مينه‌لي و سيرك و ميزوگوچي، همه قائل به جهاني اخلاق‌گرا و دور از رذالت‌ها هستند. مثلا در فيلم‌هاي هيچكاك هميشه سزاي گناهكاران مرگ است. در «رواني» شخصيت اصلي فيلم كه در همان يك ساعت اول پرونده‌اش بسته مي‌شود، به دليل اقدام غيراخلاقي‌اش در ربودن پول‌ها و خيانت در امانت، كشته مي‌شود. تاكيد هيچكاك بر اين اخلاق‌گرايي را در صحنه‌اي مي‌بينيم كه پس از صحنه قتل ماريون به دست نورمن بيتس، با نمايش پول ربوده شده كه دست‌نخورده روي ميز باقي مانده است، نوعي اخلاق‌گرايي مسيحي را ترويج مي‌كند به اين مضمون كه اقدام به گناه مساوي است با نيت اقدام به گناه. در سريال «سال‌هاي دور از خانه» موقعيت‌هاي بسيار خطيري در زندگي شخصيت اصلي شكل مي‌گيرد كه هر كدام در حكم دعوت به گناه هستند، از اقدام به دزدي گرفته تا خروج از دايره‌اي كه اخلاق تعيين كرده، اما اعتقاد اين شخصيت به انسانيت و اخلاق اجتماعي از او شخصيت مهربان و سمپاتيكي مي‌سازد كه تماشاگر و بيننده ضمن سرگرم شدن از ديدن وقايع زندگي او، ناخودآگاه تحسين‌گر اين شخصيت نيز هست. ارسطو در ستايش تراژدي در ميان فرم‌هاي ديگر هنري از مفهوم پالايش سخن به ميان مي‌آورد كه مرگ قهرمان براي بينندگان به همراه دارد.
يعني اثر نمايشي در ارتباط با تماشاگر، او را متوجه خطاها و اشتباه‌هايي مي‌كند كه قهرمان داستان را از پا درآورده است و جذابيت شخصيت قهرمان تا اندازه‌اي است كه مي‌تواند تماشاگر را تحت‌الشعاع قرار دهد. اثري كه در رابطه با خانواده‌ها و طيف‌هاي گوناگون قرار دارد حتما بايد از لحاظ اخلاقي، همه قواعد زندگي و آداب جمعي را رعايت كند. در اين صورت است كه اولا امكان نمايش براي اقشار مختلف سني را پيدا مي‌كند و ثانيا مي‌تواند با رعايت ظرافت‌هايي، همه اين اقشار تماشاگر را به خود جذب كند.

زندگينامه‌

به فيلمهاي محبوبتان دقت كنيد و آنها را در ذهن‌تان يادآوري كنيد. آيا در ميان‌شان اثري هست كه در آن سرگذشت قهرمان را از كودكي تا مرگ ببينيم؟ در رمان‌ها اغلب سرگذشت شخصيت‌ها را از كودكي‌شان دنبال مي‌كنيم و اتفاق‌هاي مهم زندگي آنها را در دوران مختلف زندگي‌شان مي‌بينيم. رمان‌هاي مشهوري مثل «ژان كريستف»، «خانواده تيبو» و غيره سرگذشت‌نامه‌هايي هستند كه اوج و فرود قهرمانان را در دوره‌هاي مختلف سني آنان نشان مي‌دهد. از كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي، پيري و حتي مرگ. بسياري از فيلمها با رعايت اين قاعده، سرگذشت‌ها را روايت مي‌كنند اما به دليل زمان كوتاهي كه يك فيلم سينمايي در اختيار دارد، اين الگو براي سريال‌سازي بيشتر مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در سريال «سال‌هاي دور از خانه» ما سرگذشت دوران زندگي شخصيت اصلي را از ابتدا تا مرگش مي‌بينيم و اين طي طريق و گذر زمان تاثير بسيار مهمي بر مخاطب دارد.

نتيجه‌

از زمان پخش سريال «سال‌هاي دور از خانه» تاكنون نزديك دو دهه مي‌گذرد. اما هنوز هرگاه سخن از تاثيرگذارترين سريال‌هاي خارجي به ميان مي‌آيد، همه از اين سريال ژاپني ياد مي‌كنند. اين امر بايد به درستي بررسي شود كه اين سريال چه ويژگي‌هاي ديگري داشته كه چنين تاثير بلندمدتي بر مردم گذاشته است. توجه داشته باشيم كه در سال‌هاي اخير كمدي‌سازي به عنوان تنها گزينه براي جذب آحاد مردم شناخته مي‌شود. در حالي كه تاثير سريال «سال‌هاي دور از خانه» نشان از اين مي‌دهد كه واقعيت ممكن است چيز ديگري باشد.

  امان جليليان‌

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:21 |
جهان پهلوان تختي‌ /تصوير يك اسطوره‌
Image

سال‌هاي پاياني زندگي غلامرضا تختي و بخصوص آخرين روزهاي زندگي او در چنان هاله‌اي از ابهام قرار گرفته كه تا به حال هرگونه تلاش و جستجويي براي يافتن علت مرگ او و تبديل جهان پهلوان به يك اسطوره ملي ميهني همچنان به نتيجه مشخصي نرسيده است. خيلي‌ها در آن روزي كه تختي در يك صبح زمستاني در اتاق يك هتل با زندگي وداع كرد، دستگاه پليس امنيتي رژيم شاه و ساواك را مقصر دانستند تا شبهه خودكشي او كم‌رنگ‌تر به نظر برسد و اسطوره‌اي كه تا آن زمان قهرمان يك ملت بود، با اين فعل درهم نشكند.
 هر چند در نهايت چگونگي رقم خوردن سرانجام جهان پهلوان همچنان در هاله‌اي از ابهام باقي ماند. در چنين شرايطي مرحوم علي حاتمي سراغ اين اسطوره تاريخي مي‌رود و تصميم مي‌گيرد سير زندگي او را از ابتدا تا سرانجام به تصوير بكشد. از خاني‌آباد باشگاه پولاد، اين كه چطور به عضويت تيم ملي درآمد، به خدمت سربازي رفت، به قهرماني جهان رسيد، ازدواج كرد، دردو المپيك رم و توكيو شكست خورد، به عضويت جبهه ملي درآمد و .... هر چند در اين بين بعضي از نقاط زندگي او مثل اختلافات خانوادگي‌اش يا شبهه قتل يا خودكشي او همچنان در مرحله نگارش فيلمنامه، محل بحث و ترديد بود و روي اين بخش از زندگي تختي وسواس و دقت زيادي اعمال مي‌شد. در همين شرايط بود كه مرحوم علي حاتمي درگذشت و ساخت فيلم را بهروز افخمي به عهده گرفت. البته هنگامي كه سرانجام از بين چند كارگرداني كه براي به دست گرفتن اين پروژه معرفي شدند، قرار شد افخمي اين فيلم را بسازد خيلي‌ها تعجب كردند. اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه افخمي پيش از جهان پهلوان تختي پروژه ناتمام كوچك جنگلي (ناصر تقوايي) را به دست گرفته و به سرانجام رسانده بود و نتيجه كار هم قابل قبول بود. هر چند اين بار بهروز افخمي مثل كوچك جنگي آنچه را كه مرحوم حاتمي آغاز كرده بود، ادامه نداد. بلكه آن را دستمايه‌اي براي ساختن فيلم خودش قرارداد و به اين ترتيب يكي از بهترين فيلم در فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران و يكي از مدرن‌ترين آثارش را ارائه داد. فيلم به نوعي حديث نفس و روايت سازنده آن از مراحل ساخت اثر و شايد  به نوعي پشت صحنه فيلمي است كه قرار بود توسط مرحوم علي حاتمي ساخته شود. افخمي فيلم را اين گونه ساخت كه تهيه كننده فيلم تختي پس از ناتمام ماندن آن به دليل مرگ علي حاتمي، به كارگردان جواني (با بازي خوب فريبرز عرب‌نيا) پيشنهاد مي‌كند كه كارگرداني اين اثر ناكام را به عهده بگيرد. كارگردان به اصرار همسرش (نيكي كريمي) كه در فيلم ناتمام تختي منشي صحنه بوده، پيشنهاد تهيه كننده را مي‌پذيرد، اما هنگامي كه با اظهارنظرهاي متناقض و متفاوت و فيلمنامه‌هاي مختلف و مشكوك مواجه مي‌شود، شور و شوق اوليه‌اش را از دست مي‌دهد. در همين حال، يك پيرمرد ناشناس كه معتقد است همه درباره تختي دروغ مي‌گويند و او اطلاعاتي دارد كه در اختيار كسي نيست، با او تماس مي‌گيرد و او را به فكر تحقيق دوباره مي‌اندازد و كارگردان سراغ مطالعه روزنامه‌ها و ديدن راش‌هاي علي حاتمي مي‌رود. در عين حال كارگردان مي‌فهمد كه پيرمرد قبلا با علي حاتمي نيز تماس گرفته و اطلاعاتش را به رخ او هم كشيده است. همسر كارگردان با همسر تختي تماس مي‌گيرد و او مي‌گويد كه همه وي را در خودكشي تختي مقصر مي‌دانند و از همان ابتدا هم مايل به ساخته شدن چنين فيلمي نبوده است. كارگردان به همراه خسرو نظافت دوست  قهرمان سابق كشتي آسيا كه در فيلم حاتمي نقش تختي را بازي كرده  با آشنايان مختلف تختي صحبت مي‌كند و هر كسي از ديد خود ماجرا را نقل مي‌كند. در نهايت پيرمرد، كارگردان را به يك هتل راهنمايي مي‌كند تا در آنجا با كارگردان تماس بگيرد. او بسته‌اي را براي كارگردان مي‌فرستد كه حاوي نوشته‌هايي مشابه دستخط كارگردان است و با يك تماس تلفني مدعي مي‌شود كه خود قبلا يك عريضه‌نويس بوده كه در جعل خط هم مهارتي داشته و با زور، مجبور شده متن خودكشي تختي را بنويسد. كارگردان مي‌فهمد كه حاتمي از پيرمرد خواسته بوده كه 3 ميليون تومان از او بگيرد و در حضور خودش دستخط تختي را تقليد كند كه پيرمرد از ترس، پيشنهاد او را نپذيرفته است.

نمايش جهان پهلوان تختي پس از يك سال تاخير به طور بي‌سابقه و غيرقابل انتظاري با استقبال تماشاگران مواجه شد. اين در حالي است كه برخلاف انتظار خيلي از كساني كه به سينماي افخمي علاقه داشتند فيلم از نمونه‌هاي غيرمتعارف كارنامه سينمايي او بود. ضمن اين كه توقف يك ساله فيلم و اشتياق مردم براي ديدن آن هم در اين اقبال بي‌تاثير نبود. فيلم نه تنها با استقبال تماشاگران مواجه شد، بلكه منتقدان هم به آ‌ن روي خوش نشان دادند و تا همين امروز هم خيلي‌‌ها آن را در كنار شوكران جزو بهترين فيلم‌هاي افخمي مي‌دانند. شكي در اين نيست كه ادامه راه مرحوم حاتمي و به دست گرفتن پروژه‌اي چنين حساس و بحث برانگيز يكي از بزرگ‌ترين ريسك‌هايي بود كه يك كارگردان  هر قدر توانا  مي‌توانست انجام دهد. اما افخمي با زيركي و درايت خاصي خود را از اين مخمصه رها كرد و ايده ساختن فيلم را موقعيت خودش هنگام در دست گرفتن پروژه قرار داد. اين ايده هوشمندانه به جاي اين كه نوعي وجه زندگينامه‌اي به فيلم ببخشد  آنچنان كه مدنظر مرحوم حاتمي بوده ‌ فيلم را تبديل به يك اثر كلاسيك‌ معمايي كرده كه در آن يك كارگردان و دستيارانش سعي در گره‌گشايي از يك معما دارند؛ معماي مرگ تختي. در كنار اين الگو، فيلم به دليل شيوه پرداخت و باز همان ايده اصلي، نوعي وجه مستند گونه هم پيدا كرده كه بخصوص در نمايش آدم‌هاي عادي و شاهدهايي كه خاطرات و نظراتشان را درباره تختي مي‌گويند، پررنگ‌تر هم مي‌شود. مهم‌تر از همه اينها پايان بندي فيلم است كه آن را از نمونه‌هاي اندك شمار مشابهي كه در سينماي ايران ساخته شده جدا مي‌كند و جلوه‌اي ديگر به آن مي‌بخشد. آن حس و حال وهم‌انگيز و معماگونه‌اي كه در طول فيلم جريان دارد، با پايان بندي آن به اوج خود مي‌رسد: فيلمساز معماي قتل تختي را همچنان ناگشوده مي‌گذارد و با پايان فيلم تنها چيزي كه نصيب تماشاگر مي‌شود، ابهام‌ها و معماهاي بيشتري است كه در طول فيلم مطرح شده‌اند و هيچ‌كدام به جواب قاطع و قابل قبولي نمي‌رسند.

پس از تماشاي فيلم تماشاگر از خود مي‌پرسد كه بالاخره قاتل تختي چه كسي بود و اصلا آيا قتلي در كار بوده يا او خودكشي كرده؟ اما نكته اينجاست كه «مساله> بهروز افخمي در جهان پهلوان تختي اصلا پاسخ دادن به اين سوال نبوده و همانطور كه گفته اين قضيه فقط دستمايه‌اي بوده براي روايت يك داستان معمايي و حتي شايد بتوان گفت نوار در سينماي ايران هر چند فيلم در جريان درام، شخصيتي از تختي هم بخصوص به مخاطب جوان و نوجوان معرفي مي‌شود كه البته اين بخش از فيلم بيشتر متكي برگفتار متن‌هاي روي فيلم‌هاي مستند يا راش‌هاي مرحوم حاتمي است و اين هم بخشي از درايت فيلمساز بوده كه توانسته به‌گونه‌اي اين شخصيت را براي تماشاگر معرفي كند كه تداخلي با روند اصلي و جريان درام نداشته باشد. هر چند فيلم در پايان گره از معماي طرح شده‌اش نمي‌گشايد و تماشاگر را با تعداد زيادي سوال بي‌جواب باقي مي‌گذارد، اما گاه نفس طرح پرسش و ايجاد شك و ترديد در مخاطب مي‌تواند از بسياري جواب‌ها ارزشمندتر و عميق‌تر باشد. اين چيزي است كه شايد مهم‌ترين نقطه قوت اين اثر خوب بهروز افخمي باشد.

            مسعود ثابتي‌

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:19 |
خشونت‌تمام عيار

   «فیلم پیشرفته» از گزاره‌های توصیفی جدیدی است كه به‌تازگی در فرهنگ اصطلاحات منتقدان سینمایی وارد شده و تقریبا در یادداشت‌های بیشتر آنها جاافتاده است اما كاربرد نابجا، مكرر و بعضا اغراق‌آمیز این عبارت متعارف، آن‌را به یك معیار كلیشه‌ای و عملا ناكارآمد بدل كرده است.
به هر جهت اگر قرار به سنت‌شكنی نباشد و بخواهیم با چنین سنگ محكی «تحت تعقیب» را ارزیابی كنیم باید بگوییم كه این فیلم از پیشرفته‌ترین جنایی‌های پیشرفته است!
لباس چرمی‌های قسم خورده مارك میلار فرصت مناسبی را در اختیار دارند تا در هزارتوی پرفرازونشیب تحت تعقیب، قصه را پیش ببرند، در این تقلا مهارت‌های آدمكشی‌شان را در كمال قساوت به نمایش بگذارند و صحنه‌های نفس‌گیر و بعضا بی‌منطقی را از حركات اكشن و نمایشی خلق كنند! این فیلم اقتباس آزاد سینمایی تیمور بكمامتبوف فیلمساز خلاق و توانای قزاق از مجموعه كتاب‌های كمیك مارك میلار است‌ كه در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ منتشر شد و طرفداران زیادی پیدا كرد.
رد ماتریكس برادران واچووسكی محصول ۱۹۹۹ در جای‌جای این فیلمنامه عالی دیده می‌شود. تیم نویسندگی قوی مایكل براندنت، درك هاس و كریس مورگان با دخل و تصرف در استعارات اثر یاد شده و اعمال تغییراتی در برداشت‌های الهام گرفته از آن سناریوی این فیلم را نگاشته و پرداخته‌اند.
این تریلر پرسروصدا در بحبوحه رقابت فیلم‌های اكران تابستان، سینمادوستان زیادی را مسحور افسون وسوسه‌انگیزش ساخته و جنجالی بودن آن سبب شده كه مدیران استودیو با امیدواری چشم به گیشه آن بدوزند. بیشتر تحلیلگران در این مورد اتفاق‌نظر دارند كه فیلم طبق سفارش‌های ویژه و اصول تعریف‌شده‌ای ساخته شده و ریتم تند و مناسبی دارد. این فیلم فریاد اعتراض‌آمیز موج نكوهشگری است كه در جامعه هنری آمریكا به‌راه افتاده و این‌بار هم از بطن هالیوود برمی‌خیزد؛ بازتاب نگاه انتقادی بكما متبوف به یكی از آخرین سیاست‌های اتخاذ شده سران این كشور كه در پی حكم جدید دیوان عالی ایالات متحده و تصویب قانون واگذاری حق حمل اسلحه به شهروندان و صدور مجوز استفاده از آن برای دفاع از خود سینمایی شده است!
كارگردان با تصویر یك داستان جنایی پر افت و خیز می‌گوید كه اگر این اسلحه به دست یك شهروند ساده، سرخورده از مشكلات اجتماعی و البته تحریك شده بیفتد چه فاجعه‌ای رخ خواهد داد!
تحت تعقیب شروع خوبی دارد و تقریبا در مقدمه‌پردازی نمی‌توان هیچ خرده‌ای به آن گرفت. در نگاه كلی استاندارد یك تریلر تابستانی و مخاطب‌پسند است كه المان‌های شاخص و تأثیرگذار بسیاری از كارهای موفق سینمای جهان چون ماتریكس، ترمیناتور، جنگ ستارگان و هری پاتر را تلفیق كرده و برای سنگین‌تر كردن فیلم كمی چاشنی سه گانه بورن را هم به آن افزوده است.
در یك‌سوم میانی فیلم است كه اعضای گروه فراترنیتی موفق می‌شوند از قهرمان ضعیف‌النفس و بی‌دست‌وپایشان یك قاتل آبدیده و سنگدل بسازند. این زنگ خطری برای مك‌آواری بازیگر نقش وسلی است كه شاید می‌توانست با تدبیر خود احتمال به‌هم ریختن تصویر كاراكتر جاستین لانگ در «آزاد زندگی كن و سخت بمیر» را در ذهن تماشاگر از بین ببرد.
تداعی حضور لطیف او در فیلم‌های سطح بالای انگلیسی چون تاوان و آخرین پادشاه اسكاتلند ‌ و تأثیرپذیری كاراكترش از آن لطافت و ملایمت، سبب می‌شود كه تماشاگر نتواند با او در تحت تعقیب كنار بیاید، اما طولی نمی‌كشد كه این بازیگر توانا دستاویز نزدیك شدن به تیپ شخصیتی‌اش را می‌یابد و رمز جاودانه شدن را چون تونی مگوایر كشف می‌كند؛ قهرمانی كه بعد از برهه‌ای نه‌چندان كوتاه از یك عنصر نسبتا نامؤثر چهره اسپایدرمن را ساخت و آن‌را ماندگار كرد.
مك آواری همچون دیگر بازیگرانی كه به‌واسطه نقش یا كاراكتر خاصی شهرت می‌یابند باید برای این چهره شدن و به بلوغ رساندن شخصیتی كه قرار است ماندگار شود ویژگی‌های منحصربه‌فرد و بارزی را به‌نام خود ثبت می‌كرد.
از همین رو سعی كرده در گویش اولین كاراكتر هالیوودی‌اش - وسلی- از لهجه آمریكایی استفاده كند‌. به هر حال نقش‌آفرینی بی‌نظیر و پرجنب‌وجوش او، شما را از دنیای كوچك و پرزرق‌وبرق شاهكارهای درام تئاترگونه،وازده و در دامان پرتنش اكشن‌های جنجالی و پرسروصدای تابستانی گرفتار می‌سازد. تیمور بكما متبوف در تصویر صحنه‌های خشن و ویرانگری‌های عمدی خساست به‌خرج نداده! هرچند كه تعداد این سكانس‌های اكشن و گاهی فرعی كه در روند قصه نقشی ندارند برخی از منتقدان را آزرده، اما واقعیت آن است كه با راهبرد بصری كارگردان مغایرتی ندارد.
این خالق آثار مشهور و امپایری كه «نگهبان شب» را هم در كارنامه دارد، ثابت كرده ‌ در خلق دنیای تاریكی كه در آن فانتزی‌های اوج گرفته با رئالیسم عرف و كهنه در تضاد هستند تبحر زیادی دارد. او نه‌تنها زنده‌دلی و روح فیلم‌های اكشن هنگ‌كنگی كلاسیك را در تحت تعقیب دمیده بلكه از شگردهای تأثیرگذاری بیشتر آنها چون تركیب حركات سریع و آهسته، شلیك‌های گمراه‌كننده و مویی و فرهنگ واژگان خاص بهره می‌گیرد و خصایص منحصربه‌فرد حرفه‌ای‌اش را نیز به آن می‌افزاید.
بكما متبوف در تصویر داستان خود، قاتل ادراك و شعور تماشاگر است و با تلفیق حركات آهسته و سریع صحنه‌ها زیست ‌آهنگ‌تان را به‌هم می‌ریزد و به‌شدت شما را تحت فشار می‌گذارد، به‌طوری‌كه احساس می‌كنید كه سوار بر این گلوله‌ها مسیر دایره‌وار آنها را طی می‌كنید و با همان ضرب و صدای وحشتناك به هدف برخورد می‌كنید. آنجلینا جولی با آنكه نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، فیلم را روی یك انگشتش می‌چرخاند و در این همكاری تشریفاتی نه‌تنها فیلم را تحت‌الشعاع خود قرار داده بلكه بزرگان هالیوودی را هم زیر سایه سنگین حضورش كمرنگ‌تر جلوه می‌دهد.
نگاه جولی می‌گوید كه این فیلم برایش حكم یك اسباب‌بازی كوچك را دارد كه مدت كوتاهی سرگرمش كرده است! او با درخشش در دشوارترین كاراكترها این عادت را به تماشاگر داده كه نقش شخصیت‌های عادی را از او نپذیرد. منتقد دیترویت‌نیوز معتقد است كه فیلم تازه بكما متبوف یا به‌عنوان بهترین فیلم قرن شناخته می‌شود یا كم‌مایه‌ترین كار سینمایی در تمامی اعصار! اما به احتمال قوی جایگاهی میان این ۲ گزینه خواهد یافت.
صحنه‌های تماشایی پرتحرك اكشن فیلم و حركات نمایشی هیجان‌انگیز آن، ستاره‌های بی‌چون‌وچرای این فیلم سرگرم‌كننده هستند؛ آنقدر پرمخاطره و پرهیجان كه یك ساعتی طول می‌كشد تا بعد از تماشای آن ضربان قلبتان به حالت عادی برگردد و بتوانید ریسمان داستانی را در ذهن شوكه‌شده‌تان پیدا كنید. اگر مجله ماكسیم بخواهد دامنه فعالیت‌هایش را گسترش دهد و به تحلیل‌های سینمایی روی‌آورد تحت تعقیب را یك داستان كم‌مایه و بی‌منطق ارزیابی می‌كند كه صرفا جنبه تجاری دارد.
دیوید فیر تحلیلگر تایم‌اوت نیویورك ساخته جدید كارگردان قزاق را معادل سینمایی نوشیدنی‌های انرژی‌زا می‌داند و تعبیرش را این‌طور استدلال می‌كند: تحت تعقیب تلاش می‌كند به‌طور تصنعی و از راه دور، غده‌های آدرنالین‌تان را تحریك كند تا فقط چند دقیقه‌ای بیشتر شما را در هیجان و تحت‌تأثیر احساسات بی‌منطق قرار دهد. حضور مك‌آواری سنگدل، این فرایند را در فضایی خشن كامل می‌كند و با این جمله كه «من هم بازنده‌ام، درست مثل شما!» شعور تماشاگر را نشانه می‌گیرد!معدود صاحب‌نظرانی كه قبلا منبع اصلی یعنی كتاب‌های میلار را خوانده‌اند این اقتباس سینمایی را وفادار به مأخذ اصلی نمی‌دانند و معتقدند كه سناریو از محوریت قصه اصلی منحرف شده و اساسا عمق و سنگینی تفكر نویسنده را ندارد.
با این وجود شاید او به‌نوعی خوانندگانش را در مدیومی كه كار كرده تحقیر كند اما صاحب اندیشه است. وی نگرش خاص خودش را در قالب یك سبك خاص آورده و زیركانه آن‌را برای مخاطبش خواندنی كرده، اما فیلم بی‌آنكه حتی از این ترفندها بهره‌جوید تنها به تصویر صحنه‌های نفس‌گیر اكشن بسنده می‌كند. اگر تا به حال فیلمی را درباره قاتلان لباس چرمی دیده باشید قطعا با فضای این فیلم آشنایی خواهید داشت.
به هر جهت سرعت و مهارت فیلمسازی كارگردان، میان وجوه مثبت و منفی آن تعادل ایجاد كرده و با وجود آنكه داستان تا حد زیادی از جریان منبع فاصله گرفته در ژانر اكشن یك اثر شاخص و سرگرم‌كننده محسوب می‌شود و با حفظ رویكرد اصلی آن‌را به حوزه‌ای كاملا متفاوت اما رضایت‌بخش می‌كشاند. اما منتقد گاردین در یادداشتی درباره این فیلم می‌نویسد: به‌نظر می‌رسد گروهی از پسربچه‌های ۱۳، ۱۴‌ساله‌ سناریوی تحت تعقیب را نوشته‌اند كه هنوز به فوت و فن كار آشنایی نداشته‌اند و حاصل كارشان درست به‌اندازه خطابه سیاسی سخنگوی مجمع زن گریزان بی‌تأثیر از آب درآمده است.

نیویورك‌تایمز- ژوئن ۲۰۰۸
ترجمه: ناهید پیشور  
   
 
 
 
 
   نقد : همشهری آنلاین

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:17 |
خشونت‌تمام عيار

   «فیلم پیشرفته» از گزاره‌های توصیفی جدیدی است كه به‌تازگی در فرهنگ اصطلاحات منتقدان سینمایی وارد شده و تقریبا در یادداشت‌های بیشتر آنها جاافتاده است اما كاربرد نابجا، مكرر و بعضا اغراق‌آمیز این عبارت متعارف، آن‌را به یك معیار كلیشه‌ای و عملا ناكارآمد بدل كرده است.
به هر جهت اگر قرار به سنت‌شكنی نباشد و بخواهیم با چنین سنگ محكی «تحت تعقیب» را ارزیابی كنیم باید بگوییم كه این فیلم از پیشرفته‌ترین جنایی‌های پیشرفته است!
لباس چرمی‌های قسم خورده مارك میلار فرصت مناسبی را در اختیار دارند تا در هزارتوی پرفرازونشیب تحت تعقیب، قصه را پیش ببرند، در این تقلا مهارت‌های آدمكشی‌شان را در كمال قساوت به نمایش بگذارند و صحنه‌های نفس‌گیر و بعضا بی‌منطقی را از حركات اكشن و نمایشی خلق كنند! این فیلم اقتباس آزاد سینمایی تیمور بكمامتبوف فیلمساز خلاق و توانای قزاق از مجموعه كتاب‌های كمیك مارك میلار است‌ كه در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ منتشر شد و طرفداران زیادی پیدا كرد.
رد ماتریكس برادران واچووسكی محصول ۱۹۹۹ در جای‌جای این فیلمنامه عالی دیده می‌شود. تیم نویسندگی قوی مایكل براندنت، درك هاس و كریس مورگان با دخل و تصرف در استعارات اثر یاد شده و اعمال تغییراتی در برداشت‌های الهام گرفته از آن سناریوی این فیلم را نگاشته و پرداخته‌اند.
این تریلر پرسروصدا در بحبوحه رقابت فیلم‌های اكران تابستان، سینمادوستان زیادی را مسحور افسون وسوسه‌انگیزش ساخته و جنجالی بودن آن سبب شده كه مدیران استودیو با امیدواری چشم به گیشه آن بدوزند. بیشتر تحلیلگران در این مورد اتفاق‌نظر دارند كه فیلم طبق سفارش‌های ویژه و اصول تعریف‌شده‌ای ساخته شده و ریتم تند و مناسبی دارد. این فیلم فریاد اعتراض‌آمیز موج نكوهشگری است كه در جامعه هنری آمریكا به‌راه افتاده و این‌بار هم از بطن هالیوود برمی‌خیزد؛ بازتاب نگاه انتقادی بكما متبوف به یكی از آخرین سیاست‌های اتخاذ شده سران این كشور كه در پی حكم جدید دیوان عالی ایالات متحده و تصویب قانون واگذاری حق حمل اسلحه به شهروندان و صدور مجوز استفاده از آن برای دفاع از خود سینمایی شده است!
كارگردان با تصویر یك داستان جنایی پر افت و خیز می‌گوید كه اگر این اسلحه به دست یك شهروند ساده، سرخورده از مشكلات اجتماعی و البته تحریك شده بیفتد چه فاجعه‌ای رخ خواهد داد!
تحت تعقیب شروع خوبی دارد و تقریبا در مقدمه‌پردازی نمی‌توان هیچ خرده‌ای به آن گرفت. در نگاه كلی استاندارد یك تریلر تابستانی و مخاطب‌پسند است كه المان‌های شاخص و تأثیرگذار بسیاری از كارهای موفق سینمای جهان چون ماتریكس، ترمیناتور، جنگ ستارگان و هری پاتر را تلفیق كرده و برای سنگین‌تر كردن فیلم كمی چاشنی سه گانه بورن را هم به آن افزوده است.
در یك‌سوم میانی فیلم است كه اعضای گروه فراترنیتی موفق می‌شوند از قهرمان ضعیف‌النفس و بی‌دست‌وپایشان یك قاتل آبدیده و سنگدل بسازند. این زنگ خطری برای مك‌آواری بازیگر نقش وسلی است كه شاید می‌توانست با تدبیر خود احتمال به‌هم ریختن تصویر كاراكتر جاستین لانگ در «آزاد زندگی كن و سخت بمیر» را در ذهن تماشاگر از بین ببرد.
تداعی حضور لطیف او در فیلم‌های سطح بالای انگلیسی چون تاوان و آخرین پادشاه اسكاتلند ‌ و تأثیرپذیری كاراكترش از آن لطافت و ملایمت، سبب می‌شود كه تماشاگر نتواند با او در تحت تعقیب كنار بیاید، اما طولی نمی‌كشد كه این بازیگر توانا دستاویز نزدیك شدن به تیپ شخصیتی‌اش را می‌یابد و رمز جاودانه شدن را چون تونی مگوایر كشف می‌كند؛ قهرمانی كه بعد از برهه‌ای نه‌چندان كوتاه از یك عنصر نسبتا نامؤثر چهره اسپایدرمن را ساخت و آن‌را ماندگار كرد.
مك آواری همچون دیگر بازیگرانی كه به‌واسطه نقش یا كاراكتر خاصی شهرت می‌یابند باید برای این چهره شدن و به بلوغ رساندن شخصیتی كه قرار است ماندگار شود ویژگی‌های منحصربه‌فرد و بارزی را به‌نام خود ثبت می‌كرد.
از همین رو سعی كرده در گویش اولین كاراكتر هالیوودی‌اش - وسلی- از لهجه آمریكایی استفاده كند‌. به هر حال نقش‌آفرینی بی‌نظیر و پرجنب‌وجوش او، شما را از دنیای كوچك و پرزرق‌وبرق شاهكارهای درام تئاترگونه،وازده و در دامان پرتنش اكشن‌های جنجالی و پرسروصدای تابستانی گرفتار می‌سازد. تیمور بكما متبوف در تصویر صحنه‌های خشن و ویرانگری‌های عمدی خساست به‌خرج نداده! هرچند كه تعداد این سكانس‌های اكشن و گاهی فرعی كه در روند قصه نقشی ندارند برخی از منتقدان را آزرده، اما واقعیت آن است كه با راهبرد بصری كارگردان مغایرتی ندارد.
این خالق آثار مشهور و امپایری كه «نگهبان شب» را هم در كارنامه دارد، ثابت كرده ‌ در خلق دنیای تاریكی كه در آن فانتزی‌های اوج گرفته با رئالیسم عرف و كهنه در تضاد هستند تبحر زیادی دارد. او نه‌تنها زنده‌دلی و روح فیلم‌های اكشن هنگ‌كنگی كلاسیك را در تحت تعقیب دمیده بلكه از شگردهای تأثیرگذاری بیشتر آنها چون تركیب حركات سریع و آهسته، شلیك‌های گمراه‌كننده و مویی و فرهنگ واژگان خاص بهره می‌گیرد و خصایص منحصربه‌فرد حرفه‌ای‌اش را نیز به آن می‌افزاید.
بكما متبوف در تصویر داستان خود، قاتل ادراك و شعور تماشاگر است و با تلفیق حركات آهسته و سریع صحنه‌ها زیست ‌آهنگ‌تان را به‌هم می‌ریزد و به‌شدت شما را تحت فشار می‌گذارد، به‌طوری‌كه احساس می‌كنید كه سوار بر این گلوله‌ها مسیر دایره‌وار آنها را طی می‌كنید و با همان ضرب و صدای وحشتناك به هدف برخورد می‌كنید. آنجلینا جولی با آنكه نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، فیلم را روی یك انگشتش می‌چرخاند و در این همكاری تشریفاتی نه‌تنها فیلم را تحت‌الشعاع خود قرار داده بلكه بزرگان هالیوودی را هم زیر سایه سنگین حضورش كمرنگ‌تر جلوه می‌دهد.
نگاه جولی می‌گوید كه این فیلم برایش حكم یك اسباب‌بازی كوچك را دارد كه مدت كوتاهی سرگرمش كرده است! او با درخشش در دشوارترین كاراكترها این عادت را به تماشاگر داده كه نقش شخصیت‌های عادی را از او نپذیرد. منتقد دیترویت‌نیوز معتقد است كه فیلم تازه بكما متبوف یا به‌عنوان بهترین فیلم قرن شناخته می‌شود یا كم‌مایه‌ترین كار سینمایی در تمامی اعصار! اما به احتمال قوی جایگاهی میان این ۲ گزینه خواهد یافت.
صحنه‌های تماشایی پرتحرك اكشن فیلم و حركات نمایشی هیجان‌انگیز آن، ستاره‌های بی‌چون‌وچرای این فیلم سرگرم‌كننده هستند؛ آنقدر پرمخاطره و پرهیجان كه یك ساعتی طول می‌كشد تا بعد از تماشای آن ضربان قلبتان به حالت عادی برگردد و بتوانید ریسمان داستانی را در ذهن شوكه‌شده‌تان پیدا كنید. اگر مجله ماكسیم بخواهد دامنه فعالیت‌هایش را گسترش دهد و به تحلیل‌های سینمایی روی‌آورد تحت تعقیب را یك داستان كم‌مایه و بی‌منطق ارزیابی می‌كند كه صرفا جنبه تجاری دارد.
دیوید فیر تحلیلگر تایم‌اوت نیویورك ساخته جدید كارگردان قزاق را معادل سینمایی نوشیدنی‌های انرژی‌زا می‌داند و تعبیرش را این‌طور استدلال می‌كند: تحت تعقیب تلاش می‌كند به‌طور تصنعی و از راه دور، غده‌های آدرنالین‌تان را تحریك كند تا فقط چند دقیقه‌ای بیشتر شما را در هیجان و تحت‌تأثیر احساسات بی‌منطق قرار دهد. حضور مك‌آواری سنگدل، این فرایند را در فضایی خشن كامل می‌كند و با این جمله كه «من هم بازنده‌ام، درست مثل شما!» شعور تماشاگر را نشانه می‌گیرد!معدود صاحب‌نظرانی كه قبلا منبع اصلی یعنی كتاب‌های میلار را خوانده‌اند این اقتباس سینمایی را وفادار به مأخذ اصلی نمی‌دانند و معتقدند كه سناریو از محوریت قصه اصلی منحرف شده و اساسا عمق و سنگینی تفكر نویسنده را ندارد.
با این وجود شاید او به‌نوعی خوانندگانش را در مدیومی كه كار كرده تحقیر كند اما صاحب اندیشه است. وی نگرش خاص خودش را در قالب یك سبك خاص آورده و زیركانه آن‌را برای مخاطبش خواندنی كرده، اما فیلم بی‌آنكه حتی از این ترفندها بهره‌جوید تنها به تصویر صحنه‌های نفس‌گیر اكشن بسنده می‌كند. اگر تا به حال فیلمی را درباره قاتلان لباس چرمی دیده باشید قطعا با فضای این فیلم آشنایی خواهید داشت.
به هر جهت سرعت و مهارت فیلمسازی كارگردان، میان وجوه مثبت و منفی آن تعادل ایجاد كرده و با وجود آنكه داستان تا حد زیادی از جریان منبع فاصله گرفته در ژانر اكشن یك اثر شاخص و سرگرم‌كننده محسوب می‌شود و با حفظ رویكرد اصلی آن‌را به حوزه‌ای كاملا متفاوت اما رضایت‌بخش می‌كشاند. اما منتقد گاردین در یادداشتی درباره این فیلم می‌نویسد: به‌نظر می‌رسد گروهی از پسربچه‌های ۱۳، ۱۴‌ساله‌ سناریوی تحت تعقیب را نوشته‌اند كه هنوز به فوت و فن كار آشنایی نداشته‌اند و حاصل كارشان درست به‌اندازه خطابه سیاسی سخنگوی مجمع زن گریزان بی‌تأثیر از آب درآمده است.

نیویورك‌تایمز- ژوئن ۲۰۰۸
ترجمه: ناهید پیشور  
   
 
 
 
 
   نقد : همشهری آنلاین

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:16 |
ضعف محتوایی و فنی در سريال حضرت يوسف پيامبر (ع)
Image

سریال یوسف پیامبر به کارگردانی فرج‌الله سلحشور که از پروژه‌های تاریخی و عظیم سیماست و هنوز چند قسمتی از پخش آن نگذشته است با انتقادات فراوانی از سوی کارشناسان مذهبی و دست اندرکاران سیما روبرو شده است.

در همین راستا حجه‌الاسلام بهمن شریف‌زاده مدیر گروه عرفان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در گفتگو با خبرنگار «فردا» نگاه صداو سیما را به مسائل تاریخی و مذهبی خوب و مثبت ارزیابی کرد اما نقطه ضعفهایی را به محتوای داستانی این سریال وارد دانست.

وی انتقادهای وارده در رابطه با ازدواج یعقوب با دو خواهر را وارد دانست و گفت: ازدواج همزمان دو خواهر در قید حیات از نظر شریعت اسلام نادرست است و همه پیامبران گذشته نیز به آن عمل می‌نمودند.

حجه‌الاسلام شریف‌زاده در ادامه افزود: البته ما اخباری داریم که برخی قوانینی که مربوط به زمان پیامبر ما است در گذشته اجرا نمی شد و اصلا به آنها اعتقادی نداشتند اما از نظر غالب عالمان شیعه، قوانین حرام را هیچ پیامبری در هیچ زمانی انجام نمی‌داده است. برای مثال در روایات یهود از می‌گساری انبیا بسیار می‌شنویم و یا داستانها و روایاتی از ازدواج هابیل و قابیل با خواهرانشان نقل مي شود که دین اسلام تمام این گفته ها را جعلی و غیر واقعی و تنها امري برای به بیراهه کشاندن ادیان عنوان مي كند .

سردبیر فصلنامه نقد این‌طور ادامه داد: اگر دست اندرکاران ساخت این سریال از صحت چنین موردی مطمئن شدند باز هم دلیلی برای مطرح کردن آن وجود ندارد و نباید برای کارگردان نیازی برای بیان این مطلب آنهم در رسانه ملی احساس می‌شد.

این کارشناس مذهبی انتقاد دیگری را نیز نسبت به این سریال وارد دانست و گفت‌: از نظر من دومین اشکال این سریال ساختن چهره کاملا معمولی برای یعقوب به عنوان پیامبر خدا است. اگر بیننده سریال، او را نشناسد تفاوت حضرت یقوب را با بقیه بازیگران نمی‌فهمد. البته منظورم این نیست که کارگردان می‌آمد چهره یعقوب را نورانی‌تر ترسیم می‌کرد. منظورم این است که
در این سریال تفاوت رفتاری و باوری بین یعقوب و بقیه بازیگران وجود ندارد و یا بسیار کمرنگ به نظر می‌آید.

وی در پایان یادآور شد: در مجموع کارشناسی سریالهای مذهبی و تاریخی تلویزیون بسیار دچار اشکال است و از قوت کافی برخوردار نیست.

گفتني است آيت‌الله سبحاني نيز اخيرا ضمن انتقاد به اين فيلم گفت: بعضي از مسائل به تصوير كشيده شده در سريال «يوسف پيامبر» از اسرائيليات است و اگر چه ازدواج يك مرد با دو خواهر در آن شرايط حرام نبوده، ولي دليلي نداشت اين مسئله در فيلم گنجانده شود.

همچنين  مسعود فراستی منتقد سینما و تلویزیون نیز این سریال را از لحاظ محتوایی و فنی در سطح بسیار پایینی عنوان کرد و گفت: چند قسمتی که از این سریال در تلویزیون پخش شد و من دیدم، متوجه شدم که دیالوگها دارای میزانسن تئاتری بوده و دوربین بی‌هدف بین بازیگران می‌چرخد به طوریکه بعد از پایان دیالوگ تازه متوجه گوینده آن می‌شویم.

وی ادامه داد: میزانسن‌ها در این سریال نه تئاتری بوده و نه سینمایی. بازیهای بازیگران بسیار سرد و بی‌روح است و نحوه اجرا و متن دیالوگها و در مجموع ساختار فیلمنامه جای تامل بسیار دارد.

فراستی در پایان گفت: بهتراست برای ساخت یک اثر هنری و تاریخی دقت بیشتری شود زیرا این آثار با اعتقادات مردم پیوند می‌خورد و مردم با دقت بیشتری به این مجموعه‌های تلویزیونی دقت می‌کنند.

 گفتني است آيت‌الله سبحاني نيز اخيرا ضمن انتقاد به اين فيلم گفت: بعضي از مسائل به تصوير كشيده شده در سريال «يوسف پيامبر» از اسرائيليات است و اگر چه ازدواج يك مرد با دو خواهر در آن شرايط حرام نبوده، ولي دليلي نداشت اين مسئله در فيلم گنجانده شود.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:14 |
 اعتماد نكن؛ حتي به دايي‌
Image


از قديم‌الايام اختلاف بزرگترهاي خانواده، دامن كودكان را هم مي‌گرفته و باعث مي‌شده، دخترخاله و پسرخاله‌‌هايي كه خيلي هم يكديگر را دوست دارند، با قطع رفت و آمد بزرگترها، نتوانند با هم مراوده داشته باشند. اصلا از قديم‌الايام (يعني عصر حجر)‌ اين بزرگترها بوده و هستند كه دايره دوستي‌ها را مشخص مي‌كنند و قوانين دوستي را شكل مي‌دهند. اكنون همين قانون نانوشته دنيا سوژه يك سريال تلويزيوني شده است كه مدتي است هر شب از شبكه 3 سيما پخش مي‌شود.
سريالي به نام «ترانه مادري» كه آخر شب روي آنتن مي‌رود، در نگاه اول از نام اين سريال چنين برمي‌آيد كه «ترانه مادري»، بايد سريالي زنانه باشد كه به روابط عاطفي بين يك يا چند مادر با فرزندانشان مي‌پردازد، اما وقتي مشتري اين سريال مي‌شوي تازه مي‌فهمي كه دايره حرف‌هاي «ترانه مادري» از داستان‌هاي تكراري مادر و فرزند فراتر رفته و جواناني را محور قرار داده كه قلب مهرباني دارند و بنا به فطرت خود دوست دارند، اعتماد كنند و در صلح و آرامش زندگي نمايند، اما مثل هميشه طمع انسان اين آرامش را بر هم مي‌زند.

قصه، قصه قديمي اختلاف يك برادر و خواهر است كه مادر آنها مي‌خواهد اين اختلاف را حل و فصل كند، اما هر بار با مشكلي روبه‌رو مي‌شود. واقعيت اين است كه نوع تربيت خانواده‌ها فرزندان اين خواهر و برادر را تحت‌الشعاع قرار داده و شخصيت آنها را شكل داده است و آنها را وادار كرده كه طبق تربيت خود مسير زندگي را ادامه دهند.

آنچه در سريال ترانه مادري به بيننده نهيب مي‌زند رابطه پسرعمه و پسردايي است. پسر عمه كه پويا نام دارد براي ادامه تحصيل همراه مادر خود فرخنده از اهواز به تهران آمده و در خانه مادر بزرگ خود ساكن شده‌اند، اما دايي كه به باغ و خانه بزرگ مادري چشم دارد، خواهر و خواهرزاده را مانعي براي فروش خانه باغ مي‌بيند و به همين دليل دست به هر كاري مي‌زند تا نگذارد خواهر و خواهرزاده در آن خانه ماندگار شوند. پسردايي كه دست‌پرورده پدر خود است، با پدر وارد معامله مي‌شود. او كه با پوريا در يك دانشگاه درس مي‌خواند، به پدر مي‌گويد در مقابل پول حاضر است كه پسر عمه را ترغيب كند كه براي ادامه تحصيل راهي خوابگاه شود. پدر قبول مي‌كند و بازي ناخوشايند پسردايي با پسرعمه آغاز مي‌شود.

ترانه مادري را حسين سهيلي‌زاده كارگرداني كرده است و بازيگراني چون هما روستا، دانيال حكيمي، فاطمه گودرزي و مينا لاكاني نيز در آن بازي مي‌كنند. محسن افشاني نقش پويا را بازي مي‌كند كه پيش از اين او را در برنامه سلام بهار به عنوان مجري ديده بوديم.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:11 |
عكس بازيگران سریال امپراطور دريا

Bazigarane Seriale Emperatoore Darya

عکس های خوشگل و جدید از بازیگران سریال کره ای زیبای امپراتور دریا

 امپراتور دریا

 امپراطور دریا

 بازیگران

emprore sea

عکس

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 20:50 |
دستگيری هنرپيشه مست آمريکايی  

جام جم: شيا لابوف ، ستاره جوان فيلم «اينديانا جونز 4»، به جرم رانندگي هنگام مستي بازداشت شد.

به گزارش رويترز، شيا لابوف بازيگر جوان هاليوود که در سري جديد مجموعه «اينديانا جونز» در کنار «هريسون فورد» ايفاي نقش کرده است، روز گذشته پس از يک حادثه رانندگي و به جرم رانندگي هنگام مستي توسط پليس آمريکا بازداشت و به دليل نامساعد بودن وضعيت جسمي به بيمارستان منتقل شد.

شيا لابوف روز گذشته پس از مصرف مشروبات الکلي و در حالت مستي، مشغول رانندگي در يکي از خيابان هاي هاليوود بود که ناگهان به دليل نداشتن تعادل، به خودروهاي اطراف برخورد کرد.

در اين سانحه رانندگي لابوف 22 ساله از ناحيه سر، زانو و دست به شدت آسيب ديد. پليس آمريکا پس ازحضور در محل تصادف ، «شيا» را به دليل قانون شکني و مصرف مشروبات الکلي هنگام رانندگي مجرم دانست.

وضعيت جسماني «شيا» پس از تصادف بسيار وخيم بوده و در نتيجه به بيمارستان منتقل شد. پليس نيز اعلام کرد «لابوف» پس از مرخصي از بيمارستان تا مشخص شدن وضعيت، در بازداشت به سر خواهد برد.

شيا لابوف بازيگر تازه کار هاليوود 11 ژوئن سال 1986 ميلادي به دنيا آمد و کار بازيگري را از سال 1998 شروع کرد. وي در تعدادي فيلم مثل «کنستانتين»، «من، ربات»، «باني» در نقش هاي مکمل ظاهر شد. اولين فيلمي که «لابوف» در آن در نقش اصلي هنرنمايي کرد «اضطراب» نام دارد.

وي در کنار «هريسون فورد» در چهارمين قسمت مجموعه «اينديانا جونز» با نام «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين» ايفاي نقش کرده است.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 20:45 |
انتقادات به سريال « يوسف پيامبر(ع ) » بالا گرفت  
Image

 اين روزها بحث بر سر مشكلات محتوايي و ساختاري سريال « يوسف پيامبر(ع ) » ساخته فرج الله سلحشور كه ساخت سريال موفق « مردان آنجلس » را در كارنامه خود دارد بسيار بالا گرفته است .آنچه در ادامه به آن اشاره خواهد شد آنكه مسئولان صدا و سيما تلاش كرده اندتا كليه مشكلات را متوجه كارگردان كنند. اگر چه وجود اين مشكلات مستقيما به كارگردان باز مي گردد اما پرسش اينجاست كه چرا كارشناسان سيما مجوز پخش اين فيلم را صادر كرده اند آيا صدا و سيما پيش از پخش اين سريال وظيفه نظارتي خود را به درستي انجام داده اند
مدير گروه معارف شبكه يك تلويزيون با اشاره به ضعف هاي عمده در پنج قسمت پخش شده مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » اعلام كرد بسياري از ايرادها پيش از توليد به سازندگان گفته شده و اين مجموعه در شكل فعلي نمي تواند پاسخگوي پرسش هاي مخاطبان باشد.
حسين رحيم زاده درباره انتقادهاي آيت الله سبحاني و برخي مورخان به مجموعه « يوسف پيامبر » گفته است : من هنگام نگارش فيلمنامه مديركل خدمات رسانه اي مركز پژوهش هاي صدا و سيما بودم اما فرج الله سلحشور براي فيلمنامه مجموعه رفت و آمدي به مركز پژوهش ها نداشت و تنها فيلمنامه از سوي دفتر رئيس وقت سازمان (دكتر لاريجاني ) به مركز ارسال شد.
وي در ادامه به مهر گفت : اين مركز هم مواردي را به صورت كلي به عنوان نقد فيلمنامه اعلام كرده و آقاي سلحشور بعد از مطالعه گفته بود اين ايرادها سه دسته هستند. يك دسته كه اعمال مي شود كه متاسفانه در حال حاضر با پخش پنج قسمت چند ايراد اساسي وجود دارد كه رفع نشده است . البته بايد مجموعه به طور كامل پخش شود تا ببينيم چند درصد ايرادها رفع شده است .
مدير گروه معارف شبكه يك گفت : به نظر او دسته دوم اين بود كه تحقيقات او بهتر است و در دسته سوم اعلام كرد الان فرصت نيست . در حال حاضر پنج قسمت پخش شده كه از ضعف هاي عمده آن مي توان زنان حضرت يعقوب را مثال زد كه نبايد اينگونه نشان داده مي شد و مركز پژوهش ها هم اين مسئله را تذكر داده بود. البته نمي دانم اين مورد در كدام دسته طبقه بندي مي شود.
وي يادآور شد : به فضاي حسادت فرزندان حضرت يعقوب هم نقد داشتيم اما توجه نشد و در قسمتي ديديم آن حضرت يوسف را بيشتر نوازش مي كند تا دو فرزند ديگرش را. شب گذشته خواب حضرت يعقوب هم نشان داده شد كه ايشان در خواب گرگ هايي را مي بيند كه در پي كودكي هستند اما اين خواب سنديت ندارد.رحيم زاده اشاره كرد : ما اين نكته را گفته بوديم كه ضرورتي ندارد اين خواب باشد و بهتر است به خواب حضرت يوسف كه در قرآن آمده اكتفا شود. فكر نمي كنم اين مجموعه با اين شروعي كه داشته بتواند پاسخگوي خيلي از پرسش هاي مخاطبان باشد. گرچه قضاوت كردن هنوز زود است و نبايد به اين فضا دامن زد. شايد اگر مجموعه جلوتر برود ويژگي هايي داشته باشد.
وي خاطرنشان ساخت : بارها معاون سيما را ديده ام كه جلسه هايي با مراجع و بزرگان همراه با سازندگان اثر داشته اما گروه بايد نهايت تلاش خود را بكند و سلحشور مي بايست از فرصت ها استفاده مي كرد. صدا و سيما به لحاظ تحقيقات زمان و بودجه براي « يوسف پيامبر » كم نگذاشت و چهار سال براي نگارش صبر كرد. من شهادت مي دهم سازمان تلاش هاي زيادي در اين باره داشت و خيلي حساس بود.
مدير گروه معارف شبكه يك درباره اينكه چرا صدا و سيما بر نگارش مجموعه نظارت نداشته گفت : در اين مورد سازمان كم نگذاشته و هميشه اين مسئله پيگيري شده و مورد تاكيد بوده اما گروه سازنده نتوانسته از فرصت ها استفاده كند و آقاي سلحشور احساس كرده تحقيقاتش كامل است . البته برخي مواقع پيش مي آيد سازنده به محققان حوزه و دانشگاه مراجعه كرده اما آنها دست او را نگرفته اند.
اما بخوانيد از زبان كارگردان سريال . كارگردان مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » بخش عمده ايرادهاي مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما را به فيلمنامه مجموعه بي اساس يا نظر شخصي دانست و منبع تحقيقات خود را الميزان و تفاسير شيعه عنوان كرد.
فرج الله سلحشور درباره انتقادهاي مركز پژوهش اسلامي صدا و سيما به « يوسف پيامبر » گفت : من نمي دانم چرا همه دنبال ايرادهاي يوسف هستند و اين براي من سئوال است كه چرا خبرگزاري ها در پي اشكال هاي مجموعه و يافتن افرادي هستند كه از آنها سئوال خود را بپرسند. آيا « يوسف پيامبر » محسناتي ندارد و مردم از آن استقبال نكرده اند
وي درباره انتقاد مركز پژوهش ها مبني بر سنديت نداشتن خواب حضرت يعقوب و انتقاد آيت الله سبحاني به مجموعه گفت : آيت الله سبحاني اين مسئله را رد نكردند بلكه گفتند بهتر بود مسئله زنان يعقوب مطرح نمي شد. من هم دوست داشتم قصه اي را مي ساختم كه در كارهاي تاريخي ديگر همچون امام حسن (ع ) و امام رضا(ع ) آمده است .
كارگردان و تهيه كننده " يوسف پيامبر " ادامه داد : كساني كه اين مسائل را مطرح كرده انداگر مطالعه كرده بودند نمي گفتند اين خواب سنديت ندارد. در قرآن يك هزارم ماجراهاي يوسف نيامده و تنها منبع ما قرآن نبود. من حاضرم ايرادها را با سند در مطبوعات درج كنم تا مردم خود قضاوت كنند ايرادها تا چه حد باربط يا بي ربط بوده است .
وي درباره اينكه تا چه حد در رفع ايرادها كوشيده گفت : اغلب ايرادها اساسي نبود يا نظر شخصي بود. مثلا عنوان كرده بودند به نظر شما بهتر نيست اينجا اين مسئله اينطور بيان شود. يا گفته بودند اين مطلب عنوان شده سنديت دارد يا نه . وقتي شما نمي دانيد كدام سند است و كدام نيست پس چطور اظهار نظر مي كنيد در مجموع بخش ناچيز ايرادها درست بود كه من آن را اعمال كردم .
سلحشور ادامه داد : تحقيقات اين مجموعه مطابق با نظر الميزان و تفاسير شيعي بوده كه خيلي بيشتر از رحيم زاده مي دانند. همچنين از نظر استاداني چون حبيب الله عسگراولادي و پرورش بهره برديم . از سوي ديگر آيت الله سبحاني سر پروژه « ملك سليمان » با دوستان صحبت كردند و اشاره اي هم به يوسف داشتند اما رد نكردند كه آن زمان حضرت يعقوب با دو خواهر ازدواج كرده بود
اين كارگردان سينما و تلويزيون اشاره كرد : بلكه ايشان گفته بودند بهتر بود اين مسئله مطرح نمي شد در حالي كه به دليل نگفتن هم اشاره نشده بود. از سوي ديگر اسرائيليات يعني تحريف ها اما ما بر اساس مستندات مجموعه تلويزيوني « يوسف پيامبر » را ساختيم و منابع تحقيق ما هم معتبر است .
وي در پايان گفت : اي كاش كساني كه الان احساس تكليف مي كنند با يك اثر مذهبي اينطور خصمانه برخورد كنند تكليف و تعهد خود را در اين 30 سال در مورد هزاران فيلم ضداسلامي و ضداخلاقي كه از سينما و تلويزيون ساخته و پخش شد مي دانستند و واكنش نشان مي دادند.
رحيم زاده : ضعف هاي عمده « يوسف پيامبر » پاسخگوي پرسش هاي مخاطبان نيست
سلحشور : نمي دانم چرا همه در پي اشكال هاي « يوسف پيامبر » هستند

جمهوری اسلامی

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 20:37 |
هاليوود
«ويل اسميت» پردرآمدترين ستاره هاليوود
Image «ويل اسميت»، بازيگر نام آشناى هاليوود به عنوان پردرآمدترين ستاره سينماى آمريكا در سال گذشته ميلادى نام گرفت. به گزارش ايسنا، مجله معتبر اقتصادى «فوربس» اعلام كرد: «ويل اسميت»، ستاره فيلم «من يك افسانه ام» با درآمد ۷۰ ميليون دلارى ،  بيشترين درآمد را در ميان بازيگران هاليوود در سال گذشته ميلادى داشته است. وى با درخشش در فيلم هاى پرفروشى چون «هنكاك»، « در جست وجوى خوشبختى» و «من يك افسانه ام» توانست از اول ژوئن ۲۰۰۷ تا اول ژوئن ۲۰۰۸ در صدر جدول پردرآمدترين ها بايستد. به گزارش بى.بى.سى، پس از «اسميت»، «جانى دپ» با ۷۲ ميليون دلار درآمد در رتبه دوم ايستاد. «ادى مورفى» با ۵۵ ميليون دلار و «لئوناردو دى كاپريو» با ۴۵ ميليون دلار ديگر بازيگران مرد پردرآمد هاليوود در سال گذشته بوده اند. همچنين در بخش پردرآمدترين بازيگران زن نيز «كامرون دياز» با ۵۰ ميليون دلار در رتبه اول قرار دارد و «كرا نايتلى»،  بازيگر انگليسى با ۳۲ ميليون دلار درآمد در رتبه دوم ايستاد است.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 20:35 |
دیدن سریال های ترکیه حرام است

شیعه آنلاین: طبق جدیدترین فتوای صادر شده از سوی برخی مفتیان وهابي عربستان سعودی از جمله شیخ "عبدالعزیز آل الشیخ"، دیدن سریال های ترکیه اقدامي حرام محسوب می شود.

در این فتوای صادر شده توسط علمای وهابي عربستانی، پخش اینگونه سریال ها از سوی شبکه های ماهواره ای "مبارزه با خدا و پیامبر اسلام(ص)" معرفی شده است.

در همین راستا شیخ "عبدالعزیز بن عبدالله آل الشیخ" مفتی اعظم عربستان سعودی گفت: مشاهده اینگونه سریال ها جایز نیست زیرا در آن شر و بلا وجود دارد و اخلاق در چنین فیلمهایی منهدم می شود و در آن فقط با فضائل الهی و اسلامی مبارزه شده است.

وی در ادامه افزود: مسلمان با تقوا که از خداوند متعال می ترسد، خطر اینگونه کارها را می داند و بدون شک از آن پرهیز می کند و فرزندان و خانواده خود را نیز از دیدن این چنین سریال های "ضد اخلاقی" منع می کند.

شیخ "منیع" همچنین گفت: متأسفانه وسایل ارتباط جمعی وجود ندارد که از خدا بترسد و تقوا پیشه کند و به جای اینکه ندیدن اینگونه فیلم ها را تبلیغ کنند، برای مشاهده هر چه بیشتر آن تبلیغ می کنند زیرا بیشتر مالکان اینگونه شبکه ها افرادی یهودی، مسیحی و سکولار هستند.

نکته قابل توجه اینست که این فتوا در حالی صادر شد که طی یکی دو سال اخیر بسیاری از شهروندان عربستان سعودی به مشاهده سریال های ساخت ترکیه روی آورده اند و به شدت از آن استقبال می کنند.

ناگفته نماند برخی از این سریال ها داستانهای عاشقانه ای را دنبال می کند که به دلیل تأثیر آن بر زندگی و خانواده های عربستانی، طی چند ماه اخیر مشکلات فراوانی را در میان بسیاری از زن و شوهرهای این کشور به وجود آورده است.

برای نمونه دو سریال "نور" و "سالهای گمراهی" که به زبان عربی از سوی شبکه MBC پخش شد، به شدت مورد انتقاد محافل فرهنگی و غیرفرهنگی عربستان قرار گرفت زیرا موجب طلاقهای زیادی در عربستان و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس شد.

شایان ذکر است آخرین طلاق صورت گرفته که علت و منشأ اصلی آن اینگونه سریال ها بوده، در شهر یمنی "مکلا" در تاریخ 24/7/2008 یعنی پنج شنبه گذشته رخ داد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 20:32 |
عكس يادگاري خسرو شکیبایی در کنار آ يت الله هاشمی رفسنجاني:

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 20:8 |
آخرین شب « بی پولی »
بازیگر جانشین خسرو شکیبایی در بی‌پولی جلوی دوربین رفت
بازیگر جانشین خسرو شکیبایی در بی‌پولی جلوی دوربین رفت


 سینمای ما ـ امیر کاظمی: « بی پولی » جدید ترین ساخته حمید نعمت الله پس از ۶۰ روز فیلمبرداری ٬ امشب در خیابان جمهوری به پایان می رسد . در آخرین شب فیلمبرداری « بی پولی » بهرام رادان، حبیب رضایی و افشین سنگ چاپ مقابل دوربین علیرضا زرین دست می روند. عباس امیری جدیدترین بازیگری است که به جای مرحوم خسرو شکیبایی در آخرین روزهای فیلمبرداری به جلوی دوربین « بی پولی » رفت . امیری در این فیلم در نقش یک نزول خوار ظاهر می شود که پیش از این قرار بود مرحوم خسرو شکیبایی به ایفای این نقش بپردازد . او همان بازیگری است که نقش پدر نیکی کریمی را در فیلم عروس بازی می‌کرد. بهرام رادان ٬ لیلا حاتمی ٬ رضا رشید پور ٬ حبيب رضايي، امير جعفري، سیامک انصاری ٬ بابك حميديان، افشين سنگ‌چاپ، سيد ابراهيم بحرالعلومي، سوسن مقصودلو٬ جلال پیشوائیان ٬ نادر فلاح، علي سليماني، علي علايي، كريم قرباني، زهره صفوي، زهرا طاهري منش ٬ غزاله نظر و علیرضا زرین دست از جمله دیگر بازیگرانی هستند که در طول ۲ ماه فیلمبرداری « بی پولی » در گروه بازیگران فیلم حضور داشتند . لازم به ذکر است تاکنون صحبتی برای آغاز مراحل فنی فیلم صورت نگرفته است .

منبع خبر : سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 20:5 |
نگاهي به زندگي خالق نقش‌هاي ماندگار سينماي ايران
خسرو شكيبايي به خاطره‌ها پيوست
خسرو شكيبايي به خاطره‌ها پيوست


خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.‌ 
اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره‌ي جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.
خسرو شكيبايي كه خاطره‌ي بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه‌ي سبز» از ياد نبرده‌ايم، كم‌تر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگي‌نامه‌ي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقه‌ي آماتوري و غيرحرفه‌يي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه‌ي عدالت، گوينده‌ي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه‌ي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه‌ي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه‌ي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه‌ي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

اما فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب.




منبع خبر : ایسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 20:3 |
پرستویی امشب در برنامه دو قدم مانده به صبح
پرستویی امشب در برنامه دو قدم مانده به صبح


سینمای ما - امیر کاظمی: پرویز پرستویی بزرگ مرد سینمای ایران مهمان ویژه امشب برنامه « دو قدم مانده به صبح » است و قرار است امشب با حضور در این برنامه ساعتی به گفتگو با فریدون جیرانی ( کارشناس بخش سینمایی این برنامه ) بنشیند . پرستویی چهارشنبه شب مهمان قدم دوم برنامه « دو قدم مانده به صبح » است . این برنامه هر شب با اجرای محمد صالح علا در حوالی ساعت ۱۱ شب آغاز و به مسائل فرهنگی و هنری کشور می پردازد . پرستویی اخیراً علاوه بر حضور در پروژه های سینمایی در برگزاری مراسم خاصی همچون ختم خسرو شکیبایی دست دارد . پرستویی چندی پیش بازی در فیلم « کتاب قانون » به کارگردانی مازیار میری را به پایان رسانده است .

منبع خبر : سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:58 |
رضا کیانیان حاکم مکه می‌شود!  

فیلمبرداری مجموعه 40 قسمتی "مختارنامه" به کارگردانی داود میرباقری در لوکیشن دارالعماره مکه با بازی رضا کیانیان به نقش حاکم مکه از سر گرفته می‌شود.

به گزارش مهر، سایت سیمافیلم اعلام کرد این مجموعه تلویزیونی به تهیه‌کنندگی محمود فلاح در مرکز سیمافیلم تولید می‌شود و اعضاء گروه صحنه و دکور آن لوکیشن دارالعماره مکه را با ابعاد واقعی بنا کرده‌اند که پیش از این به عنوان دکور کاخ مدائن و کوفه مورد استفاده قرار گرفته بود.

در این لوکیشن کیانیان به نقش حاکم مکه، فریبرز عرب‌نیا در نقش مختار، جعفر دهقان و جمعی دیگر از بازیگران حضور دارند. کیانیان چندی پیش به گروه بازیگران "مختارنامه" پیوست و از امشب اولین پلان حضورش در این مجموعه تلویزیونی مقابل دوربین می‌رود. او سه ماه در این پروژه بازی خواهد داشت.

"مختارنامه" در 40 قسمت 50 دقیقه‌ای داستان زندگی و قیام مختار ابوعبید ثقفی ملقب به ابواسحاق را روایت می‌کند. شهرت مختار به دلیل قیامی است که توسط وی پس از واقعه عاشورا برای خونخواهی شهداء کربلا شکل می‌گیرد. در این مجموعه سه مقطع جوانی، میانسالی و پیری مختار به تصویر کشیده می‌شود.

"مختارنامه" به شیوه 35 میلیمتری توسط عظیم جوانروح فیلمبرداری می‌شود و از نیمه اردیبهشت 83 مقابل دوربین رفته است. داود رشیدی، پرویز پورحسینی، اسماعیل خلج، نسرین مقانلو، بهرام شاه‌محمدلو، کاظم هژیر آزاد، عزیز هنرآموز، صالح میرزاآقایی و جمعی دیگر از بازیگران در این سریال ایفای نقش کرده‌اند.

دیگر عوامل تولید "مختارنامه" عبارتند از مسعود ولدبیگی طراح گریم، محسن شاه‌ابراهیمی مدیر هنری، ایرج شهزادی صدابردار، مسعود میمی مدیر برنامه‌ریزی و جمشید خندان منشی صحنه. نویسندگان متن اولیه حسن میرباقری و محمد بیرانوند بودند و خود میرباقری فیلمنامه کامل آن را نوشت.
 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:57 |
مرد عنکبوتی در "مبارزان" بازی می‌کند  
Image  ستاره مجموعه فیلم‌های "اسپایدرمن" در درام "مبارزان" با موضوع حکم دیوان عالی آمریکا درباره تبعیض‌آمیز بودن جدایی دانش‌آموزان سفیدپوست و سیاهپوست نقش‌آفرینی می‌کند.
ورایتی اعلام کرد این فیلم را گری راس کارگردانی و توبی مگوآیر در آن بازی می‌کند و فیلمنامه را دنی استرانگ می‌نویسد. مگوایر در "مبارزان" به نقش جک گرینبرگ ظاهر می‌شود.
او که وکیلی آرمانگرا و به تازگی از دانشگاه حقوق دانش‌آموخته شده بود، در دهه ۱۹۵۰ توانست به کمک ثرگود مارشال رئیس صندوق دفاع قانونی NAACP، دیوان عالی آمریکا را به صدور حکم درباره غیرقانونی بودن جدایی سیاهان از سفیدپوست‌ها در مدارس قانع کند. مارشال بعدها خود به عنوان اولین رئیس آفریقایی‌تبار دیوان عالی آمریکا منصوب شد.
"مبارزان" بر مبنای کتاب خاطرات "مبارزان در دادگاه" گرینبرگ ساخته می‌شود. مگوایر ۳۳ ساله به تازگی بازی در درام "برادران" را به پایان برده که داستان آن در پسزمینه جنگ افغانستان روی می‌دهد. او در این فیلم به کارگردانی جیم شرایدن با جیک جیلنهال همبازی است.
"توفان یخ"، "ساختارشکنی هری"، "ترس و نفرت در لاس وگاس"، پلزنت‌ویل"، "قوانین خاندان سیدر"، "سواری با شیطان"، "پسران شگفت‌انگیز"، "آلمانی خوب" و مجموعه "اسپایدرمن" از دیگر فیلم‌های مطرح مگوایر است.  
   
 
 
 
 
   خبرگزارى مهر
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:55 |
جمشید هاشمپور ژانر وحشت را تجربه می كند  
  با قطعی شدن حضور جمشید هاشمپور و كامبیز دیرباز در پروژه سینمایی «بیرون آوردن مردگان»، این فیلم مردادماه به كارگردانی جواد افشار و تهیه كنندگی حسین صابری و محمود فلاح مقابل دوربین می رود. افشار درباره فیلم تازه خود گفت: فیلمنامه «بیرون آوردن مردگان» برزو نیك نژاد در ژانر وحشت نوشته و من از دو سال قبل در جریان نگارش آن بودم. زمانی كه فیلمنامه به پایان رسید چند كارگردان مایل بودند آن را بسازند، اما با توجه به جذابیت های قصه راغب شدم اولین فیلم سینمایی ام را بر اساس این داستان كلید بزنم.
پیش تولید «بیرون آوردن مردگان» مدتی است شروع شده و فهرست عوامل به زودی كامل می شود. افشار كه ۱۲ فیلم و هفت مجموعه تلویزیونی ساخته، گفت: من به بخش صنعتی سینما اعتقاد دارم و فكر می كنم باید دنبال داستان هایی باشیم كه مردم را با سینما آشتی دهد. گرچه ژانر وحشت در ایران مهجور است، اما امیدوارم این تجربه كارگردان ها را ترغیب كند در این ژانر فیلم بسازند.  
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:53 |
 
Image

معامله پليس با قاچاقچيان
گروه رسانه: حميد‌رضا آشتياني‌پور و شروين قطعه‌اي دوبله فيلم‌هاي «تا پاي مرگ»‌و «تله» را براي تلويزيون به پايان رساندند.

در فيلم «تا پاي مرگ» گروهي از پليس‌ها براي دستگيري قاچاقچيان به صورت ناشناس با آنها وارد معامله مي‌شوند، اما شناسايي و كشته مي‌شوند. مقامات پليس، نقشه پيگيري را طرح مي‌كنند و به سراغ قاچاقچيان مي‌روند كه رئيس آنان قبلا پليس بوده است و ... آشتياني‌پور علاوه بر سرپرستي گويندگان اين فيلم به جاي ژان‌كلود ون‌دام نيز صحبت كرده است. اكبر مناني (استيون ريا / كالاگان)‌، ‌حسين عرفاني (مك)‌، احمدي (والتر)‌، فاطمه نيرومند (والري)‌، شايسته تاج‌بخش (كلمنتين)‌، ژيلا اشكان (ماريا)‌، آزيتا لاچيني (جين)‌، كسري كياني، ناصر احمدي، ظفر‌ گرايي، سيامك اطلسي، فريده كاكاوند، محمدرضا مومني، بتسابه كاظمي و علي جليلي‌باله نيز در دوبله اين اثر حضور داشته‌‌اند.
دختري ربوده مي‌شود

در فيلم آلماني «تله» گروهي از مخالفان دولت روسيه، دختر شخصي به نام ليون را مي‌ربايند.

آنها از وي كه در يكي از هتل‌هاي شهر كلن كار مي‌كند، مي‌خواهند وزير انرژي روسيه را كه مهمان ويژه اين هتل است، مسموم كند، ليون بناچار اين كار را مي‌كند، اما...

تعدادي از دوبلورهاي اين فيلم كه از شبكه تهران پخش خواهد شد عبارتند از: وحيد منوچهري (ليون)‌، فريبا رمضان‌پور (كاتيا)‌، ناصر خاوري (كارلسن)‌، بيژن‌ علي‌محمدي (بندر)‌، امير حكيمي (ترتياكف)‌، اليزا اورامي(ماير)‌، افسانه آريابقا (رومي)‌، نادر كي‌مرام (فوكس)‌، كوروش فهيمي، اكبر ميرطاهري، بهرام زاهدي، شيلا آژير، مينا شجاع، حسين نور‌علي، ابراهيم شفيعي، مجتبي شمس، امير جوشقاني و صنم نكواقبال.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:51 |
تصاویر: چهره ها در مراسم بزرگداشت شكيبایی
 
 
 
 

 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:47 |
دنباله‌ي تاپ گان با حضور تام كروز
 
ایسنا: نسخه جديد و دنباله فيلم اكشن و مشهور «تاپ گان» كه در دهه 80 ميلادي با حضور سينماگراني چون «تام كروز» به اكران رسيد، در صورت توافق مذاكرات استوديو پارامونت با «تام كروز» ادامه‌ مي‌يابد.

نسخه اصلي فيلم ماجراجويانه «تاپ گان» درسال 1986 توسط «توني اسكات» در معرض تماشاي مخاطبان قرار گرفت.

بنا به اعلام ديلي ميل، «پتي ماوريك» يكي از مسئولين اجرايي پروژه «تاپ گان» در مذاكره با «تام كروز» اظهار اميدواري كرده است مقدمات تهيه اين پروژه به زودي فراهم شود.

عوامل اصلي ساخت نسخه جديد «تاپ گان» به‌زودي معرفي خواهند شد؛ اما به گفته تهيه‌كنندگان فيلم حضور «تام كروز» در اين پروژه يكي از مهمترين گام‌هاي پيشبرد توليد خواهد بود.

در نسخه قبلي «تاپ‌گان» با مدت زمان 110 دقيقه بازيگراني چون «وال كيلمر» و «تيم رابينز» به نقش‌آفريني پرداخته‌اند.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:15 |
«روزگار قریب» همچنان پرمخاطب‌ترین سریال سیما
تهران – خبرگزاری ایسکانیوز:سریال «روزگار قریب» به کارگردانی «کیانوش عیاری» در تازه ترین نظر سنجی مرکز تحقیقات صدا و سیما همچنان در صدر پر بیننده‌ترین سریال هفتگی قرار دارد.
به گزارش روز دوشنبه گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" به نقل از روابط عمومی مرکز تحقیقات صدا و سیما، مجموعه تلویزیونی «روزگار قریب» با 51 درصد بیننده و 93 درصد رضایت همچنان در صدر سریال‌های هفتگی سیما قرار دارد.
بنابر این گزارش، از میان 20 مجموعه تلویزیونی پخش شده در هفته چهارم خردادماه، بعد از «روزگار قریب» مجموعه‌های تلویزیونی «یوسف پیامبر(ع)»، «امپراطور دریا»،‌ «کلید اسرار» و «مرگ تدریجی یک رویا» قرار دارند.
این واکاوی نشان می‌دهد که 76 درصد بیننده‌ها حداقل یکی از مجموعه‌های تلویزیونی هفتگی و 67 درصد یکی از مجموعه‌های تلویزیونی روزانه را می‌بینند.
همچنین بر اساس آخرین نظرسنجی مرکز تحقیقات صدا و سیما که در هفته نخست تیرماه سالجاری از شهروندان تهرانی انجام شده است، پس از سریال «سه در چهار» که در روزهای زوج از شبکه اول سیما پخش می‌شود، مجموعه‌های تلویزیونی «پاتوق»، «ریحانه» و «روزی روزگاری» قرار دارند.
مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر(ع)» به کارگردانی «فرج الله سلحشور» که در زمان نظرسنجی تنها یک قسمت از آن پخش شد، توانست رضایت 90 درصد از مخاطبان را بدست آورد./120
خبرنگار:348
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 19:1 |
عکس‌ها: میثم محمدی
گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (3)
گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (3)


سینمای ما - سری سوم از عکس‌های میثم محمدی از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی»

.        


  





منبع خبر : سينماي ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 20:50 |
گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (4)
گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (4)


سینمای ما - سری چهارم از عکس‌های میثم محمدی از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی»

     


     


     



منبع خبر : سینمای ما

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 20:45 |
جیمز باند سینما پسرش را از ارث محروم كرد
«سيلنتو» ادعا كرد كه «جيسون» كه هم‌اكنون در دو حرفه بازيگري و هم كارگرداني مشغول به كار است، پدرش را تهديد كرد كه در صورتي كه او را از ارث محروم كند، او نيز نام فاميلي خود را تغيير خواهد داد تا ديگر پدر فكر نكند كه او پيشرفتش را مديون شهرت اوست.
فارس: «شان كانري»، بازيگر نامي هاليوود اعلام كرد كه به خاطر خوشبخت شدن پسرش «جيسون كانري» او را از ارث محروم كرده است.

«شان كانري» اخيرا اعلام كرده است كه به خاطر خوشبختي پسرش، «جيسون» كه او نيز يكي از بازيگران هاليوودي است و اينكه او بتواند سر پاي خودش بايستد او را از ارث محروم كرده است.

«ديان سيلنتو»، همسر سابق كانري و مادر جيسون گفت: شان مي‌خواهد كه جيسون نيز در زندگي روش زندگي او را در پيش بگيرد و به جاي آنكه به ثروت پدر وابسته باشد، روي پاي خودش بايستد، شان گفته كه هيچ وقت حاضر نخواهد شد كه حتي يك پني از ثروت 86 ميليون پوندي‌اش‌ را به او بدهد.

«شان كانري»، بازيگر نقش جيمزباند در خانه‌اي كوچك تنها با دو اتاق خواب و بدون سرويس بهداشتي بزرگ شد و در 13 سالگي نيز مجبور شد تا براي درآمد هفته‌اي يك پوند، مدرسه را رها كند ولي او با ورود به عرصه سينما به تمام بدبختي‌هايش پايان داد و به ثروتي ميليوني رسيد، بنابراين او هم‌اكنون علاقمند است كه تا پسرش نيز روش او را در زندگي در پيش بگيرد.

«سيلنتو» ادعا كرد كه «جيسون» كه هم‌اكنون در دو حرفه بازيگري و هم كارگرداني مشغول به كار است، پدرش را تهديد كرد كه در صورتي كه او را از ارث محروم كند، او نيز نام فاميلي خود را تغيير خواهد داد تا ديگر پدر فكر نكند كه او پيشرفتش را مديون شهرت اوست.

وي افزود: «شان» بارها به جيسون گفته است كه او تنها به خاطر نام كانري است كه در عرصه سينما موفق شده و جيسون نيز او را تهديد كرده كه نام فاميلي خود را از كانري به چيز ديگري تغيير خواهد داد و شان نيز در جواب به او گفت اگر اين كار بكني تو را مي‌كشم.

وي گفت: جيسون پسر دلسوز و مهرباني است و پدرش را خيلي دوست دارد ولي همانطور كه اطرافيان شان هم مي‌دانند او مشكل دارد، او مريض است و دائم مثل گرگ به او حمله ور مي‌شود.

كانري 77 ساله قرار است تا ماه آينده بيوگرافي خود را تحت عنوان «يك اسكاتلندي شدن» منتشر خواهد كرد.

او در اين كتاب به جزئيات زندگي خود، مادرش به عنوان يك نظافت‌چي و پدرش به عنوان يك راننده كاميون خواهد پرداخت.

بنا براين گزارش، كانري در كودكي و جواني زندگي بسيار فقيرانه‌اي داشته و قبل از ايفاي نقش در دو فيلم‌هاي «دكتر نو» و «جيمز باند»، شيرفروش بوده است.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 20:25 |
فیلم هایی که هنوز از شکیبایی ندیده‌ایم
این روزها که هنوز یک هفته هم از درگذشت خسرو شکیبایی نگذشته مرور بر کارنامه سینمایی و تلویزیونی این بازیگر فقید به کرات از سوی روزنامه و رسانه‌های مختلف انجام شده است.
مهر: مروری بر آثار به نمایش درنیامده خسرو شکیبایی شاید راهی تازه باشد تا از او گفتن کهنه و تکراری نشود و جایگاهی که در طول سه دهه بازیگری از آن خود کرده مورد تجزیه و تحلیلی در خور قرار بگیرند.

این روزها که هنوز یک هفته هم از درگذشت خسرو شکیبایی نگذشته مرور بر کارنامه سینمایی و تلویزیونی این بازیگر فقید به کرات از سوی روزنامه و رسانه‌های مختلف انجام شده است.

این میان پیدا کردن زوایای جدید برای گفتن و نوشتن و یاد کردن از شکیبایی به نظر هوشمندانه و در عین حال کاربردی‌تر می‌آید. راهی که کمک کند تا از او گفتن کهنه نشود و جایگاهی که در طول سه دهه بازیگری از آن خود کرده در آثار مکتوب مورد تجزیه و تحلیلی در خور قرار گرفته و باقی بماند.

بازیگری که دوباره دیدن آثار برجسته‌اش بخصوص در این روزها به ما یادآور می‌شود که سینمای ایران کمتر توانست دستمایه لازم را برای تکرار نقاط اوج بازیگری وی در اختیارش بگذارد و این کاستی در کیفیت فیلم‌های یک سال اخیر شکیبایی و آثاری که به نمایش درنیامده‌اند، تا حدی خودنمایی می‌کند.

"آشیانه سیمرغ" به کارگردانی شهرام اسدی تنها مجموعه‌ای است که این بازیگر فقید آماده پخش دارد. مجموعه روایتگر زندگی شیخ بهایی در سه مقطع کودکی، نوجوانی و کهنسالی در 32 قسمت است که ساخت آن از اوایل دهه هشتاد بر اساس طرحی از محسن دامادی آغاز و در سال 84 به پایان رسید.

قرار بود این مجموعه سال 86 پخش شود که معاون سیما از حذف 15 قسمت و تبدیل کردن آن به یک مجموعه 17 قسمتی به دلیل رعایت نکردن برخی ضوابط و استانداردها و ریتم کند مجموعه خبر داد. در این مجموعه علی نصیریان، خسرو شکیبایی، فاطمه گودرزی، دانیال حکیمی، سپنتا سمندریان، لادن مستوفی، کورش تهامی و رویا تیموریان بازیگران اصلی هستند.

نقش دوران کهنسالی شیخ بهایی را نصیریان بازی می‌کند و شکیبایی و گودرزی نقش پدر و مادر او را بر عهده دارند. این مجموعه هم اکنون در مرحله تدوین نهایی است و زمان دقیق پخش آن نامشخص است.

"شب" به کارگردانی رسول صدرعاملی یکی از آخرین حضورهای شکیبایی است که در بیست و ششمین جشنواره فجر به نمایش درآمد. عزت الله انتظامی، خسرو شکیبایی و امین حیایی سه بازیگر اصلی این فیلم هستند که موضوع آن به زائران حرم امام هشتم (ع) می پردازد.

شکیبایی در این فیلم با چهره پردازی خاص نقش سیدرضا سرایدار یک زائرسرا را بازی می‌کند که تفکری خاص دارد که او را وامی دارد یک مجرم را برای زیارت حرم آزاد کند. نقشی خاص که حضور این بازیگر را با توجه به شناسنامه و خاستگاه نقش و تلاشی که وی برای دور شدن از مولفه های آشنای بازیگری خود انجام می دهد، برجسته می‌کند.

این فیلم از جشنواره فجر جایزه بهترین بازیگر مرد نقش اول را برای امین حیایی و جوایزی چون جایزه ویژه مجمع هنرمندان خراسان و معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد را به دست آورد. طبق آخرین خبرها قرار است این فیلم اواسط پاییز به اکران عمومی در سینماهای تهران در بیاید.

"حیران" به کارگردانی شالیزه عارفپور اولین فیلم بلند این فیلمساز است که پیش از این در کنار سینماگرانی چون رخشان بنی اعتماد، داریوش مهرجویی، محمدرضا هنرمند، علیرضا رئیسیان و ... حضور داشته است. فیلم داستان دختری روستایی به نام ماهی است که با حیران مهاجر جوان افغان آشنا می‌شود و با وجود مخالفت خانواده با او ازدواج می‌کند.

باران کوثری، مهرداد صدیقیان، خسرو شکیبایی، فرهاد اصلانی، ژاله صامتی، فوژان عارفپور، محسن و پارسا مکاری و احمد یاوری شاد بازیگران این فیلم هستند که با پایان مراحل فنی هم‌اکنون آماده نمایش است و در فهرست فیلم‌های آماده نمایش اعلام شده از سوی معاونت سینمایی قرار دارد. زمانی اکران این فیلم هنوز مشخص نشده است.

"دوشیزه باران" به کارگردانی محمدعلی سلیمان‌تاش داستان پسری جوان به نام سام است که پس از آشنایی با دختری به نام آناهیتا متوجه می‌شود او فرزند کورش کبیر است و همراه یکدیگر به پاسارگاد می‌روند. فرید بهنام، خسرو شکیبایی، جمشید مشایخی، چکامه چمن‌ماه، رامتین خداپناهی، امیرحسین مدرس، مارال فرجاد، فخرالدین صدیق شریف، شیوا خنیاگر، مهران رجبی و انوشیروان ارجمند از بازیگران فیلم هستند.

این فیلم با پایان مراحل فنی قرار بود در بیست و ششمین جشنواره فجر به نمایش دربیاید که با محقق نشدن این امر هنوز زمانی مشخص برای اکران آن اعلام نشده است. تهیه کننده دو فیلم "حیران" و "دوشیزه باران" جهانگیر کوثری است. سلیمان‌تاش مقیم اروپاست و سال گذشته به ایران آمد تا نخستین تجربه فیلمسازی خود را کارگردانی کند.

"نسکافه داغ داغ" با نام قبلی "آهنگی برای مادربزرگ" ساخته محمدعلی قوی‌تن است. این فیلم فضایی شاد و موزیکال دارد و داستان آن درباره زنی جوان به نیکتا است که به گویندگی برنامه‌های عروسکی علاقه دارد، اما همسرش که یک کارخانه عروسک سازی را اداره می‌کند با او مخالفت می‌کند. او به کمک استاد خود آقای بندری با نقش آفرینی خسرو شکیبایی راه حلی تازه پیدا می کند.

در این فیلم یکتا ناصر، خسرو شکیبایی، افسانه چهره‌آزاد، داود اکرامیان، السا سحرخیز و محمد اللهیاری بازی می‌کنند. این فیلم قرار بود سال گذشته به نمایش دربیاید که محقق نشد و در آن یکتا ناصر نقش پیرزنی 75 ساله را ایفا می‌کند. قرار است این فیلم پس از پایان اکران "همیشه پای یک زن در میان است" در گروه سینمایی قدس به نمایش دربیاید.

"دلشکسته" به کارگردانی علی رویین‌تن نخستین تجربه کارگردانی وی و داستان دختری به نام نفس است که در دانشگاه با مشکلات عاطفی روبرو می‌شود. فریبا کوثری، آفرین عبیسی، اکبر عبدی، خسرو شکیبایی، شهاب حسینی، بیتا بادران، رضا رویگری، شقایق فراهانی و مجید مشیری بازیگران این فیلم هستند.

این فیلم در بخش میهمان بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر و همچنین برای اعضا انجمن روزنامه نگاران مسلمان به نمایش درآمد و آماده اکران است ولی هنوز زمانی دقیق برای نمایش عمومی آن اعلام نشده است.

"دایناسور" به کارگردانی پرویز شیخ‌طادی داستان هنرمندی سرشناس به نام خوشنویس است که تصمیم می‌گیرد چک بی‌محل تهیه‌کننده خود را با زور اسلحه از بانک نقد کند. خسرو شکیبایی، جهانگیر الماسی، میرطاهر مظلومی، رویا افشار، شقایق فراهانی، مرتضی ضرابی، رضا فیض نوروزی، رضا توکلی، شیرین بینا، احمد پورمخبر و زهره مجابی از بازیگران اصلی این فیلم هستند.

شکیبایی در این فیلم طنز نقش اصلی کاراکتر خوشنویس را بازی می کند. "دایناسور" در حوزه هنری به نمایش درآمد و خود را برای رقابت در جشنواره بیست و هفتم فجر آماده می کند. فیلمی که کارگردانش معتقد است: یک طنز اجتماعی سیاسی و متفاوت با طنزهایی است که تا به حال در سینمای ایران تولید شده و پرفروش خواهد شد.

"ستاره بود" به کارگردانی فریدون جیرانی شخصی‌ترین فیلم این سه‌گانه است که به زندگی ستاره‌ای قدیمی می‌پردازد که فراموش شده و پس از مرگ، بازیگران قدیمی سعی می‌کنند او را به یاد آورند. ستاره‌ای که فقدانش را یک همراز قدیمی که حالا سرایدار تئاتر لاله زار است (خسرو شکیبایی) پر می‌کند.

شخصیت سرایدار در واقع عاشق قدیمی این بازیگر است که بودن در کنار او و مرور گذشته‌های دور را بر هر چیز ترجیح داده و تاریخ مصور ستاره قدیمی است. هر کدام از بخش‌های این سه‌گانه سرنوشتی خاص پیدا کرده و از اکران متعارف به دور ماندند. حمید اعتباریان تهیه‌کننده این سه‌گانه پس از فوت شکیبایی اعلام کرده در صورت توافق با صدا و سیما یکی از فیلم‌های به نمایش درنیامده وی از تلویزیون پخش می شود.

خسرو شکیبایی سحرگاه جمعه 28 تیرماه بر اثر ایست قلبی در سن 64 سالگی چشم از جهان فروبست. نام و یادش جاوید ...
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 20:23 |
«روزگار قریب» همچنان پرمخاطب‌ترین سریال سیما
تهران – خبرگزاری ایسکانیوز:سریال «روزگار قریب» به کارگردانی «کیانوش عیاری» در تازه ترین نظر سنجی مرکز تحقیقات صدا و سیما همچنان در صدر پر بیننده‌ترین سریال هفتگی قرار دارد.
به گزارش روز دوشنبه گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" به نقل از روابط عمومی مرکز تحقیقات صدا و سیما، مجموعه تلویزیونی «روزگار قریب» با 51 درصد بیننده و 93 درصد رضایت همچنان در صدر سریال‌های هفتگی سیما قرار دارد.
بنابر این گزارش، از میان 20 مجموعه تلویزیونی پخش شده در هفته چهارم خردادماه، بعد از «روزگار قریب» مجموعه‌های تلویزیونی «یوسف پیامبر(ع)»، «امپراطور دریا»،‌ «کلید اسرار» و «مرگ تدریجی یک رویا» قرار دارند.
این واکاوی نشان می‌دهد که 76 درصد بیننده‌ها حداقل یکی از مجموعه‌های تلویزیونی هفتگی و 67 درصد یکی از مجموعه‌های تلویزیونی روزانه را می‌بینند.
همچنین بر اساس آخرین نظرسنجی مرکز تحقیقات صدا و سیما که در هفته نخست تیرماه سالجاری از شهروندان تهرانی انجام شده است، پس از سریال «سه در چهار» که در روزهای زوج از شبکه اول سیما پخش می‌شود، مجموعه‌های تلویزیونی «پاتوق»، «ریحانه» و «روزی روزگاری» قرار دارند.
مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر(ع)» به کارگردانی «فرج الله سلحشور» که در زمان نظرسنجی تنها یک قسمت از آن پخش شد، توانست رضایت 90 درصد از مخاطبان را بدست آورد./120
خبرنگار:348

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 20:21 |
همکاری‌ های گسترده انجمن سینمای جوان با وزارت اطلاعات‌وفرهنگ افغانستان آغاز می شود
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: با امضای تفاهمنامه‌ای میان انجمن سینمای جوانان ایران با وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان همکاری‌های گسترده‌ای در زمینه تولید آموزش و عرضه فیلم کوتاه و مستند آغاز می شود.
به گزارش روز سه شنبه گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، به نقل از روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران، ناصر باکیده مدیرعامل این انجمن ضمن اعلام این خبر افزود: بر اساس تفاهمنامه پنج‌ساله‌ای که توسط مدیرعامل انجمن و عبدالطیف احمدی رئیس افغان فیلم وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در راستای گسترش و اشاعه مشترکات آیینی، فرهنگی و تمدن اسلامی امضا شده است همکاری دوجانبه در زمینه تولید آموزش و عرضه فیلم‌های کوتاه و مستند بین دو کشور آغاز شد.
وی گفت:‌ انجمن سینمای جوانان ایران بر اساس این تفاهمنامه کارگاه‌های تخصصی فیلم‌سازی و عکاسی و کارگاه‌های تخصصی کوتاه مدت و درازمدت برای ارتقای تخصص سینماگران افغان و همچنین دوره‌های آموزشی تکمیلی تدوین و صداگذاری و مراحل فنی پس از فیلمبرداری با حضور اساتید و مدرسین شاخص سینمای ایران در کشور افغانستان برگزار خواهد کرد.
به گفته مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران برگزاری هفته فیلم‌های کوتاه و مستند افغانستان در ایران اختصاص بخش مرور بر فیلم‌های کوتاه افغانستان در بخش جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران و دعوت از سینماگران افغان در جشنواره‌های مختلف از دیگر موارد همکاری انجمن با مرکز افغان فیلم است.
وی از همکاری انجمن با افغان فیلم در ساخت یک فیلم بلند داستانی ویدئویی در برگیرنده مفاهیم فرهنگی مشترک خبر داد و گفت: علاوه بر این انجمن سینمای جوانان ایران از تولید پنج عنوان فیلم کوتاه به کارگردانی فیلمسازان افغان حمایت خواهد کرد.
باکیده فراهم آوردن زمینه پذیرش هنرجویان و دانشجویان افغان در مؤسسات و مراکز آموزشی و تحصیلی سینمای ایران و همکاری همه جانبه انجمن در تولید فیلم‌های مستند افغانستان در ایران و از دیگر موارد همکاری انجمن سینمای جوانان افغان فیلم عنوان کرد و خاطرنشان ساخت: برگزاری هفته فیلم‌های کوتاه ایران در کابل تحت عنوان چشم انداز سینمای ایران اختصاص بخش مرور بر فیلم‌های کوتاه ایران در جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کوتاه و مستند کابل و نیز مرور بر فیلم‌های کوتاه اتحادیه فیلمسازان کوتاه کشورهای مسلمان در جشنواره فیلم کابل برنامه‌ها و تعهدات افغان فیلم بر اساس همکاری‌های متقابل است.
وی اظهار داشت: همچنین افغان‌فیلم از تولید 5 عنوان فیلم کوتاه توسط فیلمسازان ایران در افغانستان حمایت و فضاهای آموزشی و میزبانی از مدرسین و اساتید ایرانی برای برپایی دوره‌های آموزشی فراهم خواهد نمود ضمن اینکه افغان فیلم نیز همانند انجمن سینمای جوانان حمایت و همکاری همه‌جانبه در خصوص تولید فیلم‌های مستند در کشور افغانستان توسط فیلم سازان ایرانی به عمل خواهد آورد.
این تفاهمنامه در سفر «ناصر باکیده» به کابل و در حاشیه جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کوتاه و مستند کابل به امضا رسید./120
خبرنگار:348
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 20:5 |
پس از ضرب و شتم خواهر و مادرش
"بَت مَن" دستگیر و زندانی شد
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز:"کریستین بیل" ستاره و بازیگر نقش "بت من" به جرم به شلاق بستن خواهر و مادر خود دستگیر و زندانی شده است.
به گزارش روز سه شنبه بخش انگلیسی گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، به نقل از "بی بی سی"، یک سخنگوی پلیس شهری گفت: این مرد 34 ساله به علت حمله به دو تن از نزدیکان درجه اول خود دستگیر شده و هم اکنون نیز در حبس است.
بر اساس این گزارش، "بت من" روز یکشنبه خواهر و مادر خود در را در سوئیت هتل "دورچستر" لندن به باد کتک گرفته و با شلاق به جان آنها افتاده است.
این بازیگر اهل "ولش" در فیلم "شب تاریک" (The Dark Knight) نقش اصلی یعنی "بت من" را بازی کرده است.
سخنگوی پلیس در این رابطه گفت: یک مرد 34 ساله با اطلاع قبلی و با حضور در اداره پلیس در مرکز لندن، ادعا کرد افرادی را به باد کتک گرفته است که بلافاصله دستگیر شد. وی در حال حاظر توقیف است./120
خبرنگار:500
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 20:1 |