تبليغاتX
بازیگران ایرانی

گفتگو صمیمانه با رضا شفیعی جم


رضا شفیعی جم ؛ هنوز هم خیلی ها او را با نام بامشاد می شناسند و علتش هم چیزی نیست جز محبوبیت این کاراکتر نزد مردم.

او در این ایام نوروزی با مجموعه ی طنز ترش و شیرین کاری از رضا عطاران هر شب لحظات شادی را برای خانواده ها رقم می زند.

وقتی او را به تبیان دعوت کردیم مشغول بازی در همین مجموعه بود. سعی کرد داستان مجموعه را مخفی نگه دارد اما تاکید داشت که کار خوبی از آب در آمده.

او را به طبقه ی پنجم ساختمان تبیان دعوت کردیم و به گفت و گو نشستیم . خاطره ی خوشی از مصاحبه با نشریات نداشت و می گفت بارها برایش از این بابت مشکل درست شده ؛ تاکید داشت نشریات بعضی مسایل را بزرگ نمایی می کنند. خیلی نگران کپی شدن مصاحبه اش در هفته نامه ها و مجلات بود اما ما اطمینان دادیم عین گفت هایش را در سایت تبیان خواهیم گذاشت و ....

فکر کنید که جایی هستید که کسی شما را نمی شناسد. خودتان را چطور معرفی می کنید؟

- من رضا شفیعی جم هستم. متولد 1350 تهران کار هنری را از نقاشی و کشیدن تابلو شروع کردم (بیشتر چهره). در مدرسه برای جشنها هم تقلید صدا می کردم و همین زمینه ی کار را فراهم کرد.

تقلید صدای چه کسانی رو انجام می دادید؟

- بیشتر کسانی که بقیه هم اونها رو بشناسند . اون موقع بیشتر شخصیتهای کارتونی، مثل بازرسِ پلنگ صورتی ، مورچه و مورچه خوار و .... . یا مثلا تقلید صدای معلمها و افراد ! من در هنرستان گرافیک خواندم. در مدرسه ی ما یک نکته خیلی جالب بود و آن اینکه با وجودی که رشته مان گرافیک بود ولی همه گرایش به نمایش داشتند. خیلی از بچه هایی که الان در صدا و سیما هستند از بچه های همان هنرستان هستند.

 ظرفیت طنز در جامعه بالاتر رفته


کدام هنرستان؟

- هنرستان طالقانی در حوالی پارک شهر. که بعدها آمدیم خیابان مالک اشتر. یک زمانی هست که شما رشته ای رو انتخاب کرده اید ولی مردم یا کلاً جمع دوروبری ها ، شما را به سمت دیگری هدایت می کنند. مثلاً می گویند : تو برای این کار بهتری و .. برای من هم همین طور بود. ما کم کم قلم و کاغذ و رنگ رو کنار گذاشتیم و به سراغ نمایش رفتیم . در زمان خدمت ابتدا در یک مهد کودک وابسته به سپاه خدمت می کردم ؛ آنجا نقاشی می کشیدم و معلم نقاشی بودم. کارهای نمایشی هم انجام می دادم . تا اینکه به علت پرکار بودن غده ی تیروئید از خدمت معاف شدم. دوران بیماری سختی را گذراندم .

در حدودهای سالهای 70 بود که تلویزیون یواش یواش طنزهایی رو شروع کرده بود و خیلی حمایت هم می شد. به خصوص از طرف رهبرانقلاب خیلی تأیید و تأکید می شد. خدارو شکر همکاران من در سازمان و شبکه 3 خیلی زحمت کشیدند و با تمام سختی های داخل جامعه و محدودیتهای مختلف و با حمایت های سازمان و ... توانستیم این کارها رو انجام بدهیم.


چه مشکلات و محدودیتهایی در آغاز کار وجود داشت ؟

- اون موقع حساسیتها خیلی بالا بود. مثلاً یکی از همکاران من روپوش سفیدی می پوشید و ما فردا می دیدیم که جامعه پزشکان نسبت به این که شخصیت طنز مثلا پزشک باشد موضع گرفته اند.

مشابه مشکلی که در رشته ی کاریکاتور هست و خیلی ها کاریکاتور را توهین می دانند. به همین دلیل حساسیت ها زیاد و کار ما خیلی سخت بود.

این اواخر ما در شبهای برره آمدیم و اسامی شخصیتها و .. را به کل خیالی گذاشتیم تا کسی ناراحت نشود . منظور ما این بود که بگوییم هدف ما فقط و فقط خنداندن است و انگیزه سیاسی، اجتماعی و ... پشت آن نیست. واقعا هدف فقط خندان مردم بود. اما الان خدارو شکراین قضیه روز به روز بهتر میشود.


ولی می گویند که مردم ایران خیلی با طنز غریبه نیستند. این موضوع را تا چه اندازه قبول دارید؟

- بله درسته. ولی طنز شاخه های مختلفی دارد. و مردم خیلی با شاخه های مختلف طنز آشنا نیستند. مثلاً جوک خیلی شناخته شده است بین مردم. در صورتی که ما به غیر از جوک شاخه های دیگر طنز را هم داریم. مثلاً طنز کودک، طنز اجتماعی، طنز سیاسی و... و حتی کاریکاتور. که همه زیرمجموعه های هنر هستند. البته این شناخت مردم از شاخه های طنز باید روز به روز از طرق مختلف بیشتر بشود که انشاءالله با کمک دوستان و سایتهایی مثل تبیان روز به روز بهتر خواهد شد .

 معلم نقاشی بودم


فکر می کنید چه عواملی باعث شده از سال 70 (که شما کار طنز را شروع کردید) تا امروز در سال 85 ، جنبه پذیرش طنز در بین مردم بیشتر بشود؟

- خب شاید یک دلیلش گذر زمان باشد. در اثر این گذر زمان عناوین جدیدی روبروی مردم قرار داده شده . نسل جدید ، ارتباطات بیشتر، اینترنت، ماهواره و خیلی مسایل دیگر. شاید اینها دخیل بودند و تأثیرگذار. یک زمانی درگذشته فیلم های سینما و تلویزیون ، دارای غم و تلخی بودند. شده بودند مثل سبک هندی. حتی موسیقی و آهنگ های ما هم اینطور بودند . قطعاً در چنین فضایی جا انداختن طنز خیلی سخت بود و حقیقتا بسیار کار برد.

البته موضوعی هم هست که خیلی ها طنز رو با تمسخر و لودگی اشتباه می گیرند. باید در نظر داشت که آن چیزی که در غالب لودگی و تمسخر می گنجد ، اصلا اسمش طنز نیست. من اعتقاد دارم در طنز یک شیرینی باید وجود داشته باشد. که همه بتونند از آن لذت ببرند. نه اینکه یک نفر بخندد و دیگری که مورد تمسخر قرار گرفته ناراحت باشد . این مدل کار طنز نیست .


اولین کار تلویزیونی که به شما پیشنهاد شد چه بود و اصولاً کسی که شما رو کشف کرد که بود؟

- من کارم را با تئاتر شروع کردم .از داخل تئاتر با مرحوم حسن حامد آشنا شدم. ایشان در اداره تئاتر، کار نمایش می کرد. یکی از دوستانم بنام آقای باروغ در اداره تئاتر گریمور بود. من به آنجا می رفتم و کارها را نگاه می کردم . بعد از مدتی قرار شد نقش کوچکی در تئاتر به من بدهند. آقای حامد از من خوششان آمد و من آنجا چند نقش را بازی کردم. تقریباً جزو نقشهای اصلی شده بودم. که البته ایشان فوت کردند و کار تعطیل شد . ولی من با بعضی ها مثل رضا عطاران آنجا آشنا شدم و درهمان دوران بود که فیلم دو همسفر آقای اصغر هاشمی را در سال 69 بازی کردم. سال 70-71 بود که برای گروه کودک برنامه تلویزیون کابلی را کار کردم و بعد از آن آقای عطاران من را برای ساعت خوش معرفی کرد . در ساعت خوش من هم می نوشتم و هم بازی می کردم. در واقع مجموعه دِرِک را خود من می نوشتم.


از ابتدا فقط کار طنز می کردید؟

- نه کار جدی هم بود. منتها دیگران ، بیشتر استعدادم رو در طنز می دیدند.


خودت هم قبول داشتی؟

من البته اعتقاد دارم در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم. به خاطر نگاه ساده ی بچه ها که غرض ورزی در آن نیست. در واقع کودکان بی شیله پیله تر هستند و این کار برای من لذت بخش تراست.


آن زمان که در خدمت معلم نقاشی بچه ها بودید به خاطر همین حس و علاقه بود؟

- شاید. چون ارتباطم با بچه ها خوب بود. من نقاشی رو با نمایش به بچه ها یاد می دادم. باور نمی کنید من به بچه های 8-7 ساله پرسپکتیو یاد می دادم. و با قصه این کار رو می کردم.


به نظر می رسد این نقشهایی که الان بازی می کنید همان حالت ارتباط با بچه ها رو حفظ کرده اند. مثلاً کاراکتر بامشاد پیش بچه ها خیلی محبوب بود.

- صد درصد! وقتی ما کودک بودیم در تلویزیون حرفهایی می زدند که من درک نمی کردم. به اصطلاح قلمبه سلمبه حرف می زدند. بعداً که بزرگتر شدم فهمیدم که بچه ها گناهی ندارند. اون سادگی بچه گانه در فیلم نبوده است . این است که این موضوع برای من درس شده و الان شاید مخاطبین من هم کوچکترها باشند.


چند سال است که برای تلویزیون کار می کنید؟

- 15 یا 16 سال است که برای تلویزیون کار می کنم. و 20 سال هم هست که تئاتر و سینما و تلویزیون کار می کنم.


خیلی ها می گویند در کار بازیگری طنز و بطور کلی مقوله بازیگری ، تحصیلات آکادمیک جزو شاخصه های لازم است و بعضی هم اعتقاد دارند که هنرمندی یک موضوع ذاتی است . به نظر شما کدام عقیده درست است؟

- من اعتقاد دارم مهمتر از همه چیز نیت است. الان شما اگر در سایت تبیان واقعاً نیت پیشرفت و خیر داشته باشید قطعاً خدا هم کمکتان می کند. در هنر هم همین است. اینکه بدانی چه کار می خواهی بکنی و اینکه نیت کنی و نیت شما هم خوب باشد . در این صورت خدا هم حتماً کمکتان می کند.

 در طنز کودک موفق ترم و آنرا بیشتر هم دوست دارم


تا به حال تلاش کرده اید که از منابعی استفاده کنید تا خودتان را ارتقاء بدهید ؟

- من همیشه اعتقاد داشته ام که در بازیگری یا نقاشی بزرگترین دانشگاه ، جامعه است . بین مردم این تحقیق را همیشه داشته ام. همیشه سعی می کردم خوب ببینم و بشنونم و اعتقاد داشتم که باید تحقیق کنم. و در این راه کتاب هم می خواندم. البته دربرخی موارد مطالب زیادی نیست که یک نفر بتواند آنها را بخواند . مثلا در رشته ی پانتومیم اطلاعات و منابع بسیار محدود است. من نیاز به اطلاعات زیادی در این مورد دارم ولی موجود نیست


یعنی در این زمینه ها کم کاری شده؟

- به نظرم اصلاً کار نشده. الان آنطور که باید ، نمایش در کشور شناخته شده نیست. خیلی جاها مردم بازیگری را این می دانند که هنرمند فقط خیلی خوش تیپ ، جلوی دوربین دیده شود. متاسفانه انگاربازیگری یک جورهوس نوجوانی شده . هدف فقط اعلام حضور است. چه دختر و چه پسر . در صورتی که بازیگری هنر بسیار گسترده ای است.


حالا چکار باید کرد؟ خیلی از نوجوانان و جوانان دوست دارند برای مطرح شدن به تلویزیون و سینما بروند . ولی معمولا پایه قوی و حتی معمولی در این کار ندارند و اطلاعات زیادی هم ندارند .

- من می گویم چون اکثراً می خواهند فقط حضور داشته باشند. اگرشما واقعا نیت و هدف بهتری داشته باشید ، قطعاً به یک جایی می رسید . موضوع دیگری هم هست و آن اینکه جوانانی که قصد دارند وارد این عرصه شوند توانایی های خودشان را ببینند و بسنجند . اکثراً بازیگری را خیلی رویایی می بینند. ولی آن چیزی که فکر می کنند نیست. جلوی دوربین همه اش تکنیک است. قصه نیست. مثلاً وقتی شما با کسی دعوا می کنید یا حرف می زنید و... این واقعی نیست بلکه همه اش تکنیک است. یعنی زمانی است که بازیگر روبروی من نیست و من به دیوار نگاه می کنم و حرف می زنم یا می خندم. تازه قبلش باید زاویه ام را با دوربین هماهنگ کنم و...

سینما تکنیک است و باید آدم عاشق این کار با همه سختی هایش باشد . حالا اگر واقعاً دوست داشته باشند به آن می رسند.

این در واقع پیشنهاد شما به علاقمندان بازیگری است؟

من می گویم که اولاً دنبال رابطه نباشند . شما یا واقعاً کاری را بلد هستید یا خیر. یا شما خلاقید یا نه. اگر آدم خلاق باشد ، نیازی هم نیست که کارگردان این شخص را بزرگش کند.

یک وقتی هم هست که کارگردان قصه ای را نوشته . می آید از بین 70 میلیون ، یک نفر را انتخاب می کند . اسم این طور انتخاب شدن شانس است . حالا این بازیگر یا تحصیل کرده است یا نه.


شما با چه هدفی وارد سینما شدید و الان که وارد شدید اهداف بعدی تان چیست ؟

- من بیشتر هدفم فیلم سازی بود. عرض کردم که وقتی در ساعت خوش بازی می کردم ، کار نویسندگی هم انجام می دادم . حتی ابزار و لباسهای کار را هم خودم ، براساس چیزی که می نوشتم ، می آورم . الان هم یکی از کارهایی که در نظر دارم این است که کارهایی که خودم نوشته ام را بسازم و بازی کنم.


آن بارانی معروف کارآگاه درک هم مال خودتان بود؟!

- مال خودم که نه مال پدرم بود. بعد ها در همان مجموعه گم شد ؛ هنوز هم بعد از گذشت سالها گاهی پدرم می گوید بارانی مرا بردی و گم کردی!


خیلی از بازیگرها در عرصه کارگردانی موفق نبوده اند.

- یک زمانی بود که بعضی ها سعی می کردند بشوند کارگردان. برای مقام بود و شهرت که مردم بگویند این آقا کارگردانه! در صورتی که کارگردانی خودش یک جور استعداد می خواهد و البته بینش کافی . مثلاً گاهی یک کارگردان از بچگی همه چیز را مثل فیلم می دیده. مثل یک آهنگساز که حتی صدای موتورسیکلت را بصورت موسیقی می شنود .

متأسفانه گاهی آدم احساس می کند یک چیزهایی یک دفعه مُد میشوند . مثل علاقه به گیتار در موسیقی یا علاقه به بازیگری و... و این اصلاً چیز خوبی نیست. بلکه آدم باید دنبال علاقه هایش باشد. آدم باید دقت کند که در چه چیزی مهارت دارد و بعد همان را ادامه بدهد...


خیلی از زوج های جوان شما را می شناسند و دوست دارند بدانند چه حرفی در مورد زندگی دارید . به عنوان یک چهره محبوب چه پیشنهادی برای زوج های جوان دارید؟

- من می گویم 90 درصد برای خودشان زندگی کنند و 10 درصد برای دیگران . متاسفانه الان خیلی ها نوع خانه ای که می خرند یا حتی چیدمان منزل و ... فقط برای دیدگاه مردم و طبق سلیقه آنها است. دنبال مُد و چشم و هم چشمی هستند که این چیز خوبی نیست. احتمالاً زمان پدران ما اینطور نبوده. الان خیلی غبطه به حال دیگران می خوریم. این ها قشنگ نیست.

اگر سوار اتوبوس شوم ، باید با همه سلام علیک کنم!


- منزل پدری تان چند متر بود؟

- 75 متر.


کدام محله؟

- ما اول قصرالدشت بودیم. بعد باقرخان، بعد شهرآرا بعد پاس فرهنگیان و بعد سعادت آباد. همه مدت را هم مستأجر بودیم . و البته پاس فرهنگیان به دلیل اینکه مادر مرحومم معلم بود، آنجا بودیم.


مادرتان چه سالی فوت کرد؟

- 5 سال پیش.


پدرتان کارمند بودند؟

- بله . پدرم بازنشسته ارتش است.


- پس در زندگی کارمندی بزرگ شده اید. و با مشکلات این نوع زندگی هم آشنا بوده اید. خاطره ای از آن دوران دارید؟

- خاطره زیاد است ... یادم است در دوران مدرسه من روزی 5 تومان پول توجیبی می گرفتم. با این 5 تومان 2 عدد بلیت 2 تومانی می گرفتم و یک تومان باقی می ماند. با این یک تومان در مدرسه با کلی جر و بحث با سرایدار مدرسه ، او را متقاعد می کردم که با این یک تومان یک ساندویچ برای من درست کن! (ساندویچ 3 تومان بود). او هم یک تکه نان، یک تکه خیارشور و گوجه و یک ذره اسانس کالباس (خنده) داخل نان می گذاشت و به من می داد . من به این جریان عادت کرده بودم . تا اینکه خدا بیامرز مادرم ، و پدرم برای من یک دسته بلیت آوردند که این بلیت ها رو بگیر و آن روزانه ی من قطع شد. البته از جهتی خوب شد و از جهتی بد. بدی آن این بود که آن یک تومان قطع شده بود. ولی گاهی که از بلیت اتوبوس استفاده نمی کردم، بلیت را می فروختم و با دو تومان حاصله ساندویچ بهتری می خریدم.(خنده)


از بین تمام نقشهایی که تا به حال ایفا کرده اید ، کدام نقش رو خیلی دوست داشتید؟

- همه این سؤال رو از من می پرسند. یکی نقش ابوالفضل در ارتفاع پست را دوست داشتم. بعد از آن بامشاد، یک نقش کوتاه در مرد عوضی بود که آنرا هم دوست داشتم و کامبیز باغی. البته این کار آخری ، قل مراد رو هم خیلی دوست داشتم. چند تا از این نقشها را که بازی کردم مربوط به قصه هایی بودند که من قبلاً نوشته بودم و اینجاها خرجشان کرده بودم. مثلاً قل مراد شخصیت یکی از نوشته های من بود با ویژگیهایی از قبیل سادگی، قوی، دارای شکل روستایی و... . منتها در این سریالها همه ی ویژگیها را نمی شد که جا بدهیم. محدودیت هایی وجود داشت از جمله محدودیت های لوکیشنی. انشاءالله بعداً آنطور که خودم دوست دارم از این شخصیت ها استفاده می کنم.


این شخصیت ها را با کمال رضایت در اختیار نویسندگان و ... قرار می دادید؟

- واقعیت این است که نه. چون آنجور که باید بها داده نمی شد و حمایت نشدم. از هر جهت عرض میکنم . چه از نظر امکاناتی مثل پوشاک و... چه از نظر میزان دیالوگ چه گریم و... اینها در یک کارخیلی تأثیر گذار هستند . در واقع همان طور که از بازیگر حمایت بشود ، او هم همان اندازه بازدهی دارد.


به خاطر همین است که معمولاً با گروههایی مثل رضا عطاران و مهران مدیری کار می کنید.

- با اینها نسبتاً راحتم چون از قدیم آنها را می شناسم و جنس کاریمان نزدیک به هم است.


اگر پیشنهاد همزمانی هم از طرف عطاران و هم از طرف مدیری بشود ، و بازدهی مالی یکسانی هم داشته باشند ، کدام کار را انتخاب می کنید؟

- اتفاقاً الان همین اتفاق افتاده- باغ مظفر، مهران مدیری و ترش و شیرین عطاران.


کار عطاران را توضیح می دهید؟

- کار نوروزی است که با لولایی، مجید صالحی، آناهیتا همتی، خانم امیرجمالی، خانم شهره سلطانی و آقای باقرصحرارودی انجام داده ایم .

 انگار بازیگری یک جور هوس نوجوانی شده


داستان و نقش چیست ؟

- اگه ببینید بهتراست . ولی به هر حال من نقش پسر آقای لولایی رو دارم که خانواده پولداری هستند. بعد عطاران و مجید صالحی از یک خانواده فقیرهستند و... قصه را ببینید بهتر است.


کار خوب در آمده ؟

- آره. کارهای عطاران همیشه خوب اند.


مدتی شایعاتی بود که از نقش تان در شبهای برره راضی نبودید . صحت داشت ؟

همان قضیه حمایت بود. لباسهای خوبی در اختیار من نگذاشتند. بچه های نویسنده و کل گروه کاررو شروع کرده بودند و من از وسط کارقرار بود اضافه شوم . این بود که من از قطار جا مانده بودم. و یک موارد دیگری هم بود. مثل اینکه تیپ من چی و چطورباشه . بعضی ها نظرهای متفاوتی دادند و این کار را خراب کرد. در صورتی که اگر در اختیار خودم می گذاشتند آن نقش را خیلی بهتر در می آوردم.


ولی گفته می شود بازیگر باید با هر شرایطی کنار بیاید .

- نه. موضوع این است که جنس کار بازیگر هم باید به بازیگر بخورد. مثلاً من نمی توانم نقش یک بَدمن حرفه ای را بازی کنم. چون فیزیک من به کمدی می خورد. در باور تماشاچی سخت است که شفیعی جم اون نقشها را بازی کند . گاهی نقشی به من پیشنهاد میشود که اصلاً به من نمی خورد .


نقشی بوده که وقتی کار کرده ای و بعداً ببینی ، خوشت نیامده باشد . مثلاً پیش خودت بگویی اشتباه کردم کار کردم؟

- بله.


مثال می زنی؟

- نه. چون کارگردان و تهیه کننده ناراحت می شوند.

حالا نقشی بوده که فکر کردی این بهتر هم در می آمده ؟

- بله. همه ی کارهایم.


یعنی تا به حال کار 100 درصد نداشته ای؟

- نه.


کار سینمایی چقدر داشتید؟

- حدود 10 تا.


کار آقای شیخ طادی چطور شد؟

- از سرنوشت آن اطلاعی ندارم.

مثل اینکه در آن کار چند نقش داشتید ؟

- بله. 8 نقش.

چی شد که پذیرفتید ؟

- خب تجربه ی تازه ای بود. به خصوص کار آقای شیخ طادی را می پسندیدم. خودش هم بسیار آدم دوست داشتنی است. ولی خب شرایط سختی داشت.

سخت ترین گریمی که تا به حال شدی کدام بوده؟

- یکی از همان شخصیت ها در فیلم آقای شیخ طادی. نقش یک پیرمرد که متهم بود.

در سریال های روتین چطور ؟

- البته روتین نبود ولی کار در چشم باد گریم سختی داشت. چون 2 سال باید سرم رو تیغ می انداختم و چسبهایی که روی سرم می زدند خیلی اذیت کننده بود. البته بعد به این نتیجه رسیدند که موهای خود من را سفید کنند. اینها مواد شیمیایی داشت و باعث اذیت پوست می شد. البته سر این کارمواد خوبی مورد استفاده قرار می گرفت ولی در خیلی جاها برای کم کردن هزینه از مواد درجه چندم و حتی تقلبی استفاده می کنند و این ، باعث مشکلاتی برای بازیگر میشود.

بیشتر کدام کاراکتر شما را ، مردم بیشتر می شناسند و به هم یادآوری می کنند؟

- بامشاد.

تا به حال شده کسی بیاید و کلافه ات بکند و بخواهد امضا بگیرد و...

- بله. البته قطعاً از روی محبت و دوست داشتن است ولی خب باید توجه داشت که به هر حال هر کسی ظرفیتی دارد . فکر کنید من در روز گنجایش این را دارم که با 500 نفر سلام و احوال پرسی کنم ولی ظرفیت 5000 نفر را ندارم. کارما مثل اپراتورهای 118 است که ظرفیتمان حدی دارد . من معمولاً اواخر روز دیگر توان ابتدای روز را ندارم و شاید خیلی سخت بتوانم با کسی سلام و احوال پرسی کنم و ارتباط برقرار کنم. اتفاقاً میخواهم از اینجا این موضوع را بگویم که اگر کسی شبی با من سلام و احوال پرسی کرده و دیده من گرم نیستم مطمئن باشد خیلی خسته بودم و در آن لحظه انرژی برایم نمانده بوده. و خلاصه اینکه از من نرنجند.

وقتی مادر می رود تازه آدم می فهمد چه جواهری بوده

الان چه ماشینی داری؟

- ماشین ندارم. کلاً تا به حال ماشین نداشته ام. گواهینامه هم ندارم. ( قابل توجه دوستانی که چشمشان ماشین شفیعی جم را در سریال ترش و شیرین گرفته!)

معمولاً بانکی ها برای نقد کردن چک از شما مدارک می گیرند ؟

- معمولاً نه ولی خب جاهایی هم چرا. موضوع این است که ما آنقدر تابلو و انگشت نما هستیم که دیگر تقلبی در ما وجود نخواهد داشت .

مشهور بودن خوب است ؟

- شهرت مسؤولیت آدم را بالا می برد . وظیفه ما سنگین تر میشود . و از طرفی هم چون همیشه در دید هستیم باید مراقب اعمال و رفتارمان هم باشیم. خیلی وقتها حرکت های یک فرد عادی را نمی توانیم انجام بدهیم.

اتوبوس هم سوار می شوید ؟

- متأسفانه امکانش نیست . چون در این صورت باید با کل اتوبوس سلام علیک کنم!

شده در یک رستوران رفته باشی و صاحب رستوران از شما پول نگیرد ؟

- البته خیلی لطف دارند و اینطور هست که اصرار کنند که نگیرند . ولی من به زورهم که شده سعی می کنم حساب کنم . و البته اگر طرف خیلی اصرار کند و لطف داشته باشد معمولا این مواقع این تکیه کلام را دارم که « حالا تعاونی با من حساب کن » . یعنی بگیر ولی کمتر بگیر.

البته درصد خیلی کمی هم هستند که فکر میکنند ما آدمهای پولداری هستیم و ...

چرا مردم فکر می کنند هنرمندها باید پولدار باشند ؟

- من فکر می کنم مردم خوشبختی را در بعضی صنوف می دانند. فکر می کنم آمال و رویاهای خودشان را در قالب شخصیتهایی مثل هنرمند می بینند. گاهی اوقات فکر می کنند ما آدمهای خیلی شادی هستیم. مثلا استنباط برخی از پشت صحنه هایی که تلویزیون نشان می دهد این است که اینها همیشه می خندند و... در صورتی که اینطور نیست. بلکه آنها اتفاقات نادری هستند که ما فیلم می کنیم و پخش میکنیم . اگر بخواهیم برعکس آن هم میشود پخش کرد . مثلاً جروبحث های پشت صحنه، آسیب هایی که بازیگران می بینند و... اینها برای اینکه مردم ناراحت نشوند پخش نمی شوند . به جای آن چند صحنه شاد نشان داده میشود. این نباید باعث این برداشت بشود که اینها چقدر خوشند و... البته الان دید مردم خیلی بهتر و جامع تر شده است .

بدترین خاطره ای که سرصحنه برای شما اتفاق افتاده چه بوده؟

- اتفاقات زیادی بوده. مثلاً دستم سوخته. پا یم پیچ خورده و...

موفق ترین کمدیدن از نظر شما کیست ؟

- من هارولدلوید و چاپلین و باسترکیتون رو خیلی دوست داشته و دارم. مثلاً هارولد لوید خیلی حرکاتش به حرکات آکروبات هم شبیه بوده و... اصولاً اینها آدمهای واقعا هنرمندی بودند.

آدمهایی بوده اند که شخصیت آنها را بگیرید و در نقش هایت استفاده کنید؟

- معمولاً این کار رو نمی کنم. چون شاید خود اون آدم ناراحت بشه. به نظرم این میشود ادا درآوردن و جالب نیست. متأسفانه خیلی ها فکر می کنند که تیپ سازی یعنی اینکه ادای شخصی رو دربیاری که باعث خنده بشه. در صورتی که این نیست. تیپ سازی یک کار علمی و مشکل است. مثل تبلیغات است که باید مخاطب را بشناسی و بدانی چه حرفهایی باید زد و چه حرفهایی را نباید زد و...

آخرین بار که گریه کردید کی بود؟

- فکر کنم پریروز. راستش یاد خاطراتی با مادرم افتادم.

یکی از خاطراتی که در کنار مادرتان داشتید را بگویید .

- وقتی طنز بازی می کردم در دوره ای که پرکاری تیروئید داشتم، چشمهایم ورم کرده بود و خیلی اذیتم می کرد. این برای مردم در نمایش ها جالب و خنده دار بود ولی برای مادرم نه. مادرم غصه ی من را می خورد. این وضعیت سختی بود که نگاه مادرم چه جوری بود ولی مردم که نمی دانستند خیلی راحت می خندیدند. خاطرات خیلی زیادی هستند که آدم تا وقتی مادرش هست خیلی چیزها رو درک نمی کند . ولی وقتی که مادر می رود تازه آدم می فهمد که او چه جواهری بوده و چقدر زندگی بدون او سخته. سعی می کنم خیلی یادآوری نکنم چون خیلی برایم سخته.

خواهر و برادر داری؟

- بله. یک برادر و یک خواهر کوچکتر.

به هم وابسته اید؟

- راستش خیلی زیاد نه. چون من خودم اصولاً آدم منزوی و جدایی هستم.

تعطیلات عید کجائید؟

- شاید سر ضبط باشیم. دقیقاً نمی دانم.

اگر سرضبط نباشید؟

- نمی دانم. مشخص نیست.

هنوز عیدی می گیرید ؟

- نه.

عیدی می دهید ؟

- بله. به برادرزاده ام. به یکسری از بچه های فامیل و خانواده و... بستگی شرایط و...هم دارد .

سال تحویل به چه چیز فکر می کنی؟

- به اینکه یک سال گذشت.

تحول و نو شدن روی شما تأثیری می گذارد ؟ و اصولاً چه برداشتی از این گذر زمان دارید ؟

- زمان شوخی نداره. خیلی سریع عبور می کنه و شامل همه چیز است. اعم از تلخی، زیبایی، شادی، شکست و...

ارتباطتان با خدا چطوراست ؟

-سعی می کنم بنده ی خوبی باشم.

محرم تازه گذشته. معمولاً روی این حادثه و فلسفه اش فکر می کنی و اصولاً به هیأت یا مسجدی هم می رفتید ؟

- راستش یک سری هیأت های خانگی می توانم بروم. چون در شلوغی یک مقدار سخت است . یک دایی داشتم که در کناراو این مراسم را با هم بودیم. الان فوت کرده اند. ما خیلی پیش آمده که به دلیل سرضبط بودن و... فرصت بعضی کارها را نداریم. خیلی پیش می اید در این جور مواقع با برنامه های ویژه تلویزیون ارتباط برقرار می کنم. و اون فضا رو داخل خانه می آورم.

یعنی در زمان بچگی درجریان هیأت ها و دسته ها و ... بودید؟

- مگه میشه نباشیم؟ ما بالاخره بچه مسلمان هستیم و این مسایل جزو آداب و رسوم و فرهنگ ماست. در نوجوانی من هم مثل همه در هیات های عزاداری پای ثابت بودم.من در کودکی در هیأت ها خیلی کمک می کردم. برای آماده کردن غذا و تدارکات و...

میانه ای با ورزش دارید ؟

- من سه چهار سال است که رباط زانویم پاره شده و خیلی مشکل می توانم حرکات ورزشی داشته باشم. رباط پایم هم در جریان والیبال پاره شد. و الان متأسفانه فرصت پرداختن به ورزش ندارم. ولی اصولاً ورزش الان کار ما است. مثلاً جمله ای می گوییم ، بعد یک مسیری را می دویم بعد... و شاید در روز این کار را 40 بار تکرار کنیم. این خودش ورزش ماست.

رویدادهای ورزشی رو دنبال می کنید؟

- از طریق مردم. و حرفهایی که می زنند.

با ورزشکارها هم ارتباط دارید؟

- می بینمشان. سرصحنه میایند و اینجاها با هم حرف می زنیم. ولی رابطه ای ندارم. چون اصولاً آنها در یک صنف دیگری هستند.

اولین تعریفی که بعد از شنیدن این کلمات به ذهنتان می رسد چیست:

عینک:

پدر – معلم

ایران:

خانه

ترافیک:

عذاب

تراول:

تقریباً خوب

شهدا:

خاطره

هات چاکلت:

گرمی و غلظت

سانسور:

مصلحت

آسانسور:

تنبلی

تنهایی

: سرنوشت

انتظار:

رویا

حق مسلم:

حق مسلم

قرمه سبزی:

به به

چه غذایی بیشتر دوست داری؟

- بادمجان

غرور:

غرور

دفاع مقدس:

دفاع

یک زمانی گفته شد که در مورد آهنگ بی وفایی پیشنهاد خوانندگی و تولید کاست به شما شده بود. صحت داشت؟

- بله. ولی رد کردم. چون چیزی نداشت. محتوا نداشت. شعر کاملی نداشت. مثلاً باید یک طرف نوار فقط می گفتم بی وفایی بی وفایی و طرف دیگه می گفتم وفاداری وفاداری! البته ظاهراً یک نفر آمده و تقلید صدای من را کرده و اتفاقاً کلی هم کاسبی کرده. کلا از این اتفاقات و سواستفاده ها هم زیاد می افتد.

اهل موسیقی هستید؟

- بله . دوست دارم و همه چیز هم گوش می دهم.

یک پیام نوروزی برای اهالی تبیان بفرمایید.

آرزوی موفقیت دارم برای همه ی شما امیدوارم سال خوبی داشته باشید. امیدوارم که سایت تبیان روز به روز مخاطبان بیشتری پیدا کند. آنقدر که دیگر تصمیم بگیرید از مخاطبانتان کم کنید!

به سایت تبیان سر می زنید؟ اصلاً چقدر به اینترنت سر می زنید؟

- به دلیل مشغله کاری فرصت چندانی ندارم . سالی یکبار اگر فرصت کنم به اینترنت می روم.

و پیام نهایی برای کاربران تبیان.

- دوستتون دارم. خسته نباشید. امیدوارم نقشهای خوبی رو بتونم بازی کنم که شما رو ارضاء کنه.

نظرتان در مورد تبیان چه بود با بازدیدی که از سایت کردید.

- شروع خیلی قشنگی داشتید، خیلی خوب بوده و سایتی است که روز به روز پیشرفت دارد و 100 درصد بهتر و بهتر میشود .

و اینکه دیدم همگی تان جوان هستید برایم خیلی جالب و قشنگ بود و مطمئن هستم پیشرفت خیلی خوبی خواهید داشت. چیزی که من دیدم یک حرکت رو به رشد است و جداً آرزوی موفقیت دارم.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 20:14 |

مصاحبه با سید جواد رضویان (بازیگر نقش زینال)

ساختار مجموعه طنز باغچه مینو اصلاً پیچیده نیست. منوچهر مینو (فتحعلی اویسی ) صاحب باغچه مینو ، برگزار كننده ی مراسم  جشن و میهمانی و البته سوگواری است. برادر كوچكترش امید ( بیژن بنفشه خواه) همراه خواهرش مستانه( طبیه ابراهیم) و نادر ( رضا داوود نژاد) دیگر دست اندر كاران باغچه مینو هستند. شوهر خواهر آقای مینو یعنی دكتر خاموش (سیاوش چراغی پور) آخرین بازمانده ی گرود دیگری از بازیگران این مجموعه است كه سرانجام از فهرست بازیگران این مجموعه حذف شده اند. شاید یكی از حسن هایی كه مجموعه های این چنینی دارند( پخش شبانه)، این باشد كه كارگردان مجموعه پس از پخش چند قسمت به این نكته پی خواهد برد كه چه زوایدی در بدنه ی مجموعه وجود دارد كه او می تواند آنها را حذف كند. شاید اكنون بسیاری از بینندگان این  مجموعه با راقم ؟؟؟این مطلب موافق باشند كه باغچه مینو روی كاكل بازیگران اصلی اش یعنی جواد رضویان و فتحعلی اویسی می چرخد. بنابر این نكته باید در این میان مورد توجه قرار گیرد كه در باغچه مینو شاید كمترین بار  را متن های این مجموعه به عهده دارد . اگرچه این به معنای بی ارزش بودن متن مجموعه نیست  اما نباید این نكته را از نظر دور داشت كه بار اصلی این مجوعه بر دوش بازیگران آن است.

اگر  كسی جواد رضویان را نشناسد، حتماً داوود برره ای را می شناسد و می داند كه جواد رضویان همان بازیگر نمكی و با مزه ای است كه تا كنون در چندین سریال طنز بازی كرده و حالا برای خود بازیگر سرشناسی شده است. جواد رضویان هم مثل هر جوان دیگری دغدغه هایی دارد. گمشده هایی دارد و بالاخره آرزوهایی دارد كه آنها را در خنداندن دیگران یافته است ولی شاید روحیه تنوع طلبش چیزهای دیگری بخواهد. اصلاً ما چرا حرف بزنیم؟ خودتان گفتگو با او را بخوانید.

 لطفا خودتان را معرفی كنید؟

سید جواد رضویان هستم متولد مرداد ماه 53 و اصالتاً اهل یزد هستم. از سال 73 در عرصه بازیگری مشغول به كار شدم.

غالباً كارهای شما حول محور كمدی و طنز بوده و كار رئال ارائه ندادید. در این مورد برایمان صحبت كنید؟

این بر می گردد به باور تماشاچی، احساس ما این است كه تماشاچی ما را با كاراكتر طنز باور دارد. اما من هیچ وقت این جسارت و گستاخی را به خودم نمی دهم كه اسم بازیگر را روی خودم بگذارم. اما  به این هنر علاقه مندم و در این زمینه مطالعه و تحقیق می كنم اما باور تماشاچی برایمان اهمیت دارد و ما سعی می كنیم در آن حیطه بیشتر كار كنیم. من گاهی پیش می آید كه می خواهم كار جدی انجام بدهم؛ اما تا الان كه  خدا نخواسته و جور نشده است ؛ حالا شاید این كار هم مصداق (ادخال سرورَ فی قلوب المؤمنین) می باشد .

در این برنامه تا چه حد دستتان برای بداهه گویی باز است؟

خوشبختانه از این نظر دست ما را نبسته اند. اما همانطور كه گفتم بداهه گویی خیلی خطرناك است. شاید اگر من و آقای اویسی را سه ساعت كنار هم بگذارند از این لحاظ به مشكل بر نخوریم و بتوانیم برنامه را اجرا كنیم، اما اصولش این نیست.

شما در امر بازیگری موفق هستید فكر می كنید چه عواملی در این امر مؤثر بوده ؟

قبلاً هم گفتم: من این جسارت را به خودم نمی دهم كه بگویم بازیگرهستم و بنابر تحقیق و علاقه مندی ام فعالیت هایی در این زمینه انجام می دهم. من در وهله ی اول هر چه دارم از توكل به خدا و بعداً از دعای پدر، مادر و همسرم دارم. توكل كه باشد راه پیشرفت باز می شود. با توكل، همت فزونی پیدا می كند. اما باید دانست خدا اگر بخواهد می بردت به عرش و اگر نخواهد می كوبدت به فرش. خدا دو جا به بندگانش می خندد. اول اینكه همه دورت جمع شدند كه ببرندت به عرش، آنجا نمی گذارد. دوم  آنجایی كه جمع شدند تا بكوبندت به فرش، باز نمی گذارد.

شما از طنز چه تعریفی دارید؟

به نظر من و یكی از عزیزان من، كه این حرفشان را باید با طلا نوشت،«بازی كردن یك موقعیت شوخی به صورت جدی.» یعنی شوخی رو جدی بازی كنید. متأسفانه در كارهای تلویزیونی ما اسم لودگی را گذاشته اند طنز. حالا اگر جواد رضویان لباس شندر پندر و كولی وار بپوشد و در جوی آب بیفتد خنده دار نیست، ولی اگر رضویان كت و شلوار پوشید، از ماشین آخرین سیستم پیاده شدو داخل جوی آب افتاد خنده دار است. این دو موقعیت، شاید از لحاظ زمان و مكان تفاوتی نداشته باشد ولی از لحاظ شخصیتی متفاوت است. اگر جواد رضویان كولی وار داخل جوب آب بیفتد برای اینكه بخنداند مجبور می شود چهار تا پشتك هم بزند شوخی را باید حدّی بازی كرد. من از لودگی متنفرم و سعی می كنم كارهایم به لودگی نكشد.

از متن ها راضی هستید؟ چقدر از بداهه گویی در این برنامه استفاده می كنید؟

من با آقای صحّت (نویسنده ی متن ها) هم كه صحبت كردم.  گاهی وقت ها متن ها آنقدر ضعیف و بی موقعیت است كه  مجبور به بداهه گویی می شویم بداهه هم لبه تیغ است بداهه باید در خدمت موقعیت باشد. چون اگر برای خنداندن از بداهه استفاده كنید به لودگی می انجامد. در مورد من تیتری چاپ شده بود كه «جنازه هم می تواند طنز بازی كند.» و به نظر من اگر متن قوی و پخته باشد حتی این حرف هم مصداق پیدا می كند. اما اگر متن ضعیف باشد اگر ما خودمان را «تكه، تكه» هم كنیم كسی نخواهد خندید، درد ما در این پروژه (باغچه مینو) متن ضعیف است. پیش می آید كه صبح به ما متنی را بدهند كه ما قبول نكنیم. متن را تغییر می دهند و در فرصت بسیار كم ما باید آن را آماده كنیم، شب هم كار را جمع كنیم تا برای پخش آماده باشد. در كل باید بگویم، بزرگترین مشكل ما «متن ضعیف» است و اگر روی این قضیه بیشتر كار شود، ما می توانیم كارهای خوبی را ارائه بدهیم.

نظر شما در مورد زمان پخش برنامه های طنزی كه در حال حاضر پشت سر هم بر روی آنتن می رود، چیست؟ آیا این رقابتی كه بین شبكه های تلویزیونی به وجود آمده به کیفیت برنامه

لطمه ای نمی زند؟این رقابت انشاءالله كه سالم است و همه ی ما با هم دوست هستیم. اما این مساله قابل توجه است كه تماشاچی هر شب سه داستان طنز می بیند و این امر ذهنش را چندگانه می كند. وقتی برنامه ی بانكی ها را نگاه می كند تا به ذهنش بیاید كه شب قبل چه اتفاقی افتاده برنامه تمام می شود وشبكه دیگر كوچه اقاقیا را نشان می دهد و از آن طرف برنامه ما (باغچه مینو) آغاز می شود. اما در این میان برنامه ی ضعیف، خوب و خوب تر از هم متمایز می شوند و حتی حق انتخاب را به بیننده می دهد. در عین حال شاید تماشاچی بخواهد هر سه برنامه را دنبال كند و این به راحتی امكان پذیر نیست چون خود من اگر بخواهم این را بكنم دیوانه می شوم. من  با این سیاست اصلاً موافق نیستم.

از مشكلاتی كه در حال حاضر با آن روبرو هستید بگویید. به نظر شما جامعه ی هنرمندان از چه رنج می برد؟

ما الان بزرگترها و پیشكسوت های این رشته را می بینیم كه با چه مشكلاتی روبرو هستند آنها نه بیمه دارند، نه بازنشستگی و هیچ حمایتی از آنها نمی شود. به طور مثال دیشب در همین جا آقای ورشوچی حضور داشتند با اون وضعیت بیماری و كهولت سن به كمك من به روی صحنه می رفت. ایشان بیماری قلبی دارند وقتی در كنار ایشان نشسته بودم به من  گفت كه دستم را روی قلبشان بگذارم و می گفت مثل اینكه یك بچه از داخل به قفسه سینه اش لگد می زند! ببینید در این سن و سال كسانی مثل آقای ورشوچی نباید كار كنند. از ایشان چه توقعی می توان داشت كه در میان چند جوان بخواهد هنرنمایی بكند و نقشی را ایفا كند. بعد از 40 سال كار مداوم چرا ایشان باید به سر كار بیاید. متأسفانه ما نه بیمه داریم . نه بازنشستگی و نه هیچ چیز دیگری كه حتی یك كارمند ساده از آن برخوردار است. ما در كارمان امنیت شغلی نداریم .

جواد رضویان اگر فردا از روی درخت بیفتد و از بین برود هیچ اتفاقی نمی افتد شاید بگویند خدا بیامرزدش ...

سال 79 من به دلیل بیماری 9 ماه در منزل بستری بودم و هنوز هم در حال مداوا هستم. ما توقعی نداریم كه فلان مسئول هر روز صبح نان سنگك برای ما بیاورد، نه فقط بگویند حالا كه فلانی نیست، كو! كجاست! چه بلایی به سرش آمده!

من فكر می كنم وقتی یك چوب لباسی می شكند آن را دور نمی اندازند چون هنوز دو تا دسته ی دیگر دارد و می شود چند لباس راروی آن آویزان كرد. اما فرق ما با چوب لباسی در این است كه ما اگر عیبی پیدا كنیم دیگر قادر به كار كردن نیستیم. به همین راحتی! من به جرأت پس از ده سال كاركردن در تلویزیون می گویم كه هیچ چیز ندارم.ما امكانات و مزایای یك كارمند جزء را هم نداریم. اصلاً در نظر می گیریم كه تمام مشكلاتی كه گفتم قابل حل باشد. اما بعد از همه اینها شما دوست دارید كه یك كسی زبان تشكر از شما را داشته باشد. اما متأسفانه این هم وجود ندارد. در عوض شكر خدا مردم خوبی كه در بیرون از اینجا می بینیم واقعا خستگی را از تن ما در می آوردند.

بیشترین نگرانی شما در كار از چیست ؟

متن بد، متن بدی كه برای كار به من می دهند، من را خیلی اذیت می كند. واقعاً نمی دانم كه چه طور با مردم روبرو بشوم و فقط شرمندگی برای من باقی می ماند.

به قول یكی از دوستانم كه می گفت: اگر یك روزی از خانه تا محل كار كسی به من توجه نكرد، آن روز، روز مرگ من است.

واقعاً متن بد و ضعیف تمام خستگی كار را در تن آدم باقی می گذارد. من خودم یك بار چهار روز از خانه بیرون نیامدم از خجالت این كه چه جواب مردم را بدهم.

كدام یك از فیلم های دفاع مقدس را دوست دارید؟

من اغلب كارهای آقای ملاقلی پور را دوست دارم ضمن این كه  ارادت خاصی خدمت ایشان دارم. یكی دو بار هم قرار بود كه در كارهایشان حضور داشته باشم كه به خاطر مشكلی كه سال 79 برایم پیش آمد نتوانستم و سعادت نداشتم .

مستند ساز بودن آقای ملاقلی پور در دوران دفاع مقدس باعث داشتن دید خوب و درایت بالای ایشان و مهمترین عامل موفقیت وی شده است. ایشان چون در جریان وقایع و اتفاقات جنگ بودند، خیلی راحت می توانند آنها را منعكس كنند.

در مورد نقش زینال در این مجموعه توضیح دهید؟

زینال یك آدم خانه زاد است  كه سر راهی بوده و آقای مینو او را بزرگ كرده ، به همین سبب شاخصه های اخلاقی آقای مینو در وی تأثیر داشته. از طرفی یكسری خصوصیات مختص خود زینال است مثل آشپزی و خوانندگی كه  جذابیت های خاص خودش را دارد.

خود من در این 38 قسمت كه تا به حال گرفته شده می توانم بگویم كه از ته دل نخندیده ام و از شخصیت زینال هنوز راضی نیستم ولی نمی دانم نظر مخاطب چیست. دیالوگ ضعیف باعث این اتفاق شده و دوست دارم مردم بدانند من برای بازی در این مجموعه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم.

البته من نمی خواهم زحمات دوستانم را در این مجموعه زیر سوال ببرم همه اینجا صادقانه و پرتلاش زحمت می كشند اما نمی توان انكار كرد كه  یك متن ضعیف می تواند زحمات همه را به باد بدهد. به قول یكی از عزیزان در كارهای روتین 90 قسمتی، فرق بین كار خوب و بد 12 ساعت است و در این بین فقط یك همت لازم است كه یكسری حذف و اضافه در متن و شخصیت ها انجام شود. شاید اگر من از این داستان بروم كار درست شود.

آیا در حال حاضر كاری را در نظر دارید كه خودتان انجام دهید؟

برای گروه كودك شبكه جام جم یك كار ارائه دادم  كه تصویب هم شده است. متن آن را خودم  نوشته ام.

چرا كار كودك؟

چون زبان بچه ها را خیلی دوست دارم. رنگ و لعاب بچگی برایم خیلی جالب است. به نظر من، ما بزرگترها زندگی را سیاه و سفید می بینیم ولی بچه ها رنگی و شفاف به زندگی نگاه می كنند.

كار دیگرم برای گروه جوان شبكه جام جم است كه طرح آن را به آقای قاسم خانی ارائه دادم و تصویب هم شده است.

دیگر اینكه برای سیزده روز عید نوروز هم كاری را در حال آماده سازی دارم و فكر می كنم كه درآن برنامه بتوانم خود را تخلیه كنم .فكر می كنم كار قشنگی از آب در بیاید.

بزرگترین تفریح شما چیست؟

بزرگترین تفریح من در زندگی این است كه با همسرم راه بیفتم در خیابان و با مردم صحبت كنم. دوست دارم بدانم مردم از جواد رضویان چه توقعی دارند – با راننده هایی كه از كنارم  رد می شود و بوقی هم برایم می زند، دوست دارم بیشتر رابطه برقرار كنم و با آنها صحبت كنم و به همین بوق و دست تكان دادن ختم نشود.

مهمترین نكته هم این است كه دوست دارم محاسن و معایب كار خودم را بدانم تا در آینده موفق تر عمل كنم؛ اگر هم تا الان توانسته ام ذره ای با مخاطب ارتباط برقرار كنم دلیلش فقط ارتباط با مردم است.

به نظر شما معایب كار روتین چیست؟

اول اینكه نمی توانیم نقش هایی كه بازی كرده ایم را ببینیم تا معایب خودمان را در قسمت بعدی رفع كنیم .

دوم اینكه فرصت مطالعه متن را نداریم  و اگر هم باشد خیلی كوتاه است بعضی موقع ها با برنامه زنده فرقی نمی كند.

پیامتان برای جوان ها چیست؟

 من ارادت خاصی خدمت جوان ها دارم و انشاءا... كه توانسته باشم خدمتی برای آنها انجام بدهم.

توكل به خدا و دعای خیر پدر و مادر ، آنهایی كه پدر و مادر دارند خدا برایشان حفظ كند و مطمئناً دعایشان می كنند و آنهایی هم كه از پدر و مادر خود را دست دادند اگر توكل به خدا داشته باشند، مطمئناً دعای خیر پدر و مادر در آن دنیا، شامل حالشان می شود.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 16:25 |
  • خانم رامینفر آیین کی به دنیا آمد؟
آیین 6/6/۸۶ به دنیا آمد، درست روز نیمه شعبان كه روز بسيار خوش یمنی برای ما بود. جالب بود روزی که من برای به دنیا آمدن آیین به بیمارستان رفته بودم خیلی از مادرهایی هم که قرار بود بچهشان دیرتر یا زودتر از آن روز به دنیا بیایند، طوری تنظیم کرده بودند که بتوانند همان روز زایمان کنند، اما تاریخ زایمان من برحسب تصادف همان روز بود. البته امیر هم متولد شهریور است، او دهم شهریور به دنیا آمده و آیین ششم این ماه.


  • خودتان متولد چه ماهی هستید؟
من فروردین به دنیا آمدم.


  • خیلی از خانمهای بازیگر، بچهدار شدن را لطمهای به کار و فعالیت حرفهایشان میدانند و از این موضوع ترس دارند، اما این اتفاق در مورد شما نیفتاد و بچهدار شدید.
راستش من خیلی به این موضوع که من یک بازیگرم و حتما هم باید بازی کنم فکر نمیکنم. همیشه اینطور فکر میکنم که من اول، همسر امیر جعفری و مادر آیین هستم و بعد یک بازیگر که گاهی بازی میکند. من قبل از بچهدار شدنم هم به این موضوع فکر نمیکردم که ممکن است به دنیا آمدن فرزندم لطمهای به کارم بزند.


  • در واقع با اینکه به کارتان علاقه دارید، اولویت اول زندگیتان همسر و فرزندتان است بعد بازیگری و کار؟
بله، همینطور است. البته من فکر میکنم کار کردن حتی با وجود بچه هم غیرممکن نیست. ممکن است 2 سال اول یک مقدار دشوار باشد اما بعد از آن خیلی راحتتر میشود. اگر کسی بخواهد کار کند مشکلی پیش نمیآید. البته من نمیخواهم برای کسی نسخه بپیچم، اما به خاطر تجربهای که داشتم فکر میکنم میشود طوری برنامهریزی کرد که هم بتوان به فرزند و خانواده رسید و هم به کار. به نظرم ادامه دادن کار با وجود بچه ممکن است تا حدی سخت باشد اما غیر ممکن نیست و ميتوان موفق بود.


  • مسئولیت مادر بودن سخت است، چطور با آن کنار میآیید؟
این مسئولیت سخت هیچ وقت تمام نمیشود. مثلا به این فکر میکنم که حتی اگر پسرم ۴۰ ساله هم بشود، باز من مسئولیتی در قبال او دارم و حتی اگر خودم هم خیلی پیر شوم باز آن را احساس میکنم. اما به هر حال وقتی من پذیرفتم که مادر باشم همه مسئولیتهایش را هم، هر چند سخت، میپذیرم و سعی میکنم با همه آنها کناربیایم. من تمام سعیام را میکنم که بهترین باشم، اما همیشه این امکان وجود ندارد.


  • همیشه اینقدر قربان صدقه آیین میروید؟
این شیوه زندگی ماست. ما کلا عادت داریم احساساتمان را بروز دهیم و آدمهای خودداری نیستیم. من هم وقتی به بچهام علاقه دارم و به او عشق میورزم احساساتم را بروز میدهم، حالا با بغل کردن یا بوسیدن او، یا به قول شما قربان صدقه رفتن. نه فقط در مورد آیین در مورد خانواده و دوستانم هم همینطور هستم و احساساتم را نسبت به آنها نشان میدهم و فکر میکنم این موضوع در آینده آیین هم تاثیرگذار است. او از حالا که بچه است وقتی شیوه برخورد و ابراز محبت ما را در رابطه با اطرافیانمان میبیند، یاد میگیرد او هم احساسات و علاقهاش را نشان دهد. به هر حال یکسری ویژگیها ژنتیکی است و یکسری هم اکتسابی. ما تمام سعیمان را میکنیم تا آیین را پسری برونگرا بار بیاوریم. به نظرم کسانی که احساساتشان را بروز میدهند، آدمهای سالمتری هستند. امیدوارم او هم اینطور شود.

  • هیچ وقت نگران نبودید به خاطر آیین حضورتان در عرصه بازیگری کمرنگ شود؟
من قبل از به دنیا آمدن پسرم هم بازیگر پر کاری نبودم که بخواهم نگران باشم با بودن بچه نمیتوانم مثل سابق کار کنم. من بازیگر گزیده کاری هستم که هراز گاهی کار تصویر میکنم و هیچ وقت به صورت فشرده کار تصویر نکرده ام. البته هرسال تئاتر بازی میکردم که بعد از به دنیا آمدن پسرم وقفه کوتاهی در آن افتاد ولی خوشبختانه دوباره توانستم کار کنم.


ما دوست نداریم آیین هیچ وقت نبود یا مشغله کاری ما را احساس کند به خصوص اینکه او وابستگی بسیار زیادی به امیر دارد و وقتی او را کمتر میبیند من میفهمم که ناراحت است


  • مواقعی که سر کار هستید، چطور وقتتان را تنظیم میکنید که هم به کارتان برسید و هم بتوانید با آیین باشید؟
این موضوع به کاری هم که انتخاب میکنید وامکاناتی که آن کار برای من قائل است بستگی دارد. مثلا در مدت دو ماه و نیمی که سریال پایتخت را كار ميكردم، تقریبا هیچ زمانی نداشتم که بتوانم به آیین رسیدگی کنم. خودم هم در این مدت خیلی اذیت شدم البته نه اینکه عذاب وجدان داشته باشم اما به هر حال دوست داشتم وقت بیشتری را با پسرم بگذرانم. به هر حال من این مسئله را آموختم که وقتی من کار میکنم، فقط برای خودم نیست، به خاطر آیین هم کار میکنم که هم رفاه بیشتری داشته باشد و هم اینکه به من افتخار کند. به نظرم خیلی بد است که من سر کار بروم و بعد عذاب وجدان بگیرم که من چه مادر بدی هستم که مثلا الان کنار بچهام نیستم. سعی میکنم بقیه زمانی که با هم هستیم را به خوبی بگذرانیم و از کنار هم بودنمان نهایت لذت را ببریم. من هم در آن زمان، نبودنم را جبران کنم. البته این را هم باید بگویم زمانهایی که من نیستم امیر واقعا نبود من را جبران میکند و بیشتر به آیین میرسد. پرستارش هم کمک میکند. نمیدانم من این جمله را از چه کسی شنیدم، اما یک بار شنیدم که کسی میگفت مهم نیست که تو مادر ثروتمند یا تحصیلکردهای باشی یا سختگیر و بیخیال، هیچ کدام از اینها ملاک نیست، مهم این است که چقدر برای بچهات وقت میگذاری. این به نظرم خیلی مهم است و من هم واقعا سعی میکنم برای پسرم به درستی وقت بگذارم. امیر هم همینطور است. همیشه با او بازی میکنیم و وارد دنیای کودکانه او میشویم و به او اجازه میدهیم از حضور ما در دنیایش لذت ببرد. البته متاسفانه آیین آموزش ندیده که تنها بازی کند و همیشه دوست دارد کسی کنارش باشد. کلا هم طرفدار بازیهای پسرانه و ورزش است. فیلمهای مناسب سنش را هم با هم میبینیم.


  • رابطه آیین با پدر بزرگ و مادربزرگهایش چطور است؟
آیین خیلی خانه آنها میرود و دوستشان دارد. به خصوص خانواده امیر که پر جمعیت هستند.


  • آیین بیشتر به چه چیزهایی علاقه دارد؟
یکی از علاقهمندیهای آیین تئاتر کودک است که زیاد هم میبیند. من و امیر هم سعی میکنیم حتما او را برای دیدن کارها ببریم. حتی بعضی وقتها کارها را دو-سه بار میبیند. جالب است وقتی هم آنها را میبیند بعد که به خانه میآییم شخصیتها را با اسباببازیهایش بازی میکند.


  • هیچ وقت به خاطر بازیگر بودنتان و اینکه مردم شما را میشناسند برای تفریحاتی که میخواهید با آیین انجام دهيد، اذیت نشدهاید؟
به هر حال شرایطی است که ما باید آن را قبول کنیم و کردیم. نمیخواهیم به این خاطر که شاید مردم ما را نگاه کنند، از تفریح آیین بزنیم. گرچه احساس کردم این اواخر خود آیین از اینکه مردم خیلی به او توجه میکنند خوشش نمیآید و نگاهها یک مقدار آزارش میدهد به خصوص زمانی که میخواهند عکس و امضا بگیرند.


  • پيش آمده كه از مسئولیت مادر بودن خسته شده باشید؟
به هر حال ممکن است بعضی وقتها این اتفاق بیفتد، اما فکر میکنم طبیعی است. هر چقدر هم که همه چیز رو به راه باشد و هیچ مشکلی پیش نیاید، امکان دارد زماني از یکسری شرایط خسته شوید. به هر حال من هم ممکن است اشتباهاتی داشته باشم اما سعی میکنم آنها را به حداقل برسانم. بعد هم فکر میکنم یک ویژگی بسیار مهمی که بعد از مادر شدن در خانمها بیشتر میشود، آرامش و صبر است. مادر شدن کمک میکند آدم صبورتر از قبل شود و یاد بگیرد در شرایط مختلف بتواند آرامش خود را حفظ کند.


  • شیطنتهایش عصبانیتان هم کرده؟
خسته و عصبانی شدن به نظرم طبیعی است و برای هر مادری هم رخ میدهد. من باور نمیکنم مادری بگوید تا به حال از دست بچهام خسته یا عصبانی نشدهام. البته این مسئله بستگی به حال و روز مادر هم دارد. خیلی وقتها که مادر سر کار نميرود حال و حوصلهاش هم بیشتر است و اگر بچه اشتباهی بکند آرام گوشزد میکند، اما به هر حال پیش میآید که مادر هم شرایط مناسبی نداشته باشد و دادی هم بزند. البته تنبیه ما برای آیین این است که روی صندلی مخصوص تنبیه بنشیند. او یک صندلی دارد که اگر اشتباهی بکند باید برود و روی آن صندلی بنشیند. بالاترین تنبیه ما برای پسرمان این است. به هر حال بچه هر چه کوچکتر است کمتر متوجه اشتباهاتی که میکند میشود و نباید با تحکم و داد و بیداد او را متوجه کار خطایی که کرده بکنیم. آیین تازه الان 3 سال و نیمه شده و حتی اگر من خیلی هم به او بکن و نکن بگویم، متوجه نمیشود. من هم نباید از او انتظار برخورد و رفتار بزرگتر از سنش داشته باشم.


  • مهد کودک هم میرود؟
بله، تازه دو ماه است که میرود. خودم همیشه او را به مهد میبرم و میآورم.


  • رفتار مربیهای مهد به خاطر اینکه شما و آقای جعفری مادر و پدر آیین هستید، با او فرق میکند؟
نه اصلا، من هیچ وقت خودم چنین تفاوت رفتاری را حس نکردم. به هر حال آنها کارشان این است و من مطمئن هستم که راه و روش خودشان را اجرا میکنند و اصلا هم به این موضوع توجه ندارند. شک ندارم که آنها هیچ تفاوتی بین آیین با بقیه بچهها قائل نمیشوند.


 
  • تعامل شما و آقای جعفری باید درمورد رابطهتان با پسرتان زیاد باشد، حالا علاوه بر کمکی که ایشان در نبود شما برای نگهداری آیین میکند، باید در چگونگی روابط عاطفیتان هم به دلیل همان کمتر بودنها حساستر باشید.
دقیقا همینطور است. ما دوست نداریم آیین هیچ وقت نبود یا مشغله کاری ما را احساس کند به خصوص اینکه او وابستگی بسیار زیادی به امیر دارد و وقتی او را کمتر میبیند من میفهمم که ناراحت است. سال گذشته امیر برای بازی در کاری حدود 2 ماه رامسر بود. آیین واقعا دلش برای پدرش تنگ شده بود. در طول آن مدت من و آیین چند بار پیش امیر رفتیم تا آنها بتوانند همدیگر را ببینند. همان موقع خودم احساس میکردم این دلتنگی دوطرفه است، چون امیر هم به شدت دلتنگ آیین شده بود. در طول آن مدت هم من خیلی سعی کردم بیشتر پیش آیین باشم و اصلا تنهایش نگذارم. هرچند خودم هم در آن مدت سر فیلم سینمایی «یه حبه قند» رضا میر کریمی بودم، اما با این حال وقتم را طوری تنظیم کردم که آیین تنها نباشد.


  • هیچ وقت آقای جعفری به شما نگفته وقت بیشتری برای آیین بگذارید؟
نه اصلا، اما پیش آمده که من خودم کارهایی که پیشنهاد میشود را رد میکنم به خاطر اینکه فرصت بیشتری داشته باشم با آیین باشم. البته همان موقع امیر میگوید تو اگر همه کارها را به خاطر اینکه بچه داریم رد کنی و مدام نگران آیین باشی در ذهن همه اینطور جا میافتد که تو فقط یک مادر هستی و چون بچهداری، دلت نمیخواهد کار کنی. جالب است که خودم خیلی وقتها متوجه میشوم امیر است که من را به سمت کارها هل میدهد. دلیل این قضیه هم این است که خود امیر میداند اگر من کاری را هم قبول کنم با برنامهریزی که دارم سعی میکنم لطمهای به زندگی و آيين نخورد. البته اگر قرار باشد پشت سر هم و مدت زمان زیادي سر کار باشیم حتما لطمه ميخورد اما من هم واقعا بیشتر از سالی یکی-دو کار را قبول نمیکنم، البته نه صرفا فقط به خاطر آیین، من کلا دوست ندارم پر کار باشم.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 23:57 |

اگر آسمان و زمین را به هم ببافم و هر کاری که فکرش را برای دیده شدن انجام بدهم، با این شرایط در همین سطح می‌مانم و دیده نمی‌شوم. در سینمای ما فقط در مورد چند بازیگر حرف زده می‌شود…

امیر جعفری قبل از اینکه سینما و تلویزیون را تجربه کند چهره شناخته شده ای در عرصه نمایش بود. به بهانه سریال زیر هشت و در نشست نقد و بررسی این فیلم که با حضور عوامل آن برگزار شد با او درباره تفاوت کارهای طنز و جدی در سینما و تلویزیون حرف زدیم.حضور در عرصه نمایش قبل از تجربه بازی در سینما و تلویزیون برای امیر جعفری اتفاق افتاد. او بازیگری را با فیلم تلخ و به یاد ماندنی “قارچ سمی” شروع کرد اما در ادامه با حضور در سریالهای طنز شبانه توانست به چهره محبوبی در عرصه طنز تبدیل شود. جعفری با وجود پشتکار و علاقه فراوان به بازیگری و حضور مستمر اما نه چندان زیاد در هر سه حوزه سینما، تلویزیون و تئاتر آن طور که شایسته است دیده نشد. او دلیل دیده نشدنش را نادیده گرفتن کارهای جدی کارنامه کاری اش می داند اما معتقد است کار طنز به مراتب دشوارتر از در آوردن شخصیتهای جدی است.

اتفاقی که در “زیر هشت” برای شما می افتد این است که شخصیت سرد و تلخی دارید و از ابتدا تا انتهای این تلخی همراه شماست. برای امیر جعفری که همیشه رگه هایی از بذله گویی در او بوده است، این اندازه تلخی سنگین نیست؟- امیر جعفری: من این بخش ماجرا که شما به آن اشاره کردید و با منتقدینی که روی این مساله زوم می کنند مشکل دارم. به نظرم وقتی قرار است در مورد یک بازیگر بنویسیم باید همه کارنامه کاری او را ارزیابی کنیم. بیشترین جوایزی که در تئاتر گرفتم اتفاقا برای نقش های جدی ام است. من سینما را با “قارچ سمی” رسول ملاقلی پور شروع کردم. بعد از آن هم اگر نگاهی به کارنامه کاری کنید می بینید که بیشترین نقش هایی که در آن بازی کردم نقش های جدی است.از “پستچی سه بار در نمی زند” و “کیفر” گرفته تا “نفوذی” احمد کاوری. همه کارهایم مربوط به نقش های جدی است. در میوه ممنوعه حسن فتحی هم علی رغم طنز پنهانی که در کلامم بود اما باز نمی توانیم بگوییم کار نقش طنز داشتم.

*اصلا مگر به کارهای طنز ایرادی وارد است؟- نه، اما چون طنزدر مملکت ما حقیر است همیشه این اتفاق می افتد که کسی این گونه کارها را جدی نمی گیرد.

*سختی کار طنز به مراتب بیشتر از کارهای جدی است و اگر فکر می کنید طنز در سینمای ایران تحقیر می شود باید کسانی که کار طنز کرده اند جلوی این ماجرا را بگیرند.- در مورد سختی کار باید بگویم در آوردن نقش جدی خیلی راحت تر از کار طنز است. کاری که من در “چاردیواری” کردم به مراتب سخت تر از “زیر هشت” بود. اساسا خندان مردم ایران کار سختی است. در بیشتر نقاط این کشور امثال عطا و شخصیت هایی که در سریال زیر هشت بازی می کنند، دیده می شوند. همه ما در زندگیمان با این آدم ها برخورد داشتیم و شخصیت هایشان برایم ملموس تر است و همذات پنداری بیشتری با این شخصیت ها می توانیم داشته باشیم اما در مورد طنز این اتفاق نمی افتد و همه هم می دانند کار طنز دشواراست.*عطا خان عمو همان شخصیتی است که سعید نعمت الله نوشته یا امیر جعفری هم چیزی از خودش به شخصیت اضافه کرده است؟- متنی مثل متن آقای نعمت الله جوری نوشته شده که بازیگر جسارت نمی کند چیزی را به آن اضافه کند.اگر هم بازیگری پیدا شود و بخواهد چیزی به آن اضافه کند کار را خراب می کند. متن ها نعمت الله مثل خانه ای می ماند که همه وسایلش سر جایش است و قرار نیست ما جا به جایی در آن انجام بدهیم. قرار نیست تغییری در شاکله آن به وجود بیاوریم چون ساختمان کار به هم می خورد.

*انتخاب سینما، تئاتر و تلویزیون برای شما مهم است یا کارگردان خوب؟ ظاهرا قائل به تفکیک این سه حوزه از هم نیستید.- ما کارگردان خوب در سینما زیاد داریم اما متاسفانه فقط اسمشان خوب است. کارهایشان خیلی چنگی به دل نمی زند. در همین تلویزیون هم خیلی ها آمدند که فیلم خوب بسازند و اسم و رسمی پیدا کنند، اما نتوانستند.

*پس به خاطر همین در فاصله کوتاهی دو سریال با سیروس مقدم کار کردید؟- صحبت از “چاردیوای” مربوط به سال گذشته بود. مدت ها بود می خواستم کار مناسبی برای تلویزیون انجام بدهم و بعد از “میوه ممنوعه” دنبال متن خوب بودم.زمانی که “چاردیواری” پیشنهاد شد، دیدم همه چیز اعم از متن و بازیگر و کارگردان برای اجرای یک نقش خوب در این کار مهیاست و به خاطر همین هم پذیرفتم. متن “زیر هشت” هم شهریور ماه همان سالی که چاردیواری را کار می کردیم شکل گرفت. صحبتش با آقای نعمت الله شد و من هم اتفاقا دنبال چنین نقشی بودم . از قدیم گفته اند کور از خدا چه می خواهد، دو چشم بینا.

*فکر می کنید اوضاع سینما در حال حاضر مطلوب نیست؟- من اعتقادم این بوده همیشه کار خوب کنم. ممکن است کار بد هم در کارنامه کاری ام باشد اما نوع رسانه خیلی برایم مهم نبوده است. خیلی از دوستانمان مدام سینما سینما می کنند ، می خواهم بدانم از کدام سینما حرف می زنند؟ بیشتر فیلمنامه ها در خانه من است. اگرمنظور دوستان از سینما همینی است که داریم می بینیم بیشتر ترجیح می دهم کارهای تلویزیون و تئاتر انجام دهم. کاری که دلی است.

*یعنی نمی خواهید سراغ سینما بروید؟- نه. اگر کار خوب پیشنهاد بشود و بتوانم با نقش ارتباط برقرار کنم قطعا سینما هم کار می کنم اما سعی می کنم در سینما بیشتر سراغ کارهایی که ماندگار باشند بروم تا بعدها شرمنده بچه ام نشوم.

*کارهای طنزی که برای سینما انجام دادید در کدام دسته بندی قرار می گیرد؟- برمی گردم به همان صحبتی که قبل تر شد و آن هم این است که اجر و قرب طنز پایین است و کسی اعتباری برای آن قائل نمی شود. از طرفی کارها طنز معمولا در ذهن ها می ماند . بله من یک وقت هایی مجبور می شوم سریالی مثل “بایرام” را کار کنم که برایم فاجعه بود اما مجبور بودم. مجبور بودم فیلم سینمایی “تردست” را کار کنم. فیلمی که هنوزهم بعد از هفت سال دستمزدم را برای بازی در آن نگرفتم و این واقعا تاسف بار است. تو کاری کنی که دوست نداری و بعد هم دستمزدی برای آن نگیری.

*در مورد “لج و لجبازی” هم این اتفاق افتاد؟- “لج و لجبازی” فیلم بدی نبود اما سینمای مورد علاقه من نیست. اما یک جایی من مجبور می شوم بین بد و بدتر این را انتخاب کنم.

*از کسی که فیلمی مثل “کیفر” را در کارنامه کاری خود دارد پذیرفتن این دلیل کمی غیرقابل توجیه است.- من خیلی دوست داشتم در “درباره الی” بازی کنم. خیلی دوست داشتم در فیلم “چهارشنبه سوری” بازی کنم. خیلی دلم می خواست در فیلم “سنتوری” باشم یا “اجاره نشین ها” را کار کنم اما نشد. بخشی دست من است که فیلمنامه های بد را رد کنم اما اینکه کارهای خوب به من پیشنهاد شود دست من نیست. هه این ها به شرایط حاکم بر کشور ما برمیگردد. دستگاه های اجرایی و مسئولان هیچ حمایتی نمی کنند. همه مسئولان حرف و درد دل همه اقشار جامعه را می شنوند اما زمانیکه نوبت به هنرمندان می رسد گوش شنوایی وجود ندارد. هنر در مملکت ما زنده نیست.

دیده نشدن شما در این سال ها در سینما فقط و فقط به اوضاع سینمای ایران بر می گردد؟- تا زمانی که سینمای ما سینمای مانکن و چشم رنگی و موهای افشون است اوضاع بازیگری همین است. قرار است من در مورد خودم حرف بزنم. پس همین جا به شما می گویم که اگر آسمان و زمین را به هم ببافم و هر کاری که فکرش را برای دیده شدن انجام بدهم، با این شرایط درهمین سطح می مانم و دیده نمی شوم . در سینمای ما فقط در مورد چند بازیگر حرف زده می شود. ما چهارمنتقد که بنشینند و بازی های بازیگران را بینند و در موردش حرف بزنند، نداریم.اصلا منتقدی نداریم که واقعا بازی بازیگران را تحلیل کنند. چنین کسانی احتمالا یا وجود ندارند یا نمی خواهند به معنای واقعی در مورد سینما صحبت کنند. نمیدانم اسم این کار را چه می شود گذاشت. در یک مصاحبه ای در مورد محسن تنابنده گفتم که سال ها این آدم کار کرده و خوب هم ظاهر شده است. اما یک دفعه بعد از این همه سابقه کاری “هفت دقیقه تا پاییز”ش دیده می شود. ممکن است کارهای بهتر از این هم کرده باشد. من نمی دانم چه سیاستی پشت این قضیه است.

*سیاستی است که بعضی از بازیگران دیده نشوند؟- شاید. شاید هم به خاطر این است که من خیلی در حاشیه نیستم. نه وقتم را برای مهمانی های آنچنانی می گذارم و نه در جشن های مختلفی که بازیگران دیگر شرکت می کنند حاضر می شوم. فرش قرمزهایی که پهن می شوند برای من چندان اهمیتی ندارد. شاید حرفی که می خواهم الان بزنم بیشتر کلیشه باشد اما بیشتر از هر چیز برایم مهم این است که شما به عنوان یک مخاطب نه به عنوان خبرنگار، کار من را می بینید و می گویید خوب است. برای من این خیلی ارزشمند است که آقای مقدم بعد از “چاردیواری” نقش عطا خان عمو را در “زیر هشت” به من می دهد. برایم این ارزشمند است که حسن فتحی بعد از”نسخه خطی”، نقشی در “میوه ممنوعه” به من می دهد. این ها آدم هایی اند که برای بازی بازیگرها ارزش قائلند نه چیز دیگری.

* چرا “کیفر” در جشنواره فیلم فجر دیده نشد؟

داوری ها در هر جشنواره ای کاری سلیقه ای است. من از اینکه این فیلم دیده نشد بسیار ناراضی ام اما چه کار می توانم بکنم؟ قطعا چشم رنگی بودن بازیگرها و ظاهر آنها روی داوری هم تاثیر می گذارد. من نمی دانم چطور می توانم جواب این سوال را بدهم. واقعا نمی دانم باید چه کار کنیم. فکر می کنم کاری هم نمی شود کرد.

*اعمال سلیقه در داوری ها که ربطی به اکران فیلم ندارد. دلیل اکران نامناسب “کیفر” چه بود؟

اکران این فیلم که خیلی فاجعه بود. می توانم بگویم اکران “کیفر” عین نامردی بود.

*با این وضع نسبت به بازیگری دلسرد نمی شوید؟

طبیعتا آدم دلسرد می شود. من کلی فیلمنامه را به خاطر فیلمنامه آقای نادری و فیلم حسن فتحی و سعید سعدی که واقعا دوستشان دارم و به کارشان هم ایمان دارم،رد کردم. همه ما در این فیلم کنار هم جمع شدیم تا کار خوب و قابل قبولی را به مخاطب ارائه دهیم. اما در نهایت این اتفاق برایش افتاد.این ماجراها آدم را خسته می کند. خیلی وقت ها احساس می کنم کم آورده ام.

تئاتر تنها جایی است که برای بازی در یک کار خوب به کارگردان رو می اندازم و پر رو بازی درمی آورم چون می خواهم در این عرصه باقی بمانم

*شما دنبال کار خوب هستید اما منتظر کار خوب نمی مانید. به خاطر همین هر از گاهی فیلم هایی در کارنامه کاری امیر جعفری می بینیم که با کارهای دیگرش ناهمگون است؟

من بازیگر تا حدی می توانم صبر کنم تا سالی یکی، دو فیلم کار کنم که واقعا دوستشان دارم. اما از یک جایی به بعد بهم فشار می آید و نمی توانم در انتخاب کارهایم وسواس به خرج بدهم. مجبور می شوم کارهایی را که دوست ندارم انجام بدهم. در مورد “کیفر” من واقعا دلی جلو آمدم واصلا به پولش فکر نکردم. چهارشنبه می گویند فیلم باید شنبه اکران بشود، فیلم بدون هیچ تبلیغی روی پرده می رود. در این شرایط چه حرفی می توانم برای گفتن داشته باشم؟ زمانی که “کیفر” اکران شد خیلی از مردم و دوستانم به من می گفتند فیلم سینمایی روی پرده نداری؟ و من واقعا تعجب می کردم و می گفتم کیفر روی پرده است. اصلا زمانی وجود نداشت که آقای سعدی برای این فیلم تبلیغ کند و هیچ بیلبوردی به این فیلم اختصاص داده نشد.

*فکر می کنید دلیل اصلی دیده نشدن “کیفر” تنها اکران نامناسب بود؟

بله وقتی تلویزیون برنامه ای مثل “هفت” را ترتیب می دهد و در این برنامه هم از سینمای مبتذل صحبت می کنند، باید شرایطی برای نمایش بهتر فیلم هایی که سینما ایران از ابتذال نجات می دهند، بگذارند. اصلا خود برنامه هفت درحق فیلم “کیفر” اجحاف کرد. من نمی فهمم اشکال کار کجاست اما اهالی سینمای ما دارند کاری می کنند که امثال آقای فتحی که در سینما کم پیدا می شوند از همه چیز به خصوص فیلم سازی به این سبک و سیاق ناامید شوند.

* بحث من بیشتر سر امیر جعفری است که خیلی دیده نمی شود.

من همیشه منتظر یک فرصتم. آن هم نه هر فرصتی، دنبال یک فرصت خوبم که خیلی کم پیش می آید. باید جایی باشد که بتوانم خودم را نشان بدهم. احساس می کنم کارهایی که در زمینه بازیگری تا امروز انجام دادم ارضایم نمی کند و باید آن اتفاق خوب بیفتد. متاسفانه اتفاق های خوب محدود به چند بازیگر شده و امثال من باید مدام صبوری کنند. اما این صبوری کردن خیلی وقت ها جواب نمی دهد.

*در مورد تئاتر هم این دیده نشدن صدق می کند؟

تئاتر هم به همین نحو است. با این تفاوت که تئاتر تنها جایی است که با صراحت کامل بارها اعلام کردم می خواهم باشم.

نوع رسانهبرایم مهم نیست و به دنبال لذت بردن از هنر هستم پس برایم فرقی نمی کند کجا ظاهر شوم

*یعنی به جای اینکه کارگردان ها به شما پیشنهاد بدهند شما پیشنهاد همکاری می دهید؟

بله. وقتی می شنوم علیرضا نادری می خواهد نمایشی روی صحنه ببرد خودم به او می گویم می خواهم حتما در کارتباشم. تئاتر تنها جایی است که برای بازی در یک کار خوب به کارگردان رو می اندازم و پر رو بازی درمی آورم چون می خواهم در این عرصه باقی بمانم.

*این صراحت به خاطر علاقه به هنر تئاتر است؟

دقیقا. با وجود همه مشکلاتی که دامنگیر تئاتر این مملکت است، باز نمی توانم از آن بگذرم.

*پس چرا مدتی است کار نمایش را دنبال نمی کنید؟

نمایشنامه خوب در این چند وقت دستم نیامده اما به محض اینکه نمایشنامه خوبی را ببینم دوباره می روم سراغ تئاتر. تئاتر جایی است که دلمان را پرورش می دهد و می توانیم خودمان را برای حضور در سینما و تلویزیون آماده کنیم.

*شما گروه تئاتر دارید. چرا خودتان برای بردن نمایشی روی صحنه دست به کار نمی شوید؟

من و خانم رامین فر تا امروزدرگیر بچه داری بودیم و نمی توانستیم به صورت گروهی کار کنیم. حالا که پسرم سه ساله شده تصمیم گرفتیم نمایشی را روی صحنه ببریم. خانم رامین فر مشغول نوشتن نمایشنامه است. و احتمالا شش ماهه دوم امسال یا ابتدای سال آینده کار را روی صحنه می بریم. حضور من و پانته آ بهرام هم در این نمایش قطعی است.

ما فقط زمانی مورد توجهیم که کارمان روی صحنه است یا در تلویزیون دیده می شویم و بعد از خاطر همه می رویم

*پس دلیل کم کاری تان هم معلوم شد.

من باید از یک جایی تامین بشوم تا بتوانم کاری کنم. تمام درد من این است که برایم ارزش قائل نیستند. ما فقط زمانی مورد توجهیم که کارمان روی صحنه است یا در تلویزیون دیده می شویم و بعد از خاطر همه می رویم.به محض اینکه سه ماه روی آنتن نباشیم می گویند کم کاری.

*بالاخره شما موافق هستید کم کارید یا نه؟

دلیل کم کاری ام را گفتم. البته اگر بشود اسمش را کم کاری گذاشت.من بعد از هر کاری یک مقدار پول می گیریم و توی بانک می گذارم و دعا می کنیم که این پول به این زودی ها به صفر نرسد که مجبور باشم کاری که دوست ندارم بکنم. اگر فیلمنامه یا نمایشنامه خوبی دستم برسد حتما کارمی کنم. چون نوع رسانه هم برایم مهم نیست و به دنبال لذت بردن از هنر هستم پس برایم فرقی نمی کند کجا ظاهر شوم.

*دنبال کارگردانی نیستید؟ به خصوص در زمینه تئاتر چون تجربه تان هم بیشتر است.

اگر بتوانم همین بازیگری ام را پرورش بدهم کلی هنر کردم.

*بازیگرهای سینمای ایران خیلی دنبال ارتقا بازیگری نیستند.

یکی از دغدغه های من این است که چرا بازیگری در ایران ارتقا پیدا نمی کند. همه در یک جایی گیر کردیم. اگر بتوانم کار بازیگریم را ارتقا بدهم خیلی هنر کردم. آنهایی که می توانند این کار را کنند ناز شستشان اما من نمی توانم از پس کارگردانی بر بیایم.بیشتر دنبال این هستم که با خودم رقابت کنم و کاری به بقیه ندارم تا خودم را با کسی مقایسه کنم.

می خواهم این سوال را از خانه سینما و آقای شمقدری بپرسم که چرا ضوابطی برای ورود بازیگرها به دنیای تصویر وجود ندارد؟

چطور سعی می کنید تکراری نباشید؟

سعی می کنم خودم باشم. اگر در “چاردیواری” کار طنز کردم در کار طنز دیگری سعی می کنم چهره متفاوتی از خودم نشان دهم. اگر کار تراژدی و تلخ دیگری بخواهم انجام بدهم دوست دارم با این شخصیتی که در “زیر هشت” دارم فرق داشته باشد. تفاوت در این نیست که با گریم در یک نقش ظاهر شوم. گریم متفاوت نقش متفاوت نمی آورد. من همیشه به بچه های گروه تئاتر امروز که یعنی هومن برق نورد، خانم رامین فر، پانته آ بهرام و رحیم نوروزی می گویم بیایید دور هم جمع شویم و ببینیم بازیگری در دنیا به چه صورت است. بازیگری در دنیا به سوی ناتورالیسم می رود. همه اتفاقات عرصه بازیگری در حال حاضر خیلی طبیعی است. متاسفانه ما فکر می کنیم که با سیمرغ گرفتن یک نفر دیگر ارتقای بازیگری اش هم تمام می شود. بازیگری اصلا اوج ندارد. خیلی وقت ها به بازیگرها دکترا می دهند. مگر بازیگری سقف دارد؟ مگر تمام شدنی است؟ بازیگری بی شباهت به زندگی نیست. مدام باید رویش کار کنیم و از زوایای مختلف به آن نگاه کنیم.

*شما برای اینکه بازیتان را ارتقا بدهید چه کار می کنید؟

تمام دغدغه ام بازیگری شده است. یعنی در اوج عصبانیت فکر می کنم اگر نقشی بهم داده شد اینجور عصبانی بشوم یا اینکه اینجوری اخم کنم و راه بروم و حرف بزنم.

*این دغدغه باید یک جایی به کار بیاید.

اگر من کم کار هستم به خاطر این است که درسال چهار، پنج فیلم خوب بیشتر تولید نمی شود که بازیگران سه تایشان همیشه نابازیگرند و ما بقی هم به ما نمی خورد یا به ما نمی دهند.

لاک پشتی جلو آمدم. از چسباندن پوستر برای تئاتر به اینجا رسیدم و الان هم خیلی خوشحالم و فکر می کنم که راه زیادی را باید بروم. هنوز عطش و انگیزه دارم

*از این ماجرا ناراحت نیستید؟

ناراحت نیستم چون لاک پشتی جلو آمدم. از چسباندن پوستر برای تئاتر به اینجا رسیدم و الان هم خیلی خوشحالم و فکر می کنم که راه زیادی را هم دارم که باید بروم.هنوز عطش و انگیزه دارم برای کار و حالا حالاها با این سینما و تلویزیون و تئاتر کار دارم. اما تا یک جایی می توانم هوای خودم را داشته باشم و حواسم به کارم باشد.

*منظورتان از اینکه تا یک جایی می توانم هوای خودم را داشته باشم، چیست؟

ببینید، هنر بازیگری در مملکت ما مرده است. همین که یکی در خیابان من را می بیند و به من می گوید می خواهم بازیگر بشوم و من به او توصیه می کنم برو سراغ درس و دانشگاه و او هم می گوید به جز این راه حل دیگری به من نشان بده، باید بفهمیم که اوضاع هنر و هنرمند در جامعه ما چطور است. فرهنگ مردم ما این است که می توانند راحت وارد بازیگری بشوند. حق هم دارند. وقتی انقدر راحت می توانند وارد کارهای مختلف سینمایی و تلویزیونی بشوند فکر می کنند بازیگری شغل نیست.

*توجیهشان کلاس های بازیگری است.

چطور من می خواهم بروم جایی استخدام بشوم هزار و یک تحقیق از من می کنند و باید هزاران پرسش نامه را پر کنم. ببینید دو چیز در مملکت ما مشکل دارد. یکی بچه دار شدن است و یکی دیگر هم بازیگری. کسی که می خواهد بچه دار شود باید ببیند ضوابط بچه دار شدن را دارد یا خیر. باید یک قانونی برای بچه دار شدن بگذارند و شرایط پدر و مادرها را مشخص کنند و بگویند ایا پدر حوصله سر و کله زدن با بچه را دارد؟ مادر توان شیر دادن به بچه اش را دارد؟ بازیگری هم همین است. نباید همین طور بی گدار به آب بزنیم. در مورد بازیگری هم همینطور است. هیچ سوالی از کسی که می خواهد در یک فیلم بازی کند نمی شود از او نمی پرستند ایا دانش این کار را داری یا نه؟ من می خواهم این سوال را از خانه سینما و آقای شمقدری بپرسم که چرا ضوابطی برای ورود بازیگرها به دنیای تصویر وجود ندارد؟

*پس تکلیف استعدادی که خیلی از هنرمندان به آن توجه می کنند چه می شود؟

من هم استعداد دندانپزشکی را دارم. می توانم بروم مطب بزنم؟ به من برمی خورد کسی در خیابان بهم می گوید بچه ام به بازیگری علاقه مند است و تابستان می خواهد یک فیلم بازی کند. این از کجا نشات گرفته؟ از اینجا که مانکن دیروز تبدیل به بازیگر امروز سینمای ایران شده است. اگر کسی مثل من این گلایه را بکند فکر می کنند چون چشمم سبز نیست این حرف را می زنم. اما اصلا ربطی به ظاهر ندارد.

بهرام رادان به خاطر چهره اش وارد سینما شد اما بعدها و به مروز زمان سعی کرد پله پله بالا برود و انقدر کتاب خواند و فیلم دید تا توانست به چهره تبدیل شود

*ما نمونه های موفقی از چشم سبزها را در سینمای ایران داریم که بازیگرهای خوبی هم هستند.

بهرام رادان به خاطر چهره اش وارد سینما شد اما بعدها و به مروز زمان سعی کرد پله پله بالا برود و انقدر کتاب خواند و فیلم دید تا توانست به چهره تبدیل شود. بهرام رادان از اول به خاطر ظاهرش چهره سینمایی نبود. وقتی سطح بازی اش ارتقا پیدا کرد، ماندگار شد. اما برای خیلی ها ارتقا سطح بازیگری بی اهمیت است. برایشان مهم این است که شالشان را یک وری بیندازند تا عکس روی جلد مجله ها بشوند. برایشان مهم است که روی بیلبورد باشند.

*منظورتان این است هر کسی بازیگری نخوانده باشد نمی تواند بازیگر باشد؟

بازیگری دانش خودش را می خواهد. من به شما نشان می دهم چند بازیگر در تئاتر شهر وجود دارند که می توانند روند بازیگری سینمای ایران را تغییر بدهند. کارهای علی سرابی و حمید آذرنگ و امیر دلاوری را روی صحنه دیدید؟ این ها روی صحنه بی داد می کنند. حسن معجونی و سیامک صفری فوق العاده اند. احمد مهران فر دو کار سینمایی انجام داد اما دیگر در سینما نیست. مگر ما چند نفر مثل احمد مهرانفر در سینما داریم؟

*شما که از صحنه تئاتر انتخاب شدید.

من همیشه گفته ام افتخارم این است که پیمان قاسم خانی و ابوالحسن داوودی برای فیلم “نان، عشق، موتور۱۰۰۰″ من را از روی صحنه نمایش انتخاب کردند. زمانی که وارد مجموعه “بدون شرح” شدم همه می گفتند این از کجا آمده؟ من واقعا سر این کار اذیت شدم و احساس کردم بهم توهین شده است. آدم واقعا افسردگی می گیرد.

*تهیه کننده می خواهد سرمایه مالی کارش برگردد.

چهره مگر چقدر جذابیت دارد. ما دنبال عروسک که نیستیم. اگر اینطور باشد همه می توانند عروسک بخرند بگذارند گوشه خانه شان و هر روز نگاهش کنند

مگر فیلم “سلام بر عشق” چهره سینمایی کم داشت؟ پس چرا فیلم خوب نفروخت؟ فیلم خوب تحت هر شرایطی می فروشد. مگر موقعی که “عروس” بهروز افخمی آمد کسی ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی را می شناخت؟ فیلم خوب را تماشاچی می بیند. کارگردانی که به خوش اعتماد ندارد دنبال ویترین است که فیملش خوب بفروشد به خاطر همین سراغ بازیگرهای چهره می رود. برای همین است که برای اقای مقدم و فتحی ارزش قائلم. چون بازیگر می آورند نه چهره. چهره مگر چقدر جذابیت دارد. ما دنبال عروسک که نیستیم. اگر اینطور باشد همه می توانند عروسک بخرند بگذارند گوشه خانه شان و هر روز نگاهش کنند. آقای فتحی در سریال جدیدش برای ماه رمضان چند چهره تئاتری آورده و اصلا ابایی هم از این کار ندارد. از ماست که برماست. وقتی خودمان به هم رحم نمی کنیم معلوم است که بازیگران سینمایی مان چند تا مانکن و چهره خوشگل می شوند و نتیجه اش هم حال و روز سینمایی می شود که الان می بینید. در سال چهار، پنج فیلم خوب ساخته می شود و ما دو بازی درخشان می بینیم.

*کار گروه تئاترتان قطعی است؟

اگر متن علیرضا نادری تصویب بشود با او همکاری می کنم. در نمایشی که ریما رامین می نویسد و کارگردانی می کند هم قطعا حضور دارم.

به نقل از: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 23:51 |

گفتگو با سعید آقاخانی!

سعید آقاخانی
 

در حالی‌كه اوضاع كارهای ملودرام در تلویزیون و سینما روز به روز بدتر می‌شود، مجموعه‌ها و فیلم‌های كمدی و طنز با رونقی كه در 3-2‌سال اخیر پیدا كرده‌اند و تلاش و استمرار گروه معدودی كه این فرصت را غنیمت شمرده و در این عرصه تاخت‌وتاز می‌كنند رفته‌رفته به شكل متعادل‌تری می‌رسد
 نمونه‌اش مجموعه‌های اخیر مهران‌ مدیری در نوروزسال‌های 87 و88 كه بالاخره از آن شكل روتین جدا شد و وقت و حوصله‌ بیشتری خرج آن كردند. امسال نیز شاهد پخش 3‌مجموعه طنز از شبكه‌های مختلف تلویزیون بودیم كه در این میان مجموعه «زن‌بابا» از شبكه3 و «چاردیواری» از شبكه یك كارهای قابل قبولی بودند. نكته جالب اینكه سعیدآقاخانی در هر دو كار نقش مهم و موثری داشته و با برآمدن از پس وظیفه نویسندگی، بازیگری و بازیگردانی چاردیواری و كارگردانی زن‌بابا مهمترین چهره تلویزیون امسال بود، چنان كه بسیاری را به ناباوری و حتی شك و تردیدهایی دچار كرد! با او در این‌باره گفت‌وگوی طنزآمیزی داشتیم كه از نظر می‌گذرانید.

• ماشاءالله امسال 2تا كار همزمان در نوروز برعهده شما بود كه یكی را نویسندگی،‌ بازیگری و بازیگردانی كردید و در دیگری هم كارگردان بودید. چطور این اتفاق افتاد؟ دوپینگ كردید؟

مسئله این است كه اصلا این دو كار همزمان ساخته نشد. فیلمنامه «چاردیواری» 14ماه پیش نوشته شده بود؛ یعنی قبل از عیدسال پیش، اردیبهشت تا خرداد ادامه پیدا كرد و تابستان پیش تولید و مهر هم تصویربرداری آن تمام شد. اصلا  ابتدا قرار بود چاردیواری برای نوروز 88 ساخته شود، اما نمی‌رسید و ماند برای امسال. بعد از اتمام كار من 2ماهی هم مشغول كارهای دیگر بودم تا 15دی‌ماه كه پیشنهاد ساخت زن‌بابا به من داده شد و 11بهمن شروع كردیم.

• پس تداخلی نداشته و شایعاتی كه وجود داشت مخصوصا از جانب یكی از منتقدین را تكذیب می‌كنید؟
كدام شایعات.

• یكی اینكه بعید است زن‌بابا را سعیدآقاخانی كارگردانی كرده باشد و احتمالا كارگردان دیگری در پشت صحنه پشت صحنه مشغول كار بوده.

مثلا چه كسی؟

• فرض كنید رضا عطاران (از ما نشنیده بگیرید).

عجب! راستش حالا كه اینجور شك دارند از 200نفری بپرسند كه سرصحنه می‌آمدند، یا از مدیر شبكه كه به ما سر زد. مگر چنین چیزی ممكن است؟! ضمن اینكه آقای عطاران تمام آن روزها سركارهای دیگری بود،2تا فیلم بازی كرد، 2بار هم آمد سرصحنه به رسم دوستی به ما سرزد و رفت. در كل این حرف‌ها برای من اهمیتی ندارد، همین‌كه مردم كار را دوست داشتند جوابم را گرفتم.

• خب، شاید اگر یكی از این دوكار بد می‌شد این شك و تردیدها مطرح نبود، اما چون هر دو كار نسبتا موفق بود، ‌نتوانستند هضم كنند. ضمن اینكه اولین‌بار است كه در طول تاریخ سریال‌سازی مناسبتی، كاری چندماه قبل از پخش آماده شد. باوركردنش راحت نیست!
بله. اما یك چیز جالب‌تر بگویم: برای اینكه شك و تردید دوستان چند برابر شود، زن‌بابا را از متن تا تصویربرداری و موسیقی و تدوین در57روز انجام دادیم. اینطوری شاید فكر كنند نفر سومی هم بوده؛ اصلا ما 3نفر بودیم و 2نفری هم نمی‌توانستیم از عهده‌اش بربیاییم(باخنده). اما گذشته از شوخی، تهیه‌كنندگان كار و مدیران شبكه3 خیلی همراهی كردند، اگر نبودند كار ساخته نمی‌شد و من مدیو نشان هستم.

• چیزی كه در درجه اول در مورد زن‌بابا قابل توجه بود و باعث شد كه كار هم از جهاتی متفاوت از كار دربیاید نویسندگان مجموعه بودند كه پیش از این معمولا نویسندگی سریال‌های ملودرام تلویزیون را برعهده داشتند.

بله. می‌خواستیم كه كار قدری متفاوت باشد؛ البته وقتی قرار شد با این عزیزان كار كنیم، من خوشبین نبودم و گفتم شاید نشود، اما تهیه‌كنندگان كار خیلی به آنها ایمان داشتند كه می‌توانند كار طنز انجام دهند و همین‌طور هم شد. خوشبختانه خیلی با استعداد و خوش‌ذوق بودند و بعد از 2قسمت خیلی زود با ما هماهنگ شدند و آنچه می‌خواستیم در متن اتفاق افتاد و خیلی با هم مشورت می‌كردیم، نظر می‌دادیم و خیلی همراه بودند. تا یازدهم فروردین نویسنده‌ها هم با ما سركار بودند و متن را اصلاح می‌كردند.

• البته كار در پرداخت متفاوت بود و قصه هم روند درستی داشت. همین‌طور در چاردیواری كه شما و آقای طنابنده نوشتید. اما یك چیز‌هایی انگار جزو لاینفك مجموعه‌های طنز شده؛ اختلاف همیشگی بر سر ارث و میراث، بچه‌های بد، محمدكاسبی كه با كسی سرپول دعوا دارد، شوخی با لهجه تركی و...
اینها حواشی قصه اصلی است. خب، ما همیشه یك قصه اصلی تعریف می‌كنیم، مثلا چاردیواری قصه پسری است كه ازدواج صوری كرده، بدون اطلاع همه و حالا این باعث یك‌سری دردسرها می‌شود. اما حول‌وحوش آن ما12- 10كاراكتر داریم كه برای هركدام یك ماجرای ریز می‌چینیم كه در عرض قصه است. در زن‌بابا هم تنهایی یك پیرمرد كه قدری هم غرغرواست و بچه‌ها توان نگهداری از او را ندارند قصه اصلی است كه حالا تصمیم می‌گیرد ازدواج كند در حالی‌كه بچه‌ها طوری رفتار می‌كنند انگار او حق زندگی ندارد و... .  واقعا مسئله ارث و میراث قصه اصلی ما نبود و در حاشیه قرار داشت.

• منظور من هم همین جزئیات بود؛ همین موقعیت‌های تكراری. مثلا زندان رفتن را نشد ما در یك كار طنز نبینیم، یا دستشویی رفتن!

 خب. دستشویی یا خیلی مسائل از این قبیل اغلب چیزهایی است كه بداهه اتفاق می‌افتند و من اتفاقا خیلی هم از این موضوع استقبال می‌كنم!

• اما به نظرم در مورد بازی بازیگران در چاردیواری حساسیت و توجه خیلی بیشتر بود. بازی‌ها كاملا چارچوب داشتند.

همینطور است، اما این سلیقه آقای مقدم بود چون ایشان نمی‌خواستند كار به سمت طنزهای رایج برود و دوست داشتند سنگین‌تر باشد و فیلمنامه  هم این اجازه را می‌داد چون هر قسمت آن‌قدر ماجرا و اتفاق داشت كه نیازی به دلبری بازیگر كمدی نداشت و یك جریانی بود كه باید در آن می‌افتادند و می‌رفتند جلو.

• بالاخره شما در این كار بازیگردان بودید و این از 2جهت به نفع كار بود؛ یكی اینكه نویسنده متن بودید و دیگر اینكه آقای مقدم چندان تجربه‌ای در كار طنز نداشتند و پیامك از دیار باقی هم كار موفقی نبود. در چاردیواری ولی كاراكترها مخصوصا به واسطه بازی بازیگرها شیرین بودند.

من البته بازیگردان بودم اما خیلی كاری به بازی‌ها نداشتم. اتفاقا قبل از اینكه قرار باشد بازی كنم برای بازیگردانی رفتم اما چندان بازیگردانی نكردم یا خیلی كم و برای نقش‌های كوچك، چون فشار كار زیاد بود.

• چرا؟ بازیگران كار پذیرا نبودند؟

نه، بچه‌ها مخالفتی نداشتند و اتفاقا استقبال كردند. شاید به این دلیل كه تجربه من در كار طنز بیشتر بود و خیلی از بازیگران هم پیشنهاد من بودند برای نقش، ولی در بازی همه دخالت نداشتم چون نیازی نبود. مثلا آقای پسیانی خودشان استاد هستند.

• در این كار بازی خود شما هم متفاوت از همیشه بود.

نسبت به دیگر كارها شاید، اما عین همین شخصیت را قبلا با خود امیرجعفری در سریال «من یك مستاجرم»، كار خانم بخت‌آور بازی كرده بودم كه حتی به نظرم در آنجا ارتباط من با امیر شیرین‌تر و جذاب‌تر هم بود. در كل فیلمنامه چاردیواری شیرین بود كه بازی‌ها هم شیرین از آب درآمدند. من هم نه اینكه بازیگردان نبودم اما با سلیقه آقای مقدم كار كردم. آقای مقدم آن لوندی‌هایی كه بچه‌ها در كارهای دیگر می‌كنند را نمی‌پسندید و ما هم آنها را استفاده نمی‌كردیم و در نهایت شكل آن جور دیگری شد كه خوب و متفاوت بود.

• این ماجرای تشویق به ازدواج هم انگار امسال خیلی سفارش شده بود!

نه، واقعا اتفاقی بود. من خودم وقتی دیدم آخر كار ما هم عروسی شد برایم جالب بود كه اِ... این هم با عروسی تمام شد!

• گذشته از این، در سریال چاردیواری  با انسجامی كه قصه داشت و ترتیب اتفاقات و گره‌ها كه خیلی خوب بود، ازدواج مریم با نادر، قدری غیرمنطقی و حتی احمقانه بود. دختری كه به قیمت ازدواج صوری به خارج از كشور رفته كه ادامه تحصیل بدهد، حالا برگشته و آن‌قدر الكی به ازدواج با آشپز دست و پاچلفتی بی‌پول راضی می‌شود، فیلمفارسی نیست؟

نه، این دختری است كه رفته و سرخورده برگشته، دختری نبوده كه برود و جذب شود.

• سرخورده چرا؟ برای ادامه تحصیل رفته!
خب، جواب نگرفته و آمده كه بماند. حالا صداقت و صمیمیت نادر هم جذبش كرده و با هم ازدواج كردند. چیز عجیبی نیست!

• كه اینطور! یك شایعه خاله‌زنكی دیگر هم بود كه دلم نمی‌آید مطرح نكنم. می‌گفتند شما وسط كار از نافرمانی مهران‌غفوریان و علی صادقی و زیاده‌روی‌شان در بداهه عصبانی شده‌اید و قهر كرده‌اید.

وای(می‌خندد) این حرف‌ها نمی‌دانم چطور ساخته می‌شوند. راستش باید بگویم اگر مهران‌غفوریان و علی‌صادقی نبودند من اصلا این كار را كارگردانی نمی‌كردم. مگر می‌شود من با بازی آنها مشكل داشته باشم؟ روزی كه اینها بازی داشتند همه ذوق‌و شوق داشتیم. من همیشه دوست دارم با این دونفر كار كنم چون آن‌قدر خلاق و بانمك هستند كه نمی‌شود از آنها گذشت. ضمنا ما در این 57 روز كه با هم كار كردیم آن‌قدر گروه خوب و صمیمی‌ای  داشتیم كه حتی به هم «تو» هم نگفتیم.

نقد كتابخانه‌ای به درد نمی‌خورد
من می‌گویم مهران غفوریان و علی صادقی را مردم با این بازی و این دیالوگ‌ها پذیرفته‌اند و همین دیالوگ‌ها را اگر من یا كس دیگری بگوییم ممكن است فانتزی به نظر بیاید ولی اینها فانتزی‌ترین دیالوگ‌ها را چنان مال خود و رئال می‌كنند كه مردم می‌پذیرند و این مهم است. اما در مورد منتقدان و اهالی مطبوعات من حرف دارم. همیشه سرصحنه كارهای ما یك عده از خبرنگاران هستند كه خیلی سر می‌زنند و پیگیرند. ای كاش منتقدانی هم كه حالا به واسطه تجربه و سن و سال و... ترجیح می‌دهند در كتابخانه بنشینند و راجع به همه اظهارنظر كنند به خودشان زحمت بدهند بیایند سرصحنه، بعد بگویند آقاخانی بود یا نبود!
می‌خواهم بگویم نقد كتابخانه‌ای و بدون شناخت، به درد نمی‌خورد. من خودم بچه كوچه و خیابان هستم و فكر می‌كنم اگر حرفی دارم مال همین كوچه و خیابان و مردم آن است. خبرنگاری بود كه با زحمت و اصرار و گاهی سماجت می‌آمد سرصحنه و پابه‌پای ما در سرما پشت صحنه می‌ایستاد و این برای من ارزشمند است. 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 23:47 |

گفتگو و مصاحبه با مهران رجبی:mehran گفتگو و مصاحبه با مهران رجبی بازیگر سينما

بعد از گرفتن شماره تلفن همراهش با این که سر لوکیشن یک فیلم تلویزیونی بود، پاسخ سؤالاتم را داد و آن قدر شیرین صحبت می‌کرد و شوخ طبع بود که به سؤالاتی که داشتم اکتفا نکردم و….

حسرت هیچ نقشی را نخورده ام

به گفته خودش فقط در کانال کولر نیست! هر شبکه ای را بزنیم او حضور دارد و ۷ فیلم «دوازده صندلی»، «خانه پدری»، «در امتداد شهر»، «دلقک ماهی» «آژانس ازدواج»، «پرواز مرغابی‌ها» و «کلانتری غیرانتفاعی» را هم که در سال‌های گذشته بازی کرده است، در نوبت اکران دارد. بعد از گرفتن شماره تلفن همراهش با این که سر لوکیشن یک فیلم تلویزیونی بود، پاسخ سؤالاتم را داد و آن قدر شیرین صحبت می‌کرد و شوخ طبع بود که به سؤالاتی که داشتم اکتفا نکردم و سؤال‌های کلی و متفاوتی پرسیدم. سعی کردم مصاحبه ام را خیلی ویرایش نکنم تا نمک و بامزگی اش هنگام خواندن از بین نرود!

با «مهران رجبی» یکی از پر کارترین بازیگران اخیر سینما و تلویزیون گفت و گویی متفاوت انجام دادیم که خواندن آن خالی از لطف نیست. او در گفت وگو علاوه بر این که بارها سخنان جذاب مطرح کرد، به دفعات مختلف به صحبت‌های خودش نیز خندید!

همه می‌گویند «مهران رجبی» کشف «رضا میرکریمی» است؛ چه طوری شما را کشف کرد؟

«رضا میرکریمی» بزرگوار است و عمرش دراز باد. آشنایی ما به ابتدای سال تحصیلی دانشگاهی مان در سال ۱۳۶۳ بازمی‌گردد و در نخستین جلسه تحصیلی کنار هم نشستیم و آشنایی مان تا به حال ادامه دارد. ابتدا منشی صحنه مجموعه «بچه‌های مدرسه همت» بودم و سپس در این مجموعه نقش ناظم را هم بازی کردم. البته شاید او غافلگیر شود این جمله را بگویم که او با نقش دادن به من و معرفی من به سینما لطمه ای بر هنر هفتم زد!

دو فوریتی نظرتان را رد می‌کنم!

پیرو سخنانتان خیلی‌های دیگر هم به طور اتفاقی وارد سینما و تلویزیون شدند، مانند «احمد پورمخبر» و «حلیمه سعیدی»، اما نقش آفرینی بیش از اندازه آن‌ها، اتفاق خوشایندی نیست.

این سخن شما را نمی‌پذیرم و دو فوریتی نظرتان را رد می‌کنم. شما خانم‌های محله تان را در نظر بگیرید؛ اگر توانستند کار خانم «سعیدی» را ارائه دهند؟ مگر به کلمه «یستردی» او بارها نخندیدید؟ «عیب من جمله بگفتی هنرش نیز بگو». بازیگرانی را که نام بردید بی عیب نیستند و من هم عیب‌هایی دارم. «سید رضا میرکریمی» هم عیب‌هایی دارد، می‌خواهید عیب‌هایش را بگویم!

دختر می‌خواهیم شوهر بدهیم…! * بفرمایید …

آن چه می‌گویم آمیخته با ادبیات است؛ «عیب او مهر و وفا و مردمی، عیب او صدق و صفا و همدمی، کمترین عیبش جوانمردی وداد، آن جوانمردی که جان را هم بداد» البته در زمینه استفاده بیش از اندازه از این دو هنرمند باید بگویم که تقصیر آن‌ها نیست! ما بازیگران علاقه داریم به جا و موقر از ما استفاده شود. من در مجموعه ماندگار و خوب «روزگار قریب» کیانوش عیاری بازی کردم و این زمان جزو لحظات شیرین عمرم محسوب می‌شود و در فیلمی ‌در پیتی هم بازی کردم که نامش را نمی‌برم! ما بازیگران نمی‌توانیم بیکار بنشینیم تا «سید رضا میرکریمی» یا «کیانوش عیاری» فیلمی ‌بسازند و سر کار برویم، زیرا بحث اقتصاد و همان غم نان مطرح است و دختر می‌خواهیم شوهر دهیم برای جهازش از یخچال ساید بای ساید تا در پپسی باز کن باید بخریم و همه این‌ها اسکناس می‌خواهد. شما هم اگر از حضرت حافظ بپرسید که کدام شعرش را دوست دارد تمام کتابش را نشان نمی‌دهد و نمی‌گوید که همه آن‌ها مانند بچه‌هایم می‌مانند بلکه برخی را انتخاب می‌کند.

بازیگر مورد علاقه «کیانوش عیاری» هم هستید و در بیشتر ساخته‌هایش از جمله فیلم «خانه پدری» که در نوبت اکران است بازی کرده اید.

او نسبت به من لطف و عنایت دارد. بگذارید نقل قولی از او درباره خودم بگویم. مصاحبه ای از «کیانوش عیاری» خواندم و گفته بود بهترین بازیگر ایران «مهران رجبی» است. آن خبرنگار از او پرسیده بود که چرا با وجود این همه بازیگر حرفه ای او را انتخاب کردید که پاسخ داده بود: آن چه در بازی او نمی‌بینیم نبود هنر بازیگری است! من با «کیانوش عیاری» تماس گرفتم و پرسیدم یعنی من هنر بازیگری ندارم؟ گفت: نه، چون خصلت بازیگر خوب این است که باد به غبغب نیندازد، صدایش را عوض نکند و همان گونه که هست نقش را ارائه دهد و من عاشق این ویژگی‌ها هستم و تو هم آن‌ها را دارا هستی و البته بنده دو فوریتی نظر او را هم رد می‌کنم و شکسته نفسی هم نمی‌کنم.

آقای «رجبی» ماشاءا… سر زنده، با نشاط و پر انرژی هستید. این ویژگی‌ها از کجا می‌آید؟

این از فضل خداست و شما بزرگواری کردید و این سؤال را پرسیدید. به واقع همه انرژی و نشاط را از خداوند دارم. خداوند به یکی ثروت، به یکی مثل من دماغ خوبی می‌دهد! به دیگری زن خوب، به آن یکی هم پدر و یا فرزند خوب عطا می‌کند که البته من همه آن‌ها را دارم و شاکرم.

رمز محبوبیت «مهران رجبی» در بین مردم را در چه می‌دانید؟

لطف دارند، اگر همه شما را دوست داشته باشند چه پاسخ می‌دهید؟

خوب می‌گویم خدمتگزار و کوچک همه مردم خوب کشورم هستم و هر کاری می‌کنم برای آن‌هاست.

من هم این حرف‌ها را می‌خواستم بگویم سر زبانم بود!

افتخار نمی‌کنم به این جا رسیدم

۱۲ سال پیش که وارد این حرفه شدید فکر می‌کردید به این جا برسید؟

خیر، بگذارید واقعیت را بگویم، خیلی افتخار نمی‌کنم به این جا رسیده ام چون جهان بینی مخصوص خود را دارم. هدفم در زندگی بالاتر از این‌هاست و انتهای آرزویم چیز دیگری است که ان شاءا… به آن آرزو نایل شوم.


بدترین و منفی ترین نقشی را که بازی کردید چه بوده است؟

نقش‌های این گونه به طور مثال در «یک وجب خاک» زیاد بازی کرده ام در مجموعه «سی امین روز» هم نقش منفی داشتم. اگر بازیگر بخواهد نقشی منفی بازی کند برایش سخت است چون انرژی می‌گذارد تا منفور دیده شود، اما تصور می‌کنم نقش منفی اجر بیشتری داشته باشد چون با سیگنال‌های وجودی انسان در تضاد است.

بالاخره منفی ترین نقش کارنامه هنری تان را در مجموعه «سی امین روز» بازی کردید؟

بله منفورترین شخصیت این مجموعه را بازی کردم و منفی ترین نقش کارنامه ام بود.

بداهه نمی‌گویم

با توجه به این که یکی از بازیگران موفق طنز کشور هستید چه قدر در ایفای نقش‌هایتان اجازه دارید از بداهه استفاده کنید؟

برخی کارگردانان در جاهایی اجازه بداهه گویی داده اند، به طور مثال در چند مورد «کیانوش عیاری» در مجموعه «روزگار قریب» به اختیار خودم گذاشت تا بازی بداهه و کنترل شده دقیقی داشته باشم ولی خودم به شخصه بداهه نمی‌گویم، چون مسئولیت کار بر عهده کارگردان و نویسنده است و اگر هر بازیگری در کار بداهه گویی کند ممکن است کلیت آن اثر خراب شود.

در بازی کردن و ارائه نقش‌هایتان خیلی راحت هستید؛ این راحتی و خودمانی بودن جزو ویژگی‌های خودتان است یا این که کارگردانان از شما این طور می‌خواهند؟

چون هدفم در زندگی چیز دیگری است مغرورانه بگویم که این سیر را پیش پا افتاده می‌بینم که بخواهم دست و پایم را برای گفتن چند دیالوگ گم کنم؛ کسی دست و پایش را گم می‌کند که انتهای آرزویش خوب دیده شدن جلوی دوربین باشد و به خودش فشار می‌آورد تا بازی کند، اما کسی که قله را می‌بیند این‌ها برایش پیش پا افتاده است. آمادگی همه گونه بحثی را در این باره دارم ولی پاسخ به این پرسش شما به خود بازیگر برمی‌گردد؛ به طور مثال بداهه را نمی‌توان آموزش داد و یک سری ویژگی‌ها به محل زندگی انسان و روابط اجتماعی اش برمی‌گردد و همچنین ژنتیکی و جزو ذات اوست که یک بازیگر خوش صدا، خوش صحبت یا حاضر جواب می‌شود و نمی‌توان این خصلت‌ها را آموزش داد.

آقای «رجبی» ماشاءا… خیلی سرتان شلوغ است اما سؤال این جاست که چرا مدیر برنامه ندارید؟

مدیر برنامه دارم؛ خودم هستم. کارهای مدیر برنامه را خودم انجام می‌دهم.

تلویزیون در این سال‌ها به تولید فیلم‌های تلویزیونی می‌پردازد؛ شما چه قدر با این مقوله موافق هستید؟

چرا مخالف باشم. بسیار موافق هستم در حد زیاد! اگر چه سطح کیفی بعضی از فیلم‌ها ممکن است نازل باشد، چون مثال می‌زنند و می‌گویند آدم که زیاد حرف می‌زند خطا هم زیاد می‌کند. ممکن است چند اثر تولیدی بدون کیفیت هم در آثار وجود داشته باشد. می‌خواهم بگویم تولید فیلم‌های تلویزیونی زندگی خیلی از عوامل پشت و جلوی دوربین و بازیگران را نجات داده است، اگر عده ای بخواهند فیلم سینمایی بسازند و عده ای کار نکنند، باید سماق بمکند پس بازار کاری برای اهالی سینما ایجاد شده که میمون و مبارک است.

مسئله این جاست که بیش از نیمی ‌از فیلم‌های تلویزیونی به گفته دوستان بی کیفیت است و بازیگران چون غم نان دارند مجبورند در این آثار بازی کنند.

فکر می‌کنم در این میان نیمی ‌از فیلم‌های تولیدی خوب است. البته غم نان را نمی‌توان نادیده گرفت. اقتصاد در هر حرفه ای وجود دارد.

خانواده تان با شغل شما مشکلی ندارند؟

برای من و آن‌ها چون در کنارشان نیستم، سخت است، اما بعد از چند سال عادت کرده اند. گاه فیلم برداری در شهرستان‌ها انجام می‌شود و با آن‌ها هماهنگ می‌کنم و آن‌ها هم می‌آیند. چندی پیش برای بازی در فیلمی ‌به مشهد سفر داشتم و خانواده ام را در هتل ملاقات کردم.

در ماشینم هم می‌خوابم

در گفت و گویی از شما خواندم که چون منزلتان کرج است و فیلم برداری بیشتر فیلم‌ها در تهران انجام می‌شود برخی اوقات به دلیل فشردگی کار، شب‌ها در خودرو می‌خوابید و به منزل نمی‌روید؟

بله، این اتفاق افتاده است اما مربوط به زمانی است که فاصله بین لوکیشن‌ها کمتر از ۳ ساعت است و مجبور می‌شوم در ماشینم بخوابم تا به موقع سر لوکیشن بعدی برسم.

آیا برایتان پیش آمده است که دوستان، آشنایان و یا شاگردانتان از شما بخواهند که پارتی بازی کنید و آن‌ها را هم برای بازی به پروژه ای معرفی کنید؟

خیلی زیاد. طی روز این اتفاق و تقاضاها به وفور از من می‌شود و دوستان سببی، نسبی، محیطی و مردمی‌که با آن‌ها برخورد می‌کنم خیلی مشتاق هستند و من هم توضیحاتی به آن‌ها می‌دهم. تا به حال فردی را به پروژه ای معرفی نکرده ام چون تا خدا نخواهد اتفاقی نمی‌افتد.

آیا اتفاق افتاده است که نقشی به شما پیشنهاد شده باشد که بنا به دلایلی آن را رد کرده باشید و بعد از ساخت و اکران حسرتش را بخورید؟

تاکنون اتفاق افتاده است که پیشنهاد بازی در اثری را رد کرده باشم اما حسرتش را نخورده ام.

علاقه دارید با کدام کارگردانی که تاکنون با وی همکاری نکرده اید، کار کنید؟

چون همیشه درگیر کار هستم، هیچ وقت به این مسئله فکر نکرده ام و بیشتر به کارم فکر می‌کنم.

مدتی بحث دستمزد بازیگران مطرح بود و عده ای نسبت به دستمزد بالای برخی بازیگران معترض بودند، شما چه طور دستمزد سینما کفاف زندگی تان را می‌دهد؟

دستمزدی که می‌گیرم از سرم هم زیاد است.

اگر باندی باشد خودم رئیس باند هستم

نظرتان درباره این که می‌گویند سینما باند دارد و دست‌های پشت پرده ای در سینمای کشور وجود دارد چیست؟

خیر این گونه نیست! اگر باندی باشد خودم رئیس باند هستم، ولی باندی در کار نیست و این سخنان را مجله‌های زرد می‌نویسند و مردم می‌پذیرند، چرا که بعضی از تهیه کننده‌ها با گروهی کار می‌کنند و چون جواب می‌دهد در اثر بعدی از آن‌ها استفاده می‌کنند. به هر حال سینمای ما کوچک تر از این حرف‌هاست که به باند بازی برسد.


کدام یک از نقش‌هایی که در سینما و تلویزیون بازی کرده اید برای خودتان ماندگارتر بوده است؟

فیلم «زیر نور ماه» را دوست دارم، چون فیلمی ‌بدون جنجال، جهانی، متین و موقر بود و نقشم هم در میان نقش‌های سینمایی ام کم نظیر بود. در تلویزیون هم مجموعه «روزگار قریب» به دلیل ساختار خوب، داستان قشنگ و نیمه تاریخی اش برایم ماندگار شده است.

نظرتان را درباره اسامی ‌زیر بگویید.

کیانوش عیاری: بهترین کارگردان جهان

رضا میرکریمی: شادرو آن کس که رویش دیده ای

مهدی ‌هاشمی: یک واحد مسکونی بهش انداختند!

فریدون جیرانی: انسانی صبور و با جنبه

مسعود ده نمکی: ساکت و آرام و توداره چه کارش می‌شود کرد

آرش معیریان: با ادب ترین کارگردان جهان اسلام

سیروس مقدم: فرزترین کارگردان جهان اسلام

همایون اسعدیان: آقاترین کارگردان جهان اسلام

علیرضا افخمی: یادآور روزهای خوش «زیرزمین»

و مهران رجبی: فرزند سوم خدیجه خانم و مخلص شما!

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 و ساعت 17:12 |
ستاره اسکندری بازیگر سینما و تلویزیون در خیلی از هنر ها حرف اول را می زند اما باید ببینیم این هنرمند محبوب ایران در منزل می تواند یک آشپز خوب نیز باشد. در آشپزی از هنر و خلاقیتی که دارید چطور استفاده می کنید؟ ستاره اسکندری:اینطور باید بگم که من آشپزی را به دو قسمت تقسیم می کنم,اولین قسمت خلاقیت می باشد و آن زمانی است که آدم به اندازه کافی فرصت دارد و می تواند به سمت و سوی غذاهایی برود که دوست دارد و آن ها را با حوصله درست کند.اگر بحث از خلاقیت می کنم منظورم دست بردن در بخش خالص مزه ها و تغییر دادن آن هاست.مثلا مادر من وقتی می خواهد خورش بادمجان درست کند طبق معمول گوشت را با پیاز و کمی زرد چوبه و فلفل تفت می دهد اما من گوشت را با پودر سیر,گردلیمو,آویشن و کمی دارچین تفت می دهم ,منظورم این است که دوست دارم مزه غذا ها را تغییر بدهم.قسمت دوم هنر است و زمانی است که ما اصلا فرصتی نداریم و به نظر من که زمانی برای درست کردن آشپزی نداشته باشم از فیله ی مرغ و یا ماکارونی استفاده می کنم. آیا شما از کتاب های آشپزی هم استفاده می کنید؟ ستاره اسکندری:نه,چون کتاب آشپزی قوانین خودش را دارد که من نمی توانم از آنها پیروی کنم(با خنده).من سعی می کنم در آشپزی همه چیز را با ذائقه ی خودم پیش ببرم.خیلی معتقدم که ذائقه ی خوب در آشپزی می تواند آدم ها را جذب کند.به نظرم اشتراکات روحی آدم ها در غذا متجلی است.مثلا خودم,من آدم هیجانی و پرشروشوری هستم و آشپزی ام هم همینطور است یعنی نظم ندارد,من نمی فهمم وقتی می گویند یک سوم پیمانه روغن یعنی چه.گفتم که بیشتر روی ذائقه ی خودم آشپزی می کنم مثلا من عاشق سیر هستم و با ربط و بی ربط به غذاهام سیر اضافه می کنم. در زندگی شخصی چطور,به همین صورت روش خود را انجام می دهید؟ ستاره اسکندری:اصولا روحیه نظم ناپذیری دارم(با خنده).ترجیح می دهم به جای آنکه چیزی به من دیکته شود از روش خودم به نتیجه برسم. آیا تا به حال در خانه دوست یا فامیل هم آشپزی کرده اید؟ ستاره اسکندری:یادم می آید در خانه یکی از دوستانم در پاریس بودم که هوس خورش بادمجان کردم,به خاطر همین بازار را گشتم و بادمجان تهیه کردم,از ده صبح شروع کردم به پوست کندن بادمجان ها تا سریع خورش را درست کنم اتفاقا خیلی هم خوشمزه شده بود و دوستانم خیلی از این غذا خوششان آمد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سی ام آبان 1389 و ساعت 23:56 |
ستاره اسکندری بازیگر سینما و تلویزیون در خیلی از هنرها حرف اول را می‌ زند اما باید ببینیم این هنرمند محبوب ایران در منزل می‌ تواند یک آشپز خوب نیز باشد. در آشپزی از هنر و خلاقیتی که دارید چطور استفاده می ‌کنید ؟! اینطور باید بگم که من آشپزی را به دو قسمت تقسیم می‌ کنم , اولین قسمت خلاقیت می‌ باشد و آن زمانی است که آدم به اندازه کافی فرصت دارد و می ‌تواند به سمت و سوی غذاهایی برود که دوست دارد و آن ها را با حوصله درست کند. اگر بحث از خلاقیت می ‌کنم منظورم دست بردن در بخش خالص مزه ها و تغییر دادن آن هاست ، مثلا مادر من وقتی می‌ خواهد خورش بادمجان درست کند طبق معمول گوشت را با پیاز و کمی ‌زرد چوبه و فلفل تفت می ‌دهد اما من گوشت را با پودر سیر , گرد لیمو , آویشن و کمی‌ دارچین تفت می‌ دهم , منظورم این است که دوست دارم مزه غذاها را تغییر بدهم. قسمت دوم هنر است و زمانی است که ما اصلا فرصتی نداریم و به نظر من که زمانی برای درست کردن آشپزی نداشته باشم از فیله ی مرغ و یا ماکارونی استفاده می ‌کنم. آیا شما از کتاب های آشپزی هم استفاده می ‌کنید ؟! نه , چون کتاب آشپزی قوانین خودش را دارد که من نمی ‌توانم از آنها پیروی کنم (با خنده) من سعی می‌ کنم در آشپزی همه چیز را با ذائقه ی خودم پیش ببرم ، خیلی معتقدم که ذائقه ی خوب در آشپزی می ‌تواند آدم ها را جذب کند. به نظرم اشتراکات روحی آدم ها در غذا متجلی است ، مثلا خودم , من آدم هیجانی و پر شر و شوری هستم و آشپزی ام هم همینطور است یعنی نظم ندارد , من نمی ‌فهمم وقتی می‌ گویند یک سوم پیمانه روغن یعنی چه … گفتم که بیشتر روی ذائقه ی خودم آشپزی می ‌کنم مثلا من عاشق سیر هستم و با ربط و بی ربط به غذاهام سیر اضافه می ‌کنم. در زندگی شخصی چطور , به همین صورت روش خود را انجام می‌ دهید ؟! اصولا روحیه نظم ناپذیری دارم (با خنده) ترجیح می ‌دهم به جای آنکه چیزی به من دیکته شود از روش خودم به نتیجه برسم. آیا تا به حال در خانه دوست یا فامیل هم آشپزی کرده اید ؟! یادم می‌ آید در خانه یکی از دوستانم در پاریس بودم که هوس خورش بادمجان کردم , به خاطر همین بازار را گشتم و بادمجان تهیه کردم , از ده صبح شروع کردم به پوست کندن بادمجان ها تا سریع خورش را درست کنم اتفاقا خیلی هم خوشمزه شده بود و دوستانم خیلی از این غذا خوششان آمد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سی ام آبان 1389 و ساعت 23:47 |
بیوگرافی لیلا اوتادی لیلا اوتادی متولد سال 1362 و فارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه تهران است. بازیگری در عرصه تئاتر نقطه شروع کار هنری او بوده و چند سالی است که در این عرصه فعالیت می کند. اولین بار چهره او را در یک فیلم سینمایی دیدیم که نقش کوتاهی داشت، در فیلم «چشمان سیاه» ، اما ماه رمضانی که گذشت او را در سریال «آخرین گناه» در نقش «آوا» دیدیم. از او می پرسم: «شما با تجربه یک فیلم سینمایی، کار تصویری را شروع کردید. کار تلویزیونی نسبت به کار سینمایی چه تفاوتهایی برایتان داشت که به سریالهای تلویزیونی روی آوردید؟ می گوید: «تفاوت کار سینمایی با تلویزیونی خیلی زیاد است. سینما این که من بعد از یک فیلم سینمایی به بازی در یک سریال روی آوردم، بیشتر به این خاطر بود که مخاطب تلویزیون با مخاطب سینما متفاوت است. سینما مخاطبان محدودی دارد، علاوه بر این دیدها هم نسبت به سینما و تلویزیون متفاوت است. به عقیده من گاهی سراغ کار تلویزیونی رفتن هم برای بازیگر بد نیست.» می پرسم چه نظری در مورد نقشهای منفی و مثبت داری؟ می گوید: «فکر می کنم نقشهای مثبت و منفی تفاوتی با هم ندارد، مهم این است که بازیگر از پس نقش، خوب بربیاید و خوب کارش را اجرا کند، اما این که می گویند نقش مثبت و منفی، برای من به شخصه هیچ وقت تفاوتی با هم نداشته است.»
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سی ام آبان 1389 و ساعت 23:33 |
in_zan_harf_nemizanad_15.jpg
لاله اسکندری متولد ۳۰ آذر ۱۳۵۴ و فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه آزاد اسلامی است وی کار بازیگری را به صورت حرفه ای از سال ۷۸ با نقش کوتاهی در فیلم سینمایی متولد ماه مهر آغاز کرده است. اسکندری در اولین کار تلویزیونی خود یعنی خاک سرخ در مقابل دوربین ابراهیم حاتمی کیا خوش درخشید و توانست جایگاه ویژه ای در عرصه بازیگری برای خود در نظر بگیرد. ایشان در خیالان فلسطین زندگی می کند که منزلی به سبک سنتی با آثار هنری خود لاله مزین شده است.


 


سوال: خالصانه ترین حضور شما در چه عرصه ای بوده است؟
لاله اسکندری: طبعا نقاشی, وقتی آدم کار نقاشی می کند هیچ چشم داشتی در مقابل آن ندارد. البته در سینما و بازیگری درست است که از ابتدا بحث قرارداد و دستمزد مطرح می شود اما هنگامی که مشغول بازی هستی باید از این دغدغه به دور باشی تا بتوانی کار واقعی انجام دهی.

سوال: در مقابل چه چیزهایی سرسختی نشان می دهید؟
لاله اسکندری: در مقابل باورها و عقایدم

سوال: کلا آدم سر سختی هستید یا انعطاف پذیر؟
لاله اسکندری: نه…..زیاد انعطاف پذیر نیستم در بعضی مسائل چرا مثلا در محیط جمعی کار سعی می کنم خودم را با شرایط سازگار کنم اما در کل آدم انعطاف پذیری نیستم.

سوال: تا حالا احساس ناتوانی کردید؟
لاله اسکندری: بله یادم می آید در سریال خاک سرخ در خرمشهر که کار می کردیم خانه هایی که در فیلم دیدید خراب بود به خاطر کار ما خراب نشده بود بلکه آن فضا کاملا واقعی بود. دیدن آن فضا بیکاری مردم آ«جا باور کنید بچه هایی که با من بازی می کردند ۷۰ درصدشان تلویزیون نداشتند و می گفتند ما این سریال را چطور ببینیم و آدم وقتی کاری نمی تواند بکند تنها احساس ناتوانی می کند.

سوال: در نقشهایی که ایفا کردید کدام یک را به شخصیت خودتان نزدیک تر می دانید؟
لاله اسکندری: اکثر با من متفاوت بودند اما به هر حال در هر نقشی آدم فسمت هایی از وجود خود را می یابد که شاید تا ان روز ناشناخته بوده است

سوال: کدام یک از نقش هایی که ایفا کردید در زندگی شما تاثیر بیشتری گذاشته است؟
لاله اسکندری: لیلا با اینکه با من خیلی فاصله داشت اما حضور چشم گیری در زندگجی من داشت. البته من تمام نقش هایی را که ایفا کردم دوست دارم مثلا کاری که سال گذشته با آقای سجادی کردم که هنوز اکران نشده در نقش یک دختر روان پریش حضور دارم که برایم تجربه بسیار جدید و جالبی است

سوال: تا کنون برای ایفای یک نقش خودتان را تحسین کردید
لاله اسکندری: بعضی جاها بله…بوده من در خاک سرخ زمانی که پخش می شد خیلی مواقع با لیلا بغض می کردم. دیدن کار با مونتاژ و موسیقی لطف آن را دو چندان می کند.

سوال: نقاشی برای شما جذاب تر است یا بازیگری؟
لاله اسکندری: خب, زمانی که می خواهم در خلوت خودم باشم نقاشی و زمانی که ترجیح می دهم در جمع حضور داشته باشم بازیگری هر دوی آنها را دوست دارم.

سوال: خانم اسکندری از چه زمانی دوست داشتید بازیگر شوید؟
لاله اسکندری: راستش من حدود ۴ ساله بودم که با خواهرم ستاره که حدود ۵ ساله بود در مقابل دوربین ۸ میلیمتری عمویم که تهیه کننده بودند برای اولین بار بازی کردیم اما آن زمان بازیگری دغدغه من نبود به ورزش و نقاشی بیشتر علاقه داشتم.

سوال: ورزش هم می کردید؟ چه ورزشی؟
لاله اسکندری: بله من عضو تیم قوای جسمانی مدرسه بودم و برای دوی سرعت چند مدال هم گرفته بودم. ۷ سالی هم کار کردم اما متاسفانه دیگر ادامه ندادم.

سوال: نقشی هست که دلتان بخواهد آن را ایفا کنید؟
لاله اسکندری: نه, خیلی اینجوری نگاه نمی کنم. من آدم واقع بینی هستم.

سوال: تا حالا تحت تاثیر یک فیلم گریه هم کردید؟
لاله اسکندری: بله خیلی. من زیاد تحت تاثیر فیلم ها قرار می گیرم.

سوال: خانم اسکندری اگر همین الان به شما خبر بدهند که یک میلیارد تومان پول از بانک برنده شدید چه کار می کنید؟
لاله اسکندری: مثل همه آدم ها خوشحال می شود بخشی از پول را صرف نیازهای خودم می کنم بخشی هم نیازهای آدم هایی که دوستشان دارم و باقیمانده آن را رف یک سفر جهانگردی

سوال: شخصیت کارتونی مورد علاقه شما چه شخصیتی بود؟
لاله اسکندری: سیندرلا, مثل همه دخترهای آن زمان. اما کارتون های زیبای خفته, پسر جنگل , پلنگ صورتی و خانواده دکتر ارنس هم بود. من کارتو خیلی دوست داشتم الان هم اگر فرصت کنم نگاه می کنم

سوال: کارگردانی که به کارش اعتقاد داشته باشید و بی چون و چرا در فیلم ایشان حاضر به بازی باشید برای ما نام می برید؟
لاله اسکندری: خب, دوستانی هستند که حتی جوان هستند و من حاضر هستم در فیلمشان بازی کنم البته به کارهای آقای بیضایی, آقای مهرجویی, خانم بنی اعتماد و …هم علاقمندم اما فیلمنامه اولین معیار من برای پذیرش یک نقش است چرا که یک فیلمنامه خوب به دست هر کارگردانی قابل اجراست و بهترین کارگردان هم نمی تواند از یک فیلمنامه ضعیف شاهکار بسازد.

سوال: از کتابخانه پشت سرتان پیداست که زیاد اهل مطالعه هستید؟
لاله اسکندری: بله من مطالعه رمان داستانهای کوتاه و شعر آن هم از نوع شعر نو را خیلی دوست دارم

سوال: محبوبترین اسباب بازی دوران کودکی شما چی بود؟
لاله اسکندری: عروسکی داشتم که متاسفانه یکی از اقوام آن را برد و دیگر هم نیاورد من سال پنجم دبستان یک تصادف خیلی سخت داشتم و خانواده برایم یک عروسک پارچه ای با صورت و دست های پلاستیکی که صدا هم داشت هدیه گرفتم تا سال ۶۹-۷۰ هم آن را داشتم و خیلی هم برایم محبوب بود.

سوال: اولین کتابی که خواندید به خاطر دارید؟
لاله اسکندری: تو کادر قفس و ماهی سیاه کوچولو بود که مادرم برای من و ستاره گرفت حدود ۵ ساله بودم که مادرم آن کتاب ها را برای ما خواند.

سوال: اسم معلم کلاس اولتان را به یاد دارید؟
لاله اسکندری: بله من دبستان اتفاق می رفتم کلاس اول خانم اولا آور, کلاس دوم خانم عطایی و کلاس سوم خانم وکیلی معلم های من بودند. متاسفانه نام معلم های چهارم و پنجم را به خاطر ندارم.

سوال: بزرگترین تفریح شما چیست؟
لاله اسکندری: اگر فرصت باشد سفر.

سوال: اخرین سفری که رفتید کجا بود؟
لاله اسکندری: سال گذشته به ارمنستان رفتم که خیلی برایم جالب بود

سوال: بیشتر به دیدن کشورها و مناطق تاریخی علاقمند هستید یا به دیدن مکان های مدرن و پیشترفته؟
لاله اسکندری: مکان های تاریخی و قدیمی برای من خیلی جذاب و دیدنی است. متاسفانه هنوز نتوانستم خیلی از شهرهای ایران منجمله غرب ایران را ببینم که خیلی هم دوست دارم به تمام آن نقاط سفر داشته باشم.

سوال: اگر بدانید یک ساعت دیگر بیشتر زنده نیستید چه کار می کنید؟
لاله اسکندری: قطعا فرصتی برای انجام کار خاصی نیست. فقط با آنهایی که دوستشان دارم خداحافظی می کنم و فکر می کنم آماده شدن برای پذیرش این موضوع دشواریست چرا که باید از زندگی که به آن عادت داریم جدا شویم و پا به محیطی ناشناخته بگذاریم.

سوال: معیار اصلی شما برای ازدواج چیست؟
لاله اسکندری: قطعا مهمترین معیار درک شخص مقابل از حرفه و احساسات من است.
سوال: دوست دارید صاحب چند فرزند هم بشوید؟
لاله اسکندری: با اینکه مردم بچه دار شدن را مسئله راحتی می پندارند ولی به نظر من مسئولیت دشواریست البته در شرایط خاص باید به این سوال پاسخ گفت.

سوال: ماندگارترین جمله ای که شنیده اید؟ یا حتی یک بین شعر که در ذهن شما جاودانه شده است؟
لاله اسکندری: شعر ابراهیم در آتش از احمد شاملو که می گوید: من بودم و شدم/ نه زان گونه که غنچه گلی یا دانه ای که برگی/ راست بدان گونه که عامی مردی شهیدی تا آسمان بر او نماز کند. این شعر برای من همیشه سرمشق بوده است.

سوال: کلا آدم احساساتی هستید؟
لاله اسکندری: بله خیلی با اینکه همیشه سعی می کنم با عقلم حرکت کنم ولی ما شرقی ها ذاتا احساساتی هستیم.

سوال: اهل فوتبال هم هستید؟
لاله اسکندری: قبلا که ورزش می کردم خیلی پیگیر فوتبال بودن الان کمتر

سوال: قرمز یا آبی؟
لاله اسکندری: شدیدا آبی و استقلالی. من جزو گروهی هم بودم که به ورزشگاه رفتیم و بازی ایران و بحرین را دیدیم. به همراه خانم نونهالی و خانم ذکریا و خانم حمیدی و ….

سوال: نزدیکترین دوست بازیگر شما چه کسی است؟
لاله اسکندری: شهرزاد جوهری و کمند امیرسلیمانی البته بیتشر دوستان قدیمی من بازیگر نیستند.

سوال: پس قدیمی ترین دوست شما چه کسی است؟
لاله اسکندری: شبنم حسینی خواهر شهاب حسینی که از ۱۲ الی ۱۳ سالگی با هم دوست هستیم.

سوال: خانم اسکندری دوست داشتید الان چند ساله بودید؟
لاله اسکندری: دهه بیست کلا خیلی خوبه دوست داشتم به اوایل ده بیست برمی گشتم

سوال: شما که اهل قلم و نقاشی هستید از کدام یک از نقاشان بزرگ دنیا تاثیر گرفته اید؟
لاله اسکندری: باگوگن خیلی ارتباط برقرار می کنم و شاگال با فضای فانتزی کارهایش هم برایم خیلی جذاب است و از استاد استادان یعنی پیکاسو هم بهره بسیاری برده ام

سوال: رنگ حاکم بر نقاشی هایتان چه رنگی است؟
لاله اسکندری: همانطور که می بینید آبی

سوال : خانم اسکندری لباستان هم که ابی است؟
لاله اسکندری: بله لباس ابی نقاشی آبی و تیم هم آبی.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 و ساعت 14:41 |
data="http://rasekhoon.net/_js/mediaplayer.swf?file=http://song.rasekhoon.net/003/24/Shahrake-alefba/24-64- Shahrake Alefba- Ashnaei Ba Harfe z-(www.Rasekhoon.flv" height="300" width="455">

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.