هدیه تهرانی یكی از معدود ستارگان واقعی تاریخ سینمای ایران است. از آن معدود نامهایی كه طی ۱۰ سال گذشته ، اسمش به روی پوسترهای سینما، فروش فیلم را تا حد زیادی تضمین میكند. طی ۱۰ سال گذشته فیلمهای بسیاری از او در فهرست پرفروشهای سال قرار گرفتهاند. زندگی سینمایی او علیرغم تمام شایعات و جنجالها، همچنان با قدرت تمام ادامه دارد. در فهرست فیلمهای او، میتوان علاقه یك بازیگر محبوب را به قبولاندن تصویر متفاوتی از خود به عنوان بازیگری قدرتمند پیدا كرد. او در حداقل دو فیلم شوكران و چهارشنبهسوری نشان داده كه از تواناییهای ویژهیی به عنوان یك بازیگر سینما برخوردار است و كار خود را كاملا جدی میگیرد. خودش اذعان دارد در بدو ورودش به سینما اینگونه نبود و سینما برایش یك وجه تفنن بیشتر نبود. او را محمدرضا شریفینیا كشف كرد و به هدایت فیلم معرفی كرد. برای ایفای نقش در فیلم روز واقعه. در تستهای بازیگری قبول نشد و نقش به لادن مستوفی رسید. دو سال بعد، كیانوش عیاری از روی عكسش، او را برای بازی در فیلم بودن یا نبودن انتخاب كرد، اما طولانی شدن روند تولید فیلم، موجب شد تا تهرانی جذب پروژه سلطان شود. (نقش بودن یا نبودن عاقبت به عسل بدیعی رسید). كیمیایی شخصا برای مذاكره با این چهره عازم مذاكره با او شد و بلافاصله او را تایید كرد. اینگونه بود كه هدیه تهرانی در ۲۴ سالگی بالاخره وارد عرصه سینما شد. حالا ۱۰ سال گذشته است و تهرانی علاوه بر تثبیت خود به عنوان یك كاراكتر ثابت با ویژگیهایی مثل خونسردی، نفوذناپذیری و نگاه از بالا به مردان، توانسته تجربیات متفاوتی را نیز در نقش زنان زخم خورده و شكست خورده از سر بگذراند. حالا او میتواند با غرور به كارنامه سینماییاش نگاه كند.تهرانی در ادامه تجربیات ویژهاش، حالا حضور در آخرین فیلم بهمن قبادی را نیز از سر گذرانده و او پروژه ایرج كریمی و منیژه حكمت را هم در دستور كار دارد. آن دختر ۲۴ ساله فیلم سلطان، اكنون زنی است در اوج محبوبیت كه در میان منتقدان و اهالی سینما نیز از محبوبیت شگرفی برخوردار است. دو سیمرغ بلورین (برای قرمز و چهارشنبهسوری) و یك تندیس خانه سینما كه هفته پیش به او تعلق گرفت، نشانههایی از كمال یك بازیگر هستند. ●● بهترین فیلمها ● سلطان حضور ناگهانی هدیه تهرانی در اقتباس مسعود كمیایی از جیببر خیابان جنوبی، در نقش دختر یك سرایدار كه از كاراكتر قدرتمندی برخوردار است. هدیه تهرانی در اولین فیلم، بازیگر خوبی نیست. نه میمیك خوبی دارد، نه بیان قدرتمندی اما از همان اولین فیلم یك ویژگی خاص را نمایش میدهد. در هیچ صحنهیی حاضر به قبول برتری بازیگر روبرویش نیست. او در تمام صحنههایی كه با فریبرز عربنیا همبازی است، تمام انگارههای موجود درباره نقش زن در چنین فیلمهایی را تحتالشعاع قرار میدهد. سلطان در جشنواره فجر چندان مورد توجه قرار نگرفت. اما برخی از منتقدان و كارشناسان مجذوب كاراكتر خاص هدیه تهرانی در این فیلم شدند. ● غریبانه كاراكتر تهرانی به شكلی افراطی در غریبانه به نمایش در میآید. یك خانم دكتر لجباز و پرخاشگر، كه در پناه این كاراكتر خشن خود، درون زخمپذیر و زنانه خود را پنهان میكند. در غریبانه با ابوالفضل پورعرب همبازی بود و به نسبت فیلم سلطان، بازی متكاملتری از خود نشان میدهد. منتقدان و كارشناسان نكتهیی را كشف كردند، غریبانه مثل سلطان پرفروش از آب درآمد. ● قرمز یك بازی حیرتانگیز از هدیه تهرانی. این بار با محمدرضا فروتن همبازی است. بازی فوقالعاده او در نقش زنی كه در مقابل ستم مرد و خانوادهاش سر به طغیان برمیدارد و حتی تا كشتن او پیش میرود، بسیار به طبع دختران و زنانی كه پس از فضای دوم خرداد، حال و هوای جدیدی را تجربه میكردند، خوش آمد. فیلم یك جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگری را برای او به ارمغان آورد، آن هم در حالی كه رقیب بزرگی مثل نیكی كریمی در فیلم دوزن را همراه خود داشت. قرمز اعلام موجودیت هدیه تهرانی در عرصه سینمای ایران بود. قرمز باز هم پرفروش از آب درآمد. ● شوكران قدرتنمایی باورنكردنی از هدیه تهرانی. فیلمنامه دقیق و سنجیده فیلم این اجازه را میدهد تا هدیه تهرانی با مفهوم كاراكتر تثبیت شدهاش بازی كند و حدسیات تماشاگر را بر هم بزند. او در ابتدا زنی بیبندوبار به نظر میرسد كه هراسی از ویران ساختن زندگی مرد روبرویش ندارد، اما بتدریج مشخا میشود كه او یك قربانی است. قربانی رسم و رسوم جامعه كه آمادهاند زنی مستقل و متكی به خود مانند او را در چرخدنده سوءبرداشتها نابود كنند. شوكران یكی از بهترین فیلمهای پس از انقلاب ایران است كه بخش عمدهیی از قدرت خود را از بازی غافلگیرانه هدیه تهرانی كسب میكند. ● كاغذ بیخط تجربه بازی تهرانی با یكی از مشهورترین كارگردانهای ایران بیشتر به نفع هدیه تهرانی تمام شد. فیلم ناصر تقوایی، بخاطر ریتم كندش چندان مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت، اما هدیه تهرانی در نقش زنی خانهدار كه دنیایی خیالبافانه برای خودم ترسیم كرده و میخواهد تا تجربههای جدیدی را پشت سر بگذارد فوقالعاده و دیدنی است. تهرانی این بار با خسروشكیبایی همبازی است و باز هم سر سوزنی از همتای خود كم نمیآورد. ● دنیا اولین تجربه هدیه تهرانی در سینمای كمدی، یك موفقیت تجاری كامل بود. این بار او در نقش زنی مجرد و از فرنگ برگشته است كه دنیای آرام و بیسكون مرد صاحبخانهاش (با بازی محمدرضا شریفینیا) را به شكل كامل برهم میزند و او را شیفته خود میسازد. در برخی صحنهها اعتمادبهنفس تهرانی در ادای كلمات با لهجه فرنگی كمی تو ذوق میزند اما هرچه هست تهرانی استعداد خود را در عرصه سینمای كمدی به همه ثابت كرد. این استعداد را سال بعد در فیلم دختر ایرونی نیز دیدیم. ● چهارشنبهسوری این بار هدیه تهرانی در بالاترین سطح بازیگری سینمای ایران ظاهر میشود. بازی او در چهارشنبهسوری یك شگفتی كامل است. او پوسته نقش بازی كردن را كه در میان بازیگران سینمای ایران مرسوم است، میشكافد و با نقش یكی میشود. در برخی صحنههای فیلم هدیه تهرانی به تمام معنی معجزهیی را شكل میدهد. در صحنهیی كه با خواهرش در حال گفتوگو است و صدایش در بغض و گریه میشكند، تماشاگر حدفاصل بازیگر و نقش را به شكل كامل فراموش میكند. چهارشنبهسوری صعود هدیه تهرانی و ادامه روند تكاملیاش در كارنامه بازیگریاش است. چهارشنبه سوری پس از دو سال فترت ، یك نقطه عطف كامل در پرونده هدیه تهرانی بود. ● نقشهای سوم هدیه تهرانی در چند فیلم، در نقشهای فرعی ظاهر شده است. در خانهیی روی آب ساخته فرمانآرا، او در نقش منشی دكتر سپیدبخت ظاهر میشود كه در انتقام از بیتفاوتی و هوسبازی دكتر، مقدمات مرگ او را فراهم میكند. بازی در این فیلم اگرچه تجربه متفاوتی بود اما چندان جلب توجه نكرد.تهرانی در فیلم دوئل ساخته احمدرضا درویش باز هم نقش كوچكتری را ایفا كرد. حضور او در یك فصل ۵ دقیقهیی محدود میشد و به نظر میرسید فیلمساز بیشتر در پی قرارگرفتن نام او در پوستر فیلم بوده است. در یك بوس كوچولو، هدیه تهرانی در نقش فرشته مرگ ظاهر میشود كه در طول فیلم به شكل متناوب حضور پیدا میكند. در مجموع نقشهای كوتاه هدیه تهرانی، هرچند نشانگر عدم هراس او از تجربههای متفاوت است، اما هیچكدام نقطه مثبتی به كارنامه او اضافه نكردهاند. ● فیلمهای دیگر: دستهای آلوده، آبی، چتری برای دو نفر، دختر ایرونی، جایی برای زندگی، سیاوش، پارتی. |
افزوده است. بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگتر از خود دارد كه هر سه متاهلند.
در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اينكه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون ميرود.
با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبانهاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.
با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعههاي وكيل محله، خانه قديمي، سايهها و معجزه وكيل هم بازي كرد.
قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت ميكرد كه اين كار او را بسيار مسئوليتپذير و منظم بار آورد كه پايهگذار موفقيتهاي او در بازيگري بود.
سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار ميكند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.
در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبالهاي ملي رادنبال ميكند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي ميپردازد.
علاقهاي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس ميكند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
عاشق خطاطي است و خيلي دلش ميخواهد اين هنر را به صورت حرفهاي دنبال كند.
با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانهداري و آشپزي نميرسد اما بسيار منظم و خوشسليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نميكند.
علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندنيترين نقطهاي بود كه به مسافرت رفته است.
علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه ميپردازد. او عاشق مطالعه كتابهاي روانشناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچهها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوستداشتني بوده.
به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
در صورتي كه وقت كند به سينما ميرود. او سعي ميكند همه فيلمهاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده «وقتي همه خواب بودن» است.
علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت ميبرد، اما اصلا نميتواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقهاي «يك روزي زنجيرش رو پاره ميكنم» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
به بازي خانمها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقشهايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نميگيرد و اهل بدگويي نيست.
براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان ميكند.
| لادن طباطبايي ايراني ـ بازيگر تأتر ، سينما و تلويزيون متولد تهران ، ديپلمه علوم تجربي و ليسانس بازيگري تأتر از دانشكده هنرهاي زيبا ،دانشگاه تهران . ![]() گذراندن دوره سه ماهه فيلمنامه نويسي و تحليل فيلم در كلاسهاي كارگاه آموزش فيلمسازي ، زير نظر فريدون جيراني و فرخ انصاري بصير. شروع فعاليت بازيگري همزمان با ورود به دانشكده ، با حضور در نمايشهاي دانشجويي . وي ابتدا با گرايش نمايش عروسكي به تحصيل پرداخت كه حاصل آن چند تجربه عروسك گرداني ، نمايشنامه نويسي عروسكي و كارگرداني دو نمايش( مهمانهاي ناخوانده ، به شيوه زنده )و ( جوجه طلايي ، عروسكي ) بود . سپس با تغيير گرايش به رشته بازيگري فعاليت خود را در اين زمينه متمركز كرد . در بهمن ماه 1373 با ارايه پايان نامه نظري و عملي از دانشكده فارغ التحصيل شد . پايان نامه نظري وي تحت عنوان « بازيگر و اشيا » به بررسي ارتباط بازيگر و اشيا از دير باز تاكنون ميپردازد و ضمن نگاهي به ديدگاههاي پيشينيان به نقش و حضور اشيا در حيطه نمايش و زندگي ، كاركرد اشيا را در جريان نزديكي به نقش بررسي ميكند . پايان نامه عملي وي با نام « لباسي براي مهماني » اجرايي بود با تحليل كاملاً متفاوت از نمايش دعوت ِ غلامحسين ساعدي . در اين نمايش كه با كارگرداني محمد رحمانيان و بازي لادن طباطبايي و مهتاب نصير پور به مدت 10 شب بر صحنه تالار مولوي بود ، اشيا موجود در صحنه بنحوي مورد استفاده بازيگران قرار ميگرفت كه مفاهيم متفاوتي را به تماشاگر القا مينمود . تعدادي از نمايشهاي دانشجويي كه به عنوان بازيگر در آنها حضور داشته : |
باران ميگويد: اولين سكانسي كه بازي كردم در سال 69 بود. كاري از داريوش فرهنگ، با بازي در فيلم سينمايي (بهترين باباي دنيا)، در آن زمان پنج ساله بودم...
يك سال بعد در فيلم (نرگس) كاري از مادرش ايفاي نقش كرد، او در سال 82 ديپلم گرفت و سپس مدرك ديپلم نمايش از هنرستان سوره را هم اخذ كرد. او تا سال 81 بيشتر در فيلمهاي مادرش بازي كرد. سال 73 در فيلم روسري آبي، 76 در بانوي ارديبهشت، در سال 78 زيرپوست شهر، در سال 80 روزگار ما و در سال 81 در فيلمي از اصغر فرهادي بازي كرد كه (رقص در غبار) نام آن فيلم بود و... سپس در سال 82 مقابل دوربين (سيروس الوند) ظاهر شد، در فيلمي به نام (برگ برنده...) اما بيشتر زماني چهره شد كه در فيلم جديد (محمدحسين لطيفي) ايفاي نقش كرد، فيلم خوابگاه دختران كه در ژانر ترس بود.
نميخواهم شعار بدهم اما بهواقع دلم نميخواهد، چون سينما براي من هدف نيست، بلكه وسيله است. پدرش ميگويد: باران دختري مسئوليتپذير است، شايد اين را از خلق و خوي ما به ارث برده، همچنين اعتماد به نفس عجيبي دارد. باران كوثري ميگويد: يك بازيگر خوب، بازيگري است كه هرگاه مقابل دوربين ظاهر شود، فكر كند اولين سكانس تصويربردارياش است و دست و پايش بلرزد و مهم اين كه در واقع بازي كند. چرا كه مردم اين را ميخواهند، حتي اگر چهره نباشي و پارتي هم نداشته باشي.چندي پيش كه با باران صحبت ميكرديم، به ما گفته بود (پدر و مادرم نقش مهمي در ورود من به سينما داشتند، اما باران اگر لياقت داشته باشد، ميماند، اگر پتانسيل داشته باشد، بيننده را جذب ميكند و... ) و درست هم گفت، باران لياقت داشت كه كانديداي بازي در دو فيلم شد و از يكي از آنها سيمرغ دهه فجر را كسب كرد.
باران در رابطه با خصوصيت يك دوست خوب ميگويد (دوستي خوب است كه معرفت داشته باشد.) او اهل ورزش هم است، تنيس، اما دو سال است كه ورزش نميكند. باران دختر سينماي ايران، در حال حاضر به همراه مادرش در آمريكا به سر ميبرد، او ميگويد (پدر و مادرم بهترين دوستان من هستند.)باران در مورد فيلم (خونبازي) به كارگرداني مادرش ميگويد: در اين فيلم به معناي واقعي كلمه، صادقانه بازي كردم، در مورد اين فيلم و زندگي معتادها كتاب خيلي خواندم، با معتادها در ارتباط بودم، كساني كه ترك كردند يا پزشكان متخصص... حتي در جلسات ترك اعتياد هم شركت كردم، پزشكان به من كمك كردند، چون خود افراد معتاد نميتوانستند، زياد حالاتشان را به من بگويند.
همچنين از مشاوران پزشكي هم زياد كمك گرفتم، من در اين فيلم به معناي كامل، كلمه (ترس) را متوجه شدم. در مدت تحقيق و بازي ديدم كه آدمها چقدر راحت اين اتفاق برايشان ميافتد كه تنها يك لحظه است. در واقع اعتياد ،آدم را تبديل به يك حيوان ميكند.
جايزه باران كوثري، (يك سمند) بود و البته پس از دريافت سيمرغ دستمزدش هم بالا رفته است.بد نيست خاطرهاي از دوران كودكي باران كوثري از زبان پدرش بشنويم. جهانگير كوثري فوتباليست سالهاي دور استقلال ميگويد: باران از كودكي استعداد خوبي داشت، يادم ميآيد سر صحنه فيلم (بهترين باباي دنيا)، ساخته داريوش فرهنگ، صدابرداري سرصحنه انجام ميگرفت؛ از طرفي باران كه در آن زمان پنج سال بيشتر نداشت، بايد ديالوگهاي زيادي را ميگفت و از طرفي هم سواد خواندن و نوشتن نداشت. از اينرو همه عوامل فكر ميكردند كه كاري بس مشكل در انتظار آنان است. آتيلا پسياني كه آن زمان دستيار كارگردان اين فيلم بود، در اولين لوكيشن، يكبار ديالوگها را براي باران ميخواند، به بار دوم نميكشيد كه دخترم، ديالوگها را به خوبي حفظ ميكرد كه اين حركت باعث تعجب همه شد، اين خاطرهاي جالب از باران بود كه در ذهن من و مادرش مانده است...جهانگير كوثري در ادامه ميگويد: باران در ايران نيست، اما دلش اينجاست؛ از طرف باران، سال جديد شمسي را به همه ايرانيان تبريك ميگويم و اميدوارم به آرزوهايشان در سال جديد برسند.
| پرستو صالحی
او در حال حاضر 29 سال سن دارد و از سال 1377 وارد عرصه ی سینما و تئاتر شده است او از دوران کودکی علاقه ی وافری به بازیگری داشته و این باعت شده بود که در مدرسه فعالیت هنری داشته باشد . او به موسیقی علاقه دارد و در این کلاسها ثبت نام کرده و هنوزه در این کلاسها شرکت می کند. اولین فیلمی که به آن علاقه پیدا کرد سلطان قلبها بوده و اولین فعالیت او در حرفه ی تئاتر با نام نغمه های خورشید است و بعد از این کار در سریالی با نام محاکمه بازی کرده که یک کار تاریخی به کارگردانی حسن هدایت و بعد از آن در سه فیلم نود دقیقه ای که توسط سیما فیلم ساخته شده با نام های یک روز طولانی آبی و بعد از آن در سریال های عشق سالهای جنگ در کنار فرها جم ،تب ، مهر پنهان، همسفر، این زمینی ها، چشم هایش و در سری دوم زیر آسمان شهر ایفای نقش کرده . در فیلم سینمایی خانه ای بر روی آپ نقش کوتاهی را در ابتدای فیلم در صحنه ی ماشین بر عهده داشت . او بازی نیکی کریمی و پرسنو صالحی را الگویی برای خود می داند و دوست دارد روزی مانند آنها بازی کند |
جشن تولد مرگ!
مرگ پايان زندگي نيست. حداقل يكتاپرستان از پيامبران الهي آموختند كه مرگ سرآغاز يك زندگي جاودانه و چون تولدي دوباره است. پس چرا ما از مرگ هراس داريم؟ عزراييل فرشتهاي است از فرشتگان الهي، چون جبرييل و ميكاييل و هر يك را وظيفهاي مقرر شده از سوي خداوند خالق هستي.
ضربالمثلي است كه ميگويد: بيش از طول عمر، عمق آن اهميت دارد. خوب مردن و به سراي خاموشان سفر كردن، سعادتي است كه نصيب هر انساني نميشود. انسانهاي خوشبخت آنهايي هستند كه مرگشان جمع كثيري را گريان ميكند و براي آمرزش ايشان، بسياري خدا را مخاطب خود قرار ميدهند و خداوند كه رحمان و رحيم است و هيچ لذتي براي او از بخشش و عفو بندگانش مطلوبتر و جذابتر نيست. پس خوشا به حال آنها كه پس از مرگشان انسانهاي بسياري هستند كه براي ايشان فاتحهاي بخوانند و طلب آمرزش كنند. راستي چه بسيار از دوستان، آشنايان و همكاراني كه ميشناختيمشان و اكنون ديگر در بين ما نيستند. قبل از ادامه اين مطلب بد نيست براي همه بزرگترها و چشمانتظاراني كه دستانشان از دنيا كوتاه است، فاتحهاي بخوانيم. به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند رحمان و رحيم.
پروردگارا، تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوييم. ما را به راه راست هدايت كن. كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختي، نه كساني كه بر آنان غضب كردهاي و نه گمراهان...
به نام خداوند بخشنده مهربان
بگو: خداوند، يكتا و يگانه است.خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او ميكنند. هرگز نزاد و زاده نشده. براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است.
و اما هدهد، روياي شيرين دريا، كه از دره پر گل ايران سر برآورد و پروازكنان تا اوج خاطرات تلخ و شيرين جعبه جادو پرواز كرد. انگار زود به اوج رسيد و دوست داشت هميشه در اوج بماند. <نرگس>، راوي دردهاي خانوادههاي زجر كشيده و قصهگوي اين شبهاي گرم تابستاني ايرانيان. وه! چه زود اين هدهد شيرين سخن پرواز كرد و شايد اين نقش آخر يعني جشن تولد مرگ، برازندهترين نقش او بود. شايد شما هم با من هم عقيده باشيد كه از ظاهر و باطن آدمها نميتوان، بهشت و جهنم آنها را تشخيص داد. چه بسيار مدعيان بيخبر و چه بسيار بيخبران عامل به عمل! خلاصه هر چه كه باشد خداوند بنده محبوب بندگانش را در آتش نميسوزاند و هنر زمينهاي است براي تحول آفريني در انسان، تغيير، يك گام به پيش برداشتن و پي بردن به اسرار هستي. از آنجا كه خدا زيباست و زيباييها را دوست دارد، اشرف مخلوقاتش نيز به هنر و هنرمند عشق ميورزد.
نوشتن از پوپك گلدره براي شماره سالگرد انتشار و جشن تولد هشت سالگي يك مجله شايد كمي عجيب باشد. اما مگر مادر پوپك در مراسم در آغوش خاكسپاري او، به جاي لباس سياه، سپيد نپوشيده بود؟ مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگي و جشن تولد زندگي جاودانه نيست؟ ميگويند در مالزي يكي از زيباترين و هيجانانگيزترين مكانها براي بازديد توريستها، وادي خاموشان و سراي ابدي انسانهاست. راستي چرا اينقدر قبرستانهاي ما معمولي و عادي است؟ چرا تا زنده هستيم حداقل يك درخت در سراي ابديمان نميكاريم؟ چرا؟ شايد به اين خاطر كه اصولا به مرگ فكر نميكنيم. به واقعيتي كه از رگ گردن به ما نزديكتر و اگر انسان درستكاري باشيم از عسل شيرينتر است.
زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي ميديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا ميكند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي
پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> بازيگري كه حال در بين ما نيست و جامعه هنري كشور را از استعدادهاي خود محروم كرده است. او چگونه رشد كرده بود؟ او در كجا به دنيا آمد؟ تحصيلات او از كجا آغاز و به كجا ختم شد؟ به بازيگري از كجا رو آورد؟ روز حادثه كجا بود؟ <پوپك> مردادماه متولد شد، <پوپك> كه در <هشتم> مردادماه به دنيا آمد. مردم هر شب او را با نرگس در خانههاي خود ميبينند، اما او حالا ديگر در خانهاش نيست. خودش ميگفت: <مرگ، پايان زندگي نيست.>او راست ميگفت: مرگ پايان زندگي نيست، اگر پايان زندگي بود، حالا از او نمينوشتيم و به ياد او نبوديم. دلمان ميخواست دينمان را به او ادا كنيم. هنرمندي كه براي هنر ايران زحمت كشيد و چه بهانهاي بهتر از اينكه تولد او را جشن ميگرفتيم، تولد او در هشتم مردادماه را...
_ _ _
در يكي از كوچه پس كوچههاي ميدان هروي تهران در يك مجتمع مسكوني، زنگ واحد 303 را ميفشاريم. از پلههاي مجتمع بالا ميرويم، به طبقه سوم ميرسيم، با خود ميگوييم، به احتمال زياد، وقتي كه در گشوده شود با خانهاي بزرگ در منطقه شمال شرقي تهران، بر ميخوريم؛ در كه باز ميشود، خانهاي كوچك و به دور از تجملات مقابلمان است؛ (رها) نوه پنج ساله خانواده به ما سلام ميگويد و سپس <بهار>، خواهر بزرگتر پوپك؛ مادر باز هم با پيراهن سفيد، به ما خوشامد ميگويد و در پايان پدر خانواده، <محمدرضا گلدره> در چهرهاش كاملا نمايان است كه به اين راحتيها نميتواند، غم از دست دادن دختر را از ياد ببرد. او تهتغاري بابا بود و مونس او... زماني كه دختر بزرگ خانواده به خارج از كشور رفته بود، همه چيز پدر و مادر، پوپك بود، اما <پوپك> هم اين پدر و مادر را تنها گذاشت. مقصر او نيست، بلكه سرنوشت اين گونه رقم خورد. به قول پدر كه ميگويد: <پرواز او، پرواز بزرگي بود> و سپس ميخواند:
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
پدر مرد باسوادي است، با صداي بسيار رسا كه ما را به ياد دوبلورهاي تلويزيون مياندازد، بسيار خوش صحبت و واژهها را با نظم خاصي از دهان خارج ميكند. در كجا به دنيا آمديد: سوم شهريورماه سال 1320، در همان روزي كه متفقين به ايران حمله كردند، در ميدان راهآهن به دنيا آمدم؛ در يك خانه قديمي كه تنها سيمهاي خاردار خانه ما را از راهآهن جدا ميكرد. من فرزند ششم خانواده و كوچكترين پسر بودم. پدرم يكي از متخصصين سراجي بود. او رييس صنف سراجان و طرحهاي جديدي از كيف و كفش را در همان زمان توليد ميكرد، اما از آنجا كه حافظ منافع كارگران بود، هيچگاه سرمايهاي جمع نكرد؛ او مردي عارف بود. در خيابان نادري، روبهروي هتل نادري مغازهاي داشت و من از شش، هفت سالگي در آنجا كار ميكردم. او بيشتر ثروت خود را وقف عرفان كرد. او ارادت خاصي به <مولانا> داشت. پدر ميخواست درس بخوانم، اما من علاقهاي شديد به ورزش و موسيقي داشتم. در باشگاه تهران جوان، در رشته كشتي و پرورشاندام فعاليت ميكردم. 14، 15 سالم كه شد رو به موسيقي آوردم. عاشق ساز ويولن بودم و زيرنظر اساتيد آن زمان مشغول آموزش شدم.همچنين دو سال زيرنظر وزارت بهداري، در رشته علوم آزمايشگاهي دورههايي گذراندم و به عنوان كارشناس آن وزارتخانه انتخاب شدم. در امور سل انتخاب شدم و به همين خاطر داوطلبانه يك سال به استان اصفهان و چهارمحال و بختياري رفتم، تا آنجا كمك حال مردم باشم، اما به خاطر لذت از كمك كردن به مردمان آن ديار، يك سال به هفت سال ماندن در آنجا منجر شد. سرانجام در سال 72، پس از گذراندن 33 سال خدمت بازنشسته شدم.
ازدواج پدر و مادر پوپك
پدر ميگويد: مادر پوپك از دوستان تحصيلي خواهرم بود. به خانه ما رفت و آمد زيادي ميكرد، از آنجا كه به مولانا علاقه
زيادي داشت، پدر هم علاقهاي شديد به او پيدا كرده بود. من در مردادماه سال 1342 به خواستگاري همسرم رفتم و در سال 43 ازدواج كرديم. دختر اولم <بهار> در سال 1346 به دنيا آمد و پوپك هم در هشتم مردادماه سال 1350 به دنيا آمد...
مادر ميگويد: پوپك ساعت هشت صبح روز جمعه، هشتم مردادماه در بيمارستان پاسارگاد تهران به دنيا آمد. آن زمان نميدانستم بچه پسر يا دختر است. بگذاريد يك خاطره در مورد نام <پوپك> بگويم. در سال آخر دبيرستان تحصيل ميكردم كه دبير ادبياتمان در رابطه با منطقالطير، در حال صحبت بود، او ميگفت: هدهد راهبر مرغان بود كه نام ديگرش شانه بهسر و پوپك است و پوپك هم به معناي دوشيزه بودن است. همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندي داشته باشم، نام او را <پوپك> ميگذارم. زماني كه دختر اولم به دنيا آمد و همسرم علاقه شديدي به نام <بهار> داشت، از طرفي <بهار> هم در فصل بهار به دنيا آمد، از اين رو او را به اين نام صدا كرديم، اما زماني كه دختر دومم به دنيا آمد، اين بار نوبت من بود كه برروي او نام بگذارم و آرزوي من برآورده شد.طي هشت ماهي كه پوپك در بيمارستان بستري بود، خيلي از آشنايان ميگفتند كه پوپك مانند يك كتاب است كه ما خيلي چيزها از او ياد گرفتيم و اين امر با مرور در زندگي او برايمان رخ داد. من هرگاه طي اين مدت بالاي سرش ميرفتم، به او ميگفتم <پوپك>، تو معني نامت را پيدا كردي و هدهدي كه داري راهبري ميكني. من بيشتر مواقع او را <هدهد> صدا ميكردم و او هم، هرگاه كه نامه مينوشت، با امضاي <هدهد> بود.مادر به عكس قاب گرفته دخترش در كنج اتاق نگاه ميكند و ميخواند:
آرزويم بودي و دادي مرا عشق و اميد
هدهدم گشتي و بر ملك صبا دادي نويد
و در ادامه ميگويد: زماني كه اشتباهي ميكرد و از دست او عصباني بودم برايش ميخواندم:
< مرجبا اي هدهد هادي شده> و او هم ميگفت: مامان چه كار اشتباهي كردم كه دوباره اين شعر را برايم ميخواني...
مادر ميگويد: <مرگ پايان زندگي نيست>، ماموريت پوپك در اين دنيا تمام شده، خدا خواسته كه او برود و من در حال حاضر تنها <دلتنگ> پوپكم هستم.مادر پوپك، زني عارف است، هر هفته كلاسهاي مولانا را بر پا ميكند. منطقالطير تدريس ميكند، عاشق كلام قرآن است و عرفان مولانا را به طور كامل شرح ميدهد. شايد به همين دليل باشد كه ميگويد: <هيچ جايي نوشته نشده است كه انسان نيست و فنا ميشود، اگر به كلام دين خودمان هم توجه كنيم ميبينيم كه ميگويد: <اناا... و انااليه راجعون...>من راضي به رضاي خداوند هستم، اما صبر به من بده كه اين دوري را تحمل كنم.
_ _ _
اگر يادتان باشد، در فيلمها و تصاويري كه از مراسم خاكسپاري پوپك پخش شد، مادر پوپك، هيچگاه پيراهن مشكي نميپوشيد، چرا؟
ميگويد: پوپك هيچگاه دوست نداشت كه من پيراهن مشكي بپوشم، او حساسيت شديدي به اين رنگ داشت. شايد بر ميگردد به اين اتفاق كه پوپك 15 روزه بود كه پدرم درگذشت و من تا چند سال پيراهن مشكي به تن ميكردم. شب اولي كه پوپك فوت كرد، به سوي كمد لباسهايم رفتم، دست من به سوي لباس مشكي رفت، ناگهان صداي پوپك را مثل سابق شنيدم كه گفت: <ماماني، مشكي...> به خودم گفتم كه معتقد نيستم كه <پوپك> از پيش ما رفته و در آن وضعيت من بايد به اطرافيان روحيه بدهم؛ از اين رو تصميم گرفتم، كه سفيد بپوشم. سفيد رنگ روشني و رنگ نور است. به پوپك گفتم <من سفيد ميپوشم تا تو خوشحال باشي.>
_ _ _
شخصيت او چگونه شكل گرفت؛ مادر ميگويد: <پوپك> از زماني كه راه افتاد يك بچه دوست داشتني و باهوش بود، چيزي كه باعث تعجب من و پدرش شد، اين بود كه پوپك زبان شيوايي داشت و مسايل را خيلي عجيب و باور نكردني با سن كمش به يكديگر ارتباط ميداد؛ در رابطه با تحصيل هم، وضعش اين گونه بود كه دوست نداشت بيست بگيرد، بلكه دلش ميخواست با نمرات خوبي سال تحصيلياش را به پايان ببرد و در كنار آن به تئاتر، موسيقي و همچنين در كنار دوستان بودن، هم برسد.يادم ميآيد كه در دبيرستان <ايران>، چند تئاتر به همراه دوستانش اجرا كرد، كه مورد توجه واقع شد.تحصيلات پوپك در چه مقاطعي بود؟ مادر ميگويد: او در رشته رياضي ديپلم گرفت، اما زماني كه ميخواست براي كنكور ثبتنام كند، به ما گفت: كه ميخواهد در رشته علوم انساني امتحان بدهد، از اين رو، يك روز كتابهاي چهار ساله علوم انساني را تهيه كرد و چند ماه پيش از كنكور رو به مطالعه اين كتابها آورد و بدون اينكه يك ساعت معلم داشته باشد و كلاس برود، خود را چهار ماه در خانه زنداني كرد و در دانشگاه سراسري رتبه 54 را آورد. پوپك ميتوانست رشته حقوق را انتخاب كند، جالب اينكه خواهرش هم پيش از او در كنكور سراسري رتبه 56 را آورد و در حقوق دانشگاه تهران قبول شد. اما پوپك ميگفت به حقوق علاقهاي ندارد، از اين رو در رشته روانشناسي باليني دانشگاه تهران پذيرفته شد و در دانشگاه تهران، پاياننامهاش را در رشته تئاتر درماني نوشت كه سخت مورد توجه قرار گرفت. در همان زمان با اهالي تئاتر آشنا شد و رو به هنر آورد، همان چيزي كه آرزويش بود. من هم هرگاه به پوپك ميگفتم: عزيزم تو روانشناسي خواندي، بهتر نيست ادامه تحصيل بدهي و به درجه دكترا نايل شوي، او ميگفت: <مامان، اتفاقا در هنر بازيگري، روانشناسي نقش موثري دارد.>
او چگونه رو به بازيگري آورد؟ او با دوستانش در دانشكده هنر، تئاتر <پل> را بازي كرد. تئاتري هم به نام <زمستان>66 در سال 74 بازي كرد كه پوپك در آن تئاتر جايزه اول را گرفت و از او تقدير شد. آن شب در تالار وحدت، او برايمان مايه افتخار شد. بعد از اين تئاتر، او در سكانسهايي از مجموعه تلويزيوني <سرزمين سبز> بازي كرد كه هيچگاه پخش نشد و نميدانيم كه چرا اين گونه شد؛ سپس در دنياي شيرين دريا بازي كرد، پس از آن در فيلمهاي سينمايي موج مرده، آخر بازي، سيندرلا، مجموعه مرواريد سرخ و سپس نرگس..
ادامه تحصيل در آمريكا
مادر پوپك ميگويد: پس از اينكه جايزه سيمرغ بلورين را به خاطر بازي در فيلم سينمايي <موج مرده> از آن خود كرد، او در
سال 80 به آمريكا پيش خواهرش رفت، البته قصدش از رفتن ادامه تحصيل بود؛ خيليها به او گفتند كه حالا زمان مناسبي نيست، تو الان ميتواني به پيشنهادات خوبي فكر كني، اما او عزمش را جزم كرده بود كه پيش خواهرش برود. گويا پس از اينكه رفته بود پشيمان شده و دايما با ما تماس ميگرفت كه نميتواند در آنجا زندگي كند و ميخواهد به ايران بازگردد. من، پدر و خواهرش هم به او ميگفتيم كه حداقل فوقليسانست را بگير و سپس برگرد، كه او گفت: نه من نميتوانم، سپس به بهانه ديدن ما به ايران آمد، چند ماهي بود و دوباره رفت، پس از هشت ماه دوباره به ايران بازگشت و صريحا به ما گفت: كه ميخواهم به بازيگري ادامه بدهم.
_ _ _
از مادرش ميپرسيم كه او هيچ وقت در رابطه با مرگ صحبت ميكرد و به طور كلي نظري در مورد مرگ داشت كه ميگويد: بله، او ابتدا از مرگ ميترسيد، اما گويا زماني كه در مجموعهاي در اطراف شاهرود در كوير بازي ميكرد، در بيمارستاني با پيرزني برخورد كرد كه مردن او را به چشم ديد. به من گفته بود، زماني كه پيرزن جان داد، متوجه شد كه چيزي از بدن او جدا شده، چيزي به شكل روح... احساس كردم، لباس او باقي ماند و روح از بدنش جدا شد. روزي هم در قبري خوابيد كه باعث شد ترسش بريزد، به من گفته بود كه مامان از زماني كه در قبر خوابيدم، ديگر از مرگ نميترسم.
_ _ _
آيا پدر با بازي پوپك مخالفت ميكرد؟ پدر ميگويد: نه، من سعي ميكردم هميشه به فرزندانم، معنويات را بياموزم. از آنجا كه كارم صبح تا ظهر بود و به دنبال اضافه كاري و ماديات نبودم، وقت بيشتري با دخترانم ميگذراندم. مخالف بازي كردن او نبودم، بلكه موافق درست زندگي كردن آنها بودم؛ شايد به همين خاطر بود كه هيچگاه دخترانم، به ماديات توجه نميكردند. هميشه از او ميپرسيدم كه تعريف درستي از واژه <هنر> در كشورمان بيان كند.
پوپك در اين اواخر سعي ميكرد، به اطرافيان خود بيشتر از گذشته كمك كند، او به هيچ عنوان به ماديات توجه نشان نميداد؛ شايد درست نباشد بگويم، اما واقعيت است كه به اشخاصي كه كمك مالي نياز داشتند، دريغ نميكرد و اصلا ماديات براي خودش كاملا بيارزش بود. خوشحالم كه او چنين طرز تفكري داشت و با همين طرز تفكر رشد كرد. من اين نوع زندگي را از پدرم به ارث بردم، خود من در بهترين موقعيت ميتوانستم موسيقي تدريس كنم، حتي بارها به خاطر صدايم از تلويزيون به من پيشنهاد شد، اما من به همان كارهاي آزمايشگاهيام، قانع بودم و دوست داشتم، بيشتر وقتم را با خانواده صرف كنم. شايد به همين علت باشد كه پس از سالها زندگي در تهران يك خانه هفتاد متري دارم و مبلغي ناچيز حقوق بازنشستگي...
_ _ _
شنيده بوديم كه پوپك با اتومبيل شخصياش تصادف كرد، اما پدر اين گونه تعريف ميكند. 24 ساعت از پوپك خبري نداشتم، فيلمبرداري در <ازگل> بود. آقايان مقدم و مهام به خاطر اين كه پوپك ده روز مقابل دوربين بود به او 48 ساعت استراحت دادند و پوپك هم در پاسخشان گفته بود: <جانم، ميروم يك سري به دريا ميزنم و ميآيم> با همسر سيروس مقدم تماس گرفتم كه آيا پوپك سر صحنه است، اما او گفت: ما هم از او خبري نداريم و گوشي همراهش خاموش است. او ساعت ده شب در زمان بازگشت به تهران، با يك پيكان سواري در حال بازگشت بود كه راننده پيكان قصد سبقت گرفتن را داشت، از روبهرو هم يك آردي با همين سرعت ميآمد، تصادف شاخ به شاخ صورت گرفت و هفت نفر در همان جا، مردند. اتومبيلها مچاله شده بودند. آنها را سريعا به بيمارستان نور رساندند، اما افاقهاي نكرد. در بين آنان، تنها پوپك و يك آقاي ديگر زنده ماندند. چند بار پس از تصادف با من تماس گرفتند كه اگر ميخواهيد ديه بگيريد، بايد مراحل قانوني سپري شود، از اين روز بايد از راننده شكايت بشود، اما من نه حوصله اين كارها را دارم و نه رانندهاي زنده است كه از او شكايت كنم. آن راننده هم يك پدر هفتاد ساله دارد كه گويا حالا گرفتار اين مسايل شده است.در نور هم، پوپك را با يك آمبولانس فرستاند تهران، اما قسمت اين بود كه او از ما جدا شود، آن هم پس از هشت ماه... گويا خداوند ميخواست صبر ما را امتحان كند. پدر در ادامه از پرستاران به نيكي ياد ميكند و از آنان به عنوان فرشتگان نجات نام ميبرد، اما گلههايي از پزشكان دارد.. كه دوست دارد، در اين باره زياد توضيح ندهد، چون فايدهاي ندارد، <دخترم كه دوباره بر نميگردد.>پدر در ادامه ميگويد: عشق به بازيگري اجازه نداد كه او در آمريكا زندگي كند، من با توجه به استعدادهايي كه از او سراغ داشتم، يقين داشتم كه اگر در آن جا تحصيل ميكرد، با مدرك دكتراي روانشناسي باليني از آنجا باز ميگشت. اما نميدانم چه شد كه او دوباره به ايران بازگشت. پدر در ادامه ميگويد: من هم مثل همسرم دلم براي پوپك تنگ شده است، معتقدم كه پوپك پرواز زيبايي داشت و شايد پرواز زيبا كردن، از زندگي زيبا كردن هم مهمتر باشد. منظورم اين است كه زيبا مردن هم جزو نعمتهاي خداست.
در هشت ماهي كه او بستري بود، به چشم ديديم كه مردم چه طور براي او دعا و راز و نياز ميكنند و آرزوي سلامتياش را داشتند. پدر پوپك در پايان از زحمات صدا و سيما و مخارجي كه بابت پوپك متحمل شدند، به ويژه از زحمات آقايان ضرغامي، پورمحمدي و تقدسي قدرداني ميكند كه طي اين مدت كمكرسان او و خانوادهاش بودند.وي ميگويد: طي مدت هشت ماه، سازمان صدا و سيما هفتاد ميليون تومان خرج دخترم كرد...
و سرانجام پوپك گلدره، فرزند دوم محمدرضا گلدره، در شب تولد رسول اكرم(ص)، در 27 فروردينماه 1385 در حالي كه 34 سال و هشت ماه سن داشت، دارفاني را وداع گفت...
همين چند سال پيش، او جايزه بهترين بازيگر زن با بازي در فيلم <موج مرده> را از آن خود كرده بود. با او قرار گفتگو گذاشتم. ابتدا امتناع ميكرد، اما او را مجاب كردم كه با من گفتگو كند. به من گفت: چه ميخواهي بپرسي؟ كجا به دنيا آمدم، كجا تحصيل كردم، نظرم را درباره اين سكانس بگويم و شايد بهترين پرسش اين باشد كه پيام اين فيلم چه بود؟ گفتم: سركار خانم، ما هم مقصر نيستيم، بلكه اذهان عمومي از ما اين چنين پرسشهايي ميخواهند. كمي فكر كرد و گفت: يعني مردم... گفتم: آري. گفت: همه مردم... گفتم: نه، آن قشري كه حداقل مطبوعات را ميخوانند و از طرفداران دنياي سينما هستند. اينها، هم جزوي از مردم هستند. گفت: حالا كه پاي مردم وسط است، پس بپرس... و من پرسيدم و پرسيدم تا اينكه رسيدم به پرسش كليشهاي پاياني، مثل تمام مصاحبهها <حرف پاياني...> دوباره به فكر فرو رفت، مثل پاسخ دادن به ديگر پرسشها، كه با طمانينه به آنان پاسخ ميداد. برخلاف خيلي از هنرمندان، براي طرف مقابل، ارزش قايل بود. ما خبرنگاران زماني كه رو در روي كسي براي گفتگو مينشينيم، متوجه ميشويم كه چه كسي حال و حوصله گفتگو را دارد و چه كسي حال و حوصله ندارد... چه كسي ميخواهد با پاسخهاي تك كلمهاي از شر ما راحت شود و چه كسي با فكر، تعمق و تامل پاسخگوي پرسشهاي ماست و گلدره از اين گروه بود. گروهي كه يا مصاحبه نميكرد و اگر هم حاضر به مصاحبه ميشد براي فرد روبهرو، ارزش قايل ميشد.
مثل آن بازيگر زن تازه به دوران رسيدهاي نبود كه شش ماه، ما را امروز و فردا كرد و سرانجام هم گفت: پرسشهايتان را بياوريد، پرسشهايمان كه به پانزده پرسش ميرسيد را برديم و به او سپرديم كه حداقل براي هر پرسش سه، چهار خط مطلب بنويسد... پس از دو ماه از آن روز كه به دنبال پرسشهايمان بوديم، به ما گفت كه برويم از منزلشان در يكي از خيابانهاي فرعي ميرداماد تهران بگيريم.
زماني كه مادر بازيگر مربوطه، كاغذ را دستمان داد، از حالت تعجب داشتم شاخ در ميآوردم؛ پس از شش ماه به دنبال او بودن و دو ماه هم به دنبال پرسشها، براي هر يك از پرسشها، تنها چند كلمه پاسخ داد. از پانزده سوال، شش پرسش عادي را پاسخ نداد؛ به سه سوال ديگر، بلي يا خير گفت و براي شش سوال هم، تنها چند كلمه پاسخ... از مجتمع كه خارج شدم، كاغذ را مچاله و به گوشهاي پرتاب كردم. زير لب به خودم دشنام دادم كه هشت ماه از وقتم را صرف او كردم و روانم را آزار دادم، آخرش هم... وقتي كه او برايت احترام قايل نميشود، آن گاه براي چه بايد عكس او را با ژستهاي مختلف روي جلد بياوري... شايد پاسخ اين باشد، <براي مردم...> اما او براي مردم، براي من و براي تو چه كرد؟ مردم بايد بدانند كه برخي از اهالي اين قشر چگونه رفتار ميكنند... ما براي آنان ميگوييم كه براي مردم از شما گفتگو ميخواهيم و آن گاه آنان هشت ماه، ما را به دنبال خود ميكشانند. زماني كه اين اتفاق در تابستان گذشته كه اگر اشتباه نكنم، مردادماه گذشته بود، افتاد... به ياد حرفهاي <پوپك گلدره> افتادم كه به من در اوج محبوبيت و مشهوريت به خاطر دريافت سيمرغ بلورين از جشنواره فجر گفت: اگر به خاطر مردم است، بپرس و من پرسيدم تا رسيدم به همان پرسش پاياني. <اگر در پايان چيزي دوست داريد، بگوييد، به عبارتي سخن پاياني> و او پس از كمي تامل گفت: <ما انسانها، بايد قدر يكديگر را بدانيم، مرگ به همه ما نزديك است، مرگ در كمين همه ماست، دنيا چند روزي بيشتر نيست، ما در دنياي ديگري هم بايد زندگي را تجربه كنيم، مرگ پايان زندگي نيست، پس با كولهباري از رفتار پسنديده به سوي آن دنيا گام برداريم.>
و لحظاتي بعد صحبتهايش عاميانهتر شد: <براي يكديگر كلاس نگذاريم، از غرور فاصله بگيريم، دلهايمان را به يكديگر نزديكتر كنيم، به ماديات زندگي توجه بيجا نشان ندهيم و از گذشتگان عبرت بگيريم، دست پايينتر از خود را بگيريم و به او كمك كنيم كه تنها همين مسايل، نام انسانها را نيك ميكند...> و چه زيبا پوپك آن گفتهها را به زبان آورد، چرا كه خود اين گونه بود و به همين شكل زندگي ميكرد...
روحش شاد
لادن مستوفی
نام اصلی: زهرا مستوفی
تولد:1351،تنکابن همسر:شهرام اسدی(کارگردان)
انتخاب او برای بازی در نقش راحله اتفاق مهمی بود بازیگران و داوطلبان بسیاری برای از آن خود کردن این نقش در فیلم پر سر و صدای روز واقعه آزمایش شدند اما سر انجام لادن مستوفی انتخاب شد این نقش محوریت خاصی نداشت اما زمینه ای برای ورود لادن به سینما شد.
او تحصیل در دانشگاه را به صورت نا تمام رها کرد و به رشته مورد علاقه ی خود یعنی بازیگری پرداخت.در چند سال اول ورودش به سینما بسیار کم کار بود به طوری که تا سال 1379 تنها در سه فیلم بازی کرده بود اما ازدواج با شهرام اسدی سبب شدد او در کارش مصمم تر شود و در فیلم های بیشتری ایفای نقش کند.
یعد دو فیلم دختری به نام تندر و به من نگاه کن (ساخته ی همسرش) ایفای نقش کرد بعد این فرصت را پیدا کرد تا مجموعه ی تلویزیونی به من نگاه کن ایفای نقش کند.
ویژگی او جدیت خاصی است که حین بازیگری در جهره ی او می بینیم .
لادن کسی است پس از گذشت سالها خود را مدیون آموزش های زنده یاد مهدی فتحی در روز واقعه می داند.
مجموعه های تلویزیونی :
دوران سرکشی 1380
سفر سبز 1381
خانهای در تاریکی 1381
فیلم ها:
روز واقعه 1372
ماه و خورشید 1374
توفان 1374
دختری به نام تندر 1379
به من نگاه کن 1379
وقت چیدن گردو هاست 1381
تارا و نب توت فرنگی 1382
غروب شد بیا 1383
|
نام: هانيه توسلي تاريخ تولد: 1356 خواهر هما توسلي (نويسنده و منتقد) هانیه توسلی، متولد 1356، همدان؛ وقتی نمایش پدر دوستداشتنی با بازی او، در یکی از جشنوارههای تئاتر، در تبریز روی صحنه رفت، نصرالله قادری که به عنوان داور آنجا حضور داشت، هانیه توسلی را برای بازی در نمایش پدر انتخاب کرد. یک سال پس از آن، در فیلم کوتاه روی جاده نمناک (مهدی کرمپور) و سریال غریبه (جواد اردکانی) بازی کرد و سرانجام با شام آخر وارد عرصه حرفهای سینما شد. او دانشآموخته ادبیات نمایشی در دانشگاه آزاد است و علاقهمند به عکاسی و نقاشی. در نمایشهای قرمز و دیگران و گلهای شمعدانی (محمد یعقوبی) بازی کرد که به خاطر دومی، کاندیدای دریافت جایزه شد. همچنین نمایش باله روی سطرهای بیمعنی (لیلی عاج) با بازی بداهه او مورد توجه قرا گرفت و 2 سال پیش به خاطر بازی در شبهای روشن (فرزاد موتمن) در جشن خانه سینما تحسین شد و امسال با یک شب در کن حضور داشت. شام آخر اولین فیلم به نمایش درآمده از هانیه توسلی و محمدرضا گلزار بود، زوجی که پس از آن مسیری متفاوت را پیمودند، گلزار به سینمای تجاری پیوست و توسلی سعی کرد در فیلمهای جدیتری بازی کند. به این ترتیب پس از بازی در 2 فیلم «بدنهای، در شبهای روشن، در یکی از 2 نقش اصلی جلو دوربین رفت و اجرای موفقی داشت. موفقیت نسبی این فیلم نزد مردم و منتقدان و جایزهای که برد، این بازیگر جوان را خیلی زود چهره کرد. دقت و حوصله او در انتخاب نقشهایش به نحوی است که پس از یک تجربه ناکام، دیگر کار تلویزیونی نکرد، گاهی در تئاتر کارش را ادامه بدهد و هراسی از بازی در نقشهای کوتاه نداشته باشد. تاکنون وی در 9 فیلم بلند بازی کرده که 3 تای آخری هنوز نمایش داده نشدهاند، فیلمهایی که هر کدام میتوانند چیزهای تازهای دربارهاش به ما بگویند. یک شب جزو معدود فیلمهای سینمای ایران است که با حضور بازیگری حرفهای، در عرصه جهانی مطرح میشود. کافه ستاره ظاهرا یک فیلم کاملا تجاری است با بازیگران متعدد و سرانجام زمان میایستد، طبق گفته کارگردانش، فیلمی است متکی بر بازیگر، هانیه توسلی تنها بازیگر این فیلم علیرضا امینی است. نکته قابل ذکر در مورد نحوه ورود هانیه توسلی به سینما این است که ورودش همزمان شد با دوران احیای کتایون ریاحی و توجه به نقش اصلی او در شام آخر، بازیگران دیگر را به حاشیه میراند، اما توسلی که در یک ملودرام معمولی، نقش مکمل را بر عهده داشت و سپس فیلم کاملا ناموفق اثیری (محمدعلی سجادی) را تجربه کرد، در گام سوم، موقعیت خویش را در حد یک بازیگر محبوب ارتقا داد. این محبوبیت حاصل بازی در فیلمی تجاری نبود و همین مسئله چهره تازهای را برای او به همراه داشت. درست در زمانی که میرفت تا در نقش زنان روشنفکر فیلمهای مختلف کلیشه شود، جلو دوربین سامان مقدم قرار گرفت. فیلمها - 1379: روی جاده نمناک، 1380: شام آخر / پنج عصر (کوتاه) / اثیری / شبهای روشن، 1381: گاهی به آسمان نگاه کن، 1382: جایی برای زندگی / یک شب، 1383: کافه ستاره (نفستو حبس کن)، 1384: زمان میایستد |
متولد: 4 اسفند 1357
محل تولد: لان گسين آلمان
بيوگرافي كامل شقايق دهقان از زبان خودش
من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و
من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .
سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است .
|
شیلا خداداد تاریخ تولد: 14 آبانماه 1359 محل تولد : تهران
د شیلا خداداد در 14 آبان ماه سال 1359 در تهران متولد شده و دارای مدرک مهندسی شیمی می باشد . او اولین بار بازیگری را با بازی در فیلم اعتراض کیمیایی شروع کرد . اعتراض جولانگاه خوبی برای یک جوان با استعداد کم تجربه مانند شیلا بود و بازی در کنار کسانی چون داریوش ارجمند ،میترا حجار و محمد رضا فروتن تجربه خوبی برای او به شمار می رفت. مدتی بعد حمید لبخنده کارگردان معروف سریال در پناه تو که خود بازیگرانی چون پارسا پیروز فر و لیعا زنگنه را به سینمای ایران شناسانده بود برای فیلم جدیدش یعنی آبی در کنار هدیه تهرانی ،بهرام رادان و حسن جوهرچی از وجود شیلا خداداد بهره جست . شیلا در آبی نقش یک مادر جوان و بارداررا علی رغم سکانسهای محدود به خوبی ایفا کرد و همین مقدمه خوبی برای شناخته شدن وی در فیلم عیسی می آید علی ژکان تا در این فیلم هنرپیشه نقش اول زن باشد. او در سال 82 در فیلم قلبهای نا آرام در نقش یک عروس به کارگردانی مجید مظفری و تهیه کنندگی امید نجیب زاده در نقش مقابل حمید خندان (خواننده) ظاهر شد اما فیلم به موفقیتی چندانی نرسید. قاسم جعفری کاگردان خوش سلیقه صدا و سیما در یک اقدام بی سابقه در در تاریخ تلویزیون در دهه اخیر ،طرح یک سریال دو زبانه را به مرحله اجرا در آورد. سریال که از جذابیتهای خاص مردم هندوستان که همواره در کشور ما محبوبیت خاصی دارند استفاده کرد. ترکیب و تلفیق دو ملیت ،دو خانواده ،دو فرهنگ و دو زبان و تکرار همان داستانهای قدیمی فیلم های هندی که دختر و پسری عاشق هم می شوند و خانواده ها مخالفند و ساز ناکوک می زنند و با سنگ اندازی مشکلات فراوانی بر سر راه دو دلدار ایجاد می کنند تولید شد. نکته قابل توجه و در خور تحسین این سریال فرو رفتن ماهرانه و حرفه ای شیلا خداداد در قالب یک دختر نجیب زاده هندی است.ضمن این که با کوشش های مستمر و خالصانه زبان شناسی چون ایرج نوذری ،شیلا خداداد کاملا لهجه و گویشی هندی وار دارد می توان او را به عنوان یک دختر هندی تلقی کرد. و اما بازی آخر او در فیلم ازدواج به سبک ایرانی به کارگردانی حسین فتحی در کنار بازیگرانی مطرحی چون داریوش ارجمند فاطمه گودرزی ،دانیل هولمز،لادن طباطبایی ،محمد رضا شریفی نیا و حسام نواب صفوی نقش شرین را ایفا کرده است. داستان از این قرار است که یک جوان آمریکایی برای شرکت در توری برای دیدن نقاط تاریخی ایران به آژانسی می رود که شیرین خانم (شیلا خداداد)در آن کار می کند و در همان نگاه اول ،مثل قصه های شاه پریان یک دل نه صد دل عاشق شیرین خانم می شود و دل به او می بازد . اما ماجرا به همین سادگی ها نیست حاج ابراهیم(داریوش ارجمند ) دختر به خارجی نمی دهد به خصوص از نوع آمریکایی اش باشد و حالا تازه کشمکش ها آغاز شده است...
شیلا خداداد در چهاردهم آبان ماه سال 1359 دریک خانواده کوچک و در شهر تهران به دنیا آمد. او دوران تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد و در سال 75 وارد دبیرستان شد . در دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک به تحصیل پرداخت و در سال 78 با معدل 17 فارق التحصیل شد و به دانشگاه راه یافت . در دانشگاه رشته مهندسی فیزیک را برگزید و در این رشته شروع به تحصیل کرد. شیلا خداداد به طور کاملا اتفاقی توسط مسعود کیمیایی وارد عرصه سینما شد و در کنار بزرگان این رشته شروع به کار کرد.او تاکنون در فیمهای« اعتراض ، آبی ، عیسی می آید ، قلبهای ناآرام » و مجموعه تلویزیونی « مسافری از هند » ایفای نقش نموده . وی همچنین در رشته موسیقی نیز فعالیت دارد و در چند گروه موسیقی مشغول به کار است. ورزش مورد علاقه او فوتبال و والیبال ، وتیم مورد علاقه اش استقلال است |
|
نام : عزت الله نام خانوادگی : انتظامی تاریخ تولد : ۱۳۰۴ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل هنرهای زیبا پدر مجید انتظامی |
![]() |
فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا از دانشگاه تهران در سال ١٣٥١.
شروع فعالیت هنری به عنوان پیش پرده خوان.
عزیمت به آلمان در سال ١٣٣٢.
تحصیل در مدرسه شبانه تاتر و سینما در هانوفر.
بازگشت به ایران در سال ١٣٣٧.
مشارکت در دوبله فیلم و استخدام در اداره هنرهای زیبای ایران در سال ١٣٣٨.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در نقش کوتاهی در فیلم “واریته بهاری” (پرویز خطیبی) در سال ١٣٢٨.
نمایش “گاو” نوشته غلامحسین ساعدی با بازی او و علی نصیریان و دیگر هنرمندان تازه کار اما بااستعداد آن زمان داریوش مهرجویی را وادار کرد تا از روی این نمایشنامه و با همان اکیپ گروه بازیگری، فیلم “گاو” را بسازد. فیلم “گاو” ساخته شد و بازی عزت الله انتظامی شد یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینمای ایران.
انتظامی پس از انقلاب و بخصوص در دهه شصت در انواع و اقسام نقش ها به بهترین نحو ممکن ظاهر شد. بازی او در فیلمهای “حاجی واشنگتن”، “اجاره نشینها” ، “گراند سینما”، “هامون”، “بانو” ، “خانه خلوت” ، “ناصرالدین شاه اکتور سینما” ، “روز فرشته” ، “روسری آبی” ، “خانه ای روی آب” و “گاوخونی” اوج هنرنمایی او در کارنامه سینمایی اش است.
او برای اولین بار با مسعود کیمیایی یکی از کارگردانان صاحب سبک سینمای ایران و در سن ۷۹ سالگی در فیلم “حکم” همکاری کرد. شاید نقش “رضا” در فیلم “حکم” یک دن کورلئونه باشد. فیلمی که شاید حال و هوای “پدرخوانده” را برایمان زنده کند.
|
نام : علی نام خانوادگی : نصیریان تاریخ تولد : ۱۳۱۳ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی |
![]() |
فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی تهران.
گذراندن دوره بازیگری در کلاسهای جامعه باربد در سال ۱۳۳۰.
فعالیت در تئاتر از سالهای مدرسه.
فعالیت در زمینه نوشتن و اجرای نمایشنامه افعی طلایی با الهام از داستان داشآکل نوشته صادق هدایت در سال ۱۳۳۵.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم گاو (داریوش مهرجویی) به عنوان بازیگر در سال ۱۳۳۵.
جایزه بهترین فیلمنامه برای فیلم آقای هالو از سومین جشنواره فیلم سپاس در سال ۱۳۵۰
|
نام : لطف الله نام خانوادگی : درمنکی فراهانی تاریخ تولد : ۱۳۲۳ محل تولد : اراک ملیت : ایران مدرک تحصیلی : دیپلم پدر گلشیفته فراهانی و شقایق فراهانی |
![]() |
گذراندن دوره تئاتر در فرانسه.
همسر فهیمه رحیمنیا (بازیگر).
پدر شقایق فراهانی (بازیگر).
پدر گلشیفته فراهانی (بازیگر).
فعالیت در رادیو به عنوان نویسنده ، کارگردان و گوینده قصههای شب.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم میعادگاه خشم (سعید مطلبی) به عنوان فیلمنامهنویس و بازیگر در سال ۱
|
نام : فتحعلی نام خانوادگی : اویسی تاریخ تولد : ۱۳۲۴ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : لیسانس بازیگری و کارگردانی |
![]() |
فارغ التحصیل کارگردانی و بازیگری سینما از دانشگاه ایالتی تگزاس آمریکا در سال ١٣٥٣.
بازگشت به ایران در سال ١٣٥٣.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “قدغن” (علیرضا داودنژاد) در سال ١٣٥٧.
پس از اتمام تحصیل به عضویت سیمای جمهوری اسلامی درآمد و در دهه شصت در فیلمهای بسیاری بازی کرد چند فیلم ناموفق هم کارگردانی کرد.
در اوایل دهه هفتاد دوباره به کارگردانی روی آورد و سومین فیلم بلندش (مریم و میتیل) فیلم موفقی از آب درآمد. اما در چهارمین فیلمش (سربلند) به هیچ وجه موفق نبود. فتحعلی اویسی در نیمه دوم دهه هفتاد در تلویزیون فعال بود و بازیهای زیبایی هم از خود به نمایش گذاشت.
در سینما هم بازی ماندگار او در فیلمهای ناخدا خورشید (ناصر تقوایی، ۱۳۶۵)، سرب (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۷)، هی جو (منوچهر عسگری نسب، ۱۳۶۷)، بانو (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۰)، جهان پهلوان تختی (بهروز افخمی، ۱۳۷۶) و فیلم مومیایی۳ (محمدرضا هنرمند، ۱۳۷۸) در یادها مانده است.
در تلویزیون هم نقش آفرینی او در یک قسمت از مجموعه تهران ۱۱ و مجموعه چمدانهای بسته تحسین همگان را برانگیخت.
اوج هنرنمایی و موفقیت فتحعلی اویسی، بازی در مجموعه تلویزیونی بدون شرح بود
|
نام : احمد نام خانوادگی : نجفی تاریخ تولد : ۱۳۲۷ محل تولد : خرمشهر ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی |
![]() |
فارغ التحصیل رشته مدیریت سینما از دانشگاه وودبری لوسآنجلس امریکا.
موسس شرکت پخش فیلم در امریکا در سال ۱۳۵۵ (۱۹۷۶).
فعالیت در شبکه دوم سیما به عنوان معاون مدیر شبکه در سال ۱۳۵۸.
مدیر دفتر نمایندگی تلویزیون در امریکا.
فعالیت در کارگاه آزاد فیلم به مدیریت مسعود کیمیایی به عنوان قائم مقام مدیرعامل.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم غزل (مسعود کیمیایی) به عنوان دستیار کارگردان و متصدی تدارکات و اجرای دکور در سال ۱۳۵۵.
مسئول پخش در تل فیلم.
تاسیس دفتر هفتمین هنر به همراه ناصر تقوایی.
با با بازی در فیلمی از مسعود کیمیایی به سینما آمد. در دندان مار چندان موفق نبود و حتی بسیاری از منتقدان بازی او را یکی از ضعفهای دندان مار به حساب آوردند. اما بازی بسیار خوبش در گروهبان همه حسابها را به هم ریخت. جنس بازی او شاید مورد پسند بسیاری از کارگردانها نباشد، اما بازی او در فیلمهای پناهنده، هتل کارتن و در نهایت بازی او در فیلم سگ کشی قابل قبول و پذیرفتنی است
|
نام : حبیب نام خانوادگی : رضایی تاریخ تولد : ۱۳۴۸ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : لیسانس |
![]() |
با بازی بسیار زیبایش در یک قسمت از مجموعه تلویزیونی “خانه سبز” توانایی خود را به رخ همگان کشید و بلافاصله برای بازی در فیلم “آژانس شیشه ای” انتخاب شد.
بعد از آن در فیلم “شوخی” با پرویز پرستویی بار دیگر زوج موفق “آژانس شیشه ای” را تکرار کرد.
در سال ۱۳۸۰ بازیگردانی دو فیلم “من ترانه ۱۵ سال دارم” و “ارتفاع پست” را به عهده گرفت که هر دو فیلم به لحاظ بازیگری در بیستمین جشنواره فیلم فجر تحسین همگان را برانگیختند.
حبیب رضایی برای بازی در فیلم “اینجا چراغی روشن است”، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر را از آن خود کرد
|
نام : مهدی نام خانوادگی : هاشمی قرمزی تاریخ تولد : ۱۳۲۵ محل تود : لنگرود ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل هنرهای نمایشی همسر گلاب آدینه ٬ بردار ناصر هاشمی ٬ پدر نورا هاشمی ٬ بردار شوهر سیما تیر انداز |
![]() |
فارغ التحصیل رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۲.
فعالیت در تئاتر به عنوان بازیگر به همراه داریوش فرهنگ در سال ۱۳۴۸.
مهدی هاشمی بازیگر موفق دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد سینمای ایران , اولین بازی سینمایی اش را در فیلم زنده باد ساخته خسرو سینایی تجربه کرد. اما بازی او در مجموعه تلویزیونی سلطان و شبان بود که نامش را سر زبانها انداخت و او را به شهرت رساند. نقش آفرینی مهدی هاشمی در ملودرام بگذار زندگی کنم میلیونها نفر را در شهرستان به سینماها فرستاد و بازی اش در فیلم دو فیلم با یک بلیط سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول جشنواره نهم فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد.
مهدی هاشمی در دهه هفتاد باز هم درخشید. در فیملهای همسر و معجزه خنده. خیلی از منتقدان سیمرغ بلورین جشنواره دوازدهم فیلم فجر را از آن مهدی هاشمی برای بازی بسیار خوبش در فیلم همسر می دانستند.
مهدی هاشمی پس از شش سال دوری از سینما، بار دیگری با فیلمی ساخته مسعود کرامتی با نام روز کارنامه به سینما بازگشت.
|
نام : امیر نام خانوادگی : جعفری محل تود : تهران ملیت : ایران همسر ریما رامین فر |
![]() |
بازیگری را زیر نظر حمید سمندریان آموخت.
او تا به حال پنج بار برای بازی در نمایشهای زیر از جشنواره تئاتر فجر برنده جایزه شده است:
جایزه اول: رژیستورها نمی میرند - یک دقیقه سکوت
جایزه دوم: پاییز - همان همیشگی
جایزه سوم: رقص کاغذپاره ها
تقدیر: شب های آوینیون
بازی در سینما را در سال ۱۳۸۰ و با بازی در فیلم “نان و عشق و موتور ۱۰۰۰″ آغاز کرد و با بازی در فیلم “قارچ سمی” ادامه داد.
بازی او در مجموعه “بدون شرح” (مهدی مظلومی، ١٣٨٠) اولین حضور او در تلویزیون بود. زوج او و فتحعلی اویسی در دو مجموعه “بدون شرح” و “کمربندها را ببندیم” (مهدی مظلومی، ١٣٨٣) با استقبال فراوان مخاطبین مواجه شد.
مجموعه های تلویزیونی:
- “بدون شرح” (مهدی مظلومی)
- “من یک مستاجرم” (پریسا بخت آور)
- “کمربندها را ببندیم” (مهدی مظلومی)
- “برای آخرین بار” (اکبر منصورفلاح)
|
نام : علیرضا نام خانوادگی : خمسه تاریخ تولد : ۱۳۳۱ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل روانشناسی بالینی |
![]() |
فارغ التحصیل روان شناسی از دانشگاه ملی ایران در سال ١٣٥٧.
برادر مجید خمسه (عکاس).
فراگیری پانتومیم و بازیگری در پاریس در سال ١٣٥٩.
فعالیت در تاتر با گروه “پیاده”.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “مرگ یزدگرد” (بهرام بیضایی) در سال ١٣٦٠.
نیمه دوم دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد اوج هنرنمایی علیرضا خمسه بود. بازیهای خوب و ماندگار او در فیلمهای “روز باشکوه”، “آپارتمان شماره ۱۳″، “جیب برها به بهشت نمی روند” و بخصوص بازی معرکه اش در فیلم “شکار خاموش” نشان از تواناییهای او داشت.
او در سال ۱۳۸۲ با اجرای منحصربفردش در برنامه زنده تلویزیونی “جمعه تعطیل نیست” و اجرای مراسم اختتامیه هفتمن جشن خانه سینما - شهریور ۱۳۸۲ - و بیست دومین جشنواره فیلم فجر - بهمن ۱۳۸۲ - نشان داد که در امر اجرا یک استاد به تمام معناست.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره پیونگ یانگ برای بازی در فیلم “آپارتمان شماره سیزده” (یدالله صمدی) در سال ١٣٧١.
|
نام : مهران نام خانوادگی : مدیری تاریخ تولد : ۱۳۴۰ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : دیپلم |
![]() |
فعالیت در تئاتر در سالهای ۱۳۶۱ الی ۱۳۷۳.
فعالیت در زمینه گویندگی نمایشهای رادیویی در سالهای ۱۳۶۱ الی ۱۳۷۳.
آهنگساز نمایش عمو اسکندر در سال ۱۳۶۵.
فعالیت در زمینه خوانندگی در سال ۱۳۸۰.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم دیگه چه خبر (تهمینه میلانی) به عنوان دستیار طراح صحنه در سال ۱۳۷۱
|
نام : جمشید نام خانوادگی : هاشم پور تاریخ تولد : ۱۳۲۳ محل تولد : تهران ملیت : ایران |
![]() |
جمشید هاشم پور که تا اواسط دهه شصت با نام “جمشید آریا” فعالیت می کرد در قبل از انقلاب در چهار فیلم ظاهر شد اما خیلی زود از سینمای آن روزها کناره گیری کرد.
او در بعد از انقلاب در اولین حضور سینمایی خود در فیلمی از مسعود کیمیایی با عنوان خط قرمز بازی کرد. این فیلم همچنان توقیف است.
شاید با بازی در نقش زینال بندری در فیلم تاراج ساخته ایرج قادری بود که جمشید هاشم پور با سر تراشیده میان مردم مطرح شد. تا جایی که تیپ قهرمان سر تراشیده تا سالها مخاطبان بسیاری را بخصوص در شهرستانها روانه سینماها می کرد.
جمشید هاشم پور با بازی در نقشهای متقاوت توانایی های خود را به اثبات رسانده است. او در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد در کنار بازی در فیلمهای اکشن و حادثه ای گه گداری بازی در نقشهای دیگر را نیز امتحان کرده است: روز باشکوه (کیانوش عیاری، ۱۳۶۷) - مادر (علی حاتمی، ۱۳۶۸) - پرده آخر (واروژ کریم مسیحی، ۱۳۶۹) - عشق و مرگ (محمدرضا اعلامی، ۱۳۶۹) و دلشدگان (علی حاتمی، ۱۳۷۰).
هاشم پور پس از دریافت دیپلم افتخار از هفدهمین جشنواره فیلم فجر (۱۳۷۷) برای بازی در فیلم هیوا (رسول ملاقلی پور) گزیده کار شد و سعی کرد در فیلمهای خوب و متفاوت بازی کند.
بازی بسیار خوب او در فیلمهای آواز قو (سعید اسدی، ۱۳۷۹)، سفر به فردا (محمدحسین حقیقی، ۱۳۸۰)، قارچ سمی (رسول ملاقلی پور، ۱۳۸۰)، واکنش پنجم (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) نشان از رویکرد سخت گیرانه هاشم پور دارد. او در این سالها یک بازی تحسین برانگیز و معرکه از خود به نمایش گذاشت: مسافر ری (داود میرباقری، ۱۳۷۹).
جمشید هاشم پور در سال ۱۳۸۲ دو فیلم بر پرده سینماهای تهران داشت: واکنش پنجم و سفر به فردا. بازی خوب او در فیلم “سفر به فردا” که نامزدی جشنواره بیستم فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد به دلیل اکران نامناسب و نوع فیلم آنچنان که باید دیده نشد.
|
نام : حسین نام خانوادگی : یاری تاریخ تولد : ۱۳۴۶ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : دیپلم |
![]() |
بازیگری را از تئاتر و در سال ۱۳۶۰ آغاز کرد.
او در واحد دوبلاژ صدا و سیما به عنوان گوینده هم فعالیت کرده است.
با فیلمهای دفاع مقدس شناخته شد که در این ژانر موفق بود و برای بازی در فیلم “آخرین مرحله” جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد.
او بازی در نقشهای دیگر را هم با فیلمهای “سرعت” و “دنیای وارونه” تجربه کرد که برای او تجربه گرانقدری بود. بازی او در “بلوغ” تحسین منتقدان را برانگیخت و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در این فیلم از هجدهمین جشنواره فیلم فجر بدست آورد.
اما شاید تنها شانس او بازی در فیلم / مجموعه “شب دهم” بود که توانست با بازی بسیار زیبایش در نقش حیدر در میان عموم محبوبیت بسیار زیادی کسب کند. شاید اگر فیلم سینمایی “شب دهم” به بخش مسابقه جشنواره بیستم فجر راه پیدا می کرد خیلیها برای بازی او ، کتایون ریاحی و ثریا قاسمی حسابی جدا باز می کردند.
او در سال ۱۳۸۳ فیلم “معادله” را بر پرده سینماها داشت
|
نام : حمید نام خانوادگی : جبلی تاریخ تولد : ۱۳۳۷ محل تولد : تهران ملیت : ایران |
![]() |
فعالیت به عنوان هنرجوی کلاس های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ١٣٥٠.
فیلمبرداری و کارگردانی چند فیلم ٨ میلی متری از سال ١٣٥٠ تا ١٣٥٦.
عروسک گردان تاتر و برنامه های تلویزیونی با مجموعه “مثل آباد” در سال ١٣٦٢.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم “شهر موش ها” (محمدعلی طالبی، مرضیه برومند) به عنوان عروسک گردان و دوبلور (نقش کپل) در سال ١٣٦٣.
فعالیت خود را در سال ۱۳۵۱ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد و در سال ۱۳۵۷ نیز در تئاتر مشغول به کار شد.
فعالیت در تلویزیون را از سالهای اول دهه شصت با بازی در مجموعه تلویزیونی محله بر و بیا آغاز کرد.
بازی هایش همیشه دیدنی است. از بازی او در “جاده های سرد گرفته” تا “تحفه ها”، “دیگه چه خبر”، “دلشدگان”، “مرد آفتابی”، “خواب سفید” و “دخترشیرینی فروش”، همه نوع فیلم و همه نوع نقش بازی کرده است.
صدای او روی شخصیت هایی چون کلاه قرمزی و پسرخاله به این دو عروسک جلوه ای ماندگار بخشید
|
نام : امین نام خانوادگی : تارخ تاریخ تولد : ۱۳۳۲ ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل مدیریت امور فرهنگ |
![]() |
فارغ التحصیل هنرهای نمایشی در سال ١٣٥٦.
فوق لیسانس مدیریت امور فرهنگی در سال ١٣٦٤.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “مرگ یزدگرد” (بهرام بیضایی) در سال ١٣٦١.
امین تارخ در شیراز متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر گذراند.
او در سال ۱۳۵۶ در رشته تئاتر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۳ در رشته مدیریت امور فرهنگی دوره فوق لیسانس را گذراند.
او ۲۵ سال سابقه فعالیت هنری در سینما، تئاتر و مجموعه های تلویزیونی دارد.
در جشنواره های تئاتر و فیلم به عنوان داور و در فستیوالهای فیلم مسکو، ژاپن و آلمان به عنوان میهمان شرکت داشته است.
در سال ۱۳۷۳ اولین آموزشگاه بازیگری سینما را در تهران تاسیس کرد و ۶ نفر از فارغ التحصیلان این آموزشگاه به نامهای: حبیب رضایی، بیتا بادران، کامبیز کاشفی، غزل صارمی، مهتاب کرامتی و ترانه علیدوستی موفق به دریافت جایزه شدند.
امین تارخ در سال ۱۳۷۹ به استرالیا برای تدریس در دانشگاه فیلندرز و تبادل هنرجو از طرف پروفسور هالج دعوت شد.
تارخ در سال ۱۳۷۶ در هجدهمین جشنواره تئاتر فجر و در نوزدهمین جشنواره فیلم فجر نیز به عنوان داور شرکت داشت.
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم “ماه و خورشید” در سال ١٣٧٥
|
نام : آتیلا نام خانوادگی : پسیانی تاریخ تولد : ۱۳۳۶ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل بازیگری و کارگردانی همسر فاطمه نقوی ٬ پسر جمیله شیخی |
![]() |
فارغ التحصیل کارگردانی و بازیگری تاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ١٣٦١.
فرزند مرحوم جمیله شیخی (بازیگر).
همسر فاطمه نقوی (بازیگر).
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “مرگ سفید” (حسین زندباف) در سال ١٣٦٢.
با بازی در فیلم “طلسم” بیشتر دیده شد. قبل از آن در تلویزیون و در مجموعه تلویزیونی “محله بر و بیا” طبع آزمایی کرده بود.
تا سال ۱۳۷۲ تقریبا سالی یک فیلم بازی کرد. و انصافا خوب هم بازی کرد. اما شاید با بازی بسیار زیبایش در فیلم “خاکستر سبز” بود که خودی نشان داد. از سال ۱۳۷۲ به بعد او با بازیهای ماندگارش در فیلمهای “روز شیطان”، “دوزن”، “نسل سوخته”، “آب و آتش” در لیست بازیگران توانای سینمای ایران قرار گرفت
|
نام : محمدرضا نام خانوادگی : شریفی نیا تاریخ تولد : ۱۳۳۴ محل تولد : تهران ملیت : ایران همسر آزیتا حاجیان ٬ پدر ملیکا شریفی نیا ٬ پدر مهراوه شریفی نیا |
![]() |
برای اولین بار با بازی در نقش بسیار کوتاهی (استاد دانشگاه) در فیلم پری (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۳) دیده شد. اما قبل از آن و در سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۲ مشغول بازی در نقش ولید در مجموعه تلویزیونی امام علی (ع) (داود میرباقری) بود که با پخش این مجموعه در سال ۱۳۷۵ مطرح و شناخته شد.
پس از پری آدم برفی (داود میرباقری، ۱۳۷۳) را بازی کرد که این فیلم به مدت سه سال توقیف شد.
محمدرضا شریفی نیا علاوه بر بازی در فیلمهای سینمایی و مجموعه های تلویزیونی سمتهای دستیار کارگردان، برنامه ریز، عکاس را هم برعهده داشت. او علاوه بر اینها بهترین انتخاب برای گزینش بازیگر برای فیلمهای سینمایی است. در بسیاری از فیلمها انتخاب بازیگران بر عهده او بوده است.
محمدرضا شریفی نیا بهترین بازی عمرش را در فیلم دنیا (منوچهر مصیری، ۱۳۸۱) ارائه داد. یک بازی قدرتمندانه از کسی که توانایی های بالقوه ای در ارائه نقش دارد
|
نام : شهرام نام خانوادگی : حقیقت دوست تاریخ تولد : ۱۳۵۱ محل تولد : تهران ملیت : ایران |
![]() |
بازیگری را از سال ۱۳۷۳ و با بازی در نمایش پسر کارون (امیر دژاکام، ۱۳۷۳) شروع کرد و با بازی در مجموعه تلویزیونی مهر خوبان (یوسف سیدمهدوی، ۱۳۷۴) به تلویزیون آمد. تنها تجربه سینمایی شهرام حقیقت دوست بازی در نقش کوتاهی در فیلم درخت گلابی (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۶) است.
بازی روان او در مجموعه های تلویزیونی و بخصوص در مجموعه خط قرمز (۱۳۷۹) نشان از توانایی های او دارد. او هنوز فرصت خودنمایی در عرصه سینما را پیدا نکرده است.
بازی متفاوت او در فیلم عطش (۱۳۸۱) به دلیل ضعف در شخصیت پردازی به چشمها نیامد.
نقش آفرینی بسیار زیبای او در فیلم جنایت (محمدعلی سجادی)، بازی ماندگاری در کارنامه او به یادگار گذاشت
|
نام : رامبد نام خانوادگی : جوان تاریخ تولد : ۱۳۵۰ محل تولد : تهران ملیت : ایران |
![]() |
شروع بازی در تئاتر: از سال ۱۳۷۰
شروع بازی در تلویزیون: از سال ۱۳۷۳
شروع بازی در سینما: از سال ۱۳۷۶
با بازی در نقش کوتاهی در مجموعه تلویزیونی پرطرفدار همسران شناخته شد و سپس با بازی در مجموعه تلویزیونی خانه سبز به شهرت رسید و خیلی زود توانست نویسندگی و کارگردانی بعضی از نمایشها و مجموعه ها را به عهده بگیرد. بازی او فیلم مومیایی۳ و مجموعه تلویزیونی ولایت عشق چهره دیگری از او به نمایش گذاشت.
اولین مجموعه تلویزیونی اش را در سال ۱۳۸۰ با نام گمگشته کارگردانی کرد که این سریال در ماه مبارک رمضان بسیار مورد توجه واقع شد.
اما بهترین و کامل ترین بازی سینمایی اش را در فیلم صورتی ایفا کرد.
او سال ۱۳۸۲ را با کارگردانی دومین مجموعه تلویزیونی اش آغاز کرد.
اولین تجربه کارگردانی در سینما را با ساخت فیلم اسپاگتی در هشت دقیقه از ۲۵ آبان ۱۳۸۳ آغاز کرد
|
نام : یاقوت علی نام خانوادگی : مصفا تاریخ تولد : ۱۳۴۵ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل عمران همسر لیلا حاتمی ٬ داماد علی حاتمی ٬ داماد زهرا حاتمی |
|
فارغ التحصیل رشته عمران از دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۴.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم امید (حبیب کاوش) به عنوان بازیگر در سال ۱۳۷۱.
نخستین بار در فیلم امید جلوی دوربین رفت. اما با حضور در فیلم پری موفق شد جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر به دست آورد.
او برای بازی در فیلمهای لیلا و پارتی کاندیدای دریافت جایزه بود.
او همچنین دو فیلم کوتاه ساخته است به نامهای فریب شعر و هم سایه .
علی مصفا اولین فیلم بلندش را با نام سیمای زنی در دوردست در سال ١٣٨٢ و با حضور لیلا حاتمی کارگردانی کرد
|
نام : پژمان نام خانوادگی : بازغی تاریخ تولد : ۱۳۵۳ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل صنایع |
![]() |
فارغ التحصیل مهندسی صنایع از دانشگاه امیرکبیر.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “اعتراف” (مجید فهیم خواه) در سال ١٣٧٥.
شروعه فعالیت در تلویزیون با بازی در مجموعه “آژانس دوستی”.
در سینما و تلویزیون چندان پرکار نبود تا اینکه در سال ۱۳۸۱ بازی در فیلم “دوئل” ساخته احمدرضا درویش را پذیرفت و در آن بهترین نقش آفرینی کارنامه هنری اش را ارائه کرد. او برای بازی بسیار زیبایش در نقش مشکل و سخت زینال آنهم در دو مقطع جوانی و میانسالی (پس از بازگشت از اسارت) کاندید دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و دومین جشنواره بین المللی فیلم فجر شد
|
نام : شهاب نام خانوادگی : حسینی تاریخ تولد : ۱۳۵۲ محل تولد : تهران ملیت : ایران |
![]() |
تحصیل ناتمام در رشته روان شناسی دانشگاه تهران.
شروع فعالیت در تاتر در سال ١٣٧٠.
شروع فعالیت در رادیو در سال ١٣٧٦.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “رخساره” (امیر قویدل) در سال ١٣٧٩.
ابتدا با گویندگی در رادیو آغاز کرد و سپس در تعدادی از برنامه های تلویزیون مجری بود.
در مجموعه تلویزیونی “پس از باران” در عرصه بازیگری هم خود را آزمود و در نهایت در سال ۱۳۷۹ در فیلم “رخساره” به عنوان اولین فیلم سینمایی اش موفق ظاهر شد.
مجموعه “پلیس جوان” اوج هنرنمایی او در زمینه بازیگری است.
شهاب حسینی در سینما هم خوب ظاهر شده: بازی موفق اما در حاشیه در “واکنش پنجم” و بازی فوق العاده اش در فیلم “شمعی در باد” که کاندید دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم از جشنواره بیست و دوم فیلم فجر هم شد
|
نام : فریبرز نام خانوادگی : عرب نیا تاریخ تولد : ۱۳۴۳ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل گرافیک همسر عسل بدیعی ٬ همسر سابق آتنه فقیه نصیری |
![]() |
تحصیل ناتمام در رشته مدیریت دانشگاه میدل ایست آنکارا.
تحصیل در رشته سینما در مجتمع آموزشی سینما در سال ۱۳۶۹.
گذراندن کلاسهای بازیگری و کارگردانی تئاتر در کانون تئاتر تجربی اداره تئاتر زیر نظر حمید سمندریان.
همسر سابق آنته فقیهنصیری (بازیگر).
همسر فعلی عسل بدیعی (بازیگر).
شروع فعالیت سینمایی با فیلم وصل نیکان (ابراهیم حاتمیکیا) به عنوان بازیگر در سال ۱۳۷۰
|
نام : محمدرضا نام خانوادگی : فروتن تاریخ تولد : ۱۳۴۷ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : لیسانس روانشناسی بالینی |
![]() |
بازیگری را از سال ۱۳۷۳ آغاز کرد و پس از بازی در سریال “سرنخ” (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.
او با بازی در فیلم “مرسدس” شناخته شد و با بازی در فیلمهای “قرمز”، “دوزن”، “متولد ماه مهر”، “زیر پوست شهر” و بخصوص ” شب یلدا” Â توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
او برای بازی در فیلم “قرمز” در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم “شب یلدا” از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
پس از بازی ماندگارش در فیلم “شب یلدا” نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن “سربازهای جمعه” ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!
او دو فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: “رقص با رویا” و “بر باد رفته”.
پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین فیلم مسعود کیمیایی جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.
|
نام : ابوالفضل نام خانوادگی : پور عرب تاریخ تولد : ۱۳۴۰ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل بازیگری و کارگردانی همسر آناهیتا نعمتی |
![]() |
فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۵۹ آغاز کرد و نخستین بار در نقش کوتاهی در فیلم “زخمه” ظاهر شد.
او همچنین در فیلم “دزد و نویسنده” به عنوان دستیار کارگردان حضور داشته است.
برای بازی در فیلم “عروس” در جشنواره نهم فیلم فجر خوش درخشید و در جشنواره پیونگ یانگ (۱۳۷۳) جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفت.
او در سال ۱۳۷۵ و در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم “مردی شبیه باران” جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد.
او سه بار در مجموعه های تلویزیونی “تنهاترین سردار” (۱۳۷۶)، “مسافر” (۱۳۷۹) و “عروس” (۱۳۸۲) بازی کرده است.
بازی متفاوت او در فیلم “تیک” (١٣٨٠) بار دیگر او را مطرح کرد
|
نام : خسرو نام خانوادگی : شکیبایی تاریخ تولد : ۱۳۲۳ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل بازیگری همسر پروین کوشیار ٬ همسر سابق تانیا جوهری |
![]() |
فارغ التحصیل در رشته بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
علاقمند به کشتی کچ و شرکت در چند مسابقه آماتور در سال ۱۳۴۰.
گوینده فیلم در استودیو شهاب در سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹.
فعالیت در تئاتر در سال ۱۳۵۴.
شروع فعالیت سینمایی در فیلم “خط قرمز” (مسعود کیمیایی) به عنوان بازیگر در سال ۱۳۶۱.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم “خط قرمز” (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای “دزد و نویسنده” ، “ترن” و “رابطه” خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم “هامون” (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نامش سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم “کیمیا” (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم “کاغذ بی خط” (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی “روزی روزگاری” ، “خانه سبز” ، “کاکتوس” ، “تفنگ سرپر” و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن داشت.
او آخرین جایزه اش را از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم “سالاد فصل” (فریدون جیرانی) از آن خود کرد.
پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: “حکم
|
نام : رضا نام خانوادگی : کیانیان تاریخ تولد : ۱۳۳۰ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل تئاتر |
![]() |
فارغ التحصیل رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۵.
فعالیت در تئاتر در سال ۱۳۴۵.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم تمام وسوسههای زمین (حمید سمندریان) به عنوان بازیگر در سال ۱۳۶۸.
از سال ۱۳۴۵ بازیگری تئاتر را آغاز کرد و در نمایش های آنتیگونه، خرده بورژوا، چهره های سیمون ماشا، ازدواج آقای می سی سی پی، یادگار سالهای شن و… بازی کرد.
او علاوه بر بازیگری در زمینه طراحی صحنه و فیلمنامه نویسی هم کار کرده و چند سال پیش برای طراحی صحنه نمایش نیلوفر آبی برنده جایزه شد.
در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم آژانس شیشه ای جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را گرفت و در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم کیمیا کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم بود. در ضمن او در فیلمهای سینما سینماست و روبان قرمز بازیهای فوق العاده ای ارائه داده است.
او برای بازی ماندگارش در فیلم خانه ای روی آب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از بیستمین جشنواره بین المللی فیلم فجر بدست آورد
|
نام : پرویز نام خانوادگی : پرستویی تاریخ تولد : ۱۳۳۴ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : دیپلم تجربی |
![]() |
دارای مدرک درجه یک هنری (معادل لیسانس).
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “دیار عاشقان” (حسن کاربخش) در سال ١٣٦٢.
فعالیت هنری را از سال ۱۳۴۸ با اجرای نمایش در مراکز رفاه، کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد.
در سال ۱۳۵۳ برای بازی در نمایش “دکه” و یک سال بعد برای بازی در نمایش “تسلیم شدگان” جایزه کاخ جوانان را گرفت.
برای نخستین فیلمش “دیار عاشقان” دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را در دومین جشنواره فجر گرفت.
او همچنین برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم “لیلی با من است” و برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم ” آژانس شیشه ای” شد.
بازی زیبای او در فیلم “مومیایی ۳″ تحسین همگان را در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برانگیخت.
سال ۱۳۸۰ سال خوبی برای او نبود. فیلم “آب و آتش” با بازی نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فیلم تکه پاره شده ” موج مرده” با تکرار نقش حاج کاظم “آژانس شیشه ای” چهره موفقی از پرویز پرستویی به جا نگذاشت.
پرویز پرستویی در سال ۱۳۸۱ فیلم نچندان موفق “عزیزم من کوک نیستم” را با بازی خوبش بر پرده سینماها داشت که در همان سال یکی از دو جایزه بهترین بازیگر مرد را از “جشن ماهنامه دنیای تصویر” دریافت کرد.
پرویز پرستویی در سال ۱۳۸۲ بار دیگر چشمها را به سوی خود خیره کرد. بازی معرکه و ماندگار او در نقش “رضا مارمولک” در فیلم “مارمولک” (کمال تبریزی) سیمرغ بلورین ویژه هیئت داوران جشنواره بیست و دوم فیلم فجر (بهمن ۱۳۸۲) و تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد هشتمین جشن خانه سینما (شهریور ۱۳۸۳) را برای او به ارمغان آورد.
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر برای بازی در فیلم “بید مجنون” (مجید مجیدی) در سال ١٣٨٣
|
نام : حسام نام خانوادگی : نواب صفوی تاریخ تولد : ۱۳۵۳ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل بازیگری |
![]() |
فارغ التحصیل بازیگری از دانشگاه آزاد اسلامی.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “اعتراض” (مسعود کیمیایی) در سال ١٣٧٨.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم “اعتراض” به دنیای بازیگری قدم گذاشت. به قول خودش بخشهای عمده بازی او و پولاد کیمیایی بنابه دلایلی از فیلم حذف شده است.
اما با مجموعه تلویزیونی “کیف انگلیسی” در نقشی منفی ظاهر شد و فیزیک چهره و بازی اش توجه خیلی ها را جلب کرد. بازی خوب و قابل قبول او در فیلم “اتانازی” نشان داد که توانایی هایی هم دارد
|
نام : پارسا نام خانوادگی : پیروزفر تاریخ تولد : ۱۳۵۱ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل نقاشی |
![]() |
فارغ التحصیل نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
پس از تجربیاتی در زمینه گرافیک و تصویرسازی، از سال ۱۳۷۰ در نمایش های عروسکی شرکت کرد و سپس به فعالیت در دوبله پرداخت.
از دیگر فعالیتهایش، شرکت در نمایشنامه های رادیویی است.
در نمایش “بینوایان” و “بانو آئویی” بازی کرده و در تعدادی نمایش ویژه کودکان به صورت نوار کاست نیز همکاری داشته است.
او تا به حال در سه فیلم از فیلمهای مسعود کیمیایی خوش درخشیده است: “ضیافت”، “مرسدس” و “اعتراض”.
او اواسط آبان ۱۳۸۰ نمایش “هنر” را با بازی و کارگردانی خویش به روی صحنه برد.
سرانجام پس از ده سال، مزد زحماتش را برای بازی بسیار زیبایش در فیلم “مهمان مامان” از هشتمین جشن خانه سینما دریافت کرد.
دیگر جوایز:
- برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره فیلم های آسیایی دهلی نو برای بازی در فیلم “اشک سرما” در سال ۱۳۸۴
|
نام : امین نام خانوادگی : حیایی تاریخ تولد : ۱۳۴۹ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل کامپیوتر همسر نیلوفر خوش خلق |
![]() |
فارغ التحصیل کامپیوتر.
همسر نیلوفر خوش خلق (بازیگر).
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “دو همسر” (اصغر هاشمی) در سال ١٣٧٠.
- در دوران تحصیل به فعالیت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن دیپلم، ضمن خدمت سربازی در مرکز هنرهای نمایشی عقیدتی - سیاسی نیروی هوایی فعالیتش را آغاز کرد. در سال ۱۳۷۰ بازیگر یک تئاتر کودکان به کارگردانی ثریا قاسمی بود. در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت جایزه بازیگر نقش دوم برای فیلم براده های خورشید شد.
- خیلی زمان برد تا بتواند به عنوان بازیگر نقش اول در فیلمهای سینمایی بازی کند. در اولین نقش آفرینی اش به عنوان بازیگر نقش اول در فیلم “سیب سرخ حوا” (۱۳۷۸) چندان موفق نبود.
- او در فیلم های سیروس الوند توانست خوش بدرخشد. در فیلمهای “هتل کارتن”، “دست های آلوده” و بخصوص در فیلم “مزاحم” که متاسفانه بازی زیبای امین حیایی با شخصیت پردازی ضعیف از دست رفت.
- او در سال ۱۳۸۱، رکورددار بود. شش فیلم با بازی او در سال ۱۳۸۱ در سینماهای تهران به روی پرده رفت: مزاحم، مانی و ندا، مونس، اثیری، رز زرد، بوی بهشت
- بازیهای متفاوت او در سال ۱۳۸۲: “عروس خوش قدم” و “دختر ایرونی” و در سال ۱۳۸۳ با فیلمهای “کما” و “مهمان مامان” نام او را به عنوان یک بازیگر توانا سر زبانها انداخت تا جایی که او به عنوان یکی از دو بازیگر برگزیده سال برای بازی در فیلم “دختر ایرونی” از جشن سالیانه ماهنامه دنیای تصویر تندیس حافظ دریافت کرد.
بازی کم نقص و تحسین برانگیز او در فیلم “زن زیادی” در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر همچنان نشان از سیر صعودی او در زمینه بازیگری دارد
|
نام : بهرام نام خانوادگی : رادان تاریخ تولد : ۱۳۵۸ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی |
![]() |
فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “شور عشق” (نادر مقدس) در سال ۱۳۷۸.
در سال ۱۳۷۸ در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت.
در اولین حضور سینمایی تنها به واسطه چهره اش شناخته شد: “شور عشق” (نادر مقدس).
اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینکه در چهارمین نقش آفرینی اش کاندید دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد در پنجمین جشن خانه سینما شد: “آواز قو” (سعید اسدی).
دو سال بعد در بیست و دومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد: “شمعی در باد” (پوران درخشنده).
|
نام : محمدرضا نام خانوادگی : گلزار تاریخ تولد : ۱۳۵۴ محل تولد : تهران ملیت : ایران مدرک تحصیلی : لیسانس میکانیک |
![]() |
قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم “سام و نرگس” بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای “زمانه”، “بالای شهر، پایین شهر” و “شام آخر” بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال ۱۳۸۱ در فیلمهای “بوتیک” و “چشمان سیاه” بازی و سال ۱۳۸۲ را با بازی در فیلم “۱۳ گربه روی شیروانی” آغاز کرد.
شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم “بوتیک” نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد. به شرطی که …
| |||
| |||
سمت اصلی: بازیگر

بیوگرافی:
متولد 6 آبان 1352 مشهد
برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.
......................................................
مجموعه آثار:
- آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379)
- این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- کافه ستاره (سامان مقدم، 1384)
- عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384)
- باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384)
- آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)
......................................................
جشنواره ها و جوایز:
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385
- پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382
- دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
......................................................
حامد کمیلی متولد ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱ در اصفهان .
دارای مدرک کارشناسس مدیریت بازرگانی و کاردانی کامپیوتر .
دارای ۱۰ سال فعالیت تئاتر در پروندهی هنری خودش .
فصل مورد علاقه : پاییز
چون به گفته ی خودش در پاییز غمی وجود دارد که در عین شادی نهفته هم دارد .
دارای شش سال سابق آشنایی با ساز پیانو .
کارهای مورد علاقه در اوقات فراغت : خواندن فیلنامه / تماشای فیلم / نوازندگی پیانو و همراهی با خانواده .
دارای ۲ برادر ۲ قلو به نام های احسان و ایمان که هر دو تازه وارد دانشگاه شدند .
احسان عمران و ایمان معماری می خواند .
وضعیت تاهل : مجرد ...
حامد کمیلی کارشناس مدیریت بازرگانی است .اهل اصفهان است . کارش را با تئاتر در اصفهان شروع کرده و بعد در تهران ادامه داده و در این رشته از شاگردان فریدون خسروی و گلاب آدینه بوده است.جایزه ی بهترین بازیگران تئاتر فجر را برده است.دو کار ملک دل به کارگردانی سعید سعدی و حرف ربط فریدون خسروی را آماده ی کار دارد.
او اهل مطالعه است وبه آینده اش امیدوار . اطرافیانش از او به عنوان انسانی پاک ساده و صمیمی یاد می کنند . در زمینه ی روانشناسی مطالعات زیادی دارد. پیانو وتار می نوازد . بسکتبال هم بازی می کند. از خواننده ها به شهرام ناظری علاقه مند است. از بازیگران خارجی آل پاچینو شون پن و از بازیگران ایرانی علی نصیریان و پرویز پرستویی و رضا کیانیان را دوست دارد . او می گوید: برای انتخاب نقش اولین چیزی که برایم مهم است ارتباط اولیه خودم با نقش است. ولی نقش هایی که خیلی خاص باشند و بتوان به شکلی ویژه به آنها نگاه کرد و نقشهایی که حرفی برای گفتن داشته باشند برایم خیلی باارزشند. دوست دارم در هر نقشی که ایفا می کنم همیشه حرفی برای گفتن داشته باشم

• اصالتا شمالي است اما بزرگ شده محله عشرتآباد است متاهل و دو دختر به نامهاي مريم و سارا دارد.
• از كودكي عاشق بازيگري بود و با استفاده از جعبههاي پودر لباسشويي و چسباندن عكس و گويندگي بچههاي محل را دور خود جمع ميكرد.
• با پولهاي عيدي خود به سينما ميرفت. بهترين تفريح زمان كودكياش سينما رفتن بود.
• عشق به بازيگري در 15 سالگي او را به كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشاند.
• دوره كلاسهاي هنرهاي زيبا را به صورت شبانه گذراند.
• كار تئاتر را به طور جدي در سال 1358 با بازي در نمايشي به كارگرداني مرحوم رضا ژيان و سياوش طهمورث شروع كرد.
• «پيكرتراش» فيلم سينمايي بود كه از آن به عنوان كار دوم خود ياد ميكند اما اين فيلم به اكران عمومي در نيامد و هيچ وقت ديده نشد.
• در آغاز جنگ در فيلم سربداران هم نقش كوتاهي را ايفا كرد كه اين آخرين فيلم او قبل از شروع جنگ تحميلي بود.
• با شروع جنگ تحميلي به مدت شش سال از عرصه هنر دور ماند.
• در زمان خدمت سربازي همچنان به كار تئاتر مشغول بود «سبزه دوست بچهها» تئاتري بود كه او در اين دوران به همراه مرحوم رضا ژيان براي بچهها اجرا ميكرد.
• در سال 69 در كلاس مديريت سينما شركت كرد و پذيرفته شد و مديريت سينما عصر جديد را به عهده گرفت.
• مديريت سينما آزادي او را دوباره به دوستان قديمياش رساند كه اين ديدار مجدد موجب روي آوردن دوباره لولايي به بازيگري شد.
• «فراموشخانه» مجموعهاي بود كه با آن كار و بارش رونق يافت به همين خاطر از مديريت سينما استعفا داد و به بازيگري روي آورد.
• بهترين فيلمي كه در هنگام مديريتش در سينما اكران شد «مادر» بود كه هميشه از آن به خوبي ياد ميكند.
• سال 1372 از مديريت سينما آزادي استعفا داد و دقيقا يك سال و نيم بعد، سينما آزادي دچار آتشسوزي شد.
• عشق و علاقه او به بازيگري حتي در زمان مديريت سينما لحظهاي او را رها نميكرد به طوري كه هرگاه فرصتي به دست ميآورد زود جيم ميزد و خود را به سر صحنه ميرساند.
• با ساعت خوش قدم به عرصه طنز گذاشت. داريوش كاردان اولين كسي بود كه قابليتهاي او را در اين وادي كشف كرد.
• در ساعت خوش بيشتر از همه عوامل با مهران مديري و رضا عطاران رابطه بهتري داشت.
• مديريت سينما مانع ازحضور مدام او در سريال ساعت خوش ميشد. به همين دليل بازيگري را به مديريت سينما ترجيح داد.
• با خشايار مستوفي حسابي گل و خود را به جامعه طنز معرفي كرد.
• در بازيگري تنها مشوق خود را مادرش معرفي ميكند و هميشه به خاطر صداقت و روراستياش زبانزد خاص و عام است.
• نقاشي تنها هنري است كه به بازيگري نزديك ميداند او عاشق كارهاي آنتوان چخوف است.
• صبر و تحمل زيادي دارد و بسيار كمحرف است اما خودش را هيچ وقت دست كم نميگيرد.
• خودش معتقد است حميد لولايي آدم بيآزاري است. اخلاق او در منزل بسيار عالي است.
• بسيار دل رحم و مهربان است و بسيار علاقه دارد به ديگران ابراز محبت كند.
• عاشق سواركاري است و فوتبال را خيلي دوست دارد.
• عاشق بازي چارلي چاپلين است. در بچگي براي ديگران اداي چارلي چاپلين را در ميآورد.
• به بازي پرويز پرستويي علاقه فراواني دارد و از عطاران به عنوان آدم خوش فكر و بسيار فروتن ياد ميكند.
• از تلخترين خاطرههاي زندگياش فوت مادر خانمش بود كه روي او تاثير زيادي داشت.
• تعصب خاصي روي دو تيم پرسپوليس و استقلال ندارد اما به بازي مهدي مهدويكيا در تيم ملي علاقهمند است
اکبر عبدی بازیگر ایرانی است. او که ابتدا با بازی در سریالهای تلویزیونی محبوب شد, به علت ایفای نقشهای کمدی از معروفترین چهرههای سینما و تلویزیون ایران است.
زندگی
اکبر عبدی بازیگری را از تلویزیون آغاز کرد و به علت درخشش در مجموعههای طنز, محبوب شد.
با بازی در فیلم اجاره نشینها به جهان سینما هم راه یافت و در سال ۱۳۶۸ برای بازی زیبا در فیلم مادر ساخته علی حاتمی برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.
از بازیهای به یادماندنی او می توان به فیلمهای هنرپیشه (محسن مخملباف) و آدم برفی(داود میرباقری) اشاره کرد.
اکبر عبدی نیمه دوم دهه هفتاد را در سکوت سینمایی سپری کرد و تا حدودی از محبوبیت و شهرت او کاسته شد.
بازی او در چند فیلم کمدی در اواخر دهه هفتاد هم خیلی مورد توجه واقع نشد و با وجوذ اینکه در سال 1380 و در جشنواره بیستم فیلم فجر برای بازی در فیلم نان و عشق و موتور هزار کاندید جایزه شد، اما بسیاری معتقدند که او دیگر به دوران اوج خود , یعنی زمانی که از مشهورترین و پولسازترین بازیگران ایران بود, برنخواهد گشت.
فیلمشناسی
این فهرست ناقص است
مردی که موش شد (1364)
اجاره نشینها(داریوش مهرجویی، 1365)
ماموریت (حسن زندباف، 1365)
گراند سینما (حسن هدایت، 1367)
ای ایران (ناصر تقوایی، 1368)
دزد عروسکها (محمدرضا هنرمند، 1368)
ریحانه (علیرضا رئیسیان، 1368)
مادر (علی حاتمی، 1368)
در آروزی ازدواج (اصغر هاشمی، 1369)
مدرسه پیرمردها (علی سجادی حسینی، 1370)
دلشدگان (علی حاتمی، 1370)
ناصرالدین شاه اکتور سینما (محسن مخملباف، 1370)
امام علی (ع) (مجموعه، داود میرباقری، 1370)
هنرپیشه (محسن مخملباف، 1371)
آرزوی بزرگ (خسرو شجاعی، 1373)
آدم برفی (داود میرباقری 1373)
پاکباخته (غلامحسین لطفی، 1374)
مرد آفتابی (همایون اسعدیان، 1374)
شب روباه (همایون اسعدیان، 1375)
عشق گمشده (سعید اسدی، 76/1375)
افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی، 1376)
جنگجوی پیروز (مجتبی راعی، 1377)
راه سوم (مجموعه، قاسم جعفری، 1377)
تارزن و تارزان (علی عبدالعلی زاده، 1379)
دارا و ندار (فریدون حسن پور، 1379)
نان و عشق و موتور 1000 (ابوالحسن داودی، 1379)
زیر آسمان شهر (سری سوم، مهران غفوریان، 1381)
کفشهای جیرجیرک دار (شاپور قریب، 1381)

سینما، فروش فیلم را تا حد زیادی تضمین میكند. 
































